لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

سوخت دموکراسی، از زغال سنگ تا نفت

تیموتی میچل

گفتگو شماره ۶۰





سوخت های فسیلی، هم دموکراسی قرن بیستمی را ممکن کردند و هم آن را محدود ساختند. برای فهم محدودیت هایی که سوخت های فسیلی ایجاد کردند، می‏خواهم آنچه که ظهور نوع خاصی از سیاست های دموکراتیک را ممکن ساخت، بررسی کنم، یعنی سیاست های دموکراتیکی که من آن‏ها را دموکراسی کربنی خواهم نامید. قبل از آنکه به گذشته رجوع کنیم بگذارید به بعضی از محدودیت هایی که مدّ نظرم است اشاره کنم.

درآغاز اشغال عراق توسط آمریکا در سال ۲۰۰۳ یکی از این محدودیت‌ها به طور گسترده مورد بحث قرار گرفت. بسیاری گفته‌اند که خاورمیانه به این دلیل که منطقه ای فاقد دموکراسی است از مناطق دیگر متمایز است. در چندین بررسی دانشگاهی، فقدان دموکراسی در خاورمیانه به نفت مرتبط دانسته شده‏است. کشورهایی که بخش مهمی از درآمد صادراتی شان وابسته به منابع نفتی است، کمتر دموکراتیک می‌شوند۱. با اینهمه بیشتر کسانی که دربارة مسئله "دولت رانتی" یا "نفرین نفت" مطالبی نوشته‌اند، دربارة ماهیت نفت و چگونگی تولید، توزیع و استفاده از آن چیز زیادی نگفته‌اند.۲ آن‌ها فقط راجع به رانت‏های نفتی و درآمد ناشی از نفت پس از تبدیل به درآمد دولت، بحث می‌کنند۳. بنابراین، دلایلی که برای ویژگی‏های ضد دموکراتیک نفت برشمرده می‌شود - مانند اینکه درآمد نفت به دولت امکان خلاص شدن از فشارهای اجتماعی را می‌دهد، می‌تواند حمایت‏های سیاسی بخرد یا اعتراضات را سرکوب کند - هیچ ربطی به روش‏های استخراج نفت، پردازش، بارگیری و حمل و نقل ، مصرف، شکل‏های عاملیت و کنترل این فرآیندها یا قدرت نفت به عنوان یک منبع متمرکز انرژی ندارند.
ندیده گرفتن این ویژگی‌هایِ نفت خود بیانگر نوعی درک از دموکراسی است؛ درکی که یک کارشناس دموکراسی امریکایی آن را برای اعضای یک شورای محلی در جنوب عراق به این صورت بازگو کرد: "به دموکراسی جدیدتان خوش آمدید". "من شما را قبلاً در کامبوج دیده‏ام؛ شما را قبلاً در روسیه دیده‏ام؛ شما را قبلاً در نیجریه دیده‏ام" گفته شد که پس از شنیدنِ این جملات دو نفر از اعضای شورا جلسه را ترک کردند۴. این حرف یعنی تصور اینکه بنیاد دموکراسی درهمه جا یکسان است و با اصولی جهانشمول تعریف شده و درهر نمونه موفقی از دمکراتیزاسیون هم بازتولید می‌شود، گویی دموکراسی یک کپی از خودش درهمه جا دارد. اگر این نظریه شکست بخورد همانطور که درمورد دولت‏های نفتی شکست خورده، دلیل را باید در فقدان یا بد کار کردنِ تعدادی از آن اصول جهان‏شمول جستجو کرد.
روایت‏های نظریة نفرین نفت، خودِ فرآیند نفت را دنبال نمی‏کنند و نفت را یک اختلال به شمار می‏آورند، اختلالی که درون فقط یک بخش از دشواری‏های شبکه‌هایی که از طریق آن‌ها نفت جریان می‌یابد و به انرژی، سود و قدرت سیاسی تبدیل می‌شود و در اندام تصمیم‏گیری هر یک از دولت‏های تولیدکننده نفت جای دارد. این دست علت‏شناسی، علائمی را که در دولت‏های تولیدکننده نفت وجود دارد و در دولت‏های غیرنفتی یافت نمی‌شوند، به صورت منفرد و مجزا می‌بیند. اما چه می‌شود اگر دموکراسی‌ها کپی یکدیگرنباشند بلکه مبنای مشترکی داشته باشند که همانا سوخت فسیلی یا کربن باشد؟ آیا دموکراسی‏ها به طرزی ویژه به تاریخ سوخت‏های کربنی گره خورده‌اند؟ آیا ما می‌توانیم ماهیت این سوخت‏های کربنی، این نفت را به نحوی دنبال کنیم که مسئله مبتلابه دولت‏های تولیدکنندة نفت را به سایر محدودیت‏های دموکراسی کربنی مرتبط کنیم؟
کشورهای صنعتی پیشرفته نیز دولت‏های نفتی‌اند. بدون انرژی‏ای که آنها از نفت به دست می‌آورند شکل‏های متعارف زندگی اقتصادی و سیاسی آن‌ها ممکن نبود. شهروندان این کشورها به شیوه‏ای می‌خورند، سفر می کنند، خانه می‌سازند و کالاها و خدمات دیگر را مصرف می‌کنند که مستلزم میزان زیادی انرژی است که از نفت و سایر سوخت‏های فسیلی به دست می‌آید. این شیوة زندگی، پایدار نیست و آن‌ها درحال حاضر با بحران‏های دوگانه ای روبرویند که به این شیوه پایان خواهد داد. درست است که روند برآورد ذخایر سوخت های فسیلی روندی سیاسی است و تکنیک‏های محاسباتی مختلفی در آن دخیل هستند اما شواهد کافی وجود دارد که این ذخایر به سرعت درحال اتمام‏اند۵. همچنین در فرآیند مصرف به نحوی از این ذخایر استفاده می‌کنیم که گویی کربن ذخیره شده در زیرزمین را بیرون آورده و آن را در جو قرار می‌دهیم؛ جایی که باعث گرمایش کره زمین شده و ممکن است به تغییرات زیست‏محیطی فاجعه‏بار بینجامد. محدودیت بزرگ‌تری که نفت برای دموکراسی ایجاد می‌کند این است که سازوکار سیاسی‏ای که ایجاد شده تا عصر سوخت های فسیلی را اداره کند ممکن است نتواند از پس حوادثی برآید که به عمر این عصر پایان خواهد داد.
اینگونه نیست که با دنبال کردن بحثِ کربن، توصیفی مادی را به جای دیدگاه‏های ایده‏آلیستی متخصصان دموکراسی می‌گذاریم یا به دنبال پیامدهای سیاسی هستیم که عامل تعیین‏کنندة آنها شکل‏های انرژی هستند. منظور از دنبال کردنِ بحث کربن یادآوری این موضوع ساده است که برخی افراد به گونه ای بحث می‏کنند که گویی نیروی کربن بدون تغییر از چاه‏های نفت یا معادن زغال‏سنگ‏ به دستان متولیان دولتی منتقل می‌شوند. کربن باید تغییر شکل یابد، تغییر شکلی که از کار آن‌ها که کربن را از زمین بیرون می‌آورند، شروع می‌شود. این تغییر و تبدیلات مستلزم ایجاد ارتباطات و ائتلاف‌هاست- ارتباطات و ائتلاف‏هایی که به تقسیم امور به مادی و ذهنی، اقتصادی و سیاسی، طبیعی و اجتماعی، انسانی یا غیرانسانی یا زور و نمایندگی هیچ اهمیتی نمی‌دهند.
این ارتباطات شکلی از قدرت را به شکل دیگر تبدیل می‌کنند. درک روابط بین سوخت‏های فسیلی و دموکراسی مستلزم بررسی این امر است که چگونه این روابط ایجاد می‌شوند، نقاط آسیب‏پذیر و فرصت‏هایی که ایجاد می‌کنند و مسیرهای باریکی که از آن‌ها کنترلِ به ویژه مؤثر اعمال می‌شود کدامند؟۶
فرصت‏های سیاسی با روش‏های مختلف سازماندهیِ چرخش و تمرکز انرژی محدود یا گسترده می‏شوند و این فرصت‏ها با چینش افراد، امورمالی، دانش کارشناسی و بکارگیری زورکه درپیوند با توزیع و کنترل انرژی قرار می‌گیرند، رشد کرده یا محدود می‌شوند.
آفتاب مدفون
همانند دموکراسی مردمی، سوخت‏های فسیلی نیز یک پدیده نسبتاً جدید هستند. تاریخ این دو نوع نیرو به شکل‏های مختلف به یکدیگر پیوند خورده‏اند. این مقاله چهار مجموعه پیوند یا دقیق‏تر بگویم مفصل‏بندی را دنبال می‌کند. دو مجموعة اول ناظر بر ارتباط زغال سنگ و برآمدن سیاست‏های مردمی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم هستند؛ و دو مجموعه دیگر ناظر بر نفت و سازماندهی محدودیت‏های سیاست دموکراتیک در قرن بیستم.
اولین مفصلِ مورد مطالعه به بررسی این مطلب می‏پردازد که چگونه سوخت فسیلی سازماندهی جدید سیستم‏های انرژی را میسر ساخت؛ و اینکه چگونه این ساماندهیِ جدید به همراه دیگر تغییرات، شکل‏های زندگی جمعی را از بطن آنچه سیاست‏های توده‏ای اواخر قرن نوزده ایجاد کرده بود خارج ساخت.
تا دویست سال پیش، انرژی مورد نیاز بشر تقریباً به تمامی از منابع تجدیدپذیری بدست می‌آمد که نیروی‏شان را از خورشید می‌گرفتند. انرژی خورشیدی به گندم و سایر غلات تبدیل می‌شد تا برای انسان سوخت فراهم کند، به علفزارها تبدیل می‌شد تا بتوان حیوانات بیشتری را برای کار و تأمین سوخت انسانی پرورش داد، به جنگل‌ها تبدیل می‌شد تا آتش فراهم شود، به باد و نیروی آب تبدیل می‌شد تا ادوات و حمل ونقل را فراهم آورد۷.
برای بیشتر نقاط دنیا، اشعة خورشیدی در شکل‏های تجدیدپذیر تا مدت‏ها شاید تا اواسط قرن بیستم منبع اصلی انرژی بود۸. اگرچه از حدود سال ۱۸۰۰ به بعد این منابعِ تجدیدپذیر به طور منظم با ذخایر بسیار متمرکز انرژی خورشیدی مدفون جایگزین شدند؛ یعنی با ذخایر کربن که ۱۵۰ تا ۳۵۰ میلیون سال پیش ایجاد شده بود؛ یعنی زمانی که جنگل‏های مدفون شده در باتلاق و ارگانیسم‌های دریایی که در محیط‏های خاص فاقد اکسیژن قرار گرفتند، تودة زیستی را به ذخایرِ بالقوه فوق العاده و نسبتاً نادری از زغال و نفت بدل کردند.۹
بیشترموجودی زمین از این به قول سارتر "سرمایه ای که موجودات دیگر برای انسان به ارث گذاشته بودند"۱۰ در دوره بسیار کوتاهی یعنی به فاصله صد سال بین ۱۹۵۰ تا ۲۰۵۰ تمام خواهد شد. برای آنکه تصوری از این انرژی که ما داریم تمامش می‌کنیم، در مقایسه با انرژی‌های خورشیدی وابسته به زمین و سایر انواع دیگر انرژی که قبل از عصر هیدروکربن بوده‌اند، بدست آوریم باید گفت: یک لیتر نفت که امروز ما استفاده می‌کنیم به حدود ۲۵ تن از چیزی که پیش از این ماده‏ای دریایی بوده است نیاز دارد؛ و موجودات زنده ای معادل تمام زندگی حیوانی و گیاهی کل زمین برای چهارصد سال لازم است تا آن مقدارسوخت فسیلی را تولید کند که ما در عرض فقط یکسال می‌سوزانیم۱۱.
در مقایسه با این منابع متمرکز هیدروکربن، اشعه خورشید شکل ضعیفی از انرژی است. اگرچه، این انرژی در همه جای زمین گسترده است. به طور تاریخی استفاده ازانرژی خورشیدی سکونتگاه‏های انسانی نسبتاً پراکنده‏ای را ایجاد کرده است - درکنار رودخانه‌ها، مراتع و درنزدیکی زمین‏های کنار جنگل‏ها تا بتوان سوخت فراهم کرد. چرخش به سمت استفاده از انرژی زغال‏سنگ‏ درطول دوقرن قبل تمرکز جمعیت را در شهرها ممکن کرد؛ بخشی از این تمرکز به این دلیل بود که زغال‏سنگ‏، جمعیت‏های شهری را از قید نیاز به مراتع همجوار و جنگل‌ها آزاد کرد. در بریتانیا جایگزینی چوب با زغال‏سنگ‏ میزانی از انرژی را فراهم کرد که درصورت وابستگی به انرژی خورشیدی برای تأمین همان میزان از انرژی، چندین برابرمساحت مناطق جنگلی موجود لازم بود. تا دهة ۱۸۲۰ استفاده از زغال‏سنگ‏ منطقه‏ای جنگلی حدوداً برابر با کل مساحت کشور انگلستان را [ازقید مصرف چوب آن‌ها] آزاد کرد. تا دهة ۱۸۴۰، زغال‏سنگ‏ داشت انرژی‏ای را تولید می‌کرد که می‌توانست از الواری به دست آمده باشد به اندازه دو برابر مساحت این کشور و این میزان تا دهة ۱۸۶۰ دوباره دو برابر شد۱۲. با بهره‏گیری از زغال‏سنگ‏، بریتانیا، ایالات متحده، آلمان و دیگر مناطق تولیدکنندة زغال‏سنگ‏، می‌توانستند به "سوخت و ساز پرتحرک" جدیدی مبتنی بر شهرها و کارخانجات بزرگ جهش کنند۱۳.
ما صنعتی شدن را با رشد شهرها یکی می‌دانیم، اما صنعتی شدن به همان اندازه یک پدیدة مربوط به کشاورزی هم هست. صنعتی شدن مستلزم دسترسی به مناطق جدید وسیعی است که محصول تولید می‌کنند، هم برای عرضة اضافی غذا که رشد شهرها و کارخانجات وابسته به آن است و هم برای تولید مواد خام برای صنعت به ویژه کتان. انرژی‏های فسیلی با آزادسازی زمین‏هایی که قبلا مناطق جنگلی تأمین‏کنندة سوخت بودند، در این دگرگونی کشاورزی سهم داشتند. همانطور که پومرانز استدلال کرده، تغییر سوخت به زغال‏سنگ‏ در اروپای شمال غربی با عامل آزادکنندة زمین نیز پیوند خورد: تملک نواحی مستعمرات که می‌توانست به زمین‏های کشاورزی برای تولید غذای مازاد و تولید کتان و دیگر کشت های صنعتی تبدیل شود. اکنون اروپا می‌توانست زمین اضافی را در اختیار داشته باشد که همراه با روش‏های نوین کنترل نیروی کار- بردگی، سیستم سهم بری و استقراضی- برای تولید کالاهای کشاورزی در مقادیر زیاد مورد استفاده قرار گیرد و بدین ترتیب امکان رشد تولید انبوه مبتنی بر زغال‏سنگ‏ متمرکز در شهرها را فراهم کند. این نکته به بخش اول مفصل‏بندی بین سوخت‏های فسیلی و دموکراسی اشاره دارد. درقرن هیجده و نوزده شکل‏های محدود دولتِ نمایندگی در بخش‏هایی از اروپا و مستعمره های مهاجرنشین رشد کرده بود. اگرچه از دهة ۱۸۷۰، ظهور جنبش‏های سیاسی مردمی و احزاب سیاسی سازمان یافته، دوره‏ای را شکل داد که هابزباوم آن را هم "عصر دمکراتیزاسیون" و هم "عصر امپراطوری" می‌نامد۱۴. بخشی از بسیج نیروهای سیاسی جدید که به تمرکز جمعیت در شهرها و به کارخانجات متکی بود، با کنترل سرزمین‏های مستعمره و نیروی کاری که به بردگی گرفته شده و سرکوب شده بود ممکن گشت اما به همان اندازه نیز این بسیج نیروهای سیاسی با شکل‏های زندگی جمعی مردمی‏ای پیوند داشت که جریان تمرکز بی‏سابقه منابع تجدیدناپذیر کربن ممکن کرده بود.

کنترل مجاری کربنی
سوخت فسیلی با دموکراسی مردمی دراواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیستم به صورت دیگری هم ارتباط دارد. منابع عظیم زغال‏سنگ‏ مرغوب درمناطق نسبتاً کمی کشف و توسعه یافتند- درشمال و مرکز انگلستان، ساوت ویلز، دره روهر، سیلسیای بالا، آپالاچی و حوزة پادر ریور در مونتانا و وایومینگ. بیشتر نواحی صنعتی جهان در بالادست یا همجوار مناطق عرضة زغال‏سنگ‏ شکل گرفتند۱۵. با اینهمه، زغال‏سنگ‏ آنقدر کربن فشرده داشت که درمقایسه با الوار یا دیگر سوخت‏های تجدیدپذیر، هزینه کردن برای انتقال آن ازطریق راه‏های زمینی یا آبی به مناطق بسیار دورتر را توجیه‏پذیر می‌کرد. در بریتانیا، اولین قوانین مربوط به کانال‌ها تصویب شد تا برای نقل وانتقال زغال‏سنگ‏ کانال‏هایی حفر شود۱۶. توسعه حمل و نقل باکمک نیروی بخار که کارکرد اصلی‌اش استفاده در معادن زغال‏سنگ‏ بود و سوخت خود آنها نیز زغال‏سنگ‏ بود این نقل و انتقال را امکان‏پذیر کرد. جمعیت‏های صنعتی و شهری بزرگ حالا می‌توانستند در مکان‏هایی تجمع کنند که دیگر لزوماً درجوار منابع انرژی نبود. تا پایان قرن نوزدهم، مناطق صنعتی شبکه‌هایی را ایجاد کردند که ذخایر فشردة کربن را از معادن زغال‏سنگ‏ به سطح زمین می‌آورد و به قطارها، بنادر، شهرها و مناطق صنعتی و مناطق تولید انرژی الکتریکی می‌رساند.
مقادیر زیادی از انرژی اکنون درطول کانال‏های بسیار باریک جریان می‌یافت. تعداد زیادی از کارگران باید در تقاطع‏های این کانال‌ها متمرکز می‌شدند. در لحظاتی خاص، موقعیت و تمرکز این کارگران به آن‌ها نوع جدیدی از قدرت سیاسی را داد. قدرتی که فقط از سازمان‏هایی که کارگران تشکیل داده بودند ناشی نشده بود، یا از افکار مشترک یا از پیوندهای سیاسی بلکه از تمرکز خارق‏العاده انرژی کربنی که اکنون آنها می‌توانستند روندش را کُند و مختل کرده یا از کار بیندازند.
معدنچیانِ معادن زغال‏سنگ‏ نقش مهمّی در به چالش کشیدن ساختارهای کار و قدرت کارفرمایان، در جنبش کارگری و در بسیج سیاسی دهة ۱۸۸۰ به بعد داشتند. بین ۱۸۸۱ و ۱۹۰۵ معدنچیان در ایالات متحده به میزان سه برابر بیش از کارگران در دیگر صنایع اصلی اعتصاب کردند، و دو برابر مهم‌ترین صنعت بعد از معدن یعنی کارخانجات تنباکو. به علاوه، اعتصابات معدنچیان طولانی‌تر از اعتصابات در سایر صنایع بود۱۷. همین الگو در اروپا هم وجود داشت. پادنیک موج کنش‏های صنعتی را در طول مناطق تولید زغال‏سنگ‏ جهان در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم و بعد از جنگ جهانی اول مستند کرده است۱۸.
ستیزه‏جویی معدنچیان می‌توانست تا حدی مربوط به این واقعیت باشد که انتقال ذخایر کربن از رگة زغال‏سنگ‏ به سطح زمین، مکان‌ها و روش‏های کاری‏ای را ایجاد می‌کرد که به طور غیر متعارفی مستقل بود. این استدلال قدیمی که اجتماعات معدنچیان در مقایسه با سایر کارگران صنعتی در انزوای به خصوصی به سر می‌بردند، استدلالی است که ستیزه‏جویی معدنچیان را "نوعی شورش مستعمره‏ای درمقابل قدرت‏های بسیار متفاوت با خود" تلقی کرده و تفسیر نادرستی از استقلال معدنچیان به دست می‌دهد۱۹. ارزیابی های جدید بر تنوع اجتماعات معدنچیان و پیچیدگی درگیری‏های سیاسی آن‌ها با گروه‏های دیگر، با مالکان معادن و با قدرت های دولتی تأکید می‌کند.۲۰ همانطور که گودریچ استدلال کرد: "آزادی معدنچیان" نتیجه ای بود که نه از انزوای جغرافیایی مناطق معدنی زغال‏سنگ‏ از قدرت سیاسی، بلکه از "جغرافیای خاص محیط کار در معدن" به دست آمد۲۱. در روش سنتیِ اتاق- ستونیِ کار در معدن، دو نفر معدنچی روی بخشی از رگة زغال‏سنگ‏ کار می‌کنند، ستون‌ها یا دیوارهای زغال‏سنگی را بین تالار خودشان و تالارهای مجاور باقی می‌گذارند تا سقف فرونریزد. این دو معمولاً خودشان تصمیم می‌گیرند که کجا را بتراشند و چه مقدار صخره را جا بگذارند تا از ریزش غار جلوگیری شود.۲۲ قبل از مکانیزه شدن گسترده کار معدن، "معدنچیان از نظارت آزاد بودند، درست نقطة مقابل کارگران صنایع مدرن که صنایعی به دقت منظم بودند و کارگران با کار ماشینی مدرن تحت فشار قرار داشتند."۲۳مبارزه‌جویی‌ای که درمعادن شکل گرفت نوعاً کوششی برای دفاع از استقلال در مقابل تهدیدهای مکانیزاسیون بود یا درمقابل این فشار که انجام کارهای خطرناک‌تر، ساعت‏های طولانی‏تر کار یا دستمزدهای کمتر را بپذیرند. اعتصابات مؤثر بودند نه به دلیل انزوای مستعمرهای معادن بلکه به عکس به دلیل جریان کربنی که تالارهای زیر زمین را به هرکارخانه، دفترکار، خانه، یا وسایل حمل و نقلی پیوند می‌داد که به نیروی بخار یا برق وابسته بودند.
قدرت اعتصاباتی که معدنچیان سرکرد‌ة آن بودند غیرقابل قیاس با سایر اعتصابات رخ نمود. در آلمان موج اعتصابات معدنچیان در اوایل سال ۱۸۸۹ و بار دیگر در دسامبر همان سال چندان قیصر ویلهلم دوم را تکان داد که او مصمم گشت خط و مشی سختگیرانه سیاست اجتماعی بیسمارک را رها کرده و برنامة اصلاحی کار را بپذیرد.۲۴ او کنفرانس بین المللی ای را در ماه مارس ۱۸۹۰ فراخواند تا استانداردهای بین المللی ای را ناظر بر کار در معادن زغال‏سنگ‏ و همچنین حدود اشتغال زنان و کودکان تبیین کند. به نوشتة نیویورک تایمز، "از قضا" در همان روزی که کنفرانس درب هایش را در برلین بر روی شرکت کنندگان گشود، "عظیم ترین اعتصاب در تاریخ تشکیلات کارگری" توسط معدنچیان زغال‏سنگ‏ در انگلستان و ولز به راه افتاد. تعداد مردان، زنان و کودکانی که دست به اعتصاب زدند به "عدد خارق‌العادة ۲۶۰.۰۰۰ نفر رسید". کمبود زغال‏سنگ‏ که نزدیک بود باعث تعطیلی کارخانه‏های بزرگ شمال انگلستان شود دلیلی بود برای آنکه مطبوعات بنویسند که "احتمال یک منازعه کارگری گسترده و مصیبت‌بار در چشم‌انداز دیده می‌شود"۲۵.
اعتصابات درمعادن زغال‏سنگ‏ بزرگ می‌توانست جنبش‌های وسیع‌تری را به راه بیندازد؛ همانطور که درمورد اعتصاب خشونت‌بار و فاجعة "کوریه کولیری" پس از آن در ۱۹۰۶ در شمال فرانسه اتفاق افتاد، باعث اعتصاب عمومی شد و پاریس را فلج کرد۲۶. با این همه، شایع‌ترین الگو، اعتصاباتی بود که صنایع مرتبط به هم از کارگران معادن زغال‏سنگ‏، خط آهن و کارگران بارانداز و کشتیرانی را در بر می‌گرفت۲۷. در آغاز قرن بیستم، آسیب‌پذیری این ارتباطات، اعتصاب عمومی را به سلاحی جدید تبدیل کرد.
یک نسل پیشتر، در سال ۱۸۷۳ انگلس ایدة یک اعتصاب عمومی را به منزلة یک ابزار سیاسی رد کرده بود. انگلس آن را شبیه به برنامة بی‌فایدة "ماه مقدس" می‌دانست. برنامه ای که جنبش چارتیستی در سال‏های دهة ۱۸۴۰ مُبلغ آن بود و ناظر بود بر یک دست از کار کشیدن در گسترة ملی.۲۸ به باور او کارگران از امکانات و قدرت لازم برای پیشبرد یک چنین اعتصابی بی بهره بودند؛ و در جایی هم که این قدرت را داشتند، این بدان معنا بود که از نیروی لازم برای سرنگون کردن دولت برخوردار هستند و اعتصاب عمومی یک مسیر انحرافی غیر لازم به شمار می‏آمد.
سی سال پس از این نوشتة انگلس، رزا لوکزامبورگ دیدگاه دیگری را در این زمینه تبیین کرد. او که شاهد موج اعتصاباتی بود که روسیه را طی انقلاب ۱۹۰۵ فلج کرد، در کتاب اعتصاب عمومی نوشتة ۱۹۰۶، چنین استدلال کرد که اینک کارگران می‏توانند انقلابی را بدون برخورداری از یک جنبش سیاسی متحد سازماندهی کنند. زیرا مبارزات اقتصادی منزوی اکنون به صورت یک نیروی واحد به یکدیگر متصل شده‏است. به نوشتة او، این نیرو "هم اکنون به شکلی گسترده، زیرِ تمامی کشور در جریان است و به شبکه‏های عظیمی از جوی‏های باریک تبدیل شده است."۲۹ توصیف لوکزامبورگ، تلاشی است برای تبیین قدرت پراکنده اما در عین حال متصل به یکدیگری که اکنون کارگران به دست آورده بودند. با این همه، استفادة او از تشبیه رودخانه ای، واقعیتی را نادیده می‏گرفت و آن اینکه بیش از جوی ها و رودها، این راه‏آهن و کانال ها و همچنین خود زغال‏سنگ‏ و آنچه بر این پایه تولید می‏شد بود که کارگران را به یک جمع و از این طریق به نوعی نیروی سیاسی جدید تبدیل می‏کرد.
در طول جنگ جهانی اول، مراکز زغال‏سنگ‏ و راه آهن ایالات متحده و بریتانیا تحت نظارت دولت بود و کارگران معادن و راه آهن دربعضی موارد از خدمت وظیفه معاف بودند و جذب تلاش‏های مربوط به جنگ شدند. اعتصابات کاهش یافت اما نقش کلیدی شبکه‏های انرژی بیشتر آشکار شد۳۰. بعد از جنگ، از اعتصابات معادن زغال‏سنگ‏ ویرجینیای غربی در۱۹۱۹ تا اعتصاب عمومی ۱۹۲۶ در بریتانیا ممکن است بتوان رشد "ائتلاف سه جانبة "معدنچیان، کارگران بارانداز و کارگران خطوط راه آهن را ردیابی کرد که این قدرت را داشتند که خطوط تولید و انتقال انرژی را از کار بیندازند. سیستم های پراکندة انرژی خورشیدی هرگز چنین قدرتی به گروه های کارگران نداده بود. البته اعتصابات همیشه موفقیت آمیز نبود. اما آن نوع آسیب پذیری تازه ای که مالکان معادن، راه آهن و باراندازها و کارخانجات ذوب آهن و دیگر کارخانجات وابسته به زغال‏سنگ‏، تجربه اش می‌کردند، تأثیر خودش را داشت. در سال ۱۹۱۴ کشتار معدنچیان اعتصابی در لادلو، کلرادو بحران سیاسی ای را ایجاد کرد که قدرت خانواده راکفلر را که مالک این معادن بودند مورد تهدید قرار داد۳۱.
راکفلر، مکنزی کینگ، یک اقتصاد سیاسی دانِ تربیت شده در هاروارد را که به عنوان وزیر کار کانادا مسائل بیش از چهل اعتصاب در بخش معادن زغال‏سنگ‏، راه آهن، کشتیرانی و دیگر اعتصابات را حل کرده بود، استخدام کرد تا روش جدیدی برای مدیریت کارگران طراحی نماید۳۲. گزارش کینگ درباره این بحران، که با نام صنعت و انسانیت: مطالعه ای درباب اصول پایه ای نوسازی صنعتی (۱۹۱۸) تنظیم شد این آسیب پذیری جدید را توضیح می‌دهد:
آیا اینکه درسال های اخیر نتایج هولناک کشمکش درحوزه صنعت برملا شده است به این معنی است که درتمام جهان نمی‌توان از پس دلالت های احتمالاتی بر آمد که دائماً درحال بدتر شدناند؟ سندیکالیسم با نیروی سازمانی که دارد به تخریب می‌اندیشد و به انتقال سرمایه صنعتی از مالکان فعلی به سندیکاها یا اتحادیه های کارگری انقلابی. این چیزی است که سندیکالیسم با "اعتصاب عمومی" درپی تحقق آن است. چه‏ها که ممکن نبود در امریکا و انگلیس رخ بدهد اگر با اطلاعیه ای چند روزه یا چندهفته ای، معادن زغال‏سنگ‏ ناگهان بسته شوند و راه آهن ناگهان از حرکت بازایستد!...اینجا قدرتی است که وقتی یکبار اعمال شد کل کشور را فلج خواهد کرد، بسیار مؤثرتر از هر محاصره‌ای در زمان جنگ.۳۳"
گزارش کینگ طرح اولیه ای را برای مدیریت یکپارچه نیروی کار فراهم کرد. بعد از کار به عنوان مشاور روابط صنعتی برای راکفلر و شرکت های دیگر، او در کانادا به سیاست بازگشت و بیست و پنج سال به عنوان نخست وزیر خدمت کرد و معمار دولت رفاه این کشور شد۳۴. مبارزه دشوار در مقابل توان جنبش کارگری که درعرض چند دهه توانست شبکه انرژی کربنی یک کشور را مورد تهدید قرار دهد، مالکان بنگاه‏های صنعتی بزرگ جدید و همکاران سیاسی‌شان را وادار کرد تا شکل‏های دموکراسی رفاهی و حق رأی همگانی را که می‌توانست تحرک طبقاتی طبقه کارگر را تضعیف کند، بپذیرند.

از زغال‏سنگ‏ تا نفت
بعد از جنگ جهانی دوم، معدنچیان معادن زغال‏سنگ‏‏ اروپا دوباره هستة مرکزی ستیزه جویی‌ای شدند که سیاست‏های دموکراتیک صنفی‏ را مورد تهدید قرار داد. همانطور که برنامه‏ریزان امریکایی داشتند نظم سیاسی بعد از جنگ را در اروپا طراحی می‌کردند، مکانیسم‏های نوین برای به زانو در آوردن معدنچیان را هم ارائه دادند: تبدیل سیستم انرژی اروپا از سیستم مبتنی بر زغال‏سنگ‏‏ به سیستم عمدتاً‏ مبتنی برنفت. اروپای غربی هیچ حوزه نفتی نداشت بنابراین نفت می‏بایست از خاورمیانه تأمین شود.۳۵ مقادیر محدودی از فلز و لوازم و ابزار نوسازی این سیستم از ایالات متحده به سمت خلیج فارس بارگیری شد تا خط لوله ای از شرق عربستان سعودی تا دریای مدیترانه ساخته شود تا بتوان‏ عرضة نفت به اروپا را به سرعت افزایش داد. تغییر مسیر ذوب آهن و پشتیبانی‏های مالی طرح مارشال برای این هدف تاحدی با نیاز به تضعیف قدرت سیاسی معدنچیان معادن زغال‏سنگ‏‏ اروپا توجیه شد.
مانند زغال‏سنگ‏‏، نفت به کارگران قدرتی تازه داد. فعالیت صنعتی پرشوری در مناطق صنعتی باکو در قفقاز تحت کنترل روسیه در سال ۱۹۰۵، دراعتصاب ماراکاایبو ۱۹۲۲ در ونزوئلا، اعتصاب نفتی مکزیک در ۱۹۳۷ و در اعتصاب ۴۶-۱۹۴۵ در ایران سازماندهی شد.
این مبارزات، مبنای آموزش برای مقابله‏های بعدی شدند. یک فعال جوان کارگری در باکو، جوزف استالین، بعدها اذعان کرد که مهارت‏های‏ پیشرفته سازماندهی کارگران نفت قفقاز و شدت مبارزه آن‌ها با صاحبان صنایع نفت برای او تجربه‏ای شد که بعدها او را شایسته لقب "صنعتگرِ (سازنده) انقلاب" کرد۳۶.
با این وجود، ویژگی‏های مادی و موقعیت‏های مکانی باعث شد نفت از زغال‏سنگ‏‏ متفاوت باشد. از آنجا که نفت با فشار از زیر زمین به سطح آورده می‌شد، چه با کمک آبی که زیر نفت حبس شده بود یا گازی که روی آن قرار داشت، نفت به نسبت میزان انرژی‏ای که تولید می‌کرد، نیاز به نیروی کار کمتری در مقایسه با زغال‏سنگ‏‏ داشت. کارگران روی سطح زمین و تحت مدیریت و نظارت مداوم بودند. از آنجا که کربن به شکل مایع بود، ایستگاه‏های پمپاژ و خطوط لوله جایگزین خطوط آهن شد تا انرژی را از محل تولید به محل‏های مورد استفاده یا بارگیری انتقال دهند. همانطور که خواهیم دید خطوط لوله آسیب‏پذیر بودند اما به آسانیِ خطوط راه آهن که زغال‏سنگ‏‏ حمل می‌کرد مستعد اعتصاب نبودند. گازوییل و بنزین، هم سبک‌تر از زغال‏سنگ‏‏ بود و هم به آسانی بخار می‌شد و احتراق آن‌ها در مقایسه با سوختن زغال‏سنگ‏‏ ضایعات کمتری از خود بجا می‌گذاشت. به این دلایل، همانطور که لوییس ممفورد در ۱۹۳۴ اشاره کرده است:
سوخت جدید به آسانی ذخیره می‌شد در جاها و به شکل‏هایی که زغال‏سنگ‏‏ درآنها جا نمی‌گرفت یا به آن مکان‏ها نمی‌رسید: با وجود جاذبه یا فشار موتور، دیگر نیازی به متصدی خاصی برای رساندن سوخت نبود. در اثر به صحنه آمدن سوخت مایع و سوخت‏رسان‏های مکانیکی برای زغال‏سنگ‏‏، در ماشین‏های بخار الکتریکی و کشتی‏های بخار، شماری از برده‏هایی که در کشتی‏های زغال‏سنگی وظیفه سوخت‏رسانی را داشتند آزاد شدند۳۷.
سَبُکی نسبی و مایع بودن نفت، حمل و نقل آن را در میزان زیاد و با کمک کشتی در پهنای اقیانوس‌ها امکان‏پذیر کرد. قبلاً نیز میزان کمی از زغال‏سنگ‏‏ از طریق اقیانوس حمل و نقل می‌شد. در سال ۱۹۱۲ بریتانیا یک سوم زغال‏سنگ‏‏ خود را صادر می‌کرد و دو سوم زغال‏سنگی که از طریق دریا صادر می‌شد مربوط به این کشور بود. اما تقریباً نود درصد صادراتش به نواحی مجاور اروپا و مدیترانه می‌رفت۳۸. در طول قرن بیستم، میزان جهانی صادرات زغال‏سنگ‏‏، درحدود ۱۵ درصد ثابت بود۳۹. برعکس از دهة ۱۹۲۰ به بعد حدود ۶۰ تا ۸۰ درصد نفت صادر می‌شد۴۰ به قدری نفت از طریق اقیانوس حمل شد که تا سال ۱۹۷۰، ۶۰ درصد همة محموله کشتی‌ها را نفت تشکیل می‏داد۴۱.
در مقایسه با حمل زغال‏سنگ‏‏ از طریق راه آهن، در نفتی که از طریق دریا حمل می‌شد کارگران سوخت‏رسان یا بارگیر، دیگر کار نمی‌کردند و بنابراین قدرت سازمان‏یافته کارگران برای توقف کار در نقاط حساس سیستم انرژی از بین رفت. بارگیری و حمل و نقل فرا اقیانوسی فراتر از فضاهای محصوردر مناطق وسیع زغال‏سنگ‏‏ و اعتصابات در خطوط راه آهن بود که درآنها قواعد کار و حقوق دموکراتیک بدست آمده بود. درواقع کمپانی‏های کشتیرانی می‌توانستند از همة قواعد کار فرار کنند (و از پرداخت مالیات) چون می‌توانستند ثبت بین‏المللی شوند یا با بالا بردن به اصطلاح "پرچم تسهیلات" آن قدرت محدود سازماندهی‏ای را هم که برای نیروی کار باقی مانده بود، از بین ببرند.
برخلاف خطوط آهن، کشتیرانی توسط شبکه‏ای ازخطوط طراحی شده برای منظور خاص که توانایی طرح و مقیاس ویژه ای‏ داشتند محدود نمی‌شد. نفتکش ها بارها بدون آنکه مقصد نهایی‌شان را بدانند بنادر را ترک می‌کردند. آن‌ها به راه می‌افتادند و سپس از مقصد مطلع می‌شدند؛ مقصدی که براساس سطح تقاضا درنواحی مختلف تعیین شده بود. این انعطاف‏پذیری ریسک‌هایی را به دنبال داشت (در مارس ۱۹۶۷ این شیوه یکی از دلایل اولین حادثه بزرگ نفتی بود، فاجعه توری کنیون، که جنبش محیط‏زیست که بعدها به تهدیدی برای صنایع سوخت کربنی تبدیل شد را به راه انداخت) اما باعث تضعیف بیشتر نیروهای محلی شد که سعی داشتند مراکز تولید انرژی را کنترل کنند. برای مثال اگراعتصاب کارگران یا ملی شدن صنعت نفت در یک مرکز تولید انرژی روی می‌داد، نفتکش‏ها به سرعت تغییر مسیر می‌دادند تا مناطق جایگزین را پیدا کنند. به بیان دیگر، حرکت زغال‏سنگ‏‏ به شکل شبکه درختی با شاخه‏های متعدد اما با یک کانال اصلی، دارای نقاط انسدادی بالقوه در چندین مفصل بود اما نفت درمیان شبکه‌هایی حرکت می‌کرد که اغلب ویژگی‏های یک شبکه شطرنجی را داشت؛ مثل یک شبکه شطرنجی الکتریکی که در آن، بیش از یک مسیر وجود دارد و جریان انرژی می‌تواند برای جلوگیری از انسداد یا برای غلبه بر اختلالات تغییر مسیر دهد.
این تغییرات در شیوه‏هایی که انرژی فسیلی استخراج، حمل و مورد استفاده قرار می‌گرفت، شبکه‏های انرژی را درمقابل مطالبات سیاسی کسانی که نیروی کارشان این شبکه‌ها را پیش می‌برد کمتر آسیب پذیر می‌کرد. همزمان سَیالیّت و انعطاف‏پذیری نفت مسائل جدیدی را برای آن‌ها که مالک یا مدیر مراکز تولید و شبکه‏های توزیع بودند ایجاد کرد. دیگر نمی‏شد تولید و توزیع را در یک منطقة خاص کنترل کرد. از آنجا که نفت، به آسانی می‌توانست از یک منطقه به منطقه دیگر برود، کمپانی‏های نفتی همیشه به خاطر رسیدن نفت ارزان‌تر از جاهای دیگر آسیب‏پذیر بودند. این آسیب‏پذیری که به ندرت به حساب صنعت نفت گذاشته شده، محدودیت‏های بیشتری را برای پتانسیل دموکراتیک شدن نفت ایجاد کرد.
رقابت دربازار، منافع را از میان برد و کمپانی‏ها را ویران کرد و درصورت امکان باید جلوی آن گرفته می‌شد. مشکل حمل‌ونقل زغال‏سنگ‏‏ ازطریق اقیانوس باعث می‌شد که تولیدکنندگان زغال‏سنگ‏‏ فقط درمنطقه خودشان در رقابت قرار گیرند. آنها جلوی این رقابت را می‌گرفتند؛ چه با تشکیل کارتل‏ها از نوع کارتل‏هایی که در آلمان و در ایالات متحده ایجاد شد و چه با تشکیل سازمان‏های جدیدی که تولید را تنظیم می‌کرد مانند مجمع ذوب آهن و زغال‏سنگ‏‏ اروپا که بعد از جنگ تشکیل شد. البته همین رقابت منطقه‏ای در بریتانیا تولیدکنندگان را نابود کرد و دولت جای آنها را گرفت.
کمپانی‏های نفتی نیز با تهدیدهای مشابهی روبرو بودند اما در مقیاسی ماورای اقیانوسی. دو جنگ جهانی به محدودیت عرضه و تحرکات نفت کمک کرد اما بین دو جنگ، هم شرکت‏های نفتی ملی آمریکا (یعنی جایی که هنوز بیشترین مقدار نفت جهانی تولید می‏شد) و هم تعداد معدود شرکتی که به دنبال کنترل بین‏المللی تجارت نفتی بودند نیازمند ابزاری بودند تا تولید و توزیع انرژی محدود شود. ابزاری که ایجاد شد شامل سهمیه‏های دولتی و کنترل‏های قیمت در ایالات متحده، توافقات کنسرسیومی برای جلوگیری از گسترش اکتشافات جدید نفت در خاورمیانه و تدارک کارتل برای مدیریت توزیع و بازاریابی جهانی نفت بود. این تکنیک‌ها و کنترل‌ها، شرکت‏های سهامی حمل و نقل نفت را ایجاد کرد که سیستمی برای حفظ محدودیت‏های عرضه نفت از راه دور بود۴۲. می‌شود به این توسعه ابزاری به صورتی اندیشید که بَری آن را "منطقه فنی" می‌خواند یعنی مجموعه‏ای هماهنگ اما با تنظیمات بسیار پراکنده، با آرایشی حساب‏شده، زیرساخت‏ها و رویه‏های فنی که اهداف معیّن را دنبال کرده و یا قابلیت کنترل را ممکن می‌کنند.
بعد از جنگ جهانی دوم، به منظورتولید محدود، ابزار جدیدی به این سازوکار اضافه شد. بعد از جنگ، دو تکنیک مهم برای ‏انتقال انرژی کربنی مازاد به سیستم عرضة محدود وجود داشت. اول تشکیلات جدید" امنیت ملی" درزمان صلح بود۴۳. جنگ به کمپانی‏های نفتی امریکایی فرصت داده بود تا تولیدشان رادر خاورمیانه کم یا متوقف کنند. در سال ۱۹۴۳ وقتی ابن‏سعود تقاضای پول کرد تا خسارت از دست دادن درآمد نفتی‌اش را جبران کند، کمپانی‏های نفتی، واشنگتن را ترغیب کردند تا به پادشاهی عربستان وام‏های با بهرة پایین اجاره‏ای بدهد. این پرداخت‌ها که ربطی به تولید نفت نداشت به عنوان ضرورت امنیت ملی امریکا تلقی شد. این وام‌ها آغاز رابطة درازمدتی بود که در آن، همکاری عربستان در محدودکردن عرضة نفت تأیید شد؛ سیستمی برای "حمایت" از نفت درمقابل دیگران.
روش دوم، برای جلوگیری از مازاد انرژی، ایجاد سبک زندگی جدیدی در ایالات متحده بود که برمبنای سطح بالای مصرف انرژی بنا شد. در ژانویه ۱۹۴۸ جیمز فورستال که به تازگی به عنوان اولین وزیر دفاع بعد از تصویب قانون جدید امنیت ملی منصوب شده بود با براوستر جنینگز رئیس ساکونی وکیوم (که بعدها موبایل اویل نام گرفت) در این باره بحث می‌کرد که "مگر در صورت دسترسی به نفت خاورمیانه شرکت‏های اتوموبیل‏سازی آمریکایی باید در ۵ سال آینده به سمت طراحی موتورهای چهار سیلندر [به عوض شش سیلندر که معمول ماشین‏های آمریکایی بود] بروند."۴۴ سال‏های بعد کمپانی‏های اتومبیل سازی ایالات متحده با جایگزین کردن موتورهای شش سیلندر استاندارد با موتورهای V۸ و معرفی آن‌ها به عنوان رؤیای هر خانواده طبقه متوسط امریکایی، به این سبک زندگی کمک کردند.۴۵ همانطور که فورستال گفت کمپانی موریس موتورز بریتانیا موتورهای چهار سیلندرماینر موریس را برای چالش با موفقیت بیتل‏های چهار سیلندر فولکس واگن به میدان فرستاد، سیتروئن همین کاررا با ماشین‏های دو سیلندر۲CV کرد و موتورآلمانیBMW با اولین ماشین‏های شخصی بعد جنگش، ماشین‏های ایستا ۲۵۰ یک سیلندری را به چالش کشید. اتومبیل‏های اروپایی ماشین‏های امریکایی راکه مهندسی خوبی نداشتند پر فروش و با دوام کردند. اما اتومبیل‏های امریکایی به مهندسی کمک بزرگ‌تری کردند- زندگی طبقه متوسط امریکایی را سرشار از کربن ساختند. این امر با صف‏آرایی سیاسی تازه‏ای که در خاورمیانه ایجاد شده بود به کمپانی‏های نفتی کمک کرد تا با حفظ کمیابی نفت، سودشان را سرشار کنند.
اگر توان کارگرانی که سازمان یافته بودند برای درهم ریختن شبکه‌ها و نقاط کور سیستم انرژی مبتنی بر زغال‏سنگ‏‏ انواع سیاست‏های جمعی را شکل داد یا نزدیک بود که ایجاد کند، در نیمه اول قرن بیستم، این سازمان‏یابی دوبارة شبکه سوخت‏های فسیلی بعد از جنگ بود که توانمندی‏های مرتبط دموکراسی را تغییر داد.

نفت و دموکراسی
نقاط آسیب‏پذیر، یعنی جاهایی که جنبش‏ها می‌توانستند سازماندهی شده و فشار وارد آورند، حالا عبارت بودند از مجموعه‏ای از چاه‏های نفتی، لوله‏های انتقال نفت، پالایشگاه‌ها، خطوط راه‏آهن، باراندازها و خطوط کشتیرانی در کل منطقه خاورمیانه. جزئیات بعضی از این کشمکش‌ها ارزش یادآوری را دارد.
در عراق که بریتانیا کمتر از یک دهه پس از تضمین استقلال اسمی کشور، در سال۱۹۴۱ آن را دوباره اشغال کرد، اعتراضات بعداز جنگ به شکل خیزش‏های عمومی و اعتصابات دانشجویان و کارگران در سال ۱۹۴۸ به اوج رسید. حزب کمونیست عراق که یکی از جنبش‏های سیاسی با بهترین سازماندهی در منطقه بود، خواهان "اخراج نیروهای خارجی، آزادی‏های بدون قید وشرط دموکراتیک...و تدارک نان مناسب برای مردم" شد۴۶. باتاتو اشاره می‌کند که این حزب" تمرکز نیروهایش را بر شرکت‏های بزرگ گذاشت که [....] برای کشور حیاتی‏تر بودند." یعنی راه‏آهن، بندر بصره و حوزه‏های نفتی. این تمرکز روی آسیب‏پذیرترین نقاط تکنولوژیکی سیستم تولید مبتنی برنفت "به صورت کلید استراتژی اولیة این حزب درآمد. "۴۷
در حوزة راه‌آهن، این حزب بیشترِ منابعش را در"اصلی‌ترین نقطه سیستم یعنی در کارگاه‏های راه‏آهن در شلچیه" سازماندهی کرد؛ یعنی جایی که انبارهای اصلی قرارداشت و همة کار تعمیرات و نگهداری در آنجا صورت می‌پذیرفت. "توقف ده تا پانزده روزة فعالیت در این نقاط، حرکت راه‏آهن کل عراق را در توقف کامل قرار داده است.۴۸" در حوزه‏های نفتی که تحت کنترل انگلیس بود، این حزب فعالیت‌هایش را در مراکز حساس‏تر متمرکز کرد؛" مرکز انشعاب خطوط انتقال نفت کرکوک- حیفا و کرکوک- تریپولی، ایستگاه پمپاژ کی۳ نزدیک حدیثه"۴۹. اعتصابی که کارگران نفت در ژوئن ۱۹۴۶ به راه انداختند و در آن تقاضای حق تشکل، بیمه بیماری و ازکارافتادگی و مستمری را داشتند با ده کشته و بیست وهفت زخمی، به زور درهم شکسته شد. با اینهمه درخیزش ۱۹۴۸ کارگران نفت موفق به از کارانداختن کی۳ شدند. از آنجا که این ایستگاه‏های پمپاژ برای ایستگاه‏های فشار، بنزین فراهم می‌کردند، اتحادیه مراقب بود که "حتی یک پیمانه بنزین" هم بیرون نرود. توقف کار، دو هفته طول کشید و بعد کمپانی، محل را با اسلحه‏های سنگین و ماشین‏های زره پوش محاصره کرد و مانع رساندن غذا به اعتصاب‏کنندگان شد. ناتوان از مقابله نظامی، اعتصاب‏کنندگان تصمیم گرفتند فاصله ۲۴۹ کیلومتری تا بغداد راراهپیمایی کنند. بعد از سه روز راهپیمایی و کسب حمایت روز افزون در میانه راه "به فلوجه وارد شده و در دام پلیس افتادند. "۵۰ کارگران نفت به کی۳ برگردانده شدند و رهبران اعتصاب به زندان افتادند.
سرِ دیگرِ خطوط لوله کرکوک- حیفا، در فلسطین محل دیگرمنازعه بود. در شورش عربی ۳۹-۱۹۳۶ که پایدارترین خیزش ضداستعماری علیه سلطه بریتانیا در خاورمیانه بود، هدف اصلی شورش، خط لولة تازه تکمیل شده‏ای بود که از عراق می‌آمد. سازماندهی اعتصاب در آگوست ۱۹۳۶ در پالایشگاه نفت و در بندر حیفا، راه‏آهن و بخش‏های کارگری عمومی، تلاش اولیه‏ای برای تضعیف بریتانیا بود که همه شکست خورد به این دلیل که انگلیسی‌ها مهندسان نیروی دریایی سلطنتی را آوردند تا واگن‌ها را راه بیندازند و کارگران یهودی را آوردند تا بندر و پالایشگاه را راه بیندازند۵۱. خطوط لوله آسیب‏پذیرتر بود. نیروهای فلسطینی برای اولین بارخط لوله را درنزدیکی ایربید در ۱۵جولای ۱۹۳۶ تخریب کردند. بعدها آن‌ها این خط لوله را بارها در نزدیک روستاهای کوکب الهوا، ماهان یسرائل و ایکسال بین افولا و بیسن و درتل آداس، البیرا، اردالمارج، تمرا، کفرمیسر، جیسرالمجامی، جینجر، به یسان و ایندور منفجر کردند۵۲. انگلیسی‌ها که در حفاظت از خطوط لوله ناتوان بودند، نیروی مسلحی از ساکنان یهودی برای کمک به دفاع از این خطوط و برای حفاظت از خط آهن حیفا-لیدا ایجادکردند۵۳. این نیروی تحت امر انگلیسی‌ها بعدها هستة ارتش صهیونیستی که کنترل فلسطین را درسال ۱۹۴۸ دردست گرفت، تشکیل داد.
ساخت خط لوله‏ای برای حمل نفت از حوزه‏های نفتی عربستان سعودی به مدیترانه بخش دیگری ازمحاسبات و فرصت‏های سیاسی را فراهم کرد. شرکت خط لوله بین‏العربی، که شراکتی بود مرکب ازشرکت‏های اکسون، شورون، تکزاکو و موبیل، دراصل برنامه‏ریزی شد تا خط لوله نزدیک پالایشگاه بریتانیایی را در حیفا به اتمام برساند. در سال ۱۹۴۶ مسیر خط لوله را تغییر دادند تا از فلسطین نگذرد و به جای آن بعد از عبور از جنوب سوریه آن را در سواحل لبنان نزدیک صیدون به اتمام رساندند. گفته شد که دلیل این امر آیندة نامشخص فلسطین بود؛ اما در واقع موضوع چیزی بیش از تهدید صهیونیسم بود. پالایشگاه انگلیسی که در پایانه همین خط لوله از عراق قرار داشت محل اعتصاب ۱۹۳۶ بود که در مورد آن در خطوط پیشین توضیح داده شد، اعتصاب اولیه در فوریه ۱۹۳۵ و نیز اعتصابی سیزده روزه برای دستمزد بهتردر مارس۱۹۴۷ ۵۴. درتابستان ۱۹۴۷ ساموئل میکونیس رئیس حزب کمونیست فلسطین وقتی می‌خواست قبل از تشکیل کمیتة مخصوص سازمان ملل در مورد فلسطین برای اعتراض به قدرت‏های سیاسی محلی در اورشلیم اقامه دلیل کند در مورد عملکرد کمپانی‏های نفتی گفت:
پالایشگاه نفت در حیفا (شرکت سهامی خاص پالایشگاه‏های متحدThe Consolidated Refineries Limited ) شرکتی خارجی است که از پرداخت همه مالیات‏های محلی معاف است. امتیازات انحصاری برای کمپانی نفتی عراق و کمپانی نفت بین‏العربی تضمین شده است. این امتیازات شامل معافیت مالیاتی، حقوق گمرکی و دیگر پرداخت‌ها، هزینه‌ها یا خسارات- خواباندن لوله‏ها از هر بخش از کشور، سلب مالکیت زمین، مصادره هر بخش از جنگل‌ها، سنگ‌ها، آب و دیگر مواد معدنی محلی که لازم است، حق واردات کارگر ارزان بدون توجه به قوانین مهاجرت موجود، حق گذر آزادانه از مرزهای فلسطین، حق ساخت و استفاده ازبنادر اختصاصی، خطوط آهن، فرودگاه و ایستگاه‏های بی‏سیم، حق معافیت از مالیات صادرات برای بارگیری و استخراج، و حق داشتن نیروی پلیس ویژه هستند. علیرغم همة این امتیازات، مردم فلسطین حتی نفت و بنزین ارزان‌تری را دریافت نمی‏کنند، و تازه این‌ها امتیازاتی است که دولت بدون مشورت با مردم تضمین کرده است۵۵.
تغییر مسیر خط لوله از طریق سوریه برای اجتناب از چنین اعتراضات سیاسی‏ای بود. وقتی پارلمان سوریه از تصویب بندهای توافق‏نامه با کمپانیِ خط لوله سر باز زد، با این استدلال که عوارض نقل ‏و انتقال و موقعیت یکجانبه‏گرایانة امریکا دربارة فلسطین را بهبود ببخشد، کمپانی‏های نفت، سازمان سیا را واداشتند تا کودتایی ترتیب دهد و نظام سربه‏راه‏تری را سر قدرت بیاورد. دولتِ نظامیِ جدید، پارلمان و قانون اساسی را معلق و توافق‏نامة خط لوله را کامل کرد۵۶. به واسطة چنین اتفاقاتی بود که رابطه بین نفت و دموکراسی بعد از جنگ جهانی مهندسی شد.
در لبنان، ایالات متحده، دولت را تحت فشار قرارداد تا پیمان سرمایه‏گذاری دوجانبه‏ای را امضا کند که در آن، کمپانی‏های نفتی از قانون محلی کار معاف می‌شدند۵۷. آغاز اعتراضات کارگری در زمستان ۴۴-۱۹۴۳ که در آنها حق تشکل و بهبود دستمزد و شرایط کار مطالبه شده بود قانون کارگری ۱۹۴۶ را به ارمغان آورد۵۸. کمال جنبلات وزیر اقتصاد ملی، جناح اصلاح‏طلبی را وارد میدان کرد که مخالف معافیت‏های سخاوتمندانه برای کمپانی‏های خارجی چند ملیتی بود و طرفدارِ توسعة صنایع کارخانه‏ای داخلی. معاون او هشدار داد که پالایشگاه و خط لولة پیشین، خط لولة کرکوک- تریپولی که شاخه دیگری از ایستگاه پمپاژ کی۳ درعراق است اشتغال و توسعه محلی کمی ایجادکرده : "دو میلیون تُن نفت هرساله از تریپولی می‌گذرد اما چنین تأسیسات بزرگی برای اقتصاد شهر چه چیزی داشته است؟ شاید عده کمی بدانند که تنها یک کارخانه نخ‏تابی و نخ‏ریسی کتان درتریپولی به خودی خود می‌تواند چهاربرابر نیروی کاری که در همة پالایشگاه و در پایانة نفتی عراق کار می‌کنند بکار گیرد."۵۹ در مذاکرات نهایی درباره امتیاز خط لوله، آمریکایی‌ها تضمین دادند که جنبلات را از پست‏اش اخراج خواهند کرد۶۰. وقتی که خط لوله شروع به کارکرد، کمپانی امریکایی دست به سیاست استفاده از کارگران موقتی و اقدامات مشابه زد تا جلوی تشکل‏یابی نیروی کار را بگیرد۶۱.
در مورد عربستان سعودی، ویتالیس کوشش‏های وسیع آرامکو را نشان داده است، یعنی یک کمپانی با مالکیت امریکایی و با حقوق اختصاصی برای نفت کشور عربستان و برای سرکوب سازماندهی و کنش سیاسی نیروی کار۶۲. این کمپانی سیستمی از نیروی کار و مسکن کارگری که براساس نژاد جداسازی شده بود و شرکت‏های دیگر در ایالات متحده از این سیستم استفاده می‏کردند را به این کشور وارد کرد. در اواسط دهة ۱۹۴۰ جنبشی کارگری درمیان کارگران نفت شروع شد و خواستار رفتار بهتر و پایان دادن به تبعیض نژادی شد. اعتصابی ده روزه در ۱۹۵۳ منجر به وعده اصلاحات و لغو قانون نظامی میادین نفتی شد. وقتی وعده‌ها عملی نشد موجی از اعتراضات، توقف کار و بایکوت‌ها به راه افتاد که اوج آن اعتصاب عمومی جولای ۱۹۵۶ بود. تقاضای کارگران جنبه سیاسی نیز داشت، حق تشکیل تشکل‏های کارگری، احزاب سیاسی و سازمان‏های ملی و پایان دادن به دخالت آرامکو درامور کشور، بستن پادگان نظامی امریکایی و آزادی کارگران زندانی. اداره امنیت آرامکو رهبران اعتصاب را به نیروهای امنیت سعودی معرفی کرد و رهبران اعتصاب یا به زندان افتادند و یا تبعید شدند.
در ایران نیز فشارهای مشابهی جریان داشت. در سال های ۶-۱۹۴۵ مبارزه برای پرداخت دستمزد و شرایط کار بهتر در صنعت نفت به مجموعه ای از اعتصابات از جمله اعتصاب عمومی سه روزه‏ای در پالایشگاه آبادان و درمناطق نفت‏خیز منجر شد. دولت خواسته‏ها را مورد توجه قرار داد اما بعد کوشش کرد تا اتحادیه را درهم بشکند۶۳. در سال ۵۱-۱۹۴۹ اتحادیه و متحدینش در حزب توده دوباره متشکل شدند. مانند مورد مکزیک در ۱۹۳۷، دولتی اصلاح‏طلب سعی کرد با ملی کردن صنعت نفت کشور، قدرت کارگران نفت را خنثی کند. شرایط جدید برای کمپانی نفت خارجی مطلوب‏تر بود تا برای اتحادیه و حزب کمونیست. برخورد خشونت‏باری بین دولت مصدق و کارگران صنعت نفت که رهبران‏شان دستگیر شده بودند رخ داد. اما کمپانی‏های نفتی بین‏المللی از پذیرش ملی کردن صنعت نفت ایران سرباز زدند، و در ۱۹۵۳ کودتای دیگری که توسط سیا سازماندهی شده بود کنترل خارجی را روی نفت کشور دوباره برقرار کرد۶۴.
درعراق، الگوی مشابهی از حوادث پس از سرنگونی رژیم دست نشاندة انگلیس در سال ۱۹۵۸ اتفاق افتاد. رهبر جدید، عبدالکریم قاسم از سوءقصدهای سیا جان سالم به دربرد، حتی خواستند او را با اهدای دستمال آرم‏دار زهرآلودی ترور کنند۶۵. وقتی ائتلافِ نه چندان آسان با کارگران نفت و حزب کمونیست شکست خورد، قاسم طرح‏هایی را پیش برد که مطابق آنها ۹۹.۵ درصد از امتیازات تضمین شده کمپانی نفت عراق که مالکیت آن را خارجی‌ها دردست داشتند پس بگیرد و به مالکیت آن‌ها در حوزه‏هایی که در حال تولید نفت در شمال بودند دست نزد. او از کار برکنار و در کودتایی با حمایت سیا در ۱۹۶۳ ترور شد۶۶.
اگرساختار شبکه‏های انرژی جدیدی که داشت نفت را به جای زغال‏سنگ می‌نشاند مبنای ایجاد شکل خاصی از دموکراسی بعد از جنگ در اروپا بود، آن شبکه‌ها ویژگی‏های سیاسی متفاوتی از ترتیبات انرژی مبتنی بر زغال‏سنگ داشتند. اگرچه حوزه‏های نفتی، ایستگاه‏های پمپاژ، خطوط لوله و پالایشگاه‌ها درخاورمیانه تبدیل به مراکز مبارزه سیاسی پرشوری شدند، اما به کسانی که درگیر آن مبارزات بودند همان قدرت را برای فلج کردن سیستم انرژی و ساختن نظم دموکراتیک‏تر نداد.

نفت به عنوان پول رایج
وقتی رؤسای کمپانی خطوط لوله بین‏العربی داشتند دربارة مسیر انتقال نفت از خلیج فارس به سواحل مدیترانه تصمیم‏گیری می‌کردند، مسیر کوتاهی را که به ساحل شمالی شِبه جزیره سینا در مصر می‏رسید، درنظر گرفتند. اما مانند فلسطین، مصر درحوزه نفوذ بریتانیا قرار داشت. این مسئله مشکل بیشتری را علاوه برموضوع فلسطین ایجادکرد. مصر عضوی از حوزه استرلینگ بود یعنی گروهی از مستعمرات قبلی بریتانیا که واحد پولی محلی خود را ایجاد کرده بودند اما درآمدهای خود را براساس واحد پولی از یک بانک مرکزی درلندن به دست می‌آوردند. درواقع، مصر و عراق تنها اعضای غیر مشترک‏المنافع این مکانیسم مبادله بودند۶۷. کمپانی امریکایی می‌خواست با استفاده از مسیر خط لولة نفت، منطقه استرلینگ را تضعیف کند. امتیازدیگر ایجاد خط لوله از طریق سوریه و لبنان، کمک به این برنامه‏ریزی مالی بود.
این نکته به بخشِ سومِ مفصل‏بندی‏هایی اشاره می‌کند که بین سوخت‏های فسیلی و شکل‏های دموکراسی در اواسط قرن بیستم برقرار شد: مکانیسم‌هایی که دموکراسی درغرب، نفت و دلار امریکا را به یکدیگر گره زد.
دلیل فروپاشی دموکراسی در اروپا در دهه‏های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ ، ظهور فاشیسم و راهی که منجر به جنگ جهانی گشت، به منزلة فروپاشی سیستم مالی بین‏المللی فهم شد. دراروپای مرکزی و شرقی، کشورها مجبور شدند که دیگر برای قرار گرفتنِ واحدهای پولی‏شان براساس ذخیرة طلا تلاشی نکنند و یکی پس از دیگری سیستم‏های مالی داخلی آن‌ها فروریخت، طبقات متوسط به فقر کشانده شدند و دموکراسی‏های ایجاد شده درفاصله بین دوجنگ ویران شد. کارل پولانی در ۱۹۴۴ نوشت" شکست استاندارد طلای بین المللی مکانیسمی بود که اروپا را به فلاکت کشاند."۶۸
بعداز جنگ جهانی دوم نظم مالی جهانی بازسازی شد - نه براساس ذخایر طلا بلکه براساس جریان نفت. طلا دیگر نمی‌توانست این کارکرد را داشته باشد، به این دلیل که شرکای اروپایی مجبور بودند که تمام شمش‏های طلای خود را به امریکا بفرستند تا پول واردات زغال‏سنگ، نفت و دیگر کالاهای مورد نیاز جنگ را تأمین کنند. تا پایان جنگ، امریکا هشتاد درصد ذخایر طلای جهان را جمع‏آوری کرد.
توافقنامه برتون وودز در۱۹۴۴ ارزش دلار امریکا را براساس سی و پنج دلار برای هر اونس طلا تثبیت کرد. کشورهای دیگر ارزش پول خود را براساس دلار مستحکم کردند و بنابراین به طور غیرمستقیم به انحصار طلای امریکا کمک نمودند. اگرچه درعمل آنچه که ارزش دلار را تثبیت کرد قابلیت تبدیل آن نه به طلا بلکه به نفت بود. در سال ۱۹۴۵ ایالات متحده دو سوم نفت جهان را تولید می‌کرد. هرچه تولید در خاورمیانه گسترش می‌یافت، و مسیرهای خطوط لوله طراحی می‌شد، بیشتر نفت ماورای بحار تحت کنترل امریکاییان قرار می‌گرفت. بقیه جهان برای خرید نفت باید دلار می‌پرداخت.
جایگاه نفت در مالیة بین‏المللی از چشم بسیاری از روایت‏های مالیِ بعد از جنگ پنهان ماند. هر چند که در اسناد برنامه‏ریزی پس از جنگ این جایگاه کاملاً مشهود است.۶۹
جان مینارد کینز و هوی دکستر وایت، معماران اصلی این نظام بر این نظر بودند که نهاد سومی در کنار صندوق بین‏المللی پول و بانک جهانی برای مدیریت تجارت نفت و سایر مواد اولیة اساسی لازم است.۷۰ دغدغه دربارة نفت در سلسله گردهمایی هایی که به برقراری ترتیبات جدید انجامید نیز مشهود است. بین مذاکرات برتون وودز درجولای ۱۹۴۴ که نظام مالی پس از جنگ را برقرار کرد و مذاکرات دوبارتون اوکز از اگوست تا اکتبر همان سال که داشت نظم سیاسی بین‏المللی را طراحی می‌کرد، جلسه سومی هم برگزار شد: نمایندگان بریتانیا و ایالات متحده در واشنگتن دی‏سی در اوایل اگوست با یکدیگر ملاقات کردند تا نظم نفتی پس از جنگ را طراحی کنند. توافقنامه نفت امریکا- انگلیس در یک کمیسیون بین‏المللی نفت تنظیم شد تا سهمیه تولید را تعیین کرده و قیمت‌ها را مدیریت کند، همانطور که صندوق بین‏المللی پول که در برتون وودز ایجاد شده بود ممکن بود سهمیه وام‌ها را تعیین کرده و ارزش پول‏های رایج را کنترل کند۷۱. این توافقنامه در مورد نفت، نسخة جدید توافق مالی بین شرکت‏های نفت بریتانیا و امریکا در ۱۹۲۸ بود و عمدتاً دغدغه‏اش محدود کردن جریان نفت، مدیریت توزیع و تقسیم منافع حوزه‏های جدید نفتی خاورمیانه بود. طرح مصوب کمیسیون‏ نفت نزدیک‏ترین چیزی بود که برنامه‏ریزان برای مدیریت عمومی تولید بین‏المللی نفت به آن دست یافتند.
کمپانی‏های نفتی داخلی ایالات متحده از نفوذ خود در سنا بهره بردند تا توافقنامه نفت را ساقط کنند. آن‌ها توافقات موجود را ترجیح می‌دادند که در آن‌ها کمیسیون راه‏آهن تگزاس و دیگر تنظیم‏کنندگان محلی، سهمیه تولید و قیمت‌ها را در برنامه‏ای بین‏المللی تعیین می‌کردند. با اینهمه در فوریة سال بعد، روزولت با ابن‏سعود ملاقات کرد تا توافقی را به جای کمیسیون پترولیوم بین‏المللی برای نفت خاورمیانه مستحکم کند، در این توافق شرکت‏های آمریکایی تولید و بازاریابی شرکت "نفت عربی" را به عهده می‌گرفتند و در عوض به ابن‏سعود کمک می‏کردند که مبارزات کارگری و دیگر تهدیدات مردمی را که اقلیت حاکمی را که توسط بریتانیا بر سر کار گذاشته شده بوند، سرکوب کند. به دنبال آن، طرح مارشال به اروپا پول پرداخت کرد تا طرح‏های بازسازی مناطق زغال‏سنگ را به تعویق انداخته و به جای آن نفت بخرد- نفتی که از خاورمیانه تأمین اما پول آن به دلار امریکایی پرداخت می‌شد.
کوشش بریتانیا برای دفاع از پوند استرلینگ به عنوان واحد پول بین‏المللی رقیب، نبردی بود بر سر میادین نفتی. نفت آنقدر درتجارت بین‏المللی مؤلفه مهمی بود که گزارشی در سال ۱۹۵۵ درباب معامله نفت در محاسبات تجارت کشور نوشت که "شاخه‏های بین‏المللی صنعت نفت (حتی مشتمل بر عملیات نفتکش‏ها) آنقدر بزرگ و پیچیده است که تقریباً نفت را به خودی خود به یک واحد پول تبدیل کرده است."۷۲
اروپا و دیگر نقاط باید دلار جمع می‌کردند، دلار را نگه می‏داشتند و دوباره آنرا به ایالات متحده در قبال نفت پس می‌دادند. تورم در ایالات متحده به آرامی ارزش دلار را دچار فرسایش کرد آنقدر که وقتی این کشورها نفت امریکا را می‌خریدند دلاری که مورد استفاده قرارمی‏گرفت ارزشش کمتراز ارزش دلار اولیه بود. امتیاز چاپ دلار، به واشنگتن این امکان راداد تا از هرکشور دیگری در جهان مالیات بگیرد، اقتصاد خود را شکوفا و در نتیجه دموکراسی‌اش را محبوب نگاه دارد.
آنجا که شبکه‏های سوخت کربنی به ایجاد تمرکزخاص قدرت و به نقاط آسیب‏پذیر سیاسی در عصر زغال‏سنگ کمک کردند، این شبکه‌ها با انتقال به نفت بعد از جنگ به مراکز جدید اعتراضات دموکراتیک ونقاط آسیب‏پذیرتبدیل شد. دموکراسی بعد از جنگ در اروپا نیز بر مبادلات مالی بین‏المللی که روی جریانات نفت سازماندهی شده بود بنا گشت. دموکراسی بعد از جنگ در غرب ظاهراً نظم مالی‏ای با ثبات را لازم داشت؛ نظمی که باکمک چاه‏های نفت، خطوط لوله، نفتکش‏ها و با کمک کنترل کارگران نفت که روزبه‏روز مشکل‏تر می‌شد، برقرار شده بود. این واقعیت که جریان نفت مبنای شبکه‏های متقاطع تأمین انرژی جهانی و حرکت پول رایج جهانی بود، باعث شد تا پایان دهة ۱۹۶۰ انقطاعی پدیدار شود که به بحران‏های انرژی ـ دلار در خاورمیانه سال‏های۷۴-۱۹۷۱ منجر شد. قبل از درنظر گرفتن این بحران‏های درهم‏تنیده، بُعدی دیگر از دموکراسی کربنی باید مورد کنکاش قرار گیرد؛ بُعدی که بحران‏های ۷۴-۱۹۷۱ را نیز دگرگون کرد: سیاست‏های اواسط قرن بیستمی درزمینه "اقتصاد".

اقتصاد کربنی
در یک پاراگراف به یادماندنی در کتاب تئوری عمومی، جان مِینارد کینز تئوری اقتصادی تازه‌اش را با اشاره به اسکناس‏های بانکی مدفون در معادن زغال‏سنگ متروکه چنین توضیح می‏دهد.
"اگر قرار باشد با گنجینه‏ای ازاسکناس‏های بانکی، بطری‏های قدیمی را پرکرده، آنها را در عمق مناسبی در معادن زغال‏سنگ متروکه دفن کنند و بعد سطح آنرا با آشغال‏های شهر پرکرده و بگذارند شرکتی خصوصی براساس اصول تجربه شده اقتصادآزاد دوباره اسکناس‌ها را از خاک در بیاورند... دیگر بیکاری وجود نمی‌داشت و به کمک این نتایج، درآمد واقعی جامعه و نیز ثروت سرمایه‏ای آن احتمالاً بسیار بیشتر از آنی بود که اکنون هست۷۳."
تولید زغال‏سنگ بریتانیا نقطه اوجش را در دهة ۱۹۲۰ از سرگذرانده بود. تازمانی که کینز تئوری عمومی‌اش را نوشت، معادن زغال‏سنگ به طور بی‏سابقه‏ای درحال اتمام بودند۷۴. ویلیام استنلی جوونز، اولین نویسندة آن تحولی که پیش از این در تفکر اقتصادی انگلیس روی داده بود یعنی نویسندة "نظریة حاشیه‏ای" در دهة۱۸۷۰، کتابی را منتشر کرده و درآن هشدار داده بود ذخایر زغال‏سنگ دارد تمام می‌شود۷۵. کینز وقتی تئوری عمومی‌اش را منتشر کرد این کتاب را خوانده بود و درباره جوونز در سال ۱۹۳۶ در جامعه آمار سلطنتی سخنرانی کرد۷۶. این سخنرانی شاهدی است بر این مسئله که آن تفکر اقتصادی‏ای که در پدید آمدنش کینز نقش داشت دیگر اتمام ذخایر زغال‏سنگ را یک بحران تلقی نمی‏کرد. مدیریت منابع زغال‏سنگ اکنون می‌توانست درذهن و در متون آموزشی اقتصاد با چیزی دیگر یعنی با ذخایر اسکناس بانکی جایگزین شود. در عصری که تفکرکینزی به شکل‏گیری آن کمک کرد عرضة انرژی کربنی دیگر محدودیتی عملی برای گزینه‏های اقتصادی نبود. آنچه که مهم بود گردش مناسب اسکناس بانکی بود.
بخش چهارم ارتباط میان نفت و سیاست دموکراتیک در میانة قرن بیستم، ناظر بر نقش کارشناسان اقتصادی و دانش اقتصاد می‏باشد. مانند دموکراسی قرن بیستمی، کارشناسی اقتصادی قرن بیستمی نیز در رابطه خاصی با عصر هیدروکربن رشد کرد.
بخشی از سیاست‏های دموکراتیک از دهة ۱۹۳۰ به بعد با به کارگیری انواع جدیدی از کارشناسی اقتصادی انجام می‌شد: توسعه و آرایش دانش اقتصاد کینزی، گسترش آن به حوزه‏های مختلف سیاست و مذاکره، ماهیت تکنیکی روبه تزاید آن و کوشش درجهت ادعا بر سر انواع فزاینده‏ای از موضوعات به عنوان موضوعاتی که نه با مباحث دموکراتیک بلکه با برنامه‏ریزی اقتصادی و کارشناسی تعیین می‌شوند.
دانش اقتصادی کینزی و نیودیل پاسخی بود به تهدید سیاست‏های مردمی، به خصوص با بحران مالی ۱۹۲۹ و فعال شدن نیروی کار که به همراه بحران آمد و یک دهه بعد دوباره سر برداشت. دانش کینزی روش ایجاد حدود را برای کنش دموکراتیک و رعایت آن در اختیار می‏گذاشت.
بکارگیری نیروهای متخصص، هم نیازمند و هم مشوق جهانی بود که بتوان بر آن سروری کرد. در این مورد، آنچه باید ساخته می‌شد"اقتصاد" بود. هدف این بود که دربارة هیچ اقتصاددان یا برنامه‏ریز قبل از دهة ۱۹۳۰ حرف زده نشود و وجود آن‌ها انکار شود. البته اصطلاح اقتصاد تا قبل از دهة ۱۹۳۰ وجود داشت اما به یک فرآیند اشاره می‌کرد نه به یک چیز. این اصطلاح به معنی "دولت" یا مدیریت مناسب مردم و منابع بود همانطور که در اصطلاح "اقتصاد سیاسی" وجود دارد۷۷. اقتصاد هدف مرکزی سیاست‏های دموکراتیک در غرب شد، (همزمان با ظهور "توسعه" درخارج از دنیای غرب). هدفی که مدیریت آن وظیفة اصلی دولت بود و نیازمند آرایش دانش تخصصی.
به ماهیت ویژة پروژة "اقتصاد ملی" که توسط برنامه‏ریزان کینزی و مسئولان توسعة استعماری طراحی شد و همچنین ارتباط آن با دموکراسی می‏توان در مقایسه با پروژة رقیبی که در همان سال‏ها مطرح شد، پی برد. پروژة رقیبی که هدفش جایگزینی پروژة اقتصاد ملی بود، یعنی پروژة نئولیبرالیسم. در پاریس در آگوست سال ۱۹۳۸ کنفرانس دانشگاهی‏ای برگزارشد تا کار والتر لیپمن درنقد نیودیل مورد بحث قرار گیرد. نقد لیپمن حرکتی بود درمقابل هدف جدید برنامه‏ریزی در اقتصاد و در مقابل برنامه‏ریزی به عنوان روش ایجاد تمرکز وآرایش دانش تخصصی. نئولیبرالیسم نظم ـ دانشی بود آلترناتیو که تخصص و تکنولوژیِ سیاسی‏ای را که "بازار" نام گرفت به میان گذاشته بود۷۸. این بازار، بازار ریکاردو یا جوونز نبود بلکه اصطلاحی بود که در کلام جنبش نئولیبرالیستی نوین، معنایِ جدیدی به خود گرفته بود. با تکیه بر هشدار لیپمن در کتاب‏هایش که با نام‏های شبح جامعه (۱۹۲۵) و جامعة خوب (۱۹۸۳) نسبت به خطرات باورهای عمومی و همچنین نیاز به گسترش حوزه‌هایی که باید به تصمیم کارشناسان محدود بماند، هایک و همفکرانش پروژ‌ة آلترناتیوی را برای غلبه بر تهدید دموکراسی‏های عمومی و با عنوان نئولیبرالیسم به جریان انداختند.
توسعه نئولیبرالیسم به خاطر جنگ و برنامه بازسازی‏های پس از آن به تعویق افتاد. چالش سیاسی نئولیبرالیسم با وفاق کینزی تا یک دهة بعد با پایه‏گذاری یک گروه فکری باعنوان "انستیتوی امور اقتصادی" در لندن در۱۹۵۵ درجریان بود. آغاز این راه شروع بحران بعد از جنگ در نظام نفت به منزلة پول رایج - نفت بود؛ یعنی کوشش بریتانیا در حفظ حوزه استرلینگ به عنوان مکانیسم تنظیم پول رایج، علیرغم اینکه دیگر انگلیس کنترلش را در قطب آن مکانیسم یعنی در حوزه نفت ایران-انگلیس در ایران ازدست داده بود. لندن با اقدامات ناامیدانه‏ای سعی کرد که باوجود ازدست دادن چاه‏های نفت که ارزش پوند را ساخته بودند، ارزش آن را دوباره به دست آورد؛ این اقدامات ناامیدانه نقطه آسیب‏پذیری را به دست داد که جنبش نئولیبرالیستی، اول اسلحه‌اش را به طرف آن نشان رفت۷۹.
مفصل‏بندی بزرگ‌تری هم می‌تواند بین "اقتصاد" و انتقال از یک سیستم انرژی مبتنی بر زغال‏سنگ به یک سیستم مبتنی برتسلط نفت ترسیم شود. ممکن است کسی انتقاد کند که عصر جدید عرضة انرژی فراوان و کم‏هزینه، خود را برای مفهوم جدیدی در اقتصاد مهیاکرده است و شاید اقتصاد کینزی بعد از جنگ را بتوان شکلی از "پترودانش" توصیف کرد. این اقتصاد به شکل خاصی طراحی شده است. در این اقتصاد، کلیت ثروت ملی چیزی نیست که بتوان محاسبه‏اش کرد (ظاهراً هیچ راهی وجود ندارد که بشود از دوبار حساب کردن مداوم هر چیز اجتناب کرد. برای مثال کالاهای عمده‏ای که دوباره به شکل خرده‏فروشی فروخته می‌شوند.) اقتصادکینزی به سادگی مثل پدیده اسکناس بانکی که دست به دست می‌شود تصور و ارزیابی می‌شود. حتی اگر فقط همان یک اسکناس باشد، هروقت دست به دست می‌شود دربخشی از اقتصاد به حساب می‌آید. اقتصاد کینزی مجموعه تمام هزینه‏های معاملاتی مالی است.۸۰
این مفهوم‏سازیِ دوباره، صورت اصلی این هدف جدید را تعریف می‌کند؛ یعنی اینکه اقتصاد می‌تواند رشد کند، بدون آنکه به لحاظ فیزیکی بزرگ‌تر شود. مبنای روش‏های قدیمی‏تر تفکر در مورد ثروت، فرآیند فیزیکی ثروت بودکه محدودیت‏هایی را برای رشد ایجاد می‌کرد: گسترش شهرها و کارخانجات، گسترش قلمرو مستعمراتی، جمع‌آوری ذخایر طلا، رشد جمعیت و جذب جمعیت مهاجران، کشف ذخایر جدید معدنی، افزایش حجم مبادلات کالا، همه این‌ها فرآیندهایی فضایی و مادی بودند که محدودیت های فیزیکی داشتند. تا دهة ۱۹۳۰ بسیاری از این محدودیت‌ها داشت خود را نشان می‌داد: سطح رشد جمعیت درغرب داشت پایین می‌آمد، مستعمراتِ قدرت‏های امپراطوری امریکا و اروپا دیگرگسترش نمی‌یافت و با قدرتِ مقابل خود مورد تهدید قرار می‌گرفت، معادن زغال‌سنگ داشت تمام می‌شد و تولید در کشاورزی و در صنعت بسیار زیاد بود. از دیگر سو، اقتصاد کینزی که با ابزار محاسباتی جدیدِ حسابداریِ درآمد ملی محاسبه می‌شد هیچ حدومرز روشنی نداشت. درآمد ملی، که بعداً به تولید ناخالص ملی تغییر نام داد، مقیاسی بود نه از تجمع ثروت بلکه از سرعت و فراوانی دست به دست شدن پول کاغذی که می‌توانست بدون هیچ مشکل فیزیکی یا محدودیت در قلمرو رشد کند.
نفت با این مفهومِ جدیدِ اقتصاد به عنوان هدفی همراه شد که می‌توانست بدون محدودیت در دو جهت رشد کند. اول، قیمت نفت به طور مداوم کاهش یابد. با تعدیل اثر تورمی، قیمت یک بشکه نفت در ۱۹۷۰ یک سوم قیمت آن در ۱۹۲۰ بود. بدین ترتیب اگرچه میزان فزاینده انرژی مصرف می‌شد، هزینه انرژی، محدودیتی برای رشد ایجاد نمی‌کرد. دوم اینکه به مدد فراوانی نسبی و آسانی حمل و نقل از طریق اقیانوس، نفت را می‌شد چیزی اتمام‏ناپذیر تلقی کرد. درمحاسبة هزینه نفت هیچ محاسبه‌ای از اتمام ذخایر به عمل نیامد. رشد اقتصاد که با GDP اندازه‎گیری می‌شد، هیچ نیازی به محاسبه امکان کاهش ذخایر انرژی نداشت. آثار پیشرو درصورت‎بندی آکادمیک اقتصاد- ازجمله کتاب تئوری عمومی کینز، و کتاب ارزش و سرمایه هایک، کتاب بنیادهای ساموئلسون و مدل کنث ارو- جرارد دبرو- هیچ توجهی به کاهش انرژی نداشتند. اقتصاد رشد دهة ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ رشد درازمدتی را مد نظر داشت که با قابلیت دسترسی انرژی محدود نمی‌شد۸۱. به علاوه، هزینه‌های آلودگی هوا، فاجعه‌های زیست‌محیطی، تغییر آب و هوا و دیگر عواقب منفی استفاده از سوخت های فسیلی درمحاسبات GDP نمی‌آمد. از آنجا که در محاسبات اقتصادی هیچ تمایزی بین هزینه‌های مفید و مضر وجود ندارد، هزینه‌های فزاینده‌ای که لازم است تا بتوان از عهده خسارات ناشی از سوخت های فسیلی برآمد، هزینه‎های اضافی تلقی می‌شوند و نه مانعی برسرراه رشد۸۲. در همه این روش‎های محاسبه، در شکل‎دهی اقتصاد و رشد آن به عنوان هدف جدید سیاست‏های نیمه قرن بیستم، دردسترس بودن و عرضه نفت سهم داشت. چاه‌ها و خطوط لوله نفت خاورمیانه و صف‌آرایی سیاسی مبتنی برآنها، کمک کرد تا ایدة اقتصاد کینزی و شکل‏های دموکراسی که درآنها نفت نقش مهمی را بازی می‌کرد، شکل بگیرد.
نوسازی ۱۹۶۷-۷۴
با درنظر گرفتن همه این‌ها، ما می‌توانیم به کوتاهی به بحران نفت-دلار ۷۴-۱۹۶۷ بازگردیم. بحرانی که بخش حیاتی داستان دموکراسی کربنی بعداز جنگ جهانی دوم است. بحران‎های به هم پیوستة دلار و ملی‏گرایی نفت درخاورمیانه به صحنه آمد و عناصر متقاطع دموکراسی کربنی را صورت‏بندی کرد.
دوباره تأکید می‌کنم با دنبال کردن نفت می‌توان ردیابی کرد که چطور روابط بین تولید نفت، استاندارد طلا، گردش دلار و نیروی کارشناسی اقتصاد کینزی به همراه گزینه‏های سیاست‏های دموکراتیک درخاورمیانه همه به بحران افتادند. به دنبال برقراری تعادل در بحرانِ پرداختی اواخر دهة ۱۹۵۰، واشنگتن سهمیة واردات نفت را تعیین کرد تا از ارزش دلار حفاظت کند و بعد از آن سعی کرد با دخالت در بازار طلای لندن ازقیمت طلای تثبیت شده حمایت کند. وقتی این برنامه در نوامبر ۱۹۶۸ فروپاشید، ایالات متحده سعی کرد تا برتون وودز را به مکانیسمی تبدیل کند که در آن اجازة شناور شدن به قیمت طلا داده شود. درکوشش برای پایین آوردن قیمت نفت داخلی، واشنگتن کنترل را از روی واردات در سال ۱۹۷۰ برداشت اما این سیاست باعث شد که دلارها بیشتر به سمت خارج بروند. تا سال بعد، ایالات متحده بیشتر ذخایر غیرطلای خود را مصرف کرد و فقط ۲۲ درصد از ذخایر پول رایج این کشور با طلا پشتیبانی می‌شد. وقتی بانک‏های اروپایی درمقابل دلارهای‏شان طلا درخواست کردند، ایالات متحده از آن شانه خالی کرد. این امر که به عنوان "بی‏قیدی دربارة استاندارد طلا" توصیف شد به معنی اعلام ورشکستگی دولت ایالات متحده بود.
پروژه‎ای که به "لطف" این پیشرفت‌ها با ظهور سیاست‎های "محدودیت برای رشد" مصادف شد؛ سیاستی که پروژه آلترناتیوی برای "اقتصاد" بود که در آن کمپانی‎های نفتی، موضوع محیط‎زیست را به موضوعی به همان اندازه پر اهمیت که خود اقتصاد به شمار می‎آمد برای سیاست تعریف کردند.۸۳ آن‌ها این کار را سهواً انجام دادند چون روش‌های حفّاری و انتقالیِ نامناسب به نشت نفت بسیاربزرگی منتهی می‌شد که پیرامون آن‌ها طرفداران محیط‎زیست می‌توانستند سازماندهی شوند. اما کمپانی‏های نفتی با تغییر روش در محاسبة ذخایر نفت جهان، به موضوع محیط‏زیست به عنوان موضوعی سیاسی نیز کمک کردند.
در سال ۱۹۷۱ کمپانی‏های نفتی ناگهان برآوردهای دست بالایِ خود را از نفت به عنوان منبع تقریباً نامحدود رها کرده (برآور‏دهایی که تئوری‏های اقتصادی بعد از جنگ را پی‌ریزی کرده بود و درآن، اقتصاد هدفی بود که با آن می‌شد به رشد نامحدود رسید) و شروع کردند دربارة پایان نفت تبلیغ کردند۸۴. محاسبات مجدد لازم بود تا بتوان از پس تهدید دولت جدید بعث عراق برآمد، دولتی که داشت اولین تولیدکنندة نفت می‌شد؛ مستقل از هر کمپانی نفت غربی در منطقه. وقتی سردمداران حوزه نفت سعی کردند با کاهش تولید خود در عراق این کشور را مجازات کنند، بغداد با ملی کردن دارایی‏های‌شان به آن‌ها پاسخ داد. برای آنکه دولت‏های دیگر خلیج فارس ازعراق دنباله‏روی نکنند، کمپانی‏های نفتی، تقاضای خود را بر نفتی قرار دادندکه قیمتش داشت به طور بی‏سابقه‏ای بالا می‌رفت، چیزی که از سوی عوامل دولتی ایالات متحده نیز پشتیبانی شد۸۵. یک قیمتِ نفتِ دو یا سه برابر، کمپانی‏های اصلی نفتی را قادر می‌ساخت تا برمبنای سهمی بسیار کمتر از درآمد نفت خاورمیانه به حیات خود ادامه دهند و حوزه‎های نفتی دریای شمال و آلاسکای شمالی را که کمتر در دسترس بود و هزینه زیادی داشت، توسعه دهند. هیچ الگویی از اقتصاد یا رشد آینده اقتصاد نمی‌توانست چنین دگرگونی بی‏سابقه‏ای رادر هزینه‏های انرژی یا در جریانات مالی، معقول جلوه دهد. اما اگر جهان به عنوان سیستمی از منابع محدود و به سرعت تمام شدنی صورت‏بندی شود برآوردهای کاملاً جدیدی ممکن می‌گردند.
نیاز به حفظ و حمایت درازمدت از منابع محیط‏زیست با محاسبات دیگری به این امرکمک کرد. برای کمپانی‏های نفتی افزایش زیاد در قیمت نفت متضمن ریسک بود. افزایش در قیمت نفت باعث شد فکرکنند از عهده هزینه‏های منبع رقیب انرژی برخواهند آمد: انرژی هسته‏ای. اگرچه، کمپانی‏های نفت می‌توانستند به تولیدکنندگان انرژی هسته‎ای فشار بیاورند که در قیمت انرژی‏ای که می‌فروختند رقمی هم برای اثرات درازمدت محیط‏زیستی درنظر بگیرند مثل هزینة رفع آلودگی راکتورهای از کار افتاده و هزینه ذخیره سوخت مصرفی برای هزاران سال. این هزینه‌ها انرژی هسته‏ای را گران‏تر از نفت می‌کرد.
برای ارتقای چنین برآوردهایی، کمپانی‏های نفتی تلاش کردند تا محیط‏زیست را به عنوان هدف جدید سیاست‌ها چارچوب‏بندی کرده، و به شیوه‏های خاصی به حساب بیاورند. محیط زیست مثل اقتصاد نبود که به سادگی به عنوان یک اصل واقعی اما بیرونی که صنعت نفت باید با آن مقابله می‌کرد به شمار آید. محیط‏زیست مجموعه‏ای از فشارها و مطالباتی بود که گروه‏های رقیب می‌کوشیدند بسیج کنند.
نقش کمپانی‏های نفتی در چارچوب‏بندی سیاست‏های محیط‏زیستی، بُعد دیگرِ رابطة بین نفت و دموکراسی است: درمقایسه با تولید زغال‏سنگ، تولید نفت روش متفاوتی را در آرایش و توزیع دانش تخصصی دارد. درابتدای این مقاله گفتم که بخشی ازستیزه‏جویی دموکراتیک معدنچیان معادن زغال‏سنگ می‌توانست مربوط به استقلالی باشد که معدنچیان به خصوص قبل از مکانیزاسیون در معادن زغال‏سنگ داشتند. بخش مهمی از استقلال کسانی که رگه را می‌کاویدند مربوط به دانش تخصصی آن‌ها بود. نفت، برعکس، کارگران را در سطح زمین نگه‏ می‏داشت و بیشتر دانش کارشناسی تولید را به دفاتر مدیران و مهندسان واگذار می‌کرد.
این تفاوت گسترشی بیشتر نیز یافت. به محضی که زغال‏سنگ استخراج می‌شد آمادة استفاده بود. امکان داشت لازم باشد که تمیز و یا انبار شود اما نیازی به تغییر شیمیایی نداشت. نفت از زیرزمین به شکل غیرقابل استفاده‏ای استخراج می‌شود، به واسطة تقطیر، هیدروکربن‏های مختلفش جدا می‌شود و به محصولات همشکل و قابل استفاده‎تر پردازش می‌شود. درابتدا استفاده اصلی از نفت به شکل نفت سنگین (کِروزن) برای روشنایی خانگی و به عنوان روغن بود. بنزین و دیگر محصولات سبک‏تر، فرآیند پالایش ضایعات بود. برای افزایش درصد سود، کمپانی‏های نفتی تحقیقات بزرگ و واحدهای توسعه‏شان را گسترش دادند تا برای این ضایعات کاربردی پیدا کنند، توزیع و بخش‏های بازاریابی درست کردند تا کاربرد آنها را ارتقا دهند و دپارتمان‏های روابط عمومی و سیاسی تأسیس کردند تا جوامعی را بسازند که ممکن بود متقاضی این محصولات باشند۸۶.
درمقایسه با کمپانی‏های زغال‏سنگ، کمپانی‏های نفت شبکه‏های بزرگ‌تر و گسترده‏تری را برای تولید دانش کارشناسی ایجاد کردند؛ دانشی که به طور فزاینده درگیرِ ساختن دنیایی شد که درآن تولیدات نفتی بتوانند رشد و نموکنند. به این دلیل، صنعت بین المللی نفت به خوبی تجهیز شده بود تا با چالش بحران ۷۴ ـ ۱۹۶۷ برخورد کند. در رویارویی با دو مشکل تقاضا از جانب دولت‏های تولیدکننده برای سهم بیشتر از درآمد نفت و ظهور چالش‏های طرفداران محیط زیست برای دموکراسی کربنی، کمپانی‏های اصلی نفت می‏توانستند جنبش گسترده‏ای از منابع را در زمینه روابط عمومی، بازاریابی، برنامه‏ریزی، تحقیقات مربوط به انرژی، مالیة بین الملل و روابط دولتی ترتیب دهند که همه این‏ها می‏توانست به کمک تعریف ماهیت بحران‏ها بیاید و مجموعه‏ای خاص از راه‏حل‏ها را ارتقا دهد.
اکنون باید به عنصر دیگری که به واسطة بحرانِ سال‏های ۷۴- ۱۹۶۷ مطرح شد و پرسش دموکراسی را مهم‏تر کرد، توجه کنیم. همانطور که نیتران و بیچلر نشان داده‏اند، این بحران باعث ظهور مجموعه‏ای جدید از روابط بین کشورهای تولید کننده نفت و ایالات متحده بر اساس فروش تجهیزات نظامی گردید. صادرات اسلحه از سوی ایالات متحده و دیگر سازندگان اسلحه، که قبلاً تجارت نسبتاً کوچکی بود و بیشتر کمک توسعه‏ای ایالات متحده به کشورهای ماورای اقیانوس محسوب می‌شد، به یک صنعت به لحاظ بازرگانی بسیار سودمند تبدیل گشت۸۷. ارزش واقعی صادرات اسلحه‏های امریکایی بین سال‏های ۱۹۶۷ و ۱۹۷۵ بیش از دو برابر شد و بیشتر این صادرات هم به بازار جدید در خاورمیانه صورت می‏گرفت.۸۸ تجاری کردن صدور اسلحه با ایجاد مجموعة بهم پیوسته‏ای از واردات نفت غرب از خاورمیانه، سیل جریان دلارها به کشورهای تولیدکننده نفت، آسیب‏پذیری سیاسی و تهدیدهای نظامی برای تولید نفت بیشتر، و استفاده از دلارهای نفتی برای خرید تجهیزات نظامی از غرب به منظور حفاظت درمقابل این تهدیدات ممکن شد. بحران ۷۴-۱۹۶۷ این عوامل را به هم مرتبط کرد. جریان ورود اسلحه، و فرصت‏های مرتبط با آن در ساخت و ساز، مشاوره، کمک‏های نظامی و بانکداری اکنون به سطح جدیدی از نظامی‏گری متکی بود و در واقع به سیاست ایالات متحده در نقش آغازگر و تشدیدکننده تضادهای محلی درخاورمیانه؛ و نیز به رابطه روزبروز ناپیوسته، به شکل‏هایی از اسلام سَلَفی متکی بود که از نظم نفتی میانه قرن بیستم درمقابل فشارهای عمومی و ملی‏گرایانه درمنطقه دفاع کرده بود. تنش‏های بین نظامی‏گری، سلفی‏گری و منازعات مسلحانه، چشم‏انداز سیاست‏های دموکراتیک تولید نفت را در دورة پس از ۱۹۷۴ حتی ضعیف‏تر از آنچه هست خواهد کرد.۸۹

نتیجه
این مقاله درصدد نبود که تئوری عمومی‏ای برای دموکراسی ارائه دهد. تئوری‏های عمومی دموکراسی که به تعداد زیاد هم هستند هیچ جایگاهی برای نفت قائل نیستند به غیر از اینکه آنرا یک استثنا به حساب آورند. اما هدف این مقاله دنبال کردن دقیق مجموعه‏ای خاص از ارتباطات بود که بین سوخت‏های کربنی و انواع خاص سیاست‏های دموکراتیک و غیردموکراتیک طراحی و مهندسی شد.
تا دهه‏های میانی قرن بیستم، شکل‏های دموکراسی که در کشورهای صنعتیِ پیشرفته ظاهر شد با تمرکز فوق‏العاده انرژی به دست آمده از منابع محدود جهانی هیدروکربن و صف‏آرایی اجتماعی - فنی که برای استخراج و توزیع آن انرژی لازم بود، شکل گرفت و توانا شد. وقتی تولید انرژی ازخاورمیانه به نفت تغییر کرد، این دگرگونی، هم در غرب و هم درخاورمیانه کاری کرد که فرصت‏های بسیج سیاسی مبتنی بر کربن که ظهور دموکراسی صنعتی به آن‌ها وابسته بود به جای آنکه وسعت یابد ضعیف‌تر شود. با بررسی خواص نفت، شبکه‌هایی که درطول آن‌ها نفت جریان می‌یابد و ارتباطاتی که بین جریانات انرژی، مالی و دیگر اهداف می‌توان برقرارکرد، می‌شود شیوه‏ای را فراهم کنیم تا بفهمیم چگونه روابط میان این عناصر و نیروهای مختلف برقرار شد. روابطی که ما دنبال کردیم انرژی و سیاست، مواد و افکار، انسان و غیر انسان ، محاسبات و اهداف آن‌ها، نمایندگی‌ها و شکل‎ها، به‌کارگیری زور و حال و آینده را به یکدیگر پیوند داد.
سیاست‏های دموکراتیکی که به لطف نفت طراحی شد، با جهت‏گیری خاصی به سمت آینده: افق رشد بدون محدودیت بود. این افق بازتاب طبیعی دورة فراوانی نبود. این افق، نتیجة روش خاص سازماندهی دانش کارشناسی و اهداف آن بود برحسب داستانی که جهان آن را "اقتصاد" نامید. نوآوری‌ها در روش‏های محاسبه، استفاده از پول، برآورد هزینه‏های معاملاتی و تدوین حساب‏های ملی امکان داد تا بتوان اینطور تصورکرد که هدف اصلی سیاست‏ها می‌تواند بدون هیچ محدودیت مادیِ غایی گسترش یابد. دربحران ۷۴-۱۹۶۷ روابط میان همة این عناصر پراکنده دگرگون شد. این روابط دوباره اکنون درحال تغییرند.
یان بوآل و همکارانش در کتاب‏شان به نام قدرت‏های پریشان، گفته‌اند که سیاست معاصر نفت درگیر وظیفة مشکل کنارهم آوردن دو چیز است یکی کاربرد زور که مکرراً صف‏آرایی کرده تا تولید نفت را امن کند و دیگری منظر و بازنمایی که ظاهراً تاحدی به همان اندازه، جنبة مؤثر سیاست‏های غیردموکراتیک نفت است- ونه کم تأثیرتر از همه، بازنمایی آخرین دوره نظامی‏گری ایالات متحده به عنوان پروژه آوردن دموکراسی به خاورمیانه.
ما رابطه بین منظر و کاربرد زور و بین صُورِ به ظاهر متفاوت یا ناهماهنگ سیاست‏های نفت را از طریق دنبال کردن خود نفت از نزدیک می‌توانیم بفهمیم؛ نه به این دلیل که خواص مادی یا ضرورت استراتژیک نفت، همه چیزهای دیگررا تعیین می‌کند (برعکس، همانطور که گفتم، کارهای سخت زیادی انجام شد تا"دفاع استراتژیک" امریکایی برای کنترل نفت خاورمیانه ایجاد شود و همه این کارها با موتورهای V۸ شروع شد) بلکه به دلیل اینکه اگر ارتباطی را که بین خطوط لوله و ایستگاه‏های پمپاژ، بین پالایشگاه‌ها و مسیرهای کشتیرانی، بین سیستم‏های جاده‏ای و فرهنگ اتومبیل، بین گردش دلار و دانش اقتصادی، بین کارشناسان اسلحه و نظامی‏گری وجوددارد دنبال کنیم، می‌توانیم کشف کنیم که چگونه مجموعه‏ای خاص از روابط درمیان نفت، تهاجم، امورمالی، دانش کارشناسی و دموکراسی برقرار می‌شود.
این روابط کاملاً با روابط عصر زغال‏سنگ تفاوت دارند. اگرظهورسیاست‏های توده‏ای اوایل قرن بیستم که از آنها عرصه‏ها و دوره‏های خاص دموکراسی رفاهی استنتاج شد را باید در ارتباط با زغال‏سنگ فهمید، محدودیت سیاست‏های دموکراتیک معاصر می‌تواند دررابطه با نفت ردیابی شود. درنتیجه، امکان آینده دموکراتیک‏تر بستگی به ابزارهای سیاسی‏ای خواهد داشت که با آن‌ها به استقبال پایانِ دورانِ سوخت فسیلی خواهیم رفت.

یادداشت‏ها:
۱. مشخصات اصلی مقاله چنین است:
Timothy Mitchell, "Carbon Democracy", in Economy and Society, Vol. ۳۸. No. ۳, August ۲۰۰۹: ۳۹۹-۴۳۲.
این مقاله توسط آذر تشکر به فارسی ترجمه شده است.
. Ross, M. L. (۲۰۰۱). "Does oil hinder democracy?" World Politics, ۵۳(۳), ۳۲۵_۶۱
۲. بحث دولت رانتی بار اول توسط حسین مهدوی در مقاله زیر مطرح شد:
Mahdavy, H. (۱۹۷۰). "The patterns and problems of economic development in rentier states: The case of Iran". In M. A. Cook (Ed.), Studies in economic History of the Middle East. Oxford: Oxford University Press.
سپس افراد زیر در این زمینه نوشتند:
Al-Khafaji, I. (۲۰۰۴). Tormented births: Passages to modernity in Europe and the Middle East. London: I. B. Tauris. Beblawi, H. & Luciani, G. (Eds.) (۱۹۸۷). The rentier state. New York: Croom Helm. Salame´, G. (Ed.) (۱۹۹۴). Democracy without democrats? The renewal of politics in the Muslim world. New York: I. B. Tauris. Karl, T. L. (۱۹۹۷). The paradox of plenty: Oil booms and petro-states. Berkeley, CA: University of California Press. Rosser, A. (۲۰۰۷). "Escaping the resource curse: The case of Indonesia". Journal of Contemporary Asia, ۳۷(۱). Wantchekon, L. (۲۰۰۲). "Why do resource dependent countries have authoritarian governments?" Journal of African Finance and Economic Development, ۵(۲), ۱۷_۵۶. Yates, D. A. (۱۹۹۶). The rentier state in Africa: Oil rent dependency and neocolonialism in the Republic of Gabon. Trenton, NJ: Africa World Press. Sachs, J. D. & Warner, A.M. (۱۹۹۵). "Natural resource abundance and economic growth". In Development Discussion Paper No ۵۱۷a. Cambridge, MA: Harvard Institute for International Development. Goldberg, E., Wibbels, E., & Mvukiyehe, E. (۲۰۰۸). "Lessons from strange cases: Democracy, development, and the resource curse in the U.S. states". Comparative Political Studies, ۴۱(۴_۵), ۴۷۷_۵۱۴.
۳ . یک استثنای مهم بر این قاعده، فرناندو کورونیل است بنگرید به:
Coronil, F. (۱۹۹۷). The magical state: Nature, money and modernity in Venezuela. Chicago, IL: University of Chicago Press.
همچنین بنگرید به:
Watts, M. (۲۰۰۴). "Resource curse? Governmentality, oil and power in the Niger Delta, Nigeria". Geopolitics, ۹(۱), ۵۰_۸۰.
۴ . R. Stewart, Occupational Hazards: My time govenning in Iraq, London, ۲۰۰۶, picador
۵ . Aleklett, K. & Campbell, C. J. (۲۰۰۳). "The peak and decline of world oil and gas production". Minerals and Energy, ۱۸(۱), ۵_۲۰. Deffeyes, K. S. (۲۰۰۵). Beyond oil: The view from Hubbert's Peak. New York: Farrar, Straus & Giroux. Hubbert, M. K. (۱۹۵۶). Nuclear energy and fossil fuels. Publication no. ۹۵. Exploration and Production Research Division, Shell Development. Robelius, F. (۲۰۰۷). Giant oil fields _ the highway to oil: Giant oil fields and their importance for future oil production. Unpublished PhD dissertation, Uppsala University. Bowden, G. (۱۹۸۵). "The social construction of validity in estimates of U.S. crude oil reserves". Social Studies of Science, ۱۵(۲), ۲۰۷_۴۰. Dennis, M. A. (۱۹۸۵). "Drilling for dollars: The making of US petroleum reserve estimates, ۹۲۱_۲۵". Social Studies of Science, ۱۵(۲), ۲۴۱_۶۵.
۶ . Callon, M. (۱۹۸۶). "Some elements of a sociology of translation: Domestication of the scallops and the fishermen of St Brieuc Bay". In J. Law (Ed.), Power, action and belief: A new sociology of knowledge?. London: Routledge. Mitchell, T. (۲۰۰۲b). Rule of experts: Egypt, techno-politics, modernity. Berkeley, CA: University of California Press.
۷ . Sieferle, R. P. (۲۰۰۱). The subterranean forest: Energy systems and the industrial revolution. Cambridge: The White Horse Press.
۸ . Podobnik, B. (۲۰۰۶). Global energy shifts: Fostering sustainability in a turbulent age. Philadelphia, PA: Temple University Press.
۹ . Sieferle, R. P. (۲۰۰۱). The subterranean forest: Energy systems and the industrial revolution. Cambridge: The White Horse Press. pp. ۷۸_۸۹).
۱۰ . Sartre, J-P. (۱۹۷۷). Critique of dialectical reason, Vol. ۱, Theory of practical ensembles.
London: Verso, p. ۱۵۴
۱۱ . Dukes, J. S. (۲۰۰۳). "Burning buried sunshine: Human consumption of ancient solar energy". Climatic Change, ۶۱(۱-۲), ۳۳_۴۱. Haberl, H. (۲۰۰۶). The global socioeconomic energetic metabolism as a sustainability problem". Energy, ۳۱(۱), ۸۷_۹۹.
۱۲ . Sieferle, R. P. (۲۰۰۱). The subterranean forest: Energy systems and the industrial revolution. Cambridge: The White Horse Press. Pomeranz, K. (۲۰۰۰). The great divergence: China, Europe, and the making of the modern world economy. Princeton, NJ: Princeton University Press.
۱۳ . Pollard, S. (۱۹۸۱). Peaceful conquest: The industrialization of Europe, ۱۷۶۰_۱۹۷۰. Oxford: Oxford University Press. Haberl, H. (۲۰۰۶). The global socioeconomic energetic metabolism as a sustainability problem". Energy, ۳۱(۱), ۸۷_۹۹.
۱۴ . Hobsbawm, E. (۱۹۸۹). The age of empire, ۱۸۷۵_۱۹۱۴. New York: Vintage.
۱۵. Pollard, S. (۱۹۸۱). Peaceful conquest: The industrialization of Europe, ۱۷۶۰_۱۹۷۰. Oxford: Oxford University Press. Rodgers, D. T. (۱۹۹۸). Atlantic crossings: Social politics in a progressive age. Cambridge, MA: Belknap Press., p. ۴۵
۱۶ . Jevons, H. S. (۱۹۱۵). The British coal trade. London: E. P. Dutton., pp. ۸۷_۸.
۱۷ . در مقیاس هزار نفر، میزان اعتصاب در معادن زغال سنگ در مقایسه با سایر صنایع به شرح زیر است:
۷۲/۱۳۴ (۶-۱۸۸۱)؛ ۳/۷۳/۲۴۱ (۹۹-۱۸۸۷)؛ ۴/۶۶ / ۲۱۵ (۱۹۰۰-۱۸۹۴)؛ ۹/۸۶/۲۰۸ (۵-۱۹۰۱)
Edwards, P. K. (۱۹۸۱). Strikes in the United States, ۱۸۸۱_۱۹۷۴. New York: St. Martin's Press, p. ۱۰۶
۱۸ . Podobnik, B. (۲۰۰۶). Global energy shifts: Fostering sustainability in a turbulent age. Philadelphia, PA: Temple University Press.
۱۹ . Kerr, C. & Siegel, A. (۱۹۳۴). "The interindustry propensity to strike: An international comparison". In A. Kornhauser, R. Dubin & A. M. Ross (Eds.), Industrial conflict. New York:McGraw-Hill, p. ۱۹۲.
۲۰ . Church, R. A., Outram, Q., & Smith, D. N. (۱۹۹۱). "The militancy of British miners, ۱۸۹۳-۱۹۸۶: Interdisciplinary problems and perspectives". Journal of Interdisciplinary History, ۲۲(۱), ۴۹_۶۶. Fagge, R. (۱۹۹۶). Power, culture, and conflict in the coalfields: West Virginia and South Wales, ۱۹۰۰_۱۹۲۲. Manchester: Manchester University Press. Harrison, R. (Ed.) (۱۹۷۸). Independent collier: The coal miner as archetypal proletarian reconsidered. New York: St. Martin's.
۲۱ . Goodrich, C. (۱۹۲۵). "The miner's freedom: A study of the working life in a changing industry. Boston. MA: Marshall Jones., p. ۱۹.
۲۲ . Podobnik, B. (۲۰۰۶). Global energy shifts: Fostering sustainability in a turbulent age. Philadelphia, PA: Temple University Press., pp. ۸۲_۵
۲۳. در زمینه استقلال نسبی کارگران معدن و از دست رفتن آن پس از مکانیزه شدن این صنعت بنگرید به:
Dix, K. (۱۹۸۸). What's a coal miner to do? The mechanization of coal mining. Pittsburgh, PA: University of Pittsburgh Press. Tilly, C. & Tilly, C. (۱۹۹۸). Work under capitalism. Boulder, CO: Westview Press. , pp. ۴۳_۵۱.
۲۴ . Canning, K. (۱۹۹۶). Languages of labor and gender: Female factory work in Germany, ۱۸۵۰_۱۹۱۴. Ithaca, NY: Cornell University Press., pp. ۱۳۰_۳.
۲۵ . 'Labor's cause in Europe: the Kaiser's conference and the English strike', New York Times, ۱۶ March ۱۸۹۰, p. ۱.
۲۶ . در ۱۰ ماه مارس ۱۹۰۶ انفجار گاز معادن کودیر را به کل منهدم کرد و ۱۱۰۰ نفر کشته بر جای گذاشت.
Neville, R. G. (۱۹۷۸). "The Courrie`res colliery disaster", ۱۹۰۶. Journal of Contemporary History, ۱۳(۱), ۳۳_۵۲.
۲۷ . Silver, B. J. (۲۰۰۳). Forces of labor: Workers' movements and globalization since ۱۸۷۰. Cambridge: Cambridge University Press.
۲۸ . Engels, F. (۱۹۳۹ [۱۸۷۳]). "The Bakunists at work". In K. Marx & F. Engels (eds.), Revolution in Spain. London: Lawrence & Wishart (originally published in Der Volksstaat, ۳۱ October, ۲ and ۵ November ۱۸۷۳).
۲۹ . Luxemburg, R. (۱۹۲۵ [۱۹۰۶]). The mass strike, the political party, and the trade unions. Detroit: Marxist Educational Society (originally published as Massenstreik, Partei und Gewerkschaften, ۱۹۰۶). Sorel, G. (۱۹۱۴ [۱۹۰۸]). Reflections on violence (T. E. Hulme, Trans.). New York: B. W. Huebsch (originally published as Re´flexions sur la violence, ۱۹۰۸).
۳۰ . Corbin, D. (۱۹۸۱). Life, work, and rebellion in the coal fields: The southern West Virginia miners, ۱۸۸۰_۱۹۲۲. Champaign, IL: University of Illinois Press. Reifer, T. E. (۲۰۰۴). "Labor, race & empire: Transport workers and transnational empires of trade, production, and finance". In G. G. Gonzalez, R. Fernandez, V. Price, D. Smith & L. T. Vo (Eds.), Labor versus empire: Race, gender, and migration. London and New York: Routledge.
۳۱. Chernow, R. (۱۹۹۸). Titan: The life of John D. Rockefeller, Sr. New York: Random House., pp. ۵۷۱_۹۰.
۳۲ . King, W. L. M. (۱۹۱۸). Industry and humanity: A study in the principles underlying industrial reconstruction. Boston, MA, and New York: Houghton Mifflin., p. ۱۳.
۳۳ . همان. صص ۵-۴۹۴.
۳۴ . 'William Lyon Mackenzie King', Dictionary of Canadian Biography Online, retrieved ۲ June ۲۰۰۸ from http://www.biographi.ca
۳۵. پیش از کشف نفت در دریای شمال، تنها حوزة نفتی قابل اعتنا در اروپا در جنوب لهستان و رومانی قرار داشت. بنگرید به:
Frank, Ibid.,
۳۶ . این را خود استالین در سخنرانی‏ای که در سال ۱۹۲۶ برای کارگران راه‏آهن ایراد کرد گفته است. نگاه کنید به :
Suny, R. G. (۱۹۷۲). "A journeyman for the revolution: Stalin and the labor movement in Baku, June ۱۹۰۷_May ۱۹۰۸". Soviet Studies, ۲۳(۳), ۳۷۳_۹۴.
۳۷ . Mumford, L. (۱۹۳۴). Technics and civilization. New York: Harcourt, Brace, p. ۲۳۵.
۳۸ . Jevons, W. S. (۱۸۶۵). The coal question: An inquiry concerning the progress of the nation and the probable exhaustion of our coal-mines. London and Cambridge: Macmillan, pp. ۶۷۶-۸۴. McKinzie, R. D. (۱۹۷۳). Oral history interview with Charles P. Kindleberger, economist with the Office of Strategic Services, ۱۹۴۲_۴۴, ۱۹۴۵; chief, Division German and Austrian Economic Affairs, Department of State, Washington, ۱۹۴۵_ ۴۸; and Intelligence Officer, ۱۲th U.S. Army group, ۱۹۴۴_۴۵. Independence, Missouri: Harry S. Truman Library. Pp. ۱۰۸-۹.
۳۹ . در سال ۲۰۰۵، ۸۶% زغال سنگ دنیا در همان کشورهای محل تولیدشان مصرف می‏شد.
۴۰ . Podobnik, B. (۲۰۰۶). Global energy shifts: Fostering sustainability in a turbulent age. Philadelphia, PA: Temple University Press., p. ۷
۴۱ . Parker, R. B. (۲۰۰۱). The October war: A retrospective. Gainesville, FL: University Press of Florida.
۴۲ . Mitchell, T. (۲۰۰۲a). McJihad: Islam in the US global order. Social Text, ۲۰(۴), ۱_ ۱۸.
۴۳ . Klare, M. (۲۰۰۱). Resource wars: The new landscape of global conflict. New York: Henry Holt. Bromley, S. (۱۹۹۱). American hegemony and world oil. University Park, PA: Pennsylvania State University Press. Vitalis, R. (۲۰۰۶). America's kingdom: Mythmaking on the Saudi oil frontier. Palo Alto, CA: Stanford University Press.
۴۴. Forrestal, J. (۱۹۵۱). The Forrestal diaries (W. Millis & E. S. Duffield, Eds). New York: Viking Press.
۴۵ . Nye, D. E. (۱۹۹۹). Consuming power: A social history of American energies. Cambridge, MA: MIT Press.
۴۶ . نامه زندانِ رفیق فهند، اوایل فوریه ۱۹۴۸. نگاه کنید به:
Batatu, H. (۲۰۰۴). The old social classes and the revolutionary movements of Iraq: A study of Iraq's old landed and commercial classes and of its Communists, Ba'thists, and Free Officers. London: Saqi Books.p. ۵۹۴.
۴۷ . همان، ص ۶۱۶.
۴۸ . همان. ص ۶۱۷
۴۹ . همان، ص ۶۲۲
۵۰. همان، ص ۶۲۴
۵۱. Lockman, Z. (۱۹۹۶). Comrades and enemies: Arab and Jewish workers in Palestine, ۱۹۰۶_۱۹۴۸. Berkeley, CA: University of California Press., p. ۲۴۳.
۵۲. G. KanaFani, "The ۱۹۳۶-۳۹ Revolt in Palestine" New York Committee por a Democratic Panelestin", ۱۹۷۲
۵۳. Ibid.,
۵۴. Lockman, Z. (۱۹۹۶). Comrades and enemies: Arab and Jewish workers in Palestine, ۱۹۰۶_۱۹۴۸. Berkeley, CA: University of California Press., pp. ۳۲۷, ۳۳۱.
۵۵. شهادت ساموئل میکونیس (دبیر حزب کمونیست فلسطین) در مقابل کمیته ویژه فلسطین سازمان ملل که در ۱۳ ژوئیه ۱۹۴۷ در بیت‏المقدس در سال ۱۹۴۷ برگزار شد.
UN General Assembly, A/۳۶۴/Add.۲ PV. Retrieved ۱ June ۲۰۰۸ from
http://domino.un.org/UNISPAL.NSF/fd۸۰۷e۴۶۶۶۱e۳۶۸۹۸۵۲۵۷
۰d۰۰۰۶۹e۹۱۸/۷۷d۴۶۸d۸۸۹۳۷۱۲ce۸۵۲۵۶e۸۳۰۰۵fbc۵۳, Previously a movement of
تا سال ۱۹۴۳ حزب کمونیست فلسطین، اعراب فلسطینی و یهودیان مهاجر را با هم در بر می‏گرفت. پس از انشعاب به دو حزب عرب و یهودی، بخش یهودی آن که توسط میکونیس رهبری می‏شد، تا سال ۱۹۴۷ مواضع ضد صهیونیستی داشت و برنامه‏اش دفاع از تاسیس یک دولت عرب ـ یهودی بود.
Lockman, Z. (۱۹۹۶). Comrades and enemies: Arab and Jewish workers in Palestine, ۱۹۰۶_۱۹۴۸. Berkeley, CA: University of California Press., (Lockman, ۱۹۹۶, pp. ۳۰۳_۵۱).
۵۶. Gendzier, I. (۲۰۰۶). Notes from the minefield: United States intervention in Lebanon, ۱۹۴۵_۱۹۵۸ (۲nd edn). New York: Columbia University Press., pp. ۹۷_۸; Little, D. (۲۰۰۴). Mission impossible: The CIA and the cult of covert action in the Middle East. Diplomatic History, ۲۸(۵)., pp. ۵۵_ ۶.
۵۷. Gendzier, I. (۲۰۰۶). Notes from the minefield: United States intervention in Lebanon, ۱۹۴۵_۱۹۵۸ (۲nd edn). New York: Columbia University Press., pp. ۱۱۱_۱۴, ۱۳۱_۲.
۵۸. Abisaab, M. (۲۰۰۴). "Unruly factory women in Lebanon: Contesting French colonialism and the national state, ۱۹۴۰_ ۱۹۴۶". Journal of Women's History, ۱۶(۳), ۵۸_۸۲. , I. C. (۱۹۴۹). Social responsibility in the Lebanon. International Affairs, ۲۵(۳), ۳۰۷_۱۷
۵۹. Na'im Amiouni [Amyuni], 'A short history of our pre-war and post-war economic problems', ۳ July ۱۹۴۶, cited in Gendzier, I. (۲۰۰۶). Notes from the minefield: United States intervention in Lebanon, ۱۹۴۵_۱۹۵۸ (۲nd edn). New York: Columbia University Press, p. ۴۸.
۶۰. Gendzier, I. (۲۰۰۶). Notes from the minefield: United States intervention in Lebanon, ۱۹۴۵_۱۹۵۸ (۲nd edn). New York: Columbia University Press., pp. ۴۷_۸, ۱۴۵.
۶۱ . همان، صص ۱۱۷-۱۱۲
۶۲. Vassiliev, A. (۲۰۰۰). The history of Saudi Arabia. New York: New York University Press.
۶۳. Abrahamian, E. (۱۹۸۲). Iran between two revolutions. Princeton, NJ: Princeton University Press.;Halliday, F. (۱۹۷۸). Trade unions and the working class opposition. MERIP Reports, ۷۱(October), ۷_۱۳.
۶۴. ۳Abrahamian, E. (۲۰۰۱). "The ۱۹۵۳ coup in Iran". Science and Society, ۶۵(۲), ۱۸۵_۲۱۵.
۶۵. Powers, T. (۱۹۷۹). Strategic intelligence: Part one, an isolated man. The Atlantic Monthly.; Mitchell, T. (۲۰۰۲b). Rule of experts: Egypt, techno-politics, modernity. Berkeley, CA: University of California Press., pp. ۱۴۸_۹.
۶۶. Little, D. (۲۰۰۴). Mission impossible: The CIA and the cult of covert action in the Middle East. Diplomatic History, ۲۸(۵).
۶۷. Zupnick, E. (۱۹۵۵). The sterling area's central pooling system re-examined. Quarterly Journal of Economics, ۶۹(۱), pp.۷۱_۸۴. Leith-Ross, F. (۱۹۵۲). Financial and economic developments in Egypt. International Affairs, ۲۸(۱), ۲۹_۳۷., pp. ۲۹_۳۷.
۶۸. Polanyi, K. (۱۹۴۴). The great transformation. New York: Farrar & Rinehart, p. ۲۰.
۶۹. Dwyer, C. J. (۱۹۴۹). Trade and currency barriers in the international oil trade. ۲۱ October. Walter J. Levy Papers, Box ۲۲, Folder ۴, American Heritage Center, University of Wyoming, Laramie, Wyoming.
۷۰. White, H. D. (۱۹۴۲). United Nations Stabilization Fund and a Bank for Reconstruction and Development of the United and Associated Nations. Preliminary Draft, March ۱۹۴۲, Chapter ۳, p. ۳۰. Harry Dexter White Papers, ۱۹۲۰_ ۵۵, Box ۶, Folder ۶, Public Policy Papers, Seeley G. Mudd Manuscript Library, Princeton.
۷۱. Feis, H. (۱۹۴۶). The Anglo-American Oil Agreement. Yale Law Journal, ۵۵(۵), ۱۱۷۴_۹۰.; Stoff, M. B. (۱۹۸۱). The Anglo-American Oil Agreement and the wartime search for foreign oil policy. The Business History Review, ۵۵(۱), ۵۹_۷۴.
۷۲. Galpern, S. G. (۲۰۰۲). Britain, Middle East oil, and the struggle to save sterling, ۱۹۴۴_۱۹۷۱. Unpublished PhD dissertation, University of Texas, Austin.
۷۳ . Keynes, J. M. (۱۹۳۶a). The general theory of employment, interest and money. London: Macmillan, p. ۱۲۹
۷۴. Bardi, U. (۲۰۰۷). Peak oil's ancestor: The peak of British coal production in the ۱۹۲۰s. Newsletter of the Association for the Study of Peak Oil and Gas, ۷۳ (January), ۵_۷.
۷۵. Jevons, W. S. (۱۸۶۵). The coal question: An inquiry concerning the progress of the nation and the probable exhaustion of our coal-mines. London and Cambridge: Macmillan.
۷۶. Keynes, J. M. (۱۹۳۶b). William Stanley Jevons ۱۸۳۵_۱۸۸۲: A centenary allocation on his life and work as economist and statistician. Journal of the Royal Statistical Society, ۹۹(۳), ۵۱۶_۵۵.p. ۵۱۷.
۷۷. Mitchell, T. (۲۰۰۵). Economists and the economy in the twentieth century. In G. Steinmetz (Ed.), The politics of method in the human sciences: Positivism and its epistemological other. Durham, NC: Duke University Press., pp. ۱۲۶_۴۱; Mitchell, T. (۲۰۰۸). Culture and economy. In T. Bennett & J. Frow (Eds.), The Sage handbook of cultural analysis. Thousand Oaks, CA: Sage., pp. ۴۴۷_۶۶.
۷۸. Denord, F. (۲۰۰۱). Aux origines du ne´olibe ´ralisme en France: Louis Rougier et le Colloque Walter Lippmann de ۱۹۳۸. Le mouvement social, ۱۹۵, ۹_۳۴.
۷۹. Blundell, J. (۲۰۰۵). IEA turns ۵۰: Celebrating Fisher meeting Hayek. Atlas Investor Report., p. ۶.
۸۰ . Mitchell, T. (۲۰۰۸). Culture and economy. In T. Bennett & J. Frow (Eds.), The Sage handbook of cultural analysis. Thousand Oaks, CA: Sage.
۸۱. Heal, G. M. & Dasgupta, P. (۱۹۷۹). Economic theory and exhaustible resources. Cambridge: Cambridge University Press., p. ۱.
۸۲. Daly, H. E. (۱۹۹۱). Steady-state economics (۲nd edn). Washington, DC: Island Press.
۸۳ . Meadows, D. H., Meadows, D., Randers, J., & Behrens III, W. W. (۱۹۷۲). The limits to growth: A report for the Club of Rome's project on the predicament of mankind.; Schumacher, E. F. (۱۹۷۳). Small is beautiful: Economics as if people mattered. New York: Harper & Row.
۸۴. Bowden, G. (۱۹۸۵). "The social construction of validity in estimates of U.S. crude oil reserves". Social Studies of Science, ۱۵(۲), ۲۰۷_۴۰.
۸۵. J.M. Blair, Op.cit., ; Bromley, S. (۲۰۰۵). The United States and the control of world oil. Government and Opposition, ۴۰(۲), ۲۲۵_۵۵. Cabinet Office (۱۹۶۷). The Torrey Canyon. London: HMSO.; Oppenheim, V. H. (۱۹۷۶_۷). Why oil prices go up (۱): The past: We pushed them. Foreign Policy, ۲۵(Winter), ۲۴_۵۷., pp. ۲۴_۵۷.
۸۶. Podobnik, B. (۲۰۰۶). Global energy shifts: Fostering sustainability in a turbulent age. Philadelphia, PA: Temple University Press.
۸۷ . در سال‏های دهة ۱۹۵۰، ۹۵درصد صادرات اسلحة آمریکا به کمک اعتبارات دولتی انجام می‏شد. در دهه ۱۹۹۰ این رقم به ۳۰ درصد کاهش یافت.
Nitzan, J. & Bichler, S. (۲۰۰۲). The weapondollar-petrodollar coalition. In The global political economy of Israel. London: Pluto Press, p. ۲۱۶.
۸۸. SIPRI (n.d.). Arms transfers database. Available at http://armstrade.sipri.org.
۸۹. Mitchell, T. (۲۰۰۲a). McJihad: Islam in the US global order. Social Text, ۲۰(۴), ۱_ ۱۸.



[مقالات مرتبط]

■ فراورده‌های نفتی و کسری بودجه دولت  خسرو نیرومند راد

■ اعتصاب در پالایشگاه نفت کرمانشاه خرداد ۱۳۲۴  محمدحسین خسروپناه

■ نفت، دولت و دموکراسی  مراد ثقفی

■ افسانه نفت و افسانه شرکت نفت  کورش فرامرزی

■ زیستن در جامعه نفتی  طیبه موسوی

■ ترازوی نفت  مسعود حقگو

■ وزارت نفت در دولت نهم: تحریر محل نزاع  بیژن خواجه‌پور خوئی

نظر بدهید