لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

باب گفتگو

مراد ثقفی

گفتگو شماره ۶۰





نوشتن دربارة نفت در شرایطی که کشورهای اروپایی و آمریکا آن را به ابزار فشاری برای چانه‌زنی‌با دولت تبدیل کرده‌اند کار آسانی نیست. این روزها بحثِ نفت، پیش و بیش از هرچیز بحثِ بازاریابی و فروش آن را شامل می‏شود. این روزها بحثِ نفت، بحثِ همسایگانی است که قرابت جغرافیایی و فرهنگی‌شان را با ایران فراموش کرده‌اند و نفت را مَحمِل غریب‌نوازی و تفاخر و تفرعن قرار داده‌اند. اما شاید همین روزها و همین دوران را نیز بتوان موقعیت مناسبی برای گشودن بحثی عمومی در مورد نفت دانست. بحثی که بتواند سویه‌های متعدد این مهمترین صنعت کشور را آشکار سازد و آن را از چنبره دوگانه "نعمت-نقمت"، "طلای سیاه- بلای سیاه" و دیگر دوگانه‌هایی از این دست که با سهل‌انگاری، اذهان را به سوی راه‌حل‌هایی جادویی‏ای سوق می‌دهند که گویا می‌تواند تمامی مسائل و مشکلات کشور را یک‌شبه حل کند آزاد سازد. واقعیت آن است که نفت نه فقط امروز که می‌خواهند راه فروشش را برای ما سخت و سخت‌تر کنند و سرمایه‌های لازم برای استخراجش را از ما دریغ سازند، نه فقط در سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ که محمِل رؤیای دیرینه استقلال کشور بود، بلکه از همان اولین روزهای کشف و استخراجش حوزه‌های بس گسترده‌تری از آنچه این دوگانه‌ها بتوانند تبیین‌شان کنند را شامل می‌شد.

کشف نفت، همزاد انقلاب مشروطیت ایران، یعنی آن واقعة دیگری است که سرنوشت کشور را در یکصد سال اخیر جهت داده است و علیرغم افت و خیزهای بیشمار همچنان ستارة راهنمای سیاست کشور است. نفت نیز، همچون انقلاب مشروطیت، اکنون صد سال است که با تاریخ سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور پیوندی ناگسستنی یافته است. عملیات اکتشاف و سپس بهره‌برداری نفت توسط "شرکت نفت ایران و انگلیس"، ایران را در معرضِ انکشاف صنایع نوین، تقسیم کار صنعتی، کار و کارگر چنان که در این فرهنگ تعریف می‌شود قرار داد. آشنایی‌ای که نه فقط به همراه خود پدیده‌‌های نوی مانند شهرک‌سازی‌های کارگری و کارمندی را به همراه داشت، بلکه به واسطه‌ی گسترش اعتراضات کارگری به رواجِ گفتارهای سیاسی‌ای که ناظر بر بسیج طبقاتی بودند نیز دامن زد.
نفت در دهه‌های بعد، یکی از عواملِ اصلی اِشغال کشور توسط نیروهای بیگانه و کودتا علیه دولت ملی شد و به این ترتیب ایران را نسبت به روابط بین‌المللی‏ای آگاه ساخت که صورتبندی ظهورش با آنچه در سده‌ی قبل از آن ایران و ایرانیان در شکل مداخلات همسایگان با آن آشنا بوندند تفاوت داشت.
نفت، همانطور که می‌توان در مقاله‌"سوختِ دموکراسی" در همین شماره خواند، از آغاز سدة بیستم میلادی به مهمترین کالای استراتژیک در اقتصاد بین‌الملل و ماده خام نظم نوین صنعتی جهان تبدیل شد. نفت ابزار، بُردار و ضامن فرادستی ایالات متحده پس از جنگ جهانی اول بر جهان شد و روابط قدرت جهانی را نه فقط در اروپا که در خاورمیانه و شمال آفریقا نیز به کل دگرگون کرد.
نفت همان کالایی است که تلاش برای خارج کردن تولید و عرضه‌اش از اختیار بیگانگان، نه فقط ملی‌گرایی ایرانی را جانی دوباره بخشید که با سرایت به تمامی کشورهای منطقه آتشی را شعله‌ور کرد که نیروی محرکة اغلب خیزش‌های استقلال‏‌طلبانه ملت‌های تحت استعمار از دریای مدیترانه تا اقیانوس هند شد و هنوز نیز گرمای آن را می‌توان زیر پوستِ تمامی تحرک‌های سیاسی این منطقه فارغ از داوری در مورد روند شکل‌گیری و ابزارها و نتایج شان احساس کرد. طُرفه آنکه شکست جنبش ملی کردن صنعت نفت نیز به همان اندازة موفقیت‌‌های کوتاه مدتِ ملّی و بین‌المللی‏اش بر سرنوشت کشور تأثیر گذاشت. نه فقط از آن جهت که درآمدهای کشور را افزایش داد و باعث شد که سهم ایران که سهم همه کشورهای صادرکننده نفت درپنج سال اول بعد از ۱۳۳۵ هفت برابر کل دورة سی سالة قبل از آن باشد و پس از آن نیز همچنان سیری صعودی طی کند، بلکه عنصر استقلال را نیز به مفهومی مرکزی در صحنة سیاست کشور تبدیل کرد. مفهومی که علیرغم همة برداشت‌های درست و غلطی که ممکن است از آن بشود، جایگاهی غیرقابل انکار در تعریف و تبیین حاکمیت ملی و در نتیجه در تأسیس نظم‌های حقوقی‌سیاسی جهان ایفا می‌کند و امروز نیز همچنان در محور مهمترین چالش‌های ملی و بین‌المللی قرار دارد.
کودتای ۲۸ مرداد و وقایع مترتب بر آن برای مدتی طولانی، پس از بیرون کردنِ نگاهِ سیاسی به نفت، نگاهِ اجتماعی و فرهنگی به آن را نیز از پهنه مباحث ملی خارج کرد و نفت بیش از پیش فقط و فقط به صورت یک صنعت و بدون در نظر گرفتنِ عاملیت‌های اجتماعی‌ای که پدید می‌آورد در نظر گرفته شد. نگاهی که انقلاب بهمن ۵۷ آن را تخفیف نداد بلکه با پایان یافتن جنگ ایران و عراق، زمانی که بحث بازسازی و اصلاحات مطرح شد بار دیگر به نگاه فائق بر نفت تبدیل گشت و حتی تشدید نیز شد.
نفت به منبع درآمدی منفک از اقتصاد و جامعه تنزل یافت و به این معنا با پول برابر دانسته شد. گویی دیگر نه رسیدگی به سرگذشت و سرنوشت تولیدکنندگانِ این "پول" در زمرة وظایف دولتی قرار داشت که هر روز بیش از روز پیش به "کوچک" کردنِ نقش خویش در اقتصاد می‏اندیشید و نه به تبعات سیاسی این پولی که در دست دولت "ذخیره" می‌شد. بی‌جهت نیست که پس از گذشت مدت زمان کوتاهی "نفتِ اینک در مقامِ پول"، با تحقیر و تخفیف "رانت" خوانده شود.
روشن است که تنزل جایگاه "نفت" در مقام "رانت"، یعنی تنزل پدیده‌ای که صنعت و دولت و سیاست و دنیای کار و معماری و روابط انسانی را در کشور دگرگون کرده بود به جایگاه "پول"، به زنده شدنِ تمامی نظریه‌هایی منجر شود که نفت را به یکباره عامل بیراهه رفتنِ سیاست و جامعه و "مصیبت و بلا"یی می‏دانستند که همه کاستیها و مصائب سیاسی و اجتماعی، از اقتدارگرایی و فساد تا ناکامی توسعه را توضیح می‏داد.
جای تعجب نباید باشد که سهل‌انگاری در تحلیل، با خود، سهل‌انگاری در راه‌حل‌ها را نیز به همراه داشت. در یکسو با راه‌حل‌هایی مواجهیم که فارغ از نیت‌ پیشنهاددهندگان‏شان، مکانیسم‌های ساده‌ای را برای بازتوزیعِ این "پول" میان مردم پیش کشیدند، و در سوی دیگر کسانی که -باز هم فارغ از نیت پیشنهاددهندگان- از دولت می‌خواهند هر چه سریع‌تر با واگذار کردن یک ثروت عمومی به گروه‌هایی خاص خود را از شرّ این "مصیبت و بلا" راحت کند و به جمع‌آوری مالیاتی که به آن نیز به صورت "پول" نگاه می‌شود و قرار است همین گروه‌های خاص به وی بپردازند اکتفا کند. به واقع و علیرغم تمامی تجربه‌های تلخ و شیرین، سودای ساختنِ آینده‌ای درخشان از طریق بازگشت به دوران ماضی در کشور ما حد و مرزی نمی‌شناسد.


نظر بدهید