لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

خودکامگیِ محمدرضا شاه و اِعمال محدودیت‌های دولت؛۵۰-۱۳۴۰

سیروس شایق

گفتگو شماره ۸۱





مقدمه
حتی زمانی که محمدرضا شاه در اوایل دههٔ به یک خودکامه تبدیل شد، محدودیت‌های ساختاری بر قدرت او همچنان تداوم داشتند. یکی از این محدودیت‌ها، مقامات دولت بودند. آنها قطعاً تمرکزگرایی حکومتی شاه را پذیرفته بودند، امّا به موازات آن، به شیوهای خلّاق برای خود آزادی عملی ایجاد کرده بودند که بیش از چیزی بود که به آنها نسبت داده می‌شد. آنها امور روزمرهٔ دولت را شکل می‌دادند و متفقاً بر سیاستگذاری‌ها تأثیر می‌گذاشتند.

این مقاله این ادّعا را در دو مرحله اثبات میکند. اول به بررسی سازمان بیمهٔ اجتماعی کارگران میپردازد و اسناد آرشیوشدهٔ فرانسویزبان در سازمان بینالمللی کار را بررسی میکند. اگرچه شاه شخصاً و علناً از گسترش بیمهٔ اجتماعی حمایت کرده بود، امّا سازمان بیمهٔ اجتماعی کارگران حتی بعضی اوقات خلاف خواست صریح او، استراتژیِ سیاستگذاری را تحتتأثیر قرار داد. این سازمان همچنین اقدامات و ارتباطاتِ روزمرهاش با سازمان بین المللی کار را مستقل از شاه پیش میبرد. در قدم دوم، این مقاله برای ارائهٔ تصویری کلّیتر، مصاحبههای پروژهٔ تاریخ شفاهی ایران در بخش فارسیزبان دانشگاه هاروارد با مقامات عالیرتبه در کنار منابع رسمی و غیررسمی دیگر را بررسی میکند تا نشان دهد چگونه مقامات دولتی از استقلال در مقابل شاه محافظت میکردند. استراتژیهایشان شامل ناچیز نشان دادن خود، توافق دربارهٔ موضع سیاستگذارانهٔ متّحدِ کابینه در برابر دربار، تهدید به استعفا، مخالفت علنی و هدایا و الطاف مختلف به اشخاص ثالث میشد.
این مقاله به موضوعی ماندگار در مطالعات ایران مدرن میپردازد: طبیعت حکومت محمدرضاشاه پهلوی (۱۳۵۷-۱۳۲۰) با تمرکز بر دورهای که از اواخر دههٔ ۱۳۳۰ میلادی با رسیدن قطعی او به خودکامگی آغاز میشود، خودکامگیای که در سال ۱۳۴۲ به بلوغ رسید و تا سقوط وی در سال ۱۳۵۷ ادامه داشت. حرف من آن است که قدرت وی حتی در همان زمان هم با محدودیت‌هایی مواجه بود. (۱) یکی از مهمترین محدودیتها کارمندان عالیرتبهٔ حکومتی بودند که قدرت فردیشان هم بهعنوان سیاستگذار دولتی و هم بهعنوان وزیر در دههٔ شصت دوبرابر شد. (۲) گزارههایی مانند «[شاه] تمامی اقدامات مهم حکومت را تعیین یا تأیید میکند» به نقل از وزارت امور خارجهٔ آمریکا در ۱۳۲۴ واقعیت را سادهسازی میکند. شاه قطعاً انتصابهای متوسط تا سطح بالای سیاسی، دیوانسالاری و ارتش را تأیید میکرد و «امنیت داخلی را رهبری میکرد» و «پیشنهادات توسعهٔ اقتصادی با او در میان گذاشته میشد». با اینحال، در مقابل پادشاه خودکامهٔ مقاماتِ دولتی برای خود آزادی عمل ایجاد و آن را حفظ کردند تا به شکلگیری سیاستها کمک کنند و با مقامات پایین‌تر، امور حکومتی روزمرهٔ دولتی را مدیریت کنند. (۳)
این ادعا را در دو مرحله اثبات میکنم. با یک مطالعهٔ موردی شروع میکنم: بیمهٔ اجتماعی (۴) و اقدامات سازمان بیمهٔ اجتماعی کارگران را بررسی میکنم. علیرغم خواستهٔ صریح شاه، بیمهٔ اجتماعی کندتر از چیزی که شاه در دههٔ ۱۳۴۰ تصمیماش را گرفته بود، گسترش یافت. دلیل آن بیشتر محدودیتهایی بود که در واقع مقامات سازمان بیمهٔ اجتماعی کارگران به وجود آورده بودند. مورد این سازمان را انتخاب کردم چرا که بیمهٔ اجتماعی یکی از قدیمیترین سیاستهای اجتماعی در دوران پهلوی است که به دههٔ ۱۳۱۰ برمیگردد و بر بسیاری از ایرانیان تأثیر گذاشته است: ۸/۱ میلیون در سال ۱۳۴۶، یعنی ۲/۷ درصد جمعیت ایران. (۵) همچنین شاه به طور مکرّر بیمهٔ اجتماعی را کلید پیشرفت اقتصادی ایران مینامید و معمولاً نقش حمایت شخصی خود در موفقیت و گسترش آن را گوشزد میکرد. در ضمن، عملکردهای سازمان بیمهٔ اجتماعی کارگران به خوبی ثبت شدهاند: پنج مشاور سازمان کار بینالمللی در این سازمان میان سالهای ۱۳۴۵ تا ۱۳۴۷ اسنادِ بسیاری را مکتوب کردهاند که در ادارهٔ مرکزی سازمان بینالمللی کار در ژنو آرشیو شدهاند. (۶)
برای آنکه نشان دهم مورد سازمان بیمهٔ اجتماعی کارگران یک استثناء نیست، در دومین مرحله از پروژهٔ تاریخ شفاهی ایران دانشگاه هاروارد استفاده میکنم: ۱۳۴ مصاحبه در اوایل دههٔ ۱۳۶۰ با مقامات دورهٔ پهلوی. بهمنظور به حداکثر رسانیدن شباهت آن به سازمان بیمهٔ اجتماعی کارگران، بر مقاماتی تمرکز میکنم که در حوزهٔ اقتصادی-اجتماعی در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ کار میکردند. این مصاحبهها را با مصاحبههایی از پروژهٔ تاریخ شفاهی ایران دانشگاه هاروارد با مقامات ارشد ارتش، با مسئولان ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور)، مهمترین نیروی امنیتی و اطلاعاتی شاه) و با گزارشهایی که بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ منتشر شدهاند و نیز تعدادی پرونده برگرفته از مقالات منتشرشدهٔ اخیر توسط اردشیر زاهدی کامل میکنم. مطالعهٔ این موارد در کنار هم، دید گستردهتری از استراتژیهای مقامات ارشد برای ایجاد و حفظ خودمختاری در مقابل شاه فراهم میکند. این استراتژیها شامل ناچیز نشان دادن خود، به منظور کاهش احتمال تهدید قلمداد شدن از سوی شاه، توافق اعضای کابینه دربارهٔ موضعی واحد در مقابل دربار، ارائهٔ تنها یک انتخاب سیاستگذاری به شاه، تهدید به استعفا، مخالفت علنی، فرستادن هدایا و الطاف مختلف به اشخاص ثالث میشوند.
ادعای من مبتنی بر منابع ثانویه نشان میدهد که بعد از سال ۱۳۴۲، سازمانهای دولتی از میزانی خودمختاری برای تصمیمگیری بهرهمند بودند. ولی نصر با مطالعهٔ وزارت اقتصاد نشان داده است که اگرچه شاه سرنوشت آن را مشخص میکرد، اساس سیاستگذاری در دست وزیر بود که روابط مستقیم با سازمان برنامه و بانک مرکزی داشت. (۷) من هم مانند نصر مطالعاتی را که بر ماهیت بسیار فردیِ روابط عمودی قدرت میان حاکم [پهلوی] و عاملان سیاسی و دولتی (۸) متمرکزند، تأیید می‌کنم و غیرمتحد بودن، ادغامنشدگی و فاقد استقلال بودن سیستم اجرایی ایران را زیر سؤال میبرم. (۹) امّا برخلاف نصر، من از آرشیو عملکردهای داخلی سازمانِ دولتی مدّ نظر خودم یعنی، سازمان بیمهٔ اجتماعی کارگران، استفاده میکنم و قدمی فراتر برمیدارم تا بحثی دربارهٔ محدودیت‌های وزارتخانهای بر قدرت شاه را پیش بکشم. بهعلاوه، این تحقیق در موردِ مطلق بودنِ حکومتِ شاه، خواه خودکامگی خوانده شود یا چیز دیگری، (۱۰) نیز حرفی برای گفتن دارد. همانطورکه تیم مکدانیل گفته است، خودکامگی هیچ «ماهیت غیرقابلتغییری ندارد که بتواند جدا از شرایط تاریخی و نهادی وجود داشته باشد» و این مسئله توسط هوشنگ شهابی و خوان لینز تأیید شده است. (۱۱) مکدانیل اضافه کرده است که خودکامگی بهمعنای کنترل مطلق جامعه یا توانایی تغییر آن به محض اراده کردن نیست. (۱۲) دربارهٔ سلطنت «اقتدارگرایانهٔ» شاه، عباس میلانی از «قدرتی مطلق» امّا «شکننده» میگوید و به گزارش کنسولی انگلیس در سال ۱۳۴۰ اشاره میکند که میگوید «پیچیدگیهای دولت مدرن به طور اجتنابناپذیری از کنترل یک فرد فراتر میروند.» (۱۳)
در ادامه، مقدمه‌ای بر موضوع بیمهٔ اجتماعی و حمایت شاه از آن در دههٔ ۱۳۴۰ میآورم و سپس مورد بیمهٔ اجتماعی کارگران را بررسی میکنم و در نهایت به تحلیل گستردهتری از استراتژیهای مقامات حکومتی در برابر شاه بازمیگردم.

بیمهٔ اجتماعی و منافع‌اش/ سهم شاه
سالهای نزدیک به دههٔ ۱۳۴۰ نقطهٔ عطفی در تاریخ بیمهٔ اجتماعی در ایران محسوب میشوند. اگرچه لایحه‌های مربوط به آن از سال ۱۳۱۵ تصویب شده بودند و در سال ۱۳۳۲ در دورهٔ مصدق لایحهٔ بیمهٔ اجتماعی کارگران از جمله به تأسیس سازمان بیمهٔ اجتماعی کارگران انجامید، اما این ابتکارها بیتأثیر ماندند. (۱۴) با آنکه قانون مجلس سال ۱۳۳۴ لایحهٔ سال ۱۳۳۲ را قوت بخشید و «بیمهٔ اجتماعی حوزهای نادر بود که در آن تلاش میشد حداقل تا حدّی تنشهای شدید اجتماعی [ایران] خنثی شود» بعد از کودتای ۱۳۳۲، سازمان بیمهٔ اجتماعی کارگران تا اواخر دههٔ ۱۳۳۰ تنها برای چندهزار نفر، آن هم عمدتاً در تهران حساب ایجاد کرد. (۱۵) سپس در اردیبهشت ۱۳۳۹، در قانون سال ۱۳۳۴ تجدیدنظر شد. این تجدید نظر که واقع‌گرایانه‌تر بود، به کاهش بیکاری منجر شد. این قانون بیکاری را کاهش داد، طرحی که هرگز انجام نشده بود، در حالی که شرایط بیمه برای حوادث و بیماری، زایمان، معلولیت، بازنشستگی، فوت، ازدواج و امکانات برای کودکان بهبود یافت. (۱۶) در فروردین ۱۳۴۲، یک دستورالعمل اجرایی، عملاً موجودیت بیمههای محدود (به عوض کامل) را تثبیت کرد. (۱۷) در نهایت، در پاییز همان سال بیشترین تلاش برای گسترش بیمهٔ اجتماعی آغاز شد.
کارشناس سازمان بینالمللی کار ژان پالئولوگوس از سازمان بیمهٔ اجتماعی بازدید کرد تا برنامهٔ اعلامشده برای سالهای ۴۷-۱۳۴۳ را آماده کند. (۱۸) او متوجه شد سازمان بیمهٔ اجتماعی در پیادهسازی قوانین موجود ناتوان است. سازمانیابی مجدد، شفافیت و عملیات سازمان را بهبود بخشیده بود (۱۹) ، امّا همچنان خیلی مسائل ناکارآمد بودند؛ مانند حسابداری، گردآوری دادهها، شناسایی کارگاه‌ها و کارخانههای مشمول بیمه، ثبتنام و دنبال کردن سابقهٔ هزاران کارمند و جمعآوری بدهی


کارفرمایان. (۲۰) در سالهای بعد، مشکلات ادامه یافتند امّا پیشرفتهایی هم حاصل شد. ثبتنام بیمه افزایش یافت، مستمری بازنشستگی در سال ۱۳۴۶ اصلاح شد، بانکِ مسئول پرداخت بیمهٔ اجتماعی کارگران، بانک رفاه کارگران، عملیات اجرایی خود را اصلاح کرد و بخش پزشکی سازمان بیمهٔ اجتماعی کارگران که داروخانهها و بیمارستان‌هایی را اداره میکرد گسترش یافت و تقریباً بهخوبی اداره میشد. (۲۱) دو تغییر اساسی دیگر در اواخر دههٔ ۱۳۴۰ رخ دادند. در سال ۱۳۴۷، مجلس، قانون بیمهٔ اجتماعی عمومی جدیدی را تصویب کرد. در بازنگری، مواردی مانند حمایت در صورت بیماری، زایمان، معلولیت، کهولت سن، فوت، حوادث حرفهای و مخارج خانوادگی مانند ازدواج مخصوصا در شهرهای بزرگ شامل بیمه شدند. در این زمان تقریباً ۵۴۰۰۰۰ -۵۲۰۰۰۰ ایرانی بیمه شده بودند. سازمان بینالمللی کار در این مرحله گزارش کرده است که «حالا میتوان گفت که بیمهٔ اجتماعی در ایران وارد مرحلهٔ جدیدی شده است.» و در ادامه مینویسد: «تلاش دولت که توسط رییس حکومت هم تأیید شده است در جهت گسترش سیستم تأمین اجتماعی است تا تمامی اقشار جمعیت را دربر بگیرد.» و در سال ۱۳۴۸ مجلس «قانونی اولیه و موقتی مبتنی بر فراهمسازی امنیت اجتماعی برای ۵۰۰۰ خانواده متعلق به تعاونی کشاورزها تصویب کرد. این قانون بعدها بازنگری شد و اجرای آن به همهٔ جمعیت روستایی گسترش یافت». این امر در سال ۱۳۴۹ اتفاق افتاد و یک دههٔ خوبِ گسترش بیمهٔ اجتماعی را تکمیل کرد. (۲۲)
از همان دههٔ ۱۳۳۰، شاه بیمهٔ اجتماعی را بخشی مهم از تلاش گسترده برای مدرنیزاسیون اجتماعی و اقصادی ایران به شمار میآورد. او گاهی این مسئله را علناً مطرح و هدفش برای گسترش آن را بیان میکرد و به این معنا بیمهٔ اجتماعی را به بخشی از مشروعیت خود بهعنوان کسی که خود را مصلح اجتماعی اگر نه انقلابی خطاب میکند، مبدل ساخت. او خود را یگانه متولیِ قانون بیمهٔ اجتماعی سال ۱۳۳۹ قلمداد کرد. (۲۳) در یک سخنرانی در مجلس به مناسبت عید قربان در ماه خرداد، او تأکید کرد «تا حد ممکن برای دهقانان و روستاییان بهبود ایجاد کردهایم. در حوزهٔ کارگران و کار و قوانین بیمهٔ اجتماعی ما قدمهای موفقیتآمیزی برداشتهایم.» سپس در ۲۸ مرداد همان سال، او از این قانون در برنامه‌ای‌ رادیویی به مناسبت هفتمین سال سقوط مصدق تمجید کرد. (۲۴)
شاه عموماً خود را به پیشرفت و گسترش سریع بیمهٔ اجتماعی متعهد میدانست. در فرمانی که در ۱۹ شهریور ۱۳۴۱ صادر کرد اعلام داشت که «در تمامی کشورهای دیگر، کارگران از شماری از مزایا برخوردارند که شامل خدمات سلامت، کمک به خانواده، مستمری بازنشستگی و غیره می‌شود. در سالهای اخیر، در کشور ما پیشرفتهای غیرقابلانکاری محقق شدهاند، امّا باید متوجه باشیم که قانون کار ما با وضعیت تکامل کنونی همخوانی ندارد. ... قبل از هرچیز باید امرار معاش کارگران تضمین گردد.» (۲۵) شاه بیمهٔ اجتماعی را از آن خود ساخت که قویترین مصداق آن در سخنرانیهای مربوط به انقلاب سفید بود، از جمله در سخنرانیِ تاریخیِ ۶ بهمن ۱۳۴۱ و در سایر سخنرانیهای ملوکانه. برای مثال، در جلسهٔ افتتاح بیستودومین دورهٔ جلسهٔ مجلس سال ۱۳۴۶ او یادآورد شد که
عدالت اجتماعی مستلزم آن است که توسط انواع مختلف بیمه، آیندهٔ هر ایرانی از زمان تولدش تا زمان مرگش تضمین شود. بیمهها باید شامل آموزش، بیماری، حوادث، بازنشستگی، کهولت سن و بیمهٔ عمر شوند. این برنامه با دقت و موشکافی دنبال خواهد شد. (۲۶)
او در افتتاحیهٔ مجلس سنای جدید سه سال قبلتر در سال ۱۳۴۳ لحنی مشابه داشت. (۲۷) واکنش قدرشناسانهٔ سنا نشاندهندهٔ چیرگیِ این تکسالار بر نظام سیاسی بود و تأییدی بود بر آنکه شاه مشتاق بود بهعنوان رهبرِ پیشرفت اجتماعی در ایران دیده شود. سناتورها در پاسخ اعلام کردند که «پروژههایی که اجرای آن تصمیم شاه بود، مانند بیمهٔ اجتماعی و حق دسترسی به مستمری بازنشستگی برای کارگران و دهقانان، آشکارا گواهی است بر توجه شاه به ملت بهخصوص طبقاتی که کامیابی کشور را تضمین میکنند.» (۲۸) در نهایت، شاه صحبت مشابهی دربارهٔ بیمهٔ اجتماعی در برابر مخاطبانِ غیرسیاسی داشت. در سال ۱۳۴۵ در انجمن ایرانی پزشکان بالینی، شاه در مقابل ۵۰۰ پزشک اعلام کرد:
«من باور دارم اصل بیمهٔ همیاری یا بیمهٔ اجتماعی سلامت به احتمال زیاد بهترین نتایج را خواهند داشت. دربارهٔ اقشار دیگر جامعه [علاوه بر کارگران] باید بیمهٔ مشابهی ایجاد کنیم... دربارهٔ دهقانان، باید توسط سازمان جدیدی که قصد تأسیسش را داریم، یا توسط بیمههای همیاری یا توسط تعاونیهای موجود بیمه شوند. (۲۹)
از آنجا که شاه به کار سازمان بیمهٔ اجتماعی کارگران علاقهمند بود، سعی میکرد در آن مداخله کند. او به بیمهٔ اجتماعی دربرگیرندهٔ افراد بیشتر تأکید داشت با آنکه میدانست تواناییهای فنی سازمان بیمه هنوز کاملاً رشد نکرده بودند. او گاهی در این کار موفق میشد. در سال ۱۳۴۵، ۳۶۶۰۰۰ کارمند یا کارگر واجد شرایط شهری، به علاوهٔ ۶۴۲۰۰۰ کارگر مستقل، صنعتگر، بازرگان و متخصص آزاد تحت پوشش قوانین بیمهٔ اجتماعی موجود قرار نمیگرفتند. (۳۰) در آبان همان سال، شاه دستور طرحی را داد که این گروهها را هدف قرار میداد. پالئولوگوس شگفتزده گزارش داد که «بنابر دستور اعلیحضرت دولت تصمیم گرفته است در [سازمان بیمه اجتماعی کارگران]، بیمهٔ اجتماعی داوطلبانهای شامل ریسک، کهولت سن و فوت برای کارگران حقوقبگیر و مستقل ایجاد کند.» (۳۱) کارشناس سازمان بینالمللی کار «نارضایتی خود را پنهان نکرد» چرا که او در جریان این مسئله نبود. اگرچه در نهایت از طرح طرفداری کرد، امّا عدماطمینان او به ماهیت تبلیغاتیِ طرحِ «شتابزده» ادامه یافت. وزیر کار، عطاءالله خسروانی از [رییس سازمان بیمهٔ اجتماعی خواجهنوری] خواسته بود
تا به سؤالات نگاه کند و اصولی را که براساس آنها بیمهٔ اجتماعی داوطلبانه باید تنظیم میشد را تعریف کند. این اصول باید بهسرعت برای نشست خبری آماده میشدند. دکتر خواجهنوری به من [پالئولوگوس] توضیح داده بود که به دلیل محدودیت زمانی [که به او داده شده بود] و به این دلیل که وزیر خارج از ساعات اداری سازمان درخواست کرده بود، او نتوانسته بود با من تماس بگیرد. (۳۲)

محدودیت‌های دولتی بر خودکامگی شاه: مورد سازمان بیمهٔ اجتماعی کارگران
مداخلات سلطنتی عکسالعمل متفاوتی را نزد ذینفعان اصلی اصلاحات ارضی سال ۱۳۴۱ یعنی دهقانان متوسط ایجاد کرد، یعنی باعث نگرانی آنها شد. بیمهٔ اجتماعی از ابتدا بهعنوان ضرورتی برای آینده در قانون سال ۱۳۳۹ بیان شده بود و از سال ۱۳۴۱، بیمهٔ اجتماعی روستایی توسط شاه با اقتدار و جدیّت حتی بیشتری اعلام شد. او معمولاً دربارهٔ اصلاحات قریبالوقوع صحبت میکرد. برای مثال در مراسم بزرگداشت سپاه عمران در شهریور ۱۳۴۳ شاه تأکید کرد که «مانند کارگران، دهقانان هم نیاز دارند از بیمهٔ اجتماعی بهرهمند شوند.» اعلامی که نخستوزیر حسنعلی منصور آن را با عباراتِ معمول ستود: «پیمان منعقدشده میان شاه و برزگران ». (۳۳) گسترش بیمهٔ اجتماعی به مناطق روستایی بهعنوان اقدام جسورانهٔ شاه که در آینده انجام خواهد شد، اعلامی عمومی یافت، امّا سازمان بین‌المللی کار و سازمان بیمهٔ اجتماعی کارگران با استناد به بودجهٔ ناکافی و مشکلات سازمانی، حسابداری و مشکلات دسترسی جغرافیایی، به این اقدام سریع اعتراض کردند. (۳۴) پالئولوگوس این موضوع را بعد از سفر مقدماتیاش به ایران در سال ۱۳۴۲ مطرح کرد. اما ماجرا در سال ۱۳۴۳ ابعاد گستردهای یافت و در مصاحبهای که ادارهٔ مرکزی با پالئولوگوس در مرداد ۱۳۴۳ انجام داد، همچون مشکلی بزرگ شناسایی شد و دلیلی شد برای سر زدنِ او به دپارتمانِ خدماتِ فنّی ادارهٔ مرکزی در فروردین ۱۳۴۵. (۳۵)
در مکاتبات داخلی سازمان بین‌المللی، پالئولوگوس شاه را به دلیل بیصبریاش و همچنین خسروانی را نقد میکند. در سال ۱۳۴۳ او گزارش کرده بود که «خسروانی به من اطلاع داد که دفترش پیشنویس قانون را تنظیم کرده است و شاه میخواهد این مسئله را در اولویت قرار دهد. من معتقدم این مشکل پیچیده و سخت با شتابزدگی و بدون ملاحظهٔ ابعاد تکنیکی و صرفاً به خاطر فرصتهای سیاسی بررسی شده است.» (۳۶) بههرحال، گسترش بیمه هنوز در این زمان انجام نشده بود. خسروانی در ابتدا بر ضرورت این مسئله تأکید داشت امّا در ۱۳۴۶ نسبت به نیاز یا امکان گسترش بیمهٔ اجتماعی روستایی احتیاط بیشتری به خرج داد. (۳۷) مهمتر از همه، شاه خودش مسئله را اجبار نمیکرد. او تا سال ۱۳۴۸ صبر کرد. حتی در این زمان هم اقدام آغازینش بااحتیاط بود: قانونِ اساسی موقتی که قبلتر گفته شد، تقریباً ۵۰۰۰ خانوار را که عضو تعاونیهای کشاورزی بودند، تحت پوشش قرار میداد. سپس در دههٔ ۱۳۴۰، احتیاط سازمان بیمهٔ اجتماعی و سازمان بینالمللی کار غلبه یافت- واقعیتی بر مبنای جوّ سیاسی امّا همچنین نشاندهندهٔ واقعیتِ محدودیتهای دولتی بر شیوهٔ خودکامگی شاه.
مبحث دیگر شامل مأموریت سازمان بینالملی کار میشد. در صدها سند سازمان بین‌المللی کار هیچ حرفی از شاه نیست و مقامات سازمان بینالمللی کار و بیمهٔ اجتماعی کارگران تقریباً هیچ‌وقت اسم شاه را نمیبرند و تمامی مکاتبات مأموران سازمان بین‌المللی کار منحصراً حول محور سازمان بینالملی کار و سازمان بیمه اجتماعی میچرخد. در ۱۹ بهمن ۱۳۴۲، خسروانی که حرف آخر را در سازمان بیمهٔ اجتماعی کارگران میزد و «مداخلات فردی»اش در سال ۱۳۳۹ موجب شد تا مجلس قانون بیمهٔ عمومی آن سال را زودتر تصویب کند، (۳۸) دو نامهٔ مهم به مسئولان سازمان بینالمللی فرستاد. یکی از این نامهها خطاب به نمایندهٔ سازمان بینالمللی کار جی. راس در تهران بود و دیگری به نایبرییس سازمان، دبلیو. یالدن تامسون در ژنو. در این نامهها رسماً از سازمان بینالمللی کار درخواست شده بود که مقدمات بازدید پالئولوگوس از سازمان بیمهٔ اجتماعی کارگران در سال ۱۳۴۲ را فراهم کنند و با اعزام چندسالهٔ تعدادی کارشناس بیمهٔ اجتماعی برای انجام مأموریتی به ایران موافقت نمایند. جالب است که در نامه به ژنو اگرچه بسیار مهم بود، به هیچ وجه اسمی از شاه برده نشده بود و نامه به تهران تنها به صورت فرمالیته در جملهٔ ابتداییاش اشاره میکند «با توجه به اصول ششگانهٔ اعلیحضرت، شاهنشاه، [انقلاب سفید]، بُعد اجتماعی توسعهٔ کشور ما اهمیت بسیاری پیدا کرده است.» بقیهٔ این نامهٔ طولانی دوصفحهای مربوط به مسئلهٔ اصلیاش بود: اینکه با توجه به گزارش پالئولوگوس، ایران به چه کارشناسانی نیاز دارد، چه زمانی و چرا؟ شاه هیچ نقشی در این میان نداشت از طرف دفترش هم نامهٔ جداگانهای به سازمان بینالمللی کار ارسال نشد. در پاسخ رسمی سازمان بینالمللی کار به خسروانی در تاریخ ۶ اسفند، همانطورکه کابالرو اشاره کرده است، چیزی دربارهٔ شاه نگفته بود. همچنین هنگامی که خسروانی در ۲۳ دی ۱۳۴۸ از سازمان بینالمللی کار خواست مأموریت خود را تمدید کند، او از شاه صرفاً در جملهای کوتاه در مقدمه نام برد در حالی که نامه با جزییات بسیار و سهصفحهای بود. (۳۹)
کار و زندگی اعضایِ گروه سازمان بینالمللی کار همین تصویر را انعکاس میدهد. هیچکدام از اسناد سازمان بینالمللی کار به دیدار یا مکاتبهٔ مستقیم با شاه حتی اشاره هم نمیکنند. برخلاف آن، کارشناسان سازمان بینالمللی کار- نه فقط پالئولوگوس بلکه خاویر کابالرو و میشل سالبرو- با خسروانی، رییس سازمان بیمهٔ اجتماعی کارگران و بسیاری از مقامات آن بهطور مداوم دیدار کردند. علاوه بر این، در اسناد و گزارشهای داخلی سازمان بینالمللی کار که به دولت ایران فرستاده میشد، که شامل گزارشهای نهایی مأموریت دورهٔ ۴۷-۱۳۴۳ میشد، آنها دائماً از «جو صمیمی و اعتماد دوطرفه» میان خودشان و کارشناسان سازمان بیمه تقدیر میکردند، امّا باز هم از شاه حرفی به میان نمیآوردند. (۴۰)
گزارشهای سازمان بینالمللی کار همچنین نشان میدهند که سازمان بیمهٔ اجتماعی، آزادی عمل زیادی برای بازنگری و اجرای سیاستها داشت که بازتابی بود از پیچیدگی عملیات سازمان بیمهٔ اجتماعی. درون سازمان بیمهٔ اجتماعی کارگران، یک کمیته دربارهٔ اجرا یا چگونگی اجرای پیشنهادات مشخص کارشناسان سازمان بینالمللی کار تصمیم میگرفت. (۴۱) علاوه بر این، در سال ۱۳۴۳، در اولین سال مأموریت، پالئولوگوس به ژنو گزارش کرده که او از «روحیهٔ ابتکار و نوآوری [سازمان بیمهٔ اجتماعی] به وجد آمده است»: سازمان در حال بهبود بخشیدن به عملکردش است. در سال ۱۳۴۶، کابالرو تا حدی پیشرفت که در مقایسه با دیگر کشورهای درحالتوسعه، ایران را «دارای رهبریای منظم» خواند. مقامات سازمان بیمهٔ اجتماعی کارگران موقعیتشناسی فنی خوبی به دست آورده بودند و به طور فزاینده این دانش را به کار میگرفتند و با این حال مشکلات ادامه داشتند. (۴۲) کارشناسان سازمان بیمهٔ اجتماعی کارگران دائماً از از کارشناسان متوسط و نه فقط عالیرتبه یاد میکردند و مثلاً سالبرو از فردی به نام صباحی برای «مهارتش» در حوزهٔ فنّ حسابداری تعریف میکرد. (۴۳) پیچیدگی عملکرد سازمان بیمهٔ اجتماعی از طرق دیگر هم مشخص میشد، مثلاً از تعداد زیاد سرپرستهای سازمان بیمه که با کارشناسان سازمان بینالمللی کار در پایتخت و استانهای دیگر دیدار میکردند؛ از وجود مهارتهای مرتبط و لازم برای اجرای طرحهای بیمهٔ اجتماعی در سطح ملی و از روابط کارشناسان سازمان بیمهٔ اجتماعی و سازمان بینالمللی کار با سازمانهای دیگر مانند بانک مرکزی و شرکت نفت ایران یا دانشکدهٔ بازرگانی تهران و نهایتاً از خرید دستگاههای پانچکارتِ شرکت آی.بی.ام توسط سازمان بیمهٔ اجتماعی برای جمعآوری دادههای آماری و پردازش آنها. (۴۴)

اِعمال محدودیت‌های مقامات دولتی بر حکومت خودکامه: استراتژی‌های کلیدی
قرائت دقیق هزاران صفحه مصاحبههای پروژهٔ تاریخ شفاهی ایران دانشگاه هاروارد با مقامات عالیرتبهٔ پهلوی نشان میدهد که مورد سازمان بیمهٔ اجتماعی موردی استثنایی نبوده است. گاهی واقعیت مبهم حکومت سلطنتی و اِعمال محدودیتهای وزراتخانهای در یک جمله نمایان است. ابوالحسن بهنیا، وزیر راه در سال ۴۰-۱۳۳۹ گفته است که شاه «معمولاً در کارهای وزیران دخالت نمیکردند امّا در برخی موارد در انتصابها بیدخالت نبودند و نهایتاً نظر خود را میگفتند»، در واقع پیچیدگی حکومت خودکامهٔ شاه معمولاً حتی در شکل بسیاری از مصاحبهها ظاهر میشود که معمولاً به مطالب جالب و سانسورنشده بهای بیشتری میدهد. (۴۵)
مصاحبهشوندگان قطعاً به تأثیر عمیق شاه بر فرایند دولتی ایران بیتوجه نبودند. عباس رمزیعطایی فرماندهٔ نیروی دریایی ایران در سالهای ۵۵-۱۳۵۲ خیلی صریح گفته بود: شاه «تصمیم میگرفت» و در توضیحاتش انقلاب را نتیجهٔ «تمرکز قدرت در یک حوزه، در یک نقطه، در یک نفر» میدانست. (۴۶) همچنین پادشاه مقامات خود را بهخوبی میشناخت. او در جلسات کابینهٔ دولت جعفر شریفامامی ۴۰-۱۳۳۹ هفتهای یک بار حضور مییافت. بهنیا همین موضوع را یادآور میشود؛ در زمان محمد یگانه در وزارت اقتصاد در اواخر دههٔ ۱۳۴۰ مقامات ارشد تقریباً هر روز شاه را میدیدند. (۴۷) بهطور مرتب به شاه گزارش مستقیم داده میشد. هنگامی که درآمد نفتی ایران در سال ۱۳۵۲ افزایش یافت، وزارتخانهها برنامههای هنگفت خرج و دخل خود را مستقیماً برای شاه میفرستادند و نه نخستوزیر، امیرعباس هویدا. (۴۸) عباس عطایی پاسخگویی مستقیم ارگانهای امنیتی به شاه را نقد میکند، ارگانهایی که هرگونه زنجیرهٔ دستوراتِ بینبخشی را «دور میزنند». (۴۹) فریدون جم، فرمانده عالی ستاد مشترک در سالهای ۵۰-۱۳۴۰ نیز چنین نقدی را دربارهٔ وزارت خارجه داشت. (۵۰)
قدرت شاه در دورهٔ نخستوزیری هویدا از همیشه واضحتر بود. (بعضی مصاحبهها نشان میدهند شاه در دههٔ ۱۳۴۰ بیشتر از دههٔ ۱۳۵۰ به مقامات گوش میکرد و دربارهٔ موضوعات با آنها گفتوگو میکرد. (۵۱)) گزارشهای ساواک منابع جالبتوجهی هستند که ادراکی از قدرت محدود هویدا به دست میدهند. در ۱۳۴۶، سندی محرمانه دیدار مقامات ارشد از شیراز را که یک نفر از آنها سناتور نمازی بود، به خانهٔ وریز سابق، باقر عاملی در تهران گزارش کرده بود. وقتی صحبت از تغییر ساختار کابینه شده بود، همه توافق داشتند که حتی هویدا هم از چیزی خبر ندارد. همان سال شایعهای میان روزنامهنگاران در تهران به گوش میرسید که شاه هویدا را در ملأ عام، در فرودگاه، به شدت مورد سرزنش قرار داده است، قبل از آنکه برای دیداری به اتحاد جماهیر شوروی برود. (۵۲) در واقع هویدا خودش موقعیتش را روشن کرد. وقتی یگانه با هویدا ملاقات کرد و دربارهٔ مشکلات با تعدادی از وزرا گزارش کرد و خواستار تشکیل جلسهٔ کابینه شد، از هویدا انتظار داشت که تصمیمی بگیرد امّا هویدا جواب داد «من فقط رییس کابینه هستم و نخستوزیر روی دیوار است.» و به عکس شاه بر دیوار اشاره میکند. عباس عطایی هم حرکت مشابهی را به یاد داشت. همین طور خداداد فرمانفرمایان دربارهٔ استعفایش بهعنوان رییس سازمان برنامه در سال ۱۳۵۲ میگوید: «[هویدا] با سرش به عکس شاه که در دفترش نصب بود اشاره کرد تا بگوید که اتفاقی که میافتد تقصیر او نیست و خواست شاه است.» (۵۳)
اما واقعیت چیز دیگری بود. در آخرین ملاقات رسمی فرمانفرمایان با شاه، شاه گفت «به من این طور گفته شده است که [استعفا] تصمیم خودتان بوده است.» (۵۴) ظاهراً هویدا به شاه بهعنوان پوششی برای نقشههای خودش اشاره کرده بود. خودناچیزشماری او اگرچه زیرکانه بود، استراتژیک هم بود، درسی که از سرنوشتِ نخستوزیران قبلتر مانند امینی گرفته بود که شاه بهعنوان یک چالش به ایشان نگاه میکرد و به این خاطر دوام نیاورد. (۵۵)

شایعات رایج دربارهٔ برخورد هویدا با دیگر وزرا هم به همین میزان پیچیده بود. از یک سو، این امر نشاندهندهٔ آن است که قدرت او محدود بود و محدود فرض میشد: او به سختی میتوانست نظم اداری ایجاد کند. از سوی دیگر، هویدا مشخصا در رویارویی با وزرایش احساس راحتی میکرد، کاری که از کسی که خود را صرفاً رییس کابینهٔ میخواند ساخته نیست. (۵۶) او مکرّرا در مقابل شاه تهدید به استعفا میکرد تا شاه را وادار کند موضع او را بپذیرد. (۵۷) این واقعیت که مردم برای طرح شکایات‌شان به هویدا مراجعه میکردند مانند کارگران پست در سال ۱۳۴۶، نشان می‌دهد که علیرغم شیوهٔ خودناچیزشماریاش، او کاملاً هم فاقد قدرت نبودهاست. (۵۸)
به خصوص در دههٔ ۱۳۴۰ مقامات با شاه صریحاً جرّوبحث میکردند. سال ۱۳۴۰، نخستوزیر آینده شریفامامی از پذیرش نامزد انتخابی شاه برای وزارت خارجه امتناع ورزید. سال ۱۹۴۱، او در خلال انتخابات پارلمانیِ آنسال با شاه و دربار برخورد کرد. او و دستیارش ذوالفقاری به شهردار تهران دستور دادند که پوسترهای انتخاباتیِ حزب ملّیون را بردارد. از آنجا که در این پوسترها عکس شاه هم بود، دربار ذوالفقاری را به رفتار کردن مانند تودهایها متهم کرد و شاه دستور داد برایش دادگاه نظامی تشکیل دهند امّا شریفامامی ماجرا را آرام کرد. (۵۹) در سال ۱۳۴۱، هنگامی که امینی نخستوزیر بود، فرمانفرمایان رییس بانک مرکزی، سیروس سمیعی و معاون رییس بانک مرکزی، غلامرضا مقدم، در نقد برنامههای شاه برای خرید بیش از حد اسلحه نامهای سرگشاده خطاب به او نوشتند: «ما فکر میکردیم میتوان شاه را قانع کرد. [او] از ما استقبال گرمی کرد و به دلایل‌مان گوش کرد. [بنابراین] ما جرأت یافتیم چنین نامهای بنویسیم.» (۶۰)
گزارش مستقیم وزیران به شاه هم مسئلهای مبهم بود. همهٔ نهادهای دولتی به شاه گزارش نمیکردند، برای مثال بانک مرکزی در دههٔ ۱۳۴۰ علیرغم مسئولیت‌هایی که داشت چنین کاری نمی‌کرد. (۶۱) علاوه بر این، نخستوزیرهای قبل از هویدا تمایل کمتری داشتند که تسلیم شوند. (منوچهر اقبال نخستوزیر در سالهای ۱۳۳۹-۱۳۳۶ یک استثنا بود (۶۲)) شریفامامی وزرای خود را مجبور کرد که هنگامی که شاه را میبینند به او گزارش دهند. امینی تنها به وزرای دفاع و خارجه اجازه میداد که بدون اجازهٔ قبلیِ او، شاه را ملاقات کنند و شاه کابینهٔ او را به ندرت میدید، یک یا دوبار در ماه. (۶۳)
این ما را به بحث اصلی و آخرین بخش میرساند: اینکه سازمانهای دولتی از قدرت تصمیمگیری زیادی برخوردار بودند. برای مثال، یگانه اصرار داشت که «شاه در موقعیتی نیست که دربارهٔ مسائل دولت همانقدر که هویدا میداند، بداند.» (۶۴) مشابهاً شاه عادت داشت «شکایت کند که کارهایش روزبهروز بیشتر میشود به طوری که او دیگر نمیتواند به همهٔ آنها رسیدگی کند». (۶۵) همچنین عبدالمجید مجیدی، معاون نخستوزیر و رئیس دفتر بودجه در سالهای ۴۷-۱۳۴۴، وزیر کار و امور اجتماعی در سالهای ۵۱-۱۳۴۷ و وزیر و رییس سازمان برنامه در سالهای ۵۶-۱۳۵۱ اشاره کرده است که «هر مشکلی را نیاز نبود مقابل شاه بیان کرد. ما صرفاً مشکلی را در مقابل شاه بیان میکردیم که او باید دربارهٔ آن تصمیم میگرفت.» (۶۶) یگانه گزارش کرده است که حتی هنگامی که وزرای دارای مسئولیتهای اجتماعی-اقتصادی در دههٔ ۱۳۵۰ هر هفته با شاه ملاقات میکردند، از قبل مواضع خود را هماهنگ میکردند تا «اختلافات قبلی را از میان بردارند.» «اگر مسئلهٔ جدیدی در حضور شاه مطرح میشد، آنها صحبتی نمیکردند امّا [به نهادهای دولتی خود] می‎رفتند تا موضوع را بیشتر بررسی کنند.» یک‌بار هنگامی که یک وزیر خارج از نوبتش در ملاقاتی سلطنتی صحبت کرد، هویدا هنگامی که در گوشرس شاه نبودند او را بهشدت توبیخ کرد: «توافق نشده بود که شما این چیزها را بگویید، در دیدار مقدماتی ما چنین چیزهایی را نگفتیم.» (۶۷)
در این زمینه جالب است که بسیاری از مصاحبهشوندگان در پروژهٔ تاریخ شفاهی ایران دانشگاه هاروارد با مشاغل اجتماعی اقتصادی، بهنیا، فرمانفرمایان، مجیدی، یگانه، غلامرضا مقدم، معاون وزیر بازرگانی در سال ۱۳۴۰، معاون رییس بانک مرکزی در سال ۴۲-۱۳۴۰ و معاون رییس سازمان برنامه در سالهای ۵۲-۱۳۴۸ و محمدمهدی سمیعی رییس بانک مرکزی در سالهای ۴۷-۱۳۴۲ و ۵۰-۱۳۴۹ و متصدی سازمان برنامه در سال‌های ۷-۱۳۴۶، میان کار حکومتی سیاسی و حرفهای تمایز قائل میشدند. (۶۸) آنها کارشان را از نوع موردِ دوم میدانستند و اظهار میکردند که از استقلالی قابل‌توجه برخوردار بودند. با توجه به آنکه پس از انقلاب با آنها مصاحبه شده بود، آنها انگیزهای شخصی داشتند که به فاصلهشان با شاه اشاره کنند. با این‌حال، صرف تمایزگذاری میان سیاسی در برابر حرفهای و تکرارش توسط خیلی از مصاحبهشوندگان، نشان میدهد که این آن لنزی بود که از طریق آن باید سبکهای کار حکومتی را فهمید.  
امّا حتی در مسائل سیاسی که بسیار مورد علاقهٔ شاه بودند مانند نفت، روابط خارجی، امنیت و محبوبیتِ شاه، برخی مقامات با او بحث میکردند. یک مثال مورد یگانه است زمانی که بهعنوان رییس بانک مرکزی در سالهای ۵۴-۱۳۵۱ فعالیت داشت. دولت کانادا از شاه پرسیده بود که آیا وی حاضر است جواهرات سلطنتی ایران در کانادا به نمایش گذاشته شود. او و وزیرش اسدالله علم (۷۷-۱۹۶۷) مشتاق بودند. شاه به بانک مرکزی که جواهرات را نگه میداشت، دستور داد این مسئله را ساماندهی کند. یگانه صریحاً امتناع ورزید و اظهار داشت که این مسئله به «مصلحت» کشور نیست و مشاوران حقوقی بانک گفتند که جواهرات در هر شرایطی باید با اجازهٔ پارلمانی خارج شوند. شاه به شدت عصبانی شده بود. جواهرات مال او بودند و او حکومت میکرد، در ضمن مصلحت ایران را از همه بهتر میدانست. امّا یگانه تصمیم قطعیاش را گرفته بود. استراتژی نهایی برای رسیدن به خواستهاش را پیش گرفت: او تهدید کرد که استعفا میدهد و با هویدا حرف زد. هویدا با شاه صحبت کرد و او را منصرف کرد. (۶۹)
به همین ترتیب، محمد خاتم، ژنرال نیروی هوایی ایران تا زمان مرگش در سال ۱۳۵۴، میتوانست دربارهٔ مسائل نظامی با شاه بحث کند و در برابر او بایستد. (۷۰) این امر که او شوهرخواهر پادشاه بود قطعاً کمککننده بود امّا بقیهٔ مقامات عالیرتبه هم همین کار را انجام میدادند. برای مثال عباس عطایی اصرار داشت که شاه گوش کند و بعد بحث کند. به نظر او مشکل اینجا بود که در دههٔ ۱۳۵۰ بسیاری چنین کاری را انجام نمیدادند، حتی اگر میدانستند یک فرمان بدون منطق صادر شده است. برای مثال، «اگر شاه دستور میداد درخت توت سال دیگر گیلاس بدهد.» او همواره با شاه برخورد میکرد و شاه همواره نظرات او را اگر منطقی بود قبول میکرد. «کلمات شاه از نظر من آیهٔ قرآن نبود.» (۷۱)
آخرین استراتژی مقامات عالیرتبه برای ایجاد و حفظ خودمختاری در مقابل شاه، هدیه دادن بود که شامل لطف کردن در حق نفر سوم هم می‎شد. در برخی موارد هدف ظاهراً محافظت از خود و/یا تسهیل ارتباط افقی و مستقیم بینسازمانی (به جای تعامل عمودی از طریق شاه) بود. هنگامی ژنرالِ ساواک نعمتالله نصیری برای یک جراحی در سپتامبر ۱۳۵۵ در واشنگتن بود، او با شاه تماس گرفت تا از او برای پرداخت هزینهٔ درمان و مسافرتش تشکر کند. بلافاصله بعد از آن، سفیر ایران در ایالات متحده، اردشیر زاهدی، نیز با شاه تماس گرفت که نصیری چنین پولی از هویدا دریافت کرده است و «او الان گیج شده است که آیا باید از او [اعلیحضرت] برای دومین پرداختی تشکر کند.» شاه با لبخند گفت که «نخستوزیر چیزی دراینباره به من نگفته است.» علم این ماجرا را در دفتر خاطراتش تعریف کرده است. (۷۲)
از هدایا همچنین برای ایجاد روابط فردی، موازی با شاه، استفاده میشد. نمونهٔ عالی آن زاهدی بود. علم او را فردی «زورگو و جاه‎طلب» میدانست، در سال ۱۳۴۸ گزارش کرد که زاهدی از وزیر خارجه‌اش خواسته بود که علاوه بر چیزهای دیگر، «۹۰۰ عدد ساعت واشردن کنستانتن صرفاً بهعنوان هدیه خریداری کند». او از آنها به خوبی استفاده کرد. در اواخر سال ۱۳۴۸ یا اوایل ۱۳۴۹، علم گزارش کرده است که «معاون رییس جمهور آمریکا اسپیرو اگنیو از او [اعلیحضرت] بابت هدایای بسیاری که فرستاده بود از جمله یک ساعت طلا تشکر کرد. از آنجا که شاه هرگز چنین ساعتی برایش نفرستاده بود، او از من پرسید تا از سفیرمان در واشنگتن در اینباره بپرسم» و در نهایت مشخص شد که زاهدی ساعت را فرستاده بود. همانند مورد هویدا و نصیری، وزیر خارجه قصد نداشت شاه را به چالش بکشد امّا احتمالا امیدوار بوده است که اگنیو متوجه شود چه کسی ساعت را فرستاده است (مشخص نیست که آیا اگنیو متوجه شد یا نه). علم به شاه اعتراض کرد: «کار وزرا ناشایست است که هدایایی را به کسانی که قبلتر از جانب شاه مورد تقدیر قرار گرفتهاند، اعطا می‌کنند.» شاه موافقت کرد: «درست میگویی. احمقانه و بیهوده است.» امّا «او چیز بیشتری درباره‌اش نگفت.» همانند مورد هویدا و نصیری. (۷۳)
زاهدی همچنین از هدایا و منافع دیگر مثلاً مهمانیهایی که به خودنمایانه بودن، مشهور بودند، آزادانه در زمانی که بهعنوان سفیر از سال ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۷ در واشنگتن بود، استفاده میکرد. مقالات تازه‌منتشرشدهٔ اردشیر زاهدی در موسسهٔ هوور در دانشگاه استنفورد حاوی مطالبی در این زمینه است، اگرچه نشان میدهد که زاهدی با شاه و خانوادهٔ سلطنتی نیز موضوعات را هماهنگ میکرد. مثلاً در زمان بازدید فرح دیبا در اوایل سال ۱۳۵۶ سفارت زاهدی به سازماندهی و توزیع هدایا شامل جعبههای نقره، عکس و سکههای پهلوی به آمریکاییها کمک میکرد. زاهدی خودش تصمیم گرفت که به معاون رییس والتدیزنی ورلد، رابرت سی. آلن که بازدید ملکه از فلوریدا را فراهم کرده بود، یک فرش هدیه بدهد. به لانگبورن واشبرن معاون نمایشگاه جهانی EPCOT نوشته بود:
من میدانم که ملکه از این فرصت بسیار استقبال کرد تا دربارهٔ سازمان دیزنی و برنامههای شما برای آینده مطلع شود. به دلیل نقش مهمی که در هماهنگی بازدید ما داشتید، من شخصاً بسیار قدردان شما هستم و امیدوارم در فرصتی نزدیک بخش کوچکی از مهماننوازی شما را جبران کنم. (۷۴)

نتیجه‌گیری
در این مقاله بحث شد که خودکامگی شاه با محدودیتهای مستمرّ مشخصی مواجه بود. یکی از محدودیتهای اصلی آن بود که مقامات به تصمیمهای روزمرهٔ اجرایی و سیاستگذاریهای بلندمدت شکل میدادند. ایران بهخصوص در دههٔ ۱۳۴۰ آنقدر پیچیده بود که ممکن نبود صرفاً توسط یک پادشاه قدرتمند و همهچیزدان اداره شود. من این ادعا را در دو بخش اثبات کردهام: مطالعهٔ موردی سازمان بیمهٔ اجتماعی کارگران در ایران، با بررسی آرشیو سازمان بینالمللی کار در ژنو و به طور گستردهتر، تحلیل مجموعه مصاحبههای تاریخ شفاهی ایران با تعدادی قابلتوجه از عالیرتبهترین مقامات دولتی به همراه مدارک آرشیوی منتشرنشده و منابع منتشرشدهٔ دیگر.
شکی نیست که شاه قدرتمندانه به روالِ امور دولتی ایران شکل میداد. مسئله بیشتر اینجاست که نشان داده شود تأثیر او باید در چارچوب بزرگتری شامل صدها مقام به صورت مجموعه و گاهاً انفرادی بررسی شود که بیشتر از شاه میدانستند، کارهای اجرایی روزمره را بدون او مدیریت میکردند، سیاستگذاریهای را برای خودشان و با در نظر داشتن نفع خودشان برنامهریزی میکردند، مسائل را از شاه مخفی میکردند، مستقیم یا غیرمستقیم شاه را تحت فشار قرار میدادند، مواضع خود را قبل از ملاقات با شاه هماهنگ میکردند، حتی با شاه بحث و مخالفت میکردند و تمامی این مسائل نه در دههٔ ۱۳۴۰ بلکه در دههٔ ۱۳۵۰ هم جریان داشت که تصویر خودکامگیِ شاه و قدرتش در اوج خود بودند.

یادداشت‌ها

۱- برای این دوره‌بندی برای مثال به Ansari, Modern Iran since ۱۹۲۱، ۱۲۵ نگاه کنید که بحث می‌کند حتی بعد از کودتای ۱۹۵۳، شاه تا اواخر دههٔ ۵۰ «اولین در میان افراد برابر» بود. همچنین صفحات ۱۲۸-۹, ۱۳۹؛ نگاه کنید به


Milani, Abbas. The Shah. New York: Palgrave, ۲۰۱۱, ۲۰۲, ۲۲۵;
Chehabi, Houchang, and Juan Linz. "A Theory of Sultanism." In Sultanistic Regimes, edited by Houchang Chehabi and Juan Linz, ۳-۲۵. Baltimore: Johns Hopkins University Press, ۱۹۹۸. ۱۹;


(این کتاب با مشخصات زیر به فارسی ترجمه شده است: هوشنگ شهابی و خوان لینز، نظام‌های سلطانی، مترجم منوچهر صبوری، مؤسسهٔ نشروپژوهش شیرازه، تهران، ۱۳۸۰.)


Halliday, Fred. Iran: Dictatorship and Development. London: Penguin, ۱۹۷۹, ۵۶.


اما شاه هرگز نپذیرفت که صرفاً یک سلطنت مشروطه است. ر.ک Milani, The Shah, ۱۰۴ . (^)


۲- دوازده وزارت‌خانه و ۱۵۰۰۰۰ کارمند در سال ۱۹۶۳ وجود داشت، نوزده وزارت‌خانه و ۳۰۴۰۰۰ کارمند در سال ۱۹۷۷:


Abrahamian, Iran between Two Revolutions, Princeton, NJ: Princeton University Press, ۱۹۸۲, ۴۳۸. (^)


۳-تمامی نقل‌قول‌ها از وزرات خارجه،


"Studies in Political Dynamics in Iran," [۱۹۶۵], in Milani, The Persian Sphinx, Amir Abbas Hoveyda and the Riddle of the Iranian Revolution, Washington, DC: Mage, ۲۰۰۰, ۱۷۸. (^)


۴- برای سیاست‌های اجتماعی گسترده‌تر، ر.ک:


Prigmore, Social Work in Iran; Savory, "Social Development in Iran," ۱۱۶-۲۱; Floor, "Bima"; Rejali, Torture and Modernity, ۹۳-۱۰۰; Messkoub, "Social Policy."


برای دورهٔ پساانقلابی ر.ک: Harris, A Social Revolution.
متن‌های ایرانی بر جنبه‌های فنی تمرکز می‌کنند. ر.ک: اکبری، بررسی برنامه‌ریزی دولتی (^)


۵- Camillo Cuccodoro, "Programme des Nations Unies pour le développement, Secteur assistance technique, (confidentiel), Rapport au gouvernement de l'Iran sur les soins medicaux dans le cadre de la sécurité sociale," ۱۹۶۸, ۱۶-۱۷, in Technical Assistance Program (hereafter, TAP) ۰-۴۸-۴-۶, ILO Archives, Geneva (hereafter, ILO). (^)


۶- مأمور ارشد مأموریت ۱۹۶۴-۶۸ ژان پالئولوگوس در سال ۱۹۵۷ در ایران کارکرده بود. (مأموریت‌های دیگر در دههٔ ۵۰ توسط سی. آبل در ۱۹۵۵، اف. پاوارد در ۱۹۵۹، انجام شده بودند.) آندره پروست (سازمان و روش‌ها) در سال‌های ۱۹۶۵-۶۶ ، میشل سابرو (حسابرسی) در سال ۱۹۶۶، کامیلو کوکدورو (بیمهٔ درمانی) در ۱۹۶۶، رابرت گرازنباخر (مکانیزاسیون حسابداری) در ۱۹۶۸ به این مأموریت پیوست. منابع سازمان بین‌المللی کار شامل گزارش‌های داخلی و مکاتبات میان دفتر مرکزی در ژنو و دفتر منطقه‌ای در استانبول و مأموریت تهران و مکاتبه و گزارش به مقامات ایرانی می‌شد. مأموریت‌های سازمان بین‌المللی کار در ایران بلندمدت بودند؛ کارشناسان در حین همکاری نزدیک با همتای خود سازمان بیمهٔ اجتماعی کارگران، صریحاً منتقدانه برخورد می‌کردند و به جای ماندن در تهران به‌طور مرتب از دیگر استان‌ها بازدید می‌کردند. بنابراین آن‌ها سازمان بیمهٔ اجتماعی کارگران را به خوبی می‌شناختند. برای آشنایی با ILO بنگرید به:


Van Daele, Jasmien, Magaly Rodriguez Garcia, Geert van Goethem, and Marcel van der Linden, eds. ILO Histories. Bern: Lang, ۲۰۱۰. (^)


۷- Nasr, Vali. "Politics within the Late Pahlavi State: The Ministry of Economy and Industrial Policy, ۱۹۶۳-۱۹۶۹." International Journal of Middle East Studies ۳۲ (۲۰۰۰): ۹۷-۱۲۲ See also e.g. Afkhami, Gholam Reza. The Life and Times of the Shah. Berkeley: University of California Press, ۲۰۰۹., ۲۳۰, ۳۲۲. (^)


۸- Nasr, "Politics," ۹۸ (^)


۹- McDaniel, Tim. Autocracy, Modernization, and Revolution in Russia and Iran. Princeton, NJ: Princeton University Press, ۱۹۹۱, ۶۸.


همچنین بنگرید به:


Fatemi, Khosrow. "Leadership by Distrust." Middle East Journal ۳۶, no. ۱ (۱۹۸۲): ۴۸-۹; Sheikholeslami, Ali Reza. "Administration." In Encyclopaedia Iranica, edited by Ehsan Yarshater, vol. ۱, ۴۶۷-۴۶۸. London: Routledge, ۱۹۸۵; Abrahamian, Ervand. A History of Modern Iran. Cambridge: Cambridge University Press, ۲۰۰۸ ۱۳۰; Keddie, Nikki. Modern Iran. New Haven, CT: Yale University Press, ۲۰۰۶,۱۳۴; Bakash, Shaul. The Turban for the Crown: The Islamic Revolution in Iran. Oxford: Oxford University Press, ۱۹۸۸, ۷۳.


همگی به درستی به «قوی شدن سلطنت فردی [شاه] اشاره می‌کنند.» (همان)


Abrahamian, History of Modern Iran, ۱۳۴


حتی به نقل‌قولی از یک دیپلمات خارجی اشاره کرده است که «شاه با هویدا و بقیهٔ وزرا طوری برخورد می‌کرد گویی آن‌ها پادو بودند و آن‌ها عاشق این مسئله بودند.» امّا این متون روی دیگر سکه را که مسئلهٔ این مقاله بود بررسی نمی‌کنند. (^)


۱۰- پژوهشگران سلطنت شاه را با اصطلاحات متفاوتی توصیف کرده‌اند. برای قدرت اقتدارگرایانه بنگرید به:


Milani, The Shah, ۳۰۶.


برای خودکامگی نگاه کنید به:


Abrahamian, History of Modern Iran, and McDaniel, Autocracy; Keddie, Modern Iran, ۱۳۴, talks of "autocratic powers."


برای سلطانیزم بنگرید به:


Chehabi and Linz, "Sultanism," ۳-۲۵,


متنی که رژیم شاه را به‌عنوان نمونه‌ای از مصادیق بسیار بررسی می‌کند. برای حکومت مستبدانه بنگرید به:


Katouzian, Homa. Iranian History and Politics. London: Routledge, ۲۰۰۳, esp. ch. ۱;


او قبل‌تر از لفظ استبداد استفاده کرده بود:


Katouzian, Homa. The Political Economy of Modern Iran. New York: New York University Press, ۱۹۸۱.


برای دیکتاتوری سلطنتی بنگرید به: Keddie, Modern Iran, ۱۳۲-۶۹;
برای دیکتاتوری سرمایه‌دارانه-بورژوایی سلطنتی بنگرید به: Halliday, Iran. (^)


۱۱- McDaniel, Autocracy, ۷.


همچنین


Chehabi and Linz, "Sultanism", ۹.


می‌گویند رژیم‌های سلطانی «انقلابی‌اند و از درون شکل‌های دیگر سلطنت شکل می‌گیرند.» (^)


۱۲- McDaniel, Autocracy, ۷. (^)


۱۳- Milani, The Shah, ۳۰۶.


اگرچه گزارش انگلیسی اغراق‌آمیز اظهار داشته است که «هیچ شرایط عمومی، هیچ انتصاب ارشد، هیچ ارتقا، جابه‌جایی، پاداش یا مجازاتی رخ نمی‌داد» مگر با تأیید شاه: همان.
 (^)


۱۴- لایحه سال ۱۹۵۳ شامل حوادث، بیماری، عدم اعتبار، بازنشستگی، مرگ و بیکاری در شرکت‌هایی با کمتر ازیازده کارگر می‌شد و از کارفرمایان درخواست شد چهار درصد از حقوق کارگران برداشت کنند و خودشان هم هشت درصد اضافه کنند. (^)


۱۵- West German Legation, "Sozialversicherungswesen in Iran," Tehran, January ۲۶, ۱۹۵۴, file ۶۲۴۰, Av, Neues Amt, Politisches Archiv des Auswärtigen Amtes, Berlin (hereafter, Av/NA/PA).


همچنین بنگرید به:


West German Legation, "Sozialpolitik der Regierung Zahedi," Tehran, November ۵, ۱۹۵۳, file ۶۲۴۰, Av/NA/PA. The ۱۹۵۵ bill elevated the ۱۹۵۳ quota from ۱۲ percent (۴ plus ۸) to ۱۸ percent (۵ plus ۱۳) (^)


۱۶- برای قانون، بنگرید به «قانون بیمهٔ اجتماعی کارگران»؛


Paléologos, "Rapport à la sous-commission de planification N°۱," April ۱۹۶۶, pp. ۳-۵, TAP ۰-۴۸-۴-۳, ILO. (^)


۱۷- Paléologos, "Rapport sur la situation existante dans certains secteurs de gestion des assurances sociales iraniennes," n.d. [Fall ۱۹۶۳], ۱, TAP ۰-۴۸-۴-۳, ILO. (^)


۱۸- بعدها خسروانی اشاره کرد:«ایران بسیار مدیون است» به پالئولوگوس.


Ataollah Khosrovani, Harvard University Iranian Oral History Project (hereafter, IOHP), tape ۲, ۴.
 (^)


۱۹- British Embassy/A. Read to Foreign Office/W. Treganowan, Tehran, April ۲۲, ۱۹۶۱, LAB۱۳/۱۵۰۱, The National Archives, Kew (hereafter, TNA); Read, "Notes on Labor Attaché's Visit to Tabriz, ۴-۹ January ۱۹۶۱," ۲, FO۳۷۱/۱۵۷۶۵۹, TNA. (^)


۲۰- Paléologos to (ILO Istanbul regional director) Xavier Caballero and accompanying note, Tehran, October ۱, ۱۹۶۳, TAP ۰-۴۸-۴-۳ (box ۲۵۶), ILO; also (ILO deputy director) W. Yalden-Thomson to (Iranian Labor Minister) Khosrovani, December ۱۳, ۱۹۶۳, ۱-۲, TAP ۰-۴۸-۴ (box ۲۵۳), ILO; Caballero to Khosrovani, February ۲۶, ۱۹۶۴, ۱-۲, TAP ۰-۴۸-۴ (box ۲۵۳), ILO. (^)


۲۱- Paléologos, "Rapport d'avancement No. ۱۲," April ۳۰, ۱۹۶۷, ۵, TAP ۰-۴۸-۴-۶ (box ۲۵۷), ILO; Cuccodoro to M. Khadjenouri, January ۲۲, ۱۹۶۷, ۱-۲, TAP ۰-۴۸-۴-۶ (box ۲۵۷), ILO. For an overview, see also "Rapport au government de l'Iran sur le devéloppement des mesures de sécurité sociale. Projet de rapport final sur la mission accomplie par M. J. Paléologos," ۱۹۶۹, TAP ۰-۴۸-۴ (box ۲۵۳), ILO. (^)


۲۲- Three quotes: Request for Country Project No. ILO/۶۹/۸, ۱۹۶۹, ۲, ۲-۳, TAP ۰-۴۸-۴ (box ۲۵۳), ILO. For Iran's social insurance in the ۱۹۷۰s, see Messkoub, "Social Policy," ۲۳۶-۸. (^)


۲۳- در خصوص خودشناسی شاه بنگرید به:


Ansari, Ali. "The Myth of the White Revolution." Middle Eastern Studies ۳۷, no. ۳ (۲۰۰۱): ۱-۲۴.


متون کلیدی در خصوص خودشناسی شاه عبارتند از: پهلوی، مأموریت برای وطنم؛ «انقلاب سفید شاهنشاه»؛ نطق دی‌ ماه ۱۳۴۱، بازنشر در:


Diplomatic and Court Perspectives," ۶۳۳-۴; and Iran: The Philosophy behind the Revolution. An insightful discussion of Mission for My Country is Afkhami, The Shah, ۲۲۱-۶. (^)


۲۴- - نقل قول: «دیروز در مراسم سلام عید قربان و شرف‌یابیِ نمایندگان»، اطلاعات، ۱۶ خرداد ۱۳۳۹، ۴. برای دسترسی به برنامه پخش‌شده رجوع کنید به:


British Embassy/Read to Ministry of Labor/Wallis, Tehran, September ۱, ۱۹۶۰, LAB۱۳/۱۴۱۷, TNA.


در خصوص اعلامیهٔ دولت بنگرید به: «اظهاراتِ وزیرِ کار پیرامون قانون جدید اجتماعیِ کارگران»، اطلاعات، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۳۹، ۱، ۱۷. (^)


۲۵- Monthly report, September ۱۹۶۲, pp. ۱۶-۱۷, C۴۸-۲-۱۳۵, ILO, quoting the shah's decree. (^)


۲۶- Aryanpour, "His Imperial Majesty's Address," ۱۴. (^)


۲۷- "Discours du trône inaugurant la nouvelle législature du Sénat," Journal de Téheran, October ۷, ۱۹۶۴, ۲. (^)


۲۸- "Les sénateurs répondent au discours du trône," Journal de Téhéran, October ۱۱, ۱۹۶۴, ۲. (^)


۲۹- "Allocation prononcée par le Souverain le ۲۹.۱۰.۴۴ à l'Association des cliniciens de l'Iran," annexe n° ۳ to Paléologos to [ILO social security director] Peter Thullen, Tehran, January ۲۶, ۱۹۶۶, TAP ۰-۴۸-۴-۳, ILO. (^)


۳۰- Paléologos, "Rapport sur la sécurité sociale des populations rurales," October ۱۹۶۶, p. ۵۹, TAP ۰-۴۸-۴-۳, ILO. (^)


۳۱- Paléologos to regional office/Istanbul, Tehran, November ۲۱, ۱۹۶۶, ۱, TAP ۰-۴۸-۴-۳, ILO. (^)


۳۲- Ibid., ۱, ۳. (^)


۳۳- "Le chahinchah annonce une armée de développement," Journal de Téhéran, September ۲۴, ۱۹۶۴, ۱; "Message de M. Mansour pour la fête du paysan," Journal de Téhéran, September ۲۴, ۱۹۶۴, ۲. (^)


۳۴- Paléologos, "Document de travail sur la sécurité sociale des travailleurs agricoles," December ۱۹۶۴, pp. ۳-۸, TAP ۰-۴۸-۴-۳, ILO; Paléologos to [ILO social security director] Anton Zelenka, Tehran, April ۲۵, ۱۹۶۵, TAP ۰-۴۸-۴-۳, ILO. (^)


۳۵- Report, Paléologos to ILO/Geneva, Tehran, October ۱۹۶۳, pp. ۱-۶, TAP ۰-۴۸-۴-۳, ILO; "Entretiens d'orientation de l'expert M. Jean Paléologos," Geneva, August ۱۹۶۴, TAP ۰-۴۸-۴-۳, ILO; Paléologos to Caballero, Tehran, March ۱۰, ۱۹۶۶, TAP ۰-۴۸-۴-۳, ILO. See also Paléologos, "Rapport d'avancement no. ۱۲," ۱. (^)


۳۶- Paléologos to Zelenka, Tehran, October ۲۴, ۱۹۶۴, ۲, TAP ۰-۴۸-۴-۳, ILO (my italics). See alsoPaléologos, Annexe No. ۲ to "Avant-propos de travail," Tehran, October ۲۳, ۱۹۶۴, TAP ۰-۴۸-۴-۳, ILO. For headquarters' concerns, see Zelenka to Paléologos, February ۳, ۱۹۶۵, TAP ۰-۴۸-۴-۳, ILO. (^)


۳۷- Thullen to ILO head, Geneva, August ۱, ۱۹۶۶, ۲, TAP ۰-۴۸-۴ (box ۲۵۳), ILO; Paléologos, "Rapport d'avancement no. ۱۲," ۳. (^)


۳۸- Caballero, "Mission report. Iran, ۱۷-۲۸ June ۱۹۶۰," ۴, TAP ۰-۴۸-۴ (box ۲۵۴), ILO. (^)


۳۹- Khosrovani to J. Ross, Tehran, February ۹, ۱۹۶۴, ۱, TAP ۰-۴۸-۴ (box ۲۵۳), ILO. Also Khosrovani to Yalden-Thomson, February ۹, ۱۹۶۴, TAP ۰-۴۸-۴ (box ۲۵۳), ILO; Caballero to Khosrovani, February ۲۶, ۱۹۶۴, TAP ۰-۴۸-۴ (box ۲۵۳), ILO; Khosrovani to [Tehran UN Development Program representative] E. Collin, January ۱۳, ۱۹۶۸, TAP ۰-۴۸-۴ (box ۲۵۳), ILO. (^)


۴۰- - Paléologos, "Rapport d'avancement N° ۲," February ۷, ۱۹۶۵, ۵, TAP ۰-۴۸-۴-۳, ILO. See also "Rapport au Gouvernment de l'Iran sur la reorganisation des services comptables" [mission Salbreux], ۱۹۶۶, ۱, TAP ۰-۴۸-۴-۵, ILO; Paléologos, "Rapport d'avancement No. ۱۲," ۱۱; "Rapport au government
de l'Iran sur le devéloppement des mesures de sécurité sociale," ۱۹۶۹, ۵; and "Compte rendu sommaire de l'exposé fait par M. Wallin à la suite de sa mission en Tehran," November ۲۴, ۱۹۶۹, ۱-۱۱, TAP ۰-۴۸-۴ (box ۲۵۳), ILO. (^)


۴۱- Paléologos, "Rapport d'avancement No. ۱۲," ۷. (^)


۴۲- Two quotes: Paléologos to Zelenka, Tehran, October ۲۴, ۱۹۶۴, ۳, TAP ۰-۴۸-۴-۳,
ILO, and Caballero to ILO Istanbul regional branch, Tehran, February ۲۵, ۱۹۶۷, ۲, TAP ۰-۴۸-۴-۶, ILO. (^)


۴۳- Salbreux, "Projet de plan comptable," Tehran, May ۳, ۱۹۶۶, ۲, TAP ۰-۴۸-۴-۵ (box ۲۵۷), ILO. (^)


۴۴- Ibid., ۱-۲, ۱۵-۱۶; Paléologos to Zelenka, Tehran, October ۲۴, ۱۹۶۴, ۵, ۶, TAP ۰-۴۸-۴-۳, ILO; Caballero, "Rapport de mission. Iran ۲۲-۲۷ August ۱۹۶۴," ۷, TAP ۰-۴۸-۴ (box ۲۵۳), ILO; Paléologos, "Rapport d'avancement No. ۲," ۶; Caballero, "Rapport sur la mission effectuée à Isfahan et Chiraz du ۱۴ au ۱۷ Mars ۱۹۶۷," ۱-۷, TAP ۰-۴۸-۴-۶, ILO. (^)


۴۵- Abolhassan Behnia, IOHP, tape ۱, ۹. (^)


۴۶- Ramzi Abbas-Attaie, IOHP, tape ۱, ۱۷, tape ۳, ۷. See also ibid., tape ۱, ۲۰. (^)


۴۷- Behnia, IOHP, tape ۱, ۹; Mohammad Yeganeh, IOHP, tape ۷, ۱۵. (^)


۴۸- Madjid Madjidi, IOHP, tape ۷, ۴. On Hoveyda, see Milani, The Persian Sphinx. (^)


۴۹- Abbas-Attaie, IOHP, tape ۱, ۲۰. (^)


۵۰- Fereydoun Djam, IOHP, tape ۴, ۶-۷. (^)


۵۱- Khodadad Farmanfarmaian, IOHP, tape ۷, ۸, tape ۸, ۴-۵, tape ۱۱, ۷-۹; Gholam-Reza Moghadam, IOHP, tape ۲, ۱۱. Milani, The Shah, agrees. (^)


۵۲- مرکز بررسی اسناد تاریخیِ وزارت اطلاعات، هویدا، ۱: ۳۴۹، ۲۰۸. (^)


۵۳- Yeganeh, IOHP, tape ۳, ۶; Abbas-Attaie, IOHP, tape ۱, ۲۰; Farmanfarmaian, IOHP, tape ۱۱, ۷-۸. (^)


۵۴- Farmanfarmaian, IOHP, tape ۱۱, ۹. (^)


۵۵- در خصوص این نکته همچنین بنگرید به:


Milani, The Persian Sphinx. (^)


۵۶- مرکز بررسی اسناد تاریخیِ وزارت اطلاعات، هویدا، ۱: ۲۳۸، ۳۶۴، ۴۰۸، ۴۳۹، ۴۵۴، ۵۱۶. (^)


۵۷- همان، ۲۴۰، ۴۴۱. (^)


۵۸- همان، ۲۰۴. (^)


۵۹- Jafar Sharif-Emami, IOHP, tape ۸, ۵, ۱۶. (^)


۶۰- Farmanfarmaian, IOHP, tape ۷, ۱۱, tape ۸, ۲. (^)


۶۱- Yeganeh, IOHP, tape ۷, ۱۵. (^)


۶۲- Farmanfarmaian, IOHP, tape ۹, ۱۱. (^)


۶۳- Sharif-Emami, IOHP, tape ۸, ۸; Ali Amini, IOHP, tape ۳, ۱۴; Khosrovani, IOHP, tape ۳, ۳; Farmanfarmaian, IOHP, tape ۷, ۵. (^)


۶۴- Yeganeh, IOHP, tape ۱۲, ۲. (^)


۶۵- See the diary Alam, The Shah and I, ۱۸۹ (entry: January ۸, ۱۹۷۱).


عَلَم بین سال‌های ۵۶-۱۳۴۶ وزیر دربار بود و مردی بود که شاه بیش از همه به او اعتماد داشت. (^)


۶۶- Madjidi, IOHP, tape ۶, ۱۹. (^)


۶۷- Yeganeh, IOHP, tape ۱۲, ۲-۳. See also ibid., tape ۹, ۱۶-۱۷, and tape ۱۰, ۱۰-۱۱. (^)


۶۸- Behnia, IOHP, tape ۱, ۶


در صحبت در مورد کابینهٔ شریف امامی


Farmanfarmaian, IOHP, tape ۹, ۲; Madjidi, IOHP, tape ۲, ۶-۷; Moghadam, IOHP, tape ۲, ۱۴, tape ۳, ۹; Mohammad Mehdi Samii, IOHP, tape ۲, ۶; Yeganeh, IOHP, tape ۱۲, ۲-۳. (^)


۶۹- Yeganeh, IOHP, tape ۱۰, ۱۶-۱۷ and tape ۱۱, ۱-۲; quote on tape ۱۱, ۱. (^)


۷۰- Madjidi, IOHP, tape ۶, ۲۳. (^)


۷۱- Abbas-Attaie, IOHP, tape ۱, ۱۷, ۱۹. (^)


۷۲- Alam, The Shah and I, ۵۰۹. (^)


۷۳- Ibid., ۱۵۷, ۱۶۶, ۱۲۴. (^)


۷۴- Zahedi to Washburne, ۱۶ January ۱۹۷۸, box ۱۰۶/۶, Ardeshir Zahedi Papers, Hoover Institute, Stanford University. Letter, Zahedi to Allen, Washington, ۲ February ۱۹۷۸; Ghazvinian, Iran and America. (^)



نظر بدهید