لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

نهضت غرب

کاوه بیات

گفتگو شماره ۶۱






در سال‏های بعد از شهریور ۱۳۲۰ و فروپاشی سیاسی و اداریِ حاصل از آن، کرمانشاه نیز مانند بسیاری از دیگر ولایات ایران، صحنة تحولات پر فراز و نشیبی شد. به ویژه آن که از لحاظ جمعیّتی بخش چشمگیری از مردمان آن را ایلات و عشایر تشکیل می‏دادند و این ایلات و عشایر در واکنش به سیاست‏های سرکوبگرانة نظام پهلوی، هم برای اعادة حداقلی از معیشت ایلی به سبک پیشین و هم برای جلوگیری از اعادة یکّه‏تازی نظامیان به سیاق گذشته، تحرک بسیار داشتند.

در کنار این فعل و انفعالات که ریشه در گذشته داشت، طرح‏ونشر مجموعه‏ای از آراء سیاسی و اجتماعی نو که نظر به آینده داشت نیز در تحرکات جاری در عرصة کارزارهای اجتماعی آن حدود مؤثر بود؛ فعالیت احزاب نوگرا و در رأس آنها شعب محلی حزب تودة ایران در میان پاره‏ای از اقشار اجتماعی محروم و متوسط کرمانشاه در هر دو حوزة صنعتی و زراعی، از مهّم‏ترین جنبه‏های این دو وجه بودند. و در کنار تمامی این وجوه، سیاست‏های متفاوت دو نیروی خارجی روس و انگلیس ـ و به تدریج ایالات متحده ـ که ایران را تحت اشغال نظامی خود داشتند، نیز بر پیچیدگی وضع افزودند؛ سیاست‌هایی که با نزدیک شدن جنگ جهانی دوم به مراحل پایانی و یا فرا رسیدن موعد تقسیم منافع، جنبه‏ای متعارض نیز یافت.
سال آخر جنگ جهانی که به دلیل امتناع دولت شوروی از فراخوانی نیروهایش از بخش‎های شمالی ایران، نه فقط برای ما سال فرا رسیدن صلح نبود بلکه با ایجاد دو حکومت دست‏نشانده در تبریز و مهاباد، سرآغاز یک رویارویی خطرناکتر از پیش نیز می‏نمود دورة اوج و محل تلاقی تمامی آنتحرکات پیش گفته بود. بررسی گوشه‏هایی از بازتاب این امر در دو حوزة شهری و ایلی کرمانشاه موضوع اصلی این یادداشت است.

حوزة تحولات شهری
در حوزة تحولات شهری از شکل‏گیری یک رویارویی عمده میان یک جناح انقلابی به رهبری حزب توده می‏توان سخن گفت و مجموعه‏ای از نیروهای محافظه‏کار که تشکیلات دو حزب عدالت و ارادة ملّی نمایندگی آنها را بر عهده داشتند. فعالیت‏های حزب عدالت به رهبری علامه وحیدی رئیس سابق انجمن شهر از اواخر سال ۱۳۲۳ آغاز شده بود و با افتتاحِ شعبة ایالتی حزب ارادة ملّی در اواسط خرداد سال بعد به رهبری ابوالفتح دولتشاهی محافظه‏کاران تحرکی بیش از پیش یافتند. توسعة دامنة برخوردها و درگیری‏ها میان طرفین یکی از نخستین نتایج این تحرک بیشتر بود و هنگامی که در اواسط خرداد ۱۳۲۴، درگیری میان هواداران توده و عدالت بالا گرفت فرمانده تیپ کرمانشاه ـ [احتمالاً سرتیپ شاهنده] ـ با ابراز نگرانی از بازتاب نامطلوب این گونه حوادث «در میان عشایر مسلح آن حدود...» و به ویژه آن که «... رؤسای عشایر هم برای بسط نفوذ خود در داخلة طوایف، این قبیل اتفاقات را به دلخواه و به نظر خود جلوه [می]دهند...» با توجه به نبودِ استاندار خواستار آن شد که شخص «مجرّب و کار آزموده‏ای» برای کرمانشاه که در منطقة حساس است اعزام گردد.
با تشدید فعالیت‏های حزب توده، همزمان با قدرت‏نمایی روس‏ها در آذربایجان در آذر ۱۳۲۴، این قبیل تحرکات نیز ابعاد گسترده‏تری یافت. در خلال یکی از این رویارویی‏ها، یعنی تلاش احزاب عدالت و توده برای برگزاری دو گردهمایی همزمان، هر چند علی‏حده در کرمانشاه در اواسط همان ماه، در حالی که تلاشِ اصلی مقامات انتظامی به جلوگیری از بروز درگیری میان آن دو اختصاص داشت، علامه وحیدی در واکنش به تحولات جاری در آذربایجان و با تأکید بر دو رکن اسلامیّت و ایرانیّت از وضعیت نابسامان جاری سخن گفت.این که «... یک عده ماجراجو به دست خارجی‏ها آذربایجان را اشغال کرده‏اند که هیچ‏یک از ملّت ایران و مردم آذربایجان در این قسمت دخالت نداشته‏اند ...» و در ادامه افزود «... ما همه ایرانی و مسلمان هستیم، با دولت روس و انگلیس کاری نداریم. آنها برای خودشان کار می‏کنند ... عده‏ای اشخاص ماجراجو که اصلاً هویت صحیحی ندارند به دست اجنبی‏ها در آذربایجان اقداماتی کرده‏اند که وضعیت ما مسلمان‏ها را به هم بزنند، اراضی را تقسیم کنند، امورات را مختل نمایند ...»
تقسیم اراضی که بدان اشاره شد و اصولاً دامن زدن به تنش‏های ارباب ـ رعیتی یکی از مهّم‏ترین نگرانی‏های نیروهای محافظه‏کار کرمانشاه بود و بر همین اساس، نقطة پیوندی با رؤسای ایلات و عشایر که خود نیز از لحاظ مناسبات اجتماعی می‏توانستند در ردة مشابهی قرار داشته باشند. البته به دلیل مداخلات تشکیلات پهلوی اول در این حوزه و به ویژه غصب املاک پاره‏ای از سران ایلات به صورت املاک سلطنتی، بسیاری از این سران عشایر از جمله عباس‏خان قبادیان (امیر مخصوص) در موقعیتی قرار گرفته بودند که مانند طرفِ پرولتر این تقابل جز زنجیرها‌شان چیزی برای از دست دادن نداشتند، ولی امیدواری آنها به اعادة این املاک خود می‏توانست عاملی باشد در جهت همسویی با مالکین عمدة شهری.

حوزة تحولات عشایری
در توضیح تحولات منجر به نهضت غرب در حوزة تحولاتِ عشایری به دو موضوع دیگر نیز می‏توان اشاره کرد؛ یکی رشته حوادث و رخدادهایی است در ارتباط با تحولات دیگر مناطق کردنشین در بخش‏های شمالی کرمانشاه و دیگری نیز آنچه از لحاظ مناسبات درون ایلی در خود حوزة کرمانشاه جریان داشت.
در بحث نخست، از تلاش دولت برای اعادة انتظام یا به عبارت دقیق‏تر، اعادة نظام پیشین در حوزه‏های عشایری آن حدود می‏توان سخن گفت که در پی حوادث شهریور ۱۳۲۰ مختل شده بود و مقاومت عشایر در برابر این تلاش. یکی از مهّم‏ترینِ این رخدادها تلاشِ شکسته بستة ارتش بود برای اردوکشی به اورامان در اوایل تیر ۱۳۲۴؛ در خلال عملیاتی که تحت فرماندهی سرتیپ هوشمند افشار و به منظور خلع سلاح عشایر اورامان و مریوان صورت گرفت، یک ستون نظامی از سمت سنندج راهی منطقه شد. اگر چه این لشکرکشی همانند بسیاری از دیگر عملیات نظامی ارتش در آن سال‏ها به نتیجة مطلوب نظامیان نرسید و در نهایت و به رغم انتشار بیانیه‏هایی مبنی بر پیروزی و سرکوب «اشرار»، کار به مذاکره و مصالحه کشید، ولی بی‏تردید در افزایش نگرانیِ دیگر عشایر آن حدود در حدفاصل اورامان و کرمانشاه، تأثیر گذاشت. برای مثال می‏توان به مجموعه مذاکراتی اشاره کرد که در بهمن ۱۳۲۴ در مقام پیش‏بینی و پیشگیری از احتمال تلاش دولت برای خلع سلاح عشایر میان تعدادی از سران جوانرودی، قبادی، باباجانی و ولدبیگی صورت گرفت. لزوم تخلیة مریوان از قوای دولتی و انتخاب یکی از خوانین محلی به جای فرماندار نظامی مستقر در سنجابی از جمله مباحث مطرح شده در این دیدارها بود.
اگر چه به دلیل اختلافات ایلی از جمله مخالفت قلخانی‏ها که خود منشاء گزارش این خبر به مقامات دولتی بودند،‌ این مذاکرات برای اتخاذ یک موضع واحد بر ضد تلاش‌های احتمالی ارتش، به جایی نرسید، ولی از لحاظ توجه به مجموعه عواملی که می‏توانست تحولات ایلی آن حدود را تحت‏الشعاع خود قرار دهد مهّم بود.
یکی دیگر از این عوامل می‏توانست رخدادهای جاری در مهاباد باشد؛ در همان مراحل نخست تشکیل حزب کومله ژ.کاف در آن حدود و اقتدار قاضی محمد، در اواخر اسفند ۱۳۲۴ گزارش شد که از جانب عشایرکردستان به عشایر کرمانشاهان اتمام حجت شده‏است«... به دستور قاضی محمد حزب کومله را قبول و چنانچه شما هم مرام حزب مزبور را قبول ننمایید دشمن شناخته خواهید شد ...». در این گزارش از تمایل اورامی‏ها، جوانرودی‏ها، ولدبیگی‏ها، باباجانی‏ها و قبادی‏ها به گردن نهادنِ به این امر سخن به میان آمده بود و تردید قلخانی‏ها و گوران‏ها که آن را به مشورت با سید شمس‏الدین، پیر و مرشد خود موکول کرده بودند.
اگر چه این موضوع نیز همانند بحث پیشین، نظر به تفاوت‏هایِ اساسیِ حوزه‏های گوناگون کرد با یکدیگر و منافع متعارض آنحوزه‏های ایلی با هم، به جایی نرسید ولی از لحاظ تأثیر بر تحولات آتی کرمانشاه مهّم بود.
در کنار تدابیر مختلفی که برای مقابله با تحولات احتمالیِ حاصل از این تلاش و تکاپو به عمل آمد ـ از جمله اقداماتی جهت تقویت قوای انتظامی کرمانشاه ـ یکی از مهّم‏ترین اقداماتی که صورت گرفت، اقدامی بود در جهت بهره‌برداری از زمینه‌های عشایری موجود. سرهنگ کمال، فرمانده هنگ ژاندارمری کرمانشاه در یکی از گزارش‏های خود به استاندار، در اواخر فروردین ۱۳۲۵، نوشت: «دسته‏بندی عشایر را هنگ تا حدی که مقدور بوده بر هم زده [است] و البته با ملاقات‎‏هایی که از عباس قبادیان به عمل آورده‏اند قطعاً نظر آنان تغییر و نقطة دیگری را سیر می‏نماید و فعلاً از حزب کومله صحبتی در میان نیست و دسته‏بندی که شده به نام وطن‏خواهی و برخلاف تجزیه‏طلبی است.» و این اشاره‏ای بود به شکل‏گیری مراحل اولیة نهضت غرب و نقش تعیین‏کننده‏ای که عباس‏خان قبادیان (امیر مخصوص) در آن ایفا کرد.
نهضت غرب در مقام یک حرکت نسبتاً منسجم منطقه‏ایاز جمله تحولاتی بود که تا قبل از پیشامد بحران آذربایجان و توسعة چشمگیر دامنه تحرکات حزب توده در زمستان ۱۳۲۴، حتّی امکان طرح آن نیز دوراز ذهن به نظر می‏رسید چه رسد به تحقق آن به صورتی که ملاحظه خواهد شد. در کنار رشته‏ای از رقابت‏های ایلی ریشه دار که اصولاً همراهی عشایر آن حدود را به امری دور از انتظار تبدیل کرده بود، حتّی در حوزة خود ایل کلهر نیز برآمدن عباس‏خان امیر مخصوص به عنوان چهره‏ای فرا دست، امر بعیدی می‏نمود.
در سال‏های بعد از شهریور ۱۳۲۰، حتّی پس از کشته شدن علی آقاخان اعظمی در خرداد ۱۳۲۱، رهبری بخش چشمگیری از ایل در دست قاسم‏خان اعظمی ـ پسر علی‏آقاخان ـ باقی بود و به رغم تلاش‏های امیر مخصوص برای اعادة املاک و رهبری ایل که مدعیان دیگر داشت، نتیجة کار هنوز روشن نبود. در اواخر اردیبهشت ۱۳۲۴ که از برکناری قاسم‏خان اعظمی از فرمانداری شاه‏آباد سخن در میان بود، بسیاری از سران طوایف کلهر ضمن ابراز رضایت از رفتار قاسم‏خان، خواهان ابقای او شدند. ولی با این حال و به رغم صدور دستور رسیدگی به تلگرافاتی از آن دست، او بر کنار شد. وزارت کشور در توضیح این تصمیم به نخست‏وزیری نوشت: «چون قبل از عملیات و دخالت مشارالیه در کارها به وسیلة مجلس شورای ملّی و بعضی از وزارتخانه‌ها شکایاتی رسیده بود و سمت رسمی هم نداشت به استاندار [استان] پنجم دستور داده شد نامبرده را از دخالت در اموری که وظیفه‌دار نیست جلوگیری نمایند ...» در این بین با سخنان عباس‏خان قبادیان در مجلس شورای ملّی که در آن از ۱۴ سال زندانِ دورة پهلوی و مصادرة املاکش سخن گفته بود، بار دیگر قاسم‏خان اعظمی و رؤسای هوادار او در کلهر طی تلگراف مفصلی هم مدعیات ملکی او را زیر سئوال بردند و هم جایگاهش را در ایل کلهر.
معهذا با پیشامد تحولاتی چون انتصاب خسروخان قبادیان به فرمانداری شاه‌آباد، روال روزگار از قدرت گرفتن جناح مقابل حکایت داشت. حتّی اعتراض مراکزی چون «جمعیّت کرمانشاهیان مقیم مرکز» که به نظر می‏آید چهره‏هایی چون دکتر کریم سنجابی در آن ذی‌نفوذ بودند نیز نتوانست در جلوگیری از این ترتیب جدید مؤثر واقع شود. جمعیّت مزبور بر این باور بود که این تصمیم «محققاً امنیت آن صفحه را مختل کرده و ممکن است منتهی به زد و خورد و عواقب وخیمی نظیر اوضاع کردستان گردد.»
با این حال همان‏گونه که اشاره شد تحولات روزگار ـ لااقل در سطوح اداری ـ به نفع قبادیان‌ها جریان داشت و علاوه بر فرمانداری شاه‌آباد، به تدریج بخشداری تعدادی از دیگر حوزه‏های آن حدود، از جمله کرند نیز به کسان و نزدیکان آنها واگذار گردید. در ادامه نیز به رغم ادامة کشمکش در این حوزه از جمله مخالفت تعدادی از سران سنجابی و رؤسای طایفة منصوری با فرمانداری خسروخان قبادیان که ظاهراً در دی ماه زیر سئوال رفته بود، با دگرگونی‌هایی چون کسب رضایت چهره‌هایی چون قاسم‏خان اعظمی و رؤسای هوادار او نسبت به حکمروایی خسروخان بر شاه‌آبادمخالفت‌های قبلی فروکش کرد. در این بین با مخابره تلگراف دیگری به همین مضمون مبنی بر آن که «تغییر ایشان خلاف نظر و نظم [است] و دست خائنین کشور ممکن است ایجاد انقلاب بزرگی در این منطقه نماید ...» به امضای سران طوایف گوران، قلخانی، ولدبیگی و جاف و همچنین با مسجّل شدن تداوم فرمانداری خسروخان قبادیان بر شاه‌آباد، این بحث، لااقل از لحاظ اداری و درون ایلی خاتمه یافت. حتّی تعدادی از سران سنجابی نیز ضمن اشاره به دیداری که با عباس‏خان قبادیان داشتند در اشاره به «نتیجة مذاکراتی که به عمل و مورد موافقت عمومی قرار گرفت» از همراهی خود با مفاد مورد بحث نوشتند که عبارت بود از «حفظ استقلال کشور و استقرار نظم و جان نثاری در ابقای تاج و تخت شاهنشاهی ایران» و امید به توفیق کامل در «انجام این وظایف ... میهن‌پرستانه که محو کلمة تجزیه و تفکیک را شامل است ...» اعلان کم و بیش رسمی این تحرک جدید را در یکی از بیانیه‏های حزب توده ـ «بیانیة کارگران، دهقانان، آزادی‌خواهان غیور کرمانشاه» ـ می‏توان پی گرفت که در اوایل فروردین ۱۳۲۵ از راهیابی «عباس قبادیان، نوکر سابق فلیچر، قطاع‌الطریق معروف غرب» به شاه‌آباد نوشت که به گفتة کمیتة ایالتی حزب تودة ایران، سرآغازی بود برای سرکوب «دهقانان ستم‌دیده و کارگران زحمتکش شاه‌آباد غرب» .
دیگر اطلاعات موجود از نحوة تشکیل و فعالیت‏های اولیة این حرکت نیز به منابع و گزارش‏های مخالفان محدود است؛ از جمله آن که در این مقطععباس‏خان امیر مخصوص «... عده‏ای از رؤسای عشایر را به کمک و دستیاری عمال استعمار دور خود جمع نموده و با دعوت کنسول انگلیس به امام حسن و ملاقات‏های متوالی چنین وانمود کرد که او تنها نیست، بلکه حامیان و پشتیبانان قوی دارد ...»
در این میان ایستادگی عباس‏خان امیر مخصوص صورت صریح‌تری به خود گرفت. به گزارش وابستة نظامی سفارت بریتانیا در مورد تحولات کرمانشاه در فاصلة ۲۲ تا ۲۸ آوریل ۱۹۴۶ / ۳-۸ اردیبهشت ۱۳۲۵ «فرامین متعددی به عباس قبادیان، فرماندار شاه‌آباد ابلاغ شده‏است که به تهران بازگردد. به نظر می‏آید که با هدف جلوگیری از رخنة بیش از پیش توده و دموکرات نوعی «اتحادیة عشایری» غرب تشکیل داده که باعث نارضایی توده و روس‏هاشده‏است. نخست‌وزیر به وزیر جنگ فرمان داده است که در صورت سرپیچی عباس قبادیان از تسلیم، ستونی را بر علیه وی اعزام دارد. تفاوت رویکردهایی که بر علیه قبادیان و فداکار اتخاذ شده، مهّم است و از تبعیت محض قوام و کابینه‌اش در برابر فشار روس‏ها و توده حکایت دارد.» و همین صراحت بیشتر بود که روزنامة جبهة ارگان حزب ایران را بر آن داشت در مقاله‌ای تحت عنوان «قبادیان به کجا متکی است؟» از آنچه مسامحه در قبال «یاغی‌گری قبادیان» توصیف می‏کرد، گله کند. روزنامةجبهه در اشاره به زمینة کار او چنین نوشت: «... در مجلس شورای ملّی نیات ارتجاعی و یاغی‌گری خود را مکرر ظاهر ساخت. همدستی او با سید ضیاء و سرلشکر ارفع واضح و حتّی در کابینة آقای حکیمی قرار شده بود پنج هزار قبضه تفنگ دولتی برای مجهز کردن یغماگران در اختیار او بگذارند ... پس از خاتمه [دورة چهاردهم] مجلس چون تشبثات او در آقای قوام‌السلطنه مؤثر واقع نشد با نیت ایجاد آشوب و تشویش اذهان به کرمانشاه رفت ...»
در این میان تنش‏های سیاسی نیز رو به فزونی داشت؛ کما اینکه در ۱۱ اردیبهشت در خلال گردهمایی و تظاهراتی به مناسبت روز اول ماه مه، بین هواداران حزب توده و نیروهای شهربانی برخوردی پیش آمد که طی آن بنا به ادعای جراید حزبی چند نفر کشته و مجروح شدند. این واقعه نیز به پای «مزدوران خارجی»ای نوشته شد که به پشتیبانی ژنرال [؟!] فلچر، میتینگ حزب توده را به هم زده و دوازده نفر مقتول و پنجاه نفر زخمی به جای گذارد...»

حوزة تحولات حزبی
نظر به انتشار شایعاتی پیرامون مداخلة دیگران در این حوزه، و به ویژه نقش کلنل فلچر در این حوادث که پیشتر از زبان جناح مخالف نیز بدان اشاره شد، ابعاد «خارجی» این موضوع دامنة گسترده‏تری یافت؛ در کنار کنسول شوروی در کرمانشاه که برای رهایی محسن علوی، رئیس توده‌ای آموزش و پرورش از قید بازداشت، وارد عمل شده بود، دولت ایران نیز در همین ایام ـ (نیمه دوم اردیبهشت) ـ طی تسلیم یادداشتی به سفارت بریتانیا، نسبت به آنچه توزیع ۶۰۰ قبضه سلاح توسط کنسول بریتانیا در میان اتباع عباس‏خان قبادیان توصیف شده بود اعتراض کرد .
در این مقطع در کنار شهر کرمانشاه که از چندی قبل صحنة زد و خورد بود، با توسعة فعالیت‏های حزب توده به دیگر بخش‏های استان، دامنة این تنش‏ها وسیع‌تر شد.در اواسط ماه اردیبهشت، حزب توده علاوه بر قصر شیرین که هم اینک نیز در آن فعال بود با اعزام سه اتومبیل باری حامل تعدادی از نفرات حزبی به کرند شعبه‌ای به سرپرستی نصرالله وزیری افتتاح کرد و روز بعد نیز از افتتاح شعبه‌ای در سر پل زهاب سخن به میان آمد. در تمامی این موارد بدنة اصلی فعالین حزب توده را کارمندان ادارات دولتی مانند دارایی، تحدید تریاک، ادارة پنبه، پست و تلگراف ... و فرهنگ تشکیل می‏داد که به گزارش بخشدار زهاب «... با جدیّت تمام مشغول تبلیغ و حتّی وظیفه اداری [را] از دست داده و در فکر پیشرفت امور حزبی هستند ...»
همان‏گونه که اشاره شد یکی از مشکلات اصلی کرمانشاه در این دوره نبود یک استاندار کارا و مؤثر بود. درحالی که در اواخر سال ۱۳۲۴ از اعزام احمد اعتبار (اعتبارالدوله) به کرمانشاه سخن در میان بود که می‌بایست جایگزین کلانتری گردد، با مخالفت‌هایی که ظاهراً از طرف جناح چپ صورت گرفت «... از فرستادن ایشان صرف‌نظر شد و گویا آقای فرمانفرمانیان نامزد این سمت هستند.» این حالت فترت به حال خود باقی بود تا بالاخره با اعزام عزیزالله اعزاز نیک‌پی به کرمانشاه در اواسط اردیبهشت ۱۳۲۵ برای مدتی در این وضع تغییری حاصل شد. نیک‌پی در دورة مقارن با واقعة شهریور ۱۳۲۰ نیز استاندار کرمانشاه بود و از وضعیت کلی آن حدود حسابی به دست داشت. «در همان ساعات اول» ـ ‌به گونه‌ای که در خاطراتش می‌نویسد ـ «متوجه شدم که حزب توده با کمال قدرت و قوّت در مرکز حزب و در خیابان‌ها مشغول تحریک و تبلیغ هستند. از طرف دیگر حزب عدالت هم با نداشتن وسایل می‌خواست در مقابل آنها عرض اندام کند ...» و حاصل این رویارویی، تنش و آشوب بیش از پیش.
اگر چه با علامه وحیدی، رئیس حزب عدالت دوستی و آشنایی قبلی داشت ولی یکی از نخستین اقدامات او صدور حکم تعطیلی آن حزب بود. به نوشتة نیک‌پی «این پیش آمد مانند بمب در شهر صدا کرد و همه معتقد شدند چون دولت مرکزی روابط نزدیک با دولت شوروی دارد و حزب توده را تقویت می‌کند در اینجا نیز روی همین سیاست برای آزاد گذاردن فعالیت‏های حزب توده این رویه اتخاذ شده‏است.» که البته اعتقاد نادرستی نبود و با رویة دولت قوام‌السلطنه در آن مقطع مطابقت داشت. اعزاز نیک‌پی در ادامه از صدور فرامینی برای تحدید فعالیت‏های حزب توده می‌نویسد ـ حدود یک هفته بعد از تعطیلی حزب عدالت ـ که گرچه مورد اعتراض کنسول شوروی قرار گرفت ولی در نهایت به آرام‌تر شدن وضع کمک کرد. در اشاره به مسائل مربوط به عشایر غرب نیز در کنار سرکشی به آن حوزه‏ها از صدور بیانیه‏ای خطاب به کل عشایر می‌نویسد که در آن ضمن ستایش از وطن‌پرستی عشایر، از آمادگی برای رسیدگی به خواسته‌های‌شان نیز سخن گفته بود.
معهذا دوران استانداری نیک‌پی یک ماه بیش نپایید و با مراجعت وی به تهران برای احراز معاونت پارلمانی نخست‌وزیر بار دیگر وضعیت کرمانشاه به حال خود رها شد. این بار نوبت کرند بود که به عرصة رویارویی بین هواداران و مخالفان حزب توده تبدیل شود.
روزنامة رهبر در توصیف برخوردهای مزبور نوشت که «... به تحریک علامه [وحیدی] سردستة معروف مرتجعین و جاسوس رسمی اجانب ... نفرات مسلح حیاتی فئودال معروف در کرند به اعضای شورای متحده حمله کردند و عده‏ای را مقتول و مجروح نموده‌اند ...»
پیشامد واقعة کرند روزنامة رهبررا بر آن داشت تا در مقاله‌ای تحت عنوان «چرا به کرمانشاه توجهی نمی‌شود؟» تحولات اخیر این حوزه را مورد مرور و بررسی قرار دهد. در این مقاله رهبر ضمن اشاره به دور اول تحرکات امیر مخصوص قبادیان، آن که «پس از قضایای شاه‌آباد و ... در تعقیب این واقعه و روی نقشه‌های قبلی ... برای اقدام علیه امنیت عمومی به عنوان جهاد با دموکرات‌های آذربایجان و حزب توده درصدد تشکیل اتحادیه عشایر برآمد ...» به واقعة روز اول ماه مه اشاره کرد که در خلال آن ـ به نوشتة رهبر ـ «... مرتجعین به دستور اربابان خود قبلاً توطئه نموده و نقشة شوم خود را طرح کرده بودند، پس از مشورت پاسیار اسفندیاری رئیس شهربانی اجرای عمل را به یاور رفیعی ...» واگذار کردند. و اینک نیز واقعة کرند که در خلال آن عمال «... عبدالحسین احتشامی (حیاتی سابق) ... به نام تشکیل اتحادیة دهقانان در خارج کردند، فعالین حزب توده کرند را به یک فرسخی ... شهر کشانده و مورد ضرب و شتم قرار دهند.
«عدم توجه به کرمانشاه» که روزنامة رهبر آن را موضوع پرسش قرار داده بود، برای هر که بد بود برای حزب توده بد نبود زیرا در این هنگام نیز که باز هم کرمانشاه استاندار نداشت ایام به کام حزب توده شد؛ بنا به گزارش وابستة نظامی سفارت بریتانیا در مورد تحولات این دوره ـ ۳۱ تیر تا ۶ مرداد ـ «مقامات شرکت نفت انگلیس و ایران در کرمانشاه از آن بیم داشتند که عوامل توده از غیبت استاندار (نیک‌پی که به تهران احضار شده بود...) برای ایجاد آشوب در شهر و پالایشگاه استفاده کنند ...» به ویژه آن که «آنها پیش‏بینی می‏کردند شهربانی با توجه به رفتاری که بعد از آشوب روز اول مه با آنها شد ـ آزادی سران آشوبگر که تحت بازداشت قرار گرفته بودند و بازداشت خود رئیس شهربانی ـ برای حفظ نظم اقدامی نخواهد کرد.»
در اوایل مرداد ۱۳۲۵،‌ بالاخره احمد صلاحی (صلاح‌الملک) که پیش از آنمأمور همدان بود به استانداری کرمانشاه انتخاب شد. ولی همان‏گونه که وابستة نظامی سفارت بریتانیا نیز در ثبت این انتصاب و در اشاره به سستی او در برابر حزب توده در مقام استاندار همدان پیش‏بینی کرده بود، دورة‌ حضور او در کرمانشاه نیز از لحاظ اعادة نظم، تأثیر چندانی بر جای نگذاشت.
بخش مهّمی از گزارشِ هنگ نگهبانی کرمانشاه در مورد تحولات مرداد و شهریور آن سال به فعالیت‏های حزب توده اختصاص داشت. از مواردی چون تبلیغات دکتر طاهرزاده پزشک قرنطینة مرزی مهران در میان عشایر مرزی گرفته که «... انعکاس آن در مرز ممکن است به لحاظ نفوذ تبلیغاتی در خاک عراق و عشایر منطقه، مناسبات سیاسی را دچار اشکال و اختلال نماید ...» تا پیشامد یک درگیری دیگر میان فعالین حزب توده و مالکین کلیایی که تعدادی مجروح بر جای گذاشت.
در کنار این مسائل از دگرگونی جدیدی هم یاد شد که به نوعی به موضوع اصلی این بررسی مربوط می‏شود؛ آن که «... روی اصل انتشارات رادیو و مندرجات روزنامه‌ها راجع به وضعیت شیراز، اهالی و مأموران متزلزل و رؤسای عشایر هم به جنب و جوش ...» افتاده‌اند. در ادامة گزارش هنگ نگهبانی کرمانشاه آمده بود: «چنانچه از وضعیت فارس جلوگیری هم نشود ممکن است در غرب هم پیشامدهایی بنمایند.»
آنچه در این گزارش از آن به عنوان بازتاب «محلی انتشارات رادیو و مندرجات روزنامه‌ها راجع به وضعیت شیراز» یاد شده شکل‏گیری ائتلاف نیرومندی بود از نیروهای محافظه‏کار شهری و طیف متنوعی از عشایر ـ مخصوصاً قشقایی در فارس و حیات داوودی و تعدادی از دیگر طوایف در حوزة بنادر ـ که در واکنش به اقتدار فزایندة حزب توده در کشور، با طرح خواسته‌هایی چند در رسیدگی به وضعیت نامطلوب جنوب، خودی نشان دادند. توسعة چشمگیر فعالیت‏های حزب توده در کرمانشاه نیز می‏توانست به واکنش‌هایی از آن دست دامن بزند. یکی از شاخص‌ترین چهره‏های فعال در این عرصه علوی مدیر توده‌ای ادارة فرهنگ کرمانشاه بود که در کنار تقویت روزنامة بیستون ارگان حزب توده در کرمانشاه عرصه را بر انتشار روزنامة کرمانشاه تنها هماورد بیستون تنگ کرده بود. انتصاب هر چه گسترده‌تر معلمان توده‌ای در مدارس نیز از دیگر فعالیت‏های او بود.
در واقع چنین به نظر می‏آید که در این دوره حزب توده معارض درخور توجهی در پیش روی نداشت؛ افتتاح شعبة حزب در سر پل زهاب بدون هیچ درگیری‌ای انجام شد و بازدید رؤسای کارخانه قند و تعدادی از کارگران حزبی از شعبة کرند «با ساز و دهل و سنج و پرچم»، چند روز بعد نیز به همچنین. به علاوه برخی از پیشامدهای قبلی نیز همانند درگیری اخیر در کلیایی نیز هنوز مدّنظر قرار داشت و موضوع مذاکرات تلگرافی پاره‏ای از سران حزبی (محسن علوی و انور شکی) در کرمانشاه و تعدادی از سران حزب (نورالدّین و ضیاءالموتی و مهندس علوی) در تهران. اگر چه در این دوره از دیدار تعدادی از رؤسای عشایر سنجابی، باباجانی، ولدبیگی، جوانرودی با استاندار یاد شد که «پس از ملاقات ایشان و اصغاء بیانات معظم‌له و نظریات دولت جناب اشرف آقای قوام‌السلطنه به محل ایلات خود معاودت نمودند» و همچنین ملاقات آقایان عباس و خسرو قبادیان با او که آنها نیز بعد از این دیدار به شاه‌آباد مراجعت کرده بودند ولی همان‌گونه که با ادامة وضعیت حاکم بر تهران ـ از جمله تداوم حضور وزرای توده‌ای در هیئت دولت ـ رویارویی نهضت جنوب با مرکز صورتی جدّی‌تر یافت، نهضت غرب کرمانشاه نیز مسیر مشابهی در پیش گرفت.

آغاز نهضت
بر اساس گزارش وابستة نظامی سفارت بریتانیا «عباس قبادیان امیر مخصوص، ابراز امیدواری کرده که حرکتی مشابه قشقایی‌ها آغاز کند و اظهار داشته از وقتی که در ماه مه گذشته در این حوزه اتحادیة عشایر را بنیان نهاد با قشقایی و بختیاری در ارتباط بوده است ...» عباس‏خان قبادیان در ادامه افزوده بود که «... قصد اقدامی اخلال‌گرانه را ندارد ولی احساس می‌کند که نخست‌وزیر مملکت را به روس‏ها واگذار کرده و عشایر که به هیچ‌وجه آسوده‌خاطر نیستند رشته امور را در دست خواهند گرفت.»
همانند فارس، در کرمانشاه نیز ایلات و عشایر در این کار تنها نبودند. در جلسه‌ای که صبح روز هشتم مهر ماه در منزل حاج شریف معتضدی در کرمانشاه تشکیل شد، آقایان علامه وحید، رفعت‌السلطنه، معتمدالدوله، آقا عزیز اعظم زنگنه، علیرضا اعتضادسلطان، عبدالحسین شهلایی و ... و حشمت‌الله دولتشاهی به نمایندگی از مالکین شهری و آن گروه از رؤسای ایلات که در شهر بودند ـ عباس قبادیان، محمدامین بیگ لهونی پسر جعفر سلطان اورامی، علی‌اکبر امجدی، امان‌الله فرهنگ و عبدالحسین امیراحتشامی ـ با حضور منوچهر فرمانفرمائیان که برای تأسیس شعبة حزب دموکرات به کرمانشاه آمده بود گرد هم آمده اساس همراهی‌ای را پی ریزی کردند که «اتحادیة کرمانشاه و ایلات غرب» نام گرفت.
در توضیح بیشتر زمینه‌های شکل‏گیری این ائتلاف از پاره‏ای از پیوندهای دیرینة ایلی می‌توان یاد کرد و مجموعه‌ای از پیوندهای سیاسی جدید؛ آن که ولدبیگی‌ها از یاران قدیم و ندیم مرحوم عباس‏خان قبادیان در حوادث منطقه و ناظر و مواظب تحرّکات سنجابی‌ها در مقابل کلهر بودند و از آغاز تا پایان پنجة نظامی برون ایلی داودخان و فرزندان آنها محسوب می‌شدند. هر چند جغرافیا و زیستگاه آنها در مسیر تبلیغ توده‌ای‌ها نبود امّا در مسئله نفوذ وکیل‌الدوله‌ها و تعهد حمایت برون ایلی از عباس‏خان قبادیان در این برهه نیز همچنان با وی همراه بودند. عبدالحسین خان حیاتی امیر احتشامی گوران کرندی نیز در هر دو مورد تبلیغ توده‌ای‌ها و تسلط خانوادة وکیل‌الدوله همدرد عباس‏خان قبادیان بود و آنچه موجب پیوستن این گروه از ملاکین شهری و ایلی در منزل حاج شریف معتضدی گردید جغرافیای املاک آقایان بود که در نزدیکی شهر کرمانشاه و در دسترس مبلغّین حزب توده بود.
به گزارش ریاست شهربانی کرمانشاه، در این جلسه «ورقه‌ای نوشته می‌شود مبنی بر این که عموم آقایان مزبور از قوانین کشوری پشتیبانی نموده و هر کسی بر علیه فرد یا اجتماع آنان قیامی کند عموماً با او معارضه کنند و بعداًقرآن مجید را حاضر نموده عموماً با قرآن قسم یاد می‏کنند که در قول و فعل خود ثابت باشند.»
سران اتحادیه در تلگرافی به قوام‌السلطنه، ضمن اشاره به آن که مطالبات اصلاح‏طلبانة خود را بعداً عرض خواهند کرد علت اصلی تأسیس یک چنین جمعیّتی را «وخامت اوضاع بیست ساله و پنج سالة اخیر» برشمردند که «به مردم این سامان تظلمات سختی وارد نموده ...» بود و آن که «... از نظر حفظ مصالح عمومی صفحة غرب و حفظ تمامیت و استقلال کشور...» تأسیس چنین اتحادیه‌ای ضرورت تام داشت.
نظر به رویارویی‌های سیاسی وقت و جوانب تندی که به خود گرفته بود، از جمله صورت مسلحانه یافتن درگیری‌های جنوب که به سقوط پادگان نظامی کازرون و بوشهر و محاصرة شیراز منجر شد واکنش‌هایی که در قبال پدید آمدن یک نهضتجدید در غرب در کنار نهضت جنوب نشان داده شد نیز واکنش‌های تندی بود. روزنامة کسری نوشت که «طبق اطلاعات خصوصی که به دست آورده‏ایم آقای عباس قبادیان کلهر نمایندة سابق مجلس در ایلات کرمانشاه با کمک بعضی مأمورین خارجی دست به اقداماتی زده و عشایر را اغوا ... و خیال دارد با مساعدت آنها تحریکاتی را شروع کرده و تقاضاهای عشایر فارس را از مرکز نماید ...» واکنش روزنامة جبهه نیز که از دیرباز تحولات آن حوزه را دنبال می‏کرد تند و تیز بود. به نوشتة ارگان حزب ایران « آقای قبادیان نمایندة تحمیلی مجلس سابق شورای ملّی که چندی پیش ـ [بهار همان سال] ـ دولت را به شوراندن سه میلیون عشایر غرب تهدید می‏نمود و بعداً هم به خانة وزیر جنگ متحصن شد و پوزش خواست،‌اکنون به کمک عناصر ارتجاعی و دست‌های خارجی مشغول اقداماتی است و ممکن است قصة فارس در عشایر غرب ایران صورت عمل به خود گیرد.»
جبهه در ادامه ضمن اشاره به احتمال آن که «... شاید دراین خصوص با سران ایل قشقایی معاهده‌ای بسته و قراری در بین گذاشته باشد...» از احتمال گسترش این حرکت به دیگر حوزه‏های ایلی اطراف نوشت،به ویژه آن که «... خبر می‏رسد که علی‌محمد غضنفری اخیراً برای همین مقاصد به لرستان رفته و از قراری که می‌گویند درصدد همکاری با قبادیان افتاده است.» جبهه خواهان برخورد هر چه سریع‌تر دولت با این حرکات بود.
یکی از مهّم‏ترین جوانبی که در این زمینه مطرح شد و مطرح بود بحث نقش و مداخلات احتمالی مقامات بریتانیایی در این ماجرا است. همان‌گونه که ملاحظه شد از بدو کار، از نقش کلنل فلچر سخن در میان بود و تحرکات وی در این زمینه؛ آن که بر اساس شایعات جاری و اظهارات مسافرانی که از کرمانشاه می‌آیند «... اخیراً فعالیت کنسول انگلیس در کرمانشاه زیاد شده [است]... اکنون در اثر جدیّت و فعالیت مشارالیه اختلافات داخلی عشایر غرب مرتفع شده و متحداً برای منظورهای دیگری مانند عشایر جنوب قیام خواهند کرد...» و انبوهی از دیگر اشارات و گزارش‌های مشابه که به نظر می‌آید به تدریج به یک باور عمومی تبدیل شده باشد. اگر چه با توجه به زمینه‌های داخلی و عینی این حرکت که بر اساس یک نگرانی جدی از گسترش نفوذ شوروی و یک رویارویی اساسی طبقاتی استوار بود، شاید لزومی نداشته باشد که از یک عامل خارجی به عنوانِ، عاملی اصلی و تعیین‏کننده یاد کرد ولی در حوزه‏های تحت اشغال ارتش بریتانیا، سال‏های جنگ دوم جهانی، کرمانشاه نیز نظر به موقعیت مرزی و عشایری‌اش از نقاطی بود که مأمورین بریتانیایی در آن فعالیت گسترده‏ای داشتند. ولی با این حال مقامات انتظامی که تحرکات عشایری مزبور را دنبال می‏کردند بر این باور بودند که مداخله‌ای در کار نیست. هنگ نگهبانی کرمانشاه در یکی از گزارش‏های خود راجع به تأثیر «قضایای فارس در قسمتی از عشایر مالکین آن حدود ...» که به تشکیل اتحادیة کرمانشاه و ایلات غرب در منزل حاج شریف‌خان منجر شد و قرار بود جلسة بعد این هیئت نیز «... در شاه‌آباد تشکیل و رؤسای عشایر در آنجا جمع شوند ...» این نکته را نیز افزود «... به طوری که تحقیق شده تاکنون خارجیان تحریکاتی نکرده و دستوراتی نداده‌اند.»
به هر روی با تحولاتی که در مرکز و دیگر نقاط کشور جریان داشت، خاتمة همراهی پیشین قوام‌السلطنه و حزب توده از یک سو و فروکش تدریجی نهضت جنوب از سوی دیگر، مسیر حرکت نهضت غرب نیز سمت و سوی دیگری یافت؛ یکی از نخستین نشانه‌های این دگرگونی انتصاب اسدالله میرزا شمس‌‌ملک‌آرا (شهاب‌الدوله) به استانداری کرمانشاه بود که به رغم کهولت از قابلیت و اعتبار درخور توجهی برخوردار بود و با صفحات غرب نیز آشنایی داشت. تا فرا رسیدن شهاب‌الدوله نیز کفالت استانداری بر عهدة سرهنگ شاهنده فرمانده تیپ کرمانشاه قرار گرفت.
به رغم تداوم شایعات مختلف پیرامون تحرکات عباس‌خان قبادیان و آمادگی او برای حمله به کرمانشاه و خط و نشان کشیدن‌های حزب توده برای مقاومت در برابر هر گونه تحرک بعدی ـ «هر گاه اغتشاشاتی در کرمانشاه بر پا شود و دامنه پیدا نماید آزادی‌خواهان جدا مقاومت نمایند» ـ تیپ کرمانشاه از آرامش حکمفرما بر آن حدود سخن می‌گفت. به گزارش مقامات نظامی با آن که «... قبادیان در میان عشایر مشغول تحریکات می‏باشد ولی تیپ کرمانشاه کاملاً مراقب اوضاع می‌باشد.» حتّی در یک گزارش بعدی ستاد ارتش ضمن تأکید مجدد بر عادی بودن وضعیت کرمانشاهان وشاه‌آباد اطلاع داد که «... آقای قبادیان نیز ضمن شرحی که مبنی بر اظهار تأسف از اظهارات رادیوهای خارجی است اظهار داشته‏اند با کمال علاقمندی در انجام خدماتی که از طرف دولت و فرمانده تیپ کرمانشاه به ایشان محول گردد حاضر هستند و برای هر گونه فداکاری آماده می‌باشند.»
شاید بر همین اساس بود که روزنامة رهبر در مقاله‌ای تحت عنوانِ «در کرمانشاه چه می‌گذرد» ضمن ابراز نگرانی و نارضایتی از روال جدیدی که در پیش بود از خط‌مشی دوگانه سرهنگ شاهنده شکایت داشت که «از یک طرف با سران عشایر عشقبازی سیاسی دارد و از طرف دیگر به افسران در اثر بروز حوادث دستور مقاومت می‌دهد. افراد حزب توده در همه جا تحت شکنجه و آزارند، تأمین جانی و مالی ندارند ...»
یکی دیگر از نشانه‌های دگرگونی وضع، افتتاح و فعالیت شعبة محلی حزب دموکرات بود. که در عرض مدت زمان کوتاهی با جذب عناصر مخالف، به نحوی مؤثرتر از تشکیلات عدالت و ارادة ملّی، به مقابله با حزب توده برخاست. روزنامة رهبر از این بابت نیز گله داشت.رهبر ضمن شکایت از تحرکات عناصری که «خود را به حزب دموکرات ایران منتسب می‌کنند» و برای «جدایی انداختن بین جناب آقای نخست‌وزیر و صف متراکم آزادی‌خواهان» تلاش می‌کنند، از همراهی مقامات حکومتی و انتظامی با این حزب نیز گله داشت.از جمله واداشتن اجزاء شهرداری به نام‌نویسی در حزب مزبور و بی‌تفاوتی ژاندارمری نسبت به «رژة مسلحانة عشایر ... که به نام حزب دموکرات ایران میتینگ می‌دهند ...» و باعث شده‌اند «... یک شبح و ترور روحی عجیبی کرند و شاه‌آباد غرب را فرا...» گیرد.
در حالی که رهبر هنوز از آن می‌نوشت که «تا مرتجعین مزدور مانند علامه و قبادیان تبعید نشوند این تشنج ... که در استان پنجم پیش آمده است بر طرف نخواهد شد ...» برای رفع این تشنج گام‌های دیگر و متفاوتی در جریان بود. از جمله ـ همانند قضایای فارس ـ شناسایی همین «مرتجعین» به عنوان یک نیروی مشروع سیاسی.
عصر روز شنبه ۲۲ مهر سرپاس صفاری، رئیس شهربانی کل کشور برای انجام یک مأموریت ویژه از سوی قوام‌السلطنه راهی کرمانشاه شد. وی در خاطراتی که سال‏ها بعد در یادآوری این مأموریت منتشر کرد می‌نویسد «روزی رئیس وقت دولت مرا احضار کرده چنین اظهار داشت: اوضاع کرمانشاه روز به روز رو به وخامت می‏رود عباس‏خان قبادیان عده‏ای از اکراد مسلح کرمانشاه و کردستان را دور خود جمع کرده و قصد حمله به کرمانشاه را دارند. توده‌ای‌ها هم در شهر کرمانشاه بی‌کار ننشسته هر روز غوغایی بر پا می‌دارند. عده‏ای از محترمین و مالکان شهر هم در مقابل آنان صف‌آرایی کرده، یکدیگر را تهدید می‌نمایند و بیم آن می‏رود که تصادمی بین آنها روی داده و منجر به زیان‌های غیرقابل جبران گردد»
قوام‌السلطنه در ادامه ضمن اشاره به تلاش‏های پیشینش برای افتتاح باب مذاکره، از سرپاس صفاری خواسته بود که نظر به آشنایی وی با عباس‏خان قبادیان «... شخصاً به آن حدود عزیمت و با قبادیان تماس گرفته، منظور و مقصود او را فهمیده، در رفع این مشکل اقدام جدّی نمایید ...»
یکی از نخستین اقدامات سرپاس صفاری پس از رسیدنِ به کرمانشاه دیدارِ با علامه وحید و تشکیلات شهری نهضت بود. وی در گزارش رسمی خود از این مأموریت می‌نویسد «... وجوه اهالی را احضار و ضمن توضیحات و ادای بیانات کافی دایر به منویات بندگان حضرت اشرف و توجه در اجرای اصلاحات مفیده آنها را به مراحم عالی امیدوار و در مقابل با ابراز حسن نیّت کامل، عموماً اظهار اطاعت و خدمتگذاری نمودند.»
در این دیدار از طرف اهالی و عشایر ده خواستة مشخص مطرح شد که برخی از آنها جنبة کلی داشتند و برخی نیز در ارتباط با مسائل جزئی‌تر منطقه؛ در خصوص خواسته‌های کلی از مواردی می‏توان یاد کرد مانند «تشکیل انجمن ایالتی و ولایتی که بتواند در اجرای اصلاحات اساسیِ آن ناحیه موفق شوند» و رشته اقداماتی در حوزه بهداشت و امور شهرداری‌ها. از نقطه‌نظر عشایری نیز علاوه بر لزوم توسعة خدمات بهداشتی در میان عشایر ـ «مأمور کردن اطباء و دامپزشکان سیار در میان طوایف و ایلات چادرنشین ...» ـ برای ایجاد دبستان در میان عشایر، همچنین ارسال صندوق‌های رأی بدان حوزه‏ها در وقت انتخابات و پرداخت حقوق پاره‏ای از سران عشایر که در حوزه‏های خود وظیفة بخشداری را نیز عهده‌دار بودند خواسته‌هایی مطرح شد.
برخی از دیگر خواسته‌ها نیز اگر چه ظاهراً جنبه‌ای فرعی داشت مانند ضرورت برکناری محسن علوی رئیس فرهنگ کرمانشاه «که سابقاً دبیر یکی از دبیرستان‌ها بوده و بیشتر اوقات خود را صرف تبلیغات حزبی» ولی همان‏گونه که پیشتر نیز اشاره شد یکی از محورهای اصلی رویارویی‌های جاری بود. کما این که در همین دوره، در جلسه‌ای که در منزل حاجی شریف‌خان تشکیل شده بود قرار گذاشته شده بود «... آموزگاران و نمایندگان فرهنگ که در قصبات و دهات می‌باشند اخراج نمایند ...» که بنا به توصیة مقامات استانداری به آنها ابلاغ شد که از این عمل خودداری کنند.
سرپاس صفاری در ادامة مأموریت خود از عباس‏خان قبادیان نیز دیدار کرد. نخست به او که در قشلاق کفرآور ـ از محال گیلان [غرب] ـ بود نامه‌ای نوشت و دو روز بعد به اتفاق آجودانش ـ سرگرد فرمند ـ به دیدار وی شتافت. «وقتی که از شاه‌آباد گذشته و مسافت زیادی پیموده و به سوی کفرآور روی آوردیم بدون آن که بدانیم محل تمرکز و استقرار قوای قبادیان در کدام نقطه است غفلتاً از مقابل گرد و خاکی برخاست و سواران زیادی نمایان شدند ... سواران به تدریج نزدیک شدند و ما جیپ را متوقف کردیم. یکی از سواران از اسب پیاده شد. آقای خسرو قبادیان برادر عباس قبادیان را شناختم. وی جوانی وطن‌پرست صمیمی و دوست‌داشتنی است. با هم روبوسی کردیم و خیر مقدم گفت.» سپس به سمت اردو رفتند.
در گفت‏وگوهایی که صورت گرفت عباس‏خان قبادیان هدف از این اردوکشی را «مبارزه با بیگانه‌پرستان» عنوان کرد که «اخیراً در اغلب نقاط رسوخ کرده، کشور را دچار اغتشاش و ناامنی ...» کرده‏اند. به گفتة او «... اگر اشخاصی با قدرت و وطن‌پرست در مقام مقابله برنیایند بیم آن است که کشور به پرتگاه نیستی سقوط کند ...» به ویژه آن که این عناصر «... اخیراً در دولت هم رسوخ پیدا کرده و خطر سقوط را بیشتر کرده‏اند.» وی در ادامه خاطرنشان ساخته بود «ما تا آنها را منکوب و مغلوب و پراکنده نکنیم و تا دولت وادار به اخراج چندین بیگانه‌پرست از دستگاه خود نشود ... به این عملیات خود ادامه خواهیم داد...»
صبح روز بعد نیز بالاتفاق به کرمانشاه مراجعت کردند و در دیدار با شهاب‌الدوله بیشتر بر توضیح و توجیه مقاصد آقایان تأکید شد که چیزی نبود جز «حفظ مبانی استقلال کشور ... چون به آنها اطمینان داده شد که نظر دولت هم با معتقدات آنان مطابقت دارد با خلوص نیّت آمادة خدمتگذاری شده‌اند ...»
در گزارش رسمی سرپاس صفاری از آن دیدار و مذاکرات وی از «ابلاغ مراحم عالی»‌ قوام‌السلطنه به عباس‏خان قبادیان می‌نویسد و آن که او نیز متقابلاً «شرحی دائر به ابراز اطلاعت و انقیاد و اطمینان به توجهات خاص آن جناب اشرف کتباً معروض [داشت] و ضمناً استدعا نموده است که امر و مقرر فرمایند وزارت دارایی در باب انتقال علاقجات او که سوابق مفصلی دارد اقدام مؤثر بنماید تا بتواند با خیال فارغ امرار معاش و خدمتگذاری نماید ...»
نظر سرپاس صفاری بر آن بود که با توجه به گرفتاری‌های معیشتی عباس‏خان قبادیان ـ تکفل مخارج «قریب یک هزار نفر کسان و بستگان» ـ می‌بایست هر چه سریع‌تر به خواسته‌هایش رسیدگی می‏شد «... و الامادامی که وضع داخلی وی بدین منوال باقی است صریحاً عرض می‌کنم مانند از جان گذشتگان ممکن است دست به اقدامات نامناسبی بزند که مآلاً برای دولت و خود او ایجاد زحمت و مشکلاتی نماید ...»
کار نهضت غرب بدانجا نرسید که احیاناً کسی دست به اقدامات نامناسبی بزند که برای دولت و خود او ایجاد زحمت و مشکلاتی نماید. با تغییراتی که برای کوتاه کردن دستِ‌ حزب توده در عرصة سیاسی کشور جریان داشت، نهضت غرب نیز همانند نهضت جنوب، علت وجودی خود را به تدریج از دست می‏داد. در همین مدت کوتاه وضعیت به گونه‌ای دگرگون شده بود که کنسولگری بریتانیا می‏توانست در کنار گزارشِ سفر موفقیّت‌آمیز ژنرال صفاری و توفیق وی در جلب اعتماد رؤسای عشایر غرب، از اقدامات مؤثر شهاب‌الدوله نیز بنویسد که «به دلیل سن و سال و تجارب پیشینش در این حوزه از نفوذ و اعتبار در خور توجهی برخوردار است و هم اینک بخش عمده‌ای از صدمات حاصل از حکمرانی سلفش صلاحی، استاندار قبلی را جبران کرده‏است. صلاحی که خود ضعیف‌النفس بود در قبال حزب توده رویه‌ای مبنی بر حداقل مقاومت ممکن را اتخاذ کرده بود»
ولی با این حال کار هنوز تمام نشده بود و نهضت تا یکی دو ماه دیگر نیز ادامه یافت. در این مدّت حزب توده و نیروهای «مترقّی» کماکان بر طبل مخالفت می‌زدند. رهبر هنوز برای جلوگیری از تکرار حوادث جنوب بر این باور بود که باید امجدی و فرهنگ را به دست قانون سپرد. حیاتی و علامه و قبادیان را تبعید کرده، تحت تعقیب قرار داد.» دکتر سنجابی که ظاهراً از تعدادی از سران سنجابیِ به دلیل همراهی با نهضت غرب مؤاخذه کرده بود و آنها مجبور شده بودند طی تلگرافی پاسخ دهند که «اقدام مخالف سلیقة جنابعالی نشده، طبق مقتضیات رفتار و حضورا توضیح ...» داده خواهد شد. حتّی در همین ایام حزب توده به نام عشایر احمدوند، کاکاوند، پایروند و قسمتی از اهالی غرب «تلگرافی به جراید تهران مخابره کرد که در آن امضاء کنندگان تلگراف، مراتب انزجار خود را نسبت به قبادیان و سایر مزدوران و عملیات خائنانه آنها ...» ابراز کرده بودند. همان‌ها، در ادامه و به نحوی بی‌فایده اظهار داشتند که «... قبادیان و سایر عمال استعمار بدانند که امروز عشایر غرب و اهالی کرمانشاه بیدار و هوشیار بوده و امکان ندارد که دسایس خائنانة آنها منتج به هیچگونه نتیجه شود ...»
در این میان در حالی که در سطوح حکومتی مذاکرات و گزارش‌هایی از این دست ادامه داشت «اتحادیة کرمانشاه و ایلات غرب» نیز کماکان فعال و برقرار بود. در این امر یکی از سخنگویان اصلی اتحادیه [ذبیح‌الله] دهشور بود که پیشتر نیز در مقام مخبر مخصوص روزنامه کوهستان که در تهران منتشر می‏شد در تأکید بر لزوم حل‏وفصل پاره‏ای از مشکلات کرمانشاه (به ویژه حوزه سنقر و کلیایی) نامه‌ها و گزارش‌هایی از او منتشر شده بود. وی از نشست هشتم مهر ماه در منزل حاج شریف معتضدی نیز گزارش جداگانه‌ای مخابره کرده بود.
نامه شمارة ۸ اتحادیة مالکین و کشاورزان کرمانشاه را که در ۲۴ مهر ماه و به امضای حشمت دولتشاهی به ریاست وزراء ارسال شد نیز در همین چارچوب می‏توان مورد ارزیابی قرار داد. در این نامه ضمن تقدیر از مساعی سرپاس صفاری در طی سفر اخیر که باعث شد «معظم‌له با افکار و مقاصد اتحادیه از نزدیک اطلاع حاصل و ملاحظه فرمودند که این اتفاق جز برای حفظ استقلال و تمامیت ایران و پشتیبانی از نظریات عالیه اصلاح‏طلبانة جناب اشرف و جلوگیری از تبلیغات سوء و اکاذیب ماجراجویانة حزب توده تشکیل نگردیده ...» است، از قوام‌السلطنه تقاضا کردند که برای رسیدگی هر چه سریع‌تر به «مستدعیات مزبوره، از جمله رسیدگی به وضعیت آقای قبادیان و بهبود اوضاع ایلات ...» دستور لازم را صادر فرماید. پیگیری این مطالب به دستور قوام‌السلطنه به اعزاز نیک‌پی محول شد که «سوابق ممتدی در کرمانشاهان دارند [و] مأمور رسیدگی شده‌اند.» در ادامه خاطرنشان شده بود که «فعلاً اظهار محبت بشود.»
در همین زمینه دفتر نخست‌وزیری نیز در پاسخ به تلگراف مورخ ۲۶ مهر ماه که هدایت‌الله‌خان پالیزی (وکیل‌الدوله) به نمایندگی از اتحاد ایلات غرب مخابره کرده بود خود رأساً دست به کار شد و طی بخشنامه‌ای به وزارتخانه‌های فرهنگ، بهداری، کشور و دارایی ضمن پیوست رونوشتی از گزارش سرپاس صفاری از آنها خواست «دستور فرمایند مندرجات گزارش را در قسمتی که مربوط به آن وزارتخانه می‌باشد دقیقاً مورد توجه و بررسی قرار داده تعلیمات لازم صادر نموده و نتیجه را در اسرع اوقات به اطلاع رسانند.»
سرپاس صفاری هنوز طرف مراجعة آقایان بود و به همین مناسبت ـ و احتمالاً در مقام سپاسگذاری از صدور بخشنامة فوق‌‌الذکر که خبر آن از سوی ریاست شهربانی کرمانشاه به هدایت‌الله پالیزی رسیده بود، وی از این بابت از صفاری تشکر کرد. ولی صفاری مکاتباتی از این دست را برای دفتر ریاست وزراء می‌فرستاد که برای رسیدگی و پیگیری تحویل اعزاز نیک‌پی گردد. او تقاضا داشت «... تأکید فرمایند که زودتر در انجام تقاضاهای اهالی ... اقدام نمایند تا معاذیری به دست آقایان اهالی آن حدود نیفتد.»
در این بین در حالی که پیگیری مطالبات مطرح شده، کماکان و بدون حصول هیچ‌ نتیجة درخور توجهی ادامه داشت، «اتحادیة مالکین و کشاورزان و عشایر غرب» طی یک تلگراف جدید، صورت دیگری از خواسته‌های خود را به ریاست وزراء مخابره کرد. در مجموع مفاد اصلی این تلگراف نیز با مطالبات ابراز شده پیشین تفاوت چندانی نداشت، جز آن که با احتراز از ذکر پاره‏ای از اسامی و جزئیات دیگر، این خواسته‌ها جنبه‏ای کلی‌تر به خود گرفت. تفاوت اصلی آن با مکاتبات و مخابرات پیشین یکی افزوده شدن چند بند جدید بود بر آن مطالبات ـ از جمله افزایش تعداد وکلای کرمانشاهان به تناسب افزایش جمعیّت استان در سنوات اخیر، اتصال کرمانشاه به خط آهن سراسری و اصلاح مالیات‌های ناظر بر کشت و زرع و دیگر نیز اسامی امضاء کنندگان آن که از لحاظ روشن‌تر شدن ترکیب اتحادیه می‌توانست مهّم باشد. جلسات اتحادیه چند صباحی دیگر نیز ادامه یافت و کماکان بر پیگیری مطالبات تأکید شد. حتّی در یک مرحله، در اواخر آبان ماه «اتحادیة کشاورزان و اصناف سنقر کلیایی (شعبة اتحادیه غرب)» ـ احتمالاً تنها نشان بر جای مانده از نهضت غرب ـ لازم دانست «آقای ذبیح‌الله دهشور منشی اتحادیه را برای تعقیب عرایض خود به مرکز اعزام ...» دارد که این تلاش نیز نباید به جایی رسیده باشد.
تا جایی که اطلاع در دست است در خصوص مطالباتی از این دست جز بر کناری علوی از ریاست فرهنگ کرمانشاه و انتصاب احمد قاسمی به جای او که به نوشتة دکتر شایگان (وزیر وقت فرهنگ) «از اشخاص صالح و مورد اعتماد وزارت فرهنگ» بود، نتیجة دیگری حاصل نشد. در واقع در پی مجموعه‌ای از دگرگونی‌های اساسی در عرصة تحولات سیاسی ایران، از جمله خروج وزرای توده‌ای از هیئت دولت در اواخر مهر ماه که به اتخاذ راه و روشی به کلی متفاوت از پیش منجر شد، مهّم‏ترین خواستة نهضت غرب ـ اطمینان بیشتر نسبت به حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران ـ تأمین شده بود و از آن مرحله به بعد نیز بار اصلی پاره‏ای از زد و خوردهای متعارف سیاسی که پیشتر بر عهدة تشکیلاتی چون شعب محلی احزاب عدالت و ارادة ملّی بود بر دوش حزب دموکرات ایران قرار گرفت. اینک روزنامة رهبر از تشکیلات حزب دموکرات شکایت داشت که «مانند همة نقاط ایران برای جلب اشخاص متوسل به تطمیع و تهدید شده‏است و چون این وسیله نیز مؤثر نیافتاده دست به اخراج و انتقال کارمندان ادارات عضو حزب توده زده است ...» و از همه بدتر آن که «این حزب که خود را طرفدار مارکسیسم نشان می‌دهد اشخاص فئودال مانند عزیز اعظم زنگنه پسر امیر کل و رفعت السلطنه وکیل تحمیلی دورة رضاخان را کاندید دوره پانزدهم کرده‏است و از همه بالاتر قبادیان معروف که سابقة همکاری‌های او با مأموران بیگانه بر همه آشکار می‏باشد موردنظر این حزب قرار دارد ...»
نقطة اوج آن دگرگونی و چرخش روزگار را در مراسمی می‏توان دیدکه در واپسین روز آذر همان سال در کرمانشاه به جشن رهایی آذربایجان اختصاص یافت؛ در این روز «... رژه مفصل و با شکوهی با شرکت هنگ نگهبانی و عشایر ایل کلهر و سنجابی و الله‌یاری و لهونی و جوانرودی و احمدوند و ولدبیگی ...» نیز ترتیب داده شد. «در بین راه از سربازخانه تا انتهای شهر کسبه دکاکین خود را تزئین کرده، چندین محل طاق نصرت بسته شده و چند رأس گاو و گوسفند قربانی... نطق و سخنرانی مهیّجی در هر نقطه از طرف اهالی ایراد و در جلوی سربازها دسته گل و نقل و شیرینی نثار و به قدری اهالی احساسات به خرج داده‌اند که تا کنون نظیر آن در کرمانشاه دیده نشده ...» است.
اگر چه کار نهضت غرب و به ویژه وجه عشایری آن بدان جای باریک نکشید که از میزان جدیّت و انسجام آن حسابی به دست آید ولی با توجه به تأمین یکی از اهداف اصلی‌اش، یعنی یک اطمینان خاطر بیشتر نسبت به حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور بعد از خروج وزرای توده‌ای از هیئت دولت و تسویه بحران آذربایجان، می‌توان از آن را حرکت موفق و کامیابی توصیف کرد. به ویژه آن که در این دوره برخلاف گذشته که تحرکات عشایری کرمانشاه همیشه دستخوش اختلافات و رقابت‌های اساسی بود، صِرف تداوم و استمرار نهضت غرب بدان صورت، آن هم فارغ از مخالف‌خوانی‌های در خور توجه ایلی، خود به هیچ وجه کار خرد و ناچیزی نبود.

یادداشت‌ها:
. برای آگاهی از تحولات عشایری کرمانشاه بنگرید به محمدعلی سلطانی جغرافیای تاریخی و تاریخ مفصل کرمانشاهان، ۱۰ ج، ج۲ (ایلات و طوایف کرمانشاهان)، تهران: سها، چ ۲، ۱۳۸۱؛ ـــ، خاطرات سلطانی، از قصر شیرین تا قصر فجر، تهران، نشر سها، ۱۳۸۴.
. بهروز طیرانی (به کوشش)، اسناد احزاب سیاسی ایران، (۱۳۲۰-۱۳۳۰)، ۲ ج، تهران: سازمان اسناد ملی ایران، ۱۳۷۶، به ترتیب ج ۲، ص ۹۸ و ج۱، ص ۱۵۱؛ برای آگاهی بیشتر از تحرکات حزبی کرمانشاه در این ایام بنگرید به محمدعلی سلطانی، احزاب سیاسی و انجمن‌های سرّی در کرمانشاه، ۲ ج، ج ۲، تهران: نشر سها، ۱۳۷۸.
. طیرانی، پیشین، ص ۱۵۴.
. همان، صص ۱۵۷-۱۵۸.
. شاید در اشاره به جوانب دیگری از این تعارض درونی بتوان به این نکته اشاره کرد که املاک مورد بحث در قلمرو کلهر و ولدبیگی و گوران کرندی در اصل و به دلیل گرفتاری‌های مالی سران ایلات، در ید وثیقه و به تدریج مالکیت خانوادة وکیل‌الدوله (پالیزی، دهبان) قرار گرفت و آنگاه در دورة پهلوی و ایجاد املاک شاهانه، از سوی پالیزی‌ها به رضا شاه اهداء شده بود. اینک هر دو گروه ـ مالباختگان اولیه، یعنی سران کلهر و ولدبیگی و گوران کرندی و مالباختگان بعدی ـ پالیزی‌ها ـ در کنار هم قرار گرفته بودند.
. روزنامة کوهستان، ۱ و ۸ مرداد ۱۳۲۴.
. وزارت کشور، ادارة انتظامات، گزارش فرمانده ژاندارمری به وزارت کشور،‌ شمارة ۲۳۵۵/ ج ۳، مورخ ۲۱/۱۱/۲۴ در سازمان اسناد ملی ایران ـ‌ از این پس ساما ـ ۱۱۲۰۱۷۴۴۲۶۹.
. همان. همچنین بنگرید به وزارت کشور، گزارش شمارة ۹۸۰ مورخ ۲۷/۱۲/۱۳۲۴ هنگ ژاندارمری کرمانشاه. ساما ۱۱۲۰۱۷۴۴۲۶۹.
. رونوشت گزارش فرمانده هنگ مستقل ژاندارمری کرمانشاه سرهنگ کمال، ش ۰۰۰۲/م، مورخ ۲۸/۱۲/۲۴. ساما ۲۹۰۶۳۳۲.
. بنگرید به گزارش استانداری کرمانشاه در تاکید بر تقویت تیپ ۱۲ ارتش و هنگ ژاندارمری کرمانشاه، ش ۵/۹۶۴ مورخ ۲۹/۱۲/۲۴ (ساما، ۲۹۰۶۱۰۹) همچنین گزارش وزارت جنگ به وزارت کشور که در آن ضمن اشاره به گزارش‌های واصله از لشکر لرستان مبنی بر تبلیغات کومله در حوالی کرمانشاه از اقدامات اتخاذ شده دراین ارتباط یاد شده است. ش ۲۰۴۱/م/۶۹۸۳ مورخ ۴/۲/۱۳۲۵ (ساما ۲۹۰۶۱۰۹)
. فرمانده [هنگ ۱۳/۱۲] و ژاندارمری کرمانشاه به استانداری، ش ۲۳۶، مورخ ۵/۲/۲۵ (ساما ۲۹۰۶۹۳۲).
. تلگراف از کرمانشاه به طهران، ش ۸۹۱، مورخ ۲۶/۲/۱۳۲۴ (ساما ۱۱۲۰۱۷۴۴۴۶۲) همچنین تلگراف از کرمانشاه به طهران، ش ۶۲۱، مورخ ۱۹/۴/۱۳۲۴. (ساما ۱۱۲۰۱۷۴۴۲۶۹)
. وزارت کشور به نخست وزیری، ش ۱۳۹۹۳۴/۲ ، مورخ ۲/۴/۱۳۲۴. (ساما ۱۱۲۰۱۷۴۴۲۶۹)
. کوهستان، ۲۲ مرداد ۱۳۲۴.
. بر اساس گزارشی از نتیجة انتخابات هیئت رئیسه این جمعیت در شهریور همان سال افراد ذیل، انتخاب شدند: اعظم زنگنه، صباح کازرونی، اسدالله فرونی، سلیمان بونی، مهندس منوچهر دولتشاهی، محمدعلی روشن، علی‌قلی یاوری و اسماعیل نیکومنش (کیهان، ۳/۶/۲۵).
. تلگراف،‌ تهران به ریاست وزراء، مجلس، وزارت کشور، وزارت جنگ، ش ۱۳۱، مورخ ۲۷/۵/۱۳۲۴. (ساما ۱۱۲۰۱۷۴۲۲۶۱).
. کوهستان، ۳۰ مهر ۱۳۲۴.
. بنگرید به تلگراف سران سنجابی از کرمانشاه به وزارتخانه‌های کشور و جنگ، مجلس شورای ملی و دکتر سنجابی، ش ۱۱۴۴، مورخ ۲۷/۱۰/۲۴ (ساما ۴۴۲۶۰/۱۱۲۰۱۷) و همچنین تلگراف سران منصوری از کرمانشاه به طهران، ش ۶۷۱،‌ مورخ ۲۸/۱۰/۲۴ (ساما ۴۴۲۵۹- ۱۱۲۰۱۷).
. کوهستان، ۲۴ دی ۱۳۲۴.
همچنین بنگرید به تلگراف تعدادی از کلانتران و کدخدایان کلهر به قوام‌السلطنه که ضمن تبریک زمامداری وی خاطر نشان کرده بودند که «... ظاهراً در اثر تفتین مغرضین سوءتفاهمی باعث رنجیدگی خاطر و ابراز دوئیت و موجبات شکایت و تظلم [را] فراهم نموده، اینک دسایس مغرضین که برای نیل به مقصود شوم خود و رخنه در اتفاق ابدی بین ایل بود، روشن، ... استدعا دارند کماکان آقای خسرو قبادیان را به سمت فرماندار شاه‌آباد غرب ابقاء و منصوب فرمایند...» تلگراف از شاه آباد به تهران، ش ۷۵، مورخ ۲۹/۱۰/۲۴ (ساما ۱۱۲۰۱۷۴۴۲۵۱)
. تلگراف از سرپل زهاب به تهران، ش ۶، مورخ ۲۵/۱/۲۵ (ساما ۱۱۲۰۱۷۴۴۲۵۶).
. روزنامة رهبر، ۹ فروردین ۱۳۲۵.
. رهبر، ۲۴ تیر ۱۳۲۵. در ادامة این گزارش از گذرا بودن این ماجرا سخن به میان آمد؛ «... دولت که در اثر تلگراف و داد و فریادهای آزادی‌خواهان خطر اغتشاش و هرج‌ومرج را به خوبی حس نمود ناچار موقتاً او را به مرکز احضار کرد.»
. اشاره‌ای است به تحریکات و تحرکات تقی فداکار یکی از رهبران سرشناس اتحادیة کارگران اصفهان در همان ایام که ظاهراً از سوی دولت نادیده گرفته شده است.
. گزارش شمارة ۱۶ وابستة نظامی سفارت بریتانیا ۲۲-۲۸ آوریل ۱۹۴۶ به نقل از :
Dr. R. M. Burrell, (ed.), Iran Political Diaries ۱۸۸۱-۱۹۶۵, Vol ۱۳, ۱۹۴۳-۱۹۴۵ Archive Edition, ۱۹۹۷, (I.P.D. از این پس) p ۶۱.
. روزنامة جبهه، به نقل از رهبر، ۴ اردیبهشت ۱۳۲۵.
. برای شرح واقعه، رهبر، ۱۳ اردیبهشت ۱۳۲۵.
. نامة علی قدم خدایی پدر یکی از کشته‌شدگان، رهبر، ۱۹ خرداد ۱۳۲۵.
. گزارش وابستةنظامی سفارت بریتانیا، شمارة ۱۸، ۶-۱۲ مه ۱۹۴۶ به نقل از:
I.P.D. Vol. ۱۳, op.cit., p. ۶۸.
. وزارت کشور، گزارش بخشدار ذهاب به فرماندار قصر شیرین، ش ۴۶۹، مورخ ۲۱/۳/ ۱۳۲۵ و همچنین وزارت کشور، گزارش شهربانی کرند، ش ۸۸۶، مورخ ۲۴/۳/۱۳۲۵ (ساما ۲۹۰۷۳۵۰).
. گزارش وابستة نظامی سفارت بریتانیا، ش ۱۱، ۱۱ - ۱۷ مه ۱۹۴۶/ ۲۰-۲۶ اسفند ۱۳۲۴، در :
I.P.D., Vol. ۱۳, op.cit., p.۴۱.
. روزنامة فرمان، ۱۸ فروردین ۱۳۲۵.
. عزیزالله اعزاز نیک‌پی، تقدیر یا تدبیر، خاطرات اعزاز نیک‌پی، تهران: ابن سینا، ۱۳۴۷، صص ۸۹-۵۷.
. همان، ص ۱۰۸.
. همان، ص ۱۰۹.
. همان، صص ۱۱۰-۱۰۹.
. همان، صص ۱۱۲-۱۱۱.
. رهبر، ۱۸ تیر ۱۳۲۵.
. همان.
. همان.
. گزارش وابستة نظامی سفارت بریتانیا، ش ۲۲، ۲۲-۲۸ ژوئیه ۱۹۴۶ / ۳۱ تیر ـ ۶ مرداد ۱۳۲۵.
I.P.D., Vol. ۱۳, op.cit., p.۱۱۵.
. Ibid.
. روزنامة صدای مردم، ۵ مرداد ۱۳۲۵.
. گزارش وابستة نظامی سفارت بریتانیا، ش ۲۹، ۲۸-۲۲ ژوئیه ۱۹۴۶/ ۳۱ تیر ـ مرداد ۱۳۲۵.
I.P.D., Vol. ۱۳, op.cit., p.۱۱۶.
. وزارت کشور، سازمان نگهبانی، ش ۳۴۰/ ۴۲۱۳، ۲۷/۷/۱۳۲۵ (ساما ۲۹۰۳۵۴۵)
. همان.
. برای آگاهی بیشتر بنگرید به منصور نصیری طیبی، نهضت جنوب، فارس، قشقایی و غائله آذربایجان، تهران، نشر و پژوهش شیرازه، ۱۳۸۱.
. گزارش وابستة نظامی سفارت بریتانیا، ش ۳۴، ۲۶ اوت ـ اول سپتامبر ۱۹۴۶ / ۴-۱۰ شهریور ۱۳۲۵:
I.P.D., Vol. ۱۳, op.cit., p.۱۳۸.
. وزارت کشور، گزارش تلگرافی سرپل، ش ؟ ، ۱۸/۲/۱۳۲۵. (ساما ۲۹۰۷۳۵).
. وزارت کشور، ش ۲۰۱۷، ۲۴/۶/۲۵، (ساما ۲۹۰۷۳۵۰)
. رهبر، ۲۶ شهریور ۱۳۲۵.
. کیهان، ۱۸ شهریور ۱۳۲۵.
. همان.
. گزارش وابستة نظامی سفارت بریتانیا، ش ۳۸، ۲۳-۲۹ سپتامبر ۱۹۴۶ / ۱-۷ مهر ۱۳۲۵:
I.P.D., Vol. ۱۳, op.cit., pp.۱۵۴-۱۵۵.
. وزارت کشور، استانداری پنجم، گزارش پاسیار اسفندیاری، از جلسه ۸ مهر ماه ۱۳۲۵، بی‌ش، بی‌تا. (ساما ۱۱۲۰۱۷۴۴۲۶۷). از این جلسه گزارش مشابهی نیز توسط ذبیح‌الله دهشور «مخبر ستارة غرب (و کوهستان) به تهران مخابره شده است. در این گزارش به جای ذکر نام روسای ایلات از آنها با توصیف کلی «روسای مهم کلیة عشایر لرستان، پشتکوه و پیشکوه، کلهر و سنجابی و قلخانی و گوران و باباجانی و قبادی و ولدبیگی و عثمانوند» یاد شده است. تلگراف از سنقر به طهران، ش ۲۹، مورخ ۱۱/۷/۱۳۲۵ (ساما ۱۱۲۰۱۷۴۲۲۶۷).
. گزارش پاسیار اسفندیاری، پیشین. در این گزارش خاطر نشان شده است تنها کسی که «قسم یاد نمی‌کند محمد بختیار سنجابی ... بوده که برای قسم خوردن عذر آورده است.» (همان).
. همان. برای بازتاب مطبوعاتی این تلگراف بنگرید به نشریة خواندنیها، ش ۲۱۷، مورخ ۱۶/۷/۲۵.
. روزنامة کسری، به نقل از خواندنیها، ۹/۷/۲۵.
. روزنامة جبهه، ۱۰ مهر ۱۳۲۵.
. همان. (علی‌محمد خان غضنفری امرایی (امیر اعظم) از سران طوایف طرهان در لرستان).
. مجید تفرشی و محمود طاهر احمدی، گزارش‌های محرمانة شهربانی، ۲ ج، ج ۱(۱۳۲۶-۱۳۲۴) تهران: سازمان اسناد ملی ایران، ۱۳۷۱، گزارش ۳ مهر ماه ۱۳۲۵، صص ۱۹۰-۱۸۹.
. برای مثال بنگرید به «جامی»، گذشته چراغ راه آینده است، تهران: ققنوس، ۱۳۷۷، ص ۴۰۰.
. برای مثال می‌توان در همین مقطع ـ اواخر مرداد ۱۳۲۵ ـ بر اساس معدود اسناد ذی‌ربط از مداخلة محتاطانة کنسول بریتانیا ـ از یکی از عزل و نصب‌های عشایری آن حوزه یاد کرد، یعنی ابراز مخالفت با عزل غلامعلی‌خان یاسمی (سالار منصور) از ریاست ایل گوران و انتصاب برادرش سالار اقبال به جای او که به «احساسات ضد انگلیسی» شهرت داشت. وزارت کشور، استانداری پنجم به ریاست وزراء، ش ۸۳۷، مورخ ۲۲/۵/۱۳۲۵ (ساما ۱۱۲۰۱۷۴۴۲۶۴).
. وزارت کشور، نگهبانی کل کشور، ش ۴۳۵۵۸/۱۰۱۸، مورخ ۱۵/۷/۱۳۲۵ (ساما ۱۱۲۰۱۷۴۴۲۷۹).
موضوع مداخلة احتمالی بریتانیا در تحولات این دوره، موضوع بحث‌انگیزی بوده است؛ اگر چه مقامات لندن منکر یک چنین تحریک و مداخله‌ای بوده‌اند، ولی عملکرد مامورین محلی آنها که شاید بدون اطلاع مرکز بوده باشد، جای بحث پیدا کرد. در حالی که این موضوع در مورد نهضت جنوب در اسناد سیاسی ایران و بریتانیا بازتاب یافت، در مورد تحولات کرمانشاه چنین نیست. اصولا در اسناد منتشر شدة بریتانیا دربارة این دوره ـ تا جایی که نگارنده دیده است ـ تحولات کرمانشاه به سکوت برگزار شده و از نقش بحث انگیز کلنل فلیچر کذایی ردی بر جای نیست.
. نصیری طیبی، پیشین، ص ۶۸.
. روزنامة نجات ایران، ۱۵ مهر ۱۳۲۵؛ گزارش وابستة نظامی سفارت بریتانیا، ش ۴۰، ۱۳-۷ اکتبر ۱۹۴۶ / ۱۵-۱۲ مهر ۱۳۲۵.
I.P.D., Vol. ۱۳, op.cit., p.۱۶۶.
. تفرشی و طاهر احمدی، پیشین، ص ۱۹۸ (گزارش ۱۶ مهر).
. همان (گزارش ۱۶ مهر).
. کیهان، ۱۴ مهر ۱۳۲۵.
. روزنامة آزادی، ۱۸ مهر ۱۳۲۵.
. رهبر، ۲۱ مهر ۱۳۲۵.
. طیرانی، پیشین، ج ۱، ص ۶۵۷. علاوه بر منوچهر فرمانفرماییان که بدین منظور راهی کرمانشاه شده بود، عزیز اعظم زنگنه، فرزانه وکیل دادگستری و آقایان پالیزی نیز در زمرة گردانندگان آن حزب قید شده‌اند.» همان.
. رهبر، ۲۱ مهر ۱۳۲۵.
. همان.
. فرمان، ۲۲ مهر و کیهان، ۲۳ مهر ۱۳۲۵.
. سرتیپ محمدعلی صفاری، «واقعة غرب»، بیست و پنجمین سالنامة دنیا، ۱۳۲۸، ص ۱۱۶. (یکی از ویژگی‌های این مقاله که احتمالاً مبیّن نوع نگاه و سلیقة حاکمیت وقت نیز می‌باشد، اسم نبردن از شخص قوام‌السلطنه است).
. همان.
. همان.
. وزارت کشور، ادارة شهربانی کل، گزارش سفر کرمانشاه، ش ۶۸۲۱، مورخ ۲۹/۷/۱۳۲۵.
. این آقایان عبارت بودند از محمدبیگ رستمی جوانرودی، یعقوب بیگ ولدبیگی، احمد بیگ مسعودی قبادی، حسن بیک باباجانی، اسدالله بختیار سنجابی، غلامعلی یاسمی گوران. همان.
. همان.
. همان.
. وزارت کشور، نگهبانی کل کشور، نگهبانی کرمانشاه، ش ۴۳۵۵۸/۱۰۱۸، مورخ ۱۵/۷/۲۵ (ساما ۱۱۲۰۱۷۴۴۲۷۹).
. صفاری، پیشین، ص ۱۱۶.
. همان.
. همان. به نوشتة سرتیپ صفاری در این دیدار مرحوم شهاب‌الدوله،‌در آغاز قصد خطاب و عتابی هم داشتند که «فوراً وسط فرمایشات ایشان دویده و گفتم که مقصود آقای قبادیان و همراهانشان حفظ مبانی استقلال کشور بوده و نظر دیگری نداشتند...» (همان).
. وزارت کشور، ادارة شهربانی کل، ش ۶۸۲۱، مورخ ۲۹/۷/۲۵ (ساما ۱۱۲۰۱۷۴۴۲۷۱).
. همان.
. گزارش وابستة نظامی سفارت بریتانیا، ش ۴۲، ۲۷-۲۱ اکتبر ۱۹۴۶ / ۲۹ مهر ۵ آبان ۱۳۲۵:
I.P.D., Vol. ۱۳, op.cit., p.۱۷۶.
. رهبر، ۲۱ مهر ۱۳۲۵.
. تلگراف، از کرمانشاه به تهران، ش ۱۱۰۳، مورخ ۱۹/۷/ ؟؟ (ساما ۱۱۲۰۱۷۴۴۲۷۹)
در ادامه آمده است «... بر اثر اختلافات داخلی که مستحضر می‌باشید قرار است برای سنجابی و گور[ان] از طرف تیپ حکومت نظامی فرستاده شود و طوایف به این امر راضی نیستند. مستدعی است مقامات مربوط را متوجه و اقدام فرمایید کماکان آقای سالار باشد تا آمدن خود جنابعالی.» (همان).
. فرمان، ۲۸ مهر ۱۳۲۵ [امضاها]
. کوهستان، ۲۱ خرداد و ۲۵ تیر ۱۳۲۵.
. تلگراف، از سنقر به تهران، ش ۲۹، مورخ ۱۱/۷/۱۳۲ (ساما ۱۱۲۰۱۷۴۲۲۶۷)
. اتحادیه مالکین و کشاورزان کرمانشاه، ش ۸، ۲۴ مهر ماه ۱۳۲۵ (ساما ۱۱۲۰۱۷۴۴۲۷۱)
. همان.
. دفتر نخست وزیری، ش ۲۹۴۲۲، مورخ ۱/۸/۲۵ (ساما ۱۱۲۰۱۷۴۴۲۷۱)
. وزارت کشور، رونوشت تلگراف کرمانشاه، ش ۱۴۳، مورخ ۳/۸/۲۵ و اتحادیه مالکین و ایلات غرب، نامة ش ۱۲ (ساما ۱۱۲۰۱۷۴۴۲۷۱).
. شهربانی کل به ریاست وزراء، ش ۷۰۳۰ ک، مورخ ۸/۸/۲۵ (همان)
. تلگراف ازکرمانشاه به تهران، ش ۴۰۳، مورخ ۹/۸/۲۵ (همان). [امضاها].
. وزارت کشور، استانداری پنجم، گزارش شهربانی از جلسة ۸ آبان اتحادیه، ش ۸۵۶۴، مورخ ۱۸/۸/۲۵ (همان).
. وزارت فرهنگ به نخست وزیر، ش ۲۳۴۲/۳۲۳۶۳، مورخ ۱۸/۸/۲۵ (همان).
. رهبر، ۳۰/۳/آبان ۱۳۲۵ [؟]
. وزارت کشور، گزارش کرمانشاهان، بی‌شماره،‌ مورخ ۱/۱۰/۲۵ (ساما ۲۹۰۷۰۲۵).
. وزارت کشور، استانداری پنجم، ش ۲۳۲۰، مورخ ۲/۱۰/۲۵ (همان).


نظر بدهید