لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

کالبدشکافی انقلاب

نقش کارگران صنعتی در انقلاب ایران

احمد اشرف

گفتگو شماره ۵۵





پیش‌درآمد
«امروز، در تمام شهرهای ما توده‌های مردم علیه رژیم جنایت‌کار به‌پاخاسته‌اند... اما هنوز این آغاز کار است، هنوز بخش بزرگی از نیروهای خلق، (به خصوص کارگران) آن طور که باید و شاید به میدان نیامده‌اند.... ما سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران از تمامی کارگران زحمتکش و مبارز می‌خواهیم که در مقابل قتل عام توده‌های رنج‌دیده توسط مزدوران رژیم شاه جنایت‌کار ساکت نایستند .... در مقابل گلوله‌باران مردم زحمتکش در خیابان‌ها و دانشجویان در دانشگاه‌ها اعتراض کنید .... با توطئه‌های رژیم جهت برگزاری تظاهرات دولتی و قلابی توسط کارگران ناآگاه مبارزه کنید.»

این اعلامیه را سازمان چریک‌های فدایی خلق، یکی از دو سازمان عمدة پیشگام طبقة کارگر، در شهریور ۱۳۵۷ صادر کرده است، یعنی درست در اواخر مرحلة سوم انقلاب که مرحلة تظاهرات بزرگ بود و پیش از مرحلة چهارم انقلاب که مرحلة اعتصاب‌های همگانی و فلج‌کننده بود. حدود دو ماه بعد یعنی در گرماگرم اعتصاب‌های بزرگ و اوج‌گیری انقلاب «سازمان پیکار در راه آزادی طبقة کارگر» (منشعب از مجاهدین، که خود سازمان دیگر دوقلوی پیشگام به شمار می‌آمد) خطاب به طبقه چنین می‌گوید:
«رفقای کارگر! ... شما باید از بی‌عملی بیرون آیید ... اکنون که کشور ما انقلابی‌ترین روزهای خود را می‌گذراند... کارگران آن طور که شایستة طبقة کارگر است به طور فعال در این مبارزه شرکت نمی‌کنند.... ما باید به صف پیشگامان جنبش کارگری اخیر یعنی کارگران صنعت نفت، ذوب آهن و برق ... بپیوندیم. راستی چرا این کارگران این گونه با رژیم مبارزه می‌کنند ولی ما تقریباً بی‌تفاوت به این امور که در اطراف ما می‌گذرد به کارمان ادامه می‌دهیم؟»
فریادهای نومیدانة پیشگامان طبقة کارگر از صحنة انقلاب و در گرماگرم مبارزه دو نکتة اساسی دربارة نقش طبقة کارگر در انقلاب را روشن می‌کند. یکی این که طبقة کارگر صنعتی تا آخر مرحلة سوم نقشی در انقلاب نداشت و دیگر این که در مرحلة چهارم نیز تنها بخشی از این طبقه وارد مبارزه شد و بخش بزرگ آن یا بی‌تفاوت ماند و به کار خود ادامه داد یا آنهایی که حرکتی کردند تنها «در چارچوب مبارزات صنفی ـ اقتصادی» در جا زده و «به عرصة مبارزة سیاسی ... قدم نگذاردند.» حزب تودة ایران نیز از جمله در نیمة سال ۱۳۵۸، هم در اعلامیة ماه مه حزب و هم در مقاله‌ای در نشریة ماهانة دنیا «حلقة [مفقودة] مهّم در لحظة حاضر [را] حضور کافی طبقة کارگر در صحنة مبارزه» می‌داند «که به نوبة خود نیل به آن منوط به تأمین آزادی‌های سندیکایی و اتحادیه‌ای به منظور تسریع در پیوند مبارزات صنفی و سیاسی کارگران است.» نزدیک به یک‌سال پس از پیروزی انقلاب، سازمان راه کارگر (گروهی از فداییان و مبارزان چپ که در اواخر دهة۱۳۴۰ تا اواخر دهة ۱۳۵۰ غالباً زندانی سیاسی بودند و گرایش به مارکسیسم ساختارگرای آلتوسر و پولانزاس داشتند) هنگام بررسی «طبقات و گروه‌های اجتماعی در آستانة انقلاب» می‌گویند:
«طبقة کارگران ایران به عنوان یک نیروی سیاسی در دورة دیکتاتوری در اولین صف مبارزة طبقاتی قرار نداشت... پرولتاریای ایران، که از لحاظ کمّی سنگین وزن‌ترین طبقة اجتماعی کشور ماست، متناسب با وزن اقتصادی و اجتماعی خود نتوانست و هنوز نتوانسته است به نیروی سیاسی تبدیل شود.»
همة کسانی که، چه پیش از انقلاب و چه در جریان انقلاب و چه در دوران ماه عسل اوایل پیروزی انقلاب، در داخل کشور برای اعتلای نبرد طبقاتی پرولتاریا مبارزه می‌کردند تردیدی در ضعف سیاسی این طبقه و مشارکت بالنسبه ناچیز آن در جریان انقلاب ندارند. با این همه، برخی از روشنفکران ایرانی مقیم خارج با تعمیم غلوآمیز برخی از جریان‌ها و رویدادها چنین پنداشته‌اند که طبقة کارگر صنعتی نیروی پیشتاز انقلاب بوده است. این تصور برای هر سه دورة متفاوت در دهة ۱۳۵۰ عنوان شده است. یکی این که، طبقة کارگر از اوایل این دهه و به خصوص از اواسط آن راه را برای گشودن فضای سیاسی هموار می‌سازد و رژیم را با «اعتصاب‌های کوبنده» وامی‌دارد تا امتیازهایی به خلق بدهد. دوم این که پرولتاریا با مشارکت فعال خود در جریان انقلاب آن را به ثمر می‌رساند. و سرانجام این که در نخستین سال انقلاب با برپاکردن جنبش شورایی دست به یک حماسه‌آفرینی تاریخی می‌زند. در مورد هموارکردن راه انقلاب یکی از روشنفکران مقیم خارج یک‌سال پس از انقلاب از داخل کشور چنین می‌گوید:
«اعتصابات کارگران در سال‌های ۵۵-۱۳۵۲ تحول مطلوب و مورد انتظار در فضای سیاسی کشور را باعث شد و نه چنان که مدعیان دروغین حقوق بشر کارتر می‌گویند توصیة کارتر به شاه.»
دربارة نقش اساسی و یگانه و عمدة طبقة کارگر در جریان انقلاب نیز برخی از روشنفکران مقیم خارج رسالاتی در دورة دکتری نوشته‌اند و گاهی نیز در کتاب‌های مربوط به انقلاب ایران بر آن تأکید کرده‌اند. اما دربارة نقش یگانة طبقة کارگر در دوران پس از انقلاب تأکید بر جنبش شورایی است که بیشتر مبتنی بر تعمیم بیش از اندازة چند نمونه از شوراهای کارگری است.
به طور کلی، اندیشمندانِ «جامعه و انقلاب» را می‌توان به دو گروه تقسیم کرد: یکی آنهایی که نظام اجتماعی را بر پایة وفاق جمعی و تعادل و توازن اجتماعی می‌دانند و در نتیجه انقلاب را رویدادی عَرَضی و اتفاقی، از نوع بلای ناگهانی و بیماری بزرگ، می‌پندارند؛ دیگر آنهایی که نظام اجتماعی را بر پایة تضاد طبقاتی و اعمال زور از سوی طبقة حاکم بر طبقة محکوم می‌پندارند و در نتیجه جامعه را بیمار و انقلاب را امری طبیعی و سودمند و ضروری می‌انگارند. سؤال اساسی برای گروه نخست آن است که چرا انقلاب حادث می‌شود. حال‌آن‌که مسئلة اساسی برای گروه دیگر آن است که چرا انقلاب به وفور رخ نمی‌دهد و طبقاتی که انتظار انقلابی بودن از آنها می‌رود انقلابی از آب درنمی‌آیند و انقلاب نمی‌کنند. بنابراین، مسئلة اساسی و دستور کار برای روشنفکران متعهد و هوادار طبقة کارگر، که طبعاً به گروه دوم تعلق دارند، باید کاوش در علل ضعف سیاسی و انقلابی طبقة کارگر ایران باشد؛ و این که چرا این طبقه آن طور که باید و شاید نقش عمده‌ای در انقلاب بازی نکرد؛ و نه افسانه‌پردازی دربارة نقش اساسی و کلیدی پرولتاریا در انقلاب. در این‌جاست که تفاوت آشکار میان مبارزان داخل کشور، که داخل گود بودند، و روشنفکران خارج‌نشین، که از دور دستی بر آتش داشتند، آشکار می‌شود.
برای شناخت نقش طبقة کارگر در انقلاب باید مبارزات کارگری در این دوره را هم از نظر کمّی و هم از نظر کیفی در سه مقطع معنی‌دار تاریخی بررسی کرد: یعنی دورة پیش از انقلاب از ۱۳۵۰ تا آخر تابستان ۱۳۵۷؛ در جریان اعتصاب‌های بزرگ در ماه‌های مهر و آبان ۱۳۵۷؛ و سرانجام در یک‌سال نخستین انقلاب که دوران ماه عسل انقلاب و شکوفایی سازمان‌های هوادار طبقة کارگر و آزادی نسبی مبارزات کارگری بود. این سه دورة به‌هم‌پیوسته در واقع آزمایشگاه تاریخی بسیار باارزشی برای بررسی رفتارهای «صنفی- اقتصادی» و «سیاسی» این طبقه و شناخت عظمت و ضعف پرولتاریای صنعتی ایران و علل و عوامل آن است.
در این تحقیق مبارزات کارگری در دو بخش متمایز مورد بررسی قرار گرفته است. یکم، مبارزات طبقة کارگر صنعتی در بخش خصوصی، که از مصادیق کامل «پرولتاریای صنعتی» به شمار می‌آید و در دهة ۱۳۵۰ قدم به عرصة مبارزه گذارده و خودی نشان داده است. دوم، ائتلاف طبقات «کارمندی- کارگری خدمات عمومی» که به مدت دو ماه یعنی «مهر-آبان» ۱۳۵۷ که بوی الرحمان رژیم می‌آمد به اعتصاب روی آوردند.

بخش یکم
مبارزات طبقة کارگر صنعتی در بخش خصوصی (دهة ۱۳۵۰)
در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ برنامه‌های توسعة اقتصادی دولت به رشد سریع کارخانه‌های بزرگ دولتی و خصوصی انجامید، چنان که شمار کارخانه‌هایی که بیش از ۱۰۰ نفر کارگر داشتند از حدود ۲۰۰ واحد به حدود ۷۷۰ واحد رسید. همزمان با رشد سریع «طبقة کارگر صنعتی جدید،» رژیم از ترس انقلاب کارگری که چپ آن را تبلیغ می‌کرد، سیاست چماق و هویج را در برخورد با این طبقه برگزید. پس از سرکوب ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ فعالیت‌های صنفی و سیاسی سازمان‌یافته به سطح ناچیزی تنزل کرد. طبقة کارگر نیز از این جریان عمومی مستنثنی نبود. در هر کارخانه شعبة حفاظت زیر نظر مأموران ساواک تشکیل شد. گذشته از آن، رژیم به رفاه نسبی کارگران جدید صنعتی توجه می‌کرد و کارفرمایان را که به خاطر حمایت بی‌دریغ دولت از قدرت اقتصادی زیاد برخوردار بودند وامی‌داشت تا به طور نسبی به رفاه کارگران توجه کنند. گسترش بیمه‌های اجتماعی، سود ویژه و سهیم کردن کارگران در سهام کارخانه‌ها، با همة کوتاهی‌ها و کاستی‌ها، به پیدایش قشرهای کارگر بالنسبه مرفه انجامید که در اصطلاح چپ آنان را «آریستوکراسی کارگری» می‌نامند. در نتیجة این عوامل در سال‌های پس از ۱۵ خرداد حتی اعتصاب‌های صنفی به ندرت واقع می‌شد. این وضع تا اوایل دهة ۱۳۵۰ نیز ادامه داشت چنان که از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۱ تنها سالی ۲ اعتصاب بر پا شد.
جدول ۱: روند فعالیت‌های دسته‌جمعی کارگران بخش صنعت و سایر رشته‌های عمدة فعالیت‌های تولیدی(۵۷-۱۳۴۹)
سال صنایع۱ سایر رشته‌ها۲ جمع
۱۳۴۹ ۲ ۱ ۳
۱۳۵۰ ۲ - ۲
۱۳۵۱ ۲ ۱ ۳
۱۳۵۲ ۲۰ ۱ ۲۱
۱۳۵۳ ۲۴ ۶ ۳۰
۱۳۵۴ ۲۷ ۲ ۲۹
۱۳۵۵ ۳۵ ۸ ۴۳
۱۳۵۶ ۱۵ ۳ ۱۸
۳۱۳۵۷ ۱۰ ۶ ۱۶
جمع ۱۳۷ ۲۸ ۱۶۵
۱) برای اجزای بخش صنایع نگاه کنید به جدول ۳.
۲) برای آگاهی از رشته‌های عمدة فعالیت‌های تولیدی نگاه کنید به جدول ۲.
۳) از دی‌ماه ۱۳۵۶ تا مردادماه ۱۳۵۷ پیش از مرحلة اعتصابات فراگیر در مهرماه ۱۳۵۷.

۱-۱) مبارزات کارگران صنعتی در بخش خصوصی پیش از انقلاب (۵۶-۱۳۴۹)
از سال ۱۳۵۲، به عللی چند، فعالیت‌ها و مبارزات صنفی-رفاهی کارگران در کارخانه‌های بزرگ افزایش چشمگیر پیدا می‌کند و شمار متوسط اعتصاب‌ها تا سال ۱۳۵۵ به متوسط سالانه ۲۲ اعتصاب می‌رسد (جدول ۱). رشد شتابان درآمد نفت در این سال (۱۳۵۲)، بالارفتن هزینة زندگی، رشد سریع دستمزدها، بالارفتن انتظارات مزدبگیران برای دریافت سهم نفت بیشتر، وحشت رژیم از طبقة کارگر صنعتی و انقلاب و در نتیجه توجه وسواس‌گونة برخی از مقامات رژیم به رفاه نسبی طبقة کارگر جدید صنعتی یا لااقل بخش تخصصی و فنی آن، رشد سریع کارخانه‌های بزرگ و تمرکز کارگران در قطب‌های صنعتی کشور و تبلیغات سازمان‌های چپ و به خصوص توجه دو سازمان پیشگام چریکی فدایی و مجاهد به طبقة کارگر و سعی سازمان‌های چپ به رخنه در کارخانه‌ها و برپایی اعتصاب‌ها (که به رخنة محدود معدودی از آنان در کارخانه‌ها انجامید) از عوامل مؤثر در افزایش اعتصاب‌ها با خواست‌های رفاهی و موفقیت نسبی آنها بودند.
نگاهی به روند زمانی اعتصاب‌ها نشان می‌دهد که شمار اعتصاب‌های کارگران کارخانه‌های بزرگ تولیدی از ۲۰ اعتصاب در سال ۱۳۵۲ به ۳۵ اعتصاب در سال ۱۳۵۵ می‌رسد و سپس با آغاز مرحلة اول انقلاب در سال ۱۳۵۶ به طور اعجاب‌انگیزی به ۱۵ مورد فرومی‌افتد و با اوج‌گیری انقلاب در مراحل دوم و سوم در هشت‌ماهة نخست سال ۱۳۵۷ به ۱۰ مورد کاهش می‌یابد. در سایر رشته‌های فعالیت اقتصادی نیز در این دوره ۲۸ بار اعتصاب رخ می‌دهد که با نوسان‌هایی از ۲ تا ۸ مورد در سال‌های مختلف همراه است (جدول ۱).
نه تنها مبارزات صنفی رفاهی کارگران همزمان با اوج‌گیری انقلاب افول می‌کند، بلکه رژیم از وجود کارگران کارخانه‌های بزرگ برای برپایی تظاهرات ضدانقلابی سود می‌برد. همچون حمله به اجتماع عناصر ملی و لیبرال در کاروانسرا سنگی در اول آذر ۱۳۵۶، تظاهرات کارگران کارخانه‌های تهران در قم پس از قیام ۱۹ دی‌ماه ۱۳۵۶ در آن شهر که سرآغاز مرحلة دوم و تعمیق انقلاب بود، شرکت کارگران ماشین‌سازی و تراکتورسازی و سایر کارخانه‌های بزرگ تبریز در تظاهرات حزب رستاخیز پس از قیام ۲۹ بهمن و موارد دیگر. این موارد و موارد مشابه موجب اعتراض شدید سازمان‌های طبقة کارگر شده است.
جدول ۲: فراوانی فعالیت‌های دسته‌جمعی کارگران بر حسب صنایع عمده و رشته‌های دیگر فعالیت‌های تولیدی (۵۹-۱۳۴۹)
رشته‌های عمده پیش از انقلاب زمان انقلاب بعد از انقلاب
صنایع ۹۶ ۱۰۹ ۱۷۶
کشاورزی ۱ ۶ ۹
معادن ۷ ۲ ۲
آب و برق ۴ ۱۹ ۷
ساختمان ۲ ۴ ۴۱
ارتباطات و مخابرات ۸ ۸۳ ۱۵
خدمات ۲ ۶ ۱۳
سایر ۰ ۰ ۱۱
جمع ۱۲۰ ۲۲۹ ۲۷۴

در این دورة نسبتاً طولانی ۱۲۰ واحد کارگری ۱۶۵ بار اعتصاب کرده‌اند. از این میان ۹۶ واحد یا ۸۰ درصد آنها متعلق به گروه صنایع یا کارخانه‌های جدید صنعتی بزرگ و بقیه به سایر گروه‌های اصلی فعالیت اقتصادی تعلق داشته‌اند (جدول‌های ۱ و ۲). واحدهای صنایع اعتصابی حدود ۱۲ درصد کارخانه‌های بیش از ۱۰۰ نفر کارگر را دربرمی‌گرفتند (جدول ۴). یعنی در قبال ۹۶ واحد اعتصابی ۶۷۷ واحد بزرگ صنعتی بی‌اعتنا به اعتصاب‌ها به کار خود ادامه داده‌اند. از این گذشته، تکرار اعتصاب در واحدها نیز کم بوده است. یعنی غالب واحدها در این دورة طولانی تنها یک بار اعتصاب کرده‌اند و تنها ۹ واحد بیش از دو بار اعتصاب راه انداخته‌اند: چیت‌جهان، کبریت‌سازی توکلی، پالایشگاه آبادان، نورد اهواز، و کارخانة ارج تهران هر کدام ۴ بار و نساجی شاهی، کفش بلا، بی. اف. گودریچ و بنز خاور هر کدام ۳ بار. این واحدها در واقع پیشگامان مبارزات صنفی ـ اقتصادی طبقة کارگر در این دوران بوده‌اند.

جدول ۳: فراوانی فعالیت‌های دسته‌جمعی کارگران بر حسب رشته‌های فعالیت صنعتی در مراحل سه‌گانه (۵۹-۱۳۴۹)
رشته‌های عمدة صنعتی واحدهای بزرگ۱ پیش از انقلاب زمان انقلاب بعد از انقلاب
صنایع مواد غذایی، آشامیدنی‌ها و دخانیات ۱۴۵ ۹ ۲۰ ۲۱
صنایع نساجی، پوشاک و چرم ۱۵۷ ۲۹ ۲۵ ۳۴
صنایع چوب، کاغذ، چاپ و صحافی ۳۸ ۶ ۷ ۱۰
صنایع شیمیایی ۱۰۲ ۱۰ ۲۳ ۲۹
صنایع محصولات کانی غیرفلزی ۱۶۵ ۱۲ ۷ ۲۹
صنایع تولید فلزات اساسی و ماشین‌آلات ۱۶۶ ۳۰ ۲۷ ۵۳
جمع ۷۷۳ ۹۶ ۱۰۹ ۱۷۶

۱) واحدهای صنعتی با صد کارگر و بیشتر در سال ۱۳۵۷

بیشترین واحدهای اعتصاب‌کننده و بیشترین موارد اعتصاب به دو گروه عمدة صنایع جدید تعلق دارد: "صنایع فلزی و ماشینی"، و "صنایع نساجی و کفاشی". این دو گروه در حالی که تنها دو پنجم واحدهای بزرگ را دربرمی‌گیرند، بیش از سه پنجم واحدهای اعتصابی را شامل شده و به همین نسبت از اعتصاب‌ها را برگزار کرده‌اند (جدول ۳).
بقیة اعتصاب‌ها را ۲۴ واحد کارگری متعلق به سایر گروه‌های فعالیت اقتصادی ترتیب داده‌اند؛ از جمله رانندگان و کارگران معادن که ۱۵ مورد از واحدهای اعتصابی را در برمی‌گرفتند. جمع کل اعتصاب این واحدها ۲۸ بار اعتصاب بوده است یعنی ۱/۱ بار اعتصاب به طور متوسط (جدول‌های ۲ و ۵)

جدول ۴: درصد واحدهای کارگری که دست به فعالیت‌های دسته‌جمعی زده‌اند بر حسب صنایع عمده در مراحل سه‌گانه (۵۹-۱۳۴۹)
رشته‌های عمدة صنعتی شمار واحدهای بزرگ پیش از انقلاب (درصد) زمان انقلاب (درصد) بعد از انقلاب (درصد)
صنایع مواد غذایی، آشامیدنی‌ها و دخانیات ۱۴۵ ۲/۶ ۸/۱۳ ۵/۱۴
صنایع نساجی، پوشاک و چرم ۱۵۷ ۵/۱۸ ۹/۱۵ ۶/۲۱
صنایع چوب، کاغذ، چاپ و صحافی ۳۸ ۸/۱۵ ۴/۱۸ ۳/۲۶
صنایع شیمیایی ۱۰۲ ۸/۹ ۵/۲۲ ۴/۲۸
صنایع محصولات کانی غیرفلزی ۱۶۵ ۳/۷ ۲/۴ ۶/۱۷
صنایع تولید فلزات اساسی و ماشین‌آلات ۱۶۶ ۲/۱۸ ۳/۱۶ ۱/۳۲
جمع ۷۷۳ ۴/۱۲ ۱/۱۴ ۸/۲۲

جدول ۵: فراوانی فعالیت‌های دسته‌جمعی کارگران بر حسب گروه‌های عمدة فعالیت‌های اقتصادی در مراحل سه‌گانه (۵۹-۱۳۴۹)
رشته‌های عمده پیش از انقلاب زمان انقلاب بعد از انقلاب
صنایع ۱۳۷ ۱۰۹ ۲۲۷
کشاورزی ۱ ۶ ۱۱
معادن ۸ ۲ ۲
آب و برق ۵ ۱۹ ۷
ساختمان ۲ ۴ ۴۵
ارتباطات و مخابرات ۱۰ ۸۳ ۱۷
خدمات ۲ ۶ ۱۶
سایر ۰ ۰ ۱۱
جمع ۱۶۵ ۲۲۹ ۳۳۶
خواست‌های اعتصاب‌کنندگان در غالب موارد مالی و رفاهی بوده و تنها در ۳ درصد موارد خواست‌های تأمین شغل و در ۴ درصد بقیة خواست‌ها در ارتباط با سندیکا و اعتراض به مدیریت و مانند آن بود (جدول ۷). شیوة غالب مبارزه در این دوره اعتصاب بود، چنان که ۸۷ درصد موارد را دربرمی‌گرفت، تنها در ۸ درصد موارد از اعتراض و شکایت و در ۵ درصد موارد از انواع تظاهرات مانند راهپیمایی و اجتماع استفاده شده است (جدول ۸). اعتصاب‌ها غالباً مسالمت‌آمیز بود چنان که در بیش از دو سوم موارد، گزارشی از خشونت و اخراج و درگیری در دست نیست و تنها در کمتر از یک سوم موارد درگیری و خشونت به کار رفته است. در ۶ درصد از موارد حدود ۱۴۸۲ نفر از کارگران پس از خاتمة مبارزه اخراج شده، در ۹ درصد از موارد از نیروهای انتظامی برای ارعاب کارگران استفاده شده و در ۹ درصد دیگر از موارد حدود ۳۴۰ نفر از کارگران دستگیر، در ۲ درصد از موارد درگیری منجر به زخمی شدن ۱۲۰ کارگر شده و در ۴ درصد باقیمانده، در جریان درگیری‌های خونین ۱۷ کارگر به شهادت رسیدند. این موارد منحصر به ۶ واقعه و از این قرارند: وقایع کارخانه‌های چیت جهان و بنز خاور در ۱۳۵۲، جیپ و لندرور و ایرانا در ۱۳۵۳، نساجی شاهی در ۱۳۵۴ و چیت ری در ۱۳۵۵.

جدول ۶: فراوانی فعالیت‌های دسته‌جمعی کارگران بر حسب رشته‌های اصلی صنایع در مراحل سه‌گانه (۵۹-۱۳۴۹)
رشته‌های عمدة صنعتی پیش از انقلاب زمان انقلاب بعد از انقلاب
صنایع مواد غذایی، آشامیدنی‌ها و دخانیات ۱۳ ۲۰ ۲۶
صنایع نساجی، پوشاک و چرم ۴۰ ۲۵ ۴۸
صنایع چوب، کاغذ، چاپ و صحافی ۱۱ ۷ ۱۵
صنایع شیمیایی ۱۵ ۲۳ ۳۶
صنایع محصولات کانی غیرفلزی ۱۵ ۷ ۳۲
صنایع تولید فلزات اساسی و ماشین‌آلات ۴۳ ۲۷ ۷۰
جمع ۱۳۷ ۱۰۹ ۲۲۷

جدول ۷: فراوانی انواع خواسته‌های دسته‌جمعی کارگران بر حسب صنایع و رشته‌های عمده در مراحل سه‌گانه (۵۹-۱۳۴۹)
انواع خواسته‌ها

مراحل انقلاب رفاهی و مالی۱
(درصد) تأمین شغلی۲ (درصد) صنفی-سیاسی۳
(درصد) جمع
درصد شمار
۱) پیش از انقلاب
صنایع عمده
سایر رشته‌ها
جمع
۹۳
۹۷
۹۳
۳
۳
۳
۴
۰
۴
۱۰۰
۱۰۰
۱۰۰
۱۳۷
۲۸
۱۶۵
۲) در جریان انقلاب
صنایع عمده
سایر رشته‌ها
جمع

۸۷
۸۸
۸۸

۱۰
۹
۹

۴
۳
۳

۱۰۰
۱۰۰
۱۰۰

۹۸۴
۱۰۷۴
۲۰۵۸
۳) بعد از انقلاب
صنایع عمده
سایر رشته‌ها
جمع
۵۱
۶۶
۵۶
۲۱
۱۸
۲۰
۲۸
۱۶
۲۴
۱۰۰
۱۰۰
۱۰۰
۴۱۰
۲۰۷
۶۱۷
۱). خواسته‌های مالی و رفاهی شامل اضافة حقوق، شرکت در سود کارخانه، مزایا، پرداخت مزدهای معوقه، کاهش ساعات کار، و امور رفاهی در محل کار.
۲). تأمین شغلی شامل بازگشایی محل کار، بازگشت کارگران اخراجی، تأمین کار دائم.
۳). خوسته‌های صنفی-سیاسی شامل درخواست تشکیل شوراهای کارگری یا سندیکای مستقل، برکناری مدیران کارخانه و یا کارگرانی که با پلیس همکاری می‌کنند، اخراج کارکنان خارجی، آزادی کارگران زندانی.

این رویدادها را کارشناس کارگری حزب توده با اغراق زیاد، چنین به تصویر کشیده است:
توصیة رعایت دروغین حقوق بشر کارتر به شاه نه قبل، بلکه پس از مبارزات اعتصابی کارگران در سال‌های ۱۳۵۲، ۱۳۵۳ و ۱۳۵۴ ابلاغ گردید. یعنی هنگامی که رژیم شاه توان خود را در سرکوب اعتصابات از دست داده بود. در مراحل قبلی اعتصابات کارگران با توافق پایان می‌یافت. اما در اعتصابات کارخانة جهان چیت در اردیبهشت ۵۲، در اعتصاب شرکت واحد تبریز در ۵۳ و در اعتصاب کارخانة نساجی شاهی در تیر ۵۴ خاتمة اعتصابات کشتارهای خونین و پیکارهای رزمی ... در پی داشت و از وجود مقاومت جدی کارگران خبر داد. در سال ۵۵ دیگر جلوگیری از اعتصابات ممکن نبود. چنان که اعتصابات کارگاه چیت‌سازی تهران به مقاومت چند روزه انجامید... .
بررسی اعتصاب‌ها در سال ۱۳۵۵ و سال بعد از آن ادعاهای کاذب حزب توده را به روشنی برملا می‌کند و نشان می‌دهد که در این سال، که اعتصاب‌ها به اوج خود رسید (۳۵ مورد)، حدود نیمی از آنها با موفقیت قرین بود و کارفرمایان و رژیم به سرعت به خواست‌های کارگران گردن نهادند و اعتصاب پایان گرفت. تنها در ۶ مورد اعتصاب ناموفق بود و در ۸ مورد درگیری‌هایی بین کارگران و نیروهای سرکوب و مردم به وجود آمد که در یک مورد (چیت ری) درگیری منجر به شهادت یک کارگر شد (شهید چنگیزی). گذشته از آن چنان که اشاره شد در سال بعد (۱۳۵۶) اعتصاب‌ها به ۱۵ مورد و در نیمة اول سال ۱۳۵۷ به ۱۰ مورد کاهش یافت. یعنی هنگامی که رژیم عقب می‌نشست و فضای سیاسی باز می‌شد مبارزات طبقة کارگر (بدون دخالت دست کارگر!) فروکش می‌کرد (جدول ۱). تحلیل کامل کمّی و کیفی این پدیدار پراهمیت از مهم‌ترین هدف‌های بررسی حاضر است.
بررسی تک‌نگاشت‌هایی که گروه‌های چپ، به خصوص فداییان و مجاهدین، از اعتصاب‌های مهم تهیه کرده‌اند نشان می‌دهد که اعتصاب‌ها با یکدیگر هماهنگی نداشته و هر کدام به صورت جداگانه و در زمان‌های مختلف و به تفاریق انجام گرفته‌اند. در مواردی اعتصاب‌ها یکپارچه بوده و همة کارگران کارخانه در آن شرکت می‌کردند ولی در مقابل در موارد متعدد اعتصاب‌ها تنها شامل بخشی از کارخانه بود و نه همة کارگران. در این اعتصاب‌ها ابتکارهایی در شرایط اختناق صورت گرفته است. مثلا کندکاری و کم‌کاری از تاکتیک‌های بسیار مؤثر و در عین حال مانع بهانه‌گیری رژیم بوده است. ماندن در کارخانه و اشغال آن یا بست‌نشینی در آن در مواردی مشاهده شده است. استفاده از این تاکتیک به خاطر وحشت کارگران از اشغال کارخانه و تعطیلی آن از سوی کارفرما و استخدام مجدد بوده است. چنان که خواهیم دید، این ملاحظه از عوامل مؤثر در بی‌عملی کارگران، حتی در جریان انقلاب و بعد از آن، بود. در غالب موارد، کارگران سعی در غیرسیاسی نگهداشتن مبارزه داشته‌اند. مثلاً در چند مورد که دانشجویان به یاری کارگران رفته و اعلامیه‌هایی پخش کرده‌اند آنان را از کارخانه رانده و اعلامیه‌ها را پاره کرده‌اند. در مواردی شعارهای جاوید شاه سر می‌دادند، حتی در جریان انقلاب. پیشتازان نفت تا آخرین روزهای مهر ماه اصرار می‌ورزیدند که اعتصاب آنها کاملا صنفی است و ابداً سیاسی نبوده و به دولت و نظام سیاسی کاری ندارند.
این اعتصاب‌ها غالباً خودانگیخته بودند و خودبه‌خود و بدون هشدار قبلی رخ می‌دادند. با آن که این خصیصة اعتصاب‌ها به طور کلی مورد پذیرش سازمان‌های چپ می‌باشد لکن در مسئلة سازماندهی اعتصاب‌ها اختلاف نظر شدید پدید آمده است. یکی از گروه‌های چپ در این باره می‌گوید: «اعتصاب‌ها ظاهراً کاملاً خودانگیخته هستند، ولی غیرمحتمل است که چندین هزار کارگر بدون پاره‌ای سازماندهی قبلی و تدارک قبلی ناگهان اعتصاب کنند.» در بخش نتیجه‌گیری به تفصیل بیشتر به نقش سازمان‌های چپ در بسیج کارگران و اقدام‌های جمعی آنان خواهیم پرداخت (نگاه کنید به بخش سوم).

۲-۱) نقش طبقة کارگر صنعتی در مراحل پنج‌گانة انقلاب (از فروردین ۱۳۵۶ تا بهمن ۱۳۵۷)
در مرحلة نخست انقلاب در سال ۱۳۵۶ کارگران کارخانه‌های صنعتی در ۱۵ واحد تولیدی دست به اعتصاب صرفاً رفاهی و پراکنده برای اضافة دستمزد زدند. در اواخر همین سال بود که رژیم گروهی از کارگران را برای حمله به اجتماع عناصر ملی و لیبرال در کاروانسرا سنگی بسیج کرد و آنها را مورد حمله و ضرب و جرح قرار داد. در مرحلة دوم و سوم انقلاب که در ۶ ماهة نخست سال ۱۳۵۷ جریان داشت کارگران صنعتی تنها ۱۰ بار دست به اعتصاب‌های صرفاً رفاهی و پراکنده زدند و به سرعت پس از برآورده شدن خواست‌هاشان اعتصاب را پایان دادند. و این در حالی بود که در این دو مرحلة انقلابی دانشجویان، بازاری‌ها و روحانیون اغتشاش‌های دوره‌ای، تظاهرات پراکنده و راهپیمایی‌های عظیم علیه رژیم بر پا کرده بودند.
می‌دانیم که در این دو دوره اعتراض‌های بزرگی در چند شهر مرکزی کارگری بر پا شد. از جمله تظاهرات و اعتراض تبریز در ۲۹ بهمن ۵۶ و اعتراض یزد در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۵۷ و در مرحلة سوم انقلاب اعتراض و تظاهرات بزرگ اصفهان در ۲۰ مرداد ۱۳۵۷. در هیچ یک از این مبارزات بالنسبه بزرگ و مؤثر انقلابی خبر و اثر عمده‌ای از مشارکت کارگران صنایع جدید به عنوان اعضای «طبقه» دیده نمی‌شود. مثلاً طبق روایت یکی از گروه‌های چپ از جریان شورش تبریز در ۲۹ بهمن ۱۳۵۶:
بیشتر آنهایی که در تظاهرات شرکت فعال داشتند شاگردان مغازه‌های شهر و بازار (به خصوص صنف کفاش)، رفتگران، قالیبافان تبریز (که اغلب در کارگاه‌های شبانه مشغولند)، آموزگاران، دانش‌آموزان و دانشجویان، به همراهی جمعی از دستفروشان ... گفته می‌شود حوالی ظهر، خبر شورش به کارخانه‌های اطراف شهر رسید و به دنبال آن تعدادی از کارگران مرخصی گرفته و عازم شهر شدند. همچنین شایع است که تظاهرکنندگان به چند کارخانه تلفن کرده‌اند و تهدید می‌نمایند در صورتی که تعطیل نکنند آنها را در هم خواهند کوبید. چند کارخانه حوالی ظهر از جمله ایدم، و بلبرینگ‌سازی تعطیل می‌شوند...
در مقابل، طبق گزارش‌های موجود و اعتراض‌های شدید سازمان‌های چپ، رژیم در تاریخ اسفند ماه ۵۶ با حضور نخست‌وزیر جمشید آموزگار تظاهرات بزرگ ۱۰۰۰۰۰ نفری در تبریز بر پا می‌کند و کارگران صنایع جدید تبریز از جمله ماشین‌سازی و تراکتورسازی را دسته‌جمعی در این تظاهرات شرکت می‌دهد و این در حالی است که خبری از شرکت دادن بازاریان و اصناف و دانشجویان و روحانیون در این تظاهرات نیست. دولت تنها قادر بود کارمندان و کارگران را بسیج کند (با میل، بی‌میل و یا بی‌تفاوت) و به عرصة تظاهرات ضدانقلابی بکشاند. جالب این که این دو طبقه همزمان و با شیوه‌های یکسان (اعتصاب) به ائتلاف انقلابی پیوستند و در مرحلة چهارم انقلاب دنباله‌روِ انقلاب شدند.
در مرحلة چهارم انقلاب است که طبقة کارگر صنعتی، همراه کارمندان ادارات وارد گود می‌شود. مهم‌ترین خصیصة مشارکت کارگران صنایع جدید آن است که خواست‌هاشان غیرسیاسی، میزان مشارکت‌شان کم و میزان تأثیرشان بسیار اندک است. تنها اعتصاب‌های «کارگری ـ کارمندی» واحدهای عظیم خدمات عمومی و منابع ملی است که کارساز می‌شود و رژیم را فلج می‌کند (نگاه کنید به بخش دوم).
در این دوران (آذر و دی ماه) حدود ۲۲۹ واحد اصلی و فرعی (مثل شعب پست و یا دخانیات و یا آب و برق در استان‌ها) که دارای بخش کارگری بودند اعتصاب کردند. نزدیک به نیمی از این اعتصاب‌ها و مبارزات در کارخانه‌های تولیدی و بقیه در سایر گروه‌ها بر پا شدند. مهم‌ترین و مؤثرترین اعتصاب‌ها در چند واحد صنعتی از گروه نفت و دخانیات و ذوب آهن و دو گروه اصلی دیگر یعنی آب و برق و مخابرات و ارتباطات روی دادند که کارگری ـ‌کارمندی بوده، و در بخش جداگانه‌ای به تفصیل به آنها می‌پردازیم. در این‌جا اقدام‌های جمعی کارخانه‌های صنعتی و سایر گروه‌های فعالیت به طور کلی بررسی می‌شوند.
در ماه‌های آذر و دی ۱۳۵۷ حدود ۱۰۹ واحد از ۷۷۳ واحدکارخانه‌های بزرگ بخش صنعتی (با ۱۰۰ نفر کارکن و بیشتر) دست به اعتصاب زدند (جدول ۳). بنابراین واحدهای اعتصابی تنها ۱۴ درصد کارخانه‌های بزرگ را دربرمی‌گرفتند (جدول ۴). به دیگر بیان، در مقابل ۱۰۹ واحد اعتصابی حدود ۶۶۴ کارخانة بزرگ، به قول یکی از سازمان‌های هوادار طبقة کارگر، «در حالی که اعتصاب و مبارزة انقلابی سراسر کشور را فرا گرفته بود، کارگران تقریباً بی‌تفاوت به این امور که در اطراف‌شان می‌گذشت به کارشان ادامه می‌دادند.» تازه همین اندک مشارکت نیز منحصر بود به خواست‌های صرفاً رفاهی که از حدود اضافه‌دستمزد و سود ویژه و حق مسکن فراتر نمی‌رفت یعنی در حالی که انقلاب به آخرین مراحل خود نزدیک می‌شد و سایر طبقات اجتماعی با خواست‌های سیاسی و انقلابی در تظاهرات خیابانی و اعتصاب‌های همگانی شرکت می‌کردند «کارگران صنعتی ناب» نقش بسیار ناچیزی در انقلاب ایفا کردند. چنان که ۸۸ درصد درخواست‌هاشان رفاهی، ۱۹ درصد برای حفظ کار و ۱۳ درصد برای مشارکت در امور کار بود. (جدول ۷)
به عنوان مثال نگاهی می‌کنیم به مبارزة کارگران صنایع نساجی که بخش بزرگ و فعالی از کارگران ایران را تشکیل می‌دهند و در مقایسه با دیگر گروه‌های صنایع در وضع نامناسبی قرار داشتند، متوسط دستمزد آنان ۴۰۰ ریال بود که از دیگر رشته‌های صنعتی پایین‌تر بود. شرایط کار در صنایع نساجی نیز از بسیاری صنایع دیگر دشوارتر بود به خصوص از نظر رطوبت و سر و صدا. همزمان با گسترش اعتصاب‌ها در نیمة مهر ماه کارگران چند کارخانة نساجی، که در دهة ۱۹۵۰ نیز در صف پیشتاز مبارزات صنفی اقتصادی کارگران قرار داشتند با خواست‌های رفاهی اعتصاب کردند ـ مانند چیت ری، اطلس بافت، ممتاز، چیت‌سازی ری و مخمل کاشان آن‌گاه حدود ۱۵ کارخانة دیگر در تهران، اصفهان و یزد به اعتصابیون پیوستند و باب مذاکره را با کارفرمایان و وزارت کار گشودند و از وزارت کار درخواست می‌کردند که هر چه زودتر به خواست‌های کاملاً رفاهی آنان، و حتی به برخی از آنها، پاسخ گویند تا آنان دست از اعتصاب بردارند. نامة سندیکای سه کارخانة نساجی به وزیر کار گویای این اوضاع است:
۱۴ روز از اعتصاب کارگران گذشته و ادامه دارد تا به ۲۰ مورد خواسته‌های آنان، که کاملاً با مسئولین محترم در میان گذارده شده، ترتیب اثر داده شود. با توجه به این که دو جلسه در حضور جناب‌عالی داشتیم و مقرر شد رئیس ادارة کار منطقة مربوط وساطت نماید که کارفرمایان نظر ایشان را هم بپذیرند ولی تاکنون نتیجه‌ای حاصل نگردیده و ... کارگران سه واحد بزرگ نساجی چیت‌سازی ری، چیت ممتاز، و اطلس بافت بلاتکلیف می‌باشند. معهذا کارگران قانع شدند حداقل ۵ مورد تقاضاهای آنان که اولویت دارد انجام پذیرد و بقیه در مدت زمان لازم اقدام گردد و مانند کارخانجات دیگر و مشابه، با ما هم رفتار نمایند. با توجه به سختی کار زیان‌آور (۹۰ درجه رطوبت و ۲۵ درجه فرکانس ارتعاشات صدا) که سال‌هاست دستمزد کمتری از صنایع دیگر مملکت دریافت می‌دارد، تقاضای بذل توجه و رسیدگی و نگاهی به این طبقة زحمتکش را دارد. (اطلاعات، ۲۹ مهر)
پس از دنبال کردن اقدام‌های دسته‌جمعی که به اصرار و پیگیری کارگران چند کارخانة تهران مذاکرات ۲۳ ساعته میان سندیکای کارگران نساجی، سندیکای صاحبان صنایع نساجی و نمایندگان وزارت کار به عمل آمد یک موافقت دسته‌جمعی برای اضافه دستمزد ۱۵۰.۰۰۰ نفر کارگران صنایع نساجی از ۳.۰۰۰ تا ۵.۰۰۰ ریال توافق شده اعتصاب بلافاصله شکست و در ۴ آبان کارگران سر کار رفتند. در مقابل، «نمایندگان کارگران قول دادند تا سرحد امکان نسبت به افزایش تولید و تعطیل ضایعات و نظم کار و حفظ منابع ملی اقدام لازم را به عمل آورند.» (اطلاعات ، ۴ آبان ۱۳۵۷، ص ۲۴، و آیندگان، ۴ آبان ۱۳۵۷)
کارگران صنایع چاپ پیشرو جنبش سندیکایی در ایران و بسیار آگاه و مبارز بودند، آنان به جای اعتصاب در ۱۸ مهرماه خواسته‌های کاملاً رفاهی خود را اعلام کردند و یک اتمام حجت یک هفته‌ای به دولت و صاحبان چاپخانه‌ها دادند:
اعضای اتحادیة کارگران صنعت چاپ استان مرکزی با اعلام ۱۵ ماده درخواست‌های خود اعلام داشته‌اند در صورتی که به تقاضاهای آنها تا پایان روز ۲۵ مهر ماه جاری رسیدگی نشود با حضور در کارگاه تا حصول نتیجة نهایی از انجام کار خودداری خواهند کرد. در بیانیة کارگران آمده است: «با وجودی که اولین صنفی بودیم که با اعتراض دسته‌جمعی در مقابل ظلم کارفرمایان در ۷۵ سال پیش سبب تدوین قانون کارگری در ایران شدیم، وضع‌مان از همه نابسامان‌تر است. دولت، وزارت کار، وزارت بهداری، صندوق تأمین اجتماعی و سایر مقامات مسئول نیز در اجرای صحیح قانون کار و بیمه و طبقه‌بندی و سهیم شدن در کارگاه رضایت کارگران را فراهم نساخته‌اند. سود ویژه در هر چاپخانه به نوعی و به میل کارفرما عمل می‌شود. پاره‌ای از چاپخانه‌ها ۱۲۰ روز آخرین حقوق را پرداخت کردند. در صورتی که اکثر چاپخانه‌ها به بهانة بهره‌وری و با حساب‌سازی این حق مسلم ما را پایمال ساخته‌اند. بنابراین اولین درخواست اتحادیه کارگران صنعت چاپ یکسان شدن سود ویژه در تمام چاپخانه‌ها بر مبنای حداقل ۱۲۰ روز آخرین حقوق بدون احتساب بهره‌وری می‌باشد. ۲) تا ایجاد و تحویل خانه‌های سازمانی به هر کارگر مجرد حداقل ۳.۰۰۰ ریال و به کارگران متأهل ۵.۰۰۰ ریال به طور ماهانه پرداخت شود. ۳) مدت پنج سال است که عده‌ای از کارگران سالمند چاپخانه‌ها بلاتکلیفند. اینها هر کدام بیش از ۶۰ سال عمر و بیش از ۴۰ سال کار کرده‌اند. اگر قانون کار درباره‌شان اجرا نشده، اگر بیمه نبودند، اهمال از طرف مسئولان دولتی بوده است نه کارگران، پروندة امر در تمام وزارتخانه‌های مربوطه مطرح است. (اطلاعات، ۱۸ مهر)
نامة کارگران صنایع چاپ چند نکتة اساسی را روشن می‌کند. یکی خودداری از اعتصاب و کوشش برای رسیدن به خواست‌ها بدون ایجاد اختلال در کار. دوم، پذیرفتن این که اگر قانون کار و بیمه و سهیم شدن در سود کارخانه‌ها دربارة آنها هم پیاده شود، تحول کلی در بهبود وضع آنها حاصل خواهد شد. سه دیگر این که این کارگران نیز اعلام کرده‌اند که در صورت انجام نشدن خواست‌ها و انجام اعتصاب در محل کار حاضر خواهند شد و ضمن حضور در چاپخانه از انجام کار خودداری خواهند کرد. طبق اطلاع آیندگان، وزارت کار و امور اجتماعی در ۲۵ مهر ماه با کارگران چاپ به توافق رسید و از اعتصاب آنان جلوگیری به عمل آورد. (آیندگان، ۲۶ مهر)
در موارد متعدد نیز کارگران کارخانه‌ها پس از تأمین خواست‌ها و توافق با کارفرما اعتصاب را پایان و به کار ادامه می‌دادند. به عنوان مثال، « کارگران کارخانة سیمان فارس در شیراز که دست به اعتصاب زده بودند با قبول خواست‌های‌شان از طرف مسئولان کارخانه به سر کار خود بازگشتند... کارگران اعتصابی کارخانة سیمان اقلید نیز خواست‌های خود را عنوان کردند و کلیة تقاضاهای آنها که شامل افزایش دستمزد به میزان ۱۵ درصد، پرداخت ماهیانة ۱۵۰۰ ریال بابت ناهار و ۱۵۰۰ ریال بابت ایاب و ذهاب و پرداخت کمک هزینة مسکن بود مورد موافقت قرار گرفت و کارگران کارخانة اقلید نیز کارهای روزمرة خویش را دوباره از سر گرفتند.( اطلاعات ۲۳ مهر)
کارکنان و کارگران شرکت ستیروئن و سایپا نیز در اواخر مهر ماه به اعتصابیون پیوستند. خواست‌های آنان شامل اضافه‌حقوق، دریافت حق اولاد، ۶۰ ساعت اضافه‌کاری و ایجاد شرکت تعاونی بود. حدود ۶۰۰۰ نفر از کارگران و کارکنان گروه صنعتی رنا (زامیاد، فنرسازی و رادیاتورسازی) از ۲۰ مهر اعتصاب کردند. خواست‌های آنان شامل ترمیم حقوق، حق مسکن، سنوات خدمت، و حق خواروبار بود. یکی از کارکنان اعتصابی می‌گوید «کارفرمای ما قول مساعد داده است. اما از آن‌جایی‌که قول او در چارچوب وعده است و تعهد اجرایی ندارد تا زمانی که متعهد نشود به خواست‌های ما توجه کند کار نخواهیم کرد.» (اطلاعات، ۱ آبان)
شیوة غالب اقدامات جمعی در این دوران اعتصاب بود، چنان که ۸۴ درصد واحدها اعتصاب کردند. آن‌گاه نوبت تظاهرات بود با ۱۲ درصد اقدامات جمعی، که بیشتر مربوط بود به صنایع دولتی به خصوص شرکت نفت و ماشین‌سازی اراک و ذوب‌آهن. بقیة موارد با ۴ درصد، شکایت‌ها و اعتراض‌ها بود. از ویژگی‌های اساسی این دوران نبودِ خشونت و به کار نبردن ابزارهای سرکوب بود. چنان که ۹۰ درصد موارد مسالمت‌آمیز بود و به ندرت از اعمال خشونت استفاده می‌شد. نسبت موفقیت اقدامات جمعی و اعتصاب‌ها نیز که غالباً برای هدف‌های مالی و رفاهی بود، بالنسبه بالا بود چنان که نزدیک به دو سوم آنها موفق و تنها یک چهارم ناموفق و در همین حدود نامعلوم گزارش شده بود.
بنابراین ویژگی‌های اعتصاب‌ها و اقدامات جمعی طبقة کارگر به نسبت خود و دیگران از این قرار بود:
ـ نسبت اعتصاب‌های طبقة کارگر تنها ۱۶ درصد کل اعتصاب‌ها در این دوران بود، یعنی ۸۴ درصد اعتصاب‌ها را طبقات دیگر راه انداخته‌اند.
ـ نسبت تظاهرات طبقة کارگر بسیار ناچیز و حدود ۱ درصد کل تظاهرات دوران انقلاب بود.
نسبت واحدهای صنعتی بزرگ که در اقدامات جمعی شرکت کردند تنها ۱۴ درصد کل واحدهای بزرگ بود.
ـ از نظر خواست‌ها نیز در این دوران غالب خواست‌ها صرفاً مالی و رفاهی و یا برای حفظ کار بود که پس از برآورده شدن آنها مبارزه پایان می‌یافت. در حالی که در همان زمان فرهنگیان و دانشجویان و بازاریان و روحانیون با خواست‌های تند سیاسی و انقلابی دست به اعتصاب‌ها و تظاهرات عظیم می‌زدند.
ـ نه تنها از نظر کمیت و کیفیت بلکه از نظر میزان تأثیر نیز اعتصاب بسیاری از واحدهای کارگری (به استثنای واحدهای عظیم کارگری ـ کارمندی خدمات عمومی و منابع ملی) تأثیر زیادی در فلج کردن نظام حاکم نداشتند.

۳-۱) نقش طبقة کارگر در مبارزات پس از انقلاب
در نخستین سال پیروزی انقلاب و به خصوص در شش ماهة نخست آن، که ماه عسل انقلاب بود، ده‌ها سازمان چپ، که هر کدام خود را نمایندة یگانه و بی‌همتای طبقة کارگر می‌پنداشتند، سر برآوردند و برای بسیج انقلابی پرولتاریا راهی کارخانه‌ها شدند (یعنی نقطة تولید). از همه فعال‌تر و کوشاتر فداییان و سازمان پیکار بودند. این یک‌سال و اندی (حدود ۱۵ ماه) دوره‌ای است که مبارزات کارگری در کارخانه‌ها به طور محدود جریان می‌یابد. با این همه به دلایلی چند که بعداً به تفصیل بدان خواهیم پرداخت حتی در این دوره، که نظام سرمایه‌داری و دولت حامی آن به شدت تضعیف شده و روشنفکران هوادار پرولتاریا به درون کارخانه‌ها راه یافته و شور انقلاب همه جا را فرا گرفته بود، باز هم مانند دورة پیش از آن، طبقة کارگر به هیچ روی به انتظار پیشتازان طبقه لبیک نگفت و پا به میدان مبارزة طبقاتی ننهاد.
در این دورة یک‌ساله حدود ۲۷۴ واحد کارگری ۳۳۶ بار اعتصاب و اقدام‌های جمعی دیگر کردند. از این میان ۱۷۶ واحد با ۲۲۷ بار اعتصاب و اعتراض در بخش صنایع و کارخانه‌های بزرگ و بقیة ۹۸ واحد با ۱۰۹ بار اعتصاب و اعتراض و اقدامات دیگر در گروه‌های دیگر فعالیت اقتصادی بودند. در گروه‌های دیگر از همه فعال‌تر بخش ساختمان بود با حدود ۱۵ درصد واحدهای مبارز. این واحدها غالباً شرکت‌های راه و ساختمان بودند که به علت تأخیر در پرداخت دستمزدها دست به اعتراض جمعی می‌زدند. بقیة گروه‌های فعالیت از ۱ تا ۵ درصد اقدام‌های جمعی را به راه انداختند. (جدول ۲ و ۵)
در این میان کارگران کارخانه‌ها، چنان که انتظار می‌رود، مبارزتر و پیشتازتر بودند. چنان که نزدیک به دو سوم واحدهای اعتصابی را شامل می‌شدند و همین نسبت نیز اعتصاب‌ها و اقدام‌های جمعی دیگر را آنان به راه انداختند. با این همه نسبت به خودشان درصد بسیار کمی را دربرمی‌گرفتند یعنی کمتر از یک چهارم صنایع بزرگ را. به بیان دیگر در برابر ۱۷۳ واحد مبارز، ۶۰۰ واحد بزرگ خود را از امواج عظیم انقلاب علی‌رغم اصرار بیش از حد سازمان‌های پیشتاز طبقة کارگر برکنار نگاه می‌داشتند. (جدول ۴)
خواست‌های کارگران در این دوره، همچون دو دورة پیش از آن، غالباً خواست‌های رفاهی بودند با ۵۶ درصد موارد، آن‌گاه نوبت خواست‌های مشارکت در کار بود با ۲۴ درصد و سپس خواست‌های مربوط به حفظ کار با ۲۰ درصد (جدول ۷). در این زمان در شیوه‌های مبارزه و نسبت‌های آن تحول عمده‌ای صورت گرفت و به خاطر کاهش سرکوب و ورود نیروهای چپ به کارخانه‌ها از اعتصاب کاسته شد و، در مقابل، نسبت تظاهرات افزایش یافت، چنان که از همه شایع‌تر شد. انواع تظاهرات مانند راهپیمایی، اجتماع، تحصن و اعتصاب غذا نزدیک به دو پنجم موارد بود، اعتصاب حدود ۳۰ درصد، انواع شکایت‌ها و اعتراض‌ها حدود ۲۲ درصد و اقدامات تند و خشونت‌آمیز مانند گروگان‌گیری صاحبان کارگاه و مدیران حدود ۱۰ درصد موارد را دربرمی‌گرفتند.
در این دوره در یک چهارم موارد دولت موقت از ابزارهای سرکوب (غالباً به وسیلة کمیته‌های انقلاب اسلامی) سود جسته و بقیة سه چهارم موارد مسالمت‌آمیز بوده است. در ۱۴ درصد موارد نیروهای کمیته بدون درگیری برای ارعاب کارگران به محاصرة کارگاه‌ها و یا ورودیة داخلی کارگاه پرداخته‌اند و در ۱۲ درصد موارد دست به حمله و ضرب و جرح کارگران و دستگیری کارگران مبارز زده‌اند. (جدول ۹)
نتایج اقدام‌های جمعی طبقة کارگر در دوران پس از انقلاب کمتر از دو دورة پیش موفقیت‌آمیز بود. چنان که تنها ۲۷ درصد موارد اعتصاب و اقدام‌های جمعی ناموفق بودند و در برخی از موارد نتایج آنها نامعلوم بود.

۴-۱) تحلیلی بر روند مبازة طبقة کارگر و صنعتیِ بخش خصوصی در دهة ۱۳۵۰
کارگران صنعتی در بخش خصوصی در دهة ۱۳۵۰ در سه دورة کاملاً متمایز برای خواست‌های اساساً مالی و رفاهی یا صنعتی ـ اقتصادی از اعتصاب و دیگر شیوه‌های مبارزة جمعی سود جسته و در اکثر موارد به هدف‌های مشخص رفاهی خود دست یافته است. ادوار سه‌گانه هم از نظر کمّی (محدودة زمانی) و هم از نظر کیفی (جوّ سیاسی و اجتماعی حاکم) و هم از نظر خواست‌ها، شیوه‌های مبارزه و سرکوب و نتایج با هم تفاوت‌های اساسی دارند. از نظر محدودة زمانی دورة اول حدود ۹ سال و دورة دوم حدود ۲ ماه و دورة سوم حدود یکسال به طول انجامیده است. این امر به ظاهر مقایسة کمّی آنها را بی‌معنی نشان می‌دهد و یا به کار گرفتن واحدهای زمانی قابل مقایسه، مثلاً واحد شمار اعتصاب در ماه، را ضروری می‌نماید. لکن عامل جوّ سیاسی تا حدی عامل زمان را تعدیل می‌کند. بدین معنی که در این دوره فرصت‌ها و امکان‌های مبارزة جمعی یکسان نبوده است. دورة اول زمان سرکوب، دورة دوم زمان ضعف و بی‌عملی رژیم و دورة سوم، دورة بسیج نیروهای چپ و تقابل آنها با کمیته‌های انقلاب است. به هر حال با در نظر گرفتن این عوامل است که بررسی مقایسه‌ای این دوره انجام می‌گیرد و چنان که در تحلیل علل و عوامل ضعف مشارکت طبقة کارگر خواهیم دید این مقایسه کارساز و روشنگر است. به خصوص که مشخصات این سه دوره از نظر نسبت‌ها و چگونگی توزیع خواست‌ها، شیوه‌های مبارزه و سرکوب و نتایج قابل مقایسة کمّی است.
تحول کمّی مبارزه. در این سه دوره شمار واحدهای مبارز کارگری فزونی گرفته و از ۱۲۰ واحد در دورة پیش از انقلاب به ۲۲۹ واحد در دورة انقلاب و سرانجام به ۲۷۴ واحد در دوران پس از انقلاب رسیده است. از این میان شمار واحدهای صنایع تولیدی از ۹۶ واحد در دوران پیش از انقلاب به ۱۰۹ واحد در دوران انقلاب و به ۱۷۶ واحد پس از انقلاب افزایش یافته است. این ارقام نکتة ظریفی را نشان می‌دهند. در پیش از انقلاب کارخانه‌های تولیدی ۸۰ درصد واحدهای مبارز را دربرمی‌گرفتند در حالی که در دوران انقلاب به علت ورود فراوان‌تر سایر گروه‌ها، نسبت این نوع کارخانه‌ها به حدود نیمی از واحدها کاهش می‌یابد و دوباره پس از انقلاب که آتش بقیه فروکش می‌کند نسبت این کارخانه‌ها به حدود دو سوم فزونی می‌یابد (جدول ۲). یعنی همواره نقش طبقة کارگر صنعتی (کارخانه‌ای) در مبارزات طبقاتی به طور قابل ملاحظه‌ای بیش از سایر واحدهای کارگری است. لکن مسئلة اساسی در این‌جا مشارکت کمّی و نسبی طبقة کارگر صنعتی و تحول آن است. در دورة پیش از انقلاب ۱۲ درصد کارخانه‌های بزرگ (۱۰۰ نفر و بیشتر)، در دورة انقلاب ۱۴ درصد آنها و در دورة پس از انقلاب ۲۳ درصد آنها دست به مبارزه زده‌اند (جدول ۴). یعنی شمار و نسبت کارخانه‌هایی که به مبارزه برخاسته‌اند از دورة قبل از انقلاب تا دورة بعد از انقلاب تنها ۲ برابر شده است. این امر نشان‌دهندة این واقعیت است که تنها بخش بسیار کوچکی از کارخانه‌های بزرگ در تمام دهة ۱۳۵۰ و در شرایط کاملاً متفاوت به مبارزه برخاسته‌اند.

جدول ۸: فراوانی انواع تجهیز کارگران بر حسب صنایع عمده و سایر رشته‌ها در مراحل سه‌گانه (۵۹-۱۳۴۹)

انواع تجهیز

مراحل انقلاب شکایات۱ (درصد) اعتصاب‌ها۲ (درصد) تظاهرات۳ (درصد) مبارزة ناآرام۴ (درصد) جمع
درصد شمار
۱) پیش از انقلاب
صنایع عمده
سایر رشته‌ها
جمع
۹
۴
۸
۸۵
۹۲
۸۷
۶
۴
۵
۰
۰
۰
۱۰۰
۱۰۰
۱۰۰
۱۳۷
۲۸
۱۶۵
۲) در جریان انقلاب
صنایع عمده
سایر رشته‌ها
جمع
۴
۳
۴
۸۱
۸۷
۸۴
۱۵
۱۰
۱۲
۰
۰
۰
۱۰۰
۱۰۰
۱۰۰
۱۲۹
۱۲۰
۲۴۹
۳) بعد از انقلاب
صنایع عمده
سایر رشته‌ها
جمع
۲۴
۱۸
۲۲
۳۰
۳۰
۳۰
۳۵
۴۶
۳۸
۱۱
۶
۱۰
۱۰۰
۱۰۰
۱۰۰
۲۲۷
۱۰۹
۳۳۶
۱) شامل امضای طومار، شکایات گوناگون، و مذاکره با کارفرما
۲). شامل حضور در کارگاه و خودداری از کار، اعتصاب نشسته و اعتصاب کامل
۳). شامل اجتماع در محل کارخانه، تظاهرات و دمونستراسیون
۴). شامل اقدامات خشونت‌آمیز مانند گروگان‌گیری، بازداشت مدیران، اخراج اتباع خارجی، اشغال کارخانه و مانند آن.

جدول ۹: فراوانی کاربرد ابزارهای سرکوب در مبارزات کارگری بر حسب صنایع عمده و سایر رشته‌ها (۵۹-۱۳۴۹)
انواع ابزار سرکوب

مراحل انقلاب مبارزات آرام۱ (درصد) تهدید دستگاه‌های امنیتی۲ (درصد) درگیری و خشونت۳ (درصد) جمع
درصد شمار
۱) پیش از انقلاب
صنایع عمده
سایر رشته‌ها
جمع
۶۹
۶۸
۶۹
۲۵
۴
۲۱
۶
۲۸
۱۰
۱۰۰
۱۰۰
۱۰۰
۱۳۷
۲۸
۱۶۵
۲) در جریان انقلاب
صنایع عمده
سایر رشته‌ها
جمع
۸۹
۹۱
۹۰
۶
۵
۶
۵
۴
۴
۱۰۰
۱۰۰
۱۰۰
۱۰۹
۱۲۰
۲۲۹
۳) بعد از انقلاب
صنایع عمده
سایر رشته‌ها
جمع
۷۲
۸۰
۷۴
۱۳
۱۵
۱۴
۱۵
۵
۱۲

۲۲۷
۱۱۲
۳۳۶
۱) مبارزات و تظاهرا و اعتصاب‌های آرام و بدون حادثه.
۲). تهدید نیروهای انتظامی به اعمال خشونت، دستگیری و اخراج کارگران.
۳). درگیری نیروهای انتظامی با کارگران و اخراج و دستگیری کارگران و برهم‌زدن اعتصاب‌ها و تظاهرات کارگری.

خواست‌های کارگران. بررسی خواست‌های کارگران و تحول آن در این سه دوره نشان می‌دهد که همواره خواست‌های مالی و رفاهی بالاترین نسبت را دارد. اما مسئله مهّم کاهش آن است از ۹۳ درصد در دورة پیش از انقلاب به ۸۸ درصد در دورة انقلاب و به ۵۶ درصد در دورة پس از انقلاب. در مقابل خواست‌های تأمین شغلی و حفظ کار و نیز خواسته‌های مربوط به مشارکت و مداخلة در امور کار و تولید، به خصوص در دورة پس از انقلاب، افزایش یافته است. دلایل این تحول نیز آشکار است. ناامنی شغلی و ورشکستگی بسیاری از واحدها در دوران پس از انقلاب، مبارزه برای حفظ کار را به صورت مبرم‌ترین مسئله درآورده بود. بنابراین در این سه دوره نسبت آن به ترتیب از ۳ درصد به ۹ درصد و سرانجام به ۲۰ درصد افزایش یافت. مسائل مربوط به مشارکت و تشکیل شوراهای کارگری و نقش آن در ادارة امور و دیگر مداخلات کارگران در کار ادارة کارخانه نیز در دوران پس از انقلاب به خاطر حضور فعالانة نیروهای متعدد چپ و مسابقة آنان با یکدیگر برای بسیج شوراهای کارگری و به طور کلی بسیج انقلابی طبقة پرولتاریای صنعتی سبب اوج‌گیری خواست‌ها و مبارزه برای این گونه امور شد. بدین ترتیب نسبت این خواست‌ها در سه دورة مورد بررسی به ترتیب از حدود ۳ تا ۴ درصد در دو دورة پیش از انقلاب و دورة انقلاب به حدود یک چهارم خواست‌های کارگران در دوران پس از انقلاب جهش کرد. با این همه حتی در این دوره نیز سه چهارم خواست‌ها مالی و رفاهی و مربوط به حفظ کار و تنها یک چهارم مربوط به مشارکت و مداخله در امور تولید است. (جدول ۷).
نوع چهارمِ خواست‌ها در مبارزات انقلابی دوران انقلاب خواست‌های سیاسی بود، خواست‌هایی مانند همبستگی با دیگر نیروهای انقلابی، آزادی بیان و قلم و آزادی زندانیان سیاسی و آزادی اجتماعات و تظاهرات، لغو حکومت نظامی، برکناری دولت و سرانجام سرنگونی رژیم حاکم. این خواست‌ها در محدودة زمانی مورد نظر به ندرت از سوی نیروهای کارگری عنوان شد. تنها در آخر دورة اعتصاب‌های بزرگ در ماه‌های مهر و آبان بود که برخی از واحدهای کارگری ـ کارمندی بخش خدمات عمومی و منابع ملّی (به خصوص نفت) برخی از این خواست‌ها را اعلام کردند. تازه حتی کارکنان شرکت نفت نیز تا روزهای آخر مهر دائماً اصرار می‌ورزیدند که خواست‌های‌شان کاملاً صنفی است و به اساس حکومت و نظام کاری ندارند. بدیهی است که در دوران دوگانگی حاکمیت در ماه‌های دی و بهمن و به خصوص از بهمن به بعد تعدادی از واحدهای کارگری ـ کارمندی (چنان که بعداً به تفصیل خواهیم دید) با شعارهای سیاسی و نیز دامن زدن به دوگانگیِ حاکمیت به گسترش ابعاد مبارزة انقلابی دامن زدند. در دوران پس از انقلاب نیز نیروهای کارگری به ندرت خواست‌های سیاسی بنیانی را عنوان می‌کردند و حداکثر خواست‌های آنان مربوط به اخراج کارکنان خارجی و یا لغو امتیاز (در شرکت‌هایی چندملیتی) و ملّی کردن صنایع بود.
نکتة دیگر در مورد خواست‌های کارگران آن است که چنان که انتظار می‌رود همواره طبقة کارگر صنعتی (کارخانه‌های بزرگ) تا حد قابل ملاحظه‌ای انقلابی‌تر از کارگران سایر گروه‌های اصلی فعالیت اقتصادی بوده‌اند، بدین معنی که غالباً خواست‌های آنان به طور نسبی کمتر رفاهی و مالی و بیشتر ناظر بر امور مشارکتی است (جدول ۷).
شیوة مبارزة جمعی. در سه دورة مورد بررسی ترکیب شیوه‌های مبارزة طبقة کارگر تحول پیدا می‌کند. در دوران اول و دوم شیوة غالب در مبارزات کارگری اعتصاب و شکایت است و گاهی نیز تظاهراتی مانند تحصن، راهپیمایی و اجتماع بر پا می‌شود. در این دو دوره اعتصاب بیش از چهار پنجم موارد را دربرمی‌گرفت. در دورة بعد از انقلاب که به خاطر فرصت‌های ماه عسل انقلاب و رخنة نیروهای چپ و نیز تمایل به حفظ کار از نسبت اعتصاب‌ها کاسته شده و نسبت اعتراض‌ها به خصوص و تظاهرات افزون گردیده و نوع تازه‌ای از مبارزه یعنی مبارزة خشونت‌آمیز مانند گروگان‌گیری، اشغال کارخانه، منع تولید یا فروش کالا، دستگیری مدیران و اخراج کارکنان خارجی و عناصر نامطلوب با حدود یک دهم موارد ظاهر می‌شود. در این دوره نسبت اعتصاب‌ها از بیش از چهار پنجم در دورة قبل به یک سوم کاهش می‌یابد و در مقابل نسبت اعتراض‌های جمعی به حدود یک چهارم و نسبت تظاهرات به بیش از یک سوم افزایش می‌یابد (جدول ۸). افزایش اعتراض و تظاهرات و حتی اَعمال خشونت‌آمیز به جای اعتصاب بسیار معنی‌دار است و بر تمایل شدید طبقة کارگر به حفظ کار دلالت دارد. بدین معنی که طبقة کارگر می‌خواهد بدون آن که در شرایط دشوار اقتصادی کارخانه بخوابد و تعطیل شود به خواست‌های خود دست یابد.
شیوه‌های سرکوب. نگاهی به تحول شیوه‌های سرکوب از طرف دولت در مقابله با مبارزات کارگری نشان می‌دهد که در هر سه دوره شیوة غالب کاربرد ابزار سرکوب نبوده است. یعنی نسبت کاربرد سرکوب در بالاترین موارد از یک سوم کمتر است. در دورة پیش از انقلاب تنها در یک پنجم موارد از تهدید و ارعاب و در یک دهم موارد از اعمال خشونت استفاده شده است. یعنی جمعاً در سه دهم موارد. حال آن که این نسبت‌ها در دورة انقلاب روی‌هم تنها به یک دهم می‌رسد. یعنی رژیم به خاطر ضعف شدید قادر به مقابله با مبارزات کارگری، که غالباً برای خواست‌های کاملاً رفاهی و مالی صورت می‌گرفت، نبود. به خصوص آن که از گسترش خواست‌های رفاهی به خواست‌های سیاسی وحشت داشت. در دورة پس از انقلاب با دخالت کمیته‌های انقلاب اسلامی دوباره نسبت کاربرد شیوه‌های تهدید و ارعاب و اعمال خشونت فزونی می‌گیرد و به حدود یک چهارم موارد اعتصاب و مبارزات کارگری می‌رسد (جدول ۹). البته باید توجه داشت که نوع درگیری پس از انقلاب با درگیری پیش از انقلاب تفاوت عمده داشت. بدین معنی که سرکوب پس از انقلاب در پاسخ به اقدام‌های تند از سوی برخی واحدها بود در حالی که پیش از انقلاب کمتر چنین وضعی پیش می‌آمد و با کمترین تظاهرات و مقاومتی از شیوة سرکوب استفاده می‌شد.
نتایج مبارزات کارگری. طبقة کارگر در جریان شکل دادن به خواست‌ها و گزینش شیوه‌های مبارزه و برخورد با نیروهای رژیم و صاحبان سرمایه ممکن است به هدف‌های خود دست یابد یا ناکام شود. در غالب موارد اطلاع از نتایج مبارزات کارگری ناقص است یا اطلاعی از نتایج مبارزات در دست نیست. در دو دورة پیش از انقلاب و در جریان انقلاب نتایجِ حدود یک چهارم موارد و در دورة پس از انقلاب نتایجِ بیش از نیمی از موارد نامعلوم است. بالاترین میزان موفقیت مبارزات کارگری در جریان انقلاب بود که به خاطر ضعف رژیم و نیز وحشت از گسترش خواست‌های رفاهی ـ سیاسی به سرعت به خواست‌های کارگری گردن می‌نهادند و در نتیجه دو سوم از مبارزات به موفقیت انجامید و تنها یک چهارم ناموفق بود.
در دوران پیش از انقلاب نیز بیش از نیمی از مبارزات کارگری، که آنها نیز غالباً برای امور رفاهی و مالی بود، به موفقیت انجامید و تنها یک پنجم موارد ناموفق بود (جدول ۱۰). علت این وضع آمادگی و توانایی رژیم برای دادن امتیازهای نسبی به نیروی کار بود. تمایل شدید به گردن نهادن به خواست‌های رفاهی در دورة انقلاب نیز از عوامل مؤثر موفقیت اعتصاب‌ها در آن دوران بود.

جدول ۱۰: فراوانی نتایج مبارزات کارگری در مراحل سه‌گانه (۵۹-۱۳۴۹)
نتایج مبارزات

مراحل انقلاب موفق
(درصد) ناموفق
(درصد) نامعلوم
(درصد) جمع
درصد شمار
۱) پیش از انقلاب
صنایع عمده
سایر رشته‌ها
جمع
۵۲
۶۴
۵۴
۲۱
۱۴
۲۰
۲۷
۲۱
۲۶
۱۰۰
۱۰۰
۱۰۰
۱۳۷
۲۸
۱۶۵
۲) در جریان انقلاب
صنایع عمده
سایر رشته‌ها
جمع
۶۷
۶۲
۶۴
۱۲
۱۰
۲۵
۲۱
۲۸
۲۴
۱۰۰
۱۰۰
۱۰۰
۱۰۹
۱۲۰
۲۲۹
۳) بعد از انقلاب
صنایع عمده
سایر رشته‌ها
جمع
۳۰
۲۱
۲۷
۲۲
۲۳
۲۳
۴۸
۵۶
۵۰

۲۲۷
۱۱۲
۳۳۶

بخش دوم
مبارزات دوماهة طبقات کارمندی-کارگری بخش عمومی
واحدهای «کارگری ـ کارمندی» خدمات عمومی و منابع ملّی شامل چند واحد بسیار بزرگ صنایع نفت، آب و برق، پست و مخابرات، راه‌آهن، بنادر و کشتیرانی، ذوب آهن و دخانیات می‌باشند. مشخصات عمومی مبارزات این واحدها در جدول‌های ۱ تا ۱۰ آمده و به طور کلی در بخش‌های پیشین بررسی شده‌اند. لکن به علت اهمیت خاص این واحدها و خصوصیات متفاوت آنها با دیگر واحدهای مورد بررسی جا دارد که آنها را جداگانه بررسی کنیم. به خصوص که اختلاط این واحدها با بقیة واحدها بدون در نظر گرفتن وجوه تمایز اساسی میان آنها و دیگر واحدها سبب گمراهی‌های اساسی در شناخت ماهیت نقش طبقة کارگر در انقلاب شده است. تازه در این میان هم صنایع نفت را باید جداگانه بررسی کرد.
نخستین وجه تمایز عمدة این واحدها آن است که همة آنها دولتی هستند و بخش کارمندی بسیار نیرومندی دارند. مثلاً از حدود ۶۶.۰۰۰ نفر از کارکنان صنایع نفت بیش از یک سوم کارمند و بقیه کارگر بودند و یا این که از ۳۷.۰۰۰ نفر کارکنان آب و برق کشور نیمی کارمند و نیمی کارگر بودند . در اعتصاب‌ها و مبارزات عظیم این واحدهای بزرگ نیز کارمندان (و حتی در مواردی کارمندان ارشد) و به خصوص کارمندان جوان و تحصیل‌کردة مبارز نقش عمده و اساسی داشتند. از همین رو نیز در اخبار اعتصاب‌ها و تظاهرات و مبارزات این واحدها رسانه‌های گروهی واژة «کارکنان» را به کار می‌بردند و نه کارگران را و یا در مواردی تأکید می‌کردند که «کارمندان و کارگران» اعتصاب کردند و یا خواست‌های خود را اعلام کردند.
دومین وجه تمایز آن که، این واحدها اهمیت کلیدی و حساس در ادارة امور روزمرة کشور داشتند و کوچک‌ترین حرکت آنان بلافاصله محسوس بود و زندگی روزمرة مردم و گردش منظم واحدهای تولیدی کشور را فلج می‌کرد. سوم این که، همة آنان در شبکه‌های گسترده در سراسر پهنة کشور فعال بودند و در نتیجه هر حرکتی از سوی آنان به سراسر کشور سرایت می‌کرد و اثر می‌گذاشت. حال آن که دیگر واحدهای صنعتی چنین خصیصه‌ای نداشتند. چهارم این که، این واحدها متکی به درآمد نفت بودند و بنابراین پشت کارکنان این واحدها گرم بود و غم حفظ کار و تأمین شغلی نداشتند، برخلاف کارکنان دیگر واحدهای تولیدی که دائماً دلهرة ورشکستگی کارخانه و بیکاری را داشتند.
پنجمین وجه تمایز اقدام‌های جمعی این واحدها آن بود که در مهر ماه به آرامی و با خواست‌های کاملاً رفاهی به صف اعتصاب‌ها پیوستند و آن‌گاه از اوایل آبان ماه خواست‌های ملایم را بدان‌ها افزودند و پس از یک ماه سکوت نسبی تا نیمة نخست دوران دولت نظامی که از اواسط آبان تا اواسط آذر ادامه یافت، دوباره وارد گود شدند و به مبارزه و معارضة قاطع و علنی با رژیم برخاستند و تحت فرمان رهبری انقلاب و نمایندگان وی قرا گرفتند و در واقع از ارکان اصلی ایجاد دوگانگی در حاکمیت شدند. از میان واحدهای صنفی دیگر تنها چند واحد چنین کردند که از همه شاخص‌تر ماشین‌سازی اراک و سپس ماشین‌سازی تبریز بودند.

۱-۲) اعتصاب‌ها و مبارزه‌های نفتگران
اعتصاب در صنایع نفت در دو مرحله و از سوی دو گروه متمایز از کارکنان آغاز شد. نخستین اعتصاب‌ها را چند گروه از کارکنان و کارگران شرکت‌های وابسته به صنعت نفت در هفته‌های اول و دوم مهر ماه آغاز کردند. خواست آنان رفع تبعیض و همسان شدن وضع استخدامی و مزایاشان با کارکنان دائمی شرکت نفت بود. کارگران پیمانکاری تنظیمات، کارگران حمل و نقل و شبکه‌سازی و تعمیرات، کارمندان ادارة کالای پالایشگاه آبادان و به خصوص کارکنان تعاونی صنعت نفت. این اعتصاب‌ها با قول رسیدگی به خواست‌های رفاهی کارکنان و کارگران موقتاً پایان یافت.
اعتصاب اصلی در صنعت نفت در هفتة آخر مهر ماه (در روز ۲۴ مهر) در آبادان آغاز شد. یعنی هنگامی که اعتصاب سراسر کشور را فرا گرفته بود. این روز که مصادف با چهلم جمعة سیاه بود از سوی امام خمینی و آیات ثلاثه به عنوان روز عزای عمومی اعلام شده بود. در این روز کارکنان ادارة کالا و آزمایشگاه شرکت در آبادان دست به اعتصاب زدند. در این هنگام مأموران انتظامی (گاز و نفت) وارد محوطه شده و ۷۰ نفر از کارکنان ادارة کالا را با خود به خارج از پالایشگاه برده و رها کردند ولی ۸ تا ۱۲ نفر را تا شب‌هنگام در بازداشت نگه داشتند. فردای آن روز کارکنان پالایشگاه به عنوان اعتراض به این عمل دست به اعتصاب زدند. یک‌هزار نفر از کارمندان سازمان عملیات غیرصنعتی نیز به حمایت از کارکنان اعتصابی جلوی ادارة مرکزی شرکت ملّی نفت اجتماع کردند. واحدهای اعتصابی از این قرار بودند: ادارة مهندسی، ادارة آزمایشگاه، ادارة کالا، ادارة حسابرسی، ادارة بودجه، مدیریت اداری، انبارهای کارگاه مرکزی و کارگاه حمل و نقل و تعمیرات. هنوز اعتصاب به واحد اصلی پالایش نفت سرایت نکرده بود. در روز ۲۶ مهر ماه کارکنان دوباره در جلوی اداره مرکزی اجتماع کردند و خواست‌های چهارگانة خود را به این شرح اعلام داشتند (اطلاعات، ۲۷ مهر):
- پرداخت ۵/۱۲ درصد اضافه حقوق از اول مهر
- پرداخت ۷۵۰ تومان کمک شغل
- دادن جیرة جنسی به کارمندان و خانوادة آنان،
- برکناری فوری تیمسار کلیایی رئیس گارد صنعت نفت و تعقیب مسببین حادثة ورود مأموران امنیتی به پالایشگاه و اهانت به کارکنان.
تا یک هفته اعتصاب و اجتماع در مقابل ادارة مرکزی هر روز ادامه یافت. اطلاعات در ۳۰ مهر ماه چنین خبر داد:
اعتصاب ۵ هزار کارمند صنعت نفت دیروز و امروز هم ادامه یافت و اعتصاب‌کنندگان ساعت ۳۰/۷ صبح دیروز همانند چهار روز گذشته جلوی ادارة مرکزی اجتماع کردند. تعداد زنان کارمند دیروز در میان اجتماع‌کنندگان بیشتر بود... مدیران اطلاع دادند که اضافة حقوق کارکنان تصویب شده ... اما کارمندان اعتصابی اعلام کردند که به اعتصاب ادامه خواهند داد تا هنگامی که خواست‌های چهارگانة آنان به انجام برسد. در مورد بازداشت و دستگیری عده‌ای از کارمندان، بر اساس خواست‌های کارمندان، مقام‌های مسئول باید عذرخواهی کنند و پلیس حفاظت پالایشگاه برکنار شود. (اطلاعات، ۳۰ مهر)
به دنبال مبارزات کارکنان آبادانی، کارکنان صنعت نفت در جزیرة خارک، لاوان، بهرگان، اهواز، گچساران، آغاجاری، مسجد سلیمان، مارون و بی‌بی‌حکیمه و شرکت سهامی خدمات نفت ایران در اهواز و آبادان و سایر مناطق به اعتصاب پیوستند.
در این میان اعتصاب کارکنان صنعت نفت در اهواز، که با چاه‌های تولید نفت ارتباط نزدیک داشتند، اهمیت خاصی داشت. چنین به نظر می‌رسد که در میان کارکنان نفت، کارمندان شرکت سهامی خاص خدمات صنعت نفت در اهواز نقش مؤثری در تعمیق خواست‌های سیاسی کارکنان صنایع نفت داشتند. بدین معنی که آنان به سرعت با فرهنگیان و دیگر گروه‌های انقلابی همبسته شدند. اطلاعات در ۲۹ مهر ماه چنین خبر داد:
گروهی از کارمندان عالی‌رتبه، مهندسین و سایر کارمندان شرکت در اجتماعی که مقابل محل کار خود تشکیل دادند ضمن پشتیبانی از هدف‌های معلمان و دانشگاهیان کشور از مسئولین خواستار انجام تقاضاهای‌شان شدند. اعتصابیون شرط بازگشت به کارشان را مذاکرة مستقیم با انصاری رئیس هئیت مدیره و مدیر عامل شرکت ملّی نفت ایران اعلام کردند.
کارکنان نفت اهواز به مرور رهبری مبارزات صنعت نفت را در دست گرفتند و سبب گسترش دوبارة اعتصاب‌ها در هفتة دوم آبان ماه با خواست‌های سیاسی شدند. اطلاعات در ۸ آبان خبر داد:
به دنبال اعتصاب کارمندان شرکت سهامی خاص خدمات اهواز که از دو روز پیش به منظور پشتیبانی از خواست‌های فرهنگیان و دانشجویان آغاز شده است کارمندان شرکت ملی نفت اهواز نیز پس از چند روز به این گروه پیوستند. کارمندان صنعت نفت گچساران، آبادان، مسجد سلیمان، آغاجاری و دیگر نقاط نفت‌خیز خوزستان دست به یک اعتصاب بزرگ زده‌اند... گروه اعتصاب‌کننده در اعلامیه‌ای خواستار اخراج کارکنان خارجی شرکت نفت نیز شده‌اند.
در این هنگام واقعه‌ای روی داد که موجب توجهِ عموم به اهمیت جریان نفت در شاهرگ اقتصاد کشور و زندگی روزمرة مردم شد. در روز ۲۹ مهر ماه کارگران انبار نفت ری برای خواست‌های صرفاً رفاهی دست به یک اعتصاب چندساعته زدند و بلافاصله با تحقق خواست‌هاشان به کار بازگشتند. اما همین وقفة چندساعته در تحویل بنزین به تانکرها اوضاع تهران را به کلی آشفته کرد. به خبر آسوشیتدپرس (اطلاعات ۳۰ مهر):
برای اولین بار در تاریخ پس از کشف نفت، پایتخت کشور نفت‌خیز ایران به علت کمبود بنزین در ۲۰۰ جایگاه بنزین تهران، دچار هرج و مرج و اغتشاش شد.
این رویداد سبب احساس قدرت زیاد در میان نفتگران اهواز و آبادان شد و خواست‌های خود را در گفتگو با انصاری، از موضع قدرت و با سرسختی عنوان و دنبال کردند. در همین اوان بود که خواست‌های سیاسی آنان نیز شکل می‌گرفت.
پس از حضور مدیرعامل و مذاکره و خواستن مهلت دوهفته‌ای و نیز دادن پاره‌ای وعده و وعید به کارکنان نفت، گروهی از نفتگران به کار بازگشته، لکن به سبب انجام نشدن خواست‌هاشان دوباره در هفتة دوم آبان ماه دست به اعتصاب سراسری زدند و در ۸ آبان اعتصاب سراسر خوزستان را فرا گرفت. در این زمان بود که کمیتة مشترک کانون کارمندان صنعت نفت و نمایندگان کارگران مناطق نفت‌خیز جنوب، که بیشتر زیر نفوذ و رهبری کارمندان مبارز قرار داشت، رهبری مبارزات نفتگران را در دست گرفت و در نخستین جلسة خود که با حضور ۶۰ تن نمایندگان کارمندان و کارگران صنعت نفت تشکیل شد خواست‌های سیاسی نفتگران را برای نخستین بار اعلام کرد. آنان خواهان برچیده شدن حکومت نظامی، آزادی کلیة زندانیان سیاسی و دو تن از همکاران زندانی خود، انحلال ساواک، مجازات وزرا و مقامات فاسد، همبستگی با فرهنگیان و ایرانی‌کردن کامل صنعت نفت شدند. در واقع اعلام خواست‌های سیاسی نفتگران ۷ روز پیش از پایان گرفتن دورة اعتصاب‌های بزرگ بود، یعنی حتی کارکنان صنعت نفت نیز در مقایسه با سایر نیروهای اجتماعی خیلی دیر خواست‌های رفاهی را به خواست‌های سیاسی تبدیل کردند.
در ۱۰ آبان ارتش تأسیسات نفتی را اشغال کرد. در ۱۳ آبان اطلاعات چنین خبر داد:
ساعت ۸ صبح امروز ۲ دستگاه جیپ ارتشی مجهز به مسلسل مقابل در ورودی ادارة مرکزی شرکت ملّی نفت آبادان که محل تجمع کارمندان اعتصابی است مستقر شد .... سایر کارمندان اعتصابی که متوجه موضوع شده بودند با عجله خود را از سایر قسمت‌ها به مقابل ادارة مرکزی رساندند و در فاصلة کوتاهی اجتماع سی‌صدنفری کارمندان اعتصابی به دو هزار نفر رسید.
در ۱۵ آبان دولت نظامی روی کار آمد و اعلام کرد که هر کسی کار نکند اخراج و در صورت مقاومت دستگیر خواهد شد. حدود ۲۰۰ نفر از سران کارکنان اعتصابی بازداشت شدند. به تدریج کارکنان صنعت نفت، همانند دیگر دستگاه‌ها و سازمان‌های دولتی و خصوصی زیر فشار دولت نظامی به کار بازگشتند و تولید نفت که به یک میلیون بشکه در روز کاهش یافته بود به حدود ۶ میلیون بشکه در روز افزایش یافت. بدین گونه مدت یک ماه با سکوت نسبی گذشت. از نیمة آذر ماه همگام با اوج‌گیری تظاهرات ماه محرم و به خصوص پس از برگزاری مراسم تاسوعا و عاشورا، که ورشکستگی دولت نظامی آشکار شد، نفتگران دوباره مبارزه را آغاز کردند و در ۲۳ آذر ماه اعتصاب‌های سراسری برپا شد و تولید نفت به ۱ میلیون بشکه کاهش یافت و در ۵ دی‌ماه با گسترش اعتصاب‌ها صدور نفت به کلی قطع شد. در ۱۰ دی‌ماه با سر کار رفتن کارکنان نفت تولید نفت برای مصرف داخلی به ۲۲۰ هزار بشکه رسید. در ۱۷ دی هیئت اعزامی امام خمینی به مناطق نفت‌خیز رفت (به ریاست بازرگان) و عملاً صنعت نفت در اختیار این هیئت قرار گرفت و قرار شد تنها برای مصرف داخلی نفت تولید شود و از صدور نفت جلوگیری به عمل آید. بدین‌ترتیب امام خمینی عملاً بر بزرگ‌ترین منابع ملّی تسلط پیدا کرد و حاکمیت دوگانه زمینة مادی نیرومندی یافت.
اطلاعات در ۱۸ دی خبری با این عنوان منتشر کرد: «دستور آغاز کار پالایشگاه‌ها داده شد.» در متن خبر ضمن گزارش وضع چند ابلاغ از «هیئت اعزامی امام خمینی به تأسیسات نفت جنوب» به کارکنان صنایع در واحدهای مختلف نیز چاپ شده است: «اعلامیه‌های دیروز مهندس بازرگان به شماره‌های ۳، ۴ و ۵ مربوط است به بازگشت گارد حفاظت صنعت نفت به کار خود و اجازة ارسال نفت کوره و دیگر مواد نفتی زائد بر مصرف پالایشگاه آبادان به خارک و اجازه به کار پالایشگاه‌های تبریز، شیراز، کرمانشاه، تهران و تأسیسات خطوط لوله در شهر ری.»
در همین اوان سندیکای مشترک صنعت نفت ایران که شامل کارمندان و کارگران و زیر رهبری گروهی از جوانان پرشور کارمند قرار داشت، در اعلامیه‌ای که در ۲۰ دی ماه در اطلاعات چاپ شد، خواسته‌های خود را که شامل پشتیبانی کامل از انقلاب و اعتصاب‌ها و نیز آمادگی خود را جهت تأمین سوخت داخلی اعلام کردند.

۲-۲) آب و برق
وزارت نیرو از سازمان‌های جدید کارمندی ـ کارگری است و همان طور که اشاره کردیم نیمی از ۳۷۰۰۰ کارکنان آن کارمند و نیمی دیگر کارگر هستند. کارکنان وزارت نیرو که از چند سال پیش با این وزارت‌خانه اختلاف داشتند از هفتة اول مهر ماه در نقاط مختلف کشور دست از کار کشیدند و دست‌کم در ۱۹ شهر اعتصاب برپا کردند. نخستین واحد اعتصابی وزارت نیرو ۸۵۰ نفر کارکنان (کارمندان و کارگران) سازمان آب و برق مشهد و شیراز بودند که با خواست‌های مالی در ۱۶ شهریور در محل کارخانه اجتماع کردند و خواست‌های خود را اعلام نمودند و با دریافت مهلت یک‌ماهه به اعتصاب پایان دادند و دوباره در ۱۶ مهر اعتصاب کردند. در دهم مهر ماه «گروهی از کارکنان شرکت توانیر و نیروگاه‌های زیر نظر این شرکت مانند نیروگاه طرشت، شهریار و فرح‌آباد تهران و همچنین کارکنان برق تهران به عنوان اعتراض به میزان حقوق و دستمزد دست از کار کشیدند.» (اطلاعات ۱۱ مهر). کارکنان اعتصابی در سالن اجتماعات خواست‌های خود را اعلام کردند که اهم آنها برابری حقوق و مزایا با شرکت مخابرات بود.
از دو سال پیش اضافة حقوق دریافت نکرده‌ایم و میزان حقوق و مزایای فعلی کارشناسان، مهندسین، کارمندان و کارگران شرکت توانیر به‌هیچ‌وجه تناسبی با رشد قیمت‌ها ندارد. علاوه بر این خواست تأمین مسکن را نیز مطرح ساخته‌ایم.... اعتراض کارکنان نیروگاه‌ها با نظم و ترتیب همراه است. برنامه‌ای تنظیم شده تا خللی در تولید و توزیع برق در سطح کشور پیش نیاید.
یک روز بعد کارمندان سازمان آب منطقه‌ای تهران طی نامه‌ای به فرماندار نظامی تهران اعلام کردند که خواسته‌های آنان قانونی است و برای خودداری از اجتماع، نمایندگانی برای مذاکره با مقامات مسئول تعیین کرده‌اند تا خواسته‌های آنان را اعلام کنند. (اطلاعات ۱۲ مهر):
- احکام طبقه‌بندی مشاغل
- افزایش حقوق با توجه به رشد شاخص هزینه‌های جاری
- اقدام اساسی و فوری برای تأمین مسکن
- جایگزینی ضابطه به جای رابطه
- حقوق بازنشستگی
- جلوگیری از بورس‌های فرمایشی و آموزش کارمندان.
در ۱۲ مهر کارکنان مرکز تولید برق شاه‌آباد اصفهان دست از کار کشیده و اعتصاب غذا کردند. علت اعتصاب «کمی دستمزد و عدم استفادة کامل از مزایای قانونی است.» کارکنان این مرکز اعلام کرده‌اند که «اعتصاب آنها صرفاً جنبة صنفی دارد و به‌هیچ‌وجه سیاسی نیست.»
۲۳۴۹ نفر کارمندان و کارگران آب و برق خوزستان نیز از ۷ مهر ماه با ۲۲ خواستة رفاهی و صنفی دست به اعتصاب زدند و تا دو هفته ادامه دادند. در بندرعباس نیز نمایندگان مهندسان، تکنیسین‌ها و کارگران شرکت توانیر از ۱۱ مهر دست به اعتصاب غذا زده تا ۱۳ مهر آن را ادامه دادند. در کرمانشاه نیز از ۸ مهر کارکنان برق منطقه با ۲۰ خواسته دست به اعتصاب نشسته زدند و تا یک هفته آن را ادامه دادند.
اعتصاب وزارت نیرو در این مرحله با برآوردن خواست‌های رفاهی و مالی کارکنان در ۱۸ مهر ماه موقتاً پایان یافت. همگام با اوج‌گیری مبارزات انقلابی در اوایل آبان ماه کارکنان وزارت نیرو نیز بار دیگر دست به اعتصاب زدند و بدیهی است که خواست‌های مشارکت و سیاسی را تشدید کردند از جمله خواهان انتخاب رؤسا، همبستگی با خواست‌های مردم شدند و از حکومت نظامی انتقاد کردند.
با تشکیل دولت نظامی کارکنان وزارت نیرو نیز ساکت شدند، لکن همزمان با اوج‌گیری دوبارة مبارزات انقلابی در ماه محرم برخی از واحدهای برق تهران وارد مبارزه شدند و این بار با اعتصاب خود در یک نیروگاه موجب خاموشی در تهران شدند. نظامیان این نیروگاه را اشغال کردند.
در همین زمان نیز کارکنان برق تهران هنگام پخش اخبار تلویزیون برق شهر را قطع می‌کردند تا اخبار اشغال‌گران نظامی از تلویزیون پخش نشود. این کارکنان نیز حاکمیت امام خمینی و هیئت اعزامی منتخب وی را در زمینة اعتصاب گردن نهادند و از دی‌ماه تا پیروزی انقلاب خود را در اختیار انقلاب نهادند.

۳-۲) ارتباطات و مخابرات
این واحدها شامل راه‌آهن، بنادر، هواپیمایی ملّی، شرکت‌های واحد اتوبوسرانی، مخابرات و پست بودند.

راه‌آهن
آغاز اعتصاب‌ها در راه‌آهن از هفتة دوم مهر ماه بود. آغازگر اعتصاب و ایفاکنندة نقش مؤثر در انقلاب با ناحیة راه‌آهن جنوب بود. کارکنان این ناحیه از ۸ مهر ماه دست به اعتصاب زدند (با خواست‌های رفاهی) و در ۱۵ مهر ماه پس از یک هفته با قول مساعد رؤسای راه‌آهن و ناحیه بدان پایان دادند. درست پس از موفقیت نسبی این ناحیه بود که در ۱۵ مهر ماه کارخانجات جریه و واگن‌خانة مسافری ناحیة آذربایجان (تبریز) نیز دست به اعتصاب زدند. در همین روز در تهران نیز زمزمة اعتصاب آغاز و حرکت بعضی از قطارهای مسافری از تهران متوقف شد. روز بعد اعتصاب عمومیت یافت.
روزنامة اطلاعات در ۱۷ مهر چنین خبر داد:
کارکنان راه‌آهن و متصدیان واگن‌های باری و مسافربری از ساعت ۱۱ بامداد دیروز در تهران دست از کار کشیدند... رسیدگی به خواست‌های کارکنان راه‌آهن پس از دو روز به نتیجه رسید. از صبح امروز تمام قطارهای باری و مسافری طبق برنامة عادی حرکت کردند.
به دنبال این اعتصاب که همة خواست‌های آن رفاهی بود و با رسیدگی به خواست‌ها و دادن قول مساعد به کارکنان اعتصاب به سرعت شکست ولی حالت بحرانی و کم‌کاری در واحدهای ناحیة راه‌آهن تهران و دیگر واحدها مرکزی راه‌آهن ادامه یافت. اطلاعات در ۱۸ مهر چنین گزارش داد:
به طوری که شواهد نشان می‌دهد هنوز کم‌کاری در راه‌آهن دولتی ایران ادامه دارد و بسیاری از قطارها با تأخیر حرکت می‌کنند و برخی هم به سوی مقصد حرکت نمی‌کنند.
در ۱۶ مهر کارکنان راه‌آهن و گمرک جلفا نیز دست از کار کشیدند و از تخلیه و بارگیری خودداری کردند. در همین روز کارکنان ناحیة اراک نیز دست از کار کشیدند. لکن در ۲۰ مهر اوضاع در تمام نواحی راه‌آهن آرام‌تر شد و حرکت قطارها به حالت عادی بازگشت. در هفتة اول آبان که اعتصاب‌ها در همه جا به اوج رسیده بود کارکنان راه‌آهن به خاطر تأمین‌نشدن خواست‌های رفاهی دوباره دست به اعتصاب زدند که این بار تمام نواحی و واحدها را دربرگرفت. اطلاعات در ۴ آبان خبر داد:
کارکنان راه‌آهن ... اعلام کردند در پی عدم رسیدگی به درخواست‌های آنان از روز ۴ آبان ماه مجدداً دست از کار می‌کشند. درخواست‌های کارکنان راه‌آهن عبارتست از: روشن شدن کارهایی که به مدیران خارجی (مانند فرانسویان) احاله شده ... رسیدگی به وضع بورس‌ها... که مورد استفادة مقامات بالای اداری قرار می‌گیرد... فراهم نمودن امکانات لازم برای ترقی مهندسان، تکنیسین‌ها و سایر تحصیل‌کرده‌هایی که در راه‌آهن راه پیشرفت بر آنان بسته شده است- پرداخت وام و هزینة مسکن به کلیة کارکنان اعم از رسمی و روزمزد و غیره. اعطای کمک‌های غیرنقدی برای کلیة کارکنان. تبدیل رستة خدمات به فنی مهندسی. پرداخت وام ضروری، تغییر ضریب حقوقی، رفع محدودیت مدرک تحصیلی و جایگزینی تجربه بجای مدرک در کلیة رسته‌ها، پس گرفتن کلیة بیمارستان‌ها و درمانگاه‌های راه‌آهن از وزارت بهداری، رفع محدودیت‌های موجود شرکت تعاونی مصرف و مسکن کارکنان مرکزی راه‌آهن. رسمی شدن کارکنان روزمزد و پیمانی، در نظر گرفتن سوابق خدمتی کارکنانی که پس از مهرماه سال ۴۵ به استخدام راه‌آهن درآمده‌اند.
همانند دیگر دستگاه‌های اداری و دولتی با آمدن دولت نظامی تب اعتصاب کارکنان راه‌آهن نیز فروکش کرد و حرکت قطارها به حالت عادی بازگشت. لکن با اوج‌گیری مبارزات در ماه محرم و پس از تاسوعا و عاشورا و به خصوص پس از اوج‌گیری اعتصاب کارکنان نفت در اوایل دی ماه (۹ دی) ناحیة راه‌آهن جنوب دوباره پیشگام مبارزه شد و هماهنگ با اعتصابیون نفت اعتصاب کرد و از حمل مواد نفتی برای ارتش خودداری نمود و مستقیماً تحت فرمان هیئت اعزامی امام خمینی قرار گرفت. به پیشگامی راه‌آهن جنوب نواحی دیگر نیز به اعتصاب پیوستند. در این زمان بود که خواست‌های کارکنان راه‌آهن سیاسی شده و رسماً به انقلاب پیوسته و به ایجاد حاکمیت دوگانه مدد رساندند.

بنادر و گمرکات
نظر به این که اقتصاد ایران به شدت وابسته به ورود کالاهای مورد نیاز صنایع و مواد غذایی است بنادر و گمرکات به اعتباری نبض اقتصاد کشور را در دست دارند. بنابراین اعتصاب در این واحدها فوراً محسوس است و بر روی اقتصاد اثر می‌گذارد.
آغازگر اعتصاب در این واحدها گمرک تهران بود که در ۱۵ مهر دست به اعتصاب زد و در ظرف یک هفته اعتصاب تمام مناطق عمدة مرزی برای ورود کالا را فرا گرفت. در ۱۶ مهر باربران گمرک جلفا (۴۰۰ نفر) با خواست‌های کاملاً رفاهی دست از کار کشیدند. سپس کارکنان گمرکات و بنادر بندر بوشهر، بندرعباس، بندر شاهپور، رضائیه و خرمشهر دست به اعتصاب زدند. این اعتصاب‌ها به طور پراکنده تا اواخر مهر ادامه داشت تا آن که در ۳۰ مهر با ابلاغ افزایش حقوق اعتصاب‌ها پایان یافت. همانند سایر واحدهای عمومی در دی ماه که هرج و مرج سیاسی بر کشور حکمفرما شد دوباره کارکنان گمرکات و بنادر دست از کار کشیدند و به اعتصاب‌های بزرگ آن زمان پیوستند و خود را در اختیار کمیتة منتخب امام قرار دادند.
با تشکر از عموم کارکنان در اجرای دستور حضرت آیت‌الله‌العظمی خمینی در انجام اعتصابات و با توجه به دستورالعمل معظم‌له که اعتصاب‌ها در حد ضرور ادامه یافته و ضمن حداکثر فشار بر دستگاه غاصب حداقل خسارت برای ملت و مملکت ایجاد کند برای حسن اجرای تصمیمات کمیته، کمیسیونی مرکب از نمایندگان اعتصابیون بنادر و گمرکات و راه‌آهن و مراکز توزیع غله در دست تشکیل است (اطلاعات ۱ بهمن).
از سوی امام خمینی هیئتی به منظور رسیدگی به وضع بنادر و امکان ترخیص کالاها وارد خوزستان شد ... تا پس از رسیدگی کامل امکان ترخیص فوری کالاهای ضروری و مایحتاج روزانة مردم و انتقال آن را به سراسر کشور فراهم سازند. (اطلاعات ۲ بهمن)

رانندگان
رانندگان شرکت‌های واحد اتوبوسرانی، تاکسی‌رانی شهرها و نیز رانندگان کامیون و کامیون‌داران نیز در این دوران به اعتصاب‌های عمومی پیوستند و خواست‌های خود را که کاملاً و به طور خالص رفاهی و مالی بود اعلام نمودند.
در دو ماهة مهر و آبان شرکت‌های واحد اتوبوسرانی و مسافربری ۹ شهر، تاکسی‌رانان ۸ شهر و کامیون‌داران و رانندگان کامیون در ۸ شهر دست به اعتصاب زدند. به عنوان نمونه خواست‌های کامیون‌داران قزوین از این قرار بود: «تشکیل سندیکای مستقل کامیون‌داران، آزاد شدن ورود لاستیک، تعریض جاده‌ها، ایجاد توقف‌گاه بین راه و آسایشگاه، تأمین امنیت جاده‌ها، حذف عوارض، تأمین بهداشت کافه‌های بین راه.»
خواست‌های رانندگان تاکسی از این قرار بود: «اضافه کردن کرایه، جلوگیری از کار تاکسی‌های پلاک سفید شخصی، بیمة درمانی و مسکن، ارزان کردن یدکی پیکان، و کشیک جلوی گاراژی.» در این میان تنها شرکت واحد اتوبوسرانی تهران در ۱۴ آبان در اعلامیه‌ای علیه دولت شریف امامی شعار دادند و در دی‌ماه که کار در شرف پایان بود با انقلاب اسلامی اعلام همبستگی کردند و خود را در اختیار و تحت اوامر آیت‌الله طالقانی قرار دادند و اعلام کردند که تنها به امر طالقانی و تعیین تکلیف شرعی حاضر به کار هستند.

هواپیمایی و فرودگاه
هواپیمایی ملّی و فرودگاه‌های کشور نیز از واحدهای موقتی و خدمات عمومی هستند. کارکنان هما در روز ۱۵ مهر ماه سر کار حاضر شدند ولی از انجام کار خودداری کردند؛ هرچند پس از مذاکره با مدیرعامل سر کار رفتند و اوضاع شرکت به حالت عادی برگشت. تقاضای عمدة آنان مربوط به بیمه و بازنشستگی بود. در هفتة چهارم مهر اعتصاب همه‌جانبه در مخابرات و هواشناسی فرودگاه تهران رخ داد. کارکنان این واحدها که جزء وزارت جنگ بودند تقاضای برابر شدن حقوق و مزایای‌شان با حقوق و مزایای ارتشیان را داشتند. کلیة کارکنان هما به طور قاطع و با خواسته‌های رفاهی و سیاسی در هفتة دوم آبان ماه دست به اعتصاب کامل زدند و کلیة پروازها را قطع کردند. در ۱۱ مهر ماه اطلاعات چنین خبر داد:
به علت اعتصاب کارگران، کارکنان فنی، خلبانان و مهمانداران پروازهای داخلی و خارجی هما قطع شد. در اعتصاب جدیدی که دو روز قبل شروع شده است خواسته‌های کارکنان جنبة سیاسی دارد و اعتصاب برای اعلام همبستگی با دیگر طبقات مردم آغاز شده است: لغو حکومت نظامی، آزادی زندانیان سیاسی، حذف واحد حفاظت، اخراج کارکنان خارجی، عدم وابستگی ریال به دلار، تعقیب مدیر عامل سابق و کلیة عوامل فساد در سراسر کشور، تحقق خواسته‌های قبلی و لغو کامل سانسور در مطبوعات کشور.
بدیهی است که در دوران هرج و مرج انقلابی و لغو حاکمیت در دی‌ماه نیز کارکنان هما با انقلاب اعلام همبستگی کردند و با خواست‌های کاملاً سیاسی به انقلاب پیوستند.

پست و مخابرات
در این دوره اعتراض کارکنان پست نسبت به حقوق و دستمزد خود از زمانی آغاز شد که کارکنان مخابرات ۵ روز متوالی دست به اعتصاب زدند و مزایای جدیدی به دست آوردند.
کارکنان پست که پیش از آن نیز حقوق و مزایای کمتری از مخابرات داشتند در بهمن ماه ۱۳۵۷ نخستین واحد خدمات عمومی بودند که اعتصاب کردند. در این هنگام نیز در ۱۱ مهر با خواسته‌های هفده‌گانة کاملاً مالی و رفاهی اعتصاب کردند و در واقع خواستار برابری حقوق و مزایای پست با مخابرات بودند. خواسته‌های آنان به این شرح بود:

کارمندان پست خواست‌های خود را به صورت یک فهرست فشرده در ۱۷ ماده تنظیم کرده‌اند و از مسئولان امر رسیدگی به آنها را خواستار شده‌اند. این گروه، در تماس با گزارشگر ما گفتند تمام کارکنان پست در سایر شهرهای ایران خبر همبستگی خود را در مورد خواست‌های مطرح‌شده با ما اعلام کرده‌اند. و بدین گونه تمام آنها تا رسیدن به نتیجة نهایی هر روز در محل کار خود حاضر خواهند شد. ولی از انجام وظایف محوله خودداری خواهند کرد. خواست‌های این گروه از کارمندان که در هفده ماده تنظیم شده به صورت زیر است:
- خروج تشکیلات پست از شمول قانون استخدام و ادارة آن به صورت یک سازمان مستقل
- تأمین حقوق و مزایایی مناسب با هزینة زندگی
- تعدیل شرایط احراز با توجه به جایگزینی تجربه به جای مدرک تحصیلی، بدون قید و شرط
- استرداد پایه‌های کسرشده و اعطای پایه‌های استحقاقی
- تبدیل وضع کارکنان پیمانی به رسمی با احتساب سنوات خدمت پیمانی و اعطای گروه و پایه‌های استحقاقی
- پرداخت مزایای شغلی متناسب و مطابق با کارکنان شرکت مخابرات بدون در نظر گرفتن رسته و رشته
- پرداخت اضافة کار ساعتی ماهیانه، متناسب با ساعات کار اضافی حداقل ۱۲۰ ساعت برای کلیة کارکنان به طور مستمر
- اجازة استفاده از دو روز تعطیلی در هفته و سایر تعطیلات رسمی و یا در صورت اجبار به انجام وظیفه، پرداخت مزایا مطابق با شرکت مخابرات
- تأمین هزینة مسکن تا ایجاد خانه‌های سازمانی در محل مناسب با وام طویل‌المدت کم‌بهره مطابق با شرکت مخابرات
- ایجاد شرکت‌های تعاونی مصرف یا اجازة استفاده از تعاونی شرکت مخابرات
- استفاده از کمک‌های غیرنقدی مطابق با شرکت مخابرات
- اختصاص حداقل صدی ده حقوق و مزایا به عنوان بدی شرایط محیط و سختی کار
- تأمین کمبود پرسنل مورد نیاز
- اختصاص و پرداخت پاداش معادل حقوق و مزایا حداقل دو بار در سال
- افزایش و پرداخت پاداش حق مأموریت پیک‌ها و هزینه‌های اختصاصی پستچی‌ها و رانندگان و نگهبانان
- بیمة عمر پستچی‌ها و پیک‌ها و رانندگان و مأمورین تخلیه و افراد مشابه به علت خطرات ناشی از کار
- رسیدگی به وضع کارگران روزمزد پست مطابق با قانون کار.
با توجه به این که این خواسته‌ها در سالیان دراز با رعایت اصول و مقررات اداری به اطلاع مسئولین امر رسیده و نتیجه‌ای حاصل نشده در وضع موجود کارکنان پست در شرایط نامساعدی نسبت به سازمان‌های مشابه به سر می‌برند.
اعلامیة بالا که خواست‌های کلیة کارکنان پست را در بر دارد در تاریخ سیزده مهر به امضاء کلیة کارکنان رسیده و رونوشت آن برای اطلاع به رؤسای مسئول و مقامات مملکتی ارسال گردیده که هنوز از طرف این مقامات نسبت به این خواست‌ها اقدامی صورت نگرفته است و کارکنان پست همچنان در حال اعتصاب آرام به سر می‌برند. (اطلاعات ۳۰ مهر ۵۷)
روزنامة آیندگان در ۱۱ مهر خبر داد که به علت اعتصاب پست و تلگراف در روز گذشته فقط یک تلگراف نهایی شد و آن هم به آیت‌الله خمینی از سوی یک مقام بلندمرتبه بود. اعتصاب کارکنان پست به سراسر کشور سرایت کرد و تا اول آبان به مدت سه هفتة تمام ادامه داشت تا آن که به طور مشروط اعتصاب شکست. خبر ۲ آبان اطلاعات شرح واقعه و اثرات این اعتصاب را بازگو می‌کند:
اعتصاب کارکنان پست پس از ۳ هفته پایان یافت و فعالیت پستی به طور مشروط از سر گرفته شد. در این مدت انبوه نامه‌ها و بسته‌های پستی مردم در سراسر کشور انباشته شده است. در این میان متجاوز از ۲۰ میلیون نامه و هزاران بستة پستی در مراکز پستی انباشته شده است...
در این میان کارکنان پروژة مخابراتی یکپارچة کشور نیز از اول مهر ماه دست به یک مبارزة پیگیر و مداوم زدند تا به استخدام رسمی مخابرات درآیند. آنان از اعتصاب، کم‌کاری، اجتماع و حتی اعتصاب غذا برای رسیدن به خواسته‌های‌شان استفاده کردند. اعتصابِ آنان چندین هفته به طول انجامید و سرانجام پس از انقلاب به استخدام رسمی مخابرات درآمدند.
پس از پایان مشروط اعتصاب‌های پست در نیمة اول روی کار آمدنِ دولت نظامی وضع این واحدها تقریباً به حالت عادی برگشت تا آن که با اوج‌گیری مبارزات انقلابی در دی ماه دوباره واحدهای پست و مخابرات دست به اعتصاب زدند و گروهی از آنان حتی پس از اعلام پایان اعتصاب از سوی کمیتة منتخب امام هنوز مقاومت می‌کردند. دو خبر از اطلاعات ۴ بهمن این جریان‌ها را به خوبی نشان می‌دهد.
کمیتة منتخب امام خمینی با صدور اعلامیه‌ای از کارکنان پست و مخابرات خواست که به اعتصاب خود پایان دهند.... امروز دو گروه از کارکنان پست در تالار اجتماعات اطلاعات حاضر شدند. یک گروه که تعدادشان قابل توجه بود... اعلام داشتند که از امروز کار خود را آغاز خواهند کرد... آنان اعلام کردند که خواسته‌هاشان به‌هیچ‌وجه رفاهی نبوده و صرفاً به خاطر همبستگی با نهضت اسلامی است. گروه دیگر که تعدادشان کمتر بود اعلام داشتند تا دو تن از همکاران‌شان آزاد نشوند شروع به کار نخواهند کرد.

۴-۲) صنایع اساسی فلزی و ماشین‌سازی دولتی
این واحدها نیز جملگی دولتی بودند و در مبارزات انقلابی نقش نسبتاً مهمی داشتند: ذوب آهن، ذوب مس، ماشین‌سازی اراک، ماشین‌سازی تبریز، و تراکتورسازی تبریز. (البته غیر از ذوب آهن بقیة این واحدها را نمی‌توان از جملة واحدهای عظیم دولتی خدمات عمومی و منابع ملّی به شمار آورد).
کارکنان ذوب آهن اصفهان نخستین اعتصاب را در ۱۱ مهر راه انداختند و حتی دست به اعتصاب غذا زدند. در ۱۷ مهر اطلاعات چنین خبر داد:
کارکنان همة واحدهای ذوب آهن اصفهان به حالت اعتصاب دست از کار کشیدند و محوطة ذوب آهن به محاصرة مأموران مسلح درآمد، خواست‌های آنان برکناری سرپرست کل عملیات کارخانه، اخراج نمایندة تحمیلی کارگران، افزایش حقوق، وام مسکن، بیمة درمان، دو ماه عیدی، حق سختی کار، بهبود وضع رستوران‌ها، و تسهیلات ایاب و ذهاب کارکنان.
در ۲۴ مهر غالب خواسته‌های کارکنان برآورده شد و آنان سر کار رفتند و تقریباً تا اواسط دولت نظامی ذوب آهن به کار خود ادامه می‌داد تا آن که از اواخر آذر ماه به علت اعتصاب‌هایی که در معادن ذغال کرمان روی داد ذوب آهن در خطر تعطیلی کامل قرار گرفت. کارکنان ذوب آهن نیز در اواخر دورة رژیم گذشته خواسته‌های سیاسی خود را اعلام کردند.
صنایع مس سرچشمه نیز از واحدها بزرگ دولتی بود که تازه در حال گسترش و تأسیس قرار داشت. کارکنان، مهندسان و کارگران این واحد در سرچشمه و تهران در ۱۷ مهر ماه دست به اعتصاب زدند. خواسته‌های آنان شامل افزایش حقوق، مسکن و بیمه بود. آنان نیز در نیمة اول دولت نظامی ساکت شدند و دوباره با اوج‌گیری انقلاب و تعدد حاکمیت در دی‌ماه با نهضت امام خمینی اعلام همبستگی کردند و برکناری ضرغامی (مدیر عامل) و اخراج کارشناسان خارجی را خواستار شدند. در اول بهمن ضرغامی اعلام کرد که کلیة کارها با رفتن ۱۷۵ خارجی و کشته شدن یک آمریکایی متوقف شده است.
کارخانه‌های ماشین‌سازی اراک و ماشین‌سازی و تراکتورسازی تبریز از واحدهای پیشرو و فعال در جریان انقلاب بودند و تا حدی جنبة استثنایی در میان کارخانه‌های کشور داشتند. این کارخانه‌ها در واقع در زمرة واحدهای بزرگ خدمات عمومی و منابع ملّی به شمار نمی‌آیند لکن به جهت این که از صنایع اساسی ماشین‌سازی و فلزی هستند و دولتی نیز می‌باشند و نیز نقش فعالی در انقلاب داشته‌اند در این‌جا بی‌مناسبت نیست که به آنها بپردازیم. کارگران این واحدها در هفتة دوم شهریور ماه (۱۱ شهریور به بعد) با خواست‌های رفاهی و صنفی دست به اعتصاب زدند. کارگران و کارکنان ماشین‌سازی تبریز از ۱۱ تا ۱۶ شهریور اعتصاب کردند. ۲۰۰۰ کارگر در این اعتصاب شرکت داشتند. دولت اعتصاب را غیرقانونی اعلام کرد، قرارداد جمعی را لغو کرد، کارخانه را تعطیل و به استخدام دوبارة کارگران پرداخت.
کارگران ماشین‌سازی تبریز که حدود ۲۰۰۰ نفرند هر روز صبح به کارخانه می‌روند و در کارگاه‌ها حضور می‌یابند اما از کارکردن خودداری می‌کنند. این عده خواست‌های قانونی خود را در چند مورد عنوان کرده‌اند که مهم‌ترین آنها به شرح زیر است: ۱ ـ کمی دستمزد با توجه به گرانی و بالا بودن هزینة زندگی؛ ۲ ـ کمی دوران مرخصی سالانه؛ ۳ـ دادن حق مسکن به طور مساوی به تمام افراد کارخانه که تنها به افراد متأهل داده می‌شود؛ ۴ـ وام سازمان گسترش بین مدیران و مهندسان کارخانه تقسیم شده و به کارگران چیزی نرسیده است؛ ۵ ـ طبقه‌بندی صحیح در مورد کارگران عملی نشده است؛ ۶ ـ مشکلات بیمه‌های درمانی بیش از هر مورد دیگری درد ما کارگران است. چرا که هر ماه مبلغ زیادی از دستمزد ما کسر می‌شود ولی در عمل دوا و درمان خوبی ارائه نمی‌شود؛ ۷ ـ غیبت، کسر حقوق، توبیخ و بیکاری. (اطلاعات ۱۸ شهریور)
به دنبال اعلام خواست‌ها و ادامة اعتصاب، مذاکراتی میان نمایندگان کارگران و کارفرما انجام و قرار شد در ظرف ۴ روز کارگران شروع به کار نمایند. لکن آنها از بازگشت به کار خودداری کردند:
کارخانة ماشین‌سازی تبریز خودداری کارگران از بازگشت به کار را به معنی فسخ قرارداد کار تلقی کرده و اعلام نموده کسانی که مایل به کار باشند می‌توانند قرارداد جدیدی منعقد کنند. دیروز گروهی از کارگران کارخانه ضمن اجتماع در میدان ورودی کارخانه یادآور شدند که کلیة خواست‌های آنان باید انجام شود. آنها درخواست‌های خود را به آرامی مطرح کردند و هیچ گونه تظاهری از سوی آنان بروز نکرد. در عین حال مأموران انتظامی مراقب اوضاع بودند. (اطلاعات ۲۶ شهریور، ص ۱۸)
در این هنگام کارخانة ماشین‌سازی طی اطلاعیه‌ای موضع خود را در قبال کارگران اعلام کرد که از نظر اهمیت خاصی که در روشن کردن رابطة کارگر و کارفرما در واحدهای بزرگ دولتی دارد عین آن را نقل می‌کنیم. (اطلاعات ۲۶ شهریور، ص ۱۸)
به طوری که کارکنان محترم ماشین‌سازی تبریز اطلاع دارند کارخانه با وجود زیان‌دهی و نرسیدن به حد خودکفایی چه در سال‌های گذشته و چه امسال در تأمین آسایش و رفاه کارکنان دریغ نورزیده به خصوص در سال جاری با نداشتن امکانات مالی، اقدامات رفاهی قابل توجه با دادن کمک هزینة مسکن، کمک خواربار، افزایش فوق‌العادة طبقه و دادن رتبة تشویقی و سالانه و پاداش تولید و خرید زمین برای تأمین مسکن شخصی و غیره در حق آنان انجام داده است. متأسفانه کارکنان عزیز برای گرفتن امتیازات جدید از تاریخ ۱۹ شهریور برخلاف مقررات دست به اعتصاب زده و از این رهگذر خسارت هنگفتی به توسعة کارخانه وارد ساخته‌اند و در این مدت مذاکرات و تلاش مکرر مدیریت کارخانه و نمایندگان وزارت کار و امور اجتماعی با آنها و حتی توافق‌های حاصله بین نمایندگان آنها و مدیریت کارخانه که در ۱۹ شهریور به کرات از طریق بلندگو طی اطلاعیه به آگاهی آنان رسید و ضمناً از اعتصاب‌کنندگان دعوت به شروع به کار گردید ولی این اقدامات در مورد انصراف آنها از اعتصاب مطلقاً مؤثر واقع نشد تا این که بر اساس اطلاعیة مورخ ۱۹ شهریور ادارة کل کار اعتصاب آنان را غیرقانونی و به منزلة فسخ قرارداد کار محسوب و کارخانه از تاریخ ۲۰ شهریور تعطیل اعلام گردید. با این حال بنا به نظر هیئت مدیرة ماشین‌سازی تبریز، و مقامات مسئول با اعلام این که تعهدی در مورد استخدام مجدد اعتصاب‌کنندگان نداشته و از پرداخت حقوق و دستمزدهای روزهای اعتصاب نیز معذور می‌باشد، برای راه‌انداختن مجدد کارخانه افرادی را که مورد نیاز می‌باشند به شرط تمایل آنها با شرایط قبلی استخدامی و با تجدید قرارداد کار استخدام می‌نماید.
نکتة اساسی در این اطلاعیه آن است که در واحدهای دولتی علی‌رغم ضرر و زیان به علت کمک‌های دولت کارخانه‌ها توانایی ادامة کار را داشتند در حالی که این وضع در واحدهای خصوصی غیرممکن بود.
به دنبال اعتصاب ماشین‌سازی، کارگران تراکتورسازی تبریز نیز که غالباً دنباله‌روِ ماشین‌سازی بودند با خواست‌های رفاهی در هفتة سوم شهریور ماه اعتصاب کردند و آن را تا ۲۴ شهریور ادامه دادند ولی در حد کارگران ماشین‌سازی پایداری به خرج نداند و زود جا زدند.
کارگران ماشین‌سازی اراک نیز همزمان با کارگران ماشین‌سازی تبریز در هفتة دوم شهریور اعتصاب راه انداختند. خواست‌های آنان به این شرح بود. (اطلاعات ۱۶ شهریور)
با وجودی که مدت ۶ ماه از تقاضای کارکنان این کارخانه برای تعیین وضع بیمة آنان می‌گذرد، هنوز به تقاضاهای آنان ترتیب اثر داده نشده است؛ ۶ ماه است برای تعیین دستمزد سالانة کارکنان ماشین‌سازی اراک اقدامی نشده است؛ نسبت به تغییر درجة کارکنان اقدامی نمی‌شود؛ هنوز در مورد بیمة عمر کارکنان، اقدامی نشده است؛ خرید زمین برای ساختن مسکن برای کارکنان، فراموش شده است؛ معلوم نیست پولی که هر ماه به عنوان کمک به سندیکا، از دستمزد کارکنان کسر می‌شود، چگونه مصرف می‌شود؟؛ لغو کسور جهت پس‌انداز حقوق کارکنان، بر اساس ضابطة خاصی نیست؛ تعطیلی روزهای پنجشنبه در کارخانه عملی نمی‌شود؛ ساختن مسجد در کوی کارگران که مورد تقاضای آنان بوده، فراموش شده است؛ وسائل رفاهی از قبیل درمانگاه، بیمارستان و سرویس رفت و آمد در شهر صنعتی و کوی کارکنان فراهم نیست؛ کارخانه ماشین‌سازی اراک با وجود ضرری که سالانه می‌دهد نیازی به افراد جدید به صورت قراردادی ندارد؛ طرح طبقه‌بندی مشاغل هنوز به صورت عادلانه‌ای اجرا نشده است؛ دست افراد بی‌ایمان از کارهای مربوط به کارخانه باید کوتاه شود و نیز رئیس انتظامات کارخانه باید از پست خود، کنار برود؛ از تعداد مدیران کارخانه به ویژه مدیرانی که در دفتر مرکزی تهران هستند کاسته شود. کارکنانی که در محوطة کارخانه اجتماع کرده بودند با وساطت مدیر کل ادارة کل کار و امور اجتماعی استان مرکز سر کارشان بازگشتند.
کارگران کارخانه‌های ماشین‌سازی و تراکتورسازی تبریز و اراک که جمعاً حدود ۶۰۰۰ نفر بودند در جریان اوج‌گیری اعتصاب‌ها در نیمة مهرماه دوباره اعتصاب کردند و این بار خواست‌های خود را به مسائل مربوط به مدیریت، سندیکا و امور کارخانه گسترش دادند و در اوایل آبان ماه خواست‌های ملایم سیاسی را نیز بدان‌ها افزودند. در این میان کارگران ماشین‌سازی اراک در واقع تنها گروهی بودند (از طبقه کارگر) که دست به راهپیمایی‌های بزرگ در این دوران زدند. خبر زیر نمونه‌ای از مبارزات آنان است. (اطلاعات ۴ آبان)
راهپیمایی کارگران اراک. ۳ هزار نفر کارکنان کارخانة ماشین‌سازی اراک در هفدهمین روز اعتصاب خود به علت بی‌توجهی مسئولان نسبت به خواست‌های‌شان دست به راه‌پیمایی زدند، در حالی که بیشتر کارگران کارخانجات اراک نیز به عنوان پشتیبانی به آنان پیوسته بودند. راه‌پیمایی از محل کارخانه در ۶ کیلومتری اراک آغاز شد و در بین راه کارکنان دیگر کارخانجات نیز با آنان همگام شدند. به محض ورود کارکنان کارخانجات به شهر، گروه‌های مختلف مردم و روحانیون نیز به آنان پیوستند. در بین راه مردم کوچه و خیابان به سر و روی آنها گل و گلاب می‌پاشیندند... چند گوسفند نیز در سر راهشان قربانی شد. با پیوستن مردم و دانش‌آموزان به صفوف راه‌پیمایان عدة آنان بالغ بر ۱۴ هزار نفر شد. راه‌پیمایی در نهایت آرامش انجام شد. کارگران در قطعنامه‌ای خواستار برکناری مدیر عامل و موارد دیگر هستند. نمایندة وزیر کار و امور اجتماعی و نمایندة سازمان گسترش که چندی پیش به منظور رسیدگی به وضع اعتصاب در کارخانة ماشین‌سازی به اراک آمده بودند بدون نتیجه بازگشتند.
کارگران این سه کارخانه نیز در نیمة اول دولت نظامی ساکت شدند و دوباره در جریان اوج‌گیری انقلاب پس از ماه محرم و در زمان دوگانگی حاکمیت و هرج و مرج انقلابی در دی‌ماه با خواست‌های سیاسی، اعلام پیوستگی به انقلاب کردند.

۵-۲) دخانیات
دخانیات از واحدهای بزرگ و قدیمی دولت است که در غالب استان‌ها شعبه‌های بزرگ دارد و به علت انحصار دخانیات و مصرف عمومی سیگار و تنباکو در شهرها و روستاها خدمات این واحد بسیار گسترده است. بنابراین اعتصاب کارکنان آن تأثیر فوری و چشم‌گیر در سراسر کشور دارد. شرکت دخانیات دارای سابقة مبارزات کارگری از زمان حزب توده می باشد. کارکنان دخانیات تهران از ۱۱ مهر دست به اعتصاب زدند و به دنبال آنان واحدهای دخانیات در ۱۱ شهر به آنان پیوستند. خواسته‌های آنان به این شرح بود (اطلاعات ۱۱ مهر):
کارگران دخانیات، از بامداد امروز دست از کار کشیدند و تقاضاهای خود را که مربوط به افزایش میزان حقوق و کاهش ساعات کار می‌باشد، به اطلاع مقامات مسئول رساندند. کارگران دخانیات از مقامات مسئول خواستند که ساعات کار در هر شیفت ۶ ساعت گردد و روزهای مرخصی سالانه از ۱۲ روز به یک ماه افزوده گردد. کارگران خواستند که در ایام مرخصی یک‌ماهة سالانه حقوق و مزایای ماهانه به آنان پرداخت شود همچنین در اطلاعیه‌ای که از جانب کارگران اعتصابی دخانیات در تابلوی اطلاعات نصب گردیده، از دولت خواسته‌اند که به آنان مانند کارگران بخش خصوصی سود ویژه داده شود و از شمول مقررات کارگران دولتی که معاف از دریافت سود ویژه هستند خارج گردند. [در] این اطلاعیه از وزارت کار خواسته شده است که حداقل دستمزد در قانون کار تجدیدنظر و بر اساس هزینة زندگی افزایش داده شود. خبرنگار ما گزارش می دهد که به دنبال اعلام اعتصاب کارگران دخانیات یک نماینده از وزارت کار جهت تبادل نظر با نمایندگان کارگران به کارخانة دخانیات اعزام شد و تا پایان وقت اداری مذاکرة آنان ادامه یافت.
اعتصاب کارکنان دخانیات پس از یک مهلت ۱۵ روزه برای رسیدگی به خواست‌های ۱۷ گانه در ۲۴ مهر پایان یافت ولی به علت عدم رسیدگی به خواست‌های رفاهی با تعمیق حوادث و جریان‌های انقلابی در مرحلة دوم اعتصاب‌ها که از ۹ آبان آغاز شد خواست‌های تازه‌ای که مربوط به نحوة مدیریت و قراردادهای خارجی و ادارة امور شرکت بود و تا حدی جنبة سیاسی داشت بدان‌ها اضافه شد (اطلاعات، ۱۳ آبان):
شرکت دخانیات. اعتصاب کارکنان شرکت دخانیات ایران واحدهای مستقر در خیابان قزوین پس از پایان مهلت ۱۵ روزة قبلی و عدم رسیدگی به درخواست‌های‌شان از چند روز پیش آغاز شده و همچنان ادامه دارد. این اعتصابیون درخواست‌های جدیدی را به خواست‌های ۱۷ گانه قبلی افزوده و رسیدگی آن را خواستار شده‌اند. چند ماده از مهم‌ترین خواست‌های جدید اعتصابیون شرکت دخانیات به شرح زیر است:
۱ـ با این که قراردادهای شرکت دخانیات ایران با کمپانی رنو در امریکا و قراردادهای عاملیت سایر سیگارت‌های امریکایی و انگلیسی، در شرایط خاص و به طور محرمانه تنظیم شده، معهذا مسلم است که از قرارداد رژی که پدران ما ۱۵۰ سال پیش زیر بار ننگ آن نرفتند تحمیلی‌تر و ظالمانه‌تر است لغو فوری قرارداد مزبور و نظم فوری ورود و فروش سیگارت‌های خارجی را خواهانیم.
۲ـ با توجه به این که بازار سیاه از عوامل مهّم ایجاد نارضایتی و ناامنی اجتماعی شناخته شده، به حساب شرکت موزّع که با اسامی مختلف در طول پانزده سال گذشته، انحصار توزیع کالای دخانیات در تهران را داشته است دقیقاً رسیدگی شود و با لغو قرارداد شرکت موزّع توزیع کالای دخانیات در تهران به دست شرکت‌های تعاونی مصرف کارمندان و کارگران دخانیات انجام گیرد.
۳ـ صورت کاملی از پاداش‌هایی که در پنج سال گذشته از محل ۱۵% ذخیره و فروش کالای قاچاق داده شده منتشر شود و از این به بعد پاداش‌هایی که از این محل پرداخت می‌شود حداکثر با ۱۰% اختلاف، به طور مساوی به عموم کارکنان داده شود.
۴ـ روابط در اعطای پست‌ها و مشاغل حاکم بر ضوابط است: کمیته‌ای به نام کمیتة انتصابات در شرکت به وجود آید که نمایندة منتخب کارمندان (که هر سال تجدید انتخاب می‌گردد) در آن عضویت داشته باشند.
در مرحلة سوم اقدام‌های سیاسی یعنی در دوران تعدد حاکمیت در دی‌ماه (مانند همة دستگاه‌های عمومی)، کارکنان دخانیات نیز اعلامیه‌ای به امضای «جامعة کارکنان» که شامل کارمندان و کارگران می‌باشد صادر کردند و از نهضت انقلابی اعلام پشتیبانی نمودند.

۶-۲) بررسی رفتار کارگران بخش دولتی
حال باید ببینیم که چرا کارگران دولتی، به خصوص واحدهای کارمندی ـ کارگری بخش خدمات عمومی و منابع ملّی، تا آن حد مبارز بودند و در انقلاب مشارکت کردند. در واقع مشارکت این واحدها، هم از نظر کمّی و هم از نظر کیفی یعنی زمان ورود به ائتلاف انقلابی، شیوه‌های مبارزه و تحول خواست‌ها، همانند دستگاه‌های اداری کشور یعنی واحدهای کارمندی بود. این تشابه به اندازه‌ای بود که بررسی مشارکت این واحدها را همچون جزئی از دستگاه اداری بخش عمومی کاملاً موجه می‌نمود. شاید ساده‌ترین راه برای تبیین میزان بالای مشارکت انقلابی این واحد بررسی مشخصات اساسی آنها باشدکه در عناوین آنها منعکس است: دولتی بودن، کارمندی ـ کارگری بودن، و واحدهای عظیم خدمات عمومی و به شمار آمدنِ آنها در زمرة منابع ملّی.
دولتی بودن این واحدها بدان معنی بود که کارکنان آنها رسمی و دائمی بودند و به منابع مالی دولتِ ثروتمند اتکاء داشتند، یعنی بر چشمه‌های لایزال نفت! که پشت آنها را گرم می‌کرد. نه همچون کارگران بخش خصوصی که غم از دست دادن کار و دستمزد و تعطیل کارخانه را داشتند. یادمان هست که کارگران کارخانة ماشین‌سازی اراک چهار ماه تمام در اعتصاب بودند و حقوق خود را هم مرتب دریافت می‌کردند.
کارگری ـ کارمند بودن، این واحدها بدان معنی بود که بخش عمده‌ای از کارکنان آنها کارمند، و به خصوص کارمندان تحصیل‌کرده و روشنفکرمآب بودند، (بیش از یک‌سوم از ۶۶۰۰۰ کارکنان صنعت نفت و نیمی از ۳۷۰۰۰ کارکنان آب و برق کشور). بنابراین دو خصیصة عمده داشتند: یکی این که رفتارشان عیناً همانند واحدهای کارمندی بخش عمومی بود و همراه آنها حرکت می‌کردند و دیگر این که رهبری اقدام‌های جمعی در این واحد به طور عمده با کارمندان بود. پس خصایص حرکات جمعی کارمندان را داشتند که خود دو وجه تمایز عمده داشت. یکی این که کارمندان اساساً قشری دنباله‌رو بودند و هنگامی به ائتلاف انقلابی پیوستند (در مرحلة چهارم انقلاب یعنی ۴ ماه پیش از سقوط رژیم) که دیگر بوی الرحمن رژیم بلند شده بود و بازاریان و فرهنگیان راه را برای اعتصاب هموار کرده بودند. و از آن هنگام به بعد نیز حرارت‌سنج انقلابی آنان با مبارزات خیابانی دیگر طبقات و قشرهای اجتماعی نوسان می‌کرد. یعنی وقتی دولت نظامی سر کار آمد، ماست‌ها را کیسه کردند و پس از آن که مردم بالای پشت‌بام‌ها ندای الله‌اکبر سر دادند و با آغاز محرم و شکستن منع عبور و مرور شبانه حکومت نظامی را سنگ روی یخ کردند و با تظاهرات عظیم تاسوعا و عاشورا کار دولت نظامی را ساختند، آن وقت بود که دوباره سر و کلة کارمندان انقلابی در ادارات و واحدهای عظیم خدمات عمومی و منابع ملّی پیدا شد و دوباره وارد گود انقلاب شدند و در زدن ضربه‌های آخر بر پیکر رژیم سهمی عمده به دست آوردند.
دیگر این که نیروی محرکة انقلابی در میان کارمندان و واحدهای کارگری ـ کارمندی تنها بخش کوچکی از کارشناسان جوان تازه از دانشگاه درآمدة تند و انقلابی و احیاناً وابسته به سازمان‌های هوادار طبقة کارگر بودند. در صنایع نفت رهبری اعتصاب‌ها و اقدام‌های جمعی در تمام مراحل با کانون کارمندان صنعت نفت بود که به دست همین جوان‌های پرشور انقلابی اداره می‌شد و بخش کارگری شرکت ملی نفت از این کانون حمایت و پیروی می‌کرد. بنابراین بخش کوچک جوانان انقلابی هم بقیة کارمندان و هم کارگران را به دنبال خود می‌کشیدند که خواست‌شان به طور عمده یا مسائل رفاهی بود و یا رفع تبعیض در ارتقاء مقام و استفاده از بورس‌ها و سفرهای خارج از کشور یعنی به طور کلی دنبال ارتقاء اجتماعی بودند تا انقلاب سیاسی.
واحدهای عظیم خدمات عمومی و منابع ملّی بودن، بدان معنی بود که آنها در زندگی روزمرة مردم و نیز در گردش چرخ‌های اقتصاد کشور و دستگاه دولت بی‌اندازه مؤثر بودند و غیرقابل جایگزینی. غالب آنها دستگاه عظیمی را در بر می‌گرفتند با هزاران کارمند و کارگر و با یک شبکة سراسری، که در اقصی نقاط کشور شعبه و دم و دستگاه داشتند. همین خصایص کافی بود تا به کارکنان این واحدها و به خصوص به جوانان پرشور روشنفکرمآب و انقلابی آنها احساس قدرت و اعتماد به نفس بدهد. از سوی دیگر جریان انقلاب به گونه‌ای بود که آنها پس از ظاهر شدن ضعف رژیم به آهستگی آغاز به آزمون حدود توانایی خود و دولت کردند. ابتدا با خواست‌های ملایم و با شیوه‌های مسالمت‌آمیز آغاز کردند و پس از آن که این جریان‌ها از یک سو به قدرت و غیرقابل جایگزین بودنِ خودآگاه شدند و از سوی دیگر رژیم را ضعیف و ناتوان از عمل یافتند با خواست‌های دیگر و شیوه‌های دیگر به میدان آمدند.

بخش سوم
بررسی تحلیلی فعالیت‌های کارگری در دهة ۱۳۵۰
از این بررسی چنین به نظر می‌رسد که پرولتاریای صنعتی ایران، آن طور که نیروهای چپ انتظار داشتند، شور و شوق انقلابی نداشت؛ چه پیش از انقلاب که جای خود داشت، و حتی در دوران انقلاب و در یک‌سالة پس از آن. چنان که در دوران پیش از انقلاب تنها ۱۲ درصد کارخانه‌های بزرگ، در دورة انقلاب تنها ۱۴ درصد آنها و در دورة پس از انقلاب تنها ۲۳ درصد آنها دست به مبارزه زدند. تازه در هر سه دورة خواست‌های پرولتاریا به طور عمده معطوف به امور صنفی ـ اقتصادی بود و به ندرت به امور سیاسی و هدف‌های انقلابی ارتقاء می‌یافت.
بی‌عملی پرولتاریا در دوران انقلاب یا پیش از انقلاب، به خاطر فشار و سرکوب رژیم قابل فهم بود. اما آن‌چه موجب شگفتی و دلسردی نیروهای چپ شد، بی‌عملی نسبی کارگران صنایع کشور در دوران انقلاب و سال نخست پیروزی انقلاب بود. در دورة اوج‌گیری انقلاب، در مراحل سوم و چهارم انقلاب، که تقریباً همة طبقات و قشرهای اجتماعی در شهرها علیه رژیم به پا خاسته بودند و انواع شیوه‌های انقلابی مبارزه را به کار می‌بردند و شدیدترین شعارهای سیاسی را علیه رژیم برمی‌گزیدند، طبقة کارگران صنعتی به طور نسبی ساکت بود و هر گاه عملی می‌کرد به طور عمده برای خواست‌های رفاهی بود. چنان که در ماه‌های مهر و آبان، نسبت اعتصاب‌های کارگری تنها ۱۶ درصد کل موارد اعتصاب‌ها بود و نسبت تظاهرات طبقة کارگر در محل تولید بسیار ناچیز و حدود ۱ تا ۲ درصد کل تظاهرات دوران انقلاب بود. در دورة یک‌سالة پس از انقلاب نیز، که نیروهای چپ به کارخانه‌ها راه یافته بودند و از آزادی نسبی آن دوران سود می‌بردند، طبقة کارگر چندان جنب و جوشی از خود نشان نداد و مبارزان چپ را سرخورده و سرافکنده کرد.
در این نتیجه‌گیری باید به دو سؤال پاسخ گفت: یکی این که علل بی‌عملی پرولتاریا چه بود؟ و دیگر این که چرا بخش دولتی کارمندی ـ کارگری ـ به خصوص بخش خدمات عمومی و منابع ملّی آن حداقل برای دو تا سه ماه بسیار فعال بود؟ در پاسخ به سؤال اول، باید روابط کار را در سه عرصة متفاوت بررسی کنیم: نیروی کار، نیروی سرمایه و نیروی دولت که فائق و مسلط بر هر دو و میانجی میان آنها بود.

۱-۳) سیاست رژیم در برابر کارگر و کارفرما پیش از انقلاب
سیاست عمدة رژیم در قبال هر دو طبقة بورژوای صنعتی و کارگر صنعتی، که مآلاً هر دو را معارض خود می‌دانست، آن بود که از رشد و تکامل آنها از حالت طبقة در خود به حالت طبقة برای خود جلوگیری کرد. یعنی این که توسعة صنعتی و رشد سرمایه‌داری و در نتیجه رشد بورژوازی صنعتی و کارگر صنعتی، بدون شعور سیاسی و تشکل طبقاتی، بله! لکن، بورژوازی صنعتی و کارگر صنعتی مستقل و آگاه و متشکل نه!
رژیم پهلوی در قبال بورژوازی همان سیاستی را به کار می‌برد که به قول مارکس دولت آلمان در نیمة قرن نوزدهم ابداع کرد. یعنی بورژوازی حق پول درآوردن و ثروتمند شدن را با حق دخالت در سیاست و حکومت کردن معاوضه کرد. پس دولت انواع کمک‌ها و حمایت‌ها را از بورژوازی می‌کرد و در عین حال مانع از تشکّل و سازماندهی آن به عنوان طبقه می‌شد و سیاست‌هایی برای مهار کردن آن اتخاذ می‌کرد. در اواخر دوران پهلوی آثار وحشت از قدرت روزافزون بورژوازی در سران رژیم نمودار شد. یکی از آثار آن حملة شدید و تند شاه به سرمایه‌داران بود، در ارتباط با تبلیغات فراوان کاندیداهای سرمایه‌دار (لاجوردی و رضایی) برای انتخابات رستاخیزی سنا.
سیاست رژیم در برابر پرولتاریای صنعتی روشن بود؛ همان سیاست قدیمی چماق و هویج. رژیم به طور نسبی و تا حد امکان و علی‌رغم سرمایه‌داران به رفاه کارگران صنعتی و تأمین اجتماعی آنان توجه می‌کرد. در عین حال با تشکیل اتحادیه‌های زرد و تأسیس شعب ساواک در هر کارخانة بزرگ ـ به ریاست یک سرهنگ یا امیر بازنشسته ـ طبقه را به شدت زیر نظر داشت. این سیاست در واکنش رژیم به رفتارهای جمعی و اعتصاب‌های کارگری کاملاً مشهود بود. غالباً به خواست‌های رفاهی کارگران به سرعت رسیدگی می‌شد تا از گسترش اعتصاب‌ها جلوگیری شود. در صورت مقاومت کارگران نیز به سرعت ابزار سرکوب را به کار می‌گرفت، مثل محاصره و اشغال کارخانه، اخراج و حتی زندان کردن و دست‌آخر حمله و تیراندازی به کارگران. قانون نسبتاً مترقی بیمه‌های اجتماعی، سهیم شدن کارگران در سود کارخانه‌ها و مشارکت کارگران در سهام شرکت‌های سهامی عام از جمله اقدامات رژیم برای جلب و جذب و ساکت کردن پرولتاریای صنعتی در واحدهای بزرگ جدید بود. سیاست سرکوب پرولتاریا همراه با ارضاء نسبی بخش ممتاز آن، تأثیر عمیق در غیرانقلابی کردن فرهنگ پرولتاریا داشت. چنان‌که حتی پس از کاهش سرکوب در دورة انقلاب و یک‌سالة نخستین پس از انقلاب نیز پرولتاریا نتوانست خود را از فرهنگ ناظر به منافع صنفی ـ اقتصادی رها سازد.
صاحبان سرمایه، در برابر رژیم، قدرت سازمان‌یافته نداشتند، بلکه به صورت انفرادی و از طریق سهیم کردن مقامات رژیم در منافع شرکت‌ها اعمال نفوذ کردند. ولی به طور کلی از سیاست‌های عمومی رژیم در قبال طبقة کارگر به ناچار تبعیت می‌کردند ولی از آن ناراضی بودند و دائم نق می‌زدند. صاحبان سرمایة صنعتی به علت آن که از قدرت اقتصادی و امکان‌های مالی و سود سرشار بهره‌مند بودند در قبال پرولتاریا قابلیت انعطاف زیادی داشتند و می‌توانستند به سرعت به خواست‌های رفاهی کارگران پاسخ گویند و آنان را ساکت کنند. این اوضاع و احوال که به خاطر درآمد سرشار نفت پدید آمده بود سبب شد که پرولتاریای صنعتی ایران نیز همچون پرولتاریای غربی در محدودة منافع آنی اقتصادی باقی بماند و نتواند آگاهی سیاسی و طبقاتی و رسالت تاریخی انقلابی خود را، چنان که نیروهای چپ از آن انتظار داشتند، پرورش دهد و در لحظات حساس تاریخی شکوفا کند. نکتة مهّم دیگر در رفتار بورژوازی صنعتی، در لحظات حساس انقلاب، آمادگی و تمایل آنان به فرار بود. چرا که این طبقه هنوز ریشة درست و حسابی نگرفته بود و به شدت وابسته به دولت و درآمدهای سرشار نفت بود و در واقع بیشتر و یا حتی تمام سرمایة خود را به دولت و بانک‌ها مدیون بود.
از اواخر دهة ۱۳۴۰ که دولت، سرمست از درآمدهای بادآوردة نفتی، آغاز به مداخلة بیش از پیش در کار صنایع بزرگ کرد، بسیاری از آنان آغاز به فرار سرمایه کردند و بخش مهمی از ثروت خود را، که شامل وام‌های کلان بلندمدت کم‌بهره نیز بود، به خارج کشور فرستادند. پس کارخانه‌ها در واقع به دولت و بانک‌های سرمایه‌گذار تعلق داشت. نتیجه آن که بسیاری از این سرمایه‌داران نه تنها آن پیوند لازم را با سرمایة صنعتی نداشتند، تا حفظ کارخانه برای آنان حکم تنازع بقاء را داشته باشد، بلکه در شرایط دشوار اقتصادی و هرج و مرج انقلابی، که کارهای تولیدی لنگ شده و بازار فروش نیز راکد بود (کمبود برق و مواد اولیه و حمل و نقل و بعداً کمبود نفت و سوخت)، بسیاری از صاحبان صنایع حتی بیشتر مایل به تعطیلی کارخانه و فرار از ایران بودند تا این که بمانند و کارخانه را اداره کنند و از اموال خود حقوق کارگران و زیان‌های کارخانه را بپردازند. آنها گاو خود را دوشیده، بار خود را بسته و کارخانة متعلق به بانک و دولت را که دیگر جز دردسر سودی نداشت رها می‌کردند و می‌رفتند. در چنین شرایطی مسئولیت گردش کارخانه از دوش صاحب سرمایه برداشته شد و بر دوش کارگران می‌افتاد. چرا که کارخانه دیگر منبع درآمد صاحب سرمایه نبود. بلکه یگانه منبع درآمد و امرار معاش کارگران بود که در شرایط دشوار و بحرانی باید آن را اداره کنند و از گزند حوادث محفوظ دارند.

۲-۳) موضع و رفتار طبقة کارگر
رفتار طبقة کارگر را باید در دو مورد بررسی کرد: یکی رفتار خود طبقه و دیگر رفتار سازمان‌ها و حزب انقلابی طبقه. پرولتاریای صنعتی ایران در دهة مورد بررسی دو خصیصة عمده داشت: یکی این که در دو دهة ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ طبقة کارگر صنعتی به سرعت رشد کرده و در واحدهای بزرگ تمرکز یافت. چنان که شمار واحدهای بزرگ صنعتی از ۲۰۰ واحد به حدود ۸۰۰ واحد رسید و شمار کارگران آنها نیز از حدود ۷۰.۰۰۰ نفر به حدود ۳۰۰.۰۰۰ نفر افزایش یافت. دیگر این که همین رشد سریع کمّی همراه با عواملی چون درآمد سرشار نفت و سیاست‌های اقتصادی دولت و عوامل فرهنگی و اجتماعی دیگر موجب ظهور و بروز تفاوت‌ها و تمایزها و مآلاً تضادهای برونی و درونی در میان قشرهای مختلف و متفاوت طبقة کارگر شد.

۱-۲-۳) تضادهای درونی طبقة کارگر
ظهور طبقة کارگر جدید صنعتی خود به معنای پیدایش تمایزی عمیق در سلسله‌مراتب طبقة کارگر بود. یعنی تمایز میان آنان از یک‌سو و توده‌های کارگران سادة ساختمانی و فعالیت‌های مشابه و نیز کارگران بخش سنتی و اصناف از دو سوی دیگر. به طور کلی طبقة جدید کارگران صنعتی از جهات مختلف از دو گروه عمدة دیگر متمایز بودند و اساساً از امتیازهایی برخوردار بود که دو گروه دیگر هماره آرزوی دستیابی به آنها را داشتند. از همه چشمگیرتر تأمین نسبی شغلی و بیمة درمانی بود (کتابچة بیمه) که سازمان تأمین اجتماعی با همة کوتاهی‌هایش برای کارگران صنعتی فراهم کرده بود و هر دو گروه دیگر از آن محروم و در اشتیاق آن بودند. دوم، بالاتر بودن دستمزدها و مزایا بود. سوم، ساعات قانونی کار بود. چهارم، فراگیری نسبی مهارت‌های فنی و نوین بود. پنجم، کیفیت بالای محیط کار بود که در واقع قابل قیاس با محیط کار صنفی و ساختمانی نبود. ششم، نرمش استثمار در کارخانه‌های نوین و شدت آنها در جاهای دیگر بود. و سرانجام، منزلت اجتماعی کارگر کارخانه بود که به خاطر عوامل یادشده بالاتر از کارگر ساختمان و کارگر صنف بود. بدین گونه می‌شود گفت که کارگران صنایع جدید به طور نسبی و در مقایسه با دو قشر دیگر کارگران ایران به طور کلی قشر ممتازی بودند. اما این بدان معنی نبود که کارخانه‌های بزرگ یکپارچه بودند و تفاوت و تمایز درونی در کار نبود. حداقل ۵ گونه تفاوت و تمایز و گروه‌بندی در درون کارخانه‌های بزرگ پدید آمده بود.
یکی تمایز میان کارگران ماهر و نیمه‌ماهر با کارگران ساده بود. در واقع کارگران ماهر کارخانه‌های بزرگ صنعتی در دهة ۱۳۵۰ اشرافیت کارگری ایران را به معنای واقعی کلمه تشکیل می‌دادند. آنان هم از نظر سواد و دانش فنی و هم از نظر اهمیت کارکردی، که جایگزینی آنان را دشوار می‌کرد، قشر ممتازی بودند. دوم، تمایز میان کارگران دائمی کارخانه با کارگران فصلی بود. سه دیگر، کارگران شهری (با منشأ شهری) و کارگرانی که از روستا آمده بود. چهارم، گروه‌بندی‌های قومی و محلی در کارخانه‌ها، و به خصوص در کارخانه‌های تهران بود. این دسته‌بندی‌ها چند دلیل داشت که مهّم‌ترین آن نیاز به حمایت گروهی خویشاوندان و هم‌ولایتی‌ها در کلان‌شهر بزرگی مثل تهران بود. معمولاً کارگران مهاجر گرداگرد محل سکونت و کار هم‌ولایتی‌های خود اجتماع می‌کردند و به آنان می‌پیوستند و از همیاری آنان سود می‌جستند. طبق یک بررسی در چند کارخانة تهران معلوم شد که حدود یک‌سوم کارگران از راه دوستان و آشنایان استخدام شده و کمتر از ۱۵ درصد، آن‌هم کارگران ماهر، از طریق آگهی در روزنامه‌ها و بیش از نیمی از آنها در درب کارخانه جذب شده‌اند. اینها نیز احتمالاً از طریق هم‌ولایتی‌های خود از فرصت‌های استخدامی با خبر شده بودند. تازه اگر کارگران سابقة آشنایی قبلی هم با یکدیگر نداشته باشند پس از استخدام در جریان دسته‌بندی‌های قومی و محلی قرار می‌گیرند و جذب هم‌ولایتی‌های خود می‌شوند. نمایان‌ترین دسته‌بندی‌های قومی در کارخانه‌های تهران دسته‌های کارگران ترک، فارس، گیلانی و یزدی بود. چند عامل تضادهای داخلی این دسته‌ها را زیاد می‌کند و به خصومت‌های حیدری ـ نعمتی می‌کشاند. یکی تفاوت‌های فرهنگی و رفتاری این گروه‌ها است. دیگر نقش‌های ثابت ذهنی است که در اجتماع تهران برای اهل ولایات و گروه‌های قومی ساخته شده مثل تمسخر ترک‌ها و رشتی‌ها. به عنوان مثال، در اعتصاب کارگران ایرانا در سال ۱۳۵۵ و اشغال کارخانه به وسیلة ژاندارمری که حادثة مهمی به نظر می‌رسید، «هنگامی که چند نفر کارگر با هم مشغول گپ زدن دربارة این جریان بوده‌اند یک کارگر شمالی که تازه کارگر ایرانا شده بود سر می‌رسد و یکی از کارگران به او می‌گوید: خوب تلویزیون را تماشا کن، ببین که جریانمونو گزارش میدن یا نه. وی در حالی که ما را مخاطب قرار می‌دهد می‌گوید: آدم ساده‌ایست، خواستم او را دست بیندازم.» عامل دیگر استفادة احتمالی مدیریت کارخانه و کارفرما از این اختلاف‌های قومی و دامن زدن به آنها است. همبستگی در گروه‌های قومی کارخانه‌ها برای اعضای هر گروه سودمند است و قدرت آنان را در برابر مدیریت زیاد می‌کند لکن در عین حال ممکن است یکپارچکی کارگران را در کارخانه از میان ببرد. به گفتة یکی از مدیران کارخانه‌های شهر ری:
وقتی دعوایی چیزی بین یکی از آنها با مدیریت پیش میاد، بقیه هم می‌آیند کمکش، ما دیگه از این جور کارگرها استخدام نمی‌کنیم.
کارگران شمالی به دلایلی مختلف هم رادیکال‌ترند و هم راحت‌طلب‌تر، حال آن که کارگران یزدی پرکار و قانع و اهل همسازی با محیط‌های سخت و دشوار. تضاد میان این دو گروه در برخی از کارخانه‌ها دیده شده است. مدیر یک کارخانه در تهران پس از اظهار نارضایی از کارگران شمالی ادامه داد:
ولی یک دسته کارگر هم داریم که واقعاً از ایشان راضی هستیم، اونها یزدی‌ها هستند. کارگرانی هستند بی سر و صدا، آرام، قانع ... آنها از همان ابتدای تأسیس کارخانه تا حالا با ما بوده‌اند.
یکی دیگر از وجود تمایز درونی کارخانه دودستگی میان کارگران ایرانی و کارگران خارجی بود. در دهة ۱۳۵۰ به خاطر نیاز شدید به نیروی کار ماهر و نیمه‌ماهر (و در مواردی حتی کارگر ساده) از کارگران هندی، فیلیپینی و کره‌ای در صنایع استفاده می‌شد. مثلاً کارخانة ریخته‌گری شوفاژکار در تهران از یک گروه بزرگ چند صد نفری از کارگران هندی استفاده می‌کرد. با آن که استفاده از کارگران خارجی گسترده نبود، لکن اینان همچون شمشیری یا مترسکی بالای سر کارگران ایرانی بود که اگر دست از پا خطا کنند با کارگر خارجی جایگزین شوند.
در کارخانة نیشکر هفت‌تپه که کارگران دائمی در سال ۱۳۵۵ اعتصاب کردند، ساواک و کارفرما با هواپیمای حمل و نقل ارتشی از پاکستان کارگر آوردند و اعتصاب را شکستند.
اختلاف‌های درونی طبقة کارگر در کارخانه‌های صنعتی موجب چنددستگی و شکست اقدام‌های جمعی بود. به گزارش سازمان مجاهدین خلق از اعتصاب‌های کارخانة ایرانا در سال ۱۳۵۵:
... سطح درخواست و پایداری در همة کارگران یکسان نبود به طوری که می‌توان به سه جریان مشخص اشاره کرد. کارگرانی که در اعتصاب متزلزل و مرددند: اینها قاعدتاً همان کارگران تازه از روستا آمده و یا کارگران پیر هستند. هرچند سطح دستمزد آنها کمتر از بقیه است ولی به دلیل محافظه‌کاری‌شان از اعتصاب وحشت داشته و در مجموع مردد هستند. کارگرانی که خواهان اعتصاب می‌باشند: اینها اکثر کارگران هستند و دارای آگاهی صنفی و تا حدی سیاسی می‌باشند ولی خواست اینها فقط صنفی است. کارگران آگاه و پیشرو: اینها که تعدادشان اندک است، ضمن برخورداری از آگاهی صنفی از آگاهی سیاسی نسبتاً خوبی برخوردارند. اینها ضمن خواست‌های صنفی خود خواست‌های دیگری نیز از قبیل انحلال سازمان کارگران داشتند... که البته خواست سیاسی ـ اقتصادی (اتحادیه‌ای) است...

۲-۲-۳) سازمان‌های سیاسی طبقه
احزاب و سازمان‌های طبقة کارگر، که غالباً از دانشجویان و روشنفکران سازمان‌یافته بودند، نیز در سازمان دادن و تجهیز و بسیج طبقة کارگر مؤثر بودند. سازمان‌های پیشتاز طبقة کارگر در تئوری‌های انقلاب «مارکسیستی ـ لنینیستی» نقش کلیدی در بسیج انقلابی طبقه دارند. لکن در ایران به جز عامل سرکوب رژیم، که عرصه را بر سازمان‌های چپ تنگ می‌کرد، سازمان‌های چپ و به خصوص حزب توده سابقه‌ای بسیار بد بر جای گذاشته بودند. از این رو بود که دو سازمان پیشتاز چریکی در اواخر دهة ۱۳۴۰ و در دهة ۱۳۵۰ برای چپ حفظ آبرو کردند و از سال ۱۳۵۲ تمام نیروی خود را برای بسیج کارگران به کار بردند. بنابراین باید ببینیم که در این سه دورة پراهمیت تاریخی در دهة ۱۳۵۰ سازمان‌های چپ چه نقشی در بسیج پرولتاریای صنعتی ایفا کردند.
هواداران جنبش چریکی، رشد نسبی اعتصاب‌ها در سال‌های ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۵ را به مبارزات چریکی نسبت می‌دهند و استدلال می‌کنند که دو سازمان پیشتاز فدایی و مجاهد در مرحلة دوم جنبش مسلحانه که مرحلة سمت‌گیری به سوی طبقة کارگر بود و از سال ۱۳۵۲ آغاز شد گام‌های بلندی در جهت اعتلای مبارزات کارگری برداشته‌اند که مهّم‌ترین آنها به این شرح است: یکم، حرکت در جهت تشکّل پرولتاریا و رهبری مبارزات آن از طریق ایجاد هسته‌های کارگری و شاخه‌های نفوذی در درون طبقة کارگر. دوم، بردن آگاهی سیاسی به میان توده‌ها و تبلیغ و افشاگری سیاسی از طریق انتشار ارگان‌های کارگری و فعالیت‌های توضیحی دیگر. سوم، سازمان دادن قشرهای آگاه در جهت حرکت به سمت طبقة کارگر یعنی تشویق دانشجویان به رفتن میان کارگران. چهارم، تحقیقات عینی دو سازمان دربارة وضع طبقة کارگر که اهمّ آنها گزارش اعتصاب‌های کارگری است که در واقع اساس آمارها و داده‌های ما را در باب اعتصاب‌های کارگری در دورة پیش از انقلاب تشکیل می‌دهد. سرانجام حمایت مسلحانه و چریکی از اعتصاب‌های کارگری. در مقابل این نظر حزب توده که مخالف و معارض جنبش چریکی بود کوچک‌ترین بهایی به این مبارزات نمی‌داد و آن را با طعنه «جنبش چریکی جدا از توده» می‌خواند. بدیهی است که این دو نظر در حد افراط و تفریط است و برای روشن شدن میزان تأثیر این اقدام‌ها باید آنها را بررسی کرد.
چهار فعالیت نخست در واقع وجوه مختلف یک پدیدارند. یعنی بسیج و سازماندهی گروه برگزیده‌ای از دانشجویان و روشنفکران انقلابی طبقة متوسط، که طبعاً هوادار طبقة کارگرند، و کوشش در رخنة آنان به درون کارخانه‌ها و بسیج طبقة کارگر و نیز انجام پاره‌ای تحقیقات و بررسی‌های کارگری و انتشار آنها؛ که مَآلاً یعنی ایجاد پلی میان دانشگاه و کارخانه. بررسی‌های ما دربارة گروه‌ها و سازمان‌های چپ نشان می‌دهد که تعدادی از این گروه‌ها و در رأس آنها دو سازمان پیشتاز چریکی کوشش فزاینده‌ای در دهة ۱۳۵۰ برای رخنه در کارخانه‌ها نمودند و بدون تردید برخی از اعتصاب‌ها از نتایج اقدام‌های بسیجی آنان بود. این مطلب در بخشنامة اطاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران به کارخانه‌ها، که در اواسط سال ۱۳۵۵ صادر شده است، نیز دیده می‌شود:
در اعتصاب‌های اخیر مشاهده شده که دانشجویان، کارگران را به اعتصاب تحریک و امکان دارد بعضی از دانشجویان به منظور بهره‌برداری و پیشبرد مقاصد خود به عنوان کارگر ساده در کارخانجات استخدام گردند.
با این همه میزان موفقیت این سازمان‌ها در جهت تشکّل طبقة کارگر بسیار محدود بود. یعنی از یک‌سو شمار کارگرانی که به جنبش چپ و چریکی پیوستند انگشت‌شمار بود و از سوی دیگر شمار دانشجویانی که به عنوان کارگر ساده به کارخانه‌ها راه یافته بودند اندک. به عنوان مثال از ۳۴۱ نفر شهدای جنبش چریکی تنها ۲۲ نفرشان کارگر بودند، یعنی تنها ۶ درصد. توزیع ارگان‌های کارگری دو سازمان در داخل کشور بسیار محدود بود و بعید به نظر می‌رسد که توانایی توزیع آن در آن زمان در میان طبقة کارگر وجود داشت. این نشریات بیشتر یا به طور محدود در دانشگاه‌های کشور و یا به طور وسیع میان دانشجویان ایرانی خارج از کشور توزیع می‌شد. تحقیقات عینی دو سازمان از وضع و رفتار جمعی طبقة کارگر، با همة اهمیتی که داشت، بیشتر مورد استفادة دانشجویان و روشنفکران بود تا خود کارگران.
حمایت مسلحانه و چریکی از اعتصاب‌ها و مبارزات کارگری تنها محدود به چند انفجار کوچک از سوی دو سازمان بود، که با همة اهمیتی که داشت، برد وسیع و تأثیر چندانی در بسج طبقة کارگر نداشت. گروه کارگری مجاهدین خلق نیز:
در اولین نتیجه‌گیری‌های تجربی خود، به فاصلة عظیم مابین مضمون صنفی/اقتصادی مبارزة طبقة کارگر و مضمون سیاسی مبارزة مسلحانة پیشتاز تأکید می‌کرد.
با این همه، ظاهر امر، یعنی سیر زمانی اعتصاب‌ها در دهة ۱۳۵۰، ادعای هواداران جنبش چریکی را دایر بر تأثیر نبرد مسلحانة پیشتاز در اعتلای نسبی مبارزات کارگری تأیید می‌کند. بدین معنی که از سال ۱۳۵۲ که دو سازمان چریکی با اعلام مرحلة دوم مبارزة مسلحانه توجه خود را به طبقة کارگر معطوف می‌دارند، ناگهان شمار اعتصاب‌ها از ۲ مورد در سال پیش از آن به ۲۰ مورد در آن سال جهش می‌کند. از سوی دیگر از سال ۱۳۵۶ که دو سازمان عملاً از میان رفتند (یعنی با کشته شدن رهبر فداییان و همة اعضای کادر مرکزی آن و انشعاب گروه مارکسیستی ـ لنینیستی در سازمان مجاهدین در همان اوان) ناگهان شمار اعتصاب‌های فرو می‌افتد (جدول ۱). در این که فعالیت‌های دو سازمان در اعتلای جنبش کارگری تأثیر داشت، تردیدی نیست، لکن میزان این تأثیر مورد بحث است. اولاً چطور می‌توان ادعا کرد که بلافاصله پس از تصمیم دو سازمان در سال ۱۳۵۲ به سمت‌گیری به سوی طبقة کارگر، اعتصاب‌ها با چنین سرعتی افزایش یافت؟ و یا این که چطور با افول جنبش چریکی در آستانة مراحل اولیة انقلاب شمار اعتصاب‌ها به سرعت کاهش می‌یابد و کارگران که این همه نسبت به جنبش چریکی، در شرایط سرکوب رژیم، حساس بوده‌اند، حالا در شرایط فضای باز سیاسی که قشرها و طبقات دیگر اجتماعی علیه رژیم به پا خاسته‌اند بی‌اعتنا کنار گود نشسته و تنها تماشاگر شده‌اند؟
در دورة انقلاب نیز که بسیاری از احزاب و سازمان‌های هوادار طبقة کارگر از خارج راهی کشور شدند و بساط گستردند و آنها که در داخل مبارزه می‌کردند و پَرِشان را چیده بودند با تندباد انقلاب جانی تازه گرفته بودند و نیروهای از هم گسیختة خود را گرد می‌آوردند، باز هم نتوانستند تکانی آن‌چنانی به طبقة کارگر بدهند. بیشترِ موفقیت آنها در تدوین و پخش اعلامیه‌های کارگری و نیز کوشش در اعلام خواست‌های سیاسی و انقلابی از طرف کارگران بود. در نتیجه لحن تند برخی از اعلامیه‌های کارگری، که در واقع افشای هواداران روشنفکر طبقة کارگر است، گاهی موجب گمراهی پژوهشگران خارج که دستی از دور بر آتش دارند می‌شود و محتوای آن اعلامیه‌ها را خواست‌های واقعی همة کارگران تلقی می‌کنند. اوضاع چنین بود، تا این که نوبت به پیروزی انقلاب رسید و سرازیر شدن رفقای هوادار طبقة کارگر به کارخانه‌ها، یعنی نقطة تولید. در این زمان نیز فریاد هواداران رنگارنگ طبقة کارگر به جایی نرسید و طبقه از جا نجنبید و کاری نکرد و از بی‌عملی بیرون نیامد و هواداران خود را نومید و سرخورده کرد. در حالی که نیروهای سرکوب رژیم، لااقل در دوران یک‌سالة ماه عسل انقلاب، تا حد زیادی از کار افتاده بود و طبقة سرمایه‌دار نیز خود را باخته، گریخته و یا خوار و زبون شده بود.

۳-۲-۳) بی‌اعتنایی طبقه به سازمان‌های سیاسی
سؤال اساسی در این‌جا این است که چرا طبقة کارگر صنعتی به ندای هواداران آگاه خود پاسخ نمی‌گفت، به خود نمی‌آمد و منافع طبقاتی خود را تمیز نمی‌داد؟ آیا گناه تماماً به گردن سازمان‌های هوادار طبقه بود، یا به گردن اشرافیت کارگری؟ و یا تضادهای درونی و اختلاف سلیقه‌های متفاوت میان اجزای طبقه؟ و یا سرکوب رژیم؟
دسته‌بندی‌ها و اختلاف‌های درونی طبعاً موانعی در راه یکپارچگی، وحدت عمل و اقدام‌های جمعی کارگران صنعتی پدید می‌آورد و آن را بر فشارها و اجبارهای خارجی، یعنی سرکوب رژیم، می‌افزود. لکن به نظر می‌رسد که عامل اساسی نه فشار سرکوب رژیم بود و نه تضادهای درونی نیروی کار، بلکه تنازع بقاء و مبارزه برای حفظ کار و تأمین زندگی در شرایط دشوار اقتصادی و هرج و مرج انقلابی بود که طبقة کارگر را به تأمل وامی‌داشت و از اقدام‌های تند بر حذر می‌کرد. چریک‌های فدایی خلق، که از نزدیک در جریان مبارزات طبقة کارگر قرار داشتند، به درستی این پدیده را در یک‌سالة پس از انقلاب بدین گونه بیان می‌کنند:
به علت بحران اقتصادی و برخورد وحشیانة بورژوازی وابسته با نیروی کار، کارگران شاغل نه تنها در تأمین حداقل معاش ناتوانند، بلکه در معرض بیکاری نیز قرار دارند و با توجه به ارتش سه میلیونی ذخیرة کار، سرمایه‌داران هر چه وقیحانه‌تر با کارگران شاغل برخورد می‌کنند... با توجه به این مسائل است که مبارزه‌ای حاد در کارخانه‌های ما جریان دارد و در کنار آن مبارزه برای حفظ کار نیز صورت می‌گیرد.
گفتیم که کارگران صنعتی به طور نسبی و در مقایسه با قشرهای دیگر طبقة کارگر، قشری ممتاز بودند، خودشان نیز بدان آگاهی داشتند و خود را برتر از دیگران می‌شمردند و به آنان به دیدة تحقیر نگاه می‌کردند. این عوامل سبب پیوند و دلبستگی کارگر صنعتی با کارخانة جدید می‌شد. بنابراین کارگر می‌کوشید تا موقعیت ممتاز خود را حفظ کند. دو خطر کارگران صنعتی را تهدید می‌کرد. یکی انبوه نیروی عظیم ذخیرة کار داخلی در دورة انقلاب و پس از آن و نیز مترسک کارگر خارجی و خطر اخراج در دورة پیش از انقلاب بود. دو دیگر، خطر کاهش تولید و یا فروش به خاطر کمبود مواد اولیه و انرژی (برق ـ نفت)، رکود بازار فروش و نیز از هم پاشیدگی مدیریت و هرج و مرج. این وضع که در بخش خصوصی به اخراج کارگران و یا حتی تعطیلی کارخانه می‌انجامید، در دورة انقلاب و پس از آن شایع بود.
در دورة پیش از انقلاب که خواست‌ها رفاهی و شیوة مبارزه اعتصاب بود کارگران غالباً با خطر اخراج روبرو بودند. اخراج در این دوره یا پس از خاتمة اعتصاب صورت می‌گرفت و یا در شرایط بحرانی با تعطیل کارخانه و استخدام دوباره و یا با تعطیل کارخانه و استخدام کارگران خارجی و یا کارگران مناطق دیگر کشور. در مقابل، تاکتیک کارگران آن بود که هنگام اعتصاب سنگر تولید را، که حکم خانه و کاشانه‌شان را داشت، رها نکنند و در موارد بحرانی در کارخانه بمانند و در آن بست بنشینند تا نیروهای نظامی کارخانه را اشغال نکنند. برای روشن شدن این اوضاع سه نمونة عمده از مبارزات کارگری پیش از انقلاب را به اختصار معرفی می‌کنیم.
کارخانة ایرانا ۴۰۰۰ کارگر داشت که در دو بخش و در دو نوبت شب و روز کار می‌کردند. در خرداد ۱۳۵۵ پس از مدتی تلاش سرانجام کارگران یک بخشِ روزکار دست به اعتصاب زدند. خواست‌ها اساساً برای اضافة دستمزد و طبقه‌بندی مشاغل بود. کارگران به یک گروه ۳۰ نفری که به اعتصاب نپیوسته بودند حمله می‌کنند و با مرعوب کردن آنان همة کارخانه به اعتصاب می‌پیوندد. بلافاصله یک گردان از ژاندارمری کاروانسرا سنگی به کارخانه اعزام می‌شوند و کارخانه را اشغال می‌کنند و کارگران را به اجبار به کار وامی‌دارند. دوباره میان کارگران اعتصابی و کارگرانی که به کار می‌پردازند درگیری روی می‌دهد و ۳۵ تن از کارگران مبارز و رهبران اعتصاب دستگیر و زندانی می‌شوند. آن‌گاه دولت کارخانه را تعطیل اعلام می‌کند و استخدام مجدد با تعهد به عدم اعتصاب و اخلال به عمل می‌آید. در نتیجه عده‌ای از کارگران با پرداخت حقوق و مزایا اخراج می‌شوند و به کارگران دوباره استخدام‌شده نیز حقوق یک هفته اعتصاب و تعطیل را نمی‌پردازند.
کارخانة جیپ لندرور با ۶۰۰ کارگر از واحدهای صنعتی مونتاژ اتومبیل با کارگران مبارز بود. این کارگران که سالی ۳ ماه حقوق به عنوان سود ویژه و عیدی می‌گرفتند در سال ۱۳۵۳ برای خواست‌های مالی ـ رفاهی دست به اعتصاب و کم‌کاری زدند. «مدیریت کارخانه، کارخانه را تعطیل، همة کارگران را اخراج و دوباره به عنوان کارگر ساده استخدام می‌کند. عده‌ای از کارگران ضعیف‌تر و پرخرج‌تر که الزاماً حرفة آنها به درد این کارخانه می‌خورد دوباره برگ استخدام را پر می‌کنند و به کار بازمی‌گردند. به کارگران ۱۱ روز مزایا پرداخت می‌شود به جای ۴۵ تا ۶۰ روز. کارگران هنگام تظاهرات اعتصابی شعار جاوید شاه می‌دادند.»
کارگران بنز خاور در آذر ماه ۱۳۵۶ برای اضافة دستمزد دست به اعتصاب زدند. «با شروع اعتصاب، کارخانه به اشغال ژاندارم‌ها درآمد و کارخانه تعطیل اعلام شد و استخدام مجدد به عمل آمد. کارگران در گفتگوهای خود این طور اظهارنظر می‌کردند:
از همان اول که کارگران روزکار دست به اعتصاب زدند، باید در کارخانه می‌ماندند و بیرون نمی‌آمدند و کارگران دیگر هم که بیرون بودند، به آنها غذا و ... می‌رساندند و ضمناً کارهای لازم دیگر را انجام می‌دادند... اگر یک عده نامردی نمی‌کردند و تا آخر می‌ایستادند، حتماً پیروز می‌شدیم و آن وقت کارگر خاور اسم درمی‌کرد.
کارگرانی که بعد از خاتمة اعتصاب اخراج شده بودند یعنی از استخدام دوبارة آنان خودداری شده بود به شدت سرخورده شده و می‌گفتند:
دیگر هیچ‌وقت به حرف رفقای کارگر اعتماد نخواهیم کرد... اینها کمر تمام کارگران را شکستند. این سومین بار است (بعد از کارخانة به افکار و بی‌اف گودریچ) که این عمل زننده تکرار می‌شود.
خطر دوم که کارگران صنعتی را تهدید می‌کرد آشفتگی اوضاع اقتصادی، کمبود برق و سوخت، کمبود مواد اولیه و حتی رکود بازار فروش کالاهای صنعتی در دوران انقلاب بود که به راحتی به تعطیل و یا کاهش ظرفیت کار و مآلاً ضرر و زیان کارخانه و از میان رفتن منبع درآمد و معاش کارگران می‌انجامید. پیش از این گفتیم که در چنین شرایطی کارگران بیش از صاحبان سرمایه در فکر حفظ و نگهداری و جریان تولید در کارخانه‌ها بودند. صاحبان سرمایه، که وام‌های کلان دولتی در اختیار داشتند و غالباً کارخانه‌شان تماماً در گرو آن وام‌ها بود و در واقع به دولت و بانک‌های صنعتی تعلق داشت با تعطیل کارخانه نه تنها چیزی از دست نمی‌دادند بلکه از شر پرداخت دستمزد کارگران و ادارة پردردسر کارخانه در شرایط بحرانی و جبران ضرر و زیان آنها نیز خلاص می‌شدند. به مصداق «مال بد بیخ ریش صاحبش!» خلاصة این گفتة لنین این طور از آب درآمد: «صاحبان سرمایه جز زنجیرهای خود چیزی نداشتند که از دست بدهند. کارگران اما به جای زنجیرهای خود، منبع درآمد و معیشت خود را داشتند که از دست بدهند.»
برای روشن شدن موضوع چند مورد را بررسی می‌کنیم. یکی از جالب‌ترین آنها اختلاف میان کارگران و صاحب کارخانة کفش وین بر سر تعطیل یا ادامة کار کارخانه است. صاحب کارخانه که به علت رکود بازار در جریان انقلاب و تولید اضافی انبارهایش پر شده و در برابر تقاضاهای رفاهی کارگران ترجیح می‌دهد که کارخانه را تعطیل کند. به این خبر توجه کنید (اطلاعات، ۳ آبان):
کارفرمای کفش وین به علت عدم اعتصاب کارگران کارخانه را تعطیل کرد: کارفرمای کارخانة کفش وین کارگران را به اعتصاب تشویق کرد و چون کارگران اعتصاب نکردند لذا از ۱۵ روز پیش کارخانه را تعطیل و یک هزار کارگر را بیکار و سرگردان کرده است و نمایندگان کارگران و مسئولان سندیکای کارگران کفش وین در جلسه‌ای با حضور رحیم‌پور بردباری رئیس کمیسیون کار مجلس شورای ملّی و معاون سازمان کارگران ایران ضمن اعلام خبر فوق اظهار داشتند: کارفرمای این کارخانه حاضر به اجرای مصوبات هیأت وزیران دایر بر پرداخت حق مسکن و کمک خواروبار به کارگران نیست و مقررات و قوانین جاریة کارگری مملکتی را دربارة کارگران اجرا نمی‌کند و هم‌اکنون برای فرار از اجرای مقررات و پرداخت مطالبات حقة کارگران به اصطلاح اعتصاب راه انداخته است در صورتی که کارگران آمادة کار بوده و هستند.
صنایع فولاد اهواز از مهّم‌ترین صنایع فلزی بخش خصوصی بود و کارگران آن سابقة مبارزات صنعتی ـ اقتصادی داشتند. آنان با خواست‌های رفاهی در هفتة آخر مهر ماه دست به اعتصاب زدند. کارفرما، کارخانه را تعطیل، درها را بسته و نیمی از ۷۰۰۰ کارگر را اخراج می‌کند. روزنامة اطلاعات در ۷ آبان در خبری با عنوان «۳۵۰۰ کارگر اعتصابی از صنایع فولاد اهواز اخراج شدند» می‌نویسد:
اهواز ـ خبرنگار اطلاعات. ۳۵۰۰ نفر از ۷ هزار کارگر اعتصابی صنایع فولاد اهواز اخراج شدند. نمایندگان کارگران صنعتی ضمن مراجعه به دفتر نمایندگی روزنامة اطلاعات در اهواز و اعلام این مطلب گفتند:
ـ شرکت پیمانکاری «مانا» که برای صنایع فولاد کار می‌کند اعلام کرده است که به وجود ۳۵۰۰ کارگر کارخانجات نیاز ندارد و از دیروز عذر همگی آنها را خواسته است. صنایع فولاد اهواز حدود دو هفته است به علت اعتصاب کارگران و کارکنان آن به حالت تعطیل درآمده است. از سوی دیگر چند تن از مهندسین این صنایع اعلام کرده‌اند مقامات کارخانجات میلیون‌ها تومان حیف و میل کرده‌اند. نمایندگان کارگران صنعت فولاد اهواز افزودند: با توجه به این که کارکنان ادارة کل کار و امور اجتماعی نیز در اعتصاب به سر می‌برند معلوم نیست در این شرایط چه دستگاه و مرجعی به کار آنها و شکایت‌شان رسیدگی خواهد کرد. امروز نیز گروه کثیری از کارگران کارخانجات صنایع فولاد پشت درهای بسته کارخانه‌ها اجتماع کردند.
در این خبر به خوبی روشن است که کارگران نه تنها نگران ۳۵۰۰ کارگر اخراجی هستند بلکه از این که وزارت کار نیز در اعتصاب است و کسی نیست که به دادشان برسد به شدت هراس دارند.
یکی دیگر از موارد جالب رفتارهای صاحبان سرمایه در اعلام «اعتصاب» یا در واقع «تعطیلی کارخانه» از سوی آنهاست. در یک مورد کارخانه‌های آجر ماشینی قرچک دست به چنین کاری زدند (اطلاعات، ۶ آبان):
شش کارخانة بزرگ تولید آجر ماشینی در منطقة قرچک اعلام داشتند که چنانچه به خواست‌های قانونی ایشان رسیدگی نشود، از هفتة آینده دست به اعتصاب خواهند زد. خواست‌های کارکنان این شش کارخانه که نزدیک به یک‌سوم آجر ماشینی مورد نیاز تهران و حومه را تولید می‌کنند، در جلسه‌ای در سندیکای کارخانجات آجر ماشینی وابسته به اتاق بازرگانی و صنایع و معادن عنوان شد. به قرار اطلاع هیئت مدیرة سندیکای کارخانجات آجر ماشینی وابسته به اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران در جلسة مورخ ۲۹/۷/۱۳۵۷ ضمن تأئید مطالب عنوان‌شده از سوی مدیران کارخانجات آجر ماشینی منطقة قرچک توصیه کرد چنانچه به تقاضاهای کاملاً قانونی شش واحد این سندیکا رسیدگی نشود، سایر واحدهای عضو این سندیکا در سراسر کشور به عنوان پشتیبانی و احقاق حق همکاران خود تا تعیین تکلیف قطعی و انجام خواست ایشان فعالیت تولیدی خود را تعطیل خواهند کرد. توضیح: سندیکای کارخانجات آجر ماشینی تنها سازمان متشکل از کلیة کارخانجات آجر ماشینی در سراسر کشور بوده که واحدهای مزبور و صنایع وابسته به آن دارای بیش از پنجاه هزار کارگر، متخصص و کارمند می‌باشد.
نمونة دیگر اعتصاب کارگران مبارز چیت‌سازی ری با سابقة درخشان مبارزات کارگری است. کارگران این کارخانه همراه با سه کارخانة دیگر نساجی در تهران که جمعاً حدود ۱۰.۰۰۰ کارگر داشتند در مهر ماه ۱۳۵۷ دست به اعتصاب با خواست‌های رفاهی زدند. در نامة کارگران به خوبی روشن است که کارفرما تمایل چندانی به راه انداختن کارخانه ندارد و این خود کارگران هستند که به شدت نگرانند و در واقع از دولت و وزارت کار التماس می‌کنند که به کار آنان سر و سامان دهند. (اطلاعات، ۶ آبان ۱۳۵۷)

۳-۳) بعد از انقلاب
بعد از انقلاب نیز وضع دوران انقلاب همچنان ادامه داشت و حتی نابسامان‌تر هم شده بود. چون دیگر بسیاری از صاحبان سرمایه به کلی ناامید شده و فرار کرده و بسیاری از واحدهای بزرگ مصادره شده بود. کارگران به شدت نگران از میان رفتن کارخانه بودند و در حفظ و نگاهداری آن سخت می‌کوشیدند. به عنوان نمونه نگاهی می‌کنیم به وضع کارخانة ایرانیت که ۱۶۰۰ کارگر داشت و مصالح ساختمانی تولید می‌کرد و به نزدیکان شاه تعلق داشت. در ماه‌های نخستین پس از انقلاب گروهی از دانشجویان و جوانان انقلابی (فدایی و پیکار) با دو گروه کوچک کارگران مبارز داخلی کارخانه تماس می‌گیرند و قرار بر اعتصاب، تظاهرات و به دست گرفتن ادارة کارخانه به وسیلة شورای کارگران می‌گذارند. روزی که برای انجام عملیات در نظر گرفته شده بود گروه کثیری از کارگران، که نگران تعطیل کارخانه و از دست دادن منبع معاش خود بودند به حدود ۵۰ نفر کارگران مبارز و دانشجویان هوادار آنان حمله کرده آنان را زندانی می‌کنند و آن‌گاه سراغ کارگران حزب‌اللهی کارخانه که سر دستگاه‌های خود حاضر و بی‌اعتنا به ماجراها سرگرم کار بودند، رفته و آنها را نیز کتک مفصل زده و زندانی می‌کنند. (مصاحبه با کارکنان کارخانة ایرانیت)
در کارخانه‌هایی که پس از انقلاب شورای کارگری تشکیل داده بودند و امور کارخانه به دست شوراها اداره می‌شد کارگران به شدت نگران از میان رفتن کارخانه بر اثر سوء اداره و ندانم‌کاری شوراها بودند و به هر حال آن‌چه برای‌شان اهمیت اساسی داشت حفظ کار به هر قیمتی بود، حتی به قیمت سلطة مدیران دولتی و کاهش قدرت شورا، مثلاً یکی از کارگران معتقد به شورای کارگری چنین می‌گوید:
این نظر من است که شورا را باید طبق یک ضوابطی انتخاب کنند که هر کسی نتواند برود توی شورا. که نظر بدی نداشته باشد. ممکن است کسانی باشند که برای نابودی کارخانه بالا آمده باشند.
کارگران مبارز کارخانة لیلاند موتور، ارج و پارس متال که سابقة طولانی مبارزات صنعتی ـ اقتصادی داشتند پس از درگیری با مدیریت، آنان را برکنار کردند و ادارة کارخانه را به دست شوراها کارگری سپردند. لکن همین شوراها خواستار اعزام مدیریت از طرف دولت شدند. در کارخانة ارج یکی از اعضای شورا می‌گفت:
مسئله‌ای که باید وجداناً قبول کرد، آن هم این است که شورا به هیچ عنوان، اگر آن تخصص و تدارک و مدیریت را نداشته باشد، نمی‌تواند جای مدیریت را بگیرد. مگر این تخصص را داشته باشد. این‌جا بحثی نیست و اگر ما آن را (یعنی گرداندن کارخانه به دست شورا) ادامه می‌دادیم، مسلماً رو به شکست بود. صددرصد رو به شکست بود ... سه نفر از مدیران را خودمان معرفی کردیم به ایشان (وزارت صنایع و معادن) و هیئت مدیره تشکیل شد.
کارگرانِ یکی دیگر از کارخانه‌های صنعتی تهران که برای ادامة کار کارخانه دست به یک مبارزة طولانی زده‌اند چنین می‌گویند:
این مدیرها با صاحب شرکت در بیرون توطئه می‌چینند و می‌خواهند در کارخانه را ببندند. کارخانه را به آتش بکشند. بعد بیندازند گردن کارگر. توی صنایع و معادن هم ما چند بار با کارگرها رفته‌ایم. صنایع و معادن جواب کارگران را این داد: شما بروید توی خیابان اعتصاب کنید و تظاهرات راه بیندازید. چند بار به دفتر نخست وزیر (رجایی) و آقا (امام خمینی) نامه داده‌ایم. تقریباً ۵-۶ ماه پیش ولی هنوز جوابی به ما نداده‌اند.

۴-۳) نگاهی به خواست‌های طبقة کارگر از منظر تطبیقی و تاریخی
حال اگر از منظر تاریخی و تطبیقی خواست‌های طبقة کارگر را با خواست‌های قشرها و طبقات عمده‌ای که در انقلاب شرکت داشتند بسنجیم ملاحظه می‌کنیم که خواست‌های طبقة کارگر در دهة ۱۳۵۰ اساساً از نوع خواست‌های مدرن برای به دست آوردن سهمی بیش از مزایا و منافع بادآوردة صاحبان سرمایه بود که در واقع بخشی از سهم نفت آنان به حساب می‌آمد. بنابراین به لحاظ مدرن بودن در نظام شبه‌سرمایه‌داری ایران هم با خواست‌های سنتی روحانیت و بازاریان متفاوت بود و هم با خواست‌های انقلابی روشنفکران چپ، که منافع طبقة پرولتاریای صنعتی را نمایندگی می‌کردند و هم با خواست‌های روشنفکران دموکرات که هنوز پرچم انقلاب عقیم‌ماندة مشروطه را بر دوش می‌کشیدند.
برای آن که مطلب روشن شود باید توضیحی ولو مختصر از طبیعت و ماهیت انواع سه‌گانة انگیزه‌ها و خواسته‌های سنّتی و مدرن و انقلابی به دست دهیم و آنها را از منظر تطبیقی و تاریخی بررسی کنیم.

۱-۴-۳) شورش‌ها و اعتراض‌های سنّتی
سراسر تاریخ ایران و دیگر کشورهای جهان در دوران پیشامدرن سرشار از شورش‌های سنتی است که از انواع به گوش آشنای آن شورش نان و شورش بر ضد تعدیات مالیاتی و افزایش سهم مالکان از محصول است. شورش نان هنگامی برمی‌خاست که نان کمیاب و گران می‌شد. در دورة قاجاریه بارها شورش نان پدید آمد از جمله در سال ۶۱-۱۸۶۰ و در اوایل پهلوی در سال ۱۳۰۴ و نیز در دوران جنگ که شورش ۱۷ آذر ۱۳۲۲ در زمان حکومت قوام‌السلطنه از مدارس آغاز شد و بعد دامنه پیدا کرد و به یک شورش شهری تحول یافت.
نگاهی به انواع واکنش‌های سنتی به تعدیات حاکمان برای روشن شدن بحث ما بسیار سودمند است. ماهیت و طبیعت تمام این واکنش‌ها آن است که گروه‌های اجتماعی احساس می‌کنند که حق طبیعی آنها را پایمال کرده‌اند و به آنچه قرن‌ها بر طبق سنت‌های حاکم از آن بهره‌مند بوده‌اند تجاوز شده است. آنان در واقع خواست تازه‌ای ندارند. نان را به قیمت معینی برای سالیان دراز به دست می‌آورده‌اند و حالا با افزایش قیمت نان حقوق پابرجای سنتی آنان را پایمال کرده‌اند. و یا این که سال‌ها بلکه قرن‌ها مالیات معینی می‌پرداخته‌اند که آن را بر طبق سنن شرعی و عرفی از تکالیف حقة خود می‌دانسته‌اند و حالا می‌خواهند به دستاویزهای گوناگون بر آن بیفزایند که برای آنان غیرقابل تحمل است. همچنین است افزایش بهرة مالکانة رعایا که در موارد گوناگون به شورش‌های دهقانی انجامیده است. شاید مثالی این مطالب را روشن‌تر می‌کند. در زمان دکتر مصدق که با استفاده از اختیارات خود به سهم رعایا افزوده بود در مناطق بسیار کشاورزان ده درصد قانونی را از سهم خود جدا کرده و کنار گذارده بودند بدین معنی که محصول را به سه قسمت کرده بودند: سهم مالک، سهم زارع و ده درصد قانونی که باید به رعایا تعلق بگیرد. آن ده درصد را مالکان از ترس دولت و زارعان از ترس عقوبت شرعی نادیده گرفتند و در صحرا رها کردند. بنابراین در رفتار سنتی هم حقوق و هم تکالیف روشن است و به هر کدام هم که تجاوز شود ولو آن که به سود یک گروه اجتماعی هم باشد پسندیده نیست.
نگاهی به اعتراض‌ها و شورش‌های سنتی که بر مبنای گزارش‌های خفیه‌نویسان انگلیس در ایالات جنوبی محاسبه و در جدول ۱۱ آمده است نشان می‌دهد که در موارد متعدد در برابر تعدی عمال حکومت و یا متنفذان محلی به انواع گوناگون مقاومت شده که گاهی به تظاهرات خونین و شورش‌های پراکنده محلی انجامیده است. از جمله شکایات و تظلمات، بست‌نشینی، اعتصاب‌ها و تظاهرات و شورش‌ها.
جدول ۱۱: اعتراض‌ها و شورش‌های سنتی در ایالت فارس از سال ۱۸۷۴ تا ۱۹۰۴
نوع اعتراض درصد شمار
۱ شکایات و تظلمات ۶/۲۳ ۴۸
۲ تظاهرات و شورش‌های محلی ۸/۱۸ ۳۸
۳ بست‌نشینی در اعتراض به اجحافات ۵/۳۷ ۷۶
۴ اعتصاب‌ها ۱/۲۰ ۴۱
۵ جمع ۰/۱۰۰ ۲۰۲
ماخذ: وقایع اتفاقیه: مجموعة گزارش‌های خفیه‌نویسان انگلیس در ولایات جنوبی ایران از ۱۲۹۱ تا ۱۳۲۲ قمری، به کوشش علی‌اکبر سعیدی سیرجانی (تهران، نشر نو، ۱۳۶۱).
تحولاتی که در اواخر دوران قاجاریه در حال شکل‌گرفتن بود (از جمله پیدایش شبکة تلگرافی که اخبار شهرها را به سرعت پخش می‌کرد و گسترش بازار ملّی که روابط میان شهرها را گسترش می‌داد) به اعتراض‌های سنتی شکل تازه‌ای داد و برای نخستین بار در تاریخ ایران به یک شورش ملّی در جریان اعتراض بر امتیاز تنباکو در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه انجامید. خصیصة کاملاً سنّتی این شورش بر این اساس بود که تجار و واسطه‌های تنباکو که سالیان دراز منافع عمده‌ای از تجارت تنباکو داشتند، ناگهان تمام آن منافع را که از حقوق حقة سنتی خود می‌دانستند، در حال زوال می‌دیدند. امّا مطلبی که کمتر بدان توجه شده این است که زارعان تنباکو از ترتیب جدید سود می‌بردند، امّا نه فرصتی پیدا کردند که به آن آگاهی پیدا کنند و نه امکان اقدامات جمعی را در اختیار داشتند، چرا که در روستاهای پراکنده زندگی می‌کردند. دولت نیز، که نیاز مبرمی به افزایش درآمد در اوضاع و احوال تازه داشت از آن منتفع می‌شد. افزون بر آن کمپانی که یک نهاد مدرن اداری بود و در سراسر کشور شعبه داشت به مدرنیزه کردن دستگاه‌های اداری مدد می‌رساند.
در این‌جا نکتة بسیار با اهمیتی که کمتر بدان پرداخته شده چگونگی استحالة منافع طبقاتی تجار تنباکو به یک ایدئولوژی ملّی و مذهبی برای مبارزة ملت مسلمان بر علیه شرکت فرنگی مسیحی است. تجار تنباکو بلافاصله دست به کار شده و به متحدان طبیعی خود یعنی بازار و مسجد پناه آوردند و به علما تظلم کردند و بدون آن که از منافع طبقاتی خود سخنی به میان آورند همة بار جنبش را در مبارزة ملت مسلمان با تسلط شرکت فرنگی مسیحی بر امور مسلمین متبلور کردند.
بدین گونه در این که جنبش تنباکو از مصادیق ناب شورش‌های سنتی بود حرفی نیست و مورد پذیرش همگان است. امّا در این که حتی جنبش مشروطه نیز عیناً با همین انگیزة شورش تنباکو آغاز شد کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در جنبش مشروطه‌خواهی نیز تجار بزرگ علیه یک دستگاه فرنگی، یعنی ادارة گمرکات که کاملاً در دست بلژیکی‌ها بود مبارزه را آغاز کردند و از اوایل قرن بیستم شروع به شکایت کردند. انگیزة آنها کاملاً روشن بود و در عریضه‌های متعدد آنان به شاه و صدراعظم نمایان. در چند سالی که از آغاز قرن گذشته بود درآمد گمرکات از ۲۰۰.۰۰۰ لیرة استرلینگ به ۶۰۰.۰۰۰ لیره افزایش یافته بود که به نظر تجار بزرگ ۴۰۰.۰۰۰ لیرة آن پول ناحقی بود که به زور از آنها گرفته بودند. در این‌جا نیز تجار بزرگ بدون آن که اشاره‌ای به این ۴۰۰.۰۰۰ لیره کرده باشند منافع طبقاتی خود را در قالب مبارزه با موسیو نوز فرنگی که جسارت کرده و با کسوت روحانیت عکس انداخته است و نیز به بهانة مبارزه با ظلم و جور صدراعظم و تقاضای عدالتخانه کاملاً موجه جلوه می‌دادند. البته در این‌جا باید توجه داشت که هم در بازار و هم در روحانیت گروهی بودند که با روشنفکران در مشروطه‌خواهی هم‌داستان بودند و در یک ائتلاف مؤثر مشروطیت را پایدار کردند. بنابراین در این دوران دو نوع عمده از خواست‌ها وجود داشت که یکی سنتی بود و دیگری انقلابی. در آن زمان هنوز خبری از خواست‌های مدرن، یعنی سهم بیشتری از آنچه تاکنون داشته‌اند به میان نیامده بود.
در انقلاب ایران در بهمن ماه ۱۳۵۷ هر سه نوع خواست‌های سنتی، مدرن و انقلابی به میدان آمده و در ائتلاف انقلابی شرکت کرده بودند. خواست بازار و روحانیت آن بود که قدرت سنتی روحانیت در دستگاه‌های آموزشی و دادگستری و دستگاه‌های دولتی که در دوران پهلوی از دست رفته بود به آنان بازگردانده شود و نیز دستگاه اداری از دخالت در امور بازار و اصناف خودداری کند. حال که به اختصار خواست‌های سنتی را از شورش تنباکو و انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی بررسی کردیم، موقع آن است که به خواست‌های مدرن و انقلابی نیز اشاره داشته باشیم.


۲-۴-۳) خواست‌های مدرن
چنان که پیش از این نیز اشاره کردیم خواست‌های مدرن درخواست سهمی از مواهب و مزایا و پاداش‌هایی است که بر اثر تحولات اقتصادی و جریان‌های صنعتی شدن و رشد شهرنشینی و به خصوص افزایش سریع درآمد نفت پدید آمده است.
امّا در مورد طبقة کارگر این خواست جدید به سبب اوضاع و احوال اقتصادی موجود به دو صورت متفاوت نمایان شده بود. یعنی کارگران صنعتی ناب تنها به حفظ وضع موجود بسنده کردند و حفظ کار را اساس و مبنای خواست‌ها و اعمال خود قرار دادند و طبعاً به ندای انقلابی روشنفکرانی که خود را به نمایندگی پرولتاریا منصوب کرده بودند پاسخی ندادند.
امّا گروه بزرگ و عظیم و بسیار نیرومند «کارگری ـ کارمندی» بخش خدمات عمومی و منابع ملّی چنان که دیدیم با خواست‌های کاملاً مدرن وارد گود انقلاب شدند و فریاد «اَنَ شریک» به عرش رساندند. این واقعیت را می‌توان در فهرست خواست‌های آنان به خوبی مشاهده کرد.

۳-۴-۳) خواست‌های انقلابی
خواست‌های انقلابی در واقع ایدئولوژی کسانی بود که از مراحل آغازین انقلاب با هدف معین و به گونه‌ای فعال وارد مبارزة انقلابی شدند و در مراحل گوناگون نیروی محرکة آن را شکل دادند.
گروه اول روشنفکرانی بودند که پرچم انقلاب عقیم‌ماندة مشروطه را بر دوش می‌کشیدند و برای آزادی و حقوق بشر و جامعة مدنی و مآلاً یک جامعة دموکراتیک در معنای واقعی آن مبارزه می‌کردند. هستة اصلی این گروه آغازگر مراحل نخستین انقلاب بودند و تا مرحلة آخر آن، هم در رهبری و هم در کادرها و هم در پیروان فعال بودند. از لحاظ گرایش‌های ایدئولوژیک نیز هم شامل روشنفکران غیرمذهبی بودند و هم شامل روشنفکران دینی، که با یکدیگر همکاری نزدیک داشتند. از سازمان‌های نمونة این گروه‌های روشنفکری سازمانی بود که مهندس بازرگان برای دفاع از حقوق بشر تأسیس کرده بود. در واقع این گروه از روشنفکران بیشتر به طبقة متوسط و افرادی که از موقعیت اجتماعی و فرهنگی بالایی برخوردار بودند و گروه‌های سنی بالاتر از ۴۰ سال را تشکیل می‌دادند تعلق داشت بنابراین در حالی که حضور آنان برای راه‌انداختن چرخ‌های سنگین انقلاب در آغاز کار بسیار ضروری بود اما برای گسترش و سرعت گرفتن آن و ایجاد شور انقلابی کافی به نظر نمی‌رسید. این بخش از ائتلاف انقلابی بر عهدة نسل جوانی بود که به گروه دوم تعلق داشتند.
گروه دوم جوانانی بودند که به استعانت اصالت عقل تصور می‌کردند می‌توان یک‌شبه با انقلاب جامعه را عوض کرد و یک جامعة بی‌طبقة اشتراکی و یا توحیدی پدید آورد (همان کاری که در افغانستان انجام شد و پیامد آن به قیمت بسیار بسیار گزافی روشن گردید).
گروه سوم انقلابیون گروه‌هایی را شامل می‌شد که به دنبال بازگشت به ریشه و اصول اعتقادی خویش بودند و در چند دهة اخیر به درستی به نام اصولگرایان خوانده می‌شوند. در واقع معنای اصلی انقلاب چه در زبان‌های عربی و فارسی و چه در زبان‌های اروپایی (revolution) به معنی بازگشت به اصل است.
البته باید توجه داشت که خواسته‌های سه‌گانة عمدة تاریخی جنبش‌های اجتماعی از باب نمونه‌های اعلا یا خالص بوده و در عمل غالباً مخلوطی از آنها متجلی می‌شوند.
اما از خصائص عمدة انقلاب ایران آرایش طبقاتی و ایدئولوژیک آن بود که بر تمام تحولات ۳۰ سالة ایران و رویدادهای کنونی آن تأثیرگذار بوده است. همین تنوع آرمانی بود که اسلام در ایران را از نهضت‌های اسلامی در کشورهای دیگر کاملاً متمایز ساخت و امکان ظهور و بروز گرایش‌های گوناگون را فراهم آورد.
پیوست یک
موارد و مضامین تحقیق

۱) زمان مورد بررسی:
اقدام‌های جمعی طبقة کارگر در دهة ۱۳۵۰ در سه دورة متمایز بررسی و مقایسه می‌شود:
- دورة پیش از انقلاب: از ۱۳۴۹ تا آخر تابستان ۱۳۵۷.
- دورة انقلاب: ماه‌های مهر تا آذر.
- دورة پس از انقلاب: از اسفند ۱۳۵۷ تا اوایل تابستان ۱۳۵۸.

۲) طبقه‌بندی واحدها:
بر اساس طبقه‌بندی سازمان بین‌المللی کار شامل گروه‌های ۹گانة اصلی فعالیت اقتتصادی (Major Ind. Groups) و گروه‌های فعالیت اصلی تولیدی (Manufacturing). از گروه‌های ۹گانة اصلی که گروه تجارت و امور مالی به علت نداشتن گروه‌های مشخص کارگری حذف و برای موارد نامعلوم گروه Other افزوده شده نگاه کنید به جدوهای ۲ و ۳.

۳) خواست‌های کارگران:
- خواست‌های مالی و رفاهی یا "صنفی- اقتصادی":
- افزایش دستمزد، سود ویژه، انواع مزایا مانند حق مسکن، حق اولاد، حق ایاب و ذهاب، حقوق عقب‌مانده.
- بیمه‌های درمانی و رفاه محل کار مانند ایمنی، بهداشت، سرویس اتوبوس، سالن نهارخوری، خوابگاه، حمام، و مانندان آن.
- خواست‌های حفظ و تأمین کار:
- جلوگیری از تعطیل کارخانه، بازگشایی کارخانة تعطیل‌شده، بازگرداندن کارگران اخراجی، رسمی شدن، دولتی شدن، و مانندان آن.
- خواست‌های مشارکت و مداخله:
- درخواست تعویض مدیران، اعتراض به مدیریت، پاکسازی مدیران و یا ساواکی‌ها، سندیکا یا شورا، جلوگیری از تولید یا فروش، اخراج خارجی‌ها، آزادی کارگران زندانی و مصادرة کارخانه.
- خواست‌های سیاسی:
- همبستگی با سایر طبقات انقلابی، آزادی بیان و اجتماعات، آزادی زندانیان سیاسی، لغو حکومت نظامی، ضدیت با امپریالیزم و وابستگی، سرپیچی از فرمان‌های رزیم حاکم و پیروی از رهبری انقلاب.

۴) اقدام‌های جمعی:
- اعتصاب در محل کار یا تولید.
- شکایت، اعتراض، صدور اعلامیه و بیانیه و قطعنامه و مذاکره با مقامات کارخانه و یا مقامات دولتی.
- تظاهرات شامل راهپیمایی، اجتماع، تحصن، اعتصاب غذا و مانندان آن.
- اقدام‌های خشونت‌آمیز شامل گروگان‌گیری صاحبان صنایع و مدیران، اشغال کارخانه، اخراج خارجی‌ها و بازداشت مدیران در محل کار.

۵) واکنش دولت:
- اِعمال خشونت: شامل حمله و ضرب و جرح و در مواردی کشتن کارگران و دستگیری آنان و زندانی کردن آنها.
- تهدید: شامل محاصرة کارخانه و یا ورود نیروهای انتظامی به درون کارخانه بدون درگیری و نیز اخراج کارگران مبارز.
- مسالمت‌آمیز.

۶) نتایج:
- موفق
- ناموفق
- نامعلوم

یادداشت‌ها:

۱. این مقاله در سال ۱۳۶۴ به عنوان یکی از فصول طرح تحقیق مشترک با دکتر علی بنو عزیزی دربارة «نقش طبقات اجتماعی در انقلاب ایران» تهیه شد ولی به سبب دنبال نشدن آن طرح به دست فراموشی سپرده شد. تا این که چندی پیش که دنبال اعلامیه‌ای که در پاراگراف اول این مقاله آمده است می‌گشتم بر حسب تصادف آن را یافتم. آن را قابل چاپ دیدم و اینک آن را به خوانندگان گفتگو تقدیم می‌دارم.
۲ . سازمان چریک‌های فدایی خلق، «جنبش خلق و طبقة کارگر،» اعلامیه خطاب به رفقای کارگر! تکثیر از CISNU آلمان غربی، (شهریور ۱۳۵۷)، ص ۷.
۳ . اتحادیة دانشجویان ایرانی در لندن، چند اعلامیه از جنبش کارگری ایران، تکثیرشده در لندن، لندن، ۱۹۷۸، ص ۲۹.
۴ . چند اعلامیه از سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران، تکثیر از CISNU برلن غربی، ۱۹۷۸.
۵ . دنیا، شمارة ۱، فروردین ۱۳۵۷، ص ۶۲، دنیا، مرداد ۱۳۵۷.
۶ . راه کارگر، فاشیسم، کابوس یا واقعیت؟ قسمت ۲: طبقات و گروه‌های اجتماعی در آستانة انقلاب، تهران: ۱۳۵۸، ص ۲۵.
۷ . مهدی کیهان، «نقش طبقة کارگر ایران در انقلاب بزرگ ضدامپریالیستی و خلق میهنی ما»، دنیا، ش ۵، سال ۱۳۵۸، ص ۶۸.
. Reza Najafi, "Uneven Development of Capitalism in Iran," Ph.D. dissertation, University of Waterloo, ۱۹۸۵, and Asef Bayat, Workers and Revolution in Iran, London, Zed Press, ۱۹۸۷.
۹ . آصف بیات، «تجربة شوراهای کارگری در انقلاب ایران،» الفبا، ش ۶، پاییز ۱۳۶۴، ص ۳۸-۱۱؛ و
Val Moghadam, "Industrialization Strategy and Labor's Response: The Case of the Workers' Councils in Iran," In Roger Southall, ed., Trade Unions and the New Industrialization of the Third World. London and Ottawa: University of Ottawa Press and Zed Books,۱۹۸۸, pp. ۱۸۲-۲۰۹.
۱۰ . مهدی کیهان، نقش طبقة کارگران...، همان، دنیا، شمارة ۵، سال ۱۳۵۸، ص ۶۸.
۱۱ .«طبقة کارگر ایرانی: بررسی شرایط اختناق و مبارزات آن،» کندوکاو، شمارة ۶ (پاییز ۱۹۷۷)، ص ۴۳.
۱۲. برای کالبدشکافی دوره‌های پنج‌گانة انقلاب نگاه کنید به مقالة نگارنده و علی بنوعزیزی زیر عنوان «دولت، طبقات اجتماعی و روش‌های بسیج توده‌ها در انقلاب ایران» در کتاب طبقات اجتماعی، دولت و انقلاب در ایران، ترجمة سهیلا ترابی فارسانی (تهران: نیلوفر، ۱۳۸۷).
۱۳ . اتحادیة دانشجویان ایرانی در آلمان فدارل و برلین غربی، نبرد توده‌ها: چند گزارش از ایران، نوامبر ۱۹۷۸، ص ۱۵-۱۴.
۱۴ . چند اعلامیه از سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران، تکثیر از CISNU، برلن غربی، ۱۹۷۸ ، ص ۲.
۱۵ . صنایع نفت و دخانیات دو گروه اصلی manufactring (نفت در گروه فرعی شیمیایی و نفت، ذوب آهن در گروه فرعی صنایع فلزی و دخانیات در گروه فرعی مواد غذایی و دخانیات، جدول ۳). آب و برق در گروه اصلی خاص خود، پست و مخابرات و راه‌آهن و بنادر در گروه اصلی ارتباطات و مخابرات به شمار آمده‌اند، جدول ۲.
۱۶. سال‌نامة آماری سال ۱۳۶۰، صص ۵۲۹ و ۴۹-۵۴۸.
. Peter Nore and Terisa Turner, eds., Oil and Class Struggle, London, Zed Press, ۱۹۸۰, pp. ۲۹۳-۳۰۱.
Ibid., p. ۲۸۲.
۱۸ نگاه کنید به: احمد اشرف و علی بنوعزیزی، «طبقات اجتماعی در عصر پهلوی،» در احمد اشرف و علی بنوعزیزی، طبقات اجتماعی، دولت و انقلاب د رایران، ترجمة سهیلا ترابی فارسانی (تهران: نیلوفر، ۱۳۸۷) صص. ۱۱۶-۷۵.
۱۹ . برای بررسی جالبی دربارة فرار سرمایه نگاه کنید به:
Djavad Salehi-Esfahani, "The Political Economy of Credit Subsidy in Iran," International Journal of Middle East Studies, ۲۱(۳), August ۱۹۸۹: ۳۵۹-۷۹.
۲۰. نگاه کنید به احمد اشرف و علی بنوعزیزی، همان، صص ۱۰۲-۹۶.
۲۱ . آصف بیات، «فرهنگ و روند پرولتر شدن کارگران کارخانجات تهران»، الفبا، ش ۴، پاییز ۱۳۶۲، صص ۸۵-۱۰۵.
۲۲ . عصر عمل، ش ۲، ۱۳۵۵، ص ۴۰.
۲۳ . آصف بیات، همان ، ص ۹۴.
۲۴ . آصف بیات، همان، ص ۹۸.
۲۵ . نبرد توده‌ها، USIS، آلمان غربی ۱۹۷۸ صص ۲۳-۲۴.
۲۶ . ن. ناهید، «دربارة گسترش اعتصاب‌های کارگری در ایران»، دنیا، ش ۹، آذر ۱۳۵۵، صص ۳۹-۴۴.
۲۷ . قیام کارگر، ارکان کارگری سازمان مجاهدین خلق ایران، شمارة ۱، ۱۳۵۵، ص ۳۳-۵۳؛ چند اعلامیه از جنبش کارگری ایران، دانشجویان لندن، ۱۹۷۸، ص ۱۶.
۲۸ . «مروری در جنبش کارگری ایران»، در نشریة
Daneshjoo: The Quarterly Journal of I.S.A.U.S. July, ۱۹۷۷, pp ۱۰-۳۷۰
همچنین نگاه کنید به «طبقة کارگر و جنبش انقلابی ایران» سرمقالة شمارة اول قیام کارگر، ارگان کارگری سازمان مجاهدین خلق ایران، شمارة ۱، ۱۳۵۵. ص ۵-۱۳.
۲۹ . به عنوان نمونه نگاه کنید به ، حیدر مهرگان، هنوز مشی چریکی جدا از توده: مروری در دیدگاه‌های سازمان چریک‌های فدایی خلق و گروه راه کارگر، تهران: حزب تودة ایران، چاپ دوم، ۱۳۵۸ [۱۱۴ صفحه].
۳۰ . «مروری در جنبش کارگری ایران»، همان، ص ۲۴، که همین بخشنامه را به یکی از سندیکاها کلیشه کرده است.
. E. Abrahamian, "The Guerrilla Movement in Iran, ۱۹۶۳-۷۷." Merip, March/ April, ۱۹۸۰, pp. ۳-۱۵.
۳۲ . نبرد خلق، ویژة کارگران و زحمتکشان (ارگان فداییان) و قیام کارگر، ارگان کارگری سازمان مجاهدین خلق ایران، ۱۳۵۹، صص ۱۵-۳.
۳۳ . فداییان فاتح یزدی صاحب جهان‌چیت را در سال ۱۳۵۲ «اعدام انقلابی» کردند و در ادارة کار مشهد بمبی منفجر کردند. مجاهدین نیروگاه برق کارخانه‌های لندرور و ایرانا و نیز نمایشگاه ایرانا در تهران و پاسگاه ژاندارمری کارونسرا سنگی را که در هجوم به ایرانا شرکت داشت منفجر کردند.
۳۴ . قیام کارگر، شمارة ۱، ص ۱۲.
۳۵ . آصف بیات،«تجربة شوراهای کارگری در انقلاب»، الفبا، ش ۶، پاییز ۱۳۶۴، ص ۲۹.
۳۶ . چریک‌های فدایی خلق ایران، نگاهی به مبارزات طبقة کارگر (۲۳ بهمن ـ ۱۱ اردیبهشت ۵۹)، تهران: ۱۳۵۹، ص ۳
۳۷ . قیام کارگر، ش ۱، ۱۳۵۵، صص ۳۳-۵۲.
۳۸ . عصر عمل، ش ۲، ۱۳۵۴ ، ص ۴۲.
۳۹ . نبرد توده‌ها، صص ۲۵-۲۷.
۴۰ . آصف بیات، همان
۴۱ . آصف بیات، همان، ص ۳۳.
۴۲ . آصف بیات، همان، ص ۳۴.


نظر بدهید