لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

بازگشت امپراطوری روسیه یا رؤیاهای قدرت‌طلبی پوتین

کاوه بیات

گفتگو شماره ۶۸





دیگر سوریه‌ای وجود ندارد. بیش از یک چهارم جمعیتش به خارج از کشور فرار کرده‌اند و نیمی از جمعیتش نیز در داخل کشور جابجا شده‌اند.

این کشور به واسطة گردانندگانش و جنگ‌هایی که در آن بیداد می‌کنند به میدانِ نبردی بین‌المللی تبدیل شده است که در آن قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی، میلیشیاهای مختلف، جنبش‌های سیاسی‌مذهبی و جنگجویانی از همه‌جا هماورد می‌طلبند. از این منظر، بشار اسد روی دست پدرش حافظ اسد بلند شده است. حافظ اسد به این اکتفا کرده بود که طی سال‌های ۱۹۸۰ لبنان را به زمین مطلوبی برای رویاروییِ نیابتی نیروهای درگیر در جنگ سرد در خاورمیانه تبدیل کند. پسرش، که از سال ۲۰۱۱ در کشور خودش موضوع اعتراضات قرار دارد، دستور کارِ سنتی پدرش را برای بقای سوریه به کار بسته است: مسائل داخلی‌ات را به بیرون منتقل بکن و پشتیبانی‌های بین‌المللی‌ات را داخلی کن.
ورود عملی روسیة ولادیمیر پوتین به ماجرای سوریه که با بمباران‌های هواپیماهایش در ۳۰ ام سپتامبر آغاز شد، آخرین تحول در جنگ‌داخلی‌ای است که هم اکنون زمان زیادی از آغازش می‌گذرد. ورود روسیه به این صحنة نبرد، واقعة مهمی به‌شمار می‌رود که کمتر کسی می‌تواند به تمامی ابعاد و نتایجش آگاه باشد. نه اینکه لزوماً این مداخله به جنگ جهانی سوم بینجامد -آنطور که عده‌ای از مفسران که به دنبال هیجانات شدید هستند می‌گویند- بلکه به این معنا که این ورود نظامی بی‌تردید نشانه‌ای است از بازگشت مسکو به صحنة سیاست بین‌الملل. از زمان فروپاشی شوروی، یعنی حدود ربع قرن پیش، روسیه فقط در محدودة تأثیرگذاری پساشوروی‌اش به صورت نظامی مداخله کرده بود. اما اکنون در حوزه‌ای مداخله کرده است که آن را "محور تشیع" می‌نامند و توسط ایران هدایت می‌شود. محوری که معلوم نیست وجودش به دلیل ضعف آمریکاست یا روسیه. اما سؤال این است که این اتحاد روسیه با ایران که بیشتر بر پایة مخالفت با آمریکا بنا شده تا منافع مشترکشان تا چه زمانی ادامه پیدا خواهد کرد؟ زیرا فراتر از هدف اعلام‌شده‌اش، یعنی مبارزه با داعش و هدف پنهانش یعنی نجات رژیم بشار اسد، مسکو در عین حال رؤیای امپراطوری دیرینه‌ای را که همواره روس‌ها را به سویِ آب‌های گرم به ویژه دریای مدیترانه کشانده است دنبال می‌کند. در سال ۱۷۷۲ بود که کاترین کبیر یا کاترین دوم، تزار روسیه، یک کشتی جنگی را مسلح به توپ و تعدادی سرباز به بیروت فرستاد تا به کمک ساکنان محلی که در جنگ علیه امپراطوری عثمانی بودند بیاید. کشتی جنگی‌ای تحت فرماندهی ژنرال اورلوف که، شهرهای سوریه را بمباران کرد. این اولین ماجرای روسیه در کشورهای عربی دوسال بعد خاتمه یافت. مسکو پذیرفت که نیروهای نظامی‌اش را عقب بکشد و در قبال آن، امپراطوری عثمانی نیز به خواسته‌های روسیه در اوکراین و کریمه تن داد.
تشابه البته جالب توجه است. اما به ویژه نگرانی عمیق رهبران روسیه را از محصور ماندن آشکار می‌سازد. آیا پوتین پس از دست‌اندازی بر کریمه، موفق خواهد شد سَرِپلِ ماندگاری را در شرق نزدیک ایجاد کند؟ یعنی همانجایی که از جمله خود را در آن همچون مدافع مسیحیت قلمداد کرده است. یا آنکه ماجرای سوریه به افتضاحی در سرزمین‌های اسلامی مبدل خواهد شد همچون ورشکستگی‌ای که ماجرای افغانستان در دهة ۱۹۸۰ به بار آورد. ورشکستگی‌ای که برندة جایزة نوبل ادبیات ۲۰۱۵ -سوتلانا آلکسیه‌ئیچ آن را در کتابش با عنوان "تابوت مسی" به خوبی به تصویر کشیده‌است؟
[...] مهم است توجه داشته باشیم که مداخلة روسیه در سوریه ابداً یک نوع بداهه‌پردازی نبود و روسیه از مدت‌ها پیش با انجام مانورهایی در ابعاد واقعی، آن را تدارک می‌دید. از جمله مانوری در تابستان گذشته با حضور ۹۵ هزار نیروی نظامی. در زمینه دیپلماتیک هم تدارکات از مدت‌ها قبل آغاز شدند. پیش از آغاز برنامه، شاهد ملاقات‌های بسیار متعددی بودیم میان رهبران ۱۵ کشور آسیایی و خاورمیانه‌ای در کنفرانس اوفا که در ماه ژوئیه گذشته در روسیه تشکیل شد کنفرانسی با حضور تعداد کثیری از مسئولان کشوری و لشکری روسیه و سپس رفت‌وآمدهای بی‌وقفة سران کشورهای امارات، اردن، عربستان سعودی و مصر به روسیه. رفت‌وآمدهایی چندان متعدد که یکی از روزنامه‌های روسیه آن را به برگزاری "اجلاس کشورهای عرب" در مسکو تشبیه کرد. اوج این تدارکات دیپلماتیک البته سخنرانی پوتین بود در اجلاس عمومی سازمان ملل در ۲۸ سپتامبر که در آن فراخوانی داد برای تشکیل یک اتحاد بین‌المللی برای مقابله با داعش. و البته تلاش‌های مستمری که پیش از آن انجام گرفت برای به دست آوردن یک ملاقات خصوصی با باراک اوباما.
[۰۰۰] همانطور که گفتیم هدف اولیة پوتین، هدفی که خود نیز مشخصاً در مصاحبه‌ای با اولین کانال تلویزیونی کشورش به آن اشاره کرد، نجاتِ بشار اسد است. بشار اسدی که در وضعیتِ نابسامانی قرار دارد و به‌ویژه پس از افتادن پالمیر به دست داعش با مشکل زیادی برای سربازگیری هم روبرو شده بود.
اما اگر پوتین قصد کرده است که بشار اسد را نجات دهد به دلیل علاقة خاصی نیست که به شخصی داشته باشد که از قضا خیلی هم او را نمی‌شناسد، بلکه برای حفظ قدرت چانه‌زنی‌اش است در زمانی که بالاخره نوبت به حل ماجرای سوریه در چارچوب یک نشست بین‌المللی فرا برسد. و همچنین برای پایان دادن به انقلاب‌های رنگی‌ای است که در حوزة کشورهایِ پیش از این متعلق به دایرة اقتدار شوروی به وقوع می‌پیوندند و البته پایان دادن به "بهار عربی". اتفاقاتی که پوتین دستِ کشورهای غربی را در تمامی آن‌ها می‌بیند. به این معنا، سوریه نمونة مثالینی خواهد بود از این واقعیت که اقتدارگراییِ چکمه‌پوش هنوز آیندة درخشانی را پیش رو دارد.
با نجات رژیم سوریه، مسکو پایگاه خود در طرطوس، یعنی تنها پایگاه نظامی روسیه در دریای مدیترانه را نجات خواهد داد. منطقه مملو از منابع انرژی و منازعات است و این حضور الزامی به نظر می‌رسد. همچنین حضور جهادگرانِ چچنی در عراق و سوریه، یعنی جهادگرانی که از حاشیه‌های امپراطوری سابق شوروی به این کشورها می‌روند منشاء نگرانی خاصی برای مسئولان مسکو به شمار می‌رود. بازگشت این جهادگرایان از سمت ترکیه به جمهوری‌های آسیای مرکزی و قفقاز، کرملین را نگران می‌کند. به ویژه آنکه کشور تاجیکستان در نزدیکی افغانستان که نشانه‌های رشد طالبان در آن به چشم می‌خورد علائم روشنی از ضعف و بی‌ثباتی از خود بروز می‌دهد. وضعیت جمهوری‌های دیگری همچون ازبکستان و قرقیزستان نیز می‌توانند به نوبة خود نگران کننده شوند.
اما به گفتة فئودور لوکیانوف، سردبیر نشریة Russia in Global Affairs (روسیه در امور جهانی)، با توجه به "مخاطراتی که روسیه در سوریه با آن‌ها روبروست" توضیحاتی از آن دست که در خطوط پیشین به آن‌ها اشاره شد، "مداخلة نظامی روسیه در سوریه" را توجیه نمی‌کنند. به نظر او "اینکه روسیه به طور رسمی وارد ماجرایی نظامی در بیرون از مرزهای خود شده است نه برای حفظ صلح که برای اهداف استراتژیک مشخصی‌است". همین متخصص در مورد مداخلة نظامی روسیه در اوکراین در بهار ۲۰۱۴ می‌نویسد: " منازعه بر سر اوکراین همچون قدم اولی بود برای روسیه در سنجش توانایی جدیدش در تغییر جایگاه منطقه‌ای یک کشور". حتی اگر این مداخله در کشور همسایه آن موفقیتی را که کرملین انتظارش را داشت به همراه نداشت و رؤیاهای "روسیة جدید" بر باد رفت، اما به پوتین اجازه داد که خود را با غربی‌ها بسنجد.
اکنون سوریه امکان دیگری را برای پوتین فراهم آورده است، امکان پُر کردنِ جای خالی‌ای که توسط آمریکا در خاورمیانه از هنگام رسیدنِ باراک اوباما به کاخ سفید در سال ۲۰۰۸ ایجاد شده است. "سخنرانی پوتین را در سال ۲۰۱۴ در باشگاه والدای، یکی از مهم‌ترین حلقه‌های زنجیر اعمال نفوذش را به یاد بیاوریم. در این سخنرانی پوتین یادآور شد که "سیاست جهانی پیش از هر چیز مسئلة رهبری اقتصادی و جنگ و صلح است با سویه‌هایی از انسان‌دوستی که حقوق بشر را مد نظر دارد. او به پایان جهان "یک‌قطبی" اشاره کرد و گفت که "صِرف وجود مرکز قدرتی واحد به این معنا نیست که روندهای بین‌المللی با سهولت بیشتری مدیریت خواهند شد".
الکساندر چومیلین، مدیر مرکز تحلیل منازعات خاورمیانه در مسکو یادآور می‌شود که "آنچه اهمیت دارد حفظ احترام به قدرت است. اعراب امروز از آمریکا و متحدانش مأیوس شده‌اند. پوتین به درستی متوجه ضعف اوباما شد. او بو کشید که جایزة صلح نوبلی که به او در سال ۲۰۰۹ اعطا شد دست‌های او را بسته‌اند و این را در موضوع قرارداد بر سر جمع‌آوری سلاح‌های شیمیایی سوریه در سپتامبر ۲۰۱۳ به آزمون گذاشت. در همین ماجرا بود که همزمان هم ضعف استراتژیک آمریکا را محک زد و هم بشار اسد را از طریق یک قرارداد محدود به جایگاه یک طرفِ قرارداد رسمی ارتقا داد".
به باور الکساندر گولتز متخصص نظامی، شلیک موشک‌های دوربرد که از دریای خزر مکان‌هایی را در ۱۵۰۰ کیلومتری در سوریه هدف گرفتند نیز از همین ایدئولوژی منطق قدرت پیروی می‌کند. به نظر او "از زمان بمباران‌های آمریکایی در عراق، رهبران و نظامیانِ روسیه دچار نوعی عقدة حقارت شدند. خیلی مهم بود نشان داده شود که ما هم می‌توانیم، ما هم توایایی‌اش را داریم و تاریخ این پرتاب‌ها هم کاملاً حساب شده انتخاب شده بود".
هر چقدر هم که غیرقابل باور به نظر برسد، تعداد زیادی از متخصصان روسیه میان تاریخ پرتاب موشک‌های جدید اس.اس.ان۲۰ با روز تولد ۶۳ سالگی ولادیمیر پوتین که روز پیشش جشن گرفته شد تقارنی دیدند. الکساندر چوملین تأکید می‌کند که این پرتاب‌ها "کادویی بودند برای رئیس". اثباتی بودند بر قدرتش و نشانه‌ای از اراده‌اش. الکساندر گولتز می‌گوید: "دنیای پوتین، دنیای تالیران است، دنیای بیسمارک و استالین، یعنی دنیایی که در آن قدرت‌های بزرگ نقشة جهان را می‌کشیدند".
با اینهمه وجه داخلی ماجراجویی پوتین در سوریه نیز نباید از منظر دور بماند. این ارادة معطوف به قدرت به ولادیمیر پوتین که مدام بر آتش نوستالژیِ امپراطوری شوروی می‌دمد، این امکان را می‌دهد که کشورش را در شرایط جنگی نگاه دارد، کشوری که با بحران اقتصادی جدی‌ای دست و پنجه نرم می‌کند. بحرانی جدی که مدتی بود پیش‌نشانه‌هایش دیده می‌شد و به دلیل تحریم‌هایی که به خاطر الحاق کریمه به روسیه و مداخلة این کشور در ناحیة دنباس در شرق اوکراین به روسیه تحمیل شدند شدت یافته است. برای توجیه الزام جنگ جدیدش در سوریه، پوتین از استفاده از هیچ ابزاری فروگذار نمی‌کند. از فراخواندنِ رسانه‌ها به حفظ نظم و به‌هم نریختن صف، تا او بتواند به نبرد آنچه خودش "جنگ اطلاعاتی" می‌خواند برود؛ تا غسل تعمیدِ هواپیماهای سوخوی توسط کلیسای ارتدکس پیش از پرواز.
کریستف آواد، ایزابل ماندرو
روزنامه لوموند، مورخ ۱۸ و ۱۹ اکتبر ۲۰۱۵


[مقالات مرتبط]

■ ایران، روسیه و جمهوری‌های جنوبی شوروی سابق  شیرین طهماسب (هانتر)

■ روسیه پوتین  فیروزه میرمطهری

نظر بدهید