لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

پیروزی در نبرد، شکست در جنگ؛ حزب دموکرات ایران و مسئلهٔ آذربایجان

کاوه بیات

گفتگو شماره ۸۳





اگرچه با سقوط فرقهٔ دموکرات آذربایجان و اعادهٔ حاکمیت مرکز بر آن سامان یک دور مهم و اساسی از کارزارهای سیاسی ایران آن روزگار به پایان آمد اما دور جدیدی نیز آغاز شد که شاید وجه ممیزهٔ آن از دور پیشین، بیشتر اهمیت وجه داخلی آن در قیاس با جنبهٔ خارجی امر بود؛

اینک با خروج قوای بیگانه از ایران و کاهشی اساسی در میزان مداخلاتِ غیر در امور داخلی کشور، نوبت نیروهای داخلی بود که توانِ خود را در طرح یک چشم‌انداز سیاسی جدید و رسیدگی به انبوهی از مسائل عاجل مملکتی نشان دهند؛ در این مرحله نیز لااقل در مراحل نخست کار توجه و تمرکز اصلی بر آذربایجان بود و بسیاری چشم‌انتظار عملکرد دولت قوام‌السلطنه در این حوزه، به عنوان نمونه‌ای از یک رویکرد گسترده‌تر که قاعدتاً می‌بایست در سراسر کشور اعمال گردد. از این رو از همان فردای روز رهایی آذربایجان در کنار ابراز شادمانی از این امر، روزنامهٔ دموکرات ایران در کنار اختصاص مطالبی به مجموعه مضامینی کلی چون «ایجاد کار در کشور»، مقالاتی نیز تحت عنوان «وظایف مأمورین دولت در استان‌های آذربایجان و شهرستان زنجان (۱) منتشر شد که تا چند شمارهٔ بعد نیز با تأکید بر لزوم نوعی پاک‌سازی اداری و شناسایی عناصری که در دورهٔ پیشین با فرقه همراهی کرده بودند (۲) از معضل مهاجرت سرآمدان و سرمایه از آذربایجان نوشت که باعث رکود اقتصادی در آن سامان شده بود. (۳)
یکی از مهمترین مباحثی که از همان بدو کار موضوع بحث قرار داشت، نوع کارمندانی بود که می‌بایست به آذربایجان اعزام گردند؛ محمدولی‌میرزا فرمانفرمائیان وزیر کار و تبلیغات خاطرنشان ساخت، در کنار توجه به پاره‌ای از احتیاجات عاجل و ضروری منطقه چون موجودی بذر و دیگر ضروریاتِ کشت بهاره در سال پیش رو، از اعزام «مأمورین باسابقه و مورد اعتماد و صالح برای امور آذربایجان » سخن گفت و آنگاه وعدهٔ شروع انتخابات مجلس شورای ملی به محض استقرار استاندار و فرمانداران در آن سامان، (۴) با تعیین استاندار جدید آذربایجان پس از مراحلی چند مانندمعرفی ابوالحسن صادقی نمایندهٔ دورهٔ چهاردهم از تبریز و وزیر راه کابینه به‌عنوان استاندار جدید در ۲۹ آذر (۵) ، شایعاتی پیرامون نارضایی مردم تبریز ازاین امر (۶) و در نهایت خبر انصراف صادقی و انتساب حسنعلی منصور به جای وی (۷) ـ تغییر وضعیت فعلی استان که عملاً تحت حکومت نظامی قرار داشت صورت مشخص‌تری پیدا کرد.
منصور در نخستین سخنانش اولویت خود را «انضباط کامل» توصیف کرد به گونه‌ای که «... هیچ کس از حوزهٔ مقرره تجاوز نکند و تمام افراد و صنوف مختلف و همچنین مأمورین دولتی جداً رعایت این ترتیب را بنمایند..» خطاب اصلی او به کارمندان دولت بود. (۸) در شناسایی علل پیشامد غائلهٔ آذربایجان، فساد و عدم کفایت مقامات حکومتی از جمله عواملی بود که معمولاً بر آن تأکید می‌شد و نشریه‌ای نبود که به نحوی از انحاء به این موضوع اشاره نکند. روزنامهٔ فانوس در مقاله‌ای تحت‌عنوان «خونبهای مجاهدین آذربایجان» ضمن تأکید بر مجازات جنایتکارانی «... که مدت‌ها در آذربایجان کشتار راه انداخته ...» بودند این نکته را نیز یادآوری کرد «... چیزی که پشت سر این کارها انجام گیرد انتخاب مأمورین صالح و پاکدامن برای ادارهٔ امور آذربایجان است...» (۹) و به همین ترتیب بزرگانی که هر یک به نحوی خواستار آن بودند که «... در انتخاب مأمورین عالی‌رتبهٔ آذربایجان توجه شایانی مبذول شود که در نتیجه اشخاص پاکدامن و وطن‌پرست به آذربایجان اعزام گردند.» (۱۰)
البته در آن مرحله هنوز مشکل اصلی اعادهٔ امنیت و جمع‌آوری تسلیحات برجای مانده در دست مردم بود. سفارت آمریکا در گزارشی که در همان دوره به واشنگتن ارسال کرد، نوشت: «... به نظر می‌آید علی منصور استاندار جدید آذربایجان سخت در تلاش ]رفع[ این مسائل است و دستاوردهایی نیز داشته است اما خلع سلاح عشایر و هوادارن رژیم پیشین فرایند کُندی خواهد داشت. مسئلهٔ مقامات فاسد نیز مزید بر علت شده است امّا احتمالاً آذربایجان وضعیتی بدتر از دیگر نقاط ایران ندارد. منصور و قوام اعلان داشته‌اند آنچه را که در توان دارند برای بهبود این امر انجام خواهند داد.» (۱۱)
اعادهٔ وضع به حال سابق که اینک بسیاری بر این باور بودند وضعیت مطلوبی نبوده است، بازگشت تعدادی از ملاکین را که در یک سال گذشته آذربایجان را ترک گفته بودند و مَنِش پیشین آن‌ها را نیز به دنبال داشت؛ بی‌اعتنایی پاره‌ی از این مالکین به حال و روز دهقان‌ها و تلاش آن‌ها برای جبران تمام خسارات وارده در این ایام به گونه‌ای بود که قوام‌السلطنه لازم دانست طی صدور بیانیه‌ای از استاندار علی منصور و فرمانده لشگر تیمسار ابراهیم ضرابی بخواهد از اقدامات آن دسته از مالکینی که «... پس از مراجعت ... به املاک خود برای محصول گذشته ... به رعایا فشار آوردند و مطالبهٔ محصولی که از رعایا و مالک غارت شده می‌نمایند. ...» جلوگیری کنند زیرا «... این عمل علاوه بر آن که برخلاف منویات دولت بوده به هیچ‌وجه صورت حق و عدالت ندارد...» (۱۲)
در حالی که گزارش‌های منتشر شده در جراید هوادار دولت از وضعیت آذربایجان هنوز بر توصیف مصائب حاصل از حکمروایی دموکرات‌ها بر آن سامان متمرکز بود و افشای واقعیت امر، از جمله گزارش مهم دکتر منوچهر اقبال از وضعیت واقعی «دانشگاه» تبریز و تنها دستاورد بهداشتی آن‌ها که به افتتاح زایشگاهی با ۱۵ تخت‌خواب منحصر بود (۱۳) ، به تدریج لبهٔ انتقاد مخالفان دولت متوجه وضعیت فعلی آذربایجان شد و انتقاد از آنچه نقاط ضعف عملکرد دولت در آن سامان تلقی می‌شد.
روزنامهٔ دیپلمات «ارگان دفتر رهبر کل حزب دموکرات ایران» به مدیریت احمد آرامش که در اواخر آذر به جای محمدولی‌میرزا به وزارت کار و تبلیغات کابینه قوام منصوب شده بود (۱۴) در مقام مقابله، با این مخالفت‌ها در سرمقاله‌ای تحت‌عنوان «مگر در آذربایجان چه روی داد؟» پرسید «منظور از این تحقیقات زهرآگین برعلیه مأمورین دولت در آذربایجان چیست؟» (۱۵) دیپلمات در توضیح بیشتر نوشت «... این روزها راجع به آذربایجان زیاد گفتگو می‌شود. روزنامه‌های مخالف طوری از آنجا حرف می‌زنند که گویی اتفاقی جدید رخ داده یا اردوی فاتحان وارد خاک بیگانه و دشمنی شده و می‌خواهند انتقام قرون بی‌شمار دشمن و خصومت را از آنجا بگیرند.» (۱۶) دیپلمات «... از آن روزنامه‌هایی که آزادی‌خواهی و دموکراسی را در تجزیهٔ آذربایجان از ایران می‌دانستند و معتقد بودند معنی آزادی حقیقی این است که مثلاً آدم فقط روزی دو مرتبه نفس بکشد و آن هم باید با اجازهٔ مهاجرین ماکو و شیروان ...» باشد توقعی نداشت، روی سخن او با کسانی بود که «... ادعای میهن‌پرستی می‌کنند، آن‌هایی که در قضیهٔ آذربایجان داد وطن‌پرستی دادند ...» و از آن‌ها پرسید که «... آیا صِرف مخالفت با دولت به شما اجازه می‌دهد که بهانه‌ای برای دشمنان استقلال و وحدت ملی گردید؟» دیپلمات در ادامه نوشت «... شکی نیست که این فکری را که ایشان حالا می‌کنند دولت از اول کرده و بهترین مأمورین خود را به آذربایجان فرستاده است. با این حال شخص آقای نخست‌وزیر مراقب احوال و آذربایجان هست و دائماً وضع آنجا را در نظر دارد ...» (۱۷)
البته واقعیت امر آن بود که ناتوانی مقامات محلی در ادارهٔ امور موضوعی نبود که صرفاً از طرف نیروهای مخالف قوام‌السلطنه مطرح شود حتی ریاست کل شهربانی ـ سرتیپ صفاری ـ در نامه‌ای که در اواسط بهمن ۱۳۲۵ برای نخست‌وزیر فرستاد، خاطرنشان کرد که بر اساس گزارش‌های واصله از آن حدود «... مأمورین محلی یا اعزامی از مرکز برخلاف وجدان، تعالیم و اوامر دولت را فراموش و از وضعیت غیرعادی نقاط مختلفهٔ آن حدود استفاده کرده به جان مردم افتاده‌اند و هر روز به عناوینی در اثر تحریکات و دسایس اشخاص مفسد و مغرض، جماعتی را تحت تعقیب و توقیف قرار داده، احیاناً با اخذ رشوه مرخص می‌نمایند...» سرتیپ صفاری در ادامه خواستار آن شد که کمیسیونی مرکب از «... سه نفر افسران ارشد مورد اعتمادِ بصیرِ ارتش، ژاندارمری، شهربانی و چند نفر مأمورین قضایی دیوان کیفر تحت ریاست یک مأمور عالی‌مقام و برجستهٔ دولت ...» برای رسیدگی به شکایت مردم بدان حدود اعزام شوند. (۱۸)
یکی از تندترین جرایدی که در بسیاری از زمینه‌ها از جمله موضوع آذربایجان عَلَم مخالفت را با دولت قوام بلند کرده بود روزنامهٔ تازه‌تأسیس آتش به مدیریت مهدی میراشرافی بود. آتش در سرمقاله‌ای تحت‌عنوان «دنیا متوجه آذربایجان است تا ببیند بعد از فرار پیشه‌وری چه روشی در آنجا اتخاذ خواهد شد»، از «... بعضی از مأمورین دولت و بعضی مالکین بی‌انصافِ از خدا بی‌خبر ...» شکایت داشت و خواستار شروع هرچه سریع‌تر «... اصلاحات اساسی در آذربایجان و در سراسر ایران.» (۱۹)
البته زدوخوردهایی از این دست خود بخشی از یک کارزار اساسی‌تر بود که بین قوام‌السلطنه ، دربار و طیف متنوعی از دیگر نیروهای سیاسی کشور جریان داشت و عرصهٔ اصلی این کارزار انتخاباتِ پیشِ روی دورهٔ پانزدهم مجلس شورای ملی بود. به گونه‌ای که در گزارش سالانهٔ سفارت بریتانیا از تحولات ایران آمده بود «... همه‌چیز از یک تحول عمده به نفع نخست‌وزیر و حزب او حکایت ...» داشت «... حزب توده، عجالتاً عامل مؤثری به حساب نمی‌آید و مخالفت عمده‌ای که نسبت به قوام وجود دارد از جانب آن‌هایی است که مجلس چهاردهم را در دست داشتند اما نمی‌توانند یا نمی‌خواهند جایی در حزب جدید نخست‌وزیر بیابند.» (۲۰)
در ادامهٔ این گزارش آمده بود «...عناصر ناراضی و ناهمگون، در این مخمصه به تأیید و حمایت شاه دل بسته‌اند و احتمال دارد که ]دل‌بستگی[ بیهوده‌ای نیز نبوده باشد. روابط شخصی بین شاه و نخست‌وزیر اگرچه به ظاهر روبراه می‌آید اما در واقع بی‌ثبات است. تردید نیست که با کنار گذاشتن اختلافات‌شان برای دوره‌ای توانستند ورق را از لحاظ سیاسی برگردانند اما اگر بار دیگر از هم دور شوند، باید چشم‌انداز تیره‌ای برای ایران متصور شد.» (۲۱)
در کنار بحث انتخابات، فرادستی حزب دموکرات ایران به عنوان یک حزب حکومتی و تأثیر احتمالی آن بر نتایج آراء که باعث نگرانی طیف متنوعی از نیروهای سیاسی شده بود، موضوع آذربایجان نیز کماکان از دیگر دستاویزهای این رویارویی بود و در یک مرحله وزیر کار و تبلیغات لازم دانست طی ارسال نامه‌ای به روزنامهٔ دیپلمات مطالبی را که «... اخیراً در روزنامه‌های آتش و ارس ... راجع به اوضاع آذربایجان و استعفا یا احضار آقای منصور و مبادلهٔ تلگرافاتی بدین منظور انتشار یافته ...» بود را تکذیب کند. (۲۲) به نوشته احمد آرامش نه فقط «... جناب آقای منصور ... هیچ‌گاه خیال استعفا نداشته‌اند، بلکه با تمام قوا به اصلاح امور آذربایجان اشتغال دارند واز طرف دولت نیز با تمام پیشنهادات و نظریات ایشان موافقت شده و برای ترمیم خرابی‌های آذربایجان تمام وزارت‌خانه‌ها با جناب آقای منصور تشریک مساعی نموده و می‌نمایند.» (۲۳)
آتش که اینک در بسیاری از حوزه‌ها عملکرد دولت را موضوع انتقاد قرار داده بود، در این موضوع بخصوص نیز اظهارات احمد آرامش را بی‌پاسخ نگذاشت و یادآور شد «کسانی که دربارهٔ اوضاع آذربایجان اظهار نظر می‌کنند همه «منفی‌باف» و «ماجراجو» نیستند ...» و در ادامه پرسید «آیا عدم توجه به احساسات مردم و ناراضی ساختن آن‌ها زمینه را برای نفوذ خارجی فراهم می‌کند یا انتقاد از روشی ک نتیجهٔ آن نفوذ بیگانه‌پرستان است؟» (۲۴) اگرچه روزنامهٔ آتش که در کنار مباحث مربوط به آذربایجان، مضامین دیگری را نیز برای حمله به دولت پیدا کرده بود در همان ایام ـ اوایل اسفند ـ توقیف شد اما به گونه‌ای که از تأکید و توجه خاص جراید هوادار دولت بر سر مسئلهٔ آذربایجان برمی‌آید، آن موضوع کماکان موضوع بحث باقی ماند.
روزنامهٔ دیپلمات احمد آرامش که آن روزها از «مبارزه‌های ناجوانمردانهٔ» مخالفین انتقاد داشت که بر دستاوردهای کلی قوام‌السلطنه در این یک‌سال چشم پوشیده‌اند که «... ایران از هم‌پاشیدهٔ متلاشی شده، یک مملکت جمع و منظمی گشته است، کشوری که حتی پایتخت آن دچار ناامنی بود امروز در شرق و غرب و شمال و جنوبش کمترین اتفاقی نمی‌افتاد.» (۲۵) در کنار گزارش خبرهای مربوط به تحولات اداری و رفت‌وآمد هیئت‌های رسیدگی به مسائل آن حدود، (۲۶) بخشی از صفحات روزنامه را به سخنرانی دکتر رضازادهٔ شفق در رادیو تبریز اختصاص داد. رضازاده شفق در این سخنان بعد از مروری بر حوادث خانمان‌برانداز سال گذشته و مصائبی که در جریان حکمروایی فرقه دامنگیر مردم آذربایجان شد، از وضعیت فعلی سخن گفت و وظیفهٔ دولت در لزوم رسیدگی «هرچه زودتر به امور آشفتهٔ» آن سامان؛ رضازادهٔ شفق با توجه به حضور چهره‌هایی چون علی منصور و سرتیپ ضرابی در آذربایجان از توانایی مصادر امور در سطوح عالی استان اطمینان داشت و در سطوح پایین‌تر نیز به همین ترتیب؛ او خاطرنشان ساخت «... رؤسای ادارات تبریز همگی از کارمندان نخبه و اصیل و باسابقهٔ دولت‌اند که سرسلسلهٔ ایشان آقای لطفی رئیس دادگستری می‌باشد که از قضات پاکدامن هستند ...» (۲۷)
رضازادهٔ شفق در کنار وظایف دولت، خواستار توجه و همراهی خود آذربایجانی‌ها نیز بود، مخصوصاً مالکین آذربایجان که انتظار داشت «... حوادث اخیر آذربایجان درس عبرتی به ایشان داده باشد و بدانند که جهان به سوی عدالت اجتماعی پیش رود و دیگر محال است که یک طبقه به حساب طبقهٔ دیگر زندگی کند.» این رویکرد جدید مستلزم آن بود که «... فکرهای جامد کمی تکان خورد و سرمایه‌داران راه‌های نوین اقتصادی را بیاموزند و فکر احتکار و پول و ملک باید به کلی از کله‌ها بیرون رود، سرمایه‌داران باید با تشکیل شرکت‌های اقتصادی، کشاورزی و آبیاری ایجاد کار نمایند...» (۲۸)
احمد آرامش حتی در یکی از کنفرانس‌های مطبوعاتی خود «ضمن تکذیب تمام شایعات مغرضانه راجع به آذربایجان» این که شایع کرده‌اند «روابط رئیس محترم دولت با آذربایجان و استاندار آن جناب آقای منصور صمیمانه نیست » از یکی از نامه‌های علی منصور به قوام‌السلطنه یاد کرد که در آن استاندار آذربایجان «گله داشت که چرا روزنامه‌های مرکز این قدر به مأمورین آذربایجان حمله می‌کنند در صورتی که مأمورین آذربایجان از بهترین و لایق‌ترین کارمندان دولت هستند و حملهٔ روزنامه‌های مرکزی آنها را دلسرد می‌کند.» (۲۹)
اگرچه آذربایجان به دلیل بحران بزرگی که از سر گذرانده بود وضعیت ناگواری داشت اما از برخی جهات وضع بهتری از دیگر نقاط داشت، یکی از این جهات بحث انتخابات بود. یکی از اختلاف‌هایی که گفته می‌شود بین علی منصور و قوام‌السلطنه وجود داشت، نحوهٔ برگذاری انتخابات بود. (۳۰) در حالی که در بسیاری از حوزه‌ها حزب دمکرات قوام‌السلطنه مانع و رادعی در پیش نداشت و به گونه‌ای که در گزارش سه‌ماههٔ سفارت بریتانیا نیز منعکس است، آراء حاصله از این انتخابات در تمامی این حوزه‌ها به استثنای فارس و آذربایجان «... از یک پیروزی کامل و به ظاهر مردمیِ کاندیدهای حزب دموکرات ایرانِ نخست‌وزیر یا کاندیدهای مورد تأیید نخست‌وزیر حکایت دارد ...» این نکته را نیز خاطرنشان کرده بود «این امر حاصل انواع مداخلات در صندوق‌ها بود که تحت دستورالعمل‌های خاص به استانداران و فرمانداران ولایات صورت گرفت و همچنین سرکوب احزاب و کاندیداهای رقیب و انتصاب اعضای حزب دموکرت یا خود کاندیدها در هیئت‌های نظارت ...» (۳۱) اما همان‌گونه که در ادامهٔ این گزارش می‌خوانیم، در آذربایجان وضع بدین‌گونه پیش نرفت؛ «مردم محل با حمایت استاندار اصرار دارند که دولت کاندیدهای خود را به عنوان تنها کاندیدهای انتخابات مجلس بر استان تحمیل نکند...» و حاصل آنکه در انتخابات آذربایجان «... نشانی آشکار از حمایت رسمی از هرگونه حزب سیاسی دیده نشده و انتخابات به صورت عادی جریان یافت.» (۳۲)
با آن که روزنامهٔ اطلاعات در یکی از سرمقاله‌هایی که در اوایل دی منتشر کرد خواستار آن شده بود که «آذربایجان را بر سایر نقاط ایران مقدم دارید» و به گونه‌ای که ملاحظه شد بسیاری از دیگر مقامات و جراید نیز با او همداستان بودند (۳۳) اما واقعیت آن بود که به استثنای پاره‌ای از اقدامات فوق‌العاده چون لزوم اعادهٔ انتظام، بازسازی نظام اداری و رسیدگی به مجموعه‌ای از نیازهای عاجل استان، توجه جدّی به آذربایجان مانند توجه جدّی به بسیاری از دیگر استان‌ها بدون لزوم ارائهٔ طرحی برای رسیدگی به وضعیت مملکت، به طور کلی، اصولاً نمی‌توانست صورت دیگری به خود گیرد و هدف قوام‌السلطنه از ایجاد یک حزب فراگیر سیاسی که به یک چنین نگرانی‌هایی دامن زد نیز جز این نبود. به گفتهٔ مظفر فیروز ـ« معاون رهبر کل»ـ به مناسبت صدمین روز تأسیس این تشکیلات «... عزم و ارادهٔ قطعی افراد مبرز حزب دموکرات ایران این است که با تصویب و توسعهٔ حزب و اجرای مرام مقدس و مترقی آن مانع گردند که مثل سابق ملت ایران دستخوش هویٰ و هوس عناصر نالایق و پوسیده گردیده یا این که سرنوشت مملکت را تسلیم حوادثی کنند که دست‌های آلوده به منظور تأمین منافع بیگانه ایجاد می‌نمایند.» (۳۴)
قوام‌السلطنه نیز در سخنانی که در اواخر آذرماه در برابر رادیو اظهار داشت در عین تکذیب شایعات جاری راجع به آن که «دولت برای انتخاب کاندیداهای مخصوص اعمال نفوذ و دخالت می‌کند ...» اما از ضرورت ایجاد یک حزب نیرومند نیز دفاع کرد، زیرا به عقیدهٔ او «... تمامی افراد صالح و وطن‌پرست و روشنفکر ایران در این هنگامهٔ جهانی و در برابر مصائب و مشکلاتی که آنان را احاطه کرده بود طریقی برای نجات و رستگاری از مهالک جز ایجاد وحدت و اتفاق طبقات مختلف ملت ایران به نظرشان نمی‌رسید و در حقیقت نیز راه رستگاری ایران منحصر به این بود که نیروی ملت ایران در یک حزب وسیع و مورد اعتماد قاطبهٔ افراد ایران متشکل و متمرکز شود...» (۳۵)
همان‌گونه که می‌دانیم حزب دموکرات قوام‌السلطنه، به مجلس نیز راه یافت و برای مدتی نیز در مجلس زمام امور را در دست داشت اما در عرض شش-هفت ماه متلاشی شد و قوام‌السلطنه نیز از کار کناره گرفت. برخی از مشکلات کار حتی برای نشریاتی چون آتش که پروای دموکراسی و مباحث مربوط بدان را نیز نداشتند و از یک وجه عملی به تحولات سیاسی جاری می‌نگریستند، از همان ابتدای کار روشن بود. جدایِ از چند دستگی در خود حزب دموکرات مانند اختلاف میان علی اکبر موسوی‌زاده رئیس تشکیلات حزب و احمد آرامش که ظاهراً رهبری سازمان جوانان را نیز برعهده داشت، (۳۶) آتش از نوع افرادی که «... می‌خواهند با اتکاء به این حزب به وکالت برسند که ]حتی[ همهٔ افراد حزبی از آنها متنفرند... کسانی چون فروزش ]مدیر نجات ایران، ارسنجانی ]مدیر داریا[ و عمیدی نوری ]مدیر داد[ که از پیشه‌وری مدال ۲۱ اذر گرفتند..» و تا دیروز هوادار او بودند. (۳۷) پرسش اصلی آتش آن بود که «... پس از انجام انتخابات آزاد آیا همهٔ نمایندگان حزب دموکرات ایران در مجلس آینده تابع نظریات اصلاح‌طلبانهٔ رهبر خود خواهند بود؟ ... آیا در میان آنان کسانی یافت نخواهند شد که یک رأی را به ده‌هزار ریال بفروشد؟» (۳۸) که پرسش‌های درستی بود.
در توضیح دلایل شکست حزب فراگیر قوام‌السلطنه که می‌بایست بار اصلی اصلاحات را نیز بر دوش گیرد به مجموعه‌ای از عوامل مختلف اشاره شده است؛ از رقابت جناح‌های مختلف سیاسی گرفته تا بی‌وفایی تعدادی از متحدان اولیهٔ قوام؛ از جمله کسانی که حاضر شدند رأی خود را بفروشند (۳۹) اما به نظر می‌آید در ارتباط با جایگاه یک برنامهٔ اصلاحی - آنچه آتش به‌عنوان «نظریات اصلاح‌طلبانهٔ رهبر» حزب دموکرات ایران از آن یاد کرد در این زمینه، بحث در خور توجهی نشد.

برنامه‌ای برای تمام فصول
کابینهٔ قوام‌السلطنه نیز مانند هر کابینهٔ دیگری در دوران زمامداری خود مجموعه مصوبات و لوایح اصلاح‌طلبانه‌ای را طرح کرد که در میان آنها می‌توان به مواردی چون دستور منع کشت تریاک، تعلیمات عمومی و اصلاحات فرهنگی، تأمین بهداشت، تعدیل میزان مال‌الاجاره‌ها، تقسیم خالصجات دولتی، قانون تشکیل صندوق‌های تعاونی و بالاخره قانون کار اشاره کرد. (۴۰) و در کنار این موارد شاید یکی از مهم‌ترین اقداماتی که صورت گرفت تشکیل یک شورای عالی اقتصادی در اواسط فروردین سال ۱۳۲۵ بود برای تدوین یک نقشهٔ پنج‌ساله برای برنامه‌ریزی در حول «دو محور اساسیِ بالا بردن سطح زندگی چه از لحاظ فراهم آوردن وسایل ازدیاد تولید و چه ازدیاد مصرف، ۲. تعدیل در توزیع ثروت تولیدی». (۴۱)
ماحصل تلاش‌های این نهاد که در یک مرحله برای فراهم آوردن زمینه‌های اخذ وام از بانک جهانی به لحاظ کارشناسان یک مؤسسهٔ آمریکایی نیز رسید در اوایل فروردین ۱۳۲۶، در بخشی از سخنرانی رادیویی قوام‌السلطنه در اوایل فروردین ۱۳۲۶ بیان شد. در این سخنان قوام‌السلطنه پس از مروری بر دستاوردهای این دوره از زمامداری‌اش که مهم‌ترینش نیز اعادهٔ حاکمیت ایران بر آذربایجان بود از لزوم رسیدگی به هرج و مرج اقتصادی، اجتماعی سخن گفت که به عقیدهٔ او به حدّی رسیده بود که «... روح انضباط به کلی از بین رفته و روح سرکشی و عصیان جایگزین آن گردید ...» از تزلزل بیش از پیش تولید در ایران گفت؛ آن که «... سطح مزروع رو به تنزل می‌رفت و محصول کارخانجات اعم از ملّی و دولتی به‌میزان زیادی تقلیل پیدا کرده بود و در صورت ادامهٔ وضعیت خطر قحطی و گرسنگی وحشتناکی سرتاسر کشور را تهدید می‌نمود...» (۴۲)
به همین دلیل از همان مراحل نخست زمامداری به‌رغم مشغول بودن به رفع مخاطرات خارجی «... هیئتی از بهترین افراد تحصیلکرده و مجرب مملکتی را مأمور کردم که با کمک وزارتخانه‌های مربوط در تمام رشته‌های فعالیت عمومی مطالعه نموده و نقشه‌های لازم تهیه کنند و امروز در نتیجهٔ زحمات دوماههٔ هیئت مزبور طرح‌هایی تهیه شده و کارشناسانی از آمریکا برای مطالعهٔ این طرح‌ها دعوت گردیده‌اند ... که تحت یک برنامهٔ هفت‌ساله اعمال گردند...» (۴۳)
اظهارات بعدی قوام‌السلطنه در توضیح سرفصل‌هایی چون کشاورزی، توسعهٔ صنایع و معادن، بهداری، فرهنگ، دانشگاه، اصلاح وزارت کشور، عمران شهرها و روستاها، اصلاحات نظامی و انتظامی، دادگستری، راه‌آهن، بنادر، هواپیمایی، پست و تلگراف، سیاست خارجی و سرگذشت بعدی این نقشه که در یک مرحله نیز به تأسیس سازمان برنامه منجر شد خود موضوعی است که در دیگر منابع به تفصیل بدان پرداخته شده و به موضوع اصلی این یادداشت ارتباطی ندارد، پرسشی که برجای می‌ماند آن بود که قوام‌السلطنه در کنار یک حزب فراگیر بر اساس چه بستری می‌خواست این برنامه را پیش ببرد. خود او به گونه‌ای که در ادامهٔ این سخنان اظهار داشت، می‌دانست «... به صرفِ خواستن و گفتن اصلاحات بزرگ اجتماعی و اقتصادی دامنه‌دار ...» میسر نبود و در کنار «... از خودگذشتگی و فداکاری طبقهٔ حاکمه ]که به زعم او[ امروز ... در شرف انجام است ... نمایندگان ملت ]نیز[ باید ... در کشور سرمشق ازخودگذشتگی و نمونهٔ کار و فعالیت باشند ...» به عقیدهٔ قوام‌السلطنه تا «... مجلس شورای ملی که مرکز قدرت حکومت ملی است مؤمن به اصلاحات نباشد و در این راه شواهد مثبتی به ظهور نرساند نه فقط اصلاحاتی به وجود نخواهد آمد. بلکه مشکلات دوچندان خواهد گردید.» (۴۴)
اما در میان انبوهی از دشواری‌ها، از جمله اختلافات فزاینده میان شاه و قوام‌السلطنه که سفارت آمریکا آن را مانع پیشبرد برنامهٔ اصلاحی قوام‌السلطنه می‌دانست. (۴۵) مشکل اصلی فقدان یک چنین ایمانی به برنامه، حتی لااقل اطلاع از یک چنین برنامه‌ای بود. برنامه‌ای که در کنار طرح و بحثش در شوراهای عالی و کمیسیون‌های دولتی حال اگر نگوییم در سطح عمومی، لااقل می‌بایست محور اصلی تحرکات و مباحث جاری در حزب دموکرات و تحرکات انتخاباتی آنها را تشکیل دهد. اما به گونه‌ای که از واکنش جراید وقت، بویژه جراید هوادار حزب دموکرات نسبت به این امر برمی‌آید، برنامه‌ای که نخستین و جدّی‌ترین برنامه‌ای بود که تا آن تاریخ برای رسیدگی به نیازهای کشور از جمله نیازهای آذربایجان طرح شد و می‌بایست موضوع یک بحث جدی در میان نیروهای علاقمند به سرنوشت ایران تبدیل گردد، موضوعی در ردیف دیگر اخبار روز تلقی شد و در مجموع ـ جز در پاره‌ای از دوایر دولتی ـ به دست فراموشی سپرده شد. به روشنی آشکار شد که نه فقط طبقهٔ حاکم در آستانهٔ ازخودگذشتگی و فداکاری نبود بلکه بخش مهمی از اعضاء حزب دموکرات ایران و نمایندگانی که با تکیه بر این حزب و در هواداری از قوام‌السلطنه به مجلس شورای ملی راه یافتند، به چیز مشخصی ایمان نداشتند و در این خصوص کاری از پیش نبردند. حزب دموکرات ایران که بیشتر یک کاربرد موقت داشت و در یک مقطع مشخص برای مقابله با نیروهای چپگرایِ آن روزگار شکل گرفت و کار خود را نیز کرد، در یک مقطع بعدی که می‌بایست در مقام اصلاح وضع مملکت و حل‌وفصل مسائلی برآید که امکان مداخله را از قدرت‌های بیگانه سلب کند، یعنی براساس یک چشم‌انداز درازمدت عمل کند، از حرکت بازماند.

یادداشت‌ها

۱- روزنامهٔ دموکرات ایران، شمارهٔ ۳۶، ۲۲ آذر ۱۳۲۵. (^)


۲- همان، شماره‌های ۳۷ و ۴۱ و ۲۴ و ۲۸ آذر ۱۳۲۵. (^)


۳- همان، ش ۳۹، ۲۶ آذر. (^)


۴- روزنامهٔ دموکرات ایران، شمارهٔ ۳۸، ۲۵ آذر ۱۳۲۵
همچنین روزنامهٔ اطلاعات، ۲۵ آذر ۱۳۲۴. (^)


۵- دموکرات ایران، شمارهٔ ۴۲، ۲۹ آذر ۱۳۲۵. (^)


۶- روزنامهٔ آتش، ش ۶۰، ۳ دی. (^)


۷- روزنامهٔ اطلاعات، ۷ دی ۱۳۲۵. (^)


۸- اطلاعات، ۱۶ دی ۱۳۲۵. (^)


۹- فانوس، ش ۲۸، ۳۰ آذر ۱۳۲۵. (^)


۱۰- استدعای آیات عظام محمدامین خویی، کاظم طباطبایی، انگجی و دیگران از شاه، اطلاعات، اول دی ۱۳۲۵. (^)


۱۱- سفارت تهران به وزارت خارجهٔ آمریکا، شمارهٔ ۱۰۴، ۱۰ فوریه ۱۹۴۷/۲۱ بهمن ۱۳۲۵ به نقل از


Confidential US State Department Central Files. Iran ۱۹۴۵-۱۹۴۹. Microfilm Project of University Publications. (^)


۱۲- دموکرات ایران، ش ۵۳، ۱۲ دی ۱۳۲۵. (^)


۱۳- سخنان اقبال در انجمن روزنامه‌نگاران به نقل از روزنامهٔ اطلاعات، ش ۴، ۲۹ دی ۱۳۲۵. (^)


۱۴- اطلاعات، ۲۸ آذر ۱۳۲۵. (^)


۱۵- دیپلمات، ش ۲۶، ۲۸ بهمن ۱۳۲۵. (^)


۱۶- همان. (^)


۱۷- همان. (^)


۱۸- ریاست شهربانی کل کشور به نخست‌وزیر، شمارهٔ ۱۹۲۷۰/۱۱۶۱۸/۱م ۲۱/۱۱/۲۵.
سازمان اسناد ملی، ۱۱۵۰۰۶/۲۰۳۸ (^)


۱۹- آتش، ش ۸۸، ۸ بهمن ۱۳۲۵. (^)


۲۰- گزارش سالانهٔ سیاسی ایران، ۱۹۴۶، ۱۳ فوریه ۱۹۴۷ به نقل از


Dr. R.M. Burrell (Ge. Edit.), Iran Political Diaries, ۱۸۸۱-۱۹۶۵, Vol. ۱۳, ۱۹۴۶-۱۹۵۷, Archive Edition, ۱۹۷۷, p. ۲۵۹. (^)


۲۱- Ibid,. (^)


۲۲- دیپلمات، ش ۲۸، ۳۰ بهمن ۱۳۲۵. (^)


۲۳- همان. (^)


۲۴- آتش، ش ۱۰۴، ۲۹ بهمن ۱۳۲۵. (^)


۲۵- دیپلمات، ش ۲۲، ۵ اسفند ۱۳۲۵. (^)


۲۶- همان، ش ۳۱، ۴ اسفند ۱۳۲۵. (^)


۲۷- دیپلمات، ش ۳۳، ۶ اسفند ۱۳۲۵. (^)


۲۸- دیپلمات، ش ۳۳، ۶ اسفند ۱۳۲۵. (^)


۲۹- دیپلمات، ش ۳۵، ۸ اسفند ۱۳۲۵. (^)


۳۰- آتش، ش ۱۰۵، ۳۰ بهمن ۱۳۲۵. (^)


۳۱- «ایران گزارش سه‌ماههٔ ژانویه-مارس ۱۹۴۷، روژوتل به بوین، ۱۴ آوریل ۱۹۴۷ به نقل از:


I.P.D., op cit, Vol.۱۳, p. ۴۰۷. (^)


۳۲- Ibid., (^)


۳۳- اطلاعات، اول دی ۱۳۲۵. (^)


۳۴- دموکرات ایران، شمارهٔ مخصوص، ۲ آبان ۱۳۲۵.  (^)


۳۵- دموکرات ایران، ش ۴۱، ۲۸ آذر ۱۳۲۵.
در شماره‌های بعدی دموکرات ایران مطالب بیشتری در توضیح لزوم تشکیل یک حزب فراگیر و حضور آن در مجلس منتشر شد. بنگرید به ش ۵۰و ۵۱ و ۵۴، ۹، ۱۹ و ۱۳ دی ۱۳۲۵. (^)


۳۶- تهران امروز ]به جای آتش[، ش ۴۴، ۱۱ اسفند ۱۳۲۵
آتش، ش ۱۱۷، ۱۲۰، ۱۵ و ۱۹ اسفند ۱۳۲۵. (^)


۳۷- آتش، ش ۵۸، اول دی ۱۳۲۵. (^)


۳۸- آتش، ش ۴۴، ۸ دی ۱۳۲۵. (^)


۳۹- بنگرید به دکتر باقر عاقلی، میرزا احمد خان قوام‌السلطنه در دوران قاجاریه و پهلوی، تهران: جاویدان، ۱۳۷۶، صص ۵۵۴-۵۱۲. (^)


۴۰- ایران در راه اصلاحات دموکراتیک در تحت رهبری جناب اشرف آقای قوام‌السلطنه، بیلان عملیات و اصلاحات دولت در فروردین و اردیبهشت و خردادماه ۱۳۲۵، از انتشارات وزارت کار و تبلیغات. (^)


۴۱- همان، ص ۳۹. (^)


۴۲- دیپلمات، ش ۵۴، ۲ فروردین ۱۳۲۶. (^)


۴۳- همان. (^)


۴۴- همان. (^)


۴۵- سفارت آمریکا به واشنگتن، ش ۵۰۴، ۲۶ سپتامبر ۱۹۴۷ به نقل از


Foreign Relations of The United States ۱۹۴۷, Vol. V ., U.S. Government Printing Office, Washington, ۱۹۷۱, p.۹۶۰. (^)



[مقالات مرتبط]

■ لحظۀ رزم‌آرا: کوچ بلازدگان آذربایجانی در جست‌وجوی کار و نان  محمد مالجو

■ بازتاب‌ها و ارزیابی‌های یک شکست  محمد حسین خسروپناه

■ سقوط فرقهٔ دموکرات آذربایجان  کاوه بیات

نظر بدهید