لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

باب گفتگو ۷۶

مراد ثقفی

گفتگو شماره ۷۶





نقش جنبش‌های دانشجویی در خلق، تغییر و تنظیم سیاست چیست؟ آیا این نقش عمدتاً به‌واسطة حضور جنبشیِ دانشجویان در فضای سیاسی ایفا می‌شود یا سایر کنش‌های جمعیِ دانشجویان در فضاهای اجتماعی و فرهنگی نیز می‌تواند آنها را مستعدِ ایفای چنین نقشی می‌کند؟ چرا جنبش‌های دانشجویی همواره به نوعی از رادیکالیسم گرایش دارند؟ و چرا همواره در مقایسه با سایر نهادهایی که همین دست نقش‌ها را در جامعه ایفا می‌کنند -چه احزاب و سندیکاها، یعنی نهادهای جامعة مدنی باشند و چه دولت‌ها و حکومت‌ها- در کوتاه مدت در جایگاه نخست قرار می‌گیرند اما در میان مدت به عقب رانده می‌شوند؟ چرا دانشجویان توانِ راه‌انداری جنبش‌های اجتماعی را دارند، اما از پسِ کنترل و هدایت این جنبش‌ها بر نمی‌آیند؟ اینها بخشی از پرسش‌های مهمی هستند که همچنان، یعنی حدود هفتاد سال پس از آنکه قشر دانشجو به عنوان یکی از اقشار اجتماعی به صورت مستقل از سایر گروه‌های اجتماعی در جامعه مطرح شد، همواره موضوع بررسی و تحقیق بوده‌اند.

به نظر می‌رسد پاسخ‌های متفاوتی که به این پرسش‌ها در تمامی این سال‌ها داده شده‌ کاملاً بستگی به آن دارد که به کدام‌یک از متغیرهایی که در تبیین مفهوم یا مقولة دانشجو به‌کار گرفته شده‌اند جایگاه مهم‌تری داده شود. برخی از این متغیرها عبارتند از تفاوت نسلی، اهمیت عنصر آگاهی نزد این گروه در نسبت با میانگین جامعه، آرمان‌گرایی دانشجویان در تقابل با واقع‌نگری یا واقع‌گرایی دیگران فعالانِ سیاسی و اجتماعی، وابستگیِ بالنسبه کمتر دانشجویانبه نیازهای مادی و مالی نسبت به دیگران و نهایتاً زندگی در فضایی که از بسیاری منظرها همچون جزیره‌ای جدا افتاده از جامعه است با ارزش‌ها و نگرش‌های خاصّ خود.
روشن است که همة پاسخ‌هایی که با اتکا به یکی یا تعدادی از این متغیرها داده شده‌اند می‌توانند کم و بیش روشنگر باشند. با اینهمه، همگی از ضعف مشترکی رنج می‌برند که همانا تلاش برای توضیح مسائل اجتماعی از طریق «ذات‌شناسی» فاعلانِ آن است. واقعیت آن است که در تمامی جنبش‌های اجتماعی‌ای که یکی از اقشار یا گروه‌های اجتماعی در آن نقش اول را بازی می‌کند، اغلب فقط بخش کوچکی از این قشر یا گروه در آن جنبش مشارکت فعال دارندو از این منظر، دانشجویان از قضا بیشتر به قاعده نزدیک هستند تا استثناء. به این اعتبار، تمامی ویژگی‌های ذاتی‌ای که ممکن است در توضیح چرایی مشارکت دانشجویان در یک جنبش اجتماعی و نوع و تبعات این مشارکت مطرح شوند، تلویحاً پرسش مکمل و بی‌پاسخ‌مانده‌ای را با خود به‌همراه دارند و آن اینکه،چراآن اکثریت خاموش که علی‌الاصول آنها نیز از همین ویژگی‌ها برخوردار هستند، تن به مشارکت ندادند؟ به عبارت دیگر اگر این در ذات دانشجوست که چنین و چنان کند، چرا بخش اعظم آنها در این راه گام نمی‌گذارند؟
از این رو به نظر می‌رسد که دستِ‌کم باید به این نوع روش‌شناسی، روش‌های تحلیلی دیگری را نیز افزود تا بتوان پاسخ کامل‌تری به پرسش‌های فوق داد. بخشی از این تحلیل‌هایِ دیگر، به چگونگی شکل‌گیری جنبش‌های اجتماعی در فضاهای بسته باز می‌گردد. یعنی به این‌که چگونه در محیطی نسبتاً بسته، دانشجویان شبکه‌های اجتماعی خویش را می‌سازند و بسته بودنِ محیط، چگونه بر شیوه‌های بسیج، نوع مطالبات، روش‌های چارچوب‌بندی و ذهنیات و تصورات افراد تأثیر می‌گذارد. محدود بودن زمان «دانشجو بودن» نیز یکی از عواملی است که نمی‌توان آن را در بحثِ جنبش‌ها و کنش‌های دانشجویی نادیده گرفت. در مجموع، بررسی دانشجویان در خودِ محیطِ دانشگاه یکی از سویه‌های نادیده گرفته شدة مطالعات جنبش‌های دانشجویی و ارتباط آن با نوع و شیوة تأثیر آن بر سیاست عمومی در کشورهاست.
اکنون، به روش‌شناسی دیگری نیز می‌توان اشاره کرد که آن نیز مبحثِ مفقودة مطالعاتِ جنبش‌های دانشجویی -دستِ‌کم در کشور ما- است. این مبحثِ مفقوده ناظر بر انواع مفصل بندی تشکل‌های دانشجویی است با سایر نهادها و تشکل‌ها و سازمان‌هایِ سیاسی و مدنی: هم آن زمانی که به تأثیرگذاری فعالیت‌های دانشجویی بر سیاست‌های کلان و کشوری می‌پردازیم وفعالیت‌های‌ِآشکارا جنبشی‌شان را مطالعه می‌کنیم؛هم آن زمانی که کنش‌گری‌شان را در خودِ دانشگاه مورد بررسی قرار می‌دهیم و تلاش‌شان را برای سامان دادنِ محیط پیرامونی‌شان به نحوی که با ارزش‌ها و سبک‌های زندگی‌شان هماهنگ‌تر باشد؛ و هم نهایتاًزمانی که به بررسی آن فعالیت‌های دانشجویی‌ای توجه می‌کنیم که هر چند به تغییر وضعیت در بیرون از دانشگاه نظر دارند، اما دارای وجوهی محدود هستند؛ اگر چهبه تجمیع نیرو نیاز دارند اما لزوماً نیازمند بسیج گسترده و جنبشی نیستند.
شاید بتوان در یک تلاش اولیه به چهار نوع مفصل‌بندی متفاوت اشاره کرد. یکم، مفصل‌بندیِ تشکلات دانشجویی‌ است با احزاب یا سازمان‌های سیاسی. بدون تردید این نوع مفصل‌بندی، متداول‌ترین نوعِ آن هم در جهان و هم در کشور ماست. فواید و مضارِ آن برای جنبش‌های دانشجویی موضوع تحقیق و بررسی بوده است و علیرغم آنکه در مجموع بیشتر برای جنبش‌های دانشجویی گران تمام شده‌است، اما همچنان گرایش غالب در تشکلات دانشجویی است. دوم، مفصل‌بندیِ جنبش‌های دانشجویی است با دولت‌ها یا حکومت‌ها. در حالی که علی‌الاصول این نوع از ارتباط، مذموم‌ترین نوع آن از منظر خودِ دانشجویان است چرا که ارزیابی دانشجویان از خود عمدتاً به عنوان یک نیروی مخالف‌خوان و انتقادی است تا به عنوان یکی از بازوهای تبلیغی و ترویجی دولت‌ها و حکومت‌ها، اما این نوع از مفصل‌بندی با جهان خارج از دانشگاه ابداً غیرمعمول و استثنایی بر قاعده نیست؛ هر چند که معمولاً عمر کوتاهی دارد. نوع سومّ مفصل‌بندی، بر آن نوع از ارتباطی از استوار است که تشکلات دانشجویی با نهادهای مدنیِ غیرسیاسی برقرار می‌کنند. مفصل‌بندی‌ای تقریباً نامألوف و ناشناخته که کندوکاو و تحقیق در مورد دلایل استثنایی بودنش می‌تواند نتایج مهمی را برای کنش‌ها و جنبش‌های دانشجویی به‌همراه داشته باشد. آخرین نوع مفصل‌بندی که در سال‌های اخیر به دلیل زیرپرسش رفتنِ نوع دانشی که در دانشگاه‌های کشور به‌طور رسمی مورد تولید می‌شود، تا حدی باب شده است، مفصل‌بندی با محیط بیرونی از طریق تولید دانش به صورت غیررسمی و در نهادهای کم‌و‌بیش عمومی است که توسط دانشجویان یا به کمک آنها ایجاد می‌شوند.


نظر بدهید