لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

اندونزی؛ سیاستِ نیروی اخلاقی ومبارزه با اقتدارگرایی

ادوارد اسپینال

گفتگو شماره ۷۶





در ماه فوریه سال ۲۰۰۴، ریزال نوردین فرماندار استان سوماترای شمالی نشست هیئت‌های اجراییِ سازمان‌های دانشجویی هشتاد دانشگاه کشور را افتتاح کرد. (۱) او هنگامِ خوش‌آمدگویی به دانشجویان گفت: «تاریخ ثابت کرده موضع دانشجویان و جوانان همیشه آینده این ملت را تعیین کرده‌است: از ۱۹۰۸ (سوگند جوانان (۲))، ۱۹۴۵ (اعلامیه استقلال)، ۱۹۶۶ (اصلاحات)، تا ۱۹۹۸ یعنی زمانی که دانشجویان به عنوان پیشروان اصلاحات (۳) شناخته‌ شدند ... در همة ادوارِ تاریخی بیداریِ ملی، جوانان و دانشجویان همواره پیشتاز بوده‌اند. انتخابات سراسری پیش رو در ۲۰۰۴ نیز از این قاعده مستثناء نخواهد بود و دانشجویان نقش تعیین‌کننده‌ای در موفقیت این 'فستیوال دموکراسی' خواهند داشت.» (۴)

این اظهارات، به ویژه اگر در چارچوب رخدادهای کلیدی‌ای که او در تاریخ قرن بیستم اندونزی برمی‌شمارد دیده شود، به روشنی و اختصار جایگاه مرکزی‌ای را که جوانان و به ویژه دانشجویان در روایات رسمی اندونزی اشغال کرده‌اند نشان می‌دهد. در اندونزی چنین اظهاراتی از سوی مقاماتِ سطح بالای حکومتی، روشنفکران، و افسران ارتش عادی است. شناسایی دانشجویان به این شکل تنها واکنشی دفاعی به توانایی بسیج آن‌ها نیست، بسیجی که توانایی‌اش را با زدن جرقه سقوط رژیم نظم نوین (۵) در ۱۹۹۸ آشکار ساخت. از میان کشورهای آسیای دور، بسیج دانشجویی در اندونزی مشهورترین و از نظر سیاسی مؤثرترین آنهاست: دانشجویان نه تنها در تأسیس رژیم اقتدارگرای -ملقب به- نظم نوین در ۱۹۶۵-۶۶ و نابودی‌اش سه دهه بعد نقش‌آفرین بودند، بلکه شاخص‌ترین و پرتداوم‌ترین نیروی مخالف در تمامی این دوران نیز بودند. حتی زمانی‌که رژیم نظم جدید در اوج بود، مقامات دولتی نظراتی مشابه فرماندار نوردین اظهار کرده و نقش سیاسی دانشجویان را شناسایی و حتی آن را ستایش می‌کردند.
درواقع اظهارات حاکم نوردین مرسوم و معمول بود. ولی او در فضای مناقشه‌برانگیزی این نظرات را ارائه کرد. به خصوص، درخواست او از دانشجویان برای حمایت انتخاباتی باعث درگرفتن مجادلاتی میان کنشگران دانشجویی شد. طبق گزارش رسانه‌ها، برخی از شرکت‌کنندگان در آن نشست پیشنهاد دادند که دانشجویان باید کلاً انتخابات را بایکوت کنند. توافق عمومی بر آن بود که دانشجویان باید نقش‌شان به‌مثابة یک نیروی اخلاقی خارج از سیستم سیاسی رسمی را حفظ کنند. (۶) این بحث و جدل‌ها زمانی اوج گرفت که چندین فعال برجسته پیشینِ جنبشِ دانشجوییِ ضدّ سوهارتو برای شرکت در انتخابات مجلس اعلام آمادگی کردند. مسئله غامض‌تر آن بود که برخی از این فعالان دانشجویی می‌خواستند برای حزب رژیم سابق،گلکار، وارد انتخابات شوند. بسیاری از همقطاران قدیم این افراد آنها را به خیانت به مبارزۀ «منزه» دانشجویان متهم کردند.
چنین زبان آمیخته با اخلاقی طی چهل سال شاخص فعالیت دانشجویی در اندونزی شده است. برای بیشتر این دوره، روی دیگر این ادعا که دانشجویان بازیگران سیاسی تاثیرگذاری بودند، ادعای دیگری بود مبنی بر آنکه آنها با یک نیروی سیاسی تفاوت دارند. در این نگاه، آنها نیروی سیاسی‌ای بودند که اگر بخواهیم درست بگوییم اصلاً سیاسی نبودند. بلکه، نیرویی اخلاقی (۷) یا جنبشی اخلاقی (۸) بودند. بسیاری، شاید بیشتر کنشگران دانشجویی در اندونزی طی چهار دهة گذشته به خودشان با این اصطلاح یعنی به‌مثابة جنبش یا نیروی اخلاقی اندیشیده‌اند. به طور کلی، ادعای یک نیروی اخلاقی بودن دلالت بر آن دارد که تنها برانگیزانندة دانشجویان، اخلاق است، و آن‌ها آلوده به جهان کثیف و فاسد سیاست نیستند. آنها برای حفاظت از ملت در بحران‌ها پا به عرصه می‌گذارند و انگیزه‌بخش آنها در این اقدام منافع شخصی نیست و به دنبال جایگاه سیاسی‌ای نیز برای خودشان نیستند، همچنین سعی در به قدرت رساندن حامیان‌شان ندارند. در اغلب مواقع، نگرش نیروی اخلاقی مفهوم تنزه‌طلبی را نیز به‌همراه دارد: مفهومی که دانشجویان نباید با دیگر گروه‌های سیاسی و اجتماعی که محتمل است برنامه دانشجویان را آلوده به منافع خودشان کنند اتحادی برقرار سازند.
این نگرش بدون بحث نبوده‌ و چه بسا موضوع مباحثات و مناظرات مکرر وگاه تلخی نیز قرار گرفته‌است. نگرش نیروی اخلاقی از اواخر دهة هشتاد توسط نسلی از فعالان رادیکال مستمراً به چالش کشیده ‌شده ‌است. حتی امروز، در میان شرکت‌کنندگان در سمینارها و نشست‌های دانشجویی اغلب این پرسش مطرح می‌شود که آیا جنبش دانشجویی باید اخلاقی باشد یا سیاسی؟ با این وجود، نگرش نیروی اخلاقی به واسطة مقاوم وانعطاف‌پذیر بودن، ـ هر چند نه همیشه غالب ـ ولی دستِ‌کم به‌مثابة یک چارچوب‌بندی بسیار قدرتمند برای ارجاع به مفهوم فعالیت دانشجویی همچنان باقیمانده‌است.
این مقاله به نظریة خاص «سیاست اخلاقی» به عنوان نقطة عزیمت برای بحث تاریخی‌ای بازتر و فهم بهتر پویایی فعالیت دانشجویی در اندونزی می‌پردازد. بخش‌های بعدی این مقاله هر کدام به ترتیب خاستگاه‌ها، اثرات، و تکامل نگرش نیروی اخلاقی را به بحث خواهند گذاشت.
بخش اول رویکرد تاریخی را به سوی پرسش از علت‌ها می‌برد، در عین حالی که خلاصة تاریخی از فعالیت‌های دانشجویی در دورة پس از جنگ جهانی دوم در اندونزی ارائه می‌دهد. درحالی که نوشته‌های دیگر توصیف جامعه شناختی و حتی روان‌شناختی از فعالیت دانشجویی ارائه می‌دهند، این مقاله با مشاهده و ادعای ساده‌تری آغاز می‌شود. این ادعا آن است که می‌توان تولد جنبش دانشجویی اندونزی را به یک لحظة خاص در تاریخ مدرن این کشور نسبت داد: ۱۹۶۵-۶۶. در آن لحظة خاص، یک شیوه تفکر معین درباره دانشجویان پا گرفت: اینکه دانشجویان به طور منحصربه‌فردی اخلاقی انگیخته و بسیج می‌شوند و مجبور به بازگو کردنِ آرزوهای سیاسیِ گروه گسترده‌تری از عامة مردم هستند. این نگرش پایه‌ای، بی‌وقفه طی دهه‌های بعدی، هم در گفتار رسمی و هم در فرهنگ دانشگاهی بازتولید شد و می‌تواند این مسئله را که چرا دانشجویان به چنین نیروی مخالف برجسته‌ای در این سالیان تبدیل شدند، توضیح دهد.
دومین بخش مقاله به دسته‌بندی دانشجویان به‌مثابة یک هویت سیاسی نگاهی می‌اندازد. این بخش با دقت بیشتری نگرش نیروی اخلاقی را که تفکر راجع به فعالیت دانشجویی در سال‌های نظم نوین را دربرگرفته بود، توضیح و برخی اثرات آن را شرح خواهد داد: جالب توجه‌ترینِ این اثرات، تمایل به تنزه‌طلبی است. البته این نگرش بسیار بحث‌انگیز هم بوده و غالباً بحث‌های درونی تلخی را نیز رقم زده‌است- مخصوصاً در انتهای کارِ رژیمِ نظم نوین. به نحوی که بعضی از فعالان دانشجویی ارتباط‌شان در ادوار گذشته‌ با رژیم را منکر شدند و در مقابل تلاش کردند اتحاد و ارتباطی قوی با دیگر گروه‌های اجتماعی ـ بخشی تحت تاثیر گروه‌های دانشجویی در دیگر بخش های آسیاـ برقرار کنند.
سومین بخش به موضوعِ گستردة چگونگی تعامل سیاست‌های دانشجویی با رژیم سیاسی می‌پردازد. تمرکز این بخش بر چگونگیِ چارچوب‌بندی هویت اخلاقی به قصد انگیزه‌بخشی به فعالیت دانشجویی است و خود تا حدّ زیادی پاسخی به تهدیدهای موجود از سوی رژیم بر کنشگران دانشجویی بود: سرکوب و معامله (۹). تاکید بر اخلاق کنش‌های دانشجویی و موقعیت ویژه دانشجویان به عنوان یک دسته از بازیگران سیاسی راهی برای حرکت بینابین این دو تهدید بود، که همین تاحدی توضیح می‌دهد چرا نگرش نیروی اخلاقی در مرکزیت فعالیت دانشجویی تا آخر رژیم نظم نوین باقی‌ماند.
در مجموع، این مقاله ادعا می‌کند که فعالیت دانشجویی در اندونزی در ارتباط تنگاتنگ با تاریخ اقتدارگرایی بوده‌است. درواقع این مقاله توضیح می‌دهد که جنبش دانشجویی اندونزی (در تمایز با فعالیت توسط دانشجویان) اساساً محصول دورة حادّ اقتدارگرایی در تاریخ مدرن اندونزی است. بحث این نیست که به سادگی برخی دانشجویان علیه رژیم نظم نوین تحریک شدند؛ (این امری بدیهی است). بحث بنیادی‌تر آن است که آن فکر و نگرشی که باعث شد آنها به این نتیجه برسند که باید این کار را به مثابة دانشجویان و نه به مثابة اعضای سایر گروه‌های اجتماعی انجام دهند، محصول آن رژیم، تاریخ، ساختار و ایده‌هایش بود. قبل از نظم نوین، نگرشِ دانشجو به مثابه یک بازیگر سیاسی به‌ندرت دیده می‌شود. بعد از نظم نوین، اگر چه این میراث ماندگار است، ولی به سرعت تاثیرش رو به کاهش رفت، چرا که بدنة دانشجویی - و تفکر دربارة سیاست دانشجویی- حول چندین محور اجتماعی، سیاسی و مذهبی اندونزی شکاف برداشت. جنبش دانشجویی اندونزی فرزند اقتدارگرایی بود، به همان اندازه‌ای که نابودگرش بود.

ریشه‌ها و ظهور جنبش دانشجویی اندونزی
در تاریخ مدرن اندونزی، لحظه‌ای وجود دارد که «دانشجو (۱۰) به عنوان یک مقوله» اهمیت سیاسی پیدا کرد و همة جنبش‌های دانشجویی متعاقب آن جهت خودشان را با آن تنظیم کردند. آن هم سال‌های ۱۹۶۵-۶۶،یعنی زمان تولد رژیم نظم نوین بود.
هرچند، سال‌های ۱۹۶۵-۶۶ اولین باری نبود که «دانشجویان» در تاریخ مدرن اندونزی اهمیت سیاسی پیدا کرده بودند. مثلاً در دوره بیداری ناسیونالیستی در آغاز قرن بیستم، جمع کوچکی از دانشجویان بومی در مدارس هلندی و مؤسسات آموزش عالی نقش مهمی در بسط و ترویج ایدة ملی‌گرایی ایفا کردند. برای مثال دانش‌آموزان مدرسه راهنمایی ممتاز برای آموزش پزشکان 'محلی' (۱۱) در باتاویا (جاکارتا) (۱۲) ، در تأسیس اولین سازمان ملی‌گرای واقعی در کشور با نام بودی اوتُمو (۱۳) در سال ۱۹۰۸ نقش مهمی ایفا کردند. سوکارنو، برجسته‌ترین رهبر ملی‌گرا و بعدها اولین رییس‌جمهور کشور، خود در اولین مؤسسه آموزش عالی، کالج مهندسی‌ای که بعدا به مؤسسة فناوری باندونگ (۱۴) تبدیل شد، درس خواند. او در آن‌جا از اعضای مؤسس باشگاه مطالعه عمومی (۱۵) بود. دیگر رهبران ملی‌گرا، مانند محمد حاتا و سوتان شریر به عنوان اعضای انجمن اندونزی (۱۶) زمانی که در هلند مشغول تحصیل بودند، فعالیت سیاسی را آغاز کردند. اما در پایان حکومتِ استعمارگر، هنوز بخش آموزش عالی در مستعمرات هند شرقی هلند بسیار کوچک بود. برای مثال، فقط هفتاد‌و‌نه دانشجوی کالج در هند شرقی در ۱۹۴۰ فارغ‌التحصیل شدند، در زمانی که مجموع جمعیت مستعمرات حدوداً هفتاد میلیون نفر برآورد می‌شود. مجموع فارغ‌التحصیلان آموزش عالی بین سال‌های ۱۹۲۴ تا ۱۹۴۰ نیز، ۵۳۲ نفر بودند که از آن تعداد تنها ۲۳۰ نفر بومی بودند (۱۷).
اندازة ناچیز بخش آموزش عالی به این معناست که دانشجویان نقش برجسته‌ای به عنوان یک گروه در انقلاب استقلال (۱۹۴۵-۴۹) بازی نکردند، هر چند بعضی رهبران ملی‌گرا فارغ‌التحصیل کالج یا دانشگاه بودند. برخلاف دانشجویان، بسیاری از دانش‌آموزان و طلبه‌های مدارس شبانه‌روزی اسلامی مستقیماً در مبارزات خیابانی برای آزادی اندونزی از حکومت هلند مانند بسیاری از جوانان عادی شرکت داشتند. این‌چنین تصویر جوانان انقلابی با موهای بلند، و سبک شخصی متهور و متعهد به مبارزه بی‌امان علیه هلندی‌ها یکی از نمادهای ماندگار انقلاب شد (۱۸). از این دوره به یک منبع ارجاعِ اسطوره‌ای تبدیل شد که در نسل‌های متعاقبش، شامل بسیاری از دانشجویان، طنینِ بالایی پیدا کرد. ولی این اسطوره‌ها دربارۀ جوانان، پتانسیل انقلابی و تعهدشان به آرمان‌های مردمی و ملی‌گرایی بود، نه به طور خاص دربارة دانشجویانِ دانشگاه‌ها.
در دورة دموکراسی پارلمانی دهة ۱۹۵۰، و متعاقب آن رژیم دموکراسی هدایت‌شده (۱۹) سال‌های ۱۹۵۹-۱۹۶۵، اندونزی به آهستگی به سمت توسعة بخش آموزش عالی از نظر حجم و تنوع گام برداشت. تا ۱۹۶۰، آنطور که گزارش شده بیش از ۱۳۵ مؤسسه آموزش عالی، با احتمالاً شصت هزار تا هفتاد هزار دانشجو وجود داشته‌است (۲۰). هرچند، بسیاری از ناظران اشاره کرده‌اند که در دهة ۱۹۵۰ و اوایل دهة ۱۹۶۰ بیشتر دانشجویان سرخوش، نخبه‌گرا و غیرسیاسی بودند و یک دورة تقریباً خاموشی و سکون سیاسی بر دانشگاه‌ها حاکم بود. با همه اینها آن دوره زمان شکل گرفتن کشمکش‌های سیاسی درسطح ملی و سیاسی‌شدن توده‌ها نیز بود. زیرا که این دوره با درگیری‌های جنگ سرد مصادف شده بود و آن هم، اختلافات ژرف میان بازیگران سیاسی داخلی راجع به نقش جامعه اندونزی و آینده جمهوری جوان را تشدید می‌کرد. در این زمان احزاب سیاسی ملی اصلی شروع کردند به توجه به دانشجویان به عنوان یک منبع عضوگیری. کاری که باید در راستای بخشی از تلاش‌های‌شان برای ساخت پایگاه مردمی با بوجود آوردن سازمان‌های کشاورزان، کارگران، زنان، هنرمندان و دیگر گروه‌ها شامل دانش آموزان و دانشجویان نیز می‌شد. بزرگ‌ترین سازمان دانشجویان در سطح ملی انجمن اسلامی دانشجویان (۲۱) بود که با حزب اسلامی مدرنیست مسجومی (۲۲) تاحدی همراستا بود. (۲۳) در اوایل دهة ۱۹۶۰، و به چپ رانده‌شدن سیاست ملی، گروه‌های چپ‌گرا - به طور خاص مرکز جنبش دانشجویی کمونیست اندونزی (۲۴) و ملی‌گرایان چپ (۲۵) - به طور فزاینده‌ای اعتماد به نفس پیداکردند طوری که مرکز جنبش دانشجویی کمونیست اندونزی کارزاری پرسروصدا برای ممنوع کردن انجمن‌های اسلامی دانشجویان راه انداخت. (۲۶) بنابراین، گرچه بسیاری از دانشجویان درگیر فعالیت‌های سیاسی شدند ولی بیشترین فعالیت‌ها بخشی از جنبش سیاسی ملی و خارج دانشگاهی بود. همانطور که یکی از ناظران شرح می‌دهد: «اهداف و فعالیت‌های سازمان‌های سیاسی دانشجویی در سال‌های ۱۹۶۳ تا ۱۹۶۵معطوف به دانشجویان نبود.» (۲۷)
در این بافتار، تعجب‌آور نیست که در طی دو دهة اول استقلال اندونزی از سال ۱۹۴۵، افراد قلیلی، دانشجویان را به عنوان یک گروه مهم سیاسی یا به عنوان گروهی با عاملیت مشترک جمعی در نظر می‌گرفتند. قطعاً در این دوران مفهوم یک جنبش دانشجوییِ خودپا و منسجم وجود نداشت. پیش از سال‌های ۱۹۶۵-۶۶ اصطلاح جوانان، بارِسیاسی بیشتری از دانشجو داشت. جوانان به‌مثابة پیشگامان اصلی ملی‌گرایی در دهه‌های اول قرن بیستم و بازیگران اصلی در انقلاب ملی اندونزی ستایش می‌شدند. این اصطلاح فراگیرتر و درنتیجه تساوی‌طلبانه‌تر بود و با جو سیاسی پوپولیستی و ملی‌گرایی افراطی آن زمان تناسب بیشتری داشت.
همه این ها بعد از ۱۹۶۵-۶۶، زمانی که دانشجویان ضدکمونیست نقش مهمی در سقوط رییس‌جمهور سوکارنو و رژیمش و در حمایت از تاسیس نظم نوین بازی کردند تغییر کرد. جرقه‌اش نیز در کودتای چپ‌گرا در بین نیروهای نظامی که در آن شش افسر عالیرتبه بقتل رسیدند (موسوم به جنبش سی سپتامبر)، زده شد. این کودتا به‌نوبة خود به یک واکنش شدید (۲۸) توسط ارتش و متحدانش منتج شد که در انتها حزب کمونیست اندونزی (۲۹) را نابود کرد، شاید نیم میلیون از مردم را بقتل رساند، و رییس‌جمهور سوکارنو را به زیر کشید. کمی بعد از این رویداد، گروهی از دانشجویان، «جبهه اقدام دانشجویان اندونزی» (۳۰) را تشکیل دادند و اعتراضاتی را سازمان‌دهی کردند که پیشگام حمله به حزب کمونیست اندونزی و وابستگان آن بود. آن‌ها خواستار ممنوع کردن آن حزب و متعاقباً اولین پاکسازی عناصر چپ‌گرای دولت سوکارنو و سپس عزل رییس جمهور و انحلال دولت شدند. اعتراض‌های دانشجویی پرسروصدا و غالباً گسترده‌ای که توسط آن جبهه و متحدانش سازمان‌دهی می‌شدند در فراهم کردن مشروعیت مدنی برای ارتش در به دست گرفتنِ قدرت و همچنین فشار برای تصفیة ضدّ کمونیستی برضدّ دولت سوکارنو مؤثر بودند.
در بافتاری که در آن بخش دانشگاه یک جزیره ممتاز از یک جامعه کشاورز و به شدت فقیر محسوب می‌شد، دانشجویانِ درگیر در جبهة اقدام دانشجویان اندونزی قشر کوچکی ازآن بخش یا آن جزیره نخبگان ممتاز بودند. فراتر از آن، اکثریت جبهة اقدام دانشجویان اندونزی را دانشجویان نخبه‌ترین دانشگاه‌ها، دانشگاه اندونزی در جاکارتا و مؤسسه فناوری باندونگ، تشکیل می‌دادند. بیشتر رهبران این سازمان، سابقه‌شان به انجمن اسلامی دانشجویان و سازمان‌های دانشجویی احزاب کاتولیک و پروتستان بازمی‌گشت؛ نیروهایی که برای مدت‌های مدیدی مخالف حزب کمونیست اندونزی بودند. تعبیر یکی از ناظران از جبهه اقدام دانشجویان اندونزی به «تشکلی از منتخب نخبگان دانشجویان جاکارتا که بواسطه جایگاه اقتصادی اجتماعی‌شان با افسران نظامی طرفدار سوهارتو ارتباط تنگاتنگی داشتند.» (۳۱) برخاسته از این نگاه تمسخرآمیز به ریشة اجتماعی این نخبگان بودکه سوکارنو دانشجویان مهاجم به خودش را «کفش‌های برق‌زده، لباس‌های اتوکشیده، رژلب‌زده و مدل موهای استثنائی» توصیف می‌کرد و قدرت آنها را نادیده می‌گرفت (۳۲). با این وجود، همین دانشجویان نقش مردمی مهمی در تغییر رژیم ۱۹۶۵-۶۶ بازی کردند.
نسل ۱۹۶۶، آنطوری که بعدتر شناخته شدند، میراث بسیار مهمی برای نسل‌های بعدی‌ برجای گذاشت. در دهه‌های بعد، تقریباً همه کنشگران دانشجویی افکار و استراتژی‌های‌شان را با ارجاع به تجربة ۱۹۶۵-۶۶ چارچوب‌بندی می‌کردند، چه علناً خودشان را به عنوان ادامه‌دهنگان سنت آن دوره می‌دیدند، چه ارتباط‌شان را با آن انکار می‌کردند. از ۱۹۶۶ اصطلاح دانشجویان بار سیاسی قوی‌ای پیدا کرد و می‌توان ادعا کرد حتی جایگزین جوانان به عنوان عامل تغییر سیاسی انقلابی شد. (۳۳) مورد اندونزی همچنین درمیان کشورهای جنوب غرب آسیا مورد منحصربه‌فردی است، چرا که باوجود آنکه پایه‌گذاری آن به سال‌های ۱۹۶۵-۶۶ برمی‌گردد امّا جنبشی راست‌گرا بود. دانشگاه‌های بیشتر مناطق آسیای جنوب غربی در دهة ۱۹۶۰بطور فزاینده‌ای تحت تأثیر سوسیالیسم، کمونیسم و سیاست چپ نو بود و از این دوره در نسل کنشگران دانشجویی متعاقب آن، غالبا یا همان ایدئولوژی چپ برجامانده ‌است یا نوعِ سازگار شده و توسعه‌یافتة آن. در اندونزی، دانشجویان جبهه اقدام به شدت ضدّ کمونیست بودند و تصفیة خونین ۱۹۶۵-۶۶ که به دانشگاه‌ها هجوم آورد، منجر به تبعید، بازداشت، یا حتی کشته شدن چپ گراها و همچنین بسته شدن برخی پردیس‌های ایدئولوژی‌زده شد. برخلاف رشد چپگرایی میان فعالان دانشجویی در بسیار کشورها، نسل ۱۹۶۶ در اندونزی با وجود فعالان اسلامگرایی که شانه به شانه دینداران کاتولیک می‌ساییدند و سکولارهای مدرن، از نظر ایدئولوژی متنوع بودند. آن‌ها برای آنچه که فساد، بی‌عدالتی و پدرسالاری (۳۴) می‌نامیدند به حکومت سوکارنو حمله می‌کردند. ولی بیشترِ آن‌ها عمیقاً نخبه‌گرا بودند. تحت تأثیر افکار نظریۀ مدرنیزاسیون در آن زمان که آمریکا سرچشمه گرفته بود. بیشتر آن‌ها به فقرا بی‌اعتماد بودند و خودشان را بخشی از جمع وسیع‌تر نخبگان مدرنیزاسیون که ترویج‌گر یک منطق جدید و توسعه‌گرای نظم سیاسی و اجتماعی بودند می‌دیدند. در شرایطی که قتل عام ۱۹۶۵-۶۶ و رژیم نظامی متعاقب آن درحال نابود کردن ظرفیت‌های کارگران، کشاورزان و دیگر گروه‌های طبقات پایین برای نمایندگی سیاسی خودشان بودند، این دانشجویان مدعی بودند که این حق را دارند به جای مردم صحبت کنند. (۳۵)
درنگاه اول، تاریخ کنش‌های دانشجویی بعد از آن در نظم نوین اندونزی (۱۹۶۵-۹۸) حکایت از یک رابطة خصمانة آشکار بین دانشجویان و رژیم دارد. درواقع، جنبش دانشجویی اندونزی در این مقطع مثالی از نظریه 'پیشگامی در خلاء' است: در شرایطی که دیگر نیروهای سیاسی و اجتماعی سرکوب شده‌اند، و براساس مزیت‌های سازمانی برآمده از موقعیت دانشجویان و مشروعیتی که آن‌ها به عنوان متحدان ارتش در ۱۹۶۵-۶۶ به دست آورده بودند، دانشجویان خیلی زود به عنوان نیروی پیش‌گام مخالفان رژیم ظهور کردند.
این پتانسیل نیروی مخالف ‌بودن خیلی زود خود را نشان داد. اوایل ۱۹۶۷، تعدادی از دانشجویان که قبلاً در جبهه اقدام دانشجویان اندونزی سازمان یافته بودند از برخی اقدامات حکومت جدید ناامید شدند و اعتراض‌هایی در مخالفت با آن سامان دادند. در اوایل دهة ۱۹۷۰، گروه‌های کوچکی در جاکارتا حکومت را در موضوعاتی مانند فساد، ولخرجی دولت در پروژه‌های خاص و فضای بسته انتخابات ۱۹۷۱ نقد می‌کردند. بعد از آن دو موج عظیم چشم‌گیرتر، اعتراض‌های دانشجویی ضد حکومتی در ۱۹۷۳-۷۴و ۱۹۷۷-۷۸ بودند. موج اول با تضاد داخلی جدی حکومت نخبگان نظامی همراه بود و با واقعه موسوم به مالاری (۳۶) در پانزده ژانویه ۱۹۷۴، با شورش‌های وسیع در جاکارتا اوج گرفت (۳۷). دومین موج در ۱۹۷۷-۷۸ اولین جنبش به معنای واقعی در سطح ملی بود و هماهنگی قابل توجه شوراهای دانشجویی منتخب در دانشگاه‌ها از بسیاری استان‌های مختلف را به همراه داشت. وجه تسمیه این دو موج اعتراضی دانشجویی، رویکرد انتقادی به استراتژی توسعه حکومت بود که در آن، دانشجویان حکومت را به نادیده گرفتن فقرا و سودرسانی انحصاری به سرمایه‌گزاران خارجی، دیوانسالارانِ فاسد و بازرگانان ثروتمند دو تابعیتی چینی-اندونزیایی متهم می‌کردند. در هر دو موج، تأکید بر فساد حکومت و به ویژه در ۱۹۷۷-۷۸ تسلط نظامیان بود. به طور خاص اعتراض دانشجویی در ۱۹۷۷-۷۸ آشکارا ضد حکومتی بود، و با فراخواندنِ شوراهای دانشجویی برای یک «جلسه فوق العاده» به نام «مجمع مشورتی» مردمی (۳۸) به منظور پاسخگو کردند سوهارتو برای «انحراف از قانون اساسی ۱۹۴۵» اوج گرفت. درواقع این فراخوان و چارچوب‌بندی‌اش یک راه کدگذاری‌شده برای خلع سوهارتو از قدرت بود (۳۹).
بعد از یک وقفه، به دلیل سرکوب، از اواخر دهة هشتاد میلادی تا دهة نود، دانشگاه‌ها بار دیگر منشاء اقدامات اعتراضیِ به نسبت پراکنده‌تر امّا رادیکال‌تر شد. (۴۰) تا این زمان، دانشگاه‌ها دستخوش فرایند توسعه شده بودند: بنابر آمار منتشره توسط وزارت آموزش و فرهنگ، حدوداً ۱.۶ میلیون دانشجو تا سال ۱۹۸۹-۹۰ وجود داشت در مقایسه با ۲۲۵۰۰۰ دانشجو در سال ۱۹۷۰. (۴۱) شمار دانشگاه‌های خصوصی نیز درحال رشد بود. این شمار از ۶۳ در سال ۱۹۷۸به ۲۲۱ در ۱۹۹۰افزایش پیدا کرد که بیشتر این افزایش در شهرستان‌ها رخ داده‌بود. (۴۲) با وجودِ این آمار،عجیب نیست که دانشجویان مراکز شهرستان‌ها و دانشگاه‌های خصوصی در فعالیت‌های سیاسی، اهمیت بیشتری از پیش یافتند. همچنین در این دوره چون گروه‌های رسمی به دلیل سرکوب حکومتی عقیم شده‌بودند،گروه‌های غیررسمی جایگزین شوراهای رسمی دانشجویی در سازمان‌دهی اعتراضات شدند. در مجموع، اعتراضات دهة ۱۹۹۰ پراکنده‌تر و متفرق‌تر از دهه‌های قبل و درعین حال به طور فزاینده‌ای رادیکال‌تر بودند. رادیکال به این معنی که با شدت بیشتر و بدون قید، حکومت را محکوم می‌کردند و درخواست اصلاحات تمام و کمال داشتند. یک جریان نو دانشجویی چپ‌گرا نیز در این دوره پدیدار شد که سعی داشت ارتباط‌هایی با کشاورزان، کارگران و دیگر گروه‌ها برقرار کند. همچنین یک جنبش دانشجویی اسلامگرای قوی نیز بود که اگر چه حکومت را به چالش نمی‌کشید، اما اعضایش در سکوت کرسی‌های شوراهای دانشجویی را تسخیر می‌کردند و گهگاه قدرت خودش را با بسیج در پاسخ به موضوع‌های اخلاقی (مثلا محکومیت بخت آزمایی ورزشی با حمایت دولت در ۱۹۹۲ و ۱۹۹۳) به رخ می‌کشید.
سرانجام در ۱۹۹۸، موج عظیم اعتراض دانشجویی میخ آخر را بر تابوت حکومت موجود زد؛ و رژیم رییس جمهور سوهارتو را به زیر کشید و او را مجبور به استعفا کرد. (۴۳) این اعتراض‌ها بعد از شروع بحران مالی آسیا در سال ۱۹۹۷که اثرات فاجعه‌باری روی اندونزی داشت آغاز، و بر مطالبة خلع سوهارتو از قدرت و بازسازی کلّ رژیم متمرکز شد. برای توضیح این وقایع بار دیگر فرضیه خلاء قانع‌کننده به نظر می‌رسد. در شرایطی که دیگر نیروهای سیاسی و اجتماعی یا بدلیل سال‌های متمادی سرکوب ناتوان شده‌ بودند یا با ارتباط‌های فرقه‌ای یا نیمه فرقه‌گرایانه به رژیم وصل بودند، این دانشجویان بودند که هم نیروی سازمانی و هم سنت اعتراضی را داشتند. آن‌چه که به آن‌ها اجازه می‌داد در نوک پیکان آن چیزی قراربگیرند که درنهایت به جنبش اعتراضی گسترده و مردمی علیه رژیم تبدیل شد. تا این مرحله، اندونزی در مسیر تحکیم حجیم‌سازی نظام آموزش عالی، با ۳.۷ میلیون دانشجو تا ۲۰۰۱-۲ به خوبی حرکت می‌کرد. (۴۴) این رشد به دانشجویان نفوذ و قدرتی می‌داد که خودشان را با وزن مطلق عددی نماینده خواست‌های مردم معرفی کنند. در حول و حوش این زمان، اعتراض دانشجویی نه تنها به‌واقع یک پدیده عظیم، با شمار بالای مشارکت کنندگان بلکه یک پدیده ملی بود با اعتراضاتی که نه تنها در جاکارتا و شهرهای دانشگاهی اصلی مانند یوگیوکارتا و باندونگ بلکه در دورترین شهرستان‌های استان‌ها و در دورافتاده‌ترین جاها مانند امبون و پاگوا گزارش می‌شد. در ابتدا، دانشجویان بر بحران اقتصادی تمرکز کردند و خواستار کاهش قیمت‌ها شدند. ولی این مطالبه به سرعت به سوی درخواست استعفای سوهارتو و انحلال کل رژیم‌اش پیش رفت. خواستی که بعد از کشته‌شدن چهار نفر با گلولة ارتش در دانشگاه جاکارتا برآورده‌شد. این اتفاق به چندین روز شورش‌های خشونت آمیز و ویرانگر در سطح جاکارتا در می ۱۹۹۸منجر شد و درنهایت به متلاشی شدن رژیم انجامید و سوهارتو را مجبور به استعفا کرد.
در سال های بعد - به وِیژه طی رژیم گذارِ جانشین سوهارتو، یوسف حبیبی (می ۱۹۹۸- اکتبر ۱۹۹۹) - گسترش اعتراضات دانشجویی ادامه یافت؛ برخی از آن‌ها به تقابل‌های خونین با مسئولان منجر شد و همان‌ها فشار برای اصلاحات دموکراتیک را در بالاترین حد نگاه ‌داشت.
همانطور که این خلاصة تاریخی توضیح می‌دهد، مسئولان نظم نوین غالبا با فعالان دانشجویی سرکوب‌گرانه رفتار می‌کردند. اولین سرکوب گسترده در ۱۹۷۴ بعد از واقعه مالاری که حکومت شماری از فعالان دانشجویی برجسته را همراه دیگر معترضان دستگیر کرد، اتفاق افتاد. اما سرکوب به قاطعانه‌ترین شکلش در سال ۱۹۸۴رخ داد، زمانی که سربازان و تانک‌ها به پردیس‌ها هجوم بردند و صدها رهبر دانشجویی را اسیر، و ده‌ها نفرشان را دادگاهی کردند. بعد از این سرکوب اولیه، حکومت به طور سیستماتیک تلاش می‌کرد برای همیشه پردیس‌ها را غیرسیاسی کند. این را از مسیر موسوم به سیاست عادی‌سازی زندگی دانشگاهی پیش برد، که در نتیجة آن، بدنه نمایندگی دانشجویان و رسانه‌های دانشجویی یا ممنوع‌ شدند یا تحت کنترل مدیران و مسئولان دانشگاه‌ها قرارگرفتند. در کوتاه مدت، این خط مشی برای تقریباً یک دهه، تضعیف اعتراض‌های دانشجویی را به همراه داشت، ولی درعین حال پیامد ناخواسته‌ای هم داشت و آن اینکه فعالان را به خارج از دانشگاه‌ها و به فعالیت مخفی سوق داد، جایی که آنها شیوه‌های رادیکال‌تر فعالیت سیاسی را تجربه کردند.
این تاریخچه توضیح می‌دهد که دانشجویان پابرجاترین گروه مخالف در دوره نظم نوین بودند و جدا از جدایی‌خواهان مسلح در حاشیه کشور، دیگر گروه‌های مخالف چنین تداومی نداشتند. آنها همچنین اعتراضات عمومی را متداوم‌تر و در مقیاسی بزرگ‌تر از دیگر گروه‌ها سامان‌دهی می‌کردند و حکومت را با عبارات صریح‌تر و مستقیم‌تری نسبت به انتقادات دیگر گروه‌ها مانند سازمان‌های غیردولتی (NGOs)، احزاب سیاسی یا رهبران مذهبی محکوم می‌کردند. دفاعیات رهبران دانشجویی در ده‌ها دادگاه در طی دوره نظم نوین، روند بیگانگیِ طبقه متوسط از رژیم و تغییر بحث‌ها بر سر استراتژی‌ای که باید علیه رژیم اتخاذ می‌شد را ترسیم می‌کرد. (۴۵) گروه دیگری را نمی‌توان سراغ گرفت که چنین مجموعه قوی از ادبیات ضدرژیم خلق کرده باشد.
ولی علیرغم این تاریخ طولانیِ کنشگری و بسیج، رابطة فعالیت دانشجویی با رژیم نظم نوین،از لحظه شکل‌گیری آن در ۱۹۶۵-۶۶ تا سقوط رژیم در ۱۹۹۸ همواره با ابهام همراه بود. در برخی رژیم‌های اقتدارگرا، دانشجویان در یک رابطة سرراست تخاصمی با مسئولان قرار دارند. در برمه، برای مثال، یکی از اولین گام‌هایی که ارتش بعد از کودتایش در ۱۹۶۲ برداشت منفجر کردن ساختمان اتحادیه دانشجویان در دانشگاه رانگون بود. بیست و پنج سال بعد نیز، زمانی که پایه‌های رژیم طی خیزش‌های دموکراتیک ۱۹۹۸، متزلزل شد، یکی از اولین قول‌های رژیم، بازسازی ساختمان اتحادیه دانشجویان یا به عبارتی جبران مافات بود. این مثال کاملاً با اندونزی در تضاد است که در آن، دانشجویان نقش بسیار مهمی در تشکیل رژیم نظم نوین ایفا کردند. زمانی که رژیم مستقر شد نیز، سربازان ارتش ساختمان اتحادیه دانشجویان را با دینامیت منفجر نکردند. بلکه در ۱۹۶۵-۶۶ سربازان از ساختمان اتحادیه دانشجویان در دانشگاه اندونزی در مقابل حمله چپ‌گراها محافظت کردند و همچنین از بسیاری از اعتراضات مهم دانشجویی پاسداری کردند. و به همین نحو زمانی که رژیم درمقابل اعتراضات دانشجویی ۱۹۹۸درحال فروریزی بود، یکی از نمادین‌ترین لحظه‌ها زمانی بود که دانشجویان جلوی دانشگاه اندونزی پلاکاردی را رنگ کردند و روی آن نوشتند پردیس مبارزه با نظم نوین. بنابراین فروریزی مشروعیت رژیم چنان که در برمه، با تصویری از دراز کردن دست سازش مسئولان به سوی دانشجویان نشانه‌گذاری نشد. بلکه در اندونزی با تصویر دانشجویانی روبروییم که ابطال رژیمی را که سلف‌شان ۳۲ سال قبل به تأسیسش کمک کرده بودند و اعتراضات‌شان عنصر مهمی در افسانه تولدش بود را اعلام می‌کردند.
در سال‌های میانی، هر چند از یک سو رژیم علیه دانشجویان معترض از سرکوب استفاده می‌کرد، امّا از سوی دیگر رهبران رژیم می‌گفتند که دانشجویان می‌توانند برای ملت و در توسعة کشور مشارکت کنند، و اعتراضات دانشجویی می‌تواند عایدی ارزشمندی داشته باشد. رهبران سیاسی از نقش دانشجویان در افسانة پیدایش نظم نوین آگاه بودند. در نتیجه حکومت اغلب به اعتراضات دانشجویی نسبت به اعتراضات دیگر گروه‌ها محتاطانه‌تر پاسخ می‌داد. در آغاز دهة ۱۹۷۰، رییس‌جمهور سوهارتو به‌شخصه معترضان دانشجویی را ملاقات می‌کرد و در دهة بعد زمانی که راهپیمایی‌های بزرگ صورت گرفت، او همچنان به وزرای ارشد دستور می‌داد تا جلسات عمومی با دانشجویان برگزار کنند و صدای اعتراضات آنها را بشنوند. پس از ۱۹۷۸مسئولان برای تقریباً یک دهه تلاش کردند اعتراضات دانشجویی را خاموش کنند، ولی نه با خشونتی که آن‌ها علیه دیگر گروه‌های اجتماعی (مانند کارگران) بکار می‌بردند. از ۱۹۸۸، در پایانِ-می‌توان ادعا کرد- شدیدترین دورة سرکوب نظم نوین، مقامات حکومتی و افسران نظامی دوباره مکرراً به اعتراضات دانشجویی به عنوان مشارکت مثبت و مشروع در توسعه روی خوش نشان می‌دادند. به همین ترتیب، زمانی که اعتراضات ضدحکومتی در اولین ماه‌های ۱۹۹۸غلیان کرد، حکومت و رهبران نظامی دوباره سعی کردند معترضان را با پیشنهاد گفتگو آرام کنند (اگرچه تا این زمان فقط یک اقلیتی از فعالان این پیشنهاد را پذیرفتند). به عبارت دیگر، علیرغم طبیعت عموماً سرکوبگر رژیم نظم نوین، حتی در اوج خود و حتی در میان حلقه‌های رسمی، باوری گسترده وجود داشت مبنی بر آنکه دانشجویان منافعی مشروع -هرچند محدود- در امر عمومی دارند. درواقع دانشجویان مجوزی محدود برای اعتراض داشتند که دیگر گروه‌ها نداشتند.
میراث ۱۹۶۵-۶۶برای دانشجویان اهمیت بی‌واسطه‌تری هم داشت. این برداشت که دانشجویان قبلاً کشور را یک بار از فروپاشی نجات داده بودند و می‌توانستند باز هم آن را تکرار کنند، موضوعِ حاضر در همه‌جا اعم از روزنامه‌ها و مجلات دانشجویی‌ای بود که در دانشگاه‌های اندونزی در دهه‌های ۱۹۷۰،۱۹۸۰و ۱۹۹۰ منتشر می‌شدند. (۴۶) برای مثال، در دهه ۱۹۸۰، نویسندگان دانشجو غالباً احساس ناخوشایند به دوش کشیدن بار سابقه درخشانی که اسلاف‌شان در ۱۹۶۶ایجاد کردند را انعکاس می‌دادند. (۴۷)
به طور خلاصه، به لحاظ تأثیرات سیاسی ماندگار، یکی از عمده میراث‌ نسل ۱۹۶۶معنای سیاسی جدیدی بود که به اصطلاح ماهوسیوا یا دانشجویان دانشگاه اعطا کرد. این زمانی بود که فکر اینکه دانشجویان یک مقوله مهم سیاسی هستند و قابلیت این را دارند که ملت را در بحران‌ها نجات دهند، ابداع شد. این یک نگرش جدید به همراه آورد. به عبارتی دیگر، جنبش دانشجویی اساساً محصول رژیم نظم نوین و از دردهای تولدش بود.

هویت دانشجویی و ائتلاف سازی
از بخش پیشین این‌طور مستفاد شد که ساخت هویت «دانشجو» در ابتدای رژیم نظم نوین خط سیر آینده فعالیت‌های سیاسی دانشجویان را تعیین کرد. این بخش شرح دقیق‌تری به دست می‌دهد از ساخت هویت طی دوره نظم نوین، شاخصه‌‌‌هایی که نفوذش را سبب شد، و پیامدهایی که برای ائتلاف‌سازی داشت.
همان‌طور که پیش از این اشاره شد، مفهوم هویت دانشجویی در اندونزی تاحد زیادی روی این فرض بنا گشت که دانشجویان اساساً کنشگران سیاسیِ اخلاقی هستند. اندیشة نیروی اخلاقی برای اولین بار در اواخر دهة ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰ توسط گروه کوچکی از دانشجویان و دانش‌آموختگانی که در مبارزات تأسیس نظم نوین در ۱۹۶۶درگیر بودند تبیین شد. شماری از آنها با نقد فساد حکومتی و ایده‌های مربوط شروع کردند. و سپس تا ۷۳-۱۹۷۲، یک فکر نیروی اخلاقی نسبتاً رشدیافته تکامل پیدا کرد و تا نیمه دهة ۱۹۷۰ تقریباً در گفتمان دانشجویی همه جا حاضر بود؛ هم درنشریات دانشجویی همه‌جا نفوذ کرده‌ بود و هم در دفاعیات رهبران دانشجویی در دادگاه‌های‌شان در ۱۹۷۸-۷۹ حضور داشت. این تفکر دقیقا تا پایان نظم نوین یعنی ۲۰ سال بعد نیز مؤثر باقی‌ماند.
به طور خلاصه، موضع نیروی اخلاقی شامل چهار گزاره اصلی بود. نخست اینکه دانشجویان باید اول و مهم‌تر از همه به عنوان دانشجو در سیاست درگیر شوند؛ به این معنی که دانشجویان باید یک واحد مجزا را شکل دهند، به طوری‌که نه بخشی از، یا در اتحاد با یک جنبش سیاسی وسیع‌تر باشند و نه درمیان خودشان بخش‌بخش باشند. دوم اینکه دانشجویان به طور منحصربه‌فردی انگیزة اخلاقی داشته باشد و فاقد انگیزه یا جاه‌طلبی شخصی. این گزاره از موقعیت دانشجویان به عنوان روشنفکرانی که وظیفه اولیه‌شان دنبال کردن علم و حقیقت است منتج می‌شود. به همین دلیل، سوم، دانشجویان منافع ملی را مجسم می‌کنند و می‌توانند برای نجات مردم از مورد سوءاستفاده قرارگرفتن اقدام کنند. به عبارتی از آنها خواسته می‌شد نماینده مردمی باشند که بدون آنها صدایی نخواهند داشت، یا آن‌طور که در یکی از مجلات دانشجویی در سال ۱۹۹۰آمده است، «روی شانه‌های ما امید ۱۸۰ میلیون اندونزیایی برای پیروزی زاده شده است ... یک آینده روشن و بدون موانع.» (۴۸) چهارم، شاخصة شیوة فعالیت دانشجویی نیز اخلاقی بود: به نحوی که، دانشجویان نباید علاقمند به کسب ثروت، مقام و موقعیت برای خودشان باشند، و (در افراطی‌ترین فرمول‌بندی) نباید علاقمند به تغییر پرسنل دولتی باشند. بجای آن، نقش آنها صحبت بدون ترس و بیان حقایق اخلاقی است (که قاعدتاً) حکومت باید مطابق آن عمل کند.
شارحان اولیه نگرش نیروی اخلاقی دو برادر به نام‌های سو هوک گی (۴۹) و سو هوک دین (عارف بودیمان) (۵۰) ، هر دودانشجوی دانشگاه اندونزی و از فعلان دانشجویی پیشرو و از مخالفان شدید سوکارنو در سال ۱۹۶۶، بودند. سو هوک گی به خصوص خیلی زود متعاقب تثبیتِ حکومت نظامیان ناامید شد. او حتی علیرغم تقریباً همه هم‌قطارانش، کشتار دسته‌جمعی کمونیست‌ها را محکوم کرد. امّا گی در حین کوهنوردی در شرق جاوا در سال۱۹۶۹ کشته شد و این برادرش، عاریف بودیمان، بود که متعاقب آن نگرش نیروی اخلاقی را از طریق سلسله مقالات بلندی در روزنامه‌ها تببین کرد.
همانطور که جان ماکسوِل اشاره می‌کند، دو برادر درابتدا تفکرشان را با یک سلسله مقالات در اوایل ۱۹۶۷ترویج دادند (۵۱). نقطة آغاز، ظاهراً تبیین سادة اعتقاد اخلاقی بود. در یکی از فرمول‌بندی‌های اولیه، عارف بودیمان استدلال می‌کرد حال که سوکارنو سرنگون شده‌است و نظم نوین درحال تحکیم و تثبیت است و دانشجویان تنها باید «جنگ‌جویان اخلاقی» باشند (۵۲). او این منظر را در تمایز با آن‌هایی که ادعا می‌کردند «مبارزه فقط زمانی میسر است که نیروهای نسبتاً قوی تدارک دیده‌شوند» ارائه می‌کرد:
برای مثال، در این زمان که ما می‌دانیم که رهبران نظامی فاسد هستند، رهبران احزاب فاسد هستند، رهبران دانشجویی فاسد هستند. چه باید بکنیم؟ دو پاسخ وجود دارد. [اول] بگذاریم باشند و کاری به اصلاح‌شان نداشته‌باشیم ولی در عین حال نیروهای خودمان را پرورش دهیم و توده‌ها را جمع کنیم. بعد، در زمانی که قدرت یافتیم، به آنها حمله کنیم. شیوة دیگر آن است که به طور شفاف اعلام کنیم، آنها فاسد هستند. بگذاریم هر چه می‌خواهد برای‌مان پیش بیاید. آنچه که واضح است ما آنچه که صحیح بوده و آنچه که صحیح نبوده را گفته‌ایم.
انتخاب اولی که عارف بودیمان به آن اشاره می‌کند به این ختم می‌شود که مردم مانند سگ‌های پاولوف شوند، یعنی درنهایت خودشان را به عادات و دستورهای قدرت وفق دهند. در شرایطی که بیشتر مردم این راه را دنبال می‌کردند، مهم بود که مردمی باشند «که شجاعت نه گفتن را داشته‌باشند، درزمانی که همه در حالتی نیمه‌خواب با بله ... بله ... بله، یا هیس هیس می‌کنند.» (۵۳)
نگرش نیروی اخلاقی صرفاً یک بیان بی‌غرضِ اصول اخلاقی نبود. دانشجویان و پیشینیان‌شان که موضع سیاست اخلاقی را در اواخر دهة شصت و اوایل دهة هفتاد تبیین کردند خودشان از قدرت گرفتن نظامیان در سال‌های ۱۹۶۵-۶۶حمایت کرده بودند. فکر و نگرش نیروی اخلاقی وسیله‌ای بود برای بیان ناامیدی از جهت‌گیری رژیم جدید و همزمان ادعایی را علیه آن ارائه می‌کرد. چرا که هواداران نگرش نیروی اخلاقی احساس می‌کردند سهمی در نظم نوین داشته‌اند. انتقادهای‌شان به نوعی، ناراحتی -بیشتر شخصی-شان را نشان می‌داد و همچنین امیدهای باقیمانده‌شان را به اقناع رژیم [در تغییر موضع] تنها به مدد فشار اخلاقی.
در واقع، فضای اولیه طوری بود که دانشجویانِ کارزارِ ضدّفساد، شامل عارف بودیمان، قادر شدند سلسله دیدارهای غیررسمی و خصوصی با رییس‌جمهور سوهارتو در جولای ۱۹۷۰ ترتیب دهند. در این دیدارها آن‌ها وجوه مختلف سیاستگذاری رژیم را نقد می‌کردند و حتی مدارکی از فساد ژنرال سوریو که یکی از دستاران نزدیک سوهارتو بود ارائه کردند. (۵۴) در یکی از مقالات در روزنامه سراسری کومپاس، بودیمان فضای یکی از جلسات اولیه را صریح و دوستانه توصیف می‌کرد. او نوشت که برداشتِ دانشجویان آن بود که سوهارتو «مردی با اصول محکم بود که می‌دانست چه می‌کند و به کجا می‌رود»، اگرچه او نیاز دارد «دستیارانی بیابد که بتوانند با او در تحقق آرزوهایش کار کنند». (۵۵)
ولی چهرة رییس جمهور پس از دریافت مدارک فساد اعضای فامیل و همکارانش از خشنودیِ او حکایت نداشت و در دومین دور جلسات با فعالان دانشجویی در اوت ۱۹۷۰ فضا پرتنش‌تر هم شده‌ بود. (۵۶) بودیمان گزارش کرد که سوهارتو با آنها موضع خصمانه‌تری داشت ولی درعین حال او ادعا می‌کرد، «این با عقل جور درنمی‌آید که جنبش حاضر به ضد [نیروهای نظامی] (۵۷) یا ضد [سوهارتو] (۵۸) یا ضد چیز دیگری متهم شود. این فقط تلاش برای بازگشت به قانون به جای اصلی‌اش است. فقط این و نه بیشتر». (۵۹)
به طور خلاصه، بودیمان و دیگر دانشجویان هنوز امید داشتند که رژیم را نجات دهند و نه آن را سرنگون کنند. چند سال قبل در مصاحبه مطبوعاتی‌ای بودیمان به آن دوره بازمی‌گشت:
درواقع، نظر من این بود که اگر فهم متقابل خوبی از سوی حاکمان وجود داشت، ما می‌توانستیم یک جنبش اخلاقی داشته باشیم. در ۱۹۶۶ من علیه اقتدارگرایی سوکارنو (۶۰) بودم. و سوهارتو را یک دوست و یک نجات‌بخش می‌دیدم. در آن زمان من واقعا به او اعتماد داشتم. خوب، بعدها فرضیه من این بود که سوهارتو به عنوان مرکز قدرت، درواقع خوب بود، او فقط با دستیاران فاسدی دوره شده بود. پس ما نتیجه می‌گرفتیم اگر فقط بتوانیم با مرکز قدرت ارتباط برقرارکنیم قادرخواهیم شد مشکلات را حل کنیم. این زمانی بود که جنبش اخلاقی شکل گرفت. به عبارت دیگر، ما نمی‌خواستیم یک نیرو شکل بدهیم، بیشتر بر آن بودیم با کسی که به او اعتماد داریم ارتباط برقرار کنیم. پس ما فقط موضوعی را پیش می‌کشیدیم. اگر حکومت آن موضوع را می‌گرفت، به این معنی بود که کار ما تمام شده است.
کوتاه اینکه، نگرش نیروی اخلاقی تنها از مخالف‌شدن دانشجویان یا تنها از ناامیدی از رژیم نشأت نگرفت، بلکه همدلی باقیمانده دانشجویان با رژیم هم مسبب نگرش نیروی اخلاقی بود. به واقع، زبان اخلاقی‌ای که آنها با آن نقدهای‌شان را جمله‌بندی می‌کردند، مشخصة اختلاف رأی بود و به تعبیر مارک تامپسون نقد تجدیدنظرطلبانه: به عبارتی، حالتی از نقد رژیم که همزمان اظهار وفاداری به آرمان‌های بنیادی آن بود و در آن سعی ‌شد تغییری را از طریق تحریک اخلاقی به جای تقابل، دنبال کرد. این حالت مشخصة مخالفت نخبگان در اوایل چرخة اقتدارگرایی است. (۶۱)
طی سال‌های بعد، حتی درحالیکه دانشجویان معترض به تدریج از نظم نوین ناامیدتر شدند و رویکردشان منتقدانه‌تر می‌شد، تأثیر نگرش نیروی اخلاقی همچنان ادامه داشت. برای مثال، همانطور که ماکس لین شرح می‌دهد، علیرغم تشدید مبارزه‌طلبی دانشجویان در سال‌های ۱۹۷۷-۷۸ آنها کاملاً از رژیم نظم نوین جدانشدند. به جای آن ادعا می‌کردند سیستم در آغاز سالم بوده‌است ولی بعدتر توسط رهبرانش فاسد شده دانشجویان همچنین مکرراً وفاداری‌شان را به نمادهای اصلی بیان می‌کردند. (۶۲) از این رو، یکی از شعارهای ۷۸-۱۹۷۷ درخواست از ارتش برای «بازگشت به مردم» بود. دانشجویان در این زمان همچنان با سیاست توده‌ای ضدیت داشتند و نگرش‌شان نسبت به مردم عادی پدرسالانه بود. این را هم غالباً با رد کردنِ هرج و مرج و آنارشی بیان می‌کردند. (۶۳) بیشتر فعالان در این زمان همچنان اصرار داشتند که نقش‌شان تصحیح (۶۴) و تذکر (۶۵) به آن‌هایی است که در قدرت‎اند. (۶۶) این نکته مهمی است که طی دهه ۱۹۷۰، دانشجویان هیچ اقدامی به قصد ائتلاف با گروه‌های غیردانشجو، مانند کارگران، کشاورزان یا فقرای شهری صورت ندادند؛ رویکردی که میان دانشجویان رادیکال‌تر آن زمان در منطقه آسیای جنوب غرب، مانند تایلند و فیلیپین غالب بود.
در دهه‌های۱۹۸۰ و ۱۹۹۰-یعنی پس از سرکوب بسیار شدید فعالیت دانشجویی از اواخر ۱۹۷۰- برخی از فعالان دانشجویی سعی کردند گروه‌های اجتماعی حاشیه‌ای را بسیج کنند (به ویژه کشاورزان و زمین‌داران طردشده و کارگران صنعتی را). بعضی از دانشجویانی که درگیر افراط‌گرایی شدند، صراحتاً نگرش نیروی اخلاقی را رد کردند و در راه مشروعیت‌زدایی از آنچه که «افسانه‌های ۱۹۶۶» می‌نامیدند پا گذاشتند. (۶۷) این دانشجویان به سطحی از مبارزه‌طلبی چپ‌گرایانه رسیدند که با تاریخ نظم نوین همراستا نبود. تحولی که با شکل گرفتن «حزب دموکراتیک مردم» (۶۸) در ۱۹۹۶ اوج گرفت. این دانشجویان نقش میانجیِ مهمی را در برانگیختن یک وضعیت جدید در بسیج علیه رژیم بازی کردند. آنها فعالیت دانشجویی را دوباره به سنت چپگرایانه و پوپولیستی اوایل دهة ۱۹۶۰ و انقلابِ درجریان وصل کردند. ولی آنها قادر نشدند یک جنبش انقلابی توده‌ای واقعی همانطور که همتایان‌شان در فیلیپین ساختند بسازند.
علیرغم ظهور دوبارة یک چپ دانشجویی، سنت نیروی اخلاقی ناپدید نشد. بلکه در اعتراضات انبوه دانشجویی ۱۹۹۸که موفق به پایین کشیدن سوهارتو و پایان دادن به رژیم نظم نوین شد، این نگرش دوباره ظاهر گشت. بعضی از معترضان دانشجو، در ادامة گرایش چپگرایی که در اواخر دهه ۱۹۸۰ پدیدار شده بود، تلاش می‌کردند گروه‌های غیردانشجو را با اعتراضات‌شان همراه و همگام کنند و در این راه موفقیت‌هایی هم کسب کردند. اما مابقی با همان ادبیات و اصطلاحات نیروی اخلاقی کلاسیک صحبت می‌کردند و اصرار ‌داشتند که مبارزه‌شان منزه است و نباید با اتحاد با دیگر گروه‌ها آلوده شود (۶۹). بسیاری از گروه‌ها تلاش ‌کردند تنزه اعتراضات‌شان را با جداسازی فیزیکی خودشان از تماشاچیان و عامه حفظ کنند (با علائم، طناب‌بندی و تکنیک‌های مشابه).
گفتنی است، در۹۹-۱۹۹۸، حتی برخی از ستیزه‌جوترین دانشجویان در روبروشدن با پرسش قدرت سیاسی مشکل داشتند، یعنی در تبیین نظری این که چه کسی باید در حکومت باشد. از این رو بسیاری از گروه‌های ستیزه‌جوتری که در ۱۹۹۸برای شکل دادن به یک دولت گذار و جایگزین کردنِ آن با دولتی که کاملاً افراد نظم نوین را پاکسازی کند مبارزه می‌کردند (علیه نظرات رهبران رژیم، کسانی که برای نسخة اصلاح‌شده حکومت بدون سوهارتو استدلال می‌کردند)، غالباً نظرشان راجع به اینکه در چنین دولتِ گذاری چه گروه یا منافع چه گروهی باید نمایندگی شود، مبهم بود. برای مثال، پاسخ‌های جری ساریمول - یکی از فعالانِ «تریبون شهر» (۷۰) ـ از مهم‌‌ترین ائتلاف‌های فعالان در ۱۹۹۸- به پرسش‌های یک خبرنگار زمانی که از او دربارة «کمیته مردمی اندونزیایی» (نسخه دولت گذار تریبون شهر) پرسش شد چنین پاسخ داد:
قدرت مردم. این باید جنبش‌ توده‌ای‌ای باشد که رژیم را به زیر بکشد. هر گروه باید بنشیند و دربارة سرنوشت کشور بحث کند. همانطور که ما در تریبون شهر، خودمان را در موقعیت کسی قراری می‌دهیم که فراخوان‌اش این است: «مشکلی هست! ببنشینید و حلش کنید!» انجمن شهر یا ما دانشجویان علاقمند به نشستن و تصمیم سیاسی گرفتن نیستیم، همان طور ما بدنبال دردست گرفتن حکومت هم نیستیم. نه، ما فقط فراخوان اخلاقی می‌دهیم. در کمیته مردمی اندونزیایی، یا هر چیز دیگر نامش را بگذاریم، هیچ دانشجویی از تریبون شهر نخواهد بود. (۷۱)
از این رو، فعالان دانشجویی پایان دورة نظم نوین، کسانی که موضع ستیزه‌جویی ضد حکومتی اتخاذ کرده بودند، همچنان عناصری از نگرش نیروی اخلاقی که از اوایل نظم نوین نشات گرفته بود، مانند تعیین مشخصات فعالیت‌شان را به منزلة فعالیتی اخلاقی به جای سیاسی و بیزاری از درگیری مستقیم در دنیای به‌اصطلاح آلوده سیاست حفظ کرده بودند. منطق روشنی در این وضعیت وجود داشت: دانشجویان دانشجو هستند. مهم نیست چقدر رادیکال یا چقدر اهداف و مقاصدشان دور است. هرگز نمی‌توانند حکومتی را عزل یا جایگزین کنند. فعالان دانشجویی می‌دانند که آنها گروهی نحیف هستند، حتی وقتی که ادعا دارند به جای ملت صحبت می‌کنند، و آنها می‌دانند که فاقد مهارت‌ها و تجارب لازم برای گرداندن یک دولت هستند. آنها همچنان قصد نداشتند مسئولیت‌های دولت را خودشان عهده‌دار شوند. حتی وقتی در موقعیتی بودند که یک دولت را تهدید به نابودی می‌کردند یا میانجی جنبشی بودند که بتواند این کار را انجام دهد. بنابراین، وقتی یک جنبش دانشجویی خودش را به عنوان یک جنبش دانشجویی تشکیل می‌دهد، در برخی موارد ضرورتاً به پرسش از اینکه چه کسی باید دولت را تصاحب کند پاسخی نخواهد داشت. نگرش نیروی اخلاقی این ضرورت را به یک فضیلت تبدیل کرد، با این ادعا که اگر این موضع را عمیقاً حفظ کنند، همواره دانشجو خواهند ماند. این رویه به آنها اجازه می‌داد مسئله قدرت و حکومت را کنار بگذارند. این رابطه نامتقارن با قدرت سیاسی توضیح می‌دهد که چرا نگرش نیروی اخلاقی، چنان قدرت ماندگاری در اندونزی از خود نشان داد؛ در مقامِ یک جنبش سرخوردگی خفیف از نظم نوین در میان حامیان اولیه‌اش کارش را شروع و سه دهة بعد حتی در میان برخی مخالفان رادیکال رژیمِ در روزهای فروپاشی‌اش، به حیاتِ خود ادامه داد.

اثرِ نوع رژیم: نگرش نیروی اخلاقی در پاسخ به وضعیتِ سرکوب و معامله
موضع نیروی اخلاقی منحصر به اندونزی نیست. ناظران جنبش‌های دانشجویی در بسیاری از کشورها الگوهای مشابهی را از این نگرش و رفتار شناسایی کرده‌اند. معترضان دانشجو در چین و تایوان برای مثال اغلب تأکید شدیدی روی بنیادهای اخلاقی و تنزه جنبش‌های‌شان داشته‌اند. آنها نیز در بعضی مواقع به اتحاد با دیگر گروه‌ها بی‌میلی نشان‌داده‌اند. در جنبش دانشجویی ۱۹۸۹چین، برای نمونه، دانشجویان « اغلب خطوط نرده‌کشی شده‌ای را رسم می‌کردند تا از ملحق شدن دیگر عناصر جمعیت پکن به تظاهرات‌شان جلوگیری کنند» (۷۲) ، عملی که بطور قابل توجهی مشابه عمل بسیاری از دانشجویان اندونزی در ۱۹۸۹بود.
همین که مشابه این خصیصه‌ها در فعالیت دانشجویی دیگر کشورها یافت می‌شود، نشان از آن دارد که تنها نقش دانشجویان در تأسیس رژیم در ۱۹۶۵-۶۶و چگونگی بازتولید این نقش در گفتمان متعاقب آن و هویت دانشجویی توضیح دهنده چارچوب‌بندی اخلاقی فعالیت دانشجویی در اندونزی نیست. همین چارچوب‌بندی در کشورهای دیگری که دانشجویان نقش ارزشمندی در تاسیس رژیم نداشتند نیز یافت می‌شود. در ادبیات علمی، توضیح چنین چارچوب‌بندی اخلاقی فعالیت‌های دانشجویی حول دو محور صورت‌بندی و مورد بحث قرار گرفته است: اول اینکه آیا نظریات ناظر بر سنت سیاسی و سنت فرهنگی را باید همچون عوامل توضیحی این پدیده در نظر گرفت؛ و دوم اینکه اتخاذ این روش پاسخ منطقی‌ای است برای بقا در شرایط به تهدید و زور. ترزا رایت از رویکرد دوم در کتابش دربارة معترضان دانشجویی در چین و تایوان در ۱۹۸۹ دفاع کرده است. همانطور که او توضیح می دهد، (۷۳) «نگرانی دانشجو در حفظ تنزه و پاکی صفوفش، متاثر از ترس از سرکوب است. آگاهی از اتهامات رسانه‌های تحت امر حزب مبنی بر نفوذ و «تاثیرات خارجی» و همچنین استفاده از زور برای خاموش کردن اعتراض‌های گروه‌های معین اجتماعی (کارگران در مورد چین؛ و حزب پیشروی دموکراسی در مورد تایوان)، دانشجویان را در اینکه به غیردانشجویان اجازه دهند به صفوف اعتراضات‌شان وارد شوند، مردد کرد.»در مورد اندونزی نیز می‌توان شواهد و قراینی برای تایید این نگاه یافت. ساختار رژیم اقتدارگرا، الگوهای ارتباطش با جامعه و شیوه‌ای که برای کنترل مخالفان بالقوه استفاده می‌کرد، همه به تولید نگرش نیروی اخلاقی که فعالیت دانشجویی در این کشور را متمایز کرد کمک می‌کرد. در این رابطه، دو شاخصة رژیم نظم نوین کلیدی بودند.
نخست، و مهمترین امر اینکه، نگرش نیروی اخلافی پاسخی بود به تهدید سرکوب که یک واقعیت همیشه حاضر برای فعالان دانشجویی ضدحکومت بود. در اواخر دهة ۱۹۶۰و اوایل دهة ۱۹۷۰، زمانی که این نگرش برای اولین بار ظاهر شد، رژیم نظم نوین درحال بازسازی رادیکال سیستم سیاسی‌اش بود. نظامیان مخالفت آشکار را نهی می‌کردند. دانشجویان می‌دانستند که اگر حکومت را خیلی مستقیم نقد کنند، ممکن است تظاهرات آنها از هم بپاشد و ممکن است دستگیر شوند. این نگرش که فعالیت دانشجویی اخلاقی بود و نه سیاسی، از این رو، تا بخشی تدافعی بود: به فعالان دانشجویی اجازه می‌داد تا نقدهای‌شان از حکومت را بیان کنند، در عین حالی که اتهام اینکه قصد نابودی رژیم را دارند یا از سوی دیگر نیروهای سیاسی تحریک می‌شوند را رد می‌کرد. به محض آنکه اولین نسل فعالان دانشجویی نظم نوین، نگرش نیروی اخلاقی را ساختند، از آن پس این نگرش، با هشدار مداوم افسران و مسئولان ارتش که اگر دانشجویان نفوذی باشند یا تأمین کننده منافع سیاسی، فعالیت‌های آنها دیگر تحمل نخواهد شد، تقویت می‌شد. بسیاری مواقع، رهبران رژیم اظهار می‌کردند نیروهای مخالف و زیرزمینی تلاش می‌کنند در اعتراضات دانشجویی نفوذ کنند (سوسیالیست‌های راست افراطی و مسلمانان مدرنیست در ۱۹۷۴، کمونیست‌ها در دهه ۱۹۹۰)، ولی اغلب اوقات نیز این موضوع را القاء می‌کردند که این دست از مخالفان، عناصر ناراضی در میان لشکران افسران نظامی هستند. (۷۴) درواقع، جنبش دانشجویی منسجم ایده ال - جنبشی که نیروی ذاتی در حقوق خودش را نمایندگی می‌کند و به عنوان یک نهاد مجزا است- بخشی محصول اقدامات نظامی برای جداجدا کردن و ناتوان کردن ائتلاف‌سازی مخالفان بود.
ثانیا، نگرش نیروی اخلاقی تاحدی واکنشی بود علیه فشار روی همکاری فعالان دانشجویی. از آغاز رژیم نظم نوین، جنگ تلخی درگرفت زمانی که حکومت تلاش کرد تا فعالان دانشجویی یا فعالان سابق دانشجویی را به خدمت خود درآورد. همانطور که ماکسولِ اشاره می‌کند، عارف بودیمان و سو هوک-گی این نگرش را برای اولین بار در سال ۱۹۶۷ زمانی عمومی کردند که سعی داشتند پاسخی به انتصاب چهارده فعال دانشجویی در پارلمان اندونزی به وسیله سوهارتو بنویسند. (۷۵) ماکسول منشاء مفهوم نیروی اخلاقی را تا یک برنامه رادیویی که توسط سو هوک-گی در آپریل ۱۹۶۶اجرا می‌شد دنبال کرده است. در این برنامة رادیویی، سو هوک ـ گی، نقش دانشجویان را با آوردن «مثالی از فرهنگ سینمایی غربی» توضیح می‌دهد. مثالِ «شین (۷۶) کابوی تنهایی که به شهری می‌رسد و از مردمانش در مقابل راهزنان و کسانی که دزدی و تجاوز و غارت در منطقه می‌کردند دفاع می‌کند. بعد از اینکه راهزنان با مقاومت روبرو شدند و از بین رفتند، درحالی که اهالی شهر درحال بحث دربارة پاداشی که درنظر داشتند به خیرخواه‌شان ببخشند بودند، شین در سکوت سوار بر اسب از شهر به سوی کوه‌ها خارج می‌شود.» (۷۷) اشاره سو هوک-گی به آن بود که دانشجویان نباید منتظر بمانند تا از مزایای پیشنهادهایی که از نظم نوین می‌رسد بهره‌مند شوند: نگرش نیروی اخلاقی همان اندازه نصیحتی دوستانه به خود دانشجویان بود که یک درخواست از مسئولان. این اشاره البته به امری مسبوق به سابقه هم اشاره داشت،‌زیرا بسیاری از فعالان دانشجویی ۱۹۶۶کسانی که هم‌عصرِ آن دو برادر بودند، بعدتر به بالاترین رده‌های حکومت نظم نوین رسیدند، برخی وزیر شدند و برخی مناصب ارشد را کسب کردند.
خود چنین پیامدی تعجب برانگیز نیست. در همه کشورها، فعالیت دانشجویی یک دوره کارآموزی برای مشارکت در دیگر شکل‌های (بالغ) فعالیت‌های سیاسی به شمار می‌آید. این که فعالان دانشجویی آرمان‌گرا در نهایت به یک وزیر کابینه عملگرا یا حتی فاسد تبدیل شوند غیر معمول نیست. در اندونزی این رویه به طور ویژه‌ای شاخص است. تجربه تحصیل در دانشگاه و عضویت در سازمان‌های دانشجویی به منزلة یک تسمه انتقال مهم به بروکراسی این کشور و نخبگان حاکمِ آن است و بخشی از آن پدیده‌ای است که جان سیدل آن را به این صورت توصیف می‌کند: «محوریت مؤسسات آموزشی در میانجیگری و بازتولید ارتباط نابرابری و تسلط» اندونزی بوده‌اند. (۷۸) رژیم نظم نوین یک الگوی سازمانی برای کنترل و به خدمت گرفتن همة گروه‌های اجتماعی، ایجاد کرده بود و دانشجویان از این برنامه مستثنی نبودند. یک رسته‌ای از سازمان‌های دانشجویی تحمل شده، که سرمنشاء بیشترشان گروه‌های بزرگ وابسته به احزاب سیاسی (ضدّکمونیست) در دهة ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰بودند، طی سال‌های نظم نوین با کوتاه آمدن و تطبیق خود با رژیم خود را حفظ کردند. آن‌ها شامل انجمن‌های دانشجویان کاتولیک (۷۹) ، دانشجویان ملی‌گرا (۸۰) و گروه اصلی مدرنیست اسلامی، یعنی انجمن اسلامی دانشجویان بودند. شبکه فارغ التحصیلان این گروه‌ها مهم‌ترین بخش نخبگان نظم نوین را شکل دادند: در ۱۹۹۷، مجله امت (۸۱) تخمین زد که حدود دویست عضو از پانصد عضو پارلمان ملی اندونزی از انجمن اسلامی دانشجویی یعنی انجمنی که توسط رژیم تحمل می‌شد، هستند. (۸۲)
گاه رهبران این گروه‌ها نقدهای خفیفی از حکومت نظم نوین می‌کردند، ولی کارکرد اصلی‌شان فراهم کردن تجربه‌هایی برای دانشجویان بود که همه چیز را پوشش می‌دهد: آموزش رهبری، فعالیت‌های اجتماعی، شبکه‌های دوستی، فعالیت‌های مذهبی، و سایر توانمندی‌هایِ مشابه. تجربه و مهارت‌هایی که بیشترشان می‌توانستند به کار افراد عضو در جستجوی‌شان برای شغل بعد از دانشگاه مورد استفاده قرار بگیرند. از آن مهم‌تر، آنها همچنین معمولاً از طریق فارغ‌التحصیلانی که حامیان سیاسی مهمی بودند و می‌توانستند اعضا را برای کار و دیگر فرصت های اقتصادی کمک کنند به شبکه‌های حامی-مشتری (۸۳) رژیم متصل می‌شدند . بدین ترتیب، برای مثال، رقیبان در رهبری انجمن‌های اسلامی دانشجویان غالباً بوسیله حامیان قدرتمند مختلف از اعضای ادوار گذشته این انجمن پشتیبانی می‌شدند که می توانستند به وسیله آن مستقیماً به مرکز قدرت سیاسی-دیوانسالاری و منابع مالی دسترسی داشته‌باشند. (۸۴)
رهبران چنین گروه‌هایی همانند خود انجمن اسلامی دانشجویان برای رفع شائبه تهدید بودن علیه حکومتِ نظم نوین از زبان نیروی اخلاقی استفاده می‌کردند. ازقضا، دیگر دانشجویان نیز از همین نگرش برای رد کردن الگوی انجمن اسلامی دانشجویان و اتحاد عمودی‌اش و به استخدام نخبگان سیاسی درآمدن استفاده می‌کردند. از این رو، برای مثال، در اواخر ۱۹۹۸زمانی که «تریبون شهر» متهم به استفاده ابزاری قرار گرفتن توسط رقبای حبیبی قرار گرفت، اینگونه به این اتهام پاسخ گفت: «موضوع یا نظر بی‌پایه و اساسی که می‌گوید تریبون شهر روابطی با برخی گروه‌ها دارد یا در امتداد آنها قرار دارد صحیح نیست. تریبون شهر یک اتحاد دانشجویی مستقل است که رابطه حامی-مشتری با دیگر گروه‌ها چه از اعضای نخبگان، چه هر کس دیگری که باشند ندارد.» (۸۵) حتی بعد از پایان عصر سوهارتو ما می‌بینیم دانشجویان برخی از استدلال‌های پایه که بنیان‌‌گذار نگرش نیروی اخلاقی از آغاز بودند را تکرار می‌کنند. دانشجویانِ «تریبون شهر» در اینجا با استفاده از اصطلاحات پوششی هر گونه اتحادشان با دیگر بازیگران سیاسی را رد می‌کنند؛ نه تنها به عنوان یک پاسخ به تهدید سرکوب (که بی‌شک اینجا بخشی از داستان است)، بلکه به عنوان اصلی تنزه‌طلبانه ناظر بر ردّ همه ارتباط‌ها با همة کسانی که در قدرت هستند.
به طور خلاصه، موضع سیاست اخلاقی نه تنها محصول تاریخ متمایز اندونزی نبود بلکه تنها پاسخی به تصور دانشجویان در ناتوانی در بدست گرفتن قدرت نیز نبود. این موضع، دفاعی بود در برابر ترکیب استراتژی زور و معامله که رژیم نظم نوین علیه همة رقبای بالقوه‌اش اتخاذ کرده بود. با این استدلال که آنها کنشگرانی اخلاقی‌اند و با محاسبات سیاسی آلوده نمی‌شوند، دانشجویان توانستند هم تلاش کنند اتهام آنکه در خفا علیه رژیم طرح‌های بد‌خواهانه‌ای را دارند ا بی‌اثر سازند و هم خود را دربرابر اغوای رژیم واکسینه کنند.

نتیجه گیری: فراتر از اقتدارگرایی، فراتر از فعالیت دانشجویی
این مقاله ریشه‌ها، تکامل و اثرات ماندگار یک رشته از ایده‌ها را که می‌توان دیلِ سرفصل نگرش نیروی اخلاقی دسته‌بندی کرد بررسی کرد. نگرش نیروی اخلاقی در ساده‌ترین شکلش می‌گوید که دانشجویان فاقد منافع و جاه‌طلبی‌های سیاسی هستند، و به جایش تنها با ملاحظات اخلاقی بسیج می‌شوند. مفهوم مرتبط به آن، تنزه‌طلبی دانشجویی است: یعنی چون مبارزه دانشجویی پاک و منزه است، نباید با اتحاد با دیگر گروه‌ها الوده شود. در آخر، و شاید، اساسی‌ترینِ همه‌شان ( اگرچه این واقعاً به صراحت بیان نشد) این ایده است که دانشجویان باید در سیاست بالاتر از همه به عنوان دانشجو شرکت کنند و دانشجویان، تشکیل‌دهندة دسته‌ای از بازیگران سیاسی بسیار مؤثر و بالقوه منسجم در راه (حقّ) خودشان هستند.
اگرچه این مقاله استدلال کرده‌است که این نگرش‌ها تا حد زیادی محصول سرکوب بودند، ولی به این معنا نیست که قدرتمند نبودند. نگرش نیروی اخلاقی کمک می‌کند تا به این پرسش پاسخ داده ‌شود که چرا دانشجویان به عنوان یکی از مهم‌ترین گروه‌های مخالف در دوره نظم نوین دوباره مطرح شدند. نگرش نیروی اخلاقی زمینة ایدئولوژیکی برای بسیج انبوه دانشجویی در ۱۹۹۸فراهم کرد، زمانی که دانشجویان موفق شدند یک رشته اتفاقات -که مطمئناً یکی از مهم‌ترین و پرپیامدترین موج‌های اعتراض دانشجویی در تاریخ مدرن است- را راه‌ندازی کنند که فروپاشی رژیم سوهارتو را به همراه آورد.
با این وجود فعالیت دانشجویی ارتباط تنگاتنگی با تاریخ اقتدارگرایی برقرارکرد. آنچه که بعد از دموکراتیزاسیون ۱۹۹۸اتفاق افتاد این را آشکارتر ساخت. این نگرش که دانشجویان نقش مهمی در زندگی سیاسی دارند، با سرنگونی سوهارتو در ۱۹۹۸ ترقی بزرگی کرد. یعنی دوباره قابل مشاهده است، یا بنظر می‌رسد اینچنین است، که دانشجویان قدرت این را داشتند که تغییر سیاسی مهمی را رقم بزنند. در همان اوایل بعد از پیروزی، اختلافات و انشقاقاتی درمیان گروه‌های فعال دانشجویی آشکار ‌شد و با ظهور گروه‌های تنزه‌طلب که مدعی نمایندگی واقعی «روح ۹۸» هستند و دیگران را به خیانتکاری به دلیل آنکه برخی فعالان قبلی به استخدام احزاب سیاسی یا حامیان قدرتمند درآمدند متهم می‌کنند، این انشقاقات شدت گرفت. این اتمسفر یادآور فضای انشقاق جنبش دانشجویی پس از ۱۹۶۶ است. هرچند حالا بارفتار سیاسی متفاوت است. در اواخر دهة ۱۹۶۰، زمانی که رژیم اغلب شکل‌های فعالیت سیاسی را ممنوع کرد، دانشجویان با یک چشم‌انداز سیاسی سترون روبرو شدند. دانشجویان توانستند با این ادعا که آنها در به وجود آمدن نظم نوین سهم داشتند مجوز محدودی برای اعتراض که به دیگر گروه‌ها داده نمی‌شد کسب کنند. این بافتاری بود که در آن، تأکید بر تنزه و استقلال دانشجویان در آن شکل گرفت.
اما در پایان رژیم سوهارتو، برعکس، آزادسازی سیاسی قابل توجهی و گستردگی و تعدد اشکال مختلف فعالیت سیاسی دیده شد. تمدید مشروعیت دانشجویان نشان از آغازِ پایان وضعیت خاص آنها داشت. به تعبیر دیو مک‌ره‌آ: «به طور عجیبی، مشروعیت دانشجویان افولی در تاثیرشان را نشان می‌داد، چرا که آنها دیگر فقط یک گروه فشار بودند، صرف‌نظر از اینکه در آن زمان گروه فشار قدرتمندی به شمار می‌آمدند.» (۸۶). در دورة پس از سوهارتو، زمانی که دانشجویان تلاش کردند نقش‌شان را در ۱۹۹۸ تکرار کنند، اعتراضات به حد فوران رسیدند (مانند تظاهرات بزرگ علیه افزایش قیمت ها در آغاز ۲۰۰۳). با همة اینها، در میان دانشجویان چپ گرا، الگوی کلی از یک رادیکالیزم افراطی روبه افزایش میان گروه‌های کوچک و جداجدا حکایت داشت که تاحد زیادی از توده مردمِ بی‌تفاوت که آنها مدعی نمایندگی‌شان بودند جدا افتاده‌ بودند. (۸۷)
در مجموع، تأکید بر منحصربه‌فرد بودن و انسجام دانشجویی در این مقاله با ارتباط به علل مختلفی استنتاج شد. یک دستة عمده در میان معترضان دانشجویی در همان فردای استعفای سوهارتو ظهور کرد: زمانی که برخی دانشجویان مسلمان مدرنیست که جانشین سوهارتو، حبیبی، را مشروع می‌دیدند، در حالی که رادیکال و سکولار‌ها برای سرنگونی او فشار می‌آوردند. این شکاف منادی انشقاقات بیشترِ پیش رو بود. صف‌بندی مشابهی نیز، در حتی در شکل تلخ‌تری، زمانی دوباره بوجود آمد که ریاست جمهوری رییس جمهور عبدالرحمن وحید در سال ۲۰۰۰ و ۲۰۰۱ به بحران خورد - اگرچه این زمان خطوط اتحاد برعکس بودند و اسلامگرایان مدرنیست مانند انجمن اسلامی دانشجویان و بدنة اجرایی دانشجویی درخواست برکناری عبدالرحمن را داشتند، در حالی که ائتلاف فعالان رادیکال مانند «تریبون شهر» تمایل به دفاع از او داشتند. جدی‌تر از آن، نیروی فعالان دانشجویی با تغییری شگرف به سوی اشکال مختلف فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی، از احزاب سیاسی سبک مذهبی (مهم‌ترین‌شان حزب عدالت و رفاه (۸۸))، گروه‌هایی که روی مسائل زمین و کارگر کارزار به راه می‌انداختند و در موارد افراطی به بسیج ملی‌گرایی قومی نظیر مورد آچه و پاپوآ دست می‌زدند. این تفکر که یک جنبش دانشجویی منسجم با یک مجموعه واحد منافع و اهداف مشترک وجود داشت یا می‌توانست وجود داشته باشد به آرامی رنگ می‌باخت.
این جابجایی‌ها و انشقاق نیروهای دانشجویی نکته‌ای که پیش‌تر دربارة نقش سرکوب در شکل‌گیری نگرش نیروی اخلاقی ذکر شد را تقویت می‌کند. تحت نظم نوین، تهدید سرکوب محدودیت‌های بیرونی مهمی را بر چگونگی تبیین اهداف دانشجویان ایجاد می‌کرد. دانشجویان نقش خودشان را در تأسیس رژیم دوباره تکرار کردند و انتظار داشتند مجوز ویژه سیاسی داشته‌باشند. اما حکومت نگرش نیروی اخلاقی را تا حدی که با یک ایدئولوژی مقاومت آشکار تطابق نداشت تحمل می‌کرد. این نگرش به دانشجویان اجازه می‌داد به شیوه‌های محدودی از مقاومت را در مقابل رژیم ابراز کنند و حتی نقش دانشجویی‌ را که برای رفاه کشور حیاتی است بازی کنند. به محص استقرار به این شکل، نگرش نیروی اخلاقی به مفهومِ خودکفا و مولّدی تبدیل شد و تا حدّ زیادی، هویت سیاسی و طرز تفکر نسل‌های بعدی فعالان دانشجویی را شکل داد.
این گفتار و نگرش که دانشجویان یک نیروی سیاسی متمایز را تشکیل می‌دهند که قادر است به عنوان یک واحد منسجم رفتار کند و مجموعه‌ای از منافع مشخص را که نه شخصی بلکه در دفاع از مردم تعریف شده‌اند به ارمغان بیاورند، همیشه حکایت از یک افسانه داشت. حتی در اوج دورة نظم نوین، دانشجویان به چندین گروه سیاسی اجتماعی با اهداف مختلف تقسیم شدند. با این وجود این تفکر که دانشجویان نجات‌بخش ملی هستند در نهایت ثابت کرد که قدرت افسانه به حد عظیمی در بسیج مؤثر است، بسیجی که پایان رژیم نظم نوین را نیز رقم زد. تحولات پس از سوهارتو می‌گوید که این افسانه شاید بیش از همه محصولی از شرایط سرکوب‌گرانه نظم نوین بوده باشد.

یادداشت‌ها:

۱- . این مقاله توسط علی هنری برای انتشار در این شمارة فصلنامة گفتگو ترجمه شده است. مشخصات مقالة اصلی به شرح زیر است:


Edward Aspinall, "Indonesia: Moral Force Politics and the Struggle again of Authoritariamism" , in Meredith I. Weiss and Edward Aspinall (ed.), Student activism in Asia: between protest and Powerlessness, university of Minnesola Press, Minneapolis, ۲۰۱۲, pp. ۱۵۳-۱۸۰. (^)


۲- .sumpah pemuda (Youth Pledge) (^)


۳- .Reformasi (^)


۴- . این نقل قول مستقیم فرماندار نیست. تفسیری از گفته‌های اوست که توسط خبرنگاری در مقاله با مشخصات زیر آمده است:
Isu Tolak Pemilu Warnai Rakernas BEM, Media Indonesia, February ۱۰, ۲۰۰۴
بنابراین اشتباه گرفتن ۱۹۰۸که تاسیس سازمان ملی گرای Budi Utomo است که در تاریخ به عنوان تولد ملی‌گرایی اندونزیایی پاس‌داشته می‌شود با ۱۹۲۸که موسوم به سوگند جوانان Sumpah Pemuda است، محتمل است، خطای خبرنگار باشد تا فرماندار. (^)


۵- . نظم نوین به سال‌های حکومت سوهارتو ۱۹۹۸-۱۹۶۶ اطلاق می‌شود. این اصطلاح توسط خود او برای متمایز کردن شاخصه‌های رژیم‌اش از رژیم پیشین، یعنی دورة ریاست جمهوری سوکارنو به کار گرفته شد. (^)


۶- . برای اظهارات ماکسون دیوتمیکو، مسئول امور سیاسی اجتماعی «بدنه اجرایی دانشجویان دانشگاه‌های اندونزی» نگاه کنید به:


Mahasiswa Harus Tetap di Luar Sistem, Media Indonesia, February ۱۱, ۲۰۰۴. (^)


۷- . Moral force (kekuatan moral) (^)


۸- . Moral movement (gerakan moral) (^)


۹- .co-optation (^)


۱۰- .mahasiwa (^)


۱۱- .STOVIA (^)


۱۲- .Batavia (Jakarta) (^)


۱۳- .Budi Utomo (^)


۱۴- .Institut Teknologi Bandung (^)


۱۵- . Algemene Studieclub (General Study Club) (^)


۱۶- . Perhimpoenan Indonesia (the Indonesian Association) (^)


۱۷- . van der Wal, Simon Lambertus. ۱۹۶۳. Het onderwijsbeleid in Nederlands-Indië ۱۹۰۰-۱۹۴۰. No. ۱. Groningen: Wolters.
ارجاع‌شده در:
Thomas, Robert Murray. ۱۹۷۳. A chronicle of Indonesian higher education: the first half century, ۱۹۲۰-۱۹۷۰. Singapore: Chopman Enterprises: ۳۶-۳۷. (^)


۱۸- .Anderson, Benedict. ۱۹۷۲.Java in a Time of Revolution: Occupation and Resistance, ۱۹۴۴-۴۶.Itahaca: Cornell University Press.
Frederick, William H. ۱۹۸۹.Visions and heat: the making of the Indonesian revolution. Athens: Ohio University Press. (^)


۱۹- .Gueided Democracy regime (^)


۲۰- .Thomas, Robert Murray. ۱۹۷۳. A chronicle of Indonesian higher education: the first half century, ۱۹۲۰-۱۹۷۰. Singapore: Chopman Enterprises: ۸۷. (^)


۲۱- .Himpunan Mahasiswa Islam - HMI (^)


۲۲- .Islamic party Masjumi (^)


۲۳- . در نیمه ۱۹۶۷، انجمن اسلامی دانشجویان به ادعای خودش بیش از ۱۵۰۰۰۰ عضو داشت. بنگرید به:


Douglas, Stephen Arneal. ۱۹۷۰. Political socialization and student activism in Indonesia. Vol. ۵۵. Urbana: University of Illinois Press: ۱۸۳. (^)


۲۴- . Consentrasi Gerakan Mahasiswa Indonesia, CGMI (^)


۲۵- .Communist Indonesian Student Movement Concentration, Grakan Mahasiswa Nasional Indonesia (GMNI) (^)


۲۶- . در اوایل دهه ۱۹۶۰ مرکز جنبش دانشجویی کمونیست اندونزی بزرگ‌ترین سازمان دانشجویی در جاکارتا بود. بنگرید به همان صفحه ۱۳۱. (^)


۲۷- . همان (^)


۲۸- .backlash (^)


۲۹- . Paratai Komunis Indonesia, PKI (^)


۳۰- . Indonesian Student Action Front (Kesatuan Aksi Mahasisawa Indonesia, KAMI) (^)


۳۱- .Paget, Roger Kent. ۱۹۷۰. "Youth and the Wane of Soekarno's Government,"PhD Diss., Cornell University: ۱۳۶. (^)


۳۲- . همان، صفحه ۳۸۹. (^)


۳۳- . بخشی از جایگزینی اصطلاح «جوانان» توسط «دانشجویان»، منعکس‌کنندة محدود شدن پایه طبقاتی سیاست در سال‌های نظم نوین است، ولی بخش بیشتری به این ربط دارد که ارادة رژیم بر مدرنیزاسیون و فناوری قرار گرفت به جای میراث انقلابی کشور. اصطلاح دانشجویان با معنی‌ای که اخلاق قدیم مبارزة جوانان را دربرمی‌گرفت قدرت گرفت، درحالیکه اصطلاح قدیم «جوانان» بیشتر با گانگستریزم مرتبط می‌شد یا با نهادهای همبستگی‌ای که عضویت جوانان در آنها فقط با هدف شغل‌یابی انجام می‌شد. مثلاً کمیتة ملّی جوانان اندونزی که سازمان فراگیر رژیم برای گروه‌های جوانان. برای بحث سیاست جوانان در دوره نظم نوین بنگرید به:


Ryter, Loren, ۱۹۹۸. "Pemuda Pancasila: The last loyalist free men of Suharto's order."Indonesia, no. ۶۶ (October): ۴۵-۷۴.
Ryter, Loren. ۲۰۰۲."Youth, gangs, and the state in Indonesia."PhD Diss., University of Washington. (^)


۳۴- . Paternalism (^)


۳۵- . برای چشم‌انداز مدرن دانشجویان و دیگر روشنفکران در این دوره بنگرید به:


Raillon, Francois. ۱۹۸۴. Les Étudiants indonésiens et l'Ordre Nouveau: Politique et idéologie du Mahasisawa Indonesia (۱۹۶۶-۱۹۷۴). Paris : Editions de la Maison des Sciences de l'homme.
William, Liddle R. ۱۹۷۳. "Modernizing Indonesian Politics," in Political Participation in Modern Indonesia, ed. R. William Liddle, ۱۷۷-۲۰۶. New Haven, CO: Yale University Southeast Asia Studies Monograph Series No.۹ (^)


۳۶- .Malari Affair (^)


۳۷- .Gunawan, Andrew. ۱۹۷۵. "The Role of Students in the ۱۵ January ۱۹۷۴ Incidents." Southeast Asian Affairs: ۶۵-۷۰. (^)


۳۸- .People's Consultative Assembly (^)


۳۹- . van Dijk, Cees. ۱۹۷۸. "Survey of Major Political Developments in Indonesia in the Second Half of ۱۹۷۷: Prelude to the ۱۹۷۸ General Session of the Indonesian People's Congress (MPR)." Review of Indonesian and Malayan Affairs ۱۲, no. ۱ (June): ۹۵-۱۳۲. (^)


۴۰- . برای موضوع فعالیت‌های دانشجویی دهۀ ۱۹۸۰ و اوایل دهۀ ۱۹۹۰بنگرید به:


Aspinall, Edward. ۱۹۹۳. "Student Dissent in Indonesia in the ۱۹۸۰s." Working Paper ۷۹, Center of southeast Asian Studies, Monash University, Clayton, Aus.
Aspinall, Edward. ۱۹۹۵. "Student and the Military: Regime Friction and Civilian Dissent in the Late Suharto Period," Indonesia ۵۹ (April): ۲۱-۴۴.
Aspinall, Edward. ۲۰۰۵. Opposing Suharto: Compromise, Resistance, and Regime Change in Indonesia. Stanford, CA: Stanford University Press. (^)


۴۱- .Direktori Perguruan Tinggi Swasta di Indonesiaa ۱۹۹۰/۱۹۹۱, ۱۹۹۱, ix (Jakarta: Direktorat Jenderal Pendidikan Tinggi, Departemen Pendidikan dan Kebudayaan); Thomas ۱۹۷۳, ۲۴۸. (^)


۴۲- .Daftar dan Status Perguruan Tinggi Swasta di Indonesia Tahun ۱۹۷۸, ۱۹۷۹ (Jakarta: Direktorat Jenderal Pendidikan Tinggi); Statistik Perguruan Tinggi Swasta Tahun ۱۹۹۰/۱۹۹۱ (Jakarta: Badan Penelitian dan Pengembangan Pendidikan dan Kebudayaan, Pusat Informatika). (^)


۴۳- . برای موضوع اعتراض‌های ۱۹۹۸ بنگرید، برای مثال، به:


Aspinall, Edward. ۱۹۹۹. "The Indonesian Student Uprising of ۱۹۸۹," in Reformasi: Crisis and Change in Indonesia. Ed. Arief Budiman, Barbara Hately, and Damien Kingsbury. ۲۱۲-۳۷. Melburn: Monash Asia Institute.
McRea, Dave. ۲۰۰۱. "The ۱۹۹۸ Indonesian Student Movement," Working paper ۱۱۰, Centre of Southeast Asia Studies, Monash University (^)


۴۴- . جدول شمار مؤسسسات، دانشجویان جدید، ثبت‌نام دانشجویان، فارغ‌التحصیلان، و اساتید به تفکیک استان برگرفته از وبسایت دپارتمان آموزش ملی:


http://www.depdiknas.go.id (^)


۴۵- . دو دفاعیه‌ای که به انگلیسی ترجمه شده‌اند اینها هستند:
Heri Akhmadi, ۱۹۸۱, Breaking the Chains of Oppression of the Indonesian People [Defense statement at his trial on charges of insulting the head of state (Bandung, Ind. June ۷-۱۰, ۱۹۷۹)], Cornell Modern Indonesia Project, Translation Series (Ithaca, N.Y.: Cornell University)
M. Jumhur Hidayat (an Institut Teknologi Bandung student arrested in ۱۹۸۹), "The Life of the Indonesian People in an Anti-Democratic Environment," Indonesia News Service, no. ۲۶۰ (September ۶, ۱۹۹۰): ۱-۸; no. ۲۶۱ (September ۸, ۱۹۹۰); no. ۲۸۵ (March ۲۲, ۱۹۹۱), ۱-۷. (^)


۴۶- . برای تحلیل گفتمانی در روزنامه‌ها و مجلات دانشجویی بنگرید به:


Jackson, Elizabeth. ۲۰۰۵. "Warring Words: Youth, Students, and the State in New Order Indonesia, ۱۹۶۶-۱۹۹۸." PhD diss. Australian National University. (^)


۴۷- . برای مثال بنگرید به:


Mangiang, Masmiar. ۱۹۸۱. "Mahasiswa, Ilusi Tentang Sebuah Kekuatan." Prisma ۱۰, no. ۱۲: ۹۶-۱۰۷. (^)


۴۸- ."Jalan masih Panjang, angkatan termuda," Ganesha, no. ۳ (August): ۱۱-۱۲. (^)


۴۹- .Soe Hok Gie (^)


۵۰- . Soe Hok Djin (Arief Budiman) (^)


۵۱- .Maxwell, John R. ۱۹۹۷. "Soe Hok-Gie: A Biography of a Young Indonesian Intellectual." PhD Diss., Australian National University: ۲۴۹. (^)


۵۲- . این فرمول‌‌بندی به بهترین شکل در سلسله مقالاتی که عارف بودیمان در روزنامه پروتستان سنار هاراپان در ۲۳، ۲۶و ۲۷ سپتامبر ۱۹۶۷ نوشت نمایان است. عنوان این مقالات، «نظری راجع به سازمان جبهه اقدام دانشجویان اندونزی: دانشجویان باید جنگجویان اخلاقی باشند»، است. (^)


۵۳- .Budiman, Arief. ۱۹۶۷. "Sebuah Pendapat Ttg. Organisasi KAMI: Mahasisawa Seharusnja Djadi Pedujuang Moral," Sinar Harapan, September ۲۳, ۱. (^)


۵۴- . سوهارتو چندین دیدار با نمایندگان دانشجویی داشت. برای گزارش جلسات چهارده جولای، هجده جولای، یک آگست و سیزده آگست بترتیب بنگرید به:


Kompas, July ۱۵, ۱۹۷۰; Kompas, July ۲۰, ۱۹۷۰; Kompas, August ۳, ۱۹۷۰; Indonesia Raya, August ۱۴, ۱۹۷۰. (^)


۵۵- .Kompas, July ۲۰, ۱۹۷۰


رییس‌جمهور همه دستیارهایش را مرخص کرد که بتواند با دانشجویان خصوصی ملاقات کند. مطابق گفته بودیمان، او نظراتی ارائه داد که دانشجویان موافق نبودند (مثلا، یک روش آرام بهترین راه مقابله با فساد است). هرچند، بودیمان توانست حتی مستقیماً (البته مودبانه) رییس‌جمهور را برای دردست نگرفتن رهبری کمپین ضدفساد نقد کند.  (^)


۵۶- ."President Soeharto Adjak KAK Djangan Berpisah Djalan," Kompas, August ۳, ۱۹۷۰. (^)


۵۷- .ABRI (^)


۵۸- .pak Harto (^)


۵۹- .Arief Budiman, "Sesudah Dua Kali Bertemu Pak Harto," Kompas, August ۸, ۱۹۷۰.  (^)


۶۰- .Bung Karno


سوکارنو در اندونزی با نام بونگ کارنو به معنای برادر کارنو یا رفیق کارنو هم شناخته می‌شود. مترجم. (^)


۶۱- .Edward Aspinall, ۲۰۰۵. Opposing Suharto.
Thompson, Mark. ۲۰۰۹. "Vanguard in a Vacuum: Students Opposition to Developmentalist Authoritarianism in Pacific Asia." Paper presented at workshop on student activism in Asia, National University of Singapore, September ۲۸-۲۹. (^)


۶۲- .Lane, Max. ۱۹۹۱. Openness, Political Discontent and Succession in Indonesia: Political Developments in Indonesia,۱۹۸۹-۹۱. Australia-Asia Paper No. ۵۶, Nathan, Aus.: Center for the Study of Australia-Asia Relation, Griffith University: ۳-۴. (^)


۶۳- . برای مثال بنگرید به:


White Book, ۱۹۷۸, pp ۱۶۶ (^)


۶۴- . Koreksi (^)


۶۵- . Peringatan (^)


۶۶- . این پاراگراف برگرفته از مقاله زیر است:


Edward Aspinall, ۲۰۰۵. Opposing Suharto. (^)


۶۷- . برای مثال نگاه کنید به:


Akhmad, Fazluk. ۱۹۸۹. "The Indonesian Student Movement, ۱۹۲۰-۱۹۸۹: A Force for Radical Social Change?" Prisma: The Indonesian Indicator, No. ۴۷: ۸۳-۹۵.  (^)


۶۸- .Partai Rakyat Demokratik (People's Democratic Party) (^)


۶۹- .Hadiz, Vedi R. ۱۹۹۹. "Contesting Political Change after Suharto," in Reformasi: Crisis and Change in Indonesia, ed. Arief Budiman, Barbara Hatley, and Damien Kingsbury, Melburn: Monash Asia Institute: ۱۱۱-۱۲. (^)


۷۰- .City Forum (Forum Kota, Forkot) (^)


۷۱- . Jerry Saimole, "Aktifis Forum Kota: 'Duduklah Bersama dan Pecahkan!!,'" Xpos, no. ۳۷/I/۱۲, September ۱۸, ۱۹۹۸ (distributed electronically by Siarlist). (^)


۷۲- .Zhao, Dingxin. ۲۰۰۰. "State-Society Relations and the Discourses and Activities of the ۱۹۸۹ Beijing Student Movement." American Journal of Sociology ۱۰۵, no. ۶ (May): ۱۵۹۳. (^)


۷۳- . Wright, Teresa. ۲۰۰۱. The Perils of Protest: State Repression and Student Activism in China and Taiwan. Honolulu: University of Hawai'I Press: ۵. (^)


۷۴- . این فکر منشاء خودش را در دوره مالاری، زمانیکه دانشجویان به ژنرال سومتیرو به عنوان حامی بالقوه و رقیب سوهارتو نگاه می‌کردند. (^)


۷۵- .Maxwell, John R. ۱۹۹۷. "Soe Hok-Gie: A Biography of a Young Indonesian Intellectual." PhD Diss., Australian National University: ۲۴۹. (^)


۷۶- .Shane (^)


۷۷- . همان. (^)


۷۸- .Sidel John. ۲۰۰۱. "'It takes a Madrasah?' Habermas Meets Bourdieu in Indonesia." South East Asia Research ۱۰: ۱۱۴. (^)


۷۹- .Perhimpunan Mahasiswa Katolik Republik Indonesia, PMKRI (^)


۸۰- .GMNI (^)


۸۱- .Ummat (^)


۸۲- . "Daftar Harapan Sementara (DHS) Untuk Manuver HMI," Ummat, August ۴, ۱۹۹۷. (^)


۸۳- .Patron-client (^)


۸۴- . این باور بطور گسترده‌ای وجود داشت که برای مثال نامزدهای رقیب برای رهبری انجمن‌های اسلامی در کنگره ۱۹۹۷ توسط حکومتی‌های مختلفی حمایت می‌شوند مانند فواد باوازیر، مدیرکل اداره مالیات که از نزدیکان فرزندان رییس‌جمهور بود و اکبر تندجونگ وزیر مسکن مردمی.
"Plitik Dagang Sapi di HMI,"Suara Independen, September ۱۹۹۷. (^)


۸۵- . "Forkot Diisukan Negatif," Suara Pembaruan, October ۲, ۱۹۹۸. (^)


۸۶- . Dave McRea, ۲۰۰۱ "The ۱۹۹۸ Indonesian Student Movement," ۶۲. (^)


۸۷- .Lee, Doreen. ۲۰۰۸. "The Origins of Our Future: Nationalism and Youth in the Indonesian Student Movement." PhD diss., Cornell University (^)


۸۸- .Indunasian: Partai Keadilan Sejahtera English: Prosperous Justice Party (^)



[مقالات مرتبط]

■ چارچوبی تطبیقی برای تحلیل جنبش‌های دانشجوییِ بین‌المللی  یونگیون گیل و جیمز دِفرونزو

نظر بدهید