لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

کرد یا کردها مدخلی جامعه‌شناختی بر کردشناسی

احسان هوشمند

گفتگو شماره ۴۰






اگر چه بخش عمده¬ای از ساکنان غرب ایران، شمال و شرق عراق و جنوب و شرق ترکیه خود را «کرد» و محل زندگی خود را «کردستان» می¬نامند و براین اساس از نظر بسیاری از محققین و سیاستمداران غربی و نیز از نظر حکومت¬های منطقه این «نام» مورد تردید قرار نگرفته است، اما گذشته تاریخی این مناطق و نگاهی به تاریخ قدیم ایران نشان می¬دهد

۱ـ لفظ «کرد» بیش از آن که در گذشته نشانگر «قوم» خاص یا «مردمانی با زبان خاص» باشد، بیشتر نشانگر «شکل خاصی از معیشت» مردمانی بوده است که اولاً عرب نبودند، ثانیاً یکجانشین نبوده¬اند و بنابراین بسیاری از «اقوام غیرکرد» امروزی را دربرمی¬گرفته است. این مردمان کوچ¬نشین و حوزة زندگانی آنها در منطقة فوق¬الذکر در متون تاریخی به کرات اشاره شده است. امری که از نظر بسیاری از جریانات قوم¬گرای کرد سهواً یا عامداً مورد توجه قرار نگرفته است.
۲ـ بسیاری از آنچه که به لحاظ تئوریک در تعریف قومیت « افسانه اجداد مشترک، خاطرات مشترک، عناصر فرهنگی و ...» خوانده می¬شود، مابین کردها و سایر ایرانیان مشترک و البته با اعراب (عراق) و ترک¬ها (ترکیه) مقدار این اشتراک (به جز عامل دین) به شدت کاهش می¬یابد. حماسة اسطوره¬ای کاوه آهنگر، رستم و سهراب، حکومت مادها و خاندان زند و به خصوص کریم خان زند، بزرگداشت نوروز، پیروی از آیین اسلام (و مذهب شیعه برای کردهای شیعه مذهب)، آداب و رسوم، تاریخ طولانی مشترک و حتی نزدیکی ریشه¬های زبانی کردی و فارسی از جمله فهرست بسیار طولانی اشتراکات متعدد کردها و سایر ایرانیان است. خصوصا آن که نام کرد (کرد با هر دو عنوان عام و خاص) همواره به عنوان بخشی از مردمان ایران و کردستان با عنوان بخشی از ایران در خاطره این مردم ثبت گردیده است. تا جایی که حتی تا این اواخر، بخش کردشناسی در مراکز پژوهشی و فرهنگی غربی¬ها بخشی از ایران¬شناسی محسوب می¬گردید.
۳ـ تفاوت¬های اجتماعی و فرهنگی میان کردها اگر بیشتر از تفاوت کردها با سایر ایرانیان نباشد، به نظر نمی¬رسد کمتر باشد.
۳ـ۱ـ از سویی مطالعات انسان¬شناسی اصولاً وجود هرگونه نژاد خالص را منتفی می¬داند و اصرار بر این نظر که «کردها یک نژاد خاص» هستند را به کلی و براساس مستندات علمی ردمی¬نماید. تفاوت¬های موجود به لحاظ رنگ پوست، رنگ چشمان و مو، شکل سر و صورت، شکل بینی و ... مابین گروه¬های مختلف مردم کرد، واضح¬تر از آن است که بتوان بر انکار آن پای فشارد.
۳ـ۲ـ هیچگاه کردها دارای یک واحد سیاسی مستقل یا حتی نیمه مستقل و اما «یکپارچه و متمرکز» نبوده¬اند. حتی در دوران اقتدار امارات کرد، ده¬ها امیرنشین کرد از ایلام و کرمانشاهان و اردلان و منطقه مرکزی کردستان تا درسیم و امارات بابان و بدلیس (بعدها در عثمانی) مستقر بود و حتی ما بین این امیرنشین¬ها رقابت و جنگ¬های خونین وجود داشته است. درگیری و رقابت خاندان بابان در دوران صفویه با خاندان اردلان از جمله این شواهد است تا جایی که در شرفنامه می¬خوانیم «طوایف اکراد متابعت و مطاوعت همدیگر نمی¬کنند ... هر یک به دعوای انفراد رایت استبداد برافراشته¬اند و ... به غیر از کلمة توحید در هیچ امور اتفاق ندارند». رقابت بین طوایف و ایلات کرد هم از این قاعده مستثنی نبوده¬اند.
۴ـ از منظر زبان شناختی نیز تفاوت¬های زبانی کردها چشمگیر و برجسته می¬نمایاند. به نحوی که در بررسی زبان ساکنان این نواحی ما با سلسله¬ای از زبان¬های متفاوت روبرو می¬باشیم.
۴ـ۱ـ از سویی تمامی منابعی که به گذشته تاریخی کردها پرداخته¬اند و حتی آنهایی که توسط خود کردها به نگارش درآمده¬اند (مانند تاریخ شرفنامه) به زبان فارسی نگاشته شده و زبان فارسی تا اوایل قرن بیستم زبان فراگیر ادبی در میان تمامی کردهای چه ساکنین ایران و چه کردهای دیگر نقاط بوده است. هم¬اکنون تعداد شعرای کردی که به فارسی شعر می¬سرایند (در ایران) بسی بیش از شعرای کردی است که به کردی شعر می¬گویند. تشابهات عمده بین برخی زبان¬ها و گویش¬های کردی با فارسی یکی از دلایل تشریح وضعیت فوق می¬باشد. نزدیکی فرهنگی و نیز عشق عمیق کردها به نمادهای ایرانی از دیگر دلایل این امر است.
۵ ـ از نظر اعتقادات دینی و مذهبی نیز چنان تنوعی در مناطق کردنشین جاری است که یکی از نویسندگان ایرانی در اوایل قرن حاضر (شمسی) مناطق کردنشین را به «هندوستان کوچک» تشبیه می¬کند. کردهای سنی مذهب، شیعه مذهب، ارمنی، آشوری، ایزدی (یزیدی)، علوی، اهل حق و پیروان طریقت¬های تصوف چون قادریه و نقشبندیه از جمله این تنوع¬اند. این تفاوت¬های مذهبی در جنبش¬های سیاسی کردهای ترکیه و حتی ایران نقش عمده¬ای ایفا نموده است. اگر سنی¬های کرد در ایران دوران صفویه به عثمانی سنی مذهب روی داشتند، شورش¬های علویان مستقر در خاک عثمانی به نفع صفویه نیز آن روی سکه بود. در تاریخ معاصر ایران هیچ-گاه کردهای جنوبی (کرمانشاه و ایلام) و نیز برخی از کردهای مرکزی یا اردلان (ساکنین گروس و منطقه قروه) که شیعه مذهب می¬باشند به جنبش¬های مرکز گریز کرد در شمال (آذربایجان غربی) روی نیاورد، و نه تنها با آنان همراه نکرده¬اند بلکه به شدت در برابر آنان مقاومت نموده-اند. ظهور برخی از ملی¬گرایان پرشور ایرانی هم چون دکتر کریم سنجابی که از کردهای کرمانشاه بود و عمری در راه تحکیم ملی گرایی ایرانی در چارچوب جبهه ملی و همراهی با دکتر محمد مصدق تلاش نمود از جمله مستندات این ادعا است.


از آنجایی که با توجه به محدودیت صفحات این فصلنامه، شرح و بسط دقیق¬تر جزء به جزء مقولات فوق¬الذکر میسر نمی¬باشد و این بحث در آینده به صورت یک رسالة مستقل ارایه خواهد شد در این نوشته صرفا به بررسی یکی از وجوه این چندگانگی و تکثر، یعنی وجه زبانی آن اکتفا می¬شود.

یکی از شاخص¬های اصلی چالش قومی در منطقه و بسیاری از نقاط جهان تاکید احزاب و جریانات قومی برخواسته¬های زبانی است. گرچه به قول دوسوسور، زبان شناس معروف «اشتراک زبانی و همخونی هیچ رابطة الزامی با یکدیگر ندارند و استنتاج یکی از دیگری ممکن نیست.» اما میان وحدت قومی و زبان رابطه¬ای متقابل وجود دارد. پیوند اجتماعی در جهت آفرینش یک جامعة زبانی نیز برعکس تا حدودی تشکیل دهندة وحدت قومی است. به طور کلی می¬توان گفت که وحدت قومی برای توجیه یک جامعه زبانی کافی است. بنابراین «مسایلی همچون وضعیت زبان که تقریباً در همه جوامع متفرق بسیار حساسیت برانگیز است بیشترین نماد ستیز جویی را تشکیل می¬دهد. این موضوع اغلب توسط گروه¬های محروم به عنوان نماد کامل سلطه تلقی می-شود» هورووتیز از ادعاهای گروه¬های قومی در مسایلی مانند «زبان» به عنوان «کالاهای نامناسبی» یاد می¬کند که گروه¬ها به آسانی مایل به سازش و حل اختلاف در مورد آنها نمی-باشند.
در خلال جنبش¬های سیاسی دهة ۱۳۲۰ در مناطق کردنشین ایران و تحولات بعدی این حوزه یکی از خواسته¬های تحرکات سیاسی مخالفی که در منطقه شکل گرفت مرتبط با «زبان» کردها و رسمیت یافتن زبان کردی در مناطق کردنشین بوده است. زبانی که عمر نوشتاری آن حداکثر به کمتر از یک و نیم سدة پیش باز می¬گردد و هیچ¬گاه تا همین اواخر (یک سدة پیش) مورد استفادة نوشتاری قرار نداشته است. حتی اولین کتابی که توسط یک کرد و دربارة کردها در دوره صفویه نوشته شد و به سلطان عثمانی ارایه گردیده یعنی «شرفنامه» هم به فارسی به رشتة نگارش درآمده است. «مؤلف کتاب شرف¬خان بدلیسی است که خود از امرای کرد بوده و در شهر کردنشین بدلیس که در آن زمان تحت حاکمیت دولت عثمانی بوده و اینک نیز در قلمرو حاکمیت دولت ترکیه است، می¬زیسته است. اما با وجودی که زبان عثمانیان ترکی بوده و مؤلف، ترکی و عربی را هم مثال زبان مادری خود یعنی کردی خوب می¬دانسته، به لحاظ علاقه¬ای که به زبان فارسی داشته با توجه به عمومیت کتاب را به فارسی نوشته و در مقدمه کتاب هم به زبان فارسی مدح و ثنای سلطان عثمانی یعنی سلطان محمدخان ثالث را گفته است. به راستی دلیل از این واضح¬تر می¬شود؟ نه فقط شرف خان بدلیسی، بلکه به جرات می¬توان گفت تمامی شعرای کرد که خارج از قلمرو حاکمیت ایران می¬زیسته¬اند، به زبان فارسی هم مثل زبان مادری خود یعنی کردی عشق می¬ورزیده¬اند».
محقق برجسته و پرتلاش کرد سنندجی سیدعبدالحمید حیرت سجادی در کتاب «شاعران کرد پارسی¬گوی» بیش از ۱۲۵۰ شاعر کرد را که اشعاری پارسی داشته و به زبان مؤلف «شاعران کرد پارسی گوی» بوده¬اند در اثر ۹۰۰ صفحه¬ای خود معرفی کرده است. این شعرا تمامی مناطق کردنشین اعم از شعرای سنندجی، کرمانشاهی، اورامی، مهابادی، خراسانی، کردهای خطه شمال، لرستان و چهارمحال بختیاری را در برمی¬گیرد و اشعار آنان شامل مضامین عارفانه، عاشقانه، اجتماعی و سیاسی را شامل می¬شود. این شعرا نه با زور و تفنگ و اسلحه و فشار حاکمان که خود آزادانه به پارسی شعر گفته و در این وادی گام گذارده¬اند و شاید برای بسیاری از محققان قاعدتا مبنایی آماری خواهد بود بر این که این همه شاعر مستقل (و نه حقوق بگیر حاکمیت¬ها) که به پارسی شعر سروده¬اند، تقریباً حداکثر توان شعری این مناطق را به تصویر می¬کشد نه تنها در برابر فرهنگ ملی این دیار به مقاومت برنخاسته¬اند بلکه همدلانه در راه اعتلای آن بی¬هیچ چشم داشته از جان مایه گذارده¬اند و این خود باز نشانی از «فرهنگ رایج» در مناطق کردنشین دارد.
در هر حال نخستین کتاب دستور زبان کردی به زبان ایتالیایی و در سال ۱۷۸۷ در رم منتشر گردید. مؤلف آن کشیشی از مبلغان مذهب کاتولیک به نام موریتزیو گارتزونی بود که هیجده سال از عمر خود را در منطقة متروک عمادیه گذرانیده بود. نیکیتین او را «پدر کردشناسی» می¬نامد. یابا شرق¬شناس روسی که از سال ۱۸۴۸ تا ۱۸۶۶/۱۲۶۴ تا ۱۲۸۲ قمری سرکنسول روسیه در شهر ارزروم عثمانی بود، سهم عمده¬ای در ارتقای زبان کردی داشت. در این شهر او برخی از کردهای تحصیلکرده را دعوت و به کمک آنها مجموعه¬ای از اشعار کلاسیک کرد را تدوین کرد از جمله فعالیت¬های دیگر یابا در مورد زبان کردی، نوشتن یک فرهنگ لغت کردی ـ فرانسوی و یک فرهنگ بزرگ کردی ـ فرانسوی ـ روسی بود. سوان شرق¬شناسی انگلیسی سهم بسیار مهمی در مطالعه زبان کردی داشت. او در سال ۱۹۱۳ میلادی نخستین دستور زبان کردی را به انگلیسی نوشت . در این میان همچنین انجیل به زبان کردی در اسلامبول چاپ شد و کشیش ساموئل دستور زبان و فرهنگ لغات کردی را در سال ۱۸۷۲ منتشر کرد و طبع و نشر به زبان کردی با انتشار روزنامة کردستان در ۱۸۹۲ توسط افراد خانواده «بدرخان» در قاهره آغاز شد.
یکی از اسناد باقی¬مانده از سفارت آمریکا در تهران در این مورد می¬نویسد: «زبان کردی مهم¬ترین عامل موروثی فرهنگی کردها می¬باشد. تقاضای کردها مبنی بر رسمی کردن زبان کردی در مناطق کردنشین همیشه باعث برخورد با دولت¬های مختلف می¬شده است.» و این برخوردهای ایدئولوژیک و شعاری توسط قوم¬گرایان کرد همواره مورد تاکید قرار گرفته است. برای مثال نویسنده¬ای در نقد رویکرد پاره¬ای از سیاستمداران کرد، می¬نویسد که آنها «... در بسیاری موارد با کم اهمیت نشان دادن عامل زبان، تنها بر اهداف سیاسی خود تاکید می¬کنند، غافل از آن که زبان خود عامل یکپارچگی است. آنها فراموش کرده¬اند هر ملتی با زبان شناخته می¬شود. یک کرد را از این رو بدین نام می¬خوانند که از پدر و مادر کرد زاییده شده و به زبان کردی سخن می¬گوید». همین نویسنده در ادامه می¬گوید: «برای ملتی چون ملت کرد پاسداری از زبان، پاکسازی زبان ملی، جمع¬آوری لغات و اصطلاحات و آموزش زبان کرد، تنها وسیله زنده نگاه داشتن ملت کرد است. نباید فراموش کرد که یک ملت زنده تنها با زبان ملی زنده خواهد ماند » اُ بالانس نیز در کتاب جنبش کردها تاکید می¬کند که تنها مشخصه¬ای که کردها را از سایر اقوام متمایز می¬کند زبان و لباس آنان می¬باشد.
تاکید مستشرقین و نیز فعالان سیاسی قوم¬گرای کرد بر استفاده از مقولة زبان به عنوان یک خواستة قومی مردم کُرد گاه به اظهارنظرهای غیر علمی دربارة ریشه¬های زبان کُردی به دلایل سیاسی منجر گردیده است و برای زبان کردی بدون ارایه هر گونه دلیل و شواهد ریشه-هایی ابداع می¬شود که با مستندات مطالعات زبان¬شناختی و حتی نظرات محققین کرد هماهنگی نشان نمی¬دهد. مثلا یکی از این افراد می¬نویسد: «زبان کردی امروز، ترکیبی از زبان ساکنان اولیه کردستان شامل : «مادها»، «میتانی¬ها»، «مانتا»، «کوتی» و ... است که در گذرگاه تاریخ به یکدیگر پیوسته و آنگاه در مقطعی از زمان «کرمانجی» نامیده شده است». ولی او مشخص نمی-کند براساس کدام دلایل جامعه¬شناسی، تاریخی و زبان¬شناختی به این نتیجه رسیده است و اصولاً می¬توان برای همة گویش¬های کردی (که برخی محققین از زبان¬های جداگانه کردی سخن می-گویند) این حکم را بیان نمود و به هیچ وجه روشن نمی¬شود که آیا نویسنده خود در پژوهشی میدانی و یا مطالعه¬ای زبان¬شناختی ـ باستان شناختی به این نتایج دست یازیده و یا سایرین براساس مطالعات خود به این نتایج رسیده¬اند؟
تاریخ نگار کرد شیخ محمد مردوخ برخلاف نظر فوق، نظر دیگری ارایه می¬دهد: او با اشاره به این گفتة استرابون از آن می¬نویسد که«: پارس و ماد زبان همدیگر را به خوبی می¬دانستند پس معلوم می¬شود که زبان (پارسی و ماد) خیلی نزدیک به هم بوده¬اند.» جامعه¬شناس فقید کرد دکتر حشمت¬الله طبیبی در مقاله «زبان» مندرج در مقدمة کتاب تحفه ناصری و از قول، ژان دومرگان می¬نویسد زبان کردی از شعبة زبان¬های هندو ایرانی و از شاخة پارسی است و از لحاظ دستوری جز در برخی گویش¬ها مانند گویش مردم پاوه تفاوت چندانی با فارسی ندارد و یا نظر یکی دیگر از محققین غربی که می¬نویسد: «زبان کردی متعلق به شاخة آریایی زبان¬های هند و اروپایی است و به زبان فارسی بسیار نزدیک است».
برخی تاریخ¬نگاران غربی در زمینة بررسی ماهیت نژادی و زبانی کردها نیز غرض ورزانه و با انکار پیوند زبان کردی با زبان¬های ایران باستان، اوستایی، فارسی میانه یا پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی زبان فارسی «... زبان کردی را به سانسکریت نزدیکتر می¬دانند و کردها را نه با فارس¬ها، بلکه با هندی¬ها از یک نژاد می¬دانند و به این ترتیب به طور غیرمستقیم تاریخ و فرهنگ ایران را تنها متعلق به فارس¬ها معرفی می¬کنند و نقش مردم کرد در شکل¬گیری تاریخ و فرهنگ ایرانی و مشارکت، آنان در این امور را نادیده می¬گیرند.»
نیکیتین با اشاره به کشفیات جدید راجع به تمدن¬های قدیم شرق باستان و قرائت آثار و نوشته¬های یافته شده در کردستان می¬نویسد: «مسئله مبادی و اصل و نسبت کردان و زبان ایشان بار دیگر در دانش مطرح گردید و زبان¬شناسان بزرگ عصر، از جمله اِرودیگر و آ.ف.پوت به کمک اصول و قواعد زبان شناسی تطبیقی و یا برقرار نمودن نسبت آن با زبان فارسی امروزی با زبان زند که ریشة مشترک هر دوی آنها است امکان «کلدانی» بودن مبداء و مبنای زبان کردی را قاطعانه رد کردند و بدین گونه، فرضیة ایرانی بودن ویژگی¬های زبان کردی به طور قطع در دانش تایید گردید.»
دیاکونوف، ایران¬شناسی روسی، معتقد است که از قرن نهم تا هفتم قبل از میلاد، عنصر لسانی (زبانی) ایرانی از مشرق به سمت غرب پیشرفت آشکار مشهودی داشته است با در نظر گرفتن رابطة زبان ماد و با زبان¬های آسیای میانه، شکی نمی¬توان داشت که منشاء قومی «آریایی-ها» از آسیای میانه بوده است ... به دیگر سخن زبان نواحی کنونی آذربایجان و کردستان ایران از قرن نهم تا هفتم قبل از میلاد غیرایرانی بوده و ساکنان آن نقاط به زبان های لولویی و کوشی و مانند آن تکلم می¬کردند.» از گفته فوق چنین برمی¬آید که زبان ساکنان کنونی کردستان دارای منشاء آریایی است. اما وی ادامه می¬دهد آنچه مسلم است این است که زبان کردی ترکیبی از زبان¬های ایرانی و افغانی و بلوچی به وجود آمده است و زبان کردی فارسی نیست که به کردی تبدیل شده باشد بلکه زبانی است مستقل که قواعد و قوانین و لهجه¬های مخصوص به خود را دارا است. زبان کردی پیوند صریحی هم با زبان اوستا دارد و کتاب «اوستا» کتاب مقدس زرتشتیان هم به این زبان نوشته شده است».
در همین راستا ، یحیی مدرسی در کتاب درآمدی بر جامعه¬شناسی زبان، نیز نظرات دیاکونوف و مینورسکی را تایید می کند. «کردی، بلوچی و غیره از نظر تاریخی از فارسی منشعب نشده¬اند بلکه همپای فارسی و به موازات آن تحول یافته¬اند و در واقع همة آنها (از جمله فارسی) «زبان¬های ایرانی» هستند.
زبان¬های ایرانی (فلات ایران) به دو دسته زبان¬های ایرانی شرقی و زبان¬های ایرانی غربی تقسیم می¬شوند که «گروه اول در مناطق آسیای میانه از جمله افغانستان و نواحی مجاور، و گروه دوم در ایران و بعضی دیگر مناطق رایج هستند. زبان¬های ایرانی غربی نیز به گروه شمال غربی و جنوب غربی تقسیم می¬شوند که زبان لکی جزو گروه شمال غربی و زبان لری در زمره گروه جنوب غربی قرار می¬گیرد. اُرانسکی چگونگی این تقسیم¬بندی را مورد بحث قرار داده و می¬نویسد:
زبان¬های ایرانی شمال¬غربی (یا لهجه¬های شمال¬غربی) از لهجه¬های باستانی که در سرزمین-های ماد و پارت یعنی شمال¬غربی ایران رایج بوده¬اند ریشه می¬گیرند. در این شمارند، ۱. زبان کردی و لهجه¬های قبایل¬کرد (گورانی، زازا و غیره)، ۲. بلوچی، ۳.زبان طالشی، ۴. لهجه¬های گیلکی و طبری، ۵. لهجه¬های ایرانی مرکزی(دو بخشی از لهجه¬های فارسی[مانند سیوندی¬ـ کلانی] ) ۶. ارموری، ۷.پرجی.


زبان¬ها (و لهجه¬های) ایرانی جنوب غربی از لهجه¬های باستانی بخش جنوب غربی فلات (سرزمین پارسه Parsa) ریشه می¬گیرند. زبان پارسی (تاجیکی) در میان زبان¬های ایران کنونی جنوب غربی مهم¬تر از همه است ... پارسی و تاجیکی کنونی دو شاخه زبان پارسی هستند». گرچه امان¬الهی از قول اُرانسکی کردی را جزء خانواده زبان¬های ایران شمال غرب معرفی می-کند. اما برویین سن از قول مکنزی کردی را جزء زبان¬های ایرانی جنوب غربی ارزیابی می¬کند، «سابقا زبان کردی را از خانوادة زبان¬های ایرانی شمال غرب می¬دانستند. مکنزی با این نظر به مخالفت برخاست و ثابت کرد که زبان کردی مشترکات بیشتری با زبان¬های ایرانی جنوب غرب دارد».
وی در همین زمینه ادامه می¬دهد: «بزرگترین مرجع و صاحبنظر تاریخ کرد، مینورسکی فقید، براساس اسناد و شواهد تاریخی و زبان شناسی که وی مقابله و تطبیق کرده، مادها را نیای کردها می¬داند ... وی معتقد بود که وجود یک پایة مشترک مادی علت اساسی وحدت فرهنگ کرد خاصه زبان کردی است.

اما زبان¬شناس توانا، مکنزی، با استفاده از اسناد و مدارک زبان¬شناسی و ترتیب و تنظیم مجدد آنها معتقد است که زبان کردی زبان متعلق به شاخة شمال غربی زبان¬های ایرانی نیست (چنانچه زبان مادی هست) بلکه زبانی است متعلق به شاخة جنوب غربی، اما مردمی که بدین گونه گویش¬ها سخن می¬گفتند ساختار اجتماعی مشابه با ساختار اجتماعی مادها داشتند». هم خانواده بودن زبان¬های فارسی و کردی امروزه نیز کاملا مشهود است و نزدیکی این زبان¬ها محسوس می¬باشد. دکتر طبیبی جامعه¬شناس کرد، در مقالة «زبان» از قول شودزکو می¬نویسد «الفبای کردی همان الفبای فارسی است و حروف بی¬صدا در هر دو زبان یکی است و طرز به کار بردن اسامی نیز در زبان کردی به همان ترتیب فارسی است، حرف ندا و حروف ربط نیز در هر دو زبان مانند هم است». ادیب و شاعر کرد سید سعدالدین ستوده هم در مقاله¬ای با نام «مشترکات زبان کردی و فارسی» می¬نویسد: «در جملات فارسی و کردی فعل و فاعل در جمع و مفرد با هم تطابق دارد... در حالتی که فاعل اسم جمع باشد باز هم هر دو زبان مشترک هستند و فعل به صورت مفرد خواهد آمد و ... در شمارش، ممیز اعداد را در فارسی و کردی به صورت مفرد می¬آورند؛ مانند هزار تومان، هه¬زار ته‌مه‌ن. در صفت و موصوف اگر چه موصوف جمع باشد، صفت را در هر دو زبان به صورت مفرد می¬آوریم، مانند مردان دانا، پیاوانی ذانا. در ضمایر منفصل نیز تشابه بیشتر از ضمایر متصل به فعل با اسم مشهود است، چنانکه گوییم: من (من) تو (تو) او (ئه¬و) ما (ئیمه) شما (ئیوه) ایشان (ئه¬وان)... از دیگر وجوه اشتراک دو زبان فارسی و کردی که نام بردیم اشتراک در لغات است که این قسمت نیز بسیار گسترده و وسیع است.»
این مستندات نشانگر پیوندهای غیرقابل گسست زبان¬های ایرانی است که کردی هم یکی از اجزاء اصلی و اساسی آن به شمار می¬رود. آیا این پیوند دیرین زبانی و نهایتا هویتی کردها با سایر ایرانیان قابل کتمان است؟ آیا می¬توان علیرغم این مستندات تاریخی و زبان¬شناختی به انکار ایرانی بودن زبان کردها پرداخت؟
قرن¬ها پیش مسعودی نوشت که : «هر یک از طوایف کرد یک زبان خاص کردی دارند. » پس از مسعودی در شرفنامه یعنی اولین کتاب تاریخ در مورد کردها که در دورة صفویه نگاشته شده و نیز به تدریج در سایر منابع از «زبان¬های کردی» سخن به میان آمده است. آیا به راستی کردها دارای تفاوت¬های اساسی از نظر زبانی با یکدیگر می¬باشند؟ آیا می¬توان از «زبان¬های کردی» سخن گفت و یا تنها می¬توان از «گویش¬های کردی» سخن بر زبان راند؟
پاسخ به سئوالات فوق هنگامی میسر می¬شود که ابتدا تفاوت مفاهیمی چون «زبان» و «گویش» روشن شود. «گروهی پیشنهاد می¬کنند که تمام گونه¬هایی که دارای یک نظام نوشتار هستند، گویش¬های یک زبان واحد به شمار آیند و گونه¬هایی که خطهای متفاوتی دارند، زبان¬های جداگانه¬ای محسوب شوند » این شاخص البته در مورد زبان کردی دارای ارزیابی روشنی است. زیرا با توجه به استفاده کردها از رسم¬الخط لاتین در ترکیه، عربی در عراق و یا خط سیریلیک در روسیه، بنابراین کردها دارای حداقل سه زبان هستند. اما برای تفکیک زبان و گویش شاخص¬های دیگری نیز ارایه شده است «برای تشخیص زبان و گویش از یکدیگر، به طور کلی از دو گروه معیارهای زبانی و غیرزبانی (سیاسی، فرهنگی، جغرافیایی و ...) استفاده می¬شود، اما اشکال کار در آنجا است که این معیارها نه مطلق هستند و نه بریکدیگر منطبق، و در برخی موارد حتی با یکدیگر نیز در تضاد قرار می¬گیرند. دو گونة زبانی معین ممکن است بر پایة معیارهای زبانی، گویش¬های یک زبان واحد به شمار آیند اما براساس معیارهای مثلا سیاسی، زبان¬¬های جداگانه¬ای محسوب می¬شوند. بنابراین جداسازی و تعریف این مفاهیم کاری است که اگر غیرممکن نباشد، دست کم بسیار دشوار است.
مهمترین و معمول¬ترین معیار زبان¬شناختی برای تشخیص زبان از گویش، معیار فهم پذیری متقابل یا قابلیت فهم متقابل است. مطابق این معیار، اگر گویندگان دوگونة زبانی، بدون هیچ گونه آموزش آگاهانه، بتوانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، می¬توان آن دو گونه را گویش¬های یک زبان واحد دانست، اما هر گاه تفهیم و تفاهم میان گویندگان آنها امکان¬پذیر نباشد، باید آنها را دو زبان جداگانه محسوب کرد. این معیار البته مطلق نیست، زیرا قابلیت فهم متقابل خودداری درجاتی است که ممکن است بین صفر تا صددرصد در نوسان باشد » ولی « به طور کلی می-توان گفت که هرگاه دو گونه، بدون آموزش آگاهانه، در حد ایجاد ارتباط معمول، برای گویندگان یکدیگر قابل فهم باشند، آن دو گونه، دو گویش متفاوت از یک زبان واحد محسوب می¬شوند و درغیر این صورت باید آنها را دو زبان جداگانه دانست».
تفاوت در کردی سورانی، گورانی و کردی شمال (زازا) چنان روشن و بدیهی است که توسط نویسندگان بسیاری اعم از کردو فارسی زبان و غربی بر آن تاکید شده و حتی برای مردمان ساکن در این نواحی نیاز به استدلال و توضیح و یا بحث و گفتگو نخواهد داشت. اما از آنجا که نقطة عزیمت و خواستة استراتژیک احزاب و نخبگان قوم¬گرای کرد که «خواسته¬ای غیرقابل مذاکره» ارزیابی می¬شود، حول محور «زبان کردی» سیر می¬کند، لذا ضروری است این مبحث از منظر نویسندگان کرد و غیرکرد به بحث گذارده شود.
شرف¬خان بن¬ شمس¬الدین بدلیسی اولین مورخ تاریخ کردها در کتاب شرفنامه می¬نویسد: «طایفه اکراد چهار قسم است و زبان و آداب ایشان مغایر یکدیگر است اول کرمانج، دویم لر، سیم کلهر، چهارم کوران» شیخ محمد مردوخ دیگر مورخ و نویسندة کرد هم در این مورد می-نویسد : «به هر حال کردهای امروز، از حیث زبان چهار شعبه¬اند: ۱) کرمانج ۲)گوران ۳)لر ۴) کلهر. هر یک از این چهار شعبه نیز به چندین شعبة دیگر منشعب شده¬اند که تغییر زبان داده-اند.» رشید یاسمی محقق فقید کرد نیز در این باره می¬نویسد: «از حیث زبان کردان را به چهار دسته تقسیم کرده¬اند: گوران، کرمانج، لر، کلهر و تفاوت این زبان¬ها آشکار است».
دکتر محمد معین در مقدمه فرهنگ فارسی می¬نویسد : «کردی نام عمومی یک دسته از زبان¬ها و لهجه¬هایی است که در نواحی کردنشین ترکیه و ایران و عراق رایج است. بعضی از این زبان¬ها را باید مستقل شمرد، چه تفاوت آنها با کردی (کرمانجی) بیش از آن است که بتوان آنها را با کردی پیوسته دانست. دو زبان مستقل از این نوع یکی «زازا» یا «دملی» است که به نواحی کردنشین غربی متعلق است. دیگر «گورانی» که در نواحی کردنشین جنوبی رایج است و خود لهجه¬های مختلف دارد. گورانی لهجه¬ای است که آثار مذهب « اهل حق» بدان نوشته شده و مانند زازا به شاخة شمالی دستة غربی تعلق دارد».
سکندر امان¬الهی بهاروند محقق لر و استاد صاحب نام «انسان شناسی فرهنگی» نیز می-نویسد: «... نکته¬ای که ذکر آن لازم است موضوع زبان کردی و تقسیم¬بندی آن است. اصولاً با آن که مطالب زیادی دربارة زبان کردی نوشته شده است هنوز تقسیم¬بندی کاملی از گویش¬های این زبان به چشم نمی¬خورد. فزون بر این وقتی صحبت از زبان کردی به میان می¬آید منظور مجموعه زبان¬هایی است که به درست یا نادرست در یک گروه و تحت عنوان کردی قلمداد شده¬اند. اما با این حال بعضی از محققین برخی از زبان¬ها را چون گورانی و زازا که جزو زبان¬های کردی به شمار آمده¬اند، زبان¬های جداگانه¬ای می¬دانند».
کما این که ارانسکی زبان¬شناس روسی تاکید می¬کند که برخی از گویش¬های کردی آن چنان از یکدیگر متفاوت¬اند که به زبان¬های مستقل شباهت دارند. محمد باقر نجفی نیز در مقدمه کتاب کردان گوران و مسئله کرد در ترکیه می¬گوید: «زبان کردی که از بخش¬های عمدة زبان ایرانی است دارای گویش¬هایی است که تفاوت میان آنها از تفاوت هر کدام از آنها با فارسی و از تفاوت گویش¬های رسمی و فارسی سمنانی یا سنگسری با یکدیگر بیشتر است».
تومابوا در کتاب «ژیانی کورده¬واری» که از فرانسه به عربی و سپس به کردی ترجمه گردیده می¬نویسد: «کردها به شیوه زبان هندو ـ اروپایی سخن می¬گویند که به زبان فارسی جدید می¬ماند... دو گویش زبان وجود دارد: کرمانجی بالا و کرمانجی پایین (سورانی هم به آن می-گویند).
بسیاری از کردها مثل زازاها به لهجة زبان خاصی صحبت می¬کنند که «گورانی» گفته می-شود. هر کدام از این لهجه¬ها جدایی بی¬پایانی با هم دارند. به گونه¬ای که می¬توانیم بگوییم هر منطقه و ناحیه¬ای صورت و گویش جدا و ویژه خود را دارد». نویسندة جامعه¬شناسی مردم کرد نیز بر همین تفاوت¬های اساسی تاکید دارد.
دانا آدامز شمدت که در جریان شورش ملامصطفی بارزانی در دهة ۶۰ میلادی مدتی را در شمال عراق و در میان کردهای شورشی گذرانده است می¬گوید: «فرهنگ و ادبیات کرد به سبب اختلاف لهجات دچار تعقید و پیچیدگی و اشکال گردیده ... کسی که به لهجة سورانی صحبت می-کند مطالب کسی را که به لهجه کرمانجی حرف می¬زند به زحمت می¬فهمد ... لهجه سورانی که در منطقه سلیمانیه شایع است برای بیان تعبیرات اولی مناسب¬تر است. بعضی از معلمین زبان کردی لهجه کرمانجی را پاک¬تر از نظر تطور زبان می¬دانند ... آنان درباره این که استعمال کدام کلمه از دو لهجه بهتر و مناسب¬تر است، و نیز کدام اسلوب لفظی برای سخن گفتن زیبا¬تر و در گوش آهنگین¬تر است جدالی را آغاز کرده¬اند که پایان ندارد».
این تفاوت¬های زبانی گاه تأثیر خود را در معادلات سیاسی و درگیری ¬های خونین و رقابت-های بی¬پایان بین احزاب کرد به شدت نمایانده است که حتی از چشم ناظران غیر کرد هم دور مانده است. چنان که یکی از فعالین چپ ایران که مدتی در دهة ۴۰ شمسی و نیز بعد از پیروزی انقلاب در کردستان عراق گذرانده است در گفتگو با حمید شوکت می¬گوید: «کردستان [عراق] کم و بیش بین دو جریان سورانی و بادینانی تقسیم شده است که دو نوع گویش کردی متفاوت دارند. گویش سورانی تحت نفوذ طالبانی است که قلاذه و کوه سنجاب و اربیل و سلیمانیه تا خانقین را زیر پوشش دارد. گویش بادینانی که مرکزش زاخو است منطقه بارزانی است و تا ترکیه پیش می¬رود. هر دو نیرو سعی می¬کنند در مناطق یکدیگر نفوذ کنند و اغلب میانشان درگیری نظامی پیش می¬آید. در تمام این مناطق جوانان کرد باید پیشمرگه شوند و نوعی سربازگیری وجود دارد» شاید به همین دلیل باشد که از نظر برخی از ساکنان کرد شمال عراق درگیری دو جریان عمده عراق بیش از آن که ناشی از تعارضات ایدئولوژیک و سیاسی باشد ناشی از تفاوت¬های قومی وعشیره¬ای دو جریان بارزانی و طالبانی است که البته تفاوت¬های زبانی ساکنان مناطق تحت نفوذشان نیز مورد تاکید قرار گرفت. یکی از ساکنان شمال عراق در سال ۱۹۹۶ میلادی با توجه به درگیری دو جریان کرد به راقم این سطور توضیح داد که « هر دو حزب [بازرانی و طالبانی] هم قومی و عشیره¬ای بودند، اگر چه هر دو از نظر مسائل ایدئولوژیک یک نوع بودند.»
کندال هم در کتاب کردها و کردستان ضمن توجه به دو لهجة عمده زبان کردی یعنی کرمانجی و کردی، لهجه سوم یعنی ماچو ـ ماچو که در ترکیه به نام زازا شناخته می¬شود و در ایران نیز به گورانی معروف است می¬نویسد: «گروهی از زبان شناسان معتقدند که این زبان کردی نیست» نیکیتین نیز از قول سوون دربارة زازا می¬نویسد: «... زبان¬شان هر چند یک لهجة آریایی و از گروه زبان¬های فارسی و کردی است ولی به هیچیک از این دو زبان شباهت ندارد»
بر همین اساس نخستین بنیاد فرهنگی کردی که در سال ۱۹۸۳ در فرانسه ایجاد گردیده که وظیفة خود را ترویج زبان، فرهنگ و ادبیات کردی قرار داد یک ویژگی عمده داشت یعنی پذیرش اصل چندگانگی زبان که «بیانگر تمایل آن برای پذیرش شاخة اصلی زبان کردی یعنی کرمانجی، سورانی و زازا به مثابة مولفه¬های مساوی در خود بیانگری فرهنگ کردی می¬باشد.»
دیوید مک داول مؤلف کتاب تاریخ معاصر کرد هم می¬نویسد: «چیز دیگری که بر تنوع منشاء و تبار کردها اشاره می¬دارد تفاوت¬های زبانی است. امروزه در کردستان دو زبان یا دو گویش اصلی وجود دارد: «کرمانجی» که بیشتر مردم کردستان شمال بدان تکلم می¬کنند و «سورانی» که بیشتر مردم جنوب بدان سخن می¬گویند. این دو زبان از حیث نحو و دستور زبان به اندازة زبان¬های انگلیسی و آلمانی با یکدیگر فرق دارند، هر چند از حیث لغت شاید این تفاوت در حد تفاوتی است که بین لغات هلندی و آلمانی به چشم می¬خورد ... علاوه بر این¬ها سه زبان دیگر نیز هستند که اقلیت¬های قابل توجهی بدان¬ها سخن می¬گویند. در جنوب شرق ـ از سنندج به کرمانشاه ـ بیشتر کردها به گویشی سخن می¬گویند که به پارسی جدید نزدیک¬تر از سورانی است. دو زبان دیگر عبارت¬اند از گورانی و زازا: گورانی زبان برخی از مناطق کردستان جنوب است، و زازا زبان علوی¬های کردستان شمالغرب اعم از ترک و کرد است: زازا و گورانی خویشاوندند و به گروه زبان¬های ایرانی شمال غرب تعلق دارند در حالی که کرمانجی و سورانی متعلق به گروه جنوبغربی¬اند. این امر حکایت از این دارد که مردمی که به این دو زبان، زازا و گورانی سخن می¬گویند ممکن است از تباری مشترک باشند، و احتمالاً از دیلم یا گیلان واقع بر حاشیة جنوب غرب دریای خزر نشات کرده باشند و تا همین سدة کنونی عده¬ای از رعایای کشاورز منطقه سلیمانیه گوران خوانده می¬شوند و در محل، آنها را از تباری جدا از تبار کردهای قبیله¬ای می¬دانستند».
یکی از نمودهای عینی این تفاوت زبانی میان کردها در بهار ۱۳۸۰ در سنندج خود را نشان داد. در جریان تبلیغات انتخابات هفتمین دورة ریاست جمهوری، نمایندة دوره ششم مجلس ارومیه که از کردهای شمال می¬باشد برای حمایت از نامزدی آقای خاتمی در دانشگاه کردستان با زبان کردی بادینان شروع به سخنرانی نمودند. حاضران جلسه که اکثریت از دانشجویان کرد سنندجی و اطراف می¬باشند به دلیل عدم درک محتوای سخنرانی نماینده ارومیه شروع به واکنش کرده و وی ناچار گردید که برای برقراری ارتباط با مخاطبان و تسهیل زمینه ارتباطی با زبان فارسی سخنرانی خود را ادامه داده و به تشریح دیدگاه¬های خود بپردازد.
مینورسکی نیز در کتاب کرد بیان می¬کند:«کردهایی که در جنوب شرقی ساکنند، (کرمانشاهان و ایلام) در زبان و آیین با جماعت هم¬نژاد خود، فرقی دارند و خود را جدا از آنها می¬دانند» و یاسمی نیز می¬گوید: «در قرن بیستم تحقیق محققان به اینجا رسیده است که در میان اکراد یک طبقة ایرانی دیگر هم هست به اسم گوران ـ زازا که غیر از کرد هستند.»
نویسنده جامعه شناسی مردم کرد هم در این راستا اضافه می¬کند «نخستین زبان¬شناسی که بر این نکته تاکید می¬ورزید و می¬گفت که این گویش¬ها [گورانی مانند هورامی، پاوه¬ای، امرانی و غیره] متعلق به زبانی به جز کردی هستند اسکارمان بود.
همین نویسنده می¬افزاید«ساکنان هورامان که هنوز به یکی از گویش¬های گورانی سخن می-گویند و در آغاز سدة کنونی هنوز خود را قومی جدا از مردم کرد می¬دانستند روایتی در میانشان جاری بود که می¬گفت از مناطق جنوب غربی دریای خزر به این منطقه آمده¬اند ... اکنون کم¬کم خود را کرد می¬دانند اما این جریان هنوز کامل نیست». امروزه نمود این تفاوت کرد ـ اورامی در هنگام برخی رویدادهای سیاسی ـ اجتماعی بارز می¬گردد. به عنوان نمونه در هنگام انتخابات مجلس و یا شوراها در مریوان سخن از کرد ـ اورامی و رقابت بر سر پیروزی کاندیدای هم¬زبان با اورامی¬ها یا کردها کاملا چشمگیر بوده و یکی از متغیرهای برجسته ارایه رای به کاندیداها توسط مردم منطقه است. این وضعیت به گونه¬ای دیگر در پاوه و جوانرود و نوسود نمود دارد.

مؤلف جامعه¬شناسی کرد تاکید دارد : «شواهد زبان¬شناسی و نیز منابع مکتوب به دور از هر شک و گمانی ثابت می¬کنند که زبان گورانی توسط مردمی به اینجا آمده که در اصل در جنوب دریای خزر زیستند و با دیالمه پیوند داشتند و یا خود یکی از گروه¬های جزوشان بودند» وی همچنین می¬افزاید: «گویش¬های زازای کردستان شمالی نیز ظاهرا بر پیوند با دیلمیان دلالت می-کنند. بیشتر زازا زبانان خود را «دیمیلی» می¬خوانند، و کارشناسان همه متفق¬الرای¬اند بر این که دیمیلی تحریف دیلمی است. دیلمی¬ها ایرانیانی هستند که در جنوب دریای خزر زندگی می¬کنند، ظاهرا به سوی غرب پیش آمده¬اند».
نیکیتین هم درباره اورامی¬ها همین نظریه را تایید می¬کند. او می¬نویسد اهالی اورامان «ادعا می¬کردند که اعقاب رستم پهلوان ملی ایران هستند. در آنجا به زبان مخصوصی صحبت می¬کنند و خود را به جای «کرد»، اورامی گویند. در واقع هم از روی ویژگی¬های دیگرشان چنین به نظر می¬رسد که کرد خالص نباشند. بلکه ممکن است مانند گوران¬ها به بازماندگان قوم ایرانی دیگری تعلق داشته باشند. ... بنا به افسانه¬ای که در میان خودشان جاری است داریوش شاه جد ایشان را که اورام نام داشته از وطن خود واقع در اطراف دماوند و در قسمت شمالی ایران بیرون رانده، و اورام و برادرش کندول به سرزمین ماد گریخته، در این کوه¬ها پرت افتاده پناهگانی برای خود یافته، در آنجا مستقر شده و عشیرت اورامی را به وجود آورده است». در کتاب کردان گوران هم در این باره می¬خوانیم «گوران¬ها، همراه با همة مردم کردستان، براستی، دارای ویژگی¬های زبانی بسیار و دیگر ویژگی¬هایی هستند که میان آنان و مردم کرد ـ کرمانجی ـ نا یکسانی پدید می¬آورد و تاریخ¬نویسان کرد هم این را می¬پذیرند. چنانچه، امین زکی، با یادآوری ویژگی¬های گوران¬ها، زازاها (زازانیان) و دیگر کردان غیرکرمانجی، از آنان همچون «عنصر ایرانی غیرایرانی کردی» سخن می¬گوید که برغم پندار دیگران، هنوز در پرگاه کردی حل نشده و این یا آن ویژگی خویش را همچنان نگه داشته¬اند».
یکی دیگر از نکاتی که در مطالعات مرتبط با کردها باید مورد توجه قرار گیرد پیوند و یا رابطه زبان¬های کردی و زبان لری است. گروهی برآنند که لری جزئی از کردی است. اما پژوهشگران غربی و حتی لر این نظر را ردمی¬کنند. امان¬الهی بهاروند می¬گوید «بنا به گفتة یکی از مؤلفین یونانی به نام ارارتوستن تا قرن سوم پیش از میلاد بین زبان¬های رایج در سرزمین پارس (زبان¬های جنوب غربی) و ماد (شمال غربی) تفاوت فاحشی وجود نداشته است. بنابراین به سادگی می¬توان دریافت که زبان¬های گوناگونی از قبیل لری، کردی، بلوچی، گیلکی وغیره که امروزه بین اقوام رایج است در طول دو هزار سال گذشته به تدریج پدید آمده¬اند. با این توضیحات آشکار است که زبان کردی، و لری دارای ریشه مشترک¬اند اما در ضمن نباید فراموش کرد که این دو زبان هم اکنون زبان¬های جداگانه¬ای به شمار می¬آیند. با آن که نویسندگانی چون راولینسون، مینورسکی ، ا.مان و غیره از مدتها پیش تفاوت بین زبان¬های لری و کردی را متذکر شده¬اند. با این حال بعضی از افراد لرها را شعبه¬ای از اکراد دانسته¬اند». این محقق لر با استفاده از نظرات، ژوکوسکی، ا.مان، مینورسکی، دیاکونوف، ارانسکی، یارشاطر، ویندفر، مکنین و دیگران با تاکید بر تفاوت زبان¬های کردی و لری می¬نویسد «در بین زبان¬های جنوب غربی ایران، زبان لری نزدیکترین رابطه را با زبان فارسی دارد که هر دو آنها دنباله پارسی میانه (از قرن سوم پیش از میلاد تا قرن هشتم و نهم بعد از میلاد) هستند، و همان گونه که می¬دانیم پارسی میانه زبان پارتیان و ساسانیان بود که به تدریج تغییر شکل داده و به صورت زبان فارسی و لری و غیره درآمده است. این زبان لری به حدی به زبان فارسی نزدیک است که بعضی معتقدند این زبان در گذشته¬ای نه چندان دور از فارسی منشعب شده است». نیکیتین نیز این نظر را که کردی از لری جدا است تایید می¬نماید: «در جنوب گوران¬ها کلهرها هستند و در بخش جنوبی¬تر لرها شاخه اخیر [لرها] به لهجة خاص خود حرف می¬زنند و خاورشناسان در ایشان به چشم کرد نمی-نگرند!؟» البته قوم¬گرایان افراطی در منظری غیرعلمی و بی¬توجه به مطالعات زبان¬شناختی در این مورد به گونه¬ای دیگر سخن می¬گویند. «ما کردها از ایالت سیواس (قوچگری) گرفته تا چهار محال بختیاری و کهکیلویه و بویر احمد، مردمی هستیم که طی هزاران سال سیاست استعمارگران و در راس آنان امپریالیسم به وضعیتی که امروز در آن قرار داریم رسیده¬ایم. مردم ما برای اولین بار در تاریخ در زمان امپراتوری ماد مبدل به خلقی واحد شده ... پس از سرنگون شدن امپراتوری ماد توسط پارسها با گذشت زمان تمام فاکتورهای زبان، فرهنگ، تاریخ، اقتصاد، اتحاد ملی و ... خلق ما کمرنگ شده (در بعضی مناطق به تمامی در خلق¬های دیگر حل شده) و در سرزمین ما نیز توسط استعمارگران تجزیه گردیده. به دلیل وجود و صدق تمام فاکتورهای فوق¬الذکر در مورد خلق ما حتی تا پس از آمدن دین اسلام و دوران حکومت صفوی، تمام نویسندگان و تاریخ نویسان اسلامی وغیراسلامی واژه¬ای «کرمانج» را در مورد مردم ساکن در مناطقی که قبلا در زیر حاکمیت دولت ماد جای می¬گرفتند، به کار می¬بردند. بعدها و پس از تجزیه این سرزمین توسط بیگانگان و به کار گیری سیاست¬های دژخیمانه بر ضد کردها نه تنها این سرزمین و مردمش تکه تکه و نام¬های متفاوتی برآنها نهاده شد (به عنوان مثال کرد، لر، ...)»
یکی دیگر از مسائل مرتبط با زبان کردی یا به عبارت دقیق¬تر زبان¬های کردی مسئله زبان استاندارد ادبی یا رسمی کردی است. حسین خلیقی می¬گوید: «به دلایل مختلف این زبان [کردی] تا کنون صاحب لهجه و گویش استاندارد ادبی نشده، هم اکنون دو لهجه مطرح وجود دارد. کرمانجی و سورانی، به جز زازا ... تا جنگ جهانی اول لهجه کرمانجی لهجه ادبی کرد بود.. و به دنبال حرکات آزادی¬خواهانه ساکنان کردستان عراق و ایران، لهجه سورانی به عنوان لهجه ادبی کردی مطرح شده است. در عراق و ایران این زبان به حروف الفباء عربی نوشته می¬شود... در ترکیه و سوریه (اگر اجازه دهند) به حروف لاتین و در اتحاد جماهیر شوروی به روسی» همان گونه که مشاهده می¬شود به جز تفاوت زبانی، عدم توافق دربارة زبان استاندارد کردی خود منشاء مجادلات بی¬شماری میان کردها شده است. از سویی کردهای شمال (بادینان) مدعی¬اند با توجه به شمار جمعیت کردهای متکلم زبان بادینان که بیشتر از سایر شعبه¬ها است باید این زبان به عنوان زبان رسمی و ادبی و یا زبان استاندارد کردی مورد استفاده قرار گیرد. از دیگر سو بعد از شروع جنبش سیاسی کردهای شمال عراق لهجه یا زبان کردی سورانی به عنوان زبان ادبی مورد استفاده گرفت و اکنون عده¬ای زبان سورانی (با غلظت لهجه سلیمانیه¬ای) را زبان استاندارد کردی اعلام و تخطی از آن را «خیانت» به جنبش سیاسی کردها ارزیابی می¬نمایند. این در حالی است که حتی در شمال عراق تفاوت لهجه¬ها و زبان¬های مورد استفاده مردم چیزی نیست که بتوان به سادگی از آن گذشت. یکی از روزنامه¬نگاران غربی در این مورد می¬گوید کردهای عراق که به سه لهجه گوناگون صحبت می¬کنند فاقد انسجام فرهنگی¬ای هستند که از داشتن یک زبان مشترک ناشی می¬شود.
رسمیت یافتن یک لهجه از میان لهجه¬های سورانی به عنوان زبان استاندارد از همان ابتدا مورد مناقشه بوده و تا امروز ادامه یافته است. در دهه دوم قرن حاضر یکی از نویسندگان در این مورد نوشت: «چنان که گفتیم زبان کردی دارای ادبیات نظم و نثر و کتب مطبوع و خطی و آثار تاریخی نیست تا بتوانند از روی آن مدارک و ریشه اصل لغات را به دست آورند و از طرفی نیز صعوبت راه¬های مغرب ایران و خشونت اخلاقی قبایل کرد تردد محققین و علمای شرقی وغربی را به مساکن این اقوام مشکل نموده و فقط چند نفر از مستشرقین آلمانی توانسته¬اند لغات مستعمله در میان اکراد ساکن سلیمانیه را مدون نمایند و بعضی قواعد صرف و نحو از روی اصول زبان-شناسی برای زبان کردی سلیمانیه بنویسند و همین مسئله یعنی توجه خاص محققین اروپا به زبان اکراد سلیمانیه و دست نداشتن ایشان به سایر قبایل کرد باعث شده است که بعضی از محققین مشرق زمین به تبعیت از علمای اروپایی زبان کردهای سلیمانیه را فصیح¬ترین لهجه زبان کردی دانسته و برای تایید نظریه خود انتشار بعضی جراید و مجلات کردی را در موصل و سلیمانیه دلیل و مستمسک قرار داده¬اند و در هر صورت تتبعات مستشرقین و نویسندگان مشرق در باب زبان کردی بسیار ناقص و اکمال این امر محتاج به تحقیقات کامل¬ و متوالی در لهجه¬‌های ایلات و عشایر کرد می¬باشد.
استفاده ادبی از سایر لهجه¬های (یا زبان¬های) کردی بحثی است که مناقشه و جدال بر سر آن تا امروز حتی در نشریات کردی ادامه یافته است. از جمله این مباحث مطالبی است که در هفته¬نامه سیروان در پی انتشار نوشته¬ای در دفاع از زبان استاندارد رایج تحت عنوان «زمانی کوردی بپاریزین» و پاسخی به آن تحت عنوان «زوانه که مان تیانه¬چی» در همان هفته¬نامه که در بیش از ۱۲ شماره از نشریه مذکور ادامه یافت. آخرین مباحث از این دست پس از انتشار کتاب شعر کودکانه «ماسی خانم» به لهجه سنندجی و فروش ۳۰ هزار جلدی آن؛ هفت بار تجدید چاپ در کمتر از شش ماه و سپس انتشار کتاب شعر کودکانه دوم از این دست یعنی «ماسی خانم و ئابجی فیل» از همان نویسنده آغاز گردید. ایرج گیلاسی در مطلبی با عنوان ماسی خانم قیام علیه زبان مرده در هفته نامه سیروان استقبال از کتاب ماسی خانم را چنین تحلیل می-نماید. «اما بدون تردید یکی از اصلی¬ترین عوامل توفیق ماسی خانم برجسته بودن وجه زبانی آن است. آقای علیرضا محمدیان کتاب شعر ماسی خانم را به زبان گفتار اهل شهر سنندج و بخش-های اطراف آن که گویشی رایج در زبان کردی است، روایت می¬کند. روایتی ظریف و شیرین با تمام کاستی¬هایش، که آشکارا تلاشی است در جهت تقریب نوشتار کردی با گفتار آن. از موارد بسیار نادری است که می¬بینیم یکی از اهالی مؤلف زبان کردی آن گونه با ما سخن می¬گوید که زبان خود اوست و عاریتی هم نیست و زیبا هم هست و دلنشین. ماسی خانم دارای زبانی است «درست» یعنی زبانی که با کمترین اصطکاک و زحمت، نتیجه مطلوب را برای گوینده و مخاطب خود حاصل می¬کند و این امر قابل توجه تمام کسانی باید باشد که کوشیده¬اند و می¬کوشند و همچنان در تلاش به سر می¬برند تا گویش کردی سورانی را بنحوی پاک و به مثابه یک زبان استاندارد به تحریر درآورند و البته نیز همیشه ... هر گونه زبانی برای خود دارای قلمرو جغرافیایی است. چرا من باید به عنوان یک شهروند سقز آن گونه بنویسم و بخوانم که مثلا اهالی سلیمانیه تقریر می¬کنند؟ و این چه ربطی به جغرافیای زبان من دارد؟ اگر آن گویش فراگیر شده، دلیل را باید در جاهایی غیر از قلمرو جغرافیای زبان جستجو کرد. در جاهایی همچون برخورداری از امکانات رسانه¬های همگانی (رادیو و چاپ و نشر پررونق) و یا حتی تفوق سیاسی و اجتماعی ... »
گذشته از تفاوت¬های زبانی و مجادله بر سر زبان استاندارد مسئله بعدی پیش رو مسئله چندگانگی رسم¬الخط است اگر برای انتخاب یک زبان استاندارد یا فراگیر، به جهت آموزش، این تفاوت¬های زبانی موانعی کافی نباشد، باز مسئله چندگانگی رسم ¬الخط است که کردها را یکدیگر جدا می¬کند. گورانی در ایران، رسم¬الخط فارسی را به کار می¬برد ؛ سورانی در ایران و عراق از رسم¬الخط اصلاح شدة فارسی و عربی استفاده می¬کند. و بادینانی در عراق به همین نحو، اما کردهای ترکیه مقیم خارج از کشور رسم¬الخط لاتینی¬ای را به کار می¬برند ... کردهای اتحاد شوروی سابق از رسم¬الخط سیریلیک. لوموند دیپلماتیک می¬نویسد: «حروف الفبا مانع دیگری در راه این اتحاد است. کردهای عراق و ایران ... حروف الفبایشان عربی ـ فارسی است . در حالی که کردهای ترکیه به لاتین و کردهای شوروی به روسی چیز می¬نویسند.»
علیرغم آنچه دربارة معضلات زبان کردی (زبان یا زبان¬های معیار و استاندارد، رسم ¬الخط کردی) بیان شد بسیاری از نخبگان قوم¬گرا، احزاب سیاسی و روشنفکران کرد نقطه عزیمت حرکت سیاسی و فرهنگی خود را بر مبنای «خواسته¬های زبانی» متمرکز نموده و از نظر این دسته از افراد و نیز مستشرقین و خبرنگاران غربی و سازمان¬های بین¬المللی و کشورهای غرب چنین به نظر می¬رسد زبان کردی نامزد اصلی برای بیان تفاوت¬های قومی کردها در مقابل همسایه¬شان باشد». این رویکرد فراگیر متأسفانه کمتر به لحاظ علمی (زبان¬شناختی ـ جامعه¬شناختی) مورد توجه قرا رگرفته و گذشته از خسارات سنگین مادی، انسانی و معنوی ناشی از مناقشه بر سر آن، با تاکید بر یکپارچگی زبان کردی و نادیده گرفتن واقعیات زبان شناختی در مورد زبان¬های کردی، مردم این مناطق را از سیل کهن و خروشان فرهنگ خود به تدریج بیگانه نموده و در صورت اصرار بر این نوع خواسته¬ها، مرگ فرهنگ¬های متعدد کردی را در پی خواهد داشت. اما اگر عبدالله اوجالان رهبر کردهای شورشی ترکیه با تاکید می¬گوید که با از بین بردن زبان، پتانسیل و نیروی اندیشه را نیز می¬توان نابود ساخت، اما خود نیز با غلتیدن در دام مخالفان پلورالیسم فرهنگی (کثرت¬گرایی فرهنگی) بر یکی بودن زبان کردی اصرار می¬ورزد. او در مانیفست حزبی¬اش با نام «راه انقلاب کردستان» می¬نویسد « اگر زبان جامعه¬ای یکی نباشد، برقراری ارتباط ممکن نمی¬باشد ... هر چقدر الگوهای اجتماعی پیشرفت می¬نمودند، زبان نیز غنی¬تر شده و ترقی می¬یافت. برای نابود ساختن یک جامعه و یا استعمار نمودن آن، می¬بایست در ابتدا فاکتور زبان را در این جامعه از هم پاشید. این یک واقعیت می¬باشد که با از بین بردن زبان، پتانسیل و نیروی اندیشه را نیز می¬توان نابود ساخت، اندیشه بدون زبان زاییده نمی¬شود و عامل و وسیلة وجود اندیشه، زبان می¬باشد.
حال با چنین مقدماتی آیا تاکید اوجالان بر زبان واحد، و نفی دیگر زبان¬های کردی را می-توان نابود ساختن و استعمار دیگر ساکنان کردستان که زبانی غیر از زبان واحد مورد نظر او دارند، دانست؟
در این منظر تاکید بر زبان واحد نه ناشی از مطالعات زبان شناختی درباره زبان¬ها یا گویش¬های متفاوت کردی بلکه منبعث از ضرورت¬های حزبی و ایدئولوژیک در جهت استفاده ابزاری از این مقوله در تقویت قوم¬گرایی کردی است.
اما گویا واقعیت گویاتر از آن است که ایدئولوگ¬های حزبی قادر به قلب آن باشند. به قول مک داول: «زبان¬شناسان متمایل به این¬اند که اشکال مختلف زبان کردی را نه در مقام لهجه¬های یک زبان بلکه به چشم زبان¬های مختلف مربوط به هم بنگرند ـ و این خود سایة شک بر تصور وحدت مردم کرد می¬افکند » و شاید به همین دلیل باشد که عبدالله ابریشمی در کتاب مسئله کرد در خاورمیانه و عبدالله اوجالان با پذیرش این نکته که کردها از وحدت زبانی و مذهبی کاملی برخوردار نیستند بر «مظلومیت مشترک کرد» تاکید می¬کند. وی می¬نویسد«دولت¬های فراملتی کهن که پس از جنگ جهانی اول به دولت ـ ملت تبدیل شده¬اند، اهم عواملِ خارجی مشکل کرد را تشکیل می¬دهند. بارزترین ویژگی این عامل، برقراری رابطه استعماری با کرد در درون کشورهایی است که میهن نیاکانی او را در اختیار خود گرفته¬اند. این عامل پیرامونی که موجب مظلومیت مشترک آنان است که از سوی دیگران بر او تحمیل شده و می¬شود! مظلومیت کرد مشترک پیوندهای زبانی، مذهبی، سبب همبستگی عاطفی بین آنان شده است، زبان و مذهب، در برابر مظلومیت مشترک، وجه اشتراک کمتری دارند! زیرا کردها از وحدت زبانی و مذهبی کاملی برخوردار نیستند بل وحدت عاطفی کرد، در مظلومیت در این است که صدها سال از سوی عوامل جهان گشایان مورد تعدی و غارت قرار می¬گرفته است. به نحوی که او ناگزیر می¬شده است با غارت و دزدی (در ابعاد محلی) به حیات خود ادامه دهد» .

تفاوت در زبان¬های کردی سورانی، بادینانی، گورانی همواره از سوی محققین بی¬طرف و نیز برخی از نویسندگان کرد مورد توجه قرار گرفته است. از سویی هنوز تقسیم¬بندی کاملی از زبان-های کردی و لهجه¬های هر کدام از این زبان¬ها صورت نگرفته است و از دیگر سو همواره بر سر انتخاب زبان استاندارد و معیار بین جنبش¬های قوم¬گرای کرد اختلاف نظر وجود داشته است. دامنه این اختلاف بر سر زبان استاندارد و معیار از اختلافات موجود بین جنبش¬های قوم¬گرایی کرد فراتر رفته و در مناطق چند زبانه در کردستان و در میان مردم عادی نمود بارزی یافته است. حروف الفبا و چندگانگی رسم¬الخط میان کردها نیز از دیگر مسائلی است که واقع¬بینانه باید مورد توجه قرار گیرد.
با وجود این تفاوت¬های زبان¬شناختی ما بین زبان¬های کردی، شاید بتوان اذعان نمود که شباهت زبان¬های متعدد کردی به اندازه شباهت این زبان¬ها با فارسی است. کما این که با وجود این تفاوت آشکار زبانی بین کردها، معلوم نیست «چگونه زبان کردی نامزد اصلی برای بیان تفاوت¬های قومی کردها در مقابل همسایگان¬شان می¬باشد» و پیامدهای چنین اصراری برای مردم و فرهنگ مردم کرد چیست؟ گذشته از درگیری و خونریزی¬های احتمالی، اصرار بر یکپارچگی زبان¬های کردی را به مثابه محروم نمودن کردها از بخشی از فرهنگ غنی و سرشارشان نیز می-توان تلقی کرد.
این تکثر فرهنگی پیچیده در مناطقی که ساکنان آن با «نام» کرد خود را می¬شناسد، چنان عمیق و گسترده است که ترسیم «شخصیت نمایی یا شخصیت اساسی (Model Personality) کردها» کارساده¬ای به نظر نرسد.
جامعه¬شناسان می¬گویند «از تجربه¬های اجتماعی مشترک بین همة اعضای یک جامعة معین ، یک صورت¬بندی ویژه شخصیتی پدید می¬آید که شاخص و معرف شخصیت بیشتر اعضای آن جامعه است و اصطلاحا شخصیت نمایی یا شخصیت اساسی یا منش (خوی) اجتماعی خوانده می-شود. این مفاهیم به ویژگی¬های فرهنگی مشترکی که همة اعضای یک جامعه در آن سهیم¬اند، اشاره می¬کنند» و اگر اصراری بر نشان دادن «شخصیت نمادی یا شخصیت اساسی برای کردها» حتی در صورت حداقلی آن (یعنی حداقل ویژگی¬های مشترک برای این¬که بتوان مشترکات کردها را به تصویر کشید) باشد امرِ اگرنه غیرممکن اما بسیار دشواری به نظر می¬رسد و چنانچه به انتخاب الگوهای شخصیتی حداقلی شخصیت نمادی کردها بسنده کرد و اموری همچون میهمان¬نوازی و امثالهم را به عنوان شاخص¬های این شخصیت اساسی معرفی کرد این شاخص می-تواند برای لرها، بلوچ¬ها و سایر ایرانیان و حتی غیرایرانیان به کار گرفته شود. اگر چه می¬توان در مقیاس محدودتر برای «کردهای اهل حق» «کردهای سنی مذهب» «کردهای شیعه مذهب» «کرمانشاهی¬ها» «مهابادی¬ها» «سقزی¬ها» «گروسی¬ها» و ... به ترسیم الگوهای شخصیتی پرداخت و مثلا شخصیت نمادی کرمانشاهی¬ها، اهل حق¬ها، سنندجی¬ها و مهابادی¬ها را جداگانه معرفی نمود، اما همان¬گونه که تاکید گردید با استفاده از ابزارهای جامعه¬شناختی ترسیم شخصیت اساسی برای همه کردها امری تقریباً غیرممکن به نظر می¬رسد. معضلی که نه از سوی قوم¬گرایان و نه از سوی حکومت¬ها و نه از سوی نخبگان علمی و سیاسی و فرهنگی کشور و منطقه هیچ¬گاه به نحو شایسته و در خوری مورد توجه قرار نگرفته است. پس آیا سخن گفتن از «کردها» و نه «کرد» امری مطلوب¬تر و ممکن¬تر نمی¬باشد؟ آیا تاکید و اصرار بدون پشتوانه¬های نظری و پژوهشی بر مفهومی به نام «کرد» خود نوعی استبداد ایدئولوژیک و همسان انگاری¬های سیاسی را به همراه ندارد؟ آیا سخن گفتن از «کردها» واقع¬بینانه¬تر از سخن گفتن از «کرد» نمی¬باشد؟ سوابق تاریخی، مطالعات انسان¬شناسی، زبان¬شناسی و جامعه¬شناسی کدام مفهوم را براساس مقیاس¬ها و شاخص-های معین و روشن و ابطال¬پذیر با واقعیات موجود بیشتر منطبق می¬داند؟

یادداشت¬ها:
۱ . فردینان دوسوسور، دورة زبان¬شناسی عمومی، کورش صفوی، نشر هرمس ۱۳۷۸، ص.۳۳۱
۲ .قبلی: ص ۳۳۲
۳ . تیموث دی سیسک، تقسیم قدرت و میانجی¬گری بین¬المللی در منازعات قومی، مجتبی عطارزاده، پژوهشکده مطالعات راهبردی ۱۳۷۹: ص۴۵ و ۱۳۹
۴ . خسرو مسعود، «بررسی نقش زبان¬های محلی به عنوان مکمل زبان ملی»، کردستان و توسعه فرهنگی مجموعه مقالات ارایه شده در دومین همایش سالانه پژوهش¬های کردستان شناسی، ارشاد اسلامی کردستان ۱۳۷۳، ص۶۶-۶۳
۵ . حیرت سجادی، سید عبدالحمید، شاعران کرد پارسی¬گوی، نشر احسان، ص۱۳۷۵
۶ . که البته کرد بودن برخی از آن مناطق همچون لرستان و چهارمحال بختیاری مورد مناقشه جدی است.
. Maurizio Garzoni
۸ . نیکیتین، کرد و کردستان، محمد قاضی، انتشارات درایت: ۵۶۷، ص۱۳۷۷
۹ . همان
. A. Jaba
. Saane
۱۲. حمید احمدی ، قومیت و قوم¬گرایی در ایران، نشر نی: ۱۳۷۸،صص ۴- ۳۶۳
۱۳ . عبدالوحید، کردها و سرزمین¬شان، صلاح¬الدین عباسی، نشر احسان : ۱۳۷۸، ص۳۱
۱۴ . درک کینان، کردها و کردستان، یونسی، نشر نگاه : ۱۳۷۶، ص ۳۹
۱۵ . دانشجویان مسلمان خط امام، اسناد لانه جاسوسی، کردستان (۱) شماره ۳۱ : ص ۳۹
۱۶ . بهزاد خوشحالی، زبان¬شناسی کرد و تاریخی کردستان، همدان نشر فن¬آوری، ۱۳۷۸ :ص ۲۳
۱۷ . قبلی :ص ۲۶
۱۸. ادگار اُ بالانس ، جنبش کردها، فتاح قاضی، نشر نگاه: ۱۳۷۷، ص۱ و ۳۶
۱۹. و نه همه فعالان سیاسی کرد
۲۰ . بهزاد خوشحالی، زبان¬شناسی کرد و تاریخ کردستان: ص۴۲
۲۱. شیخ محمد مردوخ کردستانی، تاریخ کرد و کردستان، سنندج، ۱۳۵۱، انتشارات غریفی، جلد ۱ و ۲، چاپ سوم : ص۴۱
۲۲ . طبیبی، زبان، مندرج در کتاب تحفة ناصری، میرزا شکرالله سنندجی، ۱۳۷۵ : ۱۹
۲۳ . جاناتان رندل، با این رسوایی چه بخشایشی، یونسی، نشر پاییز : ۱۳۷۸، ص۳۱
۲۴ . مجتبی برزویی، اوضاع سیاسی کردستان، فکر نو: ۱۳۷۸، ص ۱۴
. E. Rodiger and A.F.Pott
۲۶ . نیکیتین، کرد و کردستان، قاضی: ص۴۱
۲۷ . دیاکونوف، ا.م، تاریخ ماد، کریم کشاورز، انتشارات علمی و فرهنگی ۱۳۷۱، صص۶-۱۴۵
۲۸ . مینورسکی، کرد، حبیب¬الله تابانی: ص۴۳
۲۹ . مدرسی، درآمدی بر جامعه¬شناسی زبان: ص ۱۳۸
۳۰ . جاناتان رندل، با این رسوایی چه بخشایشی، ابراهیم یونسی، نشر پانیز: ۱۳۷۹، صص۳۳۰-۳۳۱
۳۱ . سکندر امان اللهی بهاروند، قوم لر، پژوهشی درباره پیوستگی قومی و پراکندگی جغرافیایی لرها در ایران، آگاه ، چاپ دوم ۱۳۷۴: ۵۳-۵۱
۳۲ . مارتین وان برویین سن، جامعه¬شناسی مردم کرد، (آغاز شیخ و دولت)، ابراهیم یونسی، پانیز ۱۳۷۸، ص۶۱
۳۳ . قبلی : ص۱۸۷
. Chad zko
۳۵ . طبیبی، مقاله زبان در کتاب تحفة ناصری اثر میرزا شکرالله سنندجی: ص۱۹
۳۶ . سید سعدالدین ستوده، مشترکات زبان کردی و فارسی، کردستان و توسعه فرهنگی، مجموعه مقالات ارایه شده در دومین همایش کردستان شناسی، ارشاد اسلامی کردستان ۱۳۷۳: صص۷۶-۷۴
۳۷ . مسعودی. ابوالحسن علی بن¬حسین، مروج الذهب، ابوالقاسم پاینده، علمی فرهنگی ۱۳۷۰: ص۴۸۲
۳۸ . یحیی مدرسی، درآمدی بر جامعه¬شناسی زبان، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی: ۱۳۶۸، ص۱۳۸
۳۹ . قبلی :ص ۴-۱۳۳
۴۰ . قبلی:ص ۵- ۱۳۴
۴۱ . شرف¬خان¬بن شمس¬الدین بدلیسی، شرفنامه (تاریخ مفصل کردستان) به اهتمام ولادیمیر ولییامینوف زرنوف تهران، اساطیر ۱۳۷۷ : ص۱۳
۴۲ شیخ محمد مردوخ، تاریخ کرد و کردستان: ص۴۱
۴۳ . یاسمی، کرد و پیوستگی نژادی، ص۱۳۶
۴۴ . محمد معین، فرهنگ فارسی، امیرکبیر ۱۳۷۶: بیست و هشت و نیز جلد ۵ فرهنگ معین: ص۱۵۵۹
۴۵ . سکندر امان¬الهی بهاروند، قوم لر: ص۴۰
۴۶ . ارانسکی، م.، مقدمه فقه¬اللغه ایرانی، کریم کشاورز، تهران، پیام، ۱۳۵۸: ص۳۴۱
۴۷ . اکوپوف، کردان گوران و مسئله کرد در ترکیه، سیروس ایزدی، انتشارات هیرمند: ۱۳۷۶، ص۲۹
۴۸ . تومابوا، ژیانی کورده¬واری، مترجم از عربی به کردی حمه¬سعید حمه کریم، کوماری عیراق وزارتی روشنبیری و راگه-یاندن ده¬زگانی روشنبیری و بلا و کردنه¬وی کوردی (۴۹)، ۸۰ و ۱: ۱۹۸۰، صص۹-۲۳۸
۴۹ . برویین سن، جامعه¬شناسی مردم کرد، یونسی، صص۷-۳۵
۵۰ . آدامز شمدت، دانا، سفری به سوی مردان شجاع در کردستان، محمد مجدی، انتشارات محمدی در سقز و جوانبخت (بانه): ص۳۰
۵۱ . حمید شوکت، نگاهی از درون به جنبش چپ در ایران، گفتگو با ایرج کشکولی، اختران، ۱۳۸۰: ص۱۳۱
۵۲ . احسان هوشمند، نگاهی به اوضاع سیاسی ـ اجتماعی کردستان عراق، ارشاد اسلامی کردستان ۱۳۷۵: ص۶۳ و ۱۲۵
۵۳ . کندال، کردها و کردستان، یونسی: ص۳۴
۵۴ . نیکیتین، کرد و کردستان ، قاضی ص۳۳۴
۵۵ . جویس بلاد، بررسی تاریخ زبان و هویت نژاد در کردستان، نورالدین یوسفی، فصلنامه مطالعات راهبردی، شماره ۱۰: ۱۳۷۹، ص۱۵۷
۵۶ . دیوید مک داول، تاریخ معاصر کرد، ابراهیم یونسی، انتشارات پانیز: ۱۳۸۰، ص۵۲
۵۷ . مینورسکی، کرد، حبیب¬الله تابانی، نشر تابان ۱۳۷۹: ص۲۲
۵۸ . یاسمی، رشید، کرد و پیوستگی نژادی او : ص۹۸
۵۹ . مارتین¬وان برویین سن، جامعه¬شناسی مردم کرد، یونسی، انتشارات پانیز : ۱۳۷۸، ص۵-۱۸۴
۶۰. قبلی، ص۱۵۶
۶۱ . قبلی: ص۱۵۷
۶۲ . قبلی : ص۱۵۸
۶۳ . نیکیتین، کرد و کردستان، قاضی : ص۳۴۶
۶۴ . آکوپوف، کردان گوران و ... ، ایزدی: صص۴۲-۴۱
۶۵ . سکندر امان¬اللهی بهاروند، قوم لر، پژوهشی درباره پیوستگی قومی و پراکندگی جغرافیایی لرها در ایران، آگاه ۱۳۷۴، (چاپ دوم): ص۳۶
۶۶ . قبلی: صص۴۱-۳۹
۶۷ . قبلی: صص۵۳-۵۱
۶۸ . نیکیتین ، کرد و کردستان، قاضی، صص۷-۳۲۶
۶۹ . جبهه آزادیبخش ملی، رهایی ملی، ۱۲۹۹: ص۲۱۰
۷۰ . حوسین خه¬لیقی، کومه لناسی کورده واری، به رگی یکم، به غدا، چاپخانه الحوادث، ۱۹۹۲: صص۲۶۰-۲۵۹
۷۱ . علی¬اصغر شمیم، کردستان، نشر مدبر، چاپ دوم ۱۳۷۰
۷۲ . هفته¬نامه سیروان، پیش شماره یازدهم مورخ ۲۷ تیرماه ۱۳۷۷ تا شماره ۵ مورخ ۱۲ مهر ماه ۱۳۷۷
۷۳ . عه¬لی¬ره¬زا موحه مه¬دیان، ماسی خانم، سنندج، سازمان بهزیستی استان کردستان، ۱۳۸۰
۷۴ . ایرج گیلاسی، «ماسی¬خانم» قیام علیه زبان مرده، هفته¬نامه سیروان، شماره سی¬ام، سال¬چهارم، ۲۴ آذرماه، ۱۳۸۰: ص۱۵
۷۵ . کریستیان، مور، کردها مسئله¬ای فراموش شده ، در خاور نزدیک ویدا فرزام، لوموند دیپلماتیک فرانسه، ۱۰/۱۰/۱۹۸۶
۷۶ . بلاد، جویس و یاسر سلیمانی، بررسی تاریخی زبان و هویت نژادی در کردستان، نورالدین یوسفی، فصلنامه مطالعات راهبردی سال سوم، شماره چهارم زمستان ۷۹ شماره ۱۰: ص۱۵۷
۷۷ . عبدالله اوجالان، راه انقلاب کردستان
۷۸ . دیوید مک داول، تاریخ معاصر کرد، ابرهیم یونسی، پاییز ۱۳۸۰: ص۴۲
۷۹ . عبدالله ابریشمی، مسئله کرد در خاورمیانه وعبدالله اوجالان، نگارش و ترجمه انتشارات توکلی، ۱۳۷۸:ص ۳۵
۸۰ . علاقه¬بند، جامعه¬شناسی آموزش و پرورش، ۱۳۷۴: ۸۹ و ساروخانی، دایره¬المعارف علوم اجتماعی، انتشارات کیهان، ۱۳۷۵: ص۵۰۱


نظر بدهید