لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

ایرانِ نو حزب نمی‌خواهد

کاوه بیات

گفتگو شماره ۷۸





اگر چه در سال ۱۳۰۶ رضا شاه با پشت سرگذاشتن یک دورة فشرده از تلاش و تکاپوی سیاسی که سرکوب تدریجی هر گونه فعالیت مستقل سیاسی یکی از ویژگی‌های اصلی‌اش محسوب می‌شد مدت زمانی بود به یک قدرت فائقه، تبدیل شده بود اما چنین به‌نظر می‌آمد که برای فائقه‌تر شدن این قدرت کارهای بیشتری می‌شد انجام داد؛ یکی از این کارها که با اصل رویگردانی از هر‌گونه فعالیت حزبی نیز در تعارض بود، تشکیل یک حزب فراگیر بود؛ چیزی شبیه به آنچه در جمهوری ترکیه به صورت حزب خلقِ مصطفی کمال وجود داشت.

البته ترتیب سیاسی موجود، تحت ریاست عالیة رضا شاه با تقسیم کاری که بدان رسیده بود چندان هم فاقد کارآیی نبود؛ ترتیبی که بر اساس آن، در کنار مسائل نظامی و انتظامی که مهارشان در دست شخص رضاشاه و افسران مورد اعتماد او قرار داشت، مسئولیت اصلی اجرای منویات نظام جدید در عرصة سیاست‌های داخلی و خارجی به عبدالحسین تیمورتاش واگذار شده بود که اینک در مقام وزیر دربار پهلوی، دوم شخص کشور به شمار می‌رفت. به‌گونه‌ای که علی دشتی مدیر روزنامة شفق سرخ و از حامیان اصلی اقتدار بیش از پیش رضاشاه، بعدها در توضیح نقش تیمورتاش نوشت وی «... در هئیت وزرا شرکت می‌کرد. هیئت دولت گفته‌ها و عقاید وی را متن ارادة شاه می‌دانستند، حتی در مجلس نیز این عمل صورت می‌گرفت: به‌نام فراکسیون اکثریت جایی تهیه کرده و هر هفته اکثریت وکلا در آنجا حاضر می‌شدند. راجع به لوایح دولت و قوانینی که می‌بایستی از مجلس بگذرد بحث می‌شد به طوری که دیگر در مجلس قضیه کج و کوله نشده و لوایح بدون خدشه [به] نظر شاه به‌تصویب رسد. در انجام تمامی امور دولتی (جز امور مربوط به وزارت جنگ و قضایای انتظامی) تیمورتاش پهلوان میدان بود و داور و نصرت‌الدوله... و عدالملک [دادگر] دنبال وی بودند.» (۱) با اینحال و به‌رغم کارایی نسبیِ ترتیب پیش‌گفته، در یک مرحله چنین به‌نظر آمد که تشکیل یک حزب فراگیر سیاسی نیز مدّنظر تیمورتاش قرار گرفته است. حزبی که در تاریخ کمرنگ تحولات حزبی در ایران از آن به نام حزب ایران نو یاد شده است.
تا جایی که ملاحظه شد در منابع داخلی از نحوة تأسیس،‌کارکرد تشکیلاتی و ترکیب اعضاء آن اطلاع در خور توجهی در دست نیست. آنچه در این حوزه می‌دانیم محدود است به چند گزارش پراکنده که سفارتخانه‌های فرانسه و بریتانیا در این زمینه به دولت‌های متبوع خود گزارش کردند و اشاراتی گذرا در منابع داخلی. از این رو، در این بررسی بیشتر به بازتاب این بحث در مطبوعات وقت در فاصلة شهریور تا مهر ۱۳۰۶ پرداخته می‌شود که از لحاظ روشن ساختن آراء گروهی از صاحبان فکر و اندیشه در آن دوره نسبت به امر سیاسی، نکات درخور توجهی در خود دارد.

حزب شاه
با آنکه به‌نظر می‌رسد باید سخنرانی تیمورتاش را در کانون ایران جوان در شب دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۰۶ «راجع به مرام و مقصد و رویة حزب ایران نو» تاریخ رسمیت یافتن این حرکت دانست اما به‌گونه‌ای که از یک اشاره بعدی جمعیت ایران نو برمی‌آید، (۲) و همچنین گزارش‌های نمایندگان سیاسی فرانسه و بریتانیا در این خصوص، تلاش و تکاپوی جمعیت مزبور از مدت زمانی قبل، از اواخر بهار ۱۳۰۶ آغاز شده بود. به‌گزارش سفارت فرانسه در ۱۷ ژوئن ۱۹۲۷/ ۲۷ خرداد ۱۳۰۶ «... شاه و تیمورتاش کلوپ ایران نو را به‌وجود آورده‌اند...» (۳) و سفارت بریتانیا نیز از حضور پاره‌ای از سیاستمداران جوان‌تر ایران چون «تیمورتاش، نصرت‌الدوله فیروز، علی‌اکبر داور به همراه معدودی از نمایندگان جوان‌تر و افسران بلندپایه‌تر ارتش» در صفوف ایران نو گزارش می‌دهد و اینکه «گفته می‌شود اعلیحضرت شاه ریاست افتخاری آن را برعهده دارند.» (۴)
اندک زمانی پیش‌تر نیز سفارت فرانسه در ۱۳ اوت/ ۲۲ مرداد در یکی از دیگر گزارش‌های خود یادآور شده بود که «حزب ایران نو فعالیت خود را با حمایت وزیر دربار به‌شدّت ادامه می‌دهد. ساختمانی که سابقاً در اختیار سفارت ایتالیا بود به این منظور اجاره شده و از همه سو تقاضا برای نام‌نویسی سرازیر گشته.» (۵) به گزارش سفارت فرانسه حزب مزبور دو هدف اصلی داشت: «۱. حمایت از سلسلة پهلوی، ۲. نوسازی و مدرن کردن ایران با هر وسیلة ممکن و در صورت نیاز با زور. در رأس تشکیلات حزب یک کمیتة مخفی قرار دارد که اعضاء را برای ادارة کمیته‌های رسمی برمی‌گزیند.» در ادامة این گزارش اعضای حزب به سه گروه ذیل تقسیم شده بودند: «۱. اعضای عالی‌رتبة دولت، ۲. اعضایی که قابلیت دارند روزی این شغل را تصدی نمایند، ۳. ایرانی‌ها از هر طبقة اجتماعی در صورت علاقمندی به این حزب». (۶) سردار اسعد بختیاری نیز در یادداشت‌های کوتاه خود از تحولات این دوره ـ احتمالاً در اواسط تابستان ۱۳۰۶ ـ از تشکیل حزب جدیدی خبر می‌دهد «... به اسم حزب ایران نو تحت ریاست اعلیحضرت شاهنشاهی» و اینکه «من هم داخل هستم». (۷)
یکی از ویژگی‌های این حرکت سیاسی، جنبة مکتوم و اعلان نشدة مرام و مسلک آن است؛ در تجاربی از این دست، نخست مرام و مسلکی عنوان می‌شود، آنگاه بر اساس آن حزب و تشکیلاتی برپا می‌گردد. اما این امر در مورد جمعیت ایران نو صدق نمی‌کرد و احتمالاً به‌همین دلیل است که پیش از آنکه اصولاً از کمّ و کیف ماجرا اطلاعی به دست آید، موجودیت آن در اذهان عمومی با تحولات و نوآوری‌هایی گره خورد که در حوزة تغییر لباس جریان داشت و مجموعه نگرانی‌ها چون بحث کشف حجاب و غیره. کما اینکه سفارت فرانسه در اولین گزارش خود از تأسیس جمعیت مزبور از آن نوشت که « اعضای آن به‌جای جبة قدیمی، حال لباسی به نام سرداری می‌پوشند که عبارت است از یک کت بلند و کلاهی به نام پهلوی که به زودی شاپو جایش را خواهد گرفت...» (۸) و سردار اسعد نیز در ادامة یادداشت پیش‌گفته در ثبت خبر تشکیل ایران نو از این می‌نویسد که «آقایان علماء خیلی دست‌و‌پاچه هستند. کلاه پهلوی خیلی زیاد شده است. ادارات کلیه کلاه پهلوی، مجلس کلاه پهلوی، هیئت دولت کلاه پهلوی». (۹) در نتیجه از همان روزی که تیمورتاش در سخنرانی ۶ شهریور خود در کانون ایران جوان درصدد افادة مرام برآمد، از ضرورت تکذیب «تهمت‌ها و اکاذیبی ... که نسبت به ایران نو منتشر می‌کنند» سخن به میان آورد (۱۰) و هنگامی هم که به یکی از مهم‌ترین اهداف حزب جدید در خدمت به شاه اشاره می‌کند یعنی «تغییر دادنِ طرزِ فکر و طرز کار کردن ایرانی»، آن را دلیل اصلی برآشفتن «مخالفین اصلاح [و] این همه هیاهو»ی آنها می‌داند که باعث شده است «از طرف دوستان معنوی و دوستان صوری تیرهای تهمت به طرف ما پرتاب و در سرتاسر مملکت امر به تجهیز قواء ارتجاع صادر ...» شود. (۱۱)

ایران کهنه
به‌هر حال تیمورتاش بعد از یک حملة دیگر به بحث «ظواهر» و کارکرد مخرّب آن در پنهان داشتن «بواطن» غیرقابل دفاع محیطی که «... متانت را در آهسته راه رفتن و لباس بلند پوشیدن و ادب را در تملق و دروغ گفتن و ایمان و تقوی را در ظاهرسازی و تدبیر را در استتار عقیده و کلاه سرپوش را مؤثر در معتقدات قلبی می‌دانند...»، (۱۲) درصدد توضیح مرام و مسلک حزب ایران نو برآمد: سخنان او با توصیفی از ایرانِ هفت سال پیش آغاز شد؛ کشوری که در آن «... شجاعت اخلاقی، صراحت لهجه، صحت عمل، عدم کتمان عقیده، درستی قول...» و انبوهی از دیگر «...صفات حسنه از میان رفته بود.» (۱۳) تیمورتاش در توضیح گرفتار آمدنِ ایران به یک چنان وضعیتی، بیشتر به زمینه‌های تاریخی و عینی مسئله توجه کرد و از «حوادث تاریخی، وضعیت جغرافیایی، سیاست‌های مختلفه خارجی» یاد کرد که «عامل ترویج فسادِ اخلاق عمومی» شده و باعث گشتند «انحطاط ما ... به‌طرز حیرت‌آوری تسریع ...» شود به‌نحوی که در آن مرحله «... هیچ‌کس مختصر امیدی هم به آتیة مملکت نداشته و به قول مترنیخ صدراعظم معروف اتریش از ایران جز [یک] اصطلاح جغرافیایی چیزی بیش نماند.» (۱۴)

موجبات رهایی
در توضیح چگونگی رها شدن ایران از این مهلکه نیز به ترکیبی از عوامل الهی و نقش شخصیت در تاریخ پرداخت. در درجة اول از ارادة خدای ایران سخن به میان آورد که «نخواست مملکت سالخوردة ایران یک مرتبة دیگر قطعاً تحت سلطة اجانب درآمده و برای مدت‌های غیرمعلومی استقلال خود را از دست بدهد...» در نتیجه «... ستاره سعادت در آسمان ایران درخشان و لوای پهلوی در وطن ما برافراشته شد.» (۱۵) با‌ آنکه تیمورتاش در بخشی از این سخنرانی از درک چگونگی برآمدن یک چنین شخصیتی اظهار ناتوانی کرد ـ «چگونه [این] محیط فاسد ایشان را به وجود آورد و چطور فساد محیط ایشان را از بین نبرد!» ـ اما تأکید اصلی‌اش در این بحث که طبیعتاً با مداهنه و تملق بسیاری پیرامون «قائد تاجدار تجدد و ترقی و عظمت ایران» همراه شد بر تک و بی‌همتا بودن پهلوی قرار داشت؛ مردی که «... علی‌رغم طرفداران اصول ملوک‌الطوایفی و اجنبی‌پرستی و ریاکاران و تقوا فروشان دروغی، علی‌رغم مروجین جهل عمومی و برخلاف میل زمامداران جبان و نالایق و یا فائقِ بی‌علاقه به همه‌چیز...» توانست پا به عرصة عمل گذارد «... با نداشتن معاونین و همکاران همفکر، با نداشتن اسلحه و مهمات، با نداشتن قوه و تشکیلات برای نجات وطن قیام...» کند. (۱۶)
بر اساس یک‌چنین مقدماتی اصول مرام ایران نو را نیز می‌شد به چند بخش ذیل تقسیم کرد:
خدمت به عظمت و استقلال مملکت تحت لوای سلطنت پهلوی.
صدیق و وظیفه‌شناس بودن نسبت به وطن و اعلیحضرت شاهنشاه.
استفاده کردن از قدرت معظم‌له در اجراء اصلاحات اساسی در ایران و سوق دادن مملکت به طرف ترقی و تجدد.
مبارزة شدید با هر نوع نفوذ خارجی و داخلی و عناصری که مخالف، مانع پیشرفت اساسی و تجدد مملکت باشند.
ترویج اصول صداقت و وظیفه‌شناسی و وطن‌دوستی و صحّت عمل در جامعه و مبارزه با اضداد آن. (۱۷)

حسّ مخالف
مع‌هذا همان‌گونه که اشاره شد مخالفت با ایران نو از همان بدو کار ـ یا به تعبیر یکی از بیانیه‌های بعدی جمعیت مزبور «حتی پیش از آنکه پا به عرصة تظاهر و عمل نگذاشته‌ایم و هیچ‌گونه عملی نکرده‌ایم که شایسته اعتراض یا تحسین باشد...» (۱۸) آغاز شده بود؛ مخالفتی که به نظر می‌آید بیشتر جنبة افواهی داشته و فقط از فحوای واکنش هواداران ایران نو می‌توان به کم و کیف آن پی برد یکی از نگرانی‌های مخالفین همانگونه که اشاره شد، موضوع حجاب و کشف حجاب بود . زیرا در اکثر نوشته‌هایی که در دفاع از حرکت مزبور منتشر شده به نحوی از انحاء به این موضوع اشاره شده است؛ یکی از هواداران ایران‌نو لازم دانست خاطرنشان کند «رفع حجاب جزء ترقیات محیرالعقول عصر حاضر نیست زیرا اروپا آن وقتی هم که در ظلمت جهل و توحش فرورفته بود حجاب نداشت پس حجاب و رفع آن علامت تجدد نیست...» بلکه «... تجدد یعنی گرفتن تمدن اروپا و نزدیک کردن ایران به ترقیات و انتظامات... عصر حاضر...» است؛ (۱۹) و خود ایران نو نیز در بیانیه‌ای که بخش اصلی آن به توضیح مواضعش در مورد بحث حجاب و بهره‌برداری مخالفان از این موضوع اختصاص داشت، از آن نوشت که «بدیهی است ما اگر به تجدد و ترقی و تغییراتی قائل باشیم منحصراً در مسائل اجتماعی و سیاسی و عمرانی و به عبارت اخری در معاش و زندگانی مادی ‌است و امور روحی و دینی جامعه به ما مربوط نیست زیرا پیشوای روح و قائد معنویات مردم کسان دیگری هستند.» (۲۰)

تقلید یا ابتکار
اگر چه بر اساس نوشته‌های هواداران ایران نو چنین به نظر می‌آید که لبة اصلی تیغ منتقدان بر تحریک ملاحظات مذهبی قرار داشت و احتمالاً همین موضوع نیز ایران نو را زمین زد امّا، نقد و انتقاد در حوزه‌هایی دیگر نیز جریان داشت که البته آن نیز بی‌تأثیر از ملاحظات مذهبی نبود؛ از جمله بحث تقلید از دیگر کشورها و به‌ویژه تشکیل حزب خلق ترکیه که در بسیاری از نوشته‌ها انگیزة اصلی تیمورتاش در تأسیس ایران نو توصیف شده است (۲۱) و احتمالاً در واکنش به این بحث بود که تیمورتاش لازم دید در سخنرانی ۶ شهریور خود به این موضوع نیز بپردازد. به گفتة او «بعضی به واسطة توارد و قرب موقع ظهور رجال بزرگ دیگر در ممالک دیگر دنیا اعلیحضرت ما را با معاصرین بزرگ ایشان در یک ردیف گذارده و می‌خواهند مشی سیاسی ایشان را در گذشته و مخصوصاً در آتیه شبیه روش آنها بکنند.» (۲۲) اشاره‌ای که به احتمال زیاد به تجارب جاری در ترکیه در الغای خلافت و انفکاک مذهب از حکومت اشاره داشت که در یک کارزار پیشین، بحث جمهوری نیز کارساز واقع شده بود و رضاخان سردار سپه را به عقب‌نشینی وادار کرد. توضیح روزنامة شفق سرخ به صورت پاورقی ذیل در انتهای ستون نیز مبین همین امر بود: «گویا مقصود ناطق محترم اشاره به حزب فاشیست و سیاست مصطفی کمال پاشاست و می‌خواهند بگویند که رویة حزب ایران نو یا سیاست اعلیحضرت ابداً مربوط به آن‌دو نیست بلکه مطابق قواعد و رسوم و روحیات و احتیاجات مملکت رویه ایجاد کرده و می‌کنند.» (۲۳) تیمورتاش در ادامة سخنرانی‌اش گفت «برای کسانی که حوادث گذشته را دقیق‌تر تحت مطالعه درآوردند و یا اینکه مثل من آشناتر به افکار قائد معظم ایران باشند روشن خواهد شد که این مقایسه کاملاً‌ صحیح نبوده... و اعلیحضرت پهلوی که شخصاً تمام قطعات ایران را ملاحظه فرموده و با حالات روحیة مملکت و احتیاجات آن آشنایی کامل دارند نه‌تنها مقلّد هیچ رویه‌ای نبوده و نخواهند شد بلکه در سوق دادن مملکت به طرق ترقی و تجدد و اصلاح، رویه و سیستم مخصوصی دارند که مطابق با حالت روحیة ایران و احتیاجات سکنة آن است...» (۲۴)

قائد جمیع ایرانیان
ظاهراً یکی دیگر از نکاتی که در انتقاد از ایران نو و تکیه‌اش بر شخص شاه مطرح شد، آن که «اعلیحضرت پهلوی قائد جمیع ایرانیانند و ممکن نیست به یک حزب یا یک دستة سیاسی تعلق فوق‌العاده‌تری داشته باشند»، (۲۵) نیز مجدداً به تحولات جاری در ترکیه اشاره شده بود. ستارة جهان، ابوالقاسم اعتصامزاده در تأکید بر تعلق شاه به جمیع ایرانیان و نه یک دسته و گروه مشخص، به تحولات جاری در ترکیه و انشعاب گروه فتحی بیگ از حزب جمهوری‌طلب خلق و تشکیل یک گروه جدید اشاره کرده بود که به نوشتة ستارة جهان «به مصطفی کمال پاشا رئیس‌جمهوری ترکیه گفته است که ایشان نباید منتسب به حزب خلق باشد بلکه باید فوق احزاب باشند...» و نتیجه گرفته بود چون «... موقع سیاسی ایران و ترکیه یکی است ... حرف حسابی هم در همه جای دنیا مثل هم است.» (۲۶) البته شفق سرخ نیز در پاسخ به این انتقاد ضمن تکرار استدلالِ پیش‌گفته، در منحصر به‌فرد بودنِ تجربة جاری در ایران و آنکه «هر اجتماعی طبیعتی دارد، هر ملتی مزاج عقلی مخصوصی دارد» که راه را بر «پیروی و تقلید آنها از یکدیگر» می‌بندد، بحث بی‌طرفی رئیس مملکت را نیز نادرست می‌داند، (۲۷) به نوشتة شفق سرخ «... رئیس قوة اجرائیه در اجرای قوانین و کلیة وظائف قانونی خود باید بی‌طرف باشد نه اینکه اصلاً در فکر و سیاست بی‌طرف بوده و معتقد به هیچ اصلی نباشد...» در واقع «... بهترین رؤسای مملکت‌ها آنهایی هستند که ایده‌ال دارند و جداً در اجراء ایده‌آل مقدّس خود می‌کوشند.» (۲۸)
در کنار ملاحظاتی از این دست که بیشتر جنبه‌ای عمومی داشت، تلاش تیمورتاش برای تأسیس یک جمعیت سیاسی با مخالفت گروهی از نیروهای درون نظام نیز روبرو شد. یکی از مخالفین عمدة ایران نو سید محمد تدین وزیر معارف کابینة مخبرالسلطنة هدایت بود که به گزارش سفارت بریتانیا، در مجلس شورای ملی رهبری نمایندگان مخالف را بر عهدة داشت. (۲۹) سفارت فرانسه نیز در گزارشی از تلاش و تکاپوی مخالفان ـ «ایرانی‌های سالخورده و ملاها» ـ به پاسخ «دندان‌شکن» تدّین اشاره کرد که اگر چه «خود در همین دولت است اما عملیات حزب و حتی اقدامات تیمورتاش وزیر دربار و شاهزاده فیروز وزیر مالیه را به سختی به باد انتقاد گرفت.» (۳۰) سفارت فرانسه در ادامة این گزارش از دیگر رکن مخالف ایران نو یاد کرد، سرهنگ محمدخان درگاهی رئیس نظمیه (۳۱) که به نوشتة سردار اسعد بختیاری «یک حزب تشکیل داد به اسم "ض.الف" یعنی ضد اجانب» و در اثر این دسته‌بندی‌ها، «... در مجلس یک دسته "ایران نو" شد، یک دسته "ض.الف"، یک دسته طرفدار آخوندها...» و در نتیجه «یک هرج و مرج طهران را فرا گرفت...» (۳۲)

بالا گرفتن مخالفت‌ها
جامعة مذهبی از مدت‌ها قبل در التهاب بود و به نظر می‌رسد تلاش‌های دولت برای تحدید این التهابات و یا هدایت آن به سمت و سویی مطابق با مصالح وقت به گونه‌ای که در اواخر بهار و اوائل تابستان ۱۳۰۵ به صورت تشکیل کمیسیون رسمی «حرمین شریفین» در واکنش به تعرض وهابی‌ها به مدینه و تخریب بقاع متبرکه شاهد آن بودیم، در دراز مدت چندان کارساز واقع نشد و هنوز مدت‌زمانی از این همراهی ابتدایی علما و حکومت نگذشته بود که در اوایل شهریور سال بعد، ریاست وزراء لازم دید در منع مداخلات «اشخاصی که به‌نام حفظ دیانت و جلوگیری از منهیات داخل یک سلسله عناوین و اظهاراتی می‌شوند...» ابلاغیه‌ای منتشر کند. (۳۳)
در بهار ۱۳۰۶ بخشی از این نارضایی، خود را به صورت واقعه قم ـ اعتراض ملاحمد تقی بافقی به پوشش همسر شاه و همراهان او بروز کرد و به‌دنبال آن، مجموعه تحرکاتی که در پاییز ۱۳۰۶ ـ اندک زمانی بعد از فراز و فرود موضوع ایران‌نو ـ به صورت مخالفتی فراگیر با بحث نظام وظیفه بروز کرد. (۳۴)
اگر چه به‌‌گونه‌ای که اشاره خواهد شد، فعالیت‌های حزب ایران نو یا به‌عبارت دقیق‌تر دفاع از اندیشة تشکیل یک چنین حزبی برای مدت زمانی دیگر نیز ادامه یافت اما با فاصله گرفتن رضاشاه از این ماجرا، ماجرایی که در یک مرحله، شخص شاه رئیس افتخاری‌اش توصیف شده بود و ضرورت وجودی‌اش نیز بر اساس یک حمایت تام و تمام از او توجیه می‌شد، ورق برگشت. رضا شاه که در فاصله ۶ شهریور تا ۳ مهر به تبریز رفته بود و در همین فاصله نیز تدین و محمدخان درگاهی به مخالفت آشکار با ایران نو برخاسته بودند، پس از مراجعت به تهران نظر به «... شکایات زیاد از ایران نو و وزیر دربار تلگرافاً از تمام ایران به تحریک علما و خود علما مخابره شد... امر فرمودند فوری ض. الفِ. رئیس نظمیه منحل شود و شد. ابلاغ فرمودند که نظام، نظمیه، امنیه، دربار مداخله در کار حزب [و] سیاست به هیچ اسمی نباید بنماید.» (۳۵)
برای برخی از ناظران امر، این تحولات چندان قابل درک نبود مثلاً برای وزیر مختار بریتانیا که در گزارشی خاطرنشان کرد «پیروان صمیمی و باوفای شاه را در هر دو حزب می‌توان یافت» (۳۶) امّا همانگونه که سفارت فرانسه در گزارش خود از این تحولات خاطرنشان کرد، حال اگر این فرمان شاه را برای ایران نو نتوان «به منزلة شکستی» تلقی کرد اما «... به هر حال وقفه‌ای عمیق در پیشرفت‌هایش پدید می‌آورد...» (۳۷)
سردار اسعد نظر خوش‌بنیانه‌تری داشت. به نوشتة او «... عجالتاً، صورت ظاهر وزیر دربار دیگر دخالت در کار ایران نو ندارد ولی محرمانه دارد. کار ایران نو هم بالا گرفته است. پس دلیل بر این است که شاه محرمانه مایل نیست ایران نو به‌هم بخورد.» (۳۸) شاید بر یک چنین برداشتی بود که حتی پس از مراجعت شاه از تبریز و فرامین جدید او ظاهراً از تلاش و تکاپوی ایران‌نو کاسته نشد و بازتاب مطبوعاتی این امر تا مدت زمانی بعد ادامه یافت. (۳۹)
در کنار جنجال و هیاهویی که در خلال فراز و فرود جمعیت ایران نو بر پا شد جدایِ از استدلال‌های سست و تملق‌آلود پاره‌ای از هواداران تشکیل یک چنین جمعیتی گرفته تا جوانب گنگ و مبهم مخالفت‌هایی که با آن بروز یافت، یک رشته مباحث جدّی و در خور توجه نیز مطرح شد که جا دارد بدان‌ها اشاره شود.
مقتضیات تجدد و پیشرفت
یکی از این مباحث، ناکارآمدی نظام سیاسی موجود یا به‌عبارت دقیق‌تر، برداشت تیموتاش از یک چنین عارضه‌ای بود که اگر چه به صورتی صریح و علنی مورد بحث قرار نگرفت ولی در گفت‌وگو‌هایش با وزیر مختار بریتانیا منعکس شده است. وی در این گفت‌وگو ضمن ابراز نگرانی از وضعیت کنونی کشور که «... پس از بیست سال از حکومت به اصطلاح مشروطه، پیشرفت کمی داشته است و تاکنون حتی نتوانسته است اصول مشروطه را درک کند...» و از مجلس شورایی سخن گفت که انتخاب نمایندگانش «... برمبنای هیچ برنامه و اصلی نبوده است، اعمال‌شان عاری از عقل و احساس است. هر کس به دنبال نفع شخصی خویش است...» و «... احزاب قارچ گونه‌»ای که «... بی حساب و کتاب رشد می‌کنند،‌ دچار انشعاب می‌شوند، ... و تقریباً پیش از آنکه بالغ شوند از بین می‌روند.» (۴۰)
از نظر تیمورتاش، تنها امیدِ آیندة ایران در تشکیل «یک حزب همگون ومنضبط» بود «که گرد یک شخصیت حلقه زده و از طریق آن شخصیت برای خیر و صلاح کشور کار کند.» حزبی که قرار است «... سابقة نامزدهای عضویتش را به‌دقت بررسی...» شود تا ایران نو بتواند «... وقتی که زمان انتخابات تازه فرا برسد ... در موقع قوی‌تر قرار داشته ... [در]... کسب اکثریت کرسی‌ها موفق شوند...» تا بشود «... به هر نوع اصلاحاتی که لازم باشد حتی اصلاح قانون اساسی دست بزنند.» (۴۱)

مشروطیت بدون حزب
جنبة دیگری از این بحث را در مقالة دیگری می‌توان ملاحظه کرد که در همان ایام به امضای «ع.ش»، تحت عنوان «ایران نو برای چه و چگونه پیدا شد؟» منتشر شد. «ع.ش» ضمن اشاره به تجارب اخیر ایران در گام نهادن به راه ترقی و تجدد، یکی از علل اصلیِ پا نگرفتن مشروطیت را عمل نکردن به لوازم مشروطیت برشمرد و در رأس این لوازم ضرورت تشکیل حزب؛ «مشروطیت بدون حزب در دنیا، همان ممالکی که با تقلید از آنها حکومت مشروطه را ایجاد کردیم سابقه ندارد. به هزار دلیل مشروطیت بدون حزب دو پول سیاه ارزش ندارد زیرا در این صورت متنفذین در انتخابات اعمال نفود می‌کنند وکلا اغلب به جای حفظ مصالح عامه، حافظ منافع همان طبقة منتفذین می‌شوند.» (۴۲)
«ع.ش» ضمن اشاره به تجارب ادوار پیشین مجلس شورای ملی که در خلال آنها احزاب نسبتاً منظمی وجود داشت و جریان کارها بهتر بود ـ تعبیری به کلی متفاوت از تعابیر رایج آن روزگار که در گذشته جز سیاهی و تباهی چیز دیگری نمی‌دید ـ تحولات و پیشرفت‌های شش ـ هفت سال اخیر را نه مبتنی «بر طرز حکومت اصول مشروطه» بلکه حاصل «اراده و وطن‌پرستی و اصلاح‌دوستی شخص اول مملکت» دانست که «به هر قسم و به هر ترتیبی که هست لوایح مفید را به تصویب مجالس رسانید و اصلاحات مهمی را به قوه و اقتدار خود ایجاد کرده است.» (۴۳) با آنکه نویسندة این مقاله در ادامه ننوشت که چنین تمهیداتی قابل دوام نیست و اصلاحات قائم به فرد را دوام و قوامی نیست اما لااقل خاطر نشان کرد که «اصلاحات متوقف بر طرز حکومت و استقرار مشروطیت و دیموکراسی کامل در مملکت می‌باشد و استقرار مشروطیت و بهره‌مند شدن از مشروطیت جز در سایة تشکیلات منظم اجتماعی صورت نخواهد گرفت.» (۴۴) به عقیدة «ع.ش» تلاش اخیر جمعی از «طبقة متفکر و اصلاح‌طلب و آزادی‌خواه و ترقی‌دوست این جامعه» برای ایجاد یک حزبی که «... هم بتواند پشتیبانی نیات ترقی‌جویانة اعلیحضرت باشد و هم بتواند به استقرار اصول حکومت ملی کمک نماید» نیز بر این باور استوار شده بود که می‌دانند «بدون تشکیلات منظم اجتماعی خیال هرگونه اصلاح در دماغ پختن، نقش بر آب است» (۴۵)

اصلاح و استبداد
آخرین مقالة مهمی که در این مقطع منتشر شد، نوشته‌ای بود تحت عنوان «ایران نو» به قلم فرخی یزدی مدیر روزنامة طوفان، روزنامه‌نگار و دموکرات قدیمی که مورد حمایت تیمور‌تاش بود و هنوز سعی داشت میان آرمان‌های پیشین و واقعیت جدید پیوندی برقرار کند. (۴۶) او نیز لازم دانست از شکل‌گیری ایران نو و مرام آن ـ «سوق دادن ایران به سمت اصلاح و استفاده از قدرتی که هر متفکر بی‌غرضی آن را برای اجرای عقیدة خود لازم می‌شمرد» ـ دفاع کند و هم برایش آیندة روشنی پیش‌بینی کرد؛ فرخی معتقد بود «این حزب موفق خواهد شد صلحای منزوی و احرار پاکدامن [را] که تشبثات مرتجعانه آنها را مجبور به انزوا نموده است جمع‌آوری کرده ... گوی سبقت ...» را از دیگران برباید. (۴۷)
در این مقاله نیز همانند پاره‌ای از نوشته‌های پیشین تأکید اصلی بر ضرورت تحزب بود؛ وی به‌رغم آگاهی کامل از کارنامة ضعیف این تجربه «... از بدو مشروطیت تاکنون [که] احزاب مختلف برای تقویت این فکر ـ [فکر تجدد و اصلاح] ـ و تهیة مقدمات انقلاب اصلاحی، متظاهر شده و متأسفانه جز یاس و ناامیدی از آنها یادگاری باقی نماند.» (۴۸) باز هم بر ضرورت فعالیت احزاب سیاسی تأکید داشت خواه «ایران نو باشد» یا هر حزبی که عملاً و معناً مملکت را به سمت و سوی تازگی بکشاند...» راه دیگری وجود نداشت؛ «شتر سواری دولا دولا نمی‌شود»، صریح و روشن وارد کار شوید؛ «اگر سیاست حزبی و مسلکی است صاف و فاش و بدون ترس و لرز بگویید،‌ بنویسید، مبارزه کنید... از عقیده و مقصود خود دفاع کنید» (۴۹)
دلایل و استدلال‌های هواداران تحزب تا جایی که به مباحث کلی و اصولی مشروطیت مربوط می‌شد، دلایل واستدلال‌های قابل قبولی بود اما در جایی که سعی می‌شد میان این اصول از یک سو و وضعیت موجود (قدرت فائقه رضاشاه) از سوی دیگر پیوندی تجویز و برقرار شود کار مشکل گردید. این عارضه را به‌روشنی در مقالة «ایران نو» فرخی یزدی می‌توان ملاحظه کرد. اگر چه در این نوشتة فرخی از نوعی مرزبندی با پدیدة رضاشاه و حفظ مختصر فاصله‌ای می‌توان سراغ گرفت و تفاوت بارز نوعی نگاه او به این مقوله و تملق‌های جاری در این حوزه، اما چنین به نظر می‌آید که ضعف اصلی استدلال‌های او در توضیح ضرورتِ حمایت از تجربة ایران نو نیز به همین احتیاط و تأمل بر می‌گشت، برای مثال، وی در همان گام نخست، تصمیم می‌گیرد از «مراجعه به کیفیاتی که مقام سلطنت را تفویض ایشان نمود» (۵۰) صرف‌نظر کند؛ «کیفیاتی» که درست یا غلط، ضروری یا غیرضروری با سرکوب فزایندة آزادی‌های سیاسی در کشور توأم شده بود. البته این مانع از آن نبود که وی در ادامة مطلب، از بازتاب این «کیفیات» که موجب «وحشت و اضطراب آزادی‌خواهان» شد ننویسد: از اینکه رضا شاه «... برای اجرای نیات خود محتاج به اعمال نفوذ و قدرت بودند و اجرای این منظور در بادی امر موجبات وحشت و اضطراب آزادی‌خواهان ...» شد. آنها کناره گرفتند و جای آنها را افرادی گرفتند که «.. در نظر اصلاح‌طلبان مطرود بودند [اما اینک] به‌عنوان وطن پرستی یا برای تملق خود را به این مرکز قدرت نزدیک و تا جایی که توانستند کیسه‌ها را پر و از بستگی خویش استفاده‌های بیجا نمودند.» (۵۱) اما به نوشتة فرخی «... دیری نگذشت آزادی‌خواهان و متجددینِ گوشه‌نشین که دست آن عامل محرک یعنی رضاشاه پهلوی را برای مساعدت با نیات قلبی خود دراز می‌دیدند و از نفوذ او نیز اثری برخلاف مصالح مملکت مشاهده نمی‌نمودند به آن مرکز اصلاح‌طلب متمایل و معلوم بود که جای آن مغرضین طمع‌کار و استفاده‌چیان منفعت جو را خواهند گرفت.» (۵۲)
فرخی همان‌گونه که در مقدمات به سلطنت رسیدن پهلوی لازم ندانست وارد بحث شود در مورد این تغییر موضع آزادی‌خواهان نیز توضیحی نمی‌دهد و معلوم نیست آیا بیشتر بیان یک تجربة شخصی است یا طیف گسترده‌تری از آن گروه مضطرب و وحشت‌زدة پیشین را نیز شامل می‌شد؟ اما با تمامی این اوصاف، فرخی از شکل‌گرفتن یک وضعیت جدید می‌نویسد که در آن، «شاه تقویت کنندة افکار خیرخواهان و نوع‌پرستان متجدد و مروج نیات آنان گردید و خلاصه به پاس همین اصل و به‌نام مقدس وطن و سعادت او حزب ایران نو تشکیل شد.» (۵۳) از نوشتة او چنین بر می‌آید برای اصلاح و اصلاح‌طلبی جایگاه جا افتاده و مستقلی قائل است و بیشتر طرف مقابل را محتاج به آن می‌بیند تا اصلاح‌طلبی و اصلاح‌طلبان را محتاج طرف دیگر. به همین دلیل می‌نویسد «حزب ایران نو برای شخص شاه و دربار نیست بلکه این دربار پهلوی است که خود را تقویت کنندة متجددین صمیمی و اصلاح‌خواهان معرفی می‌نماید.» (۵۴)
دفاع فرخی دموکرات و انقلابی مآب ـ به نوشتة خودش «طوفان منفی و منتقد، ... تندرو و معترض» ـ از حزب ایران نو، باعث شد «هیاهو و جنجال ... از هر جانب زمزمه‌هایی بلند شود.» با آنکه فرخی در اشاره به این هیاهو و جنجال از «یک دسته از رفقای حزبی و عناصر متجدد» یاد کرد که «ما را تهنیت و تبریک» گفتند، اما به‌نظر می‌آید دست‌بالا از آن کسانی بود «زبان انتقاد و ایرادشان دراز گردیده؛ گاهی فرخی را دشنام و زمانی طوفان را به باد تهمت و افترا گرفتند» از این رو بار دیگر لازم دید یک «... دفعة دیگر به تشریح حقایق...» بپردازد. (۵۵)
«طوفان منفی درگذشته مواجه بود با حکومت‌هایی که اکثر آنها در اصول حقایق مسلمه و آنچه که آرزو و نیت هر ایرانی علاقه‌مندی است و سستی را شعار خود قرار داده...» بودند، اما اینک آن وضع دگرگون شده است؛ «در درجة اول پهلوی مقام سلطنت را احراز کرده و به حکم جاه‌طلبی که از خصایص هر موجود زنده و حساس می‌باشد، مایل است این مقام برای او محفوظ بماند و بلکه به این مقام نیز قانع نیست...» (۵۶) به نوشتة فرخی او که در «قرن بیستم و در عصر درخشان تمدن، بلندترین مقامات مملکتی را احراز نموده تنها به شاهنشاهی قانع نیست. او می‌خواهد پادشاه مملکتی آبرومند و ملتی سرفراز باشد. او می‌خواهد در کشوری مستقل و در میان جماعتی کاریِ فعالِ متمدن و متجدد سلطنت کند... پس با این منطق، شاه مدافع فکر تجدد و آرزومند نهضت فکری و اصلاحات حقیقی ایرانست...» و باید وارد کار شد. (۵۷)

بازگشت
به هر روی و جدایِ از تمامی استدلال‌هایی که در دفاع از اصلِ تحزب و تشکیل یک حزب فراگیر سیاسی مطرح شد، رضاشاه ترجیح داد از خیر این کار بگذرد و به همان روال پیشین اکتفا کند؛ سلیمان بهبودی پیشکار شاه درخاطراتش از این دوره ضمن اشاره به طرح و بحث لوایح مورد نظر دولت در گردهمایی وکلا در محلی خارج از مجلس شورای ملی که پیش‌تر بدان اشاره شد، می‌نویسد «... در یکی از دوشنبه‌ها که وکلاء شرفیاب بودند [رضا شاه] به آنها فرمودند تصور نکنید که شما حزب ندارید، همین دو فراکسیون و خود من حزب شما هستیم؛ حزب چه می‌کند جز انتقاد و راهنمایی دولت؟ اینکار را من و فراکسیون‌ها می‌کنیم.» (۵۸)
علاوه بر موج گسترده‌ای از مخالفت‌ها که اصولاً با هر گونه نو‌آوری و بدعت ابراز می‌شد، از اصلاحات داور در عدلیه گرفته تا صدور حکم خدمت نظام اجباری و مباحثی که دامن ایران نو را نیز گرفت، رقابت و رویارویی میان طیف های مختلف هوادار پهلوی نیز می‌بایست در این تصمیم مؤثر بوده باشد. ایران نو که در آخرین بیانیه‌اش خود را «جمعیت» خواند (۵۹) حتی به صورت «جمعیت» نیز بر جای نماند، سردار اسعد در یادداشتی به تاریخ تقریبی اوایل اسفند ۱۳۰۶ از انحلال کلی حزب ایران نو می‌نویسد و اینکه «دیگر اسمی از او نیست. ما بین دربار و علماء با هم خوب نیست.» (۶۰)
پاره‌ای از کسانی که از درون تشکیلات حاکمه مخالفت کرده بودند در همان مقطع کنار گذاشته شدند، مانند محمد تدین که نه فقط از وزارت معارف برکنار شد بلکه «شاه امر فرمودند ... حق آمدن به دربار و قصر را دیگر ندارد». (۶۱) برخی نیز مانند سرتیپ محمدخان درگاهی حدود دو سال بعد. تیمورتاش بر جای ماند و برای مدتی بر دامنة قدرت و نفوذ او نیز افزوده شد. اما قربانی اصلی این تجربه موضوع تحزب بود؛ نه فقط نیروهای مخالف و منتقد حقّ تشکیل نداشتند حتی نیروهای موافق و هوادار «ایران نو» نیز که هر پیشرفتی را فقط در سایة تشکیلات منظم اجتماعی میسر می‌دیدند نیز از این ابزار محروم شدند. در خلال فراز و فرود تجربة ایران نو در نیمة نخست سال ۱۳۰۶ نه فقط حزب فراگیری شکل نگرفت بلکه همان احزاب و جمعیت‌های شکسته‌بسته‌ای که هنوز فعال بودند نیز از کار افتادند؛ از جمله جمعیت ایران جوان که به دنبال پیشنهاد تیمورتاش مبنی بر پیوستن به ایران نو ترجیح داد از قالب یک حزب سیاسی خارج شده و به اعضایش اختیار دهد در دیگر تشکل‌های سیاسی فعالیت کنند. (۶۲)
با آنکه ابراهیم خواجه‌نوری یکی از صاحب‌نظران تحولات این دوره و معتقدانِ به ضرورت تحزب ـ «حکومت ملی بدون وجود حزب حرفی است پوچ یا شوخی» ـ بعدها تیمورتاش را ملامت کرد که «قدرت یک‌چنین خدمت بزرگی را داشت و می‌توانست به آسانی سرنوشت رژیم سیاسی و طریقة رسیدن به رشد اخلاقی این جامعه را نظیر دول مترقی نموده و شاید از آنها هم بگذارند»، اما «... اهمال و تمجمج ایران‌جوانی‌‌ها و سلیقة فطری خودش و استقبال نکردن شاه، تیمورتاش را زود سرد نمود و از این خدمت بزرگ پر بها منصرف کرد...» (۶۳) اما به گونه‌ای که ملاحظه شد چنین به نظر می‌آید موانع و مشکلات پیش روی فعالیت‌های حزبی ولو به صورت یک حزب فراگیر هم که شده باشد، به مراتب بیش از این صحبت‌ها و فراتر از ارادة شخصی تیمورتاش بود.
خواجه‌نوری در ادامه می‌نویسد «... لابد تیمورتاش قدرت بی‌دردسر و بی‌مباحثه و کشمکش را ترجیح می‌داد و نمی‌خواست تحمل این ریسک را کرده که حزبی بسارد که شاید روزی او را به لیدری آن انتخاب ننماید...» (۶۴) نگرانی‌ای که به نظر می‌آید بیشتر با نوع نگاه رضا شاه به این مقوله می‌توانست مطابقت داشته باشد و ترجیح وی بر یک قدرتِ بی‌دردسر و مباحثه و کشمکش»، یعنی قدرت مطلقه.

یادداشت‌ها

۱- . علی دشتی، پنجاه و پنج، تهران: امیرکبیر، ۱۳۵۴، صص ۱۳۹-۱۳۸. (^)


۲- . «بیانیه جمعیت ایران نو» در روزنامة شفق سرخ، ۲ مهر ۱۳۰۶، در این بیانیه آمده است «درست امروز چهار ماه از تشکیل ایران نو می‌گذرد» (^)


۳- . قزاق، عصر رضاه شاه پهلوی بر اساس اسناد وزارت خارجة فرانسه، نویسنده و مترجم محمود پور شالچی، تهران: انتشارات مروارید، ۱۳۸۴، ص ۳۳۵ (^)


۴- . سفارت بریتانیا در تهران به وزارت امور خارجه، ۲۶ اوت ۱۹۲۷/ ۶ شهریور ۱۳۰۶، به نقل از متیو الیوت، «ایران نو و زوال سیاست‌های حزبی در دورة رضا شاه» در تورج اتابکی (گردآوری و تألیف) تجدد آمرانه، جامعه و دولت در عصر رضا شاه، ترجمة مهدی حقیقت‌خواه، تهران: ققنوس، ۱۳۸۵، ص  (^)


۵- . قزاق، پیشین، ص ۳۴۰ (^)


۶- . همان، صص ۳۴۱-۳۴۰ (^)


۷- . خاطرات سردار اسعد بختیاری (جعفر قلی‌خان سردار بهادر)، به کوشش ایرج افشار، تهران: اساطیر، ۱۳۷۲، ص ۲۰۶ (^)


۸- . قزاق، پیشین، ص ۳۳۵ (^)


۹- . خاطرات سردار اسعد، پیشین، ص ۲۰۶ (^)


۱۰- . نطق آقای تیمورتاش (وزیر دربار) راجع به مرام و مقصد و رویة حزب ایران نو که در شب دوشنبه ششم [شهریور] در کانون ایران جوان ایراد کردند ـ از این پس «نطق تیمورتاش» ـ شفق سرخ ۸ شهریور ۱۳۰۶. (^)


۱۱- . همان (^)


۱۲- . همان (^)


۱۳- . همان (^)


۱۴- . همان (^)


۱۵- . همان (^)


۱۶- . همان (^)


۱۷- . همان (^)


۱۸- . «بیانیه جمعیت ایران نو»، پیشین. (^)


۱۹- . «ع.ش»، «ایران نو برای چه و چگونه پیدا شد؟» در اطلاعات ۱۸ شهریور ۱۳۰۶. (^)


۲۰- . «بیانیه جمعیت ایران نو» پیشین. (^)


۲۱- . برای مثال بنگرید به ابراهیم خواجه‌نوری، بازیگران عصر طلایی، تهران: جیبی، چ ۲، ۱۳۵۷، ص ۶۲ (^)


۲۲- . «نطق تیمورتاش»، پیشین. (^)


۲۳- . همان. (^)


۲۴- .همان (^)


۲۵- . به نقل از علی دشتی، «شاه و حزب»، شفق سرخ، ۱۱ مهر ۱۳۰۶ (^)


۲۶- . همان (^)


۲۷- . همان (^)


۲۸- . همان (^)


۲۹- . سفارت بریتانیا به وزارت خارجه، ۱۰ سپتامبر ۱۹۲۷/ ۱۹ شهریور ۱۳۰۶. به نقل از الیوت، پیشین، ص ۱۰۶ (^)


۳۰- . قزاق، پیشین، ص ۳۴۷ (^)


۳۱- . همان. در گزارش از وزیر مختار بریتانیا، از همراهی خالصی‌زاده با تحریکات در گاهی نیز یاد شده است. الیوت، پیشین، ص ۱۰۴ (^)


۳۲- . خاطرات سردار اسعد، پیشین، ص ۲۰۶ (^)


۳۳- . برای آگاهی بیشتر بنگرید به حسین مکی، تاریخ بیست سالة ایران، ج ۴، تهران: نشر ناشر، ۱۳۶۱، ص ۱۰۲-۸۸ و ۳۹۶ ؛  (^)


۳۴- . همان، صص ۴۳۸-۳۹۶، رضا مختاری اصفهانی، پهلوی اول، از کودتا تا سقوط، تهران: کتاب پارسه، ۱۳۹۲، صص ۱۷۹-۱۷۳ (^)


۳۵- . گزارش سفارت فرانسه، ۲۰ اکتبر / قزاق، پیشین، ص ۳۴۷ (^)


۳۶- . سفارت بریتانیا به وزارت خارجه، ۲۷ اوت ۱۹۲۷/ ۵ شهریور ۱۳۰۶ الیوت، پیشین، ص ۱۲۶ (^)


۳۷- . قزاق، پیشین، ص ۳۴۷ (^)


۳۸- . خاطرات سردار اسعد، پیشین، ص ۲۰۷ (^)


۳۹- . البته پاره‌ای مطالبی که در دفاع از ایران نو نوشته شد جنبه‌ای جدّی داشت مانند مقالة پوررضا، دیپلمة فاکولتة حقوق پاریس ـ [احتمالاً حبیب‌الله پوررضا] ـ تحت عنوانِ «در اطراف یادداشت ۷ مهر» شفق سرخ، ۱۱ مهر ۱۳۰۹. و برخی نیز بیشتر جنبه ای کلی داشت و از نقطه نظر جزئیاتی که قاعدتاً می‌بایست در تشریح مواضع یک حزب سیاسی مطرح شود نکته در خور توجهی را شامل نمی‌شد. رشته مقالات «زندگی نو» در روزنامه کوشش، از این دست بودند. (۱۵ و ۲۰ شهریور ۱۳۰۶) (^)


۴۰- . سفارت بریتانیا به وزارت خارجه، ۲۶ اوت ۱۹۲۷ / به نقل از الیوت، پیشین، ص ۱۰۳ (^)


۴۱- . همان، صص ۱۰۳-۱۰۲ (^)


۴۲- . «ع.ش»، پیشین (^)


۴۳- . همان (^)


۴۴- . همان (^)


۴۵- . همان (^)


۴۶- . برای آگاهی بیشتر از سرگذشت فرخی در این مرحله بنگرید به رضا آذری شهرضایی ، فرخی یزدی سرانجام یک رویای سیاسی، تهران: شیرازه، ۱۳۸۱ (^)


۴۷- . «ایران نو»، طوفان، ۱۴ شهریور ۱۳۰۶ (^)


۴۸- . همان (^)


۴۹- . همان (^)


۵۰- . همان  (^)


۵۱- . همان (^)


۵۲- . همان (^)


۵۳- . همان (^)


۵۴- . همان (^)


۵۵- . «کهنه و نو»، طوفان، ۱۶ شهریور ۱۳۰۶. (^)


۵۶- . همان (^)


۵۷- . همان (^)


۵۸- . رضا شاه، خاطرات سلیمان بهبودی، به کوشش غلامحسین میرزا صالح، تهران: طرح نو، ۱۳۷۲، ص ۳۱۳ (^)


۵۹- . «بیانیة جمعیت ایران نو»، پیشین. (^)


۶۰- . خاطرات سردار اسعد، پیشین، ص ۲۱۷ (^)


۶۱- . همان.  (^)


۶۲- . کاوه بیات، «تجدد اخلاقی: تجربة ایران جوان»، فصلنامة گفتگو، ش ۱۰، زمستان ۱۳۷۴، ص ۲۷ (^)


۶۳- . خواجه نوری، پیشین، ص ۶۲ (^)


۶۴- . همان، ص ۶۳. (^)



[مقالات مرتبط]

■ حزب دموکرات ایران: محافظه‌کاری در پوشش اصلاح‌طلبی  محمد حسین خسروپناه

نظر بدهید