لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

از کنش جمعی تا جنبش اجتماعی

نگاهی به سیر تطور یک نظریه

مانا ثقفی

گفتگو شماره ۶۷





هر چند از عمر نظریة "جنبش‌های اجتماعی" نیم قرنی بیشتر نمی‌گذرد، امّا این مفهوم هنوز بیشتر محل نزاعی است میان نظریه‌پردازانِ این حوزه تا محل اجماع آن‌ها: نزاع در مورد توانایی‌های توضیحی‌اش، نزاع بر سر نوع کنش‌های جمعی‌ای که می‌توان ذیل این مفهوم بررسی‌شان کرد، نزاع بر سر مجموعة متغیرهایی ـ اعم از کمّی و کیفی ـ که باید مد نظر قرار داد تا از صحت و سُقم نتایج به‌دست آمده هنگام مطالعة یک مورد خاص ذیل این مفهوم اطلاع حاصل کرد و نهایتاً نزاع در مورد توانایی‌های این دست از جنبش‌ها در تغییر جوامع و تحول کنشگران یا آنچه می‌توان آن را "تولید" جامعه‌ای جدید نامید.

جنبش‌های اجتماعی یا جنبش‌های جدید اجتماعی؟
اولین منازعه بر سر تعریف و معنا به وجه تاریخیِ ماجرا باز می‌گردد. در یک سویِ این منازعه، چارلز تیلیـ که بی‌تردید می‌توان وی را پدرِ بنیانگذارِ این مفهوم و مهم‌ترین نظریه‌پردازِ آن دانست- قرار دارد و در سوی دیگر آلن تورِن، جامعه‌شناس مشهور فرانسوی. برای تیلی برآمدن جنبش‌های اجتماعی را باید در پایان قرن هفدهم و آغاز قرن هجدهم در اروپا جستجو کرد. به باورِ تیلی تغییرات اجتماعی در حوزة تقسیم کار از یک سو و تمرکز قدرت سیاسی در دست دولت از سوی دیگر ـ که هر دو از اواسط قرن شانزدهم آغاز و یک قرن بعد شکل نهایی خود را یافتند ـ به تولید آن پدیدة اجتماعی‌ای انجامید که وی نام آن را جنبش‌های اجتماعی می‌گذارد. جنبش اجتماعی به معنایِ "گروهی از افراد که به صورتی ارادی و مصمم، با سرمایه‌گذاری در یک هویت اجتماعی معین، یک اعتقادِ وحدت‌بخش، یک برنامة مشترک و یک مبارزة جمعی برای اجرایِ آن برنامه وارد عمل می‌شوند" . در اثباتِ بدیع بودن این پدیده، تیلی می‌نویسد: "از همان آغاز تاریخ، افرادی گِرد یکدیگر آمده‌اند تا هدف مشترکی را پی بگیرند"، عملی که در دوران گسترش خشونت‌بار دولت در قرون هفده و هجده میلادی "به‌وفور و در شکل شورش‌ها و اعتراضات مردمی‌ای رخ نمود که شاید کسانی مایل باشند از آن‌ها نیز به عنوان جنبش‌های اجتماعی یاد کنند". اما همة این جنبش‌ها "اساساً کنش‌هایی دفاعی هستند که توسط گروه‌هایی شکل می‌گرفتند که پیش از این نیز وجود داشتند [...] به طور مشخص می‌توان به مقاومتِ برنامه‌ریزی شدة افراد متمول علیه مالیات‌ستانی‌های جدید که به نظرِ آن‌ها به حقوق‌شان لطمه وارد می‌آورد و حیات‌شان را به مخاطره می‌انداخت اشاره کرد" . به نظر تیلی آنچه مبارزاتِ قرن هجدهم را از این دست مبارزات متفاوت می‌کند، خصلت تهاجمی این مبارزات در نسبت با خصلت تدافعیِ مقاومت‌های پیشین است. به این جهت است که تیلی به طور مشخص تولد جنبش‌های اجتماعی را نتیجة "تغییری اختیاری به سمت تشکیل گروه‌های جدیدی به شمار می‌آورد برای پیگیری یک حرکت تهاجمی در جهتِ به‌دست آوردنِ حقوق و مزایایِ جدید" . با اینهمه تیلی از همان آغاز کار تولد این دست جنبش‌ها را در چارچوب تغییراتِ مهم سیاسی دیگری قرار می‌دهد و می‌نویسد:
برآمدن جنبش‌های اجتماعی به همان تغییراتِ پیچیده‌ای تعلق دارد که دو تغییر عمیق دیگر را نیز در کنش‌های جمعی در بر می‌گیرد: یکی رشد سیاست‌های انتخاباتی در سطح ملی و دیگری افزایش تشکل‌هایی که با هدفِ کنش جمعی ایجاد می‌شدند .
در تقابل با نظریة تیلی که تولد جنبش‌های اجتماعی را در تغییرات ساختار سیاسیِ اروپا در قرون ۱۷ و ۱۸ میلادی می‌دید می‌توان به نظریة آلن تورن و بر آمدنِ آنچه او "جنبش‌های جدید اجتماعی" در نیمة دوم قرن بیستم می‌نامد اشاره کرد. به باور تورن در نیمة دوم قرن بیستم شاهد برآمدنِ جامعة صنعتی‌ای در اروپا هستیم به کل متفاوت با تجربة اروپایی از این جوامع و تا پیش از این تاریخ. تورن نام این جامعة جدید را "جامعة برنامه‌ریزی شده" می‌گذارد و برآمدنِ آن را نتیجة سه تغییر اساسی در ساختار اجتماعی-سیاسی‌ می‌داند و آن را به این صورت توصیف می‌کند:
۱- از سویی در کشورهای پیشرفته از نظر صنعتی، آنچه ظفرمندی به شمار می‌آمد و همچنین تفکر بنگاه‌داری و ماشینیسم نامیده می‌شد بیشتر و بیشتر جای خود را به منزلة عوامل اصلی موفقیت به حکمرانی افراد و مدیریت می‌سپارد، یعنی به سیاست. و به همین دلیل نیز مبارزات مطالباتی بیش از پیش مستقیماً سیاسی هستند؛ ۲- از سوی دیگر همین جوامع هر چه کمتر از پیش جوامعی مبتنی بر ارث هستند و بیش از پیش به جوامع تولید و تغییر تبدیل شده‌اند؛ ۳- در این جوامع، قدرت کمتر از دیگر جوامع یکدست و متحد است و دولت دیگر آن خداوندگار قَدَر قدرتی نیست که لیبرال محافظه‌کارانِ بزرگ بخواهند در کارش اخلال کنند .
به باور تورن، این تغییرات زمینة "اُفتِ نوع مشخصی از ارتباط و نزاع طبقاتی و تولد نسل جدیدی از جنبش‌های اجتماعی را فراهم آورده‌اند" . جنبش‌هایی که به گفتة تورن برای شناختِ دینامیسم‌شان باید "معانی مختلف مبارزات امروزیِ اجتماعی را درک کنیم تا بتوانیم انواع مختلف جنبش‌های اجتماعی‌ای را شناسایی کنیم که می‌توانند فردا همان نقشی را داشته باشند که روزی جنبش طبقة کارگر ایفا می‌کرد" .
از یادآوری همین چند جمله، به وضوح می‌توان دریافت که تفاوت نگاه‌ِ تورن و تیلی را نمی‌توان فقط به یک تفاوت دربارة تاریخِ تولدِ این جنبش‌ها یا به استفادة تورن از کلمة "جدید" برای تفاوت‌گذاری میان جنبش‌های گذشته -که جنبش طبقة کارگر مثال بارز و همیشگی آن است- و جنبش‌های امروزی، محدود دانست.
این دو نگاه دستِ‌کم با یکدیگر در دو مبحث بنیادین تفاوت دارند. اولی جایگاه دولت است در دو نظریه. برای تیلی، پیروزی نهایی دولت در مقام قدرت سیاسی مطلق است که سایر گروه‌ها را به تشکل‌یابی و اتخاذ سیاست‌های مطالباتی در حوزة حق سوق می‌دهد؛ حال آنکه برای تورن، این تضعیف دولت است که باعث فراهم آمدن زمینه برای رشد جنبش‌های اجتماعی است. تفاوت بنیادین دیگر میان این دو دیدگاه در ویژگی‌های اساسی‌ای است که به نظر هر کدام یک جنبش باید داشته باشد تا بتوان از آن به عنوان یک "جنبش اجتماعی" نام برد.
برای تیلی و علیرغم ارزیابی تاریخی- اجتماعی‌اش از نقش دولت در تولد جنبش‌های اجتماعی، عوامل شناسایی یک جنبش به منزلة جنبش اجتماعی به ویژگی‌های خودِ این جنبش مربوط هستند. این‌ها عبارت‌اند از "۱- فعالیت عمومی و متشکل و پایدار که تقاضاهای عمومی مشخصی را از اقتداری که خود انتخاب کرده است مطالبه می‌کند". تیلی نام این را کارزار یا همان کمپین می‌گذارد. "۲- استفاده از مجموعه‌ای از کنش‌های سیاسی که عبارت هستند از: ایجاد یک تشکل یا اتحاد، با هدفی مشخص، برگزاری جلسات عمومی، راهپیمایی، بست‌نشینی، جمع‌آوری امضاء و سخنرانی عمومی و پخش تراکت و غیره و غیره". تیلی این‌ها را "ذخیرة کنشی جنبش" می‌نامد. "۳- مشارکت‌کنندگانی که به شکلی عمومی، وحدت، تعداد، اهمیتی که مطالبات‌شان برای‌شان دارد و همچنین تعهدشان را به این جنبش و مطالباتش به نمایش می‌گذارند" .
همانطور که می‌بینیم تیلی هیچ اشاره‌ای نه به نوع مطالباتِ این گروه‌ها دارد، نه برایش مهم است که چرا و چگونه این افراد به جنبش روی آورده‌اند. همچنین چیزی در مورد موفقیت یا عدم موفقیت جنبش در رسیدن به مطالباتش گفته نمی‌شود و بالطبع تأثیری که این پیروزی یا شکست می‌تواند بر کلّ جامعه داشته باشد.
آلن تورن بر خلاف تیلی نه چندان به شکل تشکیلاتیِ جنبش‌ها اهمیت می‌دهد و نه به تعدادِ افرادی که در آن شرکت می‌کنند و نه به انواع نمایش‌هایی که این جنبش برای ابراز وجودش به آن‌ها متوسل می‌شود. تورن یک جنبش اجتماعی را ترکیب یا تلفیقی از سه اصل می‌داند: "اصل هویت، اصل مقابله و اصل تمامیت" . فارغ از استفاده از واژگان متفاوت، عمدة اختلاف دیدگاه تورن با تیلی در آن است که تورن برخلاف تیلی که درکِ کنشگران را از کارِ خود همچون مقدمه‌ای بر کنش می‌دید، تورن معتقد است که نه درک کنشگران از کارِ خود، یعنی همان اصل هویت و نه هیچ‌یک از دو اصل دیگر به نحوی پیشینی در کنشگر وجود ندارند و به نحوی پسینی از جنبش به فرد منتقل می‌شوند. به عنوان مثال، به اصل هویت بپردازیم. تورن که اصل هویت را توصیفِ کنشگر توسط خودش می‌داند، می‌نویسد که "هیچ جنبش اجتماعی‌ای نمی‌تواند شکل بگیرد مگر آنکه این توصیف خودآگاه باشد". امّا اضافه می‌کند که "شکل‌گیری جنبش بسیار پیش از این آگاهی صورت می‌گیرد و منازعه است که کنشگر را می‌سازد و او را متشکل می‌کند" . دو اصل دیگر نیز به همین صورت تعریف می‌شوند. در مورد اصل منازعه تورن می‌نویسد که هر چند "یک جنبش نمی‌تواند متشکل شود مگر آنکه بتواند نامی برای حریف یا هماوردِ خویش بیابد"، اما این خودِ منازعه است "که حریف را نمایان می‌سازد" و از این طریق آگاهی کنشگرانِ حاضر را شکل می‌دهد" .
باقی می‌ماند "اصل تمامیت" که به معنایی نقطة قوت و ضعفِ نظریة تورن در بحثِ جنبش‌های اجتماعی است و تلاشی است برای فهمِ پیوندِ جنبش‌های اجتماعی جدید و قدیم. آلن تورن بر این نظر است که هر چند جنبش‌های اجتماعی جدید "در آغاز بر پایة ارزش‌های جهانشمول یا ساختارهای مطلوب اجتماعی یا مفهومی از بشر" شکل نمی‌گیرند و "اصلاً بهتر است که این رویه را انتخاب نکنند" ، اما بر این نظر است که اگر جنبش‌ها نتوانند در طول مبارزات‌شان با آنچه او "نظام کنش تاریخی" می‌نامد ارتباط برقرار کنند، نمی‌توانند به "تولید جامعة" جدیدی برسند. "اصل تمامیت" ناظر بر توان جنبش‌هاست در برقراری این پیوند. عنوان کتابِ تورن نیز از همین بحث مهم گرفته شده و تولید جامعه نام دارد. اکنون در اندیشة تورن این پیوند به دو شکل متفاوت و بعضاً متناقض صورت می‌پذیرد. یکی به واسطة نوعی تداوم مبارزاتی است و در واقع از نوعی اعتقاد به اینکه چنین اتفاقی خواهد افتاد ناشی می‌شود؛ و دومی به یُمن افرادی است که در مقام افراد فهیم و آگاه، جنبش را به این سمت سوق می‌دهند.
واضح است که هر دوی این راه حل‌ها به نوعی نقطة ضعف استدلال تورن را تشکیل می‌دهند. مورد اول قابل اثبات نیست و تا حد زیادی نیز فاقد پشتیبانی جامعه‌شناسانه است؛ و مورد دوم اگر نقض غرض نباشد، بازگشتی است به نظریه‌های قدیمی "جمع پیشرو" و "حزب پیشرو" که زمان‌هایی طولانی بر ارزیابی سیاسی از جنبش‌های انقلابی حاکم بودند.
با اینهمه نظریة تورن از دو منظر در نگاهِ کلی به جنبش‌های اجتماعی اهمیت دارد و از نظریة صرفاً توصیفیِ تیلی فراتر می‌رود. یکی اینکه نظریه‌پردازی تورن این الزام را ایجاد می‌کند که تحقیق پیرامون یک جنبش اجتماعی را از تحقیقی میدانی پیرامون معنایی که کنشگران از جنبش خود دارند آغاز کند، به مشکلاتی که پیشِ روی آن‌ها بوده توجه خاص مبذول دارد و نهایتاً به پیوندی که این جنبش توانسته یا نتوانسته با "نظام کنش تاریخی" برقرار سازد توجه نماید تا بتواند در مورد نقش جنبش در تولید جامعه‌ای دیگر اظهار نظر کند و نهایتاً به این پرسش پاسخ دهد که آری یا نه، جامعه‌ای که این جنبش از آن سر برآورده است با جامعه‌ای که این جنبش در آن ریشه کرد و گسترش یافت چه تفاوت‌هایی خواهد داشت.
تولد کنشگر معقول
در کتابی که به میزان بالایی هم مورد ارجاع قرار گرفت و هم مورد انتقاد، منکور اولسون، اقتصاددان و محقق علوم اجتماعی آمریکایی، با پیش کشیدنِ مفهوم "کنشگر معقول" به عنوان نقطة آغازین هر مطالعه در زمینة جنبش‌های اجتماعی، به مباحثی دامن زد که نقطة عطفی در مطالعات در بارة این جنبش‌ها به شمار می‌رود. کنشگر معقولی که به یک تشکل -و از آن جمله یک جنبش اجتماعی- نمی‌پیوندد، مگر آنکه این جنبش برای او منفعتی به‌همراه داشته باشد. در قدم اول اولسون بر پذیرش تعریف مشترکی از آنچه می‌توان "گروه" نامید تأکید می‌ورزد و می‌نویسد:
حتی زمانی که در مورد گروه‌های غیرمتشکل صحبت می‌کنیم - دستِ کم در حوزة بررسی "گروه‌های فشار" و "نظریة گروه"، عنوان گروه به نحوی استفاده می‌شود که از آن تعدادی فرد که دارای منافع مشترک هستند استنباط می‌شود. البته شاید بتوان برخی افراد را که اتفاقی دور یکدیگر جمع شده‌اند را نیز گروه نامید. اما اغلبِ بحث‌ها پیرامون رفتار گروه‌هایی است که منفعت مشترکی با یکدیگر دارند .
برای درک تأکیدِ اولسون بر تبیین گروهی که قرار است کنش جمعی‌اش مورد مطالعه قرار گیرد، کافی است بدانیم که تا زمان انتشار کتابِ اولسون یعنی کتابِ منطق کنش جمعی: خیر عمومی و نظریة گروه‌ها در سال ۱۹۶۵ میلادی، مطالعة جنبش‌های اجتماعی به نحو انحصاری ذیل آنچه مطالعه در بابِ "رفتار عمومی" یا "جنبش‌های توده‌ای" نامیده می‌شد، قرار داشت و عمدتاً وقایعی همچون شورش، هول و هراس، شیفتگی و انقلاب را تحت پوشش قرار می‌داد. مجموعة این مطالعات را نِیل اسمِلسِر جمع‌آوری و مورد بررسی قرار داد و هم او بود که برای اولین بار مفهوم عقلانیت را وارد مطالعات جنبش‌های عمومی کرد .
اِسملسر اولین نفری بود که تلاش کرد عقلانیتی برای این جنبش‌ها قائل شود. به نظر او "رفتارهای جمعی، شیوة متراکمِ برخورد با مسائلی هستند که به واسطة تنش به وجود می‌آیند". اگر این برخوردها به صورت جمعی ظهور می‌یابند دقیقاً به این دلیل است که موفق به متراکم کردن "چندین سطح سازوکارِ کنشی گِردِ یک باور واحد می‌شوند. باوری که انتظار دارند راه‌حل‌های عملی از آن استنتاج کنند" . اِسملسر تفاوتی قائل است میانِ "جنبش‌های عمومی" و آن دست تظاهراتی که در چارچوب نهادهای مستقر صورت می‌پذیرند. به این معنا، او تظاهراتی را که به عنوان مثال یک سندیکای کارگری یا سندیکای معلمان فراخوانده است در زمرة این جنبش‌ها به حساب نمی‌آورد . آنچه البته برای وی چندان اهمیتی ندارد جهت‌گیری این جنبش‌هاست. جنبش‌هایی که ممکن است هدفشان حلّ تنش اجتماعی باشد به واسطة اصلاحات (یعنی ناظر باشد بر نقد هنجارهای مشخص در یک نظم مستقر)، یا دفع تنش‌ها باشد از طریق یک انقلاب سیاسی یا ملی یا غیره (یعنی ناظر باشد بر تغییر ارزش‌های مستقر) . منظر "عقلانی"ِ اِسملسر در بررسی کنش‌های جمعی را در نقد او از ادغامِ منظرهایِ روانشناختی در ارزیابی این کنش‌ها و همچنین در اهمیتی می‌توان دید که او به لزوم برقراری نوعی گفت‌وگو و ارتباط میان کنشگران می‌دهد.
با اینهمه، رویکرد عقلانیِ اسملسر به کنش‌های جمعی، کل‌نگر است. به عبارت دیگر، جنبش در کلیتش است که عقلانی به شمار می‌آید. یعنی کنش عمومی، پاسخی است قابل درک از طرف جماعتی به اختلال در کارکردِ یک نظم که به واسطة کنش خود را نشان می‌دهد و هدف مشخص‌اش پایان دادن به تنشِ ساختاری در یک نظم اجتماعی است. کنشی که می‌تواند از امکاناتی که به شرایط وابسته هستند سود ببرد، یا نبرد. اما چیزی در مورد عنصر اصلیِ این مجموعه، یعنی فردِ کنشگر، گفته نمی‌شود. تنها چیزی که راجع به او می‌دانیم آن است که او "باوری" مشترک با سایر مشارکت‌کنندگان در این کنش جمعی دارد. باوری گاه ناظر بر ارزش‌ها و گاه ناظر بر هنجارها. اولسون است که برای اولین بار تلاشی را برای بررسی وضعیت این فاعل اصلیِ کنش‌های جمعی آغاز می‌کند.
همانطور که در خطوط پیشین یادآوری شد، از نظر اولسون، منفعت شخصی‌ای که کنشگر برای مشارکت در یک تلاش جمعی دارد محرک او برای این مشارکت است و به همین معنا نیز فقدان این منفعت شخصی، مانعی است برای مشارکت. با عنایت به نظریة "خیر عمومی" یا "خیر جمعی"، اولسون می‌نویسد که جمع با رسیدن به هدفش به خیری عمومی دست پیدا می‌کند که می‌تواند میان اعضایش تقسیم شود . وی نتیجه می‌گیرد که هم یک بسیج موفق و هم پایداریِ یک جنبش، هر دو به توان جمع در تبیین دقیق و روشنِ خیری دارد که در صورت موفقیتِ جمع قرار است میانِ کنشگران تقسیم شود. از این رو پرسش اصلی آن است که چه زمانی اعضای یک گروه این حس را پیدا می‌کنند که به‌واسطة کنش جمعی‌شان می‌توانند به "خیر عمومی‌ای" که از این طریق به‌دست آورده‌اند برسند و در نتیجه برای بسیج شدن آماده گردند؟
در پاسخ به این پرسش، اولسون از جمله به اندازة گروه اشاره می‌کند. برای او "حسّ تقسیم" در گروه‌های کوچک بیشتر از گروه‌های بزرگ است و هر چه گروه گسترده‌تر باشد، سهم هر یک از اعضا در منفعت نهایی کمتر است. وی همچنین به محاسبات فرصت‌طلبانه که منشأ پدیدة "سواری مجانی" در گروه‌های بزرگ است و به صلابت گروه لطمه می‌زند اشاره می‌کند. البته اولسون تشکیل گروه‌های بزرگ را منتفی نمی‌داند، اما دربارة آنها می‌نویسد:
گروه‌های بزرگ نمی‌توانند بدون وجود یک فشار بیرونی یا یک انگیزة بیرونی، خودشان به خودی خود حداقلی از منفعت عمومی را برای اعضای‌شان فراهم آورند.
اولسون همچنین از دو نوع مطالبات صحبت می‌کند: یکی مطالباتی فراگیر که به دست آمدن‌شان گروه‌های مختلف و متعددی را از خیر عمومی بهره‌مند می‌سازد و به عبارتی بازنده ندارد (مثلاً مطالبة هوای پاک یا آزادی ایجاد تشکل یا رعایت انصاف در مالیات‌ستانی) و دیگری مطالبات خاص که در آن‌ها بُردِ یک گروه مصادف است با باختِ گروهی دیگر .
نگاهِ اولسون که به نحو پیش‌پاافتاده‌ای فایده‌گرایانه است را بسیاری از نظریه‌پردازان جنبش‌های اجتماعی از این منظر مورد انتقاد قرار دادند که به محرک‌های متعددی که تکاپویِ خودِ جنبش‌ها به صِرفِ وجودشان ایجاد می‌کنند بی‌توجه بوده است، محرک‌هایی که از محاسبات اولیه و فردیِ که دلیل مشارکتِ افراد در حرکت‌های جمعی باشد فراتر می‌روند. در میانِ این منتقدان می‌توان از آلبرت هیرشمن نام برد. برای هیرشمن "کنش در جهت عمومی [...] در زمرة آن فعالیت‌های انسانی‌ای جای می‌گیرد که مؤید همبستگی و زیبایی و رهایی هستند" . هیرشمن اضافه می‌کند که مشخصة بنیادینِ این دست فعالیت‌ها ادغام یا ابهام میان مبارزه و نتایجی است که از این مبارزه به‌دست می‌آیند و در نتیجه "محو شدنِ هر نوع تفاوتِ آشکار میان هزینه و فایده". به باور هیرشمن، زمانی که در مورد کنشی که در آن منفعت عمومی وجود دارد بحث می‌کنیم، "تلاش‌های مبارزه که قاعدتاً باید در زمرة هزینه‌ها به شمار آیند، فی‌الواقع جزء لاینفک فواید به حساب می‌آیند" .
در کنار و علیرغم این دست انتقادات، به محققانی برمی‌خوریم که مداخلة اولسون در نظریة جنبش‌های اجتماعی را از منظر دیگری دارای اهمیت می‌دانند. ژاک بوشه در مقاله‌ای که به سنتز نظریه‌های مختلف در زمینة جنبش‌های اجتماعی می‌پردازد، تحلیل اولسون را گشایشی می‌داند به سمت ارزیابی این دست جنبش‌ها از منظری که او خود "منظر استراتژیک" می‌داند . به نوشتة بوشه، در چهارچوب نظری اِسملسر و همچنین تیلی، جنبش‌های اجتماعی همچون عکس‌العمل‌هایی به اختلال در یک نظم اجتماعی مورد بررسی قرار می‌گیرند: اختلال‌های کلان همچون جاگیرشدنِ استثنایی دولت در قرون هفده و هجده میلادی در اروپا که گروه‌های مختلف اجتماعی را که بر اساس تقسیم کارِ جدید اجتماعی شکل گرفته شده بودند به واکنش واداشت (تیلی)؛ یا اختلال‌هایی از نوع ارزشی و هنجاری که نتیجة تغییر و تحولات ناگزیر اجتماعی هستند (اِسملسر). حال آنکه در چهارچوب نظری اولسون، حرکت جمعی می‌تواند خارج از یک عکس‌العمل و در جهت ایجاد یک "خیر عمومی" شکل بگیرد و به این معنا در ساختن جامعه مشارکت کند. بوشه می‌نویسد که تحقیق اولسون از این جهت به این فهم نائل می‌شود که "کنش جمعی را یک برساخت اجتماعی" به شمار می‌آورد و نه فقط یک عمل جمعی که کارکرد مشخص و محدودی دارد . بوشه، نگاهِ آلن تورن را نیز از همین منظر دارای اهمیت می‌شمارد.
به عبارت دقیق‌تر، ژاک بوشه بر این باور است که "فاعل عقلانی" اولسون توانایی آن را دارد که منابع مختلفی را برای یک کنش جمعی بسیج کند، می‌تواند محاسباتی را در ارتباط با جلب سایر نیروهای اجتماعی انجام دهد و از این طریق امکان موفقیت جنبشی را که او در آن مشارکت دارد افزایش دهد، می‌تواند به راهکارهایی بیندیشد که جنبش را از زیر ضرب خارج کند و غیره و غیره. این فاعل عقلانی می‌تواند همچنین چارچوب معنایی‌ای به جنبش ببخشد که درک آن را برای کنشگران آسان کند، می‌تواند برای جنبش هویتی بسازد و یا نشانه‌هایی را به اشتراک بگذارد تا تعلق به جنبش به سهولت میسر گردد. او این امکان را دارد که چارچوب‌های سیاسیِ کم و بیش مستعد و زمان‌های کم و بیش فرصت‌ساز را برای راه‌انداختن جنبش شناسایی کند و به همین معنا نیز جنبش را از تکنولوژی‌های جدید ارتباطی بهره‌مند سازد.
این‌ها همه و همه سرفصل موضوعاتی هستند که از این پس می‌توان ردّ آن‌ها را در ادبیاتِ گستردة جنبش‌های اجتماعی. که در ادامة مقاله مروری خواهم داشت بر مهم‌ترین آن‌ها، پی گرفت.

بسیج منابع
با ارجاع مشخص به فرضیة اولسون در مورد محاسبات انفرادیِ مشارکت‌کنندگان در جنبش‌های اجتماعی ناظر بر هزینه و فایده، مک‌کارتی و زالد، در مقاله‌ای که آغاز بحثِ "بسیج منابع" در نظریة جنبش‌های اجتماعی به شمار می‌رود می‌نویسند که توضیح "یک حرکت جمعی، مستلزم دقت در جزئیاتی است در زمینة انتخاب انگیزه‌ها، سازوکارهای کاهش هزینه و همچنین سازوکارهایی که می‌توانند منافع به دست آمده از این حرکت را افزایش دهند" . مک‌کارتی و زالد بر اهمیت چنین رویکردی تأکید دارند زیرا به گفتة آنان بسیاری از تحقیقات در حوزة جنبش‌های اجتماعی نشان داده‌اند که "این پیشفرض که ارتباطی میان برآمدن یک جنبش اجتماعی و وجود نارضایی یا یک ایدئولوژی پیشینی وچود دارد مورد تردید است" . برای این دو محقق، یک جنبش اجتماعی پدیده‌ای است که با دقت هر چه تمام‌تر توسط فعالانش ساخته می‌شود. با یک چنین هدفی، این فعالان با دقت تمام "منابع مختلفی را که باید بسیج شوند، پیوندهایی را که می‌باید با سایر گروه‌ها برقرار کرد، کمک‌های بیرونی‌ای که می‌توانند موفقیت آن را تضمین کند و تاکتیک‌هایی را که مسئولان برای کنترل یا سرکوبِ جنبش به کار می‌گیرند" مورد بررسی قرار می‌دهند.
در واقع به نظر می‌رسد که برای مک‌کارتی و زالد یک جنبش اجتماعی پیش از آنکه به عنوان یک "جنبش" مورد مطالعه قرار بگیرد، یعنی به گفتة خود آن‌ها به منزلة "مجموعه‌ای از باورها و عقاید یک جماعت با هدفِ تغییر تعدادی از عوامل یک ساختار اجتماعی"، می‌بایست همچون یک "تشکل اجتماعی" دیده شود: "تشکلی پیچیده که اهدافش را با ترجیحات یک جنبش اجتماعی یا یک ضدجنبش پیوند می‌زند تا به اهدافش برسد" .
هر چند مک‌کارتی و زالد در این مقالة اولیة خود بر این موضوع که نظریة آن‌ها "نظریه‌ای تکمیل" نشده است تأکید می‌کنند، اما این اقرار مانع از آن نشد که نوشتة آن‌ها توسط سایر محققان اجتماعی به عنوان نظریه‌ای که روش‌شناسی روشنی ندارد مورد نقد قرار گیرد. در واقع نیز ابداً روشن نیست که عواملی که این "سازندگان" یا "تشکیل‌دهندگان" جنبش‌های اجتماعی باید در نظر بگیرند (عواملی که دستِ کم به دوازده گونه تقسیم می‌شوند) باید همچون الزاماتِ مقدماتی برای راه‌اندازی یک جنبش مد نظر قرار گیرند یا آنکه مِلاک‌هایی هستند برای سنجش صلابتِ آن یا آنکه شرایطی هستند که موفقیتِ آن را در رسیدن به اهدافش تضمین می‌کند. به عنوان مثال، مک‌کارتی و زالد از لزوم وجود افرادی در جنبش صحبت می‌کنند که همزمان در تشکلی بیرونی نسبت به جنبش عضو هستند . برخی دیگر از عوامل نامبرده کاملاً ناروشن هستند مثلاً اینکه جنبش باید از "حداقلی از تشکل‌یافتگی" برخوردار باشد. البته این حداقل چندان هم کم نیست و الزاماتی همچون "در اختیار داشتنِ پول"، "نیروهایی برای مذاکره"، "زیرساخت‌های ارتباطی"، "شبکه‌های اجتماعی استوار" و برخورداری از "آزادی سیاسی" را شامل می‌شود. همچنین موضوع تجمیع این عوامل و تأثیر متقابل آن‌ها بر یکدیگر مورد بحث قرار نمی‌گیرد.
علیرغم همة این ایرادات، بدون تردید نظریة بسیج منابع پُرطرفدارترین نظریة ناظر بر جنبش‌های اجتماعی در تمامی سال‌های اخیر بوده است. هر یک از انواع عواملی که زالد و مک کارتی به آن‌ها اشاره می‌کنند (عوامل مالی، تشکیلاتی، عضوگیری و یارگیری، شرایط سیاسی بیرونی، زمینه‌های ارتباطی و غیره و غیره) موضوع مطالعات جداگانه‌ای بوده‌اند. خودِ مک کارتی و زالد در سال ۲۰۰۲ میلادی در دفاع از "حیات مستمر" نظریه‌شان مقاله‌ای را منتشر کردند که در آن گفته شده بود که یک ربع قرن پس از انتشار مقالة اولیه، دستِ کم ۱۵۰ تز دانشگاهی و ۶۰۰ مقالة علمی مستقیماً با رجوع به نظریة آن‌ها منتشر شده است . و جالب توجه آنکه این مقالات و تحقیقات دامنة بسیار وسیعی را همچون بهداشت عمومی، مطالعات محیط زیستی، فمینیسم و غیره شامل می‌شوند. در دفاع از نظریة بسیج منابع باید گفت که این نظریه فارغ از ناروشنی‌های روش‌شناختی‌اش از وجوه مثبتی برای تحلیل جنبش‌های اجتماعی برخوردار است، یکی و مهم‌تر از همه آنکه تحلیلِ این جنبش‌ها را تسهیل می‌کند. کافی است در بررسیِ یک جنبش اجتماعی به فهرست منابعی که این جنبش توانسته یا نتوانسته بسیج کند رجوع کرد و بر این اساس نسبت به موفقیت با عدم موفقیت آن داوری نمود. دوم گسترة منابع نامبرده است که می‌تواند در نسبت با چارچوب‌های فرهنگی و سیاسی گوناگون مورد توجه و بررسی قرار گیرد و سوم آنکه نظریة بسیج منابع به همان میزان که توصیفی است، ترویجی و رهنمودی نیز می‌تواند باشد. علاوه بر این‌ها باید یادآور شد که انتقادات به نظریة بسیج منابع باعث شدند که در سال‌های بعد، هم خودِ مک‌کارتی و زالد و هم شاگردان آن‌ها تلاش‌های جدی‌ای انجام دهند برای تقسیم‌بندی این منابع به دسته‌ها و گونه‌های مختلف تا هر یک را بتوان به نحوی جداگانه و با معیارهای مشخص‌تری مورد بررسی قرار داد. در این زمینه می‌توان به عنوان مثال به بحث در مورد جدا کردنِ منابع محسوس از نامحسوس اشاره کرد و همچنین منابع ساختاری و فرهنگی را از منابع عام‌تری همچون امکانات مالی یا تشکیلاتی‌ای که یک جنبش بتواند در اختیار بگیرد از یکدیگر بازشناخت .
همین مباحث از جمله باعث شدند عاملی که به عنوان یکی از عوامل دوازده‌گانه در نظریة مک‌کارتی و زالد مطرح بود مورد توجه ویژه‌ای قرار گیرد و هم اکنون بسیاری از محققانِ جنبش‌های اجتماعی آن را به عنوان نظریه‌ای مستقل به‌شمار می‌آورند: نظریة فرصت‌شناسی سیاسی. بحث اینجا بر سر ساختارهای سیاسی است که یک جنبش اجتماعی در درونِ آن ظهور می‌کند.

فرصت‌شناسیِ سیاسی
منشاء نظریة "فرصت‌شناسی سیاسی" در تحقیقات در مورد جنبش‌های اجتماعی را تحقیقات پیتر آیزینگر می‌دانند. وی بر پایة دو تحقیق انجام شده در شهرهای آمریکای شمالی -یکی در مورد تفاوت‌های جنبش‌های سفیدپوستان و سیاهپوستان و دیگری ناظر بر مقایسة اعتراضاتی که در ۴۳ شهر مختلف آمریکا با بیش از صدهزار جمعیت به وقوع پیوسته بود - به این نتیجه می‌رسد که "طبیعتِ قوة مجریه، نوعِ انتخابات، تقسیم وظائف کارشناسانه و مناصب و البته میزان ادغامِ فردی و جمعی در ساختار سیاسی، به انحاء مختلف می‌توانند به فعالیت شهروندان در رسیدنِ به اهداف‌شان یاری رسانند یا مانع از آن شوند" . به بیان دیگر، این نظریه بر این امر تأکید می‌گذارد که "ساختارهای سیاسی" -همانگونه که هستند یا آنگونه که توسط گروه‌ها و افراد فهم می‌شوند بر بروز جنبش‌ها و حیات آنها تأثیر گذارند. یعنی، ساختارهای سیاسی در زمرة "منابعی" به شمار می‌روند که جنبش‌های اجتماعی می‌توانند آن‌ها را به نفع خود بسیج کنند.
آیزینگر همچنین یادآور می‌شود که اغلب این پیشفرض وجود دارد که هر چه ساختارهای سیاسی "فرصت‌های" بیشتری در اختیار بگذارند، تعدادِ اعتراضات کمتر است. به عبارت دیگر، این پیشفرض وجود دارد که افراد زمانی تصمیم به اعتراض می‌گیرند که ساختار آن‌ها را از این کار منع می‌کند. آیزینگر با ردّ این پیشفرض مدعی می‌شود که مطالعاتش به وی نشان داده‌اند که ارتباط میان اعتراض و امکان تغییرات در ساختار سیاسی منحنی‌ای به شکل U بر عکس وجود دارد. به این معنا که در دو حالت امکان اینکه شهروندان راه اعتراض را برگزینند کم است: یکی زمانی که ساختار سیاسی فرصت‌های نادری را برای تغییر وضعیت در اختیار شهروندان می‌گذارد و دیگری زمانی که امکانات بسیار زیادی را .
فارغ از آنکه نظریة "فرصت‌شناسی" سیاسی را بخشی از نظریة "بسیج منابع" بدانیم یا نه، می‌توان به روشنی دید که این نظریه از همان ضعف‌هایی رنج می‌برد که نظریة بسیج منابع. همان ناروشنی‌ها در مورد اینکه آیا انواع مشخص ساختارهای سیاسی همچون الزاماتِ مقدماتی برای راه‌اندازی یک جنبش باید در نظر گرفته شوند یا آنکه مِلاک‌هایی هستند برای سنجش صلابتِ آن یا آنکه شرایطی هستند که موفقیتِ آن را در رسیدن به اهدافش تضمین می‌کنند. در واقع همین امر که شرایط بسیار نامساعد و شرایط بسیار مساعد هر دو به یک اندازه می‌توانند مشوق ایجاد جنبش‌های اعتراضی باشند، خود از همین ناروشنی حکایت می‌کند. اما علیرغم این ناروشنی‌ها باید اذعان داشت که نظریة "فرصت‌شناسی" سیاسی منظرِ کاملاً بدیعی را در بررسی و تحلیلِ جنبش‌های اجتماعی به روی محققان گشود و آن اینکه حتی اعتراضی‌ترین جنبش‌های اجتماعی در چارچوب ساختارهای سیاسیِ معینی فعالیت می‌کنند و با فرصت‌شناسی سیاسی از ضعف‌ها و قوت‌های این ساختار به نفع افزایش امکانات خود بهره می‌گیرند. در این زمینه مثالِ گروه‌های تروریستی آلمان و ایتالیا که از همین منظر موضوع تحلیل دوناتلا دلّاپورتا بوده است مثال‌زدنی است .

ذخائر کنشی
هر چند تمامی محققانی که در مورد بسیج منابع نوشتند به گونه‌های مختلف این نوع بسیج و به تأثیر احتمالی هر یک از آنها بر جنبش‌های اجتماعی اشاره کرده‌اند و تلاش‌هایی نیز برای دسته‌بندیِ آن‌ها انجام داده‌اند؛ اما جایگزین کردنِ این نظریه در چارچوبِ فرهنگی-تاریخی را مدیون چارلز تیلی هستیم. نگاه همواره تاریخیِ تیلی به جنبش‌های اجتماعی باعث شد که او نظریة "ذخائر کنشی" را به عنوان منظر جدیدی در تحلیلِ این جنبش‌ها مطرح کند . در توضیح این مفهوم تیلی می‌نویسد:
در یک زمان مشخص و یک مکان مفروض، افراد از تعداد محدودی ابزار برای شنیده شدن استفاده کرده و عموماً نیز به همان‌ها اکتفا می‌کنند. این گونه‌های کنش، تحت تأثیر انباشت تجارب و همچنین قید و بندهای بیرونی به کندی تحول می‌یابند. اما در برهه‌های زمانی کوتاه، همین قید و بندها انتخاب‌های ممکن را برای معترضان بالقوه محدود می‌کنند .
تیلی بر این نظر است که هر چه جوامع یکدست‌تر باشند، یعنی هر قدر کنشگران اجتماعی نقاط فرهنگی، اجتماعی و سیاسی مشترک بیشتری داشته باشند، ذخائر کنشی‌شان به یکدیگر بیشتر شباهت دارد. نکتة جالب توجه دیگر اینکه به باور تیلی، نوآوری در این ذخائر عمدتاً یا بر اساسِ آنچه انشقاق یا انشعاب از یک کنش جمعی است صورت می‌گیرد و یا در شکل منحرف کردن مناسک معمول. به عنوان مثال تیلی با مطالعة گسترده‌ای در زمینة مناسک مذهبی و مناسبت‌ها و جشن‌های مردمی نشان می‌دهد که چگونه در دو دهة اول قرن نوزدهم، اعتراضات عمدتاً با تقویم زندگی روزمره و از طریق استفاده از مناسک اجتماعی‌ِ پیشین صورت می‌گرفت: جشن‌های مذهبی و عُرفی همانند هیئت‌های مذهبی یا کارناوال‌ها و لحظه‌های مألوفی که دولت برای ابراز اقتدار خود از آن‌ها استفاده می‌کرد، یعنی مثلاً روزهای ورود شاه به شهر یا جشن‌هایی که در ارتباط با شاه گرفته می‌شد. نتیجه گیری نهاییِ تیلی در این زمینه آن است که یکدستی در ذخائر کنشی تحت یک نظام و همچنین تفاوت میان نظام‌ها نتیجة تأثیر متقابل دو چیز است: ۱- کنش حکومت‌های مرکزی که حدودی را بر تبیینِ نارضایی‌های عمومی در یک نظام مشخص وضع می‌کنند و ۲- ارتباطات و همکاری میان معترضانی (موجود یا بالقوه) که اطلاعات، باورها و اعمالی را به اشتراک می‌گذارند که به آن‌ها امکان می‌دهد از شکل‌های مشخص اعتراضی‌ای که جواب می‌دهند و آن‌هایی که جواب نمی‌دهند آگاه شوند" .
هم اکنون نظریة ذخائر کنشی به دو صورت در مطالعاتِ ناظر بر جنبش‌های اجتماعی و اعتراضی مورد استفاده قرار می‌گیرد. یکی به صورت فهمِ حداقلی از آن که به معنای مجموعة کنش‌های جمعی‌ای که یک جنبش از آن‌ها استفاده می‌کند و تأثیرپذیریِ این ذخائر از تاریخ و فرهنگ یک جامعه؛ دیگری در فهم حداکثریِ آن که ناظر است بر تشخیص ذخائر تاکتیکی و استراتژیک و شناسایی عوامل مشخصی که از یک کارزار به کارزار دیگر این ذخائر را غنا می‌بخشند.

چارچوب‌ها
ورود نگاه تاریخی- فرهنگی به بحثِ جنبش‌های اجتماعی البته به بحث‌های تیلی دربارة "ذخائر کنشی" محدود نماند و باب بحث‌های دیگری را نیز در زمینة چگونگی تبیین گفتار و تدوین چارچوب‌های کنشگری جمعی که می‌تواند این کنشگری‌ها را به جنبش‌هایی اجتماعی تبدیل کند گشود. بحث‌هایی که امروز خود یک مکتب کاملاٌ مستقل را در میان نظریه‌های ناظر بر این جنبش‌ها تشکیل می‌دهد و در حوزه‌های متفاوت مورد استفاده قرار می‌گیرد. زمینه‌نظریِ این نظریة "چارچوب‌های تبیینی و تدوینی" نام دارد. کتاب اروینگ گافمن است که با عنوانِ تحلیل چارچوب: جستاری در بابِ سازماندهی تجربه در سال ۱۹۷۴ منتشر شد . در این کتاب گافمن نشان می‌دهد که چگونه چارچوب‌های مفهومی یا به عبارت دیگر آن شیوه‌هایی که ما توسط آن‌ها تجربه را سازماندهی می‌کنیم، درک ما از جامعه را ساختاربندی می‌کنند. به این معنا چارچوب‌ها مجموعة مفاهیم و منظرهای نظری‌ای هستند که بر کنش فردی و جمعی و اجتماعیِ ما تأثیر می‌گذارند.
این نظریه را دیوید اسنو و رابرت بنفورد برای اولین بار برای تحلیل عملکرد جنبش‌های اجتماعی به کار بستند . آنها چارچوب‌های تبیینی، گفتمانی و تدوینی‌ای را مطالعه ‌می‌کنند که از یک‌سو تفسیر وقایع و اتفاقات را شامل می‌شود و در سوی دیگر پدیده‌های کنشی را. این چارچوب‌ها که برساختة خودِ کنشگران می‌باشند، مجموعه آن فعالیت‌هایی هستند که کنشگران هم برای معنابخشی به حرکت خود برمی‌گزینند و هم برای جلب نظر و همکاری سایر افراد یا گروه‌ها به جنبشی اجتماعی. به عبارت دقیق‌تر این دو نویسنده، مفهومی را که گافمن برای تبیین چگونگی ادراک فرد از خود و جهان پیرامونش به کار بسته بود برای تببین چگونگی ادراک یک جمع از خود و دیگرانی که شاهد بروز این جنبش هستند به خدمت گرفتند. چارچوب‌های تبیینی و تدوینی و گفتمانی می‌توانند "چارچوب‌های کلانی" باشند که جنبش را در فضا و مکان تمدنی خاصی قرار می‌دهد یا چارچوب‌های خُردتری که چارچوب‌های موجود را به چالش کشیده و درک دیگری از وقایع را پررنگ می‌کنند. همچنین، این چارچوب‌ها را می‌توان به چارچوب‌های تشخیصی، انگیزشی و پیش‌بین تقسیم کرد. هر چارچوبی می‌تواند با مجموعه‌هایی از کلماتِ به تبیین موضوع بپردازد. به عنوان مثال کلماتی مانند "خطیر بودن"، "فوریت" و "کارآمدی" می‌توانند هر یک مُبین ایجاد انگیزة مشارکت باشند و هر یک به نوعی چارچوبی انگیزشی را بسازند .
هر چند نظریة چارچوب‌های تبیینی و تدوینی توسط بسیاری از نظریه‌پردازانِ جنبش‌های اجتماعی در کنار و همراه با نظریه‌هایی که خود یا دیگران مبدعش بودند به کار گرفته شد ، اما از دو منظر مورد انتقاد قرار گرفت؛ یکی اینکه به نوعی "روانشناسی" را مجدداً وارد مطالعات جنبش اجتماعی کرد و دیگری اینکه در فهم مبسوطش، نظریة چارچوب‌های تبیینی و تدوینی و گفتمانی چندان تفاوتی با تحلیل ایدئولوژیک - که توانایی‌ها و ناتوانی‌هایش در تحلیل امر سیاسی سالیان سال موضوع بحث و جدل بوده‌اند- ندارد یا دستِ‌کم آن است که بگوئیم احتمال یک چنین انحرافی در این نظریه بالاست.

جنبش اجتماعی همچون تأثیرات متقابل کنش و کنشگران
به نظرِ آلبرتو ملوچی، مشکلات ایجاد شده توسط عینیتِ شرایط و عواملی که باعثِ تولد و بقای یک جنبش اجتماعی می‌شوند در یکسو و فعالیتِ عنصرِ اصلیِ این جنبش‌ها یعنی کنشگر یا فرد-کنشگر در سوی دیگر فقط و فقط زمانی می‌توانند به درستی برطرف شوند که بتوان با نگاهی انتقادی تمامی ابعاد مشارکت این کنشگر در یک کنش جمعی را مورد بررسی قرار داد. و این فارغ از آنکه بعد از این بازبینیِ انتقادیِ اولیه به کدام‌یک از نظریه‌هایی که در خطوط پیشین به آن‌ها اشاره شد بخواهیم متوسل شویم. از این رو پیشنهاد ملوچی آن است که پیش از هر چیز به "کنشگر" توجه کنیم. او می‌نویسد که کنشگری که مسلماً معقول است، می‌تواند به انتخاب دست بزند، استراتژی و گفتمان تببین کند، بسیج منابع کرده و از فرصت‌های سیاسی سود بجوید، چارچوب‌های متفاوت و متعددی برای فعالیتش تدوین کند؛ امّا همچنان در نگاه همة این نظریه‌ها "کنشگری نسبتاً واحد" باقی می‌ماند. همین امر در مورد "پدیدة جمعی‌ای" که او در آن شرکت می‌کند صادق است، یعنی این پدیدة جمعی نیز از نگاه این نظریه‌ها همچون "امری تجربی و به نحوی یگانه محقق" شده است. به بیانی دیگر، هم کنشگران جنبش‌های اجتماعی و هم بُعد جمعیِ فعالیتِ آن‌ها همچون "یک چیز" یا "داده‌های پیشینی" در نظریه‌های جنبش اجتماعی به شمار می‌آیند. این دقیقاً همان پیش‌فرض‌هایی است که ملوچی قصد دارد به بازبینی انتقادی آن‌ها بپردازد .
برای ملوچی، امر جمعی "در واقع حاصل روندهای اجتماعی مختلف، جهت‌گیری کنش‌ها و عوامل ساختاری انگیزشی است که با یکدیگر به انحاء مختلفی ترکیب می‌شوند". از این رو وظیفة تحلیل‌گرِ جنبش اجتماعی آن است که توضیح دهد "چگونه این عوامل می‌توانند با هم همنشین باشند و چگونه کنشگر جمعی شکل می‌گیرد و در این جایگاه باقی می‌ماند" .
به این اعتبار، تحلیل‌گر جنبش‌های اجتماعی باید به سه رشته سؤال پاسخ بدهد:
۱ـ به میانجی چه فرآیندهایی کنشگران عمل مشترکی را می‌سازند یا به بیانی دیگر، به میانجی چه فرآیندهایی "ما"یِ جمعی ساخته می‌شود؟
ملوچی می‌نویسد: "افراد به واسطة یک روند شاق تطبیق دادن، در ایجاد یک "ما"ی (کم و بیش پایدار و ادغام شده بسته به نوع کنش) مشارکت می‌کنند. روندی ناظر بر همگانی کردنِ سه سطح جهت‌گیری: الف - جهت‌گیری‌های ناظر بر هدفِ کنش (یعنی معنایی که کنش برای کنشگر دارد)؛ ب - جهت‌گیری‌های ناظر بر ابزارهای مورد استفاده (یعنی امکانات و حدود کنش)؛ ج- جهت‌گیری‌های ناظر بر محیطِ کنش (یعنی عرصه‌ای که کنش در آن واقع می‌شود)" .
۲- وحدتِ بخش‌ها، سطوح و جهت‌گیری‌های متفاوتی که در یک پدیدة تجربی که همان کنش جمعی باشد چگونه ایجاد می‌شوند؟
ملوچی بر این باور است که ایجاد این وحدت به توانایی کنشگران در تعریف یک "هویت جمعی" بستگی دارد. امری که نه در فضایی که فرد-کنشگر اشغال می‌کند اتفاق می‌افتد و نه فضای اشغال شده توسط کنش جمعی، بلکه در فضایی بینابینی که در آن افراد به سنجش و شناسایی آنچه بین‌شان مشترک است می‌پردازند و تصمیم به فعالیت مشترک می‌گیرند .
۳- روندها و روابطی که باعثِ تعهدِ افراد به یک کنش جمعی می‌شوند کدام‌ها هستند؟
ملوچی بر این نظر است که هنگامی که "هویت جمعی" ساخته شد -یا به عبارت دقیق‌تر طیِ فرایند ساخته شدنِ این هویت- این مقوله در سه سطح در راهی که به تعهد فرد به جنبش می‌انجامد دخیل می‌باشد:
"الف- از طریق تبیینِ چارچوب ادراکیِ ناظر بر اهداف، ابزارها و حوزة کنش؛ ب- از طریق فعال‌سازیِ کنشگران که با یکدیگر کنش متقابل انجام می‌دهند و ارتباط برقرار می‌کنند و بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند، چانه‌زنی کرده و تصمیمات‌شان را اتخاذ می‌کنند؛ ج- از طریق سرمایه‌گذاری عاطقی که به افراد امکانِ شناسایی‌شان را بین خود می‌دهد" .
در مقایسه با سایر نظریه‌های ناظر بر جنبش اجتماعی، نظریة ملوچی نظریة کاملی است که تلاش می‌کند مراحل مختلف ساختن یا برساختن یک جنبش اجتماعی را پیگیری کند. یک‌دهه پس از انتشار این نوشتة اولیه، ملوچی در نوشتة دیگری، قدم به قدم مراحلی را شرح می‌دهد که به باور او هر تحقیقی در مورد جنبش‌های اجتماعی باید پوشش دهد: "پیش از هر چیز (و این فارغ از آنکه هدف، بررسی رفتارها در یک جنبش اعتراضی باشد یا یک بسیج یا دیگر انواع کنش جمعی- محقق باید تلاش کند شرایط اجتماعی وقوعِ پدیده را کشف کند. یعنی تلاش کند بفهمد که آیا آن شرایط ساختاری که کنشگر یا کنشگر مفروض را توصیف می‌کنند توانایی توضیح رفتارهای مشاهده شده را دارند یا نه؟" . سپس نوبت به بررسی بینش‌ها و نگرش‌های کنشگر می‌رسد. در این زمینه ملوچی پیشنهاد می‌کند که پیمایشی در مورد مشارکت‌کنندگان انجام گردد. نظرسنجی‌ای که ناظر است بر "کنشگریِ این افراد و امکان کاوش دربارة انگیزة مشارکت افراد در یک جنبش اجتماعی را می‌دهد". از جمله بخش‌های مهم این پیمایش "تحلیل اسنادی است که توسط کنشگران جمعی تولید شده است. به عبارت دیگر، ایدئولوژی‌ای که به صورت نوشته تبیین شده است". ملوچی به عنوان مثال از فعالیت‌های معنابخشی که از سوی رهبران جنبش -یا کسانی که می‌توانند به جای آن‌ها سخن بگویند- انجام می‌گیرد مثال می‌زند. نهایتاً وی به بخش سوم تحقیق که تحلیل اتفاقات جمعی است اشاره می‌کند. تحقیقی که در طی آن "نه فقط لازم خواهد بود که خصلت‌های ویژة جنبش، یعنی گستردگی‌اش، نوع کنشگران، ذخیره‌های کنشی مورد استفاده و پاسخِ صاحبان اقتدار مورد بررسی قرار گیرد"، بلکه باید تأثیر متقابل این‌ها و "عوامل ساختاری که همانا وضعیتِ سیاسی و اقتصادی و غیره هستند نیز مورد تحلیل قرار گیرد". ملوچی بر این نظر است که تنها پیرو یک چنین تحقیق‌هایی است که می‌توان به داوری در مورد آن چیزی پرداخت که به باور او مهم‌ترین دلیل برای طرحِ نظریة جنبش اجتماعی به منزلة نظریه‌ای مستقل در حوزة جامعه‌شناسی سیاسی است و آن اینکه آیا یک جنبش اجتماعی توانسته سهمی در تولید جامعه‌ای جدید ایفا کند یا خیر.
صورت‌بندی‌های نو و گرایش‌های جدید
نظریة ملوچی را می‌توان به عنوان سنتزی از همة نظریه‌هایی به شمار آورد که پیش از وی مطرح شدند و همچنین زمینه‌سازِ نظریه‌هایی که بعداً در چارچوب‌های مفهومی دیگری همچون "جهانی شدن"، "قبیله‌گراییِ جدید"، "نظام‌های اجتماعیِ خُرد"، و "شبکه‌های مجازی" و غیره مورد توجه قرار گرفتند. نظریه‌هایی که ملوچی با انتشار کتب مهّم کولی‌های امروز: جنبش‌های اجتماعی و نیازهای فردی در جوامع معاصر در سال ۱۹۸۹ در تدوین آن‌ها شریک بود . وجه تشابه مطالعات به روزتر در مورد جنبش‌های اجتماعی در آن است که همگی مستقیم و غیرمستقیم به تأثیرات جهانی شدن بر کنش‌های جمعی پرداخته‌اند. به عنوان مثال نتیجة جهانی‌شدن بر پدید آمدنِ سازمان‌هایی که بر پایة همنشینیِ خُرده نظام‌های اجتماعی، آنگونه که توسط نیکلاس لومن توضیح داده شده است شکل می‌گیرند و آن‌هایی که بر تغییراتِ کلان در نظم جهانی بر مبنای نظریة پایان تاریخِ فوکویاما استوار هستند، نمونه‌های استوار بر مطالعات خُرده نظام‌ها را می‌توان در کتابِ چشم‌اندازهای نوین در مردم‌شناسی سیاسی مطالعه کرد و نمونه‌های برخاسته از تغییرات کلان را در کتابِ فوکویاما به نام سرمایة اجتماعی و جامعة مدنی.
فارغ از تأثیر بر سامان‌ها، جهانی شدن نیز از سه منظر دیگر بر حوزة مطالعات پیرامون جنبش‌های اجتماعی تأثیرگذار بوده است. یکی از منظرِ جهانی شدنِ ارزش‌ها، که در نقش چارچوب‌های تبیینی‌ای که اینک و با جهانی شدن مورد استناد همة جنبش‌های خُرد و کلان محلی و ملی قرار می‌گیرند . دومی از منظر موضوعاتی که بالذّات کنشگری‌هایی را می‌طلبند که از حوزة یک کشور فراتر می‌روند؛ همانند گرمایش زمین یا مقابله با استفاده از نیروگاه‌های هسته‌ای . و در نهایت از منظر تغییراتی بین‌المللی که موجب ایجاد فرصت‌های سیاسی در سایر کشورها می‌شوند .

یادداشت‌ها:
- Charles Tilly, « Studying Social Movements/ Studying Collective Action », Working Paper #۱۶۸, Center for Research on Social Organization, University of Michigan, ۱۹۷۷, p. ۹
- همان.
- همان
- La société programmée
- Alain Touraine, La voix et le regard, Seuil, Paris, ۱۹۷۸, p. ۱۹.
- همان، ص. ۲۳
- همان، ص. ۲۴
- Charles Tilly, Social Movements ۱۷۶۸-۲۰۰۱, Paradigm Publishers, Boulder, London, ۲۰۰۴, pp ۳-۴.
- Alain Touraine, Production de la société, Seuil, Paris, ۱۹۷۳, p.۳۶۱.

- همان
- همان، ص. ۳۶۲
- همان، ص. ۳۶۰
- Mancur Olson, The Logic of Collective Action: Public Goods and the Theory of Groups, Harvard University Press, Cambridge, Massachusetts, ۲۰۰۲ (۱۹۶۵), p. ۸.
- Neil J. Smelser, Theory of Collective Behavior, Free Press, New York, ۱۹۶۵ (۱۹۶۲).
- همان، ص.۷۱.
- همان، ص. ۲۳.
- همان، ص. ۹.
- Olson, The Logic..., op. cit. p.۱۷-۱۸
- free riding
- Olson, The Logic..., op. cit. p. ۳۶-۴۳.

- Albert O. Hirschman, Bonheur privé, action publique, Fayard, Paris, ۱۹۸۳, p. ۱۴۸
این کتاب با این مشخصات به فارسی ترجمه و منتشر شده است: آلبرت هیرشمن، دگردیسی مشغولیت‌ها، نفع شخصی و کنش همگانی، ترجمة محمد مالجو، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران ۱۳۸۵.
- همان، ص.۱۴۹.
- Jacques Boucher, Les mouvements sociaux : réflexion à partir des théories collective et de la régulation, Cahiers du centre de recherche sur les innovations sociales (CRISES), Collection Études théoriques - no ET۹۰۰۳, Bibliothèque nationale du Québec, ۱۹۹۰.
- همان،ص. ۱۳.
- John D. McCarthy and Mayer N. Zald, "Resource Mobilization and Social Movements: A Partial Theory", American Journal of Sociology, Vol. ۸۲, No. ۶, May ۱۹۷۷, p. ۱۲۱۶

- همانجا ص. ۱۲۱۴. مک‌کارتی و زالد مشخصاً به مقاله‌ای از تیلی اشاره می‌کنند که وی در آن هرگونه ارتباطی را میان وجود یک تنش اجتماعی و پدید آمدن انقلاب‌ها نفی می‌کند. مقالة مورد اشاره به مشخصات زیر است:
Charles Tilly, "Does Modernization Breed Revolution?" Comparative Politics, no. ۵, April ۱۹۷۳, pp. ۴۲۵-۴۷.
- John D. McCarthy and Mayer N. Zald, "Resource Mobilization.....", op. cit., p. ۱۲۱۳.
- همان، ص. ۱۲۱۸
- همان، ص. ۱۲۱۶
- John D. McCarthy and Mayer N. Zald, "The Enduring Vitality of the Resource Mobilization Theory of Social Movements", in Jonathan H. Turner Handbook of Sociological Theory, Kluwer Academic/Plenum Publishers, Nez York, ۲۰۰۲, pp. ۵۳۵-۵۶۵.
- Jo Freeman, "Resource Mobilization and Strategy: A Model for Analyzing Social Movement Organization Actions" in The Dynamics of Social Movements ed. by Mayer N. Zald and John D. McCarthy, Cambridge, Massachuset, Winthrop Publishers, ۱۹۷۹, pp. ۱۶۷-۱۸۹.
- Doug, McAdam, John D. McCarthy and Mayer N. Zald (Eds.). ۱۹۹۶. Comparative Perspectives on Social Movements: Political Opportunity, Mobilizing Structures and Cultural Framings. New York: Cambridge University Press, ۱۹۹۶.
- Peter K. Eisinger, "Protest Behavior and the Integration of Urban Political Systems", paper originally delivered at the Midwest Universities, Consortium for International Affairs Conference on Political Participation and Development Policies, Chicago, December ۵-۶, ۱۹۷۰.
- Peter K. Eisinger, "The Conditions of Protest Behavior in American Cities", American Political Science Review, no. ۶۷, ۱۹۷۳, pp. ۱۱-۲۸.
- همان، ص. ۱۱
- همان، ص. ۱۵-۱۴
- Donatella DellaPorta, Social Movements, Political Violence, and the State, A Comparative Analysis of Italy and Germany, Cambridge University Press, Cambridge, UK, ۱۹۹۵.
- Répértoires
- این مفهوم که اول بار در سال ۱۹۷۹ به عنوان مقاله‌ای در مقایسة ابزارهای مورد استفاده در جنبش‌های آمریکا و انگلستان و در چارچوب نظریة "فرصت‌شناسی سیاسی" منتشر کرد و در همین چارجوب توسط وی در سال‌های بعد در مقالات دیگری مورد بحث قرار گرفت:
Charles Tilly, "Repertoires of contention in America and Britain", in Zald M.N., J. McCarthy (ed.) The Dynamics of Social Movements, op. cit.
----, "Contentious Repertoires in Great Britain, ۱۷۵۸-۱۸۳۴", in. Traugott M. (ed.) Repertoires and Cycles of Collective Action, Durham and Duke University Press, Londres, ۱۹۹۵.
این مفهوم را نهایتاً تیلی در سال ۲۰۰۶ طی کتابی به صورت مفهومی خودپا مورد بررسی قرار داد و در سال ۲۰۰۸ به عنوان نظریه‌ای تحلیلی برای بررسی جنبش‌های اجتماعی مطرح کرد.
---, Regimes and Repertoires, The University Chicago Press, Chicago, ۲۰۰۶.
---, Charles Tilly, Contentious Performances, Cambridge University Press, Cambridge, ۲۰۰۸
- Charles Tilly, Contentious Performances, op. cit, p. ۴-۵.
- همان، ص. ۱۴۹.
- Erving Goffman, Frame analysis: An essay on the organization of experience, London, Harper and Row, ۱۹۷۴.
- David A. Snow, and Robert D. Benford, "Ideology, Frame Resonance, and Participant Mobilization". Pp. ۱۹۷-۲۱۷ in Bert Klandermans, Hanspeter Kriesi, and Sidney Tarrow (eds.), From Structure to Action: Social Movement Participation across Cultures, Greenwich, JAI Press, ۱۹۸۸.
- David A., Snow and R. Burke Rochford, Jr., Steven K. Worden, and Robert D. Benford. "Frame Alignment Processes, Micromobilization, and Movement Participation", American Sociological Review ۵۱, ۱۹۸۶, pp. ۴۶۴-۴۸۱.
- به عنوان مثال می‌توان از کتاب‌های زیر نام برد:
Sydney Tarrow, Power in Movement: Collective Action, Social Movements and Politics, Cambridge University Press, Cambridge, ۱۹۹۴.
William A. Gamson, Talking Politics, Cambridge University Press, Cambridge, ۱۹۹۲.
- Oliver, Pamela E. and Hank Johnston. ۲۰۰۰. "What a Good Idea: Frames and Ideologies in Social Movements Research." Mobilization: An International Journal, ۵(۱ April): ۳۷-۵۴.
- Alberto Melucci, Getting involved: Identity and Mobilization in Social Movements. In B. Klandermans, H. Kriesi and S. Tarrow (eds.) International Social Movement Research, Vol. ۱, Greenwich, CT: JAI Press, ۱۹۸۸, pp. ۳۲۹-۳۳۰.
- همان، ص. ۳۳۱.
- همان، ص. ۳-۳۳۲
- همان، ص. ۳۳۸ و ۳۴۲.
- همان، ص. ۳۴۳.
- Alberto Melucci, Challenging Codes : Collective action in the information age, Cambridge University Press, ۱۹۹۶, pp. ۳۶۱-۳۷۹
- Alberto Melucci, A., Nomads of the present: social movements and individual needs in contemporary society, Hutchinson Radius, ۱۹۸۹, London.
-----, The Playing Self, Person and meaning in the planetary society, Cambridge University Press, ۱۹۹۶, Cambridge.
- Niklas Luhmann, Social Systems, translated by John Bednarz, Jr. with Dirk Baecker, Stanford University Press, ۱۹۹۶.
- Lauren Joseph, Matthew Mahler, Javier Auyero (eds), New Perspectives in Political Ethnography, Springer Science, New York, ۲۰۰۷.
- Francis Fukuyama, Social Capital and Civil Society, The Institute of Public Policy, George Mason University, ۱۹۹۹
- Risse, T., Ropp, S.C. and Sikkink, K. (eds.), The Power of Human Rights: International Norms and Domestic Change,: Cambridge University Press, New York and Cambridge, ۱۹۹۹.
- Rucht, D. "The Transnationalization of Social Movements: Trends, Causes, Problems" in D. della Porta, Kriesi, H. and D. Rucht, eds. Social Movements in a Globalizing World, McMillan, London, ۱۹۹۹, pp. ۲۰۶-۲۲.
- McAdam, D. "On the International Origins of Domestic Political Opportunities," in A. Costain and A. S. McFarland, eds., Social Movements and Political Institutions in the United States, Rowman and Littlefield, Boulder CO, ۱۹۹۸.


نظر بدهید