لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

رستاخیزی که نبود: همة کارکردهای یک حزب حکومتی

مراد ثقفی

گفتگو شماره ۷۸





طول عمر حزب رستاخیز حتی در مقایسه با میانگین طول عمر سایر احزاب شناخته‌شده در ایران نیز کم بود: سه سال و پنج ماه. یعنی از کنگرة مؤسس‌اش که در دهم و یازدهم اردیبهشت ۵۴ تشکیل شد و اصول و اهداف و مرامنامه و اساسنامة آن را تصویب کرد، تا روز نهم مهر ۱۳۵۷ که جواد سعید، آخرین دبیرکل این حزب که تنها ۴ روزپیش از آن، به عنوان جانشین جمشید آموزگار در این مقام انتخاب شده بود، استعفا داد. اما در همین مدت کوتاه، رستاخیز، که در عمل با یک هدف مشخص، یعنی جلب مشارکتِ عموم مردم برای پشتیبانی از برنامه‌های حکومت تشکیل شده بود، سه بار استراتژی عوض کرد.

یک‌بار از زمان تأسیس تا کنگرة دوم، که حزب در تلاش برای سازماندهی خود، استراتژی‌اش را بر همکاری با دولت و نوسازیِ آن قرار داد و در این راه، هم انتخابات مجلس را برگزار کرد و هم به مبارزه با گرانفروشی پرداخت. این استراتژی تا دومین کنگرة حزب در تاریخ ۵ آبان ۲۵۳۵ (۱۳۵۵) که در آن، ریاست دولت و دبیرکلیِ حزب از هم منفک شدند ادامة یافت.
از این تاریخ به بعد، حزب رستاخیز استراتژی خود را در نظارت بر دولت تعریف کرد. استراتژی‌ای که علیرغم آن‌که شروع اعتراضات عمومی علیه حکومت آن را به‌ چشم‌اندازی واهی تبدیل کرده‌بود، همچنان ادامه یافت و با استعفای هویدا در ۱۳ مرداد ۲۵۳۵ و انتصاب جمشید آموزگار به عنوان نخست‌وزیر، تغییر نکرد. در این دوره که حزب رستاخیز توسط محمد باهری رهبری می‌شد، این حزب تلاش کرد هم به نظارت‌اش بر ارکان دولت و حکومت که اکنون عمدتاً به‌واسطة سازمان تازه تأسیسِ «بازرسی شاهنشاهی» انجام می‌شد را ادامه دهد و هم نیروهایش را برای مقابله با تظاهراتِ مخالفان حکومت بسیج کند.
کنگرة فوق‌العادة حزب که در ۱۴ دی سال ۲۵۳۶ (۱۳۵۶) تشکیل شد و به دستور شاه، جمشید آموزگار را مجدداً به رهبری حزب برگزید، نقطة پایانی بود بر این استراتژی که در عمل جز تضعیف دولت و حکومت، یعنی تکیه‌گاه عمدة خودِ حزب نتیجه‌ای نداده بود. دولت و حکومت که در سوی دیگر، توسط معترضان خیابانی نیز تحت فشار قرار داشتند. اکنون بار دیگر حزب و دولت، دست در دست هم به مصافِ مخالفان رفتند. در این آزمون نهایی بود که هم متزلزل بودنِ ساختارهای تشکیلاتی حزب عیان شد و هم سست بودنِ تمامی آن اصولی که قرار بود این حزب بر پایة آنها به جلب مشارکت عمومی نائل آید. در عمل، حزب رستاخیز در مصاف با تنها آزمون سیاسیِ واقعی‌‌اش، ۹ ماه بیشتر دوام نیاورد و صحنه را ترک کرد.

*******
حزب رستاخیز از همان بدو تولدش در نوسان میان کمدی و تراژدی سیر کرد و تحقیقاً نتواست کمترین ساختار، گفتار و برنامة سیاسی‌ای را با جدّیت دنبال کند. از این منظر، حزب رستاخیز حتی در مقایسه با سلف‌اش، یعنی حزب ایران نوین نیز وضعیتی به‌مراتب اسف‌انگیزتر داشت (۱). با اینهمه، تکاپوی خارق‌العاده‌ای که برای ساماندهی به آن صورت گرفت، (آن‌هم در شرایطی که شاه تقریباً هر شش ماه یکبار، یا تشکیلات آن را با رهنمودهای جدیدی که آنها نیز لازم‌الاجرا بودند مشغول می‌کرد، یا خود به تأسیس نهادهای دیگری اقدام می‌نمود که فضا را بر فعالیت این حزب تنگ‌می‌کردند)، حکایت از آن دارد که دستِ‌کم برای گروهی از فعالان‌اش، رستاخیز می‌توانست کارکرد‌های دیگری هم داشته باشد. این افراد، تغییری را که شاه آن کلید زده بود، فرصتی به‌شمار آوردند برای «پُر کردنِ تهی سیاسیِ» موجود در کشور از طریق حضور مردم.ارزیابی آنها آن بود که فقدان سیاست، «دیوانسالاری را ... به تباهی و ناکارایی» کشیده بود و بازسازی این دیوانسالاری نیازمند برآمدنِ اراده و تشکیلات سیاسیِ جدیدی بود. (۲) تهیِ سیاسی‌ای که به نظر می‌رسد با کنار رفتنِ علی امینی، شاه به‌صورتی مستمر تلاش کرده بود آن را با استفاده از الگوی بسیج مردمی‌ای که در سال‌های اولیة اجرای اصلاحات ارضی شاهدش بود، خود شخصاً و بدون حضور سیاسیِ -مردم که جای خود دارد-، حتی بدون حضور رجال سیاسیِ کشور، پُر کند. و اکنون در پایان سال ۱۳۵۳ به این نتیجه رسیده بود که ادامة این نوع سیاست‌ورزی با ساختار دو حزبی‌ای که در آن، هر دو حزب در عمل کاری جز پیشبرد برنامه‌هایی نداشتند که او دستور می‌داد، ممکن نبود. ساختارحزبی دیگری لازم بود که هم اقتدار حکومت‌ را در سراسر کشور بگستراند و هم آمادگی تحویل حکومت را به جانشین‌ شاه داشته باشد.
به این اعتبار، داستانِ رستاخیز بیش از هر چیز دیگری، داستانِ تلاش‌هایی است که آن افراد دیگر برای بازگرداندن مردم به صحنة سیاسی انجام دادند. داستانِ تلاش افرادی که علیرغم آگاهی به محدودیت‌های واقعیِ صحنة سیاست در ایران که اکثر قریب به‌اتفاق‌اش را خودِ شاه ایجاد کرده بود، امیدوار بودند که با طرح‌هایی که در می‌اندازند و مسیرهایی که ایجاد می‌کنند، سیاستی مردمی را به صحنه بازگردانند. با اینهمه، این داستان، بدون درک و فهم مخالفان از دلیل دست زدنِ شاه به این تغییر، کامل نخواهد بود. مخالفانی که تصمیم شاه را،اعتراف به‌ وجودِ یک بحران سیاسی در ساختار حکومت تعبیر کردند و آنها نیز به‌نوبة خود با آگاهی به همان محدودیت‌هایی که شاه برای تغییر ایجاد کرده بود و می‌کرد، تلاشی را برای پُر کردنِ این تهی سیاسی سامان دادند. آن تلاش‌ها و این تقابل‌ها هر دو در زمرة کارکردهای حزب رستاخیز هستند، به آن صورت که در این مقاله روایت خواهد شد.
مقاله از سه بخش اصلی تشکیل می‌شود. در بخش اول از خلال بحث‌هایی که هم در میان نیروهای موافق و مخالف در مورد دلایل تغییر ساختار حزبی حکومت در جریان بود و پس از نطق شاه در ۱۱ اسفند ۱۳۵۳ مبنی بر لزوم جایگزینیِ همة احزاب توسط یک حزب واحد، ادامه یافت، سعی خواهم کرد بازتاب و تأثیر تأسیس حزب رستاخیز را بر فضای سیاسی کشور در این اولین سال‌‌های دهة ۱۳۵۰ توصیف کنم. در بخش دوم که بدنة اصلی نوشته را تشکیل می‌دهد، تلاش‌های گردانندگان را طی سه دوره‌ای که در خطوط قبل به آن اشاره شد، توصیف کرده و سعی خواهم کرد تا ساختار تشکیلات حزبی‌ای را که عده‌ای امیدوار بودند از طریقِ آن، اصلاحات مدّ نظر‌شان را عملی سازند و مشکلاتی را که با آن روبرو شدند ترسیم کنم. بخش سوم، به نتیجه‌گیری کلی از این تجربه می‌پردازد.
۱- تغییر در ساختار سیاسی
روز ۱۱ اسفند ۱۳۵۳ در کنفرانسی مطبوعاتی با حضور نخست‌وزیر، اعضای هیئت دولت، رؤسای مجلسین شورا و سنا، تعدادی از روزنامه‌نگاران داخلی و خارجی و رجال کشور، محمدرضا پهلوی طی سخنرانی‌ای که بیش از هرچیز از پراکندگی ذهنی و تشویش حکایت داشت، اول طی مقدمه‌ای تاریخی که در آن وفورِ جمله‌های بی‌سر‌وته و ضد ونقیض آشکار بود، او از دستاوردهای خاندان پهلوی و مقابله‌های بدخواهان گفت تا به موضوع اصلی‌ جلسه برسد، یعنی به موضوع انحلال همة احزاب و جایگزینی‌شان توسط حزبی واحد. او طی همین کنفرانس حُکم کرد که برای جلوگیری از اتلاف وقت و اینکه «هیچ کدام از اساس فعلی ما حتی برای یک ثانیه، یک ساعت، متزلزل نشود»، امیرعباس هویدا، را با حفظ سمتِ نخست‌وزیر «فعلاً لااقل برای دو سال به دبیر کلی این تشکیلات جدید» منصوب کرد و گفت که «شاید باز برای دو سالِ اول، رئیس هیأت اجرایی این دستگاه و رئیس دفتر سیاسی را هم پیشنهاد»کند. سپس دستور داد که «هر چه زودتر در یک اجتماعی که هر حزب سیاسی ایران که مایل باشد وارد این تشکیلات جدید بشود و دستجات دیگر که الحاق خودشان را به این تشکیلات جدید اظهار بدارند، در یک مجمع عمومی که لازم هم نیست خیلی مفصل باشد، ولی یک نماینده‌ای از هر کدام، لااقل یک یا چندین نماینده تام‌الاختیار از این دستجات باشند» گرد هم آیند و پیشنهادات او «را به تصویب خودشان برسانند» (۳). شاه همچنین مسئولان حزب جدید را مُخَیَر به انتخاب میان دو اسم برای آن گذاشت «رستاخیز ایران یا رستاخیز ملی»؛ و اضافه کرد که ترجیح او رستاخیز ایران است «چون هم رستاخیز و هم ایران، اسم فارسی است». (۴)
از آنچه در این سخنرانی گفته شد، به سختی می‌توان به دلایلی که شاه به این کار دست زد پی برد. درست که شاه خود از وجود «هزار و یک دلیلی» که برای انجام این‌کار دارد صحبت کرد و از اینکه «ایران در یکی از مدافعات مهم تاریخی خودش قرار» دارد؛ و همچنین به اینکه «فرد فناپذیر است و من هم یک فردی هستم. الان که با شما صحبت می‌کنم به طور طبیعی هیچ دلیل ندارد که من فردا اینجا نباشم. ولی هیچ وقت، هیچ چیزی معلوم نیست چون عمر انسان به دست خداوند است. ما باید پیش‌بینی همه کار را بکنیم»، اما حقیقتاً هیچ‌یک از اشاراتِ کم‌و‌بیش گنگی که به برخی مسائل و مشکلات شد، امکان درکِ دلایل اتخاذ تصمیمی را که همانطور که در خطوط بعد خواهیم دید خود مترادف با برقراری «فاشیسم» خوانده بود، در اختیار نمی‌گذارد (۵). حتی اشارة او به اینکه هر دو حزب موجود، یعنی حزب ایران‌نوین و حزب مردم از خودِ او دستور می‌گیرند، ولی چون یکی مجبور به ایفای نقش اپوزیسیون است، سهم‌اش در پیشرفت کارها نادیده گرفته می‌شود، نیز نمی‌تواند توجیهی برای اتخاذ این تصمیم باشد. شاید به دلیل همین ناروشنی بود که نیروهای سیاسی اپوزیسیون که بسیاری‌شان در خارج از کشور بودند، این تصمیم را در مجموع، همچون یک قدرت‌نمایی خفت‌بار ارزیابی کردند و آن را نشانه‌ای دانستند از تضعیف موقعیت ملی و بین‌المللیِ شاه.
دلیل تصمیم شاه هر چه بود، یک چیز روشن بود و آن اینکه در نقشه‌ای که شاه برای آینده در ذهن داشت، نظم حزبی پیشین، ناکارآمد به‌شمار می‌رفت. اما این فقط شاه نبود که نظام حزبی کشور را ناکارآمد به‌شمار می‌آورد. هم در میان نیروهای سیاسیِ منتقد و مخالف محمدرضاشاه و هم در میانِ طرفداران نظام سلطنتی، افراد و گروه‌هایی را می‌یابیم که بر لزوم پایان دادن به این وضعیت تأکید داشتند. به عبارتی، در لزوم اصلاح نظم حزبی در کشور، جدا کردنِ صف موافق و مخالفِ شاه آسان نیست. به‌عنوان مشتی نمونة خروار، می‌توان به شباهت ارزیابی دو قطب متضاد از نیروهای سیاسی کشور در این زمینة مشخص اشاره کرد.
در مقاله‌ای با عنوان «بن‌بست حزب‌بازی در رژیم آریامهری» به قلم احسان طبری که در ۱۲ مهر ۱۳۵۲ در روزنامة مردم (ارگان کمیتة مرکزی حزب تودة ایران) منتشر شد (۶) ، طبری به نقدِ بخش‌هایی از سخنرانی‌ای که شاه در ۱۶شهریور ۱۳۵۲ ناظر بر نقش و کارکرد احزاب در کشور ایراد کرده‌بود می‌پردازد. شاه در آن سخنرانی، پس از یادآوری تعلق خاطر خویش به «داشتنِ حکومت مشروطة پارلمانی و رژیمی که در عین آزادی‌های دموکراتیک فردی ... دستخوش هرج و مرج نباشد»، تأکید کرده بود که آمال و آرزویش آن است که «طوری جامعة ایران تربیت سیاسی [بشود] که به‌وسیلة تشکیلات حزبی عمل شود». سپس یادآور شده بود که «کوشش من در این زمینه کافی نیست» و خودِ احزاب هم باید سعی بیشتری بکنند «که وظیفة خودشان را انجام بدهند، یعنی بیشتر در افکار عمومی رسوخ کنند و با مردم تماس داشته باشند، [تا] مردم به آنها اعتماد کنند و جداً قبول بکنند که منافع آنها و یا طرز فکر آنها را یکی از این تشکیلات منعکس می‌کند» (۷). در نقد این سخنان بود که احسان طبری نوشت که این بحران، از «یگانگی منشاء درباری و حدود تنگی که اجباراً باید فعالیت هر یک از آنها در درون آن انجام گیرد» ناشی می‌شود. وضعیتی که باعث می‌شود این احزاب «به‌خودی خود با هدف‌ها و وظایفی که در برابرشان قرار داده شده است» (۸) در تضاد قرار گیرند. سپس طبری در توضیح آنچه تنگیِ محدودة هدف‌ها و وظایفی که احزاب دارند می‌نامید، می‌نویسد:
هر دو سازمان اجباراً باید اصول ادعایی «انقلاب شاه و مردم» را پایة خط‌و‌مشی سیاسی خویش قرار دهند، هر دو باید شخص شاه را رهبر خود بدانند، رژیم استبداد سلطنتی و ترور و اختناق را سلطنت مشروطه بخوانند، به‌کلیة موارد نقض قانون اساسی صحه بگذارند و طبق «اوامر انقلابی شاهنشاه عمل کنند». هیچ‌یک از دو حزب مطلقاً حقّ اظهارنظر در امور ارتش و سازمان امنیت را ندارند. مسئلة تسلیحات و نفت و قراردادهای مهمّ سیاسی و اقتصادی خارج از حدود صلاحیت آنهاست. مسائل عمدة سیاست خارجی و داخلی را شاه شخصاً حل و فصل می‌کند و حتی در امور اقتصادی و مالی و نقشه‌ریزی مداخلة مستقیم دارد [...] بدیهی است که در چنین وضعی اختلاف دو حزب درباری فقط می‌تواند بر سر این باشد که کدام‌یک بهتر اوامر شاه را درک کرده و می‌تواند به موقع به اجرا در آورد. (۹)
طبری نتیجه می‌گیرد که «کار صحنه‌سازی تحزب رژیم به بن‌بست غیرقابل عبوری کشیده شده است» و این بحران را «بنیادی و بی‌درمان» خواند (۱۰).
در سویِ مقابل صحنة سیاسی کشور، می‌توان از داریوش همایون مثال زد که او نیز از همان واژة «بن‌بست» برای توصیف وضعیت سیاسی کشور استفاده کرده و نقش احزاب را در دچار شدن به این وضعیت مهم می‌شمارد. همایون می‌گوید:
در این سال‌ها سیاست ایران در یک بن‌بست، یک بی‌حرکتی و رکودی گیر کرده بود که ناشی از مشخص نبودن نقش احزاب بود. حقیقتاً معلوم نبود که احزاب به چه درد می‌خورند؟ فرق‌شان چیست؟ چه کار باید بکنند؟ [...] دبیرکل‌های حزب مردم دائما تغییر می‌کردند و خود هویدا گاه بعضی از اینها را تعیین می‌کرد. کار اصلاً دیگر به مسخره کشیده شده بود.[...]. در جریان انتخابات هم بده‌بستان‌ها و جر زدن‌های این دو حزبِ وضع مبتذلی پیش آوردهبود. همه می‌دیدند که این نظامِ به اصطلاح دو حزبی ـ که واقعا نظام حزبی نبود ـ جنبه مسخرة بی‌معنی‌ای پیدا کرده است و می‌باید فکری برای گردش کار سیاسی در ایران کرد (۱۱).
اما داریوش همایون، برخلافِ حزب توده و اغلبِ نیروهای سیاسی اپوزیسیون که به داوری آنها در صفحات بعد اشاره خواهم کرد، تأسیس حزب رستاخیز را همچون فرصتی برای اصلاح ساختار سیاسی و «حزبی شدنِ» نظام به‌شمار می‌آورد. داوری‌ای که بدون تردید دلیل اصلیِ فعال شدن‌اش در رستاخیز بود. همایون می‌گوید: «اتفاقا این پیشنهاد شاه برای بسیاری خیلی امید بخش بود. چون اتفاقی می‌شد بیفتد و خود شاه اعلام کرده بود و در درون حزب اقلاً خیلی کارها می‌شد کرد». (۱۲)
هر چه بود، ناگهانی بودنِ تغییری که شاه با اعلان انحلال همة احزاب و تأسیس حزب رستاخیز به آن دامن زد نیروهای سیاسی کشور را با بُهت روبرو کرد. جالب توجه آن‌که این بُهت و حیرت در میان موافقان بیشتر بود تا مخالفان.
همانطور که پیش از این یادآوری شد، از سخنرانی شاه در ۱۱ اسفند ۱۳۵۳ نمی‌توان به دلایلی که شاه به این تغییر دست زد پی برد. در مجموعة اسنادی که در این زمینه به آن دسترسی هست نیز نمی‌توان به دلایل این تغییر که دستِ‌کم برای خودِ شاه به این معنا بود که ادعاهای پیشین‌اش را مبنی بر اعتقاد به تعدد احزاب (۱۳) پس گرفته است، آگاه شد و دانست که اصولاً شاه چگونه به صرافت چنین کاری افتاد. در اینکه شاه از همان آغاز دهة ۱۳۵۰ از عملکرد احزاب در ایران و به‌ویژه حزب حاکم یعنی حزب ایران نوین ناراضی و شاید هم نگران بود تردیدی نیست. همچنین در این‌که او فکر تأسیس یک حزب جدید را در سر می‌پرورانده که در آن نیروهای تازه‌نفس و تکنوکرات بتوانند جایگزین گارد قدیمیِ سیاستمداران شوند نیز شکی نیست. (۱۴) به عبارت دیگر، روشن است که شاه نیز خود در فکر اصلاح ساختار حزبیِ حکومت‌اش بود. اما اینکه چگونه به این نتیجه رسید که این تغییر باید به‌واسطة انحلال همة احزاب و آنگاه ادغام‌شان در یک حزب واحد انجام شود ناروشن است. فقط این را می‌دانیم که این فکر سرمنشأیی جز خود او و اطرافیان نزدیک و مورد وثوق‌اش دارد. (۱۵) به احتمال بسیار زیاد، این پیشنهاد اولین بار توسط غلامرضا افخمی، در جمعی متشکل از منوچهر گنجی، احمد قریشی و امین عالیمرد، همگی اعضای دفتر مشاورة فرح پهلوی مطرح شد. (۱۶) با اینهمه زمانی که فرح موضوع را با شاه در میان گذاشت، با مخالفت وی روبرو شد و او یک چنین ساختار سیاسی‌ای را «فاشیسم» خواند. (۱۷) اکنون، کمتر از ۴ ماه بعد از این مخالفت، شاه بدون توجه به همة آنچه بیش از این نوشته و گفته بود و بدون توجه به اینکه دستور وی مخالف نصّ صریح قانون اساسی‌ای است که ایجاد تشکلات را مجاز می‌شمارد، انحلال همة احزاب در یک حزب واحد را اعلام کرد و همانطور که گفتیم، برای آنکه «هیچکدام از اساس فعلی ما حتی برای یک ثانیه، یک ساعت، متزلزل نشود»، امیرعباس هویدا، را با حفظ سمتِ نخست‌وزیر، «فعلاً لااقل برای دو سال به دبیر کلی این تشکیلات جدید» منصوب کرد.

۲-۱ ارزیابی موافقانِ شاه
در مجموع و علیرغم معدود بودنِ افرادی که از این تصمیم شاه اطلاعِ واثق داشتند و علیرغم تغییر موضع روشن شاه، اعلانِ انحلال احزاب و اتخاذ نظام تک‌حزبی، عکس‌العمل چندانی را در میان نیروهای موافق به‌همراه نداشت. تنها در برخی از اسناد ساواک (که به نظر می‌رسد از همان آغاز کار دایرة ویژه‌ای برای پیگیریِ این حزب تأسیس کرد) می‌توان دریافت که موافقان شاه، وجود تنش، آن‌ هم عمدتاً در سطوح بالای هیئت حاکمه را دلیلی برای این تصمیم ‌دانستند. در گزارشی که به جمع‌بندیِ «اظهارنظرها و تجزیه و تحلیل‌هایی که در خصوص ادغام احزاب و دستجات متشکل و غیر متشکل و تشکیل حزب رستاخیز ملی ایران در حزب ایران نوین و محافل دیگر اختصاص دارد» و در تاریخ ۲۲ اسفند ۵۳، یعنی ۱۱ روز پس از سخنرانی شاه تهیه شده است، ساواک این اظهارنظرها را به هفت گروه تقسیم می‌کند که مشتمل‌اند بر: عکس‌العمل در قبال توطئة خارجی؛ وجود فساد در احزاب، به‌ویژه حزب ایران نوین؛ توجیهی برای سقوط کابینة هویدا و تشکیل کابینة جدید؛ ایجاد امکان برای ورود افراد جدید به سیاست؛ قدرت‌گیریِ بیش از حدّ ایران‌نوین و لزوم انحلال آن؛ وجود یک جنگ پنهانی بین هویدا، علم، اقبال و دیگر قطب‌های سیاسی مملکت که با تشکیل حزب رستاخیز به یک جنگ علنی تبدیل خواهد شد. (۱۸) از این مجموعة اظهارنظرها گذشته، آنچه شاهد آن هستیم بیشتر تکاپویی است برای لبیک گفتن به فرامین شاه و سامان دادنِ به این نظم جدید. تکاپویی مملو از سردرگمی که در بخش دوم این نوشته به‌تفصیل به آن اشاره خواهم کرد.

۳-۱ ارزیابی مخالفان
ارزیابی مخالفان از وضعیت پیش‌آمده را باید به دو گروهِ مخالفان داخل و خارج تقسیم کرد. در داخل کشور، مظفر بقایی طی نامه‌ای مخالفت خود را با این اقدام به شاه اعلام کرد و با استناد به صحبت شاه در سخنرانی ۱۱ اسفند که در آن بر لزوم احترام به قانون اساسی تأکید کرده بود، نوشت: «اجازه می‌خواهم با استفاده از اصل بیست‌و‌یکم متمم همان قانون [اساسی] به‌عرض مبارک برسانم که تشکیل اجتماعات در تمام مملکت آزاد است و بنابراین اجبار اشخاص به ورود در تشکیلات معیّن بر خلاف نصّ قانون اساسی است». (۱۹) همچنین در فروردین ۱۳۵۴، آیت‌الله سید ابوالفضل موسوی زنجانی طی بیانیه‌ای، به وجه اجباری بودنِ عضویت در این حزب اعتراض کرد و نوشت که چگونه می‌توان مردم را به عضویت در جمعی اجبار یا حتی تشویق کرد که هنوز حدود و ثغورش برای کسانی که در مصادر امور هم هستند روشن نیست. (۲۰)
به‌نظر می‌رسد که با توجه به شرایط اختناقی که بر کشور حاکم بود، آنچه بیش از هر چیز سیاسیونِ مخالف شاه در داخل کشور را نگران کرده و در نتیجه به عکس‌العمل و اظهارنظر واداشته بود، همین وجه اجبار در عضویت بود. وجهی که به استناد اسناد ساواک، دغدغة عمدة اعضای جبهة ملی نیز بود. در گردهمایی‌ای در ۱۵ اسفند ۵۳ در منزل کریم کریم‌‌آبادی تشکیل شد و در آن، مهندس توسلی، صادق سرفراز، حاج محمود مانیان، حسین شاه‌حسینی، ادیب برومند، داریوش فروهر و تعدادی دیگر از اعضای این جبهه برای بحث در مورد مسائل روز حضور یافته بودند، «فروهر گفت در هیئت مدیرة کانون وکلا دکتر متین دفتری و حسن نزیه با مخابرة تلگراف مخالفت کرده‌اند و بعضاً مخالفت‌هایی دیده می‌شود و به همسر من هم پیشنهاد عضویت شده ولی نپذیرفته است و الهیار صالح نیز با عضویت افراد مخالفت کرده است». (۲۱)
در مقایسه با بهت و حیرت موافقانِ شاه در یک‌سو و نگرانی مخالفانِ داخل کشور از اجبار به عضویت در حزبِ شاه‌ساخته، به‌نظر می‌رسد تک‌حزبی شدنِ کشور، مخالفانی را که در خارج کشور بودند، کمتر حیرت‌زده کرد. حزب توده که گفتیم پیش از این در مورد «بن‌بست حزب‌سازی در رژیم آریامهری» نوشته بود، این حرکت جدید را «نقشة ویژه‌ای برای تشدید رژیم اختناق و ترور و گام‌برداری در جهت فاشیستی ساختن کامل حیات سیاسی کشور» ارزیابی کرد و نوشت که «رژیم در صدد بر آمده‌است همة مردم ایران را با ترساندن از حبس و تبعید و دیگر عواقب اتهام توده‌ای بودن و با تهدید به عدم دسترسی به مشاغل دولتی و بیکاری، به زورِ سازمان امنیت و قدرت دولتی در سازمان واحدی جمع کند و از آن همچون وسیله‌ای برای تقتیش عقاید و سلب هر چه بیشتر آزادی‌های سیاسی استفاده نماید». (۲۲) تندی لحنِ اظهاریة حزب توده، به‌سختی فقدان تحلیل سیاسی در آن را پنهان می‌کند. در واقع رژیم شاه پیش از این نیز رژیم اختناق و ترور بود و با ترساندن مردم از حبس و تبعید حکومت می‌کرد و وسایل گوناگونی برای تفتیش عقاید و سلب آزادی‌های سیاسی داشت و به این معنا، دلیلی برای برداشتنِ این گام جدید نداشت. علاوه بر فقدانِ تحلیل سیاسی در اعلامیة حزب توده، می‌توان به فقدان تحلیل طبقاتی که انتظار می‌رفت این اظهاریه دستِ‌کم اشاره‌ای به آن داشته باشد نیز اشاره کرد. این هر دو وظیفه به گردنِ هواداران جبهة ملی ایران در آمریکا افتاد که در این دوران متشکل از جوانان مارکسیست بود.
در نوشته‌ای با عنوان «فاشیسم پهلوی» که در روزنامة ایران آزاد، ارگان جبهة ملی ایران در خارج از کشور، در اردیبهشت ۱۳۵۴منتشر شد، اعضای این جبهه علت تأسیس حزب رستاخیز را وجود «تضاد میان تقاضای طبیعی تاریخی سرمایه‌داری در ایران و سامان سیاسیِ هرمی‌شکلِ ایران با شاه مستبد در رأس آن» به‌شمار آوردند. (۲۳) تضادی که به باور نویسندگان یا باید «به نفع رشد و بسط سرمایه‌داری حل و یا هر دو سر تضاد در یک حرکت انقلابی اجتماعی برای همیشه نابود» می‌شدند. (۲۴) در توضیح اینکه چرا این تضاد در شکل ایجاد یک حزب واحد به دستور شاه رخ نموده است، نویسندگان مقاله بر این نظرند که
سرمایه‌داری جهانی و ارتجاع پهلوی می‌کوشند: اولاً، تضاد میان سامان هرمی سیاسی ایران و تقاضای بلافاصلة سرمایه‌داری را نه لزوماً با نفی هرم و رأس آن بلکه با تجهیز سیاسی توده‌ای مردم البته با شیوة فاشیستی و نه با شیوة لیبرال [...] و آراستنِ نظم‌های تشکیلاتی، تخفیف داده و حل کنند. ثانیاً، از این طریق، با ‌نظر خود حافظین مناسبات استثمارگرانة آینده را به‌وجود آورند. (۲۵)
علاوه بر این، نویسندگان مقاله بر این نظر بودند که با توجه به «تجربیاتِ سال‌های اخیر که آخرین‌شان را انقلاب ظفرنمون کامبوج و ویتنام تشکیل می‌دهد،[حکومت‌ها] به‌روشنی دریافته‌اند که می‌بایست برای حفظ خود و اجرای اوامر قدرت‌های بزرگ امپریالیستی با رفرم‌هایی و تغییرات داخلی با سر و صورت دادن به اوضاع سیاسی و نظامی خود سریعاً اقدام کنند». (۲۶)
نتیجة سیاسی همة این مباحث که با مقایسة امکانات بسیج احزاب فاشیستیِ آلمان و ایتالیا و پرسش از وجود چنین امکاناتی در کشوری مانند ایران نیز تکمیل می‌شد، آن بود که حزب رستاخیز خود به کانون تبلور تضادهای جامعة سرمایه‌داری ایران تبدیل شده و در نتیجه، استراتژی مبارزه با حکومت باید بر مخالفت با این حزب متمرکز گردد و «جنبش دموکراتیک و ضدّامپریالیستی می‌بایست با تبلیغ وسیع سیاسی، حرکت مقاومت ضدّ حزب شاه را در سطح جهانی سازمان دهد». (۲۷) علاوه بر این، نویسندگان که گویی به جاذبه‌هایی که چنین تشکیلاتی می‌توانست برای برخی از ملی‌گراهای کشور داشته باشد آگاه بودند، کسانی را که ممکن بود عضویت در این حزب را تاکتیکی برای انجام اصلاحات در کشور به‌شمار آورند از اقدام به چنین رفتاری برحذر می‌داشتند. آنها برخلاف کسانی که این تغییر را فرصتی برای اصلاحات به‌شمار می‌آوردند، بر این نظر بودند که در این «دقیقة تاریخی در زندگی سیاسی ایران» که آن را «تعیین‌کنندة سرنوشت جنبش مقاومت ضدّ استبدادی، جنبش دموکراتیک و ضدّ امپریالیستی میهن ما لااقل در چند سال آینده» می‌دانستند، همة اعضای این جنبش باید به مبارزة شدید و همه‌جانبه «علیه سازمان‌بخشیِ سیاسی فاشیسم» و کمک به «شکست محتوم آن» دست بزنند. (۲۸)
بگیر و ببندهایی که پس از تعیینِ تکلیفِ تشکیلاتیِ حزب رستاخیز علیه تعداد پُرشماری از صاحبان بنگاه‌های تولیدی و تجاری به‌راه افتاد و منجر به دستگیری و محکوم شدن بسیاری از آنها و پرداخت جرایم سنگین توسط این افراد شد، تا حدی بر تحلیل اعضای جوان و مارکسیت جبهة ملی در شناساییِ تنش و تضادی که میانِ شاه به‌عنوان رأس هرم سیاسی در ایران و سرمایه‌داری نوپا اما بالندة کشور وجود داشت صحّه می‌گذارد. همچنین، شناساییِ حزب رستاخیز از سوی این جوانان به عنوان محلّ اصلی‌ای که نزاع سیاسیِ کشور در آن جریان خواهد یافت، هم فکری بدیع بود و هم ارزیابی‌ای دقیق. اما این تحلیل یک ضعفِ عمده داشت و آن اینکه نیازمند واقعی به بسیج مردمی را نه خودِ شاه که سرمایه‌دارانی می‌دید که از قضا در این ساختار هرمی جای راحتی برای عدم پذیرش هرگونه مسئولیتِ سیاسی برای خود یافته بودند. در واقع این شاه بود که به‌درستی احساس کرده بود که دیگر از محبوبیتی که به عنوان مثال در سال‌های اولیة پس از اصلاحات ارضی به‌دست آورده بود برخوردار نیست و نیاز به آن دارد که طبقاتِ نوپای اقتصادی را که ممکن بود جایگاه او را در رأس هرمِ سیاسی به چالش بکشند، عقب براند و در این راه وجهة مردمیِ خویش را نیز ترمیم کند. واقعیتی که آیت‌الله خمینی در پیامی دربارة حزب رستاخیز،که سریعاً یعنی ده روز پس از نطق شاه منتشر شد بر آن تأکید کردند. در این پیام که با عنوانِ «پیام قائد بزرگ اسلام، حضرت آیت‌الله العظمی خمینی به استفتاء جمعی از مسلمانان ایران دربارة حزب رستاخیز ملی ایران (۲۹) » منتشر شد، تأسیس این حزب به‌روشنی «اعترافی» دانسته شد از سوی شاه به «برخوردار نبودن از پشتیبانی ملت» که خود نتیجة «شکست فاحش طرح استعماریِ به اصطلاح انقلاب ششم بهمن» دانسته شد:
کسی که بیش از ده‌سال است فریاد می‌زند که ملت ایران موافق با این «انقلاب» است و اسم آن را «انقلاب شاه و ملت» گذاشته، امروز مردم ایران را به صف‌های مختلف تقسیم کرده و می‌خواهد با زور سرنیزه موافق درست کند. اگر این به‌اصطلاح «انقلاب» از شاه ملت می‌باشد، دیگر چه احتیاجی به حزب تحمیلی است؟ (۳۰)
آیت‌الله خمینی پس از توصیفی از وضعیت نابسامان کشور، «تشکیل این حزب [را] مقدمة بدبختی‌های بسیاری که اثرات‌اش به‌تدریج ظاهر می‌شود» دانسته و متذکر می‌شوند که «بر مراجع اسلام است که ورود در این حزب را تحریم کنند و نگذارند حقوق ملت اسلام پایمال شود». سپس همة طبقات، خصوصاً «خطبای محترم و محصلین و طبقة جوان دانشگاهی و طبقات کارگر و زارع و تجار و اصناف» را فرا خواندند که «با مبارزات پیگیر و همه‌جانبه و مقاومت منفی، اساس این حزب را ویران کنند و مطمئن باشند که رژیم در حال فرو ریختن است و پیروزی با آنهاست». (۳۱)
در مجموع و فارغ از اطلاعیه‌هایی که به این اکتفا کردند که تأسیس رستاخیز را گرایش شاه به سوی فاشیسم بنامند، می‌توان گفت که مخالفان رژیم سلطنتی، حرکت شاه را نقطة عطفی در کارنامة زمامداری وی به‌شمار آوردند. نطقة عطفی که برای برخی، به ایجاد فضای سیاسی‌ای تعبیر شد که در آن قرار بود اقتدارگراییِ رأس هرم سیاسی و سرمایه‌داریِ بالندة کشور به نزاع یکدیگر بروند (جبهة ملی خارج از کشور)؛ و برای دیگری، به حرکتی سیاسی برایِ غلبه بر ضعفِ حکومت سلطنتی در برخورداری از پایگاهی مردمی. پایگاهی که شاه در تمامی این سال‌ها مدعی بود به لطف انقلاب سفید، از آن برخوردار است (آیت‌الله خمینی). اما این هر دو در یک امر متفق‌القول بودند و آن اینکه مِن‌بعد، حزب رستاخیز، چشم اسفندیار این حکومت خواهد بود و باید سیاستی را برای تهاجم به همین نقطه تبیین کرد. سیاستی که اولین نشانه‌های آشکارش در داخل کشور با اعتراضات دانشجویی در ۱۵ و ۱۶ خرداد ۲۵۳۶ (۱۳۵۶)، متجلی شدو زمینه‌ساز انقلاب بهمن ۵۷ گشت. اما تا شروع این اعتراضات، حزب رستاخیز دو سالی فرصت یافت تا به سازماندهی خود و سامان‌بخشی به نظم سیاسی جدید کشور بپردازد.
۲- تشکیل حزب
گفتیم که حزب رستاخیز در طول سه سال و پنج ماه حیات‌اش، سه استراتژی مختلف اتخاذ کرد. استراتژی همراهی و یاری‌رسانی به گسترش دولت که از زمان تأسیس تا کنگرة دوم ادامه داشت. سپس استراتژیِ نظارت بر دولت که از این تاریخ تا کنگرة فوق‌العادة این حزب، جهتِ کارهای حزبی را تعیین کرد. و استراتژی سوم که همانا مقابله با بحران سیاسی داخلی و خارجی بود: از زمان برپایی کنگرة فوق‌العاده تا پایان عمر حزب در مهرماه ۱۳۵۷. در این بخش، پس از مروری بر مرامنامه و اساسنامة حزب رستاخیز به کارکردهای آن در این سه دوره خواهم پرداخت.
از فردای سخنرانی شاه، تعداد نامعلوم و ناشناخته‌ای از سیاستمداران و فعالان سیاسی دست به تدارک کنگرة مؤسس حزب زدند و از جمله عده‌ای که «مجمع مؤسسین حزب رستاخیز ملت ایران» نام گرفتند به تدوین مرامنامه و اساسنامة حزب پرداختند. این دو سند در تاریخ ۱۲ اردیبهشت در اولین شمارة روزنامة رستاخیز که نقش ارگان حزب را ایفا می‌کرد منتشر شد. همین مجمع مؤسس دو روز پیش از این تاریخ در تهران جلسه‌ای برقرار کرد که در آن، امیرعباس هویدا که به دستور شاه به دبیرکلیِ حزب منصوب شده بود، «فلسفة پیدایش حزب و رئوس سیاست‌ها و خط و مشی‌های آن را تشریح» (۳۲) کرد.

مرامنامه
مرامنامة حزب متشکل از دو بخش بود: بخش اول که تحکیم و تکریم جایگاه همان رأس هرم بود و دومی که می‌توان آن را سیاستی برای جلب مشارکت مردم به‌شمار آورد. در بخش اول، ذیل عنوانِ «منشور جاودان حزب رستاخیز ملت ایران»، شرحی از نظام شاهنشاهی، قانون اساسی و انقلاب شاه و ملت آمده بود و تأکید شده بود که «حزب رستاخیز ملت ایران معتقد است که باید در پرتو این منشور، همة برنامه‌های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی کشور طرح‌ریزی و اجرا شود و برداشت‌هایی که از آن صورت می‌گیرد، اساس وظائف حزب و رسالت آن را تعیین و توجیه کند». (۳۳) در بخش دوم، ذیل عنوانِ «اصول عقاید و برنامه‌های حزب رستاخیز ملت ایران» که آن نیز به سه بخش تقسیم شده، اصول اجتماعی، اقتصادی و سیاست خارجی و روابط بین‌المللی ایران، توضیح داده شده‌اند. همین اصول هستند که به معنایی حاوی برنامة سیاسی حزب است. یعنی آن برنامه‌ها و وعده‌هایی که باید بتوانند باعث جلب مشارکت همة مردم ایران به حزب برای فعالیت سیاسی شوند.ذیل اصول اجتماعی، یادآوری شده که جامعة امروز ایران بر «اصول دموکراسی و میراث‌های فرهنگی و مبانی دینیة استوار است. جامعه‌ای که در آن، «آزادی‌های افراد اجتماع بر مبنای قانون اساس و مصالح ملی محترم است و برابری کامل حقوق سیاسی-اجتماعی همة افراد ملت در برابر قانون و نیز مراجعة آزاد به قوة قضاییه که ضامن تحقق هدف‌های اجتماعی و اقتصادی است» مورد تأکید قرار گرفته بود. در همین بخش از مرامنامه یادآوری شده بود که «از دیدگاه فلسفة انقلاب شاه و ملت، احترام به شخصیت و فضیلت انسان، جایگزین امتیازات طبقاتی است و شَرَفِ کار و تقوی و صداقت و اخلاص عمل و لیاقت، مِلاک سنجش شایستگی» افراد است. اجتماع امروز ایران «واحد تجزیه‌ناپذیری» توصیف شد که «بافتِ آن، از افراد آزاد با حقوق برابر» ترکیب پذیرفته بود و «هرگونه ستم طبقاتی و بهره‌کشیِ فرد از فرد را محکوم» می‌کرد. نتیجة عملی همة این حرف‌ها که بعید بود حتی نویسندگان‌اش نیز به آن باور داشته‌باشند آن بود که وعده داده می‌شد «اشتغال کامل، توزیع عادلانة درآمدها، برابری دستمزدها برای کار مساوی و حفظ منزلت خانواده» محقق خواهد شد. تأکید شده بود که «نسل جوان مؤثرترین پاسدار دستاوردها و ضامن ثمربخشیِ» آنهاست و بر ضرورت «گفت‌و‌شنود و ابراز عقیده به منظور تضمین سلامت زندگی سیاسی و اجتماعی مردم» تأکید «کامل و قاطع» و «هر کوششی به‌منظور از میان بردنِ موجودیت ملی محکوم» شده بود.
در اصول سیاست خارجی (قسمتِ سوم از این بخش دوم)، «پاسداری از حاکمیت ملی و تمامیت ارضی و استقلال کشور» یادآوری شده و از «دفاع صمیمانه از صلح و اجرای همزیستی مسالمت‌آمیز» صحبت شده بود. در این قسمت نیز مواردی که در کشور در زمرة موهومات به‌شمار می‌آمدند آمده بود. یعنی به عنوان مثال از «تحکیم مبانی اعلامیة حقوق بشر و منشور ملل متحد» صحبت شده بود؛ و همچنین در شرایطی که خرید اسلحه یکی از دغدغه‌های مستمر شاه را تشکیل می داد، گفته شده بود که در روابط بین‌المللی‌اش، ایران از «هرگونه تلاشی برای تحقق خلع سلاح عمومی» کوتاهی نخواهد کرد.
یگانه قسمتی از این متن که ممکن بود برای جامعه‌ای که در این مرامنامه به‌مشارکت دعوت شده بود سویه‌ای ملموس داشته باشد، قسمتِ دوم این بخش، یعنی قسمت ناظر بر «اصول اقتصادی» بود. در این قسمت گفته شده بود که «از دیدگاه انقلاب شاه و ملت، نظام اقتصادی ایران باید برخوردار از روح دموکراسی و تأمین‌کنندة منافع ملی و موجبات رفاه اجتماعی باشد». از این رو علاوه بر تلاش برای «رشد سریع و مداوم تأمین اجتماعی و بهره‌گیری معمول و حراست از منابع کشور و احترام به حقّ نسل‌های آینده در برخورداری از ثروت ملی خدادادی سرزمین» ، «با صدور فرمان شاهنشاه آریامهر دایر بر گسترش مالکیت واحدهای تولیدی و مشارکت عمومی مردم به‌ویژه کارگران، کشاورزان و کارمندان در این واحدها و سهیم شدنِ آنان در ثمرات فعالیت خود و توسعة اقتصادی از طریق عرضة ۹۹٪ سهام واحدهای تولیدیِ بخش دولتی و ۴۹٪ سهام واحدهای بخش خصوصی»، انجام خواهد شد. البته در بخش دولتی، «صنایع مادر و بعضی صنایع دیگر که حسب مورد دست دولت خواهند ماند» مستثنی شده بودند. در مرامنامه آمده بود که از طریق این واگذاری‌ها نه فقط «اقتصاد ایران با مصالح و منافع تمام جامعه پیوند خواهد خورد»، بلکه «محیط تفاهم [نیز] در روابط صنعتی تآمین» خواهد گشت. (۳۴)
درست که این قسمت از مرامنامه می‌توانست باعث نگرانی صاحبان بنگاه‌های تولیدی خصوصی شود، چنانچه شد و به فرار سرمایه از کشور دامن زد، اما با توجه به پیشینة اصلاحات ارضی که هنوز در اذهان زنده بود (و اگر هم رشد کشاورزی کشور را به‌همراه نیاورده بود، به مالک شدنِ بسیاری از رعایا انجامیده بود)، می‌توانست به اهرمی برای جلب مشارکت بخش‌هایی از جامعه، یعنی کارگران واحدهای صنعتی بزرگ و متوسط به سیاستِ پشتیبانی از حکومت بینجامد.

اساسنامه
از نظر ارکانِ حزبی، اساسنامة حزب رستاخیز تفاوت چندانی با ساختارهای شناخته شدة حزبی ندارد. یک کنگره، که هر چهار سال یکبار برگزار می‌شد؛ یک شورای مرکزی که در فاصلة کنگره جانشین آن بود؛ یک هیئت اجرایی که به رتق و فتق امور می‌پرداخت و در صورت نیاز، مسائلی را برای تصمیم‌گیری به دفتر سیاسی یا دبیرکل ارجاع می‌داد؛ یک دفتر سیاسی که به مسائلی که هیئت اجرایی، دبیرکل یا نخست‌وزیر به وی ارجاع می‌دادند رسیدگی می‌کرد؛ یک دبیرکل که تقریباً دارای وظائف مدیرعامل در یک بنگاه تجاری بود و البته می‌توانست برای خود تعدادی قائم‌مقام و معاون انتخاب کند. علاوه بر اینها، قرار بود در هر یک زیرمجموعه‌های تقسیمات کشوری، یعنی روستا، بخش، شهر، شهرستان و استان کشور شوراهایی تشکیل شوند که به امور حزبی در همین سطح رسیدگی کنند. پایین‌ترین ردة تشکل‌یافتگی در حزب، کانون‌ها بودند که از گرد آمدن اعضای حزب در روستا یا شهر به‌وجود می‌آیند و در آنها، اعضای حزب دربارة کلیة مسائل و موضوع‌های عمومی-محلی و حزبی تبادل فکری و اظهار نظر می‌کردند. (۳۵) در میان تمامی این نهادها، تنها شورای مرکزی بود که ساختاری مستقل از دفتر سیاسی و هیئت اجرایی و دبیرکل داشت. به عبارت دیگر چون شورا، جانشین کنگره در فاصلة بین دو کنگره بود، نهادی بود فراتر از همة سایر نهادها و به این دلیل نیز رئیس و نواب رئیس‌اش را خودش انتخاب می‌کرد.
آنچه کار را در این ساختار پیچیده می‌کرد، از سویی یکّه بودن حزب بود و دیگری این ادعا که دامنة فراگیریِ حزب، تمامی ملت ایران است. این دو ویژگی، حزب را به قدرتی همسطح با سایر نهادهای سیاسیِ ملی (چه آنهایی که توسط مردم انتخاب می‌شدند -مجلس شورای ملی-، چه آنهایی که مستقیم و غیرمستقیم به توسط شاه انتخاب می‌شدند -نخست وزیر و هیئت دولت‌اش-، و چه آنهایی که مخلوطی بودند از این هر دو ـمجلس سنا-)، قرار می‌داد. در واقع حزب رستاخیز، هم نمایندة تمامی ملت ایران بود و هم در این نمایندگی‌اش همتایی نداشت. درست مثل همة آن سایر نهادهایی که نام‌شان برده شد. در اساسنامة حزب تلاش شده بود که این تناقض دستِ‌کم در ارتباط با دولت رفع و رجوع شود. به این معنا که دفتر سیاسی حزب در عین حال محلی باشد برای حل و فصل اختلافات عمدتاً با دولت، و تا حدی با مجلس شورای ملی و مجلس سنا. بندهای ۱ تا ۴ مادة ۱۵ اساسنامه که ناظر بودند بر چگونگی تشکیل دفتر سیاسی، اعضای این دفتر را به این صورت تعیین می‌کنند: ۱- نخست‌وزیر و عده‌ای از وزرا به تشخیص نخست‌وزیر. ۲- دبیرکل و قائم‌مقام‌های دبیرکل. ۳- یک نمایندة رابط از مجلس شورای ملی و یک نمایندة رابط از مجلس سنا. ۴- رئیس و ۱۵ نفر از اعضای هیئت اجرایی به انتخاب این هیئت. و برای آنکه روشن باشد که این اعضای هیئت اجرایی در حزبِ خود دستِ بالا را دارند، طی تبصره‌ای به این ماده تأکید شده‌بود که «جمع اعضای موضوع بندهای ۱، ۲، ۳، و ۴ نباید از ۱۴ نفر تجاوز کند». (۳۶)
مشکل دیگر، ناشی از ادعای فراگیری حزب بود. مشکلی که در دو شکل بروز می‌یافت. یکی در تعیین شرایط عضویت و دیگری در شکل و شیوة تشکیل کانون‌های حزبی. شرط عضویت فقط «داشتنِ تابعیت ایرانی، و داشتنِ ۱۸ سال تمام» بود. حتی پذیرش مرامنامه و اساسنامه هم در این شرط گنجانده نشده بود، چه رسد به شروطی همچون فعالیت مستمر یا حضور در جلسات حزبی و دیگر شروطی از این دست. در واقع به نظر می‌رسد که مسئولان حزب رستاخیز چنان نگران افزایش تعداد اعضا بودند که هیچ پیش‌شرطی را برای این عضویت قائل نشدند. همین نگرانی باعث شد که برای عضویت در کانون‌ها نیز شرطی گذاشته نشود و از آن خفیف‌تر، حقّ عضویت در چندکانون بود که آن نیز ممنوعیتی نداشت. از آنجا که این کانون‌ها بودند که رأساً نمایندگانی را به کنگره می‌فرستادند، ناروشنی موقعیتِ آنها و اعضای‌شان نشان از وجود شلختگی در ساختار حزب داشت. شاید وجود پیشنهاد اولیه‌ای مبنی بر صنفی کردنِ ساختار تشکیلاتی حزب تلاشی بود در غلبه بر همین مشکلات، یعنی مشکلِ همسطح بودنِ مشروعیت سیاسی حزب در مقایسه با سایر نهادهای سیاسی در یکسو و مشکلِ ادعای فراگیر بودنِ آن در سوی دیگر. تشکل‌یابیِ صنفی، آن نوعیاز تشکل‌یافتگی‌ است که سایر احزابِ مدعی پوشش‌دهی به کلّ یک ملت آن را اقتباس کرده بودند. یعنی به‌عنوان مثال فالانژیست‌های اسپانیا و فاشیست‌های ایتالیا. (۳۷)

۱-۲ - حزبی در خدمت دولت
در آغاز کار، هیچ‌یک از مشکلاتی که در خطوط پیشین به آن اشاره کردم به‌چشم نیامدند. زیرا نخست‌وزیر خود به دستور شاه در مقام دبیرکل قرار گرفت و بدین صورت موضوع تنش میان حزب و دولت منتفی شد. علاوه بر این، انتخابات بیست‌وچهارمین دورة مجلس شورای ملی و هفتمین دورة مجلس سنا در راه بود و قرار بود که همة کاندیداها از سوی حزب رستاخیز معرفی شوند. در نتیجه تصورآن بود که در این زمینه -یعنی در زمینة تنش احتمالی میان حزب و مجلسین شورا و سنا- نیز تقابلی در کار نخواهد بود. موضوع فعال بودن یا نبودنِ اعضا و کانون‌ها و تأثیرات سوء احتمالی آن در این مرحلة آغازین ابداً به چشم نمی‌آمد. دغدغة اصلی کارگزاران حزب، لبیک گفتن به دستور شاه بود که حزبی فراگیر می‌خواست و در نتیجه تلاش کارگزاران حزب اعلام هر چه بیشتر و سریع‌تر تشکیل کانون‌هایی بود که خبر می‌رسید در سرتاسر کشور تشکیل می‌شوند و اعضای پُرشماری را در خود جای می‌دهند.
به‌نظر می‌رسد که در این مرحلة آغازین تشکیل حزب رستاخیز، برای شاه، تعدادی از کارگزاران طراز اول حزب و برخی روشنفکرانی که گرد آن جمع شده بودند، کارکرد اصلیِ حزب رستاخیز، از بین بردنِ همة تنش‌‌های اجتماعی و سیاسی بود. شاه می‌گفت که وقتی «هم مراجعه‌کننده حزبی است و هم آن کسی که پشت میز نشسته است» شکایت‌های آنها در درون حزب مطرح خواهد شد و «به اصل مطلب پی برده خواهد شد و راه حل‌ها را خیلی بهتر می‌شود پیدا کرد». به گفتة او همین امر در دبستان و دبیرستان و دانشگاه صادق خواهد بود و وقتی « آموزگاران [...] و استادان دانشگاه‌ها [...]حزبی هستند و دانشجویان نیز در همین حزب عضویت دارند [...] این واقعیت به ایجاد تفاهم کمک می‌کند». (۳۸) سردبیر روزنامة رستاخیز نیز بر این نظر بود که حزب محلی خواهد بود برای «اندیشه به زبان مشترک» و اکنون وقت آن رسیده است که «یکدیگر را بشناسیم و یکدیگر را تحمل کنیم. این است روحیة رستاخیز». (۳۹) در تأیید همین دست خوشبینی‌ها بود که سید‌حسین نصر که در این زمان «نایب‌التولیة دانشگاه صنعتی آریامهر» بود طی مقاله‌ای یادآور شد که «فرهنگ ایران که در قرون گذشته مانند یک رستاخیز ملی بارها تمام طبقات اجتماعی را گِرد هم آورده بود و باعث احیای جامعة ایرانی شده بود و [...] اجازه می داد از عارف و عامی در داخل فرهنگ اسلامی ایران زندگی کنند و حتی اقلیت‌های غیراسلامی نیز در این فرهنگ جایی برای خود داشته باشند. امروز نیز رستاخیز با استفاده از اصولی که شاهنشاه آریامهر تعیین فرموده‌اند یقیناً باید اکثریت ملت ایران را در بر بگیرد». (۴۰)
اما علیرغم همة این حسنِ ظن‌ها نسبت به امکان سریع حلّ تنش‌ها، تلاش‌های دولت که روزنامة رستاخیز وظیفة بازتاب آن‌ها را به عهده داشت، نشان می‌داد که کار به این آسانی نخواهد بود و به صِرفِ ایجاد فضایی سیاسی‌-حزبی، تفاوت‌ها و تضادهای منفعتی و منزلتی جامعه به این سادگی‌ها قابل رفع و رجوع نیست. در همان شماره‌ای که سید حسین نصر، از وحدت و رستاخیز جدید سخن می‌گفت، دولت اعلام کرد که در اجرای سیاست«مبارزه با عوامل افزایش اجاره بها، بنگاه‌های متخلف معاملات ملکی شدیداً تعقیب» (۴۱) خواهند شد، و کمیتة بررسی قیمت‌ها نیز به اتاق اصناف حمله‌ور شد چرا که «مبارزه با گرانفروشی را رها کرده‌است» (۴۲). در فردای این روز، روزنامه از تصویب لایحه‌ای در کمیسیون کشاورزی خبر ‌داد که برای «نانوایان و قصابان گرانفروش یک‌سال زندان» (۴۳) تعیین می‌کرد. و در حالی که با تشدید باران‌های بهاری «سیلاب در خیابان‌های شهر تهران» (۴۴) راه افتاده بود. سرمقاله‌نویس رستاخیز، مسئولان را از «وسوسه شدن توسط درآمد ارضی در تهران» (۴۵) بر حذر می‌داشت.

انتخابات، گسترش اقتدار حکومت و گردش نخبگان
اما در این دوران آغازین، نه وجودِ این تنش‌های آشکار و پنهان و نه پرسش‌های بنیادی‌تری که روزنامه با مردم در میان می‌گذاشت ناظر بر چگونگیِ بنا کردنِ «یک حرکت سیاسی در جامعه»، نمی‌توانستند در تلاش کارگزاران حزب برای تدارک انتخابات بیست‌و چهارمین دورة مجلس شورای ملی و هفتمین دورة مجلس سنا بودند خللی ایجاد کند. در حالی که این پرسش مطرح بود که «حرکت رستاخیز برای به مشارکت گرفتنِ مردم در بافت سیاسیِ جامعة ایران و آفریدنِ رفتار سیاسی و اجتماعی و ایدئولوژیکیِ رستاخیز چگونه باید باشد؟» (۴۶) ، حزب مردم را فرا می‌خواند که «برای کامیابی آزمون مردمسالاری، به‌یاری حزب فراگیرندة ملت [...] چه در درون حزب و چه در پهنة جامعة ایرانی، به مشارکت سیاسی اقدام کند. [...چرا که] با کناره‌گیری و خُرده‌گیریِ زیرلبی و استهزاء نمی‌توان مشکل‌های یک جامعه را حل کرد یا به گشایش گره‌های آن امید بست» (۴۷).
به هر رو، در حالی که روزنامه بر «نیاز فوری به شدّت عمل در برابر رانندگان خلاف‌کار» تأکید می‌کرد و دولت وعده می‌داد که «از صاحبان متخلف پارکینگ‌ها خلع ید» خواهد کرد، نخست‌وزیر، «شرکت در انتخابات را فریضه‌ای ملی» (۴۸) ‌خواند و مردم را به پای صندوق‌های رأی دعوت کرد.حتی اعتراضاتی که در قم در روزهای ۱۵ و ۱۷ خرداد در بزرگداشت وقایع خرداد ۴۲ اتفاق افتاد و رستاخیز در صفحة اول خود با تیترِ «عوامل ارتجاع سرخ و سیاه با پرچم سرخ به‌دست و شعارهای کمونیستی بلوای خیابانی به راه انداخته بودند» (۴۹) از آن یاد کرد،نیز در ارادة مسئولان در توسل به حزب نوپای رستاخیز برای پوشش‌دهیِ فراگیر و حلّ همة معضلات خللی ایجاد نکرد. تظاهرکنندگان، افرادی توصیف شدند که «در جمعِ طلاب مدرسة فیضیه و دارالشفای قم با کسوتِ به‌ظاهر روحانی به‌منظور ایجاد تحریکات مبادرت به دادنِ شعارهای ضدّ ملی و میهنی کرده و در این میان با یادآوری یکی از ننگین‌آورترین حوادثی که در سال ۴۲ [...] در کشور ما به‌وجود آمد، کوشش نمودند دامنة این اعتراضات را [...] به سایر مراکز حوزةعلمیه قم بکشانند» (۵۰). همچنین گفته شد که در بازرسی از حجره‌های «این آشوبگران» که تأکید می‌شد «نقابدار بودند» و «دستگیر شدند»، «یک عدد بمب دست‌ساز، مقداری مواد منفجره و همچنین مقادیری اسناد و مدارک کمونیستی کشف ضبط شد» (۵۱).
واقعیت آن است که در این دوران حزب دغدغة دیگری داشت و آن، تدارک انتخابات بود. انتخاباتی که ابزار اصلیِ گسترش اقتدار حزب و در نتیجه حاکمیت به سرتاسر کشور می‌شد. انتخابتی که مهم‌ترین کارِ حزب در آن، گزینش کاندیداها بود و قرار بود توسط هیئت‌های استانی انجام شود. این هیئت‌ها از میان کسانی که برای کاندیداتوری اسم نوشتند، برای هر کرسی ۳ نفر را که باید عضو حزب بودند به عنوان کاندیدا می‌پذیرفت و به آنها اجازة حضور در انتخابات را می‌داد. انتخابات در روز ۳۰ خرداد برگزار شد و با اعلام نتایج انتخاباتِ مجلس سنا در دوم تیرماه، معلوم شد که در میان ۱۵ سناتوری که از تهران به مجلس راه یافتند، ۱۱ نفر جدید بودند. (۵۲) همین گردش نخبگان در اعلام نتایج انتخابات مجلس شورای ملی مشهود است. از میان ۲۷ نفری که از تهران به مجلس بیست‌وچهارم رفتند، ۲۱ نام جدید به‌چشم می‌خورد. (۵۳) به گفتة داریوش همایون که اکنون عضو دفتر سیاسیِ حزب بود، انتخابات تقریباً در همة شهرها به‌خوبی و پُر شور برگزار شد. اما «تقلب در شهرهای تهران، مشهد و شیراز به بی‌اعتباری حزب انجامید». (۵۴) هر چه بود، حزب رستاخیز در اولین حرکت سیاسیِ خویش، اولاً اقتدار خویش و در نتیجه حکومت را به سرتاسر کشور گسترش داد و دوم باعث ایجاد گردشی در نخبگان سیاسیِ کشورشد. هر چند نمی‌دانیم این گردش به‌واسطة ردّ صلاحیتِ کاندیداها به هنگام بررسیِ آنها در کمیسیون‌های استانی حزبی بود، یا انتخاب مردم.

سازماندهی حزبی، تولید دانش اداری و مبارزه با گرانفروشی
اکنون که انتخابات به پایان رسیده بود، حزب فرصتی برای رسیدگی به خود یافت. در اثبات وجود صداهای مختلف در حزب، دبیرکل حزب از تشکیل دو جناح در آن خبر داد: یکی جناح «ترقی‌خواه» به سرکردگیِ جمشید آموزگار که وزیر کشور هم بود و دیگری، جناح «لیبرال سازنده» به سرکردگی هوشنگ انصاری که وزیر اقتصاد و دارایی هم بود. هر چند روزنامة حزب اعلام کرد که «رقابت گستردة دو جناح حزبی در سطح وسیعی آغاز» (۵۵) شده است، اما نه روشن بود که این رقابت بر سر چیست و نه اینکه چگونه دو وزیرِ مهم دولت قرار است با هم رقابت کنند.
این سازمان‌دهی از بالا با تکاپوی حیرت‌انگیزی -که عمدتاً توسط فریدون مهدوی که در ۲۲ اردیبهشت به سِمَتِ قائم‌مقام دبیرکل معرفی شده بود (۵۶) انجام می‌گرفت- برای سازمان‌دهی از پایین تکمیل شد. از فردای انتخابات، روزی نیست که روزنامة رستاخیز از تشکیل ده‌ها کانون حزبی در شهرهای کوچک و روستاهای کشور خبر ندهد. تشکیل کانون‌ها فقط وجهی جغرافیایی نداشت. برخی کارخانه‌ها، وزارتخانه‌ها، ادارات دولتی، محلات و حتی مساجد نیز فضاهایی بودند که در آنها کانون‌های حزبی اعلانِ موجودیت می‌کردند. در کنارِ برنامة سازمان‌یابی، تلاش‌هایی نیز برای تبیینِ «ایدئولوژی حزب» که لابد نقطة توافق جناحین بود انجام گرفت. گفته شد که حزب سه هدف‌ ایدئولوژیک دارد: یکی «اقتصاد ملی رها شده از قید طبقات و گروه‌ها»، دوم، تعیینِ «تمدن بزرگ [همچون] وعده و مراد» حزب، و سوم، تبلیغ «همبستگی با جهان سوم» در برابرِ «همفکری و تفاهم ابرقدرت‌ها» (۵۷).
در همین حین، حزب رستاخیز تکاپوهایی را آغاز کرد در تولید دانش سیاسیِ روزمره یا همان دانش اداری که هدف از آنها کمک به دولت بود برای بهبود برنامه‌های خویش. جلساتی با متخصصان حزبی در مورد «مسائل شهر تهران»، (۵۸) «راه حلّ مشکلات اداری» (۵۹) ، «تجدید نظر در زمان‌بندی کار» تا دیگر اینطور نباشد که «به دلخواه، فلان شورا، فلان مقام یا فلان راننده [...] زمان کار را دگرگون کند و نظم اجتماعی را بر هم زند» (۶۰). برخی از شرکت‌کنندگان در این جلسات، چنان کار خود را جدی می‌گرفتند که پیشنهاد می‌کردند که باید حزب به «کارخانه‌ای دولتی سازمان و مدیریت» دهد. (۶۱) برنامه‌هایی که هر چند در مجموع سخیف بودند، اما حتی در همین سطح نازل نیز با تعیین اولویت‌هایی که از سوی شاه صورت می‌پذیرفت امکان پیگیریِ جدی را نیافتند. شاه در ۲۳ تیرماه ۱۳۵۴، به دولت ضرب‌العجلی یکماهه برای پایان دادن به گرانفروشی داد و تهدید کرد که در صورت عدم موفقیتِ دولت، ارتش را وارد این کارزار خواهد کرد. (۶۲) و برای آنکه جدیت‌‌اش را در این موضوع نشان دهد، همزمان با سالگرد مشروطیت، در ۱۵ مرداد اعلام کرد که دو اصل دیگر را به اصول انقلاب سفید افزوده‌است: «اصل سیزدهم، عرضة سهام کارخانه‌های تولیدی به مردم؛ اصل چهاردهم تعیین قیمت‌های حقیقی اجناس و مبارزه با گرانفروشی». (۶۳)
البته نیازی به این تأکید نبود، زیرا به‌فاصلة ده روز پس از ضرب‌العجل یک‌ماهة شاه، در میزگردی که در روزنامة رستاخیز با حضور بانوان حزبی برگزار شد، خاطیان شناخته شدند و حزب کارزاری را علیه همة آنها آغاز کرد. این خاطیان عبارت بودند از «گران‌فروشان، اصناف، دلال‌ها، بازرگانان و تولیدکنندگان». (۶۴) بدین صورت حزبی که برای وصل کردن تمامی ملت ایران پا به میدان گذاشته بود، در کم‌تر از سه ماه پس از برپایی‌اش وارد نزاعی با تمامی عوامل اقتصادی کشور شد. نزاعی که خواهیم دید، پایانی برای آن وجود نداشت.
به فاصلة کوتاهی، اتاق اصناف در ۱۶ شهر منحل (۶۵) و اصناف از کار قیمت‌گذاری کنار گذاشته شدند و کارت عضویت دوهزار ناظر صنفی باطل شد (۶۶) و حزب، «مبارزه با گرانفروشی را یک کوشش همه‌جانبة ملی» (۶۷) اعلام کرد. با اینهمه، پس از گذشت یکماه و به‌دست نیامدنِ نتایجی که انتظار می‌رفت، شاه در ۲۵ مرداد «مهلت مبارزه با گرانفروشی را یکماه تمدید کرد» (۶۸). و حزب رستاخیز در حالی که به‌روشنی با مشکلات داخلی روبرو بود و در میزگردی با حضور اعضای عالیرتبه‌اش اذعان می‌کرد که «تشکل حزبی بدون آموزش سیاسی ممکن نیست» و «بی‌آموزش سیاسی، پیوندهای جامعه سستی می‌گیرد» و حزب «پیش از تشکیل کانون‌ها باید سازندگان آن را آموزش دهد» (۶۹) ، برای پیکار با گرانفروشان «اقدام به ایجاد گروه‌های ضربت» (۷۰) کرد.
البته حزب ابداً منتظر تعیین تکلیف آموزش سیاسی نماند و به تشکیل کانون‌هایش با سرعت زیاد ادامه داد و در ۲۸ مرداد اعلام کرد که تا این تاریخ ۳۷۴۵ کانون که حدود ۳۰۰ هزار نفر را پوشش می‌دادند تأسیس شده است. در همین تاریخ حزب اعلام کرد که ۵۰ هزار نفر را برای مبارزه با گرانفروشی بسیج کرده و ۲۴۰۰ دانشجو را در این پیکار شرکت داده است. (۷۱) و هر دوی این ماجراها همچنان ادامه یافت. هزاران واحد صنفی جریمه و پلمب شدند. تاجران بزرگ آهن و واردکنندگان اتوموبیل و تولیدکنندگان کالاهای صنعتیِ مصرفی به زندان و پرداخت جریمه‌ای سنگین محکوم شدند و ... هزاران کانون دیگر در سرتاسر کشور اعلانِ موجودیت کردند. به عنوان مشتی نمونة خروار، در ۲۷ اسفند اعلام شد که فقط در شهر خرم‌آباد ۳۲ کانون حزبی شکل گرفت (۷۲) و همزمان اعلام شد که اعضای کانون‌ها در سرتاسر کشور از مرز سه‌ میلیون نفر گذشته است. (۷۳)
البته میان این دو کارزار (یعنی مبارزه با گرانفروشی و ایجاد کانون‌ها) تفاوتی اساسی وجود داشت. کارزار دوم، یعنی تأسیس کانون‌ها همچنان بدون گفتمان مشخصی دنبال می‌شد و اعلامِ «تشکیلِ اولین کلاس آموزش سیاسی» هم که در آن قائم‌مقام دبیرکل به شرکت‌کنندگان گفت «حزب باید بداند مردم چه می‌گویند» (۷۴) ، دردی را دوا نکرد. حال آنکه در مبارزه با گرانفروشی و گرانفروشان (که در اواخر سال ۵۴ مبارزه با «کم‌فروشی و بدفروشی» به عنوان «نیرنگ تازة گرانفروشان» (۷۵) به آن اضافه شده بود)، هر از چندگاهی نشانه‌ای از تبیین یافتنِ یک گفتمان عوام‌فریبانه که به «بخش خصوصی و سود» هایش حمله می‌کرد (۷۶) مشاهده می‌شد. گفتمانی که سویة بین‌المللی آن در «ضدّ ملی» خواندنِ «سرمایه‌داری بزرگ بین‌المللی» تجلی می‌یافت. (۷۷)
حزب رستاخیز در کنار این دو کارزار، همچنان به کارهایش در کمک به دولت برای بهبود کارکرد دیوانسالاری‌اش نیز می‌پرداخت. کمکی که کم‌کم رنگ‌و‌بوی نظارت به خود می‌گرفت. خبر رسید که «بر اثر شکایات مسافران از بی‌نظمی در تخلیة بارها»، حزب کار «نظارت بر فرودگاه‌ها را» به عهده گرفته است و به موضوع «تأخیر در پروازها هم رسیدگی» خواهد کرد. (۷۸) شاه نیز به وظیفه‌ای که در این رستاخیز ملی برای خود تعیین کرده بود ادامه داد و در تاریخ دوم دی‌ماه همین سال، دو اصل دیگر را به اصول انقلاب اضافه کرد. «اصل پانزدهم: تأمین سلامت و تغذیة کودکان از بدو تولد تا ۲ سالگی. و اصل شانزدهم: تأمین بیمة درمان و بهداشت عمومی». (۷۹) علاوة بر این دستورات، که دولت را با وظایف جدیدی روبرو می‌کرد، در اوایل آذر، در حالی که در میزگردهای حزب صحبت از کمک به دولت برای «منطقی ساختنِ هزیه‌ها» (۸۰) یش بود و همانطور که یادآوری شد «اولین کلاس آموزش سیاسی در حزب تشکیل شد»، شاه از دبیرکلّ حزب رستاخیز خواست که «حزب مأمور تدوین فلسفة اصول انقلاب شود» (۸۱). مأموریتی که روزنامة رستاخیز اولین جلسه برای انجام آن را در شمارة ۴ دی خود منتشر کرد. (۸۲) و برای تکمیل این همه، شاه در سخنرانی‌ای که در ۱۵ اسفند به‌مناسبت پایان جشن درختکاری ایراد کرد یادآور شد که «آن موقع آموزش حزب به مردم ایران شروع می‌شود که فقط به آن اصول سه‌گانه اعتقاد داشتن کافی نیست باید اصول ۱۷ گانه انقلاب را هم با کمال درایت و فهم کافی و کامل فرا بگیرند». (۸۳) البته او گفت که «رویهم‌رفته پیشروی حزب خوب بوده است» و «تعداد افرادی که به حزب پیوسته‌اند خیلی زیاد است». (۸۴)

۲-۲- زمینه‌های استقلال حزب از دولت
به نظر می‌رسد مهم‌ترین دلیل تفکیک منصبِ نخست‌وزیری از دبیرکلّیِ حزب که به معنای تغییر استراتژی و برنامة حزب بود، شکست حزب در بسیج عمومی برای انتخابات انجمن‌های شهر باشد. انجمن‌هایی که ابتدا از آنها به عنوان «انجمن‌های دموکراتیک» نام برده شد و سپس به دستور شاه به «انجمن‌های ملی» تغییر نام دادند. داریوش همایون در این باره می‌نویسد: «در انتخابات بعدی، (انتخابات انجمن‌های شهر)،در تهران ۵ یا ۱۵٪ رأی دادند». (۸۵) فردای انتخابات، شاه در سخنرانی‌ای که به مناسبت «شرفیابیِ هیئت رئیسة دو مجلس» ایراد کرد گفت که «حقایق باید در کانون‌های حزبی گفته شود و ما حق نداریم ملت خودمان را گول بزنیم». او تأکید کرد که «وعدة دروغ به مردم دادن خیانت است» و نهایتاً مهم‌ترین حرفی که زد آن بود که «دستگاه مجریه باید حتی‌المقدور خود را کنار بکشد و این کارها را به‌دست مردم بسپارد». (۸۶)
جای تعجب نیست، اگر شکست در بسیج عمومی باعث تغییر جهت در سازمان‌دهیِ حزب رستاخیز شده باشد. دلیل اصلیِ تشکیل این حزب و انحلال همة دیگر احزاب آن بود که این ساختار جدید بتواند نهضتی را در پشتیبانی «اانقلاب شاه و مردم» ایجاد کند. گردانندگان حزب رستاخیز نیز خود، این انتخابات را به نمادی برای توانایی‌شان تبدیل کرده بودند. از اوایل همین سال ۲۵۳۵ (۱۳۵۵)که شاهد تغییر تقویمِ اسلامی-خورشیدی به تقویم شاهنشاهی بود تا «طبیعی‌ترین حقّ یک ملت [که] آن است که بداند چند سال از عمرش گذشته است» پایمال نشود، حزب رستاخیز دست به تدارک این انتخابات زده‌بود. (۸۷) مسئولان حزبی از ۲۸ فروردین -برای انتخاباتی که قرار بود در اواسط ماه مهر تشکیل شود- وارد کار شدند و اعلام کردند که «حزب در انتخابات انجمن‌ها با تمام نیرو شرکت خواهد کرد» و تأکید کردند که حزب جز «واگذار کردنِ تصمیم‌گیری‌های سیاسی و اقتصادی به مردم» نقشی ندارد. (۸۸) دو ماه بعد، در حالی که چهار ماه به انتخابات مانده بود، حزب رستاخیز اعلام کرد «طرح مشارکت مردم در انتخابات انجمن‌های دموکراتیک را تهیه خواهد کرد». (۸۹) در تمامی ماه خرداد، روزنامة رستاخیز به‌طور منظم اخباری را در زمینة تدارک انتخابات منتشر می‌کرد و در ۱۳ خرداد «وعده داد که ۶۵ هزار مسئول حزبی را برای این‌کار در شهرستان‌ها معرفی خواهد کرد» (۹۰) و برای بهبود کار در پایتخت و جلب بیشتر «مشارکت زنان[!]، تهران به ۱۰ منطقه تقسیم شد». (۹۱) حزب رستاخیز، حتی کنگرة خود را که قرار بود در همین اوایل سال برگزار شود با این توضیح که می‌خواهد تمامی نیرویش را در خدمت انتخابات انجمن‌ها دموکراتیک بگذارد به تعویق انداخت و اعلام کرد که این کنگره در دهة اول آبان، یعنی پس از پایان انتخابات انجمن‌ها برگزار خواهد شد. (۹۲)
نهایتاً حزب رستاخیز در چهارم مرداد اطلاعیه‌ای را مبنی بر آغاز به‌کار ستادهای انتخاباتی و فراخوان به نامزدان برای ثبت نام منتشر کرد. (۹۳) در پایان مهلت ده روزه، اعلام شد که «۲۴ هزار نفر در سراسر کشور نامزد شده‌اند و رسیدگی به صلاحیت داوطلبان در کمیسیون‌های ۵ نفره شروع شده‌است» (۹۴). در فردای این روز، گفته شد که این رقم، به ۳۰ هزار نفر (؟) افزایش یافت و فقط در «تهران ۱۵۰۰ نفر نامزد» شده‌اند. (۹۵) ارقامی که از وفور کاندیداها خبر می‌دهند، اما در مقایسه با ۶۵ هزار نفری که حزب گفته بود برای تدارک انتخابات به شهرستان‌ها می‌فرستند، به‌نظر ناچیز می‌آمدند.
شکست حزب در برکشیدنِ نهضتی مردمی در پشتیبانی از «انقلاب شاه و مردم»، البته نشانه‌های دیگری نیز داشت. در اوایل همین سال ۱۳۵۵ دو سازمان جدید در کشور تأسیس شدند که صِرف تأسیس‌شان حکایت از آن داشت که حزب نتوانسته نقش سازماندهی فراگیر خود را ایفا کند و ادعای یک تشکل غیرطبقاتی چندان کارکرد نداشته است. اولینِ این تشکیلات، «سازمان کارگران ایران» بود، که از اساسنامه‌اش که در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۵۵ منتشر شد (۹۶) بر می‌آمد که نوعی اتحادیة فراگیر کارگران باشد. اما به نظر می رسد که نه دولت و نه حزب وجود چنین سازمانی را برنمی‌تافتند و اعلام شد که در اولین جلسة شوای‌عالی‌اش، نخست‌وزیر به عنوان رئیس شورای‌عالی‌اش برگزید و در هیئت اجراییِ آن به اسامی‌ای بی‌ارتباطی با کارگران همچون حسنعلی مهران، منوچهر آزمون، محمود شایان و پری اباصلتی بر می‌خوریم. (۹۷) دومین تشکل، «سازمان سپاهیان انقلاب» نام داشت که گفته شد اساسنامه‌اش برای بررسی نهایی در حزب در تاریخ ۲۱ اردیبهشت ۱۳۵۵ ارسال شده است. سازمان سپاهیان انقلاب نهادی بود که در شورای‌عالی آن، از مسئول امور اجتماعی حزب، معاونان وزارت اطلاعات و جهانگردی، آموزش و پرورش و دادگستری تا رئیس دانشکدة علوم اجتماعی و قائم‌مقام مدیرعامل سازمان ملی پیش‌آهنگی و قائم‌مقام مدیرعامل سازمان خدمات شاهنشاهی و دیگر اعضایی از همین دست و به همین اندازه ناهمگون عضو بودند. سه عضو مؤثر داشت: یکی دبیرکلّ حزب، دوم شورایعالی «با عضویت ۳۴ نفر از مقامات مملکتی» که برخی از آنها را برشمردیم و سوم رئیس سازمان سپاهیان انقلاب. کمیته‌های مختلفی داشت که همگی کم‌و‌بیش ناظر بر امور روستایی و کشاورزی فعال بودند. (۹۸) البته هیچ‌کدام از این نهادسازی‌ها و دستگاه‌های عریض و طویل تصمیم‌گیری و سیاستگذاری باعث نمی‌شد که حزب رستاخیز گهگاه نیز «در اجرای اوامر شهربانو» برنامه‌هایی را در دستور کارش قرار دهد. مثل تهیة «طرح‌هایی برای عمران و بهسازی جنوب تهران» که گفته شد «کلیة کوچه‌ها و خیابان‌هایش [...] آسفالت» خواهد شد. (۹۹)
آخرین نشانه از عدم موفقیت حزب را می‌توان از گزارش‌های ساواک از فعالیت‌های حزب رستاخیز استنتاج کرد. گزارش‌هایی کهاز دو چیز حکایت دارند، یکی حضور شبکه و تفکر حاکم بر حزب ایران نوین در حزب رستاخیز،و دیگری کم‌کاریِ، هم اعضا و هم مسئولان.
از همان آغاز کار، ساواک، انتصاب فریدون مهدوی به قائم‌مقامی حزب از جانب نخست وزیر را نشانه‌ای دانست بر اینکه «ایشان [هویدا] باز هم رهبران حزب را از میان همکاران سابق خود انتخاب می‌کند» و همان سیاستی را که «زمان قدرت حزب ایران‌نوین اجرا می‌نمود» در اینجا نیز ادامه می‌دهد. سیاستی که به گفتة مخبر ساواک حکایت از آن داشت که «دانشگاهیان و سایر قشرهای روشنفکر مملکت مثل گذشته به بوتة فراموشی سپرده شده‌ا‌ند و به‌جرأت می‌توان گفت که حزب ایران‌نوین جامة حزب رستاخیز ملت ایران را پوشیده‌است». (۱۰۰) در گزارش دیگری مورخ ۶ دی ۱۳۵۴، وجود تفکر و حضور «گردانندگان سابق حزب ایران نوین» که در «حزب رستاخیز اختیارات تام دارند» و «اجازة هیچ نوع فعالیت» و انجام «کار مثبتی را نمی‌دهند» به عنوان دلیل اصلی «رکود کامل حزب» رستاخیز عنوان شده‌است. (۱۰۱) در همان دورانی که گردانندگان حزب رستاخیز از تکاپو و تلاش خارق‌العاده برای برگزاری انتخابات انجمن‌ها می‌گفتند، گزارش‌ها از این می‌گویند که «قسمت تشکیلات حزب در تشکل مردم در کانون‌های حزبی (در شهرستان‌ها) توفیقی به‌دست نیاورده‌اند» (۱۰۲). مطلبی که به نظر می‌رسد محدود به شهرستان نیست و گفته می‌شود که «کانون‌های حزبی که تا کنون در تهران و شهرستان‌ها تشکیل یافته، در عمل فعالیتی نداشته و مسئولان حزبی نتوانسته‌اند از استقبالی که مردم در زمینة عضویت نموده‌اند، به‌موقع بهره‌برداری کنند». (۱۰۳) گزارش می‌شود که «مسئول امور کانون‌های حزب رستاخیز ملت ایران، مدت مدیدی است که به‌حزب مراجعه ننموده و بسیاری از نامه‌ها و شکوائیه‌های مردم پاره و از بین رفته‌است». در همین گزارش آمده که «با مردم که تشنة اصلاحات هستند، به‌خوبی رفتار نمی‌شود و ضمناً حدود ۵ ماه است که کلیة صورت‌جلسة استان‌ها خوانده نشده و انباشته گردیده و هیچ‌کس احساس مسئولیت نمی‌کند». (۱۰۴)
از مشهد گزارش شده‌است که علیرغم تعیین مسئول حزبی در استان خراسان و تخصیص ساختمانی «مجلل و زیبا در ابتدای خیابان جم» به حزب، «کوچک‌ترین نشانه‌ای از فعالیت حزبی در سطح استان، به‌ویژه مشهد مشاهده می‌شود». گفته شد که «احزاب قبل مانند ایران‌نوین و مردم و پان‌ایرانیست با اینکه تعداد قلیلی اعضاء داشته و از لحاظ جا هم در مضیقه بودند، فعالیت چشمگیری داشتند». ولی حزب رستاخیز ملت ایران که «همگی مردم استان (به‌غیر از پرسنل نظامی) عضویت در این حزب را با جان و دل قبول کردند [...] فعالیتی» ندارد. (۱۰۵) این‌ها و گزارش‌های دیگری که همه از این‌که در «ساختمان‌های حزب رستاخیز هیچ‌گونه فعالیتی مشاهده نمی‌شود» و افرادی که به حزب مراجعه می‌نمایند «در اطاق‌های مختلف حزب به‌خوردن قهوه و چای مشغول‌اند» (۱۰۶) ، همه و همه از یک واقعیت حکایت داشتند و آن اینکه حزب رستاخیز، تا زمان برگزاری دومین کنگره‌اش در ایجاد آن نهضتی که برای برپایی‌اش تأسیس شده بود، ناموفق بود. عدم موفقیتی که در این کنگره، به پای امیرعباس هویدا، دبیرکلّ سابق حزب ایران‌نوین و دبیرکلّ فعلی حزب رستاخیز نوشته شد و یکسال‌و‌نیم پس از برکناری از سِمتِ اول، اکنون از این دومین سِمت نیز کنار گذاشته می‌شد.

۳-۲ بازآرایی حزب و نظارت بر دولت
به نظر می‌رسد که گردانندگان حزب رستاخیز خود به این مشکلات آگاه بودند و قبل از کنگرة دوم سعی کردند از سویی با تدوین «مقررات مجازات اعضای متخلف» و اعلام تشکیل «دادگاه حزبی» که پانزده نفر عضو داشت (۱۰۷) ، و در سوی دیگر با منعِ «مقام‌های دولتی از تشکیل کانون حزبی در محل کار خود» (۱۰۸) و ممنوعیتِ استفاده «از سازمان‌های دولتی برای تشکیل کانون‌ها» (۱۰۹) ، تا حدی بر این مشکل فائق آیند. اما حقیقت آن بود که مشکل به کل در جای دیگری قرار داشت. مشکل آن بود که حزب رستاخیز کارکرد مشخصی نداشت. می‌دانست که باید مردم ایران را بسیج کند، اما روشن نبود برای چه‌کاری و در تقابل با کدام رقیب یا دشمن. در فقدان رقیب و مخالف، نه نوع تجهیز اعضا روشن بود و نه مِلاک‌های همبستگیِ آنها. معضلی که از همان آغاز و ذیل سرفصلِ «آموزش سیاسی» خود را نشان داد و تا روز آخر هم ادامه پیدا کرد. مسئولانی که پس از دومین کنگرة حزب مسئولیت ادارة حزب را به عهده گرفتند، به‌نوبة خود سعی کردند با تغییر عنوان «آموزش سیاسی» به «آموزش ملی» بر این مشکل فائق آیند (۱۱۰) و نهایتاً نیز به این نتیجه رسیدند که حزب باید «دانشکدة علوم سیاسی‌»‌ای داشته باشد از آنِ خود. (۱۱۱) دانشکده‌ای که البته محتوای آموزشی‌اش هیچگاه روشن نشد.گروه جدیدی که پس از انتخابات دومین کنگره زمام امور حزب را در بر گرفته بود، قصد کرد در کنار رسیدگی به معضلِ آموزش سیاسی، بر مهم‌ترین معضل حزب یعنی ناروشنیِ نقش و کارکرد حزب و جایگاه مردم در آن فائق آید. و مسئولیت این‌کار به عهدة داریوش همایون که اینک به جایگاه قائم‌مقامی حزب ارتقاء یافته بود گذاشته شد.
داریوش همایون تلاش کرد که این خط‌ومشی جدید را در مصاحبه‌ای که به‌مناسبت دومین سال تأسیس حزب، یعنی دو سال پس از سخنرانی شاه در ۱۱ اسفند ۱۳۵۳ با روزنامة حزب انجام داد بازگو کند. در قدم اول، تکلیف آموزش ملی که گفته شد «بیشتر از آموزش‌های صرفاً سیاسی ضرورت دارد» و از آن جهت «اصطلاح ملی اختیار شد که هم عمومیت بیشتر این آموزش را می‌رساند و هم جهت ایدئولوژیکیِ آن که ملی‌ است»، روشن شد. هدف از آن، «آماده کردنِ اعضاء حزب» تعیین شد تا «شهروندان آگاه‌تر و مؤثرتری باشند». (۱۱۲) موضوع دوم، رسیدگی به وضعیت کانون‌ها بود که همانطور که در خطوط پیشین اشاره شد، همه از «ظاهری و تشریفاتی بودنِ»شان آگاه بودند و اکنون باید شوراهای حزب را انتخاب می‌کردند. داریوش همایون تأکید کرد که با محدود کردن اعضای کانون‌ها به ۵۰ الی صد نفر و برگزاری انتخابات مجدد هیئت رئیسة کانون‌هایی که یک‌سال از عمرشان گذشته است، این معضل حل خواهد شد و معضل تمرکزگرایی با تفویض اختیارات به دبیران. (۱۱۳)
البته همة برنامه‌های حزب مانند این مواردی که به آن اشاره شد و تصمیمی که حزب برای تشویق فعالانِ خوبش گرفت، چنین بر آب نبود. حزب رستاخیز چند تصمیم مهم هم گرفته بود. اولینِ آن داشتن کادرهای موظف بود که مِن‌بعد، کارمندان حقوق‌بگیرش به حساب می‌آمدند و نه فقط از تهران که از شهرستان‌ها نیز برای رسیدگی به امور حزب استخدام می‌شدند. داریوش همایون بر این نظر بود که از این طریق حزب موفق به «جذب افراد مناسب» خواهد شد. تصمیم دوم، خروج حزب بود از برنامة مبارزه با فساد که زمانی «حزب قرار بود تمام نیروهای خود را» در راه آن «بسیج کند». داریوش همایون گفت که از این پس، حزب در این زمینه وارد کار اجرایی نخواهد شد، بلکه اولاً چنانچه «از هر نقطه‌ای که گزارشی از وجود فساد به حزب برسدِ موضوع پس از یک بازرسی مقدماتی به سازمان بازرسی شاهنشاهی» ارجاع خواهد شد؛ سازمانی که به گفتة او «برای رسیدگی به فساد دستگاه مجهزتری است». و دوم «به منظور آشنا کردنِ اعضای حزب به زیان‌های فساد و ضرورت مبارزه با آن، تا عملاً در زندگی روزمره به پیکار با فساد برخیزند» این موضوع را به یکی از سرفصل‌های مهم همان آموزش ملی تبدیل خواهد کرد. (۱۱۴) در همین راستا، داریوش همایون اعلام کرد که ستاد مبارزه با گرانفروشی در حزب تعطیل خواهد شد و در پاسخ به این پرسش که چرا حزب از آغاز وارد چنین صحنه‌ای شد، گفت:
علت این‌که حزب در آغاز وارد این مبارزه شد و دست به چند طرح اجرایی دیگر زد این بود که در نخستین مراحل برپاییِ حزب، هیچ‌کس تصور کاملاً روشنی از نقش حزب و رابطة آن با دولت و دستگاه‌های اجرایی نداشت و علاوه بر این در آن زمان حزب ناگزیر بود در پاره‌ای از پیکارهای ملی که تشکیلات و مکانیسم خاصی برای آن پیش بینی نشده بود وارد شود [...] امروز پس از دو سال که از اعلام موجودیت حزب می‌گذرد ما تصور و تصویر روشنی از نقش حزب و رابطه با دولت داریم و خلاء اجرایی که در سال گذشته در پاره‌ای از زمینه‌ها وجود داشت پُر شده است. مثلاً تشکیل کمیسون شاهنشاهی، نیاز به نظارت و ارزشیابی در حزب را از میان برده است و در پیکار با گرانفروشی سازمان‌های مسئولی، ‌کار را به‌عهده گرفتند که کاملاً برای این‌کار مجهز هستند. (۱۱۵)
روشن بود که همة این تصمیمات پیش از کنگرة حزب گرفته شده بودند و تغییر مهم کنگره که همان تفکیک منصبِ نخست‌وزیر و دبیرکل بود، از قبل آماده شده بود. زیرا به فاصلة یک‌ماه پس از تشکیل کنگره، شاه، تشکیل کمیسیون شاهنشاهی را اعلان کرد (۱۱۶) و بلافاصله حزب اعلام کرد که کلیة امکانات‌اش را «در اختیار کمیسون شاهنشاهی قرار خواهد داد». (۱۱۷) یک هفته بعد، داریوش همایون یادآور شد که مطابق تصمیمی که گرفته شده است، تمامی «وظائف ارزشیابی و نظارت حزب به کمیسیون» واگذار شد و در توضیح این موضوع گفت که حزب «در یک‌سال‌و‌نیم گذشته از طریق شاخة ارزشیابی و نظارت خود بر پاره‌ای از طرح‌ها نظارت می‌کرد، اما با تشکیل کمیسیون دیگر کاری نیست و باید به این کمیسیون کمک کنیم». و اضافه کرد که ۱۰ تن از اعضای حزب در این کمیسیون حضور دارند. (۱۱۸)
کمتر از دو ماه پس از این مصاحبه، داریوش همایون در مصاحبه‌ای با کیهان اینترنشنال که رستاخیز گزارشی از آن را منتشر کرد بار دیگر به موضوع رابطة بین دولت و حزب بازگشت و این‌بار با صراحت بیشتری، نقش حزب را «نظارت بر دولت» توصیف کرد. منظور از نظارت آن بود که حزب باید کاری کند که «در سطح اداری کمتر اشتباه روی دهد و به حرف مردم گوش داده بشود و مقام‌ها در مقابل مردم پاسخگو باشند». کار دفتر سیاسی و هیئت اجرایی از جمله این خواهد بود که «دولت از نظر افراد عادی حزب آگاهی یابد و مقام‌هایی که وظائف‌شان را انجام نمی‌دهند در معرض توجه قرار گیرند». (۱۱۹) در این نوشته به نقل از داریوش همایون گفته می‌شود که «یک مقام حکومتی در گرفتنِ تصمیم باید یاد بگیرد چیزی فراتر از واکنش یا نظریات رئیس‌اش را مورد توجه قرار دهد». و برای رسیدن به این هدف، حزب باید واسطة بسیج مردم و رساندن نظرات و شکایات‌شان به مقامات باشد. زیرا «اگر سیلی از شکایات مثلاً به‌سوی شهرداری سرازیر شود، سرسخت‌ترین شهردار نیز آمادة شنیدن خواهد بود». (۱۲۰) خلاصه آنکه به‌گفتة داریوش همایون، «مأموریت حزب باید آن باشد که تودة مردم را قادر سازد تا به‌جای آنکه صرفاً موضوع سیاست باشند، به شرکت‌کنندگان فعال تبدیل شوند». (۱۲۱)
حرف‌های در مجموع درستی که شاید می‌توانست با جدا کردن مسئولیت حزب از دولت و سازماندهی حرفه‌ای ترِ آن، حزب رستاخیز را به مردم نزدیک‌تر کرده و آن پایگاه اجتماعی و نهضتی را که شاه در طلب‌اش بود، تأمین کند. مشکل آن بود که به‌نظر می رسد که در همین زمان، مردم دیگر تصمیم خویش را گرفته بودند که رأساً و بدون میانجی حزب رستاخیز صدای خود را به‌گوش مسئولان برسانند. حزب نیز چاره‌ای نداشت که میان حزبِ‌دولت‌بودن که با استعفای هویدا در ۱۶ مرداد ۲۵۳۶ به جهانگیر آموزگار رسیده بود و حزبِ‌مردم‌بودن که دبیرکلی اش، طبق روال جدید در تفکیک وظائف دولت و حزب، به محمد باهری رسیده بود یکی را انتخاب کند. انتخابی که با اظهارات شاه مبنی بر «مصلحت نبودنِ» جداییِ «دبیرکلی حزب از نخست‌وزیری» و اینکه «دولت و حزب باید هم‌آهنگ کارها را پیش ببرند» (۱۲۲) ، نتیجه‌اش از پیش معلوم بود. کنگرة فوق‌العادة حزب رستاخیز در ۱۴ دی ۲۵۳۶ تشکیل شد و نخست وزیر، جمشید آموزگار بار دیگر به دبیرکلی انتخاب شد. (۱۲۳)

۳-۲ حزبی که پا نگرفت
در اینکه افرادی مانند داریوش همایون تصور روشنی از عملکرد حزب داشتند و آن را در کنگرة دوم حزب به‌کرسی نشاندند، تردیدی نمی‌توان داشت. (۱۲۴) اما به همان میزان باید در نشستنِ این استراتژی جدید به تنِ حزب مردد بود. در واقع، علیرغم این تغییر در استراتژی که عمدتاً ناظر بود بر قوام بخشیدن به خودِ حزب تا شاید بتواند آن تُهی سیاسیِ مورد اشاره را پُر کند، تغییر چندانی در هیچ‌یک از کارکردهای حزب بین کنگرة دوم تا کنگرة فوق‌العاده دیده نمی شود. دولت خیزی برداشت تا قیمت‌ها را آزاد کند و این‌کار را با نرخ تعمیر اتوموبیل و خیاطی و آرایشگران و خشک‌شویی‌ها شروع کرد، (۱۲۵) اما به فاصلة یکماه با شکایت در مورد عدم رعایت انصاف، به جای اول بازگشت و اعلام شد که مدیران ۶۰ بنگاه لباسشویی دادگاهی شدند و به ۶ ماه زندان و جریمه‌های سنگین محکوم شدند. (۱۲۶) حزب هم فعالیت اصلی‌اش را بر بازبینی وضعیت کانون‌ها و تدارک مقدمات شوراها گذاشت. اما تا پایان سال جز تشکیل شوراهای عالی در شاخه‌های ستاد مرکزی حزب (۱۲۷) خبر از تشکیل شورای دیگری نرسید، فقط در روزهای پایانی سال گفته شد که «شوراهای حزبی جای انجمن‌های محلی را خواهند گرفت» و حزب «نقش نظارت و بسیج خود را از طریق شوراها اعمال خواهد کرد». (۱۲۸)

بحث‌هایی که جدی گرفته نشد
با شروع سال جدید ۱۳۵۶ (۲۵۳۶)، در حالی که حزب همچنان به دنبال تأسیس دفترهای مختلف برای همکاری با مجلس سنا (۱۲۹) ، تعیین مسئول ارتباط با کمیسیون شاهنشاهی (۱۳۰) ، تلاش برای تشکیل «شورای تشویق در وزارتخانه‌ها» (۱۳۱) ، و دیگر ساماندهی‌های از این دست بود، نشانه‌هایی از تلاش برخی نخبگان دانشگاهی و سیاسی در بیرون از حزب به‌چشم خورد. ابراهیم خواجه‌نوری در نامة سرگشاده‌ای خطاب به جمشید آموزگار، دبیرکلّ حزب که برای انتشار به رستاخیز فرستاد، رستاخیز را به این علت که از بالا ساخته شده و نه از سوی مردم و از پایین، مورد انتقاد قرار داد و پیش‌بینی کرد که با توجه به بدبینیِ مردم به احزاب، این حزب موفق نخواهد شد. (۱۳۲) حدود ۱۰ روز طول کشید که آموزگار پاسخی به این مکتوب داد و با ذکر مثال‌هایی، استدلال خواجه‌نوری را در مورد اینکه احزابی که از بالا ساخته می‌شوند موفق نیستند به چالش کشید. مثال‌های آموزگار عبارت بودند از «حزب جمهوری‌خواهان آمریکا که توسط لینکلن زمانی که رئیس جمهور بود» ساخته شد و «حزب دموکرات که به توسط لینکلن و مادیسن» که هر دو بعداً رئیس جمهور شدند و نهایتاً «حزب محافظه‌کار انگلستان که به‌وسیلة طرفداران شاه به‌وجود آمد و در ابتدا به‌نام حزب دوستداران پادشاه معروف بود» و حتی حزب کارگر این کشور که آن نیز «از جانب روشنفکران و نویسندگان آن کشور» پایه‌ریزی شد. (۱۳۳)
کم و بیش ده روز پس از انتشار این نامه بود که محمود عنایت در مقاله‌ای که پاسخی بود به جمشید آموزگار، امکان فراگیر شدنِ حزب رستاخیز را زیر سؤال برد و با یادآوریِ ارجاعات وی به احزاب غربی، اول این پرسش را پیش کشید که مسئولان باید روشن کنند که بالاخره آیا آنچه در غرب می‌گذرد می‌تواند مورد استناد باشد یا نه؟ و در صورتی که پاسخ مثبت است، باید توجه داشت که مهم‌ترین ویژگیِ سامان سیاسی غربی، تعدد و تکثر احزاب است، پدیده‌ای که به‌وضوح جایش در ساختار حزبی کنونی خالی است. (۱۳۴) بحث تا مدت‌ها ادامه پیدا کرد. اما روشن بود که نه نیتی بر جدی گرفتنِ ایراداتِ ابراهیم خواجه‌نوری وجود دارد و نه حرفِ به‌جای محمود عنایت. رستاخیز مصاحبه‌ای طولانی نیزبا سپهر ذبیح (محقق دانشگاه برکلی کالیفرنیا) انجام داد، تا او بگوید که نظام‌های تک‌حزبی ویژة کشورهایی است که در حال مبارزة ضدّاستعماری هستند. (۱۳۵) البته تعدادی نویسندة گمنام نیز وارد مبحث حزب‌سازی از بالا یا پایین شدند و فردی هم به نام بهرام اسفندیاری خطاب به «آقای دکتر عنایت» نوشت که حتماً ایشان «توجه دارند و قبول دارند که در میان اکثریت قریب‌به‌اتفاق جامعة ایرانی ایدئولوژی مخالفی وجود ندارد. و فی المثل کمونیست در مملکت ما مطرود است». و نتیجه گرفت که «زمانی که در ایدئولوژی اختلافی نبود، هرگونه اختلاف نظری در ادارة کارها و هر نوع تفاوت سلیقه‌ای را می‌توان در چارچوب حزبی بیان کرد». (۱۳۶)
البته واقعیت سیاسیِ روز کشور با آنچه بهرام اسفندیاری نوشته بود فاصله داشت و این فاصله با سرعت زیادی در حال افزایش بود. شش روز پس از انتشار این مقاله، دانشجویان دانشگاه تهران به‌مناسبت سالگرد قیام ۱۵ خرداد دست به تظاهرات زدند و فردای آن روز نیز در دانشکدة اقتصاد دانشگاه تهران تظاهرات بزرگی به همین مناسبت برگزار شد. کمتر از سه هفته بعد، در دوم تیر، دانشجویان دانشگاه بار دیگر در مقابل درب دانشگاه تهران تظاهرات کردند و رژیم را مسئول قتل شریعتی دانستند. فردای این روز نوبت کانون نوبیسندگان بود که به مناسبت «شهادت» شریعتی اعلامیه بدهد و عاقبت در ۵ تیر دانشجویان تظاهرات دیگری را، این‌بار در بازار تهران برگزار کردند. ۲ هفته بعد، نوبت به کانون وکلا رسید که اعلامیه‌ای در اعتراض به جو قضایی در کشور و وجود شکنجه و زندان منتشر کنند. (۱۳۷) در صفحات روزنامة رستاخیز، کمترین نشانه و اشاره‌ای به این اتفاقات نمی‌توان یافت. (۱۳۸) هر چه هست همان تلاش‌ها برای سازماندهی شوراهاست و محکومیت «زندان و پرداخت جریمه» برای به عنوان مثال آجرفروشان (۱۳۹) ، یا ادامة بحث در مورد مشکلات سینمای ایران که موجبات «سپاسگزاری هنرمندان سینما» از حزب را به‌همراه داشت و طی آن محمدعلی فردین یادآور شد که برای اولین بار «یک سازمان سیاسی کشور ب حمایت از هنرمندان برخاسته» و دیگران گفتند که «۹۰ درصدِ اکران سینماهای ایران را فیلم‌های مبتذل غربی اشغال کرده‌است». (۱۴۰) آنچه عاقبت حزب رستاخیز را به واکنش واداشت، نامة سرگشاده‌ای بود که توسط کریم سنجابی، شاپور بختیار و داریوش فروهر به «پیشگاه اعلیحضرت همایون شاهشاه» نوشته شد و در آن از «فزایندگی تنگناها و نابسامانی‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور» هشدار داده شد. (۱۴۱) سپس فهرست بلندبالایی از همة این نابسامانی‌ها و بداخلاقی‌ها و بی‌‌اخلاقی‌ها برشمرده شد و نویسندگان نامه، «تنها راهِ بازگشت و رشد ایمان و شخصیت فردی و همکاری ملی و خلاصی از تنگناها و دشواری‌هایی که آیندة ایران را تهدید می‌کند، ترک حکومت استبدادی، تمکین مطلق به اصول مشروطیت، احیاء حقوق ملت، احترام واقعی به قانون اساسی و اعلامیة جهانی حقوق بشر، انصراف از حزب واحد، آزادی مطبوعات و اجتماعات، آزادی زندانیان و تبعیدشدگان سیاسی و استقرار حکومتی است که متکی بر اکثریت نمایندگان منتخب از طرف ملت باشد و خود را بر طبق قانون اساسی مسئول ادارة حکومت بداند». (۱۴۲)
واکنش از سوی داریوش همایون آمد، آن هم به‌صورت غیرمستقیم و بدون نام بردن از فردی و گروهی. داریوش همایون در سخنرانی‌ای که در جلسة گفت و‌شنود حزبی در تهران انجام گرفت و با عنوان «زمان کشیدنِ پای قدرت‌های بیگانه در ایران مدت‌هاست که سپری شده» در رستاخیز منتشر شد (۱۴۳) ، نویسندگان نامه را کسانی نامید که «هرج و مرج را برای این جامعه می‌خواهند [...] و حتی مصلحت خودشان را نیز ندارند. آنها امروز هم مانند بیست‌و‌پنج سال پیش در کار آن هستند که زمینه را برای ورود نیروهای دیگری آماده کنند که پشت سرِ آنها منتظر فرصت مناسبی هستند». (۱۴۴) داریوش همایون فقط به اشاره دورة زمامداری دکتر مصدق اکتفا نکرد. به «شانزده سال پیش» هم اشاره کرد (یعنی کابینة امینی که اصلاحات ارضی را اجرا کرد) و گفت در آن زمان، «همین اشخاص همین نتیجه‌ها را از برخی تحولات خارجی گرفتند و جنب‌و‌جوشی به خود دادند». (۱۴۵) همایون سپس توضیح می‌دهد که این افراد که او آنها را «سنگواره» می‌خواند، دو اشتباه می‌کنند، یکی آن‌که در آن «تحولات خارجی «مبالغه» می‌کنند و دوم آن‌که درنیافته‌اند که ایران در پانزده شانزده سال گذشته چه راه درازی را در اجرای سیاست مستقل ملی خود آمده است» .سپس اضافه می‌کند که «زمان کشیدنِ پای قدرت‌های بیگانه در امور ایران مدت‌هاست سپری شده است. ما پس از دویست سال پیکار ضدّامپریالیستی، اکنون نه‌تنها به‌دور از اِعمال نفوذهای خارجی به‌سر می‌بریم بلکه در خطر فوری آنها نیز قرار نداریم». (۱۴۶)
پاسخی در مجموع بسیار تند و موهن که روشن بود جایی برای هیچ گفت‌وگویی را باز نمی‌گذاشت. حزب رستاخیز، لابد با همین فکر که این مخالفان جز «سنگواره»‌هایی متعلق به دوران ماضی نیستند، دیگر نه به هیچ نامه‌ای از این دست پاسخی داد و نه هیچ‌یک از اعتراضاتی را که گاه و بیگاه در شهر صورت می‌گرفت پوشش داد. اما به نظر می‌رسد که شاه خود آن مخاطرات خارجی را جدی‌تر از حزب‌اش برآورد کرد و در ۱۵ مرداد ۲۵۳۶ استعفای هویدا، نخست‌وزیر قدیمی‌اش را پذیرفت و یک روز بعد جمشید آموزگار را به عنوان نخست‌وزیر جدید معرفی کرد. هویدا به جای علم به وزارت دربار رفت و آموزگار نیز محمد باهری را به‌عنوان جانشین خود در مقام دبیر کلّی حزب رستاخیز گمارد. «طرح تصحیح سازمان حزب تهیه شد» (۱۴۷) و برای «تعیین تعریف‌های مناسبِ آموزش سیاسی یک کمیتة کاری تشکیل» گشت (۱۴۸) و کاظم ودیعی معاون آموزش سیاسی حزب در این کمیته گفت که «برای آموزش سیاسی باید زبان مشترکی پیدا کنیم» (۱۴۹). شاه نیز در ۲۷ مرداد، دو اصل دیگر به اصول انقلاب افزود (۱۵۰) و مطابق معمول حزب در رسای آن در جلسات گفت‌و‌شنود بحث کرد.

۴-۲ به سوی رویارویی نهایی
در حالی که در ماه‌های شهریور و آبان اعتراضات دانشجویی در خارج از کشور اوج می‌گرفت، روزنامة رستاخیز از لزوم «گره‌گشایی از حزب و کارکردش» (۱۵۱) می‌نوشت و هیئت اجرایی نیز اعلام کرد که مشغول «بررسیِ آموزش سیاسی» (۱۵۲) است. به نظر می‌رسد که اعتراض دانشجویان ایرانی در مخالفت با شاه که در اواخر ماه آبان به دیدار کارتر رفته بود و پلیس را وادار به استفاده از گاز اشک‌آوری کرد و باعث جاری شدن اشک از چشم شاه و کارتر شد، عاقبت بر سیاستِ سکوت و نادیده گرفتنِ مخالفان توسط حزب رستاخیز نقطة پایانی گذاشت.
سیاست جدید، با نوشتنِ مقالاتی در لزوم دریافتنِ «ریشة گرایش‌های جوانان» (۱۵۳) به اعتراض و مخالفت آغاز شد، اما خیلی سریع به تهدیداتی نرم همچون یادآوریِ این‌که «مرزهای نظم و آزادی را قوانین انقلاب شاه و ملت روشن کرده است» (۱۵۴) رسید و سپس به «محکوم کردنِ توطئه‌ها» (۱۵۵). با اینهمه، با کشیده شدنِ اعتراضات دانشجوییِ خارج از کشور به داخل، در پایان ماه آبان و ابتدای ماه آذر که طی آن ده‌ها دانشجو بازداشت شدند، وبرگزاری مجالس چهلم فوت مصطفی خمینی در قم که در آن وعاظ از جمله خواستار بازگشت آیت‌الله خمینی به کشور شدند، روشن بود که حزب رستاخیزی که ادعای داشتنِ بیش از ۶ میلیون عضو را داشت، نمی‌توانست به همین مقاله‌نویسی‌ها در مقابله با پیشرویِ سریعِ مخالفان اکتفا کند. جمشید آموزگار، نخست‌وزیر «در پایان جلسة دفتر سیاسی اعلام کرد که کنگرة فوق‌العادة حزب در اوایل دی تشکیل خواهد شد» (۱۵۶) و محمد باهری، دبیرکلّ حزب نیز در «گردهماییِ هفت‌هزار کارگر در یک اجتماع بزرگ حزبی» شرکت کرد تا به «دسیسه‌های ضدّ ایرانی» (۱۵۷) ‌ای که در حال شکل‌گیری بود پاسخ دهد. از این تاریخ تا برگزاری کنگرة فوق‌العاده در ۱۴ دی ۱۳۵۶، حزب رستاخیز فعالیت‌ گسترده‌ای را در سرتاسر کشور آغاز کرد تا نیروهایی را که در این سال‌ها بسیج کرده بود به میدان بیاورد و پاسخی دهد به آنچه خود تحرکات و دسیسه‌های ضدّایرانی و ضدّ ملی می‌خواند.
با توجه به دستور شاه مبنی بر آن‌که «جدایی دبیرکلی حزب از نخست‌وزیری را فعلاً مصلحت» (۱۵۸) نمی‌داند، چرا که «دولت و حزب باید هم‌آهنگ باشند [تا] کارها را پیش ببرند»، (۱۵۹) کنگرة حزب نیز کار بهتری از آن نکرد که «نخست‌وزیر را به اتفاق آراء به دبیرکلّیِ حزب انتخاب» کند. آموزگار این‌بار نه یک قائم‌مقام که سه قائم‌مقام را به‌کار گرفت تا شاید حزب بتواند برای مقابله با بحران سیاسی‌ای که به‌نحو فزاینده‌ای افزایش می‌یافت تلاش بیشتری کند. مقابله‌ای که تا بهار سال ۲۵۳۷،(۱۳۵۷) علیرغم اوج‌گیری تظاهرات پیرو انتشار مقالة موهنی در روزنامة اطلاعات که بار دیگر بر ارتجاع سرخ و سیاه حمله می‌کرد، جز از طریق همان برگزاری تظاهرات کم‌و‌بیش محدود یا جلساتی حزبی که در آنها اعضاء، «اعلام انزجار» خود را نسبت به تظاهرات مخالفان بیان می‌کردند، انجام نمی‌شد. در واقع همه چیز حکایت از آن داشت که این دستگاه عریض و طویل سیاسی، از کم‌ترین توانی برای تحلیل آنچه در حال وقوع در کشور بود برخوردار نبود.
پس از انتشار مقالة کذایی روزنامة اطلاعات، اعتراضات به روشنی وارد مرحلة جدیدی شده بود؛ مرحله‌ای که سه ویژگی داشت: ۱- ابتکار عمل کاملاً در دست تظاهرکنندگانی بود که در شهرهای مختلف کشور حکومت را به چالش می‌کشیدند؛ ۲- حمایتِ آشکار رهبران مذهبی از تظاهرات مخالفان که باعث پیوستن بخش‌های گسترده‌ای از اصناف و بازاریان به جمع تظاهرکنندگان گشت؛ ۳- افزایش چشمگیر برخوردهای خشن میان تظاهرکننندگان و نیروهای پلیس. در یک چنین شرایطی دفتر سیاسی حزب کاری بهتر از آن نداشت که اعلام کند که در جلسة آتی‌اش «بهره‌گیری از کتابِ [به‌سوی تمدن بزرگ] شاهنشاه را بررسی» (۱۶۰) خواهد کرد. بررسی‌ای که دو روز بعد، در آخرین جلسه‌ای که این دفتر در سال ۲۵۳۶ تشکیل داد انجام شد و دبیرکلّ حزب، علاوه بر تشریح «اهداف و وظائف سال‌های آیندة حزب» گفت که «سال ۲۵۳۷، سال مطالعة مبانی فکریِ تمدن بزرگ» (۱۶۱) خواهد بود. سه روز پس از این جلسه، یعنی در ۳۰ بهمن، تظاهرات بسیار گسترده‌ای شهر تبریز را به صحنة جنگ داخلی تبدیل کرد.تظاهراتی که در خلال آن به گزارش روزنامة رستاخیز، «تظاهر کنندگان ۷۳ بانک، ۹ سینما و ۲۲ مغازه را آتش زدند» و طی آن،«۶ نفر کشته و ۱۲۵ نفر زخمی» (۱۶۲) شدند.
در مواجهه با این تظاهرات و تظاهرات دیگری که در همان روز در شهر قم برپا شد و طی آن به گفتة خبرنگار رستاخیز «تظاهرکنندگان به بیمارستان نکویی» حمله کردند، «به محل‌های کسب‌و‌کار عمومی لطمه» وارد آوردند و ماشین‌هایی را «به آتش کشیدند» (۱۶۳) ، محمود جعفریان، یکی از سه قائم‌مقام جدید‌الانتصاب حزب در اجتماع رؤسای کانون‌های منطقة ۶ حزب، ضمن تشریحِ «تلاش‌ها و کوشش‌های رضاشاه کبیر در راه نجات ایران»،گفت که «دست‌های ویرانگر تبریز متعلق به ایران نبود». (۱۶۴) البته تأکید هم کرد که «ملت ما به مرحله‌ای از بلوغ رسیده‌است که دیگر اجازه نمی‌دهد با بازی‌های کودکانه سرگرم‌اش کنند» و از زبان همین ملت گفت که این «ملت خواهان مجازات کسانی است که وحشیانه به خانه و زندگی او هجوم برده‌اند و اموالش را به آتش کشیده‌اند». (۱۶۵)
جعفریان البته به خود این زحمت را داد که سه روز بعد به آذربایجان شرقی سفر کند تا در تبریز در اجتماع مسئولان حزبی حضور یابد و تأکید کند که «حزب بیش‌از‌پیش به میان مردم خواهد رفت» و یادآور شود که «حزب خانة مردم است» و در مقابل نیز «هر خانه در سراسر مملکت یک کانون حزبی است». او به مسئولان حزبی در تبریز دلگرمی داد که «از تلاش‌های مذبوحانة خائنان، بر آستانِ بلند حزب ملی و ضدّ اجنبی، کم‌ترین غباری نخواهد نشست» (۱۶۶). محمدرضا عاملی تهرانی، دیگر قائم‌مقام حزب رستاخیز نیز اعلام کرد که «کانون‌های حزبی قطب‌های اساسی برای مبارزه با توطئة ضد ایرانی» خواهند بود. دولت نیز هلاکو رامبد، سخنگو و وزیر مشاور و معاون پارلمانی سیاسی، را به مجلس فرستاد تا گزارشی را از این وقایع به نمایندگان مردم بدهد. او پس از شمارش ابعاد بسیار گستردة تظاهرات در تبریز، حرفی بهتر از آن نداشت که اعلام کند که «عوامل آشوب تبریز معلوم نیست کی [هستند] و از کدام مرز وارد ایران شده‌اند» (۱۶۷). هم او در فردای این روز به مجلس سنا رفت تا به سناتورها خبر دهد که «کمونیست‌های شناخته‌شده، سببِ اغتشاش در تبریز بوده‌اند» (۱۶۸). البته همزمان دولت، سپهبد اسکندر آزموده، استاندار آذربایجان را برکنار و به تهران احضار و ارتشبد جعفر شفقت را به‌جای وی به این سِمت تعیین کرده بود.
به هر حال «به فرمان شاهنشاه، هیئتی برای رسیدگی» به این وقایع (۱۶۹) عازم تبریز شد و ۵ روز بعد تیتر اصلی رستاخیز از اوامر شاهنشاه برای تنبیه «مأمورانی که در وقایع در پیش‌بینی و جلوگیری از واقعة تبریز قصور کردند» خبر داد و در عنوانِ دوم همان صفحه آمده بود که «مسببان و مقصران حادثه تحت تعقیب قانونی قرار خواهند گرفت». (۱۷۰) نتیجة همة اینها آن بود که «رئیس اطلاعات شهربانی تبریز منتظر خدمت» و «شهربانی آذربایجان به کمیسیونی ۵ نفره تحویل داده شد» (۱۷۱) ، از میان تظاهرکنندگان بیست تنِ دیگر بازداشت شدند و با اینهمه، دادستان تبریز اعلام کرد که «محرکان اصلیِ حادثه هنوز دستگیر نشده‌اند». (۱۷۲)
دولت و حزب رستاخیز که اینک بار دیگر به یک روح مشترک در دو بدنِ متفاوت تبدیل شده بودند، در این ماه پایانی سال هر یک تلاشی کردند تا در مواجهه با مشکلات، گفتار جدیدی را اتخاذ کنند. مراسم سالگرد تأسیس رستاخیز فرصتی را به گردانندگان حزب داد تا علاوه بر ادعای همیشگی مبنی بر شرکت «میلیون‌ها تن در مراسم سالروز رستاخیز» (۱۷۳) و «گلباران شدنِ پیکره‌های شاه» توسط «مردم در تهران و شهرستان‌ها» (۱۷۴) و اینکه «آنقدر نیرومند و هوشیار هستیم که بتوانیم از دموکراسی وطن‌مان دفاع کنیم» (۱۷۵) ، اکنون مصمم شده بود چاشنی‌ای مذهبی نیز به این گفتار اضافه کند. دکتر عاملی، یکی از سه قائم‌مقام حزب که در مراسم بزرگداشت سالروز رستاخیز در تهران صحبت می‌کرد، گفت که «موجودیت اسلام و تشیع مورد تهدید استعمار قرار گرفته‌است». (۱۷۶) دولت نیز در کنار ادعاهای همیشگی‌اش در شمارش دستاوردهایِ مهم، از آن جمله اینکه «نرخ تورم به ۱۹ درصد کاهش یافته است»، و تهدیدِ تظاهرکنندگان در اینکه از این وقایع «بی‌تفاوت نمی‌گذرد و مقصران را در هر کجا که باشند» تنبیه خواهد کرد، بابِ جدیدی را در انداختنِ تقصیرات به گردن دولت گذشته گشود و گفت که «ظرف ۶ ماه نمی‌شود کار ۱۶ سال را حل کرد» (۱۷۷).
سالِ ۱۳۵۶ با نطق شاه مبنی بر اینکه «تصمیم گرفته‌ایم در ایران هر چه بیشتر آزادی‌های فردی به مردم بدهیم» با آنکه می‌دانیم که ممکن است «کرم‌های پژمردة کهنه‌ارتجاع و یا جوجه‌های پَردرنیاوردة سرخ، سوء‌استفاده کنند و خود را به‌در و دیوار بزنند» (۱۷۸) ، پایان یافت.

آخرین تلاش‌ها
به نظر می‌رسد که با شروع سال جدید، بالاخره گردانندگان حزب رستاخیز به صرافت افتادند که قدمی فراتر از برگزاری جلسه و میتینگ و جمع کردنِ کارگران در صحن کارخانه و ایراد نطق‌های تکراری بردارند. این قدمِ فراتر، شامل دو تاکتیک جدید بود، یکی برگزاری تظاهراتی مردمی در شهرهایی که تظاهراتِ مخالفان نمود بیشتری داشت و دیگری ایجاد «کمیته‌های اقدام» که توسط عبدالمجید مجیدی که در این زمان هنوز هماهنگ‌کنندة جناح پیشرو در حزب رستاخیز بود پیشنهاد شد. اولین تظاهرات دولتی را در ۲۰ فروردین ۱۳۵۷، حزب رستاخیز در تبریز سازمان داد که هر چند به احتمال زیاد تعداد شرکت‌کنندگان در آن به ۳۰۰ هزار نفرِ ادعایی روزنامة رستاخیز نمی‌رسید (۱۷۹) ، اما تعداد بالایی از مردم را گرد آورد. تظاهراتی که در آن، حاضران علاوه بر حمل عکس‌های شاه و فرح، پلاکاردهایی را که نام ادارة متبوعه‌شان بر آن نقش بسته بود حمل می‌کردند. امری که حکایت از آن داشت که بسیج برای این تظاهرات در سطح ادارات دولتی انجام گرفته است. سا‌ل‌ها بعد، داریوش همایون که خود به‌همراه نخست‌وزیر در این تظاهرات حضور یافته بود، مدعی شد این «تظاهرات و قدرت‌نمایی [...] به‌کلی تبریز را آرام کرد و دیگر مدت‌ها خبری نشد»، و نتیجه گرفت «حزب می‌توانست در مقابل انقلاب بایستد و امکانات‌اش را داشت». (۱۸۰) ادعایی کاملاً نادرست، زیرا به‌فاصلة سه روز پس از این تظاهرات، تبریز بار دیگر به صحنة رویاروییِ مخالفان و پلیس تبدیل گشت و پس از کشته شدنِ یک دانشجو، بازار تبریز تعطیل شد. (۱۸۱) علاوه بر این، علیرغم آنکه در فردای میتینگ دولتی در تبریز اعلام شد که «برای پشتیبانی از دستاوردهای انقلاب شاه‌و‌مردم و محکوم کردنِ توطئه‌های بیگانه، تظاهرات بزرگ ملی در ۱۵ شهر» برپا شده‌است (۱۸۲) ، اما نه در هیچ شهری این میتینگ‌ها به مانعی برای بازگشت مخالفان به خیابان تبدیل شد و نه اصولاً خودِ کار ادامه پیدا کرد.
تاکتیک دیگری که در این روزها حزب به آن رجوع کرد تاکتیکی است که عبدالمجید مجیدی در شرایطی که در تعطیلات نوروزی شاهد تظاهرات در مشهد بود و دست‌اش از کارگزاران حزب و دولت که به تعطیلات رفته‌بودند به کشفش توفیق یافت و نام کمیته‌های اقدام را بر آن نهاد. (۱۸۳) مجیدی و همکاران‌اش در آنچه «جناح پیشرو» در حزب نامیده می‌شد، جمعی در این حزب بودند که پس از تظاهرات گستردة مخالفان در تبریز در ۳۰ بهمن، عکس‌العملی متفاوت از سایر گردانندگان حزب رستاخیز از خود نشان دادند. آنها به عوض حرف‌های کلّیِ ناظر بر وجود دست اجنبی در این وقایع یا شاخ‌‌وشانه کشیدن برای معترضان، یا حتی تقاضای انفصال از خدمت مأموران شهربانی و دیگر عکس‌العمل‌هایی از این دست، «وقایع تبریز را زنگ خطری برای پیشرفت ایران» خواندند و بر این نظر بودند که باید هرچه سریع‌تر به‌دنبال «راه حلّ سیاسی» برای این موضوع بود و خود متعهد شدند که در این زمینه با «دانشگاهیان» وارد گفت‌و‌گو شوند. (۱۸۴) اکنون این راه حل سیاسی در شکل «کمیته‌های اقدام» مطرح می‌شد که هدف از تشکیل آنها «بیدار کردنِ مردم» به این معنا بود که خود در تشکلاتی در سطح محلات به حفاظت و حراست از اموال و جان خود به‌ویژه کودکان و افراد مسن بپردازند. (۱۸۵) ظاهراً در آخرِ ماه فروردین، اولینِ این کمیته‌ها در تبریز تشکیل شد و به گفتة مجیدی در سایر شهرها نیز مورد استقبال قرار گرفت. (۱۸۶) اما طول عمر این کمیته‌ها خیلی کوتاه بود. به این دلیل که ساواک همزمان سیاست ارعابی را سامان داد مبنی بر بمب‌گذاری در منازل یا محل کارِ تعدادی از سرانِ شناخت‌شدة مخالفان و همچنین پخش اعلامیه‌هایی علیه این افراد به امضای «کمیتة انتقام». عملی که به پای مجیدی و کمیته‌های اقدام‌اش نوشته شد و باعث عقب‌نشینیِ او گشت از ادامة کار. (۱۸۷)
سال‌ها بعد مجیدی این اقدام ایذایی ساواک را دلیل اصلیِ شکست طرحِ سیاسیِ خود می‌دانست. با اینهمه به نظر می‌رسد که با توجه به توانی که حزب رستاخیز در تمامی این سال‌ها از خود نشان داده بود، سازمان امنیت دلایل کافی داشت برای آن‌که مقابله با تظاهرات را به دست این تشکیلات نسپارد. به‌ویژه آنکه از همین آغاز سال ۲۵۳۷، حزب رستاخیز با مشکل دیگری هم روبرو شده بود: خروج اعضا از حزب. خروجی که به‌نظر می‌رسد همة انواع اعضا را شامل می‌شد. (۱۸۸) از خط‌و نشان کشیدنِ کارگزاران حزب در روزنامة رستاخیز به‌روشنی می‌توان هم به اهمیت این معضل جدید پی برد و هم به ناتوانیِ حزب در جلوگیری از این پدیده.
در آغاز کار، برخورد با این پدیده به‌نحوی مداراجویانه صورت پذیرفت. داریوش همایون در حالی که تأکید می‌کرد که «راه فعالیت سیاسی در کشور از حزب رستاخیز می‌گذرد» و «خروج از حزب را خروج از میان مردم» می‌خواند، یادآور هم می‌شد که «کسانی که تصمیم گرفته‌اند در حزب فعالیت نداشته باشند، از حزب خارج شوند و حزب بر ضدّ آنها به عنوان فرد ایرانی تصمیمی نخواهد گرفت». (۱۸۹) و برای آن‌که روشن شود که حزب نسبت به تأسیس جناح‌های جدید، مشکلی ندارد، در همین شمارة روزنامه، خبر تأسیس یک جناح سوم هم در حزب داده شد. جناحی که اعضایش پیش از این، عضو «گروه بررسی مسائل ایران در پرتو انقلاب شاه و ملت» بودند و اکنون به نامِ «جناح لیبرال» به رهبری هوشنگ نهاوندی وارد کار می‌شدند. (۱۹۰) اما با شتاب گرفتنِ جدایی‌ها از حزب، آرام آرام لحنِ کارگزارانش نیز جدی‌تر شد و کم‌تر از ده روز پس از نطق مداراجویانة اولیه، داریوش همایون اکنون مخالفان حزب رستاخیز را افرادی می‌شمارد که «خود را خارج از جریان سیاسی ملت ایران قرار داده‌اند» (۱۹۱) و دو روز بعد در مصاحبه‌ا اعلام کرد که «دولت، گروه‌های مخالف را در خارج از حزب تحمل نمی‌کند». (۱۹۲) روزنامة رستاخیز از «مخالفت با جدایی‌خواهی» و بروز تشنج در مجلس و «حملة نمایندگان [وفادار] به انشعاب‌کنندگان» می‌نوشت. (۱۹۳) جعفریان وعده می‌داد که «از چهرة مخالفان رستاخیز پرده بر می‌گیریم» و مخالفان را «عده‌ای عوامفریب که می‌خواهند فضای آزاد ایران را که حاصل منطقی دموکراسی اقتصادی انقلاب شاه و ملت است به‌نام خود ثبت کنند»، همانند آن نخست‌وزیری که «می‌خواست خود را خالق جنبش ملی شدنِ معرفی کند و او بود که قانون ملی‌شدنِ صنعت نفت را در راه هدف‌های سیاسی‌اش به‌بازی گرفت» و آن وزیری که «در آغاز انقلاب [شاه و ملت] وانمود می‌کرد که بخشایندة زمین به کشاورز است». (۱۹۴) مطابق رویة معمول هر روز اخباری که حکایت از محکومیت جدایی‌طلبان توسط اعضای حزب در جلسات حزبی داشت منتشر می‌شد.
آخرین تیر ترکش حزب رستاخیز، اعلام تشکیل شورای مرکزی بود که بالاخره پس از گذشت سه سال خبر تشکیل اولین جلسه‌اش در سی‌ام اردیبهشت ۱۳۵۷ رسید. تشکلی که خود نشانة دیگری بود از ناتوانی حزب. شورایی که سه سال بود وعده‌اش داده می‌شد و قرار بود از طرف شوراهای شهر و شهرستان انتخاب شود، متشکل بود از تعدادی سناتور سالخورده: رئیسِ آن تیمسار سرتیپ سناتور محمدعلی صفاری بود و قائم‌مقام دبیرکل‌اش در امور تشکیلات (یعتی حساس‌ترین پست اجرایی) سناتور موسوی. جالب آنکه امیرعباس هویدا هم در مقام وزیر دربار به عنوان یکی از اعضای این شورا در آن حضور داشت. (۱۹۵) روشن بود که نه سازمان امنیت و فراتر از آن ارتش نه می‌توانستند و نه می‌خواستند که سرنوشت کشور را به دست یک چنین نهادی بگذارند.
به نظر می‌رسد که نهایتاً خودِ دولت نیز به این نتیجه رسید که با ابزار حزب رستاخیز نخواهد توانست از پسِ مخالفان بر آید و در ۲۰ مرداد، فرمانداری نظامی اصفهان طی اطلاعیه‌ای، برقراری حکومت نظامی در این شهر را اعلان کرد. (۱۹۶) البته دولت هم رأساً اعلامیه‌ای داد و گفت که اعلان حکومت نظامی از «بیم آن بوده که خرابکاران تمام شهر اصفهان را به آشوب و آتش بکشند» و اطمینان داد که «کوچک‌ترین خللی در تصمیم دولت در افزایش آزادی‌های فردی و گسترش فضای سیاسی کشور» به‌وجود نیامده‌است. (۱۹۷) داریوش همایون نیز در مقام وزیر اطلاعات «با کمال اطمینان و قاطعیت» اعلام کرد که «هیچ موردی برای نگرانی نیست» و گفت که «آشوب‌های آخر تا حدی نتیجة گسترش آزادی‌هاست». (۱۹۸)
آخرین تلاش برای بسیج اعضای حزب رستاخیز، پس از فاجعة سینما رکس اتفاق افتاد که مطبوعات کشور آن را به گردن مخالفان انداختند و مخالفان نیز آن را توطئة نظام برای خاموش کردن اعتراضات. دولت آن را فاجعة ملی خواند و با انتشار جزئیات کشته‌شدگان سعی کرد از انزجار عمومی‌ای که این فاجعه در میان مردم ایجاد کرده بود، استفاده‌ای سیاسی ببرد. (۱۹۹) مشکل آن بود که مانند همیشه کمترین امکانی برای این‌کار نداشت. گفته شد که «مردم خوزستان به خیابان‌ها ریختند و علیه فعالیت‌ای خرابکارانه و کمونیستی دست به تظاهرات زدند». (۲۰۰) اما زمانی که داریوش همایون مردم را فراخواند تا «عملاً نشان دهند که قربانیان سادة این وحشیگری‌ها نیستند» و گروه‌های «چپ و راست را فرا خواند [تا] موقعِ خود را در برابر چنین اعمالی روشن کنند تا ملت ایران بداند این گروه‌ها در کجا قرار دارند» و تأکید کرد که «کار بی‌نظمی و بی اعتنایی به جان و مال انسان‌ها در مملکت به‌درجه‌ای رسیده که یک اقدام عمومی را ایجاب می‌کند»، (۲۰۱) اعضای حزب «در تهران و شهرستان‌ها» کار دیگری نکردند جز برپاییِ «مجالس عزاداری » و تقاضای «شدیدترین نوع مجازات برای عاملان آتش‌سوزی». اعضای باشگاه دانشجویان نیز «از دولت خواستند برای ایجاد نظم از اختیارات قانونی خود استفاده کنند». (۲۰۲) دولت هم از تنها استفاده‌ای که از اختیارات قانونی خود کرد، تقدیم استعفایش بود به شاه.
سه روز بعد،دولت شریف امامی کار خود را آغاز و هدف‌اش را «سازش و تفاهم بین تمام طبقات مردم»، اعلام کرد و اولین برنامه‌اش را «پاسداری از احکام اسلامی» قرار داد. «مبارزه با فساد؛ انتخابات آزاد؛ عدم مداخله در قوة مقننه؛ تأمین آب و برق و بهداشت و راه؛ تعقیب متجاوزان به بیت‌المال؛ [...] و جلوگیری از توصیه و سفارش» بخش‌های دیگری از این برنامه بودند. (۲۰۳) تاریخ کشور بار دیگر به هجری شمسی بازگردانده شد و گفته شد که «رستاخیز دیگر نمی‌تواند یک حزب فراگیر باشد» و رابطة دولت با این حزب «نظیر رابطة دولت با احزاب دیگر خواهد بود». در روزهای بعد در حالی که تظاهرات همچنان در شهرهای مختلف ادامه داشت، گفته شد که در صورت موافقت هیئت اجراییِ حزب رستاخیز، دکتر جواد سعید (سومین قائم‌مقام حزب) جانشینِ جمشید آموزگار در مقام دبیرکلی خواهد شد. (۲۰۴) در حالی که روزنامة رستاخیز هر روز خبرِ تشکیل چندین گروه سیاسی را منتشر می‌کرد، گفته شد که دادگاه ویژة گرانفروشی تعطیل شده است. اما نه این تصمیمات و برنامه‌ها، نه دستگیری چندین وزیر و معاون وزیر به اتهام سوءاستفادة مالی و نه وعده و وعیدها برای افزایش سی‌و‌پنج درصدیِ حقوق کارمندان، هیچکدام نتوانستند تأثیری بر موج انقلابی‌ای که اکنون سراسر کشور را فراگرفته بود بگذارند و دولت به دنبال تظاهراتِ روز جمعه ۱۷ شهریور، در تهران و ۱۱ شهر برای ۶ ماه اعلام حکومت نظامی کرد.
فضای سیاسی‌ای که حزب رستاخیز نتوانسته بود با حضور انحصاری‌اش طی سه‌سال و نیم آن را پُر کند، اکنون توسط نیروی نظامی اشغال شده بود. کارگزاران حزب، یک به یک از مقام‌های خود استعفا دادند. در ۵ مهر، جمشید آموزگار از دبیرکلی حزب رستاخیز استعفا داد و جواد سعید برای جانشینی او انتخاب شد. او نیز ۴ روز بعد استعفا داد و حزب رستاخیز بدون آن‌که حتی اعلامیه‌ای یا اطلاعیه‌ای در مورد انحلال‌اش منتشر کند، تعطیل شد.

۳- رستاخیزی که نبود
تأسیس حزب رستاخیز بدون تردید پاسخ حکومت سلطنتیِ ایران بود به آنچه داریوش همایون به‌درستی «یک تهی سیاسی» می‌نامد. تهیِ سیاسی‌ای که با جامعة مدنیِ رو به رشد کشور، افزایش تعداد تحصیل‌کردگان و شهرنشینان‌اش ابداً خوانایی نداشت. کم نبودند کسانی مانند فریدون مهدوی، عبدالمجید مجیدی و داریوش همایون و شاید افراد دیگری که از سابقة فعالیت در احزاب سیاسیِ نیمه‌مستقل-نیمه حکومتی (مانند جبهة ملی، حزب پان‌ایرانیست، سومکا و تا اندازه‌ای حزب ایران‌نوین و مردم) برخوردار بودند و در این حرکت سیاسی جدید فرصتی را دیدند برای آنکه بتوانند به اصلاحاتی دست بزنند و بر ضعف‌های مدیریتی و انحطاط دیوانسالاری کشور بدون دست زدن به جایگاه شاه غلبه کنند. سودای این افراد آن بود که بدون جلوگیری از مداخلات هر روز گسترده‌تر شاه در همة امور کشور که در سال‌های اولیة دهة ۱۳۵۰ از حوزه‌هایی که ملک طلق وی به‌شمار می‌آمد، یعنی سیاست‌خارجی، نظامی و امنیتی فراتر رفته بود و همة تصمیمات اقتصادی و اجتماعی را نیز در بر می‌گرفت، می‌توان حوزه‌های مستقلی را تعریف کرد و در آنها جامعه را به مشارکت فراخوانند و دولت و مجلس را کنترل کندتا بلکه اینها کار خود را در یک نظام مشروطة سلطنتی به‌درستی انجام دهند.
اما واقعیت آن بود که فارغ از بحث در مورد امکان یا عدم امکانِ انجام یک‌چنین اصلاحاتی در آن نظام تک‌سالار، حزب رستاخیز مُرده به‌دنیا آمد. نه از آن جهت که حزبی حکومتی بود که به دستور شاه تشکیل شده بود و نه حتی به این دلیل که حزب واحد بود، بلکه به این دلیل که از همان آغاز کار به هیچ‌یک از ملزومات حزب بودن پاسخ نداد و مهم‌تر و فاجعه‌بارتر از همه اینکه عضوگیری‌اش بر آب بود. حرصِ مسئولان حزبی در گردآوردنِ هر چه بیشتر عضو برای اثباتِ فراگیر بودنِ این تشکیلات تا رضایت شاه جلب شود، باعث شد که به صورتی فلّه‌ای به این اساسی‌ترین عامل در تأسیس یک حزب بپردازند. نتیجه اینکه در فاصلة کمتر از یک‌سال، خود را با جمعیتی چند میلیونی مواجه دیدند که نه خود می‌دانستند برای چه در کنار هم قرار گرفته‌اند و نه تفاوت‌شان با آنهایی که عضو این حزب نیستند چیست. بدنة لَخت و فاقد کمترین اراده‌ای که اکنون کارگزارانِ این تشکیلاتِ عریض و طویل باید برایش هویتی می‌ساختند. مبارزه با گرانفروشی، مطالعة برنامه‌های دولت، رسیدگی به شکایات مردم، آموزش سیاسی و نهایتاً نظارت بر دولت و مبارزه با فساد و ناکارآمدیِ دیوانسالاریِ دولت، راه‌هایی بودند که این کارگزاران در آن قدم گذاشتند تا به این خیل عظیم جمعیت، هویتی سیاسی ببخشند. مشکل آن بود که نحوة عضوگیری در حزب، فقدان ساختارهای تولید دانش در آن و نبودِ کمترین شناخت از سیاست و الزامات‌اش، خودِ این حزب را به تشکیلاتی ناکارآمدتر از دولت و چه بسا به همان میزان فاسد تبدیل کرده بود. امری که از چشم کارگزاران نظام نیز پوشیده نبود و در خاطرات آنها به کرّات از فقدان «کمترین حمایت مردمی» (۲۰۵) از حزب و «توخالی و ساختگی» (۲۰۶) بودنش می‌خوانیم.
شلختگی ساختار حزبی و به احتمال زیاد واهمة خودِ شاه باعث شد که حزب رستاخیز نتواند حتی از تنها اهرمِ مردمی‌اش که همان واگذاریِ سهام کارخانجات به کارگران بود استفاده کند. سازمانی کارگری ایجاد شدتا بلکه با تکیه بر برنامة اعطای سهام کارخانجات دولتی و خصوصی به کارگران، بالِ کارگری‌ای برای برنامة بسیج ملت و تأسیس نهضتی در حمایت از انقلاب شاه و مردم ایجاد شود. اما با انتصاب نخست وزیر به عنوان دبیرکلّ این تشکل، آن را از همان آغاز به تشکل‌ ابتری تبدیل کرد که فقط اعتراضاتی را از جانب کارگران در تقلب در انتخاب نمایندگان‌شان برانگیخت. (۲۰۷) و عاقبت آن نیز نامعلوم باقی ماند. تلاشی که حتی در مقایسه با ایجاد تعاونی‌های کشاورزی به هنگام اصلاحات ارضی که ۱۵ سال پیش از این و در همین حکومت و با همین شاه انجام شده بود، مضحکه‌ای به‌شمار می‌آید. آن تعاونی‌ها دستِ‌کم به مدت سه یا چهار سال فعالیت مستمر و جدی و مردمی داشتند. هر چند که عاقبت باعث نگرانیِ حکومت شدند و، دولت با ادغام آنها در تعاونی‌های مادر که دیگر از نزدیک با روستائیان در تماس بودند، این نهادهای مردمی را برچید و البته خود را هم از نعمت برخورداری از شبکه‌ای که می‌توانست اقتدار وی را تا دورترین روستاهای کشور گسترش دهد محروم کرد. (۲۰۸) در چنین وضعیتی روشن بود که نه وعدة ارائة طرح‌های کارشناسی در مورد «مسائل صنعت و کشاورزی» (۲۰۹) ، «کنترل ترافیک» (۲۱۰) و «بازنویسی کتاب‌های درسی» (۲۱۱) می‌توانست هویتی سیاسی به این حزب ببخشد و نه افاضاتِ گاه و بیگاه روشنفکرانِ وابسته به حزب در این مورد که «کار تمدن غرب تمام شده‌است» (۲۱۲) و فراخوان آنها به بازگشت به «فلسفة شرق» (۲۱۳) ،به نجات حزب بیاید.
برای مخالفانِ شاه اما تأسیس حزب رستاخیز اعترافِ حکومت بود به وجود همان تهیِ سیاسی. تهی‌ای که آنان به وفور وجودش را گوشزد کرده بودند و اکنون حریف نیز به آن اعتراف کرده بود. این مخالفان نیز دست به‌کار شدند تا جایگزینِ خود را برای پر کردنِ آن عرضه کنند. آلترناتیوی که به همان ترتیبی که حزب رستاخیز خود را در جایگاه تشکیلات سیاسیِ یکّه و فراگیر قرار داده بود، راه چاره را در فراگیر بودن و یکّه بودن جبهة مخالفان گذاشت. به این معنا، از همان گام نخست، حزب رستاخیز درست در جهت خلاف آن هدفی حرکت کرد که شاه از تأسیسِ آن در سر داشت. یعنی به‌عوضِ تحکیم اقتدارِ شاه، به تضعیفِ آن -دستِ‌کم در میانِ نیروهای مخالف- انجامید. حزب رستاخیز تا آخرین روز حیات‌اش سرنوشتی بهتر از این پیدا نکرد و همین ویژگی را حفظ کرد. یعنی در همة گام‌های بعدی نیز به عوض حلّ مشکلاتی که به آن ورود کرد کاری جز تشدیدِ آنها انجام نداد و چه بسا بتوان گفت که به عوضِ حفاظت از ایرانی که به گفتة شاه «در یکی از مدافعاتِ مهم تاریخیِ خود قرار» داشت موجب تضعیفِ همة آن چیزهایی شد که ممکن بود در این مدافعه به کمک‌اش بیایند. به‌عبارت دقیق‌تر، تشکیل حزب رستاخیز نه تنها موجب تغییر مسیری نشد که در پایان سال ۱۳۵۳ کشور را در شرایطِ یک مدافعة تاریخی قرار داده بود، بلکه خود همچون یک نهادِ سیاسی و سیاست‌گذاری، هم به‌دلیلِ گنگ بودنِ اهداف‌اش، هم به‌واسطة ساختار تشکیلاتی‌اش و نهایتاً هم به‌ خاطر افرادی که برای هدایتِ آن برگزیده شدند، به تحکیم و تقویت این مسیر منجر گشت و کشور را با بن‌بستی رو کرد که عاقبت به شکلی انقلابی از آن خارج شد.
از میان دو راهی که سه سال و نیم پیش جوانان جبهة ملی به‌عنوان نتیجة تأسیس حزب رستاخیز در حلّ تضادِ میان رأس هرم سیاسی و سرمایه‌داریِ بالندة کشور توصیف کرده بودند، یعنی حلّ آن تضاد «به نفع رشد و بسط سرمایه‌داری» یا نابودیِ «هر دو سر تضاد در یک حرکت انقلابی اجتماعی»، به نظر می‌رسد که کارکرد حزب در خدمت سناریوی دوم قرار گرفت.
یادداشت‌ها

۱- - برای آشنایی با نادر (و شاید تنها) نوشته‌ای که در ارزیابیِ حزب ایران نوین، آن را تجربه‌ای نسبتاً موفق در امر حزب‌سازی و تشکل‌یابی سراسری به‌شمار می‌آورد، بنگرید به:


Marvin G. Wienbaum, "Iran Finds a party system: The institutionalization of Iran Novin", The Middle East Journal, Vol. ۲۷, No. ۴, Autumn, ۱۹۷۳, pp. ۴۳۹-۴۵۵. (^)


۲- - داریوش همایون، «رابطة حزب و دولت در رستاخیز»، روزنامة رستاخیز، ش ۵۹۷، ۵ اردیبهشت ۲۵۳۶، ص. ۴.  (^)


۳- - روزنامة اطلاعات، شمارة ۱۴۶۴۹، ۱۲ اسفند ۵۳، ص. ۵.  (^)


۴- - همان (^)


۵- - شاه اشاراتی به مبحث نفت کرد و از تحریکاتی که می‌تواند از این زاویه ایران را تهدید کند: «مقصود این است که به این نتیجه رسیدیم که باز ما می‌بینیم صحبت از نفت است، باز صحبت از پیشرفت‌های عجیب و غریب ایران در صحنه بین‌المللی است. باز می‌بینیم که تحریکات در این مملکت شروع شده». همچنین اشاراتی به این‌که مردم مزایای به‌دست آمده را از چشم دولت می‌بینند و حال آنکه باید مدیون و مرهون شاه باشند: «مسلماً یک عده‌ای که ... به حق، چون سر کار بودند ....استفاده کردند. اینها هم چون ما گفته‌بودیم که تشکیلات سیاسی داشته‌باشید ... آن دستگاه‌ها را به وجود آوردند و کار مسلماً به اینجا رسیده که دستگاه سیاسی یا حزبی که متعلق به دستگاهی است یا دستگاهی که متعلق به حزب است ... بر سر کار است. این، از کارهای عجیبی که ما در این مملکت کردیم خودبه‌خود استفاده می‌برد. چون این همه کاری که برای کارگر می‌شود و انجام می‌شود، دستگاهی که سر کار است مسلماً استفاده می‌برد. اجازه هم دادیم که برود به کارگر بگوید که من برای تو این کارها را کرده‌ام. بسیار خوب، بگوید، برای زارع همین طور... خلاصه با یک چنین وضعی برود و به زارع بگوید که آقا من این کارها را برای تو انجام داده‌ام، از من خوشت می‌آید؟ می‌گوید: بله» . شاه مدعی است که هم این حزبی که اکثریت است در واقع منویات او را اجرا می‌کند و هم آن اقلیتی که «به تشویق خود ما در واقع رل اقلیت وفادار را بازی می‌کردند». رل سختی که به گفتة شاه «رل ... خیلی مشکلی است، کما اینکه ما دیدیم که یک دبیرکلی مثلاً حزب مردم تا به حال نتوانست یا مقاومت بکند، یا اینکه رل خودش را بازی بکند». اکنون با تأسیس حزب واحد، به گفتة شاه، « دیگر صحبت اینکه این دسته برود زارع را به سوی خود بکشد، آن دسته برود بکشد، در بین نخواهدبود، همه یکسان خواهندبود، همه یک تشکیلات خواهندداشت». (^)


۶- - ا. کیوان [احسان طبری]، «بن‌بست حزب‌بازی در رژیم آریامهری»، مردم، مهرماه ۱۳۵۲، در محمدحسین خسروپناه،دعوت از خودکامه برای پذیرش حقوق سیاسی مردم ایران، ۱۳۵۷-۱۳۵۳، پیام امروز، تهران، ۱۳۹۷، صص. ۲۸۵-۲۸۱.  (^)


۷- - همان، ص. ۲۸۲. بر این بخش از سخنان شاه در اصلِ نوشته تأکید شده است.  (^)


۸- - همان، ص. ۲۸۳. (^)


۹- - همان. (^)


۱۰- - همان، ص. ۲۸۵.  (^)


۱۱- - من و روزگارم، ،داریوش همایون در گفتگو با بهمن امیرحسینی، نشر تلاش، هامبورگ، ۱۳۸۷، صص. ۱۲۱-۱۲۰.  (^)


۱۲- - همان (^)


۱۳- - روزنامة اطلاعات، ۱۹ مهر ۱۳۵۳. (^)


۱۴- - عباس میلانی با استناد به گزارشی از دیدار منوچهر شاهقلی با اعضای سفارت آمریکا بعد از برکناریِ وی از دبیرکلی حزب رستاخیز می‌نویسد: «البته شاه هم یکسره از خطری که رژیم‌اش را تهدید می‌کردغافل نبود. از اواخر سال ۱۳۵۱ شاه به این نتیجه رسید که احزاب موجود در ایران-به‌ویژه حزب حاکم ایران نوین- کارساز نیستند. از برخی اقدامات هویدا در حزب هم برآشفته بود. کنفرانس چند هزار نفرة حزبو سرود ویژه حزب و مهمانان مدعو از احزاب خارجی را انگار بر نمی‌تابید». میلانی براین نظر است که «حزب ایران نوین در واقع به عنوان ابزاری برای بسیج طبقة متوسط شکل گرفته بود. قرار بود با جبهة ملی و نهضت آزادی- که در طبقة متوسط نفوذی داشتند رقابت کند و بدیلی در برابر آنها باشد. اما پس از روی کار آمدن هویدا، حزب هر روز بیشتر و بیشتر در فکر تثبیت رهبرانش در قدرت بود و سودای تغییر در بافت قدرت را واگذاشته بود. این عوامل همه دست به دست هم داد و نه تنها شاه را نگران کرد بلکه او را به فکر چاره‌سازی واداشت و چنین شد که مهدی سمیعی را به دربار فراخواند [...] شاه در دیدارش با سمیعی از نگرانی‌هایش سخن گفت. گفته بود نگران مسئلة گذار است [...] می‌گفت نگران است که پس از مرگش، گذار به ولیعهد چگونه میسر می‌تواند شد. بالاخره از سمیعی خواست که حزبی تازه، متشکل از تکنوکرات‌ها و روشنفکران خوشنام، تأسیس کند. می‌گفت وجود چنین حزبی می‌تواند راه گذار مسالمت‌آمیزو منظم را هموار کند». عباس میلانی، نگاهی به شاه، نشر پرشین، تورونتو، کاناد، بهار ۱۳۹۲، صص. ۴۷۳-۴۷۲.  (^)


۱۵- - در یادداشت‌های روزانة علم، کمترین اشاره‌ای به صحبتی از شاه با وی در این زمینه نشده است. علم در چند نوبت در هفتة منتهی به ۱۱ ۱۱ اسفند به حالت نگران و متفکر شاه اشاره می‌کند: «یکشنبه ۴ اسفند ۵۳. صبح شرفیاب شدم، شاهنشاه با آنکه به صورت ظاهر، آسوده‌خاطر بودند و پاهای مبارک را روی میز گذاشته بودند، ولی با انگشتان روی میز می‌کوبیدند و تا مدتی متوجه من نشدند. این علامت درگیری فکری شدیدی است که من گاهی در شاهنشاه دیده‌ام». (ص. ۴۵۶). «دوشنبه ۵ اسفند ۵۳. صبح شرفیاب شدم. باز هم به وضع دیروز، شاهنشاه در افکار عمیقی غوطه‌ور بودند و انگشت سبّابه را دائماً روی میز می‌کوبیدند» (ص. ۴۶۱). «یکشنبه ۱۱ اسفند ۵۳. صبح شرفیاب شدم. با آن‌که امروز بعد از ظهر جلسة مصاحبه بزرگ و کذایی بود، دیگر شاهنشاه را در فکر فرو رفته نیافتم. فکر می‌کنم تصمیمات قطعی دیگر اتخاذ کرده بودند» (ص. ۴۶۵). علینقی عالیخانی (ویراستار)، یادداشت‌های اعلم، جلد چهارم، ۱۳۵۳، کتاب‌سرا، تهران ۱۳۸۰. با اینهمه، عبدالمجید مجیدی، رئیس وقت سازمان برنامه که بعدها نیز نقش مهمی را در حزب رستاخیز ایفا کرد، یادآور می‌شود که شاه این فکر را در ماه بهمن ۱۳۵۳ در سن‌موریتس سوئیس با وی در میان گذاشته و به او گفته بود که مجاز به در میان گذاشتنِ آن با هویداست. مجیدی فوراً پس از این جلسه هویدا ر از ماوقع مطلع می‌سازد و از ارادة جدی شاه در این زمینه می‌گوید. هویدا به وی می‌گوید که با او هم‌نظر نیست و می‌گوید که «اعلیحضرت این مطالب و این حرف‌ها را می‌گویند، ولی فکر نمی‌کنم». همزمان مجیدی یادآور می‌شود که چندین بار مبحث تک‌حزبی شدنِ کشور در جلساتِ دفتر سیاسیِ حزب ایرانِ نوین مطرح شده بود و در واقع به گفتة مجیدی «همیشه وقتی به اشکالاتی بر می‌خوردیم این اشاره را می‌کرد که مثل اینکه راه حلی جز حزب واحد نیست [...] به‌خصوص بعد از انتخاباتی که در شهسوار شد که برخورد گروه‌های مخالف یعنی حزب مردم با حزب ایران‌نوین [پیش آمد] و این حرف‌ها صورت خوبی نداشت». بنگرید به حبیب لاجوردی (ویراستار)، خاطرات عبدالمجید مجیدی، طرح تاریخ شفاهی ایران، مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه هاروارد، انتشارات صفحة سفید، تهران، ۱۳۸۴، صص. ۶۷-۶۱.  (^)


۱۶- - Gholamreza Afkhami, The Iranian Revolution, Thanatos in a National Scale, Middle East Institute, Washington, DC ۱۹۸۵, p. ۷۰. (^)


۱۷- - سیر ماجرا از این قرار است: منوچهر گنجی مسئول در میان گذاشتن این فکر از سوی جمع نامبرده با فرح شد. فرح تأکید کرد که در این موارد وی ملزم به کسب اجازه از شاه است و ساعتی پیش از جلسه‌ای که قرار بود این موضوع در جلسة جمع مشاوران که در کاخ سعدآباد در پاییز ۱۳۵۳ گردآمده بودند با حضور فرح مورد بحث قرار گیرد، فرح در اتاق مجاور جلسه موضوع را با شاه در میان گذاشت. پروین مرآت‌امینی یکی از حاضران در جمع مشاوران می‌نویسد که وقتی فرح به شاه گفت که «این جوانان با فکر تأسیس یک حزب واحد به اینجا آمده‌اند» و پاسخ شاه به‌روشنی شنیده شد که می‌گفت «این فاشیسم است». بنگرید به:


Parvin Merat Amini, "A Single Party State in Iran, ۱۹۷۵-۷۸: The Rastakhiz Party- The Final Attempt by the Shah to Consolidate his Political Base", Middle Eastern Studies, Vol. ۳۸, No. ۱, January ۲۰۰۲, p. ۱۳۲.  (^)


۱۸- - اصغر صارمی شهاب، حزب رستاخیز ملت ایران به‌روایت اسناد (۱۳۵۷-۱۳۵۳)، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تهران ۱۳۸۵، ۲ ج، جلد اول، ص. ۱۷۶، سند شمارة ۵.  (^)


۱۹- - به نقل از خسرو پناه، اصلاح یا انقلاب، پیشین، ص. ۸۹.  (^)


۲۰- - به نقل از خسرو پناه، اصلاح یا انقلاب، پیشین، ص. ۲۹۳.  (^)


۲۱- - اصغر صارمی شهاب، حزب رستاخیز ملت ایران، پیشین، ص. ۱۷۳. سند شمارة ۳. عین همین مباحث دو روز پیش از این در گردهمایی‌ای که در منزل علی اردلان برقرار بوده انجام شده است. سند شمارة ۴، ص. ۱۷۵.  (^)


۲۲- - «اظهاریة هیئت اجراییة کمیتة مرکزی حزب تودة ایران دربارة توطئة اخیر شاه علیه آزادی‌های دموکراتیک»، روزنامة مردم، شمارة ۱۳۱، اول فروردین ۱۳۵۴. به نقل از خسروپناه، ص. ۲۲.  (^)


۲۳- - «فاشیسم پهلوی» ایران آزاد، ارگان جبهة ملی ایران در خارج از کشور، اردیبهشت ۱۳۵۴. به نقل از خسروپناه، اصلاح یا انقلاب، پیشین، ص. ۲۹۷.  (^)


۲۴- - همان (^)


۲۵- - همان، ص. ۲۹۹.  (^)


۲۶- - همان، ص. ۳۰۰. (^)


۲۷- - همان. ص. ۳۰۶.  (^)


۲۸- - همان، ص. ۳۰۷-۳۰۶.  (^)


۲۹- - «پیام قائد بزرگ اسلام، حضرت آیت‌الله العظمی خمینی به استفتاء جمعی از مسلمانان ایران دربارة حزب رستاخیز ملی ایران»، به نقل از خسروپناه، پیشین، ص. ۲۸۷.  (^)


۳۰- - همان (^)


۳۱- - همان، ص. ۲۹۰. (^)


۳۲- - باقر عاقلی، پیشین، ص. ۲۹۷. (^)


۳۳- - مرامنامة حزب رستاخیز ملت ایران، مصوب مجمع مؤسسین، ۱۱/۲/۵۴. روزنامة رستاخیز، شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۵۴، ص. ۹.  (^)


۳۴- - تمامی ارجاعات به متن منتشر شده در شمارة اول روزنامة رستاخیز است.  (^)


۳۵- - متن اساسنامة حزب رستاخیز ملت ایران، مصوب مجمع مؤسسین، ۱۱/۲/۵۴. روزنامة رستاخیز، شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۵۴، ص. ۹.  (^)


۳۶- - همان. (^)


۳۷- - داریوش همایون در این زمینه می‌نویسد «من رفتم به کمیتة اساسنامه که به‌نظرم اصل موضوع و کاراکتر حزب بود، زیرا مرامنامه جز تکرار سخنان شاه نمی‌توانست چیزی باشد و آنچه هم از کمیتة مرامنامه در آمد یک برنامة درهمی بود که به‌زودی فراموش شد. کمیتة اساسنامه پنجاه شصت نفری بودند و آنجا مبارزة جدی را شروع کردیم. یک اساسنامة اصنافی مدل فالانژ اسپانیا و فاشیست ایتالیا، که دکتر آزمون نوشته بود و گفتند این را اعلیحضرت تصویب کرده‌اند. من گفتم اگر این را تصویب کرده‌اند ما اینجا آمده‌ایم چکار کنیم؟ برای چه آن را پیش ما آورده‌اند؟ اگر این تصویب شده بود اینجا نمی‌آمد. نه این تصویب نشده‌است و ما می‌خواهیم که در اینجا بحث کنیم؛ و به‌کلی آن را زیر و رو کردیم [...]آن اساسنامه چهارچوب سازمانی گسترش حزبی را که می‌توانست ده‌ها هزار عضو فعال در سراسر ایران داشته باشد را تعیین کرد». من و روزگارم، پیشین، ص. ۱۲۳. (^)


۳۸- - مصاحبة اختصاصی شاهنشاه آریامهر با رستاخیز، شمارة یک، ۱۲ اردیبهشت ۵۴، صص. ۱ و ۳.  (^)


۳۹- - مهدی سمسار، «روحیة رستاخیز»، همان، ص. ۵. (^)


۴۰- - «اندیشیدن در باب ریشه‌های مشترک فرهنگی. گفت‌و‌شنود با دکتر حسین نصر، نایب‌التولیة دانشگاه صنعتی آریامهر»، رستاخیز، شمارة ۶، ۱۸ اردیبهشت ۱۳۵۵، ص. ۱۰. (^)


۴۱- - همان، ص. ۱ (^)


۴۲- - همان.  (^)


۴۳- - رستاخیز، شمارة ۷، ص. ۱ (^)


۴۴- - رستاخیز، شماة ۱۲، ۲۵ اردیبهشت، ص.۱. (^)


۴۵- - رستاخیز، شمارة ۱۰، ص. ۴.  (^)


۴۶- - رستاخیز، شمارة ۲۱، ۵ خرداد ۱۳۵۴، ص. ۴. (^)


۴۷- - رستاخیز، شمارة ۲۲، ۷ خرداد ۱۳۵۴، ص. ۴.  (^)


۴۸- - همان، ص. ۱ (^)


۴۹- - رستاخیز، شمارة ۲۵، چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۵۴، ص. ۱ (^)


۵۰- - همان (^)


۵۱- - همان (^)


۵۲- - رستاخیز، شمارة ۴۶، ۳ تیر ۱۳۵۴، ص. ۱. (^)


۵۳- - رستاخیز، شمارة ۴۷، ۴ تیر ۱۳۵۴، ص. ۱.  (^)


۵۴- - حسین دهباشی (به‌کوشش)، آیندگان و روندگان، خاطرات دکتر داریوش همایون، مجموعة تاریخ شفاهی و تصویری ایران معاصر، سازمان اسناد و کتابخانة ملی جمهوری اسلامی ایران، تهران، ۱۳۹، ص. ۱۳۶.  (^)


۵۵- - رستاخیز، شمارة ۶۰، ۱۹ تیر ۱۳۵۴، صص. ۱ و ۲۱.  (^)


۵۶- - رستاخیز، شمارة ۱۰، ۲۳ اردیبهشت ۱۳۵۴، ص. ۱.  (^)


۵۷- - رستاخیز، شمارة ۶۸، ۲۹ تیر ۱۳۵۴، ص. ۴.  (^)


۵۸- - رستاخیز، شمارة ۱۱، ۲ اردیبهشت ۱۳۵۴، ص.۴.  (^)


۵۹- - رستاخیز، شمارة ۲۴، ۸ خرداد ۱۳۵۴، ص. ۴. (^)


۶۰- - رستاخیز، شمارة ۲۷، ۱۲ خرداد ۱۳۵۴، ص. ۴. (^)


۶۱- - رستاخیز، شمارة ۲۸، ۱۳ خرداد ۱۳۵۴.  (^)


۶۲- - رستاخیز، شمارة ۶۴، ۲۴ تیر ۱۳۵۴، ص. ۱.  (^)


۶۳- - رستاخیز، شمارة ۸۳، ۱۶ مرداد ۱۳۵۴، ص. ۱. این دو اصل بعدها با ویرایش بهتری به این صورت در زمرة اصول انقلاب قرار گرفتند: اصل سیزدهم، فروش سهام واحدهای بزرگ صنعتی به کارگران یا قانون گسترش مالکیت واحدهای تولیدی و اصل چهاردهم، مبارزه با تورم و گران‌فروشی و دفاع از منافع مصرف‌کنندگان. (^)


۶۴- - رستاخیز، شمارة ۷۲، ۲ مرداد ۱۳۵۴، ص. ۱۷.  (^)


۶۵- - رستاخیز، شمارة ۸۵، ۱۹ مرداد ۱۳۵۴، ص. ۱. (^)


۶۶- - رستاخیز، شمارة ۸۶، ۲۰ مرداد ۱۳۵۴، ص. ۱. (^)


۶۷- - رستاخیز، شمارة ۹۰، ۲۵ مرداد ۱۳۵۴، ص. ۱ (^)


۶۸- - رستاخیز، شمارة ۹۱، ۲۶ مرداد ۱۳۵۴، ص. ۱. (^)


۶۹- - رستاخیز، شمارة ۹۲، ۲۷ مرداد ۱۳۵۴، ص. ۱۱. (^)


۷۰- - همان، ص. ۱۳.  (^)


۷۱- - رستاخیز، شمارة ۱۴۲، ۲۸ مرداد ۱۳۵۴، ص. ۱.  (^)


۷۲- - رستاخیز، شمارة ۲۶۷، ۲۷ اسفند ۱۳۵۴، ص. ۱۵.  (^)


۷۳- - همان، ص. ۱۷.  (^)


۷۴- - رستاخیز، شمارة ۱۸۷، ۱۹ آذر ۱۳۵۴، صص. ۱ و ۱۱.  (^)


۷۵- - رستاخیز، شمارة ۱۹۷، ۳ دی ۱۳۵۴، ص. ۱۶. (^)


۷۶- - رستاخیز، شمارّ ۱۳۱، ۱۳ مهر ۱۳۵۴، ص. ۴. (^)


۷۷- - رستاخیز، شمارة ۱۴۷، ۱۳ آبان ۱۳۵۴، ص. ۴.  (^)


۷۸- - رستاخیز، شمارة ۱۲۱، ۳۱ شهریور ۱۳۵۴، ص. ۱. (^)


۷۹- - رستاخیز، شمارة ۱۹۷، ۳ دی ۱۳۵۴، ص. ۱. این دو اصل بعداً با ویرایش بهتری به این صورت در زمرة اصول انقلاب قرار گرفتند: اصل شانزدهم، تغذیه رایگان برای کودکان خردسال در مدرسه‌ها و تغذیه رایگان شیرخوارگان تا دو سالگی با مادران؛ و اصل هفدهم، پوشش بیمه‌های اجتماعی برای همه ایرانیان. (^)


۸۰- - رستاخیز، شمارة ۱۷۳، ۳ آذر ۱۳۵۴، ص. ۴. (^)


۸۱- - رستاخیز، شمارة ۱۷۵، ۵ آذر ۱۳۵۴، ص. ۱ (^)


۸۲- - رستاخیز، شمارة ۱۹۸، ۴ دی ۱۳۵۴، ص.۱ (^)


۸۳- - رستاخیز، شمارة ۲۵۷، ۱۶ اسفند ۱۳۵۴، صص. ۱ و ۲. (سکته در جملة اصلی است).  (^)


۸۴- - همان. (^)


۸۵- - حسین دهباشی (به‌کوشش)، آیندگان و روندگان، پیشین، ص. ۱۳۶. دلایل آماری‌ای برای اثبات این ادعای داریوش همایون وجود ندارد. با اینهمه از کنار هم گذاشتنِ ادعاهای مسئولان حزبی می‌توان دستِ کم به این نتیجه رسید که تمامی کسانی که تا این تاریخ به حزب رستاخیز نپیوسته بودند، به‌طور فعال یا منفعلانه این انتخابات را تحریم کردند. طبق اعلام وزارت کشور، در این انتخابات «۶ میلیون رأی به صندوق‌ها ریخته شد» (رستاخیز شمارة ۴۴۲، ۲۴ مهر ۲۵۳۵، ص. ۲) که با توجه به جمعیت ۳۵ میلیونی کشور که حدود ۵۵ درصد آنها در سن رأی‌هی بودند، رقم مشارکت به حدود ۳۰٪می‌رسد. با اینهمه، با توجه به اینکه حدود بیست روز پیش از انتخابات، فریدون مهدوی «تعداد اعضای حزب را ۵ میلیون پانصد هزار نفر» عنوان کرده بود (رستاخیز ، شمارة ۴۲۷، سه‌شنبه ۶ مهر ۲۵۳۵، صص. ۱ و ۲۱، حتی اگر رقم مشارکت اعلام شده توسط دولت را هم بپذیریم، باید اذعان کنیم که جز اعضای حزب هیچ‌کسی در این انتخابات شرکت نکرده است. علاوه بر این شاه در مصاحبه‌ای که در روزنامة رستاخیز در سوم آبان ۲۵۳۵ (شمارة ۴۵۰) منتشر شد -شاید بدون توجه به آمار رسمی- گفت «خوشوقتم که در انتخابات انجمن‌های ملی بیش از ۵ میلیون نفر کارت الکترال گرفتند و نود درصد آنها رأی دادند». اعدادی که تعداد شرکت کنندگان را به حدود ۴ میلیون و پانصد هزار نفر، یعنی حدود ۲۳٪ تقلیل می‌دهد. از برخی دیگر از اخبار منتشر شده در خودِ رستاخیز در روزهای پس از انتخابات نیز می‌توان به وجود تخلف و تقلب زیاد پی برد. به عنوان خبری که در صفحة اول رستاخیز شمارة ۴۴۳، ۲۵ مهرماه ۲۵۳۵ منتشر شد که حکایت از دستگیری ۱۶۰ نفر به جرم تقلب انتخاباتی در نیشابور داشت.  (^)


۸۶- - رستاخیز شمارة ۴۴۳، ۲۵ مهرماه ۲۵۳۵، ص. ۱ (^)


۸۷- - رستاخیز، شمارة ۲۶۶، ۲۶ اسفند ۱۳۵۴، ص.۱.  (^)


۸۸- - رستاخیز، شمارة ۲۹۰، ۲۸ فروردین ۲۵۳۵، ص. ۱.  (^)


۸۹- - رستاخیز، شمارة ۳۲۸، ۱۰ خرداد ۲۵۳۵، ص. ۱۱.  (^)


۹۰- - رستاخیز، شمارة ۳۳۲، پنج‌شنبه ۱۳ خرداد ۲۵۳۵، ص. ۱.  (^)


۹۱- - همان، ص. ۱۹. (هر چند که ۴ روز بعد اعلام شد که تهران به ۱۲ منطقه تقسیم شده‌است). رستاخیز، شمارة ۳۲۴، ۱۷ خرداد، ص. ۲۱.  (^)


۹۲- - رستاخیز، شمارة ۳۳۹، ۲۳ خرداد ۲۵۳۵، صص. ۱ و ۲۸.  (^)


۹۳- - رستاخیز، شمارة ۳۷۶، ۵ مرداد ۲۵۳۵، ص. ۱. (^)


۹۴- - رستاخیز، شمارة ۳۸۵، ۱۶ مرداد ۲۵۳۵، ص.۱.  (^)


۹۵- - رستاخیز، شمارة ۳۸۶، یکشنبه ۱۷ مرداد، ص. ۱.  (^)


۹۶- - رستاخیز، شمارة ۳۰۱، ۱۰ اردیبهشت ۲۵۳۵، ص.۱. (^)


۹۷- - رستاخیز، شمارة ۳۰۲، ۱۱ اردیبهشت ۲۵۳۵، ص. ۱۵.  (^)


۹۸- - رستاخیز، شمارة ۳۱۱، ۲۱ اردیبهشت ۲۵۳۵، ص. ۱۷.  (^)


۹۹- - همان، ص. ۱.  (^)


۱۰۰- - اصغر صارمی شهاب، حزب رستاخیز ملت ایران، پیشین، ص. ۲۰۲. سند شمارة ۱۶. (تاریخ گزارش ۱/۳/۱۳۵۴ است). (^)


۱۰۱- - همان، ص. ۲۲۶، سند شمارة ۳۳، (تاریخ گزارش ۶/۱۰/۱۳۵۴).  (^)


۱۰۲- - همان، ص. ۲۳۶، سند شمارة ۳۹، (تاریخ گزارش، ۲۵/۱/۲۵۳۵). (^)


۱۰۳- - همان، ص. ۲۴۳، سند شمارة ۴۳، (تاریخ گزارش، ۲۸/۱/۲۵۳۵). (^)


۱۰۴- - همان، ص. ۲۵۰، سند شمارة ۴۹، (تاریخ گزارش، ۳۰/۲/۲۵۳۵). (^)


۱۰۵- - همان، ص. ۴۴۸، سند شمارة ۱۲۷، (تاریخ گزارش، ۹/۶/۱۳۵۴). (^)


۱۰۶- - همان، ، ص. ۴۵۱، سند شمارة ۵۰، (تاریخ گزارش، ۵/۳/۲۵۳۵).  (^)


۱۰۷- - رستاخیز، شمارة ۲۵۸، ۷ اسفند ۱۳۵۴، ص. ۱۷.  (^)


۱۰۸- - رستاخیز، شمارة ۳۴۵، ۳ خرداد ۲۵۳۵، ص. ۱. (^)


۱۰۹- - رستاخیز، شمارة ۳۵۸، ۱۴ تیر ۲۵۳۵، ص. ۲۱.  (^)


۱۱۰- - رستاخیز، شمارة ۵۲۸، ۶ بهمن ۲۵۳۵، ص. ۱.  (^)


۱۱۱- - رستاخیز، شمارة ۶۰۸، ۱۸ اردیبهشت ۲۵۳۷، ص. ۱.  (^)


۱۱۲- - «حزب باید راست بگوید و بداند چه می‌گوید»، ناصر ملک‌محمدی، مصاحبه با داریوش همایون قائم‌مقام دبیرکل حزب، رستاخیز، شمارة ۵۵۷، چهرشنبه ۱۱ اسفند ۲۵۳۵، ص. ۴.  (^)


۱۱۳- - همان. (^)


۱۱۴- - همان (^)


۱۱۵- - همان. تصمیم دیگر حزب که در راستای همین کناره‌گیری از کارهای اجرایی بود، پا پس کشیدن از برنامة خانه‌سازی توسط حزب بود که داریوش همایون آن را نادرست می دانست. به گفتة او «حزب در خانه‌سازی و ایجاد مسکن نمی‌توند به‌طور مستقیم و عملی دخالت کند و این‌، وظیفة وزارت شهرسازی و مسکن است که هم خود خانه بسازد و هم بخش خصوصی را برای این منظور بسیج کند». (همان).  (^)


۱۱۶- - رستاخیز، شمارة ۴۸۱، ۹ آذر ۲۵۳۵، ص. ۱ (^)


۱۱۷- - رستاخیز، شمارة ۴۸۲، ۱۰ آذر ۲۵۳۵، صص. ۱ و ۲۱.  (^)


۱۱۸- - رستاخیز، شمارة ۲۸۸، ۱۸ آذر ۲۵۳۵، ص. ۱.  (^)


۱۱۹- - «حزب باید نقش ناظر بر حکومت را داشته باشد» (داریوش همایون)، رستاخیز شمارة ۵۹۷، ۵ اردیبهشت ۲۵۳۶، ص. ۴ (^)


۱۲۰- - همان، ص. ۱. (^)


۱۲۱- - همان، ص. ۴.  (^)


۱۲۲- - رستاخیز، شمارة ۸۰۱، ۶ دی ۲۵۳۶، صص. ۱ و ۲۱.  (^)


۱۲۳- - رستاخیز، شمارة ۸۰۸، ۱۴ دی ۲۵۳۶، ص. ۱ (^)


۱۲۴- - داریوش همایون سال‌ها بعد مشخصاً به این موضوع اشاره می‌کند: «آنچه می‌شد از این ساختار بی‌شکل در آورد، همین بود که کم‌کم کادری‌اش بکنیم. یک ساختار که کادر به آن بدهیم و بقیه را ول کنیم. ما نمی‌خواستیم همة مردم عضو بشوند که! ما شروع کردیم به جمع کردنِ کادرها». آیندگان و روندگان، پیشین، ص. ۱۵۴.  (^)


۱۲۵- - رستاخیز، شمارة ۴۹۴، پنج‌شنبه ۲۵ آذر ۲۵۳۵، ص. ۱.  (^)


۱۲۶- - رستاخیز، شمارة ۵۰۵، چهارشنبه ۸ دی ۲۵۳۵، ص. ۱.  (^)


۱۲۷- - رستاخیز، شمارة ۵۵۲، ۵ شنبه ۵ اسفند ۲۵۳۵، ص.۲.  (^)


۱۲۸- - رستاخیز، شمارة ۵۶۸، چهارشنبه ۲۵ اسفند ۲۵۳۵، صص. ۱و ۲۱.  (^)


۱۲۹- - رستاخیز، شمارة ۵۸۱، چهارشنبه ۱۷ فروردین ۲۵۳۶، ص. ۱. (^)


۱۳۰- -رستاخیز، شمارة ۵۸۲، ۱۸ فروردین ۲۵۳۶، ص. ۱۷.  (^)


۱۳۱- - رستاخیز، شمارة ۵۸۳، شنبه ۲۰ فروردین ۲۵۳۶، ص. ۱. (^)


۱۳۲- - ابراهیم خواجه‌نوری، نامة سرگشاده به دبیرکلّ حزب رستاخیز ملت ایران، رستاخیز، شمارة ۶۰۶، ۱۵ اردیبهشت ۲۵۳۶، ص. ۴.  (^)


۱۳۳- - جمشید آموزگار، «پاسخ جمشید آموزگار دبیرکلّ حزب رستاخیز ملت ایران به نامة سرگشادة ابراهیم خواجه‌نوری»، رستاخیز، شمارة ۶۱۵، ۲۶ اردیبهشت ۲۵۳۶، ص. ۴.  (^)


۱۳۴- - محمود عنایت، «حزب هر قدر هم فراگیر باشد، نمی‌تواند فراگیرتر از مذهب باشد...»، رستاخیز، شمارة ۶۲۲، ۳ خرداد، ۲۵۳۶، ص. ۱۹.  (^)


۱۳۵- - رستاخیز، شمارة ۶۶۹، دوشنبه ۲۷ تیر ۲۵۳۶، صص. ۴، ۵ و ۲۱.  (^)


۱۳۶- - بهرام اسفندیاری (در پاسخ به دکتر عنایت)، «خصوصیات اصیل و تقلید نشدة رستاخیز چیست؟»، رستاخیز شمارة ۶۲۷، دوشنبه ۹ خرداد ۲۵۳۶، ص. ۱۹.  (^)


۱۳۷- - همة تاریخ ها از: باقر عاقلی، روزشمار تاریخ ایران، از مشروطه تا انقلاب اسلامی، ۲ ج، جلد دوم، نشر گفتار، تهران، ۱۳۷۲، صص. ۳۲۲-۳۲۰.  (^)


۱۳۸- - به‌گفتة داریوش همایون در ین دوره سانسور این نوع اخبار برقرار شده بود: «به‌هر شکل دوباره سانسور را برقرار کردیم که جلوی این گسترش موج شورش را بگیریم. چون یک موج شورش برخاسته بود». آیندگان و روندگان، پیشین، ص. ۱۸۲.  (^)


۱۳۹- - رستاخیز، شمارة ۶۳۳، دوشنبه ۱۶ خرداد ۲۵۳۶، ص.۱. (^)


۱۴۰- - رستاخیز، ۲ تیر ۲۵۳۶، ص. ۲۱.  (^)


۱۴۱- - به نقل از خسرو پناه، اصلاح یا انقلاب، پیشین، ص. ۱۹۲. (^)


۱۴۲- - همان، ص. ۱۹۴.  (^)


۱۴۳- - داریوش همایون، «زمان کشیدنِ پای قدرت‌های بیگانه در ایران مدت‌هاست که سپری شده»، رستاخیز، شمارة ۶۵۴، پنجشنبه ۹ تیر ۲۵۳۶، صص. ۱ و ۲۱.  (^)


۱۴۴- - همان، ص. ۲۱. (^)


۱۴۵- - همان. (^)


۱۴۶- - همان.  (^)


۱۴۷- - رستاخیز، شمارة ۷۱۹، یکشنبه ۲۷ شهریور ۲۵۳۶، ص. ۱ (^)


۱۴۸- - رستاخیز، شمارة ۷۳۲، دوشنبه ۱۱ مهر ۲۵۳۶، ص. ۱ (^)


۱۴۹- - رستاخیز شمارة ۷۳۳، سه شنبه ۱۲ مهر ۲۵۳۶، ص. ۱.  (^)


۱۵۰- - اصل هجدهم و نوزدهم که در ویرایش نهایی به این صورت آمدند: اصل هجدهم، مبارزه با معاملات سوداگرانه زمین‌ها و اموال غیرمنقول؛ و اصل نوزدهم، مبارزه با فساد، رشوه‌گرفتن و رشوه‌دادن.  (^)


۱۵۱- - رستاخیز، شمارة ۷۵۸، پنج‌شنبه ۱۲ آبان ۲۵۳۶، ص. ۴. (^)


۱۵۲- - رستاخیز، شمارة ۷۶۳، چهرشنبه ۱۸ آبان ۲۵۳۶، ص. ۲۱.  (^)


۱۵۳- - رستاخیز، شمارة ۷۷۱، ۲۸ آبان ۲۵۳۶، ص. ۴. (^)


۱۵۴- - رستاخیز، شمارة ۷۸۱، سه‌شنبه ۱۲ آذر ۲۵۳۶، ص. ۱.  (^)


۱۵۵- - رستاخیز، شمارة ۷۸۲، چهارشنبه ۱۳آذر ۳۵۳۶، ص.۱.  (^)


۱۵۶- - رستاخیز، شمارة ۷۹۲، ۲۴ آذز ۲۵۳۶.  (^)


۱۵۷- - همان. (^)


۱۵۸- - رستاخیز، شمارة ۸۰۱، سه‌شنبه ۶ دی ۲۵۳۶، ص.۱ (^)


۱۵۹- - همان، ص. ۲۱ (^)


۱۶۰- - رستاخیز، شمارة ۸۴۱، ۲۴ بهمن ۲۵۳۶، ص. ۴. (^)


۱۶۱- - رستاخیز، شمارة ۸۴۴، ۲۷ بهمن ۲۵۳۶، ص. ۱.  (^)


۱۶۲- - رستاخیز، شمارة ۸۴۷، دوشنبه ۱ اسفند ۲۵۳۶، ص. ۱، ۴، ۲۳.  (^)


۱۶۳- - رستاخیز، شمارة ۸۴۸، سه‌شنبه ۲ اسفند ۲۵۳۶، ص. ۱ (^)


۱۶۴- - رستاخیز، شمارة ۸۴۹، چهارشنبه ۳ اسفند ۲۵۳۶، ص. ۱ (^)


۱۶۵- - همان (^)


۱۶۶- - رستاخیز، شمارة ۸۵۱، یکشنبه ۷ اسفند ۲۵۳۶، ص. ۱ و ۲۱.  (^)


۱۶۷- - رستاخیز، شمارة ۸۴۷، پیشین. (^)


۱۶۸- - رستاخیز، شمارة ۸۴۸، پیشین.  (^)


۱۶۹- - همان. (^)


۱۷۰- - رستاخیز، شمارة ۸۵۲، دوشنبه ۸ اسفند، ص. ۱ (^)


۱۷۱- - رستاخیز، شمارة ۸۵۴، چهارشنبه ۱۰ اسفند ۲۵۳۶، ص. ۱.  (^)


۱۷۲- - همان (^)


۱۷۳- - رستاخیز، شمارة ۸۵۶، شنبه ۱۳ اسفند ۲۵۳۶، ص. ۱. (^)


۱۷۴- - همان (^)


۱۷۵- - سخنان جعفریان، یکی از قائم‌مقام‌های دبیرکلّ حزب رستاخیز در اجتماع مردم آبادان، همان.  (^)


۱۷۶- - همان  (^)


۱۷۷- - همان (^)


۱۷۸- - رستاخیز شمارة ۸۶۹، یکشنبه ۲۸ اسفند ۲۵۳۶، ص.۱ (^)


۱۷۹- - رستاخیز شمارة ۸۸۳، دوشنبه ۲۱ فروردین ۲۵۳۷، ص. ۱.  (^)


۱۸۰- - من و روزگارم، پیشین، ص. ۱۳۲. (^)


۱۸۱- - عاقلی، پیشین، ص. ۳۴۳.  (^)


۱۸۲- - رستاخیز، شمارة ۸۸۴، سه شنبه ۲۲ فروردین ۲۵۳۷، ص. ۱. (^)


۱۸۳- - خاطرات عبدالمجید مجیدی، پیشین، صص. ۱۸۹-۱۸۶.  (^)


۱۸۴- - رستاخیز، شمارة ۸۵۱، پیشین، صص. ۱ و ۲۱.  (^)


۱۸۵- - رستاخیز، شمارة ۸۷۷، ۲۶ فروردین ۲۵۳۷، ص. ۱۷. (^)


۱۸۶- - خاطرات عبدالمجید مجیدی، پیشین، ص. ۱۸۹.  (^)


۱۸۷- - همان، ص. ۱۹۰-۱۸۹.  (^)


۱۸۸- - برای نمونه‌ای از کناره‌گیری در سطح نمایندگان مجلس از جمله، بنگرید به [گزارش ساواک از انتقادهای سیدحسین طبیب (نمایندة مجلس و عضو حزب پان‌ایرانیست) از حزب رستاخیز و دلایل کناره‌گیری وی از حزب رستاخیز]، مورخ ۳۱/۳/۲۵۳۷، سند شمارة ۲۵۸، حزب رستاخیز ملت ایران، ج. ۲، پیشین، ص. ۶۹۹.  (^)


۱۸۹- - رستاخیز شمارة ۹۴۴، ۲۹ خرداد ۲۵۳۷، ص. ۱. (^)


۱۹۰- - همان. (^)


۱۹۱- - رستاخیز، شمارة ۹۵۰، ۶ تیر ۲۵۳۷، ص. ۱ (^)


۱۹۲- - رستاخیز، شمارة ۹۵۳، شنبه ۱۰ تیر ۲۵۳۷، ص. ۱.  (^)


۱۹۳- - رستاخیز، شمارة ۹۵۳، ۹ تیر ۲۵۳۷، ص. ۲۸.  (^)


۱۹۴- - رستاخیز، شمارة ۹۴۱، شنبه ۲۷ خرداد ۲۵۳۷، ص. ۱ (^)


۱۹۵- - رستاخیز، شمارة ۹۱۹، دوشنبه ۱ خرداد ۲۵۳۷، صص. ۱ و ۲۱.  (^)


۱۹۶- - رستاخیز، شمارة ۹۸۷، شنبه ۲۱ مرداد ۲۵۳۷، ص. ۱.  (^)


۱۹۷- - همان (^)


۱۹۸- - رستاخیز، شمارة ۹۹۰، سه شنبه ۲۴ مرداد ۲۵۳۷، ص. ۱ (^)


۱۹۹- - رستاخیز، شمارة ۹۹۵، دوشنبه ۳۰ مرداد ۲۵۳۷، صص. ۱ تا ۴ و ۲۱.  (^)


۲۰۰- - رستاخیز، شمارة ۹۹۶، سه‌شنبه ۳۱ مرداد ۲۵۳۷، صص. ۱، ۲۱. (^)


۲۰۱- - رستاخیز، شمارة ۹۹۷، چهارشنبه ا شهریور ۲۵۳۷، ص. ۱. (^)


۲۰۲- - رستاخیز، شمارة ۹۹۸، پنج‌شنبه ۲ شهریور ۲۵۳۷، صص. ۱ و ۲.  (^)


۲۰۳- - رستاخیز، شمارة۱۰۰۰، دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۵۷، ص.۱. (^)


۲۰۴- - همان (^)


۲۰۵- - پرویز راجی،خدمتگذار تخت طاووس، ترجه: ح.ا. مهران، تهران: انتشارات اطلاعات، ص ۲۰۵. (^)


۲۰۶- - اسدالله علم، گفتگوهای محرمانه من با شاه (خاطرات امیراسدالله علم)، تهران: انتشارات طرح نو، ج ۲، ص ۱۳۰. (روزنوشتِ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۵۴) (^)


۲۰۷- - [گزارش ساواک از نارضایتی کارگران به‌همراه گزارش شهربانی از کارگران یاد شده»]، مورخ ۶/۸/۲۵۳۵ سند شمارة ۳۲۵، حزب رستاخیز ملت ایران، ج. ۲، پیشین، صص. ۸۱۰-۸۰۸. .
 (^)


۲۰۸- - برای نقش و کارکرد و عاقبت کار این تعاونی‌ها، بنگرید به اریک هوگلاند، زمین و انقلاب در ایران، ۱۳۶۰-۱۳۴۰، ترجمة فیروزه مهاجر، انتشارت شیرازة کتاب ما، صص. ۱۹۹-۱۸۷.  (^)


۲۰۹- - رستاخیز، شمارة ۲۰۶، ۱۴ دی ۱۳۵۴، ص. ۱۷.  (^)


۲۱۰- - همان (^)


۲۱۱- - رستاخیز، شمارة ۲۵۹، ۱۸ اسفند ۱۳۵۴، ص. ۱ (^)


۲۱۲- - رستاخیز، شمارة‌های ۵۴۷ و ۵۴۸، ۳۰ بهمن و ۱ اسفند ۲۵۳۵.  (^)


۲۱۳- - رستاخیز، شمارة ۲۸۲، ۱۸ فروردین ۲۵۳۵، ص. ۱۵.  (^)



[مقالات مرتبط]

■ حزب‌تر از اسلامی؛ بررسی کارنامه و عملکرد حزب جمهوری اسلامی (۶۶-۱۳۵۷)  مجید پیروز

■ حزب دموکرات ایران: محافظه‌کاری در پوشش اصلاح‌طلبی  محمد حسین خسروپناه

■ ایرانِ نو حزب نمی‌خواهد  کاوه بیات

■ توسعه و تخریب: نوسازى اطراف حرم حضرت رضا (ع) ۱۳۵۷-۱۳۴۶  ثمر صارمى

■ سد کرج؛ ظهور مصرف‌گرایی توده‌ای، سیاست وعده و جنگ سرد در جهان سوّم  سیروس شایق

نظر بدهید