لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

احراز هویت: بازنمایی جنبش‌های حفاظت از میراث در رسانه‌های جمعی ایران

علی مظفری

گفتگو شماره ۶۷





درآمد
این مقاله، کنشگری در حوزة حفاظت از میراث‌ها(ی عمدتاً تاریخی و فرهنگی) در ایران را بررسی می‌کند . توجه خاص مقاله به نمونه‌ای از استفادة کنشگران این حوزه از رسانه‌های جمعی به منظور جلب توجه عمومی به این حوزه است که حوزه یا عرصه‌ای است پرمسئله. هدفِ دیگر کنشگران مذکور اقناع مقامات مسئول کشور به دست زدن به اقداماتی برای حل و فصل مسائل این حوزه بوده است.

دربارة کنشگری در حوزة میراث در ایران که مطالباتش مدام در حال رشد و رساترشدن است کمتر مطالعه و بررسی‌ای صورت گرفته است. البته گاه گداری در مطالب مربوط به رشته‌های علوم سیاسی یا روابط بین الملل، آنهم به صورتی گذرا، به تأثیر ضمنی آرا و باورهای این گروه‌ها پرداخته شده است . خود من هم پیش از این در مقاله‌ای دیگر وضعیت کنشگری در حوزة میراث در ایران را بررسی کرده‌ام . مقالة حاضر مؤید و مقوم برخی از یافته‌های همان مقاله است و با افکندن پرتوی دیگر بر آن یافته‌ها، نمونه ای از ابراز کنشگری در حوزة میراث در رسانه‌های جمعی به دست می‌دهد. تمرکز و توجه این مطلب بر نامه ای سرگشاده است که کنشگران حوزة میراث در سال ۱۳۹۲ خطاب به رییس جمهور منتخب حسن روحانی نوشته‌اند و امضای بیش از ۶۰ سازمان غیردولتی فعال در حوزة حفاظت از میراث تاریخی ـ فرهنگی بر پای آن به چشم می‌خورد. همچنین برای تکمیل این تحقیق مصاحبه‌هایی انجام دادم و اطلاعات میدانی دیگری را گردآوری کردم. با توجه به بافت و زمینة اجتماعی و تاریخی، نظر من این است که کنشگری در حوزة حفظ میراث نمونه‌ای خاص از آن گونه از جنبش اجتماعی است که در آن نقش دولت در قاب‌بندی و چارچوب گذاری فرهنگیِ کنشگری و ساختار تغییریابندة فرصت‌های سیاسی بسیار مهم و محوری است. این نقش دولت، و نیز کنشگران و فعالان این حوزه، به ویژه در ربط با تغییر و بازپردازی چارچوب و محدودة هویت جمعی و وطن بروز و تجلی می‌یابد.
اطلاعات میدانی که در این مقاله به دست داده شده حاصل تحقیقی میدانی است که در نیمة نخست سال ۱۳۹۳ در تهران صورت گرفت؛ شهری که بسیاری از سازمان‌های غیردولتی فعال در حوزة حفاظت از میراث‌ها در آن مستقراند؛ مثال‌های خارج از مرکز و پیرامونی هم از شیراز و اطرافش به دست آمده، چون که شیراز نزدیک محوطه‌های باستانی و میراثی تخت جمشید و پاسارگاد است که هر دو از برجسته‌ترین یادگارها و میراث به جا مانده از دوران پیش از اسلامی ایران‌اند. متن نامه را علیرضا افشاری تهیه کرده است . افشاری، کنشگری پیشاهنگ و سرشناس در حوزة حفاظت از میراث است. روزنامه نگاری که در محافل علاقمند به مسائل میراثی به واسطة توانایی‌هایش در سازمان‌دهی و یکی از بنیانگذاران انجمن افراز ( انجمن فرهنگی سرزمین‌های ایرانی) شناخته شده است. من زمینه‌های نوشته شدن نامة مذکور را پس از نشست و برخاست و گفت‌وگوهایم با او و نیز مراجعه به سایر نوشته‌هایش، که عمدتاً در وبلاگ اش به نام «خُرده گیری» مندرج است، یافتم و تجزیه و تحلیل کردم . این نامه نمونه ای ناب و مصداقی بارز از کنشگری در حوزة حفاظت از میراث و وجود داشتن یک جنبش در این حوزه است. نامة مزبور برنامه و دستور کار فعالان این حوزه را در عرصة عمومی مطرح می‌سازد و صریحاً نشان دهندة کوششی است برای تأثیر گذاشتن بر مفاهیم و ذهنیت و نوع مدیریت دولت در حفاظت از میراث‌ها. گروه بزرگی از فعالان در این حوزه آن را امضا کرده‌اند. انتشار نامه همچنین نشان دهندة آن است که کنشگران ایرانی هم، همچون کنشگران در همه جای جهان، برای نمایندگی یافتن و به رسمیت شناخته شدن رسانه‌ها را به کار می‌برند . البته کنشگران ایرانی، به واسطة وجود رابطة عمودی میان رسانه‌ها و دولت، نمی‌توانند از رسانه‌ها همان طور استفاده کنند که فعالان در کشورهای دیگر، اما از رسانه‌ها "به منزلة فضایی استفاده می‌کنند که در آن می‌توان دربارة سرشت و چیستی مشارکت سیاسی و حد و مرز عرصة عمومی سخن گفت و به بحث و بررسی پرداخت" .
دقایق و ظرایف کنشگری امروزین در حوزة حفاظت از میراث باید با قرار دادن آن در بستر رابطة دولت و میراث‌های تاریخی ـ فرهنگی از اواخر دورة قاجار و مصادف با سال‌های انقلاب مشروطه درک و فهم شود. بر چنین زمینه‌ای، مطالعة دقیق‌تر بخشی‌هایی از متن نامة سرگشاده به ما کمک می‌کند که برخی از ویژگی‌های مشترک جنبش حفاظت از میراث در ایران و ربط و تشابهات آن با جنبه‌های مربوطه در نظریة جنبش اجتماعی را دریابیم.

مروری بر رابطة میراث ـ دولت در ایران
در این جا قصد ندارم بیش از حد به نظریه‌های مربوط به میراث بپردازم بلکه بر آنم که به بررسی شواهد مربوط به کنشگری در حوزة حفاظت از میراث برسم. در تعریف مفهوم میراث با تُنبریج و اَشورث همنظرم که می گویند "فرآورده‌ای امروزی که تاریخ به آن شکل بخشیده" . این تعریف به ظاهر ساده سرشت و ماهیت بغرنج میراث را روشن می‌سازد و رابطة پیچیدة آن را با زمان‌مندی مشخص می‌کند: میراث مسیرهای طی شده درگذشته و مسیرهای آینده را در زمان حال به هم پیوند می‌دهد. به خصوص در کشورهای آسیایی، این "تیغ دو دم"، میراث را در مرکز برنامه‌های توسعه و نوسازی آینده یا به عبارت دیگر پروژة دولت ـ ملت سازی قرار می‌دهد .میراث حوزه ای است که پیش و بیش از هر کسی در ید اختیار دولت و بازوهای مختلف و متعدد اوست که سخت بر تفاسیر و تعابیر مختلف از تعلق به یک ملت، هویت جمعی و فرهنگی حاکم است. پس دولت نقشی تعیین کننده در شکل دادن به روال‌ها و عمل به میراث دارد.

نقش دولت، که بازوهای مختلف دارد و این بازوها در برهه‌های مختلف زمان با هم در کشاکش و کشمکش‌اند، در کشورهایی مثل ایران بیشتر است و بازوهای مختلف دولت قادرند از منابع خود در جهت نظارت بر عرصة عمومی و محدود کردن آن استفاده کنند. از این منظر، تأثیر دولت است که به حوزه میراث و هرگونه کنشگری که ممکن است در این زمینه رخ دهد شکل می‌دهد. از نظر تاریخی تأثیر دولت مربوط می‌شود به مفهومی که از وطن در نظر دارد و آن را اشاعه می‌دهد و همچنین بازنگری‌هایی که در هویت مورد نظر خود می‌کند. مفاهیمی همچون وطن و هویت به واسطة میراث دلالت بیرونی می‌یابند و ارتباطشان را با هم و با آحاد جامعه برقرار می‌سازند. در نوشتة دیگری گفته‌ام که تاریخ ایران در دو سدة گذشته را می‌شود از خلال تغییرات پدیدامده در دریافت از مفهوم وطن و انواع و انحاء مختلف مفاهیم هویت که با وطن مرتبط است بررسی کرد . این نوع نگاه به ویژه از آن رو مهم است که به فهم ما از مواضع مختلف حکومت‌هایی که جا به جا شدند (سلطنت و جمهوری) کمک می‌کند و بدون واسطه با دگرگونی‌هایی که در معنا و دامنة میراث رخ داده ربط دارد.
در دورة مدرنِ ایران سه مرحله در پردازش و شکل‌دهی به مفهوم وطن وجود دارد که در هر مرحله هم تغییرات و دگرگونی‌هایی در رویکرد به میراث دیده می‌شود. نخستین مرحله کمابیش همزمان است با شکل گیری دولت - ملت در اوایل سدة بیستم میلادی که تلاش می‌شد مفهوم وطن با تکیه بر روایات و سنت‌های مختلف و رسمیت بخشیدن به تاریخ و هویت دوران پیشا اسلامی ساخته شود؛ البته این گرایش گاه غالب می‌شد و به هیچ رو به آن همچون وحی مُنزَل نگریسته نمی‌شد. مرحلة دوم همزمان با رخداد انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ آغاز می‌شود و تا نیمه‌های دهة ۱۳۷۰ دوام دارد، در این مرحله مفهوم وطن با مفاهیم اسلامی بازپردازی می‌شود و هویت پیشااسلامی طرد و رد می‌شود. مرحلة سوم به دنبال تحولاتی پدید آمد که در دولت رخ داد، از آن جمله تشکیل جناح‌های سیاسی در اوایل دهة ۱۳۷۰، اما تا ۱۳۷۶ طول کشید که کاملاً تبیین شود . این تغییر و تحولات همچنان ادامه دارند مگر آن که تغییری در گرایش‌ها پدید آمده باشد و آن هم به توازن قوای جناح‌های سیاسی مختلف در زمان‌های خاص بستگی دارد.
نخستین فعالیت سازمان یافته و هدفمند در حوزة حفاظت از میراث تشکیل و تأسیس «انجمن آثار ملی» (که اکنون انجمن آثار و مفاخر فرهنگی خوانده می‌شود) در سال ۱۳۰۱ است . همان‌طور که از نام این انجمن بر می‌آید میراث تاریخی ـ فرهنگی و حفاظت از آن‌ها نقشی اساسی در تشکیل و برنامه‌هایش داشت. بنیانگذاران انجمن همگی از برجسته‌ترین مردان و نخبگان سیاسی و اجتماعی آن روزگار و از پیشگامان و موتورهای محرک نوسازی (مدرنیزاسیون) در ایران بودند. انگیزة اصلی آنان در تشکیل انجمن احساسات و تعلقات وطن دوستانه‌شان بود که با چاشنی‌ای از باورمندی‌های ملی‌گرایانة آن روزگار ترکیب شده بود. اهداف آنان را می‌توان به شرح زیر خلاصه کرد: بازیافتن قدرت و عظمت و بازگشت به شکوه گذشته (به ویژه دوران پیش از اسلام) ایران و ایرانی، یافتن جایگاهی مناسب برای کشور ایران در میان دولت ـ ملت‌های جهان متجدد، فائق آمدن بر شرایط و اوضاع و احوالی که آنان عقب ماندگی می‌دانستندش، و مقابله با نیروهای اجتماعی سنتی و مذهبی حاکم و افکار وعقاید غالب بر شؤون جامعه که در نظر آن‌ها علت اصلی عقب ماندگی‌های کشور بودند. در نظر آن‌ها منش و روش و شخصیت خوب ایرانیان زیر پرده‌ای از غبار پنهان مانده که البته در آثار به جا مانده از گذشتگان یا همان میراث مشهود است و در انتظار بازسازی .
باورها و برنامه‌های آنان بر تشکیل تعدادی از احزاب سیاسی تجددخواه و نیز سیاست‌های فرهنگی و حفاظت از میراث، و همچنین بر نحوة اعمال و اجرای آن سیاست‌ها تأثیر داشت . از برای مثال، در اساسنامة انجمن، تأسیس کتابخانه و موزه، بازسازی صنایع دستی و حفاظت از بناها و آثار و آموزش عمومی در این زمینه پیش‌بینی شده بود . روشن است که اعضای مؤسس انجمن درکی گسترده از آثار ملی در ذهن داشتند که در شکل دادن به چارچوب فکری و رویکردشان به موضوع و تجسم مادی بخشیدن به چشم‌اندازهایشان نقش مؤثر داشت و در برنامه‌هایشان هم تجلی یافت. با آن‌که اعضای انجمن در زمرة مقامات مؤثر حکومتی و دولتی بودند انجمن آثار اما شعبه‌ای از ادارات دولتی نبود. انجمن رسماً از دولت مستقل بود و از فشارهایی که ممکن بود به دلیل موقعیت اجتماعی ـ اقتصادی و وابستگی‌های اعضایش بر آن وارد شود مصون ماند . احتمالاً به دلیل همین موقعیت اجتماعی ـ سیاسی ممتاز و متمایز بود که دیدگاه‌های اعضای انجمن کم‌کم به سیاست‌های دولت نزدیک شد و طرفداران بیشتری در میان بخش‌های تحصیل کردة جامعه پیدا کرد؛ بخش‌هایی که آهسته آهسته به تعدادشان افزوده می‌شد و چون تحصیل کرده بودند به جایگاه‌های بالاتر اجتماعی راه می‌یافتند. هنوز هم برخی از نقاط و نکات مطلوب آنان، همچون حفاظت و نگهداری از صنایع دستی و حراست از ابنیه و آثار یادمانی کماکان بخشی از خواسته‌های رسمی مقامات مسئول در حفظ آثار تاریخی ـ فرهنگی است که فعالان مستقل و نهادها و مؤسسات ذی مدخل دولتی هم آن‌ها را پذیرفته‌اند. در دهة ۱۳۵۰ بسیاری از چشم اندازهای انجمن آثار ملی همچنان در زمرة اصلی‌ترین برنامه‌های جریان غالب در حفاظت از محیط زیست قرار داشت.
مرحلة دوم با رخداد انقلاب اسلامی در ۱۳۵۷ آغاز شد. مفهوم وطن در نزد ایرانیان برحسب قرائتی باورمندانه از دین اسلام بازپردازی شد که البته در خود رگه‌های متناقضی داشت . ساختار سیاسی کلاً تغییر یافته بود و بسیاری از سیاست‌های فرهنگی نظام سلطنتیِ سرنگون‌شده، دگرگون شد. سیاست‌های تازه مبتنی بود بر تفسیر باورمندانه و بسیار مضیّق از فرهنگ و میراث اسلامی. وظیفة عمدة نظام انقلابیِ استقرار یافته ساختن هویت ایرانی تازه‌ای بود.همچنین مسلم بود که مقصود از طرح گفتار تازه در باب میراث، مهار احساسات و تعلق خاطر به میراث و گذشته است. این گفتار سپس فعالانه به سمت مشروعیت بخشیدن به هویت‌های غالب معینی میل کرد . تأکید و تمرکز این گفتار تازه بر آثار و ابنیة اسلامی و آداب و عادات اجتماعی و ناملموس مرتبط با مذهب بود. برای بخشیدن مفهومی تازه به میراث تاریخی ـ فرهنگی و بازتعریف جایگاه آن در رابطه‌اش با جامعه در پرتو باورمندیِ تازه‌تسلط‌یافته، قطعات سازندة میراث به بهای نادیده گذاردن دورة پیشااسلامی در قابی تازه قرار داده شد. سازمان میراث فرهنگی در همین دوران بنیان گذاشته شد.

در نخستین روزهای پس از انقلاب بسیاری از آثار بازمانده از دوران پیشااسلامی ایران در معرض خطر نابودی به دست متعصبان از یک سو و سودجویان از سوی دیگر بودند . مبنای استدلالی که مهدی حجت، رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ایران، که خود مسلمانی معتقد است، برای حفاظت از آثار دوران پیش از اسلام می‌آورد آن بود که این آثار ضرر که ندارند هیچ بلکه حتی نمادهایی هستند مؤید این که ظلم و جور نمی‌پاید و از بین می‌رود. همچنین، به فاصلة کمی پس از پیروزی انقلاب جنگ هشت سالة ایران و عراق (۱۳۵۹ـ ۱۳۶۷) آغاز شد که طی آن دولت فضاهای عمومی و اشکال مختلف بحث‌های سیاسی را محدود کرد. در عین حال، دولت که می‌کوشید هویت ایرانی را در قاب و قالب تازه ای عرضه کند که با باورهایِ اسلامی همخوان باشد، شکل مورد نظرش از میراث مادی و معنوی اسلامی را ترویج و عرضه می‌کرد. سایر آداب و رسوم معنوی ایرانیان نظیر نوروز و مراسمی که پیش و پس از ان برگزار می‌شد نیز بعضاً مورد مخالفت قرار گرفت . در چنان فضای ملتهب سیاسی جایی یا در واقع می‌شود گفت شور و شوقی برای کنشگری در حوزة میراث وجود نداشت.
مرحلة سوم پس از پایان جنگ آغاز و در طی دورة بازسازی پس از آن (۱۳۶۸ ـ ۱۳۷۶) به طول می‌انجامد. در این دوره شاهد گشایش نسبتاً سریع فضای اقتصادی هستیم که با دوره ای از کم شدن از فشار در عرصه عمومی همراه است . همراه با این آزادسازی اقتصادیِ سطحی، کم کم تعریفی دیگر هم از مفهوم وطن و میراث به دست داده می‌شد. در این دوره اختلافات جناحی در بین نخبگان حاکم به عرصة عمومی کشیده شد و همین سببی شد برای بازتر شدن نسبی فضاهای عمومی ــ به ویژه برای جوانان ــ تا عملاً به طرفداری از جناح‌های مختلف بپردازند . برنامه‌های مربوط به میراث فرهنگی با نگرشی اقتصادی به آن در برنامة پنج ساله اول توسعة (۱۳۷۰ ـ۱۳۷۴) آمده است . ماده ۳ برنامة راهبردی به آموزش عمومی و آموزش با توجه خاص به جوانان توجه داشته است.
۳- ۱۵. تقویت و توسعه ایرانگردی و جهانگردی در جهت تبادل تجربه و دانش و شناساندن میراث تمدن و فرهنگ اسلامی و ایران و کمک به ارتقاءسطح تفاهم و وحدت ملی و اسلامی با حمایت، تشویق و سازماندهی مشارکت‌های عمومی و جذب و هدایت سرمایه‌های غیردولتی در این زمینه.
۳- ۱۶. بهبود و گسترش پژوهش، حفاظت، احیاء و استفاده مجدد و معرفی میراث فرهنگی کشور و آثار و ارزش‌های فرهنگی انقلاب اسلامی و دفاع‌مقدس.
برنامة پنج سالة اول توسعه همزمان است با نخستین دورة ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی (۱۳۶۸ ـ ۱۳۷۶)، نخستین رییس جمهوری که پس از جنگ رسماً از محوطه‌های باستانی دوران پیش از اسلام دیدار کرد. رفسنجانی به تخت جمشید رفت که در زمرة میراث جهانی ثبت است و در دفتر بازدیدکنندگان از محوطه یادداشت نوشت . این مقدمات موجد جریانی شد حاکی از تغییر تدریجی نظر دولت و حاکمیت در باب مفهوم هویت جمعی، تعریف مجدد وطن، که همراه بود با تغییر در فرصت‌های سیاسی برای وارد شدن به بحث در این زمینه و در پی آن کشاندن بحث به عرصة عمومی.

از ابتدای انقلاب، دولت در پی برنامه‌ای فرهنگی برای آموزش و پر کردنِ اوقات فراغتِ جوانان، برنامه‌ای که بعدتر، در دورة ریاست جمهوری محمد خاتمی ( ۱۳۷۶ ـ ۱۳۸۴)، در قالب گرایشات آشکار به کنشگری در حوزة حفاظت از آثار و میراث تاریخی ـ فرهنگی بروز یافت. در نتیجة دامنه دارتر شدن جناحبندی و جدال‌های بین جناحی در حکومت و حتی در درون اردوی اصلاح طلبان عرصة عمومی بازتر شد، زیرا جناح‌های مختلف در رقابت با هم بر سر گسترده تر کردن پایة اجتماعی‌شان بودند و این رقابت‌ها به بیشتر شدن فرصت‌های سیاسی در دسترس برای انواع و اقسام کنشگری منجر شد. جوانان ترغیب می‌شدند در فعالیت‌های سیاسی مشارکت کنند و وقتی خاتمی توانست "فضای سیاسی و اجتماعیِ بازتری را ایجاد کند"، مسائل و موضوعات فرهنگی، هنری، و میراث در صدر برنامه‌ها قرار گرفتند . اقتضای این مرحله هم به دست دادن تعریفی تازه از هویت ملی بود به گونه ای که آن دوگانه سازی نالازم هویت ملی و تاریخ و تقسیم آن‌ها به اسلامی و پیش از اسلامی از سکه افتاد؛ دیگر زمان آن رسیده بود که دیگر هیچ یک از این هویت‌ها کنار گذاشته نشوند . یادداشت‌های محمد خاتمی و وزیر نفت‌اش بیژن زنگنه در دفتر یادمان بازدیدکنندگان از تخت جمشید دو مثال بارز و گویا از تغییر در فرهنگ رسمی و در نتیجه قاب بندی مفهوم وطن است .
زنگنه در بازدید نوروزی‌اش (۱۳۷۷) از تخت جمشید در دفتر می‌نویسد:
من از تخت جمشید، این یادگار باستانی ایرانیان، چند بار دیدن کرده‌ام. آنچه همواره در این مجموعه برایم جالب و اسباب غرور و سرفرازی بوده تمدن، توانایی، نظم و هنر ایرانیان است که همواره در زمانة خود بی نظیر بوده‌اند و دورة هخامنشیان یکی از این دوره‌ها بوده است. تردیدی نیست که فرهنگ غنی ایرانیان ... تکیه گاه محکمی است ... که اسلام با اتکاء به آن قادر است تمدنی جدید در جهان امروز بنا کند ...
خاتمی هم در ۲۶ فروردین ۱۳۷۹ چنین می‌نویسد:
... از این گذشته، آثار باستانی در واقع شناسنامه هویت یک قوم و ملت است ... اما تکیه بر گذشته و احساس هویت تاریخی مقدمه تلاش برای ساختن بهتر امروز و فرداست. بدون تردید تخت جمشید و ده‌ها اثر مهم دیگر تاریخی که یادگار روزگاران مکنت و اقتدار ایرانیان است سرمایه ارجمندی است که نه تنها باید نگاهداری و نگاهبانی شود بلکه باید بازسازی گردد و نیز با تحقیقات فراوان همه ابعاد زندگی در آن روزگاران تا آنجا که میسر است بازشناسی و بازنمایی شود.
چنین تعریف مجددی از وطن که در عین حال هم اسلامی بوده و هم پیشااسلامی (که البته وجه اسلامی‌اش بر وجه پیشااسلامی اش برتری یافت)، مجاز می‌دارد که شهروندان غیراسلامی هم وارد بحث دربارة هویت ملی، تاریخ و اهمیت میراث ایرانی شوند. پس از خاتمی و در دورة ریاست جمهوری احمدی نژاد، با همة اختلاف‌های جدی‌شان در مسائل سیاسی و سایر مباحث، همین دیدگاه ترکیبی دربارة ایران تداوم یافت .

وطن همچون مفهومی فراگیر
از مسائلی که پیش از این مطرح شد دو چیز آشکار می‌شود. نخست اینکه چون نظام دولتی در ایران هدایت و نظارت بر ساختارهای سیاسی، و نحوة ترکیب و شکل گیری قدرت، و زمینه‌های کنش متقابل را در تا حدود زیادی در اختیار دارد، قادر است شکل چارچوب یا قابِ فرایند سیاسی کنشگری در حوزة میراث را نیز تعیین کند. اصلی‌ترین دغدغة "ساختارهای فرصت سیاسی است که بر انتخاب راه و راهبردهای اعتراض و اثر جنبش‌های اجتماعی بر محیطشان تأثیر دارد" . دیگر اینکه مفاهیم هویت ملی تا حد زیادی در خلال شکل‌گیری گفتار رسمی هر ملت و پدید آمدن فرصت‌های سیاسی برای گسترش بخشیدن به عرصة عمومی مشخص می‌شوند. در این میان وطن که رگه‌ها و جریان‌های مختلفی از هویت جمعی و فرهنگ را در خود جا می‌دهد، به عناصری از قلمرو و سرزمین اشاره دارد که شامل طبیعت و آثار تاریخی ـ فرهنگی و سنت‌ها می‌شوند و مضمونی مشترک به دولت و مردم می‌دهد. در واژگان و زبان تخصصی جنبش‌های اجتماعی وطن قاب و چارچوبی فراگیر است، مفهومی "باز و فراگیرکه با انعطاف، معناها و مخاطبان متنوعی را دربر می‌گیرد" . درون این قاب اصلی و فراگیرنده ممکن است قاب‌های کوچک‌تری برای کنش جمعی وجود داشته باشد. به گفتة اسنو قاب‌ها یا چارچوب‌ها "با نشانه گذاشتن یا مشخص ساختن حواس‌ها را جمع و کنش‌گران را متمرکز می‌کند" که چه چیزهایی در حیطة عملشان هست و نیز احتمالاً "کارکردی گشتاری و موجد تغییر دارند به این معنا که معنای موضوع (ها)ی مورد توجه و رابطة آن‌ها با کنشگر (ان) را تغییر می‌دهند" .
این قاب یا چارچوب اصلی در نتیجه و بر حسب رخدادهای مختلف و کنش کنشگران مختلف بسط و گسترش می‌یابد و تغییر شکل می‌دهد. در حالی که جنگ با عراق هم برای دولت و هم برای مردم تهدیدی هستی برانداز بود اما دولتمردان ایرانی متوجه شدند که آن باورمندی‌ای که طرد کنندة اندیشة دولت ـ ملت باشد بی‌فایده خواهد بود . آنان به تدریج تفسیری تازه از وطن به دست دادند که هویت و تاریخ پیش از اسلام را همچون وسیله ای برای تسخیر "قلب‌ها و ذهن‌های شمار بیش تری از مردم" در بر گیرد. به‌رغم کوشش‌های فوق العادهای که برای ایجاد تغییر و به دست دادن تعریفی مضیق از هویت ملی صورت گرفت، جامعة ایرانی چند صدایی باقی ماند که تقسیم‌اش بر اساس نوع نگرش‌ها و گرایش‌ها به گذشته و هویت جمعی کاری دشوار بود. با آن که دولت مفهوم وطن را در قاب و چارچوبی تازه قرار داد، اما تفسیر محدود و مضیق اش از مفهوم وطن همچنان مبهم و قابل مناقشه ماند: برخی از کنشگران همین قاب و چارچوب مورد بحث را دلیل و بهانة بسیج و فراخوان علیه فرادستیِ دولت بر سر مفاهیمی چون هویت و میراث قرار دادند. این موضوع همواره محل نزاع و مذاکره‌های پی در پی میان آنان و نمایندگان دولت بود. نامة سرگشاده نمونه ای است از این نوع مذاکرات.

نامه به رییس جمهور منتخب دکتر حسن روحانی ( ۱۱ تیرماه ۱۳۹۲) و تحلیل آن
بسیاری از امضاکنندگان این نامه فعالیت خود را در اواخر دهة ۱۳۷۰، طی دورة اول ریاست جمهوری خاتمی آغاز کردند ( ۱۳۷۶ـ ۱۳۸۰). آن‌ها در برنامه‌هایی که خاتمی برای جوانان پیش نهاده بود مشارکت کردند و از موقعیت پیش آمده بر اثر بازتعریفی که دولت از وطن داده بود بهره گرفتند تا احساسات وطن دوستانة خود را در عرصة عمومی و به طور علنی ابراز دارند و منافع و علایق مرتبط با وطن دوستی را به شکلی سازمان یافته‌تر پیش ببرند. دولت احمدی نژاد ( ۱۳۸۴ ـ ۱۳۹۲) در قبال سازمان‌های غیردولتی و به طور خاص سازمان‌های فعال در حوزة حفاظت از میراث موضعی به کل متفاوت اتخاذ کرد. با علنی‌تر شدن شکاف‌ها و اختلافات در درون جناح‌های حکومت در دورة احمدی نژاد و با بالا گرفتن تنش‌های بین‌المللی صدای انتقاد امضا کنندگان نامه علیه سیاست‌های دولت در قبال آثار و میراث تاریخی ـ فرهنگی هم بلندتر می‌شد و اقدامات مختلفی را سازمان دادند که مهم‌ترینشان برنامه‌هایی بود برای حفاظت از آثار برجستة بر جا مانده از دوران پیش از اسلام. از جملة برنامه‌هایی که ترتیب داده می‌شد تظاهرات کوچک اما با کارهای تبلیغاتی بسیار خوب، اقدامات نمادین همچون گردهمایی در اطراف مقبرة کورش کبیر و تظاهرات اعتراضی علیه ساختن سدی در نزدیکی آن و نوشتن نامه به مقامات و از جمله به مقام رهبری . در پی این اقدامات مجوز بسیاری از سازمان‌های غیردولتی لغو و عده ای از فعالان شاخص این حوزه از فعالیت بازماندند. برخی از فعالان هم سیاست صبر و انتظار را در پیش گرفتند با این امید که پس از پایان یافتن دورة ریاست جمهوری احمدی‌نژاد بار دیگر فضایی برای ابراز نظر سیاسی و فعالیت بازیابند. بسیاری از فعالان عرصة میراث حس می‌کردند که باید به جناح مقابل احمدی نژاد که روحانی نمایندگی‌اش می‌کرد رأی دهند و چنین هم کردند.
تنها دو هفته بعد از انتخابات ریاست جمهوری ۲۴ خرداد ۱۳۹۲ که حسن روحانی در آن پیروز شد، ۶۰ سازمان غیردولتی فعال در حوزة حفاظت از میراث نامه‌ای به تاریخ ۱۱ تیرماه به دفتر رییس جمهور روحانی فرستادند. همزمان، نامه در چند روزنامة معتبر هم منتشر شد. نامه حاوی چهار "درخواست سازمان‌های مردم نهاد فرهنگی کشور" بود و به دو صورت، یکی کوتاه و مختصر و یکی هم مفصل منتشر شد. مسائلی که در نامه مطرح شده بود، به اجمال، عبارت بود از شکوه و شکایت از دشواری‌های شرایط و مراحل ثبت سازمان‌های غیردولتی و نحوة حمایت از آن‌ها از سوی نهادهای دولتی، شیوة پرداختن به تاریخ یا تاریخ پردازی در کتاب‌های درسی، اصلاح اداری در سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی، و گردشگری، و نیز توجه ویژه به حفاظت از محیط زیست. البته با نگاهی دقیق تر به نامه آشکار می‌شود که نامه حاوی درخواست‌های باورمندانه، و همچنین انجام اقداماتی عملی است که زمینة فراهم کردن امکانات پشتیبانی، راهبردی، و سودمندتر را پدید آوَرَد، که همه حاکی از گرایش به طراحی برنامة عملی جامع‌تر برای یک جنبش است تا حمایت‌های لازم و فضایی بیش تر برای فعالیت‌هایشان به دست آورند. برنامه‌ای که با مبارزات انتخابات ریاست جمهوری و فرصت‌های سیاسی پدید آمده در آن عجین بود و طی آن شکل گرفته بود. با توجه به تنگی مجال، من در این جا با انداختن نگاهی دقیق‌تر به بخش‌هایی از نامة مزبور دربارة استفادة این جنبش از فرصت‌های سیاسی توضیحاتی می‌دهم و ربط نکات مذکور در نامه را با خصوصیات کلی و مشترکات جنبش میراث در ایران نشان خواهم داد. در این جا خاصه بر وجوهی از هویت و باورمندی متمرکز می‌شوم.

باورمندیِ رقیب و هویت جمعی
نامه نشان می‌دهد که عامل برانگیزانندة بسیاری از فعالان این حوزه سرخوردگی و بلکه عصبانیتشان از شیوة رفتار دولت با تاریخ و میراث‌هاست و نیز سیاست‌های فرهنگی دولت که اسلام و مذهب تشیع را بر هویت گسترده‌تر ایرانی مرجح می‌دارد. نامه نشان دهنده اجماع امضا کنندگان بر ضرورتِ داشتن و به دست دادنِ تعریفی مشترک از هویت ملی و وطن است به گونه ای که در برگیرندة اقوام مختلف، به رسمیت شناختن و تأکید بر یکپارچگی سرزمینی دولت ـ ملت و در عین حال به رسمیت شناختن ارتباط عمیق تاریخی ـ فرهنگی بین ایران امروز و سرزمین‌های پیوسته به ان است:
تاریخ و فرهنگ مشترک ملت ایران، که در بر گیرندة همة تیره‌ها و اقوام ایرانی است، یکی از مهم‌ترین عوامل همبستگی و هویت ملی ایرانیان است؛ امری که اهمیت‌اش در این سال‌ها نادیده گرفته شده، که شوربختانه پیامدهای شوم آن ــ در پی تحریک‌ها و بدخواهی‌های دشمنان ایران ــ در تلاش‌هایی که برای جدا نشان دادن قوم‌های ایرانی انجام می‌شود، قابل مشاهده است. (بند ۲ نامه به رییس جمهور روحانی)
از این قطعه چنین به نظر می‌رسد که امضاکنندگانِ نامه، هویت ملی را در ربط و پیوند با اقوام و ملل پیرامون که ریشه‌های فرهنگی تاریخی مشترکی با ایرانیان دارند تعریف می‌کنند. این تعریف از هویت، گویای آن است که این فعالان به یک حوزة تمدنی ایرانی باور دارند که از مرزهای جغرافیایی کنونی فراتر می‌رود. چنین گرایشی در برخی جریان‌های روشنفکری نسل پیش از انقلاب هم دیده می‌شود. استفادة امضاکنندگان نامه از عبارتی چون "آن‌ها که راه جدایی در پیش گرفتند" یادآورد نظریة "حوزة تمدنی" است که چنگیز پهلوان آن را مطرح کرد. طبق این نظریه، جهان را می‌توان همچون حوزه‌های مختلف تمدنی دید که هر یک شامل زیرمجموعه‌ها و شعبه‌های فرهنگی، قومی، مذهبی، و ملی‌اند؛ مثلاً حوزة تمدنی عربی، حوزة تمدنی بودایی و غیره. این نظریه طرفدار نوعی از "دموکراسی تمدنی" است که "وجود تمدن‌های مختلف" را می‌پذیرد و به آن‌ها احترام می‌گذارد و "امپریالیسم تمدنی" را که در پی تسخیر سایر تمدن‌هاست رد می‌کند . دربرگیرندگی فرهنگی (که نقطة مقابل الحاق سرزمینی است)، رواداری مذهبی، و رد نژادگرایی سه اصل تشکیل دهندة ستون فقرات این نظریه‌اند. این نظریه را می‌توان به منزلة تقابلی با باورندی‌های های خشونت آمیز نظیر ملی گرایی پان‌عربی، که اسلام را همچون مایملکی قومی (عربی) به تصویر می‌کشد، و نیز گرایش‌های تفوق‌جویانة دولت وقت در ایران دید. نظر پهلوان این است که حوزة تمدنی ایرانی از میانه‌های کشور چین آغاز می‌شود و آسیای مرکزی، بخش قابل توجهی از شبه جزیرة هندوستان، تمام سرزمینی که اکنون در داخل خاک ایران است را در بر می‌گیرد و راه خود را از طریق حوزة خلیج فارس ادامه می‌دهد و از طریق قفقاز به سواحل دریای سیاه می‌رسد.
به نظر می‌رسد که باور به فرهنگ و حوزة تمدنیِ مشترکی که وطن را احاطه کرده است برای کنشگران حوزة میراث که وابستگی‌ها و پیشینه‌های سیاسی و فکری بسیار متنوعی دارند زمینة مشترکی فراهم می‌آورد. امضاکنندگان از دولت جدید تقاضا می‌کنند که به این تاریخ و فرهنگ مشترک که در نظر آنان در "شخصیت‌های برسازندة" این فرهنگ تجلی یافته (به ویژه شخصیت‌هایی همچون کورش کبیر که از زمرة شخصیت‌های تاریخی و افسانه‌ای به حساب می‌آیند) و نیز به "یادمان‌های فرهنگی و طبیعی کشور" احترام بگذارند (شماره ۲ در نامه کوتاه).
آن‌ها همچنین خواهان توجه به و حفاظت از "کلیت تاریخ و فرهنگ مشترک ملت ایران‌اند که در واقع انتقادی است صریح به مواضع جانبدارانه و تبعیض گرایانة جناح‌های قدرتمند دولتی در گذشته و حال. نامه از بکار بردن و در مقابل هم قرار دادن دوگانة اسلامی ـ پیشا اسلامی هم خودداری می‌کند و به این ترتیب از آن تعریفی از وطن پیروی می‌کند که جناح‌هایی در درون حکومت در دهة ۱۳۷۰ آن را آغاز کرده بودند. البته آن‌ها در اشاره به کشور از صفت ایرانی ـ اسلامی استفاده می‌کنند و به این ترتیب می‌خواهند ترجیح خود را نشان دهند که درست عکس کاربرد مرجح و معمول رسمی است. در نامه همچنین گلایه و شکایتی هم از نظام و سیاست‌های آموزشی وجود دارد و عاملان آن را متهم می‌کنند که به واسطة تأکید نامتوازنشان بر تاریخ و هویت اسلامی موجب و موجد پدید آمدن جدایی‌ها و شکاف‌های اجتماعی و ملی می‌شوند . این گونه موضع‌گیری به معنای نفی و طرد مذهب نیست ــ بسیاری از این فعالان خود را مسلمان می‌دانند ــ بلکه حاکی از گرایش به نوعی عرفی شدن و نیز فاصله گرفتن از زبان رسمی بیان و به کارگیری اصطلاحات و احساسات مذهبی است که در خدمت ایده ئولوژی دولتی قرار دارد. این گرایش در دریافت و بیان آنان از تاریخ و میراث ( شماره‌های ۱ و ۲) و همچنین در زبان صریح و بی تکلفی که به کار می‌برند ــ مثلاً به کار بردن یک "سلام" ساده در ابتدای نامه ــ به روشنی دیده می‌شود.
در همان بند فراخوان برای رسیدن به "درکی فراگیرتر از اقوام ایرانی" و پیوندشان با یکدیگر، گونه‌ای هشدار به مدیران دولتی را القا می‌کند. هم نامه و هم سایر اطلاعاتی که نویسنده در پژوهش‌ها و مشاهداتش به دست آورده حاکی از آن است که کنشگران حوزة میراث، چون خود به اقوام و تیره‌های مختلف تعلق دارند و از لحاظ طبقة اجتماعی و شغلی هم بسیار متنوع‌اند پذیرای تنوع مذهبی و قومی و نیز سنت‌های محلی هستند. به اجمال و احتمال، بسیاری‌شان زنان و مردانی‌اند متعلق به طبقة متوسط تحصیل کرده با یک یا چند مدرک دانشگاهی (برای مثال، افشاری مهندسی متالورژی خوانده) و بیش از پیش به اتخاذ رویکرد "علمی" ــ یعنی رویکردی که برای دانش و تخصص ارزش قائل است ــ نسبت به میراث و حوزه‌های مرتبط با آن همچون گردشگری و تاریخ متمایل و متعهد می‌شوند. اندیشة تنوع قومی در درون واحد ملی کنشگران کنونی در حوزة میراث را از نسل‌های پیشین ملی گرایان که در افکار و اندیشه‌هایشان رواداری به تنوع و تکثر کم تر به چشم می‌خورد، جدا می‌سازد. به نظر می‌رسد که امضاکنندگان با گوشزدکردن این نکته که "... تیره‌های ایرانی، به‌ویژه آنانی که با توطئه‌های استعمار در دو سدة اخیر از یکدیگر جدا شده‌اند" بر پیوندهای فرهنگی ورای مرزهای سرزمینی و سیاسی تأکید و باور دارند و از آن مهم‌تر این که به دولت هشدار می‌دهند که ممکن است سیاست‌هایش منجر به جدایی‌های دیگر و بیش تر از کشور شود.
تا به این جا می‌توان این گونه تصور کرد که امضاکنندگان نامه انگیزه و احساساتی بسیار قوی دارند که گویای پدیدار شدن گونه‌ای حس میهن‌پرستی یا ملی‌گرایی است که در آن تنوع قومی و فرهنگی برای یکپارچه ماندن و وحدت سرزمینی ــ که این سازمان‌های غیردولتی سخت به آن پای بندند ــ تهدیدی به شمار نمی‌رود. بر عکس، پیروی از نظریة حوزة تمدنی، هویتی که در نامه از آن دفاع و طرفداری شده در عین حال هم جهان وطن است و هم عرفی (سکولار). اشتراک و اتفاق در میهن دوستی ــ یا به قول یکی از مصاحبه شوندگان "عشق بی انتها به ایران" ــ به شکل نگرانی نگارندگان و امضاکنندگان نامه نسبت به حفاظت از یکپارچگی سرزمینی ایران بیان می‌شود و دربردارندة پذیرش گونه ای از باور به اندیشة دولت ـ ملت است. نمادهای اتحاد و همبستگی‌شان هم عبارت است از تاریخ، میراث و شخصیت‌های تاریخی و نیز زبان پارسی (که خود میراثی مشترک و وحدت آفرین است) ــ یکی دیگر از دغدغه‌ها و نگرانی‌های اینان حفاظت از زبان پارسی به عنوان زبان رسمی و نیز زبان مشترک فرهنگی است (البته کنشگران این حوزه مدافع حفظ زبان‌ها و گویش‌های محلی هم هستند اما نه به قیمت استحالة زبان رسمی).

متحدان استراتژیک، امکانات و پشتیبانی‌ها و رویکردهای عملی
نامه همچنین حاکی از چگونگی در پیش گرفتن و اندیشیدن کنشگران این حوزه به مسائل استراتژیک (راهبردهای بلند مدت)، نحوة کمک گرفتن و استفاده از امکانات و حمایت‌ها از دولت و نیز شیوه‌های عملشان است. نخستین خواسته‌شان کاستن از خطوط قرمز در مراحل ثبت و نیز توجه به نحوة کمک‌ها و استفاده از امکانات دولتی و عمومی است به گونه ای که ظرفیت‌ها و توانایی‌های سازمان‌های غیردولتی بهتر و بیش تر مورد استفاده قرار گیرد . خواستة دیگر "کمک‌های سخت افزاری" به معنای کمک‌های زیرساختی و کمک‌های غیرپولی است، کمک‌هایی که به فعالیت‌هایشان در «راه اندازی شبکه‌های استانی و ملی» بیانجامد. این گونه کمک‌ها و حمایت‌های غیرپولی منابعی همچون محل فعالیت در اختیار آنان می‌گذارد، و حاکی از تلاش این سازمان‌هاست برای حفظ استقلال در عین بقا و پایداری . در واقع آنان از دولت می‌خواهند که فضا برای فعالیت در اختیارشان بگذارد که اثر غیر مستقیم‌اش گسترش عرصة عمومی به ویژه در عرصه‌های فرهنگی است که این کنشگران آرزو و میل به مشارکت و کمک به دولت در این زمینه دارند . سومین درخواست آنان گماردن رؤسای جدید بر سازمان‌های میراث فرهنگی و گردشگری و حفاظت از محیط زیست است، درخواست‌هایی که هر دو محقق شد (بند ۳ نامه). این نکته از آن حکایت دارد که این سازمان‌ها با تلاش برای نشاندن مسؤولان دولتی محبوب تر در مناصب مهم و مؤثر هم به جای خود بر فرصت‌های سیاسی تأثیر می‌گذارند و هم آماده همکاری با آنان برای گسترش عرصة عمومی‌اند. این گرایش در حرف‌های افشاری دربارة نامه آشکار است:
ما تصمیم گرفتیم در این نامه برای محیط زیست گامی فراتر بگذاریم و درخواستی مشخص را فارغ از حرف‌های کلی مثل توجه به محیط زیست و میراث فرهنگی مطرح کنیم. ما فکر کردیم باید یک نفر را پیشنهاد کنیم و این خود گامی بود به جلو .
سرانجام اینکه نامه تبینی است از اتحاد و ائتلاف با جنبش محیط زیست (بند شمارة ۴). جنبش محیط زیست جنبشی است شناخته شده که روابط گستردة سازمانی و بین المللی دارد . این اتحاد و ائتلاف قدرت و نفوذ و منابع فعالان عرصة حفاظت از میراث را بیش تر می‌سازد. اتحاد و همکاری این دو جنبش همچنین به معنای فهم گسترده تر از معنای میراث و هم جهت با تعریف سازمان یونسکو است که حفاظت از میراث و محیط زیست را در اساس به هم مرتبط می‌داند. علاوه بر این، پژوهش میدانی من حاکی از آن است که سازمان‌های فعال در حوزة میراث در مراحل بسیار ابتدایی همکاری و تبادل تجربیات با همتایان‌شان، مثلاً در آسیای مرکزی و افغانستان، به سر می‌برند. بر ضرورت این پیوند هم در جای دیگری از نامه اشاره شده است؛ آنجا که به قصد این فعالان به تشکیل شبکة ملی کارا و چند بُعدی اشاره شده است. سازمان‌های غیردولتی توانسته‌اند از طریق حفظ روابط شخصی و البته چند مجرای غیررسمی و گردهمایی‌های نیمه سراسری، شبکه روابطشان را نگاه دارند. این نیز تلاشی عملی است برای سرشاخ شدن با گرایشی در دولت که به گفتة بعضی از منابع من نمی‌گذارد تعداد اعضای اصلی سازمان‌های غیردولتی در زمینة حفاظت از میراث به بیش از ۴۰ یا ۵۰ نفر سر زند.
آنچه در فوق آمد رویکرد فعالان و سازمان‌های غیردولتی فعال در این حوزه را در بلند مدت برجسته می‌سازد. در نظر آنان دولت کلیتی منسجم و نفوذناپذیر نیست بلکه ساختاری است سیاسی و زمینه‌ای است برای کنش درازمدت و مجادله و مناظره، یا میدانی برای سازش و کنار آمدن با سازمان‌های متعدد و بی ثباتی که اهدافشان تغییر می‌کند و دولت باید با آن‌ها همکاری کند . (احتمالاً به این دلیل و دلایل دیگری از جمله حفظ امنیت می‌توان گفت اغلب فعالان این حوزه با فعالیت در چارچوب‌های تعیین شده و پذیرش معیارهای دولت گرایش‌های اصلاح گرایانه دارند. با آنکه بسیاری فعالیت‌های آنان عواقب و آثار سیاسی دارد باز هم مصرّ هستند که فعالیت‌هایشان در حوزة فرهنگ گنجانده و گمارده شود و نه در حوزة سیاست. بنابراین در استراتژی و از نظر فکری می‌توان گفت که آنان در میان جناح‌های حکومتی به اردوی اصلاح طلبان و اخیراً هم به دولت میانة حسن روحانی نزدیک ترند. از این رو آنان معمولاً از گرایش‌های ضد نظام دوری می‌گزینند و ترجیحشان نزدیک ماندن و کار کردن با جناح‌های موجود است.

نتیجه‌گیری
در ایران یک جنبش بالندة حفاظت از میراث تاریخی - فرهنگی وجود دارد که دولت را مخاطب قرار داده است و از طریق سر و کله زدن با دولت بر گفتار عمومی در این حوزه تأثیر می‌گذارد و می‌کوشد تعریف تازه‌ای از وطن به دست دهد. روشن است که حوزة میراث علتی برای دست زدن به کنشگری اجتماعی بوده است که به نظر من شکل خاصی از جنبش اجتماعی را پدید آورده است که البته می‌توان آن را با ترکیب دو مفهوم فرصت‌های سیاسی و نظریه‌های چارچوب بندی توضیح داد .
جنبش‌های اجتماعی شش ویژگی معرف دارند که در کنشگری و سازمان‌های غیردولتی حفاظت از میراث هم مشاهده می‌شود. نخست این که در بر گیرندة هویت‌های جمعی و حدی از سازماندهی هستند ، که در نامه به رییس جمهور مشهود است. دو دیگر این که آن‌ها با نهادهای موجود یا مقامات فرهنگی سر و کله می‌زنند و توان آزمایی می‌کنند . سوم این که کنشگرانی را به خود می‌پذیرند که مدعی داشتن هویتی مشترک با آنان باشند که در مورد نامه، همان‌طور که گفتم، به صورت قاب یا چارچوب وطن مشترک بیان می‌شود. کنشگری در حوزة میراث به بخش مهمی از هویت آنان بدل شده که بر اساس نیاز اساسی تر به دست آوردن منزلت حرفه‌ای یا اجتماعی، معاشرت و برقرار کردن رابطة دوستی با دیگران، و ساختن جمع‌هایی از یاران همفکر و همدل و همنظر، و تعریف هویت فردی در ربط با دیگران بر اساس اهداف مشترک پیش می‌رود. بعضی‌ها فکر می‌کنند با اشتغال به مشاغل عادی می‌توان به این گونه زندگی دست یافت. ویژگی چهارم تداوم درکنشگری است که در مورد سازمان‌های فعال در حوزة میراث آشکار است. پنجم، علنی و عمومی بودن در انظار عمومی چه از طریق انجام تظاهرات یا استفاده از رسانه‌های جمعی که فعالان میراثی از هر دو این امکانات استفاده می‌کنند. ششم، استفادة غیرمعمول از فضا و مکان برای تظاهرات که در ربط و پیوند با بستر و امکانات موجود صورت می‌گیرد، برای مثال تقاضا برای استفاده از برخی مکان‌های تاریخی متعلق به دولت به عنوان محل استقرار سازمان‌های مستقل یا برپا داشتن تظاهرات در محوطه‌هایی که در زمرة میراث‌های جهانی قرار داده شده‌اند مثال‌هایی در این مورد هستند. مشخصاتی که از جنبش میراث در نامه به دست داده شده نشان دهندة حضور جنبشی در حوزة میراث است که دوران کودکی‌اش را پشت سر گذاشته و در واکنش به تغییر سرشت گرایش‌های دولتی در باب فرهنگ و میراث ایرانی رشد و بالندگی می‌یابد. این تحولات اثر مستقیم بر معنا، دلالت‌ها و حد و حدود رسمی میراث دارد و برعکس، و رسانه‌های رسمی راهی است برای ابراز و بیان گلایه‌ها و نارضایتی‌ها این جنبش.

یادداشت‌ها:
- این مقاله ترجمه‌ای است از
Ali Mozaffari, "Negotiating identity: representing heritage movement through mass media in Iran",
- یک مورد قابل ذکر، ارجاع هالیدی به گروه خاص و متنفذ "افراز" است. هالیدی این گروه را نمایندة "نو ایران گرایی" دانسته یا پیش از او مارکینکوفسکی که آنان را نمایندة ملی گرایی افراطی دانسته و بر آن است که مورد حمایت دولت نیستند و باورهایشان به گسترش خاک و سرزمین و نژادگرایی می‌انجامد. همچنین این دو محقق (مارکینوفسکی بیش از هالیدی) بر این باورند که مناسک و مراسم، دست و پای این گروه‌ها را بسته و آنان را از توجه دقیق به شرایط و محیط واقعی اطراف بازداشته است. نکته ای که لازمة برانگیخته شدن و گستردگی بخشیدن به راهبردهای منتهی به آن گونه از کنش‌های جمعی است که کنشگران فعال در گروه‌ها و سازمان‌های غیردولتی در حوزة میراث از آن حمایت می‌کنند.
Shabnam J. Holliday, Defining Iran: Politics of Resistance, Ashgate Publishing, Farnham, ۲۰۱۱, pp. ۴۶-۸.
Shabnam Holliday, "The Politicisation of Culture and the Contestation of Iranian National Identity in Khatami's Iran", Studies in Ethnicity and Nationalism, ۷ (۱), pp. ۲۷-۴۵, ۲۰۰۷.
Marcinkowski, Christoph, "Between Greater Iran and Shi'ite Crescent: Some Thoughts on the Nature of Iran's Ambitions in the Middle East", ۲۰۰۷. http://dr.ntu.edu.sg/handle/۱۰۲۲۰/۴۳۸۱.
- Mozaffari, Ali "The Heritage 'NGO': A Case Study on the Role of Grass-Roots Heritage Societies in Iran and Their Perception of Cultural Heritage." International Journal of Heritage Studies ۲۱ (۴). Forthcoming (accepted ۱۱/۰۳/۲۰۱۵).
- متن این نامه به صورت آنلاین (برخط) در دسترس عموم قرار دارد. نسخة کامل نامه را در این نشانیhttp://bit.ly/۱E۴BH۴X و نسخة خلاصه را در این نشانیhttp://bit.ly/۱C۵Ef۷Q خواهید یافت.
- http://khordegiri.blogfa.com
- Alice Mattoni,"Repertoires of Communication in Social Movement Processes", In Bart Cammaerts, Alice Mattoni and Patrick McCurdy (ed.), Mediation and Protest Movements, Intellect Ltd, Bristolm ۲۰۱۳, pp. ۳۹-۵۶.
- Gholam Khiabany, "The Iranian Press, State, and Civil Society." In Mehdi Semati (ed.), Media, Culture and Society in Iran: Living with Globalization and the Islamic State, Routledge, London and New York, ۲۰۰۸, p.۱۷.
- Tunbridge, J. E., and Gregory John Ashworth, Dissonant Heritage: The Management of the Past as a Resource in Conflict, Wiley, J. Hoboken, ۱۹۹۶, p.۲۰.
- Patrick Daly and Tim Winter, "Heritage in Asia: Converging Forces, Conflicting Values." In Routledge Handbook of Heritage in Asia, Taylor and Francis, Hoboken ۲۰۱۲, p.۳.
- Ali Mozaffari, Forming National Identity in Iran: The Idea of Homeland Derived from Ancient Persian and Islamic Imaginations of Place, I.B.Tauris, London, ۲۰۱۴
- در این جا «ایران مدرن» اشاره دارد به تأسیس و بنیان گذاری نظام سیاسی جدید پس از پیروزی انقلاب مشروطة ۱۲۸۵ که موجب تأسیس مجلس نمایندگان و تفکیک قوا، و در نتیجه شکل گیری عرصة عمومی شد.
- زمان بندی مشابهی هم در مورد دوره‌های تغییر ات سیاست فرهنگی به کار برده می‌شود: مثلاً نگاه کنید به
Holliday ۲۰۱۱, op.cit, and Shireen T. Hunter, Iran Divided: The Historical Roots of Iranian Debates on Identity, Culture, and Governance in the Twenty-First Century, Rowman & Littlefield, London, ۲۰۱۴.
- Talinn Grigor, Building Iran: Modernism, Architecture, and National Heritage Under the Pahlavi Monarchs. Periscope Publishing, New York, ۲۰۰۹.
- Ali Mozaffari, ۲۰۱۴, op. cit.
- Talinn Grigor, Cultivat(ing) Modernities: The Society for National Heritage, Political Propaganda and Public Architecture in Twentieth-Century Iran. Thesis. Massachusetts Institute of Technology, ۲۰۰۵, pp. ۳۹-۵۲.
- همان، ص. ۵۳.
- همان، ص. ۵۱
- Ali Mozaffari, ۲۰۱۴, op. cit.
- از این حیث شبیه « گفتار قانونی و مجاز در باب میراث » مورد نظر اسمیت است. بنگرید به
Laurajane Smith, Uses of Heritage, Routledge Hoboken, ۲۰۰۶, pp. ۴۸ - ۵۱.
- Mehdi Hodjat,"Cultural Heritage in Iran: Policies for an Islamic Country," Thesis, University of York. ۱۹۹۵http://etheses.whiterose.ac.uk/۲۴۶۰/.
- Hunter, op. cit. pp. ۱۳۸ -۹.
- محققانی همچون سهراب بهداد دلایل دیگری را برای باز شدن فضای اقتصادی برمی‌شمرند: از جمله، فشارهای اقتصادی عمومی پی آمد وقوع انقلاب و طی جنگ، جناح بندی سیاسی در میان نخبگان حکومتی، بحران سرمایه گذاری و مبادلات با خارج، خستگی عمومی از جنگ و جدل‌های پس از انقلاب، محروم ماندن طبقة بورژوآ از منافعش و فشارهای سیاسی ای که به منظور تمرکز زدایی وارد می‌آوردند. بهداد، همچنین شروع این آزادسازی اقتصادی را از سال۱۳۷۰ می‌داند، یعنی سالی که برنامة پنج سالة اول دوران جمهوری اسلامی آغاز شد.
Sohrab Behdad, "From Populism to Economic Liberalism" in Parvin Alizadeh, Hassan Hakimian, and Massoud Karshenas, (ed.), The Economy of Iran: The Dilemma of an Islamic State, I.B.Tauris, London, ۲۰۰۰, pp. ۱۰۰-۱۴۲
برای قرائتی دیگر از اوضاع و احوال اقتصادی در این دوره نگاه کنید به
Massoud Karshenas and Hashem M. Pesaran. "Economic Reform and the Reconstruction of the Iranian Economy", Middle East Journal ۴۹ (۱), ۱۹۹۵, pp. ۸۹-۱۱۱.
- وجود سیاست جناحی در جمهوری اسلامی نکته ای است مورد توافق اغلب پژوهشگران؛ عده ای از پژوهشگران منشأ جناح بندی را آرمان‌های رقیب در نظام سیاسی پس از انقلاب می‌دانند. در این زمنیه نگاه کنید به:
Mehdi Moslem, "The State and Factional Politics in the Islamic Republic of Iran", in Eric James Hooglund (ed.), Twenty Years of Islamic Revolution: Political and Social Transition in Iran Since ۱۹۷۹, Syracuse University Press, New York, ۲۰۰۲, pp.۱۹-۳۵.
Barbara Ann Rieffer-Flanagan, Evolving Iran: An Introduction to Politics and Problems in the Islamic Republic, Georgetown University Press, Washington, ۲۰۱۳.
حال آن که شیرین هانتر ریشه‌های تاریخی دور و درازتری برای آن قائل است و آن را به هجوم اعراب مسلمان شده به خاک ایران در سدة هفتم میلادی نسبت می‌دهند, op. cit. Shireen T. Hunter, ۲۰۱۴
- Matthew C. Wells, "Thermidor in the Islamic Republic of Iran: The Rise of Muhammad Khatami." British Journal of Middle Eastern Studies ۲۶ (۱), ۱۹۹۹, pp. ۲۷-۳۹.
Hossein S. Seifzadeh, "The Landscape of Factional Politics and Its Future in Iran." The Middle East Journal ۵۷ (۱), ۲۰۰۳, pp. ۵۷-۷۵.
- http://rc.majlis.ir/fa/law/show/۹۱۷۵۵
- Kamyar Abdi, "Nationalism, Politics, and the Development of Archaeology in Iran," American Journal of Archaeology ۱۰۵ (۱), ۲۰۰۱, pp.۵۱-۷۶.
- Holliday ۲۰۱۱, op. cit., and Ghoncheh Tazmini, Khatami's Iran: The Islamic Republic and the Turbulent Path to Reform, I.B.Tauris , London, ۲۰۰۹.
- Holliday ۲۰۱۱, op. cit, p. ۱۰۶ and ۱۰۹.
- Holliday ۲۰۱۱, op. cit. p. ۳۲.
- یادداشت‌ها را در سال ۲۰۰۷ / ۱۳۸۷ در دفتر بازدید مقامات عالی رتبه از تخت جمشید که در دفتر محوطة باستان شناختی تخت جمشید نگه داری می‌شود دیدم. در اینجا مایلم مراتب قدردانی و سپاسگزاری‌ام را از بنیاد پژوهشی پارسه ـ پاسارگارد که امکانات و تسهیلات پژوهش در محوطه را برایم فراهم آوردند ابراز دارم.
- با آن که سیاست جناحی همچنان تداوم یافت و با انتخاب نامزد نومحافظه کاران محمود احمدی نژاد تشدید هم شد، اما سیاست‌ها ( یا مواضع کلامی و بیانی ) شان در باب به رسمیت شناختن وطن ایرانیان و تاریخ پیشااسلامی اش بر جا ماند. دولت احمدی نژاد «مکتب ایرانی» را به منظور استفادة ابزاری از آن مطرح ساخت، که علاوه بر برجسته کردن توان ملی گرایانه، مسألة حل نشدة هویت جمعی را نیز پیش می‌کشید. بنگاه کنید به
Hunter, ۲۰۱۴, op. cit. pp. ۲۳۳- ۷
- Hanspeter Kriesi, " Political Context and Opportunity", in David A. Snow, Sarah A. Soule, and Hanspeter Kriesi The Blackwell Companion to Social Movements, Blackwell Publishing Ltd., ۲۰۰۴, pp. ۶۷-۹۰. http://onlinelibrary.wiley.com.dbgw.lis.curtin.edu.au/doi/۱۰.۱۰۰۲/۹۷۸۰۴۷۰۹۹۹۱۰۳.ch۴/summary.
- Rhys H Williams,"The Cultural Contexts of Collective Action: Constraints, Opportunities, and the Symbolic Life of Social Movements." in David A. Snow et all (ed.), op. cit, pp. ۹۱-۱۱۵.
- Snow, David A., "Framing Processes, Ideology, and Discursive Fields." In The Blackwell Companion to Social Movements, in David A. Snow et all (ed.), op. cit, pp. ۳۸۰-۴۱۲.
- Sami Zubaida,.. "Is Iran an Islamic State?" Political Islam: Essays from Middle East Report, ۱۹۹۷, p. ۱۱۸.
- Elham Shamoradi and Ebrahim Abdollahzadeh, "Antinomies of Development: Heritage, Media and the Sivand Dam Controversy", in Ali Mozaffari (ed.), World Heritage in Iran Perspectives on Pasargadae, Ashgate Publishing, Surrey Burlington, ۲۰۱۴, pp. ۲۲۵-۲۵۴.
- چنگیز پهلوان، پنج گفتگو، انتشارات عطایی، تهران، ۱۳۸۲، صص. ۱۹-۱۷.
- شایان ذکر است که مناسبات قومی از دغدغه‌های اصلی سازمان‌های غیردولتی در حوزة میراث است؛ به حدی که بعضی از آن‌ها مثل انجمن افراز، "گروه کار اقوام" تشکیل داده و در آن افراد مختلف از جمله دانشگاهیان و کنشگران را از اقوام با اصلیت‌های مختلف قومی و دیدگاه‌های سیاسی بسیار متنوع کنار هم نشانده که با هم به بحث و بررسی بپردازند و گاه نظراتشان را در باب وضعیت کنونی در زمینه مناسبات اقوام در ایران به طور گسترده منتشر می‌سازد
- البته بعضی‌ها در این زمینه راه افراط و جزم گرایی در پیش می گیرندو مثلاً می‌کوشند در گفتار روزانه از کاربرد اصطلاحات و واژگان خارجی خودداری کنند.
- بند شمارة ۱ در نامة مفصل به این شرح است: "ساده و کوتاه شدن مراحل ثبت، و کاسته شدن از شرایط و تشریفات آن، و نیز همراهی نهادهای مجوزدهنده؛ که به‌ویژه به‌خاطر نگاه‌های امنیتی همیشه اعتبارنامه‌های آنان یک‌ساله صادر می‌شده و با کمترین ظنّ به رفتار اشتباه سمن‌ها این اعتبارنامه‌ها تمدید نمی‌شده‌اند".
- در گذشته سازمان‌های مختلف دولتی، از جمله شهرداری‌ها که فضاهای بسیاری داشتند که سازمان غیردولتی می‌توانستند از آن‌ها استفاده کنند، اما آن‌ها انجمن‌های فرهنگی و سازمان‌های "غیردولتی" خود را ساختند که مستقیم و غیر مستقیم از طریق انعقاد قراردادهای مختلف دولتی از کمک‌های مالی دولت برخوردار بودند و به این ترتیب سد را فعالیت‌ها و حضور دیگر سازمان‌های غیردولتی بودندکه مستقل خوانده می‌شدند. سازمان‌های غیردولتی فعال در حوزة میراث در عین حال هم میل به دخالت مؤثر و عملی دولت داشتند و هم می‌خواستند با رد کردن کمک‌های مالی دولت که ممکن بود آنان را به زائدة دولت بدل کند استقلال خود را حفظ کنند.
- درخواست راهبردی دیگری که در نامه مفصل آمده حاکی از آن است که کنشگران از دولت می‌خواهند مدارا پیشه کند و چنین پیش نهادی عرضه می‌دارند: "سازمان‌های مردم‌نهاد، به‌ویژه در سطح جوانان، نهادهایی برای انجام کار گروهی و طبیعتاً آمیخته با آزمون و خطا هستند. پیشنهاد ما این است به سمن‌هایی که بالای سه سال عمر دارند مجوزی دایمی از سوی وزارت کشور یا سازمان مرتبط، به همراه اجازة ثبت رسمی در سازمان ثبت اسناد کشور، داده شود تا با تغییر سیاست‌ها و سلیقه‌ها در دوره‌های گوناگون ریاست‌جمهوری دچار توقف یا تعلیق نشوند". و این درخواست کوششی است برای یافتن راهی که تا حدی تداوم حیات و بقای سازمان‌ها غیردولتی را تضمین کند و آن‌ها و سرنوشتشان را از قرار گرفتن در معرض تغییر دولت‌های متعلق به جناح‌های مختلف و نفوذشان در ساختار سیاسی کشور مصون دارد.
- مصاحبة اختصاصی با علیرضا افشاری.
- Satoshi Abe, "Iranian Environmentalism: Nationhood, Alternative Natures, and the Materiality of Objects." Nature and Culture ۷ (۳), ۲۰۱۲, pp. ۲۵۹-۸۴.
Simin Fadaee, Social Movements in Iran : Environmentalism and Civil Society, Taylor and Francis Hoboken, ۲۰۱۲.
- کسانی که من با ایشان مصاحبه کردم احترام زیادی برای جنبش محیط زیست ایران قائل‌اند چون آنان را حائز رویکرد علمی و عملی، توانایی سازماندهی و بسیج کنندگی نسبتاً خوب داشتن ارتباط مؤثر و حسنه با نهادهای مختلف دولتی، و رشد یافتگی در زمینة درک و ادارة مسائل در شرایط ایران و نیز اختلافات درونی و بیرونی خود. احتمالاً به علت همین توانایی‌هاست که تعداد اعضای جنبش زیست محیطی ایران به گونه ای قابل ملاحظه بیشتر از اعضای سازمان‌های حفاظت از میراث است. همچنین می‌توان گفت که گروه‌های میراثی حفاظت و ساختن محیط زیست از طرق علمی را در چارچوب مسائل ملی به شمار می‌آورند.
- James M Jasper, Protest: A Cultural Introduction to Social Movements, Polity Press, Malden ۲۰۱۴.
- کسان دیگری هم برخی از نظریه‌های جاافتاده یا تازه طرح شدة جنبش‌های اجتماعی را در توضیح کنشگری و خیزش‌های اجتماعی در ایران معاصر را نشان داده‌اند. همچنین گفته شده است که جنبش‌های سیاسی همچون جنبش اصلاحات (نگاه کنید به حمیدرضا جلایی‌پور، جامعه‌شناسی جنبش‌های اجتماعی در ایران با تأکید بر جنبش اصلاحاتِ دوم خردارد، طرح نو، تهران ۱۳۹۱) یا دیگر جنبش‌های اجتماعی همچون جنبش‌های محیط زیستی (نگاه کنید به سیمین فدایی، همان) را نمی‌توان تنها با به کار گرفتن یکی از مدارس نظریة جنبش اجتماعی (مثل منابع) توضیح داد، بلکه توضیح این گونه جنبش‌ها به رویکردی ترکیبی نیاز دارد که ویژگی‌ها و اختصاصات جامعة ایران را در نظر گیرد. جنبش‌های اجتماعی هفت مشخصة کلی دارند.
- Snow, David A., ۲۰۰۴, op. cit.
- همان ص. ۸
- James M Jasper, ۲۰۱۴, op. cit., pp.۵-۶.
- James M. Jasper, "Introduction: Playing the Game", in James M. Jasper and Jan Willem Duyvendak (ed.), Players and Arenas: The Interactive Dynamics of Protest, Amsterdam University Press, Amsterdam, ۲۰۱۵.


نظر بدهید