لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

پژوهشی بر زمانه و کارنامه "بـخـارای شـریف"

نجم‌الدین کاویانی

گفتگو شماره ۴۹





روزنـامـه "بـخـارای شـریف"، نخستین روزنـامـه فـارسی (تـاجـیکی) در آسیـای‌میـانـه بـود کـه در روز یکشنبـه ۴ ربیع‌الاخر سال ۱۳۳۰ هجری قمری برابر ۱۱ مارس ۱۹۱۲ میـلادی در شهر تاریخی بـخـارا، مرکز علم و فرهنگ تـاجـیکان، آغاز بـه نشر کرد.

سالروز تاسیس روزنـامـه "بـخـارای شـریف"، بعد از فـروپـاشی اتحـاد شوروی و سر برآوردن جمهوری مستقل تـاجـیکستان از جانب گروه وسیعی از روشنفکران تـاجـیک بـه عنوان روز مطبـوعـات تـاجـیک مطرح گـردیـد. براساس پـیشنـهاد حکـومـت و قرار مجلس عالی (پارلمان) تـاجـیکستان در سوم نوامبر ۱۹۹۵ روز یازدهم مارس بـه عنوان روز مطبـوعـات تـاجـیکستان بـه تصویب رسید تا همه ساله از آن تجلـیل بـه عمل آیـد.
روزنـامـه بخارای شریف در زیر سرلوحه روزنـامـه بـه خط درشت نوشته شـده بـود کـه "هـر روزه بـه استثنای ایام عید و جمعه ها . . . نشر [منتشر] خـواهـد شـد." در نخستین شمـاره خـویـش این پرسش را مطرح می‌کـند کـه چرا ". . . تا بـه حال در بـخـارای شـریف . . . بـه نشر روزنـامـه متوسل نشـده اند . . . ." (۱)روزنـامـه بعد از تذکراتی، بـه پرسش بالا چنین پاسخ می‌دهـد کـه ". . . علت اصلی و سبب عدم روزنـامـه در چنین نقطه و مرکز مهم آن بـوده [است] کـه از جهت امر مادی کسی جلو نیافـتاده تا مطبعـه و لوازم را مهـیا نماید. چون الحال مطبعه حاضر، . . . شروع بـه تاسیس و نشر همین ورق‌پاره می‌کنیم." (۲)روزنـامـه چندی بعـدتـر می‌نویسد کـه "امارت بـخـارا . . . دارای سه میلیون نفوس (جمعیت) است . . . تا اکنون اهالی ترکستان و مـاوراءالنـهر . . . یک روزنـامـه بـه زبان ملی و اسلامی خود نداشـتـند. حالا از غیرت و همت ملت پسندانه چند نفر معـارف‌پـرور و ترقی‌خـواهان بـخـارای شـریف این روزنـامـه مسمی بـه "بـخـارای شـریف" بـه زبان رسمی بـخـارا کـه فـارسی است، تاسیس شـده و از عدم به وجود آمده و بـه طبع و نشر آن اقدام نموده شـد. . . . حالا برای ۹- ۱۰ میلیون نفوس اسلامیه ترکستان و مـاوراءالنـهر همین یک روزنـامـه است و فقط." (۳)
هدف از انتشار روزنـامـه، در سرمقـالـه نخستین شمـاره آن زیر عنوان "غایه آمال" بازتاب یافته است و از جمله در آن آمده است کـه ". . . غایت آمال، تذکار (یادآور شـدن) اهالی بـخـارا است کـه از اخبار اطراف مطلع گـردیـده و در ترقی عمران وطن آبا و اجداد و ازدیاد عـلوم و معـارف و فنون و صنایع لازمه مدنیت بکوشند.
لهذا ستون‌های همین ورق‌پاره بـه جهت نشر تصورات ارباب قلم . . . باز است." (۴)
در سـرمقـالـه شمـاره دوم، گردانندگان روزنـامـه تاکید می‌کنـند کـه: "... ما باید مناسب حال مردم سخن گوئیم، صلاح امر عمومی را در نظر داشته باشیم. لهذا روزنـامـه ما هرچه اول ممکن باشـد، بـه زبان فـارسی ساده نوشته می‌شود، ثانیاً مقـالـه‌هـای کـه می‌خـواهیـم درج نماییم، عبارت از مقدمه‌ای انسانیت خـواهـد بـود، یعنی تحریص مردم بـه طلب علم و اصلاح نمودن وضعیت تعلیمی" (۵)
از آنجا کـه روزنـامـه در شهر تاریخی بـخـارا منتشر شـده است، نگارنده در آغاز، بـه اختصار در باره‌ی بـخـارا و اوضاع اجـتماعـی و سیاسی آن در اوایل قرن بیستم، کـه پیش زمینه‌ی تاسیس روزنـامـه "بـخـارای شـریف" گـردیـد، می‌پـردازد.
بخارا به رغم یک پیشینة کهن تاریخی و نقش اساسی در حفظ و احیای یک هویت ملّی دیرینه سرزمینی، در خلال یورش مغولان آسیب فراوان دید. (۶) اگر چه در دورة تیموری بار دیگر بر آن شد یک تحرک جدید فرهنگی را آغاز کند، ولی این تلاش و تکاپو دوام چندانی نیافت (۷) و با اقتدار عـشیره منـغیت در بـخـارا و نیم قرن بعد بـخـارا دستـخوش اختلافات داخلی شـد. تشـدید اختلافات مذهبی با حکمرانان صفوی ایران و در پی آن سست شـدن روابط فرهنگی و تجارتی با تهران، کابل و کلکته، همراه با کشمکش‌های سیاسی حاکم برمنطقه و مزید برآن اختلافات درونی، بی‌کـفایـتی و فساد امیران بـخـارا و دسایس انگلـیس و روس و کشف راه‌های دریایی سرانجام بـخـارای خشکی را بـه حاشیه راند و در انزوای سیاسی قرار داد و "در نـتیجه ... تـاجـیکان فـارسی زبان آسیای مرکزی، نسبت بـه جاهای دیگر آسیا، از اثر نفوذ اروپاییان دور ماندند. . . . سرنوشت این جزیره فـارسی زبان تنها هنگامی رو بـه دگرگونی گذاشت کـه در میانه سده نـوزدهم ستون‌هـای ارتـش امپراتـوری روسیه سر بـه رخنه در آسیـای‌میـانـه گذاردند." (۸)

در پی لشکر کشی روس‌ها بـه طرف بـخـارا مظفرالدین منـغیت امیر بـخـارا برای حفظ تاج و تخت خویش با امضای قراردادی خـفت‌بـار در ۱۲۸۵ هجری قمری (۱۸۶۸ م) بـه نماینده امپراتـوری روس تسلیم شـد و بدین ترتیب امیر و دارالخـلافه بـخـارای شـریف تحت‌الحمایه روسیه قرار گرفت. (۹) در ۱۸۸۷ راه آهن آسیای‌میانه به وسیله روس‌ها ساخته شـد و در ۱۸۹۵ در امتداد سواحل رود آمودریا مهاجرنشینان روسی پدید آمدند کـه تعداد شان تا سال ۱۹۱۴ بـه پنجاه هزار نفر رسید کـه عمدتاً در "بـخـارای نو" جابجا شـدند و "بـخـارای نو" بـه سرعت از هر نگاه رشـد نمود. (۱۰)
بـه قول غبار، مورخ شهیر افغانستان، "بـه این صورت داستان آسیای مرکزی و دوازده میلیون نفوس آن بـه پایان رسید، حکـومـت های مغرض و نالایق قبلاً این کشور بزرگ را پارچه پارچه کرده، مردم را فقیر و ناراضی کردند، تکامل اجـتماعـی را متوقف و مملکت را آماده انحلال ساخـته بـودند. مثلاً بـخـارا کـه کانون تمدن و فرهنگ بـود و هنوز صنایع نساجی، چرم سازی و فلزکاری آن با رونق بـود و تجارت پـیشرفت داشت، اینک در پایتخت خود دارای ۳۶۰ مسجد و ۱۰۰۰ مدرسه و ۴۰ کاروانسرا و پنجاه چارسو (چهارسو، چهار راه میان بازار) بـود، فاقد آب نوشیدنی سالم و مکاتب جدیده و معـارف عصری بـود. معـارف بـخـارا بسیار کم و آن‌هم منحصر بـه سواد آموزی و عـلوم مذهبی بـود." (۱۱) در حال کـه وامبری خاور شناس مجار و مامور خفیه انگلستان، کـه در زمان ناصرالدین‌شـاه بـه بـخـارا سفر کرده بـود، می‌نویسد کـه شهر بـخـارا از همه شهرهای آسیـای‌میـانـه برتر است.
... و هنوز بـه عنوان مهد تمدن آسیـای‌میـانـه بـه آن می‌نگرند و خانات دیگری آسیـای‌میـانـه و افغانستان برتری روحانیت بـخـارا را اعتراف می‌نمایند و از دستورهای مذهبی ملاهای بـخـارای شـریف تمجید و تجلیل می‌نمایند. (۱۲)
امارات بـخـارا بـه وسیله میرها کـه از جانب امیر بـخـارا تعیـین می‌گـردیـد، اداره می شـد و اکثر میرها از جمله خویش و تبار امیر بـودند کـه در بی‌کفـایتی و عیاشی، غارت و چپاول مردم "بـی همتا" بـودند.
امیر عالم خان علناً رشوه و تحفه از ثروتمندان و آنهـائـیکـه می‌خـواستـند منصب بالاتر به دست بیاورند، می‌پذیرفت. البته رشوه دهندگان همه‌ی اینـها را از مردم می‌دزدیدند. "دوشـیزه زیبا و ناز پرورده مردم در دربار امیر از بـهترین تحفه‌ها بـه شمار می‌رفت، تنها برخی از این معصومان را امیر بـه شبـستان خود برای یک شب راه می داد." (۱۳)
سامی بوستانی شاعر بـخـارائی در آستانه قرن بیستم طی قصیده بلندی صفات کارمندان دستگاه امیر را از جمله چنین بـه تصویر می کشـد:
کهنه پالانی نمی یابد سمند روزگار اطلس و مخمل برای پوشش خر کرده اند
طرفه وضع نابکاری کرده پیدا روزگار ناکسان را بر امور ملک سرور کرده اند
روس‌ها در بـخـارا در پی تحکیم حاکمیت خویش بـودند و امیر بـخـارا و دستگاه آن، اعم از قاضی کلان (قاضی القضاة)، قوشبیکی (نخست وزیر)، پروانچی (خزانه دار)، توپچی باشی (وزیر جنگ) وغیره در کمال استبداد و اوج فساد و فحشا در پی آزار و تاراج مردم.
جمشید شعله، مولف کتاب "جهاد ملت بـخـارا" می‌نـویـسد کـه: " قوشبیکی، دیوان بیکی (رئیس دیوان عدالت)، پروانچی و همه امرای دربار هیچ‌کدام نبـودند کـه حتی ده‌هـا محرم خانه از پسر و دخترها نمی‌داشتند. حتی صاحبان مناصب مذهبی، مثل قاضی کلان، ایشان علم، قضات، مدرسین مدارس، امرای ولایات کـه دارای قرابت پادشاهی و اعتباری بـودند هیچ کدامـشان از داشتن محرم خانه بچه (پسر) و دخترها محروم نبـودند. . . .
بـخـارا . . . از مرکز سلطنت گرفته تا میر نشین‌ها همین حالت را داشته و یک دنیای سراسر فحاشی بـود (۱۴).... ماموران امارات بـخـارا حقوق از دولت دریافت نمی نمـودنـد، بلکـه بـه حساب مردم زندگی می‌کـردند. در عین حال امیر و دستگاه فاسد و مستبد آن تمام روزنـه‌هـای آزادی، تـجـدد و ترقی را به روی ملت بسته بـود (۱۵)
بـه دنبال گسترش انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷ روسیه بـه مـاوراءالنـهر، سید عالم خان منـغیت (۱۶) آخرین امیر بـخـارا در ۱۹۲۰ بـه افغانستان گریخت و بعدهـا در خاطرات خود نوشت: جمعیت بـخـارا در آستانه سقوط آن بدست بلشویک ها . . . سه میلیون و نیم نفر و مساحت آن ۲۲۵ هزار کیلومتر مربع بـود . . .
بـخـارا چندین قرن پیش از تاریخ میـلادی بنا شـده و نفوس آن . . . از نژاد آریایی بـوده‌اند . . . سلطنت سامـانیـان، عصر شکوه و عظمت بـخـارا بـود . . . (۱۷) بـه قول محمد جان شکوری، "بـخـارا سه میلیون جمعیت داشت کـه دو میلیون و دویست هزار آن تـاجـیک بـودند" (۱۸) براساس پژوهش های آکادمیسن رحیم ماسوف، ۶۲ در صد مردم بـخـارا تـاجـیک بـودند. (۱۹) اما بـخـارا با ترکیب ۶۲ در صد تـاجـیک، به مثابـه یکی از مراکز اساسی تاریخی، سیاسی، علمی و فرهنگی تـاجـیکـها براساس شیوه تبرتقسیم بلشویکی در اوج پان‌ترکیسم در آسیای‌میانه در چهارچوب مرزهای جمهوری ازبکستان تعلق گرفت. بر پایه پژوهش‌های پرفسور تورج اتابکی، شهرهای سمرقند و بـخـارا کـه از نظر تاریخی مرکز فرهنگی تـاجـیک‌هـا بـود، همراه با اکثریت باشندگان فـارسـی‌زبان آن در ازبکستان باقی مانـدنـد (۲۰) پایتخت جمهوری تـاجـیکستان بـه روستای کوچک و گمنامی بنام " دوشنبـه " رانده شـد . . . اما اکثریت روشنفکران فـارسی زبان در بـخـارا و سمرقند باقی مانـدنـد (۲۱) و روند تعویض هـویت ملـی تـاجـیکان در شناسنامه‌هایـشان بـه ازبکی درجمهوری ازبکستان و از بین بردن کتاب‌های فـارسی در آسیـای‌میـانـه آغاز شـد . . . کـه بررسی آن از حوصله نوشته حاضر به دور است.
فضای عمومی منطقه از یکسو و اوضاع و احوال سیاسی نسبـتاً آرام قبل از جنگ جهانی اول، از سوی دیگر، تـجـددگـرایان و نواندیشان بـخـارائی را واداشت کـه بـه منظور آگاه ساختن مردم بـخـارا از اوضاع جهان، منطقه و کشور و تحقق اصـلاحـات در امارت بـخـارا، بـه نشر و تبلـیغ منـظم دیـدگاه و اندیشه‌هـای خود در میان مردم بـپردازند.
بـه قول صدرالدین عینی، روزنـامـه‌ها روز بـه روز در مـیان مردم محبوبیـت کسب می‌کردند و صدها نفر بـه آنها آبونه می‌شـدند و بـه برکت مطبـوعـات تفکر خوانندگان متحول می‌گـردیـد. جوانان بیدار بـخـارا، سال‌ها آرزوی تاسیس روزنـامـه را داشتند ولی تحقق آن خیلی دشوار بـود. زیرا هم محافظه کاران جامعه و در راس آن امیر و هم نمایندگی روسیه در بـخـارا بـه نشر مطبـوعـات مخالف بـودند. (۲۲)
میرزا محی الدین از بازرگانان با نام و نشان و میرزا سراج‌الـدین از طبـیبان شناخته شـده بـخـارا کـه هر دو از پیشگامان جنبش تـجـددخـواهی بـودند و بـه نقش روزنـامـه در امر بیداری و تشکل جـوانان بـخـارا و امر پـیشبرد اصـلاحـات و تـجـدد بـه خوبی آگاه بـودند، برای به دست آوردن روزنـامـه برنامه‌ای دقیق طرح ریزی کردند. آنها ابتداء پول لازم و وسایل ضروری را برای چاپ روزنـامـه آماده ساخـتند. همزمان آنها، ق. ل. لیـوین تاجر یـهودی بـخـارائی را قانع ساختند کـه از طریق به دست آوردن امتیاز نشر روزنـامـه "درآمد کلان" بـه دست می‌اورد و از این رو او بدین کار مشغول شد.
ق. ل. لـیوین، بـه امید نفع مادی بـه نمایندگی روسیه در بـخـارا برای دریافت امـتیاز نشر روزنـامـه مراجـعه کرد. همزمان میرزا محی‌الدین هم با یاری شناسایی‌های بازرگانی‌اش با نمایندگی روس در زمینه کسب امتیاز چاپ روزنـامـه دیدار کرد. هردو ادعا داشتـند کـه برای آشنا ساختن مردم بـخـارا با سیاست روسیه و نیز افزایش محصول پنبـه، کـه صنایع بافـندگی روسیه بـه آن نیاز جدی داشت، تاسیس یک روزنـامـه ضروری است.
جوان بـخـارائـیان برای اطمینان خاطر نمایندگی روسیه، حیدر خواجه میربدل متـرجم سفارت روسیه در بـخـارا را به عنوان مدیر روزنـامـه تعیـین کردند. اما امیر و نمایندگی روسیه در بـخـارا با میرزا محی‌الدین و میرزا سراج به عنوان سر دبیر روزنـامـه موافق نبـودنـد، از این رو جوان بـخـارائی‌ها، میرزا جلال یـوسف‌زاده را از قفـقاز دعوت کردند. میرزا جلال یوسف زاده کـه در مجله "ملا نصرالدین" مسئول بخش فـارسی بـود و با روزنـامـه‌نـگاری آشنایی نزدیک داشت، از نگاه سیاسی از روحانـیون روشن بـود و این خصلت‌ها امکان کار او را در بـخـارا تامین می‌کـرد.
امیر بـخـارا براساس تقاضای سفارت روسیه بـه "ق. ل. لیوین" و "حیدر خواجه میر بدل" اجازه نشر روزنـامـه را داد و بـه این ترتیب روزنـامـه "بـخـارای شـریف"، نخستین نشریه بـخـارائی بـه کوشش جدیدی‌ها بـه زبان فـارسی در روز یکشنبـه ۱۱ مارس سال ۱۹۱۲ در کاگان در ۱۵ کیلو متری بـخـارای کـهنه چاب شـد. (۲۳)
اما یکی از ویژگی‌های روزنـامـه "بـخـارای شـریف" داشتن دو مدیر بود کـه در صفحه چهارم روزنـامـه در این باره چنین درج گـردیـده:
"مدیرها:
میر حیدر خواجه قاسم میر بدلف
م. جلال یوسف زاده
صاحب امتیاز: ق. ل. لیوین"
نـقش فعـالان جـنبش جـوان بـخـارائیــان (جدیدی‌ها) و قـبل از همه میرزا محی‌الدین ، میرزا سراج حکیم در امر تاسیس روزنـامـه "بـخـارای شـریف" برجسته است. اداره روزنـامـه "بـخـارای شـریف" پیـشگام‌تـرین نیـروهای اصلاح‌طلب و تـجـددخـواه همان دوران را جمع نموده بـود. میرزا جلال یوسف‌زاده، میرزا محی‌الدین، میرزا سراج حکیم خط مشی روزنـامـه را تعیـین می‌کردند و آنها همراه با عده‌ای دیگر . . . کـه اکثـراً با نام‌های مستعار سامانی، متفکر، ر. س. ، م. س. ،م. ع. و . . . مقـالـه می‌نوشتند، از زمره نویسندگان روزنـامـه بـودند. در این میان سهم م. جلال یوسف‌زاده، روزنـامـه‌نـگار با تجربـه اهل قفـقاز و میرزا سراج حکیم بـه عنوان سازمانـده امور، در خور توجه است. روزنـامـه در چندین شمـاره خویش زیر عنوان "اخطار" می‌نویسد کـه جناب میرزا سراج حکیم وکیل روزنـامـه ماست و شعبـه اداره ما در خانه ایشان است. (۲۴) نقـش حیدر خواجه میربدلف و حمایت مالی ق. ل. لیوین کارخانه دار بـخـارائی در امر پایـه گـذاری روزنـامـه قـابل یادآوری است.
سوگمندانه باید گفت کـه بنابر جو حاکم سانسور و استبداد زدگی جامعه، تعداد زیادی از مقـالـه‌ها بـه نام مستعار نشر می‌گردید، کـه امروز مشخص کردن نام اصلی آنها دشوار است. مزید برآن، بـه قول صدرالدین عینی، در شمـاره‌های اخیر روزنـامـه شاگـردان مدرسه‌های بـخـارا با نام‌هــای مستعار مطلب می‌نـوشتـند. (۲۵)

گردانـندگان روزنـامـه "بـخـارای شـریف" با درنظرداشت اینکـه ورود و پخش روزنـامـه‌هـای فـارسی زبان در قلمرو بـخـارا ممنوع بـوده است، اما این روزنـامـه‌ها بـه دست شان مـی‌رسیـد و مطالب آن را در صفحات روزنـامـه انعکاس می‌دادند، اما بـه آنها استناد نمی‌کردند، برعکس بـه روزنـامـه‌های انگلیسی، روسی و آلمانی زبان استناد می‌نمـودنـد و یا به عنوان منبع خبر معرفی می‌کردند.
مولفین "تاریخ مطبـوعـات تـاجـیک"، عثمانف و دورانوف دلیل نشر مطالب "سراج‌الاخبار"، "حبل‌المتین"، "چهره نما" و "ملا نصرالدین" . . . را در "بـخـارای شـریف"، ناشی از پـیوند و روابط وسیع روزنـامـه با کشورهای دیگر می‌دانند. (۲۶)
تـجـددخـواهان بـخـارا بـه خوبی آگاه بـودند، کـه روحانیون و محافظه‌کارانِ هوادارِ امیر می‌توانند در زمینه پخش روزنـامـه مانع ایجاد کنند. از این رو آقایان ق. ل. لیوین و حیدر خواجه میربدلف بـه قوشبیکی (نخست وزیر) بـخـارا میرزا نصرالله مراجعه کردند و از او درخواست نمـودنـد کـه نامه‌ای مبنی بر حمایت از نشر و پخش روزنـامـه "بـخـارای شـریف" انتشار بدهد، او هم‌چنین نامه‌ای را صادر کرد. روزنـامـه "رضایت‌نـامه" قوشبیکی را چاپ کرد کـه در آن آمده بـود: "هـرکسی، کـه بـه روزنـامـه مـذکور مشـتری شوند، اختیار دارند، ما با آن مانع نمی‌شویم."
هم چنین روزنـامـه در شمـاره سوم خود بـه آگاهی خوانندگان می‌رساند کـه روزنـامـه بعد از انتشار شمـاره اول بـه نماینده سیاسی امپراتوری روسیه، امیر بـخـارا، قوشبیکی و قاضی کلان فرستاده شـده است.
تدبیر فرستادن روزنـامـه بـه مراجع بالا همراه با نشر "رضایت نامه" قوشبیکی موجب اطمینان خاطر خوانندگان و بالا رفتن تـیراژ روزنـامـه گـردیـد و حتی در آغاز موجب شایعـاتی شـد کـه گویا روزنـامـه "بـخـارای شـریف" بـه دربار و نمایندگی روسیه در بـخـارا تعلق دارد.
اما انتخاب عنوان "بـخـارای شـریف" برای روزنـامـه مورد اعتراض برخی از خوانندگان قرار گرفت و روزنـامـه در شمـاره هفـتم خود در این باره می‌نـویـسد: "بعضی‌ها در خصوص اسم روزنـامـه، اشکال نموده‌اند، می‌کوشند تبدیل این اسم را بـه اسمی دیگر باید کرد؟ عرض نیت ما زنده نمودن نام بـخـارای شـریف است کـه اسم شریف و متروک نشـده . . . است." (۲۷)
* * *
در زیر سرلوحه روزنـامـه از نخستین شمـاره تا آخرین آن متن زیرین درج شـده است. "صفحات روزنـامـه ما جهت تحریرات علمیه و ادبیه و فنیه و بالعموم بـه [روی] مقالات نافعه باز است. مقالات مغایر با مسلک ترقیخواهانه درج نخـواهـد گـردیـد." از متن فوق و از لابلای سرمقـالـه‌ها و سایر نوشته‌های روزنـامـه بـه روشنی معـلوم مـی‌گـردد کـه خط فکری و مرامی روزنـامـه کمتر رنگ سیاسی و انقلابی دارد. بلکـه بیشتر جنبـه اجـتماعـی، فرهنگی و اصلاح‌طـلبانه دارد.
بـه طور کل همه شمـاره‌های روزنـامـه دارای سرمقـالـه بـوده و در ستون اول صفحه اول روزنـامـه عمدتاً بـه امضای مدیر آن درج شـده است.
خبر به عنوان یک عنصر ضروری و لازم جایگاه مهمی در روزنـامـه دارد و در حدود ۲۰ درصد مطالب نشرات روزنـامـه را در بر می‌گیرد. اخبار طبقه‌بندی شـده و زیر کلیشه‌هـای درشت اخبار داخله، اخبار خارجه، اخبار محلی، اخبار تجارتی و صنعتی و تلگرافاتی نشر شـده است. خـبرها و مطالب خارجی غالـباً از روزنـامـه‌های روسی یا انگلیسی، با ذکر منبع خبر، اقتباس و ترجمه شـده است. اما تعدادی از خبرها و مطالب بدون ذکر مرجع آن نشر شـده است کـه غـالبـاً مربوط بـه روزنـامـه‌های فـارسی و ترکی زبان می‌بـاشـد کـه ورود آن در قلمرو روسیه و امارت امیر بـخـارا ممنوع بـوده است. (۲۸) در خبرهای خارجی جنگ ایتالیا و امپراتوری عثمانی برجستگی بیشتر دارد. البته با توجه بـه اینکـه روزنـامـه "بـخـارای شـریف" یگانه روزنـامـه فـارسی در مـاوراءالنـهر و ترکستان است، اخبار به طور کلی تازگی دارد. در برخی از شمـاره‌های روزنـامـه گزارش‌های جالبی نیز چاپ گـردیـده است.

ستون‌های صفحه دوم روزنـامـه بیشتر بـه نوشـته‌ها در رابطه با امور معـارف، کشاورزی، آبیاری، پنبـه‌کـاری، پیله‌وری، حفـظ الصـحه (بـهداشت) و بازرگانی و سایر مسایل با اهمیت اجـتماعـی اختصاص داده شـده است.
اعلانات عمدتاً در صفحه آخر روزنـامـه بـه نشر مـی‌رسیـد. بـهای نشر اعلانات در صفحه اول ۳۰ تین و در صفحه اخر ۲۰ تین می‌بـاشـد. در صفحه چهارم زیر عنوان " نشریات کتب اسلامیه"، مجموعاً ۳۵ عنوان کتاب بـه زبان فـارسی از قبیل چهار کتاب، دیوان کوچک وبزرگ حافظ، فـقه کیدانی، موش و گربـه عبـید زاکانی، اشعار بـیدل، نوائی، شرح ملا جامی، یوسف و ذلیخا، غیاث اللغات، . . . با تعداد صفحه و بـهای آن در شمـاره‌هـای پی در پی روزنـامـه چاپ شـده است. اکثر این کتاب‌ها در هــند و ایران چاپ شـده اند و بـه بـخـارا وارد شـده اند و " البته بعضی کتاب فروشی‌ها حتی کتاب هایشان را در هند چاپ می‌کردند." (۲۹)
نامه‌هـای خوانـندگان روزنـامـه کـه عمدتاً روح انتقادی و اصلاحی دارد، زیر عنوان "نامـه‌هـای وارده"، "مکتوب از بـخـارا و سمرقـند" نشر شـده است. اگـر نویسنده نامه، نام و آدرس خود را ننوشته باشـد، مدیر روزنـامـه از نشر آن معذرت خواسته است. در بسیاری از شمـاره‌های روزنـامـه مقـالـه‌ها، گزارش‌ها و خبرهای جالب علمی نشر گـردیـده است. برخی از گزارش‌ها از داخل و خارج بـه نام "مخبر مخصوص" چاپ شـده است، معـلوم مـی‌گـردد کـه روزنـامـه دارای شبکـه‌ای از خبرنگاران در عشق آباد، سمرقند، استانبول . . . بـوده است. روزنـامـه از شمـاره ۲۳ شروع بـه چاپ کردن عکس نموده است کـه خود نمایانگر پیشرفت در امور چاپی روزنـامـه بـوده است.
داستان‌هـای ل. تولستوی از جمله: "یـزدان را یا شیطان را" ، "خدا حق را می بیند لکن زود کشف نمی‌کـند"، "انسان را زمین زراعتی بسیار لازم است"، "محبت کنید یک دیگر را"، "دختر صاحب منصب چـینی"، "اسیر قـفـقاسی"، "صلـح‌داری"، . . . همچنین داستان‌هایی از چـخـوف بـه وسـیله ر. ی. از زبان روسی بـه فـارسی روان ترجمه شـده و در شمـاره‌های پـیوسته روزنـامـه اقـبال نشر یافته است.
روزنـامـه برای نخستین‌بـار در شمـاره بیست و ششم از نشر "تحف اهل بـخـارا" (۳۰) نوشته میرزا سراج حکیم کـه در برگیرینده خاطرات، چشـم‌دیـد و برداشت‌هـای او از سفر بـه روسیه، اروپا، ایران و افغانستان می‌بـاشـد، خبر می‌دهـد.
نوشـته‌هـا در باره اهمیت و نقش زبان فـارسی و هم‌چنین آموزش دستور زبان فـارسی در صفحه‌های روزنـامـه جایـگاه ویژه‌ای دارد.
اشعار فـارسی در صفحه‌های روزنـامـه بـه ندرت انعکاس می‌یابد. بـه بـهره گیری از طنز، لطیفه و کاریکاتور توجه نشـده است. نوشته‌هایی در باره نقش و مقام زن در صفحات روزنـامـه بـه چشم نمی‌خورد.
نثر فـارسی روزنـامـه آمیزه‌ای از فـارسی کـهن و فـارسی متعارف در ایران و افغانستان با لهجه‌های تـاجـیکی بـخـارائی (۳۱) بـوده و متاثر از هجوم واژه‌های روسی، ترکی و عربی می‌باشـد. اکثر واژه‌های روسی را در آن زمان دستگاه دیوانی امپراتوری روس و واژه‌های عربی را مدرسه‌های بـخـارا بـه کار می‌بردند. قشر خواننده روزنـامـه بیشتر جوان بـخـارائیان، ملاها، طلبـه‌هـای بـخـارا و بازاریان با سواد بـودند. شمار از ملاهـا و شاگردان مدرسه‌های بـخـارا کـه سواد خواندن و نوشتن داشتـند، در آن دوره بین ۱۰ تا ۱۲ هزار نفر مـی‌رسیـد. (۳۲) روزنـامـه با در نظر داشت آموزش مدرسه‌ای خوانندگان، ناگزیر بـود واژه‌های عربی را بـه کار ببرد. اما نفوذ واژه‌های عربی بر نثر روزنـامـه تا آنجا است کـه روزنـامـه حتی واژه‌های انگلیسی و روسی را بـه تـقـلیـد از واژه‌هـای عربی بـه کار می‌برد. بـه طور نمونه غـزته، بطـرزبورغ، غرامافون، بلغراد، واغـون، میقروبـها، غوبرناطور، . . . . بـه رغـم دشواری‌های فنی و کمی تجربـه بـه طور عموم در نشر روزنـامـه قواعد انشاء و املا و همچنین گیومه، نقطه، دو نقطه، پرانتز، قوسین و نداییه مراعات گـردیـده است.
روزنـامـه در چهارماه اول یعنی از ۱۱ مارس ۱۹۱۲ تا ۱۱ جولای همان سال هرهفته شش شمـاره منتشر می‌شـد، اما بعد از آنکـه جوان بـخـارائیان جریده "تـوران" را بمثابـه ضمیمه روزنـامـه "بـخـارای شـریف" بـه زبان ازبکی هفـته‌ای دو بار نشر کردند، روزنـامـه "بـخـارای شـریف" هفته‌ای چهار بارمنتشر می‌شـد. با توجه بـه اینکـه مصارف مالی روزنـامـه روز بـه روز بالا می‌رفت و سود آن کاهش می‌یافت، ق. ل. لیوین در آخر ماه اوت ۱۹۱۲ از صاحب امتیاز بـودن روزنـامـه دست کشید. جوان بـخـارائیان برای تداوم نشر روزنـامـه از یکسو بـه جمع‌آوری اعانه پرداختـند و از سوی دیگر، شرکـتی تاسیس کردند کـه با کنار رفتن لیوین، "شرکت بـخـارای شـریف" به عنوان صاحب امتیاز روزنـامـه معرفی شـد. روزنـامـه در شمـاره‌های آخر خود خبر داد کـه بـه برکت "کمک ترقـی‌خواهان و ارباب همـت و حمـیت بـخـارا" (۳۳) مشکلات مالی روزنـامـه رفع و نتیجـتاً امکان ادامه نشر روزنـامـه فراهم گـردیـده است.
* * *

پـژوهـش بر مطالب روزنـامـه
به طور کلی، همه شمـاره‌های روزنـامـه دارای سرمقـالـه می‌بـاشـد، کـه عمدتاً بـه امضای سر دبیر آن نشر گـردیـده است و در آنها مسایل مهم اجـتماعـی همراه با نظر دست اندرکاران روزنـامـه بازتاب یافته است. اندیشه‌ها و دیـدگـاه‌های روزنـامـه قبل از همه متاثر از "نهضت جدیدیه" مـاوراءالنـهر و جنـبش تـجـددخـواهی منطقه در همان دوره می‌بـاشـد. از ایـن‌رو، آشنا شـدن با محتوای سرمقـالـه‌هـای روزنـامـه "بـخـارای شـریف"، از یکسو در امر شناخت اندیشه‌ها و دیدگاه‌هـای گردانندگان روزنـامـه، کـه بازتاب دهنده نظریات روشنفکران بـخـارا می‌بـاشـد، کمک می‌کـند و از سوی دیگر در امر شناخت مسایل جدی مطروحه در همان دوره. مسلماً هر دو نکته‌ای فوق برای پی بردن بـه اوضاع و احوال و مناسبات اجـتماعـی ـ سیاسی آن دوران امارت بـخـارا با اهمیت است. از این رو نگارنده سرمقـالـه‌هـای روزنـامـه را برحسب درونـمایه آنها طبقـه‌بـندی نموده و بر اساس آن، فشرده‌ای از محتوای آنها را در ذیل ارایه نموده و بـه بررسی آنها پرداخته است.
سرمقـالـه‌هـای روزنـامـه " بـخـارای شـریف" عمدتاً بـه موضوعات زیرین پـرداخته است: درباره تعمـیم عـلوم، ترویج معـارف، گشایش و اصلاح مکاتب و مدارس، بـهبـود امور کشاورزی، آبیاری، باغداری، دامپروری و ترقی اقتصادی، توجه بـه حقوق و وظایف حکـومـت و رعایا، اصلاح اداره امارت بـخـارا، مبارزه علیه جهل، خرافه پسندی و عادات ناپسند، درباره بـهبـود امور بـهداشتی، درباره رابطه دین و مذهب و وحدت جهان اسلام و . . .
یکی از اهداف جدی و برجسته محـافـل و گروه‌هـای روشنفکر و اصلاح‌طلب در منطقه و از جمله مـاوراءالنـهر در آن زمان تعمیم عـلوم، گسترش معـارف و گشایش مکاتب و مدارس بـود. معـارف‌پروری در بـخـارا دارای پیشینه قدیمی است و نقش روشنگرانه احمد دانش در اصلاح نظام معـارف در قرن نوزده و اوایل قرن بیست در بـخـارا برجسته است. بـه قول استاد عینی "بزرگترین خدمت احمد دانش این بـود کـه توانست در اطراف خود گروهی از معـارف‌پـروران پایان عصر نوزده تـاجـیک را متحد بسازد" (۳۴)
روشنفکران بـخـارا در پایان سال ۱۹۱۰ جمعیت مخفی بـه نام "تربـیه اطفـال" (۳۵) تاسیس کردند کـه هدف اساسی آن ترویج معـارف جدید بـود. "در مدارس قـدیمی آسیای مرکزی دروس بیشتر گفتاری بـود و در زمینه نوشتاری تنها بـه خطاطی و نوشتن دروس دینی، تجوید . . . و آموختن تفسیر و فقـه اکـتفا می‌نمـودنـد." (۳۶)
بطور کل مدارس وضع نابسامانی داشت و تعداد با سوادان و شاگردان مدارس اندک و امر فراگیری عـلوم محدود بـود. این مطلب از لابلای صفحات روزنـامـه "بـخـارای شـریف" پیداست، ". . . تحریـص (تشویق) مردم بـه طلب علم و اصلاح نمودن وضع تعلیم " (۳۷) در سرخط وظایف آن قرار دارد و روزنـامـه پیوسته بـه آن می‌پردازد. روزنـامـه امر تعمیم علم و اشاعـه معـارف و گـشایش مدارس را یک امر "دیـنی و ملی" می‌داند و نقش آنها را در بیداری مردم و مجاهدت علیه جهل، خرافه پسندی و انکشاف جامعه برجسته می سازد. روزنـامـه در این راستا نه تنها خوانندگان خویش را تشویق بـه آموختن عـلوم طبیعی و اجـتماعـی و اشاعـه معـارف و اصلاح مدارس می‌کـند، بلکـه دراین زمینه پِـیشنهادهای مشخص را برای امیر بـخـارا و دستگاه اداره آن و گروه‌های روشنفکری امارت بـخـارا ارایه می‌کـند. یک ششم صفحات در روزنـامـه صرف نشر همین مسئله می گردد .
در زیر فشرده محتوای سرمقـالـه‌هـای روزنـامـه در این زمینه ارایه می‌شود :
سرمقـالـه‌هـای شمـاره دوم و سوم روزنـامـه در باره مزایای علم و نقش آن در ترقی جامعه سخن گفته و از جمله می‌نویسد: "اگر کسی از اول تا آخر قرآن شریف را ملاحظه نماید واضح و آشکار می‌بیند کـه تکلـیفی بالاتر از علم برای انسان نفرموده . . . طلب علم را بـه هر مسلم و مسلمه فرض فرموده . . . " و روزنـامـه روی این سخن تاکـید می‌کـند کـه علم اگر در چین باشـد باید بـه طلب آن شتافت. (۳۸) بدین ترتیب روزنـامـه خوانندگان خود را ترغیب و تشویـق بـه طلب علم می‌کـند. سرمقـالـه نویس شمـاره چهارم روزنـامـه زیر عنوان " دیگران چه کردند؟ " تـوضیح می‌دهـد کـه دیگران ابتداء احتیاجات خویش را تشخیص دادند و بعداً برای رفع آن از علم استفاده نمـودنـد. نویسنده سرمقـالـه در شمـاره پنجم در ادامه موضوع، یاد آور می‌شود کـه این درست است کـه " یک وقت آسیا مرکز عـلوم بـود . . . اما اگر با این حرف‌ها افتخار کنیم . . . چه سود؟
گیرم پدر تو بـود فاضل از فضل پدر ترا چه حاصل" (۳۹)
نویسنده در پایان سرمقـالـه بـه خوانندگان خویش تفـهیم می‌کـند کـه حالا زمان فراگیری علم و استفاده از آن در عمل است، زیرا کـه علم و عمل لازم و ملزوم یکدیگرند. روزنـامـه همین بحـث را در شمـاره‌های ششم و هفتم خویش زیر عنوان "چـه لازم است؟" دنبال می‌کـند و در باره نقش معـارف و اشاعه آن بـه تفصیل سخن می‌گوید و نتیجه می‌گیرد کـه ". . . اگر ما بخواهیم ملت خود را مسعود ببینیم و آنها را بیدار نمائیم . . . جمعیت نشر معـارف را لازم داریم . . . " روزنـامـه بار دیگر موضوع " جمعِیت نشر معـارف " را از شمـاره ۱۳ تا ۱۵ زیر عنوان "تجـدید مطلع" پیگیری می‌کـند، نقش معـارف را در امر بیداری مردم و انکشاف مملکت برجسته می سازد و روی ضرورت تاسیس "جمعیت نشر معـارف" و " تنظیم نظامنامه " آن تاکید می‌ورزد.
روزنـامـه در شمـاره بیست و هشتم زیر عنوان " لزوم دانستن زبان خارجی" نقش زبـان‌هـای خارجی را هم در عرصه فراگیری عـلوم و در عرصه امور تجارتی شرح می‌دهـد و مخاطبـین خود را در زمینه فراگیری زبان خارجی ترغیب می‌کـند. اما لب و لباب (عصاره) سرمقـالـه شمـاره چهل و سوم روزنـامـه زیر عنوان "وقت عزیز است" بر محور اینکـه وقت عزیز خود را صرف تحصیل عـلم کنیم، می چرخد.
سرمقـالـه‌هـای روزنـامـه از شمـاره نود و هفتم تا شمـاره یکصد و یکم زیر عناوین "اصلاح مدارس" و "علم و تعلیم" مطالبی ارزشمندی را مطرح می‌کـند و از جمله می‌نـویـسد: "از روزی کـه بـه نشر همین ورق‌پاره موفق شـده‌ایم اساس نیت ما انتشار و ترقی عـلوم بـوده است. " (۴۰) نویسنده با تاکید روی امر فوق می‌نـویـسد کـه ". . . منظور از اصلاح مدارس هم اصلاح وضع تعلیم و فهرست دروس می‌بـاشـد و تدریس برخی مضامین را از جمله صرف زبان عربی و یا علم نحو . . . را بی ثمر و اتلاف وقت می داند . . . نویسنده یادآور می‌گردد کـه طلب علم فرض است و ما محتاج بـه عـلوم کثیره هستیم. در همین رابطه در ستون وظیفه شناسی تاکید می‌کـند کـه شخص بی‌عـلم، حاکم، رئیس لشکر و یا افسر نمی تواند بشود. کارمندان ادارات لشکری و کشوری باید در مکتب و مدرسه مخصوص درس بخوانند. . . امتحان داده و شهادت‌نامه (گواهینامه) بگیرند. . .
نه هرکـه سر بتراشـد قلندری داند نه هرکـه چهره برافروخت دلبری داند (۴۱)
روزنـامـه در شمـاره ۱۳۹ در مقـالـه بلندی زیر عنوان "اصول جدیده چگونه است؟" آن را " به مثابـه قاعده تازه کـه مکتب پچـه‌گـان را بـه طرزی دیگر تعلیم می‌دهد." معرفی می‌کند.
فعالیت روشنفکران بـخـارا برای پیاده نمودن "اصول جدیده" (۴۲) در مکتب‌ها موجب شـد کـه این حرکت را "جدیده" و هواخواهان آن را "جـدیدی‌ها" بنامند. جـدیدی ها متعلق بـه نسل دوم معـارف پروران بـخـارا یند در حال کـه احمد دانش و یاران او بـه نسل اول معـارف پروران تعلق داشتند.
صدرالدین عینی کـه خود عضو جمعیت "مخفی تربیه اطفال" بـود و در مکتب‌های آن تدریس می‌کـرد، برنامه نانوشته جدیدی ها را در کتاب " تاریخ انقلاب بـخـارا" ثبت کرده است کـه عمداً بر محور تلاش در جهت تاسیس و گسترش مکتب و معـارف، مبارزه علیه روحانـیون واپسگرا، افشای فساد ارباب حکـومـت و حیف و میل بیت‌المال، مجاهدت برای از بین بردن جهل و خرافه پسندی، تعصب و نزاع‌های مذهبی، . . . قرار داشت. (۴۳)
در هر صورت مساله محوری برای جدیدی‌ها مساله معـارف بـود. آنها می‌خواستند کـه در مکتب و مدرسه تاریخ و جغرافیا، حساب و عـلوم طبیعی تدریس شود. آنها تاکید داشتد کـه بدون این عـلوم پـیشرفت جامعه امکان پذیر نیست.
از آنجاییکـه اکثریت مردم آسیای مرکزی بـه امور کشاورزی، پخته کاری (کشت پنبـه)، پیلـه‌وری، باغداری، دام‌پـروری و تولید پوست قره قـل، بافتن قالی و گلیم و پرورش گل مشغول بـودند و جامعه مـاوراءالنـهر اساساً یک جامعه زراعتی بـود، از این رو یکی از جهات با اهمیت نشریات روزنـامـه "بـخـارای شـریف" پرداختن بـه مسایل فوق بـوده است.
زمین و آب در حیات مردم آسیای‌میـآنـه از جمله بـخـارا نقش کلـیدی داشته و دارد. دهقانان در آن سال‌ها بـه غیر از کمبـود وسایل کشاورزی و تخـم بذر، پیوسته با کمبـود جدی آب مواجه بـوده اند. از همین جاست کـه نقش میرآب‌باشی کمتر از نقش کـدخـدا، رباخوار و ملای ده در زندگی روستایان نیست.
روزنـامـه در سرمقـالـه های از شمـاره بیست و یکم تا شمـاره بیست و هفتم تحت عناوین: اهمیت زراعت؛ در باره آبیاری؛ ترقی اقتصادی؛ اهمیت و نقش کشاورزی و آبیاری در زندگی مردم و ترقی اقتصادی در بـخـارا سخن گفته و توجه دهقانان را بـه بـهبـود امور کشاورزی و استفاده معقول از آب جلب می‌کـند. در سرمقـالـه‌هـای شمـاره‌های سی و یک و چهل و دو روزنـامـه نیز به پیشرفت و ترقی پنبـه‌کـاری و تجارت قره قل، پیله و ابریشم پرداخته است. در سرمقـالـه‌هـای فوق پنبـه کاران و تولید کنندگان پوست قره قل و ابریشم را نه تنها بـه بـهبـود امور تولید و افزایش آن تشویق می‌کـند، بلکـه توجه آنها را بـه فروش و تجارت کالاهـایـشان در بازارهای داخلی و خارجی جلب کرده و در این زمینه به صراحت می‌نـویـسد: " تجـارت . . . به مثابـه خـون در بدن انسان است " (۴۴)
در سرمقـالـه شمـاره سی و دوم رباخواری را در روستا نقد می‌کـند و به آن شـدیداً می تازد و آن را خلاف شرع اسلام و انصاف، در ضدیت با منافع روستائیان و مانع در امر پیشرفت کشاورزی و دامـداری می‌داند. روزنـامـه در همین رابطه بـه منظور کمک بـه دهقانان و تهیدستان تاسیس " بانک دهقانی " (۴۵) را با بـهره پایین و پایه گذاری "جمعیت خیریه " (۴۶) را پـیشنـهاد می‌کـند.
روزنـامـه بـه امر پرورش گل نیز توجه دارد. در شمـاره چهل و یک زیر عنوان " گل سفید " مقـالـه مفصلی را بـه نشر رسانیده است کـه نویسنده ابتداء در باره نقش گل در ایجاد و تقویت صمیمیت و دوستی بین انسان‌ها از دیدگاه عاطفی می پردازد؛ سپس بـه جنبـه اقتصادی مساله توجه می‌کـند و از بازار پر رونق فروش گل در روسیه یاد آور و تاکید می‌کـند کـه از گل نه تنها عطر بلکـه ادویه نیز می سازند. در پایان مقـالـه مردم را تشویق و ترغیب بـه امر پرورش گل و تجارت آن می‌کـند.
در فرجام روزنـامـه از یکسو نا خرسندی جدیدی ها را از اینکـه امور بازرگانی بـخـارا عمداً در دست روس‌ها، یهودی‌ها و ارمنی‌ها است و از امتیازاتی ویژه، از جمله تعیـین نرخ بـهای پنبـه، برخوردار هستند، در لابلای صفحات خویش بازتاب می‌دهـد، از سوی دیگر بـخـارائی‌ها را در امر فراگیری امور بازرگانی تشویق و ترغیب می‌کـند و در این عرصه پرورش یک نسل جدید صاحب کار بـخـارائی را وظـیفه خـویش می‌دانـد.
در قلمرو امارت بـخـارا ظلم و استـبداد، رشوه خواری و چپـاولگری بیداد می‌کـرد؛ از قانون خبری نبـود و اداره امیر فعال مایشاء بـود. در واقع رابطه بین دولت و مردم رابطه بین حاکم و رعایا و بین آمر و مادؤن بـود. در چنین اوضاعی، روزنـامـه تلاش دارد اجرای اصـلاحـات را در دستگاه امارت ترغیب کند و جامعه را بـه سوی قانون‌گرائی سوق بدهد.
روزنـامـه بیش از ده سرمقـالـه، از شمـاره ۵۳ الی ۶۵، تحت عنوان "وظـایـف"، با تذکر اینکـه: " . . . ما می‌خـواهیـم مختصری از وظایف دولت، حکـومـت و سیاست و وظایف رعایا، منسوبین و تابعـین را در تحت همین عنوان عرض بکنیم." (۴۷)
نویسنده در آغاز با جملاتی کـه ". . . رئیس قوم نباید رشود بگیرد، از ارتکاب بـه اموری کـه موجب فاسد شـدن اخلاق جماعت، اجتناب نماید . . ." بـه طور غیرمستقیم بـه هیأت حاکمه و دستگاه فعال مایشاء امارت بـخـارا و اشخاص فاسد می‌تازد. او در پایان سرمقـالـه نتیجه می‌گـیرد کـه " . . . وظیفه رئیس و سایرین همان تقوی است کـه موجب عدالت، انصاف، رحم، مروت، سخاوت، پرستاری بیچارگان، حمایت ضعـیفان، دادخـواهی ازظالمان، دادرسـی مظـلومان وغیره وغیره است." (۴۸)
عقب ماندگی جامعه، سطح پایین سواد و قبل از همه سرشت نظام مستبد امیران بـخـارا پاره‌ای از سننت‌های ناپسند و عادات مضر را در جامعه ایجاد کرده بود، کـه گروه‌های وسیعی از مردم بـه آن باور داشتند. این باورهای خرافی به مثابـه نیروی سخت جان به عنوان مانع در راه مدرنـیزاسیون و رشـد جامعه عمل می‌کردند. امیر و ملاهـای محافظه کار سعی می‌نمـودنـد کـه عوام الناس (مردم عادی) را در جهل و خرافه پسندی نگهدارند.
روزنـامـه طی سرمقـالـه‌هـای متعدد زیر عنوان "عـادت" علیه جهل، خرافه پسندی، تعصب، تحـجر، اسراف و سنت های ناپسندیـده تاخته و آن را برای جامعه مضر می‌داند. البته گرداننـدگان روزنـامـه در این رابطه با مهارت و احتیاط عمل می‌کنـند. مثلاً در شمـاره هفتاد و یک در باره "ازدواج" می‌نـویـسد: " حالا عجالـتاً ما کار نداریم کـه بـه خلاف شرع پسران سی ساله بـخـارا در زن گرفـتن محـتاج بـه ولایت پدر و مادر شـده‌اند . . .، اما اگر بـیوه زن بخـواهـد شوهر نماید . . . همه اقوام و عشایر، اهل گذر و محله و آغسقال (موسپـید) و . . . ولی و صاحب اختیار او می‌شوند، اگر یک نفر مدعی های ولایت راضی نشـد کـه عقد بیوه را ببـندد، کار بـه کشت و کشتار می‌رسد." (۴۹)
سرمقـالـه‌هـای روزنـامـه بارها در زیر عنوان " حفظ الـصحه " توجه مردم را بـه ترک سنت‌ها و عادات ناپـسند در زمینه تداوی وعدم رعایت امور بـهداشـتی جلب می‌کـند و آنـها را بـه نظافت منزل، کوچه و استفاده از آب نوشیدنی و . . . ترغیب می نماید.
مباحثه پیرامون علم، دین، تمدن و تـجـدد در نوشته‌های روزنـامـه "بـخـارای شـریف" جایگاهی برجسته دارد. روزنـامـه " بـخـارای شـریف " در سرمقـالـه ای زیر عنوان " دین و تمدن " در شمـاره های چهل نه و پنجاه سعی می‌نماید کـه جوانب مختلف تمدن را تشریح نماید و در پایان آن تاکید می‌کـند کـه " دین مبین اسلام هیچ‌گونه ترقی و فنون و صنایع مدنیه را مانع نشـده و از آن ترسی و تشویشی ندارد، . . ." (۵۰)
سرمقـالـه‌هـای شمـاره‌های هفتاد و هفت و هشتاد وسه بـه مساله دین و مذهب اختصاص داده شـده است. نگارنده در آن سعی می‌کـند فرق بین دین و مذهب را توضیح دهد و تاکید می‌کـند کـه ". . . فرق نگذاشتن میان دین و مذهب اشتباه عوام است. لیکن در نزد علما البته تفاوت اینها واضح و روشن است. دین، عبارت از اساس مقدسی است کـه بـه جهت سعادت بشر از جانب حق جل و علا بواسطه وحی بـه انسان کاملی تبلیغ گردد . . .[اما] مذهب، عبارت از وضع تلقی و عمل بـه دین است. در اصطلاح سیاسیون مذهب همان مسلک است. مذهب و مسلک، هر دو، عبارت از عمل نمودن بـه مقتضای دلیل و برهان است. . . " (۵۱) او چنین ادامه می‌دهد " . . دین و قانون، مذهب و مسلک شبیه همدیگرند. غرض ما صحبت از دین و مذهب است. قانون و مسلک را بجهته (بـه جهت) تمثیل و تطبیق عرض می‌کنیم." (۵۲)
نویسنده در این زمینه، به تفصیل، با ذکر مثالهای زیاد سخن گفته و تلاش می‌کـند توجه خواننده را بـه این امر جلب کند کـه دشمنان اسلام زیر نام مذاهب در میان مسلمانان تفرقه می‌اندازند." من با وجود مذاهب در اسلام، با همه این اختلاف حالیه، اعتـقاد ندارم و همه مذاهب را کـه امروز تعداد می شوند و بـه اسم این مذاهب تفرقه می‌اندازند در صدر اول یکی می دانم. . . .
. . . اصل منشاء مذاهب، اختلاف در نظریات است و اختلاف در نظریات به شرط محض دلیل، باعث کفر و الحاد نیست. آنکـه دست بسته نماز می خواند مسلمان است، آنکـه دست باز می خواند هم مسلمان است و هردو نماز می‌خوانند و نماز شان هم نماز مسلمانی است." (۵۳)
سرمقـالـه در زمینه ای غلبـه بر اختلافات مذهبی و اتحاد مسلمانان راههایی را پیش می‌کشـد و از جمله مسلمانان را بـه صبر و حوصله، تحمل و شکیبایی فرا می خواند و می‌نـویـسد:
" چه گویم کـه ناگفتنم بـهتر است زبان در دهان پاسبان سر است
لکن من از سر نمی ترسم، از تضییع دین و آئین انسانیت بیشتر در اندیشه‌ام، کـه بـه یک امر جزئی پامال گردد. عبرت باید گرفت از محررین خارجه کـه می‌گویند: دشمنان خود را هم دوست بدارید . . . " (۵۴)
دست اندر کاران روزنـامـه " بـخـارای شـریف " با در نظرداشت جو سانسور و خفقان در نشر افکار تـجـددگرایانه و آزادیخواهانه جانب احتیاط را مراعات می نمـودنـد؛ تا از یکسو با حکمران روسیه تزاری در ترکستان و از سوی دیگر، با هیات حاکمه امارت بـه رهبری امیر بـخـارا و روحانیون محلی درگیر نگردند. اما از شمـاره های نودم بـه بعد آرام، آرام خط سیاسی و ملی روزنـامـه پررنگ می‌شود؛ بـه نحوی کـه از شمـاره نود ودوم تا شمـاره نود وپنجم زیر عنوان " چه خـواهـد شـد؟ " می‌نـویـسد: " . . . انقلابات، انحطاطات، ویرانی، پریشانی، ذلت، فلاکت، . . . کـه در عرض همین شش و هفت سال اخیر به سر ملت و دولت های اسلام بر می‌اید، همه نتیجه مقدمه هزار ساله اعمال و افعال، افکار و کردار شان است. اگر ما سلطه و استبداد امویان را به یاد آریم، کار و کردار آنها را ملاحظه نماییم، کـه چـه‌ها کردند؟ مومنین و مسلمین را مولی خواندند، غیر از عرب کسی را از مسلمین حق شرفی نگذاشتند . . . " نویسنده بعداً بـه نقد تند از افکار و کردار زعمای دنیای اسلام می پردازد و پرسش‌هایی را طرح می‌کـند؛ از جمله " حال مراکش چرا این‌طور شـده است؟ ایران چرا ویران گـردیـده؟ عاقبت امر ترکیه چه خـواهـد شـد؟ و . . کار ملت و دولت‌های (۵۵) اسلامیه چه خـواهـد شـد؟ عاقبت کار این ملت حنفیه مثل عاقبت کار علمای او چه خـواهـد شـد، . . . کاش این برادران صوفی ضمیر و ساده دل ما عمل شان مثل قول شان می‌شـد، کاش این مجـذوبین عقاید حقه چنان موحد می‌شـدند کـه در خصوص شخص خود برای لقمه نانی بـه در خانه اجانب نمـی‌رفـتند، . . . مختصر می‌کردندی آنچه می‌گفتندی.
شیخ مصلح‌الدین می فرماید:
ترک دنـیا بـه مـردم آمـوزنـد خویشـتن سـیم وغـلـه انـدوزنـد
خواجه حافظ می‌فرماید:
صوفیان چون جلوه درمحراب و منبر می‌کنـند چون بـه خلوت میروند آن کاردیگر می‌کنـند "
نویسنده در ادامه این بحث با ذکر اینکـه " . . . می‌ترسم مسئله بـه نقطه باریکی برسد . . . و نمی‌خواهم با آتش دل خود یکبارگی عالمی را بسوزانم . . ." (۵۶) مقـالـه را بـه پایان می‌بـرد.
روزنـامـه "بـخـارای شـریف" واژه دولت ـ ملت را بـه هیچ وجه بـه مفهوم اروپائی آن بـه کار نمی برد. باشندگان بـخـارا، صرف نظر از قوم و ملیت‌شان خود را بـخـارایی یا ملت بـخـارا یا امت مسلمان می‌خوانداند و کلمه ملت را بـیشتر برای غیر مسلمانان مورد استفاده قرار می‌دادند. این روس‌هـا بـودند کـه با حضور خویش در منطقه، از جمله در بـخـارا، موجب گسترش این مفاهیم بـه معنای اروپائی آن در سرزمین‌هـای چند قومی آسیای‌مـیانه شـدند. روشنفکران پان‌تـرکیست ها، پان‌اسلامیست ها و بلشویک‌هـا، . . . سرزمین آسیای‌میانه را حوزه جالب و مهمی برای پخش اندیشه‌هـای ملیت‌گـرایانه خویش یافـتند.
بـه گفته خالق زاده " در اخر قرن نوزده و اوایل قرن بیست در آسیـای‌میـانـه دو جریان سیاسی تشکل می یافت. یکی جریان . . . یگانگی دولت های اسلامی زیر پرچم اسلام و دیگری جریانی پان ترکیستی کـه خواستار اتحاد ملیت های ترک تبار زیر پرچم دولت عثمانی . . ." (۵۷)

گردانندگان روزنـامـه، با در نظرداشت فضای اختناق و استبداد خشن امیر عالم خان و حضور روسیه تزاری در آسیای مرکزی از یکسو و نفوذ و جذبـه دین اسلام از سوی دیگر، سعی می‌کـند کـه از زاویه دین اسلام، بـه طور غیر مستقیم، از یک سو امیر و اداره فعال فاسدش را همراه با حضور روسیه تزاری مورد انتفاد و حمله قرار بدهند؛ از سوی دیگر با حربـه دین اسلام، بیداری مردم و تشکل آنها را بـه دور برنامه اصـلاحـات تامین نمایند. پرچم اسلام و وحدت جهان اسلام برای تـجـددگرایان و آزادیخواهان، ملی گرایان و اصلاح طلبان بـخـارا در آن اوضاع و احوال قبل از همه بـه مفهوم احیای هویت ملی، تامین استقلال کشور و اجرای اصـلاحـات است. سراسر صفحات روزنـامـه " بـخـارای شـریف " مشحون از این امر است. بدین ترتیب، روزنـامـه تلاش می‌کـند گرد و غباری را کـه در نتیجه دست اندازی‌های استیلاگران بروی فرهنگ کـهن منطقه نشسته است، بزداید.
یکی از شیوه های شناخته برای بیان افکار و اعتراض علیه دشواریها و نابسامانی های اجـتماعـی، بیش بردن مناظره، دیالوگ، پرسش و پاسخ در صفحات روزنـامـه هاست. روزنـامـه " بـخـارای شـریف " از این سبک استفاده نموده است. در شمـاره پنجاه و جهار روزنـامـه " مصاحبـه ملا و تاجر " چاپ شـده است که در آن ملا و تاجر مشترکاً شمـاره پنجاه روزنـامـه را می‌خوانند و بـه زبان ساده و عامیانه، با لهجه بـخـارائی، در باره سرمقـالـه آن کـه زیر عنوان " دین و تمدن " نشر شـده است، مباحثه می‌کنـند و هر دو بـه نتیجه گیری واحد می رسند. ابتدا ملا بعد از مقدمه، در تایید محتوای سرمقـالـه روزنـامـه می گوید " سخن هایش در من اثر معقول بخشید . . . ذره [ای] خیال تمدن را به سر نداریم، یگان مکتب صناعت نداریم . . ." تاجر در ادامه سحن ملا، یادآور می‌گردد " در بین مایان (ما) هم یگان مکتب تجارت نیست تا کـه فرزندان ما خوانده، نفع و ضرر خود را ملاحظه کنند . . . " (۵۸) بدین ترتیب ملا و تاجر که در دو لایه اجـتماعـی متفاوت قرار دارند، در امر ضرورت پذیرفتن تمدن موضع هم‌سان دارند.
جلال یوسف زاده دیالوگ بلندی را تحت عنوان " مصاحبـه علمیه "، برای تشریح دیدگاه اصلاح طلبان در زمینه ضرورت فراگیری عـلوم غیر مذهبی (دنیوی) با مهارت و آگاهی از موضع دین اسلام، طی چندین شمـاره روزنـامـه بـه پیش می برد. دیالوگ بین ملا سلیمان خواجه قراکولی ( ملای محافظه کار) و سردبیر روزنـامـه (مدعی اصـلاحـات) پیش برده. روزنـامـه بعد از یک مقدمه کوتاه نامه خواجه قره کولی را کـه بـه بحث قبلی روزنـامـه ارتباط دارد، به طور کامل نشر می‌کـند، سپس سردبیر روزنـامـه در چندین شمـاره این بحث را ادامه می‌دهد، تا جائیکـه از لابلای بحث آشکار مـی‌گـردد جناح محافظه کار و اصلاح طلب در مورد ضرورت فراگیری علم با هم اختلاف ندارند. هردو جناح روی ضرورت فراگیری علم بر ارشادات پیغمبر (ص) کـه "طلب علم بر مرد و زن فریضه است. . . پناه می‌طلبم از علمی کـه نفع نمی بخشـد. . . " (۵۹) تکیه می زنند. اما اختلاف وقتی بروز می‌کـند کـه این سوال مطرح می‌گردد کـه" فرا گیری کدام علم بر ما لازم است؟ " (۶۰) جناح سنتی فراگیری ". . . فقط فقه را لازم دانسته و باقی عـلوم را معتبر نمی‌داند . . . فلسفه با اقسام اش خیالات و واهمات است و کلام هم چندان فایده مهمی ندارد . . . " (۶۱)برعکس، سر دبیر روزنـامـه کـه هوادار اصـلاحـات است، در نوشته خویش نه تنها روی فراگیری عـلوم دینی تاکید می‌کـند، بلکـه از دیدگاه اسلام، با تفصیل روی ضرورت فراگیری همه علوم از فلسفه، تاریخ، جغرافیا، تجارت، زمین شناسی، نباتات، کشتیرانی، شیمی، طبابت و صناعت (۶۲) پافشاری می‌کـند و به طور جداگانه نقش و اهمیت هر یکی از عـلوم فوق را با مثال‌ها توضیح می‌کـند و یادآور می‌شود کـه " شریعت اسلامیه هیچ یک از این عـلوم و امثال اینها [را] کـه موجب سعادت دنیویه است، منع نفرموده برعکس، ترغیب و تحریص فرموده‌اند." (۶۳) البته این دیالوگ در شمـاره های بعدی روزنـامـه نیز بین طرفین ادامه می یابد.
روزنـامـه "بـخـارای شـریف"، در نبـود نظام مطبـوعـاتی و قانون مطبـوعـات، یعنی در فضایی کـه دستور و فرمان امیر بـخـارا قانون است، فعالیت می نمود. عمده ترین دشواری فعالیت گردانندگان روزنـامـه و روشنفکران بـخـارا جو حاکم نظام مستبد، فضای اختناق و سانسور امیر بـخـارا و حکمران امپراتوری روسیه در آسیای‌میانه بـود. از از همین رو روزنـامـه در شمـاره نوزده در مقـالـه بلندی به قلم م. س. (میرزا سراج حکیم)، زیر عنوان "سخن گفتنی" پرده از دشواری‌هایی کـه روزنـامـه با آن دست بـه گریبان است بر می‌دارد. سراج حکیم از جمله می‌نـویـسد: ". . . جریده هر ملتی زبان گویای همان ملت است، حالا تکلیف زبان گویا چیست؟ باید حرف بزند . . . باید تکلم کند. اکنون حرف زدن لازم است. چه نوع حرف بزند کـه شما راضی باشید و روزنـامـه هم مسئول نباشـد. اگر قبایح ملت را نگوید، ابداً وظیفه ملی اجرا نمی‌گردد . . . پس چه باید کرد؟ و چه کار کنیم؟ کـه هم ملت خرسند باشـد و هم وظیفه ما ادا شـده باشـد. اگر پی تعریف و تمجید رفته و مداحی کنیم عالم ما را طعن کرده و سایرین بـه حال ما خـواهنـد خندید . . . اکنون تکلیف ما چه باشـد، عالم متحیرند و من هم . . . " (۶۴)
زمزمه‌های آزادی خواهی، دادخواهی، تمدن خواهی، و اصلاح خواهی روزنـامـه "بـخـارای شـریف" به تدریج راه خود را در میان گروه‌هـایی روشنفکری و بدنه جامعه باز نمود و نقش موثری در امر رشـد و انکشاف افکار اجـتماعـی ـ سیاسی و تشکل آنها دور یک برنامه اصلاح طلبانه بازی نمود. بـه گفته صدرالدین عینی، نشر مقـالـه‌هـای سیاسی در روزنـامـه پیوسته افزایش می‌یافت و " اهالی این مقـالـه‌هـا را کـه بـه زبان مادری شان بـه شکل ساده و روان نوشته می‌شـدند بـه کمال میل، محبت و صمیمیت می‌خوانده‌اند" (۶۵) حاکم خود کامه بـخـارا، آخوندهای محافظه کار و استعمار روس افزایش نقش و تاثیر گذاری روزنـامـه را بـه حال خود مضر و خطرناک تلقی نمود و از آگاه شـدن مردم بـخـارا نسبت بـه سرنوشت تاریخی و اجـتماعـی شان و مطلع شـدن آنها ازتحولات جهان و منطقه ترسید، بنابراین، تصمیم گرفتند کـه انتشار روزنـامـه "بـخـارای شـریف" را برای همیشه توقیف نمایند. در پایان دسامبر ۱۹۱۲ نمایندگی سیاسی روسیه تزاری در ترکستان از امیر بـخـارا تقاضا کرد کـه روزنـامـه "بـخـارای شـریف" را تعطیل کند. امیر این تقاضا را با گرمی و مسرت پذیرفت.
بـه تاریخ ۲ ژانویه سال ۱۹۱۳ پیتروف، نماینده روسیه در بـخـارا، ازطرف امیرعالم خان امیرامارت بـخـارا نامه‌ای تهدید آمیزی بـه سردبیر روزنـامـه "بـخـارای شریف" میرزا جلال یوسف زاده نوشت (۶۶) کـه در آن چنین حکم صادر گـردیـده بـود: "موافق خواهش اعلیضرت امیر بـخـارا از همین روز اعتباراً نشر "بـخـارای شـریف" و "توران" ممنوع می‌شود." (۶۷) بدین ترتیب روزنـامـه "بـخـارای شـریف" پس از نشر ۱۵۳ شمـاره در ۲ ژانویه ۱۹۱۳، با تقاضای نمایندگی سیاسی روسیه تزاری و توافق امیرعالم خان، امیر بـخـارا برای همیشه تعطیل شـد. (۶۸)
روایت می‌کنـند کـه صدرالدین عینی کـه از زمره نویسندگان روزنـامـه بـود و بعد از تاسیس روزنـامـه "بـخـارای شـریف" نوشته بـود کـه در روز ۱۱ مارس تاجیکان صاحب زبان خود شـده‌اند، بعد از تعطیل روزنـامـه می‌گریست و شعر بلندی بـه همین مناسبت در وصف روزنـامـه سرود. (۶۹)
بـه باور نگارنده، همین ۱۵۳ شمـاره روزنـامـه " بـخـارای شـریف " اسناد ارزشمند اجـتماعـی، سیاسی و فرهنگی آن روزگار است، کـه درون‌مایه اندیشـه‌هـای مطروحه در آن عمدتاً بر محور تـجـددطلبی و قانون‌گـرایی استوار بود و در امر بیداری ملی، سیاسی و فرهنگی و تقویت روحیه خـودشـناسی و استقلال‌خـواهی و احیای هویت ملی و اسلامی مردم بـخـارا به ویژه جوانان، خدمات ارزنده انجام داده. روزنـامـه موفق شد کـه دیدگاه‌هـای عالمان دینی را به روی صفحات روزنـامـه بکشاند و در معرض قضاوت خوانندگان قرار بدهد.
روزنـامـه "بـخـارای شـریف" اولین تجربـه روزنـامـه نگاری بـه زبان فـارسی از طرف بـخـارائیان بود. گردانندگان روزنـامـه سعی کردند کـه زبان گفتاری و نوشتاری را بـه هم نزدیک بسازند و در همین راستا، در بسیاری موارد، برای بیان افکار خویش از زبان عامیانه بـهره می‌گرفتند. به طور کل، نثر روان و قابل فهم و بیان افکار بـه زبان ساده، زمینه نفوذ روزنـامـه را نه تنها در میان گروههای روشنفکری افزایش داد بلکـه میزان تاثیر گذاری آن را درمیان لایه‌هـای کم سواد جامعه بالا برد. نقش روزنـامـه در تحول نثر فـارسی در قلمرو بـخـارا با اهمیت است. نثر روزنـامـه عفت کلام، حرمت و عزت قلم را نگه داشته و از به کار بردن عبارات مستهجن دوری نموده وبه طور کلی از تحریک و تهدید، اتهام و افترا، زخم زبان و استهزا پرهیز نمود.
از توقیف روزنـامـه بـخـارای شـریف بیش از نه دهه می گذرد؛ اما شگفتا، بسیاری از اندیشه‌ها، دیدگاه‌ها و مسایلی کـه در صفحه‌های روزنـامـه طرح شـده بـود، هنوز با قوت مطرح است.
* * *

روشنفکران و تـجـددخواهان بـخـارا در تمام دوره حاکمیت امیر بـخـارا دیگر امکان نیافـتند کـه روزنـامـه "بـخـارای شـریف" را احیا کنند و یا امتیاز نشریه دیگری را بـه دست آورند. بعد از تاسیس حاکمیت شوروی در بـخـارا، طی هـفت دهه، ده‌هـا روزنـامـه و مجله در آسیـای‌میـانـه و بـخـارا بـه زبان فـارسی (تـاجـیکی) منتشر شـد، اما همه تلاش‌هـای فرهنگیان بـخـارا برای احیای روزنـامـه، بنابر دلایل سیاسی به شکست انجامـید.
بعد از فروپاشی اتحاد شوروی و سربرآوردن جمهوری های مستقل در آسیای مرکزی واز جمله اعلام استقلال جمهوری ازبکستان در ۱۹۹۱ فـارسی زبـان‌هـای بـخـارا بنیاد جمعیت مدنی تـاجـیک و پارسای بـخـارا را بـه نام "آفتاب سغدیان" پایه ریزی کردند و بـه همت و تلاشهای پیوسته آنها، سرانجام بعد از هفتاد سال و اندی روزنـامـه "بـخـارای شـریف" در سال ۱۹۹۲ بـه عنوان هفـته‌نـامه احیا گـردیـد و بـه زبان فـارسی با حروف سیرلیک به مثابـه ارگان نشراتی بنیاد چاپ شـد و تیراژ آن تا هفت هزار نسخه رسید.

نشر هفـته‌نـامه "بـخـارای شـریف" در پایان سال ۲۰۰۳ بعـد از یازده سال نشرات بـه زبان فـارسی بار دگر تعـطـیل شـد و البته هفته نامه از این بـه بعد بـه همان نام، اما بـه زبان ازبکی با تیراژ ۱۵۰۰ نسخه نشر گـردید. گردانندگان هفـته‌نـامه "بـخـارای شـریف" دشواری‌هـای مالی را دلیل چنین تغییری عنوان نمودند. از یکسو بحران اقتصادی در سالهای اخیر در ازبکستان قدرت خرید مردم را کاهش داده است، از سوی دیگر سوگمندانه باید گفت کـه تدریس به زبان فارسی در مکتب‌ها و دانشگاه های در بـخـارا سال بـه سال محدود مـی‌گـردد و مسلماً هر دو عامل باعث کاهش مشتریان هفـته‌نـامه گـردیـده است. اما شماری از صاحب نظران تـاجـیک در بـخـارا بر این نظرند کـه تـداوم نـشر روزنـامـه "بـخـارای شـریف" نـود سال قـبل هم بــه یاری مالی روشنفـکران بـخـارا امکان پـذیر شـده بـود. (۷۰)
بـهتر می بـود کـه هفـته‌نــامه "بـخـارای شـریف" موقتاً تعـطـیل می‌شــد و در فرصت مساعد دوباره نشریات خود را بـه زبان فـارسی آغاز می‌کـرد.

یادداشت‌ها:

۱. روزنـامـه بـخـارای شـریف، شمـاره ۱، ۱۹۱۲  (^)


۲. همان‌جا  (^)


۳. همان‌جا، شمـاره ۱۵، ۱۹۱۲  (^)


۴. همان‌جا، شمـاره ۱، ۱۹۱۲  (^)


۵. همان‌جا، شمـاره ۲، ۱۹۱۲  (^)


۶. محمد جعفر نرشخی، تاریخ بـخـارا، تهران، ۱۳۵۱ خ، ص ۵۶ عبدالحی گردیزی، تاریخ گردیزی، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران، ۱۳۶۳ خ، ص ۲۴۸  (^)


. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، ۱۹۷۹ - ۱۹۸۲، ج ۱۲، ص ۳۶۵ - ۳۶۷ ، دانشنامه جهان اسلام، ج ۲، تهران، ۱۳۷۵ خ، ص ۳۳۱  (^)


۸. تورج اتابکی، ارج نامه ایران، تهران، ۱۳۷۷ خ، ج ۱، ص ۴۲۴  (^)


۹. میرزا شکور زاده، تـاجـیکان در مسیر تاریخ، تهران، ۱۳۷۳ خ، ص ۳۳۱  (^)


۱۰. ایرانیکا، نیویورک، ۱۹۹۰، انگلیسی، ج۴، ص ۵۱۹  (^)


۱۱. میر غلام محمد غبار، افغانستان در مسیر تاریخ، کابل، ۱۳۴۶ خ، ج۱، ص ۴۸۹ (^)


۱۲. آرمینوس وامبری، سیاحت درویشی دروغین در خانات آسیـای‌میـانـه، تهران، ۱۳۳۷، ص ۲۳۱، ۵۲۵ (^)


۱۳. سلیم ایوب زادا، تـاجـیکان در قرن بیستم، برگردان: ن. کاویانی، چاپ نیما، آلمان، ۲۰۰۶ ؛ ص (^)


۱۴.جمشید شعله، جهاد ملت بـخـارا، تهران، ۱۳۷۹خ، ص ۱۰ (^)


۱۵. میر غلام محمد غبار، افغانستان در مسیر تاریخ، کابل، ۱۳۴۶خ، ج۱، ص ۴۹ (^)


۱۶. امیر عالم خان (۱۸۸۰ - ۱۹۴۴) کـه در سال ۱۹۲۰ بـه افغانستان پناهنده شـد و ابتدا در قلعه مراد بیک، در ۱۵ کیلومتری شمال شهر کابل و بعدا در قلعه فتو در ۱۰ کیلو متری جنوب شهر کابل، جابجا شـد و از طرف دولت افغانشتان ۱۲۰۰۰ روبیه کابلی ماهانه برایش پرداخته می‌شـد. در ۱۹۴۴ در کابل در گذشت و همان‌جا دفن گـردیـد.
امیر بـخـارا در سال‌های پناهندگی در افغانستان، علاوه بر ارتباط با "باسماچی‌ها" و رهبری صوری آنها، خاطرات خود را بـه نام "تاریخ حـزن‌الـملل بـخـارا" نشر کرد، کـه با کوشش و اهتمام محمد اکبر عشیق کابلی در سال ۱۹۹۰ در پشاور نشر شـده است.
امیر کـه به زبان چغتائی سخن می‌گفت، خاطرات خود را بـه زبان فـارسی نوشته است. نثر نوشته او آمیزه ای از گویش زبان فـارسی کابل و بـخـارا می‌باشـد. اگر از لفاظی‌ها، لاف و گزافه‌گوئی‌ها و خود ستای‌هـا امیر بگذریم، مطالعه آن از جنبـه های مختلف جالب است. (^)


۱۷. میرزا شکور زاده، تـاجـیکان در مسیر تاریخ، تهران، ۱۳۷۳ خ، ص ۳۵۱ - ۳۵۲ (^)


۱۸. محمد جان شکوری، جهان ایرانی و توران، بـه اهتمام مرضیه ساقیان، تهران، ۱۳۸۱، ص ۳۰۳ (^)


۱۹. رحیم ماسوف، تاریخ تبر تقسیم، دوشنبـه، ۱۹۹۱ ع، روسی، ص ۸۵ (^)


۲۰. تورج اتابکی/ جوریس فیرستیج، آسیای مرکزی، آمستردام، ۱۹۴۴، هلندی، ص ۲۶ (^)


۲۱. همان‌جا (^)


۲۲. ی. عمانف و د. دوران اف، تاریخ مطبـوعـات تـاجـیک، فـارسی (سیرلیک)، دوشنبـه، ۱۹۹۷، ص ۳۴  (^)


۲۳. همان‌جا، ص ۳۵ (^)


۲۴. گلمراد زاده، سمپوزیم بین المللی "سهم ایرانی ها در رشـد بشری"، دوشنبـه، ۱۹۱۲، ص ۶۸ (^)


۲۵. روزنـامـه " بـخـارای شـریف "، شمـاره ۱۳ و ۷، ۱۹۱۲ (^)


۲۶. ی. عمانف و د. دوران اف، تاریخ مطبـوعـات تـاجـیک، فـارسی (سیرلیک)، دوشنبـه، ۱۹۹۷، ص ۳۶ (^)


۲۷. روزنـامـه بـخـارای شـریف، شمـاره ۷، ۱۹۱۲ (^)


۲۸. دانشنامه جهان اسلام، حرف ب، ج۲، چاپ دوم، تهران، ۱۳۷۵ خ، (^)


۲۹. عدیل خالد، سیاست ریفورم فرهنگی مسلمانان، انگلیسی، لندن، ۱۹۹۸، ص ۱۰۹ - ۱۱۰ (^)


۳۰. تحف اهل بـخـارا، سفرنامه میرزا سراج حکیم است کـه در ۱۳۳۰ هجری قمری (۱۹۱۲م) در ۳۴۴ صفحه با خط نستعلیق خطاطی شـده و در مطبعه گاکان بـخـارا چاپ گـردیـده. (^)


۳۱. لهجه بـخـارائی، یکی از لهجه های شرین زبان فـارسی است کـه با لهجه کابل و بلخ قرابت بیشتری دارد. در این زمینه ده ها مقـالـه و اثر نوشته شده است. دکتر احمد علی رجائی، استاد دانشگاه مشهد، کـه خود از مهاجران بـخـارائی در ایران است، پژوهش‌های دامنه داری را در این زمینه انجام داده است. او این پژوهش‌های ارزنده خود را را در سال ۱۹۶۴ زیر عنوان یاداشتی در باره لهجه بـخـارائی در ۴۲۹ صفحه انتشار داده است کـه بـه نظر نگارنده این سطور در زمینه لهجه بـخـارائی ماخذ معتبر است. (^)


۳۲. ی. عثمانف و د. دوران اف، تاریخ مطبـوعـات تـاجـیک، فـارسی (سیرلیک)، دوشنبـه، ۱۹۹۷، ص ۳۵ (^)


۳۳. روزنـامـه بـخـارای شـریف، شمـاره ۵، ۱۹۱۲ (^)


۳۴. بـابـا جـان غـفوروف، تـاجـیکان ـ تاریخ قدیم ترین، قدیم، عصرمیانه و دوره نو، دوشنبـه، ۱۹۹۸، فـارسی (سیرلیک)، ج۲، ص ۲۷۸ (^)


۳۵. تر بیه اطفال، جمعیت مخفی بـود کـه در سال ۱۹۱۰، بـه منظور تاسیس و گسترش مکتب‌هـای اصول جدیده تشکیل شـد. وقتیکـه امیر بـخـارا این مکتب ها را بست، جمعیت تربیه اطفال مکتبـهای پنهانی بازکرد و جوانان را برای تحصیل بـه کشورهای دیگر فرستاد. بـه گواهی صدرالدین عینی، هزینه‌های مادی جمعیت را چند تن روشنفکران بر عهده گرفته بـودند.  (^)


۳۶. عدیل خالد، سیاست ریفورم فرهنگی مسلمانان ( جدیدیسم در آسیای مرکزی )، کراچی، دانشگاه اکسفورد، ۲۰۰۰ ، ص ۱۱۰  (^)


۳۷. روزنـامـه بـخـارای شـریف، شمـاره ۵، ۱۹۱۲ (^)


۳۸. همان‌جا، شمـاره ۹۵، ۱۹۱۲ (^)


۳۹. همان‌جا، شمـاره ۵، ۱۹۱۲ (^)


۴۰. همان‌جا، شمـاره ۹۷، ۱۹۱۲ (^)


۴۱. همان‌جا، شمـاره ۵، ۱۹۱۲ (^)


۴۲. اصول جدیده، شیوه جدید آموزش در مکتب‌های آسیای‌مـیانـه و قـفـقاز بـود کـه در آن علاوه بر مضامین دینی، عـلوم دیگر از جمله جغرافیا، تاریخ، عـلوم طبیعی برای شاگردان تدریس می شـد. روحانیون محافظه کار و دربار امیر بـخـارا با مکتب‌های اصول جدیده مخالف بـوده اند، در حالیکـه تـجـدد خواهان بـخـارا از هواخواهان آن بـوده و اجرای آن را بـه سود پیشرفت کشور می‌دانستند. فعالیت روشنفکران بـخـارا در مراحل اولیه به سود مکتب‌های اصول جدیده سبب شـد کـه این حرکت را جدیده و هواخواهلن آن بـه نام جدیدی ها بنامند. (^)


۴۳. صدرالدین عینی، تاریخ انقلاب بـخـارا، دوشنبـه، ص ۱۰۷ - ۱۰۸ (^)


۴۴. روزنـامـه بـخـارای شـریف، شمـاره ۴۲، ۱۹۱۲ (^)


۴۵. همان‌جا، شمـاره ۳۲، ۱۹۱۲ (^)


۴۶. همان‌جا، شمـاره ۴۴، ۱۹۱۲ (^)


۴۷. همان‌جا، شمـاره ۵۳، ۱۹۱۲ (^)


۴۸. همان‌جا، شمـاره ۵۴، ۱۹۱۲ (^)


۴۹. همان‌جا، شمـاره ۷۱، ۱۹۱۲ (^)


۵۰. همان‌جا، شمـاره ۴۹، ۱۹۱۲ (^)


۵۱. همان‌جا، شمـاره ۷۷، ۱۹۱۲ (^)


۵۲. همان‌جا، شمـاره ۸۰ و ۸۱، ۱۹۱۲ (^)


۵۳. همان‌جا، شمـاره ۸۲، ۱۹۱۲ (^)


۵۴. دولت - ملت، در آغاز قرن بیستم مفاهیم ملت و دولت، هویت ملی و هویت قومی در ادبیات سیاسی منطقه از جمله آسیای مرکزی وارد گـردیـد. اما بـه کار گیری این واژه ها در قلمرو ادبیات سیاسی آسیای مرکزی بـه مفهوم برگردان اروپائی آن، از دقت لازم برخوردار نبـوده است. روزنـامـه بـخـارای شـریف واژه ملت و دولت را بـه مفهوم برگردان اروپائی آن بـه کار نمی‌برد. باشندگان بـخـارا خود را بـخـارائی و یا ملت بخارا و یا امت مسلمان می نامیدند. این روس‌ها بـودند کـه با حضور خویش در منطقه، از جمله در بخارا موجب گسترش این مفاهیم در سرزمین‌های کثیرالمله آسیای مرکزی شـدند. پان‌ترکیست‌ها، پان اسلامیست‌ها و بلشویک‌ها، . . . سرزمین آسـیای‌مـیانه را مکانی جالب و مهمی برای پخش اندیشه‌هـای ملیـتگرایانه خویش یافتند. (^)


۵۵. عبدالقدیر خالق زاده، تـاجـیکان مـاوراءالنـهر - از استیلای روسیه تا استقلال، فـارسی (سیرلیک)، دوشنبـه، ۱۹۹۷، ص ۵۱ (^)


۵۶. روزنـامـه بـخـارای شـریف، شمـاره ۹۴، ۱۹۱۲ (^)


۵۷. همان‌جا، شمـاره ۵۴، ۱۹۱۲ (^)


۵۸. همان‌جا، شمـاره ۸۳، ۱۹۱۲ (^)


۵۹. همان‌جا، شمـاره ۸۴، ۱۹۱۲ (^)


۶۰. همان‌جا (^)


۶۱. همان‌جا، شمـاره ۸۵، ۱۹۱۲ (^)


۶۲. همان‌جا (^)


۶۳. همان‌جا، شمـاره ۳، ۱۹۱۲ (^)


۶۴ . صدرالدین عینی، تاریخ انقلاب بـخـارا، دوشنبـه، ص. ۱۰۷ - ۱۰۸ (^)


۶۵.ی. عمانف و د. دوران اف، تاریخ مطبـوعـات تـاجـیک، فـارسی (سیرلیک)، دوشنبـه، ۱۹۹۷، ص ۳۴ (^)


۶۶.دوران عاشور اف، فرهنگ روزنـامـه ها ومجله های تاجیکستان، پژوهشگاه فرهنگ فارسی تاجیکی، فـارسی (سیرلیک)، دوشنبـه ، ۱۹۹۹، ص ۲۱ (^)


۶۷ . ی. عمانف و د. دوران اف، تاریخ مطبـوعـات تـاجـیک، فـارسی (سیرلیک)، دوشنبـه، ۱۹۹۷، ص ۳۷ (^)


۶۸. دایرة المعـارف شوروی و صنعت تـاجـیک، دوشنبـه، ۱۹۸۹، ج۲، ص ۳۱۶ و دایرة المعـارف شوروی تـاجـیک، دوشنبـه، ۱۹۷۸، جلد دوم، ص ۵۵۷ - ۵۵۸ ، هردو بـه زبان تـاجـیکی ( فـارسی ) با حروف سیرلیک (^)


۶۹. ی. عمانف و د. دوران اف، تاریخ مطبـوعـات تـاجـیک، فـارسی (سیرلیک)، دوشنبـه، ۱۹۹۷، ص ۳۷ (^)


۷۰.مطلوبـه شاه علی، گزارش، در سایت فـارسی (تـاجـیکی) بی بی سی، حروف سیرلیک، ژانویه ۲۰۰۴ (^)


[مقالات مرتبط]

■ نشرِ کتاب و دولتِ نهم  رامین کریمیان

■ تحولات شهری در ایران پس از انقلاب در همایش دوسالانة مطالعات ایرانی  

■ ازپیشه‌وری ما تا پیشه‌وری دیگران  محمدحسین خسروپناه

■ مرگ هراند دینک  رامین کریمیان

نظر بدهید