لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

در کنار یا بر کنار از کارگران ایران آبادان، اردیبهشت ۱۳۰۸

کاوه بیات

گفتگو شماره ۴۴






در اردیبهشت سال ۱۳۰۸ در آستانة یک رویارویی مهم و طولانی میان دولت ایران و شرکت نفت انگلیس و ایران که بیش از نیم قرن بر تاریخ معاصر ایران تأثیر نهاد، در پالایشگاه آبادان ـ قلب امپراتوری شرکت نفت، در خوزستان ـ یک اعتصاب گستردة کارگری رخ داد. این اعتصاب که در نوع خود نخستین اعتصاب کارگری مهم بود که در ایران رخ می¬داد، دولت ایران را در موقعیت دشواری قرار داد. با توجه به تلاش¬های جاری دولت ایران برای پایان نهادن به موقعیت برتر شرکت نفت در خوزستان که در آن دفاع از حقوق پایمال شدة کارگران ایرانی نقش سیاسی و اخلاقی مهمی را احراز کرده بود از یک سو، و نگرانی ذاتی نظام رضا شاهی از هر گونه عمل مستقل که می¬توانست چیرگی مطلق نظام مزبور را زیر سؤال برد، از سوی دیگر، رویه¬ای که می¬بایست اتخاذ شود به هیچ وجه روشن نبود.

اگرچه در نهایت بنا به دلایلی چند، از جمله ماهیت استبدادی نظام پهلوی و توانایی دولت بریتانیا در تفسیر کل ماجرا به یک توطئة خطرناک بلشویکی، دولت ایران بر سرکوب قهرآمیز تظاهرات کارگران تصمیم گرفت ولی به گونه¬ای که تحولات بعدی نیز نشان داد، در این عرصه فقط کارگران ایرانی صنعت نفت سرکوب نشدند، بلکه ناسیونالیسم نوپای ایرانی هم بخشی از تحرک و توانایی خود را از دست داد.
با حذف کارگران از مبارزه¬ای که با شرکت نفت جریان داشت، نقش این عامل در تاریخ نگاری ایران معاصر نیز جنبه¬ای مجمل و حاشیه¬ای یافت. در بسیاری از بررسی¬های¬ اساسی و مهمی که در مورد تاریخ صنعت نفت منتشر شد، حتی یک پاورقی جزیی نیز به این موضوع اختصاص نیافت. این بی¬توجهی به انضمام تلاشِ پیش گفته مراجع و منابع انگلیسی در توصیف اعتصاب آبادان به یک «توطئه بلشویکی»، با گرایش دیگری که بعدها شکل گرفت، یعنی تعبیر کل این تغییر و تحول به یک واقعه کارگری محض نیز در تثبیت وجه حاشیه¬ای و مکتوم آن مؤثر واقع شد.

امتیاز نفت دارسی
در سال ۱۹۰۱ دولت ایران امتیاز «تفتیش و تفحص و پیدا کردن و استخراج ... گاز طبیعی و نفط و قیر و موم...» را به مدت شصت سال به ویلیام ناکس دارسی، یکی از اتباع استرالیا ، اعطا کرد. در آوریل ۱۹۰۹ ، یعنی حدود هشت سال بعد، پس از بررسی و اکتشافات گسترده برای تعیین وجود نفت به حدی که از استخراج آن از لحاظ اقتصادی به صرفه باشد، شرکت نفت انگلیس و ایران برای بهره¬برداری از امتیاز دارسی تاسیس شد. نخست در خرمشهر، مرکز اداری شرکت و مسجد سلیمان که حوضه¬های نفتی را در خود جای داده بود، مراکزی تاسیس شد و آنگاه شرکت برای رساندن نفت به اسکله¬های مستقر در کنار خلیج فارس و همچنین پالایشگاهی که در آبادان در حال احداث بود، خطوط لوله¬ای را بر پا داشت.
در سال¬های پایانی دهة ۱۳۰۰ شمسی / ۱۹۲۰ میلادی استخراج نفت از ۸۰.۰۰۰ تن در سال ۱۹۱۳ به حدود ۶.۰۰۰.۰۰۰ تن در سال ۱۹۲۹/۱۳۰۸ افزایش یافته، و در عین حال تعداد کارگران ایرانیِ شاغل در شرکت نفت نیز از ۵.۷۰۸ نفر در سال ۱۹۱۳ به ۱۶.۳۸۲ نفر در سال ۱۹۲۸ رسیده بود. اگر چه این توسعة سریع صنعت نفت در خوزستان مواهبی نیز به دنبال داشت ـ از جمله یک منبع درآمد جدید برای ایران ـ ولی نگرانی¬هایی را نیز به دنبال آورد. قدرت فوق¬العادة شرکت نفت در حوزة جنوب غرب ایران که موجب تضعیف حاکمیت ایران گشته بود، یکی از مهمترینِ این نگرانی¬ها بود. در کنار این نگرانی¬ عمده، مسائل دیگری نیز دامنگیر ایرانیان بود از جمله وضعیت اسف¬بار کارگران ایرانی که آن نیز به تدریج اهمیتی فزاینده یافت. آبادان به شهرکی تبدیل شده بود، در هم و پر جمعیت، مجموعه¬ای از محله¬های شلوغ و کثیف فاقد بسیاری از خدمات عمومی ضروری چون آب آشامیدنی و غیره . علاوه بر این وضعیت نابسامان که خود زمینه¬ساز هر گونه اعتراض و آشوب بود، فقدان هر گونه رویة جا افتاده¬ای برای رسیدگی به نارضایی¬های صنفی کارگران نیز مزید بر علت بود. در اواسط دهة ۱۹۲۰/۱۳۰۰ گروهی از کارگران هندی و عرب شرکت نفت که در قیاسِ با کارگرانِِ ایرانی از شرایط بهتری نیز برخوردار بودند، توانستند برای ابراز نارضایتی خود از شرکت، دست به نوعی اعتصاب بزنند ولی در آن زمان کارگران ایرانی نه آمادگی شرکت در چنین اقداماتی را داشتند و نه خود می¬توانستند رأساً چنین اقداماتی را سازمان دهند.

ناآرامی¬های آبادان
در ۲ مه ۱۹۲۹/ ۱۲ اردیبهشت ۱۳۰۸، مدیریت شرکت نفت انگلیس و ایران که از وجود یک تشکیلات مخفی در میان کارگران ایرانی اطلاع یافته بود، تصمیم گرفت که این موضوع را به اطلاع سرتیپ فرج¬الله خان آق¬اولی حکمران و مأمور فوق¬العادة خوزستان برساند و از او برای جلوگیری عاجل و قاطع از بروز هر گونه «آشوب» احتمالی تقاضای کمک کند.
در ملاقاتی که میان استاندار خوزستان، فرماندار آبادان و ایی.اچ الکینگتون، مدیر پالایشگاه آبادان صورت گرفت، قرار بر سرکوب سریع و اساسی تشکیلات مزبور گذاشته شد و در خلال عملیاتی که تحت سرپرستی سرهنگ رکن¬الدین خان مختاری رئیس نظمیه خوزستان صورت گرفت ۴۵ نفر بازداشت شدند. از میان بازداشتی¬ها۲۰ نفر در استخدام شرکت نفت بودند و مابقی را کارگران سابق شرکت تشکیل می¬دادند.


همزمان با این تحولات، در تهران نیز تی. ال. جکز نمایندة شرکت در مرکز نیز با عبدالحسین خان تیمورتاش، وزیر دربار مقتدر وقت ملاقات کرد. وی در این دیدار با تشبیه کل این ماجرا به یک توطئه بلشویکی که نه فقط ضربه زدن به شرکت که برآشفتن کل جنوب را مطمع نظر داشت توانست موافقت تیمورتاش را برای شدت عمل بیشتر جلب کند. لهذا در ۶ مه / ۱۶ اردیبهشت هنگامی که تشکیلات برجای مانده از کارگران شرکت نفت بر آن شد که در اعتراض به بازداشت رفقایشان از حضور کارگران در پالایشگاه آبادن جلوگیری کند و درگیری¬هایی نیز صورت گرفت، یک واحد نظامی به آبادان اعزام شد و تجمع کارگران را بر هم زد.
بر اساس گزارش رئیس پست و تلگراف آبادان از تحولات آن روز «... ساعت نه و نیم قبل از ظهر موقعی که عملجات کمپانی دسته دسته سرکار می¬رفتند هیاهوی غریبی شنیده شد و دفعه با کمال مهابت و شتاب مراجعت نمودند. از قرار تحقیق چون عده¬ای که چند روز قبل بنا به معرفی کمپانی توقیف شده¬اند، برای این بوده که می¬خواستند راجع به قلت حقوق اعتصاب نمایند، امروز عملجات تصمیم داشتند بر علیه کمپانی قیام و خساراتی به مؤسسه وارد بیاورند. گویا نظمیه قبلا اطلاع پیدا کرده، به محض بروز شورش، عدة آژان مأمور به معیت سرهنگ رکن الدین خان و حاکم و رئیس نظمیه با اتومبیل رسید، قبل از اینکه عملجات داخل مؤسسات بشوند از آنها جلوگیری کردند و کلیه [را] تا مقابل اداره پست و بانک شاهنشاهی عقب نشاندند. کمپانی می¬خواست عده[ای] رنگولی[؟] را برای کار برده، عملجات جلوگیری کرده و مانع رفتن آنها شدند. آژان¬ها و امنیه جمعیت را ساکت نمودند و یک عده سه چهار هزار نفری مقابل پست ایستاده بودند که غفلتا سیصد و چهار صد نفر از بین آنها به سمت مؤسسه کمپانی حمله آورده، جلو رفتند ...»
اگر چه با اقدام نیروهای انتظامی جمعیت متفرق شد و اوضاع عجالتا تحت کنترل قرار گرفت، ولی هنوز وضع متشنج بود. حدود ۲۰۰ کارگر «مظنون» به لرستان تبعید شدند ولی مقامات هنوز از آن بیم داشتند که فعالین کارگری با استفاده از تقارن ایام محرم با این روزها، بار دیگر برای تعطیل پالایشگاه اقدام کنند. با این حال در پی تدابیر ویژه حکومت چون استقرار واحدهای نظامی تقویتی ـ از جمله یک دستگاه زره¬پوش ـ در آبادان، ایام محرم نیز گذشت و مشکل خاصی پیش نیامد.
با خاتمه یافتن ماه اردیبهشت، «ناآرامی¬های آبادان» نیز به پایان رسید؛ این تحولات برای مدتی چنان موجبات نگرانی مقامات شرکت نفت و سفارت بریتانیا را فراهم ساخت که حتی خواهان حصور یک ناو جنگی انگلیسی در حوالی آبادان شده بودند تا در صورت اقتضا وارد عمل شود.


فعالیت¬های کمونیستی
در مجموعه تحولاتی که مقامات ایرانی و انگلیسی را به سرکوب تشکیلاتِ نوپای کارگری در آبادان سوق داد، فعالیت¬های کمونیستی نقش مهمی داشت. پس از کنگرة پنجم کمینترن (ژوئن ۱۹۲۴/ خرداد ۱۳۰۲) و تصمیم مسکو مبنی بر «بلشویزه» کردن نهضت کمونیستی جهانی که در کنگره ششم کمینترن (ژوئن ۱۹۲۸/ خرداد ۱۳۰۷) نیز مجدداً مورد تایید قرار گرفت، احزاب مختلف کمونیست فرمان یافتند که هر یک در حوزه¬های خود، خط مشی رادیکالتری را اتخاذ نمایند. حزب کمونیست ایران نیز که به دلیل تفاهم سیاسی ایران و شوروی در سال¬های نخست دهه ۱۹۲۰/ ۱۳۰۰ بُرایی اولیه خود را از دست داده بود، بر آن شد که رویکرد جدیدی را اتخاذ کند. در پی مصوبه کنگرة دوم حزب کمونیست ایران (دسامبر ۱۹۲۷/آذر ۱۳۰۶) مبنی بر تجدید سازمان تشکیلات کارگری گروهی از عوامل تعلیم دیده کمونیست مانند یوسف افتخاری، رحیم همداد و علی امید ... به حوضه¬های نفتی خوزستان اعزام شدند.
وضعیت اسفناک کارگران ایرانی صنعت نفت و انبوهی از نارضایی¬های ملموس و گسترده چون تبعیض آشکار میان کارگران ایرانی و خارجی، شرایط سخت زیستی، دستمزد اندک از آنجایی که با سر آغاز رویاروییِ رسمی دولت ایران برای واداشتن شرکت نفت به تجدید نظر در قرارداد دارسی توام شده بود زمینة مساعدی را جهت فعالیت و تبلیغات عوامل مزبور فراهم ساخت.
این گروه که در پاییز ۱۹۲۷/۱۳۰۶ به خوزستان اعزام شدند در آنجا به تعداد دیگری از هواداران و فعالین کمونیست که از قبل در خوزستان حضور داشتند، ملحق شده و با استفاده از فعالیت¬های گسترده¬تری که در ان مقطع بر ضد شرکت نفت جریان داشت ـ از جمله تلاش ملّیون برای سازماندهی کارگران بر ضد شرکت ـ توانستند کار خود را پیش ببرند. در عرض مدت زمانی کمتر از یک سال آنها موفق شدند تشکیلاتی را در میان کارگران سازمان دهند که آمادگی آن را داشت به نحوی صریح و علنی رو در روی شرکت نفت قرار گیرد.
آنها پس از یک رشته فعالیت¬های اولیه در مراکزی چون آموزشگاه فنی شرکت که از لحاظ جذب افراد زمینه¬ای مساعد بود، تشکیلاتی مخفی را سازمان دادند که بر اساس گروه¬های سه نفری مرتبط با یکدیگر سامان یافته بود. به نوشتة یوسف افتخاری «... چون کارگران نفت و اکثریت اهالی خوزستان با شرکت نفت مخالف بوده و از آن شرکت متنفر بودند، ایجاد و توسعة تشکیلات چندان اشکالی نداشت اما اداره کردن و رهبریت و هدایت افراد به مقصد با نداشتن افراد وارد در مسائل کارگری بی¬اندازه مشکل و دشوار بود. بنابراین مجبور بودیم بیشتر اوقات جلسات را صرف مباحثات سیاسی و تشکیلاتی کرده، بدین وسیله عده [ای] کادر رهبری تهیه نماییم». اما علیرغم اینگونه دشواری¬ها در نهایت این اقدامات ـ به گونه¬ای که ملاحظه خواهد شد ـ با پیشرفت روبرو شد و عرصه را برای رویارویی با شرکت نفت فراهم ساخت.
فعالین کمونیستی که در این زمینه فعالیت داشتند¬ از لحاظ آموزش و سازماندهی کارگران ایرانی صنعت نفت نقشی مهم ایفا کردند ولی این نقش به رغم اهمیتی که داشت، فقط یکی از چندین و چند عاملی بود که در نهایت به سرریز یک اعتراض و شورش گسترده منجر شد؛ اگر چه برخی از این فعالیت¬ها جنبه¬ای کاملاً سری داشتند و در ارتباط با دستورالعمل¬های صادره از حوزه¬های کمونیستی صورت گرفته بود، ولی عرصة اصلی کار، عرصه¬ای باز و آشکار بود و در تطابق کامل با مبارزة صریحی که ملّیون ایرانی بر ضد شرکت در پیش گرفته بودند؛ مبارزه¬ای برای خاتمه دادن به چیرگی کامل شرکت نفت انگلیس و ایران بر مقدرات خوزستان که مدت¬ها پیش از شروع فعالیت¬های کمونیستی در این حوزه آغاز شده بود و از لحاظ حمایت عمومی از پایگاه اجتماعی و سیاسیِ به مراتب و سیعتری نیز برخوردار بود.

ناسیونالیسم ایرانی
پس از یک رشته عملیات نظامی در اواخر سال ۱۳۰۳ که به یک دورة نسبتا طولانی از خودمختاری عملی و آزادی عمل شیخ خزعل حکمرانِ خوزستان خاتمه داد، بازسازی اقتدار و حاکمیت ملی بر این ایالت در صدر اولویت¬های ناسیونالیسم نو پای ایران قرار گرفت؛ و با توجه به چنین اولویتی، دور نبود که محدود کردن فعالیت¬های خود سرانة شرکت نفت و همچنین وضعیت اسفناک کارگران ایرانی¬ای که در استخدام آن بودند نیز مورد تاکید و توجه قرار گیرد. همانگونه که الکینگتون، مدیر تاسیسات شرکت نفت در آبادان در گزارشی تحت عنوان «برآوردی از وضعیت سیاسی خوزستان با توجه خاص به ناآرامیِ کنونی» خاطر نشان ساخت، بعد از سفر اخیر رضاه شاه به خوزستان در نوامبر ۱۹۲۸/آذر ۱۳۰۷، با هدف اصلی «نشان دادن این امر که کل خوزستان نیز همانند دیگر ایالات بخشی از امپراتوری ایران...» بود که مبارزات جاری برای کاستن از موقعیت ممتاز شرکت ضرباهنگی تندتر به خود گرفت.
در خلال این سفر بود که برخلاف انتظار و تدارکات شرکت نفت، رضا شاه از دیدار از تاسیسات شرکت در خوزستان امتناع کرد. برای روزنامه شفق سرخ که این ماجرا را گزارش کرد نارضایی عمومی از شرکت نفت مهمترین¬ عاملی بود که رضا شاه را به چنین اقدامی وادار کرد؛ «... کمپانی در کلیه معاملات خود با مردم رویه عالیجنابی و حتی انصاف را رعایت نکرده و غیر از جلب نفع و اظهار خودنمایی و اعمال نفوذ رویه¬ای ندارد. مردم بالطبیعه از تکبر و نخوت فروشی آنها عاجز بودند، مامورین کمپانی خود را فقط نمایندة مؤسسه اقتصادی نمی¬خواستند فرض کنند و ترجیح می¬دادند که در کلیه امور مداخله کنند. حتی ادارة سیاسی داشتند که حال اسم آن اداره مبدل شده است به اداره اطلاعات و این ادارة سیاسی مثل سفارتخانة یک دولت قوی در یک دولت ضعیف مداخله در هر امری می¬نمود.... روی هم رفته قبل از استقرار سلطنت پهلوی رویه کمپانی نفت جنوب بی شباهت نبود به رویه¬ای که کمپانی هند شرقی ... دو قرن قبل در هندوستان اتخاذ کرده بود. به این دلایل و به دلیل صدها مطلب جزئی دیگر مردم اینجا نظر خوبی به رویه کمپانی نفت جنوب ندارند. البته در این صورت احساسات چندان موافق نبود به اینکه پادشاه خود را نیز میهمان آنها ببینند...»
به نوشتة الکینگتون در گزارش پیش گفته در پی بازگشت رضا شاه به تهران : «... از مواضع مقامات حکومتی معلوم بود که به آنها دستورالعمل داده شده است که در عین بذل هر گونه مساعدت و حفاظت از شرکت، در اینکه صاحب واقعی خانه چه کسی بود نیز جای کوچکترین پرسشی بر جای نگذارند.»

در کنار مبارزة تبلیغاتی وسیعی که از تابستان ۱۳۰۷ در مطبوعات بر ضد شرکت نفت آغاز شده بود، سخنان مخبر السلطنه هدایت در جلسة ۲۰ نوامبر ۱۹۲۸/ ۲۹ آبان ۱۳۰۷ مجلس شورای ملی در معرفی برنامة هیئت دولت نیز از این جهت مهم و درخور توجه تلقی شد. وی خاطرنشان ساخت که «... البته دولت شاهنشاهی معتقد به دادن امتیازات مطابق اصول و شرایط امتیازات گذشته نبوده و اجازه دخول هیچ نوع سرمایه را که مؤید و مروج نفوذهای سیاسی باشد، نخواهد داد و امیدوار است که خود دارندگان امتیازات گذشته متوجه خواهند بود که شرط حتمی جلب مساعدت کامل دولت شاهنشاهی منوط به تجدید نظر و اصلاح آنها است...» در چارچوب یک چنین تحولاتی بود که وضعیت کارگران ایرانیِ صنعت نفت نیز اهمیتی بیش از پیش یافت.

مسئله کارگران ایرانی
وضعیت کارگران ایرانی از دیرباز یکی از مضامین مهم در ارتباط با شرکت نفت بود. بر اساس قرارداد دارسی شرکت نفت متعهد شده بود که به استثنای امور فنی و مدیریت، از کارگران ایرانی استفاده کند؛ ولی این توافق هیچگاه رعایت نشد و حضور طیف گسترده¬ای از کارگران هندی و عرب در این حوزه از دیرباز موضوع شکوه و شکایت ایرانیان قرار داشت. یکی از آخرین تنش¬هایی که در این زمینه پیش آمد آن بود که در مارس ۱۹۲۸/اسفند ۱۳۰۶ شایع شد که شرکت نفت قصد دارد ۱۰.۰۰۰ کارگر ایرانی را اخراج و به جای آنها کارگران عرب و هندی استخدام کند، و این شایعات باعث آن شد که بیش از ۲۰۰۰ کارگر ایرانی در برابر ادارة امور کارگری شرکت در آبادان گرد آمده و در خلال تظاهراتی که صورت گرفت، سنگ¬هایی نیز به طرف ادارة مزبور پرتاب شد.
اگر چه در آغاز مقامات ایرانی بیشتر به جنبة «کمی» این امر نظر داشتند تا وجه «کیفی» آن، یعنی ملزم داشتن شرکت به استخدام تعداد هر چه بیشتری از کارگران ایرانی، ولی به تدریج ـ و با توجه به ملاحظات جدید که در قبال شرکت پدیدار گشت، جنبة «کیفی» این ماجرا نیز اهمیت یافت، یعنی شرایط کار و زندگی کارگران ایرانی.
در خلال مبارزة تبلیغاتی¬ای که مطبوعات ایران از اواخر تابستان ۱۹۲۸/۱۳۰۷ بر ضد شرکت آغاز کردند علاوه بر تعدادی از جراید چپ¬گرا چون طوفان که از دیرباز منافع بریتانیا را در ایران هدف حمله و انتقاد داشتند، تعدادی از جراید غیر چپ و شبه رسمی تهران نیز وارد کار شدند؛ جرایدی چون اطلاعات، ستارة ایران و شفق سرخ که آنها نیز وضعیت اسفناک کارگران ایرانی صنعت نفت را مورد توجه قرار دادند. علاوه بر این جراید داخلی پاره¬ای از نشریات ایرانی چاپ خارج مانند حبل¬المتین، کلکته ‌و چهره¬نمای قاهره نیز که در قیاس با جراید داخلی از آزادی عمل بیشتری برخوردار بوده و لهذا مواضع تندتر و صریح¬تری نسبت به انگلیسی¬ها به طور کلی و شرکت نفت به طور اخص، داشتند، در توضیح بیشتر این مقوله می¬توان به مقالة «معاملة شرکت نفت جنوب با کارگران» به قلم محمود خوزستانی اشاره کرد که در اوایل مهر ماه ۱۳۰۷ در شفق سرخ منتشر شد. در این مقاله پس از اشاره به وضعیت «به نهایت درجه فجیع و رقت¬آور ....کارگران ایرانی شرکت نفت ایران و انگلیس در خوزستان و مخصوصاً در آبادان...» ، در توضیح جزئیاتی دقیق¬تر وضعیت دستمزدهای آنان بررسی شده بود؛ اینکه «... اسماً ماهی نه تومان حقوق دارند اما پس از وضع اجرت ایام تعطیل یعنی روزهای شنبه و جریمه-هایی .... که بر آنها تحمیل می¬شود، قریب به هفت تومان و کسری ماهانه اجرت می¬گیرند.» و این در حالی بود که اکثر آنها «... به تفاوت از پنجاه تا صد و پنجاه تومان به کسبه و دکاندارهای آبادان مقروضند [و] بعضی از این کارگران که دارای زن و بچه باشند حالشان بااین اجرت کم خیلی بدتر است و کلبة سیاه و پوشالی آنها منتها درجه فقر و مسکنت و ذلت را در نظر یک نفر انسان حساس تجسم می¬دهد.»
محمود خوزستانی در ادامه این مقاله، در بررسی علل توفیق شرکت نفت در پیشبرد خواسته¬هایش برخلاف منافع ملی ایران، بی¬علاقگی «مامورین دولتی را به حفظ مصالح جمهور» و جهل کارگران ایرانی و فقدان «حس دفاع از نفس» را در میان آنها مهم دانست. به نوشتة او در چنین وضعیتی «... اگر فرضا وقتی معدودی از کارگران بخواهند کلمه¬ای در دفاع از حقوق خود بگویند کمپانی می¬تواند به دست مامورین وطن¬پرست (!) آنها را سرکوب و از توحید مساعی آنها جلوگیری کند.» به عقیدة او «... در هیچ جای دنیا نظیر این معامله وجود ندارد و در صورت موجودیت، کارگر و کارفرما و یا کارگران در تشکیل اجتماع و دفاع از حقوق خویش آزادند یا دولت در این قبیل امور دخالت کرده و از تعدیات سرمایه¬داران نسبت به کارگران که تودة زحمتکش ملت را تشکیل می¬دهند جلوگیری می¬نماید....»
با این حال «مسئله کمپانی نفت و معاملات او در خوزستان» فقط به موضوع کارگر و سرمایه¬دار محدود نبود، «... آمال استعماری جوانان انگلیسی مستخدم شرکت نفت که غالباً اعضاء سابق قشون یا اداره سیاسی هندوستانند سربار مقاصد سرمایه¬داری ارباب سهام خارجی گشته و گلوی کارگر بیچارة ایرانی را به درجة اختناق فشار می¬دهد و ... اگر از طرف دولت اقدام جدی تدافعی اخذ نشود عنقریب حالت معنوی مستعمراتی در رأس خلیج فارس ایجاد شده و میکروب این جذام اجتماعی نه تنها خوزستان و جنوب ایران، بلکه سایر نقاط مملکت را خواهد خورد.»
در کنار طرح و بحث مضامینی از این دست در عرصة افکار عمومی ایران، در خوزستان نیز ترکیبی از شخصیت¬های محلی و مقامات دولتی که با اقدامات یکسویة شرکت نفت و مداخلات دائمی آن در امور محلی مخالف بودند رکن اصلی رویارویی با شرکت نفت را تشکیل دادند؛ کسانی چون میرزا حسین خان موقر نمایندة خرمشهر در مجلس شورای ملی از جملة این شخصیت¬های محلی بودند. موقر از صاحبان محلی سرمایه بود که علاوه بر املاک و مغازه¬هایی که در آبادان داشت، به دلیل تبار بوشهری¬اش در میان جمعیت بوشهری و تنگستانی خوزستان نیز صاحب نفوذ بود. در میان مقامات محلی نیز به افرادی چون محمدحسین بدیع، کنسول ایران در بصره می¬توان اشاره کرد که از چهره¬های شاخص ضد انگلیس در این دوره بود و یا مرزبان مسئول گمرکات خوزستان که حتی در یک مرحله از سوی مقامات انگلیسی به اختفاء یک محموله اسلحه در منزلش متهم شد.
در واقع باشگاه¬های کارگری¬ای که در تشکل و آموزش کارگرانِ ایرانی صنعت نفت نقش اساسی ایفا کردند در پی سفر فوق¬الذکر رضا شاه و با حمایت کسانی چون میرزا حسین خان موقر تاسیس شدند. اگر چه پس از مدتی با توجه به مخالفت¬های فزایندة شرکت نفت، تلاشِ موقر برای افتتاح یکی از شعب این باشگاه¬ها در آبادان به نتیجه نرسید و باشگاه¬های فعال در اهواز و خرمشهر نیز تعطیل شدند ولی همانگونه که الکینگتون در یکی از گزارش¬هایش خاطر نشان ساخت از این مرحله به بعد «... موقر مجبور شد که با پنهان کاری بیشتری مقاصد خود را دنبال کند. باشگاه¬ها [به فعالیت] خود ادامه دادند ولی از این مرحله به بعد به صورت انجمن¬های مخفی و برخوردار از کمک¬های معتنابه و متشکل براساس خطوط مشخص کمونیستی...»
تحریکات و تبلیغاتی که به اعتصاب و تظاهرات اردیبهشت ۱۳۰۸ منجر شد از دو وجه مشخص برخوردار بود. روزگار سخت و دشوار کارگران ایران، دستمزدهای نازل و شرایط نامناسب زیستی... یعنی مسائل صرفاً طبقاتی یکی از این وجوه را تشکیل می¬داد و سعی و تلاشی در جهت مرتبط ساخت این قضیه با رویارویی جاری ایرانیان با دولت بریتانیا و نماد چیرگی آن، یعنی شرکت نفت انگلیس و ایران نیز وجه دیگرش را.
یکی از بیانیه¬هایی که در همان ایام منتشر شد خود به روشنی گویای این دو جنبه است. در این بیانیه که خطاب به «پدر تاجدار ، مقامات حکومتی و دربار ما» صادر شده بود از تیره روزی کارگران ایرانی ـ «اولاد شریف و نجیب داریوش» ـ سخن به میان آمده بود که تحت ظلم و ستم انگلیسی¬ها و به ویژه کارمندان و واسطه¬های هندی آنها قرار داشتند؛ کارگرانی که «... در راه شرکت نفت هر چه داشتند فدا کردند ولی اینک جز اینکه در دمای ۱۲۵ درجه [فارنهایت] خوزستان لوله و مواد سنگینی را برشانه¬هایشان حمل کنند، کار بهتری نداشتند.» در انتهایِ این بیانیه نیز از سرتیپ فرج¬الله خان که «حامی و مدافع واقعی حقوق ملت ایران» توصیف شده بود، خواسته شد که «جامعة کارگران خوزستان را تحت حمایت خود گرفته و بدین وسیله دست ظلم و ستم شرکت نفت را از سر گروهی از زحمتکشان تحت ستم و بیچاره ... کوتاه سازد.»
بعد از تظاهرات و اعتصاب اردیبهشت ۱۳۰۸ نیز اگر چه مقامات شرکت نفت در بیانات و اظهارات خویش بیشتر بر نقش عوامل شوروی و ماهیت کمونیستی این تحرکات تأکید داشتند ولی عملاً بیشتر از وجه ایرانی امر نگرانند تا وجه به اصطلاح «بلشویکی» آن. از این رو از میدان به در کردن و برکناری آن دسته از مقامات ایرانی که از نظر آنها، پشتیبانِ اصلی این ماجرا بودند نیز در اولویت قرار گرفت؛ کسانی چون موقر و دیگر خویشان او در خوزستان یا مرزبان مسئول گمرکات.

در کنار یا برکنار از کارگران ایرانی؟
برای تشکیلات حاکمة ایران، مسئله به مراتب پیچیده¬تر از این بود و اولویت¬های کار نیز به این روشنی نبود. برای مثال تیمورتاش که در یک ملاقات اولیه با تی.ال.جکز نمایندة شرکت نفت در تهران در ۵ مه/۱۵ اردیبهشت، برداشت¬ وی از وخامت وضع را در خوزستان زیر سؤال نبرد و در نتیجه در صدور فرامین لازم جهت همراهی مقامات محلی در سرکوب اعتراضات کارگری نیز درنگ نکرد، در خلال ملاقات دومی که با او داشت، در پذیرش خواسته¬های مقامات شرکت نفت ـ و به ویژه مواردی که به تنبیه و برکناری مقامات «خاطی» ایرانی مربوط می¬شد ـ تردید نشان داد. الکینگتون در گزارشی دیگر این دگرگونی «تاسف بار» را حاصل اطلاعات غلط و توصیه¬های نادرست «عناصری چند» دانست که: «... نسبت به منافع ما دشمنی می¬ورزند، و از میان آنها ما به ویژه نسبت به میرزا حسین موقر ظن داریم.» به نوشتة الکینگتون این امر می¬توانست موجب نگرانی جدی باشد « ... و اگر نتوان وزیر دربار را به تجدید نظر در دیدگاهش متقاعد ساخت، باید منتظر واکنش بسیار خطرناکی در مراکز عملیاتمان باشیم.»
اگر بار دیگر تحولات آتی اغراق¬آمیز بودن برآورد شرکت نفت از وضعیت خوزستان را ثابت کرد و «واکنش بسیار خطرناکی» در آن حوزه روی نداد ولی برداشت آنها از دگرگون شدن طرز تلقی مقامات ایرانی و به وجود آمدن تردیدهایی در میان آنها کاملاً درست بود. در اوت ۱۹۲۹/مرداد ۱۳۰۸ شفق سرخ در مقاله¬ای به مناسبت انتشار گزارش سالانة شرکت نفت، از عملکرد شرکت در قبال کارگران ایرانی به شدت انتقاد کرد. در این مقاله که «حال کارگران ایرانی، به مناسبت جلسة عمومی سالیانة کمپانی نفت جنوب» نام داشت، آمده بود که «... سیاست نفت ایران و انگلیس در جنوب ایران بر اساس تخویف و تهدید مستخدمین و کارگران بنا شده و اداره کنندگان شرکت مذکور به جای آن که سعی کنند از راه ترفیه حال کارگران ایرانی اسباب تحبیب و ترضیه آنها را فراهم کنند کوشش دارند همیشه احساسات آنها را خفه کرده و آنها را چشم بسته نگاه دارند...»
سپس شفق سرخ در دفاع از خواسته¬های بر حق کارگران ایرانی، از سرتیپ فرج¬الله خان آق-اولی حکمران خوزستان انتقاد کرد که اگر چه «ماموری درستکار و نجیب» است «... اما غافل از دسائس اجانب و وظیفه ناشناسی مامورین زیر دست خویش...» به اشتباه «...عده¬ای از منشی¬ها را به مجرد سوء ظن دستگیر و تبعید کرده¬اند...» و هنگامی هم که «... کارگران آبادانی که قبلا به علت کمی اجرت ناراضی بوده¬اند به عنوان پرتست بر ضد این اقدام یک روز اعتصاب کرده¬اند، حکمران خوزستان [سرتیپ فرج¬الله خان] را در تحت اوضاع نامساعدی از سیاست مملکت راضی به دستگیری و تبعید و حبس عده¬ای متجاوز از صد نفر از منشیان شرکت و سر دسته¬های کارگران و متفرق نمودن اعتصاب کنندگان به قوة قهریه نموده¬اند»
شفق سرخ در نفی روایات مقامات شرکت نفت از این ماجرا و به ویژه تأکید آنها بر ماهیت «بلشویکی» ناآرامی¬های آبادان، خاطرنشان ساخت اگر چه بیشتر چنین به نظر می¬آید که «... مامورین ما در خوزستان صلاح مملکت و مقتضیات سیاست آن روزه را چنان دیده¬اند که موقتا با تقاضای نامعقول شرکت در استعمال قوا بر ضد عمله ایرانی و جلب و حبس و تبعید عده¬ای از مستخدمین موافقت نمایند...» ولی بعید به نظر می¬رسد که «... حقیقت مطلب بر خود آنها هم مشتبه شده و باور نموده باشند که کارگران و مستخدمین ایرانی واقعا توطئه داشته و در تحت تأثیر تعلیمات اشتراکی قرار گرفته¬اند...» . به نظر شفق سرخ اگر دولت «... یک نفر مأمور جدی و وطن¬پرست [را] برای تحقیق قضیه به خوزستان بفرستد معلوم خواهد شد که ابدا توطئه هم برای اغتشاش یا آتش زدن تصفیه خانه در کار نبوده است و اگر شکایتی از طرف عمله شده تنها شکایت سادة کارگری از کمیِ اجرت بوده است...»
تشکیلات حاکمه اگر چه به ارزش اخلاقی و سیاسی همراهیِ کارگران ایرانی در رویارویی جاری با شرکت نفت واقف بود ولی در عین حال خود به هیچ وجه نمی¬دانست که چگونه می¬توان با آن کنار آمد. محمدحسین بدیع کنسول ایران در بصره که پیشتر نیز به او اشاره شد، از منتقدین دیرینة فعالیت¬های شرکت نفت در خوزستان و به ویژه رویکرد آن در قبال کارگرانِ ایرانی بود. او بعد از بروز ناآرامی¬های آبادان از خوزستان بازدید و گزارش مفصلی نیز در این زمینه به وزارت امور خارجه تسلیم کرد. این گزارش از لحاظ ترسیم شمه¬ای از تردید و تزلزل پیش گفته جالب ودرخور توجه است؛ به عقیدة او اگر چه کارگران ایرانی در مدعیات خود بر ضد شرکت نفت کاملاً محق بودند و حتی در این زمینه به نقل از یکی از مامورین محلی، خاطر نشان ساخت که بحث قصدِ آشوب و بلوای کارگران بی¬اساس بوده و «... کمپانی برای بدنام ساختن اجزای ایرانی و اخراج آنها این تهمت را به ایشان زده است...» ، ولی با این حال بر این اعتقاد بود که «... اقدام حاکم آبادان به موقع بوده است و فدوی هم عقیده ندارد در نقطة سرحدی مثل آبادان کارگران بهانه برای مداخلات انگلیسی¬ها تهیه کنند...»
بدیع که در مقام یکی از نمایندگان دولت احتمالاً هم از مخاطراتِ بالقوة نهفته در هر گونه حرکت مستقل کارگری آگاه بود و هم از ارزش و اهمیت آن در مقابلة جاری با شرکت نفت، توصیه کرد که «... یک کمیسیون دائمی از طرف دولت در آبادان به ریاست نمایندة مخصوص وزارت جلیلة فوائد عامه» و عضویت کسانی چون حکمران خرمشهر و همچنین حکمران و روسای پست و شهرداری آبادان تشکیل شده و به صورت منظم به «... تمام شکایات اجزاء و کارگران ایرانی رسیدگی و بر طبق امتیازنامه و قوانینی که در سایر کمپانی¬های نفط معمول و متداول است در احقاق حق و ترضیه¬ حال آنها اقدام نماید. هر گاه کمپانی اجحاف می¬کند، جلوگیری و اگر اجزاء و کارگران تقصیر دارند آنها را تنبیه بسازند و هر ماه راپورت جامع¬الاطرافی از وضع کمپانی و طرز معیشت کارگران و مستخدمین آنها به مرکز تقدیم نماید...»


برای نشریه حبل المتین که این گونه تحرکات کارگری را امری عادی و طبیعی دانسته و مقتضی «... محیط امروزه [که] در همه جا عملجات را هم به فکر راحتی خود انداخته، زحمت خود را کمتر و اجرت خویش را بیشتر می¬جویند...»، که با توجه به توسعة تدریجی صنایع در ایران، از این به بعد نیز «.. این گونه آوازها در نقاطی که عملجات مجتمع شوند همه روزه پیش آمده و خواهد آمد...» بر ضرورت تدوین یک قانون کار تأکید گذاشت؛ «... اولین وظیفة دولت و مجلس است که برای این جماعت روز افزون قانون وضع نموده تا وظایف عملجات و تکلیف مالکیتی معین باشد...»

تا جایی که می¬دانیم نه «یک نفر مأمور جدی و وطن پرست» برای رسیدگی به ناآرامی¬های آبادان و اعلان برائت کارگران از اتهام قصد بلوا و آشوب به خوزستان اعزام گردید و نه دولت و مجلس «برای این جماعت روز افزون قانون وضع نمود تا وظایف عملجات و تکلیف مالکین معین باشد». یک «کمیسیون دائمی» نیز به گونه¬ای که بدیع در ذهن داشت و پیشنهاد کرد، تاسیس نشد و اگر هم تاسیس می¬شد، بعید به نظر می¬آمد که بتواند جایگزین یک حرکت مستقل کارگری گردد.
در واقع با سرکوب تظاهرات اردیبهشت ۱۳۰۸ ، تحرکات جاری در عرصة رویارویی با شرکت نفت انگلیس و ایران بخشی از تاب و توان خود را از دست داد. اگر چه برای مدتی این نهضت ادامه یافت، ولی وجه کارگری آن که تا پیش از این از جمله نکات مهمی بود که جراید ایران در لزوم احقاق حقوق ایرانیان، گوشزد می¬کردند، به دست فراموشی سپرده شد. از این به بعد تأکید جراید بیشتر بر جنبه¬های حقوقی و مالی قرارداد دارسی قرار گرفت تا سیه روزی و بیچارگی کارگران ایرانی کمپانی نفت جنوب.
در نوامبر ۱۹۳۲/آذر ۱۳۱۱ پس از یک رشته مذاکرات طولانی و بی نتیجه میان دولت ایران و هیئت مدیرة شرکت نفت انگلیس و ایران، ایرانیان تصمیم گرفتند که امتیاز دارسی را لغو کنند. با آن که لغو امتیاز مزبور نیز به نحوی یکجانبه اعلان گردید ولی اندک زمانی بعد، پس از ارجاع قضیه به جامعة ملل دولت ایران وادار شد، با عدول از بسیاری از خواسته¬های پیشینش، قرارداد جدیدی را امضا کند که به هیچ وجه قرارداد رضایتخبشی نبود. در بررسی علل تسلیم سریع و تقریباً بی قید و شرط دولت ایران در برابر خواسته¬های شرکت نفت (و دولت بریتانیا)، فقدان یک تکاپوی واقعی محلی ـ از جمله یک تحرک نیرومند کارگری که می¬توانست بخش مهمی از این تکاپوی محلی را تشکیل داد ـ نیز از جمله عواملی است که می¬توان مورد توجه قرار داد.
حدود بیست سال بعد، در اواخر دهة ۱۳۲۰، ایران با تحرکات مشابهی روبرو گردید که می¬توانست دولت را در برابر معضلی همانند معضل پیشین قرار دهد؛ بروز گاه به گاه ولی فزایندة مجموعه¬ای از نارضایتی¬ها و اعتراضات صنفی در میان کارگران صنفت نفت جنوب، در تلاشِ ارتقا دستمزدها و بهبود وضعیت زندگانی که از نظر مقامات دولتی چیزی جز یک «آشوب کارگری» نبود و در عین حال شکل¬گیری دور جدیدی از تحرکات ضد انگلیسی که یک تجدیدنظر اساسی در مفاد امتیاز نفت جنوب را مد نظر داشت. ولی این بار برخلاف دورة قبل، کارگران از صحنه حذف نشدند. فروپاشی نظام استبدادی رضا شاه در پی وقایع شهریور ۱۳۲۰ عرصه را بر یک فضای جدید سیاسی گشود؛ عرصه¬ای که در آن در چارچوب یک تکاپوی گستردة ملی در جهت کوتاه کردن دست شرکت نفت از خوزستان، یک تحرک مستقل کارگری نیز پا گرفت. آنچه در دورة قبلی روالی متعارض و ناهمگون یافت، اینک همسو و هم گام شد و به نتیجه رسید.

یادداشت¬ها:
 این گزارش در نشست «فراز و نشیب نوسازی آمرانه در ترکیه و ایران» که در ۲۰-۱۹ سپتامبر ۲۰۰۳ در مؤسسه بین-المللی تاریخ اجتماعی IISH آمستردام برگزار گردید، ارائه شد. امید است که گزارش کاملتری از واقعه آبادان و زمینه¬های تاریخی و اجتماعی آن به زودی منتشر شود. ک.ب.
۱ . برای مثال بنگرید به ابوالفضل لسانی، طلای سیاه یا بلای ایران، تهران، ۱۳۲۹؛ مصطفی فاتح، پنجاه سال نفت، تهران ، ۱۳۳۴، فواد روحانی، تاریخ ملی شدن صنعت نفت ایران، تهران، ۱۳۵۲
۲ . برای آگاهی از یک تلاشِ اولیه جهت ارائه یک تفسیر کارگری محض از وقایع خوزستان بنگرید به مقالة «وضعیت کارگران نفت جنوب در ایران» ستاره سرخ، سال دوم، شماره¬های ۸-۷ ، فروردین ـ اردیبهشت ۱۳۰۹
همچنین بنگرید به ویلم فلور، اتحادیه¬های کارگری و قانون کار در ایران ۱۹۴۱-۱۹۰۰، ترجمة دکتر ابوالقاسم سری، تهران: انتشارات طوس، ۱۳۷۱، صص ۷۱-۶۰
. Ronald W. Ferrier, "The Development of the Iranian Oil Industry" in H. Amirsadeghi (ed.), Twentieth Century Iran, William Heineman Ltd., London, ۱۹۷۷, pp.۹۳-۹۸
. Ibid,
و همچنین فلور، پیشین، ص ۶۲
. Labour Welfare, ۱۷,۶,۱۹۲۹, British Petroleum Archive (BPA), ۵۹۰۱۱
(از دوست گرامی آقای مجید تفرشی که تصویر مجموعه¬ای از اسناد ذیربط آرشیو شرکت نفت را در اختیار نگارنده قرار دادند، تشکر می¬شود)
. Ferrier, The History of the British Petroleum Company, Vol. ۱, London, p. ۴۳۲
. Sir John Cadman to Brig - General Sir Clayton, British High Commissioner in Baghdad ۲۴ May, ۱۹۲۹; Copies of Telegrams Regarding Recent Dispatches in Persia, ۲nd May - July ۱۹۲۹, pp. ۱-۲, BPA. ۵۹۰۱۰
. From Tehran to Abadan, ۵th May, ۱۹۲۹, No.۹۷. Copies of Telegrams, p.۱, BPA ۵۹۰۱۰
. Form Abadan to London, ۶th May, ۱۹۲۹, No.۹۲, Ibid. p.۲
۱۰ . گزارش رئیس پست و تلگراف خرمشهر به وزارت پست و تلگراف، ۱۶ اردیبهشت ۱۳۰۸ به نقل از نفت در دورة رضا شاه ، اسنادی از تجدیدنظر در امتیازنامة دارسی (قرارداد ۱۹۳۲)، ادارة کل آرشیو، اسناد و دفتر موزة ریاست جمهور، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۸، صص ۱۰۰-۹۹
. E. H. Elkington (Abadan), To H. E. Medlicott (London), ۲۲nd June, ۱۹۲۹, BPA ۵۹۰۱۰
. Persia, Annual Report, ۱۹۲۸ in Iran Political Diaries, ۱۸۸۱-۱۹۶۵, Vol.۸: ۱۹۲۷-۱۹۳۰, Dr. R. M. Burell (General Editor), Archive Editions, ۱۹۹۷ , p. ۴۵۵
. Hugh Seton - Watson, the Pattern of the Communist Revolution, Methuen and Co. Ltd., London, ۱۹۶۰, pp. ۱۰۴-۱۱۰
۱۴ . سپهر ذبیح، تاریخ جنبش کمونیستی در ایران، ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی، تهران، انتشارات عطایی، چ ۲، ۱۳۷۸، صص ۱۲۱-۱۰۸
۱۵ . برای آگاهی بیشتر بنگرید به : یوسف افتخاری، خاطرات دوران سپری شده ۱۳۲۹-۱۲۹۹، به کوشش کاوه بیات و مجید تفرشی، تهران: انتشارات فردوس، ۱۳۷۰، صص ۳۶-۲۹و ۱۳۴-۱۱۵
۱۶ . همان
۱۷ . همان، ص ۱۲۶
۱۸ . همان
. E. H. Elkington, An Appreciation of the Political Situaiton in Kuzistan with Special reference to the Present Unrest at Abadan, ۱۷th June ۱۹۲۹, p.۴, BPA ۵۹۰۱۰
۲۰ . شفق سرخ، ۱۲ آذر ۱۳۰۷؛ برای آگاهی از تفسیر سفارت بریتانیا از این سخنان و تحولات ذیربط بنگرید به:
Persia, Annual Report, ۱۹۲۸ in Iran Political Diarie, ۷ op. cit., p. ۲۷۳
. E. H. Elkington, An Appreciation... op. cit. p.۴
۲۲ . اطلاعات، ۲۹ آبان ۱۳۰۷
۲۳ . بنگرید به نفت در دورة رضا شاه، پیشین، صص ۷-۱۵ و ۳۴-۳۲ و ۴۲
۲۴ . همان، صص ۳۸-۳۵
۲۵. برای آگاهی از نمونه¬ای از یکی از انتقادات اولیه روزنامة طوفان از شرکت نفت بنگرید به مقاله¬ای از فخرالدین شادمان تحت عنوان «ب.پ.» در شمارة ۲۸ شهریور ۱۳۰۶ همان روزنامه.
۲۶. شفق سرخ، ۸ مهر ۱۳۰۷
۲۷ . همان
۲۸ . همان
۲۹ . برای آگاهی بیشتر از سرگذشت موقر بنگرید به: محمدحسین رکن زاده آدمیت، دانشمندان و سخن¬سرایان فارس، تهران: کتابفروشی خیام، ۱۳۴۰، ۵ جلد، ج ۵، ص ۵۲۶. همچنین زهرا شجیعی، نمایندگان مجلس شورای ملی در بیست و یک دورة قانونگذاری، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی، ۱۳۴۴، ص ۳۷۱
.Jacks [?] To E. H. Elkington, ۷th June ۱۹۲۹, BPA ۵۹۰۱۰
برای آگاهی از رویة نسبتاً مساعد مقامات محلی نسبت به کارگران ایرانی و خواسته¬های آنان بنگرید به یوسف افتخاری، پیشین، صص ۴۴-۳۳، و ۱۴۳-۱۱۵
. E. H. Elkington, An Appreciation..., op.cit., p.۶
. Notice, enclosed with a letter from Abadan, ۱۵, ۶, ۲۹, BPA ۵۹۰۱۰
. Sir John Cadman to Brig- General Sir Gilbert Clayton, op. cit.,; see Annual Report, ۱۹۲۸ in Iran political Diaries, op.cit., p.۴۵۵.
اشاره به حضور ناو «فرونزه» شوروی در خرمشهر و ارتباط احتمالی آن با وقایع جاری از دیگر مطالبی بود که مقامات انگلیسی در پر و بال دادن به وجه «بلشویکی» ماجرا عنوان کردند.
. Interview with his highness Teymourtash on the ۲۹th of May. ۱۹۲۹, p.۲, BPA ۵۹۰۱۰
. E. H. Elkington, to Medlicott, ۲nd June ۱۹۲۹, p.۴. BPA ۵۹۰۱۰
۳۶ . شفق سرخ ، ۳۰ مرداد ۱۳۰۸
۳۷ . همان
۳۸ . همان
۳۹ . گزارش محمد حسن بدیع به وزارت امور خارجه، ۲۴/۲/۱۳۰۸، در نفت در دورة رضا شاه، پیشین، صص ۱۱۱-۱۰۸
۴۰ . همان
۴۱ . حبل¬المتین، شماره ۳۷، ۱۴ خرداد ۱۳۰۸


نظر بدهید