لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

صنعت نفت، برآمدن «کارگر» در ایران

تورج اتابکی

گفتگو شماره ۶۰





در ساعات اولیه یک روز بهاری، ۲۶ مه ۱۹۰۸، بعد از ماه‏ها اکتشاف و جستجو در جنوب غرب ایران بالاخره یکی از چاه‏های حفر شده در دامنة کوه زاگرس در حوزة تخت سلیمان که در حوالی ویرانه‏های یک معبد اشکانی قرار داشت به نفت رسید. تأسیسات گستردة راه‏سازی، احداث لوله‏های سراسری نفت، ساخت و ساز یک پالایشگاه، ایجاد بنادر بارگیری و شهرک‏هایی که توسعة شرکت نفت به دنبال آورد، راه را بر فصل نوینی بر تاریخ نیروی کار در ایران گشود. شرکت نفت انگلیس و ایران که بعدها به شرکت ملی نفت ایران و بریتش پترولیوم تغییر یافت برای تأمین نیروی کار لازم نخست به حوزه‏های عشایری و روستایی مناطق اطراف روی آورد که تهیدستان بسیاری را در خود داشت. آنگاه این نیروی کار تحت فرایند یک تطبیق و نظم‏پذیری در یک چارچوب گستردة صنعتی قرار گرفت که در نهایت هسته‏های اولیة طبقة کارگر را در ایران تشکیل داد؛ قدیمی‏ترین و گسترده‏ترین پرولتاریای صنعتی و معدنی در خاورمیانه.۱

توسعة سریع صنعت نفت و دگرگونی جمعیتی شهرهای نفتی با استخدام نیروی کار جدید برای صنایع رو به گسترش نفت عملاً بر کل مناسبات و ساختارهای اجتماعی و دولتی و ساختارهای اداری محلی تأثیر نهاد. با این حال طولی نکشید که روشن شد فرایند استخدام نیروی کار غیر ماهر آنچنان هم که به نظر می‏آمد آسان نیست. در منطقه‏ای که نیازهای انسانی کم و کم‏بها بود، تشویق مردان جوان به ترک شیوة سنتی زندگی و روی آوردن به یک فضای صنعتی با اسلوب‏های کاملاً متفاوت کاری و دیسپلین کاری دشوار بود.
با در نظر داشتن یک چنین دگرگونی‏هایی، در این نوشته سعی می‏شود از طریق بررسی وضعیت مادی زندگی روزانه کارگران ایرانی صنعت نفت و همچنین ورود به جهان درونی تجربة عمومی محل کار در سال‏های آغازین فعالیت شرکت نفت به درکی از زندگی کارگان ایرانی صنعت نفت دست یابیم. این بررسی با استفاده از روایات کارگران و اسناد آرشیوهای شرکت نفت و سازمان اسناد ملی ایران پرسش‏های ذیل را مد نظر دارد: هسته‏های اولیه کارگران صنعت نفت ایران از ترکیب چه کسانی تشکیل شده بود و فرایند عملی استخدام، ساختارهای استخدامی، عوامل استخدام و ارتباط‏های شخصی آنها از چه قرار بود؟ برای حفظ و تداوم اسلوب استخدام و اشتغال از سوی واسطه‏های کارگری چه نوع فشاری تحمیل می‏شد؟ شیوه‏های سنتی و پیوندهای جمعی که بخش قابل توجهی از نیروی کار را وابستة زمین ساخته بود، تا چه اندازه تغییر کردند؟ تصور کارگران از کار مزدوری و نظم کاری در یک مقیاس صنعتی چه بود؟ و بالاخره و مهم‏تر از همه آن که کارگران خود را چگونه عضو یک طبقه پنداشته و از سوی کارفرما، شرکت نفت و جامعه به طور کلی چگونه نگریسته می‏شدند؟

ملاحظاتی چند در مورد رویکرد نظری، روش‏شناسی و سطوح و واحدهای تحلیل
در طول سه دهة گذشته، انحصار نگاه اروپا و آمریکای شمالی محور بر تاریخ نگاری کارگری توسط مطالعات رو به افزایش تاریخ کار در آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین تا حدودی زیر سئوال رفته است. مع‏هذا تحولات صورت گرفته از این منظر در خصوص خاورمیانه و به ویژه ایران۲ ـ به استثنای ترکیه۳ ـ بسیار کند بوده است. رشد دانش و آگاهی نسبت به تاریخ کار در ایران از طریق ترویج داده‏های جدید و بیشتر آثاری که در مورد تاریخ کار در ایران نگاشته شده‏اند بر اساس شیوه‏های مبتنی بوده‏اند مأخوذ از بررسی‏های کلاسیک اروپایی و آمریکای شمالیِ تاریخ کار که در نیمة نخست قرن بیستم دست بالا را داشته‏اند.۴
در این بررسی که بخشی از آن در این فصل ارائه می‏شود، فرض کار بر دو سطح متقابلاً پیوستة تحلیل استوار شده است: مفهوم کار و ساخت طبقاتی. در سطح اول تمامی جوانب تحلیلی کار مانند ترکیب قومی، شکل‏گیری کاری (استخدام، مهارت‏ها، تعلیم و کارآموزی)، روابط کاری (دستمزدها و انضباط کاری)، مهاجرت کاری، تحرک و ادغام مورد توجه قرار دارد. در حالی که اکثر قریب به اتفاق نیروی غیرماهر از دل کوچ‏نشینان عشایری و گروه‏های زارع استخدام می‏شدند، بخش اصلی نیروی کار ماهر و نیمه‏ماهر را کارگران مهاجر تشکیل می‏دادند. برای بررسی تاریخ اولیه فرایند استخدام نیروی کار در صنعت نفت ایران دو پرسش اصلی را باید مد نظر قرار داد:
الف ـ نیروی کار محلی به چه صورت نیاز موجود به کارگر غیر ماهر، نیمه ماهر، و ماهر را برطرف ساخت؟ اگر اصولا چنین نیازی را برطرف کرده باشد ـ و ...
ب ـ با توجه به کاستی‏هایی که از لحاظ عرضة محلی نیروی کار وجود داشت، مهاجرت‏های داخلی نیروی کار چه شکلی به خود گرفت؟
از طریق بررسی این دو پرسش در عین لزوم توجه به تراکم جمعیت در سطح محلی، شیوة واردات نیروی کار را می‏توان به سه مقولة ذیل تقسیم کرد: کشش تقاضا، فشار عرضه و وجود یک شبکة سازمان یافته. برای مقولة کشش تقاضا باید آنچه را که واسطه‏های کاریابی یا دوایر استخدام می‏توانستند برای جذابیت بیشتر طرح خود ارائه کنند و از آن مهمتر آنچه که بعد از فرایند اشتغال کارگرِ تحت استخدام را به استمرار کار وامی‏داشت، بررسی کرد.
از سوی دیگر فشار عرضه معمولاً به وضعیت سیاسی و اقتصادی محل صدور نیروی کار ارتباط دارد. دگرگونی‏های پیش آمده در ساختار اجتماعی ـ اقتصادی، رشد نیروی کار، دشواری‏های اقتصادی یا تنش‏های سیاسی از جمله عواملی هستند که یا به تنهایی و یا به صورت پیوسته، نحوة فشار عرضة کار را شکل می‏دهند. و بالاخره مقولة وجود یک شبکة سازمان یافتة مهاجرت که در فرایند آن روابط شخصی نقش مؤثری را ایفا کرده و غالباً عواملی دیگر چون کشش تقاضا و فشار عرضه را نیز تحت‏الشعاع قرار می‏دهند.۵

در سطح ساختار طبقاتی به تحلیل شکل‏گیری ساختاری طبقه کارگر در دو سطح عمودی و افقی توجه می‏شود. سطح افقی بیشتر به روابط میان کارگران معطوف است و چگونگی تأثیر اشتغال در صنعت نفت بر هویت فرهنگی آنان. پرسش‎‏هایی چون تأثیر صنعت نفت بر دگرگونی پیوندهای خویشی و قبیله‏ای کارگران که رفتار و عملکرد اجتماعی آنها بر اساس آن استوار بود را مد نظر دارد. میزان تأثیر صنعت نفت بر هدایت روابط شخصی میان کارگران را نیز شامل می‏شود. این که آیا پویش پرولتری گردانی به شکل‏گیری نوعی حس ارادة شخصی و اتکاء بر خود در میان کارگران منجر شد یا خیر نیز از جمله دیگر پرسش‏های این سطح از تحلیل است و این که آیا این فرایند به نوعی همبستگی جمعی میدان داد نیز به همچنین. علاوه بر این چگونگی تأثیر تجربة کاری بر ایجاد یک حس هویت جمعی طبقاتی و در عین حال، یک حس متقابل تفّرد نیز مورد توجه قرار داد.
سطح عمودی تحلیل به پیچیدگی‏های فرایند کار به عنوان یک وجه در خور توجه از تاریخ کار در صنعت نفت ایران توجه دارد. روابط چند سویه جوانب کاری را بین کارگران و بازیگران اصلی فرایند کار و این که هر یک از عاملان آن را چگونه به کار می‏گیرند مورد بررسی قرار داده است.
توضیح شیوه‏های کنترل کاری و این که هر یک از عاملان یعنی موجودیت استعماری شرکت نفت؛ جوامع فوق‏العاده پیچیدة متمرکز و مبتنی بر روابط طبقاتی جوامع ایلی که تنش‏های بیرونی و درونی از وجوه ممیزه آنهاست؛ و یک دولت متمرکز که در یک رشته روابط متفاوت با آن در تعامل بود این عوامل را به کار می‏گرفتند در همین زمره می‏گنجد. اگر چه هر یک از این بازیگران می‏توانستند در پیشبرد امور صنعت نفت نفعی مشترک داشته باشند شیوه‏هایی که از طریق آنها کنترل کاری اعمال می‏شد اشکال مختلفی به خود می‏گرفت؛ از تحمیل نوعی سیاست گفتاری، پاداش و حقوق فردی گرفته تا عواملی چون ترس، تهدید و خشونت. به علاوه این که کارگران صنعت نفت چگونه به شیوه‏های اولیة واکنش‏های متعارف و غیرمتعارف و احتمالاً مقاومت در برابر شرایط متعارض دست یافتند نیز از دیگر نکات مورد توجه این بررسی است.
کشف نفت
در واپسین ایام قرن نوزدهم میلادی، کشف نفت به یکی از مهمترین وظایف پیش روی مؤسسات بریتانیایی در سراسر جهان تبدیل شده بود. در حالی که امپراتوری روسیه با در دست داشتن حوزة نفتی باکو (دومین حوزة نفتی جهان بعد از ایالات متحده) این بازار جدید و رو به توسعة انرژی را در اختیار داشت۶ انگلیسی‏ها سخت در تلاش بودند که با کشف منابع جدید نفت در سراسر جهان این ترتیب را زیر سئوال ببرند. در مه ۱۹۰۱ ویلیام ناکس دارسی، یک کارآفرین و تبعة استرالیایی بریتانیا با کمک سفارت بریتانیا در تهران توانست انحصار «تفتیش و تفحص و پیدا کردن و استخراج و بسط دادن و حاضر کردن برای تجارت و نقل و فروش ... گاز طبیعی و نفت و قیر و موم طبیعی ... [را] ... در تمام وسعت ممالک ایران ...» به استثنای ولایات شمالی کشور را «... در مدت شصت سال ...» کسب نماید.۷ مستثنی داشتن ولایات شمالی البته اقدامی بود در جهت جلوگیری از تیرگی روابط ایران با همسایه شمالی‎اش روسیه تزاری. یک سال بعد از اعطای این امتیاز گسترده، شرکت نفت نخست در بخش‏های غربی کشور به فعالیت دست زد ولی به دلیل ذخایر محدود نفت در این حوزه که با انتظارات آنها مطابق نبود، نمایندة دارسی که در این هنگام شرکت بهره‏برداری اول خوانده می‏شد تصمیم گرفت حوزة کارهای خود را به خوزستان واقع در جنوب غرب کشور منتقل کند.
در پی تحصیل عایدات نفتی چشمگیر و بعد از یک رشته عملیات پیچیدة مالی در لندن، شرکت نفت انگلیس و ایران بر اساس کل امتیازات قرارداد دارسی در ۱۴ آوریل ۱۹۰۹ در لندن تأسیس شد. در حالی که شرکت نفت انگلیس و ایران با سرمایه‏ای معادل ۲.۰۰۰.۰۰۰ لیره اکتشاف، تولید و بازاریابی نفت ایران را عهده‏‏دار شد، برای جلب رضایت و همچنین پشتیبانی سران بختیاری یک شرکت محلی نفت بختیاری را نیز با سرمایه‏ای معادل ۳۰۰.۰۰۰ لیره تأسیس کرد.
فعالیت در حوزه‏ای که دولت مرکزی ایران در عمل اقتدار چندانی بر آن نداشت، شرکت نفت را به این نتیجه رساند که برای پیشبرد کارهای خود محتاج ایلات محلی و به ویژه بختیاری خواهد بود. همکاری بختیاری‏ها نه فقط از لحاظ تأمین امنیت شرکت نفت در برابر هر گونه دستبرد احتمالی بلکه از نظر تأمین نیروی کار نیز مهم بود.
بعد از کشف نفت، چگونگی حمل آن از چاه‏ها به بازار نفت خام یا پالایش آن، مهمترین موضوعی شد که شرکت پیش روی داشت. شرکت نفت تصمیم گرفت تا جای ممکن سودآوری خود در حوزة پالایش نفت را افزایش دهد. از آنجایی که خلیج فارس دور از دسترس نبود شرکت نفت می‏توانست بازار جهانی را نیز در دسترس داشته باشد. جزیرة آبادان واقع در منتهی الیه جنوب غربی خلیج فارس که در جوار آبراه اروند رود (شط‏العرب) نیز قرار داشت جایگاه مناسبی بود جهت بارگیری کشتی‏های نفتکش. به همین جهت نخست در اکتبر ۱۹۰۹ کار احداث یک پالایشگاه در آن حدود آغاز شد و آنگاه در ژانویه سال بعد نیز کار احداث حدود ۲۲۰ کیلومتر لولة نفت شروع شد که قرار بود محصول استخراج شده از حوزه‏های نفتی مسجد سلیمان را به آبادان بیاورد.
در روزهای اول فعالیت‏های شرکت نفت تعداد کسانی که در این حوزه کار می‏کردند از «ده دوازده نفر حفار، چند آهنگر و مکانیک، یک حسابدار، یک ناظر حمل و نقل، یک طبیب، یک معاون و چند چاروادار محلی» تجاوز نمی‏کرد.۸ کارگران محلی معمولاً از میان ایلات محل و به صورت فصلی استخدام می‏شدند. با این حال با فرا رسیدن روزهای پایانی سال ۱۹۰۹ که با توسعة فعالیت‏های حفاری شرکت نفت، حمل و نقل خطوط لوله و همچنین سنگ بنای پالایشگاه نفت توأم شد، تعداد کارکنان این صنعت نوپا افزایش چشمگیری یافت. در عرض یک سال تعداد کارگران ایرانی شاغل در حوزه‏های نفتی به ۴۵۷ نفر رسید و تعداد آنهایی که در بخش لوله‏های نفت و آبادان اشتغال داشتند نیز به ترتیب به ۷۷۰ و ۵۹۰ افزایش یافت.

در آن روزهای اولیه نیروی کار هندی بخش اصلی نیروی کار نیمه‏ماهر را تشکیل می‏داد. کارگران ایرانی در کنار امور مربوط به راهسازی و حمل و نقل بیشتر برای کارهای سادة حفاری مورد بهره‏برداری قرار می‏گرفتند. (البته به استثنای امور بنایی، نجاری و نقاشی که برای آنها از کارگران ماهر اصفهانی استفاده می‏شد.) مع‏هذا با گذشت ایام کفة ایرانی ترکیب ملیتی نیروی کار به تدریج سنگین‏تر شد.۹
استخدام کارگر برای صنعت نوپا
تا پیش از فوران نفت در مسجد سلیمان هنگامی که هنوز بررسی‏های اکتشافی جریان داشت، هر گونه نیازی به نیروی کار از طریق مذاکره با سران عشایر بختیاری تأمین می‏شد. در سال ۱۹۰۷ در گزارشی به قلم اچ ای. بردشاو یکی از مهندسان شرکت به کارگرانی اشاره شده است که برای احداث جادة مسجد سلیمان از سوی صمصام‏السلطنه بختیاری اعزام شده بودند و «دردسر»هایی که پیش آوردند. آرنولد ویلسون نیز در یادداشت‏های روزانه‏اش در اشاره به روزهایی که در مقام یک افسر سیاسی بریتانیا در آن حوزه فعالیت می‏کرد از ارتباط معمول خود با «روسای عشایری جزء» می‏نویسد که «از طریق آنها برای تأمین کارگر، دواب و حتی جو و علیق و همچنین هیزم و دیگر کالاهای محلی» مورد نیاز شرکت نفت اقدام می‏کرد.۱۰ در خلال رشته مذاکراتی که در سال ۱۹۰۸ میان شیخ خزعل، شیخ محمره (خرمشهر بعدی) و پرسی کاکس نمایندة مقیم بریتانیا در خلیج فارس صورت گرفت شرکت نفت «به او تضمین داد که بدون اجازة (شیخ خزعل) هیچ ایلیاتی استخدام نخواهد شد.»۱۱ با این حال چنان که روشن شد در میان تمامی مذاکراتی که برای استخدام نیروی کار جریان داشت، کارهایی چون ترتیب محافظت از تأسیسات، وسایل و خدمة شرکت از همه دشوارتر بود.
در آستانة عملیات مسجد سلیمان، در نوامبر ۱۹۰۵ بین سرکنسول بریتانیا در اصفهان و سردار اسعد «سخنگوی اصلی» سران بختیاری از هر دو خاندان ایلبیگی و ایلخانی توافقی صورت گرفت که بر اساس آن سران بختیاری در مقابل یک مقرری سالانة ۲۰۰۰ لیره‏ای متعهد می‏شدند برای حفاظت از اموال شرکت در قلمرو بختیاری از میان طوایف تابعة خود قوایی را تشکیل و معین دارند.۱۲ در پی این توافق یک گروه هشتاد نفری از بختیاری‏ها مأمور شدند تا از سه نقطه حفاظت از محل‏های حفاری را عهده‏دار گردند. قرار بر آن بود که خوانین بختیاری به هر یک از این نگهبانان سالانه بین پنجاه تا صد تومان دستمزد بپردازند. علیق اسبان آنها را نیز می‏بایست فراهم کنند.۱۳ به زودی روشن شد که این نگهبانان که صرفاً از تیره‏های عملة دور و بر ایلخانی بودند «حتی یک پول سیاه نیز به عنوان دستمزد» دریافت نمی‏کردند و می‏بایست مایحتاج خود را از «دیگر راه‏ها» تامین کنند.۱۴ تنها در مارس ۱۹۰۹ بود که در پی توافق شرکت نفت و سران بختیاری قرار شد با اختصاص بودجه‏ای معادل ۶۰۰ لیره که از ۲۵۰۰ لیره شرکت از ترتیب سال‏های پیش کسر می‏شد نگهبانان مزبور حقوق خود را مستقیماً از سرپرست‏هایشان دریافت کنند.۱۵
با این حال بعد از فوران نفت در میدان نفتون مسجد سلیمان که یک منطقة کم جمعیت بود، موضوع استخدام گستردة نیروی کار به یکی از مهمترین مسائلی بدل شد که شرکت نفت در پیش روی داشت. آرنولد ویلسون از آن روزها چنین یاد می‏کند: «نیروی کار در خور توجهی از هندوستان و بخش قابل توجه دیگری نیز از سایر نقاط ایران وارد می‏شود و تعدادی هم از بنادر خلیج فارس و ترکیه (عثمانی).»۱۶
از این رو بررسی شکل‏گیری اولیة نیروی کار در صنعت نفت ایران مستلزم بررسی مهاجرت‏های درون منطقه‏ای به خوزستان است. ترکیب نیروی کاری که در مراحل اولیة کار استخدام می‏شدند تا حدودی تحت‏الشعاع مفاد امتیاز دارسی بود و برای بررسی بیشتر به جوانبی از مفاد این قرارداد اشاره می‏شود.
بر اساس مادة ۱۲ قرارداد دارسی مقرر شده بود «عمله و فعله که در تأسیسات فوق کار می‏کنند باید رعیت شاهنشاه باشند به استثنای اجزای علمی از قبیل مدیر و مهندس و عماق و مباشرین»۱۷ بر اساس این توافق شرکت نفت انگلیس و ایران در استخدام نیروی کار ماهر و نیمه‏ماهر از فراسوی مرزهای ایران ـ بیشتر هندوستان ـ آزادی عمل داشت. برای نیروی کار غیرماهر نیز شرکت نفت بیشتر به نواحی مجاور حوزه‏های نفتی که سرزمین کوچ‏نشینان و رعایای بختیاری بود توجه داشت. با این حال در سوابق این قاعدة کلی، مستثنیاتی نیز به چشم می‏خورد. برای مثال در نامه‏ای از صدیق‏السلطنه کمیسر دولت ایران در امور نفت به وزیر مختار ایران در لندن از استخدام باربر تبعة عثمانی توسط شرکت نفت یاد شده است.۱۸ آرنولد ویلسون که در آن زمان کفالت کنسولگری بریتانیا را برعهده داشت در واکنش به این موضوع به ضرورت «تأمین نیروی کار خارجی برای امور غیر فنی» نیز تأکید نهاد. به نوشتة او «اعراب محمره کشاورزانی بودند که با صرف یک نیروی کار نسبتاً اندک، معاش چشمگیری از اراضی خود کسب می‏کردند. و در مجموع احتمالاً در قیاس با بسیاری از دیگر کشاورزان ایرانی، از رفاه بیشتری برخوردار بودند. برای تن سپردن به کارهای دشوار تحت هیچ محذوری نیستند و ترجیح می‏دهند چنین نیز نکنند.»۱۹
اعتراض صدیق‏السلطنه و ملاحظات ویلسون بیشتر به نوع استخدام شرکت نفت در حوزه‏های جنوب غربی یعنی کرانة خلیج فارس مربوط می‏شد که اکثریت جمعیت آن را طوایف عرب تشکیل می‏دادند. حال آنکه در بخش‏های شمالی به سمت حوزه‏های نفتی مسجد سلیمان، قسمت عمدة نیروی کار غیر ماهر را کوچ‏نشینان بختیاری و کشاورزانی یکجانشین تشکیل می‏دادند.
برای درک بهتر فرایند استخدام جا دارد از ساختار ایلی و شیوة زندگی بختیاری‏ها نیز سخنی در میان آید. در میان عشایر کوچ‏نشین جنوب غرب ایران، بختیاری‏ها بزرگترین واحد ایلی را تشکیل می‏دهند.بختیاری‏ها سالی دو مرتبه کوچ می‏کردند. در اواخر بهار همراه با رمه‏هایشان دشت‏های خشک جنوب را ترک گفته به ارتفاعات شمالِ دامنه‏های برف گرفته زاگرس و مراتع سرسبز آن می‏رفتند، یعنی به ییلاق. و در اواخر پاییز نیز با پژمرده شدن مراتع به سبب سردی هوا از نو ارتفاعات را پشت سر گذاشته و به دشت‎های جنوب، یعنی قشلاق مراجعت می‏کردند.
بختیاری‏ها در خلال این کوچ فصلی ایام ییلاق را بیشتر در چادرهای خود سپری می‏کردند ولی به هنگام رسیدن به قشلاق در حوالی روستاهایی چون لالی و انبال در خانه‏هایی سنگی یا خشتی اقامت می‏کردند. یکی از ناظران عینی در توصیف این زندگانی ابتدایی چنین نوشت: «ساکنین این قسمت از ایران که می‏بایست در آنجا کار می‏کردیم بیشتر از کوچ‏نشینان رمه‏دار تشکیل شده بودند و در درجة اول عشایر معروف بختیاری. بختیاری‏ها به دنبال علف حرکت می‏کردند... در چادرها یا کپرهایی ابتدایی زندگی می‏کردند... حوایج آنها اندک و دشواری‏های زندگانی‎ای از این نو معمولاً برایشان محسوس نبود. به پول نیاز چندانی ندارد و اگر هم داد و ستدی می‏داشتند بیشتر به شکل پایاپای صورت می‏گرفت. شرکت می‎بایست از این تودة انسانی کوچرو نیروی کار مورد نیاز خود را تأمین کند.»۲۰
در اشاره به ساختار طبقاتی بختیاری در سال‏های نخست قرن بیستم از سه مقولة عمده می‏توان سخن گفت: بزرگ رمه‏داران که خوانین ایل بودند، رمه‏داران متوسط، و آنهایی که یا هیچ رمه‏ای نداشتند و یا مایملک آنها به چند گوسفند و بز محدود بود. در ایل بختیاری معمولاً از این مقوله اخیر تحت عنوان «عمله» یاد می‏کنند. این گروه ـ عمله به صورت مفرد و «عمله‏جات» به صورت جمع ـ شامل آن بخش از افراد ایل می‏شد که به نوعی نیازهای خدماتی را برطرف می‏کردند عمل کننده یا کارگزار ایل بودند؛ حفاظت از رمه‏ها را در مقابل دستبردهای خارجی و متقابلا ترتیب دستبرد به مجامع غالبا یکجانشین اطراف نیز از جمله وظایف اصلی آنها بود.
کوچ فصلی برای تمامی آحاد بختیاری جنبة اجباری نداشت، معمولاً نظر به خشکسالی‏های گاه به گاه که وضعیت ییلاق یا قشلاق تعریفی نداشت. عشایر ـ و غالباً اعضای عمله، می‏توانستند از خان اجازه بگیرند که همانجا بمانند و این اجازه نیز معمولاً صادر می‏شد. در مراحل اولیة کار، شرکت نفت نیروی کار غیر ماهر خود را بیشتر از میان این عمله‏جات استخدام می‏کرد؛ نخست در مقام مشاغلی چون کارگر دم دستی تشکیلات حفاری، کارگر راهسازی یا حمل و نقل و بعدها نیز در نصب لوله‏های نفت و احداث پالایشگاه آبادان.
استخدام نیروی کار هم از میان کوچ‏نشنیان بختیاری و هم یکجانشینان زارع، جنبه‏ای فصلی داشت و معمولا بیش از شش ماه به طول نمی‏انجامید. البته برای شرکت نفت که عملیاتش جنبة فصلی نداشت مسئله اصلی آن بود که چگونه این نیروی کار استخدام شده را بر مبنایی فراتر از محدودیت‏های فصلی حفظ کند.
«... تعداد اندکی برای شش ماه آمده و سپس مراجعت می‏کردند؛ ایلیاتی به رمه‏اش و شهری به شهرش. این امر تا حدودی از آب و هوا متأثر بود؛ حال اگر نگوییم هیچ یک، تنها تعداد محدودی از عشایر در طول تابستان در کوهپایه‏های گرم و شرجی مانده بودند. با وزش نخستین بادهای گرم تابستانی، همراه با رمه‏های‏شان در جستجوی علف به ارتفاعات رفته و تا پاییز آنجا می‏ماندند.»۲۱
در کنار دشواری‏های استخدام دائم، ارائه و پذیرش انضباط کاری، نظمپذیری و وقت‏شناسی نیز از دیگر مشکلاتی بود که هم باعث گرفتاری کارفرما بود و هم موجب دردسر کارگر: «صِرف جلب ایلیاتی به خدمت شرکت از طریق چشم انداز یک دستمزد مرتب و آسایشی که این دستمزد می‏توانست به دنبال آورد، کفایت نمی‏کرد. برای تحت استخدام نگهداشتن آنها نیز می‏بایست اقداماتی اتخاذ شود.»۲۲
موقعیت واسطه‏های کارگری در مراحل نخست استخدام نیروی کار
عمله‏هایی که به استخدام درآمدند به تدریج به این شیوه جدید زندگانی خو گرفته و با تبدیل به کارگرانی ثابت، هستة اولیه نیروی کاری را تشکیل دادند که به عنوان سرکار ـ تلخیص سرکارگر ـ شناخته شدند. سرکار از فُرمَن، یک مقولة دیگر کاری که در مراحل نخست فعالیت‏های شرکت نفت فقط به کارگران ماهر اروپایی اطلاق می‏شد، متمایز بود. استخدام نیروی کار برای شرکت از جمله وظایف سرکار بود. اگر در روزهای نخست استخراج نفت این خوانین بختیاری بودند که از طریق مذاکره با شرکت نفت، عرضه‏کنندة اصلی نیروی کار را تشکیل می‏دادند، اینک این سرکارها بودند که در کنار نظارت بر کارکرد کارگران جدید، استخدام نیروی کار جدید را بر عهده داشتند و برای هر کارگر جدیدی که استخدام می‏کردند، پاداشی نیز دریافت می‏داشتند. از این رو در سال‏های نخست شکل‏گیری صنعت نفت در ایران، کارکرد افراد واسطه ـ سرکارها ـ فقط به استخدام نیروی کار در جهت تأمین خواسته‏های این صنعت رو به توسعه محدود نبوده، تأمین تبعیت آنها از این وظایف جدیدشان را نیز شامل می‏شد: وظیفه‏ای دوگانه هم در مقام استخدام‏کننده و هم در مقام سرکارگر در مراحل بعد.
روش استخدام نیروی کار از طریق خوانین بختیاری و سرکارها تا افتتاح پالایشگاه آبادان ادامه یافت. احداث پالایشگاه آبادان در اکتبر ۱۹۰۹ آغاز و در مه ۱۹۱۲ برای نخستین بار مقادیری نفت پالایش گردید.۲۳ در پی توسعة فعالیت‏های شرکت نفت و مخصوصاً بعد از احداث پالایشگاه، شرکت بر گسترش دادن دامنة کارهایش تصمیم گرفت. حوزة این فعالیت‏ها «فقط به کار نفت محدود نبوده، اجازة فعالیت در مقام بازرگان، بانکدار، ... مالک کشتی و نفتکش و انواع معاملات کالایی را شامل می‏شد. حق تأسیس خرید و توسعة شعب، مراکز تجاری، کارخانه‏ها، انبارها، باراندازها و کشتی‏ها، و همچنین خرید یا شراکت با هر موسسه یا فردی که در این زمینه‏ها کار می‏کرد نیز صادر شد.»۲۴ در یک چنین چارچوبی بود که اندک زمانی بعد یک ادارة کار جدید در محوطة پالایشگاه آبادان تأسیس شد.
پایان دادن به کار فصلی و تبدیل آن به یک کار دائم از جمله وظایف مهمی بود که بر عهدة این ادارة کار جدید قرار گرفت. برای تحقق این امر ادارة کار، با تأکید و توجه بر روابط پدر و پسری در شبکة کاری موجود‎، خود نیز شیوه‏ای مشابه اتخاذ کرد و استخدام فرزندان کارگران را «برای نوعی کارآموزی ابتدایی در خصوص استفاده از ماشین تراش و ابزار ماشینی ساده» تشویق کرد.۲۵
این خط مشی ترجیحیِ استخدام باعث پیدایش نوع جدیدی از ترکیب انسانی در صنعت نفت شد که چندین نسل از کارگران را شامل می‏شد و تأثیر آن از حوزة کارگاه‏ها فراتر رفته فرهنگ جدیدی را در ساحت عمومی شهرهای نفتی جنوب ایران شکل داد.
با توسعة میادین استخراج نفت و احداث خطوط لولة جدید برای رساندن این نفت به خلیج فارس و همچنین احداث راه‏های جدید «به تدریج جوامع جدیدی در عرصة کار شکل گرفته و مسائلی چون بهداشت و مسکن نیز پدیدار شدند؛ نجارهای اصفهانی و فلزکارهای دزفول و شوشتر با دستیابی به کار مستمر، به تدریج قرار یافتند.»۲۶
ادارة کار برای استخدام نیروی کار هم از میان کوچ‏نشینان و زارعین یکجانشین بختیاری و هم از میان نیروی کار غیربختیاری که از شهرها می‏آمدند در شهرهای عمدة جنوب ایران دست به کار شد. «بخش اعظم تجهیزات پیچیدة آبادان و همچنین مسجد سلیمان و اهواز توسط این افراد و همچنین ایلیاتی‏ها کار می‏شد، زیرا در حقیقت در قیاس با شهری‏ها، ایلیاتی‏ها برای کار با این ماشین آلات، تمایل و قابلیت بیشتری نشان می‏دادند.»۲۷
در خلال سال‏های بعد ادارة کار برای استخدام نیروی بیشتر حالتی تهاجمی اتخاذ کرد که به عامل فشار عرضه مربوط می‏شد و دشواری‏های اقتصادی حاکم بر نقاط مبداء نیروی کار. اتخاذ یک چنین شیوه‏های استخدام حتی مقامات رسمی ایرانی را نیز نگران کرد. شرکت نفت برای یافتن نیروی کار غیرماهر جهت اشتغال در ساخت و سازهای نسبتاً سنگین‏اش در آبادان برای شناسایی متقاضیان کار مأمورانی را به شهرهایی چون بوشهر و بندر عباس اعزام داشت.
از متقاضیان کار خواسته می‏شد که با مهر یا اثر انگشت خود بر ورقه‏ای مشتمل بر شرایط استخدامی خود صحه گذارند ولی از آنجایی که اغلب بی‏سواد بودند از مفاد سندی که به صحة آنها رسیده بود اطلاعی نداشتند. از جمله شرایطی که در این نوع اسناد منظور می‏شد یکی نیز این بود که اگر بخواهند از خدمت شرکت نفت خارج شده و یا در عرض شش ماه مرخص شوند، به خرج خود به موطن‏شان مراجعت خواهند کرد و دیگر آن که نمی‏توانستند از شرکت طلب مسکن یا سوخت مجانی نمایند.
بعضی از این کارگران به محض ورود به آبادان و ملاحظه شرایط سخت کار و زندگی در آنجا وضعیت بهتری را می‏خواستند ولی در صورت پیش آمد یک چنین وضعیتی شرکت مطابق با برنامه‏های تخطی‎ناپذیر کاری خود، کار را به اخراج کارگر ناراضی خاتمه می‏داد. در سازمان اسناد ملی عرایضی ملاحظه می‏شود به امضای جمعی از این کارگران اخراجی که بدون هیچ پشتوانه‏ای و فاقد هر گونه امکانی برای مراجعت به موطن خود در این شهر جدید نفتی گرفتار شده بودند. یکی از معدود گزینه‏هایی که افراد مستأصلی از این دست پیش رو داشتند آن بود که توسط هوری (بلم‏‏های یک نفره) از شط‏العرب گذشته به صورت غیر قانونی، بدان سوی مرز بروند.۲۸ در واقع دولت ایران بیش از هر چیز نگران این گونه ترددهای برون‏مرزی غیرقانونی بود و برای پیشگیری از این گونه موارد معمولاً از شرکت نفت می‏خواست در قبال کارگران مهاجر اخراج شده اعتدال بیشتری نشان دهد.۲۹
استخدام کارگران و نظم کاری
همان‏گونه که پیشتر خاطر نشان شد در سال‏های نخست شکل‏گیری صنعت نفت، کارکرد دوگانة عامل استخدام کارگران متضمن دو امر علیحده بود: یکی استخدام نیروی کار جدید برای این صنعت رو به گسترش و دیگری نیز تأمین همراهی و تبعیت آنها از این وظایف جدید. پاره‏ای از مقررات کاری در یک چنین چارچوبی اعمال می‏شد.
در مورد ترک کارِ پاره‏ای از کارگران بعد از چند روز کار و بدون هیچ‏گونه هشدار قبلی، گزارش‏های متعددی ملاحظه می‏شود.۳۰ شرکت نفت برای فائق آمدن بر این مسئله برای پرداخت دستمزدها مقررات جدیدی را وضع کرد. به جای پرداخت روزانه دستمزد که در روزهای نخست به جای قران ایرانی به روپیة هندی پرداخت می‏شد، قرار شد هر دو هفته یک بار پرداخت صورت گیرد. این نخستین اقدامی بود که شرکت برای تداوم بخشیدن به کار اتخاذ کرد. علاوه بر این برای سر کار نگهداشتن کارگران، شرکت یک فروشگاه یا بازار محلی بر پا داشت که کارگران در آن می‏توانستند مایحتاجی چون غذا، لباس و تنباکوی خود را بخرند. نخستین این مؤسسات در مسجد سلیمان تأسیس شد. برای جذابیت بیشتر کار در شرکت نفت تسهیلات دیگری نیز چون خدمات رایگان بهداشتی یا اقامت رایگان در خوابگاه‏های مشترک کارگری نیز ارائه می‏شد (مورد اخیر صورتی دائمی نداشت.)
برای اعمال نظم و انضباط کاری از شیوه‏های نامطلوب هم استفاده می‏شد. اگر چه در منشور مقررات کاری شرکت نفت انگلیس و ایران به مواردی چون جریمه نقدی یا تنبیه بدنی اشاره نشده است ولی در آرشیو شرکت نفت اشاره به اعمالی از این دست، کم و اندک نیست.
بر اساس یک گزارش محرمانه مورخ ۲۴ ژوئیه ۱۹۱۱ که از یکی از حوزه‏های کاری ارسال شده بود هنگامی که یکی از ُفرمَن‏های بریتانیایی به نام مِلوی یک کارگر ایرانی را به دلیل آن که «درست» کار نمی‏کرد، با پرتاب لگدی به سینه‏اش مضروب کرد. واکنش خشمگینانة کارگر مزبور باعث شگفتی مدیر کارگاه شد، زیرا «هیچ‏گاه پیش از این یک بومی حتی جرأت نکرده بود روی یک اروپایی دست بلند کند و به رغم تمامی معایبی که مانند تنبلی و غیره دارند، معمولا در قبال جریمه‏ها و حتی مشت و لگدی گاه به گاه، سر به زیر داشته و شکایت چندانی مطرح نمی‏شد.»۳۱ بعد از این واقعه، اسناد موجود از صدور هشداری از سوی یکی از مهندسان اروپایی ـ مدیری به نام آقای ریچی ـ یاد می‏کند که در آن برای هر خاطی «۵۰ قران جریمه معین شده بود که در صورت تکرار تعرض، دو برابر می‎شد.»۳۲
اعمال روز طولانی کار و اتخاذ معیارهای مدرن شمارش زمانی از دیگر جوانب جدید نظم کاری بود که شرکت نفت پیش آورد. بر اساس روایات آن دسته از کارگران ایرانی که نخستین مجامع نیروی کار بومی صنعت نفت را تشکیل می‏دادند، در مراحل نخست عملیات شرکت نفت برای کارگران یک روز کاری استاندارد وجود نداشت. از کارگران ایرانی نیز همانند کارگران هندی یا اتباع عثمانی که از آنها به عنوان «ترک» نیز یاد می‏شد انتظار می‏رفت از طلوع آفتاب تا هنگام غروب و هر هفت روز هفته را کار کنند. ولی چند سال بعد، در آستانة جنگ اول جهانی روز کاری ترتیب دیگری یافت؛ شش روز در هفته از نه تا دوازده ساعت در روز مطابق با شرایط فصل؛ از شش صبح تا شش بعد از ظهر در فصل زمستان و از شش صبح تا نه بعدازظهر در تابستان. شرکت نفت در مراحل نخست کار، یکشنبه را به جای جمعه روز تعطیل معین کرده بود ولی در سال‏های بعد از ظهر پنج‏شنبه تا روز جمعه تعطیل محسوب می‏شد. زندگی شهری که تحت تأثیر مستقیم مدرنیزاسیون قرار داشت، هنوز روح و روان حاکم بر فرهنگ ملی را تعیین نمی‏کرد، در جامعه‏ای که هنوز از یک طبقة بالای اهل ادب و همچنین قشر عظیمی از زارعین تشکیل می‏شد که ایام را «به صورت روز و ماه می‏شمردند و نه دقایق یا ساعات، ساعت نمی‏توانست در مقام یک وسیلة سودمند عملی نقش چندانی ایفا کند.»۳۳ با توجه به فقدان ساعت جیبی یا دیواری، آنچه کارگران را از نوعی نظم کاری در کارگاه آگاه می‏کرد، بوق یا آژیر بود که معمولا بالای برج‏ها نصب می‏شد.
به صدا درآمدن بوق دو مرتبه در روز ـ صبح زود و اوایل عصر، بیانگر شیفت نیروی کار بود. یک روز کاری به دو بخش دوازده ساعتی تقسیم می‏شد و شیفت کاری نیز به همین ترتیب.۳۴ بوقی که در صنعت نفت به صدا در می‏آمد فیدوس خوانده می‏شد؛ روزی دو مرتبه، شش صبح و شش بعدازظهر به صدا در می‏آمد.۳۵ روزهای پنج‏شنبه به دلیل کوتاه بودن روز کاری، ظهر به صدا در می‏آمد. در سال ۱۹۲۹ کارگران پالایشگاه صنعت نفت برای شرایط بهتر کاری و دستمزد بالاتر دست به اعتصاب زدند. یکی از خواسته‏های این کارگران ـ حدود نه هزار نفر از کل پانزده هزار نفری که نیروی کار حوزه‏های نفتی را تشکیل می‏دادند ـ کاهش ساعت کاری از ده ساعت به هفت ساعت در تابستان و هشت ساعت در زمستان بود.۳۶ نظر به این که نیروهای پلیس اعتصاب را در هم شکستند این خواسته نیز معوق ماند.۳۷
عمله یا کارگر
تا اینجای کار سرگذشت «عمله»‏ای دنبال شد که با ترک مرتع یا روستای خود، از طریق واسطه‏ای به خدمت صنعت نفت درآمد و آنگاه با وارد شدن به یک نظم کاری متمایز، مزد بگیر روزانه شد. ولی آیا این فرایند را می‏توان نوعی ارتقاء از سطح نازل «عمله» به سطح بالاتر «کارگر» تعبیر کرد؟ این مرتبة جدید تخیلی بود یا واقعی؟ اگر واقعی بود، این واقعیت را چگونه می‏شد ملاحظه کرد و اگر هم تخیلی، این وضعیت تخیلی با حضور واقعی چه پیوندی داشت؟
فرایند شکل‏گیری و نمایندگی طبقه کارگر به مثابه حاصل مستقیم دگرگونی‏های ساختاری اقتصادی و توسعة سرمایه‏داری پارادایمی است که تاریخ‏نگاری نیروی کار بسیاری از جوامع را تحت‏الشعاع قرار داده است، چه در شمال و چه در جنوب، و ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. در تاریخ‏نگاری نیروی کار ایران نیز این پارادیم متعارف نحوة برآمدن و نمایندگی طبقه کارگر را می‏توان در نوع روایاتی ملاحظه کرد که معمولاً در چارچوب آراء فرجامشناسانة مارکسیست‏ها ارائه شده‏اند. در اشاره به نوع استدلال‏های آنان ‏می‏توان به حکایت ذیل اشاره کرد؛ در پی رشد و توسعة مناسبات سرمایه‏داری در اروپای غربی که توسعة عظیم صنایع سنگین و تولید انبوه کالایی را در دل خود جای داده بود، قدرت‏های رو به رشد اروپایی نه فقط برای دستیابی به بازارهای جدید بلکه برای کسب مواد خام مورد نیاز صنایع خود در صدد گسترش حیطة اقتدار خود برآمدند. حاصل فرایندهایی از این دست به ایجاد شالودة یک تقسیم کار جدید، آن هم در عرصة جهانی منجر شد. از اواسط قرن نوزدهم ایران نیز در شبکة جهانی سرمایه‎‏داری گرفتار آمد و تا اواخر آن قرن با شروع توسعة سرمایه‏داری در آن کشور و ادغام ایران در بازار جهانی، نیروی کار نیز به یک طبقة کارگر تبدیل شد. با این حال شکل‏گیری آگاهی طبقاتی طبقة کارگر فقط از طریق نهضت‏های صنفی و سیاسی‏ای حاصل شد که کارگران ایرانی در اوائل قرن بیستم آنها را تجربه کردند. و آری اینچنین بود ـ به گونه‏ای که در ادامة این گفتارهای باسمه‏ای می‏خوانیم ـ که طبقه کارگر ایران پا به عرصه وجود نهاد.۳۸
مع هذا نارسایی یک چنین «تعریف متعارف، ساختارگرا و ذهنی از کارگر و طبقه کارگر» به گونه‏ای که زاخاری لاکمن با تأکید بر «یک برداشت محدود از چیزی که آن را می‏توان نوعی تلاش و تکاپوی واقعی» نامید، موضوعی است که می‏توان آن را زیر سئوال برد.۳۹
زاخاری لاکمن در بررسی نحوة شکل‏گیری طبقة کارگر در مصر، اسلوب‏های مشابهی را در تاریخ نگاری این حوزه ردیابی می‏کند؛ از جمله در نوشته‏های پیشین خودش که اینک می‏بایست موضوع نقد قرار گیرد: به عقیدة او «شکل‏گیری طبقه کارگر (در واقع شکل‏گیری تمام طبقات) به همان اندازه که یک فرایند مادی است یک بر ساختة گفتاری نیز محسوب می‏شود. در مصر نیز همانند دیگر جای‏ها طبقه کارگر به مثابه یک پیکر واحد و «کارگر» در مقام نوعی پدیدة ذهنی می‏تواند به صورتی مفید در مقام یک محصول، یک اثر و نه صرفاً یک عملکردِ مادی (مثلاً کار روز مزدی در مؤسسات بزرگ در اثر توسعة سرمایه‏داری) بلکه از طریق ارائه مقوله‏های راجع به هویت کارگری و طبقاتی، مردم را ـ (که در همه حال، مقوله‏ای مبهم است) ـ به زبانی مجهز کرد که بتوانند با آن تجارب خود را سامان بخشیده و از جهان پیرامون و جایگاه‏شان در آن و همچنین امکانات نهفته در آن، نه فقط یک درک بلکه انواع متعارضی از درک‏های مختلف را فرا چنگ بیاورند، حاصل نوعی گفتار خاص هم تلقی گردد. به علاوه این مقوله‏ها همیشه حاصل تعارضاتی است که در خلال آن از طریق ارائه یک طرز تلقی از خود، جامعه و جهان، نیروهای مختلف برای تحقق نوع خاصی از یک طرح اجتماعی ـ سیاسی درصدد گردآوردن گروهی حول یک محور هویتی برمی‏آیند.»۴۰
در مطالعه و بررسی شکل‏گیری طبقة کارگر در صنعت نفت ایران که «هر اندازه فرایندی مادی است، یک فرایند گفتار هم محسوب می‏شود.» رویکرد اصلی را در آن می‏بینم که نیروی کار فعال در این حوزه چگونه بعد از یک فرایند طولانی که در خلال آن به استخدام درآمد و تحت یک نظم جدی کاری قرار گرفت به تصور جدیدی از خود به عنوان یک گروه مشخص با یک هویت اجتماعی مشترک دست یافت.
یک چنین بازنمایی رامی‏توان دیدگاهی شمایل ‏نگارانه از همبستگی گروه تلقی کرد، پدیده‏ای که از طریق جدل فرهنگی زندگی روزمره آنها را گرد می‏آورد و آن هم نه فقط از طریق شکل دادن به گونه‏های دیگر از هویت. با بهره‏گیری از اصطلاحات مطرح شده از سوی ریموند ویلیامز در اینجا ما با شکل‏گیری نوعی آگاهی عملی روبرو هستیم؛ نوعی آگاهی که عملاً آن را زندگی می‏کنیم و در تعارض با آنچه تصور می‏شود آن را زندگی کرده‏ایم.۴۱ در کنار بررسی بازنمایی‏های فردی تعلق به یک طبقه، طرز تلقی کارفرما ـ شرکت نفت ـ و کل جامعه و نحوة شناسایی آنها از این بازنمایی اجتماعی و نوع تعریف و نشانه‏ای که به دنبال می‏آورد نیز به همان اندازه اهمیت دارد.
با این حال این شناسایی، بازنمایی واژه‏ها و اصطلاحات خاص خود را پدید می‏آورد. اصطلاحات جدیدی که هم از سوی کارفرما به کار گرفته می‏شد و هم از سوی نیروی کار معمولاً با هم تفاوت داشت. در این نوشته برای شناسایی نخستین مقوله از اصطلاحاتی که در این عرصه مطرح شده عریضه‏هایی مناسب دیده شد که به امضای نیروی کار رسیده بود. و برای مقولة دوم نیز به مکاتبات صورت گرفته میان دوایر مختلف دولتی در ایران و یا مکاتبات آنها با شرکت نفت می‏توان مراجعه کرد که گویای طرز تلقی آنها از نیروی کار شاغل در صنعت نفت است.
در یکی از نخستین مکاتبات صورت گرفته میان کمیسیونر نفت دولت و وزیر مختار ایران در لندن راجع به مسائل مربوط به استخدام نیروی کار در صنعت نفت، در حالی که از نیروی کار غیر ماهر که تنی چند از اتباع عثمانی را نیز شامل می‏شد، به عنوان عمله یا کولی (حمال) یاد می‏شود در همان نامه از اصطلاح کارگر صرفاً برای نیروی کار غیر آسیایی ـ از جمله اتباع بریتانیا، استرالیا، پرتقال و همچنین تعدادی از اتباع عثمانی استفاده شده بود.۴۲ در خلال سال‏های بعد نیز کارفرما و دوایر دولتی کماکان نیروی کار غیرماهر صنعت نفت را عمله و هر از گاه نیز کولی و تندیل می‏نامیدند.۴۴
در مقولة نخست نیز در مراحل اولیه حیات صنعت نفت نیروی کار خود را در همان حدود بندة حقیر و جان نثار همایونی و رعیت شناسایی می‏کرد. در میان عرایض مربوط به سال‏های پیش از جنگ اول جهانی نمونه‏ای ملاحظه نشد که در آن نیروی کار خود را عمله یا کارگر خوانده باشد. همان‏گونه که پیشتر خاطر نشان شد در این دوره اصطلاح عمله صرفاً توسط کارفرما یا دوایر دولتی و آن هم برای قائل شدن وجه تمایز میان بخش‏هایی از نیروی کار غیر ماهر مورد استفاده بود. ولی در ادوار بعد از جنگ اول در بعضی از عرایض در اشاره به نیروی کار از اصطلاح کارگر نیز استفاده شد. در عریضه‏ای که در سال ۱۹۲۴ به مجلس شورای ملی ارسال شد، در کنار ارائه تصوری از شرایط کار و زندگی در کارگران آبادان که (فوق‏العاده دشوار و فراتر از تحمل شد) توصیف شده بود، از نیروی کار به عنوان کارگر یاد شده بود:
«عبادان قصبه‏ای است جمعیت و سکنه‏اش غالباً مردمان فلک‏زده‏ای هستند که از نبودن کار ترک دیار خود را نموده و در آن هوای گرم خوزستان و بودن ناخوشی در سالی نه ماه با ماهی سی روپیه حقوق در ادارة نفت مشغول کارگری گردیده‎اند و هر ماه از حقوق آنها به عنوان جرم یک مقداری کسر می‏نمایند. صراحتاً رئیس کمپانی اظهار داشته بود که ما هر گاه بخواهیم به قدر مخارج کارگران حقوق بدهیم در ایام تابستان که هوا گرم می‏شود به بلاد خودشان مراجعت می‏نمایند. بر ما لازم است همیشه آنها را مقروض بگذاریم.»۴۵
ریاست مجلس شورای ملی در واکنش به این عریضه از وزارت امور خارجه خواست که برای تضمین برخورداری کارگران شرکت نفت از حمایت و رسیدگی دولت ایران از هیچ اقدامی فروگذار نکند.
با فرا رسیدن مراحل نهایی جنگ اول جهانی، یعنی حدود ده سال بعد از کشف نفت در خوزستان، صنعت نفت که هم بر شبکه‏ای گسترده برای استخراج نفت تکیه داشت و هم یک پالایشگاه جا افتاده، اینک یک نیروی کار مختص خود داشت که بخش اعظم آنها را کارگران غیر فصلی تشکیل می‏دادند. شرایط کار و زندگی این نیروی کار ‎، خود به شکل‏گیری یک هویت طبقاتی جدید در میان آنها میدان داد؛ هویتی متمایز از عملة پیشین. در زبانی که هم از سوی نیروی کار اتخاذ شد و هم از سوی کارفرما این نماد زبانی جدید ـ کارگر ـ جایگزین عمله شد. به تدریج طبقة کارگر جدید در صنعت نفت ایران متولد شد.
یادداشت‏ها:
*. این نوشته تحت عنوانِ اصلی:
From 'Amaleh (Labour) to "Kargar" (Worker) Recruitment, Work Discipline and Making of the Working Class in The Persian/Iranian Oil Industry"
خلاصه‏ای است از بخش اول کتابی به همین قلم و در دست نگارش با عنوانِ صد سال تاریخ اجتماعی نفت ایران.
۱ . در آستانة تغییر قرن کارگران شاغل در صنایع ایران با اشتمال بر رقمی معادل ۲۳۵۰۰ نفر، حدود ۰.۷درصد از کل نیروی کار کشور را تشکیل می‏دادند.
Touraj Atabaki, Willem Floor and Nazanin Sadeghi, History of Labour Relations ۱۵۰۰-۲۰۰۰. http://socialhistory.org/en/projects/history-labour-relations-۱۵۰۰-۲۰۰۰.
۲ . به نوشتة ویلم فلور «بررسی‏های صورت گرفته در مورد "طبقه کارگر در ایران بسیار اندک است و بیانگر یک بی‏علاقگی کامل به این موضوع" بنگرید به:
Willem Floor, "the Brick workers of Khatunabad: A striking record (۱۹۵۳-۱۹۷۹)", International Review of Social History, (December ۲۰۰۳) p. ۴۲۶.
۳ . برای بررسی‏های جدید در تاریخ نیروی کار در عثمانی و ترکیه بنگرید به:
TourajAtabaki and Gavin Brockett, (Eds.) Ottoman and Republican Turkish Labour History (Cambridge and New York: Cambridge University Press ۲۰۱۰). Ahmet Makal, Ameleden Isciye-Erken Cumhuriyet Donemi Emek Tarihi Calismalari (Istanbul: Iletisim Yayinlari, ۲۰۰۷); Donal Auataert, Miners and the State in the Ottoman Empire: The Zonguldak Coalfield, ۱۸۲۲-۱۹۲۰. (Oxford: Berghahn Press, ۲۰۰۶); Donald Quataert, Ottoman Manufacturing in the Age of the Industrial Revolution (Cambridge University Press, ۲۰۰۲)
۴ . برای یک بررسی جامع پیرامون تاریخ نگاری کلاسیک نیروی کار بنگرید به:
Marcel van der Linden, and Lex Heerma Van Voss, "Introduction", in Lex Heerma van Vos and Marcel van der Linden, (eds.), Class and Other Identities: Gender, Religion and Ethnicity in the Writing of European Labour History (New York: Berghahn, ۲۰۰۲) pp. ۱-۳۹.
۵ . Mirzanur Rahman, "Recruitment of Labour Migrants for the Gulf State: The Bangladeshi Case", ISAS Working Paper, Institute of South Asian Studies, National University of Singapore, (۱۳۲), ۶ September ۲۰۱۱.
۶ . بهره‏برداری آزاد از ذخایر نفتی شبه جزیرة آبشوران در کنارة دریای مازندران در سال ۱۸۷۲ به سرعت آن حوزه را به تولید کنندة حدود ۹۵ درصد از کل نفت مصرفی روسیه تبدیل کرد. سرمایه دولتی روس برای بهره‏برداری از منابع زیرزمینی قلمرویی که در آغاز دست اندازی امپراتوری بر آن، صرفاً اهمیتی استراتژیک و نظامی داشت وارد کار شد و در اواخر قرن نوزده خط مشی نیرومند و دولت محور صنعتی سازی روسیه راه را بر توسعة سریع صنایع داخلی و همچنین توسعة طرح بزرگ معدنی و گسترش شبکه‏های راه آهن در مناطق جنوبی امپراتوری روسیه گشود. بنگرید به:
M.E. Fakus, The industrialization of Russia, ۱۷۰۰-۱۹۱۴ (London, ۱۹۷۲), pp. ۴۴-۴۶, and ۶۴-۶۶.
۷ . در اثر «شکوفایی نفتی» حاصل از این دگرگونی‏ها جمعیت باکو از ۰۰۰/۱۳نفر در ۱۸۵۹ به ۰۰۰/۱۱۲ نفر در سال ۱۸۷۹ و ۰۰۰/۳۰۰ نفر در سال ۱۹۱۷ افزایش یافت. افزایش تعداد نیروی کار فعال در حوزة نفتی باکو از ۱.۸۰۰ نفر در ۱۸۷۲ به ۳۰.۰۰۰ نفر در ۱۹۰۷ نیز از دیگر تحولات این دوره بود. بنگرید به:
Encyclopedia of Islam, Cd-Rom edition (Leiden, ۱۹۹۹).
۸ . R. W. Ferrier, The History of the British Petroleum, Vol. ۱ (London: Cambridge University Press, ۱۹۸۲) p. ۱۱۴.
۹ . وضعیت نیروی کار مهاجر هندی در صنعت نفت ایران در نوشته‏ای که قریباً منتشر خواهم کرد بررسی شده است.
۱۰ . Arnold T. Wilson, S.W. Persia. Letters and Diary of a Young Political Officer. ۱۹۰۷-۱۹۱۴(London: Reader Union Limited, ۱۹۴۲) p. ۲۸.
۱۱ . R. W. Ferrier, p. ۱۲۴.
۱۲ . Lockhart, Unpublished Record of the Anglo - Iranian Oil Company, vol. ۱: ۱۹۰۱-۱۹۱۸. P. ۶۸.
۱۳ . وزیر مختار بریتانیا در تهران به وزارت امور خارجه بریتانیا، تهران، ۱۸ مه ۱۹۰۶
۱۴ . Ibid., p. ۹۰
۱۵ . R. W. Ferrier, p. ۱۲۸.
۱۶ . Ibid. p. ۱۲۳.
۱۷ . J. C. Hurewitz, Diplomacy in the Near East and Middle East: A Documentary Record, op. cit.
۱۸ . سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران ـ (از این پس ساما) ـ ش ۲۴۰۰۱۴۷۸۸، صدیق‏السلطنه به وزیر مختار ایران در لندن، ۱۱ دسامبر ۱۹۱۰
۱۹ . Lockhart, Unpublished Record of the aAnglo- Iranian Oil Company, vol. I: ۱۹۰۱-۱۹۱۸. P. ۱۴۶.
۲۰ . Williamson, J. W., In a Persian Oil Field. A study in Scientific and Industrial development (London: Ernest Benn, ۱۹۲۷) p. ۱۲۰.
۲۱ . Ibid.
۲۲ . Ibid.
۲۳ . R. W. Ferrier, p. ۱۵۱.
۲۴ . Ibid,.p. ۱۲۸.
۲۵ . Ibid.
۲۶ . Arnold T. Wilson, Persia (London, Ernest Benn Limited, ۱۹۲۳) p. ۹۷.
۲۷ . Ibid
۲۸ . برای یک روایت داستانی از عبور غیرقانونی از مرز توسط که در آبادان معمول بود بنگرید به نسیم خاکسار، قفس طوطی جهان خانم (آلمان، ۱۹۹۱)، ص ۱۴۷.
۲۹ . برای این عرایض بنگرید به ساما ۲۴۰۰۴۴۲۹،
۳۰ . ساما، ۲۴۰۰۰۴۳۳۸
۳۱ . British Petroleum Archive (BP) ARC ۷۰۳۳۵, ۲۴thJuly ۱۹۱۱.
۳۲ . Ibid.
۳۳ . Carlo M. Cipolla, Clocks & Culture ۱۳۰۰-۱۷۰۰, London, Collins, ۱۹۶۷, p. ۸۸.
۳۴ . برای یک مطالعة تطبیقی راجع به زمان و نظم کاری در ایران و عثمانی بنگرید به:
Touraj Atabaki, "Time, Labour Discipline and Modernization in turkey and iran", in Touraj Atabaki, The State and the Subaltern: Society and Politics in Turkey and Iran (London: I. B. Tauris, ۲۰۰۷) pp. ۱-۱۶.
۳۵ . در شمال ایران ـ سواحل جنوبی دریای مازندران ـ بوقی که به کار می‏رفت سیستو خوانده می‏شد (برگرفته از واژه روسی Svistok بدان معنا). یکی از سیستوها در کارخانه ابرایشم بافی امین‏الضرب در شهر رشت نصب شده بود.
۳۶ . اردشیر اوانسیان، صفحاتی چند از جنبش کارگری و کمونیستی در دوران اول سلطنت رضا شاه (۱۹۳۳-۱۹۲۲)، بنگاه نشریات حزب توده، ۱۹۷۹، صص ۸۳-۷۵.
۳۷ . برای یک بررسی مفصل‏تر پیرامون تلاش‏های کارگران ایرانی برای کوتاه کردن روز کاری بنگرید به:
Touraj Atabaki, "The Comintern, the Soviet Union and Labour Militancy in Interwar Iran", in Stephanie Cronin (ed.), Russia and Iran (London: Rutledge, Forthcoming).
۳۸ . برای مثال بنگرید به علی آشتیانی، «تشکیل طبقة کارگر در ایران»، نظم نوین، (۵)، ۱۳۶۰
۳۹ . Zachary Lockman, "Reflection on Labour and Working - Class History in the Middle East and North Africa", in... p. ۱۳۶.
۴۰ . Zachary Lockman, "Imagining the Working Class: Culture, Nationalism, and Class Formation in Egypt, ۱۸۹۹-۱۹۱۴", Poetics Today, (۱۵) ۲.pp. ۱۵۸-۱۵۹.
۴۱ . Raymond Williams, Marxism and Literature (Oxford: Oxford University Press, ۱۹۷۷) p. ۱۳۱.
۴۲ . برای بررسی دقیق‏تر موضوع عرایض در ایران:
International Review of Social History ۴۶, Supplement ۹ Petitions in Social History, ۲۰۰۱; Irene Schneider, The Petitioning system in Iran: State, Society and Power Relations in the Late ۱۹th Century, Harrassowitz Verlag, Wiesbaden, ۲۰۰۶. Mansoureh Ettehadieh Nezam- Mafi,"The Council for the Investigation of Grievances: A Case Study of Nineteenth Century Iranian Social History", International Society for Iranian Studies, (۲۲)۱, ۱۹۸۹; John Chalcraft "Engaging the State; Peasants and Petitions in Egypt on the Eve of Colonial Rule" IJMES (۳۷) ۲۰۰۵.
۴۳ . ساما، ۲۴۰۰۱۴۷۸۸، ۱۱ دسامبر ۱۹۱۰
۴۴ . ساما، ۲۹۳۰۰۵۸۹۲، ۲۷ اوت ۱۹۲۱. واژه تندیل در جنوب و جنوب شرق آسیا معمولاً برای فورمن یا سر کارگر به کار می‏رفت. بنگرید به:
Russell Jones (ed), Loan-words in Indonesian and Malay (Jakarta: KITLV & Yayasan Obor, ۲۰۰۸). p ۳۱۲.
۴۵ . ساما، اسناد مجلس، دورة پنجم، ۵ ژوئن ۱۹۲۴


نظر بدهید