لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

بازتاب‌ها و ارزیابی‌های یک شکست

محمد حسین خسروپناه

گفتگو شماره ۸۳





در ۲۱ آذر ۱۳۲۵ ارتش ایران وارد شهر تبریز شد و رسماً به حکومت ازهم‌پاشیدۀ فرقۀ دموکرات آذربایجان پایان داد.

همان‌طورکه تشکیل حکومت فرقۀ دموکرات در آذربایجان (۲۱ آذر ۱۳۲۴) شرایط سیاسی کشور را دگرگون کرد، فروپاشی آن حکومت هم اوضاع سیاسی کشور را تغییر داد با این تفاوت که در ۲۱ آذر ۱۳۲۴ جناح محافظه‌کار سیاسی تضعیف شد و نیروهای سیاسی جناح چپ و میانه تقویت شدند و در ۲۱ آذر ۱۳۲۵ نیروهای محافظه‌کار تقویت و طیف چپ تضعیف شد. محافظه‌کاران براین باور بودند که فرقۀ دموکرات آذربایجان ساخته و پرداختۀ دولت شوروی است و حکومت فرقه هدفش تجزیۀ آذربایجان است و از این رو به شدت با «غائلۀ آذربایجان» مخالفت و مبارزه می‌کردند. (۱) جناح چپ و میانه اگرچه کم و بیش از نقش و تأثیر دولت شوروی در شکل‌گیری فرقۀ دموکرات آذربایجان و تشکیل حکومت آن آگاه بودند اما چون حکومت فرقۀ دموکرات را محرّکی برای اصلاحات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در ایران ارزیابی می‌کردند به حمایت از آن برخاستند. از ۲۱ آذر ۱۳۲۴ تا ۲۱ آذر ۱۳۲۵ نیروهای محافظه‌کار به رغم محدودیت‌ها و سختگیری‌هایی که بر آنها اعمال شد در مواضع خود تغییری ندادند اما نیروهای میانه‌رو و بخشی از نیروهای جناح چپ در نتیجۀ برآمدن دولت احمد قوام با شعارها و وعده‌های اصلاح‌طلبانه، مواضع قوم‌گرایانۀ فرقۀ دموکرات آذربایجان، سخنان و تهدیدهای گاه‌و‌بی‌گاه جعفر پیشه‌وری و برخی دیگر از رهبران فرقه که موجب نگرانی از تجزیه آذربایجان می‌شد به‌تدریج از حمایت حکومت فرقۀ دموکرات دست برداشتند و به مخالفان آن پیوستند.
در آذرماه ۱۳۲۵ از آن خیل سیاسی متنوع و گسترده‌ای که از حکومت فرقۀ دموکرات آذربایجان استقبال و حمایت کرده بودند، تنها حزب تودۀ ایران، شورای متحدۀ مرکزی کارگران و زحمتکشان ایران، حزب ایران، حزب جنگل (اجتماعیون)، حزب سوسیالیست و چند روزنامه که تأثیرگذارترین آنها روزنامۀ ایران ما بود، همچنان طرفدار و متحد حکومتِ فرقۀ دموکرات آذربایجان بودند و تا آخرین لحظه به طور همه‌جانبه از آن حکومت پشتیبانی کردند. از این رو، فروپاشی حکومت آذربایجان، شکست سیاسی سهمگینی برای آنها بود و باید با عواقب شکست روبرو می‌شدند. در بین این احزاب، حزب جنگل(عامیون) و حزب سوسیالیست نه نفوذ سیاسی داشتند و نه نیروی تشکیلاتی درخور توجهی که شکست سیاسی آنها بازتابی اجتماعی داشته باشد. شورای متحده مرکزی هم تشکل کارگری و صنفی حزب توده محسوب می‌شد و همراه و هم‌سرنوشت با حزب توده بود. تنها حزب توده و تا حدودی حزب ایران بودند که شکست سیاسی‌شان هم در روند تحولات سیاسی ایران تأثیرگذار بود و هم بازتاب اجتماعی داشت. نحوۀ ارزیابی و جمع‌بندی این دو حزب از عملکرد یک‌ساله‌شان در قبال حکومت فرقۀ دموکرات آذربایجان می‌توانست از نظر ایدئولوژیک و سیاسی تعیین‌کنندۀ سمت و سوی فعالیت‌های آتی آنها باشد.

حزب ایران
حزب ایران با گرایش سوسیالیستی و ملی‌گرایانه اگرچه تشکیلات محدودی داشت اما از نظر سیاسی بخشی از نیروهای تکنوکرات و ناسیونالیست تجددطلب ایران را نمایندگی می‌کرد که خواستار اصلاحات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در جامعۀ ایران بودند و بر همین اساس در سال‌های ۱۳۲۵ـ ۱۳۲۴ حزب ایران از حکومت فرقۀ دموکرات آذربایجان حمایت کرد و دربارۀ دلایل حمایتش از آن حکومت می‌نوشت: «نهضت آذربایجان آزادی‌خواه، اصلاح‌طلب و مترقی است.» اقدامات‌شان در این مدت همین را اثبات می‌کند: «در آذربایجان املاک را تقسیم می‌کنند، عوارض را حذف می‌نمایند. تمام عملیات در جهت ترقی دادن سطح زندگی دهقانان انجام می‌گیرد. در آذربایجان در عرض یک‌سال ۵۰۰ مدرسه می‌سازند، بیمارستان‌های متعدد ساخته، دانشگاه تشکیل می‌دهند. کودکستان و تیمارگاه آماده می‌کنند. یعنی در بالا بردن سطح دانش اهالی کوشش فراوان مرعی می‌دارند. با تمام قوا راه‌ها را تعمیر کرده و خیابان‌ها را آسفالت می‌کنند. از ناامنی جلوگیری کرده، در مقابل فساد به سختی مبارزه می‌نمایند. یعنی محیط مناسب برای توسعۀ زندگی افراد مهیا می‌کنند.» (۲) مخالفان مدعی‌اند فرقۀ دموکرات آذربایجان «محرّک» خارجی دارد و زیر پوشش اصلاح‌طلبی، اهداف دیگری را دنبال می‌کند، «ما بارها نوشتیم و گفتیم محرّک نهضت آذربایجان هرچه می‌خواهد باشد، این نهضت به اسم یک حقایقی ایجاد شده است. آنچه می‌گویند صحیح و منطقی است. وضعیت آذربایجان اسفناک است و کسی نمی‌تواند منکر آن شود. اگر می‌گویید اصلاحات بهانه است، باید بهانه را از دست شان بگیرید.» این واقعیت را نباید فراموش کنیم که «اگر وضعیت ملتی خراب بود زمینه برای تحریکات همیشه مهیا خواهد بود.» بنابراین، «اگر حقیقتاً می‌خواهید از اشکالات مصون بمانید کاری کنید که زمینۀ تحریکات بهم بخورد یعنی اصلاحات اساسی کنید و حقیقتا مردم را از بدبختی و فلاکت نجات دهید.» (۳)
حزب ایران به‌رغم مخالفت با مواضع قوم‌گرایانۀ فرقۀ دموکرات آذربایجان (۴) ، تحلیل نیروهای محافظه‌کار و سپس نیروهای میانه‌رو را درباره تجزیه‌طلب بودن فرقۀ دموکرات قبول نداشت و خطاب به آنها می‌نوشت:مخالفان ما بدانند که از نظر حزب ما «باید آذربایجان جزو لاینفک و تجزیه ناپذیر ایران باشد.» در این زمینه «حزب ایران با سایر وطن پرستان هم عقیده است و با آنها اختلافی ندارد.» اختلاف ما با شما در این است که ما فرقه دموکرات را تجزیه‌طلب نمی‌دانیم. «ما می‌گوییم فرقۀ دموکرات اگر می‌خواست و یا فرضاً می‌توانست آذربایجان را جدا کند چه مرض داشت روز و شب دم از "وحدت" و "آزادی‌خواهی" و "نفرت از تجزیه‌طلبی" بزند؟» روشی که شما برای مخالفت با فرقۀ دموکرات در پیش گرفته اید و تبلیغ می‌کنید آنها تجزیه‌طلب‌اند اشتباه و خطرناک است: زیرا، فرقۀ دموکرات آذربایجان علیه هیئت حاکمۀ ایران قیام کرد و در قیام خود موفق شد با این‌حال نه تنها راه جدایی را پیش نگرفت بلکه «شب و روز ادعا می‌کند ما جزو ایران هستیم، ما تجزیه نمی‌خواهیم، ما ایرانی خواهیم ماند، ما از ایران جدا نخواهیم شد ما فقط از طبقۀ حاکمۀ ایران نگرانی داریم. از طبقۀ حاکمۀ ایران گله‌مند هستیم. از طبقۀ حاکمۀ ایران می‌ترسیم.» وقتی خود آنها چنین ادعایی دارند و مصرّانه آن را تکرار می‌کنند «ما چرا توی دهان آنها بزنیم و بگوییم بی‌خود می‌گویید غلط می‌کنید. شما خائن و مزدور و مهاجر هستید! ما چرا کلماتی را که بوی جدایی بدهد توی دهان آنها بگذاریم وقتی خود آنها این ادعا را ندارند.» (۵)
حزب ایران خواستار حلّ بحران آذربایجان از طریق مسالمت‌آمیز یعنی اجرای اصلاحات سیاسی و اقتصادی در کشور بود (۶) و با توسّل به نیروهای مسلح برای حلّ این بحران مخالفت می‌کرد و بر این نظر بود اگر دولت ایران بخواهد با استفاده از نیروی نظامی مسئلۀ آذربایجان را حل کند یا قوای نظامی فرقۀ دموکرات مقاومت می‌کنند که در این صورت دچار جنگ داخلی می‌شویم و اگر قوای فرقه مقاومت نکنند و «قوای دولتی موفق به قلع‌وقمع آذربایجان شود» آزادی‌خواهان و اصلاح‌طلبان بدانند نه تنها «امید اصلاحات، امید آزادی برای مدت‌ها خواب و خیالی بیش نخواهد بود» (۷) بلکه «هیولای مخوف دیکتاتوری دومرتبه خودنمایی می‌کند.» (۸) مشتاقان راه‌حل نظامی هم بدانند «اگر امروز هم با زور سرنیزه این آتش را خاموش کردید فردا شعله‌ورتر افروخته می‌شود.» (۹)
پس از فروپاشی حکومت فرقۀ دموکرات آذربایجان، حزب ایران شکست را پذیرفت و در ۲۲ آذر ۱۳۲۵ دربارۀ ماهیت این شکست اعلام کرد: «اینک فرقۀ دموکرات آذربایجان متلاشی شد و [...] به طور محقق تحوّلات سریع ایران به روزگار دیگر محوّل شد. دیگر هیچ نیروی قابل ملاحظه‌ای برای برگرداندن چرخ زندگی ایرانیان دربین نیست. چرخ زندگی ما در جهت خلاف منافع ما می‌گردد. [...] برای اینکه در جهت چرخش تغییری روی دهد نیروی بزرگی لازم است. این نیرو امروز در دست ملت ایران نیست» (۱۰) به عبارت دیگر، حزب ایران فروپاشی حکومت فرقۀ دموکرات را نه شکست سیاسی و اخلاقی حزب ایران و متحدانش بلکه به‌عنوان شکست جنبش اصلاح‌طلبی در آن مقطع ارزیابی کرد. به رغم پذیرش شکست، حزب ایران که خط‌مشی و عملکرد خود را دربارۀ فرقۀ دموکرات آذربایجان و حکومتش درست و اصولی می‌دانست، در ۲۲ آذر ۱۳۲۵ در این‌باره نوشت: «از آن روزی که فرقۀ دموکرات آذربایجان بر ضدّ دولت‌های ستمگر مرکزی قیام نمود تا دیروز که اسلحه بر زمین نهاد یک سال تمام [...] هر لحظه به شنیدن اسم آذربایجان حسّ وطن‌پرستی، حسّ آزادی‌خواهی در تمام این مدت درحال "تحریک" بود. دشمنان ترقی ایران که با هیچ گونه تحولی در داخل ایران موافق نیستند از روز اوّل این نهضت را مورد طعن و لعن و تهمت قرار دادند.» حال آنکه «دوستان حقیقی مملکت» نظر دیگری داشتند؛ به نظر آنها«فرقۀ دموکرات آذربایجان از یک موقعیت بین‌المللی استفاده کرده بود. تولّدش در مقابل چشم بیگانگان و در پناه اسلحۀ آنان انجام گرفته بود. خیلی از مردم ایران این وضعیت را گناهی غیرقابل عفو می‌دانستند مخصوصاً که اصرار در نگاهداری زبان ترکی و بعضی اشتباهات دیگر قلب وطن پرستان ایرانیان را جریحه‌دار نگاه می‌داشت. از این جهت عدۀ زیادی از ایرانیان نسبت به این وضعیت بدبین بودند[...] ولی عده‌ای هم که بیشتر به اوضاع و احوال دنیا آشنا بودند و می‌دانستند که تجزیۀ ایران غیرممکن بوده و برفرض هم که فرقۀ دموکرات نوکر عبد و عبید روس‌ها باشد جدایی آذربایجان غیرعملی است.» از این رو، «اینان با خود گفتند که چون تمامیت ارضی ایران مطرح نیست باید از جنبۀ اصلاح‌طلبی آن استفاده نمود و تحوّلات ایران را به سرعت انجام داد. آزادی بیان و عقیده که اولین قدم اصلاحی است چشم و گوش ایرانیان را باز می‌کند. اصلاحات از معایب این ملت می‌کاهد و راه ترقی باز می‌گردد و اگر پس از آن مشکلی پیدا شد حل آن سهل‌تر خواهد بود. حزب ایران از این دسته بود. ما در این راه رفتیم و از رفتار خود پشیمان نیستیم.» (۱۱) احمد زیرک زاده (عضو هیئت سیاسی کمیتۀ مرکزی حزب ایران) هم در ۲۴ آذرماه مدعی شد: «اگر گفته‌ها و نوشته‌ها[ی ما] را در عرض این دو سال و اندی دنبال هم بگذارند شاید دسته‌ای باشیم که از گفته‌های دیروز خود سرافکنده نمانیم. عملیاتی که کرده‌ایم تماماً از روی حسن نیّت و به‌منظور خدمت به مملکت بوده. [...] تغییر عوامل و یا نقصان عاملی هیچگونه تأثیری در روحیۀ ما نداشته و نخواهد داشت. راهی که در پیش گرفته ایم راهی است که به نظر ما ملت ایران را سعادتمند می‌کند.» دشمنان هرچه می‌خواهند بگویند «ما از سیر خود خارج نخواهیم شد.» (۱۲)
حزب ایران نه تنها از مواضع و عملکرد خود پشیمان نبود بلکه در روزهای پس از ۲۱ آذر ۱۳۲۵همچنان از حکومت فرقۀ دموکرات آذربایجان حمایت می‌کرد؛ روزنامۀ نبرد امروز (ارگان موقتی حزب ایران) می‌نوشت: ما نگرانیم و آنچه «ما را برای آینده نگران می‌سازد همان موضوعی است که فرقۀ دموکرات به‌خاطر آن قیام کرد و احزاب آزادی‌خواه ایران نیز به‌خاطر آن شب و روز در زیر ضربات خُرد کننده قرار گرفته اند و آن "سرنوشت آزادی" و "انجام اصلاحات مترقی و اجتماعی" ایران است.» (۱۳) احمد زیرک‌زاده نیز در سخنرانی ۲۴ آذر ۱۳۲۵ خود خطاب به اعضای حزب ایران، وقتی می‌خواست نگرانی رهبری حزب را نسبت به برقراری دیکتاتوری در ایران توضیح دهد، در ابتدا متذکر شد: «برای ما [فرقۀ] دموکرات آذربایجان اسلحۀ آزادی‌خواهان بود و این اسلحه امروز خُرد شده است و از این جهت نباید تعجب کرد که آزادی‌خواهان ایران مضطرب و نگران باشند.» (۱۴)
توضیحات حزب ایران دربارۀ دلایل حمایتش از فرقۀ دموکرات آذربایجان و پافشاری بر درستی خط مشی حزب ایران در دفاع از حکومت فرقه، مخالفان و منتقدان این حزب را قانع نکرد. از ۲۴ آذر تا اواسط بهمن ماه ۱۳۲۵ روزنامه‌های میهن، مهر ایران، شفق (ارگان حزب وحدت ملّی ایران که گروهی منشعب از حزب ایران بودند)، آتش و غیره طی مقاله‌هایی گاه تند و پرخاشجویانه و در مواردی تحلیلی به حزب ایران حمله کرده و از خط‌مشی این حزب به‌شدت انتقاد کردند و عمدتاً خواستار آن شدند که رهبران حزب ایران به خطای خود دربارۀ ائتلاف با حزب توده و همکاری با فرقۀ دموکرات آذربایجان معترف شوند وعملکرد خود را محکوم کنند. روزنامه‌های حزب ایران به حملات و انتقادهای آنها پاسخ می‌دادند و از مواضع و عملکرد حزب ایران دفاع می‌کردند. (۱۵) با این‌حال، وقتی دکتر محمد مصدق فهرست نمایندگان مورد نظرش را از طریق حزب وحدت ملی ایران (منشعبین از حزب ایران در مخالفت با ائتلاف با حزب توده) منتشر کرد و از کاندیداهای حزب ایران کسی در بین آنها نبود، رهبران حزب دریافتند که اعتبارشان بین سیاستمداران میانه‌رو که پیش از این متّحد حزب ایران بودند خیلی تضعیف شده است و در اظهارنظرهای خود تأمل کردند و به‌تدریج نشانه‌هایی از تجدیدنظر رهبران حزب ایران نسبت به درستی خط مشی پشتیبانی از حکومت فرقۀ دموکرات آذربایجان آشکار شد. پاسخ احمد زیرک‌زاده به مقالۀ «خون آزادی‌خواهان» نوشتۀ مجید موقّر (۱۶) ، اولین نشانۀ آن تعدیل مواضع است. زیرک زاده در پاسخ به انتقاد موقّر نوشت: «از نقطه نظر استقلال حقیقی وضعیت فرقی نمی‌کرده که در شمال عده‌ای به دستور روس‌ها و در جنوب عده‌ای به دستور انگلیسی‌ها عمل کنند و یا اینکه در سراسر ایران به دستور انگلیسی‌ها فقط عمل کنند. برای ما فرقی نداشت منتها با خود می‌گفتیم که چون فرقۀ دموکرات ادعای اصلاحات دارد و یک عملیاتی هم شروع کرده است می‌توان آن را به مثال اسلحۀ آزادی‌خواهان به‌کار برد و از وجود آن برای تسریع اصلاحات کشور استفاده نمود. اشتباه ما، اشتباه بزرگ ما، اشتباهی که فقط منحصر به ما نبود و خیلی از دوستان و دشمنان آنها مرتکب شدند همان قدرت و توانایی آنها در اصلاحات بود. آنها نتوانستند اصلاحاتی بکنند. نتوانستند اهالی آذربایجان را که از دست ظلم و ستم و بیدادگری ناراضی بود از خود راضی سازند. این اشتباه ما است. ما به این اشتباه اقرار می‌کنیم.» (۱۷)
دومین نشانۀ تجدیدنظر حزب ایران نسبت به خط‌مشی خود پیش از ۲۱ آذر ۱۳۲۵، خارج شدن این حزب از ائتلاف با حزب توده بود. در تیرماه ۱۳۲۵ ائتلاف با حزب توده به حدّی برای رهبران حزب ایران اهمیت وجاذبه داشت که حاضر شدند مخالفان از حزب انشعاب کنند اما ائتلاف انجام شود. پس از فروپاشی حکومت فرقۀ دموکرات آذربایجان، به‌رغم آنکه حزب توده از همه سو زیر فشار بود بازهم حزب ایران به ائتلاف پایبند ماند و به حزب تودهٔ دچار بحران، قوت قلب هم می‌داد که مبادا تسلیم شود؛ مثلا، روزنامۀ نبرد امروز بدون آنکه نام حزب توده را ببرد، در ۲۴ آذرماه نوشت: «آن دسته از اصلاح‌طلبانی که عامل اصلی را وضعیت بین‌المللی می‌دانند مورد خطاب ما هستند. ما به آنها می‌گوییم شما خواهان اصلاحات ایران هستید. برای شما ادامه به این زندگی سخت و پُرمشقت غیرممکن است. برای شما تحمل این که مردم ایران دور از تمدن زندگی کند دشوار می‌باشد. عاملی که در خود آوردید امروز از دست رفته است ولی بدبختی و فلاکت ایران پابرجاست.» باید بدانید «اگر عجالتاً نقشه‌های شما بر باد رفته علت فعّالیّت شما همچنان باقیست و لزوم مبارزه بیشتر از همیشه محسوس می‌باشد. اگر یک اسلحۀ بزرگ از دست رفت، شما مبارزین، میدان مبارزه‌تان همچنان برقرار است. یکبار دیگر معلوم شد که نجات سریع این ملت فوق‌العاده مشکل می‌باشد. برای مبارزینِ نبرد اجتماعی ایران صبر و حوصله لازم‌ترین جوشن‌ها است.» اگر تشکیلات شما درهم شکسته و «کاسه‌لیسان و نوکرصفتانی که به‌نفع قدرت سینه می‌زنند» شما را ترک کردند و «همان‌طور که طبیعت ایشان اقتضا می‌کند آنچه دیروز مورد ستایش شان بود امروز مورد طعن و لعن قرار» می‌دهند، به آنها اهمیت ندهید، عده‌ای فرصت‌طلب بودند. (۱۸) احمد زیرک‌زاده هم در سخنرانی ۲۴ آذر ۱۳۲۵، حزب توده را مؤتلف حزب ایران و در شمار آزادی‌خواهان دانست و در حالی که نگرانی حزب ایران را از برقراری دیکتاتوری توضیح می‌داد برای حمله به دفترها و کلوپ‌های حزب توده و شورای متحده و دستگیری و اعدام عده‌ای از کارگران و اعضای حزب توده، به دولت احمد قوام اعتراض کرد و متذکر شد آنها هر کاری کرده باشند «دلیل براین نیست که در یک مملکت قانونی که حکومت دموکراتی دارد اشخاص متفرقه غارت کنند و کلوپ‌ها را ببندند یا دولت بدون محاکمه حبس و تبعید نماید.» زیرک زاده با این توضیح که «امروز فجایع حزب توده، فجایع فرقۀ دموکرات آذربایجان ورد زبان‌ها است حتی سمپاتیزان‌های آنها هم می‌گویند و علت پیش آمدهای اخیر را همین فجایع می‌دانند» گفت آنها هرچه می‌خواهند بگویند «ولی به نظر ما اولاً نباید این قضایا را گفت و تنقید کرد چه سرزنش پهلوان زمین خورده خارج از جوانمردی است و شما رفقای حزبی، شما که مرد و مردانه هستید عملی که شایستۀ جوانمردان نیست نخواهید کرد. ثانیا آیا حقیقتاً اشتباه اینجا است؟» زیرک زاده علاوه بر آنکه از اعضا و مسئولان حزب ایران می‌خواست که به حزب توده انتقاد نکنند به آنها نوید می‌داد که:«حزب توده احتمال قوی می‌رود که دومرتبه مجالی برای فعالیت پیدا کند ولی لطمه زیاد دیده و مدتی وقت لازم است تا مجدداً قدرت از دست رفته را به چنگ آورد.» (۱۹)
به‌رغم چنین حمایت هایی، حزب ایران به جای صبر کردن برای اینکه «حزب توده قدرت از دست رفته را به چنگ آورد» و متحداً برای آزادی و اصلاحات مبارزه کنند از ائتلاف با حزب توده خارج شد. کمیتۀ مرکزی حزب ایران در ۱۱ دی ماه ۱۳۲۵ به مناسبت برگزاری انتخابات دورۀ پانزدهم مجلس شورای ملی بیانیه‌ای منتشر کرد و ضمن تأکید بر آنکه «حزب ایران وظیفۀ ملی خود می‌داند که در انتخابات شرکت کند» مواضع اصولی و خط مشی داخلی و خارجی حزب را توضیح داد و در پایان بیانیه اعلام کرد:«ما برای پیشرفت این عقاید با حزب تودۀ ایران ائتلاف کردیم ولی پیش آمدهای اخیر باعث شد که کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران ترک فعالیت علنی را اعلام داشت و مدتی است که تماس خود را با ما قطع نمود و حتی بیانیه‌هایی که در این مدت صادر کرد(مثلا بیانیۀ راجع به عدم شرکت در انتخابات) بدون اطلاع ما بوده است از این جهت حزب ایران اعلام می‌دارد که از این به بعد آزادانه و به‌استقلال در راه آزادی و استقلال ایران مبارزه خواهد کرد.» (۲۰)
از هفتۀ دوم دی ماه ۱۳۲۵ به بعد، فعالیت حزب ایران متوجه انتخابات دورۀ پانزدهم مجلس شورای ملی و رویدادهای روز شد و دربارۀ فرقۀ دموکرات آذربایجان و ائتلاف با حزب توده سکوت کرد؛ گویی رهبران و کادرهای حزب ایران به این نتیجه رسیده بودند که پرداختن بیشتر به این موضوع از یکسو موجب انفعال سیاسی و تضعیف حزب و از سوی دیگر منجر به تشدید اختلاف و شاید جدایی در حزب شود. بنابر این، رسیدگی به آن را به آینده موکول کردند. با این‌حال، پاره‌ای شواهد حاکی از آن است که بحث‌ها و مجادله‌ها درونی دربارۀ عملکرد حزب ایران در سال ۱۳۲۵، در بین رهبران و اعضای آن ادامه داشته است. نشانه‌هایی از آن بحث‌های درونی گاهی در برخی از مقاله‌های روزنامه‌های حزب ایران آشکار می‌شد که مشخص می‌کرد حزب ایران در مواضع قبلی خود نسبت به حزب توده و فرقۀ دموکرات آذربایجان تجدید نظر کرده است. مثلا، ناصر موسوی از اعضای مؤسس حزب ایران و عضو شورای عالی این حزب در ۱۵ خرداد ۱۳۲۶ در مقاله‌ای از «غائلۀ آذربایجان» یاد کرد و برخلاف توضیح‌ها و استدلال‌های آذرماه ۱۳۲۵ حزب ایران، دربارۀ سرانجام حکومت فرقۀ دموکرات آذربایجان در روزنامۀ ارگان حزب ایران نوشت: «ملت ایران نسبت به آذربایجان آن را می‌خواست که انجام شد.» از این رو، «در موقع خاتمۀ مشکل آذربایجان جز عدۀ معدودی که دم فرو بستند و در ماتم فرقه به کنجی نشستند همه در این شادمانی شریک بودند» و «آذربایجانی‌های وطن پرست خاک راه ارتش را توتیای چشم خود کردند.» (۲۱)
شدّت و حدّت اختلاف‌های درونی حزب ایران که مسکوت مانده بود در کنگرۀ اول (۲۵ فروردین تا ۴ اردیبهشت ۱۳۲۷) آشکار شد. با آنکه متن کامل گزارش کمیتۀ مرکزی و صورت مذاکرات این کنگره تاکنون منتشر نشده است (۲۲) اما متن خلاصه و ناقصی که از گزارش کمیتۀ مرکزی و همچنین سخنرانی‌های نمایندگان در جلسه‌های کنگره در روزنامۀ جبهه منتشر شد حاکی از آن است که اکثرقریب به اتفاق نمایندگان کنگره به تندی از خط مشی و عملکرد کمیتۀ مرکزی حزب ایران برای ائتلاف با حزب تودۀ ایران و پشتیبانی از فرقۀ دموکرات آذربایجان انتقاد کرده اند. نمایندگان منتقد، ائتلاف با حزب توده را شروع انحراف از خط مشی اصولی حزب ایران می‌دانستند و پشتیبانی از فرقۀ دموکرات را از نتایج آن انحراف ارزیابی می‌کردند. مثلا، امین شهیدی از گزارش کمیتۀ مرکزی دربارۀ ائتلاف انتقاد کرد و گفت: «شما می‌فرمایید ائتلاف چیزی جز یک عمل بر روی کاغذ چیز دیگری نبود. از چنین تاکتیکی که هیچ فایده‌ای نداشت و ما را بدنام کرد زهی افتخار تاکتیک!! شما می‌فرمایید جوانمردی و گذشت باید داشت، همین گذشت‌ها و همین اغماض‌ها ما را به این روزگار سیاه و تیره انداخت. ما تصمیم گرفته ایم که گذشت و اغماض را کنار بگذاریم و برعلیه هرگونه خرابکاری مبارزه کنیم.» امیر پایور گفت:«تعجب می‌کنم در حالی که اکثریت اعضای حزب مخالف این امر بودند چگونه اقلیت توانست عقیدۀ خود را تحمیل کند.» ناصر موسوی هم گفت که «راجع به ائتلاف اظهار داشتند عمل بسیار بزرگ و مهمی بود ولی اشتباه بود.» (۲۳)
انتقادهای شدید و نارضایتی نمایندگان از گزارش کمیتۀ مرکزی موجب شد اللهیار صالح رهبر حزب در جلسۀ ۲۷ فروردین ۱۳۲۷به منتقدان پاسخ دهد. صالح گفت:«من معتقد بودم که برای نجات ملت ایران از بدبختی ـ با ملاحظۀ فساد طبقۀ حاکمه و نفوذهای عمیق بیگانگان ـ باید با احزاب دیگر همکاری کرد. من می‌دانستم در این راه ضررهای بزرگ اجتماعی و خانوادگی خواهم خورد ولی مصلحت مملکت و حزب ایران را در این کار می‌دانستم.» در آن موقع، عدۀ دیگری از اعضای حزب با من همعقیده بودند و طبق صورتجلسه‌های کمیته مرکزی، «در این مورد اقلیتی عقیدۀ خود را بر اکثریتی تحمیل نکرده است.» در بارۀ همکاری با فرقۀ دموکرات هم گفت ما بودیم که «نمایندگان آذربایجان را حاضر کردیم که صحبت از خودمختاری و ملت آذربایجان نکنند» و تذکرات ما موجب تعدیل روش آنها شد. «بعداً اوضاع برخلاف آنچه را که پیش بینی می‌کردیم نشان داد و من به اشتباه بزرگ خود پی بردم.» صالح برای پایان دادن به اعتراض نمایندگان، گفت:«من معتقد بودم که اشتباه، مجازات لازم دارد. برای بقای حزب ایران قربانی را لازم می‌دانستم» بنابر این، «به رفقای حزبی خودم پیشنهاد کردم که صالح را به نام مسبب اصلی ائتلاف طی اعلامیۀ رسمی از حزب خارج کنند» که نپذیرفتند. (۲۴) توضیحات صالح اگرچه جوّ حاکم بر کنگره را تعدیل کرد اما نمایندگان قانع نشدند و اعتراض‌ها نسبت به کمیتۀ مرکزی ادامه یافت. در نتیجه، کریم سنجابی سخنرانی کرد و علت اصلی ائتلاف و پشتیبانی از فرقۀ دموکرات را توضیح داد. سنجابی گفت:«من به نوبۀ خود در این عمل سهیم هستم. ما که قدرت بی منتهای استعمار را در ایران می‌دانستیم برای نجات ملت ایران فکر می‌کردیم که باید با این قدرت به شدت مبارزه کنیم. این مسئلۀ مهم بود که ما را معتقد کرد از قوای موجود دیگر در این مبارزه استفاده کنیم ولی متأسفانه دیدیم که آن قدرتی که فکر می‌کردیم ممکن است به نفع ایران خدمت کند روش خود را در ایران تغییر داد و پیش بینی ما غلط درآمد. ما امروز باید اشتباه خودمان را قبول کنیم.» (۲۵) با آنکه در کنگرۀ اول، حزب ایران خط مشی و عملکرد خود در بارۀ حزب توده و فرقۀ دموکرات را اشتباه دانست اما از این فراتر نرفت و نمایندگان در انتخاب اعضای کمیتۀ مرکزی، آنهایی را که نقش اصلی در اتخاذ آن خط مشی و دفاع از آن داشتند (اللهیار صالح، احمد زیرک زاده، کریم سنجابی و محمد سرتیپ پور) به عضویت کمیته انتخاب کردند. تجربۀ سال ۱۳۲۵ حزب ایران موجب شد که این حزب در دورۀ نهضت ملی شدن صنعت نفت امیدی به حمایت دولت شوروی نبندد.

حزب تودۀ ایران
تأثیر فروپاشی حکومت فرقۀ دموکرات آذربایجان بر حزب تودۀ ایران بسیار سنگین بود. رهبری حزب توده به‌رغم مخالفت اولیه‌اش با تشکیل فرقۀ دموکرات آذربایجان (۱۲ شهریور ۱۳۲۴) و اعتراض به کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست شوروی نسبت به تشکیل فرقۀ دموکرات و الحاق اجباری کمیتۀ ایالتی آذربایجانِ حزب توده به آن (۲۶) ، از ۲۰ مهر ۱۳۲۴ به بعد تا آخرین لحظه به‌طور همه‌جانبه از فرقۀ دموکرات آذربایجان و حکومت آن پشتیبانی کرد. فروپاشی فرقۀ دموکرات برای حزب توده تنها یک شکست سیاسی نبود بلکه اعتبار سیاسی و اجتماعی‌اش هم به‌شدت آسیب دید، مورد سرزنش و تحقیر جناح‌های مختلف قرار گرفت و علاوه بر آن، با بحران درونی هم مواجه شد.
پس از ۲۱ آذر ۱۳۲۵، روزنامه‌های میانه‌رو مانند کیهان، شفق، نجات ایران به‌تندی و گاه با پرخاش، به نقد و ارزیابی سیاسی خط مشی و عملکرد حزب توده پرداختند و روزنامه‌های محافظه‌کار مانند آتش، میهن، ستاره و بهرام، علاوه بر پرخاشگری و هتاکی، به منظور برانگیختن هرچه بیشتر افکار عمومی علیه حزب توده داستان سرایی هم کردند؛ مثلا، روزنامۀ بهرام مدعی شد: رهبران حزب توده«کارگران و افراد حزبی خود را در مازندران و گیلان و گرگان و ملایر مسلح کرده بودند و با تجهیز عدۀ زیادی در سمنان و بُن‌کوه و شهریار حلقۀ زنجیری به‌دور تهران کشیده بودند می‌خواستند در مملکت کودتا کنند. بنابر تحقیقاتی که به‌عمل آمده برای کودتا روز ۱۷ آذر تعیین شده بود.» (۲۷) روزنامۀ ستاره در بررسی «بیلان عملیات پنج سالۀ حزب توده» نوشت: «یکی از عقاید دیکتاتورمآبانۀ حزب توده اینست که افراد غیرحزبی یعنی کسانی که عضو حزب توده نیستند حقّ حیات ندارند و باید به‌وسائل گوناگون از بین بروند. روی همین نظر در موقعی که قوای شوروی در ایران بود حزب توده در شمال هرکسی را که عضو حزب توده نمی‌دید یا مخالف خود تشخیص می‌داد ترور می‌کرد. اگر حزب توده نمی‌توانست مخالف خود را ترور بکند مال او را غارت می‌کرد.» (۲۸) روزنامه‌های دموکرات ایران و مهر ایران و میهن از آدم‌کشی‌ها وغارت اموال و تجاوز به زنان از سوی کارگران توده‌ای در مازندران می‌نوشتند و خواستار مجازات توده‌ای‌ها بودند. حتی برخی از روزنامه‌های محافظه‌کار مانند آتش «سران حزب توده» را «مسببین خون هزاران هزار جوان آذربایجانی» دانستند و به‌طور مشخص خواستار اعدام ایرج اسکندری، فریدون کشاورز، رضا روستا و عبدالصمد کامبخش شدند. (۲۹) عصر روز جمعه ۲۲ آذرماه، اعضای «جمعیت نجات آذربایجان» (۳۰) و «گارد نجات ملی» (وابسته به حزب دموکرات ایران) به کلوپ‌های حزب توده و شورای متحدۀ مرکزی کارگران حمله کردند، تابلوهای حزب توده و شورای متحده را پایین کشیدند و شکستند، اثاثیه و اموال آنها را غارت کردند و کلوپ دکتر ارانی (در خیابان شوش) را آتش زدند. علاوه برآن، به کلوپ‌های مرکزی حزب توده و شورای متحده (در خیابان فردوسی) هم حمله کردند که به علت مداخله و استقرار مأموران فرمانداری نظامی در آن کلوپ ها، خسارت وارده به شکستن تابلوهای سردر و در و پنجرۀ ساختمان‌های آن محدود شد. (۳۱) حمله به دفترهای حزب توده و شورای متحده منحصر به تهران نبود و روزهای ۲۲ و ۲۳ آذرماه تقریبا در همۀ شهرها چنین اقدامی صورت گرفت حتی در برخی شهرها مانند قزوین حمله‌کنندگان اعضای حزب توده را کتک هم زدند. (۳۲) در گیلان و مازندران، علاوه بر اشغال دفترها و کلوپ‌های حزب توده و شورای متحده، مسئولان و اعضای فعّال حزب توده و شورای متحده بازداشت و زندانی شدند. احمد زیرک زاده دربارۀ آنچه در روزهای ۱۶ تا ۲۴ آذر ۱۳۲۵ بر حزب توده گذشت، به اعضای حزب ایران چنین گزارش داد: «روزنامه‌های حزب توده و شورای متحدۀ مرکزی یکی بعد از دیگری توقیف شدند و بالاخره چاپخانه‌های‌شان هم توقیف شد. اکثر شعبه‌های حزب توده در شهرستان‌ها تاراج و غارت شده است. اتحادیه‌ها و کارخانه‌ها از طرف نگهبانی اشغال شده است. عده‌ای کارگر را در زیرآب تیرباران کردند. عدۀ زیادی را حبس کرده‌اند. حتی در تهران در پایتخت ایران تابلوی حزب توده را پایین آوردند، باشگاه اتحادیۀ کارگران را غارت نمودند.» (۳۳) این اقدامات که در آستانۀ برگزاری انتخابات مجلس پانزدهم انجام می‌گرفت جناح میانه‌رو را نگران کرد و روزنامۀ کیهان هشدار داد:«دولت باید از این عملیات جلوگیری کند و نه فقط حزب توده و مطبوعات آنها را آزاد گذارد بلکه سایرین هم که توقیف و تبعید هستند آزاد کند.» (۳۴) روزنامۀ کسری هم در این زمینه متذکر شد:«برای حزب توده در موقع انتخابات نباید تضییقاتی فراهم کرد بلکه باید آنها را در حدود قوانین و نظارت جاریۀ مملکتی آزاد گذاشت تا بتوانند آزادانه در انتخابات شرکت نمایند. زیرا با آنکه پاره‌ای از عملیات و اقدامات بعضی از سران و افراد حزب توده مخالف مصالح و منافع کشور بوده معهذا دولت نباید جنبۀ انتقام را پیش گرفته و رفتاری با آنها بنمایند که ظالمانه تلقی شود.» (۳۵) دولت احمد قوام که ضرورتی برای ادامه چنان اقداماتی نمی‌دید عده‌ای از حمله کنندگان به دفترها و کلوپ‌های حزب توده را کوتاه مدت بازداشت کرد، در اوایل دی ماه ۱۳۲۵ از روزنامه‌های حزب توده رفع توقیف شد و عده‌ای از فعالان سیاسی متحد حزب توده مانند شیخ حسین لنکرانی و برادرانش را که قبلاً تبعید شده بودند آزاد کرد.
حمله به دفترها و کلوپ‌ها و توقیف روزنامه‌های حزبی، بازداشت و زندانی شدن اعضا و مسئولان حزب توده و شورای متحده، برای رهبران و اعضای حزب تودۀ ایران پدیده‌ای جدید نبود و پیش از آن هم بارها چنین وقایعی برای آنها روی داده بود. آنچه پس از ۲۱ آذر ۱۳۲۵ رهبران حزب توده با آن مواجه شدند و تازگی داشت وحشت و سردرگمی ناشی از فروپاشی فرقۀ دموکرات آذربایجان، تردیدهای ایدئولوژیک و بحران درونی حزب بود. در روزهای پیش از ۲۱ آذر ۱۳۲۵، روزنامه‌های حزب توده دربارۀ خطربرقراری دیکتاتوری در ایران هشدار می‌دادند و می‌نوشتند:«وضعی در ایران حکمفرما شده که فقط با وضع کشورهای مغلوب اروپا هنگام اشغال فاشیست‌ها و جلّادان اس اس قابل مقایسه است. این بار ارتجاع با هاری و درندگی عجیبی کمر به نابودی آزادی بسته و تشنۀ خون ریزی وارد صحنه شده است. [... ] معلوم می‌شود که دولت با اتکا به مرتجعین تصمیم گرفته است به هرگونه مراعاتی پشت پا بزند و با حمایت علنی از هرچه ناپاک و نادرست است برعلیه طبقۀ زحمتکش اعلان ستیز و پیکار خونین بدهد.» (۳۶) با چنین تلقی‌ای، رهبری حزب توده تصور می‌کرد که پس از ۲۱ آذر مورد هجوم قرار می‌گیرد. آنچه به وحشت آنها بیشتر دامن زد، انزوای سیاسی حزب، بازداشت بیش از ۵۰۰ نفراز اعضای حزب توده و شورای متحده در مازندران و گیلان و کشته شدن ۲۸ نفر از کارگران در زیرآب، درخواست روزنامه‌های جناح محافظه‌کار برای مجازات و اعدام شماری از رهبران حزب توده و توقف تشکیلات حزب در سراسر کشور بود. در این باره خلیل ملکی می‌نویسد:«نگارنده نیز مانند دیگر همقطاران و هم‌مسلکان، پس از ۲۱ آذر همواره در انتظار بازداشت و زندان و غیره بوده‌ام.» (۳۷) همین نگرانی موجب شد رهبران شناخته شدۀ حزب یا مخفی شوند یا برای مدتی محل زندگی خود را تغییر دهند. (۳۸)
در چنین شرایطی، نورالدین الموتی، شهاب فردوس و پروین گنابادی (از اعضای کمیتۀ مرکزی) و شماری از کادرهای ورزیدۀ حزبی و سندیکایی مانند علی آذری و بسیاری از اعضا و هواداران در تهران و شهرستان‌ها حزب توده را ترک کردند. تا اوایل دی ماه ۱۳۲۵ روزنامه‌های آتش، دموکرات ایران، مردان روز و امثالهم استعفانامه‌های اعضای ساده و تنی چند از مسئولان حزب را منتشر کردند که شکست اخلاقی برای حزب توده بود. به‌جز آنها که رفتند، فروپاشی حکومت فرقۀ دموکرات آذربایجان و بی‌عملیِ دولت شوروی، عدۀ قابل توجهی از اعضای کمیتۀ مرکزی را دچارتردید ایدئولوژیک کرد به طوری که «عده‌ای از جمله ایرج اسکندری و رادمنش می‌گفتند بابا ما به شوروی اعتماد کردیم چه از آب درآمد.» (۳۹) در حالی که بیشتر رهبران حزب روحیۀ خود را باخته بودند کادرها و اعضای باقیماندۀ حزب به اعتراض برخاستند؛ اعتراضی که «درواقع به مثابه قیام علیه کمیتۀ مرکزی بود.» (۴۰) از شهریورماه ۱۳۲۴ به بعد، بسیاری از کادرها و اعضای حزب توده از الحاق کمیتۀ ایالتی حزب توده در آذربایجان به فرقۀ دموکرات آذربایجان بدون اطلاع و موافقت کمیتۀ مرکزی، خط مشی و عملکرد دنباله روانۀ کمیتۀ مرکزی نسبت به فرقۀ دموکرات، ، شرکت در کابینۀ ائتلافی احمد قوام، بی‌عملی در مورد ماجراجویی‌ها و حمله‌های حزب دموکرات ایران علیه حزب توده، عدم پایبندی به اساسنامه و میدان دادن به عناصر فاسد و مخرّب در حزب و شورای متحده و ... ناراضی بودند. تا ۲۱ آذر ۱۳۲۵، تشکیل حکومت فرقۀ دموکرات و پیروزی‌هایی که رهبری حزب توده نوید آن را می‌داد موجب شده بود که نارضایتی‌ها در حد اعتراض‌های فردی و نامه‌نگاری محدود بماند. فروپاشی حکومت فرقۀ دموکرات آذربایجان باعث عصیان کادرهای حزب توده شد. رهبری حزب توده در شرایط بسیار دشواری قرار داشت از یک سو باید نظرش را دربارۀ فروپاشی حکومت فرقۀ دموکرات آذربایجان بیان می‌کرد و به تبلیغات گستردۀ مخالفان پاسخ می‌داد و از سوی دیگر باید کادرها و اعضای معترض را قانع می‌کرد تا بحران درونی برطرف شود و بتواند به فعالیت ادامه دهد.
در ۲۵ آذر ۱۳۲۵ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران بیانیه‌ای خطاب به «هموطنان عزیزـ رفقای حزبی» منتشر کرد. بیانیه، اهمیت سیاسی و اجتماعی حزب توده پس از شهریور ۱۳۲۰ و عملکرد آن را تا سال ۱۳۲۵ توضیح می‌داد و تأکید می‌کرد اگر این حزب نبود دیکتاتوری ادامه پیدا می‌کرد و آزادی‌های سیاسی، مطبوعات و بیان و اجتماعات و عبادت مذهبی در جامعۀ ایران وجود نداشت و مالکیت هم محترم نبود. بیانیه از ضرورت اصلاحات سیاسی و اجتماعی و از خطر تجدید دیکتاتوری در ایران می‌گفت و اینکه همۀ جناح‌های سیاسی باید بدانند که «شکست حزب تودۀ ایران شکست آزادی ایران است» و اگر مانع فعالیت حزب شوند، «مانند گذشته کلیۀ آزادی‌ها اعم از سیاسی و مذهبی و اقتصادی یکی پس از دیگری از بین خواهد رفت.» بنابراین، وظیفۀ ملی همۀ اقشار و طبقات است که از تداوم فعالیت حزب توده حمایت کنند. برخلاف انتظار، کمیتۀ مرکزی به تحلیل فرقۀ دموکرات آذربایجان و علل فروپاشی حکومتش و ارزیابی خط مشی و عملکرد حزب توده دربارۀ آن نپرداخت و به اختصار خطوط کلی موضع حزب توده پیش از ۲۱ آذرماه را تکرار کرد: «برکسی پوشیده نیست که پیش آمد آذربایجان نتیجه و عکس‌العمل سیاستی بود که دولت‌های وقت برخلاف میل کلیۀ طبقات مردم ایران پیش گرفتند. ما از اول معتقد بودیم مشکلی را که مرتجعین ایجاد کرده‌اند باید به‌طور مسالمت‌آمیز حل نمود. پیش آمدهای اخیر مجلس چهارده و پشتیبانی فراکسیون حزب توده از نخست‌وزیری آقای قوام‌السلطنه همه سعی و کوششی در این باره بود که مسئلۀ آذربایجان به طور مسالمت آمیز حل شود و اصلاحات اجتماعی و استقرار اصول دموکراسی در تمام ایران تثبیت گردد. در این اواخر مرتجعین داخلی و خارجی موضوع آذربایجان را بهانه قرار داده و به نام حفظ استقلال ایران اصول آزادی‌کشی را وجهۀ خود قرار داده اند.» دربارۀ فروپاشی حکومت فرقۀ دموکرات و چگونگی برطرف شدن بحران آذربایجان هم صرفاً به این توضیح بسنده کرد: «به نظر حزب تودۀ ایران حوادث اخیر آذربایجان که به هر جهت مانع جنگ و برادرکشی گردید در شرایط کنونی جهان و ایران دارای نتایجی است که از عکس آن بهتر است.» دربارۀ ارزیابی خط مشی حزب توده نسبت به فرقۀ دموکرات آذربایجان و داوری دربارۀ آن هم نه تنها تحلیلی ارائه نداد بلکه به این توضیح اکتفا کرد: «اکنون که در هرحال موضوع آذربایجان خاتمه پذیرفته است برعهدۀ تاریخ است که نسبت به عمل حزب توده در این باره قضاوت کند. ما در این باره وجدان خود را بسیار آسوده تر از آنچه باید می‌دانیم.» (۴۱)
بیانیۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران که تنها نکتۀ تازه آن، تحریم انتخابات دورۀ پانزدهم مجلس شورای ملی بود و سایر مطالبش، تأیید خط‌مشی و عملکرد کمیتۀ مرکزی بود نه تنها کادرهای معترض حزب توده را قانع نکرد بلکه در اواخر آذرماه ۱۳۲۵ بیش از سی نفر از کادرهای حزب توده طی نامه‌ای به کمیتۀ مرکزی خواستار کناره‌گیری و محاکمۀ رهبری حزب شدند. خواسته‌ای که در کمیتۀ مرکزی هم طرفدارانی داشت. (۴۲) طبیعی بود وقتی کادرهای معترض حزبی بیانیه را نپذیرند، منتقدان ومخالفان حزب توده با آن چه برخوردی خواهند کرد. بیانیه با واکنش مخالفان مواجه شد؛ مثلاً، ابراهیم دیلمقانیان دربارۀ آن نوشت: حزب توده حاضر نیست اعتراف کند «شکست روحی و اخلاقی، شکست اصولی و مسلکی» خورده است و به جای آن «می خواهند با تحویل دادن یک مشت جملات دهن پُرکن افکارعمومی جامعه را به سوی خود جلب نمایند و از آخرین شکست خود به هر نحوی که هست جلوگیری کنند و با اظهار مظلومیت و بیچارگیِ خود دل‌های رئوف و احساسات کریمانۀ ملت نجیب ایران را به‌سوی خود متوجه سازند و آن همه جنایات و تبهکاری‌های خویش را با چند قطره اشک و چند جمله اظهار عجز پرده پوشی کنند.» (۴۳) به نظر جعفر فاطمی هم بیانیه «هیچ مفهومی نداشت [... ] جز تکرار مکررات و حماسه‌سرایی‌های همیشگی». (۴۴)
بیانیۀ بعدی کمیتۀ مرکزی حزب توده در اوایل دی ماه ۱۳۲۵ منتشر شد و به توضیح و تحلیل و آسیب‌هایی که در آذرماه به حزب و اعضای آن وارد شده بود اختصاص داشت. در این بیانیه نیز کمیتۀ مرکزی به فرقۀ دموکرات آذربایجان که از محورهای اصلی مبارزۀ تبلیغاتی علیه حزب بود. اشاره کرد و درصدد برآمد بدون ارزیابی و سنجش فرقۀ دموکرات استدلالی را مطرح کند که برای بخشی از جامعه پذیرفتنی باشد. براین اساس نوشت: «ما اکنون نمی‌خواهیم وارد این بحث شویم که تا چه درجه اتهاماتی که به فرقۀ دموکرات آذربایجان نسبت می‌دهند وارد بود و به چه دلیل و در قبال چه اشتباهاتی شکست خورد» تنها یادآور می‌شویم که «دولت رسماً این فرقه را دموکراتیک و عملیات آن را اصلاح‌طلبانه تلقی نمود و ما نیز مطابق اصول حزبی خود تاحدّی که امکان آشنایی به احوال آن جنبش بود از آن پشتیبانی نمودیم.» کسانی که آن پشتیبانی را برای ما «جرم حساب می‌کنند» باید پیش از ما «دولت را مورد اعتراض قرار دهند و از وی سؤال کنند چگونه جماعتی را که امروز خود به اسم ماجراجو، تجزیه‌طلب، خائن به وطن و آدمکش و هزاران عنوان دیگر می‌نامد چند ماه قبل اصلاح‌طلب، دموکرات و آزادی‌خواه تلقی کرد و حاضر شد رسماً با سران آن فرقه وارد مذاکره و تنظیم موافقتنامه شود؟!»
پس از فروکش کردن موج مخالفت‌ها و انتقادهای شدیدِ روزنامه‌های جناح میانه‌رو و از سرگذراندن حمله به دفترها و کلوپ‌های حزبی و کاهش احتمال دستگیری رهبران، کمیتۀ مرکزی حزب توده که تا حدودی از وحشت و سردرگمی بیرون آمده بود تمام همّ و غم خود را به برطرف کردن بحران درون حزبی اختصاص داد. یکی از مهم‌ترین مسائل مورد توجه کادرهای معترض، دنباله‌روی و همکاری همه جانبۀ غیر انتقادی حزب توده با فرقۀ دموکرات آذربایجان، فروپاشی حکومت فرقه و بی عملی دولت شوروی در قبال آن بود. آنها شکست فرقۀ دموکرات را شکست سیاسی حزب توده می‌دانستند و خواستار پاسخگویی رهبری بودند. ایرج اسکندری می‌گوید در جلسه‌ای با کادرهای معترض، آنها «مسئلۀ آذربایجان و شکست آن را مطرح کردند [و گفتند]که شما شکست خوردید و امثالهم.» هنگامی که به آنها گفتم «خوب! این که تقصیر ما نیست. ما در جریان آذربایجان غیر از اینکه پشتیبانی کردیم کاری انجام ندادیم. این قضیه جدا از ما [بود] و به حزب مربوط نیست. عکس العمل این کادرها شدید بود که چه طور به ما مربوط نیست و اعتراضات دیگر.» (۴۵) علاوه بر ناراحتی به خاطر شکست سیاسی، کادرها از نظر ایدئولوژیک هم سردرگم و دچار تردید شده بودند؛ در آموزش‌ها و تبلیغات حزب توده، دولت شوروی متحد و حامی کارگران و زحمتکشان جهان و جنبش‌های انقلابی معرفی می‌شد و جراید حزب، مقاله‌های متعددی در این زمینه منتشر کرده بودند. در ۲۱ آذر ۱۳۲۵ برخلاف آن آموزش‌ها و تبلیغات، دولت شوروی هیچ کاری برای حمایت از حکومت فرقۀ دموکرات آذربایجان انجام نداد و اجازه داد در جوار سرزمین شوراها حکومت فرقۀ دموکرات به‌دست قوای «هیئت حاکمۀ ارتجاعی ایران» از بین برود. کادرهای معترض از رهبری حزب می‌خواستند در این باره هم به آنها پاسخ دهد.
مقالۀ «اندرز تاریخ» نوشتۀ احسان طبری در ماهنامۀ مردم (اول دی ۱۳۲۵) از اولین تلاش‌های کمیتۀ مرکزی برای پاسخ دادن به پرسش‌ها و برطرف کردن تردیدهای ایدئولوژیک کادرهای معترض درمورد فروپاشی حکومت فرقۀ دموکرات آذربایجان است. در آذرماه ۱۳۲۵ روزنامۀ رهبر (ارگان مرکزی حزب تودۀ ایران) بارها به نقل از رادیو آذربایجان و روزنامۀ آذربایجان (ارگان فرقۀ دموکرات آذربایجان) نوشته بود:«اگر دیروز خلق آذربایجان برای بدست آوردن آزادی قیام کرد امروز برای حفظ آن دست به اسلحه خواهد برد.» (۴۶) «اگر دشمن به ما حمله کند با توپ، تفنگ، بیل، کلنگ، چوب و سنگ و مشت به آنها پاسخ خواهیم داد.» ما «می‌میریم و از هدف خود برنمی‌گردیم. این آخرین حرف ماست.» (۴۷) روزنامۀ رهبر هم هشدار داده بود: در صورت اعزام ارتش به تبریز، «طبقۀ حاکمه به دست خود گور خود را می‌کند.» (۴۸) برخلاف آن وعده‌ها و هشدارها، حکومت فرقۀ دموکرات پیش از ورود نیروهای ارتش و بدون شلیک گلوله‌ای ازهم پاشید و پیشه‌وری و عده‌ای از رهبران فرقه به شوروی پناهنده شدند. کادرهای معترض می‌خواستند بدانند چرا چنین شد و چرا شوروی نظاره‌گر ماند. احتمالاً در آن زمان اعضای کمیتۀ مرکزی حزب توده و درنتیجه طبری می‌دانستند دولت شوروی مانع مقاومت فرقۀ دموکرات شده است اما ملاحظات ایدئولوژیک و مناسبات حزب توده و دولت شوروی اجازه نمی‌داد آن را مطرح کنند. از این رو، طبری در توجیه عدم مقاومت نوشت دربارۀ ورود قوای ارتش به تبریز دو نظر در کمیتۀ مرکزی فرقۀ دموکرات آذربایجان مطرح بود. برخی از آنها با توجه به وقایع زنجان (در نیمۀ اول آذرماه ۱۳۲۵) «نسبت به نتایج ورود قوای دولتی خوش‌بین نبودند قصد مقاومت داشتند ولی از قرار [معلوم] سرانجام کمیتۀ مرکزی فرقۀ دموکرات مسالمت را در هرحال بر مناقشه ترجیح داد و به خاطر حفظ صلح در داخل ایران، که برای حفظ صلح جهانی مفید است و به منظور جلوگیری از جنگ برادر کشی از قصد مقاومت صرف‌نظر نمود و ترک مخاصمت اعلام شد.» طبری بدون آنکه ازدولت شوروی نام ببرد در توجیه عدم حمایت شوروی از فرقه دموکرات آذربایجان و پدید آمدن این نظر که شوروی بر سر فرقۀ دموکرات با دولت ایران معامله کرده است مدعی شد سخنان آن عده از رهبران فرقه که قصد مقاومت داشتند موجب استنتاج نادرست بعضی از «آزادی‌خواهان» شد. طبری بدون آنکه «استنتاج نادرست بعضی از آزادی‌خواهان» را توضیح دهد، نوشت: «البته ما نباید طرفدار آن باشیم که ولو به قیمت خون‌ریزی در جهان، به پیروزی موقتی نائل آییم. بهترآنست که ما در پناه صلح جهانی و پیشرفت آزادی، در سراسر عالم پیش برویم و موفقیت خود را به پایه‌های محکم شکست‌ناپذیری بنا سازیم.» به عبارت دیگر، طبری از معترضان می‌خواست دربارۀ ماهیت دولت شوروی تردیدی به خود راه ندهند و بدانند که بدون حمایت دولت شوروی نمی‌توانند به هدف‌های خود دست یابند. طبری واقعۀ آذربایجان را «اندرزی گرانبها» برای حزب توده ارزیابی کرد زیرا «در گیرودار این حوادث بسی از مجاهدان ما محکم‌تر و دقیق‌تر و خردمندتر شدند و حزب ما به شرایط محیط خود بهتر پی برد.» تجربه‌هایی از این دست برای ما لازم بود و «اکنون ما باید از اشتباهات خود درس بگیریم و از تعداد آنها در کار آیندۀ خود بکاهیم و به این ترتیب شکست‌ها را جبران کرده و پیروزی‌ها را بیاراییم و راه آینده را هموار سازیم.» (۴۹) با توجه به محبوبیت طبری در حزب توده اگر چنین توجیهاتی را در شرایط دیگری مطرح می‌کرد شاید پذیرفته می‌شد اما در آذر و دی ۱۳۲۵ توجیهات طبری نتوانست کسی را قانع کند.
با ادامۀ اعتراض ها، کمیتۀ مرکزی حزب توده دریافت اعتبار خود را نزد کادرها و اعضای حزب از دست داده و اگر بخواهد در برابر تقاضای کادرها مقاومت کند نه تنها بحران درونی برطرف نمی‌شود بلکه احتمال دارد کادرهای معترض انشعاب کنند. بنابراین، اعضای کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران در جلسۀ ۹ دی ۱۳۲۵ تصویب کردند که تا برگزاری کنگرۀ دوم، اختیارات و وظایف خود را به هیئت اجراییۀ موقّت واگذار می‌کنند. در جلسۀ ۱۱ دی ماه، اعضای هیئت اجراییۀ موقّت برگزیده شدند و بار دیگر فعالیت سیاسی و اجتماعی حزب توده شروع شد. هیئت اجراییۀ موقّت در اعلامیه «خطاب به رفقای حزبی» در توضیح وظایفی که بر عهده دارد از جمله اعلام کرد که این هیئت «روش گذشتۀ حزب را با مطالعه و دقت در کلیۀ شئون مختلف تشکیلاتی و تبلیغاتی انتقاد کرده و با آشکار ساختن خبط و خطای گذشته راه درست آینده را در هر زمینه روشن خواهد ساخت.» و در بیانیۀ خطاب به «هموطنان عزیز» جنبه‌های مثبت و منفی و هدف‌های حزب توده در سیاست داخلی و خارجی را توضیح داد. (۵۰) یکی از موضوع‌های مهم که هیئت اجراییه باید به آن می‌پرداخت خط مشی و عملکرد حزب دربارۀ فرقۀ دموکرات آذربایجان بود. در این‌باره، هیئت اجراییه موقّت در مبحث «جنبه‌های منفی» بیانیه به این توضیح اکتفا کرد: «حزب تودۀ ایران در گذشته چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی، باوجود حُسن‌نیت و علاقه به حقیقت، طریقه‌ای در پیش گرفت که به طرفداری از سیاست یک‌طرفه و افراط در عقاید خود متهم شد. [...] علاقۀ او به آزادی و اصلاح او را به یک جانبداری متعصبانه از جنبش آذربایجان واداشت و حال آنکه فقط در صورت فاش ساختن جنبه‌های مثبت و منفی این جنبش، حزب تودۀ ایران می‌توانست صداقت خود را نشان دهد.» (۵۱)
از ۱۵ دی ۱۳۲۵ به بعد روزنامه‌های حزب توده به فرقۀ دموکرات آذربایجان نپرداختند. جناح‌های مختلف حزب توافق کرده بودند این موضوع به همراه پاره‌ای مسائل پُرمناقشۀ دیگر در کنگرۀ دوم، که قرار بود هیئت اجراییۀ موقت در عرض سه ماه برگزار کند، نقد و بررسی شود. (۵۲) به علت اختلاف‌های درونی، کنگرۀ دوم نه در بهار ۱۳۲۶ بلکه در اردیبهشت ماه ۱۳۲۷ در تهران برگزار شد. کنگرۀ دوم در شرایطی برگزار شد که بحران‌های درونی و بیرونی ناشی از فروپاشی حکومت فرقۀ دموکرات آذربایجان نه تنها برطرف شده بود بلکه بسیاری از آنها فراموش شده و رهبران و کادرهای حزب توده متوجه مسائل دیگری بودند؛ در آن مقطع، حزب تودۀ ایران بار دیگر قوی‌ترین حزب سیاسی ایران بود و جناح‌های میانه‌رو و بخشی از جناح محافظه‌کار چنان روابط حسنه‌ای با حزب توده داشتند که برای شرکت در «جبهۀ مطبوعات ضددیکتاتوری» از آن دعوت کرده بودند. از نظر درونی، جناح منتقد کمیتۀ مرکزی (خلیل ملکی و یارانش) از حزب انشعاب کرده و صفوف حزب یک‌دست شده بود و یکی از مهمترین مسائل درونی حزب توده برطرف کردن باقی‌ماندۀ عواقب انشعاب بود.
در ۳ اردیبهشت ۱۳۲۷ کنگرۀ دوم حزب تودۀ ایران آغاز شد و هیئت اجراییۀ موقّت حزب تودۀ ایران همان‌طور که در دی ماه ۱۳۲۵ متعهد شده بود به ارزیابی خط‌مشی و عملکرد حزب توده در سال‌های ۱۳۲۳ تا ۱۳۲۵ و از جمله فرقۀ دموکرات آذربایجان پرداخت. اما برخلاف آنکه تأکید کرده بود: «با آشکار ساختن خبط و خطای گذشته راه درست آینده را در هر زمینه روشن خواهد ساخت»، به خبط و خطاها در واقعۀ آذربایجان نپرداخت. گزارش هئیت اجراییۀ موقت به کنگرۀ دوم حاکی از آن بود که فرقۀ دموکرات آذربایجان در نتیجۀ بی‌توجهی دولت صدرالاشراف به نیازهای جامعۀ ایران و درپیش گرفتن «روش خصومت آمیز» برای «خفه کردن جنبش‌های دموکراتیک ایران و تحمیل یک رژیم دیکتاتوری و نظامی به ملت ایران» تشکیل شد و «برنامۀ عملی برای تأمین مطالبات تودۀ مردم» آذربایجان ارائه کرد. اعضای حزب توده در آذربایجان «این برنامه را ترقیخواهانه تشخیص دادند و به آن پیوستند.» کمیتۀ مرکزی حزب توده هم «در جلسات متعدد و طولانی» اوضاع و احوال را به‌طور همه‌جانبه بررسی کرد و به این نتیجه رسید که «اولاً، فرقۀ دموکرات آذربایجان و جنبشی که این فرقه در در سرتاسر آذربایجان ایجاد کرده است عکس‌العمل مردم مخصوصاً دهقانان و کارگران آذربایجان در مقابل فشار و ظلم دستگاه حاکمه است و برخلاف نظر مرتجعین و طبقۀ حاکمۀ ایران، نهضت آذربایجان متّکی به قدرت توده‌های وسیع مردم آن سامان است و تهمت دشمنان ملت ایران که می‌گویند این جنبش به دست عدۀ معدودی ایجاد شده سراپا دروغ است. ثانیاً، تقاضاهای فرقه [...] با روح قانون اساسی منافات ندارد. ثالثاً، حادثۀ آذربایجان یک مسئلۀ داخلی است و باید از هرگونه آلودگی‌های بین‌المللی برکنار بماند.» و مسئلۀ آذربایجان «باید از راه مستقیم، بدون مداخله دادن این و آن، با تأمین حقوق دموکراتیک مردم آذربایجان و تعمیم آن برای تمام ایران حل گردد.» کمیتۀ مرکزی حزب توده «در تقاضاهای عادلانۀ فرقۀ دموکرات آذربایجان هیچ‌گونه تمایلات تجزیه‌طلبانه‌ای تشخیص نداد» و متهم کردن «نهضت آذربایجان به تمایلات تجزیه‌طلبی دروغ شرم‌آوری بیش نیست.» هیئت اجراییۀ موقت به عملکرد دولت‌های حکیمی و قوام نسبت به حکومت فرقۀ دموکرات آذربایجان پرداخت و توضیح داد پس از انعقاد موافقنامۀ ۲۳ خرداد ۱۳۲۵ دولت قوام و حکومت فرقۀ دموکرات آذربایجان در حالی که راه مسالمت آمیز حل بحران آذربایجان فراهم شده بود، دولت‌های انگلستان و آمریکا که از آن موافقتنامه ناراضی بودند در امور ایران مداخله کردند و «به دست عمّال خود وارد عملیات قطعی در محافل دستگاه حاکمه شده [...] با تهدید و تطمیع و مداخلات علنی در امور میهن ما تسلّط و اقتدار خاصی در سیاست خارجی و داخلی ایران پیدا کردند که بالاخره در آذرماه ۱۳۲۵ به اعزام نیرو به آذربایجان که همۀ نمایندگان از چگونگی آن اطلاع دارند منجر گردید.» به جای مقاومت مسلحانه، «نیروی دموکراسی در مقابل حملات ارتجاع و استعمار مصلحت را در آذربایجان از آن دید که از مقاومت مسلحانه پرهیز جوید.» (۵۳)
به این ترتیب، هیئت اجراییۀ موقّت خط‌مشی و عملکرد کمیتۀ مرکزی حزب توده در سال‌های ۱۳۲۴-۱۳۲۵ را دربارۀ فرقۀ دموکرات آذربایجان و حکومت آن تأیید کرد و ایراد و اشکالی در آن ندید. حال آنکه، در بیانیۀ ۱۱ دی ۱۳۲۵هیئت اجراییۀ موقّت تصریح شده بود «علاقۀ او [کمیتۀ مرکزی حزب توده] به آزادی و اصلاح، او را به یک جانبداری متعصبانه از جنبش آذربایجان واداشت.» (۵۴) در گزارش به کنگره نه اشاره‌ای به آن «جانبداری متعصبانه» شد و نه نمایندگان کنگره دوم ایرادها و اشکالاتی را که در آذر و دی ۱۳۲۵ کادرهای حزب توده به کمیتۀ مرکزی گرفته بودند مطرح کردند. نمایندگان کنگره که عموماً از کادرهای حزب بودند، علاوه بر تصویب گزارش هیئت اجراییۀ موقّت دربارۀ خط‌مشی و عملکرد حزب توده در قبال فرقۀ دموکرات آذربایجان، قطعنامۀ ۳ ماده‌ای زیر را به‌عنوان نظر دومین کنگرۀ حزب توده دربارۀ حکومت فرقۀ دموکرات آذربایجان تصویب کردند:
«در موضوع آذربایجان: ۱ـ دومین کنگرۀ حزب یک بار دیگر تأیید می‌کند که جنبش تودۀ آذربایجان که به نیروی کارگران و دهقانان و پیشه‌وران تکیه داشته و رهایی ستمکشان را هدف خود قرار داده بود، جنبشی بود متّکی به مردم، دموکراتیک و مترقی و قضاوت حزب دربارۀ این جنبش و تاکتیک متخذۀ حزب ما در حقّ آن صحیح و منطقی بوده است. ۲ـ حزب ما به جا و به مورد از تقاضاهای مردم آذربایجان که با روح قانون اساسی بود حمایت کرد و تهمت‌های غلط تجزیه‌طلبی را که از طرف امپریالیسم و ارتجاع نسبت به این جنبش وارد می‌شد رد ساخت. ۳ـ اعتراض حزب ما در مورد رفتار خشن دولت برخلاف نصّ موافقت‌نامه‌های موجود در حوادث آذرماه، به‌جا و به‌مورد بوده است.» (۵۵)
گزارش هیئت اجراییۀ موقّت دربارۀ فرقۀ دموکرات آذربایجان و حکومت آن، بعداً به تحلیل تاریخی حزب توده از فرقۀ دموکرات آذربایجان و حکومتش تبدیل شد و در ۲۱ آذرماه هر سال با افزوده‌هایی منتشر شد و انتشار اسناد و مدارک تازه‌یاب تغییری و تأثیری بر آن روایت حزبی نداشت.


یادداشت‌ها

۱- برای آگاهی از نظرات و مواضع جناح محافظه‌کار دربارۀ فرقۀ دموکرات آذربایجان و حکومت آن، بنگرید به: روزشمار غائلۀ آذربایجان، ۲ جلد، به کوشش کاوه بیات و رضا آذری شهرضایی، تهران، شیرازۀ کتاب ما، ۱۳۹۶.  (^)


۲- «تطبیق نهضت آذربایجان با وقایع جنوب»، روزنامۀ جبهه، ۸ مهر ۱۳۲۵.  (^)


۳- روزنامۀ نبرد امروز، ۵ آذر ۱۳۲۵.  (^)


۴- برای نمونه، بنگرید به: فرهنگ ریمن، «آذربایجان سر ایران است»، روزنامۀ شفق، ۶ مهر۱۳۲۴؛«در اطراف فرقۀ دموکرات»، روزنامۀ شفق، ۱۰ مهر ۱۳۲۴.  (^)


۵- م. پ[محمد پورسرتیپ]، «دو موضوع مهم که با دو موضوع دیگر ارتباط دارد»، روزنامۀ نبرد امروز، ۷ آذر ۱۳۲۰.  (^)


۶- برای نمونه، بنگرید به: «کنفرانس مهندس احمد زیرک زاده»، روزنامۀ نبرد امروز، ۵ آذر ۱۳۲۵.  (^)


۷- «انتخابات، آذربایجان، شورای امنیت»، روزنامۀ نبرد امروز، ۲۰ آذر ۱۳۲۵.  (^)


۸- «بیانیۀ کمیتۀ مرکزی حزب ایران»، روزنامۀ نبرد امروز، ۸ آذر ۱۳۲۵.  (^)


۹- روزنامۀ نبرد امروز، ۵ آذر ۱۳۲۵.  (^)


۱۰- «ورق برگشت»(سرمقاله)، روزنامۀ نبرد امروز، ۲۲ آذر ۱۳۲۵.  (^)


۱۱- همانجا.  (^)


۱۲- «جریانات روز»، روزنامۀ نبرد امروز، ۲۶ آذر ۱۳۲۵.  (^)


۱۳- «حل مسالمت آمیز قضیۀ آذربایجان»، روزنامۀ نبرد امروز، ۲۱ آذر ۱۳۲۵.  (^)


۱۴- «جریانات روز»، روزنامۀ نبرد امروز، ۲۶ آذر ۱۳۲۵.  (^)


۱۵- برای نمونه، بنگرید به: «حزب ایران را بشناسید»، «پاسخ به آقای نیکپور»، «جواب به مهر ایران»، «حزب ایران و مسئلۀ انحراف»، حزب ایران و مسئلۀ انترناسیونالیسم»، «پاسخ به شفق»در: روزنامۀ نبرد امروز، ۲۵ و ۲۶ آذر۱۳۲۵ و روزنامۀ اخبار ایران، ۲۸ آذرتا ۸ دی۱۳۲۵.  (^)


۱۶- برای این مقاله، بنگرید به: روزنامۀ مهر ایران، ۲ دی ۱۳۲۵.  (^)


۱۷- احمد زیرک زاده، «جواب به مهر ایران»، روزنامۀ اخبار ایران، ۳ دی ۱۳۲۵.  (^)


۱۸- «علل مبارزه همچنان باقی است»، روزنامۀ نبرد امروز، ۲۴ آذر ۱۳۲۵.  (^)


۱۹- «جریانات روز»، روزنامۀ نبرد امروز، ۲۶ آذر ۱۳۲۵.  (^)


۲۰- «بیانیۀ کمیتۀ مرکزی حزب ایران»، روزنامۀ اخبار ایران (ارگان موقتی حزب ایران)، ۱۱ دی ۱۳۲۵. تأکید در متن اصلی.  (^)


۲۱- ناصر موسوی، «پانزده نفر همراه یک میلیون تنها. . . !»، روزنامۀ باستان (ارگان موقتی حزب ایران)، ۱۵ خرداد ۱۳۲۶.  (^)


۲۲- روزنامۀ جبهه در توضیح علت آن نوشته است: «مدت شش روز مذاکرات له و علیه و انتقادات شدید و مدافعات گرم نمایندگان راجع به گزارش دبیر حزب به طول انجامید که به لحاظ اجتناب از اطالۀ تحریر از ذکر آن صرف‌نظر می‌شود ولی صورت تفصیلی مذاکرات در آرشیو مربوط به کنگرۀ حزب بایگانی است و اعضای حزب در صورت لزوم می‌توانند به آن رجوع کنند.» روزنامۀ جبهه، ۴ خرداد ۱۳۲۷.  (^)


۲۳- روزنامۀ جبهه، ۶ خرداد ۱۳۲۷.  (^)


۲۴- همانجا.  (^)


۲۵- روزنامۀ جبهه، ۹ خرداد ۱۳۲۷.  (^)


۲۶- برای اطلاع بیشتر، بنگرید به: ایرج اسکندری، خاطرات سیاسی، ص ۵۶۷؛ ناتالیا یگُرُوا، «بحران آذربایجان از دیدگاه اسناد نویافتۀ شوروی»، فصلنامۀ گفتگو، پاییز۱۳۷۶، ص ۱۱۴ ـ ۱۱۵.  (^)


۲۷- روزنامۀ بهرام، به نقل از خواندنی ها، ۳ دی ۱۳۲۵، ص ۲.  (^)


۲۸- «بیلان عملیات پنج سال: در ظرف پنج سال حزب توده چه کارها که نکرد»، روزنامۀ ستاره، به نقل از خواندنی ها، ۳۰ آذر ۱۳۲۵.  (^)


۲۹- روزنامۀ آتش، ۲۴ آذر ۱۳۲۵.  (^)


۳۰- جمعیت نجات آذربایجان در ۱۷ آذر ۱۳۲۵ در تهران تشکیل شد. نوازش (شریف الملکی)، انزلیچی و خاقانی رهبران آن بودند و بیشتر اعضای این جمعیت، آذربایجانی‌هایی بودند که پس از تشکیل حکومت فرقۀ دموکرات آذربایجان متواری شدند به تهران آمدند و در سال ۱۳۲۴ با حزب ارادۀ ملی و در سال ۱۳۲۵ با حزب دموکرات ایران و حزب مردم همکاری می‌کردند. جمعیت نجات آذربایجان با ستاد ارتش هم ارتباط داشت و بنی آدم رابط این جمعیت با ستاد ارتش بود. جمعیت نجات آذربایجان در ۵ دی ۱۳۲۵ با انتشار اطلاعیه‌ای انحلال خود را اعلام کرد.  (^)


۳۱- روزنامۀ نبرد امروز، ۲۴ آذر ۱۳۲۵؛ روزنامۀ کوشش، ۲۴ آذر ۱۳۲۴؛ روزنامۀ آغاز، ۲۴ آذر ۱۳۲۵.  (^)


۳۲- روزنامۀ کوشش، ۲۶ آذر ۱۳۲۵.  (^)


۳۳- «جریانات روز»، روزنامۀ نبرد امروز، ۲۶ آذر ۱۳۲۵.  (^)


۳۴- روزنامۀ کیهان، ۲۶ آذر ۱۳۲۵.  (^)


۳۵- روزنامۀ کسری، به نقل از خواندنی ها، ۲۶ آذر ۱۳۲۵، ص ۳.  (^)


۳۶- «ارتجاع با پنجه‌های خونین»، روزنامۀ رزم (به جای رهبر)، ۱۹ آذر ۱۳۲۵.  (^)


۳۷- خلیل ملکی، خاطرات سیاسی، تهران، رواق، ۱۳۶۰، ص ۴۳۱.  (^)


۳۸- همانجا؛ اسکندری، خاطرات سیاسی، ص ۲۳۸.  (^)


۳۹- خاطرات اردشیر آوانسیان، تهران، شهاب ثاقب و سخن، ۱۳۷۸، ص ۲۷۸.  (^)


۴۰- اسکندری، خاطرات سیاسی، ص ۲۳۹.  (^)


۴۱- بیانیۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران، ضمیمۀ [روزنامۀ] شمشیر امروز.  (^)


۴۲- اسکندری، خاطرات سیاسی، ص ۲۳۸؛خاطرات آوانسیان، ص ۲۷۹ و ۲۸۰.  (^)


۴۳- ابراهیم دیلمقانیان، «در اطراف بیانیۀ حزب توده»، روزنامۀ آتش، ۲۶ آذر ۱۳۲۵.  (^)


۴۴- جعفر فاطمی، «نکته‌ای چند دربارۀ حوادث اخیر آذربایجان و بیانیۀ حزب تودۀ ایران»، روزنامۀ دموکرات ایران، ۲۷ آذر ۱۳۲۵.  (^)


۴۵- اسکندری، خاطرات سیاسی، ص ۲۳۹.  (^)


۴۶- روزنامۀ رهبر، ۱۲ آذر ۱۳۲۵.  (^)


۴۷- روزنامۀ رهبر، ۱۳ آذر ۱۳۲۵.  (^)


۴۸- روزنامۀ رهبر ۵ آذر ۱۳۲۵.  (^)


۴۹- احسان طبری، «اندرز تاریخ»، مردم ماهانه، اول دی ۱۳۲۵، صص ۲-۱.  (^)


۵۰- برای اعلامیه و بیانیۀ هیئت اجراییه موقت حزب تودۀ ایران، بنگرید به: روزنامۀ مردم، ۱۵ دی ۱۳۲۵.  (^)


۵۱- همانجا.  (^)


۵۲- بنگرید به: روزنامۀ مردم، ۳۰ اسفند ۱۳۲۵.  (^)


۵۳- «گزارش عمومی هیئت اجراییۀ موقت حزب تودۀ ایران در دومین کنگرۀ حزب»، مسائل حزبی (ارگان کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران)، جزوۀ اول، تیرماه ۱۳۲۷، ص ۲۶ ـ۱۹.  (^)


۵۴- همانجا.  (^)


۵۵- مسائل حزبی (ارگان کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران)، جزوۀ اول، تیرماه ۱۳۲۷، ص ۸۰.  (^)



[مقالات مرتبط]

■ لحظۀ رزم‌آرا: کوچ بلازدگان آذربایجانی در جست‌وجوی کار و نان  محمد مالجو

■ پیروزی در نبرد، شکست در جنگ؛ حزب دموکرات ایران و مسئلهٔ آذربایجان  کاوه بیات

■ سقوط فرقهٔ دموکرات آذربایجان  کاوه بیات

نظر بدهید