December 2012 Archives



چند رویداد در یک نگاه
تهران و چند شهر بزرگ ایران از اواخر دی‌ماه تا اوایل بهمن‌ماه سال 1380 زنجیره‌ای بی‌سابقه از تجمع‌های اعتراض‌آمیز معلمان را شاهد بودند. در این سلسله‌تجمع‌ها در تهران به‌طور‌کلی چهار گردهمایی برگزار شد: اول، گردهمایی حدوداً چهارهزارنفری به دعوت سازمان معلمان در دانشگاه تربیت معلم شهید باهنر به تاریخ 25 دی ماه ؛ دوم، گردهمایی تقریباً دوهزارنفری به دعوت جبهة متحد فرهنگیان در میدان حُرّ به تاریخ 28 دی‌ماه که به راهپیماییِ تقریباً پنج‌هزارنفری به سمت میدان انقلاب و نماز جمعه ختم شد؛ سوم، تجمعِ بدون‌مجوز و درعین‌حال سازمان‌نیافتة حدوداً ده‌هزار‌نفری معلمان در برابر مجلس شورای اسلامی به تاریخ دوم بهمن‌ماه ؛ و سرانجام چهارم، گردهمایی غیرقانونیِ تقریباً دو‌هزارنفری معلمان در حوالی میدان پاستور و مقابل دفتر ریاست جمهوری به تاریخ ششم بهمن‌ماه که به درگیری‌های پراکنده با نیروی انتظامی و بازداشت تعدادی از تجمع‌کنندگان ختم شد.

سنت و سیاست

| No Comments | No TrackBacks



بحران جاری در مناسبات خارجی ایران با جامعة جهانی یا لااقل با بخش نیرومندی از آن، یکی از نگرانی‌های عمدة ایرانیان است. البته برای ایران که لااقل در دو قرن اخیر در عرصة روابط خارجی‌اش با رشتة بالنسبه مستمری از بحران‌های مختلف روبرو بوده است، پیش‌آمد یک بحران دیگر پدیدة جدید و خارق‌العاد‌ه‌ای نیست. موقعیت استراتژیک کشور چه از لحاظ جغرافیای سیاسی و چه از نظر منابع زیرزمینی مدت زمان مدیدی است که ایران را در معرض چنین بحران‌هایی قرار داده است. آنچه بیشتر از پیش‌آمد این واقعه و یا آن تحول خطیر موجب نگرانی است ـ وقایع یا تحولاتی که در پاره‌ای از مواقع نه در پیدایش آنها دخیل بوده‌ایم و نه در برطرف شدنشان ـ جا افتادن مجموعه‌ای از واکنش‌های مشابه است که از شکل‌گرفتن نوعی سنت رفتاری در این زمینه حکایت دارد؛ سنت‌هایی که همانند دیگر سنن مرسوم باید نصب‌العین قرار گیرد و راهنمای عمل باشد و تصور عملی متفاوت از آنها، غیر متعارف و ناپسند محسوب می‌شود. تعلل در تصمیم‌گیری، تلخ و زهرآلود تلقی کردن آنچه اقتضای واقع‌گرایی است،... از جمله آثارِ ناشی از سنگینی کردن این سنن و باورهای عمومی هستند. حال آنکه جهان امروز و ضرب و شتاب تحولات آن، جای چندانی برای چون و چرا برجای نگذاشته است.
در این یادداشت بعد از مروری کوتاه بر پاره‌ای از بحران‌های سیاسی ایران در نیمة نخست قرن گذشته، در مورد نحوة رویارویی با این بحران‌ها و صورت‌های مختلفی که این رویکردها یافت، نکاتی را مورد بحث و بررسی قرار خواهیم داد.

باب

| No Comments | No TrackBacks



دوران جدیدی که به نظر می‌آید با انتخاب محمود احمدی‌نژاد به ریاست جمهوری ایران آغاز شده است هم‌اکنون بیشتر به واسطة پرسش‌هایی تبیین و تعریف می‌‌شود که در زمینة اهدافی که این دولت برای خود برگزیده است مطرح می‌باشد و چگونگی دستیابی به آنها، تا از طریق پاسخ‌های روشنی که این دولت جدید به آنها داده است. دلیل این امر را پیش از هر چیز باید در «ناشناخته» بودنِ شخص رئیس‌جمهور و اعضای دولتش جستجو کرد. در واقع قریب به ربع قرن است که مردم ایران به جمع محدودی از مسئولان رده بالای حکومتی عادت کرده‌ بودند. چهره‌های شناخته شده‌ای که عادت داشتیم در دوره‌ای آنها را در لباس انقلابیون آشتی‌ناپذیر ببینیم و سپس ملبّس به ردای میانه‌روی یا اصلاح‌طلبی و گاه نیز در مقام مدافع دموکراسی و حقوق بشر. جمع محدودی که اگر وزیر و مدیرکل نبودند، شرکت‌ها یا بنگاه‌های بزرگ دولتی را هدایت می‌کردند و اگر یاد‌آور رشادت‌های دوران جنگ نبودند، در مقام متخصصان تحصیل‌کرده‌ای ظاهر می‌شدند که در تبیین استراتژی‌های کلانِ کشور مشارکت داشتند. محدود ماندن دایرة این جمع به یک چنین طیف محدودی با تمام معایبی که داشت، لااقل از یک حسن برخوردار بود و آن نیز احساس آشنایی بود. در کشوری که در فاصله ربع قرن، یک انقلاب وسیع، یک جنگ گسترده، دوران سخت بازسازی و سپس اصلاح‌طلبی پرتنشی را پشت سر گذاشته بود این آشنایی وجهی آرامش‌بخش هم داشت. اکنون این آشناییِ آرامش‌بخش جای خود را به نوعی غریبگی نگران کننده بخشیده است.
در کنار این نگرانی، دوران جدید تفاوت عمدة دیگری نیز با ادوار پیشین دارد و آن اینکه در تمامی ادوار گذشته به نظر می‌رسید که میان نگرانی‌های عمومی و مسائلی که از طرف مسئولان مطرح می‌شد نوعی ارتباط و همسویی وجود داشت.
تنش‌های حاصل از انقلاب و رودررویی‌های خشونت‌بار آن ایام، در سال‌های اول انقلاب، سپس وضعیت جبهه‌ها، محدودیت دسترسی به ارزاق عمومی و نزول سطح خدمات از جمله نگرانی‌های عمومیِ این دوره بودند. در دوران بازسازی نیز مردم به طور روزمره نگران مسائلی بودند همچون رشد سرسام آور تورم و مشکلات ناشی از لزوم پاسخگویی سریع به نیازهایی که در دوران جنگ مسکوت مانده بود. در دوران هشت ساله اصلاحات نیز هر چند نگرانی‌های عمومی بیشتر جنبه‌ای سیاسی و فرهنگی داشت تا اقتصادی، اما در این دوره نیز ـ دستِ‌کم در پنج شش سال اول ـ این طور به نظر می‌رسید که نگرانی آحاد ملت با مسائلی همسویی‌ دارد که اگر چه مسئولان راهی برای رفع و رجوع آن ندارند، اما لااقل از شناسایی آنها سر بازنمی‌زنند.
اکنون به نظر می‌رسد که نه فقط به این همسویی خدشه وارد شده است، یعنی میان نگرانی‌های ملت و نگرانی‌های مسئولان تفاوت‌های چشمگیر به وجود آمده است بلکه آرامش ناشی از عادت به داشتنِ همان مسئولان همیشگی، خود به یک نگرانی جدید جای سپرده است که حاصلِ غریبگی پیش‌گفته می‌باشد.
در واقع نگرانی‌های مردم حول مسائل حل ناشده‌ای می‌گردد که عمدتاً در دوران پس از جنگ مطرح شدند؛ یعنی نگرانی‌هایِ حاصل از تورم، دسترسی مشکل به خدمات، تفاوت-های چشمگیر در قدرت خرید در جامعه که اکثراً در دوران بازسازی ایجاد شدند و راه‌حلی برای آنها پیدا نشد؛ و مغفول ماندن آزادی‌های سیاسی، انبوهی از مشکلاتِ حقیقی و حقوقی انباشته شده در مقابل تاسیس تشکلات سیاسی و صنفی، محدود ماندن فضای مطبوعاتی، یعنی مسائلی که قرار بود در دورة هشت سالة زمامداری خاتمی حل شود و نشد. اما به نظر می‌رسد که به این مسائل که یا ابدا مورد توجه قرار نمی‌گیرند و یا اینکه به صورت نمایشی و مقطعی در مورد آنها بحث شده و راه‌حل‌های ضربتی برای آن انتخاب می‌شود. در مقابل، چنین به نظر می‌آید که نگرانی عمدة مسئولان فقط به حوزة روابط خارجی کشور محدود شده است و در این حوزه نیز با توجه به اینکه مباحث هم از سطوح فنی پیچیده‌ای برخوردارند و هم بخش عمده‌ای از آنها دارای بعد امنیتی هستند، اصولاً ابراز نگرانی از سوی مردم محلی از اعراب ندارد.
اکنون اگر به این معضل فاصله افتادن میان نگرانی‌های عمومی و نگرانی‌های مسئولان، نگرانی حاصل از روی کار آمدنِ چهره‌های جدید را نیز بیفزائیم، که آن نیز شیوة بروزی جز سکوت و انتظار نمی‌تواند داشته باشد، شاید روشن شود که چرا علیرغم اینکه بسیاری از مسائل کشور حل نشده که هیچ، بحث نشده باقی می‌مانند، وجه غالبِ رفتار اجتماعی بیشتر به نوعی بی‌تفاوتی شبیه است تا به ابراز نگرانی. بی‌تفاوتی‌ای که ممکن است در مسئولان امر این تصور نادرست را القاء کند که می‌توان هر برنامه‌ای و هر تصمیمی را بدون توجه به نظر جامعه به پیش برد؛ حال آنکه صحیح‌تر آن است‌که این بی‌تفاوتی به لبریز شدن کاسة صبر جامعه‌ای تعبیر شود که نمی‌بیند نگرانی‌های عمده‌اش حتی مورد توجه جدی مسئولان قرار گیرند، چه رسد به اینکه امیدی به یافتن راه‌حلی برای آن داشته باشد. ممکن است که نو بودن چهره‌ها و این امید که "شاید اینها کاری بکنند" چند صباحی بر این بی‌صبری غلبه کند امّا دل بستن به این تحمّل اشتباه خواهد بود.

مراد ثقفی

گريگور يقيكيان در فراز و نشيب سياست ايران



آشنايي ايرانيان با سوسيال دموكراسي به سال‌هاي آغازين سده بيستم بازمي‌گردد. اين آشنايي دو منشاء متفاوت دارد: يكي سوسيال دموكراسي قفقاز است و ديگري سوسيال دموكرات‌هاي ارمني تبريز و رشت. جرياني كه از سوسيال دموكراسي قفقاز نشأت مي‌گرفت در فرقه اجتماعيون عاميون ايران (1285 هـ..ش/1906 م) تجلي يافت كه حزبي عمل‌گرا بود و چندان توجهي به نشر مباني نظري سوسيال دموكراسي نداشت. اما سوسيال دموكرات‌هاي ارمني در ارتباط با سوسيال دموكراسي اروپا و مشخصاً آلمان قرار داشتند و بيشتر به جنبه نظري سوسيال دموكراسي توجه مي‌كردند. اگر چه اين دو جريان متفاوت سرانجام در حزب كمونيست ايران (1299/1920) به هم پيوست، اما برخي از سوسيال دموكرات‌هاي ارمني نه تنها از اين روند تبعيت نكردند بلكه راه متفاوتي در پيش گرفتند. گريگور يقيكيان چهره شاخص آنان است.



مقدمتاً بپذيريم، هرچند جاي بحث نيز دارد، كه نيمة دوم قرن بيستم و سال‌هاي دهة 1950 ( يا حتي 1960) شاهد ظهور نسل مهمي از روشنفكران كاتوليك بود كه به همين عنوان نيز شهرت داشتند و «سكوت» اختيار نكردند: نويسندگاني نظير مورياك، برنانوس، كلودل، گراهام گرين و ژولين گرين ، و فيلسوفاني مانند ماريتَن، مونيه، مارسل، ژيلسُن ، روحانيوني (متكلميني) مانند لوباك، كونگار، شُونو و دانيِلو ... هرچند اين افراد از شهرت و تعهد يكساني برخوردار نبودند، اما در مجموع نمايانگر پايداري و حضور روشنفكري كليساي كاتوليك در جامعه بودند.



سال گذشته در يك اقدام همزمان نشريه لودِبا (Le Debat) كه از سال 1980 به وسيله انتشارات گاليمار و پير نورا، منتشر مي‌شد و نشريه اسپري كه از سال 1932 شروع به كار كرده است، راجع به روشنفكران كارهاي متعددي انجام شد. بدون آن كه همفكري زيادي صورت گرفته باشد نقطه‌نظرات به هم نزديك بودند.



جمهوري پنجم فرانسه، اكنون به عنوان دومين رژيم پايدار پس از انقلاب كبير فرانسه مورد ستايش قرار مي‌گيرد. حتي در ميان وارثان سرسخت‌ترين دشمنان جمهوري پنجم، كسي نيست كه دربارة ثبات تحميل شده از سوي ژنرال دوگل، بينان‌گذار اين جمهوري بر نهادها با احترام سخن نگويد، تا جايي كه برخي حتي مدعي شده‌اند كه جدال بر سر قانون اساسي بالاخره به لطف يك جابه‌جايي عظيم قدرت در سال 1981 كه بالاخره چپ پس از بيست و چند سال به قدرت رسيد و البته به لطف نزديكي‌هايي كه از همنشيني راست و چپ در مراحل بعد به وجود آمد، پايان يافت. همنشيني‌اي كه به مدت پانزده سال ادامه داشت.

جايگاه فرانسه در جهاني سازي فرهنگي

| No Comments | No TrackBacks



«فرانسه، اين كشور كوچك دور دست» ... اين جمله را يك آژانس مسافراتي در تمجيد از جاذبه‌هاي كشوري كه اولين مقصد توريستي جهان به حساب مي‌آيد به كار نبرده است، بلكه از زبان مديركل فرانسوي يكي از بزرگترين شركت‌هاي ارتباطي، يعني ژان ـ ماري مسيه، مديركل ويواندي اونيورسال، جاري شده است. او اين عبارت را در روز دهم ژانويه 2002 در شهر لوس‌ﺁنجلس و به زبان انگليسي ادا نمود؛ عبارتي كه هدف از گفتنِ آن، مجذوب ساختن محافل فرهنگي آمريكا و تأكيد بر عزم مديركل فرانسوي براي «آمريكايي كردن» شركت خود بود. جمله مديركل، مساله‌اي را به روشني مطرح مي‌كند، كه در اين سئوال‌ها خلاصه مي‌شود: آيا فرانسه فقط منطقه‌اي كوچك و غيرمركزي در عرصه فرهنگ جهاني است؟ در حالي كه شركت‌هاي جهاني براي دستيابي به بازار تفريحات با هم رقابت شديد مي‌كنند، كجاست آن قريحه خلاق فرانسوي؟

اسپري نشريه‌اي در تاريخ 2002-1932

| No Comments | No TrackBacks


ـ روز بخير ژنرال بيش از يازده سال است كه شما را نديده‌ام ...
ـ اما من مطالب شما را مي‌خوانم ...
ـ باعث تعجب است، شما كارهاي مهم‌تري داريد.
ـ خوب اسپري چطور است؟ آگهي زياد نداريد، نه؟ ...
ـ يه جور ديگه گليم مون رو از آب مي‌كشيم ...
شارل دوگل و ژان ماري دومناك، مدير اسبق نشريه اسپري، فوريه سال 1968

با بازگو كردن اين قصه تاريخي براي كساني كه اين نشريه را نمي‌شناسند قصد ما اين نيست كه وقايع اصلي زندگي نشريه‌اي را كه امسال هفتادمين سال زندگي خود را جشن مي‌گيرد به نحوي تاريخي به خواننده عرضه كنيم. قصد ما تفهيم نقشي است كه اين نشريه توانسته ايفا كند، مشكلاتش در طول زندگي، ضعف‌ها و نكات قدرت آن و كساني كه اين بار مسائل را بر روي دوش خود كشيده‌اند؛ و همة اينها از منظر نگراني‌ها و پرسش‌هايي كه داشتيم.

زمین و انقلاب

| No Comments | No TrackBacks


اريك ج.هوگلاند، زمين و انقلاب در ايران 1360-1340، ترجمه فيروزه مهاجر، شيرازه، تهران، 1381، 282 ص
كتاب ارزشمند زمين و انقلاب در ايران، 1360-1340 نوشته اريك هوگلاند بر پايه تحقيق ميداني خود او در طول سالهاي 51-1350، تابستان 1356، و خرداد 1357 تا تير 1358، نگاشته شده (او قبلا نيز در طول سالهاي 1348 تا 1354 با سمت «سپاهي صلح» در آذربايجان غربي اقامت داشته است). هنگام وقوع انقلاب، هوگلاند در روستايي واقع در استان فارس زندگي ميكرد. او كتاب خود درباره جامعه روستايي در ايران را با ادراك، بصيرت و احساس همدردي نوشته است.


شايد بزرگ‌ترين قرباني جنايت 11 سپتامبر بعد از حدود سه هزار انسان بي‌گناه كه در دو برج تجارت جهاني تلف شدند و هزاران غيرنظامي كه در افغانستـان زير بمبـاران هواپيـماهاي B-52 آمريكا به هلاكت رسيدند خود فرايند دموكراسي در ايالات متحده بود باشد! يازده سپتامبر آن چنان شوك رواني و همه جانبه‌اي به سيستم سياسي آمريكا وارد كرد كه پيامدهاي آن را نمي‌توان دستِ‌كم گرفت. شايد مهم‌ترين اين پيامدها تهديد جدي‌اي باشد كه از طرف دولت بوش بعد از سخنراني معروف به «محور شيطاني» در مقابل كنگره آمريكا در ژانويه 2002 متوجه ايران شده است.

جمهوری اسلامی و مسئلة آذربایجان


يكي از مهم‌ترين آثارِ فروپاشي فوق‌العاده سريع و ناگهاني اتحاد جماهير شوروي و ظهور مجموعه‌اي از كشورهاي نوپا و مستقل به جايِ اين جماهير، لزوم طرح و تدوين هر چه سريع‌تر يك رويكرد جديد سياسي در قبال اين دگرگوني بود. اين الزام و ضرورت به ويژه در مورد كشورهايي حاد و عاجل مي‌نمود كه در اين عرصه به ناگاه ـ مانند ايران ـ به جاي يك قدرتِ واحد با طيفي از كشورهاي جديد و نوظهور روبرو شدند.
بسياري از كشورها و قدرت‌هاي جهاني كه بنا به دلايلي متفاوت ـ از قرب و جوار جغرافيايي گرفته تا انگيزه‌هاي سياسي و اقتصادي ـ خود را درگير تحولات اين حوزه جديد يافتند، هر يك به نوعي در طرح و تدوين رويكرد مورد بحث اقدام كردند؛ آنهايي كه در اين زمينه از دانش و تجربه‌اي برخوردار بودند با سرعت و توانايي بيشتر و آنهايي هم كه از يك چنين دانش و تجربه‌اي برخوردار نبوده، ولي به لزوم امر آگاهي داشتند، با تلاش براي كسب دانش و تجربه لازم وارد كار شدند.

«مسئله آذربايجان در ايران: يك مسئله اساسي براي آينده ايران» مقاله‌اي به قلم نصيب نصيب‌زاده (نصيبلي) سفير سابق جمهوري آذربايجان در جمهوري اسلامي ايران و يكي از اعضاي رهبري حزب مساوات است. اين مقاله را كه در سال 1998 منتشر شده است، به رغم اختصار مي‌توان بيان موجز و دقيقي دانست از كل ديدگاه حاكم در جمهوري آذربايجان نسبت به «مسئله آذربايجان» در ايران. مقاله‌اي كه به رغم مقدمات نادرست و نتيجه‌گيري‌هايي به همان اندازه نادرست، از لحاظ آشنايي با نوع مباحث مطرح در آن سوي ارس در خور توجه و اهميت است.

يك نامه از محمدامين رسولزاده

| No Comments | No TrackBacks


اگرچه محمدامين رسولزاده (1884-1954) بيشتر به عنوان يكي از رجال برجسته قفقاز كه نقش مهمي در تأسيس جمهوري آذربايجان ايفا كرد شهرت دارد ولي نام و نشان او در تاريخ معاصر ايران نيز مهم و درخور توجه است. رسولزاده پس از آن كه در يك مرحله از نهضت مشروطه با يك همدلي آشكار و ديدگاني تيزبين، براي پارهاي از جرايد باكو گزارشهايي از اين پيكار تهيه و ارسال داشت، در يك مرحله ديگر، يعني در پي سرنگوني محمدعلي شاه نه در مقام يك ناظر و گزارشگر، بلكه به عنوان يك انديشهپرداز سوسيال دموكراسي و يكي از گردانندگان اصلي روزنامه ايران نو، در شكلگيري نهضتي مؤثر واقع شد كه تا مدتها بعد، تأثير عمدهاي بر تحولات سياسي ايران برجاي گذاشت.


حمله ژاپن و اشغال منچوري در سال 1931 اتحاد شوروي را نسبت به آسيبپذيري مرزهايش نگران ساخت. كميتههاي مركزي حزب كمونيست و كمسومول [سازمان جوانان كمونيست] به منظور تدارك براي مقابله با بروز احتمالي جنگ در مرزهاي شرقي و جنوبي، حكمي را تصويب كردند مبني بر بسيج دانشجويان در مدارس عالي شوروي براي آموزش مطالعات شرقي. كميته آموزش عالي و كميسارياي دفاع خلقها به صورت مشترك تامين هزينه و تبيين جايگاه ويژه و دروس آموزشي زبان را برعهده گرفتند. هدف اين آموزش «آماده كردن شرقشناس ـ متخصص (مترجم و تحليلگر)هايي بود كه بر دانش لازم در زمينههاي تاريخ، اقتصاد، جغرافياي اقتصادي، جامعهشناسي و قوم شناسي احاطه داشته باشند، آمادگي لازم زباني براي خدمت و كار در ستاد و واحدهاي ارتش سرخ را كسب كرده باشند.»

از اران تا آذربایجان

| No Comments | No TrackBacks


باب

| No Comments | No TrackBacks

در ميان مسائل مختلفي كه تحولات ايرانِ معاصر را تحت‌الشعاع خود داشته‌اند، پاره‌اي جنبه كوتاه مدت و گذرا دارند و برخي نيز جنبه‌اي مستمر و پايدار. «مسئله آذربايجان» را به رغم صورت متناوب و مقطعي طرح و بحثش در ايران، مي‌توان از جمله مسائل مستمر و پايدار كشور دانست.

باب گفتگو

| No Comments | No TrackBacks


سال 2011 میلادی را بی هیچ دو دلی، می‏توان سال تحولات عمیق اجتماعی و سیاسی خاورمیانه خواند. تحولاتی که عاملان آن، گروه‏هایی عمدتاً از مردمان شهرهای کلان ـ و گاه خُرد ـ با تحرک اجتماعی چشمگیر، به نقش‏آفرینی تازه در سپهر سیاست برخاستند. شناخت ریشه‏های این تحولات و این تحرک اجتماعی، آنچه که در گذشته نهفته است، بسیاری از اهل نظر را به کنکاش واداشته. روایات گونه‏گونی از حاصل این کنکاش‏ها را در چند ماه گذشته در هیئت مقالات و کتاب‏های دانشگاهی و جز آن می‏توان یافت. اما به ندرت می-توان در این پژوهش‏ها طرحی ـ حتی کدر ـ از چشم‏اندازی که این تحولات رقم می‏زنند، داشت. شاید برای عاملان این تحولات نیز پاسخ به پرسش آنچه که نخواستنی بود و هست، سهل‏تر باشد تا آنچه که خواستنی است. یافتن آنچه که قرار است الگوی آیندة توسعه اجتماعی و سیاسی این جوامع باشد مشکل‏تر است از شناخت آنچه که داشتند و دورش انداختند.
در میان الگوهای مطرح توسعه اجتماعی و سیاسی، الگوی ترکیه تحت حزب عدالت و توسعه این کشور شاید از مطرح‏ترین این الگوها باشد. اینکه آیا شکل توسعة اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ترکیه در دوران حاکمیت حزب عدالت و توسعه، شکلی ناب و نو از توسعه بوده که باید به نام این حزب در تاریخ ثبت شود، جای تردید است. چرا که پیش از رهبران دیروز و امروز حزب عدالت و توسعه و دیگر احزاب اسلامی در ترکیه، می‏توان سراغ اندیشه‏های همسنگ اندیشة عبدالله گل یا رجب طیب اردوغان را نزد بسیاری از اهل نظر و سیاست در جوامعِ اسلامی یافت. اما گویا جایگاه تاریخی ترکان میان مسلمانان اهل سنت، زمینه‏ساز برجستگی رهبران حزب عدالت و توسعه ترکیه به مثابه معماران الگوی «نوساخته» شده است.
در ایران ما نیز، مطالعه و تحلیل پیشینه و عملکرد حزب عدالت و توسعه ترکیه، دلمشغولی بسیاری از اهل پژوهش و سیاست بوده است. اینکه اینان کیانند و از کدام تبار؟ حالشان بر چه سیاق است و آینده‏شان بر کدام نمط؟ از همین رو این شماره گفتگو را به بازخوانی کارنامه و زمانة حزب عدالت و توسعه ترکیه، دستاوردها و چالش‏های روبرو اختصاص دادیم تا ما نیز سهمی در این داد و ستد اندیشه داشته باشیم.
همکاران غیر ایرانی این شماره، سرحان آفاجان، ادیب آصف بکاراوغلو و اسماعیل چاغلار، هر سه تن به خواهش ویراستار، مقالاتی ویژة گفتگو و برای خواننده ایرانی نوشتند از اینان و دیگر یاران و همکارانم، مارال جفرودی، و احسان هوشمند و همچنین حسن اسدی به دلیل قبول زحمت ترجمة مقالات ترکی به زبان فارسی به دل سپاسگزارم.
در تهیه این شماره، تلاش همه بر این بوده تا مقالات، تصویری جامع از حزب عدالت و توسعه ترکیه به دست دهد و پرتوی بر بدیل سیاسی ـ اجتماعی‏ای بیافکند که امروزه بسیاری آن را خورند جوامع اسلامی می‏دانند. خاورمیانه در یکصد سال گذشته الگوی توسعه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی گونه‏گونی را تجربه کرده است. الگوهایی با ناکامی‏ها و کامیابی-های به یادماندنی و تأثیرگذار. تجربة حزب عدالت و توسعه ترکیه شاید همین از این دست باشد.

About this Archive

This page is an archive of entries from December 2012 listed from newest to oldest.

November 2012 is the previous archive.

March 2013 is the next archive.

Find recent content on the main index or look in the archives to find all content.