لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

انگیزه‌هایی که باید ما را به علوم تشویق کند

شارل-لویی دو مونتسکیو

گفتگو شماره ۷۹





در ایران بنابر دلایلی از جمله دیر ترجمه شدن آثار مونتسکیو، به او کمتر اهتمام شده است. شاید اولین ترجمه از بخش‌هایی از مهم‌ترین اثر مونتسکیو، یعنی روح‌القوانین، توسط محمدعلی فروغی انجام شده باشد، ولی کلّ کتاب، مدت‌ها بعد از چاپش در سال ۱۷۴۸ میلادی در سال ۱۳۲۲ (میلادی۱۹۴۳) یعنی حدود ۲۰۰ سال پس از انتشارش، به فارسی برگردانده شد. و این، از جمله بدان معناست که هیچ‌کدام از انقلابیون و سردمداران انقلاب مشروطه در ایران مهم‌ترین اثر دورة روشنگری اروپا دربارة تدوین قوانین و تفکیک قوا را نخوانده بودند. اثری که از جمله مبنای قانون اساسی ایالات متحده و بعدها الهام‌بخشِ قوانین اساسی بسیاری از کشورهای اروپایی بود.

مونتسکیو عمدتاً با مهم‌ترین اثرش روح القوانین و کتاب نامه‌های ایرانی مشهور است. اما او دست‌نوشته‌ها، سخنرانی‌ها و آثار متنوع دیگری نیز دارد.اثری که اینجا به فارسی برگردانده شده، یکی از سخنرانی‌‌های اوست که به سال ۱۷۲۵ میلادی در آکادمی علوم شهر بوردو ایراد شده است. این متن از ترجمة انگلیسی دیانا شواب (۱) به فارسی برگردانده شده‌است. جالب آنکه ترجمة انگلیسی متن در سال ۲۰۰۸، یعنی حدود ۳۰۰ سال بعد از ایراد سخنرانی انجام شده است. در این اثر، مونتسکیو به دلایل انگیزانندة مردمانی که خواهان آزادی و حفظ آن هستند برای کسب علم می‌پردازد. مونتسکیو که بعدا در روح القوانین "تجارت" و روابط ناشی از آن‌را از عوامل مهمّ کاهش تعصبات به‌ویژه "تعصبات ناشی از خرافات" می‌داند، در اینجا می‌گوید که این کسب علم است که از دلایل اصلی کاهش تعصبات در میان ملل بوده و این امر، یکی از مهم‌ترین دلایل برای پرداختن به فراگیری علوم جدید است. مونتسکیو نتیجة از بین رفتن خرافه و تعصب را به نفع دوام ملت‌ها می‌داند و در فرضی ظریف می‌گوید، اگر اقوام بومی قارة آمریکا قبل از حملة اسپانیایی‌ها، توسط دکارت آموزش دیده بودند، به‌جای اتکا به نیروهای ماورایی و به‌عوضِ ترس بیهوده از مهاجمان اروپایی، به طرز مؤثری مقابل آنها می‌ایستادند و آنان را شکست می‌دادند.

مهدی امیری صفت (۲)

******
متن سخنرانی ایراد شده در آکادمی بوردو در سال ۱۷۲۵ میلادی
انگیزه‌هایی که باید ما را به علم تشویق کند (۳)
تفاوت بین ملت‌های بزرگ و مردمان بدوی و نامتمدن (۴) آن است که گروه اول خود را در معرض علوم و هنرها قرار داده‌اند، در حالی که دستة دوم به‌طور کامل آن‌ها را فراموش کرده‌اند. شاید بیشتر ملل، وجود خودشان را مدیون دانشی هستند که هنرها و علوم در اختیار می‌گذارند. اگر ما [اروپاییان] آداب و رسوم آمریکاییان بدوی (۵) را داشتیم، دو یا سه کشور اروپایی به زودی بقیه را می‌بلعیدند؛ و شایدآنگاه برخی از فاتحان مانند قبیلة ایروکوا مباهات می‌کردند که آنها هفتاد ملت را مغلوب کرده‌اند.
ولی فارغ از [بحث] مردمان بدوی، اگر دکارت صد سال پیش، قبل از کورتز و پیزارو (۶) به پرو یا مکزیک رفته بود، و اگر به این مردمان آموخته بود که انسان‌ها، به همین صورتی که شکل داده شده‌اند، نمی‌توانند جاودانه باشند؛ و ساختار ماشین آنها (۷) ، مانند تمام ماشین‌ها، روزی مستهلک خواهد شد؛ و اینکه تأثیرات طبیعت، تنها در نتیجة ارتباطات و قوانین حرکت است، آنگاه کورتز با مشتی از مردان [پارکابش] هیچ‌وقت نمی‌توانست امپراتوری مکزیک را نابود کند، و یا پیزارو پرو را [شکست دهد].
آیا می‌توان گفت که این نابودی، عظیم‌ترینی که تاریخ به‌خود دیده است، به‌سادگی ناشی از نادیده گرفتن و جهالت دربارة اصلی فلسفی بود؟ این طور می‌توان گفت و من آن را ثابت خواهم کرد. [درست که] مکزیکی‌ها سلاح گرم نداشتند، ولی تیرو کمان دراختیار داشتند، که یعنی همان سلاح‌های یونانیان و رومی‌ها. آنها آهن نداشتند ولی سنگ چخماق داشتند که مانند آهن، بّران بود و آنها آنرا بر سر سلاح‌های خود می‌گذاشتند.آنها حتی تاکتیک‌های نظامی عالی‌ای داشتند: آنها صفوف‌شان را به هم فشرده می‌کردند، و به محض کشته‌شدن سربازی، او با سربازی دیگر جایگزین می‌شد. آنها طبقة اشرافِ پرشمار و بی‌باکی داشتند که، بیشتر از طبقة ممتاز اروپایی، به آنانی که در راه شرف و افتخار می‌مردند غبطه می‌خورد. علاوه بر این، وسعت سرزمین امپراتوری مکزیکی‌ها به آنان هزار طریق برای از بین بردن مهاجمان خارجی می‌داد، اگر از همان آغاز رویارویی فرض را بر آن نگذاشته بودند که قادر به شکست اروپایی‌ها نیستند. پرویی‌ها نیز مزیت‌های یکسانی داشتند و هر کجا از خود دفاع کردند، هر کجا پیکار کردند، با موفقیت همراه بودند. اسپانیایی‌ها حتی گمان داشتند توسط قبایل کوچکی که مصمم به دفاع از خود بودند شکست بخورند. پس چرا آنها [قبایل بومی] به آن آسانی نابود شدند؟ هر آنچه به نظر آنها جدید بود -مردان ریشو، اسب، سلاح گرم-، همان تاثیری را بر آنها داشت که نیروهای نامرئی و آنها باور داشتند در برابر آن نمی‌توانند تاب بیاورند. [بومیان] آمریکایی کمبود شجاعت و دلیری نداشتند، فقط کمبود امید به موفقیت داشتند. در نتیجه، یک اصل فلسفی معیوب-جهالت دربارة علل فیزیکی-، در آنی واحد، تمامی نیروهای آن دو امپراتوری عظیم را فلج کرد.
در میان ما [اروپاییان] اختراع توپ، چنان مزیت ناچیزی به اولین کشوری که از آن استفاده کرد داد که هنوز مشخص نیست چه کسی آنرا اولین بار استفاده کرد. اختراع تلسکوپ‌های کوچک، تنها یک‌بار به هلندی‌ها کمک کرد [تا ازدیگر اروپاییان برتری جویند]. ما آموخته‌ایم که در تمامی این تأثیرات فقط آثار مکانیکی خالص ببینیم، و در نتیجه، هیچ پیشرفت تکنولوژیکی‌ای نیست که نتوان با پیشرفتی دیگر به مقابله با آن برخاست.
بنابراین علوم بسیار مفیدند، زیرا مردمان را از تعصبات مخرب مداوا می‌کنند. از آنجا که می‌توانیم امیدوار باشیم کشوری که از ثمرات علم بهره‌برداری کرده است به این روند ادامه خواهد داد تا دچار جمود و جهلِ ویرانگر نشود، دربارة انگیزه‌های دیگری صحبت خواهیم کرد که باید باعث مشغولیت ما [به علوم] شوند.
اولین [انگیزه]، رضایتِ درونیِ ناشی از دیدن تعالیِ (۸) منتج ازرشد فرد، و ناشی ازهوشمند شدن بیشتر یک موجود هوشمند است. دومین [انگیزه]،نوع خاصی از کنجکاوی است که همة انسان‌ها (۹) دارند، و هیچ‌گاه در این حد مانند این قرن معقول نبوده است. ما هر روز می‌شنویم که مرزهای دانش انسانی بی‌نهایت گسترده شده است، می‌شنویم که اهل دانش از آن‌که این‌قدر می‌دانند بهت زده‌اند، و آ‌ن‌که سترگی موفقیت، گاهی باورِ واقعیت داشتن آن را سخت می‌کند. آیا ما نمی‌باید در این خبر خوب سهمی داشته باشیم؟ ما می‌دانیم که روح انسانی مسیر زیادی را رو به جلو رفته است: آیا ما نباید ببینیم [علم] به کجا رسیده، چه مسیری پیموده، برایش چه مسیری باقی است، دستاوردهایی که به‌خاطرش، به‌خود تبریک می‌گوید چیست، آن چیزهایی که امید به‌رسیدن به‌آنها را دارد و آن چیزهایی که امیدی به دست‌یابی به‌آنها را ندارد، کدامند؟
انگیزة سومی که باید ما را به‌سمت علوم جلب کند، امیدِ درست و به‌جا برای موفقیت است. آنچه اکتشافات این قرن را چنین تحسین برانگیز می‌کند، تنها حقایقی نیستند که کسی به آنها دست پیدا می‌کند، بلکه روش‌هایی [هم] است که از طریق آنها به این کشف نائل می‌شود. روش‌ها، سنگ‌هایی در عمارت نیستند، بلکه ابزارآلات و ماشین‌هایی هستند برای ساختن کلّ آن [عمارت].
یک انسان به خاطر داشتن طلا به خود می‌بالد؛ انسانی دیگر به خاطر دانستن چگونگی ساختن طلا؛ مطمئناً آن انسانی حقیقتاً ثروتمند است که می‌داند چگونه طلا بسازد.
انگیزة چهارم، سعادت و شادکامی خودمان است. عشق به‌یادگیری و مطالعه، تقریباً تنها علاقه و شور جاودانه در ماست، علائق دیگر، وقتی که این ماشینِ رقت‌انگیز (۱۰) که آنها [علائق] را به ما داده، رو به زوال می‌رود، از ما رخت بر می‌بندند. جوانی پرشور و پر از امیال آنی، که از لذتی به لذت دیگر رو می‌کند، بعضاً می‌تواند لذت خالص را تجربه کند، زیرا قبل از آنکه وقت حس کردن درد یکی را داشته باشیم، از دیگری لذت می‌بریم. با افزایش سن، قوای حسّی‌مان [هنوز] به ما لذت منتقل می‌کنند، ولی تقریباً هیچ‌گاه این لذت خالص نیست. اینجاست که حس می‌کنیم جان‌مان (۱۱) قسمت اساسی وجودمان است، [نه قوای حسی]. انگاری زنجیری که جان‌مان را به قوای حسّی‌مان پیوند زده‌بود پاره شده‌است، طوری که حالا، لذت مستقلاً فقط در جان جا دارد.
اگر در این دوره از [درد] زندگی برای روح و جان مشغولیت‌های مناسب فراهم نیاوریم، جان- که برای مشغول بودن ساخته شده - دچار ملالتی وحشتناک خواهد شد که ما را به سمت نابودی می‌برد؛ و اگر مقابله با طبیعت را پیش گیریم و لجوجانه به دنبال امیالی باشیم که برای ما ساخته نشده‌اند، با این رویکرد به نظر می‌رسد [امیال] از ما عقب نشینی کنند. جوانی پر نشاط، به شادکامی‌اش مباهات کرده و پیوسته ما را ریشخند می‌کند. جوانان، همان‌طور که خودشان مزیت‌شان [بر ما] را احساس می‌کنند، کاری می‌کنند که ما نیز [مزیت‌های آنان] را احساس کنیم؛ در شورمندانه‌ترین احوالات‌شان، تمامی حظّ و لذت برای آنان است، و حسرت بردن، نصیب ما. مطالعه کردن، این سختی‌ها را درمان می‌کند، و لذت‌های ناشی ازآن، پیر شدن را از یادمان می برد.
ما نیاز به شکلی از شادکامی داریم که بتواند در تمامی مراحل زندگی همراه‌مان باشد: زندگی آن‌قدر کوتاه است که لازم است هرگونه شادکامی که به اندازة عمرمان بقا ندارد را وا نهیم. کهولتِ توأم با بیهودگی و بیکارگی است که باری سنگین است، نه صِرف پیر شدن. زیرا اگر پیری در این جهان ما را فرسوده کند، ما را در دیگری سود می‌رساند. (۱۲) سالخوردگی نیست که حمایت را از ما سلب می‌کند، [تنها] و بدون حامی کسی است که تصمیم می‌گیرد از ملالت و سر رفتن حوصله‌اش هلاک شود یا در جستجوی لذت از این دورهمی به آن دورهمی برود.
انگیزة دیگری که باید ما را مشغول به‌مطالعه [کسب علم] نماید، سود و بهره‌ای است که جامعة ما از آن کسب می‌کند. [از طریق کسب علم] قادر می‌شویم به بسیاری از تسهیلاتی که هم اکنون نیز به آن دسترسی داریم،بیفزاییم. تجارت، نجوم، جغرافیا، پزشکی و فیزیک هزاران مرتبه توسط کارهای آنانی که قبل از ما بوده‌اند بهبود یافته‌اند. آیا به‌راستی هدف ستایش برانگیزی نیست که مردانی خوشبخت‌تر از خود به‌جا بگذاریم؟
ما مانند ملازمِ نرو (۱۳) نخواهیم بود که قرن های بی انصاف قبلی را که هنوز علوم و هنرها شکوفا نشده بودند نکوهش کرد: " مایرون که نزدیک بود جان‌های همة انسان ها و ددان را با مجسمه‌های برنزی اش تسخیر نماید، نتوانست برای خود وارثی پیدا کند" (۱۴). قرن ما می‌تواند مانند هر قرن دیگری ناسپاس و بی‌انصاف باشد، ولی نسل‌های آینده حق مطلب را ادا خواهند کرد و سپاسگزارمان خواهند بود.
بازرگان متمولی که کشتی‌هایش بازگشته‌اند، به خاطر استهزا و دستِ‌کم گرفتن فردی که با دستانش[کشتی] او را از دریاهای سهمگین عبور داده، بخشیده می‌شود. [همچنین] ما می‌فهمیم که جنگجویی سرافراز با افتخارات و عناوین بسیار، از ارشمیدس‌های زمانه‌اش که دلیری او را زیرسؤال برده‌اند بیزار است. انسان‌هایی با نظرات قویم و پویا که برای جامعه مفیدند - مردانی که عاشق [جامعه] هستند - دوست دارند با آنها طوری برخورد شود که انگاری آنها زمامدار امورند. (۱۵)
حال که ازعلوم صحبت کرده‌ایم بگذارید صحبتی هم از ادبیات (belles-lettres) (۱۶) داشته باشیم. کتاب‌های روح‌نواز (۱۷) مانند، نظم و نثر، دستِ‌کم فایده‌ای عمومی دارند و چنین فوائدی گاه از فوائد خاص بیشترند. (۱۸)
ما از ادبیات (Belles-Lettres)، هنر نوشتن، هنر شکل دادن به ایده‌ها، نحوة بیانِ والای ایده‌های‌مان، همراه با قدرت و گیرایی رامی‌آموزیم، به‌طوری که روح و جان را تازه کند.
مگر همه ندیده‌اند که افرادی اگر هنر و مهارت‌شان را کاربردی [به مردمان] عرضه می‌کردند، می‌توانستند آن را تا دور‌دست‌ها اشاعه دهند، ولی به خاطر کمبود آموزش، نه می‌توانستند ایده‌ای را صورت‌بندی کنند و نه می‌توانستند آنرا توسعه دهند. [بدین سان] آنها تمام ثمرة کوشش و استعداد خود را به هدر دادند.
علوم در ارتباط با یکدیگر هستند؛ انتراعی‌ترین‌شان بر آنهایی که کمتر انتزاعی هستند تأثیر می‌گذارند، و بدنة علوم در کلیت‌شان مرتبط با ادبیات (Belles-Lettres) هستند. علوم از اینکه با آنها هوشمندانه و همراه با رعایت ظرافت‌ها برخورد شود بهرة فراوانی می‌برند؛ چنین برخوردی آنها را کمتر خسته‌کننده و خشک می‌کند و آنها را در دسترس تمامی اذهان قرار می دهد. اگر پدر مالبرانش (۱۹) نویسنده‌ای مسحور‌کننده نبود، فلسفة او درحصار دانشگاه می‌ماند، انگاری در ناکجاآبادی باشد. برخی دکارتی‌هایی هستند که فقط کتاب گفت‌و‌گوهایی در باب کثرت عوالمِ فونتنل (۲۰) را خوانده‌اند؛ این اثر، قابل استفاده‌تر از اثری قوی‌تر است. زیرا جدی‌ترین اثری است که اکثریت می‌توانند بخوانند.
سودمندی یک اثر را نباید به واسطة سَبکی که مؤلف اتخاذ کرده قضاوت کرد: اغلب چیزهای نابخردانه و کودکانه با جدّیت گفته می‌شوند، در حالی‌که حقایقِ بسیار جدی با منطق و استدلالی مطایبه‌آمیز بیان می‌شوند.
ولی حتی فارغ از ملاحظات فوق، کتاب‌هایی که روح‌بخش و جان‌فزایندة انسان‌های والا هستند، بدون فایده نیستند. خواندن چنین کتاب‌هایی، بی‌خطرترین سرگرمی برای مردان جهان هستند، زیرا [چنین کتاب‌هایی] تقریباً همیشه جای لهو و لعب، هرزگی، گفتگوهای تهمت‌آمیز و تاخت‌و‌تازِ جاه‌طلبی را می‌گیرند.
یادداشت‌ها

۱- - Diana Schaub (^)


۲- - دانشجوی دکترای علوم سیاسی و دستیار در دانشگاه تگزاس شمالی. تشکر ویژه دارم از استادم ریچارد رودرمن در دانشگاه تگزاس که برای اولین بار متن فوق را در اختیارم گذاشت. (^)


۳- - لینک متن انگلیسی اثر:


https://www.thenewatlantis.com/docLib/۲۰۰۸۰۶۰۵_TNA۲۰MontesquieuDiscourse.pdf (^)


۴- - مونتسکیو و بسیاری چون جان استوارت میل و ژان‌ژاک روسو از واژة savage برای مردمانی استفاده می‌کنند که هنوز با روشنگری و عقلانیت اروپایی و خیر جمعی آشنا نیستند و زندگانی انسانی‌شان هنوز بدوی است و از این حیث شباهت‌هایی به حیوانات دارند. من از ترجمة savage به وحشی اعراض دارم و آن را به خاطر بار معنایی به شدت منفی‌اش در زبان فارسی وافی به مقصود نمی‌دانم؛ برای همین ترجیح داده ام از واژة نامتمدن یا بدوی استفاده نمایم که نشان می‌دهد فرد در عین انسان بودن آموزش ندیده و بدوی است. (^)


۵- - منظور مونتسکیو بومیان و ساکنان اصلی قارة آمریکاست.  (^)


۶- - . Hernan Cortes و Fernando Pizarro از کشورگشایان اسپانیایی بودند که به قارة آمریکا هجوم آوردند و بخش‌های بسیار بزرگی از آمریکای مرکزی و جنوبی از جمله مکزیک و پرو را به زیریوغ پادشاهی اسپانیا درآوردند و عملاً امپراطوری اینکاها و آزتک‌ها را از بین‌بردند. (^)


۷- - منظور اجزا متشکلة بدن آدمی است که مونتسکیو به ماشین تشبیه کرده است. (^)


۸- - Excellence (^)


۹- - در جای جای بحث، مانند بسیاری از متفکران اروپای پیشا-معاصر، منتسکیو و مترجم انگلیسی زبان از واژة "مردان" (men) برای اشاره به انسان‌ها استفاده کرده‌اند. در این ترجمه به جز یکجا که در پاورقی اشاره کرده‌ام، همه جا از انسان و انسان‌ها استفاده کرده‌ام. (^)


۱۰- - منظور بدن آدمی است. (^)


۱۱- - our soul (^)


۱۲- - در اینجا به نظر می‌رسد مراد منتسکیو تفکیک مصطلح بین این دنیا و آن دنیا نیست، که اگر این طور بود، معلوم نبود چگونه پیری ما را در جهان واپسین سود می‌رساند. به نظر می‌رسد مراد منتسکیو از دو جهان، دو دنیایِ متفاوت لذات بدنی/مادی در مقایسه با جهان لذات روحی/فکری است.  (^)


۱۳- - منظورمنتسکیو "گایوس پترونیوس" از ملازمان نرو امپراتور رومی است که مشهور به تنبلی و لذت‌جویی بود و در این زمینه ،مشاور نرو محسوب می‌شد. او مدتی سناتور بود و برای دوره‌ای نیز یکی از دو کنسول روم امپراتوری بود. او سرانجام متهم به خیانت شد اما قبل از محاکمه خود را به روی شمشیرش انداخت و خودکشی کرد. (^)


۱۴- - Miron, qui fere hominum animas ferarumque oere deprehenderat, non invenit hoeredem.


این عبارت که در متن اصلی به لاتین آمده‌است، نقل قول منتسکیو از پترانیوس است. پترانیوس در این عبارت به مایرون، مجسمه‌ساز مشهور آتن باستان در اواسط سدة ۵ پیش از میلاد اشاره می‌کندکه مجسمه‌های انحصاراً برنزی می‌ساخت. پترانیوس نتیجه می‌گیرد با وجود آنکه مایرون ازانسان‌ها و بزرگان بسیاری مجسمه ساخت، اما در لحظة مرگ فراموش شده و بدون وارث بود و تلاش و زحماتش جبران نشدند. مونتیکسو مخالف این دیدگاه در کسب علم است و می‌گوید بر خلاف آن دوران، در دوران کنونی، نسل‌های‌آینده قدردان تلاش‌های علمی خواهند بود. (^)


۱۵- - به نظر می آید در این پاراگراف مبهم دربارة تاجر ثروتمند و جنگجوی مغرور، مونتسکیو تضادی را مطرح می‌کند که با مدرن شدن جوامع و به‌وجود آمدن تخصص‌های جدید در برابر نقش‌های سنتی به وجود می آید، و نهایتا هر دو طرف را با وجود این تضاد منافع دعوت به قبول و به رسمیت شناختن طرفین می‌کند. ناخدایانِ کشتی‌های جدید با کارآزمودگی‌های فنی‌شان لزوماً توسط صاحبان کشتی (که نقشی سنتی ایفا می کنند) ممکن است آن طور که بایسته است به‌رسمیت شناخته نشوند؛ و نیازِ به آنها اعتراف نشود. همچنین فرماندهان نظامی حاضر به اقرار کردن وابستگی شان به متخصصان ساخت وسایل نظامی نیستند. این‌طور به‌نظر می‌رسد که مونتسکیو رقابتی بین این دو گروه را پیش‌بینی می کند؛ دو گروهی که هر دو نیز خود را صاحب صلاحیت در امور جامعه و مهم‌تر از دیگری می‌دانند. (^)


۱۶- - ترجمة belles-lettres به زبان فارسی، به‌خصوص در متن مونتسکیو کار دشواری است. در بادی امر، "ادبیات" به‌معنای عام آن به ذهن می‌رسد و می‌تواند شامل هر نوشتة زیبا و خیال‌انگیزی شامل نظم و نثر باشد. با این وجود، از قرائن پاراگراف‌های بعدی بر می‌آید که مونتسکیو دانش خطابی و فلسفه و حتی علوم انسانی یا Liberal Arts را هم شامل belles-lettres می‌داند و بنابراین belles-lettres حدوداً همان معنایی را دارد که liberal arts در زبان انگلیسی دارد. در ترجمة Liberal Arts به‌زبان فارسی نیز دشواری وجود دارد. به‌عنوان مثال در حالی‌که Fine Arts را به هنرهای زیبا و دانشکده‌هایی که آن را دریس می‌کنند به "دانشکدة هنرهای زیبا" ترجمه می‌کنیم، دانشکده‌هایی که Liberal Arts را تدریس می‌کنند به دانشکده‌های "علوم انسانی" ترجمه کرده‌اند که در واقع ترجمه‌ای است از Humanities یا Human Sciences . در اینجا اجباراً belles-lettres را ادبیات ترجمه کرده‌ام و بلافاصله Belles-Lettres را درپرانتز گذاشته‌ام. (^)


۱۷- - Pure Spirit (^)


۱۸- - مونتسکیو فوائد علم را خاص می‌داند زیرا هر علمی در حوزة تخصصی خودش سودرسان است و نه در حوزة علوم دیگر. حالی که علوم انسانی و Belles Letters کل پروژة علمی و دستاوردهای دورة سروری علم را به جلو می‌برند و با وجود آنکه خود، علم به‌معنای دقیق آن نیستند، پیشرانه و توجیه کنندة پروژة علم نزد مرمان هستند. (^)


۱۹- - نیکولا مالبرانش، کشیش دکارتی فرانسوی. (^)


۲۰- - گفتگوهایی در باب کثرت عوالم - Entretiens sur la pluralité des mondes - اثر برنارد فونتنل اثر مهمی در ترویج و همگانی کردن علم داشته است. (^)



[مقالات مرتبط]

■ فرار از دانشگاه؛ شیوه‌های گردش علوم انسانی در حوزۀ عمومی  مهسا اسدالله‌نژاد

■ ایدئولوژیزه شدنِ تعهد کمونیستی؛ تحقیقی در بارة مدارس حزب کمونیست فرانسه ۱۹۹۰-۱۹۷۰  ناتالی اِتوئن

نظر بدهید