لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

بازسازی جنبش دانشجویی در دولتِ اول روحانی ۱۳۹۶-۱۳۹۲

علی هنری

گفتگو شماره ۷۶





مقدمه
جنبش دانشجویی در ایران پس از انقلاب در بیشتر برهه‌های مهم سیاسی در تحولات نقش فعالی داشته و از نظر سیاسی مورد توجه بوده‌است. (۱) در ابتدای انقلاب تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان خط امام(ره) به استعفای دولت بازرگان منجر شد. پس از آن، در دورة انقلاب فرهنگی، بخشی از فعالان دانشجویی به عنوان بازوی کنار زدن مخالفان در دانشگاه عمل کردند.

در دورة ریاست‌جمهوری هاشمی رفسنجانی، جنبش دانشجویی، ادامه‌‌دهندة مسیر انقلابی‌گریِ اوایل انقلاب و دوران جنگ بود و هرچند کمرمق امّا به نیروی فشارجریان چپ حکومتی علیه سیاست‌های سازندگی تبدیل شد (۲). با روی کارآمدنِ خاتمی و در طی دورة هشت ساله دولت او اما جنبش دانشجویی نقش و اهمیت متمایزی پیدا کرد (۳). جنبش دانشجویی این‌بار به یکی از ارکان یک جنبش اجتماعی نسبتاً فراگیر ارتقا پیدا کرد (۴). توجه اصلاح‌طلبان و نیروهای تحوّل‌خواه به این جنبش و نقشآفرینانِ آن در حوزة سیاست به عنوان پایگاه اجتماعی اصلاح‌طلبان، به نوعی توجه نیروهای ضداصلاحات را نیز به خود جلب کرد. همین توجه دو طرف، جنبش دانشجویی را در دور دوم ریاست جمهوری خاتمی در مرکز تقابل و پرداخت هزینه قرار داد. رادیکال شدن گفتار بخشی از فعالانِ جنبش دانشجویی نیز با فاصله انداختن بین حرکت اصلاح‌طلبیِ غالب و جامعة دانشجویی هزینه‌ها را بر دوش نحیف این مجموعه افزود و با قرارگرفتن جنبش دانشجویی در قامت رهبری جریان بدیل اصلاحات، اعمال فشارِ بیشتر از سوی نیروهایِ مخالف جریان اصلاح‌طلب را هم موجه‌تر و هم عاجل‌تر کرد. اگر در سال‌های پایانی دولت خاتمی فشارهای خارجی بیشتر موردی و بر فعالان دانشجویی متمرکز و همچنان فضایی برای فعالیت انجمن‌ها باقی بود، در دورة اول احمدی‌نژاد این فشارها با هدف نابودی کلّیت جنبش‌دانشجویی و ساختار رسمی آن در دانشگاه‌ها یعنی انجمن‌های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت آغاز شد (۵). در این دوره بود که دیگر حتی نشست‌های دفتر تحکیم وحدت اجازة برگزاری در داخل دانشگاه‌ها نمی‌یافت، دفترهای انجمنها پلمب میشد و انجمنها یک به یک توسط جریانهای همسو با دولت تسخیر یا جعل شدند. این فشار در دورة دوم که فضای سیاسی منازعاتی گسترش یافت شدت بیشتری گرفت به طوری که در پایان دورة احمدی‌نژاد تقریباً فضا و امکان رسمی‌ای برای فعالیت‌های دانشجویی اصلاح‌جویانه باقی‌نمانده بود. بر این زمینه بود که به محض پیروزی روحانیِ انگیزة بازسازی تشکل‌های دانشجویی اصلاح‌جو و مطالبة بازگشت به دوران نشاط سیاسی دانشگاه در میان فعالان دانشجویی بطور گسترده و هماهنگی شدت گرفت و طرح شد. این امید و انگیزه و این هدف واحد تلاش‌های گسترده‌ای را درمیان دانشجویان اصلاح‌جو برای بازسازی تشکل‌های دانشجویی و احیای جنبش دانشجویی در طول دوره اول دولت روحانی رقم زد. این مقاله نگاهی تحلیلی بر این تلاش‌ها و چالش‌های پیش‌روی آن طی دورة اول دولت روحانی دارد و تلاش می‌کند که از این رهگذر، مروری داشته باشد بر چالش‌های بازسازی جنبش‌های اجتماعی بعد از دورة سرکوب احمدی‌نژاد.
برای این مقاله علاوه بر نظریات و مطالعات جنبش‌های اجتماعی و پژوهش‌های مرتبط با جنبش دانشجویی در ایران، از گفت‌وگو با ۲۰ فعال دانشجویی مطلع و درگیر در بازسازی تشکل‌های دانشجویی در دورة مورد نظر این پژوهش استفاده شده‌است. این مقاله دو پرسش اصلی را مدّنظر دارد: فعالان دانشجویی اصلاح‌جو با چه چالش‌هایی برای بازسازی تشکل‌ها روبرو بودند؟ و ۲ـ چه استراتژی‌هایی برای روبرویی با آن چالش‌ها به کار گرفتند؟
بعد از این مقدمه، چارچوب‌بندی نظری تحلیل معرفی خواهدشد. در بخش بعد یافته‌های پژوهش در دو بخش چالش‌های بیرونی و درونی به همراه استراتژی‌های غالب برای رویارویی با آن چالش‌ها توضیح داده‌خواهدشد. در بخش جمع‌بندی یافته‌های پژوهش از منظری بازتر در ارتباط با دولت اول روحانی بحث می‌شوند.

چارچوب نظری؛ مابین نزاع و تسلیم
سالیان درازی است که پژوهشگران دربارة رابطة دوطرفۀ سرکوب و جنبش‌های اجتماعی بحث می‌کنند. (۶) این رابطه از دو بحث مکمل تشکیل‌شده؛ یکی تأثیر فعالیت‌ جنبش‌های اجتماعی بر شدّت یا شکل سرکوب و دیگری، پیامدهای سرکوب بر جنبش‌های اجتماعی. در بحث دوم یعنی تاثیر سرکوب بر جنبش‌های اجتماعی بحث‌ها هم متنوع و گسترده هستند و هم ادعاهای نظری و یافته‌های تجربی در تقابل و تضاد با یکدیگر. مثلاً یافته‌های تجربی نشان می‌دهند سرکوب در مواقعی به خاموشی جنبش‌های اجتماعی (۷) و در مواقعی به تشدید اعتراضات می‌انجامد (۸) ، درجایی منجر به تغییر تاکتیک مبارزه می‌شود (مثلا از کنش‌های غیرخشونت‌آمیز به خشونت‌آمیز) (۹) و در جایی دیگر کلاً بی اثر است. حتی دیده‌شده در میان اجزا و اعضای یک جنبش نیز سرکوب تأثیر واحدی نداشته‌است (۱۰). نکته جالب آنکه نظریه‌‌های مهم و کلاسیک جنبش‌های اجتماعی مانند احساس محرومیت (نسبی)، نظریة بسیج منابع، رویکرد فرصت سیاسی و غیره هرکدام یک یا تعدادی از این تأثیرات را پیش‌بینی می‌کنند و اجماعی دراین میان برقرار نیست. نکته مهم آن است که بیشترِ این پژوهش‌ها و بحث‌های نظری درمحل‌ها یا دوره‌های نزاع تمرکز کرده‌اند: دوره‌های نزاع به تعبیر داگ مک‌آدام، سیدنی تَرو و چارلز تیلی، زمان‌هایی هستند که تضاد بین معترضان و مسئولان علنی می‌شود و نزاع در جلوی دیدگان افکار عمومی رخ می‌دهند. (۱۱) رود کوپمان دلیل این علاقه و توجه بی‌اندازه به دوره‌های نزاع را در این واقعیت می‎داند که تقابل بین معترضان و عاملان سرکوب واضح و قابل بررسی است و ارتباط دولت و جنبش،‌ ارتباطی غیرعادی می‌باشد. (۱۲)

اما واقعیت آن است که وضعیت جنبش‌های اجتماعی، به دوگانة «نزاع با» و «تسلیم به» دولت ختم نمی‌شود. جنبش‌های اجتماعی عمری بیش از دوره‌های نزاع که غالباً کوتاه-هرچند حاد- هستند دارند و درزمانی که جنبش در وضعیت نزاع نیست نمی‌توان آن را تسلیم‌شده دانست. جنبش‌ها اغلب دوره‌های نهفتگی دارند به این معنا که هرچند علنی، اختلال‌گر و در معرض توجه نیستند، اما درحال فعالیت و تأثیرگذاری بود و از قضا در بسیاری مواقع نه دوره‌های نزاع بلکه همین دوره‌هایِ نهفتگی، زمینه‌ساز دوره‌های شکوفایی و فعالیت علنی بعدی می‌باشند. پس دقت در دوره‌های سکوت (نهفتگی ) می‌تواند به پیش‌بینی و فهم دوره‌های دیگر کمک کند. مثلاً جانسون و مولر با بررسی رفتار مخالفان در رژیم‌های لنینیستی اروپای شرقی نشان می‌دهند که اشکال مختلفی از فعالیت مخالفان مانند فعالیت در محفل‌ها، یا گروه‌های دوگانه کتابخوانی و غیره، نیروهای سیاسی و شبکه‌های بین آن‌ها را برای مشارکت‌های علنی پس از کم شدن فشار سیاسی آماده و به اعتراضات علنی مخالفان منجر می‌شوند. (۱۳) با وجود اهمیت دوره‌های مابین نزاع‌های علنی و تسلیم، این دوره‌ها جنبش‌های اجتماعی کم‌تر مورد بحث و پژوهش قرار گرفته‌اند.
از معدود مطالعات در این زمینه می‌توان به پژوهش تایلور در مورد «حیات»، جنبش حقوق زنان بین دهه‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۶۰ آمریکا اشاره کرد. وضعیتی که جنبش حضور علنی نداشت ولی فعالیت در دورة نهفتگی صورت می‌گرفت که زمینه‌ساز اوج جنبش در دهه‌های بعد شد (۱۴). کریستین داونپورت نیز روی «مرگ» جنبش اجتماعیِ «جمهوری آفریقای جدید» در آمریکا بعد از دوره اوجش در اوایل دهه هفتاد کار کرده‌است که تصویری دقیق از دلایل مرگ یک جنبش ارائه می‌دهد که پیش از آن تنها به سرکوب یا فشار خارجی تقلیل داده‌می‌شد (۱۵). اما از این میان احیایِ (بازیابی زندگی در آستانه مرگ) جنبش‌های اجتماعی کمتر مورد توجه قرارگرفته‌اند. احیای جنبش‌های اجتماعی، فعالیت‌ها، مکانیزم‌ها و فرایندهایی را شامل می‌شود که با ظهور جنبش‌ها -که مورد توجه بسیاری از محققان بوده‌است- متفاوت هستند و نیاز به توجه خاص دارند.
این مقاله درنظر دارد با نگاه به احیای یک جنبش اجتماعی مؤثر و مهم، این شکاف نظری را پرکند. جنبش دانشجویی ایران نیز به‌مثابه با اینهمه، موضوع «احیایِ» یک جنبش اجتماعی، از قاعدة توجه بیش از اندازه به دوره‌های نزاع مستثنی نبوده‌است؛ به ویژه زمان‌هایی که جنبش در ستیغ اعتراض و/یا سرکوب بوده‌است: مثلاً کنفدراسیون دانشجویان ایران در خارج از کشور. بنابراین بیشتر دوره‌های بین دو نزاع طی آنها، که فعالیت‌ها علنی و اخلال‌گر نبودند ولی گسترده و مهم بودند در میان پژوهشگران مغفول مانده‌اند. بنابراین تمرکز مقاله بر دوره‌ای پرتکاپو که اتفاقاً توجه عمومی و علنی محدودی را جلب کرده است از این منظر با اهمیت است. (۱۶)
بدین ترتیب این پژوهش توجه به فعالیت‌های غیر آشکار اما مؤثر جنبش‌های اجتماعی را مدّنظر دارد. اغلبِ ادبیات سرکوب، با غلبه رویکرد پیش‌گفته که تمرکز بر دوره‌های نزاع است، بر پرسش شکل یا شدت اعتراضات علنی یا کنش‌های قابل رؤیت جنبش‌ها تمرکز دارند. اما درکنار کنش‌های علنی، جنبش‌ها، درگیرِ فعالیت‌های متنوع اما غیرقابل رؤیت دیگری هستند. درواقع تمرکز روی فعالیت‌های علنی فقط بخشی از تصویر یک جنبش اجتماعی را نشان می‌دهد (۱۷). تصویر وقتی کامل می‌شود که استراتژی‌های چندگانه‌ای که یک جنبش اجتماعی به ویژه در زیر فشار بکار می‌گیرد درنظر گرفته شوند (۱۸). استراتژی در اینجا وام گرفته از مانِی و همکاران (۱۹) به معنای طرحی از کنش‌های جمعی به قصد رسیدن به هدفی در یک زمینه خاص است. برای نمونه رفتن به حالت تعلیق به منظور تقویت شبکه فعالان و هویت جمعی. روسی چندین نوع از فعالیت را که جنبش کارگران بیکار آرژانتین موسوم به پیکِتِروز (۲۰) مورد استفاده قرار داده‌اند را شناسایی کرده و از مجموعه آن‌ها به عنوان کارانبان (۲۱) استراتژی‌های جمعی این جنبش نام می‌برد. استراتژی‌هایی که متناسب با زمینه و تحت تأثیر ایدئولوژی و نوع فعالیت سازمان‌ها و گروه‌های مختلف تحت جنبش پیکِتِروز بکار برده شدند (۲۲). شناساییِ این استراتژی‌ها تصویر کامل‌تری را از فعالیت جنبش‌های اجتماعی به ویژه زیر فشار ضدّ جنبش یا شرایط سرکوب که فعالیت علنی کمتر است، نشان می‌دهد. این فعالیت‌های کمتر شناخته شده با تمرکز بر سطح کلان قابل رؤیت نیستند (۲۳). شناسایی و بررسی استراتژی‌هایی که کنشگران برای روبروشدن با چالش‌ها در اختیار دارند هم از جهت نظری آن طور که گفته‌شد مهم است و هم از نظر عملی برای کنشگران جنبش‌های اجتماعی حائز اهمیت می‌باشد.

بازگشت به سازمان‌های رسمی
برای فهم استراتژی‌های مختلف، این مقاله تمرکزش را بر سطح میانی یا سازمان‌ها قرار داده‌است. اثر مهم مک‌کارتی و زاد و تئوری بسیج منابع که آن‌ها بسط داده‌اند برای دهه‌ها سازمان‌ها را در مرکز بحث‌های جنبش‌های اجتماعی قرار داده است. اما اخیراً با توجه به کمتر شدن فعالیت‌های رسمی شهروندان در سازمان‌های جنبش‌های اجتماعی و نفوذ شبکه‌های اجتماعی آنلاین که شبکه‌هایی غیررسمی پدید آورده است و تجربه‌های جدید تأثیر سیاسی و پیگیری تغییر چون اعتراضات تسخیر وال‌استریت و خیزشِ موسوم به «بهار عربی»، توجه مطالعه‌گران از سمت ساختارهای رسمی و سازمان‌های جنبش‌های اجتماعی به سوی ساختارها و شکل‌های غیررسمی جنبشی معطوف شده است. مفهوم سازمان‌های جنبش‌های اجتماعی در بسیاری مواقع جای خود را به مفاهیم دیگری مانند«انجمن‌های جنبش‌های اجتماعی» (۲۴) ، «جنبش‌های شبکه‌ای» (۲۵) ، «شبکه‌های خودسامان» و «جنبش‌های اجتماعی دیجیتال ساخته» (۲۶) داده‌است. به وِیژه در جوامع بسته‌تر در خاورمیانه و شمال آفریقا بعد از خیزش «بهار عربی» شکل‌هایی از شبکه‌های غیرارادی (۲۷) ، و اجتماع‌های جنبشی (۲۸) و به نوعی غیررسمی شدن ساختارهای جنبشی و کنش‌ها به طور گسترده در مرکز توجه قرار گرفته‌اند. اما نادیده‌گرفتن سازمان‌ها و شبکه‌های رسمی بدون نقدهایِ ناشی از نمانده‌است. بعد از آن‌که التهابات این خیزش‌ها خوابید و پیامدهای طولانی‌مدت‌تر این جنبش‌ها مورد مداقه قرار گرفت، بسیاری ادعا کردند که همچنان دستاوردها و تغییرات واقعی منوط به سازمان‌های رسمی است. لوسون توضیح می‌دهد که تغییرات ناموفق در خاورمیانه به دلیل فقدان سازمان‌های انقلابی و اتکای زیاد به کنش‌های نیروهای کف خیابان بوده است. (۲۹) موضوعی که آصف بیات در کتاب اخیرش به نوعی دیگر با یادآوری ایدئولوژی جنبش‌ها بیان کرده و ادعا می‌کند که اگر خیزش «بهار عربی» به اهداف اولیه انقلابیون دست نیافت به دلیل نبود ایدئولوژی انقلابی برآمده از سازمان‌ها بوده‌است. (۳۰) برونلی و همکاران در پژوهشی توضیح داده‌اند که پیامد سرکوب در مصر و تونس کاملاً به ضعف یا قوت سازمان‌های جامعه مدنی شان بستگی داشته است. درجایی که سازمان‌های قوی حضور نداشتند تغییر قابل ملاحظه‌ای دیده نمی‌شود. (۳۱) به نظر می‌رسد در بحث سطح میانی جنبش‌ها هنوز توجه به ساختارهای رسمی لازم است؛ به ویژه اگر آن جنبش به طور تاریخی و فرهنگی با سازمان و ساختار رسمی کلاسیک پیوند خورده‌باشد.
بطور اخص وقتی از زمینة جنبش دانشجویی در ایران صحبت می‌کنیم، تحلیل سازمانی پیشزمینة بهتری برای فهم جنبش فراهم می‌کند. به طور تاریخی در دانشگاه‌های ایران، سازمان‌های دانشجویی همواره بسیج سیاسی و اعتراضات را سازمان می‌دادند و در همة این حدود هفت دهه، کم بیش موجودیت خود را حفظ کرده‌اند. مشایخی توضیح می‌دهد که در ایران، دانشگاه‌ها به دلایلی که ذکر می‌کند برای جنبش دانشجویی سازمان، منابع مالی و گفتمان اعتراض فراهم می‌کنند. (۳۲) در واقع در بعد از انقلابِ ایران، دفتر تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی با تجمیع این منابع، نماد اصلی فعالیت‌های سیاسی دانشجویی شده‌اند و بسیار توان‌مندتر از گروه‌های غیررسمی قادرند انگیزه‌های نمادین و هویت جمعی برای فعالیت دانشجویی تولید کنند. از این رو از منظر تحلیلی، با تمایز قائل شدن بین جنبش دانشجویی با جنبش جوانان و فعالیت جوانان در احزاب سیاسی، در این پژوهش دربررسی بازسازی جنبش دانشجویی تمرکز روی سازمان‌های این جنبش به عنوان واحد تحلیل است.

زمینة پژوهش: جنبش دانشجویی اصلاح‌جو در دولت اوّل اعتدال
اتکای جنبش دانشجویی در ایران بر سازمان‌هایش در سراسر دانشگاه‌های کشور بوده‌است. از همین روست که در دهه‌های بعد از انقلاب، تشکل‌ها و سازمان‌های دانشجویی هم در مرکز توجه دولت‌ها بوده‌اند که یا می‌خواستند آنها را سرکوب یا با آنها معامله کنند و هم، در مرکز توجه دانشجویانی که می‌خواستند در دانشگاه‌ها فعالیت سیاسی و اجتماعی داشته باشند یا در زمانی آنها را به سنگر مبارزه تبدیل کنند. در دوره دولتِ «مهرورزی»، وزارت علوم احمدی‌نژاد و نیروهای ضدّ اصلاحات و همسو با آن دولت که امکان مداخله در دانشگاه را داشتند همة امکانات خود را به کار گرفتند تا مانع نفوذ و تأثیر سازمان‌های دانشجوییِ منتسب به اصلاح‌طلب در دانشگاه‌ها شوند. از همین رو این سازمان‌های دانشجویی به شکل‌های مختلف از سوی دولت وقت زیر ضرب و فشار قرار گرفتند. دولت احمدی‌نژاد فشار را از سطح فردی و دانشجویی به سطح سازمان‌های دانشجویی گسترش داد. وزارت علوم دولت وقت نه تنها دفتر تحکیم وحدت و بسیاری از انجمن‌های اسلامی را به طور رسمی منحل و دفاترشان را پلمب و حتی تخریب کرد، بلکه امکانات زیادی مصروف تقویت رقبای آن‌ها و بسیج دانشجویی کرد. در بسیاری از دانشگاه‌ها مجوز انجمن‌های اسلامی عضو دفتر تحکیم وحدت عموماً آنطور که از سوی دانشجویان اعلام می‌شد غیرقانونی اعلام شدند و با بهانه‌ای ناموجه لغو یا تعلیق گشتند. به نحوی که در آغاز دورة روحانی، تقریباً از تشکل‌های دانشجویی اصلاح‌جو چیزی باقی نمانده بود. از این رو بود که در پایان دورة احمدی‌نژاد که امید به ایجاد فضای دیگری رقم خورد، مطالبۀ غیرامنیتی ‌شدنِ دانشگاه‌ها، محو سرکوبِ فعالیت‌های دانشجویی و احیای سازمان‌های اصلاح‌طلب مستقل شکل گرفت. (۳۳)
هرچند که در طرح این مطالبات، همة دانشجویانی که به نوعی خود را منتسب به اصلاحات می‌دانستند هماهنگ بودند ولی در پیگیری آن خیلی زود سه جریان اصلی از یکدیگر متمایز شدند. یک جریان، دانشجویان پیرو خط امام(ره) بودند که آنها را می‌توان در ادامة طیف شیرازِ تحکیم وحدت در دهة هشتاد دانست. این جریان طی بیانیه‌ای عزم خود را برای تشکیل «اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان پیرو خط امام(ره)» اعلام کردند. این جریان، پانزده دانشگاه را -از جمله انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شهید رجایی تهران و انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی شیراز را شامل می‌شدند. (۳۴) جریان دوم «شورای احیای انجمن‌های اسلامی» نام گرفتند که به نوعی یادآور طیف مدرن علامه بودند هرچند ارتباط سازمانی و فکری با آن نداشتند - و حتی به نوعی حامل تغییر گفتمان در غالب جنبش دانشجویی دهة هشتاد بودند، نه ادامه دهندة آن. این جریان توانست بیشترین تشکل و گروه را حول خواست بازسازی و احیای انجمن‌های اسلامی زیر چتر خود جمع کند که شاخص‌ترین وفعالترین آن‌ها شوراهای احیای امیرکبیر، نوشیروانی بابل و علامه طباطبایی بودند. جریان سوم موسوم به «شورای هماهنگی دانشجویان اصلاح طلب» بود که به نوعی متشکل از دانشجویان اصلاح‌طلبی بودند که برای فاصله گرفتن از جریان پیشین تلاش داشتند و آن جریان را منتسب به طیف رادیکال علامه می‌دانستند. این سه جریان از نظر هویتی به جای‌مانده از انشقاقات دفتر تحکیم وحدت در دورة افول اصلاحاتِ دوم خردادی بودند، زمانی که تحکیم به دو طیف شیراز و علامه و بعد از آن به مدرن و سنتی تقسیم شد و در ادامه، جنبش دانشجویی اصلاح‌طلبان چندپاره گشت. (۳۵)
تمرکز این تحقیق (۳۶) بر دو جریان آخر است. یعنی شورای احیا و شورای هماهنگی. شورای احیا در اسفند ۱۳۹۴ فعالیت رسمی خود را با انتشار بیانیه‌ای که اعلام می‌کرد این شورا تا حدّ زیادی به اهداف خود رسیده‌است پایان داد. در بیانیه آمده است که: «امروز پس از گذشت قریب به دو سال و نیم از آغاز به کار این مجموعه، بخش کثیری از انجمن‌های اسلامی احیا شده‌اند و فضای پرشور فعلی جریان دانشجویی که ماحصل تلاش این تشکل‌های حقوقی است نشان از به پایان رسیدنِ کارویژة مجموعه شورای احیا دارد.» (۳۷) همچنین، در تیر ماه۱۳۹۵ درخواست شورای هماهنگی برای تأسیس اتحادیه با عنوان اتحادیة انجمن های اسلامی دانشجویان (تادا) مورد تایید قرار گرفت.
همانطور که داونپورت بین عوامل بیرونی و درونی مرگ یک جنبش تمایز قائل می‌شود (۳۸) ، این مقاله نیز در همین چارچوب بین چالش‌های بیرونی - موضوعاتی که در خارج از جنبش دانشجویی وجود دارند- و چالش‌های درونی -که تمرکز بر موضوعاتی که در درون جنبش دانشجویی وجود دارند- تمایز قائل شده‌است و آن‌ها را جداجدا بررسی می‌کند.

محدودیت‌های ساختاری بیرونی
واضح‌ترین چالشی که از بیرون بر دانشجویان و تشکل‌ها برای بازسازی رسمی تحمیل شد موانع حقوقی/قانونی بود. این موانع حقوقی با مرورِ فرایند نابودیِ انجمن‌های اسلامی در دوره ریاست جمهوری پیش از روحانی قابلِ فهم‌تر خواهد بود. در دورة احمدی‌نژاد مجوز انجمن‌های اسلامی برای فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی توسط شورای نظارت یا لغو شدند، یا تعلیق. حالت دیگر که برای معدودی از انجمن‌های اسلامی پیش آمد آن بود که با فشارهای نامتعارف و به نوعی اقدامات غیرقانونی دراختیار طرفداران جبهه پایداری و همسو با دولت وقت قرارداده‌شوند.
بعد از انتخابات ۱۳۹۲ کار بازسازی سازمانی در دانشگاه‌هایی که انجمن‌های اسلامی به تعبیر فعالان دانشجویی اصلاح‌طلب «غصب»یا «تسخیر» شده‌بود، به مراتب راحت‌تر از انجمن‌های تعلیق یا لغو مجوز شده بود. آن‌ها کمتر با چالش‌های قانونی روبرو بودند. برای این دسته از دانشگاه‌ها که تعدادشان معدود بود، تنها چالش، برگزاری مجدد انتخابات و بسیج نیرو برای انتخاب دانشجویان بود؛ هرچند آن هم با مشکلاتی روبرو بود، ولی از دست موانع قانونی نبود.
درمقابل دانشگاه‌هایی که انجمن اسلامی لغو مجوز شده داشتند، موانع قانونی بیشتری وجود داشت. براساس برداشتی از آیین‌نامة تشکل‏های اسلامی دانشگاهیان، یک تشکل لغو مجوز شده امکان دریافت مجوز با همان نام را ندارد. تأسیس تشکل با نامی جز انجمن اسلامی بحثی هویتی برای دانشجویان بود و فعالیت با نامی دیگر این دسته از فعالان دانشجویی را با چالش هویت جمعی روبرو می‌کرد. موضوعی که پژوهشگران بر اهمیت آن در جنبش‌های اجتماعی تأکید کرده‌اند. (۳۹) در واقع سازمان‌های رسمی یک ابزار یا ساختار سلسله مراتبی صرف نیستند که تغییر هویت‌شان در کارکردشان تاثیری نداشته‌باشد. سازمان‌های جنبش‌های اجتماعی شامل هویت، تاریخ و فرهنگ نیز هستند. (۴۰) چنین بود که در آغاز، بسیاری از گروه‌ها تلاش برای بازگشایی با نام انجمن اسلامی یا بازپس گیری «برند» خود داشتند که با مانع جدی قانونی روبرو شدند.
اما دومین چالشی که در میان تجربة فعالان دانشجویی بطور عام وجود داشت، مواجهه با بوروکراسی دست و پاگیر یا عاداتی بود که مسئولان دانشگاهی را به تسخیر خود در آورده بود و به تعبیر وبر گریزی هم از آن نیست (۴۱). برای دریافت مجوز، تشکل‌ها باید ابتدا حداقل پنج دانشجو با دارا بودن شرایط ذکر شده در آیین‌نامه با عنوان هیئت مؤسس با ارائة نام مشخص برای تشکل معرفی کرده و سپس تقاضای صدور پروانه کنند. این تقاضا باید مورد بررسی هیئت نظارت، مشتمل از رئیس دانشگاه (به عنوان رئیس هیئت)، مسئول نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه و نمایندة وزارت علوم، قرار گیرد و به اصطلاح این هیئت باید موافقت اصولی با تأسیس تشکل را صادر نماید. سپس هیئت مؤسس در سه ماه باید فهرست اسامی اعضا و اساسنامه را به هیئت نظارت تسلیم نماید.هیئت نظارت پس از دریافت فهرست اسامی اعضاء، حداکثر ظرف دو ماه نسبت به بررسی و تصویب اساسنامه و صدور مجوز برای تشکل واجد شرایط اقدام می‏نماید. (۴۲)
فعالان دانشجویی بیش و کم ماه‌ها در پیچ و تاب بوروکراتیک طی کردن این مراحل درگیر بودند. هرچند در آیین‌نامه برای هر مرحلة تصمیم‌گیریِ مسئولان دانشگاه، زمان تعیین شده‌است، ولی عملاً برای همة دانشجویان طی این فرایند زمان بسیار طولانی‌تری بُرد. فرایندی که چالشی جدی و فرسایشی پیش پای دانشجویان قرار داد. در واقع، دورة جدید، رویکرد جدیدی برای تسهیل تأسیس انجمن‌ها می‌طلبید که امکان جایگزین شدن روال گذشته و رویکرد قدیم در قفس آهنین بوروکراسی به تعبیر و بر به هرحال امر دشواری بود. (۴۳) در تقریباً همة دهة گذشته شیوه کار مسئولان در دانشگاه‌ها به نحوی بوده است که فشار و موانع برای پاگیری تشکل‌های دانشجویی غیرهمسو با دولت ایجاد کنند.
عملاً بررسی اعضای مؤسس و اساسنامه تشکل‌ها با کارشکنی‌های غیرارادی و ارادی و همراه با محافظه کاری دولت همراه بود که در بیشتر مواقع با کوتاه آمدن دانشجویان همراه شد. حذف برخی نام‌ها از هیئت‌های مؤسس و تغییرات زیاد در اساسنامه‌ها از جمله «کوتاه‌آمدن‌ها» از سوی دانشجویان بود. درواقع دانشجویان برای بازسازی تشکل های خود باید به جنگ تغییر بسیاری از رویه های شکل گرفته در دانشگاه‌ها می‌رفتند. آن‌طور که برای نمونه یکی از فعالان دانشگاه‌های تهران توضیح می‌دهد:
نظارت پیش از چاپ [نشریات دانشجویی] در دانشگاه ما تبدیل به عادت شده بود. مسئولان دانشگاه فرض‌شان آن بود که این از وظایف‌شان است، ولی چنین چیزی در آیین‌نامه وجود نداشت. ما گام به گام جلوی این نظارت را گرفتیم و الان تقریباً وجود ندارد.
یکی از دانشجویان غرب کشور، «مشکل اساسی» در روند تأسیس تشکل‌های اصلاح‌طلب در دانشگاه‌شان را علاوه بر «اِشراف نداشتن به آیین‌نامه‌ها و حقوق دانشجویان»، «محافظه‌کاری» مسئولان می‌داند. در واقع فراتر از عادات قبلی یا ناآشنایی با روال جدید، ترسی بود که مسئولان و بروکرات‌ها از پذیرفتن مسئولیت‌های این تغییر رویکرد در دل داشتند. اگر چه تمایل اعتدال‌گرایان و به ویژه اصلاح‌طلبان دانشگاهی به باز شدن فضای سیاسی دانشگاه‌ها بود، ولی ترس از بازگشت به فضای تخاصمی دورة دوم خاتمی و اول احمدی‌نژاد حتی رؤسا و مدیران همراه را نیز بی‌حرکت کرده بود. درواقع بی‌اعتمادی شاخصة فضای اولیة فعالیت‌های دانشجویی بود. دانشجوها چه در سطح هماهنگی شوراهای احیا و چه در سطح محلی و دانشگاهی با دیوار بی‌اعتمادی مسئولان، حتی از نوع همسو و همدلِ آنها، برخورد داشتند.
نه تنها عادات و رویه‌های برجا مانده از رویکردها و سیاست‌های سالیان دراز قبل و محافظه‌کاری و بی‌اعتمادی مسئولان جدید مانع بازسازی سازمانی جنبش دانشجویی اصلاح‌جویان بود، بلکه نیروهای ضدّ اصلاحات برجای مانده از دوره قبل در دانشگاه‌ها نیز عامدانه و فاعلانه چوب لای چرخ تاسیس تشکل‌ها یا فعالیت اصلاح‌جویان در دانشگاه می‌گذاشتند. در آغاز دولت روحانی برخی از رؤسای دانشگاه‌ها جای خود را به رؤسا و مسئولان اصلاح‌طلب یا اعتدالی میانه‌رو دادند، برخی دانشگاه‌ها نیز در وضعیت تعلیق و با سرپرستی و نظارت وزارت اداره می‌شدند، ولی بسیاری از بدنه مدیران دانشگاه‌ها طبیعتاً ابقا شدند. در دانشگاه‌هایی که مدیران فرهنگی، یا رؤسای دانشگاه‌ها و حتی حراست دانشگاه از دولت قبل باقی مانده‌بودند موانع درمقابل تأسیس انجمن‌های اصلاح‌طلب بیشتر به چشم می‌آید.
در مجموع فرایند بازسازی رسمی سازمان‌های دانشجویی با مقاومت غیرارادی بوروکراسی و مقاومت فعال مسئولان غیرهمسوی باقی‌مانده از دورة قبلی و جانشینان جدید به موضوعی زمان بر، انرژی سوز و جدالی سخت تبدیل شد. همین به «فرسایش» برخی گروه‌های مؤسس و ریزش بدنه جنبش در همراهی با این فرایند انجامید. (۴۴)
دست آخر چالش‌های پیش گفته که ریشه در قوانین حقوقی و بوروکراسی بیشتر داشت با سرکوب غیررسمی تشدید می‌شد. وایت و وایت در پژوهش‌شان روی ایرلند شمالی در اواخر دهة شصت میلادی بین سرکوب دولتی که از تصمیم کلان دولت منجر می‌شود با «سرکوب غیررسمی» که برآمده از تصمیم‌های نمایندگان محلی یا عاملان خُردتر دولت است تمایز قائل می‌شوند (۴۵). در دورة اول روحانی، درحالی‌که سیاست کلی برآمده از خواست عمومی، مبتنی بر بازشدن فضای سیاسی دانشگاه‌ها بود و تلاش‌ها و دغدغه‌ها نمایان بود که به کمتر شدن قابل ملاحظه فشار بر فعالان دانشجویی اصلاح‌جو منجر شود، اما با همه این‌ها نیروهای ضدّ اصلاحات در دانشگاه‌ها و حتی -در شهرهای کوچک- در خارج از دانشگاه‌ها به فشارها و سرکوب جریان های دانشجویی اصلاح‌جو یا پاگیری آن‌ها در سطوحی ادامه می‌دادند.
فراتر از آن، بازیگران دیگری نیز با «بدنام‌سازی» (۴۶) یا انگ‌زدن به انجمن‌های اسلامی بویژه با هم‌انگاری آنها با طیف مدرنِ علامه، «سرکوب نرمی» (۴۷) را اعمال می‌کردند. شکل‌های سرکوب‌های غیررسمی که فعالان دانشجویی اصلاح‌جو در گفت‌وگوهایشان ذکر کردند عبارت بودند از ارعاب، دریافت پیام‌های تهدیدآمیز، گزارش‌های روزنامه‌های محلی علیه این فعالان، پایین کشیدن پوسترها و آگهی‌های مراسم آن‌ها توسط گروه‌های مخالف. همچنین در برخی دانشگاه‌ها که فعالیت‌های هویت‌طلبانه بیشتر درجریان است فشار این قبیل گروه‌ها بر اصلاح‌جویان از همین دست سرکوب‌های غیررسمی است.
برای نتیجه گیری باید گفت چالش‌های بیرونی فعالان دانشجویی اصلاح‌جو برای بازسازی تشکیلاتی را می‌توان در سه شکل موانع قانونی، مقاومت بوروکراتیک و سرکوب غیررسمی دسته بندی کرد. بخش بعد به نحوه روبروشدن با این چالش‌ها می‌پردازد.

پاسخ‌های استراتژیک به محدودیت‌های بیرونی
واقعیت آن است که محدودیت‌های ساختاری و بیرونی به تنهایی تعیین کنندة رفتار یک جنبش اجتماعی یا کنشگران جنبش‌های اجتماعی نیستند. کنشگران به عنوان فاعلان و عاملان می‌توانند کنشی مستقل از محدودیت‌ها داشته‌باشند. امّا علیرغم محدودیت‌های ذکر شده، پیگیری بازسازی انجمن‌های اسلامی درمیان فعالان دانشجویی متوقف نشد.
شیوة برخورد دانشجویان با مشکلات حقوقی و مقاومت‌های بوروکراتیک در بیشتر مواقع ترکیبی از ارجاع به قوانین و اصرار بر اجرای آن بود. در آیین‌نامه، مراحل تاسیس تشکل‌های دانشجویی ذکر شده و روح آن منطبق بر تسهیل این امر است. زمان برای تصمیمگیری در هر مرحله نیز در آیین‌نامه درج شده است. از این‌رو اصرار بر التزام به قانون از ابزارهای دانشجویان درمقابل مقاومت‌ها و ممانعت‌های خارج از رویه و قانون بود. اما با این وجود، عمومی‌ترین، اصلی و کارا ترین استراتژی در میان فعالان اصلاح‌جو، گفت‌وگو و مذاکره بود.
یکی از فعالان دانشگاه‌های تهران به این پرسش که با این موانع چگونه روبرو شدید این‌گونه پاسخ می‌دهد:
راه حل خاصی نداشتیم جز اینکه بیشتر پیگیری کنیم. ارتباط رسانه‌ای خاصی هم نداشتیم و با دیگر تشکل‌ها در دانشگاه‌های دیگر هم ارتباط چندانی نداشتیم ولی راه حلّ‌مان آن بود که بیشتر مذاکره و بیشتر پیگیری کنیم.
تغییری که در دولت شاهد بودیم به خودی خود فضایی برای گفت‌وگوی مستقیم فعالان دانشجویی و مسئولان دانشگاه‌ها ایجاد کرده بود ولی فراتر از آن، تغییر نگاهی بود در میان دانشجویان که موانع درونی را برای گفت‌وگو حتی با بسیج دانشجویی و نمایندة نهاد رهبری مرتفع کرده‌ بود. یکی از دانشجویان در دانشگاهی در مرکز کشور از تغییر ذهنیت اعضای هیئت نظارت نسبت به دانشجویان در طی این گفت‌وگو ها می‌گوید:
طی صحبت ها و رایزنی‌ها با نماینده وزیر در هیئت نظارت و نماینده نهاد رهبری که اتفاقا هر دو در آن زمان پایداری‌چی بودند توانستیم ذهنیت[های بدبینانه] را مرتفع کنیم. ما می‌گفتیم ما برانداز و ضدانقلاب نیستیم، بی دین و ایمون هم نیستیم، صرفاً اصلاح‌طلبیم ومی‌خواهیم فضای تضارب آرا بوجود بیاوریم، می‌خواهیم پویایی و نشاط به دانشگاه برگردانیم و رقابت بین گفتمان‌های مختلف و فضای آزاد اندیشی به وجود بیاوریم.
فعال دانشجویی دیگر می‌گوید:«ما تصمیم گرفتیم تغییر رویه بدهیم، ما یک سری نقد به ادوار گذشته داشتیم و گفتیم که باید لحن و برخوردمان را با دانشگاه تغییر دهیم و دیپلماتیک‌تر وارد شویم.» همین تغییر رویکرد تا آنجا پیش می‌رود که در ادامه می‌گوید:«ما توانستیم برای انجمن در کنار بسیج وانجمن مستقل در شورای فرهنگی کرسی بگیریم. ما حتی با بسیج در تدفین شهدای گمنام همکاری کردیم و اولین برخورد ما با بسیجی ها بود و آنها هم فهمیدند ما آن‌طور که آنها فکر می کنند نیستیم. اینها باعث شد دانشگاه کمی ما را قبول کند و اینکه ما فرزند‌خوانده نیستیم.»
دانشجویان با پافشاری در گفت‌وگو تلاش می‌کردند رئیس دانشگاه، اعضای هیئت نظارت و نمایندة وزارت را نسبت به خواسته‌های‌شان مجاب کنند. در مواردی حتی موضوع را به بالاتر یعنی سطح وزارت‌خانه می‌کشاندند، جایی که هم اختیار بیشتری داشت و هم عزم جزم‌تری برای بازکردن فضا. جلسات با وزارت‌خانه یا کشاندن بحث به بالاتر فشار بیشتری بر مسئولان محلی می‌آورد و موانع با همکاری دانشجویان آسان‌تر رفع می‌شد.
استراتژی گفت‌وگو در مقابله با سرکوبِ غیررسمی نیز اغلب کارگشا بود. دانشجویان تلاش می‌کردند سوء تفاهمات پیش‌آمده را با گفت‌وگو کم کنند و سطح تنش را پایین بیاورند. اما گاهی هم از همین فشارهای نامتعارف غیررسمی برای محق نشان دادن خود استفاده می‌کردند. این فشارها همبستگی دانشجویان و تعهدشان را بیشتر و افراد بیشتری از بدنه دانشجویی را جذب می‌کرد. (۴۸)
به گفتة یکی از فعالان دانشجویی دانشگاهی در شمال غرب کشور «مسئولان دانشگاه اصلاً ما را تهدید نمی‌کردند، امادر نشریه‌های تک شماره‌ای یا نشریاتی که به صورت قارچی توسط بسیج دانشجویی یا انجمن مستقل در می‌آمدند ما تهدید می‌شدیم. اما ما هم با این نشریات کسب اعتبار می‌کردیم و به دانشجوها می‌گفتیم اینها از وجود ما احساس خطر می‌کنند و دیگر نمی‌توانند بودجه دانشگاه را اسراف کنند.»
اگر مذاکرات و گفت‌وگوها هم به جایی نمی‌رسید در اندک مواردی دانشجویان تهدید به سازمان‌دهی تجمع را امتحان می‌کردند. به گفته یکی از فعالان، این استراتژی اغلب جواب می‌داد چرا که «مسئولان دانشگاه همیشه از اینکه خبری از سروصداها در دانشگاه به خارج برود ترس داشتند.»

محدودیت های سازمانی داخلی
جنبش دانشجویی را نباید با جامعه دانشجویی برابر بدانیم (۴۹). شکافی که بین جنبش دانشجویی و جامعه دانشجویی در پایان دورة خاتمی و دورة اول احمدی‌نژاد ظاهر و در دور دوم احمدی نژاد کاملاً عمیق و باز شده بود، در بازسازی تشکلها در دورة اول روحانی تاثیرات خود را به وضوح نشان میداد. درآغاز، درحالی که عدهای از دانشجویان انگیزة زیادی برای فعالیت رسمی داشتند و رؤیای اوج جنبش دانشجویی در دوره اصلاحات را در سر میپروراندند، بدنه جامعه دانشجویی به تحولات سیاسی بیتفاوتی نشان میداد و نشانی از جامعة دانشجویی دوران اصلاحات از خود نشان نمیداد. در ابتدای دورة روحانی بدنه دانشجویی شبیه همان توصیف ریوِتی و کاواتورتا از دومین دورة احمدی نژاد بود، یعنی دانشجویان «به شکل فزایندهای بی‌علاقه به سیاست و بی‌تفاوت به فضای سیاسی»بودند. (۵۰) این را خیلی زود خود دانشجویان فعال نیز متوجه شدند. یکی از دانشجویان در استانهای مرکزی کشور اشاره میکند که
هرچند ما تصور دورة شکوفایی بدنه دانشجویی را داشتیم ولی در روند طول کشیدن تصویب اساسنامه، خودمان به این نتیجه رسیده بودیم که باید ساختار اساسنامه را تعدیل کنیم. چون در ذهن ما این بود که انجمن هنوز پتانسیلهای دهة هشتاد را دارد، ولی در عمل فهمیدیم باید فضای دانشجویی را دست پایین بگیریم.
یکی از اصلیترین چالشهای درونی فعالان در بازسازی تشکلها، در ارتباط با و بسیج بدنة جامعه دانشجویی دیده میشود. چه زمانی که میخواستند پایگاه اجتماعی را برای رأی‌گیری انجمن یا عضوگیری بسیج کنند و چه زمانی که میخواستند بدنة دانشجویی را پشتیبان خواست بازسازی و بازشدن فضای دانشگاهی برای فعالیت دانشجویان اصلاحجو نشان دهند؛ هرچند دربرنامة این دانشجویان، فشار از پایین جایی داشت. سرکوب مداوم و با شدت فضای دانشگاهها طی حدوداً یک دهه، شکاف جنبش و بدنه را بازتر کرده بود. تجربه عینی دستگیری، زندانهای بلند مدت و اجبار به خروج بسیاری از فعالان دانشجویی پس از هشتاد و هشت از یک سو و انگ فتنهگر بر پیشانی فعالان اصلاح‌جوی انجمنهای اسلامی از سوی دیگر، تصور هزینة بالای فعالیت سیاسی را درمیان جامعه دانشجویی شکل داده بود و جامعه دانشجویی را از مشارکت در کنشهای دانشجویی میترساند. یکی از فعالان دانشجویی در تهران میگوید:
«این دانشجویان در دوران بلوغ فکری و سیاسی با شرایط خفقان تربیت پیدا کرده بودند و همواره انذارهای خانواده را با خود داشتهاند.» البته او امیدوار بود که «در یکی دو سال آینده احتمالاً بچههایی به دانشکده میآیند که سیاستگریزیشان کمتر است، چرا که با اعتمادبه‌نفس اجتماعی بعد از رأی ۹۲ و برجام ۹۴ اینطور بار آمده‌اند که می‌توانند اثربخش باشند و حضورشان در این تشکل‌ها پررنگ‌تر خواهد شد.»
نکته دیگر اینکه هرچند بدنه در این دوره از نظر فعالان دانشجویی عموماً بی‌تفاوت و بی‌علاقه به سیاست تصور میشود، ولی این ویژگی نیز از دانشگاه به دانشگاه متفاوت بود. مثلاً دانشگاههایی مانند امیرکبیر با سابقه تاریخی فعالیت سیاسی با مثلا دانشگاه هنر اصفهان که برای اولین بار انجمن اسلامی را تجربه می‌کرد از این نظر متفاوت بودند.
در دانشگاههای بزرگتر و اغلب با سنت فعالیت سیاسی قویتر، چالش درونی دیگری بیشتر خود را نشان میدهد و آن انشقاق در میان فعالان است. برای مثال در یکی از دانشگاههای تهران در میان فعالان آن دورة پنج جناح مختلف قابل شناسایی است. واقعیت آن است که انشقاق داخلی اگرهم از مهم‌ترین چالشهای بازسازی نبود، از چشم فعالان در آغاز، مهمترین ترس و تهدید برای بازسازی بود. دانشجویانِ با تجربة دهة هشتاد باور داشتند باید از انشقاق پرهیز کنند. بر این اعتقاد بودند که توان‌شان محدود است و این توان محدود را باید روی هم بریزند. واقعیت این بود که برخی از بزرگان اصلاح‌طلب نیز در ارتباط با دانشجویان بر این موضوع تأکید داشتند، ولی نتیجهای که در عمل حادث شد آن بود که حداقل سه جریان متمایز در میان فعالان اصلاحجو شکل گرفت.
هرچند غالب هدف فعالان در بازسازی تشکلها معطوف به تشکیل اتحادیه سراسری بود، ولی یک نگاه -هرچند در اقلیت- هم وجود داشت که معتقد بود دانشجویان بیتجربه‌تر از آن هستند که بتوانند در سطح بین‌دانشگاهی و بالاتر از محلی فعال شوند. نگرانی این نگاه از پیگیری اتحادیه آن بود که فعالیت در سطح اتحادیه دانشجویان همین اندک توان دانشجویان را با وارد شدن به درگیری درمکانیزمهای سیاسی که تجربه و توان بیشتری میخواهد مانند لابی و گروهبندی کند و از فعالیت مؤثر بازشان دارد.
این نگاه و نگرانی ما را به دومین ضعف داخلی برای بازسازی میرساند که فقدان دانش و تجربة سیاسی در میان فعالان دانشجویی اخیر بود. بعد از شکاف چندین ساله بین نسل جدید و قدیم، انجمنهای اسلامی و دفتر تحکیم وحدت به نوعی یک شکاف نسلی به وجود آمده است که مانع انتقال تجربه می‌شد. دانشجویان جدید از فضا، تجربه و داشتههای نسل قبلی بی بهره بودند. انتقال این تجربهها و داشتهها نه بواسطه تجربه عینی و نه به واسطه ارتباط با نسلهای قبل ناممکن شده بود. بسیاری از فعالان از عدم ارتباط با نسل قبلی سخن می‌گفتند. این ارتباط هم بدلیل تغییر نگاه و به‌نوعی انتقاد از گذشته بود و هم، از نظر عملی دشوار و ناممکن.آن‌ها رابطه با نسل قبلی را پرهزینه تصور می‌کردند، حتی برخی از آن‌ها فعالان پیش از خود در دانشگاه را نمی‌شناختند:
از ادوارمان خیلی خبری نداشتیم چون چند سال فاصله افتاده بود، ارتباط قطع شده‌بود. در مورد انجمن قبلی هم همیشه همه سعی می کردند فاصله بگیرند چون خیلی حکومت نسبت به انجمن قبلی ما حساسیت داشت. ما هم کسی را نمی شناختیم که ارتباط برقرار کنیم.
این فقدان آگاهی و تجربه در جاهایی نمود بارزتری داشت.برای نمونه دانشجویی دوران اولیه بازسازی انجمن را این‌گونه توضیح می دهد: «ما تازه آمدیم همه چیز را کشف کنیم.» (۵۱) در واقع بی تجربگی دانشجویان ابعاد وسیعی داشت هم از نظر ایده و نگرش کار دانشجویی، هم نگاه تشکیلاتی که هنوز توهم توطئه بر آن غالب بود و هم نبود یک گفتار واحد و چارچوب‌بندی غالب (۵۲) که بتواند ترجمان موقعیت و فضای سیاسی باشد و به درک مناسب‌تر و تبیین خواستهها کمک کند. به عقیدة یکی از دانشجویان تهران «انجمن‌ها بحران شدید نظری دارند. نسل ما از نظر سواد کار سیاسی و فهم تاریخی و اندیشه از نسل پیشین و نسبت به گذشته ضعیف‌تر بود. این بحران است. هرچه می‌رود بدتر می‌شود. تشکل‌ها دچار سردرگمی در ترسیم راهی که باید بروند هستند. آرمان و ایده‌آل و راه درست را نمی‌دانند چیست و هویتشان را گم کرده‌اند.» هرچند توصیف این فعال دانشجویی تهران به نظر بدبینانه می‌آید، ولی واقعیت هم همین است که پس از روی کار آمدن روحانی و تاحدی گشوده‌شدن فضای سیاسی، اصلاحات به جای آنکه برنامه‌ای فکری و پروژه‌ای سیاسی را تبیین و در سطحی گسترده پیش ببرد وارد یک دورة نقاهت بعد از سرکوب و فشار و مشغول بازیابی تشکیلاتی درونی شد. در این بین، آنچه که بیش از همه مورد بی‌توجهی قرار گرفت جنبش دانشجویی بود. حتی در وجه عملی هم فعالان دانشجویی به ویژه در شهرستان‌ها از بی‌میلی فعالان سیاسی اصلاح‌طلب در حضور در جمع آنها یا برگزاری سلسله جلسات می‌گویند. آنطور که یکی از فعالان دانشجویی جنوب کشورگله می‌کند: «همه [فعالان دانشجویی] می‌گویند اصلاح‌طلبند ولی نمی توانند معنی‌اش کنند.»
در مجموع آنچه که فضای تشکل‌های دانشجویی نشان می‌دهد بازسازی انجمن‌ها با چالش درونی دشواری در جمع کردن منابع انسانی، تجربه و دانش و نداشتن چارچوب فکری برای عمل روبرو بود.

استراتژیهای پاسخ به ضعفهای درونی
همانطور که مک کارتی و زالد بیان میکنند، یکی از وظایف سازمانهای جنبشهای اجتماعی «تبدیل طرفداران به پایگاه و درگیر نگاهداشتن این پایگاه» (۵۳) است. طرفداران در اینجا کسانی‌اند که به اهداف جنبش باور یا همدلی دارند و پایگاه به معنی اعضای رسمی یا غیررسمی‌ای است که در سازمان جنبش اجتماعی فعالیت موثر دارند. پس طبیعی است که بخش عمده‌ای از تلاش دانشجویان معطوف به عضوگیری یا جذب نیروهایی از میان طرفداران و همدلان باشد که در انجام فعالیتها همراهی و همفکری کنند. این نه فقط در میان انجمن‌هایی که موافقت اصولی گرفته بودند و برای تصویب نهایی باید جمعیت قابل ملاحظه‌ای -به نسبت جمعیت هر دانشگاه- عضو ثبت شده می‌داشتند دیده میشود بلکه تقریباً درهمه دانشگاهها یکی از فعالیت‌های عمدة تشکل‌های درحال بازسازی بود. حلقه‌های فرهنگی، گروههای مطالعاتی و علمی و البته نشریات دانشگاهی در اوایل کار که هنوز هیچ محمل و محفلی برای گردهم آمدن نبود نقش به سزایی درتبدیل هوادار به عضو فعال داشتند. یکی از فعالان در تهران می‌گوید: «همة کسانی که بعداً در انجمن همراه ما شدند از حلقه‌ای که دور مجله ما شکل گرفته‌بود و دوره‌های فرهنگی‌ای که برگزار می‌کردیم جذب شدند.»
یکی دیگر از فعالان دانشجویی غرب کشور نیز آغاز راه را این طور شرح می‌دهد:
اوایل که فضای سنگین اصول‌گرایی بر دانشگاه حاکم بود، ما متقاعد شده بودیم که تشکل سیاسی فعلاً نخواهیم داشت. بنابراین سراغ کانونهای فرهنگی رفتیم، کانون فیلم و عکس و کانون مطالعات فرهنگی ، موسیقی و تئاتر. درزمانی که هیچ تشکل اصلاح‌طلبی نبود این کانونها محل فعالیت ما بودند.
اما حفظ همراهی و فعالیت پایگاه رویکرد دیگری نیز علاوه بر فعالیت در 'گروههای دو کارکرده ' (۵۴) میطلبید. رویکردی که بتواند فضای کنونی جامعه دانشجویی و قالب فعالیتهای سیاسی اجتماعی جوانان را به فعالیت سازمانی جنبش دانشجویی در دانشگاهها پیوند بزند. دانشجویان درحین فعالیت فهمیدند که این نسل جامعه دانشجویی ساختار متفاوت‌تری از گذشته را میطلبد و فعالیت به شکل گذشته امکان‌پذیر نیست.
ما فرض می‌کردیم انجمن‌ها همان پتانسیل‌های دهه‌های پیش را دارند ولی در حین فعالیت احساس کردیم که انگیزه‌ها برای مشارکت بدنة دانشجویی را دستِ بالا گرفته بودیم. به همین دلیل در اساسنامه ویرایش شده به نوعی مقررات دست‌وپاگیر عضویت و فعالیت را شل‌تر گرفتیم.
درواقع فعالان دانشجویی هرچند به دنبال بازسازی یا تأسیس دوبارة یک ساختار پیشینی بودند ولی باید نگاهی به امروز دانشگاه نیز میداشتند و آن ساختار را مطابق فضای امروز دوباره شکل میدادند. ساختار رسمی‌ای که فعالیت غیررسمی و ارتباطهای سیال را نیز پذیرا بود.این بازنگری در ساختار رسمی نیز یکی از استراتژیهای روبرو شدن با چالش جذب منابع بود. برای تسهیل جذب افراد و کم کردن شکاف بدنه و جنبش این بازنگری در موضوعهای مورد توجه و شکل فعالیتها نیز صورت گرفت. در این دوره، فعالیت این گروه‌ها و انجمنهای تازه پاگرفته یا درحال پاگرفتن محدود به سیاست نبود، موضوعات متنوعی از مسائل فرهنگی، آموزشی و دانشگاهی را در بر میگرفت.
همان‌طور که گفته شد، از چالشهای درونی، یکی تهدید انشقاق بود. فعالان دانشجوییِ درگیر دربازسازی، تلاش بسیاری برای حفظ انسجام صورت دادند و شاید مهمترین استراتژی رویارویی با آن هم مجدداً گفتوگو بود، این بار گفتوگویی داخلی. حداقل درمیان دو دسته اصلیای که تمرکز این پژوهش بر آنها قراردارد گفتوگوهای مفصلی در آغاز و تا میانه راه برای همکاری و هماهنگی صورت گرفت. دو جریان، دلایلی برای فاصله گرفتن از یکدیگر داشتند، اما این دلایل از جنس دشمنی عقیدتی یا رقابت در رهبری جنبش نبود. علل اصلی شکل‌گیری دو جریان در پیشینه وانشقاق دهة هشتاد ریشه داشت و برآمده از دو هویت و تجربه متفاوت بود. اما این تفاوت هویتی آنچنان نبود که این دو جریان را روبروی هم قرار دهد؛ فعالان هر دو جریان بدون توجه به تفاوت‌ها در ستادهای انتخاباتی روحانی در سال ۱۳۹۲ درکنار هم فعالیت کرده‌بودند، در آغاز هم در دانشگاه‌ها فعالان متمایل به دو جریان در یک شورا یا گروه برای بازسازی فعالیت داشتند و گفت‌وگوهای بینابینِ اولیه حکایت از همکاری و هماهنگی و اجتناب از انشقاق داشت. اما تصورات دو جریان نسبت به هم که با تصورات بازیگران بیرونی و رفتار آن‌ها تشدید شد، بین دو جریان فاصله انداخت و گفت‌وگوها و تلاش‌ها نیز برای کم‌کردن این فاصله بی‌نتیجه ماند. تصور یک جریان از دیگری رادیکالیزم و ارتباط با جریان‌های رادیکال خارج از دانشگاه بود و تصور آن دیگری از این یکی، محافظه‌کاری و وابستگی به جریان‌های اصلاح‌طلب خارج از دانشگاه. اما ضعف گفت‌وگو و قوت نگاه توهّم توطئة باقیمانده از فرهنگ فعالیت سیاسی اجازه نداد تصورات رنگ واقیت بگیرند. واقعیت آن بود که نه جریان شورای احیا به دنبال گفتار و رفتاری رادیکال بود و نه جریان هماهنگی به دنبال تبدیل جنبش دانشجویی به عنوان بازوی احزاب اصلاح‌طلب در دانشگاه. درواقع هردو به خوبی از گذشته درس گرفته‌بودند. یک جریان فاصلة مناسب با دیگری را برای پیشگیری ازتهدیدها و فشارهای احتمالی و دیگری فاصله با دیگری را برای پیشگیری از وابستگی توجیه می‌کرد. در این میان انگ تندروی توسط ضداصلاحات بر جریان شورای احیا و روابط نزدیک‌تر و تعامل بهتر وزارت علوم و اصلاح‌طلبان خارج دانشگاه با جریان هماهنگی تصوراتِ مانع همکاری را تشدید می‌کرد. چالشی که استراتژی‌ای برای مواجهه با آن، تا پایان پیدا نشد.

جمع‌بندی
هدف این مقاله آن بود که بازسازی سازمانی جنبش دانشجویی اصلاح‌جو پس از دوره‌ای از سرکوب را بررسی کند. چالش‌های بیرونی و درونیِ پیش رویِ این تلاش بحث شدند. موانع حقوقی، مقاومت بوروکراتیک و سرکوب غیررسمی از مهم‌ترین چالش‌هایی بودند که از بیرون از جنبش بر روند بازسازیِ آن تحمیل می‌شد و شکاف بین بدنة دانشجویی و جنبش و بین جنبش دانشجویی پیش و پس از دوره احمدی نژاد، انشقاق جریان‌ها درمیان جنبش از چالش‌های درونی شناسایی شدند. رویکردی که برای این پژوهش درنظر گرفته‌شده جنبش دانشجویی و فعالان آن را دارای عاملیت می‌داند، به این ترتیب محدودیت‌های ساختاری و ضعف‌های درونی برآمده از آن را تعیین کننده ندانسته و از این‌رو پس چگونگی مواجهه با چالش‌های یادشده در مرکز توجه قرار گرفت تا تصویر کامل‌تری از بازسازی بدست آید.

یافته‌های پژوهش به طور کلی نشان دادند که نخست کم‌شدن شدت سرکوب یا همدلی دولت با یک جنبش اجتماعی به خودی خود به توانمند شدن آن جنبش نمی‌انجامد و بازسازی جنبش بعد از سرکوب با چالش‌هایی همراه است. دوم آنکه، همانقدر که این جنبش با چالش‌ها و محدودیت‌های ساختاری روبروست، با چالش‌ها و ضعف‌های داخلی نیز روبرو خواهد شد که مواجهه با آنها به همان اندازة توجه به عوامل بیرونی مهم است. سوم آنکه، یافته‌ها نشان دادند که توجه به استراتژی کمک می‌کند جنبش راهی برای رفع محدودیت‌ها و فشارهای خارجی و ساختاری بیابد.
اما نهایتاً تأکید و توجه بر یکی از مؤثرترین و پراستفاده‌ترین استراتژی‌ها یعنی گفت‌وگو و تعامل لازم است. گفت‌وگو چه برای رفع چالش‌های خارجی، چه برای دوری از انشقاق و کم کردن ضعف‌های درونی بکار گرفته‌می‌شد. برای رفع چالش‌ها و محدودیت‌های بیرونی، طرفِ گفت‌وگوی فعالان دانشجویی دولت یا نمایندگانش در دانشگاه‌ها و وزارت علوم بودند. بررسی دقیق تجربه بازسازی تشکل‌های دانشجویی اصلاح‌جو زوایایی از رابطه دولت با این موضوع و نقش آن را نیز به عنوان یکی از اصلی‌ترین بازیگران روشن می‌کند. بررسی بازسازی از این زاویه دید و توجه بیشتر به رابطة جنبش دانشجویی با دولتِ اعتدال، نشان از آن دارد که دولت موانع جدی‌ای سر راه فعالیت سازمان‌های دانشجویی اصلاح‌جو نگذاشته‌است. علاوه برآن در عمل، هم تصور ناامنی برای فعالیت دانشجویی را در میان دانشجویان کاهش داد و هم، در واقع به طور عینی دانشگاه برای فعالیت امن‌تر شد. اما از آن سو دولت در فهم شرایط و تفکر غالب بر نسل جدید دانشجویان اصلاح‌جو چابکی و بینایی لازم را نشان نداد. امری که باعث شد شکوفایی تشکل‌های دانشجویی و نشاط سیاسی دانشگاه با کاستی‌هایی همراه شود.
عدم اعتماد و محافظه‌کاری بیش از اندازة مسئولان محلی دانشگاه‌ها فشاری نامتعارف و نالازم بر فعالان دانشجویی و فعالیت‌های‌شان وارد کرد. این عدم اعتماد و محافظه‌کاری نه تنها برآمده از خاصیت بوروکراسی بلکه برآمده از نوع نگاه و سیاست دولت نسبت به چگونگی بازکردن فضای سیاسی در دانشگاه‌ها بود. برای فهم سیاست دولت در قبال فعالیت‌های دانشجویی بند زیر از جزوه‌ای به ظاهر پژوهشی که در مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری در بهار ۹۶ ( کمی پیش از انتخابات دور دوم ریاست جمهوری روحانی) با عنوان «اقدامات و دستاوردهای دولت یازدهم در وزارت علوم، تحقیقات و فناوری»تهیه و منتشر کرده‌است می‌تواند گویا باشد:
براساس بررسی و پژوهش‌های به‌عمل‌آمده از سال ۹۲ لغایت ۹۵ برگزاری مراسم و اجتماعات قانونی به طور میانگین سالانه ۲۳.۵ درصد رشد داشته‌است و نسبت اقدام‌های غیرقانونی (تجمع، شعار، شب‌نامه، درگیری و نزاع) به مراسم و اجتماعات قانونی ۴۶ درصد کاهش داشته‌است. به عبارت دیگر فراهم بودن شرایط ساختاری دانشگاه‌ها برای تحرک سیاسی و اجتماعی، زمینه نارضایتی را کاهش داده‌است و در اثر افزایش امید و اعتماد به ساختار، انگیزه اقدام غیرقانونی کاهش یافته‌است. (۵۵)
این بند در ذیل عنوان «محدودکردن دخالت‌های نهادهای بیرونی در جهت برقراری و حفظ سلامت فضای آزاداندیشی و پرسشگری در دانشگاه آمده‌است». روشن است که برنامه و سیاست کنترل توامان فعالان دانشجویی، بطوری که کنش‌های «غیرقانونی» به سمت کنش‌های «قانونی» سیر کنند و نهادهای خارج از دانشگاه کمتر بر فعالان دانشجویی فشار بگذارند. اما واقعیت آن است که در عمل به دلیل عدم شناخت و اعتماد مسئولان به جریان نسل اخیر دانشجویی نحوة اجرای این سیاست شتاب و نشاط فعالان دانشجویی را گرفت و در ادامه تاحدی زمینه‌های از بین رفتن تفاهم و ارتباط بین فعالان دانشجویی و دولت را فراهم کرد. شاهد آن هم انتخاب وزیر علوم در دور دوم دولت روحانی بود که با بی‌اعتمادی و عدم همدلی دانشجویان همراه شد. واقعیت این است که جریان دانشجوییِ نسل اخیر و فعالان دانشجویی که وارد فضای امیدوارانه بعد از ۹۲ شدند حامل یک تغییر پارادایم حاصل از شکست تندوری‌های پایان دورة اصلاحات و تأثیر رفتار عمل‌گرایانه اصلاح‌جو و بدور از تندروی و تعامل‌گرایانه آغاز دولت روحانی بودند. یکی دانستنِ این جریان با رادیکالیزم دهة هشتاد جنبش دانشجویی ناشی از ناآگاهی از یا نادیدن این تغییر واضح در میان فعالان دانشجویی اصلاح‌طلب بود. نابینایی‌ای که در همین بند نیز روشن است. دولت تغییر شیوة کنش‌های جمعی را نه برآمده از ارادة دانشجویان بلکه برآمده از ساختار فراهم‌شده در دانشگاه می‌بیند. دانشجویان در گفت‌وگوهای رودررو بیشترین تلاش را برای نمایاندن این تغییر دیدگاه و رویه داشتند، اما سهل است که فقط اگردولت بیانیۀ-از این حیث نمادین-۴۵ انجمن اسلامی و شورای احیا در دانشگاه‌های سراسر کشور را با عنوان «و بار دیگر غزه» در مرداد ۹۳ را با بیانیة دفتر تحکیم وحدت در همین مورد غزه در دی ماه ۸۷ که مُهر پایانی بر فعالیت رسمی آن دفتر بود مقایسه می‌کرد تا متوجه نگاه و تفکر نسل جدید فعالان دانشجویی اصلاح‌جو می‌شد و همراهی و مشارکت بیشتری با پروژه بازسازی انجمن‌های اسلامی و تشکل‌های دانشجویی اصلاح‌طلب نشان می‌داد.


یادداشت‌ها:

۱- . بخش‌هایی از این مقاله ترجمة مقاله‌ای است که با مشخصات زیر در آستانه انتشار است:


Ali Honari, "Struggles for Revival: The Iranian Student Movement under the 'Moderate' Government, ۲۰۱۳-۲۰۱۷" In Human Rights and Agents of Change in Iran, eds. Rebecca Barlow and Shahram Akbarzadeh (Palgrave Macmillan, ۲۰۱۸). (^)


۲- . برای جنبش دانشجویی در این دوره نگاه کنید به: مراد ثقفی، «دانشجو، دولت و انقلاب»، فصلنامة گفتگو شماره ۵، پاییز ۱۳۷۳، صص ۲۶-۹. (^)


۳- . برای دوره خاتمی تا وقایع کوی دانشگاه نگاه کنید به:


Mashayekhi, Mehrdad. "The Revival of the Student Movement in Post-Revolutionary Iran." International Journal of Politics, Culture, and Society ۱۵, no. ۲ (۲۰۰۱): ۲۸۳-۳۱۳. (^)


۴- . برای همکاری جنبش دانشجویی با نیروهای دیگر اصلاحات در دوره خاتمی نگاه کنید به: محمد علی کدیور، «ائتلاف‌ها و تصورات در جنبش اصلاحات ایران ۱۳۷۶-۱۳۸۴»،‌ فصلنامة گفتگو، شماره ۶۷، تیرماه ۱۳۹۴، صص ۸۲-۴۹ (^)


۵- . برای وضعیت جنبش دانشجویی در این دوره و نقدهایی بر آن نگاه کنید به: علی هنری، «جنبش دانشجویی: از جامعه یا بر جامعه»، فصلنامه گفتگو، شماره ۵۰، زمستان۱۳۸۶،صص ۱۶۵-۱۷۹. (^)


۶- . Ali Honari, "From 'the effect of repression' toward 'the response to repression'", Current Sociology(۲۰۱۸); Christian Davenport, Hank Johnston, and Carol Mueller, Repression and Mobilization,(Minneapolis, MN: Minnesota University Press, ۲۰۰۵); Jennifer Earl, "Political Repression: Iron Fists, Velvet Gloves, and Diffuse Control," Annual Review of Sociology ۳۷ (۲۰۱۱), ۲۶۶-۲۶۸. (^)


۷- . Jules Boykoff,The Suppression of Dissent: How the State and Mass Media Squelch US American Social Movements,(Routledge, ۲۰۰۶), and Lasley J. Wood, "Breaking the Wave: Repression, Identity, and Seattle Tactics,"Mobilization ۱۲, no. ۴ (۲۰۰۷). (^)


۸- . Gabdel Ondetti, "Repression, Opportunity, and Protest: Explaining the Takeoff of Brazil's Landless Movement,"Latin American Politics and Society ۴۸, no. ۲ (۲۰۰۶), Charles D. Brockett, Political Movements and Violence in Central America(Cambridge: Cambridge University Press, ۲۰۰۵), and Christopher Michael Sullivan and Christian Davenport,"The Rebel Alliance Strikes Back: Understanding the Politics of Backlash Mobilization,"Mobilization ۲۲, no. ۱ (۲۰۱۷). (^)


۹- . Paul D. Almeida, Waves of Protest: Popular Struggle in El Salvador, ۱۹۲۵-۲۰۰۵ (Mineapolis, MI: University of Minnesota Press, ۲۰۰۸), ۱۰۳-۱۷۳, and Ronald A. Francisco, "Coercion and Protest: An Empirical test in Two Democratic States," American Journal of Political Science ۴۰, no. ۴ (۱۹۹۶). (^)


۱۰- . Donatella della Porta,Social Movements, Political Violence, and the State: A Comparative Analysis of Italy and Germany,(New York, NY: Cambridge University Press, ۱۹۹۵), ۱۳۶-۱۸۶, and Sullivan and Davenport,"Rebel Alliance Strikes Back." (^)


۱۱- . Doug McAdam, Sidney Tarrow, and Charles Tilly, Dynamics of Contention, (New York, NY: Cambridge University Press, ۲۰۱۱), ۵. (^)


۱۲- . Ruud Koopmans, "Dynamics of Repression and Mobilization: The German Extreme Right in the ۱۹۹۰s,"Mobilization ۲, no. ۲ (۱۹۹۷), ۱۴۹. (^)


۱۳- . Johnston, Hank, and Carol Mueller. "Unobtrusive Practices of Contention in Leninist Regimes." Sociological Perspectives ۴۴, no. ۳ (۲۰۰۱): ۳۵۱-۳۷۵. (^)


۱۴- . Verta Taylor, "Social Movement Continuity: The Women's Movement in Abeyance,"American Sociological Review ۵۴, no. ۵ (۱۹۸۹). (^)


۱۵- . Christian Davenport, How Social Movements Die: Repression and Demobilization of the Republic on New Africa(New York, NY: Cambridge University Press, ۲۰۱۵). (^)


۱۶- . For instance see:Mashayekhi, "Revival of the Student Movement", Ali Akbar Mahdi, "The Student Movement in the Islamic Republic of Iran,"Journal of Iranian Research and Analysis ۱۵, no. ۲ (۱۹۹۹), and Charles Kurzman, "Student Protests and the Stability of Gridlock in Khatami's Iran," Journal of South Asian and Middle Eastern Studies XXV, no. ۱ (۲۰۰۱) on the ۱۹۹۹ student protests; Afshin Matin-Asgari, Iranian Student Opposition to the Shah(Costa Mesa, CA: Mazda Publishers, ۲۰۰۲) about Iranian student opposition activities abroad in ۶۰s and ۷۰s; and Rivetti and Cavatorta, "Iranian Student Activism" focuses on reformist era. (^)


۱۷- . Ali Honari, "Responses to repression,"Sociopedia, ۲۰۱۷. (^)


۱۸- . Ibid; Federico Matías Rossi, "Conceptualizing Strategy Making in a Historical and Collective Perspective." In Social Movement Dynamics: New Perspectives on Theory and Research from Latin America, ed. Federico Matías Rossi and Marisa von Bülow (Farnham : Ashgate Publishing, ۲۰۱۵) , ۱۵-۴۲. (^)


۱۹- . Gregory M Maney et al., "An Introduction to Strategies for Social Change." In Strategies for Social Change, ed. Gregory M Maney et al., (Minneapolis, MN: University of Minnesota Press, ۲۰۱۲), xvii (^)


۲۰- . The Piqueteros (^)


۲۱- . repertoire (^)


۲۲- . Rossi, "Conceptualizing Strategy Making", ۱۵-۴۲ (^)


۲۳- . Hank Johnston, States and Social Movements(Malden, MA: Polity Press, ۲۰۱۲). (^)


۲۴- . Suzanne Staggenborg, "Organization and Community in Social Movements," In The future of social movement research: Dynamics, mechanisms, and processes, ed. Jacquelien van Stekelenburg, Conny Roggeband and Bert Klandermans (Minneapolis, MN: University of Minnesota Press, ۲۰۱۳), ۱۲۵-۱۴۴. (^)


۲۵- . Manuel Castells, Networks of Outrage and Hope: Social Movements in the Internet Age (Malden, MA: Polity Press, ۲۰۱۲). (^)


۲۶- . Lance Bennett and Alexandra Segerberg,The Logic of Connective Action: Digital Media and the Personalization of Contentious Politics(New York, NY: Cambridge University Press, ۲۰۱۳). (^)


۲۷- . Asef Bayat, Life as Politics: How Ordinary People Change the Middle East, ۲nd(Stanford, CA: Stanford University Press, ۲۰۱۳). (^)


۲۸- . Hatem M Hassan and Suzanne Staggenborg,"Movements as Communities," In The Oxford Handbook of Social Movements, ed. Donatella della Porta and Mario Diani (Oxford: Oxford University Press, ۲۰۱۵), ۳۴۰-۳۵۴.. (^)


۲۹- . George Lawson contends that "Although good at galvanizing protests against incumbents, these [predominantly horizontal and decentralized] movements [in North Africa and the Middle East] were less successful at turning mass protests into coherent, enduring opposition forces." "Revolution, Nonviolence, and the Arab Uprisings,"Mobilization ۲۰, no. ۴ (۲۰۱۵), ۴۶۳. (^)


۳۰- . Asef Bayat, Revolutions without revolutionaries: Making sense of the Arab Spring (Stanford University, ۲۰۱۷)  (^)


۳۱- . Jason Brownlee, Tarek Masoud, and Andrew Reynolds The Arab Spring: Pathways of Repression and Reform(Oxford: Oxford University Press, ۲۰۱۵). (^)


۳۲- . Mashayekhi, "Revival of the Student Movement", ۲۹۰. (^)


۳۳- . بررسی مطالبات جامعه دانشگاهی در آستانه استیضاح فرجی دانا را در مقاله زیر نگاه کنید: علی هنری، «سیاست استیضاح»، ماهنامه اندیشه پویا، شماره ۱۹، شهریور ١٣٩٣،صص ۵۲-۵۳ (^)


۳۴- . http://mobareze.ir/news/۱۷۷۶۵.html (^)


۳۵- . برای این سه جریان نگاه کنید به:
محمدامین زندی، جنبش دانشجویی در ایران: مطالعه‌ای از منظر تحولات نسلی، تز کارشناسی ارشد، دانشگاه علامه طباطبایی. (^)


۳۶- . نکاتی راجع به روش تحقیق: داده‌های اولیه مورد استفاده در این پژوهش شامل بیست مصاحبه با فعالان دانشجویی در ماه‌های می و جولای ۲۰۱۷ و اپریل ۲۰۱۸ است. مصاحبه شونده‌ها در تلاش‌هایی که برای احیای انجمن‌های اسلامی و تشکل‌های دانشجویی در دوره زمانی مورد پژوهش یعنی دوره اول روحانی در دانشگاه‌های سراسر کشور مشارکت جدی داشتند. هجده مصاحبه شونده به عنوان مطلع راجع به تشکل دانشگاه خود مصاحبه شده‌اند و دو مصاحبه‌شونده تجربیات خود را در سطح هماهنگی دو جریان به اشتراک گذاشتند.
مصاحبه‌ها به شکل نیمه ساختارمند توسط نویسنده و همکار پژوهش -که بطور داوطلبانه همکاری کرده‌است- گرفته شده‌اند. نیمه ساختارمند بودن مصاحبه‌ها-به این معنی که پرسش‌های اصلی یکسان بودند- این امکان را می‌داد که قادر باشیم بین دانشگاه‌ها نیز مقایسه‌ای را انجام پرسش‌های مصاحبه‌ها دو مبحث را مورد توجه قرار می‌دادند، چالش‌هایی که سازمان‌ها در بازسازی تشکیلاتی با آنها روبرو بودند و استراتژی‌هایی که برای روبرویی با آن چالش‌ها بکار بردند. مطابق پژوهش‌های معمول برای ایجاد اطمینان و راحتی مصاحبه شونده‌ها در حین مصاحبه تصمیم بر ناشناس ماندن مصاحبه شونده‌ها گرفته‌شد و در مقاله به موقعیت جغرافیایی دانشگاه اشاره‌شده و هرجا که از آن‌ها نام برده شده نام مستعار است. (^)


۳۷- . http://bit.ly/۲yAB۴bb (^)


۳۸- . Davenport, How Social Movements Die,۲۲-۲۳ (^)


۳۹- . Francesca Polletta and James M Jasper,"Collective Identity and Social Movements,"Annual Review of Sociology ۲۷, no. ۱ (۲۰۰۱): ۲۸۳-۳۰۵. (^)


۴۰- . Elisabeth S Clemens and Debra C Minkoff,"Beyond the Iron Law: Rethinking the Place of Organizations in Social Movement Research" In The Blackwell Companion to Social Movements, ed. David A Snow, Sarah A Soule and Hanspeter Kriesi (Malden, MA: Blackwell Publishing, ۲۰۰۴), ۱۵۵-۱۷۰. (^)


۴۱- . Max Weber, Political Writings,ed. Peter Lassman and Ronald Speirs (Cambridge: Cambridge University Press, ۱۹۹۴), ۱۰۵. (^)


۴۲- . ماده ۳ آیین‌نامه تشکل‏های اسلامی دانشگاهیان مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی (^)


۴۳- . Max Weber, The Protestant Ethic and the Spirit of Capitalism Translated by Talcott Parsons (New York, NY: Routledge, ۱۹۳۰). (^)


۴۴- از نظر اواِخما و کلاندرمنز فرسایش زمانی رخ می دهد که فرد به مرور زمان هزینه را بیش از فایده مشارکت رد یک جنبش تصور کند. برای فرسایش نیروها در یک جنبش اجتماعی نگاه کنید به:
Dirk Oegema and Bert Klandermans,"Why Social Movement Sympathizers Don't Participate: Erosion and Nonconversion of Support,"American Sociological Review ۵۹, no. ۵ (۱۹۹۴): ۷۰۳-۷۲۲. (^)


۴۵- . 'Informal state repression' defined by Robert White and Terry Falkenberg White,"Repression and the Liberal State: The Case of Northern Ireland, ۱۹۶۹-۱۹۷۲,"The Journal of Conflict Resolution ۳۹, no. ۲ (۱۹۹۵): ۳۳۰-۳۵۲. (^)


۴۶- . Annette Linden and Bert Klandermans,"Stigmatization and Repression of Extreme-right Activism in the Netherlands,"Mobilization ۱۱ (۲۰۰۶): ۲۱۳ - ۲۲۸. (^)


۴۷- . Myra M Ferree, "Soft Repression: Ridicule, Stigma, and Silencing in Gender-based Movements," ed. Daniel J Myers and Daniel M Cress,Research in Social Movements, Conflicts and Change ۲۵ (۲۰۰۴): ۸۵-۱۰۱. (^)


۴۸- . Eric L Hirsch, "Sacrifice for the Cause: Group Processes, Recruitment, and Commitment in a Student Social Movement,"American Sociological Review ۵۵, no. ۲ (۱۹۹۰): ۲۴۳-۲۵۴. (^)


۴۹- برای توضیحات بیشتر نگاه کنید به: علی هنری، «جنبش دانشجویی از جامعه یا برجامعه»، همان. (^)


۵۰- . Rivetti and Cavatorta, "Iranian Student Activism,"۳۰۱. (^)


۵۱- . Interview with Asghar (activist at a university in Northwestern Iran). (^)


۵۲- . Master frame is defined by Snow and Benford as "modes of punctuation, attribution, and articulation [which] may color and constrain those of any number of movement organization." David Snowand Robert Benford. "Master Frame and Cycles of Protest." In Frontiers in Social Movement Theory, ed. Aldon D Morris and Carol McClurg Mueller, New Haven, NY: Yale University Press, (۱۹۹۲): ۱۳۸. (^)


۵۳- . McCarthy and Zald, Resource Mobilization, ۱۲۲۱. (^)


۵۴- . Johnston, States and Social Movements. (^)


۵۵- . اقدامات و دستاوردهای دولت یازدهم در وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری، تهران، ۹۶، ص ۶. (^)



[مقالات مرتبط]

■ تبعات سیاسی حسّ بیگانگی در دانشجویان؛ ایران در دهة ۱۹۶۰ میلادی  جیمز اِی.بیل

■ اندونزی؛ سیاستِ نیروی اخلاقی ومبارزه با اقتدارگرایی  ادوارد اسپینال

■ چارچوبی تطبیقی برای تحلیل جنبش‌های دانشجوییِ بین‌المللی  یونگیون گیل و جیمز دِفرونزو

نظر بدهید