لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

ایتالیا - فرانسه؛ دعوا بر سر چیست؟

مراد ثقفی

گفتگو شماره ۷۹





فرانسه، در اقدامی غیرمنتظره، در ۷ فوریة گذشته (۱۷ بهمن) سفیر خود را از ایتالیا فراخواند. آخرین باری که فرانسه دست به‌چنین کاری زده بود به سال ۱۹۴۰ میلادی باز می‌گردد، زمانی که ایتالیا در جنگ دوم جهانی به فرانسه اعلان جنگ کرد.

اکنون پس از گذشتِ حدود۸۰ سال، بار دیگر فرانسه دست به اقدامی زد که هر چند بسیاری از مفسران و از آن جمله سردبیر روزنامة لوموندآن را شدید توصیف کردند، اما همگی بر لزومِ اتخاذ آن تأیید داشتند. (۱) حتی سرجیو رومانو، نویسنده مشهور ایتالیایی و سفیر اسبق این کشور در پاریس نیز «سفر مخفیِ یک مقام عالیرتبة دولت کشورش به فرانسه، آن هم برای ملاقات با رهبران جنبش جلیقه‌ زردها» را بی‌سابقه خواند و عکس‌العمل فرانسه را «قابل فهم» دانست. (۲) اینکه کشوری اروپایی، سفیرش را از یکی دیگر از کشورهای عضو اتحادیه فرا بخواند، چندان هم در همین سال‌های اخیر بی‌سابقه نبوده‌است. یونان، پس از آنکه به گردهمایی‌ای که در سال ۲۰۱۶ در وین با موضوع مهاجرین به اروپا تشکیل شد، دعوت نشد، سفیر خود را از اطریش فراخواند. همچنین سال گذشته، مجارستان، پیرو انتقادات دولت هلند از نخست‌وزیرش، ویکتور اوربان، سفیر خود را از این کشور فرا خواند. با اینهمه، پیش‌آمدِ چنین وضعیتی میان دو کشوری که از همان آغاز کار، یعنی از سال ۱۹۵۷ در زمرة شش کشوری (۳) بودند که سنگ‌بنای اتحادیة اروپا را گذاشتند، جای تعجب دارد.

ماجرا از چه قرار بود؟
درست که اطلاعیة وزارت امور خارجة فرانسه در توضیح فراخوان سفیرش -با لحنی تند- از «اتهامات مستمر»، «حملات بی‌دلیل» و «اعلام مواضع بیرون از نزاکتی» که از سوی دولتمردان ایتالیا متوجه رئیس‌جمور و نخست‌وزیر فرانسه شده و باعث سردی روابط میان دو کشور گشته بود، می‌گفت؛ اما در واقع آن عملی که باعث لبریز شدنِ کاسة صبر دولت فرانسه شد، بازدید مخفیانة یکی از دو معاون نخست‌وزیر ایتالیا، لوییجی دی‌مایو (سرکردة جنبش ۵ ستاره) به شهرستان لواره در فرانسه بود برای دیدار با «رهبران جلیقه زردها»، جهت همراهی با جنبش جدیدی که این معترضان برای ارائة فهرست انتخاباتی برای پارلمان اروپا ایجاد کرده‌اند: «جنبش پیوستن به ابتکار شهروندان». در این سفر که به گفتة روزنامة لوموند «چندان مخفیانه انجام شد که حتی وزیر امور خارجة ایتالیا نیز از آن بی‌خبر بود»، لوییجی دی‌مایو، از جمله با کریستف شَلانسون، فعال رادیکالی دیدار کرد که در اوایل ماه دسامبر سال گذشته، متقاضی استعفای دولت ادوارد فیلیپ (نخست‌وزیر فرانسه) و جایگزینی وی توسط ژنرال پیِر دوویلیه، رئیس ستاد مشترک ارتش فرانسه شده بود.
حرکتِ این معاون وزیر چندان غیرمتعارف بود و با چنان اعتراض‌هایی از همه سو مواجه شد که لوییجی دی‌مایو خود را ملزم به ارائة توضیحاتی دانست که برای چاپ به روزنامة لوموند فرستاد. نه فقط سرجیو ماتارلا، رئیس‌جمهور ایتالیا (عضو سرشناس حزب دموکرات مسیحیِ این کشور) در سخنرانی‌ای یادآور شد که «روابط دوستانه با فرانسه باید حفظ شود و هر چه سریع‌تر فضای اعتماد میان متحدان ما برقرار گردد» (۴) ، بلکه دو نهاد بزرگ کارفرمایی فرانسه (مِدِف از فرانسه و کُنفیدوستریا از ایتالیا) نیز لازم دیدند که طی اطلاعیه‌ای یادآوری کنند که سیاسیون نباید باعث خراب شدن ارتباط دو کشوری شوند که دومین شرکای تجاری یکدیگر به‌شمار می‌روند. (۵) در همین اطلاعیه آمده بود که «اقتصادیون آمادگی بازسازی آنچه را که سیاسیون تخریب کرده‌اند، دارند».
در مواجهه با چنین عکس‌العمل همه‌جانبه‌ای بود که لوییجی دی‌مایو بر خود لازم دانست که توضیحاتی برای عمل غیرمتعارف خود بدهد. توضیحاتی که نه لحن و نه محتوای‌شان، کسی را قانع نکرد. او یادآور شد که «ایتالیا و دولتش، فرانسه را کشوری دوست به‌شمار می‌آورند و برای آنها، خلق فرانسه، سنت دموکراتیک و دستاوردهای مدنی و اجتماعی‌اش، همیشه موضوع ارجاع هستند» و او، سیستم دولت رفاه در فرانسه و ساختار تأمین اجتماعی‌‌اش را همچون «قطب‌نمایی» برای خود به‌شمار می‌آورد. او سپس یادآور شد که در سال ۲۰۱۶، درست آن هنگامی که اصلاحات قانون کار توسط دولت فرانسوا هولاند باعث شورش‌هایی در فرانسه شده بود، به پارلمان این کشور رفته و سخنرانی‌ای کرده بود. اصلاحاتی که به گفتة او متاسفانه بعدها به‌نحوی پیگیری شدند که باعث گشتند «مشاغل بی‌ثبات‌تر از قبل شوند». به گفتة دومایو، «این دستورالعمل‌های شدیداً لیبرال که هم احزاب چپ آن را پیگیری می‌کنند و هم احزاب راست، زندگی شهروندان را دچار بی‌ثباتی کرده و قدرت خرید آنها را به‌شدت کاهش داده‌اند». او سپس متذکر می‌شود که «بسیار از اینکه راه‌حل‌هایی» که او در آن دوران ارائه داده بود را «در زمرة مباحث جلیقه‌زردها بازیافته است، تحت تأثیر قرار گرفته بود. مباحثی که فراتر از چپ و راست هستند و به دوران پساایدئولوژیک تعلق دارند». او سپس در چند خط، سرفصل‌های برنامه‌های اقتصادی خود را شرح داده و مِن غیرمستقیم به این امر اشاره می‌کند که برای هماهنگی با «جنبش پیوستن به ابتکار شهروندان» در انتخابات پارلمان اروپا به فرانسه سفر کرده بود.

واقعیت چیست؟
روشن بود که این توضیحات سردستی که بیشتر از خودبزرگ‌بینیِ گوینده و گفتمان عوام‌فریبانه‌اش حکایت داشت تا چیزی دیگر، از آن نوعی نبود که کسی را قانع کند. به‌ویژه آنکه وضع اقتصادی ایتالیا از هنگام روی کار آمدنِ دولتی که جنبش ۵ ستاره یک بال آن، و «لیگ شمال» (حزب ماوراء راست ایتالیا به سرکردگی ماتئو سالوینی که او نیز همچون دی‌مایو معاون نخست‌وزیر است)، بال دیگر آن را تشکیل می‌دهد، رو به وخامت گذاشته و از امیدواری این دو حزب برای موفقیت در انتخابات آتی ایتالیا کاسته است. در این میان البته بنا به نظرسنجی‌های ارائه شده، وضع جنبش ۵ ستاره که شاهد انشعاب‌های زیادی در درون خود بوده‌است بدتر از رقیبِ شمالی خود است. از این رو برای این دو حزب، تنها امیدواری -تا هنوز افولی جدی پیدا نکرده‌اند- به‌دست آوردنِ پیروزی‌ای در انتخابات پارلمانی اروپاست تا از آن طریق بتوانند با هماوایی با سایر احزاب دست راستی اروپایی، به‌ویژه احزابی که هم اکنون در کشورهای اروپای شرقی سابق مانند لهستان و مجارستان قدرت را در اختیار دارند و همچنین احزاب ماوراء راستِ اروپای غربی که در اطریش دولت را هدایت می‌کنند و در آلمان و هلند نیز رو به رشد هستند، گروه قدرتمندی را در پارلمان اروپا تشکیل دهند. گروهی که هدف خود را ساختارزدایی از قوانین اتحادیة اروپا که آن را نتیجة همدستی سوسیال‌دموکرات‌ها و احزاب سنتی راست این کشورها می‌دانند، قرار داده است.

آیندة اروپا
تردیدی نیست که با قدرت‌گیری روزافزونِ ولادیمیر پوتین، سال‌هاست که اروپا از سمت شرق با تهدیدی جدی روبروست. رسیدن دونالد ترامپ به کاخ سفید، اروپا را با معضل جدیدی از سوی متحد همیشگی‌ای که تکیه‌گاه وی برای مقابله با روسیه بود روبرو ساخته است.
ورود انبوه مهاجران از جنوب که اروپا نتوانست سیاست مشترکی را در قبال‌شان اتخاذ کند، بیش از پیش این قارة کهن را با چالش‌ روبرو کرده است. چالش‌هایی که تقریباً در تمامی کشورهای این اتحادیه به تضعیف احزاب سنتی و قدرت‌گیری جنبش‌های اجتماعی سیاسی جدید و افزایش اقبال شهروندان به احزاب ماوراء راست همراه بوده است.
قارة اروپا، یکبار دیگر در سال‌های دهة ۱۹۲۰و ۱۹۳۰ میلادی، عمدتاً به این دلیل که نتوانست سیاستی مسئولانه را در قبال میراث جنگ اول جهانی اتخاذ کند، به‌سمت رویاروییِ درونی‌ای رفت با نتایجی فاجعه‌بار برای این قاره و برای جهان. تردیدی نیست که اروپای امروزی با اروپای پیش از جنگ دوم جهانی تفاوت‌های بسیاری دارد و از نهادهای سیاسی و مدنیِ به‌مراتب جاافتاده‌تری برای مقابله با تهدیدهایی که از شرق و غرب و جنوب، نظام سیاسی وی را به چالش کشیده‌اند. برخوردار است. با اینهمه، چالش‌هایی که هم‌اکنون این قاره با آن روبروست چندان سیری فزاینده یافته‌اند که بعید نیست این تهدیدهای بیرونی، از کارآمدی همین نهادهای جاافتاده به‌نحو نگران کننده‌ای بکاهند.

یادداشت‌ها

۱- - روزنامة لوموند در شمارة مورخ ۹ فوریه ۲۰۱۸ مقالات متعددی را از تاریخ‌نگاران، سیاسیون سابق و فعلی دو کشور منتشر کرده است که هر چند همگی بر شدید بودن این تصمیم تأکید دارند، اما در لزوم اتخاذ آن تردید نمی‌کنند. از این جمله است، یادداشت سردبیر روزنامه:


Jérôme Fenoglio, « France­Italie : Les Contradictions de Luici Di Maio », Le Monde,Samedi ۹ Février ۲۰۱۹, p. ۲۱.


ایو اُبَن دولامزوسیر، یکی از دیپلمات‌های بازنشستة فرانسه و سفیر اسبق این کشور در ایتالیا نیز به این روزنامه گفت: «هر چند فراخواندنِ سفرا به کشور متبوع‌شان معمولاً کوتاه مدت است، اما این عمل در زبان دیپلماتیک، نشان از تصمیمی خطیر دارد. در واقع آخرین کار پیش از بستنِ سفارت یا قطع روابط دیپلماتیک است. اینکه فرانسه چنین تصمیمی گرفت، مرا تعجب‌زده کرد. شاید کمی اغراق در کار بود، اما آنچه اتفاق افتاد واقعاً خطیر بود و عکس‌العمل چنین خارق‌العاده‌ای را در چارچوب اتحادیة اروپا به‌همراه داشت». همان. ص.۲ (^)


۲- - لوموند، همان، ص. ۲.  (^)


۳- - چهار کشور دیگر عبارت بودند از آلمان غربی، هلند، بلژیک و لوکزامبورگ. این قرارداد اولیه که به «قرارداد رُم» معروف است، در این شهر در ۳۱ مارس ۱۹۵۷ منعقد شد.  (^)


۴- - لوموند، همان، ص. ۲. (^)


۵- - همان (^)



نظر بدهید