لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

باز هم زبان

ابراهیم اسکافی

گفتگو شماره ۶۰





داریوش آشوری. زبانِ باز: پژوهشی دربارة زبان و مدرنیت، تهران: نشر مرکز، آبان ۱۳۸۷، ۱۱۲ ص.

کتاب کم‌حجم زبانِ باز داریوش آشوری در سال ۱۳۸۷ دو بار منتشر شد و با واکنش‌های مخالف و موافق زیادی روبرو گشت. دیباچه با گزارشی از نحوه شکل‌گیری این کتاب آغاز می‌شود: «این رساله دستاورد نهایی کار پژوهشی و اندیشة من دربارة زبان فارسی در برخورد با جهان مدرن و خواسته‌های زبانی آن، در دورانی چهل ساله است. چنین کاری ناگزیر، رهنوردی بر روی زمینی است ناکوفته و ناهموار که بر آن قدم همت و رنج و ریاضت بسیار می‌باید.» در دیباچه به اهمیت موضوع کتاب و شکل‌گیری مسأله «رابطة میان زبان و مدرنیت» در ذهن نویسنده پرداخته می‌شود. در همان‌جا نویسنده توضیح می‌دهد که دانش زبان‌شناسی‌اش «خودآموخته» است و خاطر نشان می‌کند که «پرسه‌های گسسته و پیوسته»‌اش «بی آن‌که در هیچ زمینه پاگیر و متخصص شود او را به یافتن دیدی فراگیر از مسأله‌ اصلی ذهنی خود یاری کرده است.»

درآمد کتاب به توصیف مسأله می‌پردازد: «نام این رساله را «زبان باز» گذاشته‌ام، به قیاس «جامعة باز». زیرا میان زبان باز و جامعة باز نسبتی ضروری هست.» آشوری برای توصیف مسأله از استعاره‌های گوناگونی از جمله بازار آزاد و تکامل داروین بهره می‌جوید تا خواننده را متوجه خطیر بودن و اهمیت موضوع کند. «موضوع بحث ما در این رساله نه بحث کلی نظری دربارة انسان و زبان یا بحث فلسفی زبان، به عبارت دیگر، بحث در ذات زبان بلکه رهیافت به مسأله از یک دیدگاه تجربی و تاریخی است.»
در فصل یکم این کتاب نویسنده مفهومی به نام «زبان طبیعی» را بازتعریف می‌کند. در این بخش به تفاوت میان زبان باز و زبان بسته و نیز زبان مکانیکی می‌پردازد: «فرق اساسی زبان‌های باز و زبان‌های بسته را می‌توان در این فرمول خلاصه کرد که زبان‌های بسته کم و بیش در چارچوب محدودیت‌های طبیعی و تاریخی خود، در زیست ناخودآگاه خود، در ترس از دگرگونی، فرومانده‌اند، حال آنکه زبان‌های باز با برداشتن مرزهای محدودیت‌های طبیعی و فرهنگی و تاریخی خود، با نگرش انقلابی تازه‌ای، با یاری علوم و تکنولوژی زبانی، راه توسعه‌ بی‌نهایت خود را گشوده‌اند.» در فصل دوم با عنوان «نگره مدرن به زبان» به توصیف برخی از ویژگی‌های زبان‌های اروپایی می‌پردازد. در فصل سوم به «رشد زبان‌های مدرن بر بستر زبان علمی» می‌پردازد و ویژگی زبان‌های انگلیسی و فرانسه را اینگونه توصیف می‌کند: «اگر زبان‌های انگلیسی و فرانسه، چنانکه گفتیم بر بستر تاریخی فرهنگ اروپایی، بر بنیاد زبان‌های یونانی و لاتینی قرار نداشتند، ممکن نبود که بتوانند با ساختار تحلیلی زبان خود یک روساخت ترکیبی بسازند.» در همان فصل به برخی از شیوه‌های ساخت واژه در زبان انگلیسی می‌پردازد. در انتهای کتاب پس از واژه‌نامه در مقاله‌ای مجزا با عنوان «زبان فارسی رویارویِ مدرنیت» به بررسی تاریخی و سیاسی زبان فارسی پرداخته است. در این مقاله مدرنیت را این‌گونه تعریف می‌کند: «مدرنیّت نامی است برای صورتِ نوینی از زندگی و رفتار بشری که در قالب شناختِ علمی، سازمان‌بندی تکنیکی و صنعتی، همراه با صورتِ تازه‌ای از نهادهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگِ درخورِ آن شکل گرفته است» از آن‌جا که پیشتر در شمارة ۵۱ گفتگو به توصیف این کتاب پرداخته شده است، به این معرفی مختصر کفایت کرده و به بررسی محتوای آن می‌پردازیم.

پیشینة بحث؟
داریوش آشوری دیدگاهی مثبت نسبت به جامعه دانشگاهی و پژوهش‌هایی که در ایران صورت می‌گیرد، ندارد و در این کتاب و در سایت خود اظهارات تندی در این زمینه بیان کرده است، شاید به همین دلیل هم هست که اساساً خود را پایبند به شیوة متعارف در طرح مسأله و نگارش کتاب نمی‌بیند و در نتیجه، کتاب از انسجام برخوردار نیست.۱ به عنوان مثال برخلاف آنچه در مقالات علمی مرسوم است، به پیشینه بحث اشاره‌ای نمی‌کند، هر چند در این خصوص در دیباچه نوشته است: «هر جا که مطلبی یا نکته‌ای را از کتاب‌ها گرفته‌ام، به ویژه داده‌های زبان‌شناختی را از مأخذ یاد کرده‌ام. ولی می‏باید یادآوری کنم که این رساله گردآوری داده‌های علمی از این کتاب و آن کتاب و به هم چسباندن‏شان نیست، بلکه حاصل اندیشندگی رهروی‌ست که به دنبال مسألة خود، بالطبع، به منابع علمی مورد نیاز روی می‌‌آورد و از آن‌ها چیز می‌آموزد و مایه می‌گیرد.» اما در حقیقت اساساً منکر پیشینه‌ای برای این بحث می‌شود.
با وجود آنکه خود می‌گوید این کتاب موضوعی «نظری» نیست، در حقیقت کتاب بیان عقاید و دیدگاه‌های داریوش آشوری نسبت به مسأله است، نه لزوماً بررسی واقعیات‌ مربوط به زبان و خصوصاً زبان فارسی. مواجهه نویسنده با منتقدان نیز چندان درخور اهل علم نیست.۲ گرچه در خصوص نبود آداب نقد پندهای آموزنده می‌دهد، خود چندان توجهی به گفتار منتقدان نمی‌کند تا جایی که حتی در مواردی حرف اصلی آنان را بد برداشت می‌کند.
اگر مسألة ساختن زبان جدید در رمان ۱۹۸۴ جورج اورول را نادیده بگیریم، پیشینة بحثی که داریوش آشوری ــ و هر از گاهی برخی دیگر ــ بیان‌ می‌کنند کمابیش به فرضیه بنجامین لی‏وورف بازمی‌گردد. نخستین بار وی موضوع رابطه میان فرهنگ، جهان‌بینی و زبان را در محافل علمی مطرح کرد. این فرضیه را در سال‌های ۱۹۲۵ تا ۱۹۴۱ به تدریج پروراند و اکنون به دو شکل قوی و معتدل شناخته می‌شود. در شکل قویِ آن که به آن «جبر زبانی» گفته می‌شود، اندیشه را محدود به زبان می‌داند. این نوع از فرضیه، بحث‌های مربوط به عدم امکان ترجمه را دامن می‌زند. نسخة تعدیل‌یافته این فرضیه را «نسبیت» زبانی می‌نامند که نهایتِ ادعای قابل بحثِ آن این است که زبان مادری بر اندیشه‌ها و تصورات فرد اثر می‌گذارد. توجه به این موضوع که گاهی انسان افکاری در سر دارد که قادر به زبان آوردن آن نیست و نیز تردید در مورد داده‌های زبانی مورد اتکای وورف، اعتبار این فرضیات را به شدت زیر سوال برد. ذکر همین یک مثال باید روشن سازد که پرسش‌ها و مسائلی که در خصوص رابطه میان زبان و فرهنگ مطرح می‌شود چندان هم زمین ناکوفته‌ای نیست. دست کم قدمتی هفتاد ساله دارد.
از مباحث جهانی که بگذریم، در ایران نیز مشکلات زبان فارسی از منظر آنچه می‏توان «باز» یا «بسته» بودن زبان نامید بارها و بارها مورد بحث قرار گرفته است. از آن جمله سمینار «زبان فارسی، زبان علم» در سال ۱۳۷۰ که با همت مرکز نشر دانشگاهی برگزار شد. از جمله مقالات قابل توجه و مرتبط با این موضوع مقالة مرحوم علی محمد حق‌شناس بود با عنوان «در جست و جوی زبان علم». در این مقاله حق‌شناس گونه‌های غیرعلمی زبان را به دو گروه متفاوت زبان روزمره و زبان ادبیات تقسیم می‌کند. ویژگی مهم زبان روزمره را بافتاری بودن آن و نیز متکی بودن به اشخاص و سوابق آن‌ها برمی‌شمارد. زبان ادبیات را نیز زبانی نمادین تعریف می‌کند که ذاتاً و اصالتاً مبهم است. در مقابل، زبان علم زبانی است که از موقعیت‌ها و از اشخاص و سوابق آن‌ها رها می‏باشد، از حذف و افتادگی به دور و آرام و شکیبا و پرحوصله است، نمادین نیست، ارتباطی و اطلاعاتی است و سرراست و روشن و عاری از ابهام است. او راهکارهایی از جمله کاستن از اتکای آموزش زبان فارسی بر ادبیات، تشویق تألیف کتاب و ترویج رسم ویرایش را برای تقویت زبان پیشنهاد می‌کند. (حق‌شناس، ۱۳۷۲) لطف‌الله یارمحمدی در مقاله «ویژگی‌های گفتمانی نوشتة علمی» به شیوة آماری به تجزیه و تحلیل زبان علمی می‌پردازد و در نهایت نتیجه می‌گیرد که واژگان مقالات علمی که باید گزارشی عینی از واقعیت باشد از میان گروه بی‌نشان انتخاب می‌شود. (یارمحمدی، ۱۳۷۲) غلامعلی حداد عادل در مقالة «چند نکته در باب زبان فارسی علمی» نگرانی‌ها و دغدغه‌هایی شبیه به داریوش آشوری دارد. وی در «حاصل سخن» آن سخنرانی می‌گوید «چگونه و تا چه حد ممکن است در جامعه‌ای که علم و فعالیت علمی و تحقیقی به معنای دقیق و عمیق این کلمه وجود ندارد، زبان خاص آن جامعه به صورت زبان علمی درآید؟ ... ما با مفاهیمی رو به رو هستیم که از متن و بطن جامعة علمی خود ما نجوشیده و با اصطلاحات و واژه‌هایی مواجهیم که دیگران در فرهنگ و تمدن خودشان برای همان مفاهیمی که خود کشف یا ابداع کرده‌اند، وضع کرده‌اند.» (حداد عادل، ۱۳۷۲) محمدرضا باطنی به مسألة محدودیت افعال ساده در زبان فارسی می‌پردازد و جالب است که او هم مانند داریوش آشوری به ابتکار غلامحسین مصاحب در ساخت فعل‌هایی مثل «قطبیدن» و «اکسیدن» و «برقیدن» و «یونیدن» اشاره می‌کند. وی نیز مخالفت‌های اهل زبان و ادب با ابتکاراتی نظیر تلاش‌های مصاحب را به باد انتقاد می‌گیرد «نگرانی‌های ادیبان ما گرچه از روی دلسوزی است، ولی ریشه در واقعیت ندارد.» و در انتها می‌گوید «باید کند و زنجیری را که ندانسته به پای زبان فارسی زده‌ایم باز کنیم و بگذاریم زبان همگام با نیازها و تحولات شگرف جامعه‌ی امروز آزادانه پیش برود.» (باطنی، ۱۳۷۲) علی اشرف صادقی در همان سمینار در پاسخ به گرایش قدیمی زبان فارسی به ساختن فعل مرکب و کنار گذاشتن افعال بسیط اشاره می‌کند و می‌گوید: «این گرایش که به طور طبیعی به وجود آمده موجب ایجاد تغییر بسیار عمیقی در ساخت نحوی زبان فارسی شده و کند و زنجیری نبوده که ما به پای زبان زده باشیم. حال از خود می‌پرسیم آیا می‌توان فرایندی را که قرن‌هاست مرده است با ساختن تعدادی مصدر که عده‌ی قلیلی آن را به کار خواهند برد مجدداً به زبان برگرداند؟ بی‌شک پاسخ این سؤال منفی است... آنچه در واژگان علمی مورد نیاز است مشتقات اسمی و صفتی فعل است نه شکل‌های صرف شدة آن، مشتقات اسمی و صفتی فعل جزء واژگان زبانند و ساختن و وارد کردن آن‌ها در واژگان اثری در ساختمان دستوری زبان ندارد. متخصصان می‌توانند از این مقوله هر چه را نیاز دارند بسازند و به کار ببرند.» مرحوم خسرو فرشیدورد نیز پاسخی به محمدرضا باطنی می‌دهد. (بحث باطنی با عنوان «فارسی زبان عقیم» در ماهنامة آدینه سال ۱۳۶۸ نیز پیش‌تر منتشر شده بوده است. پاسخ فرشیدورد و صادقی پاسخ به آن مقاله است.) «هر زبانی ساخت دستوری خاصی دارد و این تنها زبان فارسی نیست که اسم‌ها و صفت‌ها را نمی‌تواند به فعل بدل کند بلکه زبان عربی و فرانسوی و اسپانیایی و آلمانی و بسیاری از زبان‌های دیگر نیز چنین است... دستگاه فعل‌سازی فارسی ضعیف نیست، بلکه بسیار هم فعال است منتها به جای افعال بسیط، فعل‌های مرکب و گروه‌های فعلی می‌سازد و فعل‌های بسیط و مرکب بیگانه را بیشتر با افعال مرکب و گروه‌های فعلی ترجمه می‌کند و این زبان والا هیچ‌گاه از این لحاظ درنمانده است... برطرف کردن کمبود فعل‌های بسیط بسیار آسان است و تاریخ زبان فارسی و شاعران و نویسندگان و مترجمان ما راه آن را به خوبی به ما نشان داده‌اند و آن راه، لغت‌سازی با افعال مرکب و گروه فعلی است نه جعل فعل و آفریدن افعال مضحک مثل آنچه دیدیم.» (فرشیدورد، ۱۳۷۲)

سوءتفاهم‌های زبانی
آنچه آشوری از «زبان طبیعی» مد نظر دارد و در این کتاب به کار می‌برد با آنچه در میان زبان‌شناسان «زبان طبیعی» نامیده می‌شود، تفاوت دارد و این موضوع باعث آشفتگی بحث می‌شود. نزد زبان‏شناسان زبان طبیعی به زبانی گفته می‌شود که ساختگی نباشد، زبانی که به طور طبیعی در جامعه‌ای انسانی شکل گرفته است. این مفهوم در مقابل زبانی مثل اسپرانتو یا زبان‌هایی مثل زبان برنامه‌نویسی و زبان فرمولی منطق و غیره به کار برده می‏شود. حال آنکه مفهومی که آشوری تلاش دارد بیان کند زبانی است که به زعم او ابزارهای لازم برای مدرن شدن را ندارد. در واقع برای آشوری، به جز زبان‌هایی مثل انگلیسی و فرانسوی و آلمانی و امثال اینها بقیه زبان‌ها طبیعی هستند.
نکتة جالب دیگر در این کتاب این است که با وجود آنکه داریوش آشوری در ابتدا از بین رفتن زبان‌ها را به «چیرگی قدرت نظامی یا فرادستی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی» نسبت می‌دهد، بلافاصله بعد از آن می‌گوید زبان‌ها در زیر فشار‌ زبان‌های مدرن «در حال پوست انداختن و دگرگونی‌اند یا بسیاری‌شان محکوم به نابودی.» در جاهای دیگری نیز با استفاده از مفاهیم «شکاف تکنولوژیک» و «انتخاب طبیعی» و «بازار آزاد» خطر نابودی زبان‌ها را مطرح می‌کند. واقعیت آن است که زبان جز در مواردی که در ابتدا بیان کرده است، از میان نرفته و نمی‌رود و اغراقی که نویسنده به کار برده است شبیه به این است که فکر کنیم اگر نتوانیم در مسابقات دوی استقامت مقامی کسب کنیم دیر یا زود راه رفتن را فراموش خواهیم کرد. فراگیر شدن زبان‌ها و از میان رفتن برخی زبان‌ها در دوره‌های مختلف تاریخی جز از منطق زور و قدرت تبعیت نمی‌کند. زبان‌هایی هم‌چون یونانی، لاتین، عربی، انگلیسی و فرانسوی که توانسته‌اند هر کدام در دوره‌هایی گسترش پیدا کنند، آن‌چنان متنوع هستند، که به هیچ وجه نمی‌توان ویژگی ذاتی مشترکی میان آن‌ها یافت.
نکتة اساسی در نقد این کتاب را کامران فانی در جلسة نقدی که در شهر کتاب برگزار شد بیان کرده است: «ما در حوزه‌ی علم، مشکل واژگان نداریم. زبان چیزی نیست که با واژه ساخته شود. در واقع، کوچک‌ترین واحد اندیشه، جمله است. آن‌چه ما نیاز داریم، جمله‌سازی است و نه واژه‌سازی. جمله‌سازی نیاز به تفکر دارد. مشکل ما، مشکل لفظ نیست؛ مسأله‌ی اصلی ما، مفهوم‌سازی است.» پاسخی که داریوش آشوری به این نقد می‌دهد از این قرار است: «با گفتن اینکه مشکلِ ما لغت نیست، جمله است، چه می‌خواهیم بگوییم؟ یعنی، مشکلِ ما در نحو است؟ شک نیست که ما مشکلات نحوی نیز داریم که من هم به آن‌ها پرداخته‌ام و کوشیده‌ام راهِ حل‌هایی برای آن‌ها پیدا کنم.»۳ اما موضوعی که فانی بیان می‌کند ربطی به نحو ندارد، او به شیوه انتقال مفاهیم اشاره دارد. سخن فانی این است که اگر واژة معادل هم ساخته نشود با ترکیب کلمات و با بیان جملات می‌توان مفاهیم را با ظرافت بیان کنیم و منظورمان را برسانیم. مسئله این است که آشوری فقط به حوزة خاص ساختِ واژه از زبان‌شناسی توجه کرده است که برای انتقال مفاهیم حیاتی نیست، هیچ دلیلی ارائه نشده است که برای انتقال مفهوم یک واژه در زبان مبداء باید حتماً از یک واژه در زبان مقصد استفاده کرد. حوزه‌هایی دیگری نظیر معنی‌شناسی و کاربردشناسی به بحث انتقال مفاهیم ارتباط بیشتری دارند که به کلی از دید داریوش آشوری دور مانده است. پرداختن به این حوزه‌ها حساسیت نسبت به واژه‌های معادل را کاهش می‌دهد، زیرا موضوع نحوة پذیرش عمومی و پسندیدن واژگان جدید و شرایط کاربردی واژگان و بافت خاص، هر کدام جایگاه مهمی در انتقال مفاهیم پیدا می‌کنند.
نظراتی که نویسنده در خصوص رابطه میان زبان و مدرنیت در بخش‌های مختلف کتاب طرح می‌کند، در هیچ جایی از کتاب به استدلالی قوی مجهز نمی‌شود. خواننده یا باید دربست این نظرات را بپذیرد یا این که این خطر را به جان بخرد که در زمرة دشمنان زبان باز که در واقع همان دشمنان جامعة باز هستند، قرار بگیرد.۴ موضوع اصلی کتاب زبان فارسی است اما به بررسی ساخت زبان فارسی یا حتی مقایسه این زبان با زبان‌هایی که وی زبان‌های پیشروی مدرنیت می‌نامند، نیز نمی‌پردازد. البته در جاهایی به استثنائات فراوانی که در زبان فارسی وجود دارد اشاره می‌کند، اما روشن است که کمابیش در تمام زبان‌ها استثنا فراوان است. به ویژگی قرض‌گرفتن زبان‌های انگلیسی و فرانسوی از زبان‌های لاتین و یونانی اشاره می‌کند که از نظر او ساختار تحلیلی را مجهز به روساخت ترکیبی می‌کند۵. اگر داشتن پیشینه یونانی و لاتین هم از ویژگی‌های منحصر به فرد باز بودن زبان است و زبان فارسی نمی‌تواند از زبان‌های اجدادی‌اش قرض بگیرد، اساساً باز شدن زبان فارسی و هر زبان دیگری محال می‌شود. آن‌چه در خصوص ساخت‌واژه در زبان انگلیسی بیان می‌کند، شناختی ابتدایی از ساخت‌واژه انگلیسی است که معلوم نیست چه جایگاهی در بحث اصلی کتاب دارد. اگر بنا بر مقایسه هم باشد دست کم نویسنده باید به شیوه‌های ساخت واژه در زبان فارسی نیز اشاره ‏می‏کرد.

واژه‌گزینی با کدام هدف؟
ستایش آشوری از مرحوم مصاحب به خاطر ساختن واژگانی که مورد استقبال قرار نگرفته است نیز مایة شگفتی است. روشن نیست که اساساً هدف از واژه‌سازی از نظر نویسنده چه باید باشد؟ به جای آنکه دلیل جا نیفتادن چنین ابتکاراتی تحلیل شود، دلیرانه و جسورانه خواندن این کارها چه مشکلی را حل خواهد کرد؟ همانطور که پیشتر اشاره شد، در سمینار زبان فارسی و زبان علم بارها این موضوع بیان شده است. علت ناکامی مصاحب در جاانداختن افعالش، نادیده گرفتن گرایش چند قرنة زبان فارسی به سوی افعال مرکب است. محمد دبیر مقدم در مقالة «فعل مرکب در زبان فارسی» نشان می‌دهد که زبان فارسی برخلاف زبان انگلیسی در ساختن افعال مرکب انضمامی فرایندی زایا دارد.۶ بنابراین نباید این موضوع را که زبان انگلیسی می‌تواند فعل بسیط بسازد و فارسی این ویژگی را ندارد، کاستی تلقی کرد. هر زبانی ویژگی‌های خاص خودش را داراست.
اما فارغ از موضوع اصلی کتاب که به نظرم نویسنده از عهدة تبیین آن برنیامده است، سبک و زبان نویسنده نیز خود موجب واکنش‌های بسیاری شده است. مرحوم حق‌شناس زبانِ کتاب را گرفتار نوعی خودشیفتگی می‌داند، و سبک کتاب را شایسته‌ی یک کتاب علمی نمی‌داند و آن را بیش‌تر شبیه سبک و سیاق پیامبران و پاسداران ایدئولوژی می‌داند.۷ شاید یادآوری این موضوع که کتاب در چه مدت زمانی و با چه مشقت‌هایی به تحریر در آمده و اینکه مباحثِ آن مسأله خاص خود نویسنده است و هیچکس تا کنون نه در جهان و نه در ایران به این موضوع نیندیشیده است، مرحوم حق‌شناس را به چنین قضاوتی سوق داده است. در پژوهش‌های علمی جایی برای این‌گونه مسائل تعریف نشده است.
دغدغة اصلی داریوش آشوری واژه‌گزینی است و از این دریچه به مسأله‌ی زبان می‌پردازد.۸ اگرچه در آخرین بخش همین کتاب نیز به موفقیت‌های فرهنگستان اشاره می‌کند، اما در عمل واژه‌گزینی را با تک‌روی و فارغ از واکنش دیگران به واژگان پیشنهادی پیش می‌برد و همین موضوع نیز موجب انتقادات بسیاری شده است. آشوری به جای بسیاری از معادل‌های رایج (واژه‌هایی نظیر ترم، آرتیکل، تکنولوژیک، استتیک)، اصل واژه انگلیسی یا فرانسوی را به کار می‌برد، در برخی موارد نیز معادل خاص خود را که تقریباً هیچ کس دیگر به کار نمی‌برد به جای معادل‌های جاافتاده و رایج دیگران به کار می‌برد (واژه‌هایی نظیر کره‌گیر شدن، سیستمانه، برخه‌چسبانی، چهرگشتار، دم‌افزون و علمور). در حقیقت واژه‌گزینی داریوش آشوری بیش از آن که تلاش برای وارد کردن واژة مناسب جدید به زبان رایج باشد، درج امضای نویسنده در متن است. متأسفانه چنین رویکردی به واژه‌گزینی در میان برخی دیگر از مترجمان نیز دیده می‌شود. تداوم این گونه تک‌روی‌ها است که در انتقال مفاهیم مانع ایجاد می‌کند و نه ذات زبان فارسی. محمدرضا باطنی که داریوش آشوری نیز با وی در برخی دغدغه‌ها احساس نزدیکی می‌کند، در خصوص واژه‌گزینی توصیه ارزشمندی دارد که اگر به کار گرفته شود بسیاری از مشکلات حل خواهد شد: «لغت‌سازی یا تحریم و تشویق واژه‌ها یا وضع قاعده یا برهم زدن روال‌های گذشته‌ی زبان یک کار فردی نیست، بلکه وظیفة دستگاه مُطلعی است که از پشتیبانی دولت نیز برخوردار باشد و تصمیمات آن ضمانت اجرایی داشته باشد. تا زمانی که از طرف دولت رسماً در این باره تصمیمی گرفته نشود و اصلاحات لازم جنبة عمومی به خود نگیرد، باید از روال‌های عادی زبان پیروی کرد زیرا تک‌روی و اصلاحات فردی نه تنها با موفقیت مواجه نخواهد شد، بلکه به آشفتگی و نابسامانی زبان می‌انجامد و بیش از آن که مفید باشد مضر واقع می‌شود.» (باطنی، ۱۳۶۹)

منابع
آشوری، داریوش، زبانِ باز، تهران، نشر مرکز، ۱۳۸۷.
باطنی، محمد رضا، زبان و تفکر، تهران، فرهنگ معاصر، ۱۳۶۹.
دبیر مقدم، محمد، «فعل مرکب در زبان فارسی»، پژوهش‌های زبان‌شناختی فارسی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۸۸.
حداد عادل، غلامعلی، «چند نکته در باب زبان فارسی علمی»، مجموعه مقالات سمینار زبان فارسی و زبان علم، صص ۲۱۱-۲۰۲، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۲.
حق‌شناس، علی محمد، «در جست و جوی زبان علم»، ـــ ، صص ۱۳-۶، ـــ ، ـــ ، ـــ..
صادقی، علی اشرف، «درباره فعل‌های جعلی در زبان فارسی»، ـــ ، صص ۲۴۶-۲۳۶، ـــ ، ـــ ، ـــ..
فرشیدورد، خسرو، «ساختمان دستوری و تحلیل معنایی اصطلاحات علمی و فنی»، ـــ ، صص ۳۶۱-۲۶۸، ـــ ، ـــ ، ـــ..
یارمحمدی، لطف‌الله، «ویژگی‌های گفتمانی نوشته علمی»، ـــ ، صص ۲۷-۱۴، ـــ ، ـــ ، ـــ..
یادداشت‌ها
۱- داریوش آشوری در دیباچه کتاب می‌نویسد: «... کمتر کسی وظیفه‌ای برای خود می‌شناسد و کار علمی و دانشگاهی چه بسا جز شغلی در میان شغل‌ها برای گذراندن زندگی نیست و جز در قالب کلیشه‌ها و زبانگردها و شایعات کمتر چیزی اندیشیده می‌شود و کسی از ترس همسایه جرأت یک گام فراتر رفتن از ذهنیت همگانی را ندارد،...» و در سایت خود در پاسخ به نظر یکی از خوانندگانش می‌نویسد: «می‌دانید که هموطنان عزیز ما خیلی سر-به-هوا چیز می‌خوانند. در مدرسه‌های ما، از جمله در دانشگاه‌هامان، به کسی یاد نمی‌دهند که چه گونه باید خواند و فهمید.»
http://ashouri.malakut.org/archives/۲۰۰۸/۰۹/post_۵۸.shtml

۲- پاسخ نهایی داریوش آشوری به منتقدان این گونه است: محمد علی حق‌شناس را کسی که تنها در «زبان‌شناسی عمومی» صاحب‌نظر است، معرفی می‌کند. کامران فانی دانشوری است «شفاهی» که کم دست به قلم برده است. با صلح‌جو آشنایی ندارد. به این دلیل از برگزارکنندگان این نشست سپاسگزاری می‌کند « زیرا، دستِ کم، خبرِ انتشارِ این کتاب را به کسانی رسانده و برخی را نسبت به آن کنجکاو کرده است». همان.

۳- نویسنده پاسخ به منتقدان را با عنوان «پیرامون مجلس نقد کتاب زبان» در سایت رادیو زمانه و وبلاگ شخصی‌اش، جستار، منتشر کرده است. همان.

۴- داریوش آشوری در مصاحبه با مسعود لقمان در پاسخ به این پرسش که دشمنان زبان باز کیستند می‌گوید همان دشمنان جامعه‌ی باز.
http://ashouri.malakut.org/۲۰۰۹/۰۱/post_۶۰.html

۵- اصطلاحات «روساخت» و «زیرساخت» در نحو معانی کاملاً متفاوتی دارند و در اینجا نیز آشوری اصطلاحات رایج زبان‌شناسی را در معنای دیگری به کار می‌برد.

۶- این مقاله را دبیر مقدم ابتدا در سال ۱۳۷۳ در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شیراز ارائه کرده است.
۷- گزارشی از جلسه نقد کتاب زبان باز در وبلاگ شهر کتاب منتشر شده است.
http://www.persian-language.org/report-۱۵۷۶.html

۸- اوج نگاه افراطی داریوش آشوری را در نقدی که وی بر فرهنگ هزاره نوشته است نیز می‌توان دید. وی معتقد است فرهنگ‌نویسان نباید فقط از میان معادل‌های رایج دست به انتخاب زده، بلکه خود نیز در مواردی معادل‌های مناسب برگزینند. در فرهنگ‌هایی که خودش نیز گردآوری کرده است با شمار زیادی از معادل‌هایی روبرو می‌شویم که برای اولین بار ساخته شده است. در نقطة مقابل این دیدگاه، نظر مرحوم حق‌شناس قرار دارد که در پاسخ به همان نقد تصریح می‌کند وظیفه فرهنگ‌نویس واژه‌سازی نیست و هیچ معادل تازه‌ای در فرهنگ هزاره ساخته نشده است. نقد داریوش آشوری و پاسخ علی محمد حق شناس در سایت بی‌بی‌سی فارسی منتشر شده است:

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/۰۲۱۲۱۲_mj-l-hezareh.shtml
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/۰۲۱۲۱۰_mj-haqshenas.shtml


[مقالات مرتبط]

■ واژه‌های بیگانه و «هویت جمعی» در شعارهای انقلاب ایران  نوشین یاوری

■ پارسی کرمانشاهی  

نظر بدهید