لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

ائتلاف‌ها و تصورات در جنبش اصلاحات ایران ۱۳۷۶-۱۳۸۴

محمدعلی کدیور

گفتگو شماره ۶۷





شکل‌گیری و اضمحلال ائتلاف‌ها یکی از مهم‌ترین حوزه‌ها در رشته‌های مختلف علوم اجتماعی از جمله مطالعات سازمان‌ها، سیاست‌های انتخاباتی، انقلاب‌ها، منازعات قومی، ملی‌گرایی، و سیاست بین‌الملل است. حوزه جنبش‌های اجتماعی نیز توجه زیادی به موضوع ائتلاف‌ها کرده است. امروزه، بیشتر آثار در این حوزه در چارچوب الگوی فرایند سیاسی قرار می‌گیرند یعنی همان رهیافت اصلی در مطالعات جنبش‌های اجتماعی که بر نقش دولت در تسهیل یا تضعیف ائتلاف‌ها انگشت می‌گذارد. استدلال این مقاله آن است که نقش دولت به میانجی تصورات گروه‌های اپوزیسیون معنا می‌یابد: وقتی که تصورات مبنی بر فراهم آمدن فرصت به هم نزدیک می‌شوند، احتمال شکل‌گیری ائتلاف‌ها بیشتر می‌شود، حتی زمانی که کنش‌گران منافع یا اهدافی واگرا داشته‌باشند. و بالعکس، وقتی این تصورات از هم دور می‌شوند، ائتلاف‌ها درهم‌می‌شکنند، حتی وقتی کنش‌گران منافع و اهداف یکسانی داشته‌باشند. این رهیافت، با استفاده از مطالعات جنبش‌های اجتماعی درباب تصورات، نشان می‌دهد که مطالعات ائتلاف‌های فعالان حرفی نو برای عرضه به پژوهش درباره ائتلاف‌ها در حوزه‌های دیگر نیز دارد.

جنبش اصلاحات ایران (۱۳۷۶-۱۳۸۴) مورد تقریباً ایده‌آلی برای مطالعة این پدیدار است، چرا که این جنبش شامل گروه متنوع اپوزیسیون بود که ائتلاف‌ها‌ی‌شان طی صعود و افول جنبش شکل‌گرفت و مضمحل شد. این مقاله دگرگونی تصورات مبنی بر فراهم آمدنِ فرصت بین این گروه‌ها را بررسی می‌کند و تأثیر این تصورات را بر ائتلاف‌ها، مستقل از عکس‌العمل حکومتی و اهداف عالیه گروه‌ها مستند می‌سازد.
مطالعات جنبش‌های اجتماعی اهمیت تصورات از فرصت‌ها و تهدیدها در شکل‌گیری کنش اجتماعی را به رسمیت شناخته‌اند. با این حال، مطالعات پیشین به این سمت گرایش داشته‌اند که تصورات را به صورت یکپارچه و هماهنگ میان جنبه‌های مختلف محیط درنظر بگیرند. در مقابل، نظر من این است که تصورات از فرصت‌ها و تهدیدها ممکن است از جنبه‌های مختلفِ محیط سیاسی، مختلف باشند؛ بنابراین مفید فایده است که در مطالعة ائتلاف‌ها در سیاست تنازعی و دیگر رشته‌های سازمانی و سیاسی این جنبه‌ها را از هم تفکیک کنیم.
من بین سه بعد از تصورات سیاسی تفکیک قائل می‌شوم: خوش‌بینی دربارة نخبگان حاکم؛ خوش‌بینی دربارة نهادهای حکومتی، و خوش‌بینی دربارة کنش جمعی تنازعی. گروه‌های مخالف ممکن است در یک یا چندی از این جنبه‌ها اشتراک نظر داشته باشند. وقتی که نمایة تصورات آن‌ها با هم همسان است، احتمال همگونی در بینش راهبردی و همکاری در بین آن‌ها نیز بیشتر است. وقتی که تصورات ناهمسان‌اند، حتی گروه‌هایی با اهداف و پیشینة مشابه ممکن است در همکاری با یکدیگر دچار دشواری شوند.

فرایند سیاسی و ائتلاف‌های جنبشی
ائتلاف‌ها هم از جهت بررسی حفظ سامان اجتماعی و هم از منظرِ به چالش کشیدنِ این سامان برای بسیاری از رشته‌ها حائز اهمیت کانونی هستند. به همین دلیل جامعه‌شناسان با بررسی ائتلاف‌ها به تبیین موضوعات مختلفی مثل اصلاحات در چین، برآمدن سرمایه‌داری در فلورانس، وقوع جنگ داخلی در انگلستان، و خط‌مشی‌های جنسیتی دولت‌ها پس از گذارهای دموکراتیک پرداخته‌اند.
به همین ترتیب، مطالعات جنبش‌های اجتماعی نیز بر اهمیت ائتلاف‌ها در فهم اعتراضات سیاسی تأکید ورزیده‌اند. مثلاً، در بررسی جنبش حقوق مدنی در آمریکا، محققان به تنش‌های بین سازمان شورای رهبری مسیحی جنوب، مارتین لوتر کینگ و سازمان‌های رادیکال‌تری مثل کمیته دانشجویی برای همکاری خشونت‌پرهیز اشاره کرده‌اند. در یکی از آثار بنیادی مطالعات جنبش‌های اجتماعی، تیلی می‌نویسد که دگرگونی در ائتلاف‌ها یکی از "مسائل اساسی" انقلاب فرانسه بود، و ائتلاف‌ها ممکن است که اهمیتی ویژه در تعیین سرنوشت جنبش‌های اعتراضی بیابند. طبق یک خلاصه اخیر از ادبیات مربوطه ، شکل‌گیری ائتلاف‌ها یکی از «فرایندهای کلیدی» در پویش‌های جنبشی است. ائتلاف‌ها همچنین مفهوم مهمی در مطالعات اخیر دربارة کنش‌گری فراملیتی است، که بر ائتلاف میان سازمان‌ها و میان شبکه‌های نامتمرکز کنش مستقیم تمرکز می‌کند.
همخوان با ادبیات موجود جنبش‌های اجتماعی، من ائتلاف‌ها را به عنوان همکاریِ "وسیله‌محور" بین کنش‌گرانی تعریف می‌کنم که کنش‌شان را هماهنگ می‌کنند و منابع‌شان برای یک پروژة مشترک را به اشتراک می‌گذارند. با این تعریف، توافق کامل دربارة اهداف بلندمدت شرط لازم برای ائتلاف‌ها نیست. گروه‌ها ممکن است علی‌رغم تفاوت‌های ایدئولوژیک دست به ائتلاف بزنند. طبق یک اثر جدید دربارة این موضوع، پژوهش‌گران اهمیت ائتلاف‌ها را تصدیق کرده‌اند، اما تحلیل این پدیده، کمتر از نظر تجربی مورد توجه عالمان اجتماعی واقع شده است. این اثر به سه عامل شکل‌دهندة ائتلاف در جنبش‌های اجتماعی اشاره می‌کند: پیوندهای اجتماعی موجود، ایدئولوژی مشترک، و زمینة سیاسی. بر طبق این نوشته، وجود افرادی با پیوندهای اجتماعی با سازمان‌های مختلف ائتلاف بین آن‌ها را تقویت می‌کند. اشتراک در اهداف و هویت‌ها همچنین نقش مهمی در تشکیل ائتلاف‌ها دارد. بالاخره، ساختار فرصت‌های سیاسی مشوق‌هایی برای همکاری بین سازمان‌های جنبش‌های اجتماعی تولید می‌کند.
در مطلب حاضر، من بر فرصت‌ها و تهدیدهای سیاسی در تقویت و تضعیف ائتلاف‌ها مخالفان تمرکز می‌کنم. این رهیافت، در رهیافت وسیع‌تر "فرایند سیاسی" ریشه دارد که بر زمینة سیاسی در شکل‌دهی به ابعاد مختلف جنبش‌های اجتماعی شامل پیدایش، شکل‌بندی، و نتیجه تاکید دارد. محققانی که از این رهیافت استفاده کرده‌اند، با این حال، دربارة نوع تأثیر زمینة سیاسی اختلاف نظر دارند. بعضی برآنند که سرکوب، تشکیل ائتلاف‌ها را تسهیل می‌کند ، در حالی‌که برخی دیگر استدلال می‌کنند که سرکوب شکل‌گیری ائتلاف‌ها را ناممکن می‌کند. برخی مطالعات نتیجه می‌گیرند که پیدایش فرصت‌های سیاسی منجر به شکل‌گیری ائتلاف‌ها می‌شوند، در حالی‌که دیگران تهدید را علت بالقوه مهمی برای شکل‌گیری ائتلاف در جنبش‌های اجتماعی می‌دانند. شماری از مطالعات بر ترکیب خاصی از فرصت‌ها و تهدیدها انگشت می‌گذارند. یکی از این رهیافت‌ها تأکید می‌کند که سرکوبِ گزینشی ائتلاف‌ها را درهم‌می‌شکند. یک رهیافت دیگر پیدایش ائتلاف‌ها را به ترکیب دموکراتیزاسیون، و خط‌مشی‌های اقتصادی نئولیبرال نسبت‌می‌دهد، که منافع عمومی را تهدیدمی‌کنند. این فرضیات مشابه ادبیات گسترده‌تر بسیج و سرکوب است که به همین‌سان دچار اختلاف نظر است.
فعالان جنبش‌های اجتماعی نیز همچون محققان به بحث و مناظره درباب این موضوعات می‌پردازند فعالان بسته به تجربه‌های شخصی و تعهدات‌شان، فهم‌شان از تاریخ، و- گاهی- قرائت‌شان از ادبیات پژوهشی، نظریه‌های فرصت و تهدید را برای فهم و تاثیرگذاری بر محیط‌شان به کارمی‌برند. در جنبش جوانان برزیل، مثلاً، رهبران جنبش با نظریه‌پردازانی چون دیویی، گرامشی، هابرماس، و ماکیاولی آشنا بودند. فعالان ممکن است دربارة تعریف آنچه پیرامون‌شان رخ می‌دهد، اینکه مجاری نهادی یا فرانهادی بخت بهتری برای موفقیت پیش‌می‌نهند، یا میزان تهدیدی که احساس می‌کنند، دچار اختلاف نظر شوند. این مشاجرات تنها در سطح نظری باقی نمی‌مانند - بلکه چنان‌که این مقاله نشان‌می‌دهد ممکن است با فراز و فرود ائتلاف‌ها در جنبش‌های اجتماعی مرتبط باشند.

نمایة تصورات
نظریة فرایند سیاسی بر نقش نهادهای سیاسی در شکل‌دهی به ائتلاف‌ها تاکید می‌کند؛ یک رهیافت بدیل اما بر نقش ذهنیت به عنوان یک عامل میانجی انگشت‌می‌نهد. همة کنش‌گران مخالف، تغییرات در وضعیت سیاسی را به یک صورت درک نمی‌کنند و به یکسان به آن واکنش نشان‌نمی‌دهند. چنان‌که لاتور می‌گوید کنش‌گران تنها تبدیل‌گرانی نیستند که داده‌ها را به صورت خودکار به برون‌داد تبدیل کنند، بلکه میانجی‌هایی هستند که "معنا یا عناصر محموله‌شان را تغییر می‌دهند، ترجمه‌ و مشمول دگردیسی یا تعدیل می‌کنند". با به‌کاربردن چنین تمایزی دربارة تصورات محیط سیاسی می‌توان استدلال کرد که عوامل محیطی مانند تهدید یا فرصت سیاسی نمی‌توانند شکل‌گیری یا اضمحلال ائتلاف‌ها را پیش‌بینی‌کنند.
با وام گرفتن از مفاهیم مرتبط در حوزه جنبش‌های اجتماعی، پیش‌نهاد می‌کنم که جنبة ذهنی تهدید و فرصت سیاسی را با مفهوم "نمایة تصورات" موردتوجه‌قراردهیم. مک‌آدام "آزادسازی شناختی" را مفهومی کلیدی در الگوی فرایند سیاسی‌اش ساخت، و استدلال کرد که معترضان طغیان نمی‌کنند مگر آن که وضعیت را ناعادلانه و قابل‌تغییر تعریف کنند. دیگر محققان، مفهوم چارچوب‌های فرهنگی را به کار بسته‌اند تا چگونگی تعریف و ارائه فهم جنبش‌های اجتماعی از فرصت‌های سیاسی را بررسی‌کنند. بالاخره، دیگر پژوهشگران از مفهوم تصور، انتساب، و تفسیر برای بررسی ادراکات معترضان از محیط سیاسی‌شان استفاده‌کرده‌اند.
مفاهیم آزادسازی شناختی، چارچوب‌بندی و تصورات، بود یا نبود فرصت در محیط سیاسی را به صورت یک‌دست و به عنوان یک کل مورد ارزیابی قرار می‌دهند. لیکن، وقتی که معترضان فرصتی برای تغییر تشخیص می‌دهند، یا زمانی که بسیج را در چارچوب یک فرصت به تصویر می‌کشند، این ارزیابی‌ها ممکن است در عرض تمامی ابعاد وضعیت سیاسی یکدست نباشد. اینکه کنش‌گران چگونه فرصت‌ها و تهدیدها را شناسایی می‌کنند احتمالاً مهم است. من مفهوم "نمایه تصورات" را برای پرداختن به چند وجهی‌بودن تصورات و تجزیه آن‌ها به اجزاء مقوم‌شان پیش‌می‌نهم . این رهیافت چندبُعدی به نمایگان تصورات، شبیه رویکرد چندبعدی است که اینک دربارة تهدیدها و فرصت‌های سیاسی عینی در مطالعة کنش‌های جمعی معمول شده است.
سه بُعد از محیط سیاسی را که مکرراً مایة اختلاف میان فعالان جنبش‌های اجتماعی می‌شود از هم متمایزمی‌کنم: خوش‌بینی نسبت به نخبگان دولتی، خوش‌بینی نسبت به نهادهای دولت، و خوش‌بینی نسبت به کنش جمعی تنازعی. اگر ما این جنبه‌ها را صرفاً به صورت دوگانه درنظرآوریم - البته می‌توان آن‌ها را به صورت یک طیف نیز در نظرگرفت- هشت نمایه ممکن حاصل می‌شود (بنگرید به جدول ۱). تنها چهار فقره از این هشت نمایه در جنبش اصلاحات ایران موجود بودند، اما من به اجمال تمامی آن‌ها را مورد بحث قرارمی‌دهم، چرا که این نمایه‌ها را می‌توان ورای مورد این مقاله برای بررسی دیگر گروه‌های مخالف نیز به‌کارگرفت. پژوهش‌های بعدی ممکن است که چهار بُعد یا حتی ابعاد بیشتری را به‌کارگیرند، یا اینکه بُعدها را به صورت متغیرهای درجه‌ای یا ممتد درنظرگیرند، اما تمایز ساده‌سازی‌شده بین سه بُعد دوگانه نخستین گام برای مطالعة سامان‌مندِ نمایگان تصورات عرضه می‌کند.
جدول ۱ نمایگان تصورات
الگوی ضدهژمویک الگوی رادیکال الگوی کنش‌گری الگوی نهاد سیاسی الگوی مذاکره سیاسی الگوی نخبه‌گرای غیرخودی الگوی نخبه‌گرای خودی الـگوی پنجره‌های باز
خیر خیر خیر خیر آری آری آری آری خوشبینی نسبت به نخبگان حاکم
خیر خیر آری آری آری خیر خیر آری خوشبینی نسبت به نهادهای دولتی
خیر آری آری خیر خیر آری خیر آری خوشبینی به کنش جمعی تنازعی

الگوی پنجره‌های باز. ممکن است برخی از فعالان هر سه پنجره فرصت را بازبیابند: آن‌ها نخبگان دولتی را همدل با هدف‌شان، مجاری نهادی را باز برای کنش جمعی، و محیط را مهیا برای بسیج توده‌ای بیابند. جنبش‌های اجتماعی مثل شهروندان علیه رانندگی در حین مستی در دهة ۱۹۸۰ نمونه‌هایی از این نمایه هستند. این جنبش‌ها چنان‌که انتظار دارند پشتیبانی اجتماعی گسترده‌ای دریافت‌می‌کنند، و سیاست نهادی را با تاکتیک‌های جنبش‌های اجتماعی به‌هم‌می‌آمیزند. نخبگان و نهادها نیز به ندرت دست رد به سینه‌شان می‌زنند.

الگوی نخبه‌گرای خودی. برخی از فعالان برآنند که سیاست‌ورزی نهادی بی‌ثمر است و امیدی در کاربست کنش‌جمعی تنازعی نیز نیست. آن‌ها نخبگان دولتی را اما قابل دسترس و بالقوه همدل با اهداف‌شان می‌بینند. این شکل از فعالیت معمولاً پشت درهای بسته برای اثرگذاری بر نخبگان دولتی کارمی‌کند. پیش از خیزش‌های اخیر در خاورمیانه، مثلاً، در فقدان نهادهای نمایندگی معنی‌دار و هم‌چنین فرصت برای بسیج عمومی از پایین، گروه‌های تجار عرب که در پی آزادسازی اقتصادی و سیاسی بودند برای اصلاحات از بالا با حاکمان رایزنی می‌کردند.

الگوی نخبه‌گرای غیرخودی. این نمایه راه‌های نهادی را مسدود می‌یابد، اما بر آن است که فرصت‌هایی برای کنش جمعی تعارضی وجود دارد تا خواسته‌های مردم را به نظر نخبگان حکومتیِ بالقوه همدل برساند. یکشنبه خونین روسیه یک نمونه معروف از این نمایه است: روز ۹ ژانویه ۱۹۰۵ کارگران سنت‌پترزبورگ به سمت کاخ زمستانی تظاهرات کردند تا عریضه‌شان برای شرایط کاری بهتر و حقوق شهروندی را به تزار تقدیم کنند. عریضه، بوروکراسی دولتی را نکوهیده بود و دست به دامن تزار، پدر معنوی‌شان، شده بود تا دست به اصلاحات ضروری بزند. اما آن‌گاه که نیروهای امنیتی به سوی راه‌پیمایان آتش‌گشودند، تظاهرات به قتل‌عام کشیده‌شد.

الگوی مذاکرة سیاسی. کنش‌گرانی که نخبگان حاکم را پذیرا نسبت به خواسته‌های جنبش و سیاست نهادین را نسبتاً باز می‌بینند، اما برآنند که شرایط برای بسیج توده‌ای نامساعد است، ممکن است نتیجه بگیرند که جنبش باید مطالباتش را از طریق گفتگو، چانه‌زنی، و مذاکره با نخبگان دولتی از مجرای نهادهای سیاسی پی‌گیری‌کند. نمونه‌ای از این الگو جنبش حقوق مدنی آمریکا در دهة ۱۹۷۰ است که آزادی‌بخشی به سیاه‌پوستان را در چارچوب نظام سیاسی آمریکا ممکن دانست و با تاکتیک‌هایی چون "ائتلاف‌سازی، هم‌پیمانی بین سیاه‌پوستان و سفیدان، و بسیج مؤثر رأی‌دهندگان سیاه،" پوست، آنها را به سازماندهی خود به عنوان یک گروه منفعتی ترغیب کرد.

الگوی نهادی-سیاسی. این نمایه نخبگان دولتی را نسبت به مطالبات جنبش ناپذیرا می‌یابد و فرصتی نیز برای کنش جمعی تعارضی نمی‌بیند، اما مجراهایی برای فعالیت در سیاست نهادین می‌یابد. یک نمونه از این نمایه جناح اصلاح‌طلب جنبش سوسیالیست آلمان در اوایل قرن بیستم است، که ادوارد برنشتاین آن را نمایندگی‌اش می‌کرد. بر خلافِ جناح انقلابی، برنشتاین استدلال می‌کرد که سوسیالیسم می‌تواند از طریق نهادهای دموکراتیک در جامعه سرمایه‌داری، مانند مجلس، شوراهای شهر، و اتحادیه‌های کارگری تحقق یابد. او و جناحش از تاکتیک‌های پارلمانتاریستی در مقابل اعتصاب و کنش‌های انقلابی دفاع می‌کردند.

الگوی کنش‌گری سیاسی. برخی از فعالان، فرصت‌هایی را هم در سیاست نهادین و هم کنش جمعی تعارضی می‌یابند- آن‌ها تاکتیک‌های درونی و بیرونی را به‌هم‌می‌آمیزند تا نهادهای سیاسی را تحت فشار از پایین قراردهند. جنبش حقوق مدنی آمریکا در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ یک نمونه کلاسیک از این الگو است. رهبران اولیة این جنبش، دگرگونی نهادی را همزمان از طریق سیاست انتخابات، فرایند قضایی، و تاکتیک‌هایی چون بست‌نشینی، تحریم، و اشکال دیگری از کنش جمعی تعارضی پی‌گیری‌می‌کردند.

الگوی رادیکال. فعالانی که از نخبگان و گشایش نهادی ناامیدند ممکن است که منحصراً به بسیج توده‌ای روی‌آورند. این نمایه مربوط به وضعیت‌های انقلابی کلاسیک است: وقتی که تمامی راه‌ها مسدود می‌شود، یک جنبش به تغییر انقلابی روی‌می‌آورد. کنگرة ملی آفریقا در آفریقای جنوبی تبلور این الگوست: پس از شکست تاکتیک‌های سیاسی و قضایی، جنبش به عنوان آخرین حربه به مبارزه مسلحانه روی‌آورد.

الگوی ضدهژمونیک. بالاخره، فعالانی که نخبگان حکومت را متخاصم، سیاست نهادین را مسدود، و شرایط برای کنش جمعی تنازعی را نامساعد می‌بینند ممکن است بر سازماندهی از پایین و گسترش آگاهی تمرکز کنند، با این امید که ذهنیت افراد را دگرگون ساخته و شبکه فعالان را گسترش دهند تا لحظه مناسب برای کنش جمعی تنازعی فرارسد. این نمایه با مفهوم جنگ موضعی گرامشی مرتبط است. گرامشی استدلال کرد که مبارزه سیاسی برای تسخیر دولت باید امتداد مبارزه علیه بازوهای ایدئولوژیک دولت در جامعه مدنی مانند کلیسا و نهادهای آموزشی باشد. جنبش "آگاهی سیاه" در آفریقای جنوبی مثال خوبی برای این نمایه است: برخلاف کنگره ملی آفریقا، فعالان "آگاهی سیاه"، رویارویی با رژیم آپارتاید را فاجعه‌آمیز ارزیابی کردند و خود را وقفِ بیداری هویت سیاه نمودند. فعالان فمینیست در دوره «تعلیق» مثالی دیگر هستند: وقتی که فضای سیاسی آمریکا در میانه سدة بیستم پذیرای کنش‌گری فمینیستی نبود، فمینیست‌ها حلقه‌های سازمانی ایجاد کردند که به آن‌ها این امکان را داد که دوام یابند، کاراَنبان تاکتیکی‌شان را حفظ کنند، و یک هویت جمعی برای خود بپرورند.
به میزانی که تصورات از وضعیت تغییر می‌کند فعالان ممکن است یک الگو را جایگزین الگوی دیگر سازند. استدلال این مقاله آن است که همگرایی تصورات، پتانسیل برای شکل‌گیری ائتلاف‌ها را افزون‌می‌کند. کنش‌گرانی که وضعیت را به نحوی مشابه درک می‌کنند و به آن واکنش نشان می‌دهند محتمل است که استراتژی‌ها و تاکتیک‌های همسانی را به‌کار بندند. به این ترتیب بخت همکاری بر سر همکاری‌های مشترک بین آن‌ها افزایش می‌یابد. به همین سان، با واگرایی تصورات، فعالان بر سر ارزیابی‌شان از وضعیت دچار اختلاف می‌شوند و از راهبردهای متفاوتی حمایت می‌کنند. گشایش یا بسته شدن فرصت‌های سیاسیِ هر دو، به واسطه همگرایی یا واگرایی نمایگان تصورات اثرگذارند. مثلاً، برخی گروه‌های مخالف ممکن است در پسِ سرکوب نتیجه بگیرند که کارکردن در نهادهای سیاسی بی‌ثمر است، درحالی‌که دیگر گروه‌ها ممکن است همچنان نسبت به تحقیق اهداف‌شان از طریق نهادها خوش‌بین بمانند. مطالعة انشعاب بین رادیکال‌ها و میانه‌روها در مراحل متأخر چرخه‌های اعتراضی این فرایند را مورد بررسی ‌قرار داده‌اند. گشایش فرصت‌های سیاسی از سوی صاحبان قدرت سیاسی هم ممکن است اثر مشابهی داشته باشد، اگر برخی گروه‌ها بپندارند که فرصت‌های جدید ارزش پیگیری دارد، حال‌آنکه باقی گروه‌ها برای این تصور بمانند که بازگشایی صرفاً یک حرکت نمایشی است. احتمال فروپاشی ائتلاف‌ها در چنین شرایطی بیشتر است. تهدید و فرصت البته مهم‌اند، اما بسته به آنکه کنش‌گران آن‌ها را همسان یا ناهمسان درک کنند.

جنبش اصلاحات ایران
جنبش اصلاحات ایران از ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴ مورد مناسبی برای بررسی معمای ائتلاف‌ها متغیر در جنبش‌های اجتماعی است. مثل بسیاری از جنبش‌ها، جنبش اصلاحات هم مجموعه پیچیده‌ای از سازمان‌ها بود: حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، جنبش دانشجویی، و دو گروه ملی ـ مذهبی. از ۱۳۷۶ تا ۱۳۷۹، ائتلاف اصلی درون جنبش بین اصلاح‌طلبان روحانی، اصلاح‌طلبان حزبی و جنبش دانشجویی بود. این ائتلاف پس از ۱۳۷۹ از هم پاشید، و ائتلاف جدیدی بین اصلاح‌طلبان جدید و اپوزیسیون ملی‌ـ مذهبی ایجاد شد. استدلال این مقاله آن است که این دگرگونی در ائتلاف‌ها با تغییرات در نمایگان تصورات در ارتباط بوده است.
تمامی این گروه‌ها در پی ایجاد اصلاحات دموکراتیک در ایران بودند. نظامی که پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ به قدرت رسید، آمیزه کم‌نظیری از نهادهای انتخابی - ریاست جمهوری، مجلس، شوراهای شهر و روستا- و نهادهای غیرمستقیم مانند نهادِ رهبری و نهادهای انتصابی مانند شورای نگهبان ایجاد کرد. نهادهای انتخابی بخشی از قدرت را در ایران در اختیار دارند، اما نهادهای انتصابی که در اختیار نیروهای محافظه‌کار بوده‌اند دست بالا را هم روی کاغذ و هم در عمل داشته‌اند. بر طبق قانون اساسی نیروهای مسلح، صدا و سیما، و نصب رییس قوه قضاییه در اختیار رهبری است. نامزدهای انتخابات و مصوبات مجلس باید به تأیید شورای نگهبان برسند. جنبش اصلاحات در ایران که از چهار کنش‌گر اصلی تشکیل شده بود در پی تقویت نهادهای انتخابی و پاسخ‌گو ساختن سایر نهادها بود.
مجمع روحانیون مبارز، حزب اصلی روحانی اصلاح‌طلب، در سال ۱۳۶۷ تشکیل شد. در سیاست جناحی ایران مجمع به جناح چپ تعلق داشت- حامی مداخلة دولت در اقتصاد بود و رویکرد ضدامپریالیستی پررنگی در سیاست خارجی داشت. مجمع روحانیون در رأس جناح چپ اکثریت صندلی‌های مجلس سوم (۱۳۶۷-۱۳۷۱) را به دست آورد، اما تعدادی از نامزدهای آن در انتخابات مجلس ۱۳۷۱ توسط شورای نگهبان ردّ صلاحیت شدند. در دهة ۱۳۷۰ مجمع به تدریج در برخی از دیدگاه‌هایش تجدید نظر کرد و بر حاکمیت عمومی و حقوق مدنی تأکید نهاد. در سال ۱۳۷۶، محمد خاتمی، یک عضو برجسته مجمع، انتخابات ریاست جمهوری را برُد و مجمع روحانیون را به مرکز سیاست ایران بازگرداند. با پیروزی قاطع اصلاح‌طلبان در سال ۱۳۷۸ مهدی کروبی دیگر عضو برجسته مجمع در آن زمان به ریاست مجلس برگزیده شد.
جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب. به همراه مجمع روحانیون، اعضای سازمان مجاهدین انقلاب بخشی از جناح چپ در دهة ۱۳۶۰ بودند که در ابتدای دهة ۱۳۷۰ از سیاست انتخاباتی بیرون رانده‌شدند. در این زمان، سازمان مجاهدین انقلاب دیدگاه‌های چپ‌گرایانه و ضد امپریالیستی‌اش را تعدیل کرد و دموکراتیک‌تر ساخت. در انتخابات ۱۳۷۶، این سازمان از خاتمی حمایت کرد، و پس از پیروزی اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس ششم دو عضو برجستة آن به عنوان نواب رییس مجلس برگزیده شدند. حزب مشارکت در سال ۱۳۷۷ توسط اعضای ستاد خاتمی در ۱۳۷۶ تشکیل شد. جبهة مشارکت به سرعت بدل به بزرگ‌ترین حزب اصلاح‌طلب با بزرگ‌ترین فراکسیون در مجلس ششم گردید، و بسیاری از اعضایش به عنوان معاون وزیر و مدیر کل در دولت خاتمی مشغول به کار شدند.
جنبش دانشجویی و سازمان اصلی‌اش، دفتر تحکیم وحدت در ستاد خاتمی در ۱۳۷۶ و وقایع بعد از آن بسیار فعال بودند. این سازمان نیز مرتبط با جناح چپ در دهة ۱۳۶۰ بود، و به نظام در تصفیه دانشگاه‌ها از دانشجویان تمامی سازمان‌های غیرخودی و از آن جمله مارکسیست‌ها یاری رساند. با برآمدن جریان‌های جدید روشنفکری در دهة ۱۳۷۰، این سازمان گفتارش را دموکراتیک‌تر ساخت، از اهداف آزادی‌خواهانه حمایت کرد، و برنامه‌های انتقادی‌ای را درون دانشگاه‌ها سازماندهی کرد. در همین زمان، تحکیم ساختار داخلی‌اش را نیز دموکراتیک ساخت، و دایرة حقّ رأی برای انتخاب نمایندگان شورای مرکزی را به تمامی دانشجویان در دانشگاه گستراند.
دو گروه ملّی ـ مذهبی نیز در جنبش اصلاحات برجسته بودند: نهضت آزادی ایران که در سال ۱۳۴۰ پایه‌ نهاده ‌شد قدیمی‌ترین حزب سیاسی فعال در ایران بود. نهضت با اندیشه‌های لیبرال در طول عمرش عجین بود و پیش و پس از انقلاب با اقتدارگرایی مخالفت کرده بود. سال ۱۳۵۷ اعضای نهضت در دولت موقت مشارکت کردند، اما در کمتر از یک‌سال وادار به استعفا شدند. نهضت اعضایی را در مجلس اول (۱۳۵۹-۱۳۶۳) داشت که صلاحیت آن‌ها برای دور بعدی تأیید نشد. گروه دوم، فعالان ملی مذهبی در گرایش دموکراسی‌خواه با نهضت اشتراک نظر داشتند ولی به جای الگوی بازار آزاد از اقتصاد دولت رفاه هواداری می‌کردند، و در نگاه‌شان به سیاست خارجی نیز دیدگاه متنقدانه‌تری نسبت به غرب داشتند.
بخش تحلیل این مقاله به دو قسمت تقسیم می‌شود، که هر بخش نشان می‌دهد که هر جناح جبهه اصلاحات چگونه فرصت‌ها و تهدیدها را درک کردند، و این تصورات چطور به تشکیل و انشعاب در ائتلاف‌ها پیوند خورد (بنگرید به جدول ۲).

جدول ۲ نمایگان تصور در جنبش اصلاحات ایران
جنبش دانشجویی حزب اصلاح طلب روحانی احزاب اصلاح طلب گروه‌های ملی گرا
دوران خوشبینی ۱۳۷۶-۱۳۷۹ الگوی مذاکره سیاسی الگوی مذاکره سیاسی الگوی مذاکره سیاسی الگوی کنش‌گری
دوران سرخوردگی ۱۳۷۹ - ۱۳۸۴ الگوی رادیکال الگوی مذاکره سیاسی الگوی نهاد سیاسی الگوی کنش‌گری
ائتلاف‌ها با خطوط تیره مشخص شده‌اند.

قاطبة پژوهش‌های انجام‌شده دربارة اصلاحات در ایران بر عوامل ساختاری تمرکز می‌کند که برآمدن و نتیجه جنبش یا تداوم نظام را تبیین‌می‌کنند. عناصر اصلی تبیین‌گر در چنین مطالعاتی نهادهای سیاسی جمهوری اسلامی، ساختار طبقاتی در ایران، و ایدئولوژی یا گفتمان جنبش اصلاحات را شامل می‌شوند. آثار دیگری برآنند که خط سیر جنبش اصلاحات از پیش‌تعیین شده نبود، و بیشتر با تصمیمات راهبردی جنبش رقم خورد. برخی از پژوهش‌ها، ماهیت ائتلافی جنبش و تنش‌های درون آن را به رسمیت شناخته‌اند، اگرچه این تمایزات نسبت به تمرکز اصلی این تحلیل‌ها در درجة دوم اهمیت بوده است. این مقاله، در مقابل، تنوع سازمانی درون جنبش را به عنوان عامل مهمی به حساب می‌آورد که میانجی رهیافت‌های تبیینی دیگر است.
تحلیل حاضر، نمایگان تصورات را پیش و پس از یک لحظه تاریخی بررسی می‌کند که عبارت باشد از محدود شدنِ مجدد فرصت‌های سیاسی در سال ۱۳۷۹، که نقطة عطفی در تجربة جنبش اصلاحات ایران بود. در این زمان بود که فعالان جنبش، تغییرات در تصوراتشان را به رسمیت شناختند، اظهارات پیشین‌شان دربارة محیط سیاسی را مردود دانستند، و این تغییرات را به گستردگی به بحث گذاشتند. هر بخش نشان می‌دهد که چطور تصورات تحولات مختلف سیاسی - هم گسترش فرصت‌های سیاسی، مانند انتخابات، و هم از بین رفتن فرصت‌ها به‌واسطة محدودیت‌ها- در بین گروه‌های مختلف اصلاح‌طلب متفاوت بود. از آنجا که جنبش اصلاحات گوناگونی‌های همزمان و در خلال ‌زمان برای متغیرهای متعددی مثل محدودیت، اهداف، دسترسی به نهادها، نمایگان تصورات، و ائتلاف‌ها دارد، مورد مناسبی برای یک رهیافت تطبیقی ارائه ‌می‌کند که در پی به آزمون گذاشتن فرضیه‌هایی دربارة عوامل پیش‌گفته باشد.
این مقاله در کنار فرضیة اصلی‌اش دربارة تأثیر نمایگان تصورات بر ائتلاف‌ها، فرضیه‌های بدیلی را نیز به آزمون می‌گذارد. یک فرضیه بدیل می‌گوید که فرصت‌های سیاسی ممکن است هم تصورات و هم ائتلاف‌ها را تحت تأثیر قرار دهند. این فرضیه در واقع نقش تصورات را سطحی یا غیرواقعی می‌داند. این فرضیه با سنجیدن سطح دسترسی هرگروه به مناصب حکومتی و مقایسة آن گوناگونی با تغییرات در ائتلاف‌ها موفقیت یا عدم موفقیت را مورد بررسی قرار می‌دهد. بر طبق یک فرضیة دیگر، محدودیت‌ها مستقیماً بدون واسطة نمایگان تصورات بر ائتلاف‌ها تأثیر می‌گذارد. این مقاله با درنظرگرفتن زمان‌بندی ایجاد محدودیت‌ها و تغییرات در ائتلاف‌ها، به بررسی این فرضیه می‌پردازد. بر اساس فرضیه دیگری احتمال تشکیل ائتلاف بین گروه‌هایی با ایدئولوژی‌های مشابه بیشتر است. این فرضیه از طریق مقایسه ایدئولوژی گروه‌ها که در بیانیه‌ها و اظهارات‌شان منعکس‌شده بررسی‌می‌شود.

روش و داده‌ها
مبنای این مطالعه سخنرانی‌ها، مصاحبه‌ها، نوشته‌ها، و اظهارات عمومی سازمان‌ها و اعضای برجسته جنبش اصلاحات ایران از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴ است. این مواد از طریق سامانه الکترونیک نمایه جمع‌آوری شدند. این سامانه شامل متن کامل اخبار و مقالات بیش از ۱۳۰۰ جریده است که تقریباً تمامی نشریات در ایران غیر از نشریات دانشگاهی و نشریات زرد را پوشش می‌دهد. این سامانة داده‌ها تمام جناح‌های سیاسی ایران از چپ تا راست، نشریات سراسری و محلی، و نشریات غیرسیاسی درباب موضوعات علمی، صنعت، جهانگردی، فرهنگ، اقتصاد، و دین را پوشش می‌دهد. این بررسی بر مباحث انجام‌گرفته دربارة فرصت سیاسی، تهدید، راهبرد جنبش، تعاریف و اهداف اصلاح‌طلبی تمرکز کرده است. برای پوشش دیدگاه‌های جنبش دانشجویی که در نمایه کمتر منعکس بود از مواد خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) استفاده کردم، که آرشیو آنلاینش بیانیه‌های دفتر تحکیم وحدت، شعبه‌هایش، و مصاحبه‌های فعالان دانشجویی، به همراه مطالب متعددی از دیگر گروه‌های اصلاح‌طلب را داراست. به علاوه، این مطالعه از کتب منتشره در دوره اصلاحات، شامل مجموعة بیانیه‌های سازمان‌های اصلاح‌طلب، نوشته‌های فعالان، گردآوری مطالب روزنامه‌ها، و آثار دسته‌دوم نیز استفاده‌می‌کند. این منابع مختلف، فی‌الجمله حدود ۹۰۰ سند به عنوان شواهدی از نمایگان تصوری در جنبش اصلاحات برای چهار جناح جنبش فراهم آورد. این بیانات عمومی با مشاهدات من به عنوان یک عضو جنبش اصلاحات از تصورات خصوصی در جنبش و همچنین مصاحبه‌هایم با برخی از رهبران جنبش در سال ۱۳۸۶ همخوان بوده است.
این مقاله بر تصورات و راهبردهای سازمان‌ها تمرکز می‌کند و نه افراد. این رویه‌ای معمول در علوم اجتماعی است، که برای مدت مدیدی سازمان‌ها و گروه‌ها را به مثابة کنش‌گر انگاشته و به مطالعة راهبردهای آن‌ها پرداخته است. با این حال، می‌بایست در تفسیر شواهد به عنوان منعکس‌کنندة موضع سازمان‌ها رویکردی مسؤولانه داشت. از این‌رو بین چهار نوع از اظهارات تمایز قائل شده‌ام: بیانیه‌های سازمان‌ها، اظهارات کادر رهبری، اظهارات افرادی که به طور غیررسمی با سازمان‌ها مرتبط‌اند، و اظهارات افراد نامرتبط. سه دسته اول از اظهارات را برای نمایاندن نمایگان تصورات سازمان‌ها و کادر رهبری‌شان استفاده می‌کنم. اظهارات افراد عضو یا مرتبط برای بررسی عمق نفوذ تصورات در اعضای جزء و هواداران استفاده شده است. این روش شبیه به کارهای اخیر در مطالعات جنبش‌های اجتماعی است. هر سند را بر اساس مضامینی چون اهداف جنبش و ارزیابی از وضعیت سیاسی کدگذاری کردم. بر اساس مضامین کدشده، سه تصور از فرصت‌های سیاسی در متون شناسایی شدند: خوش‌بینی یا بدبینی نسبت به نخبگان حاکم، خوش‌بینی یا بدبینی نسبت به نهادهای حکومتی، و خوش‌بینی یا بدبینی نسبت به بسیج تنازعی.
فرض این تحلیل آن نیست که سازمان‌ها در دیدگاه‌های‌شان اتفاق نظر دارند. مطمئناً اعضای یک سازمان ممکن است با یکدیگر اختلاف نظر داشته باشند. با این حال، این مطالعه تنها اختلافات مهمی را مورد توجه قرار می‌دهد که کنش‌ها یا مواضع رسمی سازمان متبوع را تحت تأثیر قرار دهند. مهم‌ترین نمونة اختلاف نظر در مورد جنبش اصلاحات ایران جنبش دانشجویی حول سال‌های ۱۳۸۳ و ۱۳۸۴ است که توان آن برای کنش جمعی را تحت تأثیر قرار داد. این اختلاف داخلی و تبعاتش در بخش تجربی مورد بحث قرار می‌گیرد.

دوران خوش‌بینی ۱۳۷۹-۱۳۷۶
پویش انتخاباتی محمد خاتمی در سال ۱۳۷۶ و پیروزی قاطع‌اش در انتخابات ریاست جمهوری مهم‌ترین تسریع‌کننده جنبش اصلاحات بود. علیرغم حمایت نهادهای ذی‌نفوذ از نامزدی دیگر، خاتمی ۷۰ درصد از آراء را از آن خود کرد. پویش خاتمی با مطالبات طبقة متوسط، جوانان، و زنان ارتباط برقرار کرد که در شمار بالای رأی‌دهندگان منعکس شد. نامزدی خاتمی توسط ائتلافی از ۱۸ گروه حمایت شد که بعداً سازمانی چترگونه به نام جبهه دوم خرداد را ایجاد کرد. مجمع روحانیون، مجاهدین انقلاب، و دفتر تحکیم - که همه از درون جناح چپ نظام رشد کرده بودند- اعضای مهم این جبهه بودند، و همکاری‌شان در قالب یک جبهه پیرامون نامزدی خاتمی از تشتت میان اصلاح‌طلبان جلوگیری کرد. مجمع روحانیون و مجاهدین منابع مالی و تجربه تشکیلاتی‌شان را به میان آوردند، و دفتر تحکیم پویش‌گران در سطح توده‌ای را در سراسر کشور مهیا ساخت - که مصداق به اشتراک گذاشتن منابع به عنوان بخشی از تعریف ائتلاف در جنبش‌های اجتماعی است. در سال ۱۳۷۷، وقتی که جبهه مشارکت بنیان نهاده شد، مشارکت به ائتلاف دوم خرداد پیوست. این گروه‌ها همگی بر اهداف اصلاح‌طلبانه برای برپا داشتن حکومت قانون، پاسخگو کردنِ مقامات، و تقویت جامعه مدنی اتفاق نظر داشتند. حتی جنبش دانشجویی که مواضعی تندتر از دیگر گروه‌ها داشت، با این اهداف اصلاح‌طلبانه موافق بود:
"جنبش اسلامی دانشجویی پس از پیروزی آقای خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری از آنجا که معتقد است باید مناسبات مردم‌سالارانه در کشور حاکم بشود و مردم باید بر سرنوشت خویش حاکم بشوند همچنان به حمایت جدی خود از دولت آقای خاتمی ادامه می‌دهد. الان نکته مهم در حرکت جنبش اسلامی دانشجویان تآکید هر چه بیشتر بر مقوله قانون‌گرایی است".
علی‌رغم حملات محافظه‌کاران و تنش‌های درون ائتلاف، این ائتلاف برای سه سال حفظ شد و برای لیست مشترک نامزدها در انتخابات شورای شهر ۱۳۷۷ و انتخابات مجلس ۱۳۷۸ دست به مبارزه انتخاباتی زد. تقریباً تمامی سازمان‌های اصلاح‌طلب تصور مشترکی در ارزیابی محیط سیاسی داشتند، که آن را الگوی مذاکره سیاسی می‌نامم. این دیدگاه نسبت به سیاست و فرهنگ در ایران بر آن بود که اصلاحات می‌بایست به صورت تدریجی از طریق پروراندن ارزش‌های مدارا و گفتگو پیش رود. طبق این دیدگاه، مذاکره بهترین راه برای پیشبرد دموکراتیزاسیون بود، چرا که به ایرانیان می‌آموخت چگونه درگیر سازش دموکراتیک شوند. به علاوه، راهبرد مذاکره مبتنی بر یک خوش‌بینی اساسی نسبت به نخبگان حاکم جمهوری اسلامی بود. خاتمی و بسیاری از اصلاح‌طلبان باور داشتند که می‌توانند مخالفان محافظه‌کار اصلاحات را نهایتاً قانع کنند که به تغییرات دموکراتیک تن دهند. در روزنامه رسمی دولت می‌خوانیم: "معتقدیم در سطح بالای نظام نیروی عاقله‌ای وجود دارد که همواره با تصمیمات به‌موقع کشور را از لب پرتگاه نجات داده‌است". متحدان روحانی خاتمی نیز اغلب بر همین نظر بودند: "بهترین شیوة مقابله با مخالفین جامعه مدنی، جذب و هضم مخالفین در پروسه اصلاحات است و این می‌طلبد که به مخالفین فرصت بازاندیشی و انطباق با شرایط جدید داده شود. به مخالفین جامعه مدنی باید در عمل نشان داد، فرصت‌های ایجاد شده برگرفته از حرکت جامعه ایران به سمت دموکراسی، حجیم‌تر از تهدیدهای آن خواهد بود".
علاوه بر این دیدگاه خوش‌بینانه مبنی بر اینکه مخالفان نخبة اصلاحات از طریق گفت‌وگو اقناع می‌شوند، اصلاح‌طلبان همچنین بر این باور بودند که نهادهای جمهوری اسلامی قابلیت اصلاح از درون را دارند. امری که صریحاً و با این جملات از آن صحبت می‌شد: "نظام جمهوری اسلامی یک نظام بدون بن‌بست است"، در همین روزنامه‌ که به حزب مشارکت نیز نزدیک بود می‌خوانیم: "ما برای تغییر جهان راهی به جز فعالیت در چارچوب نهادهای قانونی و طرح اندیشه‌ها وایده‌هایی که جهان واقع را دستکاری ( و نه زیر و رو) کند نداریم".
در کنار این تأکید بر فعالیت درون نظام، هواداران مذاکره سیاسی نسبت به تشویق کنش جمعی تنازعی اکراه داشتند. آن‌ها هراس داشتند که به دلیل انباشت نارضایتی‌ها، بسیج توده‌ای دیگ احساسات را به جوش، و رادیکالیسم را به غلیان درآورد، و بهانه‌ای برای سرکوب به تندروها بدهد، و در نهایت منجر به جنگ داخلی شود. به علاوه، این اصلاح‌طلبان احساس می‌کردند، که ظرفیت تشکیلاتی لازم را برای مهار تظاهرات عمومی ندارند. به عنوان مثال روزنامة صبح امروز می‌نویسد، ":یکی از مسائل مورد توجه در روانشناسی توده‌ها تجمع‌های اعتراض‌آمیز و احساساتی است. در این تجمع‌ها کسانی موفق به رهبری جمع می‌شوند که شعارهای تندتر و افراطی‌تر بدهند و خواستار کارهای احساساتی‌تر باشند". تحلیل‌گران به نمونه‌هایی از تاریخ معاصر ایران نیز اشاره می‌کردند که نشان می‌داد رادیکالیسم به جنبش‌های دموکراتیک در ایران ضربه زده است. تندروها نیز با حمله به تجمع‌های اصلاح‌طلبان و فرستادن تهییج‌کنندگانِ سردهندة شعارهای تند بر آتش این هراس اصلاح‌طلبان می‌دمیدند.
الگوی مذاکره سیاسی در این زمان مورد توافق مجمع روحانیون، احزاب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب و جنبش دانشجویی بود که زیر لوای جبهه دوم خرداد با یکدیگر همکاری می‌کردند. این نمایة تصورات در فعالیت آن‌ها، در دو دهه پیش از برآمدن جنبش اصلاحات ریشه داشت. احزاب اصلاح‌طلب هم‌پیمانانِ محافظه‌کاران در جریان انقلاب و پس از آن بودند و در جریان رقابت جناحی دهة ۱۳۶۰ از آن‌ها جدا شدند. آن‌ها موفق شدند که در مجلس و دولت دست بالا را پیدا کنند ولی در اوایل دهة ۱۳۷۰ از مرکز سیاست ایران کنار زده‌شدند. خوش‌بینی آن‌ها نسبت به پتانسیل دموکراتیکِ نظام، منعکس‌کنندة دو دهه مذاکره آن‌ها با خودی‌های درون حکومت بود، که برخی‌شان دوستان و بستگان قدیمی رهبران اصلاح‌طلب بودند. به علاوه، به عنوان خودی‌های دهة ۱۳۶۰، اصلاح‌طلبان شاهد ظرفیت نظام در سرکوب اعتراضات علنی بودند. چنین تجربیاتی آن‌ها را نسبت به روش‌های تعارضی محتاط کرده بود. همچنین تمامی مخالفانی که روش‌های رادیکال در پیش گرفته بودند به نحوی از انحاء خاموش شده بودند.
اپوزیسیون ملی‌گرای مذهبی بخشی از سازمان‌های اصلاح‌طلب بودند که این دیدگاه‌ها را نسبت به فرصت‌های سیاسی نداشتند. نمایه تصوری آن‌ها، که آن را الگوی کنش‌گری می‌نامم، نسبت به اینکه نخبگان محافظه‌کار جمهوری اسلامی دموکراتیزاسیون را بپذیرند خوش‌بین نبودند، و بر امکان و ضرورت کنش جمعی تنازعی پای می‌فشردند. این گروه‌ها خاتمی را تشویق می‌کردند که منش محمد مصدق را سرمشق قرار دهد که برای ملی کردن نفت دست به بسیج توده‌ای زد و مخالفان‌اش در نهادهای سیاسی ایران را وادار ساخت که برنامه‌هایش را بپذیرند. گروه‌های ملی‌گرا به همراه دیگر گروه‌های جنبش در انقلاب ۱۳۵۷ شرکت کرده بودند، ولی در عرض یک‌سال از متن امور کنار زده شده بودند و در نتیجه تجربة اندکی از مذاکره با نخبگان محافظه‌کار داشتند. به همین دلیل آن‌ها کمتر از دیگر اصلاح‌طلبان نسبت به توانایی‌شان برای تغییر دادنِ دیدگاه نخبگان محافظه‌کار اطمینان داشتند. در همین حال، اپوزیسیون ملی‌گرا در این امر با الگوی مذاکره سیاسی اشتراک داشت که نهادهای سیاسی ایران فرصت‌هایی برای دموکراتیزاسیون فراهم می‌آورند. به این ترتیب، اپوزیسیون ملی‌گرا در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۷۶شرکت کرد، علی‌رغم این‌که نامزدشان ردّ صلاحیت شده بود. نهضت آزادی ایران هوادارانش را به ریختن رأی سفید به صندوق فراخواند، و فعالان ملی مذهبی به صورت تلویحی از خاتمی حمایت کردند. با این وجود، گروه‌های ملی‌گرا در ائتلاف با سه گروه دیگر اصلاح‌طلب عمل نکردند. ائتلاف در این دوره تنها بین گروه‌هایی بود که بر الگوی مذاکرة سیاسی اتفاق داشتند.
نمایه‌های تصورات اولین موج محدودیت‌های ایجاد شده توسط محافظه‌کاران در سال ۱۳۷۸ را تاب آورد. افراط‌گرایان تلاش کردند تا با ردصلاحیت نامزدهای اصلاح‌طلب، حمله به تجمعات، بستن روزنامه‌ها، ایجاد تضییقات برای شخصیت‌های برجسته اصلاح‌طلب جنبش اصلاحات را تضعیف کنند. اگر نوسانات فرصت‌های سیاسی تأثیر بلاواسطه‌ای بر ائتلاف‌ها داشت، ما شاهد دست کشیدن از الگوی مذاکره سیاسی و فروپاشی ائتلاف اصلی می‌بودیم. حال آنکه، هواداران مذاکره سیاسی - مجمع روحانیون، حزب مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب و سازمان اصلی جنبش دانشجویی - همچنان بر این باور ماندند که فرصت برای رایزنی با نخبگان حاکم و کار درون نهادهای سیاسی ایران فراهم است. برای نمونه، زمانی که شورای نگهبان تعدادی از روحانیان اصلاح‌طلب را برای شرکت در انتخابات خبرگان در سال ۱۳۷۷ رد صلاحیت کرد، خاتمی تلاش کرد تا مشکل را از طریق مذاکره با رهبری حل کند. او البته در این مهم کاری از پیش نبرد اما دیدگاه‌هایش را نیز تغییر نداد.
وقتی که تندروها تعدادی از رهبران و فعالان اصلاح‌طلب را زندانی کردند، دست به ترور سعید حجاریان زدند و به کوی دانشگاه یورش بردند، گروه‌های اصلاح‌طلب با تشویق هواداران‌شان به حفظ خونسردی و پرهیز از بهانه‌دادن برای سرکوب بیشتر پاسخ دادند. دفتر تحکیم وحدت تجمعاتی را در اعتراض به دستگیری یک روحانی اصلاح‌طلب سازمان‌دهی کرد، اما بعداً تجمعات را لغو نمود. این امر در اجابت هشدارهای اصلاح‌طلبان دیگر بود که این تجمع را منجر به سرانجامی خونین مانند میدان تیان‌آن‌من در چین توصیف کرده بودند. وقتی یکی دیگر از رهبران اصلاح‌طلب بازداشت شد، فعالان و احزاب اصلاح‌طلب استدلال کردند که این دستگیری ممکن است "یک عمل آگاهانه برای تحریک احساسات باشد تا همچون جرقه‌ای عمل کند که احساسات پاک را به آتش کشد. لذا تعطیل کردن عقلانیت و سپردن رفتار به احساسات در هر شرایطی خطرناک است. در شرایط کنونی برپایی هرگونه اجتماع اعتراض‌آمیز در راستای اهداف و نیات اقتدارگرایان است.
این رهیافت - امتناع از بسیج اعتراضی در واکنش به تاکتیک‌های سرکوب‌گرانه تندروها- در ایران به عنوان "آرامش فعال" شناخته شد. سازمان مجاهدین انقلاب که این عبارت را باب کرد، تأکید داشت که اصلاح‌طلبان باید به پیگیری خواسته‌های‌شان ادامه دهند ولی با حفظ آرامش، پرهیز از رویارویی، با منش جلب اعتماد و کاستن از مقاومت محافظه کاران. دفتر تحکیم وحدت که همچنان به حاکمیت قانونی به عنوان هدف اولیه‌اش وفادار بود، از اولین گروه‌هایی بود که این شیوه را اتخاذ کرد.
اپوزیسیون ملی-مذهبی همچنان از یک رهیافت برای به چالش کشیدن ترتیبات سرکوب‌گرایانة محافظه کاران هواداری می‌کرد. زمانی که غلامحسین کرباسچی در سال ۱۳۷۷ بازداشت شد، ایران فردا به خاتمی توصیه کرد که هوادارانش را برای اعتراض به فضای عمومی بیاورد: "بیشترین منبع قدرت ایشان آرای ۲۰ میلیونی است که به عنوان پشتوانه خود دارد. پس باید فکر معتدل و متینی برای ارتباط و بالفعل نمودن این پشتوانه در کادر همان روحیه و رویه خویش داشته باشد. ... حتی نیروی انتظامی نیز در تجمعی که به دعوت آقای خاتمی رئیس جمهور، یعنی شخص دوم نظام، دعوت و تشکیل شده باشد به سادگی نمی‌تواند موضعی شبیه موضعش در موارد دیگر داشته باشد. حتی اگر معدودی از باندهای تندرو و برخی عناصر و گروه‌های فشار تحت نفوذ آنان قصد آشوبی هم داشته باشند، قابل پیش‌بینی است که موفقیت چندانی نخواهند داشت".
خاتمی هرگز چنین دعوت‌های کنش‌گرایانه برای اعتراض را اجابت نکرد. در مقابل، او و مؤتلفان اصلاح‌طلبش پیروزی در انتخابات مجلس ششم را تأییدی بر رهیافت مذاکره‌ای‌شان دانستند. اپوزیسیون ملی-مذهبی نیز در انتخابات مشارکت کرد، اما نه در ائتلاف با دیگر گروه‌های اصلاح‌طلب. ائتلاف اصلاح‌طلب پیروزمندانه اعلام کرد که صندوق‌های رأی و نهادهای انتخاباتی و نه بسیج توده‌ای اعتراضی بهترین فرصت‌ها برای دموکراتیزاسیون هستند. آن‌ها همچنان گفت‌وگو را بهترین روش برای هموار کردن راه دموکراتیزاسیون می‌دانستند.

دوران سرخوردگی: ۱۳۸۴-۱۳۷۹
در پاسخ به پیروزی اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس ششم، محافظه‌کاران بر تلاش‌های‌شان برای متوقف کردن جنبش اصلاحات افزودند. شورای نگهبان پاره‌ای از مصوبات پیشنهادی اصلاح‌طلبان را در مجلس رد کرد، و تعدادی از دادگاه‌ها برخی روشنفکران و روزنامه‌نگاران، و تعدادی از فعالان اصلاح‌طلب را به دادگاه فراخواند و در بسیاری از موارد محکوم به حبس کرد. دانشجویان و فعالان ملی-مذهبی متحمل زندان شدند. اما این وقایع تأثیری بر ائتلاف‌ها نگذاشت. اگر چنین بود باید شاهدِ کنار هم قرار گرفتن اپوزیسیون ملی-مذهبی و جنبش دانشجویی می‌بودیم، اما چنین نشد. اما ائتلاف بین احزاب اصلاح‌طلب و روحانیون مبارز که سطح کمتری از سرکوب را به خود دیدند دچار انشعاب شد.
شدت گرفتن ایجاد محدودیت‌ها موجب شکل‌گیری نقدها و مناظرات راهبردی درون جنبش اصلاحات شد، و نمایگان تصورات جدید و درخواست‌هایی برای راهبردهای جدید شکل گرفت. روشنفکران، روزنامه‌نگاران، و استراتژیست‌های جنبش اصلاحات عناصر اصلی الگوی مذاکره سیاسی را زیر سؤال بردند، و مناظرات داغی در روزنامه‌های اصلاح‌طلب، پردیس دانشگاه‌ها و میان رهبران اصلاح‌طلب شکل گرفت.
یکی از این نقدها که پیش از این به صورت محدود مطرح شده بود الگوی مذاکره سیاسی را متهم می‌کرد که منحصراً بر نخبگان و نهادهای سیاسی تمرکز می‌کند و از پایگاه توده‌ای جنبش اصلاحات غافل است. بر مبنای این نقد، تمامی کامیابی‌های جنبش تا آن زمان به دلیل بسیج پایگاه جنبش بود، و تنها راه ادامه موفقیت ایجاد فشار از پایین بود.
نقطه ضعف اساسی اصلاح‌طلبان، عدم اعتقاد و ایمان به نیروی توده‌ها، علیرغم تمامی ادعاها بوده است. راه حل نهایی نیز نه تسلیم‌طلبی، نه ناامیدی از روند اصلاحات، نه رفراندوم یا راه‌حل‌های دیگر درون سیستمی یا بهتر بگوییم «از بالا»، بلکه استفاده از این نیروی عظیم و قدرتمند در مسیری صحیح می‌باشد.
انتقاد دیگر روشنفکران و استراتژیست‌های مرتبط با جناح‌های مختلف اصلاح‌طلب منعکس‌کننده افول خوش‌بینی نسبت به احتمال اقناع نخبگان محافظه‌کار از طریق مذاکره بود: "این تصور که می‌توان با همراهی و هم‌زبانی، جهت‌گیری‌های آن‌ها را تغییر داد، تکرار خطایی است که تاکنون چندین بار اتفاق افتاده است". این منتقدان، خاتمی و ائتلاف اصلاح‌طلبان را برای عدم استفاده کامل از ظرفیت مناصب‌شان در به چالش کشیدن اقتدارگریان نکوهش می‌کردند.
این مناظرات منجر به آن شد که حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب، روش‌شان را از رهیافت مذاکره سیاسی به رهیافت نهاد سیاسی تغییر دهند. یک سال پس از پیشنهاد "آرامش فعال"، سازمان مجاهدین انقلاب راهبرد جدیدی به نام "بازدارندگی فعال" اتخاذ کرد. این راهبردِ نو، شکست "آرامش فعال" در فائق آمدن بر مخالفت محافظه‌کاران با جنبش اصلاحات را به رسمیت شناخت. "بازدارندگی فعال"، در مقابل، از اصلاح‌طلبان می‌خواست تا موقعیت نهادی‌شان در قوای اجرایی و تقنینی را در مقابله با مخالفت‌های روبه‌رشد به‌کارگیرند. حزب مشارکت در سال بعد موضع مشابهی گرفت، که آن را "سیاست فعالیت بیشتر" نامید و آن را اینگونه توصیف کرد: "این مشی شامل هر شیوة انتقادی قانونی برای مقابله با روش‌های غیراصلاحی و غیرمردم‌سالارانه است". این رهیافت تهاجمی‌تر جدید منجر به ردّ صلاحیت اصلاح‌طلبانِ این دو حزب در انتخابات آتی شد. با این حال، این گروه‌ها بسیج حرکات اعتراضی را همچنان صلاح نمی‌دیدند و با آن مخالفت می‌کردند.
نمایگان تصوری جنبش دانشجویی از مذاکره سیاسی حتی دستخوش تغییر بیشتری به سمت رادیکالیسم شد. در بیانیه‌ای در سال ۱۳۸۱، دفتر تحکیم وحدت سرخوردگی‌اش از الگوی مذاکره را اینگونه بیان کرد: "بنا به تحلیل ما ظرفیت‌های گفتمان فعلی اصلاحات که در خرداد ۷۶ مطرح شد و تاکنون ادامه یافته است به پایان خود نزدیک می‌شود و بسیاری از پیش‌فرض‌های آن خدشه‌دار شده است". مطابق این ارزیابیِ جدید دفتر تحکیم وحدت از مشارکت در ائتلاف اصلاح‌طلبان برای انتخابات شوراها در بهمن ۱۳۸۲ سر باز زد. نتیجة انتخابات، اصلاح‌طبان را با شگفتی روبرو ساخت: با مشارکتی بسیار اندک محافظه‌کاران تندرو بسیاری از شوراها از جمله شورای شهر تهران را از آن خود ساختند، شورای شهر تهران محمود احمدی‌نژاد، را به عنوان شهردار تهران منصوب کرد.
اندکی پس از انتخابات، دفتر تحکیم وحدت به طور رسمی جبهه دوم خرداد را ترک گفت. از نظر دفتر تحکیم، اصلاح از درون دیگر ممکن نبود: "سخن از ناکارامدی جبهه دوم خرداد مبتنی بر این واقعیت است که استراتژی «خوداصلاحی» نظام با بن‌بست روبرو است و البته این تنها به ضعف‌های اصلاح‌طلبان برنمی‌گردد بلکه تن ندادن هسته‌های سخت قدرت به روند اصلاحات نیز از عوامل جدی این بن‌بست محسوب می‌گردد".
این تغییر در تصور جنبش دانشجویی تا حدی مرهون نوشته‌های اکبر گنجی است که هوادار الگوی مذاکره سیاسی در دوره پیشین بود. گنجی در سال ۱۳۷۹ بازداشت شد. در زندان مانیفست جمهوری‌خواهی را نوشت که الگوی مذاکره را به نفع رادیکالیسم رد می‌کرد. او تأکید داشت که جمهوری اسلامی ایران اصلاح‌ناپذیر است. ترتیبات نهادی نظام ذاتاً اقتدارگراست و اصلاح از درون ناممکن. تلاش درون نهادهای قانونی تنها موجب اتلاف سرمایة اجتماعی جنبش اصلاحات می‌شود. تنها راه حل، به گفتة او، تحریم نهادهای حکومتی و مطالبة استقرار یک جمهوری کاملاً سکولار از طریق نافرمانی مدنی بود. اعضای برجسته دفتر تحکیم وحدت نیز دیدگاه مشابهی داشتند:
تلاش برای اصلاح ساختارها و نهادهای اصلاح‌ناپذیر در حکم آب در هاون کوبیدن است. در یک ساختار قدرت و شکل بندی سیاسی و اجتماعی انعطاف ناپذیر که هیچ روزنه‌ای برای اصلاح و تمکین در برابر خواست مردم باقی نمانده باشد، آیا می‌توان از ضرورت عمل سیاسی در چارچوب اصلاحات سخن گفت؟
الگوی رادیکال هرگونه نقش مثبت برای نمایندگان در نهادهای حکومتی را مردود دانست، چرا که بر این نظر بود که محدودیت‌های ساختاری، آن‌ها را به هر ترتیب از مؤثر بودن در موقعیت‌شان بازمی‌دارد. در نتیجه، ایشان قادر نخواهند بود به وعده‌های‌شان عمل کنند، که این به نوبة خود موجب از دست رفتن اعتماد پایگاه آن‌ها می‌شود.
این تغییرات، دسترسی نهادی‌ای را به خطر می‌انداخت که جنبش دانشجویی در سال‌های ابتدای ریاست جمهوری خاتمی از آن بهره برده بود. دفتر تحکیم اعضایی در شورای شهر تهران و چندین نماینده در مجلس ششم داشت، و رهبران این سازمان از طریق ارتباط‌شان با گروه‌های اصلاح‌طلب به مقامات حکومتی نیز دست پیدا کرده بودند. رادیکال شدن دفتر تحکیم پایانی بر این امکانات نهادی بود.
در مقابل، مجمع روحانیون مبارز الگوی مذاکره را حتی پس از ردّ صلاحیت هزاران نامزد اصلاح‌طلب از انتخابات مجلس از جمله بسیاری از نمایندگان مجلس ششم حفظ کرد. خاتمی و مهدی کروبی، رییس مجلس، تلاش کردند که مشکل را از طریق جلسات منظم‌شان با رهبری حل کنند. سایر احزابِ اصلاح‌طلب که الگوی مذاکره را ترک گفته بودند از خاتمی خواستند تا رویکرد مقابله‌جویانه‌تری اتخاذ کند و انتخابات را به تعویق بیاندازد. خاتمی از اجابت این خواسته امتناع کرد و این احزاب ائتلاف‌شان را با مجمع روحانیون مبارز شکستند و انتخابات را تحریم کردند. ارزیابی این احزاب دگرگون گشته بود، و آن‌ها دیگر در خوش‌بینیِ مجمع روحانیون راجع به نخبگان حاکم شریک نبودند. نمایگان تصوری جدید آن‌ها بر مبارزه درون نهادهای سیاسی تاکید می‌ورزید، حال آنکه مجمع روحانیون مبارز هوادار مذاکره بود. این واگرایی در نمایگان تصور همکاری بین آن‌ها را دشوار ساخته بود.
بلافاصله پس از انتخابات شوراها در سال ۱۳۸۱، جنبش دانشجویی تصورات رادیکالش از فرصت‌های سیاسی را مبنای عمل قرار داد. چند تن از رهبران دانشجویان، در کنار فعالانی دیگر، بیانیه‌ای را امضا کردند و خواهان همه‌پرسی دموکراتیک برای تغییر قانون اساسی شدند. آنان وب سایتی را با عنوان "شصت میلیون امضا" راه‌اندازی کردند تا به جمع‌آوری امضا برای طومار همه‌پرسی بپردازند. دیگر اصلاح‌طلبان، -نه فقط هواداران مذاکره یا نهادگرایان بلکه کنشگرانی مانند سعید حجاریان- نیز این راهبرد را رد کردند. سعید حجاریان از نظریه‌پردازان اصلی الگوی کنش‌گری، همه‌پرسی را به عنوان خیال‌پردازی مورد انتقاد قرار داد. او ظرفیت اصلاح‌طلبان برای تغییر قانون اساسی را مورد تردید قرار داد و پویش همه‌پرسی را با جنبش‌های هزاره‌گرا مقایسه کرد، مقایسه‌ای که خشم رادیکال‌ها را برانگیخت.
این مناظره بر سر همه‌پرسی پیرامون تصورات از فرصت‌ها شکل گرفته بود، تصوراتی که حتی اهمیت اهداف مختلف درون جناح‌های اصلاح‌طلب را نیز تحت‌الشعاع خود قرار داده بودند. نهضت آزادی، از ابتدای تدوین قانون اساسی در سال ۱۳۵۸ از منتقدان آن بود. اعضای نهضت در دوره‌های مختلف متحمل محدودیت‌های شدید شده بودند و برای شرکت در انتخابات مختلف نیز ردّ صلاحیت شده بودند؛ اعضای دفتر تحکیم وحدت اما برای نخستین بار بود که طعم محدودیت را می‌چشیدند. این محدودیت‌ها، ارزیابی دانشجویان از جمهوری اسلامی را دگرگون ساخت، ولی نهضت آزادی را با رادیکال‌ها برای تغییر قانون اساسی هم‌آوا نساخت. ابراهیم یزدی، دبیر کل نهضت آزادی، وجود مجالی واقعی برای کنش جمعی تعارضی را زیر سؤال برد: "کسانی که خواستار تغییر ساختار حقوقی و تغییر قانون اساسی هستند، باید به این سؤال پاسخ دهند که با کدام نیرو و اهرم قدرت می‌خواهند این اقدام را انجام دهند؟".
تصوراتِ در حال دگرگونی منجر به مجموعه جدیدی از ائتلاف‌ها در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۴ شدند. باقی‌ماندگان بر الگوی مذاکره یعنی مجمع روحانیون مبارز، از نامزدی رییس مجلس مهدی کروبی حمایت کردند، که در پویش‌اش بر توانایی‌اش در چانه‌زنی با محافظه‌کاران و اراده‌اش در پیگیری اصلاحات از طریق مذاکره تأکید داشت. پیروان الگوی نهادی، حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب، مصطفی معین را نامزد انتخابات کردند. آن‌ها انتخابات را فرصتی برای تجدید حیات و توانمندسازی جنبش اصلاحات توصیف کردند. در حالی که هواداران کروبی بر مذاکره تأکید داشتند و خود را عمل‌گرا می‌خواندند، حامیان معین خود را پیشرو خواندند و بر اراده‌شان در رودررویی با محافظه‌کاران درون نهادهای سیاسی تأکید ورزیدند. برای مثال، معین قول داد که هرگز انتخاباتی با ردّ صلاحیت دسته‌جمعی نامزدها آنچنان که خاتمی در سال ۱۳۸۳ برگزار کرده ‌بود برگزار نکند. اپوزیسیون ملی-مذهبی همچنان وفادار به الگوی کنش‌گری، ابراهیم یزدی را نامزد انتخابات کرد، و انتخابات را فرصتی برای دموکراتیزاسیون توصیف کرد. وقتی که شورای نگهبان یزدی را ردّ صلاحیت کرد، اپوزیسیون ملی-مذهبی وارد مذاکره با مشارکت و مجاهدین انقلاب شد و تصمیم به حمایت از نامزدی معین گرفت، و به ائتلافش با این احزاب اصلاح‌طلب رسمیت بخشید. آن‌ها این تصمیم را با اشاره به این تهدید متصور توجیه کردند که تندروها ممکن است مهار تمامی نهادهای سیاسی را دست آورند، و قوة مجریه را نیز به قوة مقننه، قضاییه، شوراها، و نهادهای انتصابی بیافزایند. و نتیجه می‌گرفتند که تحریم انتخابات تنها به سود جناح اقتدارگراست. عزت‌الله سحابی، رهبر فعالان ملی‌مذهبی، گفت که "اگر در انتخابات شرکت نکنند جناح راست برنده است و جناح راستی که همه نهادها و قوا را در اختیار داشته باشد، بلایی سر مردم خواهد آورد که نمونة آن را در رفتارهای شهردار تهران شاهدیم". این نخستین بار پس از انقلاب بود که اپوزیسیون ملی-مذهبی با دیگر گروه‌های اصلاح‌طلب مؤتلف شده‌بود. این ائتلاف منجر به پویش انتخاباتی هماهنگ در حمایت از معین شد.
رادیکال‌ها در جنبش دانشجویی انتخابات را تحریم کردند، و آن را تنها نمایشی برای مشروعیت‌بخشی به رژیم و نه یک فرصت واقعی دانستند. تحریم از نظر آنان از نظام مشروعیت زدایی می‌کرد و تغییر سیاسیِ "جامعه محور" را تقویت می‌نمود. ولی دفتر تحکیم، سازمان برجستة جنبش دانشجویی، در این موضوع اتفاق نظر نداشت. شماری از انجمن‌های دفتر تحکیم یا از معین یا از مشارکت در انتخابات حمایت کردند. موضع آن‌ها انعکاس‌دهندة تز کلاسیک فرصت سیاسی در مطالعات جنبش‌های اجتماعی بود که بر طبق آن وجود متحدان نخبه و یک دولت چنددسته، مساعد پیدایی جنبش‌های اجتماعی است. این فعالان دانشجو استدلال کردند که پیروزی اصلاح‌طلبان در انتخابات ریاست جمهوری منجر به دولتی چندپاره می‌شود، و این شکاف در حکومت فضا را برای مخالفان بازمی‌کند. آن‌ها می‌گفتند که فرصت برای اصلاحات را می‌بایست همچنان درون نظام جست، و فعالان نیازمند نیرویی درون حکومت برای مهار تندروها هستند.
ائتلاف پیروز اصلاح‌طلبان در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۷۶، ۱۳۸۰ و انتخابات مجلس ۱۳۷۸ در زمان انتخابات مجلس در ۱۳۸۳ از بین رفته‌بود، وقتی که مشارکت و مجاهدین انقلاب و جنبش دانشجویی از حمایت از نامزدهای‌حزب مجمع روحانیون در انتخابات سر باززدند. در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۴، دو گروه که تصورات مشابهی داشتند - احزاب اصلاح‌طلب و ملی-مذهبی‌ها - گرد هم آمدند تا از نامزدی مصطفی معین حمایت کنند. مجمع روحانیون مبارز از مهدی کروبی حمایت کرد، که در آن دوران کمتر اهل رودررویی بود. قاطبه جنبش دانشجویی انتخابات را تحریم کردند. اگر تمامی این جناح‌ها ائتلاف‌شان را حفظ کرده بودند و از نامزدی واحد حمایت می‌کردند، محتمل بود که محمود احمدی‌نژاد انتخاب نشود. کروبی می‌توانست با کمتر از یک میلیون رأی از احمدی‌نژاد پیشی گیرد.

نتیجه‌گیری
در پژوهش‌های اخیرِ جامعه‌شناسی توجه تازه‌ای به شکل‌گیری و فروپاشی ائتلاف‌ها در حوزه‌های متعدد سازمانی و نهادی به چشم می‌خورد. بخش زیادی از این مطالعات دلالت بر آن دارند که فرصت‌ها و تهدیدها در پیدایش و موفقیت ائتلاف‌ها حیاتی‌اند. استدلال این مقاله آن بود که فرصت‌ها و تهدیدها حقیقتاً مهم‌اند، لیکن به واسطة تصورات شرایط درون سیستم یا تصورات بدیل‌های عملی خارج سیستم. در نبود چنین تصوراتی شرایط مساعد منجر به بسیج ائتلاف‌ها نمی‌گردد. با این حال، این تصورات یک‌دست نیستند - کنش‌گران ممکن است فرصتی را در یک حوزه و نه حوزه‌های دیگر ببینند. این مقاله تصورات را به سه بُعد تجزیه کرد: تصورات از نخبگان حاکم، تصورات از نهادهای سیاسی، و تصورات از پتانسیل برای کنش جمعی تنازعی. چالش‌گران ممکن است که فرصت‌ها در همه این حوزه‌ها را به صورت یکسان ارزیابی نکنند. من مفهوم "نمایگان تصورات" را برای توصیف الگوهای مختلف ارزیابی از فرصت‌ها و تهدیدها پیش‌نهادم. از طریق مطالعة موردی جنبش اصلاحات ایران، استدلال کردم که همگرایی و واگرایی تصورات تغییر در ائتلاف‌ها را تحت تأثیر قرار داد.
جنبش اصلاحات ایران ائتلافی برای دموکراتیک‌سازی ایران را در سال ۱۳۷۶ بین مجمع روحانیون مبارز، حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب و جنبش دانشجویی آغازید. در آستانة سال ۱۳۸۴ این ائتلاف از هم فرو پاشیده بود، و ائتلاف جدیدی بین مشارکت و مجاهدین انقلاب و ملی-مذهبی‌ها شکل گرفته بود. عواملی چون ایدئولوژی مشترک، قابلیت تبیین مکانیکی تغییرات در ائتلاف‌ها را ندارند: گروه‌های ملی-مذهبی و بخش‌هایی از جنبش دانشجویی اهداف مشترکی در زمینة جمهوری‌خواهی و تغییر در قانون اساسی داشتند، اما با یکدیگر متحد نشدند. قرابت‌های هویتی نیز نمی‌توانند این ائتلاف‌ها را تبیین کنند: مجمع روحانیون و مشارکت و سازمان مجاهدین به عنوان بازیگران اصلی جناح چپ در دهة ۶۰ و در دگردیسی به اصلاح‌طلبی در دهة ۷۰ پیشینة مشابهی داشتند، ولی ائتلاف‌شان از محدودیت‌های آغازشده در سال ۱۳۷۸ جان سالم به در نبرد. اگر ایدئولوژی یا هویت، عواملی کلیدی در تبیین ائتلاف‌ها بودند، ما می‌باید شاهد بقای ائتلاف بین این‌ها و پیدایش ائتلافی بین ملی-مذهبی‌ها و جناح رادیکال جنبش دانشجویی می‌بودیم، که هیچیک از آن‌ها رخ نداد. به علاوه، ویژگی‌های سازمانی مثل تفاوت‌ها در سن و تجربه نیز در تبیین جهت‌گیری متفاوت این گروه‌ها ناکام‌اند: برخی گروه‌های دانشجویی رادیکال شدند، حال آن که برخی دیگر به چنین راهی نرفتند که منجر به شکافی در جنبش دانشجویی شد، و بعضی از فعالان و سیاستمداران مسن‌تر چون اکبر گنجی تصورات و راهبردهایشان را رادیکال ساختند.
محدودیت شدید نیز تبیینی راضی‌کننده از شکل‌گیری ائتلاف‌ ارائه نمی‌دهد: ائتلاف اولیه، نخستین موج محدودیت را تاب آورد، و گروه‌هایی که بیشترین آسیب را دیدند - اپوزیسیون ملی-مذهبی و جنبش دانشجویی - علی‌رغم ایده‌آل‌های جمهوری‌خواهانه و دیدگاه منتقدانه به قانون اساسی با هم متحد نشدند. چرا برخی جناح‌های جنبش سرکوب شده دانشجویی رادیکال شدند حال آنکه بخش‌های دیگر جنبش دانشجویی و گروه‌های ملی بر الگوی کنش‌گری مداومت کردند و از شرکت در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۴ حمایت به نحو مشابه، دسترسی به نهادها، دگرگونی در ائتلاف‌ها را توضیح نمی‌دهد: گروهی با کمترین دسترسی نهادی، یعنی اپوزیسیون ملی ـ مذهبی، رادیکال نشد، و گروهی که بیش از همه رادیکال شد، آن را به قیمت از دست دادن دسترسی به مناصب حکومت و پارلمانی انجام داد.
پیشنهاد این مقاله آن است که تغییر در ائتلاف‌ها را می‌توان در چارچوب همگرایی و واگرایی نمایگان تصورات فهمید. شدت گرفتن سرکوب آغازگر تغییراتی در تصورات میان سه گروه از میان چهار گروه اصلی جنبش اصلاحات شد. ائتلاف اصلاح‌طلب در سال ۱۳۷۶ گِرد الگوی مذاکرة سیاسی ساخته شده بود، که فرصت‌های معناداری را در تعامل با نخبگان حاکم و مشارکت در نهادهای سیاسی می‌دید. خوش‌بینی دربارة این فرصت‌ها، این گروه‌ها را به سمت حمایت از پویش انتخاباتی محمد خاتمی و تأکید او بر گفتگو با مخالفان اسلامی سوق داد. در عین حال، این گروه‌ها بر این اعتقاد نبودند که فرصت قابل توجهی برای کنش جمعی تنازعی موجود باشد، و از آن هراسان بودند که اعتراض جمعی به تندروی و خونریزی بیانجامد. اپوزیسیون ملی-مذهبی تنها گروهی بود که در این زمان فرصت را برای حرکات اعتراضی مناسب می‌دانست؛ آن‌ها هوادار الگوی کنش‌گری بودند که مبتنی بر عمل درون نهادها در ترکیب با بسیج حمایت توده‌ای است.
زمانی که محافظه‌کاران بر شدت فشارها افزودند و قدرت نهادی‌شان در مسدود کردن اصلاحات را از اوایل سال ۱۳۷۹ به کار گرفتند، مشارکت و مجاهدین انقلاب و جنبش دانشجویی نمایگان تصورات‌شان را تغییر دادند و راهبردهای‌شان را بازبینی کردند. جنبش دانشجویی امیدش به اقناع نخبگان محافظه‌کار حکومتی از طریق مذاکره برای پذیرش اصلاحات، یا کسب پیشرفت‌های سیاسی قابل توجه از طریق مشارکت در نهادهای حکومتی را از دست داد. در مقابل، جنبش دانشجویی بر مؤثر بودن بسیج توده‌ای تأکید ورزید. مشارکت و مجاهدین انقلاب هم خوش‌بینی‌شان به نخبگان حاکم را از دست دادند، لیکن امیدشان به ایجاد اصلاحات از طریق نهادهای سیاسی را حفظ کردند. تنها مجمع روحانیون بود که بر الگوی مذاکره مداومت می‌کرد. با واگرایی تصورات این گروه‌ها، ائتلاف‌شان نیز فروپاشید. محافظه‌کاران مستقر در قدرت در تفرقه‌افکنی میان مخالفان‌شان موفق شدند.
جنبش اصلاحات به دلیل مجموعة پیچیدة گروه‌های تشکیل دهنده به طور مشخص مورد مناسبی برای مطالعة نمایگان تصورات و تغییرات در ائتلاف‌ها است. با این همه، این رهیافت تحلیلی می‌تواند برای موارد دیگر ائتلاف در سیاست تنازعی به کار بسته شود. مناظرات درون جنبش سوسیالیست آلمان در اوایل قرن بیستم یکی از این نمونه‌هاست. تجدیدنظرطلبان، به نمایندگی ادوارد برنشتاین، فرصت‌ها را در نهادهای دموکراتیک دولت سرمایه‌داری می‌دیدند. برنشتاین استدلال می‌کرد که پیش‌بینی مارکس دربارة فروپاشی سرمایه‌داری اشتباه است، و بهترین امید کارگران جمعی شدن مالکیت از طریق نهادهای دموکراتیک است. برنشتاین به بریتانیا به چشم یک الگو می‌نگریست: جنبش سوسیالیست انگلستان فاقد یک آموزة انقلابی بود ولی از طریق قانون‌گذاری و مبارزات پارلمانی به دستاوردهای انضمامی برای گسترش حقوق کارگران دست یافته بود. انقلابی‌های سوسیالیست مانند رزا لوکزامبورگ، از سوی دیگر، فرصت‌ها را در مشارکت پارلمانی و همچنین کنش جمعی تنازعی می‌دیدند - الگوی کنش‌گری. برای لوگزامبورگ، اعتصاب عمومی انقلاب روسیه در سال ۱۹۰۵ الگوی مناسبی برای کارگران سرتاسر دنیا بود و اعتراض جمعی فروپاشی سرمایه‌داری را به همراه می‌آورد. در عین حال، او سوسیالیست‌ها را به درگیرشدن با سیاست پارلمانی تشویق می‌کرد تا دولت سرمایه‌داری را از درون تضعیف کنند. این تصورات واگرا در این باب که فرصت‌ها در کجا قرار دارند صرفاً نظری نبودند، بلکه منجر به شکاف‌های توان‌فرسا میان جناح‌های اصلاح‌طلب و انقلابی در جنبش سوسیالیستی آلمان شدند.
در حالی که در جنبش سوسیالیست آلمان تصورات از هم واگرویدند، در جنبش همبستگی لهستان به هم نزدیک شدند. برای دهه‌های متمادی، کاتولیک‌ها و روشنفکران سکولار مانند "جزیره‌های مجزای مخالفت" در برابر حکومت کمونیست عمل کرده بودند. کاتولیک‌ها هر امیدی به کمونیسم را رد می‌کردند و در پی آماده کردن جامعه برای آینده‌ای پساکمونیستی بودند - نمایگان تصوری ضد هژمونیک. روشنفکران مخالف و دانشجویان فرصت‌هایی برای اصلاحات و "سوسیالیسم با چهره انسانی" می‌دیدند - آن‌ها الگوی کنش‌گری‌ای را برگزیده بودند که مشارکت سیاسی را با اعتراضات در مقیاس کوچک درآمیخته بود. در میانة دهة ۱۹۷۰، نمایگان تصوری مخالفان روشنفکر دگرگون شد، چنانکه ایشان به این نتیجه‌گیری رسیدند که اصلاح سوسیالیسم از درون ناممکن است. آن‌ها تمرکزشان بر دولت را به سوی جامعة مدنی برگرداندند، الگوی ضدهژمونیک را جایگزین الگوی کنش‌گری ساختند، و زمینه را برای ائتلاف با کاتولیک‌ها در جنبش همبستگی فراهم ساختند.
در هر یک از این موارد، نمایگان تصورات، میانجیِ بین فرصت‌های سیاسی و شکل‌گیری یا فروپاشی ائتلاف‌ها بود. بازگشایی سیاسی و سرکوب ائتلاف‌ها را تنها از طریق واگرایی یا همگرایی نمایگان تصورات تحت تأثیر قرار داد.‌ زمانی که نمایگان تصورات به هم نزدیک می‌شوند امکان همکاری بین مخالفان بیشتر می‌شود: آنگاه که نمایگان تصورات از هم دور می‌شوند ائتلاف کردن نیز دشوار می‌شود.
علاوه بر نشان دادن اهمیت نمایگان تصور، این مقاله پرسش‌های نویی را برای پژوهش‌های آینده دربارة منشأ نمایگان تصوری واگرا پیش‌می‌نهد. واکنش جناح‌های مختلف درون جنبش اصلاحات به بسته‌شدن فرصت‌های سیاسی، حاکی از آن است که فعالان ممکن است بسته به تجربة گذشته کادر رهبری، متحمل شدن سرکوب در گذشته، سابقة کنش جمعی تنازعی، پیوندها با گروه‌های دیگر، و سطح سرکوب، نسبت به فرصت‌های سیاسی مشابه واکنش‌های متفاوتی داشته‌باشند. این مقاله بر این عوامل در تبیین اینکه چرا گروه‌ها به انحاء مختلف تهدیدها و فرصت‌های سیاسی را ادراک کردند انگشت‌می‌نهد، و پژوهش‌گران را به مطالعة سامان‌مند و متمرکز این عوامل به عنوان منشأ دگرگونی در نمایگان تصورات فرامی‌خواند.
این مقاله یک چارچوب تحلیلی نو برای مطالعه ائتلاف‌ها فرامی‌نهد. نخست، بر مبنای پژوهش‌های گذشته درباب فرایندهای شناختی در جنبش‌های اجتماعی، مفهوم نمایگان تصوری پیشنهاد شد، که طریقی سامان‌مند برای مطالعه ارزیابی کنش‌گران از محیط‌شان عرضه‌می‌کند. مفهوم نمایگان تصور نه تنها به کار تحلیل کنش‌گران جنبش‌های اجتماعی می‌آید، بلکه در گسترة بزرگ‌تر سیاست تنازعی، شامل دموکراتیزاسیون، نزاع‌های قومی، ملی‌گرایی، و انقلاب‌ها نیز کارآیی دارد. چنان‌که مک‌ادم و همکارانش اشاره می‌کنند، نسبت دادن فرصت‌ها و تهدیدها در تمام انواع سیاست تنازعی رخ می‌دهد، و نمایگان تصوری ابزاری سامان‌مند برای این فرایند ارائه می‌کند. مفهوم نمایگان تصور همچنان می‌تواند دربارة احزاب سیاسی و گروه‌های ذی‌نفع به کار گرفته شود، که لزوماً درگیر سیاست تنازعی نیستند. این مفهوم به پژوهشگران این امکان را می‌دهد تا سیر تحولات سازمان‌های سیاسی را بر مبنای نمایگان تصور آنان دوره بندی کنند، چه این سازمان‌ها درگیر کنش‌های تعارضی شوند چه بیشتر به فعالیت‌های سیاسی نهادینه بپردازند. به این ترتیب، مفهوم نمایگان تصور به پیوند زدن بین مطالعات جنبش‌های اجتماعی و جامعه‌شناسی سیاسی به طور عام کمک می‌کند، و سیاست تنازعی را در زمینه گسترده‌تر سیاسی قرار می‌دهد و مقدمه مقایسه معنادار بین کنش‌گران تنازعی و غیرتنازعی را فراهم می‌آورد.
ورای مطالعه کنش‌های سیاسی، مفهوم نمایگان تصورات به حوزه‌های دیگری نیز می‌افزاید که به فرایند تشکیل ائتلاف‌ها می‌پردازند. در مطالعات سازمان‌ها، به طور مثال، این مفهوم، مطالعات متمرکز بر چگونگی تصور سازمان‌ها از محیط‌شان و مطالعات شکل‌گیری ائتلاف‌ها بین شرکت‌ها را به هم پیوند می‌دهد. در حوزة روابط بین‌الملل، این مفهوم مطالعات تصورات یا توهمات دولت‌ها از فرصت، تهدید، و دشمنان را به مطالعات ائتلاف‌های راهبردی پیوند می‌زند. با وصل کردن تصورها و پویش‌های ائتلاف‌ها، این مقاله سمت و سوی نویی را برای این حوزه‌ها پیش می‌نهد، که تاکنون این پدیدارها را به صورت مجزا مطالعه کرده‌اند ولی به ندرت آن‌ها را به یکدیگر پیوند زده‌اند.
مفهوم نمایگان تصورات همچنین به تبیین دیگر جنبه‌های سیاست تنازعی در مطالعات جنبش‌های اجتماعی نیز کمک می‌کند. در ادبیات در حال پیدایش دربارة راهبردهای جنبش‌های اجتماعی، نمایگان تصور ممکن است که میانجی تغییرات در زمینه سیاسی و انتخاب‌های راهبردی جنبش باشند. نمایگان تصور می‌تواند به این مسئله بپردازد که چرا کنش‌گران جنبش بعضی مطالبات را به جای بعضی دیگر مطرح می‌کنند. در سطح فردی، نمایگان تصور ممکن است توضیح دهد چرا افراد به جنبش‌های اجتماعی و به کدام یک از آن‌ها می‌پیوندند. نمایگان تصور تنها عامل ذهنی نیستند که در جنبش‌های اجتماعی اهمیت دارند. ایدئولوژی‌ها، اهداف مشترک، نمادها، گفتمان‌های سیاسی، و هویت‌های جمعی ممکن است شکل گیری ائتلاف‌ها را تسهیل یا محدود کنند. لیکن دست کم در یک مورد، جنبش اصلاحات ایران، نمایگان تصور بر عوامل دیگر غالب شدند.

یادداشت‌ها:
- Neil Fligstein, and Doug McAdam, A Theory of Fields, Oxford University Press, Oxford, ۲۰۱۲.
- Lisa Keister,. "Exchange Structures in Transition: Lending and Trade Relations in Chinese Business Groups." American Sociological Review, ۲۰۰۱, ۶۶:۳۳۶-۶۰.
- John F Padgett and Paul D. McLean, "Organizational Invention and Elite Transformation: The Birth of Partnership Systems in Renaissance Florence", American Journal of Sociology, ۱۱۱:۱۴۶۳-۱۵۶۸, ۲۰۰۶.
- Hillmann Henning, "Mediation in Multiple Networks: Elite Mobilization before the English Civil War", American Sociological Review, ۷۳:۴۲۶-۵۴, ۲۰۰۸.
- Jocelyn Viterna and Kathleen Fallon, "Democratization, Women's Movements, and Gender-Equitable States: A Framework for Comparison", American Sociological Review, ۷۳:۶۶۸-۸۹, ۲۰۰۸.
- Doug McAdam, Political Process and the Development of Black Insurgency, ۱۹۳۰-۱۹۷۰, ۲nd ed. Chicago, University of Chicago Press, ۱۹۹۹; Doug McAdam, Sidney Tarrow, and Charles Tilly, Dynamics of Contention: Cambridge University Press, New York, ۲۰۰۱.
- Charles Tilly, From Mobilization to Revolution, Reding, MA: Addison-Wesley, ۱۹۷۸.
- Sidney Tarrow, Power in Movement: Social Movements and Contentious Politics, ۳rd ed. Cambridge, UK: Cambridge University Press. ۲۰۱۱.
- Jackie Smith, Social Movements for Global Democracy, Baltimore, MD: Johns Hopkins University Press, ۲۰۰۸.
- Lance W. Bennett, "Social Movements beyond Borders." pp. ۲۰۳-۲۲۶ in Transnational Protest and Global Activism, edited by D. Della Porta and S. Tarrow. Lanham, MD: Rowman & Littlefield, ۲۰۰۵.
- Sidney Tarrow,The New Transnational Activism: Social Movements and Contentious Politics. New York: Cambridge University Press, ۲۰۰۵, p. ۱۳۶.
- Nella Van Dyke, and Holly J. McCammon, eds, Strategic Alliances: Coalition Building and Social Movements. Minneapolis: University of Minnesota Press, ۲۰۱۰.
- همان
- McAdam ۱۹۹۹, op. cit.
- David S. Meyer, "Protest and Political Opportunities", Annual Review of Sociology ۳۰:۱۲۵-۴۵, ۲۰۰۴.
- Paul Chang, "Unintended Consequences of Repression: Alliance Formation in South Korea's Democracy Movement (۱۹۷۰-۱۹۷۹)", Social Forces ۸۷:۶۵۱-۷۷, ۲۰۰۸.
- Charles D. Brockett, Political Movements and Violence in Central America. Cambridge, UK: Cambridge University Press, ۲۰۰۵.
- Mario Diani, "The Italian Ecology Movement", pp. ۱۵۳-۷۶ in Green Politics One, edited by W. Rüdig. Edinburgh, Scotland: Edinburgh University Press, ۱۹۹۰; Will Hathaway and David Meyer, "Competition and Cooperation in Movement Coalition: Lobbying for Peace in the ۱۹۸۰s", pp. ۶۱-۸۰ in Coalitions and Political Movements, edited by T. R. Rochon and D. S. Meyer. Boulder, CO: Lynne Rienner, ۱۹۹۷; Suzanne Staggenborg, "Coalition Work in the Pro- Choice Movement", Social Problems ۳۳:۳۷۴-۹۰, ۱۹۸۶.
- Holly J. McCammon, and Karen E. Campbell, "Allies on the Road to Victory: Coalition Formation between the Suffragists and the Woman's Christian Temperance Union." Mobilization ۷:۲۳۱-۵۱, ۲۰۰۲; David S. Meyer and Catherine Corrigall-Brown, "Coalitions and Political Context: U.S. Movements against Wars in Iraq." Mobilization ۱۰:۳۲۷-۴۶, ۲۰۰۵; Nella Van Dyke, "Crossing Movement Boundaries: Factors that Facilitate Coalition Protest by American College Students, ۱۹۳۰-۱۹۹۰." Social Problems ۵۰:۲۲۶-۵۰, ۲۰۰۳.
- Ruud Koopmans, "The Dynamics of Protest Waves: West Germany, ۱۹۶۵ to ۱۹۸۹." American Sociological Review ۵۸:۶۳۷-۵۸, ۱۹۹۳.
- Paul Almeida, "Social Movement Partyism: Collective Action and Oppositional Political Parties", pp. ۱۷۰-۹۶ in Strategic Alliances: Coalition Building and Social Movements, edited by N. Van Dyke and H. J. McCammon, Minneapolis: University of Minnesota Press, ۲۰۱۰.
- Christian Davenport, "Repression and Mobilization: Insights from Political Science and Sociology", pp. vii-xli in Repression and Mobilization, edited by C. Davenport, H. Johnston, and C. M. Mueller. Minneapolis: University of Minnesota Press, ۲۰۰۵.
- Sarah Maddison, and Sean Scalmer, Activist Wisdom: Practical Knowledge and Creative Tension in Social Movements, Sydney, Australia: University of New South Wales Press, ۲۰۰۶; Oliver, Pamela E. and Hank Johnston. "What a Good Idea! Ideologies and Frames in Social Movement Research", Mobilization ۵:۳۷-۵۴, ۲۰۰۰; Owens, Lynn. Cracking under Pressure: Narrating the Decline of the Amsterdam Squatters. University Park: Pennsylvania State University Press, ۲۰۰۹.
- Ann Mische, Partisan Publics: Communication and Contention across Brazilian Youth Activist Networks. Princeton, NJ: Princeton University Press, ۲۰۰۸.
- Robert D. Benford, "Frame Disputes within the Nuclear Disarmament Movement", Social Forces ۷۱:۶۷۷-۷۰۱, ۱۹۹۳.
- William A. Gamson, and David S. Meyer. "Framing Political Opportunities", pp. ۲۷۵-۹۰ in Comparative Perspectives on Social Movements, edited by D. McAdam, J. D. McCarthy, and M. N. Zald, Cambridge, UK: Cambridge University Press, ۱۹۹۶.
- James M Jasper, Getting Your Way: Strategic Dilemmas in the Real World. Chicago: University of Chicago Press, ۲۰۰۶.
- Bruno Latour, Reassembling the Social: An Introduction to Actor-Network-Theory. Oxford, UK: Oxford University Press, ۲۰۰۵.
- Robert D. Benford, and David Snow, "Framing Processes and Social Movements." Annual Review of Sociology ۲۶:۶۱۱-۳۹, ۲۰۰۰
- Gamson and Meyer ۱۹۹۶, op. cit.; Lisa L. Kowalchuk, "The Discourse of Demobilization." Sociological Quarterly ۴۶:۲۳۷-۶۱, ۲۰۰۵; Doowon Suh,"How Do Political Opportunities Matter for Social Movements? Political Opportunity, Misframing, Pseudosuccess, and Pseudofailure", Sociological Quarterly ۴۲:۴۳۷-۶۰, ۲۰۰۱.
- Charles Kurzman, "Structural Opportunity and Perceived Opportunity in Social-Movement Theory: The Iranian Revolution of ۱۹۷۹." American Sociological Review ۶۱:۱۵۳-۷۰, ۱۹۹۶; McAdam et al. ۲۰۰۱.
- John D. Skrentny, "Policy-Elite Perceptions and Social Movement Success: Understanding Variations in Group Inclusion in Affirmative Action." American Journal of Sociology ۱۱۱:۱۷۶۲-۱۸۱۵, ۲۰۰۶.
- Brockett ۲۰۰۵, op.cit.; Jack Goldstone, and Charles Tilly "Threat (and Opportunity): Popular Action and State Response in the Dynamics of Contentious Action." pp. ۱۷۹-۹۴ in Silence and Voice in the Study of Contentious Politics, edited by R. Aminzade, J. A. Goldstone, D. McAdam, E. J. Perry, W. H. Sewell Jr., S. Tarrow, and C. Tilly, Cambridge, UK: Cambridge University Press, ۲۰۰۱; Hanspeter Kriesi, Ruud Koopmans, Jan W. Duyvendak, and Marco G. Guigni. New Social Movements in Western Europe. Minneapolis: University of Minnesota Press, ۱۹۹۵; Doug McAdam, "Conceptual Origins, Current Problems, Future Directions." Pp. ۲۳-۴۰ in Comparative Perspectives on Social Movements, edited by D. McAdam, J. D. McCarthy, and M. N. Zald. Cambridge, UK: Cambridge University Press, ۱۹۹۶.
- John D. McCarthy and Mark Wolfson, "Consensus Movements, Conflict Movements, and the Cooptation of Civic and State Infrastructure." pp. ۲۷۳-۹۷, in Frontiers in Social Movement Theory, edited by A. D. Morris and C. McClurg Mueller, New Haven, CT: Yale University Press, ۱۹۹۲.
- Pete W. Moore, "What Makes Successful Business Lobbies? Business Associations and the Rentier State in Jordan and Kuwait", Comparative Politics ۳۳:۱۲۷-۴۷, ۲۰۰۱.
- Abraham Ascher, The Revolution of ۱۹۰۵: A Short History, Stanford, CA: Stanford University Press, ۲۰۰۴.
- McCartney ۱۹۹۲, op. cit. p.۱۵۲.
- Leszek Kołakowski, Main Currents of Marxism: The Founders, the Golden Age, the Breakdown. New York: W.W. Norton, ۲۰۰۵.
- Jeff Goodwin, No Other Way Out: States and Revolutionary Movements, ۱۹۴۵-۱۹۹۱. Cambridge, UK: Cambridge University Press, ۲۰۰۱.
- Nelson Mandela, Long Walk to Freedom: The Autobiography of Nelson Mandela. Boston: Back Bay Books, ۱۹۹۴.
- Antonio Gramsci,. Further Selections from the Prison Notebooks. London: Electric Book Co, ۲۰۰۱.
- Anthony W. Marx, Lessons of Struggle: South African Internal Opposition, ۱۹۶۰-۱۹۹۰. New York: Oxford University Press, ۱۹۹۱.
- Verta Taylor, "Social Movement Continuity: The Women's Movement in Abeyance." American Sociological Review ۵۴:۷۶۱-۷۵, ۱۹۸۹.
- Ruud Koopmans, "Protest in Time and Space." pp. ۱۹-۴۶ in The Blackwell Companion to Social Movements, edited by H. Kriesi, D. A. Snow, and S. A. Soule. Malden, MA: Blackwell, ۲۰۰۴.
- James M. Jasper, "Introduction: From Political Opportunities to Strategic Interactions." pp. ۱-۳۶ in Contention in Context, edited by J. Goodwin and J. M. Jasper. Stanford, CA: Stanford University Press, ۲۰۱۲; Maney, Gregory M., Kenneth T. Andrews, Rachel V. Kutz-Flamenbaum, Deana A. Rohlinger, and Jeff Goodwin, "An Introduction to Strategies for Social Change." Pp. xi-xxxviii in Strategies for Social Change, edited by G. M. Maney, R. V. Kutz- Flamenbaum, D. A. Rohlinger, and J. Goodwin, Minneapolis: University of Minnesota Press۲۰۱۲.
- Dan J. Wang, and Sarah A. Soule, "Social Movement Organizational Collaboration", American Journal of Sociology ۱۱۷:۱۶۷۴-۱۷۲۲, ۲۰۱۲.
- James DeNardo,. Power in Numbers: The Political Strategy of Protest and Rebellion. Princeton, NJ: Princeton University Press, ۱۹۸۵; Koopmans ۱۹۹۳,op. cit.
- Ethan Bueno de Mesquita, "Conciliation, Counterterrorism, and Patterns of Terrorist Violence", International Organization ۵۹:۱۴۵-۷۶, ۲۰۰۵.
- Said A. Arjomand, After Khomein: Iran Under His Successors. New York: Oxford University Press, ۲۰۰۹; Brownlee, Jason. Authoritarianism in an Age of Democratization. Cambridge, UK: Cambridge University Press, ۲۰۰۷; Daniel Brumberg, Reinventing Khomeini: The Struggle of Reform in Iran. Chicago: University of Chicago Press, ۲۰۰۱; Ali Gheissari, and Vali Nasr. Democracy in Iran: History and the Quest for Liberty. Oxford, UK: Oxford University Press, ۲۰۰۶; Keshavarzian, Arang. ۲۰۰۵. "Contestation without Democracy: Elite Fragmentation in Iran." pp. ۶۳-۹۰ in Authoritarianism in the Middle East: Regimes and Resistance, edited by M. P. Posusney and M. P. Angrist. Boulder, CO: Lynne Rienner; Tezcur, Gunes Murat. ۲۰۱۰. "The Moderation Theory Revisited: The Case of Islamic Political Actors." Party Politics ۱۶:۶۹-۸۸.
همچنین بنگرید به حسین بشیریه، دیباچه‌ای بر جامعه‌شناسی سیاسی در ایران، تهران، نگاه معاصر، ۱۳۸۵.
- بشیریه، همان.
- Ansari, Ali M. ۲۰۰۶. Iran, Islam and Democracy: The Politics of Managing Change. London: Chatham House ; Arjomand ۲۰۰۹, op. cit; Kamrava, Mehran. ۲۰۰۸. Iran's Intellectual Revolution. Cambridge, UK: Cambridge University Press. Kashi, Javad. ۲۰۰۰.
همچنین بنگرید به غلامرضا کاشی، جادوی گفتار، آینده پویان، تهران، ۱۳۷۹.

- Bayat, Asef. ۲۰۰۷. Making Islam Democratic: Social Movements and the Post-Islamist Turn. Stanford, CA: Stanford University Press.
همچنین بنگرید به سعید حجاریان، "زنده باد اصلاحات"، آئین، شمارة ۴، ۱۳۸۴، صص. ۱۱- ۱۷. کاظم علمداری، چرا اصلاحات شکست خورد؟، انتشارات سایه، وودلند هیلز، کالیفرنیا، ۱۳۸۷.
- Ansari ۲۰۰۶, op. cit.; Arjomand ۲۰۰۹, op. cit; Bayat ۲۰۰۷, op. cit.; Keshavarzian ۲۰۰۵, op. cit.; Mashayekhi, Mehrdad M. ۲۰۰۱. "The Revival of the Student Movement in Post-Revolutionary Iran." International Journal of Politics, Culture, and Society ۱۵:۲۸۳-۳۱۳.
- George, Alexander L. and Andrew Bennett. ۲۰۰۵. Case Studies and Theory Development in the Social Sciences. Cambridge, MA: MIT Press ; Gerring, John. ۲۰۰۷. Case Study Research: Principles and Practices. Cambridge, UK: Cambridge University Press.
- Ganz, Marshall. ۲۰۰۰. "Resources and Resourcefulness: Strategic Capacity in the Unionization of California Agriculture, ۱۹۵۹-۱۹۶۶." American Journal of Sociology ۱۰۵:۱۰۰۳-۶۲ ; Minkoff, Debra C. ۱۹۹۹. "Bending with the Wind: Strategic Change and Adaptation by Women's and Racial Minority Organizations." American Journal of Sociology ۱۰۴:۱۶۶۶-۱۷۰۳ ; Schock, Kurt. ۲۰۱۲. "Land Struggles in the Global South." pp. ۲۲۱-۴۴ in Strategies for Social Change, edited by G. M. Maney, R. V. Kutz-Flamenbaum, D. A. Rohlinger, and J. Goodwin. Minneapolis: University of Minnesota Press.
- Rachel Einwohner, "Opportunity, Honor, and Action in the Warsaw Ghetto Uprising of ۱۹۴۳", American Journal of Sociology ۱۰۹:۶۵۰-۷۵; Maher, Thomas. ۲۰۱۰. "Threat, Resistance, and Collective Action: The Cases of Sobibór, Treblinka, and Auschwitz." American Sociological Review ۷۵:۲۵۲-۷۲, ۲۰۰۳.

- روزنامه جهان اسلام، ۱۴ اسفند ۱۳۷۷
- روزنامه ایران ۸ اردیبهشت ۱۳۷۹
- روزنامه حیات نو ۱ تیر ۱۳۷۹
- هفته نامه عصرما دی ۱۳۷۸
- روزنامه نشاط ۲۲ تیر ۱۳۷۸
- روزنامه صبح امروز ۵ مرداد ۱۳۷۸
- روزنامه بیان ۱۴ دی ۱۳۷۸؛ روزنامه نشاط ۲۳ تیر ۱۳۷۸
- مصاحبه با بهزاد نبوی آفتاب مهر ۱۳۸۱
- نهضت آزادی ایران، بیانیه شماره ۱۳۶۹ ۲۹ اردیبهشت ۱۳۷۸
- بنگرید به غلامرضا کاشی، جادوی گفتار
- مصاحبه با مهدی کروبی، جمهوری اسلامی ۶ بهمن ۱۳۷۷
- محمدعلی ذکریایی، هجدهم تیرماه به روایت جناح‌های سیاسی، انتشارات کویر، ۱۳۷۸. همچنین بنگرید به:
Charles Kurzman,. "Student Protests and the Stability of Gridlock in Khatami's Iran." Journal of Iranian Research and Analysis ۱۵:۷۶-۸۲, ۱۹۹۹.

- عصر آزادگان ۸ آذر ۱۳۷۸
- عصرما خرداد ۱۳۷۹
- عصر آزادگان ۱۵ آذر ۱۳۷۸
- ایران ۲۰ تیر ۱۳۷۹
- ایران فردا تیر ۱۳۷۷
- بیان ۱۵ اردیبهشت ۱۳۷۹؛ حیات نو ۴ دی ۱۳۷۹
- نوروز ۲۴ مرداد ۱۳۸۰ و ۵ دی ۱۳۸۰
- آفتاب بهمن ۱۳۷۹
- صدای عدالت ۲۸ اسفند ۱۳۸۰
- آفتاب مرداد و شهریور ۱۳۸۲
- نوروز ۱۶ خرداد ۱۳۸۰
- عصرما ۱ دی ۱۳۸۰
- یاس نو ۲۲ آبان ۱۳۸۲
- عصر نو ۲ مهر ۱۳۸۱
- عصر نو ۱۹ اسفند ۱۳۸۱
- شرق ۸ مهر ۱۳۸۳
- شرق ۱۲ آذر ۱۳۸۳
- ایران ۱۶ مهر ۱۳۸۲
- سالنامه شرق فروردین ۱۳۸۴
- Houchang, Chehabi, Iranian Politics and Religious Modernism. Ithaca, NY: Cornell University Press, ۱۹۹۰.
- گویا ۲۵ آذر ۱۳۸۳
- ایسنا ۲۱ خرداد ۱۳۸۴
- ایسنا ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۴
- ایسنا ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۴
- شرق ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۴
- ایسنا ۱۶ خرداد ۱۳۸۴
- ایسنا ۲۶ اردیبهشت و ۱ خرداد ۱۳۸۴
- ایسنا ۱۶، ۱۸، ۲۰، ۲۱، ۲۳، و ۲۴ خرداد ۱۳۸۴
- ایسنا ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۴
- Fligstein and McAdam ۲۰۱۲, op. cit. ; Van Dyke and McCammon ۲۰۱۰, op. cit.
- McAdam ۱۹۹۹, op. cit.
- Charles Kurzman, "The Poststructuralist Consensus in Social Movement Theory." pp. ۱۱۱-۲۰ in Rethinking Social Movements: Structure, Meaning, and Emotions, edited by J. Goodwin and J. M. Jasper. Lanham, MD: Rowman & Littlefield, ۲۰۰۴.
- Maryjane Osa, Solidarity and Contention: Networks of Polish Opposition. Minneapolis: University of Minnesota Press, ۲۰۰۳.
- Doug McAdam, et al, ۲۰۰۱, op. cit.
- Howard Aldrich, Organizations and Environments, Stanford, CA: Stanford Business Books, ۲۰۰۸; Joseph Porac, Thomas Howard, and Charles Baden-Fuller, "Competitive Groups as Cognitive Communities: The Case of Scottish Knitwear Manufacturers", Journal of Management Studies ۲۶:۳۹۷-۴۱۶. ۱۹۸۹
- Yves Doz, "The Evolution of Cooperation in Strategic Alliances: Initial Conditions or Learning Processes?" Strategic Management Journal ۱۷:۵۵-۸۳, ۲۰۰۹; Gulati, Ranjay, Franz Wohlgezogen, and Pavel Zhelyazkov, "The Two Facets of Collaboration: Cooperation and Coordination in Strategic Alliances." Academy of Management Annals ۶:۵۳۱-۸۳, ۲۰۱۲; Kale, Prashant and Harbir Singh, "Managing Strategic Alliances: What Do We Know Now, and Where Do We Go From Here?" Academy of Management Perspectives ۲۳:۴۵-۶۲. ۲۰۰۹.
- Crescenzi, Mark J. C. ,"Reputation and Interstate Conflict, " American Journal of Political Science ۵۱:۳۸۲-۹۶, ۲۰۰۷; Press, Daryl G., Calculating Credibility: How Leaders Assess Military Threats. Ithaca, NY: Cornell University Press, ۲۰۰۵; Wendt, Alexander, "The State as Person in International Theory", Review of International Studies ۳۰:۲۸۹-۳۱۶, ۲۰۰۴.
- Morrow, James D., "Alliances: Why Write Them Down?" Annual Review of Political Science ۳:۶۳-۸۳, ۲۰۰۰; Sorokin, Gerald L., "Alliance Formation and General Deterrence." Journal of Conflict Resolution ۳۸:۲۹۸-۳۲۵.
۱۹۹۴; Walt, Stephen M., The Origins of Alliances. Ithaca, NY: Cornell University Press, ۱۹۸۷.
- Ansell, Christopher K., "Symbolic Networks: The Realignment of the French Working Class, ۱۸۸۷-۱۸۹۴", American Journal of Sociology ۱۰۳:۳۵۹-۹۰, ۱۹۹۷; Arnold, Gretchen, "Dilemmas of Feminist Coalitions: Collective Identity and Strategic Effectiveness in the Battered Women's Movement." pp. ۲۷۶-۹۲ in Feminist Organizations: Harvest of the New Women's Movement, edited by M. M. Ferree and P. Y. Martin, Philadelphia, PA: Temple University Press, ۱۹۹۵; Lichterman, Paul. ۱۹۹۵, "Piecing Together Multicultural Community: Cultural Differences in Community Building among Grass-Roots Environmentalists." Social Problems ۴۲:۵۱۳-۳۴, ۱۹۹۵; Park, Hyung S. "A Network-Theoretic Approach to the Contemporary South Korean Environmental Movement." Mobilization ۱۳:۹۹-۱۱۴. ۲۰۰۸; Roth, Benita, "Organizing One's Own' as Good Politics", pp. ۹۹-۱۱۸ in Strategic Alliances: Coalition Building and Social Movements, edited by H. J. McCammon and N. Van Dyke. Minneapolis: University of Minnesota Press, ۲۰۱۰.


[مقالات مرتبط]

■ دوران پسا‌اصلاحات و چشم‌انداز سیاسی کشور  مراد ثقفی

■ اصلاح‌طلبی: بایدها و نبایدها  مراد ثقفی

■ باب گفتگو  مراد ثقفی

■ منشأ اجتماعی و آموزه‌های اصلاحات گورباچف  امید فرهنگ

■ پیشبرد اصلاحات با کدام برنامه سیاسی؟  مراد ثقفی

■ نشرِ کتاب: راه ناتمامِ اصلاحات  رامین کریمیان

■ سیاست‌زدایی از جامعه‌ی مدنی: تجربه‌ی سازمان‌های غیردولتی در دوره‌ی اصلاحات  فاطمه صادقی

نظر بدهید