لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

بازگشت سیدضیاءالدین طباطبایی ۱۳۲۲-۱۳۲۰

کاوه بیات

گفتگو شماره ۶۹





اگر چه سیدضیاءالدین در یک دوره از تحولات ایران معاصر در مقام سرپرست هیئت اعزامی ایران به قفقاز (۹۹-۱۲۹۸) و ریاست وزراء دولت برآمده از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ در ردیف چهره‌های شاخص سیاسی قرار گرفت اما خاستگاه اصلی وی عرصة مطبوعات بود؛ تجربه‌ای که با تاسیس نشریة ندای اسلام در تب و تاب نهضت مشروطیت در فارس (۱۳۲۵ هـ.ق) و رشته جراید شرق و برق و رعد در فاصلة سال‌های ۱۳۲۷ هـ.ق تا پیش از کودتا به نقطة اوج رسید. به رغم فراز و نشیب‌های بعدی، از جمله حدود بیست سال دوری از ایران پس از برکناری سید ضیاءالدین از ریاست وزراء، این جایگاه مطبوعاتی وی بود که کماکان برقرار ماند و مجموعه‌ای از دوستان و رفقای مطبوعاتی که تا دوره‌ای که هنوز نشانه‌ای از آزادی بیان بر جای بود، هر از گاه از او یادی می‌کردند.

از جمله به هنگام برگزاری انتخابات دورة پنجم مجلس شورای ملی که پاره‌ای از این همکاران مطبوعاتی او را کاندید کردند و به گونه‌ای که خود بعدها یادآور شد حتی «... اهالی تهران او را به وکالت انتخاب کردند، رأی دادند [اما] پس از این که دیدند من وکیل می‌شوم همین آراء حومه ... را ... آوردند و نگذاشت من اکثریتی حاصل کنم.» (۱)
زمینة اصلی طرح و بحث لزوم مراجعت سیدضیاءالدین طباطبایی به ایران در ایام بعد از شهریور ۱۳۲۰ نیز عرصة مطبوعات بود. در خلال رشته تلاش‏هایی که برای بازسازی فضای سیاسی کشور پس از پشت سرگذاشتن یک دورة فوق‌العاده از فشار و اختناق آغاز شد، این باز هم مطبوعات بودند که به دلیل نبود احزاب سیاسی نقش شاخص و تعیین‌کننده‌ای را بر عهده گرفتند. علاوه بر انتشار مجدد پاره‌ای از نشریات قدیمی‌تر، گروهی از نشریات جدید نیز پا به عرصة طبع و نشر نهاده و به تدریج برای ایجاد تشکل‌های مطبوعاتی نیز قدم‌هایی برداشته شد. یکی از مهم‌ترین این اقدامات رشته تلاش‌هایی بود برای تشکیل اتحادیه مطبوعات در اوایل زمستان ۱۳۲۰ و به دنبال بی‌نتیجه ماندن این حرکت تشکیل شورای عالی مطبوعات در شهریور ۱۳۲۱ با هدف «حفظ آزادی قلم و تکامل مطبوعات». تشکلی که می‌بایست در کنار «حفظ حقوق مشترک روزنامه‌ها و مجلات و اتحاد و اتفاق در دفاع از هر نوع وقایع و پیش‌آمدی که حقوق ارباب مطبوعات و صاحبان جراید و مجلات را تهدید و تضییق نماید»، در «برقراری حسن روابط و ایجاد صمیمیت و وحدت ... بین مدیران روزنامه‌ها و مجلات» نیز بکوشد. (۲) حسن ارسنجانی مدیر روزنامة داریا در گزارشی از این تحولات ضمن اشاره به هدف اصلی این تشکل ـ «مبارزه با آثار و بقایای رضا شاه» ـ از آن نوشت که «... همه درصدد بودند یک سیاستمدار معمر و با سابقه را که دخالتی در سیاست بیست سالة ایران نداشته باشد پیدا کرده دور او بایستند و پس از انهدام آثار دیکتاتوری به دست آن شخص زمینة اساسی برای ایران تهیه کنند». (۳) آنها در آغاز دور قوام‌السلطنه را گرفته و در پیشبرد خواسته‌های خود با او که در این دوره ـ اواخر تابستان ـ‌ پاییز ۱۳۲۱ ـ ریاست وزراء را نیز عهده‌دار بود دیدارهایی داشتند. اما به نوشتة ارسنجانی «... کم‌کم دریافتند که از ایشان کاری ساخته نیست و آن جسارت و شجاعتی را که اقدام به یک چنین عملیات اساسی بکند در وجود او پیدا نمی‌شود. زیرا پس از استقرار در ریاست وزرایی شروع به سازش با همان دسته‌ای کرد که لیدرهای جبهة آزادی آن روز بر علیه آنها قیام کرده بودند.» (۴) چندی بعد «... یک روز مظفر فیروز به یکی از لیدرهای جبهة آزادی اظهار می‌دارد که بالاخره کسی را که می‌خواستیم و واجد تمام شرایط می‌باشد یافتم و آن شخص سید ضیاءالدین است.» (۵)
از مجموعه تحولات بعدی چنان به نظر می‌آید که در این کشف و شناسایی، دو نفر نقش اساسی داشتند، یکی مظفر فیروز بود که «... پس از شهریور سال گذشته با انتشار سلسله مقالاتی از خود به وظیفة ملی پرداخته...» (۶) و از این رو اینک از اصحاب مطبوعات محسوب می‌شد و دیگری حبیب‌الله پوررضا که شغل اصلی‌اش وکالت دادگستری بود. یکی از مهم‌ترین رشته‌هایی که آن دو را به یکدیگر نزدیک ساخت همراهی و همکاری آنها در اقامة دعوا بر علیه عاملان قتل‌های سیاسی دوران رضا شاه بود. ماجرایی که در تابستان ۱۳۲۱ به عنوانِ یکی از مهم‌ترین محاکمات سیاسی ایران معاصر نه فقط بسیاری از تحولات آن دوره را تحت‌الشعاع قرار داد بلکه زمینة شهرت تعدادی از قضات و وکلایِ دادگستریِ درگیر در این محاکمات را نیز فراهم آورد. از جمله حبیب‌الله پوررضا در مقام وکیل و ورثة شاهزاده نصرت‌الدولة فیروز که در دورة رضا شاه کشته شد و مظفر فیروز (پسر نصرت‌الدوله) به عنوان یکی از مدعیان خصوصی این پرونده. (۷)
در شامگاه دوشنبه ۹ آذر ۱۳۲۱، در ادامة یکی از گردهم‌آیی‌های مرسوم و متعارف اصحاب مطبوعات در کافة ویدا با حضور تعدادی از «مدیران روزنامه‌ها و ارباب قلم» ضیافت شامی برگزار شد. به گزارش روزنامة داد از این جلسه «... بدواً آقای پوررضا اظهار تشکر نموده بعداً آقای ملک‌الشعراء بهار با مژدة انتشار قریب‌الوقوع روزنامة نوبهار تذکر دادند که امروز افکار عمومی در این کشور بیدار شده و باید سعی کرد که اوضاع گذشته تجدید نشود ... و در خاتمه از فداکاری‌های آقای فیروز که پس از شهریور سال گذشته با انتشار سلسله مقالاتی از خود به وظیفة ملی پرداخته فعلاً‌ نیز با سرمایه خود به مصر و ممالک غربی [عربی] می‌روند تشکر...» کرد. (۸) سخنران بعدی این جلسه سهام‌الدین غفاری رئیس ادارة کل انتشارات و تبلیغات بود که به گزارش روزنامة داد ـ در باب «... مقام و موقعیت و اهمیت مطبوعات شرح مبسوطی اظهار داشته سپس آقای مظفر فیروز در ضمن بیانیات مؤثر خود که با کف زدن حضار متوالیاً قطع می‌شد نکات مهمی را از حیث خدمات مطبوعات در این یک سال و چند ماه پس از شهریور ماه و حس وطن‌پرستی که در کلیة افراد کشور با وجود آثار ظلم و ستم بیست ساله باقی و برقرار است... تذکر داده، از آقای ملک‌الشعراء و آقای پوررضا اظهار تشکر ...» کرد. و در انتها نیز «.. آقای ملکی مدیر ستاره و آقای فاطمی مدیر روزنامة باختر با بشارت تشکیل حزب وطن که جراید ملی و آزادی‌خواه عضویت آن را داشته و آقای فیروز یکی از اعضای آن به مسافرت می‌روند از این جلسه اظهار رضایت کرده، جلسه با اظهارات حساس آقای امیر شرفی بدر و برداشتن چند قطعه عکس خاتمه یافت.» (۹)
پس از بازتاب خبری این جلسه و به ویژه توضیحاتی که لازم آمد در تکذیب نکاتی چند از آن گزارش‌ها ارائه شود، معلوم شد که همه از این نشست احساس «بشاشت» نکرده‌اند؛ نخست ادارة کل انتشارات و تبلیغات لازم دانست خاطر نشان سازد «به گواهی عدة زیادی از مدیران جراید مرکز که در آنجا حضور داشتند وی ـ [سهام‌الدین غفاری] ـ نه تنها نگفته بود چنانچه جراید از رفتار فعلی دست برندارند قلم‌های آنها را خواهند شکست، بلکه اظهار داشته بود «روزنامه‌ها بایستی اهمیت فوق‌العادة کنونی و مصالح عمومی کشور را در نظر بگیرند آلت اغراضی پست و نظریات خصوصی و مجری افکار غرض‌آلودی که در فضا علیه مصالح کشور کار می‌کند نشوند و نجات و اصلاح میهن خود را بر هر چیز دیگر ترجیح دهند و گرنه می‌ترسم باز اوضاع گذشته تجدید گردد، آزادی کنونی از دستمان برود و زندگی ما به صورتی درآید که قلم روزنامه‌ها شکسته شود.» (۱۰)
اما در کنار اظهارات منتسب به سهام‌الدین غفاری که با توجه به تحولات آن مقطعِ به خصوص و مجموعه «اغراض پست و نظریات خصوصی» که با یک رنگ و روی مشخص مطبوعاتی در کمتر از یک هفته به آشوب ۱۷ آذر ۱۳۲۱ منجر شد و دسیسه‌ای اساسی برای سقوط کابینة قوام‌السلطنه هشدار ناموجهی نیز نبود، نکتة دیگری که در مورد مباحث مطرح شده در این جلسه موضوع مناقشه قرار گرفت، سفر مظفر فیروز بود و بحث نمایندگی وی از طرف مطبوعات.
نخست در روزنامة اطلاعات توضیحی منتشر شد مبنی بر آن که «ایشان به خرج خود مسافرت می‌نمایند و از طرف روزنامه‌های ستاره و باختر و خورشید ایران به سمت نمایندگی انتخاب» شده است (۱۱) و آنگاه یادداشتی به قلم ح. پوررضا در «رفع سوءتفاهم» که در آن علاوه بر اشاراتی کلی به اظهارات مدیر اداره کل انتشارات و تبلیغات در آن ضیافت شام، توضیح داده شد که برخلاف گزارش «یکی دو روزنامة طهران... که شاهزادة معظم‌له سمت نمایندگی از طرف آن روزنامه‌ها را ندارند... فعلاً شاهزاده فیروز به نمایندگی از طرف هفت روزنامة ملی یومیه و هفتگی مسافرت می‌نمایند...» و اظهار امیدواری کرد که وی به همان ترتیب که «... در ضمن نطق خود وعده دادند در انجام و پیشرفت منظور عالی که در نظر دارند موفقیت یافته و سوقات‌های گرانبهای معنوی برای حوزة مطبوعات همراه...» بیاورد. (۱۲)
اگر چه در آن جلسة مطبوعاتی از شخص سید ضیاءالدین طباطبایی و نوع سوقاتی که امکان داشت رهاورد این سفر باشد، سخنی به میان نیامد اما به نظر می‌آید برای طرفین اصلی تردیدی وجود نداشت که برنامه‌ای در کار است. یکی از نخستین دوایری که واکنش نشان داد دربار بود که از سفارت بریتانیا خواست روادید سفر مظفر فیروز را به مصر و فلسطین لغو کند. (۱۳)
از مجموعه اسناد و گزارش‏هایی که به لحاظ نگارنده رسیده است اینکه سفارت بریتانیا در تهران تا این مرحله تا چه حد در جریان تحولات مزبور بوده است روشن نمی‏شود اما جدایِ از آنچه که در تهران می‏گذشت موضوع سید ضیاءالدین طباطبایی و نقش احتمالی او در تحولاتِ جاری ایران، برای مقامات بریتانیا موضوع ناشناخته‏ای نبود. تا جایی که می‏دانیم دیدارهای نخست مقامات بریتانیایی و سید ضیاءالدین در مصر و فلسطین در ارتباط با مسائل ایران بود اما سفارت بریتانیا در تهران در جریان کار قرار نداشت از جمله دیدار سید ضیاء با هاوارد و اسمارت هر دو از دبیران شرقی سفارت در سال‏های بعد از جنگ اول جهانی و رفقای قدیمی او که جز اشاره‏ای گذرا در یکی از گزارش‏های وزارت امور خارجه بریتانیا اطلاع بیشتری در مورد آن نداریم. (۱۴)
در این مقطع در حالی که پیشروی ارتش آلمان به سمت ایران امری اجتناب‏ناپذیر می‏نمود و اتخاذ رشته تدابیری برای رسیدگی به تبعات احتمالی یک چنین پیشامدی مدّنظر قرار داشت، سید ضیاءالدین در ملاقاتی با کلنل تیگ در ژوئیه ۱۹۴۲ / تیر ۱۳۲۱ اظهار داشت که «... در شرایط فعلی می‏تواند از نظر سازماندهی فعالیت‏های چریکی در جنوب که در آنجا بیش از سایر جاها نفوذ دارد مفید واقع شود.» (۱۵)
قرار شد این موضوع به یکی از دوایر مدیریت عملیات ویژه (soe) ارجاع شود که از هم اینک در مقام مقابله با احتمال چیرگی آلمانی‏ها بر ایران، در تدارک سازماندهی نیروهای چریکی در آن حدود بود، (۱۶) به علاوه بر سر این نکته نیز توافق شد که لازم است سفارت بریتانیا در تهران از این مذاکرات مطلع گردد. (۱۷) از این رو مقامات قاهره در تلگرامی به سفارت بریتانیا به تاریخ ۳۱ ژوئیه/۹ مرداد، ضمن ارائه گزارشی از مذاکرات کلنل تیگ و سیدضیاء در غزه و تذکر این نکته که مدیریت عملیات ویژه از قبل برای سازماندهی عملیات چریکی در میان طوایف قشقایی و بختیاری برنامه‏هایی دارد، دغدغه خاطر اصلی خود را در این خصوص نیز مطرح کرد یعنی عامل مخالفت اساسی روس‏ها و شاه با سیدضیاء و تأثیر احتمالی این امر بر هر گونه تصمیم‏گیری بعدی. مقامات قاهره میل داشتند در صورتی که «این امر بدون آنکه موجب کدورت شاه، دولت فعلی [ایران] و روس‏ها شود از خدمات طباطبایی در مقام یک چهرة راهبر و سازمانده استفاده کنند.» (۱۸) علاوه بر این پیشنهاد کردند که برای بررسی‏های بیشتر، وابستة نظامی سفارت بریتانیا در تهران و نمایندگان عملیات ویژه به قاهره آمده و با سید ضیاء دیداری داشته باشند. (۱۹)


سفارت بریتانیا در تهران در پاسخ به این تلگراف در عین حال که به درستی متذکر شد «سیدضیاء هیچ‏گاه در میان ایلات جایگاه خاصی نداشته و دلیلی ندارد که تصور شود تلاش وی برای سازماندهی چریکی مؤثر واقع شود» اما به ارزش احتمالی او «در مقام رهبر یک نهضت ایران آزاد مستقر در خارج» در صورت رسیدن قوای آلمان اشاره کرد زیرا «وی در میان اقشاری که می‏توانند از طریق تبلیغات مکتوب و رادیویی به آنها دسترسی یافت نفوذ زیادی دارد.» (۲۰)
اگر چه در اوایل کار موضوع سید ضیاءالدین در مقام رهبر یک «ایران آزاد» در صورت عبور قوای آلمان از قفقاز می‏توانست جدایِ از بحث مراجعت یا عدم مراجعت او به ایران دنبال شود اما به تدریج روشن شد که از تمایل وی برای مراجعت به ایران و شرایط پیشنهادی‏اش نیز سخنی در میان است. آدریان هالمن دبیر سفارت بریتانیا در تهران در گزارش مورخ ۳۰ ژوئن ۱۹۴۲/۹ تیر ۱۳۲۱ به هاپکینز سفیر بریتانیا در مصر از تحرکات جاری در ایران برای فراهم آوردن زمینة مراجعت وی نوشت؛ از جمله اظهارات علاءالدین طباطبایی مبنی بر آمادگی برادرش برای مراجعت به ایران، اظهارنظر کفیل یا معاون وزارت دادگستری پیرامون وخامت وضع موجود و مراجعت سید ضیاء و قرار گرفتن وی در رأس یک تشکیلات اداری کارا و نیرومند به عنوان تنها راه نجات ایران و بالاخره این گفتة دکتر [فلیکس] آقایان مبنی بر آنکه شاه دیگر با مراجعت سید ضیاء مخالف نیست. (۲۱)
در رسیدگی بیشتر به این امر دو نکته می‏بایست مدنظر باشد، یکی شرایط سید ضیاء بود که به تدریج روشن شد اهمیت تعیین کننده‏ای ندارد و قابل مذاکره می‏باشد از جمله آن که مایل بود از سوی ایرانیان از وی دعوت شود و نه مقامات بریتانیا و یا آنکه فقط در مقام ریاست وزراء حاضر به مراجعت است و لاغیر (۲۲) و دیگری موضوع مخالفان او بود و تأثیری که بازگرداندن وی می‏توانست بر خط‏مشی بریتانیا بگذارد.
سفارت بریتانیا در تهران با توجه به حساسیت امر از آغاز بر این اعتقاد بود که «... اگر برگردد باید به دعوت شاه یا برخی از مقامات ایران باشد؛ بهتر است خود ما مستقیماً وارد کار نشویم. اگر سید ضیاء در مقام منجی کشور به دعوت کشور بیاید به مراتب بهتر از آن است که ما او را آشکارا برگردانیم و به دشمنان‏مان این فرصت را بدهیم که بگویند او را ناخواسته بر ایران تحمیل کردیم.» (۲۳)
یکی از دلایلی که از منظر سفارت بریتانیا در تهران ایجاب می‏کرد موضوع مراجعت سید ضیاء را به‌رغم تمامی دردسرهای مترتب بر این امر از نظر دور نداشت، وضعیت متزلزل کابینه‏های وقت بود. بولارد در یکی از مکاتباتش با مقامات قاهره در اوایل سپتامبر ۱۹۴۲/اواسط شهریور ۱۳۲۱ متذکر شده بود «در عین حال که از عملکرد دولت فعلی ـ [قوام‏السلطنه] ـ در برآورده ساختن خواسته‏های اساسی ما نشانه‏های امیدوار کننده‏ای دیده می‏شود اما با توجه به بحران اخیر تأکید دارم که بدیلی هم در دست داشته باشیم. یکی از بدیل‏های محتملی که در نظر داشته‏ایم سید ضیاء طباطبایی است که در حال حاضر در فلسطین اقامت دارد. دشواری‏های چندی وجود دارد که باید رفع شود مثلاً بر این باورم که شاه با او مخالف است و می‏دانم روس‏ها [مخالف وی] هستند ولی پیش از آن که در این امر پیش برویم لازم است بدانیم تا چه حد آمادگی دارد با ما کار کند و اینکه نظر به دورة طولانی غیبت وی [از ایران] چقدر از پس کنترل هموطنان خود برمی‏آید» (۲۴) و بر همین اساس پیشنهاد کرد که الن چارلز ترات دبیر اول شرقی سفارت برای دیدار با سید ضیاء به فلسطین برود. ترات ضمن طرح و بحث مسائل مربوط به همکاری متفقین در ایران «... برای او کاملاً روشن خواهد کرد تا زمانی که قوام مانند حالا به نحوی رضایت‏بخش با ما کار می‏کند ما نمی‏توانیم با او از در مخالفت برآییم». سر ریدر بولارود در ادامه افزد اگر چه تردید دارد که «بتوان این دیدار را کاملاً محرمانه نگهداشت اما اگر هم قوام از آن مطلع شود فکر می‏کنم صِرف اطلاع از آن که ما یک بدیل احتمالی را در دست داریم بیشتر به نفع ما باشد تا به ضررمان.» (۲۵)
وزارت امور خارجة بریتانیا نیز اگر چه بر این باور بود «... سید ضیاء آنقدر از ایران دور بوده که تردید است در صورت بازگشت از اقتدار قابل توجهی برخوردار باشد ولی داشتن برگی در آستین را...» مناسب دانسته و با پیشنهاد سفر ترات به فلسطین موافقت کرد. (۲۶)
پس از مکاتباتی چند میان تهران و قاهره، بالاخره ترات عازم مصر شد و در ۲۵ سپتامبر / ۲۳ مهر ۱۳۲۱ در غزه با سید ضیاء دیدار کرد. (۲۷) در گزارش مفصل ترات از این دیدار علاوه بر اشاراتی چند به تجارب پیشین سید ضیاء در مقام ریاست وزراء و انتقادهایش به عملکرد دولت بریتانیا در آن دوره از آراء وی برای رسیدگی به وضعیت کنونی ایران نیز شمه‏ای بیان شده بود. در مجموع برداشت ترات از سید ضیاء برداشت مثبتی بود: «به این نتیجه رسیدم که سید ضیاء هنوز هم یک میهن‏پرست ایرانی است و به نحوی استوار اعتقاد دارد که میهنش باید به هر صورت ممکن با بریتانیا کار کند. در او نشانه‏ای از زوال عقل یا تلخی ندیدم. احتمالاً هنوز هم در دل یک انقلابی است... [و] ... بر این باور ... که چیزهای فراوانی باید دگرگون شود تا ایران بهتر گردد. اینکه برای عملی کردن چنین اصلاحات رادیکالی از توان لازم برخوردار است یا خیر پرسشی است که پاسخ آن را نمی‏دانم ولی خودش فکر می‏کند که [توان لازم را] دارد.» (۲۸)
ترات در همین گزارش خاطر نشان کردکه از نظر وی «... در صورت سقوط دولت کنونی می‏تواند نخست وزیر مطلوبی از آب درآید اما از آنجایی که فقط مایل است به عنوان نخست وزیر برگردد ما نمی‏توانیم برای مراجعت او کار بیشتری انجام دهیم مگر آنکه قوام‏السلطنه دیگر نتواند موجب جلب رضایت ما گردد. متأسفانه در مورد آنکه نامزد [نخست وزیری] شدن سید ضیاء از سوی شاه یا سفارت شوروی با رضایت تلقی شود تردید وجود دارد اما آن مشکلی است که فکر می‏کنم آن را باید به زمانی موکول کرد که مراجعت وی عن‌قریب گردد. به هر حال عجالتاً ماندن سید ضیاء در فلسطین بیشتر از همه به منافع ما کمک می‏کند و بر این اعتقادم که سعی نخواهد کرد بر ضد تشکیلات موجود [در تهران] دست به تحریک و دسیسه بزند.» (۲۹)
همانگونه که ترات خاطرنشان کرده بود تصمیم‏گیری دربارة پاره‏ای از آن مسائل کلی می‏توانست به نزدیک شدن زمان مراجعت سید ضیاء موکول گردد ولی می‏دانیم که در همان ایام ـ اواسط آذر ۱۳۲۱ ـ سفارت بریتانیا در تهران، در ارتباط با سفر مظفر فیروز به مصر و فلسطین و تلاشِ دربار برای جلوگیری از این امر با مسئله‏ای روبرو شده بود که می‏بایست فوراً درباره‏اش تصمیم می‏گرفت. سفارت در یکی از گزارش‏هایش به لندن، ضمن اشاره به سوابق امر، چگونگی حل و فصل آن را نیز توضیح داد:
مظفر فیروز «این مرد جوان ـ یکی از شاهزادگان قاجار ـ با یک درخواست مکتوب از وزارت امور خارجه مبنی بر تقاضای اعطای یک روادید دیپلماتیک برای سفر به فلسطین به [سفارت] آمد. برای یک مأموریت مطبوعاتی رهسپار خارج بود. هنوز مدت زمانی از صدور روادید نگذشته بود که فرستاده‏ای از جانب شاه آمد با درخواست آن که ما روادید را لغو کنیم. توضیح دادیم که ما بر اساس درخواست رسمی وزارت امور خارجه اقدام کرده‏ایم و به صورت تلویحی خاطر نشان شد که مداخله از جاهای دیگر غیرمشروع است. در نهایت دربار وزارت امور خارجه را متقاعد ساخت که از ما بخواهد روادید خودرا مسترد داریم ولی در آن هنگام مظفر فیروز کشور را ترک گفته بود...» (۳۰)
تا جایی که می‏دانیم با توجه به حوادثی که کمتر از یک هفته بعد از ضیافت مطبوعاتی مورد بحث صورت گرفت، یعنی آشوب ۱۷ آذر ۱۳۲۱ برای سرنگونی دولت قوام‏السلطنه، موضوع سفر مظفر فیروز نیز مانند بسیاری از دیگر مباحث آن روزها نیز به دست فراموشی سپرده شد. با آنکه حادثه ۱۷ آذر به هدف اصلی خود یعنی سرنگونی قوام‏السلطنه نرسید ـ یعنی فوراً نرسید ـ اما برای آن گروه از سیاستمداران داخلی و خارجی که بی‏ثباتی وضع را موجب نگرانی دانسته و در جستجوی یک بدیل سیاسی از سید ضیاءالدین طباطبایی نیز یادی کرده بودند، انگیزه‏ای شد جهت تجدید مطلع.
در اوایل بهمن ۱۳۲۱ مظفر فیروز از سفر فلسطین به تهران مراجعت کرد و رهاورد سفر خود را به صورت مصاحبه‏ای مفصل با سید ضیاءالدین طباطبایی در روزنامة اقدام منتشر کرد. در این مصاحبه که «خطاب آقای سید ضیاءالدین طباطبایی رئیس‏الوزراء اسبق ایران به ملت ستم دیدة ایران» عنوان گرفت، مضامین مختلفی مورد بحث واقع شد؛ از «علل کودتا» و «نتایج حاصله از کودتا» گرفته تا «تأثیر قیام لنین در استقلال» ایران که به دوران زمامداری سه ماهة او مربوط می‏شد و در ادامه «تعطیل مقدسات ملت و توقیف مبادی آزادی» در انتقاد از دوران پادشاهی رضاشاه و آنگاه مباحثی چند مانند «ضرورت جهاد مادی و معنوی» و «نقشة اصلاحی پنج ساله» در ترسیمِ چشم‏اندازی از تحولات پیش رو در ایران.
در این مصاحبه در پاسخ به این درخواست مظفر فیروز که «سبب کودتا و منظور از زمامداری و علت کناره‏گیری‏تان را لطفاً بیان فرمایید»، مطلبی ارائه نشد و سید ضیاءالدین پاسخ را به انتشار بعدی «اوراقی به نام کتاب سیاه» موکول می‏سازد، هر چند در بخش‏های بعدی مصاحبه در اشاره به تحولات تاریخی ایران از مشروطه به بعد شمه‏ای نیز در این خصوص اظهار شد. در این بخش تاریخی علاوه بر مروری کوتاه بر مناسبات ایران و بریتانیا در آن ایام، سید ضیاءالدین از حضور کوتاه مدت خود در روسیة انقلابی ۱۹۱۷ می‏گوید و اهمیت اقدام بعدی‏اش در شناسایی نظام جدید شوروی در ۱۹۲۱. (۳۱)
اما مهم‏ترین قسمت این مصاحبه، بخش‏هایی بود که چشم‏انداز آتی وی مربوط می‏شد. در این قسمت علاوه بر تأکید بر آزادی و قانون اساسی از لزوم توجه به امر زراعت و رسیدگی به حال و روز دهقان‏ها صحبت شد و همچنین دفاع از استخدام مستشاران خارجی و لزوم تشکیل انجمن‏های ایالتی و ولایتی. نکات دیگری نیز مطرح شد که از یک انتقاد جدّی نسبت به تجربة تجدد آمرانة دورة رضا شاه حکایت داشت و تلاشِ وی برای بسیج مجموعه‏ای از نیروهای سنتی و سنت‏گرای جامعه؛ اشاره به مظالم نظام پیشین نسبت به عشایر و پیشنهاد احیای مادة مربوط به نظارت پنج نفر از علمای اعلام بر قوانین مجلس از جملة این موارد بودند. (۳۲) نوع نگاهی که در مراحل بعد و در پی انتشار گسترده‏تر دیدگاه‏های خود او و گروهی از هوادارانش، وجه به مراتب بارزتری یافت.
به نظر می‏آید که این اقدام مظفر فیروز تقریباً همه را غافلگیر کرد؛ از اصحاب مطبوعات گرفته تا سفارت بریتانیا. حسن ارسنجابی می‏نویسد مظفر فیروز بعد از مراجعت به تهران «شروع به دوندگی و زمینه‏سازی می‏کند و بدون اطلاع قبلی یک روز مدیران جراید جبهة آزادی می‏بینند که مصاحبة مطبوعاتی فیروز با سید ضیاء در اقدام به صورت فوق‏العاده منتشر شده است.» (۳۳) سر ریدر بولارد نیز در گزارشی از این تحولات خاطرنشان کرد فیروز «... اخیراً مراجعت کرد و بدون آنکه کسی را در جریان قرار دهد مقاله را منتشر ساخت.» (۳۴)
اما می‏دانیم که مظفر فیروز در این کار تنها نبود؛ علاوه بر یک گروه مطبوعاتی که او را به فلسطین اعزام داشتند و در ادامه به گوشه‏ای از فعالیت‏های بعدی آنها اشاره خواهد شد، حمایت از سید ضیاءالدین طباطبایی یک وجه تشکیلاتی نیز پیدا کرد.
در همان ضیافت شام کذایی، همان‏گونه که خاطر نشان گشت از «بشارت تشکیل حزب وطن» سخن به میان آمد که قرار بود «جراید ملی و آزادی‏خواه» در آن عضویت داشته باشند و اینکه «آقای فیروز یکی از اعضای آن به مسافرت می‏روند». (۳۵) حزبی که می‏دانیم در مراحل بعدی مهم‏ترین پشتیبان داخلی سید ضیاءالدین طباطبایی بود و رکن اصلی تحرکات سیاسی وی در آن سال‏ها.
و اما طیف مطبوعاتی هوادار سید ضیاءالدین؛ تا جایی که ملاحظه شد در آن مقطع اولیه ـ زمستان ۱۳۲۱ بار اصلی فراهم آوردن زمینة مراجعت وی به ایران در درجة اول بر دوش روزنامة اقدام قرار داشت و در کنار آن روزنامة کوشش. اقدام علاوه بر چاپ مصاحبة مظفر فیروز انتشار مجموعه‏ای از یادداشت‏های مختلف را نیز در واکنش به «خطاب آقای سید ضیاءالدین...» بر عهده گرفت. از جمله یادداشتی به قلم حبیب‏الله پوررضا که در آن بعد از مروری بر مراحل مختلف اقامت سید ضیاء در فرانسه و سوئیس و فلسطین و مصر در دورة غیبت متذکر شد که وی در این سال‌ها «... ظاهراً دکتر در طب و حقوق شده است. مهندس برق و کشاروزی است. آشنا به چندین زبان و دارای چندین عنوان است... در کنگرة مسلمین که در [سال ۱۳۱۱ در] فلسطین تشکیل گردید او را به سمت منشی کل انتخاب کردند.» (۳۶)
از دیگر یادداشت‏های مهمی که در این زمینه منتشر شد می‏توان به یادداشتی اشاره کرد تحت عنوان «اندکی تفکر در اطراف سخنان آقای سید ضیاءالدین» به قلم شیروانی، احتمالاً ابوطالب شیروانی مدیر روزنامة میهن. وی ضمن ستایش از مصاحبه که خواننده «یک کلمه عبارت‏پردازی، یک کلمة زائد و یک کلمة بی‏معنا در خلال سطور آن نخواهد یافت» فرازهای مهمی از آن را انتخاب و در سه مقالة پی در پی به تفسیر گذاشت. (۳۷)
در ادامه، علاوه بر مقالة مهم و در خور توجهی از مظفر فیروز تحت عنوانِ «مشاهدات من، برخورد اول با آقای سید ضیاءالدین» که آن نیز جدایِ داستانسرایی‌هایی در توصیف علم و دانش و تخصص‏های گوناگون سید، از اهم آراء سیاسی او نیز شمه‏ای به دست می‏داد. (۳۸) یادداشتی نیز از طرف محمدباقر حجازی منتشر شد. حجازی که در مراحل بعد و با انتشار روزنامة وظیفه به یکی از مهم‏ترین چهره‏های حامی سید ضیاء بدل شد در این یادداشت که «ضیاء حق، طلوع صبح امید» نام داشت، سید ضیاءالدین را از لحاظ «حسن قریحه، وسعت اطلاعات، آشنایی به اوضاع گیتی، احاطه به بیماری‏های داخلی، شجاعت در عمل، قدرتِ اراده [و] تقوی اداری» از دیگر همگنانش برتر دانست. (۳۹)
در کنار افراد پیش گفته، با آنکه گروهی از افراد کمتر شناخته شده و یا کسانی که تازه در وادی نامه‏نگاری و نویسندگی گام نهاده بودندنیز در اقدام در تمجید و ستایش از سید ضیاءالدین وارد کار شدند ـ از جمله رحیم نامور که بعدها به حزب توده پیوست. (۴۰) ـ اما به تدریج ـ از اوائل اسفند ـ این نوع خاص از بیعت و اجابت نیز پایان گرفت و جای به انتخاب و انتشار نقل قول‏هایی چند از مقالات سید ضیاءالدین در سال‏های پیش از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ سپرد. (۴۱)
یکی از دیگر نشریاتی که به صورتی مستمر در پیشبرد کار سید ضیاءالدین تلاش کرد روزنامة کوشش بود که چهار روز بعد از انتشار «خطاب آقای سید ضیاءالدین» در اقدام با انتشار سرمقاله‏ای تحت عنوان «فرزند توانا و لایق ایران، آقا سید ضیاءالدین طباطبایی» از «روزهای تاریک و ظلمانی» ایران یاد کرد؛ «روزهایی که باد حوادث از هر سوی وزیده و امواج بنیان‏کن سیلات عظیمی به سوی کاخ هستی و مبانی اجتماعی این کشور سرازیر...» می‏شد. و به دنبال این یادآوری از شگفتی‏های مکرر تاریخ این سرزمین نوشت که در گرماگرم چنین لحظات تاریکی «... ناخدایانی در میان طوفان از میان ملت ایران قد مردانگی علم کرده و فرزندان دانا و توانا کشتی وطن را در سخت‏ترین دقایق مرگبار به ساحل نجات رسانیده‏اند.» (۴۲) در شمارة بعدی کوشش در مقاله‏ای دیگر پیرامون «شخصیت سیاسی و اجتماعی آقای سید ضیاءالدین طباطبایی» با اشاره به انتشار مصاحبة مظفر فیروز با او از دانش و معلومات سید ضیاءالدین سخن به میان آمد؛ دانش و معلوماتی که باعث شده بود «بسیاری از سیاسیون و بزرگان دنیا که در اروپا با آقای سید ضیاءالدین ملاقات کرده‏اند ایشان را یکی از متفکرین بزرگ و صالحان قابل ملاحظة به شمار ...» آورند. (۴۳)


اگر چه کوشش در شمارة بعدی‏اش به خوانندگان روزنامه اطلاع دادکه «مقالات مفصلی از دانشمندان و سیاسیون راجع به مصاحبة آقای سید ضیاءالدین طباطبایی و بیانات ایشان رسیده است که از شماره‏های آتیه به نظر...» آنها خواهد رسید (۴۴) اما آنچه در ادامه منتشر کرد به استثناء یکی دو مقاله (۴۵) همگی نوشته‏هایی بودند به قلم هدایت‏الله حکیم الهی فریدنی که همانند محمدباقر حجازی در زمرة هواداران پا برجای سید ضیاءالدین قرار گرفت. بخشی از نوشته‏های حکیم الهی در این زمینه شرح و تفسیری بود بر گوشه‏هایی چند از آراء مطرح شده در «خطاب آقای سید ضیاءالدین ...» از جمله مقاله‏ای پیرامون تأکید سید ضیاء بر ضرورت تأمین معاش کارمندان دولت برای تضمین درستکاری آنها. (۴۶) مقاله‏ای تحت عنوان «نظریات آقای سید ضیاءالدین راجع به زمین و زارع» (۴۷) و نوشته‏ای دیگر در همین زمینه ـ «سید ضیاءالدین می‏گوید» (۴۸) ـ که با توجه به سمت حکیم‌الهی در مقام رئیس جمعیت ترقی‏خواهان و کشاورزان، می‌توانست به نوعی به حوزة تخصصی وی نیز ارتباط داشته باشد. کما اینکه در همان ایام به نمایندگی از همان اقشار ـ ترقی‏خواهان و کشاورزان ـ در یک نامة سرگشاده به «پیشگاه اعلی‏حضرت همایونی، عموم ایران‏خواهان، بزرگان، نمایندگان، نامه‏نگاران و علاقمندان به نجات جامعة ایران» اظهار داشت «نه تنها میلیون‏ها کشاورزان ایران پایان بدبختی‏های خود را در زمامداری و نخست وزیری سید ضیاءالدین می‏دانند بلکه عموم ترقی‏خواهان این کشور و ستمدیدگان و درماندگان نیز جز این آرزویی ...» ندارند. (۴۹)
در این میان کوشش به مناسبت سالگرد کودتای سوم اسفند مقالة بی‏امضایی تحت عنوان «رمز تاریخی روز سوم حوت» منتشر کرد که در آن فقط در وصف نقش تاریخی و سرنوشت‏ساز سید ضیاء در این ماجرا مطالبی آمده بود (۵۰) و آنگاه، رشتة کلام باز به دست حکیم‌الهی سپرده شد و سلسله مقالات سبک و بی‏مایه‏ای تحت عنوان «تحقیق در ثروت و مالکیت» که به «جناب آقای سید ضیاءالدین و احزاب کنونی ایران» تقدیم شده بود (۵۱) و به دنبال آن سلسله مقالات «شرح زندگانی آقای سید ضیاءالدین طباطبایی» که در مقایسه با مقالاتِ پیش‌گفته، لااقل از لحاظ تاریخی نکات در خور توجهی در خود داشت. (۵۲)
اما به‌رغم تمامی این بازار گرمی‏ها، «خطاب سید ضیاءالدین طباطبایی ... به ملت ستمدیدة ایران» با استقبال چندانی روبرو نشد؛ یکی از نخستین و تعیین‏کننده‏ترین حملات را ملک‏الشعرای بهار با انتشار یادداشتی در روزنامة مهر ایران آغاز کرد. (۵۳) به نوشتة حسن ارسنجانی «مخالفت جدّی با سید از همین جا جداً آغاز شد» (۵۴) مختصر تلاشِ هواداران سید ضیاء در پاسخ به نوشتة ملک‏الشعراء بهار رنگ و رویی نداشت. مانند تلاشِ یحیی ریحان شاعر و مدیر روزنامة گل زرد که یادداشت کوتاهی در دفاع از سید ضیاء در اقدام منتشر کرد (۵۵) و تأسف یکی دیگر از منتقدان بهار که معتقد بود با توجه به کمبود رجال قابل و توانا در یک کشور چنین تقابل‌هایی مضّر بود. (۵۶)
البته حملة ملک‏الشعراء بهار چندان هم بدون جهت نبود. او خود در زمرة آن گروه از رجال کشور قرار داشت که فردای روز کودتا دستگیر شده بودند و از مخالفان و در نتیجه قربانیان اصلی نظام برآمده از کودتا. انتقاد وی از این جریان فقط به این یادداشت محدود و منحصر نماند، علاوه بر حملات قلمی دیگر که در ادامه به بخش‏هایی از آن اشاره خواهد شد، با انتشار رشته مقالات «تاریخ احزاب سیاسی ایران» که به توضیح زمینة شکل‏گیری کودتای ۱۲۹۹ و آثار سیاسی آن اختصاص داشت، (۵۷) در درازمدت چنان ضربه‏ای بر حریف ـ به معنای کلی آن ـ وارد کرد که آثار آن هنوز بر جای است.
سفارت بریتانیا که این موضوع را دنبال می‏کرد از بازتاب منفی و دور از انتظار مصاحبة فیروز با سید ضیاء شگفت‏زده شد. به عقیدة سر ریدر بولارد یکی از دلایل این بازتاب منفی به شخصیت نه چندان دلچسب مصاحبه‏گر مربوط می‏شد. ـ «اینکه مصاحبه کننده مظفر فیروز خود یک شوخی نابجا (a bad joke) ـ محسوب می‏شود، به هیچ وجه به نفع سید ضیاء تمام نشد» (۵۸) ـ اما جدایِ از این جنبه، چنین به نظر می‏آید که اصولاً سطح توقع مقامات بریتانیا بالا بوده است. در ادامة گزارش بولارد می‏خوانیم «عجیب است که در این مقطع که با حکومت قوام چنین مخالفتی ابراز می‏شود و هیچ جانشین مناسبی نیز به چشم نمی‏آید این طلب قدرتِ شخصی که روزگاری برای خود آوازه‏ای داشت با یک چنین استقبال محدودی روبرو شده است» هر چند که در ادامه به درستی خاطرنشان کرد « با این حال هنوز برای یک برآورد نهایی در این مورد مدت زمانی وقت لازم است.» (۵۹)
یکی از دلایل دیگر و به احتمال قوی جدّی‏تر مخالفت افکار عمومی، تفسیر قابل درک عموم از این ماجرا به عنوان یک دسیسة دیگر دولت بریتانیا بود. بولارد در اشاره به این بحث می‏نویسد «در بعضی محافل چنین شایع شده است که مسئولیت این مصاحبه متوجه انگلیسی‏ها است زیرا سید ضیاء در فلسطین است، زیرا آقای ترات در آنجا با سید ضیاء دیداری داشته است ـ (این را همه می‏دانند چون آقای ترات دیدار خود را پنهان نداشته است و حتی نخست وزیر را نیز از این امر مستحضر داشته بود) ـ و همچنین از این رو که اصولاً مسئولیت همه چیز متوجه انگلیسی‏هاست.» (۶۰)
اما جدایِ از افکار عمومی، موضوع سید ضیاء در میان افکار خصوصی‏تر نیز با مخالفت‏هایی روبرو بود؛ یکی از مخالفین عمدة او دولت شوروی بود. بولارد در همان گزارش متذکر شد «... هنگامی که چند ماه پیش با سفیر شوروی تمام کاندیداهای محتمل را برای احراز مقام ریاست وزراء بحث می‏کردم متوجه شدم نسبت به سید ضیاء موضع فوق‏العاده خصمانه‏ای دارد. این در حالی بود که حتی خود سفیر کبیر نیز اذعان کرد دولت سید ضیاء اولین [دولتی] بود که در ایران رژیم شوروی را مورد شناسایی قرار داده بود.» به گزارش بولارد اگر چه سفیر شوروی «علل این خصومت» را توضیح نداد اما وی حدس می‏زد که به «وطن‏پرستی و استواری شخصیت سید ضیاء مربوط باشد که احتمال دارد بر ضد هر گونه سعی و تلاشِ مقامات شوروری برای کسب نفوذ بی‏جهت در امور ایران به کار گرفته شود.» (۶۱)
علاوه بر سفارت شوروی، شاه نیز از مخالفان سرسخت سید ضیاء بود هر چند که به نوشتة بولارد مخالفت «... او طبیعی‏تر می‏نمود زیرا سید ضیاء بعد از گشودن راه برای رضاخان توسط او اخراج و وادار شد کشور را ترک کند و از این رو می‏توان فرض کرد که با خاندان پهلوی مخالف باشد.» سوءظنی که به نظر می‏آید حضور چهره‏هایی چون مظفر فیروز در حواشی آن نیز به نحوی بیش از پیش بر آن دامن می‏زد، به گمانِ بولارد «... صرف آنکه این مصاحبه را شاهزاده فیروز منتشر کرده است نیز مزید بر تکدر شاه شد زیرا مشارالیه [فیروز] در دیدار اخیر خود از سوریه در هیبت شاهزاده‏ای از خاندان شاهنشاهی ظاهر شد و این باعث شده است که سوءظن شاه نسبت به خاندان قاجار ... بروز کند.» (۶۲)
مع‏هذا عامل زمان و از آن مهمتر تداوم بی‏ثباتی‏های سیاسی به نفع سید ضیاءالدین بود؛ عاملی به مراتب مؤثرتر از تلاش و تکاپوی تشکیلاتی و تبلیغاتی هواداران او و فراز و نشیب‏هایش. همانگونه که در همان ایام یکی از هواداران مراجعت سید ضیاءالدین به عرصة تحولات سیاسی کشور خاطر نشان ساخت مملکت ایران «...حقیقتاً به بلای قحط‏الرجال گرفتار است...» و جای تأسف بود که در یک چنان وضعیتی «... اگر چند تن مرد کار آزموده نیز یافت شوند آنقدر بدون جهت به یکدیگر حمله می‏کنند و از سنخ عقاید یکدیگر خرده می‏گیرند که مطلب اصلی که اصلاح کار است از بین می‏رود و تمام مساعی صرف کوچک کردن همدیگر می‏شود.» (۶۳) احتمالاً بر اساس یک‌چنین نگرانی‏هایی بود که به تدریج دامنة رفت‌وآمد به فلسطین بالا گرفت. در حالی که وزارت امور خارجة ایران در اواخر بهمن ۱۳۲۱ برای تجدید تذکرة سیاسی سید ضیاءالدین دستور لازم را صادر کرد. در اوایل اردیبهشت سال بعد سرکنسولگری ایران در فلسطین به وزارت امور خارجه اطلاع داد که آقای مسعودی مدیر روزنامه اطلاعات پیام آقای نخست وزیر ـ سهیلی ـ را به آقای طباطبایی ابلاغ کرده است. (۶۴) در همان ایام سفارت بریتانیا در گزارشی به مقامات لندن ضمن تکرار برآورد پیشین خود مبنی بر آنکه «... به نظر نمی‏رسد سید ضیاء در حال حاضر در این کشور هواداران چندانی داشته باشد...» این را نیز خاطر نشان ساخت که مع‏هذا «در صورت بروز یک بحران دیگر کابینه ـ قبل یا بعد از انتخابات مجلس ـ احتمال مراجعت وی را نمی‏توان نادیده گرفت» ـ و در ادامه افزود «برخی از عناصر از جمله وکلای مجلس که روادید عبور از فلسطین گرفته‏اند بدون تردید گوشة چشمی نیز به آینده دارند و احتمال مراجعت سید ضیاء را از نظر دور نداشته و شاید نیز هم اینک با او ارتباط برقرار کرده باشند.» به علاوه «... از طریق نامه‏هایی که سانسور می‏شود [نیز] کاملاً آشکار است وی با پاره‏ای از محافل اینجا در مکاتبه است.» (۶۵)
بولارد در پایان همین گزارش افزود «... نشانه‏هایی [نیز] ملاحظه می‏شود دال بر تمایل سفارت شوروی به خلاص شدن از دست سهیلی و ایجاد ارتباط با سید ضیاء...» (۶۶) که به نظر می‏آید بیشتر از تلاش ضمنی و تلویحی بولارد برای متقاعد کردن وزارت خارجه به صدور مجوز، توسعة روابط با سید ضیاء متأثر بوده است تا نشانه‏شناسی تمایلات احتمالی سفارت شوروی در آن مقطع زیرا اگر تبلیغات نشریات هوادار شوروی را ملاک قرار دهیم، از همین دوره است که مقابله و رویارویی با تحرکات هواداران سید ضیاء‏الدین ابعاد فوق‏العاده شاخص و گسترده‏ای یافت.

یکی از نخستین مطالبی که در این دور جدید بر ضد سید ضیاءالدین منتشر شد مقاله‏ای بود تحت عنوان «رُل تازة سید ضیاء» در روزنامه رهبر حزب توده. در این مقاله که با نقدی بر مصاحبة مظفر فیروز آغاز شده بود مخالفان مراجعت سید ضیاء به دو گروه تقسیم شدند؛ «گروهی که اساساً با منجی و منجی‏بازی هر کسی به هر اسم و رسم باشد مخالفند و معتقدند کشور ایران را ملت ایران باید اداره کند» که لابد اشاره‏ای به خودشان بود و یک گروه دوم، «مردمان ترسویی» که از «... دیکتاتور صدمه دیده‏اند و خیال می‏کنند سید ضیاء‏الدین اگر منجی شد دیکتاتور می‏شود.» (۶۷) به عقیدة رهبر عیب این گروه دوم آن بود که طرفداران سید ضیاء می‏توانستند با تظاهرِ به همراهی با اندیشة «حکومت ملت بر ملت» و طرح این ادعا که «... سید ضیاء برنامه‏ای برای ترقی و اصلاح ایران طرح ...» کرده است، بر مخالفت آنها فائق آید و به همین جهت رهبر بعد از یک مرور کوتاه بر اصول ماتریالیسم تاریخی و جایگاه طبقات اجتماعی در کشاکش‏های سیاسی، برای اجتناب از ظاهر سازی‏های پیش گفته متذکر شد که «شخص ایشان، باید از نظر طبقاتی جای خود را قبلاٌ معین کند و یا ملت ایران محل او را باید تشخیص دهد و بعداً به کمک حزب و دستة خود مدافع منافع طبقة خودباشند.» (۶۸)
اگر چه ملک‏الشعراء بهار این مقاله را پسندید و به لحاظ «اهمیت اجتماعی» آن را در نشریة نوبهار تجدید چاپ کرد. اما آشکار بود که برخوردهایی از این دست که بیشتر جنبه‏ای علمی داشت و به درد نوعی مخاطب دانشگاهی می‏خورد تا توده‏ها به تنهایی کفایت نمی‏کند و در یک چنین چارچوبی بود که به تدریج نیروهایی دیگر واردکار شدند. یکی از مهم‏ترین این نیروها کسانی بودند که در مقایسه با سران حزب توده از تجربه و پختگی سیاسی بیشتری برخوردار بوده و احتمالاً به همین دلیل نیز از عضویت در حزب توده اجتناب کرده بودند؛ کسانی چون میرجعفر پیشه‏وری و کریم کشاورز که اینک روزنامه آژیر را منتشر می‏کردند.
حملات اساسی آژیر با انتشار یادداشتی در ستون «مکاتبه با خوانندگان» آغاز شد که در آن با اشاره به آنکه «... در این اواخر در بعضی از روزنامه‏ها راجع به سید ضیاءالدین طباطبایی چیزهایی می‏نویسند که برای ما روشن نیست...» از مدیر روزنامه خواسته شده بود توضیحی داده شود که «...ایشان کیست... آیا واقعاً ایشان لیاقت آن را دارند کشور مارا نجات دهند، برنامة ایشان چیست؟» آژیر در پاسخ به این پرسش ضمن حمله به تمامی «روزنامه‏هایی که سنگ آقا را به سینه می‏زنند» آنها را گروهی توصیف کرد که «سابقاً نان‌خور و مستخدم آقای نامبرده بوده‏اند... می‏خواهند ارباب خود را به اسم ناجی به ملت تحمیل نمایند» و وعده داد که در شماره‏های بعدی به این موضوع می‎‏پردازد. (۶۹)
در شماره‏ای بعدی کریم کشاورز یکی از دیگر کمونیست‏های قدیمی ایران که همانند پیشه‏وری از حزب توده کنار گرفته بود در مقاله‏ای تحت عنوان «رل کهنة سید ضیاء» وارد بحث شد. وی ضمن تعریض به عنوان مقالة رهبر متذکر شد که به عقیدة او «با اینکه مضمون مقاله کاملاً صحیح بود این عنوان با «واقع امر وفق نمی‏دهد زیرا سید با هیاهویی که اخیراً به وسیلة عده‏ای از هواداران خود راه انداخته رل تازه‏ای بازی نمی‏کند، تاریخ باز به طور عجیبی تکرار می‏شود.» کریم کشاورز در ادامه ابراز امیدواری کرد که «... بیداری ملت و مقتضیاتی که تغییر کرده است مانع از آن گردد که رل کهنة سید تا پایان تکرار شود و ارتجاع بیست سالة اخیر را بار آورد.» (۷۰)
کریم کشاورز در وحلة نخست در مقام توضیح علل توفیق سید ضیاء در آن دور اول برآمد، و آنگاه اشاره به علل و دلایلی که بعید به نظر می‏آمد، توفیق مجددی را برای وی میسر سازد.
هنگامی که سید ضیاءالدین در آستانة ۱۲۹۹ که وارد کار شد «... به مردم ظاهراً وعده‏هایی داد، به اصطلاح در باغ سبز نشان داد، توده را امیدوار کرد و در عین حال فرصتی به دست آورد و در صدد ایجاد سدی برای جلوگیری از سیل گشت...» و در این امر نیز ناموفق نبودو جلوی «سیل» ـ سیل بالشویسم و انقلابی‏گری ـ را گرفت. اما به عقیدة کشاورز امروز دیگر تکرار آن تجربه میسر نمی‏نمود؛ «اگر دیروز عده‏ای از جوانان ساده لوح تصور می‏کردند که ممکن است سید بر علیه طبقة اشراف و متنفذین کاری بکند امروز این تصور محال و قیام خام...» است. (۷۱)
دلیل دیگری که کریم کشاورز در این زمینه عنوان کرد آن بود که در این سال‏ها دست زیاد شده بود و حضرات به او فرصت نخواهند داد: «... در این بیست سال حکومت رضاخان به قدری شیاد بخور و برو و قاچاقچی سیاسی در دستگاه دولتی گرد آورده است که کوشش هواخواهان آقای «منجی، برای رجعیت ایشان به قول طلبه‏های قدیم سعی در تحصیل حاصل است.» (۷۲)
در یادداشتی که از طرف هئیت تحریریة آژیر بر انتهای این مقاله افزوده شد تمایل به «... قلدرتراشی و قلچماق درست کردن... نیز بر فهرست دیگر تمایلات محال سید ضیاءالدین افزوده شد؛ آنکه «... می‏خواهید ... در ایران پیشوا درست کنید، دیکتاتور بار بیاورید، این دیگر نمی‏گیرد، خیلی دیر جنبیده‏اید ...» و در ادامة این یادداشت مکمل دوری بیست و چند سالة سید ضیاءالدین از ایران نیز از دیگر دلایلی بر شمرده شد که می‏بایست در ارزیابی توانِ او مورد توجه قرار می‏گرفت. به نوشتة آژیر «... پیغمبری که بیست سال تمام از عمر خود را در گوشه و کنارهای جزیرة‏العرب به سر برده و در این مدت هیچگونه تماسی با جامعة ایرانی نداشته است چطور می‏تواند در یک چشم به هم زدن تمامی خرابی‏های کشور را اصلاح کند... به پشتیبانی کدام طبقه می‏خواهند کار بکنند و چطور ایشان از عربستان دردهای طبقات مختلفه امروزی جامعه را توانسته‏اند تشخیص بدهند و در میان توده‏های وسیع [ ] نفوذ و طرفداران جدّی پیدا کرده باشند.» (۷۳)
در مقایسه با کارزاری که بر ضد سید ضیاءالدین آغاز شده بود، سعی و تلاش هواداران وی رنگ و جلایی نداشت. در پی انتشار بیانیه‏ای موسوم به فولاد از سوی ـ به گفتة بولارد ـ «روزنامه‏نگار بی‏اعتبار مظفر فیروز» ـ در ابلاغ پیام نوروزی سید ضیاءالدین به مردم ایران، (۷۴) در اواسط خرداد بیانیه‏ای به امضای چند حزب و گروه سیاسی منتشر شد در دعوتِ از وی برای عهده‏دار شدن زمام امور. از میان این احزاب و گروه‏ها که در گزارش سفارت بریتانیا از آنها به اسامی حزب وطن، ترقی‏خواهان و کشاورزان، دهقانان، وحدت، رنجبران، اقتصاد آزاد، نمایندگان ارامنه، زرتشتی‌ها «شوراهای دانشجویی»، «اتحاد پیشه‏وران»، جمعیت رعد یاد شده است. تنها حزب وطن، تشکیلات شناخته شده‏ای بود. (۷۵)
در مورد اتحادیه کشاورزان و ترقی‏خواهان به توضیحات هدایت‏الله حکیم‏الهی، مؤسس آن می‏توان اشاره کرد که متذکر شده بود تشکیلات مزبور در سال «۱۳۲۱ از اتحاد سه حزب دهقان، جوانان و استقلال ایران تشکیل یافت.» (۷۶) ظاهراً این احزاب در آغاز در جستجوی «یافتن یک مرد نیرومند برای نجات ایران» رجالی چون تقی‏زاده و دکتر مصدق را مدّ نظر داشته‏اند اما «پس از آنکه اتحادیه کشاورزان و ترقی‏خواهان به وجود آمد ... همگی متوجه جناب آقای سید ضیاءالدین طباطبایی گشتند و جداً به پشتیبانی او قیام نمودند. به محض اینکه کابینه قوام‏السلطنه سقوط کرد ـ ِ[اواخر بهمن ۱۳۲۱] ـ جمعیت اعلامیه‏ای منتشر نمود و نامه‏هایی به شاه و نمایندگان در استمداد از فرزند غیور کشور نوشت.» (۷۷)
یکی دیگر از این گروه‏ها جمعیت «وطن‏خواهان» بود مرکب از «یاران سید» که به نوشتة حکیم‏الهی در همان ایام با «ندای فیروزی ـ [لابد مراد ندایِ مظفر فیروز بود] ـ به کار مشغول شدند و کلوپ‏های متعدد دیگر نیز به نام روزنامه‏های سید تشکیل و هواخواهان با طرزی بی‏سابقه و آرام و بی سر و صدا به آن پیوستند و مهر و محبت سید سرزمین قلوب افراد را مسخر ساخت.» (۷۸)
ظاهراً این نشست در ۹ ژوئن/ ۱۹ خرداد به نام «کنگرة احزاب» برگذار شد. روزنامة یزدان که به نظر می‏آید از پشتیبانی رکن دوم ارتش برخوردار بود و در حمایت از دربار وارد کار شده است در سرمقاله‌ای تحت عنوان «سید ضیاءالدین به ایران نخواهد آمد» نوشت هر کس این بیانیه را خواند «بی‏اختیار خندید، خنده هم داشت. زیرا معلوم بود چند نفر آدم بی‏نقشه، بی‏پرنسیب، چند نفر از همه جا مانده و از هر دری رانده برای این که شکمی از عزا درآورند دور هم جمع شده و به قول خود بیانیه‏ای به طبع...» رسانیده‏اند و در ادامه افزود «... بالاخره معلوم شد ناشر آن همان کسی است که چندی قبل به نام نمایندة مطبوعات جنجال حرکت به مصر و جبهة باختر را راه انداخت اما متأسفانه هنوز حرکت نکرده نمایندگی‏اش از طرف اغلب جراید مورد تکذیب قرار گرفت معهذا رفت و طولی نکشید که مراجعت نمود و مقالاتی در یکی از روزنامه‏ها نوشت و هیاهویی به راه انداخت.» مظفر فیروز که در آن سفر «...با دیکتاتور مردود و متواری ایران مصاحبه نموده و فکر خام زمامداری ایران را مجدداً در مغزش زنده کرده ...» بود اینک «... چند نفری به باغ خود دعوت و پس از صرف ناهار تنظیم اعلامیه به نام کنگره احزاب نموده و منتشر ساخت که این هم خوشبختانه نگرفت.» (۷۹)
همانگونه که ملاحظه شد در این تلاش و تکاپو هنوز هم نقش اصلی بر عهدة مظفر فیروز بود که اهداف خود را در چند حوزة متفاوت دنبال می‏کرد؛ یکی از این حوزه‏ها چنان که پیشتر اشاره شد تشکل مطبوعاتی جبهة آزادی بود. به گزارش حسن ارسنجانی، وی قصد داشت این تشکل را به یک جریان هوادار سید ضیاءالدین تبدیل کند. اگر چه مظفر فیروز در این تلاش موفق نشد اما کار به مقابله و مخالفت جبهة آزادی بر ضد سید ضیاء نیز نکشید، یا لااقل در این مرحله نرسید، زیرا پس از مذاکرات و مباحثات مختلف ظاهراً در اوایل تابستان ۱۳۲۲ موضوع به رأی گذاشته شد «بالاخره نتیجة مذاکرات جبهة آزادی به اینجا رسید که هر کس در مورد سید ضیاءالدین در اتخاذ تصمیم آزاد باشد.» (۸۰)
با تمامی این تفاصیل سعی و تلاشِ هواداران سید ضیاءالدین در عرصة تبلیغات مطبوعاتی با توفیق چندانی روبرو نشد. در بهار ۱۳۲۲ روزنامه‏های اقدام و کوشش که در این حوزه نقش پر رنگی داشتند بدون کوچک‏ترین توضیحی از این عرصه پس کشیدند؛ البته هیچیک در مقام مخالفت برنیامدند اما از تبلیغ و ترویج پیوستة آراء سید ضیاء و تمجید و ستایش از وی به گونه‏ای که پیشتر ملاحظه شد نیز کناره گرفتند. در واقع تا جایی که ملاحظه شد چنین به نظر می‏آید که تا انتشار نخستین شمارة رعد امروز به مدیریت مظفر فیروز در اوایل مهر ۱۳۲۲ هواداران سید ضیاءالدین در این حوزه از داشتن یک ارگان مطبوعاتی مؤثر و پا بر جای محروم ماندند.
اگر چه حسن ارسنجانی در گزارشی اغراق‏آلود از تحرکات این دوره از «منابع مرموزی» یاد کرد که «مبالغ هنگفتی به عنوان چاپ کتاب‏های تبلیغاتی در اطراف سید ضیاءالدین» هزینه می‏کردند و تلاش تنی چند از هواداران او برای یافتن «... کسانی که روزنامه‏ای در اختیار داشتند ... [تا] ... با دادن پول آنها را طرف خود جلب کنند» (۸۱) اما همانگونه که اشاره شد در بهار و تابستان ۱۳۲۲ جز انتشار دو کتاب زندگی‏نامه مانند و مجموعه‏ای از نوشته‏های پراکنده از سوی هواداران سید ضیاء تبلیغ و تهییج درخور توجهی بروز نکرد و پشتیبان این رشته تلاش‏ها نیز چندان مرموز و ناشناخته نبود.
یکی از این کتب اسرار سیاسی کودتا و زندگی آقای سید ضیاءالدین طباطبایی بود به قلم هدایت‏الله حکیم‏الهی که انتشار روایتی از آن پیشتر در کوشش آغاز شده بود و اینک متن کاملش به صورتی علیحده منتشر می‏شد. اگر چه این رساله جز سال و محل انتشار ـ ۱۳۲۲، شرکت سهامی چاپ ـ مشخصات دیگری نداشت اما روزنامة اقدام در نوعی آگهی از کمیتة مرکزی حزب وطن به عنوان ناشر این اثر یاد کرد. (۸۲) کتابچة دیگر رساله‏ای بود تحت عنوان فرزند انقلاب ایران یا ترجمة حال آقای سید ضیاءالدین طباطبایی نامه‏نگار شهیر و رئیس‏الوزرای اسبق ایران، از نشریات حزب وطن. فرزند انقلاب نیز رساله‏ای بود به همان سبک و سیاق. اسرار کودتا، هر چند کوتاه‏تر و بالنسبه منسجم‏تر از آن نوشتة. (۸۳)
به‌رغم فروکش نسبی تبلیغات آشکار هواداران سید ضیاءالدین طباطبایی بحث مراجعت وی به ایران لااقل در تبلیغات مخالفان او به قوت خودباقی بود. احتمالاً یکی از دلایل اصلی مطرح ماندن نام و آوازة سید ضیاء تداوم وضعیت بحرانی کشور و حتی وخامت بیش از پیش آن بود. سفارت بریتانیا در یکی از گزارش‏های ادواری خود از «ثروت هنگفتی» می‏نویسد که در سال گذشته توسط یک گروه اندک گرد آمده بودو در کنار آن «... فلاکت اقتصادی گستردة توده‏ها که اینک اپیدمی تیفوس نیز بر آن افزوده شده است...»؛ امری که «بدون تردید موجب پیشامد وضعیتی شده است که حتی نظام فعلی نیز موجودیت خود را در مخاطره می‏بیند» (۸۴)
در یک چنین وضعیتی در حالی که حزب توده «... با تشکیل هسته‏های جدید و توسعة تبلیغات سوسیالیستی در سطحی گسترده فعالیت‏های خود را افزایش داده ... یک حرکت مشخص ـ هر چند نه هنوز نیرومند ـ نیز برای برگرداندن سید ضیاءالدین طباطبایی از فلسطین آغاز شده...» بود. به گزارش سفارت بریتانیا «... اخیراً تعدادی از نمایندگان مجلس ظاهراً برای دلایل پزشکی اما احتمالاً به قصد دیدار سید ضیاء از طریق فلسطین رهسپار سفر شده‏اند و موج تبلیغاتی فعالانه‏ای نیز در چارچوب معرفی او به عنوان تنها کسی که می‏تواند ایران را نجات دهد به راه افتاده است و هوادارانش بر این باورند که اگر بتوان موجبات رفع سوء ظن شاه را فراهم کرد احتمالاً در همین ماه نیز زمان مراجعت او سر می‏رسد.» در ادامة همین گزارش آمده بود که «... محافل درباری به هیچ وجه ترس خود را از اینکه سید ضیاء می‏تواند به [حکمروایی] خاندان پهلوی خاتمه دهد و یا در نهایت به نحوی گسترده نفوذ دربار را محدود سازد، پنهان نمی‏کنند.» (۸۵)
بالا گرفتن بحث سید ضیاءالدین علت دیگری هم داشت؛ در همان ایام ـ اواخر خرداد ۱۳۲۲ ـ در یکی از آخرین بحران‏هایی که به صورتی پیوسته تداوم حکمروایی دولت‏های وقت را زیر سئوال می‏برد از تمایل شاه به برکناری سهیلی و انتخاب فردی دیگر به جای او سخن به میان آمد. به گزارش سفارت بریتانیا در مذاکره با سفرای شوروی و ایالات متحده از پنج گزینة زیر صحبت شد: فرخ، تدین، آهی، سید ضیاء و منصور. به نوشتة بولارد «... سید هم در مجلس تعدادی طرفدار دارد و هم در خارج از مجلس و آخرین نظر آنها این است که ترتیبی بدهند سید به صورت یک فرد عادی به ایران برگردد تا بتواند خودی نشان داده و کارزار را شخصاً خودش هدایت کند.» (۸۶) اگر چه در این مرحله کار به کناره‏گیری سهیلی و انتخاب علی منصور، گزینة مطلوب آن رشته مذاکرات نرسید اما بار دیگر مخالفت صریح سفیر شوروی با سید ضیاءالدین که او را «نه یک دولتمرد بلکه یک ماجراجو» توصیف کرده بود آشکار شد. (۸۷)
در کنار مخالفت کامل سفارت شوروی با مراجعت سید ضیاءالدین طباطبایی به ایران سفارت بریتانیا از تندتر شدن تبلیغات جراید مخالف نوشت؛ آن که «... رهبر ارگان حزب توده نیز به شدت بر ضدّ او وارد کار شده است. سایر جراید نیز او را مورد حمله قرار داده‏اند...» در ادامة این ارزیابی، و احتمالاً با در نظر داشتن تحولاتی چون کناره‏گیری اقدام و کوشش خاطرنشان گردید «... به نظر می‏آید هر آن مقدار هوادارانی که در مطبوعات داشت نیز رو به ضعف دارند. عجالتاً چنین به نظر می‏آید که مظنة او به نحو قابل توجهی کاهش یافته است.» (۸۸)

با این حال و به رغم افت مزبور سرریدر بولارد معتقد بود با توجه به فشاری که از این بابت متوجه سفارت می‌باشد، آنکه «دائماً در مورد نظر او دربارة سید ضیاء پرسیده می‏شود و دائماً نیز پاسخ داده می‏شود به ایرانیان مربوط می‏شود که بگویند آیا می‏خواهند او را در مقام نخست‏وزیر به ایران برگردانند یا هر منصب دیگر» و تأکید وی بر آنکه «از این به بعد نیز همین پاسخ را خواهم داد»، مقامات بریتانیا نیز می‏بایست تکلیف خود را روشن می‏کردند. به عقیدة بولارد «اگر چه خصومت روس‏ها احتمالاً مراجعت وی را به قدرت غیرممکن می‏سازد ولی من دلیلی نمی‏بینم که صرفاً به خاطر آن که دولت شوروی بنا به دلایلی که توضیح نداده‏اند بامراجعت او مخالفند ما باید با مراجعت او مخالفت کنیم به ویژه آنکه اگر به رغم مخالفت شوروی او در آینده‏ای نزدیک به قدرت برسد، برای ما وضعیت فوق‏العاده نامطلوبی را پیش خواهد آورد.» (۸۹)
این دغدغة خاطر فقط به مواضع احتمالی دولت شوروی محدود نمی‏شد، در قبال واکنش دولت ایران نیز می‏بایست چاره‏ای اندیشید؛ مشکل اصلی در آن بود که آیا اصولاً درست بود که در این خصوص با دولت ایران وارد مذاکره شد یا خیر؟ «اگر بپرسیم ممکن است بعدها متهم شویم که آنها سید ضیاء را برای مقاصد خودشان آوردند و اگر هم بپرسیم و دولت ایران مخالفت کند و بعدها یک نظام دیکتاتوری در ایران ایجاد شود ممکن است باز هم دولت اعلی‏حضرت [پادشاه بریتانیا] متهم شود که با جلوگیری از مراجعت سید ضیاء باعث دیکتاتوری شده است» (۹۰)
البته اشارة بولارد به آنکه گفته می‏شود سید ضیاءالدین «... یک پاسپورت دیپلماتیک دارد ... لازم نیست که از ایران مجوز مخصوصی بخواهد ولی باید از حکومت فلسطین ویزای خروج دریافت دارد...» (۹۱) خود می‏توانست بدین معنی تعبیر گردد که دست دولت بریتانیا در این زمینه باز است و می‏تواند بدون مراجعه به دولت ایران تصمیم خود را اتخاذ کند کما اینکه در نهایت به همین نتیجه نیز رسیدند. وزارت امور خارجه بریتانیا در اواسط تیر ماه ۱۳۲۲ در پاسخ به گزارشی از بولارد که در آن مجدداً بر لزوم بی‏طرفی سفارت در این موضوع تأکید شده بود، (۹۲) خاطرنشان کرد «ضرورتی نمی‏بینم شما از دولت ایران بپرسید که آیا با مراجعت سید ضیاء مخالفت دارند [یا خیر]. اگر آنها خود در ابلاغ چنین مخالفتی پیش‌قدم نشوند عملکرد ما در قبال درخواست وی برای تسهیلات سفر همانند تقاضای هر یک از دیگر اتباع ایران نیز موجه خواهد بود.» (۹۳)
در این مقطع موضوع مراجعیت سید ضیاء یک زمینة جدّی داخلی نیز یافته بود؛ در اوائل تیر گزارش شد که گروه دکتر طاهری یزدی قصد دارند او را در انتخابات پیش روی مجلس شورای ملی از یزد کاندید کنند (۹۴) و چندی بعد در اوایل مرداد همان سال در حالی که گفته شد «... سید ضیاءالدین طباطبایی به دوستانش اطلاع داده که عن‏قریب راهی ایران خواهد شد...» (۹۵) با پیشامد یک بحران سیاسی دیگر و امکان تغییر کابینه، نام او به عنوان یک بدیل سیاسی جدّی از نو مطرح شد.
عبدالحسین هژیر وزیر راه کابینه سهیلی در گفت‏وگویی با سفارت بریتانیا در همان ایام، پیرامون قصد سفر به بریتانیا و مشورت با تقی‏زاده در مورد امکان بازگشت وی به ایران و عهده‏دار شدن مقام نخست وزیری سخن گفت؛ اقدامی که به نظر می‏آید علی سهیلی نیز با آن موافقت داشت و حتی حاضر شده بود در کابینة تقی‌زاده خدمت کند. در چارچوب این گفت‌وگو هژیر از سید ضیاءالدین نیز یاد کرد. به عقیدة هژیر «... برای بازگرداندن وی به ایران در مقام یک شهروند معمولی می‏شد ادلة جدّی مطرح کرد. وی چهره‏ای بود متشخص و پر انرژی و شاید هم می‏توانست همان مرد نیرومندی باشد که به او نیاز بود. به هر حال در این بُن‌بَست بی سرانجام کنونی ارزش امتحانش را داشت. البته شاه از او بیمناک بود ولی لزومی نداشت از این بابت نگرانی به دل راه داد.» (۹۶)
از دیگر گزارش‏های موجود چنین به نظر می‏آید که برخلاف ارزیابی هژیر، مخالفت شاه با سید ضیاء به مراتب جدّی‏تر از این حرف‏ها بود و می‏بایست «نگرانی به دل راه داد». یکی از دلایل فراهم آمدن زمینة نزدیکی مجدد قوام‏السلطنه و شاه را نیز باید در این نگرانی دید. به نوشتة حسن ارسنجانی در حالی که شاه بعد از واقعة ۱۷ آذر ۱۳۲۱ هنوز از قوام‏السلطنه دلسرد بود به «... محض اینکه ورود سید ضیاءالدین قطعی شد اعلیحضرت نسبت به احمد قوام اظهار ملاطفت کردند و با او گرم گرفتند» (۹۷) ملاقات آن‌دو و بر همین اساس دیدار یکی از سران حزب توده با شاه به منظور جلب همراهی روس‏ها نیز در همین چارچوب تعبیر شد. به گزارش وابستة نظامی سفارت بریتانیا «یک فرضیه این است که این امر بر ضد مراجعت سید ضیاءالدین طباطبایی صورت گرفته که گزارش شده است به زودی به ایران بازخواهد گشت.» (۹۸)
از انتقاد شدید روزنامة آژیر از تحرکات جاری بر ضد دولت وقت ـ علی سهیلی ـ و همراهی قوام‏السلطنه با این تحرکات چنین به نظر می‏آید که آن فرضیه چندان هم بی‏راه نبود. آژیر در مقاله‏ای تحت عنوان پر معنای «می‏خواهند سید ضیاء را به جای شاه سابق بنشانند» که می‏توانست هشداری به شاه نیز محسوب شود، بخشی از طبقة حاکمه را مورد حمله قرار دادکه در این یکی دو سال اخیر جز دامن زدن به آشوب و تشتت کار دیگری نداشته‏اند. (۹۹) به عقیدة آژیر اینک قوام‏السلطنه نیز با آنها همراه شده بود: «قوام‏السلطنه مضّر بود حالا هم از روی کمال بی‏عقلی دارد با تشبثات عنودانه به ریشة خود تیشه می‏زند. کارهای امروزی او شاید از کارهای دورة ریاستش از نقطه‏نظر اینکه زمینه را برای فتنه و فساد شما مساعد می‏کند خطرناک‏تر باشد ولی کارهای شما برای استقلال و امنیت کشور، برای قانون اساسی و مشروطیت ... مضرّتر و خطرناک‏تر می‏باشد. تمام آتش‏ها، تمام مخالفت‏ها... زیر سر شماست... شما هستید که با عوام‏فریبی و نیرنگ بازار را بر علیه تدابیر دولت شورانیده می‏گویید اگر سید زمامدار شود از آسمان پول پیدا خواهد کرد و تمام مردم ایران را از مالیات معاف خواهد کرد... شما هستید که می‏خواهید با برانداختن کابینه‏ها، با کارشکنی، با اختلافات عجیب و غریب خود ملت را خسته و مأیوس نموده به دامن سید ضیاء یعنی خودشان بیاندازند...» (۱۰۰)
در حالی که پاره‏ای از جراید از مباحثی که در این زمینه مطرح می‏شد، خسته شده بودند ـ «آمدن به ایران [که] این قدر کش و قوس ندارد... روزی هزاران نفر می‏آیند و می‏روند. او هم مانند دیگران بیاید و برود و به کاسبی یا تجارت و یا زراعت بپردازد.» (۱۰۱) ملک‏الشعرای بهار نیز نفسِ آمدن یا نیامدن سید ضیاء را مهم ندانسته، جوانب دیگری در این بحث را درخور توجه می‏دانست: «آمدن ایشان هم به خودشان مربوط است و نوبهار در این باب ساکت بوده و هست و نظر سوئی نسبت به ورود کسی در کشور ندارد. ما هر کسی را در سفر و اقامت آزاد می‏دانیم خاصه مردی مانند آقای سید ضیاءالدین که اهل این کشور و از رجال معروف مملکت محسوب می‏شوند.» (۱۰۲)
به عقیدة ملک‏الشعرا «... مسئلة "منجی" و سایر امتیازات [نیز] امریست که مربوط به افکار عمومی است و بعد از این می‏توان دانست که ایشان چه کاره و تا چه حد مورد توجه جامعه می‏باشد...» تنها چیزی که وی بدان اعتراض داشت، رشته تحرکات سیاسیِ همزمان با ورود وی به ایران بود؛ آنکه «... گفته می‎‏شود ... برای متزلزل ساختن دولت و آوردن دیگری که زمینة ملی و اجتماعی ندارد در مجلس بازی‏هایی زیر پرده در کار است...» و از این رو لازم دانست «... صریح بگوییم و پرده برداریم ... اگر بعضی بخواهند بدون زمینة ملی و احساسات واقعی نسبت به زمامداری آقای سید ضیاءالدین سعی کنند ... جز اینکه تشنجی بر سایر تشنج‏های عمومی کشور افزوده شود...» حاصل دیگر در کار نخواهد بود. (۱۰۳)
اگر چه آژیر معتقد بود برخلاف تلاش «عدة معینی از ماجراجویان» که «شفاهاً و کتباً» شایعه کرده بودند «سید ضیاءالدین به تهران وارد، همین روزها زمام امور کشور را به دست خواهد گرفت...» خبری در کار نیست «... این خبر مانند همة محصول‏های کارخانه‏های دروغ‏سازی و دروغ‏پروری طرفداران انگشت‏شمار سید بی‏اساس ...» است و «سید ضیاءالدین به ایران نخواهد آمد» (۱۰۴) اما به تدریج روشن شد که این شایعات چندان هم بی اساس نمی‏باشد.
با فروکش نسبی بحران و ثبات مجدد کابینة سهیلی در شهریور ماه، موضوع تغییر کابینه نیز مانند نوبت‏های پیشین منتفی شد؛ (۱۰۵) سید ضیاء در همین مقطع راهی ایران شد. اگر چه هنوز هم از احتمال زمامداری وی سخن در میان بود و اینکه امیدوار است به جای سهیلی بنشیند (۱۰۶) اما چنین به نظر می‏رسد که صرف فروکش بحران پیش گفته توانست از تنش‏های احتمالی نحوة ورود او به ایران کم کند، خیال سفارت بریتانیا نیز راحت بود زیرا «در مسئلة بازگشت سید ضیاء بی‏طرفی کامل اتخاذ کرده و از این رو نمی‏توان انتظار داشت [بگویند] برای برکناری سهیلی وارد دسیسه شده‏ایم...» (۱۰۷) به گزارش سفارت بریتانیا قرار بود سید ضیاء در اوایل مهر ماه به تهران برسد و محمدرضا شاه نیز او را پیش از سفر به خراسان به حضور بپذیرد. اگر چه انتخاب او به نمایندگی مجلس شورای ملی قطعی بود اما هنوز زود بود که «بتوان گفت در کشور چه قدر از او حمایت خواهند کرد یا اگر بعداً از او خواسته شود که کابینه‏ای تشکیل دهد واکنش شوروی چه خواهد بود.» (۱۰۸)
در ۲۸ شهریور ۱۳۲۲ سرکنسولگری ایران در فلسطین به وزارت خارجه گزارش کرد که سید ضیاءالدین طباطبایی «... برای دیدن اقوام از طریق شرق ایران ـ به بغداد عازم ایران هستند...». وزارت امور خارجه نیز بلافاصله مراتب را به سفارت ایران در بغداد اطلاع داد و گفت «... در تسهیل وسایل مسافرت ایشان اقدام نمایند.» (۱۰۹) از این طرف نیز مظفر فیروز، ابوالفضل دولتشاهی و برادرزادة سید ضیاء برای استقبال راهی خانقین شده و صبح سوم مهر به اتفاق وی رهسپار ایران شدند. به گزارش نمایندگی بغداد «احترامات نظامی از طرف ادارة ژاندارمری کرمانشاه به عمل آمد.» شب را در کرند منزل امیرکل زنگنه مانده و صبح روز بعد عازم طهران شدند. (۱۱۰)
گزارش روزبه‌روز روزنامة نیمه رسمی اطلاعات از ورود سید ضیاءالدین به تهران، خود می‏تواند نشانه‏ای تعبیر گردد از استقبال بخشی از طبقة حاکم از این جابجایی؛ به گزارش اطلاعات وی که «از رجال شایسته و لایق کشور» به شمار می‏آمد و در این بیست و دو سال دوری از ایران «وقت خود را صرف مطالعات علمی و عملی نموده و از سیاست عمومی کشور و جهان دور نبوده‏اند... امروز عصرـ [۷ مهر] ـ ... وارد تهران خواهند شد. در طی راه از مرز ایران تا تهران مراسم پذیرایی و استقبال و احترامات شایانی از ایشان به عمل آمده است...» (۱۱۱)
فردای روز ورود «در کاخ اختصاصی به پیشگاه همایونی شرفیاب شدند و تا مدتی در حضور ملوکانه بودند ...[و] ... در دیدارهای این دو روز «... عدة زیادی از آقایان نمایندگان مجلس شورای ملی و جمعی از رجال و محترمین و معاریف و عده‏ای از مدیران روزنامه‏ها و نویسندگان مطبوعات و همچنین جمعیت کثیری از دوستان آقای سید ضیاءالدین طباطبایی ایشان را ملاقات و خیر مقدم گفتند.» و یکی دو روز بعد نیز با تنی چند از ارباب جراید دیداری داشت و پس از «توضیحات مفصل ... نظریات خود را موکول به بیانه‏ای نمودند که قریباً منتشر خواهند کرد.» (۱۱۲)
در مقایسه با کارزار مطبوعاتی گسترده‏ای که بر ضد سید ضیاءالدین بر پا شده بود ـ کارزاری که بعد از مراجعت وی به ایران به گونه‏ای که بدان اشاره خواهد شد ـ دامنه‏ای بیش از پیش نیز یافت، تلاش هوادارانش ـ «طرفداران انگشت شمار» او همان‏گونه که آژیر به درستی خاطر نشان کرده بود ـ رنگ و رویی نداشت. در واقع اگر روزنامة رعدامروز مظفر فیروز که نخستین شماره‏اش در اوایل مهر منتشر شد، وارد کار نشده بود می‏توان گفت تقریباً هیچ رنگ و رویی نداشت.
این دور جدید از حمله‏ها و انتقادهای مطبوعاتی در کنار جنبه‏های اصولی و عقیدتی به تدریج رنگ و روی شخصی و جنجالی نیز به خود گرفت؛ تغییری که آن را می‏توان حملِ بر تندتر شدن این رویارویی کرد؛ در اشاره به جنبه‏های اصولی انتقادها می‏توان از موضوع خاموش بودن وی در این بیست سال یاد کرد، نکته‏ای که آژیر در یکی از نوشته‏هایش مطرح کرد: «واقعاً ایشان اگر مرد میهن‎‏پرست و آزادی‏خواه و علاقمند به ایران بودند در این مدت که در خارج بودند اقلاً کوچکترین قدمی برای مهین خود برداشته با ساده‏ترین وجهی اظهار وجود می‏کردند. تمام دورة دیکتاتوری که دورتر از دست رضاخان زندگی می‏کردند کوچکترین اعتراضی بر علیه رژیم دیکتاتوری نکرده‏اند... حالا که رژیم دیکتاتوری به هم خورده است از بالای سر مجاهدین راه آزادی، از پشت مردان فداکار و رشیدی که در توی آتش سرنیزه رضاخان و در پشت نرده‏های زندان‏های سیاسی مبارزه کرده‏اند سر درآورده بگوید کنار بکشید، راه بدهید، پهلوان می‏آید...» (۱۱۳)
البته همان‏گونه که اشاره شد این رویارویی به مخالفت‏هایی از این دست محدود نماند مطابق با روال حاکم بر عرصة سیاسی کشور و لابد به اقتضای جدال‏های سیاسی، جوانب دیگری نیز به خود گرفت؛ برای مثال هنوز یکی دو هفته از ورود سید ضیاءالدین به تهران نگذشته بود که ملک‏الشعراء بهار بر اساس شنیده‏هایی که معلوم نبود تا چه حد اساسی داشته‏ باشد، متذکر شد که سید ضیاء اصولاً جز کشتن رجال برنامه‏ای نداشته و ندارد، کما اینکه ظاهراً در سال‏های بعد از کودتا گفته بود «تنها خبط من آن بود که دستگیر شدگان را نکشتم. اکنون هم شنیده می‏شود که ایشان در محافل خصوصی همین نکته را یادآور می‏شود.» (۱۱۴)
لبة تیز انتقادهای بعدی ملک‏الشعراء بهار از سید ضیاءالدین نیز بر همین پیشفرض استوار بود و به همین دلیل نیز در نوشته‏ای دیگر لازم دانست یادآور شود «آن روزها که یک نفر روزنامه‏نگار با این و آن بند و بست کرده و با ده بیست هزار تومان پول قران رفته یک نفر میر پنجة قزاق را پخت و پز کرده و سفارش‌نامه به او نشان داده و شبانه به اسم اینکه به خانه‏های خود می‏آییم به شهر تهران شبیخون می‏زد و نظمیه را به توپ می‏بست...» گذشته است. (۱۱۵)
با آنکه ملک‏الشعراء بهار در همان نوشته به درستی خاطر نشان کرد عیب اساسی کار سید ضیاءالدین آن است که هنوز «طرح و برنامه‏های اصلاحی خود را طبق اصول معلومة امروزی شرح» نداده و روشن نساخته است که «... بر چه راه و به کدام مرام و چه اصولی از اصول معتقد است...» (۱۱۶) اما او را یک «فاشیست بی‏حزب» خواند که «... نه به درد توده‏های فقیر و کارگران خواهد خورد و نه به درد ملاکین و سرمایه‏داران زیرا عقیدة او این است که باید سرمایه‏داران را گرفت و مال آنها را خرج کرد و در عین حال اتکای سیاسی ایشان و رفقای حزبی ایشان هیچ‏کدام به آزادی‏خواهان و اهل مساوات و حمایت رنجبران نبوده و نمی‏باشد و به همین دلیل در آن واحد هم سرمایه‏داران از او بیمناکند و هم احزاب دست چپ و کارگران از او بدشان می‏آید...» (۱۱۷)
آژیر نیز که تا این مرحله بیشتر از در نقد اصولی آراء و عملکرد سید ضیاءالدین طباطبایی وارد کار شده بود به تدریج لحن و زبان تندتری اتخاذ کرد؛ برای مثال با اشاره به اسم کتابی که در همان ایام تحت عنوان فرزند انقلاب در شرح حال سید ضیاءالدین منتشر شده بود در مقاله‏ای پُر جان تحت همان عنوان از این نوشت که «فرزند انقلاب این شکلی تا به حال ندیده و نشنیده [بود] ... فرزند انقلاب که به خاکبوسی پادشاهان نمی‏رود. فرزند انقلاب که با زمامدارانی که نالایق و قابل اعدام می‏داند دید و بازدید نمی‏کند. فرزند انقلاب که خود را برای ریاست وزرایی دولت ارتجاعی حاضر نمی‏کند...» (۱۱۸)


در نمونه‎‏ای دیگر از تندتر شدن بحث می‏توان به انتقاد شدید آژیر از مظفر فیروز اشاره کرد؛ آژیر با اشاره به کودتای سوم اسفند و دستگیری گستردة بسیاری از رجال به حکم سید ضیاء خاطر نشان کرد «... همه می‏دانند که بزرگترین حربه و شدیدترین توهینی که به این خاندان وارد شده با دست سید ضیاءالدین مستقیماً به آدرس پدران ایشان نوشته شده، لحن‏های آبداری که در آن قلم از سید تراوش کرده منظور فرمانفرما و نصرة‏الدوله و امثال آنها بوده است...» و در ادامه آرزو کرد کاش «... آقا محمدخان که از استخوان‎‏های کریم‏خان زند انتقام می‏کشید زنده بود و این فرزند ناخلف قاجاریه را می‏دید که چگونه دارد از دشمنان فامیل خود تملق می‏گوید و چطور به عوض کینه و انتقام اجداد خود به مقام مداحی و حماسه‏سرایی دشمن تنزل کرده است.» (۱۱۹)
با استقرار سید ضیاءالدین طباطبایی در تهران و شروع دور جدیدی از فعالیت‏های هواداران او وضعیت سیاسی کشور پیچیده‏تر شد.
ظاهراً یکی از دلایل افزوده شدن بر پیچ و خم موجود، تمایل سهیلی بر بالاگرفتن این رویارویی‏ها بود؛ شاه و مقامات شوروی، قوام‏السلطنه و حزب توده بر ضد سید ضیاءالدین وارد کار شده بودند و به گزارش سفارت بریتانیا «... نخست وزیر در جدالِ بین این دو گروه، راهی برای حفظ موقعیت خود می‏بیند و برای دامن زدن به این مناقشه دستور داده است که از سه نشریة هوادار شوروی که می‏توان حساب کرد بر ضد سید ضیاء وارد کار خواهند شد رفع توقیف شود.» (۱۲۰) مآخذ این حدس و گمان ظاهراً مقاله‏ای بود به قلم حبیب‏الله پوررضا در روزنامه ستاره که در آن وی گفته بود از این نشریات با این شرط رفع توقیف شده است که «... حملات خود را علیه سید ضیاء شروع و ادامه دهند...» اما آژیر ضمن نقل این خبر، علت رفع توقیف از «روزنامه‏های آزادی‏خواه به کوری چشم مستبدین» را «فشار و مبارزه‏ای» دانست که «توده‏های وسیع خلق برای رفع توقیف آنها از خود بروز داده می‏دهند.» (۱۲۱)
در این میان هواداران سید ضیاء نیز بر دامنة فعالیت‏های خود افزودند. در کنار پیشامد یک رویارویی میدانی بین گروهی از هواداران سید ضیاء به رهبری مظفر فیروز و هواداران حزب توده در میدان سنگلج در اواخر مهر ۱۳۲۲، که شاید در نوع خود از لحاظ رویارویی توده‏ای‌ها و ضد توده‏ای‏ها نمونة اول بود، تحرکات پارلمانی هواداران او در مجلس شورای ملی نیز بالا گرفت. (۱۲۲)
به گزارش سفارت بریتانیا در اواخر مهر و اوایل آبان، مقارن با تلاش پاره‏ای از مخالفین سهیلی برای استیضاح دولت او، گروهی از هواداران سید ضیاءالدین نیز از فرصت استفاده کرده و «... برای برکناری سهیلی دست به فعالیت زدند تا بلکه پیش از خاتمة مجلس زمینة نخست وزیری سید ضیاء را فراهم کنند اما شاه بر ضد سید ضیاء به هواداری از سهیلی اقدام کرد و چون کاندید مناسب دیگری هم نبود...» (۱۲۳) سهیلی مجدداً در پی استیضاح بی نتیجة منتقدان رأی اعتماد گرفت. ظاهراً شاه به نمایندگان مجلس پیغام داده بود «تحت هیچ شرایطی ریاست وزراء سید ضیاء را نخواهد پذیرفت و از آنها انتظار دارد به دولت فعلی رای بدهند.» (۱۲۴) با خاتمه دورة سیزدهم مجلس شورای ملی و اعلان تدریجی نتایج آراء دورة چهاردهم مجلس دور جدیدی از تحرکات و دلواپسی‏های سیاسی آغاز شد.
از گزارش‏های سفارت بریتانیا چنین بر می‏آید که شاه از راهیابی سید ضیاءالدین به دوره چهاردهم مجلس شورای ملی فوق‏العاده نگران شده بود: «ترس از سید ضیاء و احتمال آن که یک فراکسیون نیرومند در مجلس جدید ایجاد کند که شاید مانع از گرایشات خودکامگی وی گردد وجود شاه را فراگرفته است. در جستجوی بهانه‏ای است برای امکان کان لم‏یکن اعلان کردن انتخاب وی و به نحوی جدّی در این فکر است یک نخست وزیر یا شورای دولتی منصوب کند که انتخابات را به نام مداخله دولت و دیگر نارسایی‏ها باطل اعلام کند...» (۱۲۵)
در حالی که نیمی از آراء استخراج شده و قرار بود دورة چهاردهم مجلس در اوایل بهمن ماه افتتاح شود شاه در گفت‏وگویی با سر ریدر بولارد در توجیه تصمیم خود برای ابطال انتخابات از «... مبالغ هنگفتی صحبت کردند که خرج آراء شده و مداخلات مقامات و روس‏ها...» . اما همانگونه که بولارد در ادامه متذکر شد «واقعیت امر این به نظر می‏آید که شاه مجلس حرف شنواتری می‏خواست و به علاوه از آن نگران بود که با ورود سید ضیاءالدین طباطبایی به مجلس چه خواهد شد و امیدوار بود که شاید در یک انتخابات جدید سید شکست بخورد.» (۱۲۶)
نخست‏وزیری که شاه برای تحقق منویات ملوکانه در نظر داشت دکتر محمد مصدق بود که در همان ایام طرحی را نیز برای اصلاح قانون انتخابات مطرح کرده بود اما پس از رایزنی‏هایی چند از جمله با بولارد که با اشاره به فرصت بررسی اعتبارنامه‏ها، با ابطال آراء و برگزاری یک انتخابات جدید مخالفت کرده بود «... در نهایت شاه از برنامة خود دست کشید و در توضیح علت این تصمیم اظهار داشت که دکتر مصدق نخست خواستار برگزاری یک رفراندوم برای اصلاح قانون انتخابات شده بود...» و بر همین اساس کار آن دو سر نگرفت. (۱۲۷)
همانگونه که اشاره شد یکی از ایرادهای اساسی منتقدین سید ضیاءالدین آن بود که برنامة روشنی ندارد؛ اما به تدریج که برنامة او روشن‏تر شد در کنار افزایش نگرانی‏های مخالفین، انتقادهای آنان نیز جوانب مشخص‏تری یافت.
تأکید بیش از پیش بر آموزه‏های دینی در کارزار پیش رو یکی از آن ویژگی‏هایی بود که پیشتر نیز بدان اشاره شد. در کنار فراهم آوردن موجبات بازگشت شیخ محمد خالصی‏زاده به عرصة تحولات سیاسی تهران که آن هم به همت مظفر فیروز انجام شد و همراهی وی با سید ضیاءالدین که خود موضوع علیحده‏ای است (۱۲۸) مهم‏ترین حرکت بعدی سید ضیاءالدین در این سمت و سو انتشار رسالة شعائر ملی وی بود به عنوان ضمیمة رعد امروز. (۱۲۹) شعائر ملی در عین حال که پاسخی بود به پاره‏ای از انتقادهای مطرح شده مخالفین ـ از جمله تهمت کهنه‏پرستی ـ جوانبی چند از دیدگاه‏های او را نیز توضیح می‏داد.
در بخش‏های نخست این رساله سید ضیاءالدین بحث را با موضوع کلاه و سرپوش آغاز می‏کند؛ «می‏شنوم که کلاه پوست گذاردن اینجانب سبب گفتگویی شده...» است. (۱۳۰) اگر چه موضوع گفت‏وگو قرار گرفتن یک چنین مضامینی را مبیّن نوعی سبکسری می‏داند و شگفتی خود را پنهان نمی‏سازد که «... در ورطة هزاران بدبختی و تراکم امراض مزمن مدعیان فهم و ادراک چگونه توجه خود را به مسائلی معطوف داشته‏اند که هر خردمندی را وارفته می‏سازد...» (۱۳۱) ، اما همین را محک مناسبی می‏بیند جهت ارزیابی میزان پایبندی «مدعیان فهم و ادراک» به آزادی؛ «خواستم آزمایشی نموده و بفهمم در مملکتی که همه از فشار ظلم و زورگویی می‏گویند فرسوده هستند و دم از آزادیِ گفتن و نوشتن و زندگانی آزاد داشتن می‏زنند... اجازه می‏دهند یک نفری حق داشته باشد مطابق ذوق و سلیقة خود تا اندازه‏ای که با شعائر گذشتة ملی تباین نداشته باشند لباس بپوشد و یا آزادی فرد یا افراد، اقلیت یا اکثریت در دائره تنگ و افکار ناپختة عده‏ای باید محدود باشد.» (۱۳۲) سپس بر اساس این مقدمه و با اشاره مشخص به پاره‏ای از تجارب دورة رضا شاهی و نوع خاصی از تجدد و نوجویی که بیشتر به ظواهر نظر داشت ـ نا توان از «اصلاحات حقیقی ... به خلط مبحث پرداخته، تغییر شکل را به نام اصلاح ... می‏خواهند بر جامعه تحمیل نمایند.» (۱۳۳) ـ در مقام نقد دیدگاهی بر می‏آید که مدعی است «عامه جاهل است، عامه نادان است، عامه بی‏خرد است،کسانی که فهم و ادراک بیشتری دارند می‏بایست عامة گمراه را به راه راست سوق دهند و یا به طوری که مدعی هستند ارشاد نمایند و اگر مقاومتی از طرف عامه دیده شد به هر قیمتی حتی با استعمال قوة قهریه نظر به و فکر صحیح و صائب خود را به عامة جاهل تحمیل نمایند.» (۱۳۴)
در حالی که بخش اول شعائر ملی با تأکید بر آزادی‏های فردی نظر به آینده داشت و جلوگیری از احیاء استبداد و خودکامگی به نام اصلاح و تجدد، بخش‏های بعدی و اصلی این رساله به گذشته اختصاص داشت و لزوم محترم داشتن آن؛ درکنار پرداختن به مباحثی چون لباس و حجاب و تغییر الفبا، از تاریخ ایران نیز صحبت می‏شود و اهمیت اسلام در فراهم آوردن موجبات ترقی ایرانیان. به نوشتة سید ضیاءالدین از دورة اسلامی به بعد بود که «متفکرین ایرانی فرصتی برای نشو و نما پیدا کردند، رجال قادر گذشتة ما خزائن فکری خود را نمودار ساختند، دایرة علم و معرفت در افق افکار هویدا گردید.» (۱۳۵)
یکی از نخستین افرادی که در مقام نقد این رساله برآمد، حریف قدیمی، میرجواد پیشه‏وری بود. وی در مقاله‏ای تحت عنوان «اساس مخالفت ما» متذکر شد که اینک «... با انتشار اعلامیه کذایی و چند مصاحبه‏ای که از ایشان منتشر گردید معلوم شد که علاوه بر فکر دیکتاتوری هدف اساسی ایشان برای کشور ما از هزار جهت مضرّتر است...» یکی از این اهداف تبلیغ «رژیم من درآوردی دموکراسی اسلامی» بود و سعی و تلاش «... برای بازگرداندن لباس و آداب و رسوم عهد دقیانوس ...[که]... علاوه بر عوام‏فریبی و دماگوژی احمقانه، جنبة ارتجاعی بسیار شدیدی دارد که هیچ فرد متجدد و ترقی‏خواهی نمی‏تواند زیر بار این ننگ برود.» (۱۳۶) به عقیدة پیشه‏وری «... تبلیغ دموکراسی اسلامی صرفاً برای گول زدن مردم و سوء استفاده از احساسات مذهبی عوام است...» و در ادامه افزود «... در نظر ما این خطرناک‏ترین تبلیغات است ...[زیرا].... اگر بخواهیم در سیاست روز مذهب را دخالت بدهیم کار به جاهای باریک خواهد کشید...» (۱۳۷)
یکی دیگر از مخالفت‏های اساسی پیشه‏وری با موضوع «ممالک متحدة ایران» بود که بر تأکید سید ضیاءالدین بر احیاء و تحقق بندِ مربوط به انجمن‏های ایالتی و ولایتی در قانون اساسی مشروطیت اشاره داشت. پیشه‌وری بر این باور بود «... بالاخره موضوعی را که پیش کشیده جواب بدهد و بفهمانند که این ممالک متحدة ایران را ایشان چه جوری می‏خواهند تشیکل بدهند، مللی که باید در این اتحاد شرکت کنند کدامند؟ آیا ایشان در تأثیر تاریخی این شعار تاریک هیچ فکر کرده‏اند؟ آیا می‏دانید که بعد از تجزیه‌ای که ایشان امروز تجویز می‏کنند فردا ایجاد اتحاد را می‏شود عمل کرد... یا خیر» (۱۳۸) پیشه‏وری که حدود دو سال بعد در یک اقدام شگرف و دور از انتظار، خود با تلاش روس‏ها برای تجزیة آذربایجان همراه شد یادآوری می‌کند «ممالک متحده که ایشان نفهمیده تبلیغ می‏کنند در شرایط امروزه برای کشور ما مهلک‏ترین سم‏ها است زیرا از این تبلیغات فقط عناصر ملوک‏الطوایفی سوء استفاده خواهند کرد و در نتیجه مرکزیت بلکه وحدت و یگانگی ملی متزلزل خواهد گردید.» (۱۳۹)
همانگونه که سر ریدر بولارد در خلال سعی و تلاشش برای منصرف کردن شاه از تصمیم ابطال انتخابات دورة چهاردهم مجلس شورای ملی متذکر شده بود، در جریان رسیدگی به اعتبارنامة وکلاء نیز می‏شد برای جلوگیری از راهیابی سید ضیاءالدین به مجلس وارد کار شد و در اواسط اسفند ۱۳۲۲ در حالی که تبلیغات مخالفین ابعاد گسترده‏ای پیدا کرده بود (۱۴۰) با فرا رسیدن نوبت رسیدگی به اعتبارنامة او چنین نیز شد.
با آنکه پاره‏ای از نمایندگان توده‏ای نیز می‏خواستند بر ضد اعتبارنامة سید ضیاءالدین صحبت کنند اما این مهم بر عهدة دکتر مصدق قرار گرفت. وی در سخنانی که در جلسة ۱۶ اسفند مجلس شورای ملی در مخالفت با اعتبارنامة سید ضیاءالدین ایراد کرد ضمن مروری بر خاطرات و تجارب خود در مقام والی فارس در دورة مقارن با کودتای ۱۲۹۹ و مخالفت مردمان فارس با آن، به قرارداد ۱۹۱۹ اشاره کرد و ابعادی که مداخلة نیروهای بیگانه در امور داخلی ایران به خود گرفته بود و بر همین اساس کودتای ۱۲۹۹ را «به اتکاء قوای خارجی قیام نمودن...» توصیف کرد «... و بر روی هموطنان تیغ کشیدن و آنان را توهین کردن و حبس نمودن [که] کار وطن‏پرستان و آزاد مردان...» نبود سپس دکتر مصدق با استناد به ماده دوازدهم قانون انتخابات که «مقصرین سیاسی [را] که بر ضد اساس حکومت ملی و استقلال مملکت قیام و اقدام کرده‏اند از حقّ انتخاب شدن...» محروم می‏کرد، خواستار رد اعتبارنامة سید ضیاءالدین شد. (۱۴۱)
بخش اصلی سخنان سید ضیاءالدین نیز به توضیح و توصیف وضعیت ایران در سال‏های پایانی و بعد از جنگ اول جهانی اختصاص یافت که به عقیدة او یک چنان اقدامی را واجب و ضروری ساخته بود. قوای بریتانیا در آستانة خروج از ایران بود و احمد شاه با نگرانی از تبعات احتمالی این جابجایی در فکر ترک پایتخت «... طهران گرسنه، طهران بیچاره، تهران خواب آلودِ دوله‌ها، مُلک‏ها و سلطنه‏هایِ غفلت‌کار و سیاسیونِ نادان همه خواب بودند و سرنوشت ایران در اقیانوس پر تلاطم و بدبختی واژگون بود.» (۱۴۲)
اشارة دکتر مصدق در سخنانش به این نکته که «سابقه نداشت که یک مدیر روزنامه که طی مراحل اداری را نموده و نه مقبولیت عامه داشته است یک مرتبه رئیس الوزراء، شود...» (۱۴۳) به سید ضیاءالدین بهانه‏ای داد تا با تفسیر تلویحی این اشاره به نوعی تعلق خاطر طبقاتی مصدق، یکی از افتخارات خود را فراهم آوردن مقدماتی قلمداد کند که بر اساس آن «... روزنامه نویس [می‌توانست] رئیس‏الوزراء شود و ایران از دست شما سلطنه‏ها و دوله‏ها نجات پیدا کند...». سال‏ها بود که «... همین مردم بدبخت اسیر چند تا سلطنه‏ها ... بودند، دیگر سایر مردم وزن نداشتند، کوچک [و] روزنامه‏نویس بودند. این را من شکستم. این خدمت را من به ایران کردم و شماها را لرزندام.» (۱۴۴)
یکی دیگر از نکاتی که سید ضیاء در سخنانش مطرح کرد هشداری بود به نمایندگان مجلس که در زیر سئوال بردن کودتا جانب احتیاط را از دست ندهند زیرا «... اگر من به دلیل اینکه مسبب کودتا بوده‏ام صلاحیت مجلس شورای ملی را نداشته باشم پس تمام تشکیلات و تأسیسات ناتجه از کودتا می‏بایست مورد تجدیدنظر واقع شود و با علاقه‏ای که ما حفظ اساس سلطنت فعلی داریم گمان نمی‏کنم که صلاح ما و مملکت باشد...» (۱۴۵)
این بحث به جلسة بعدی مجلس کشید. در این جلسه علاوه بر علی فرمند (ضیاء الملک) که در مقام مخالفت خاطراتی را از دورة کودتا مطرح کرد دکتر مصدق و سید ضیاءالدین نیز سخنان قبلی خود را پی گرفتند؛ سخنانی که اگر چه از لحاظ تاریخی مهم بود اما از لحاظ سیاسی در مقایسه با جلسة پیش نکتة جدیدی در خود نداشت. اعتبارنامة سید ضیاءالدین به رأی گذاشته شد و از میان ۸۶ نفر از نمایندگان حاضر در جلسه، ۵۸ نفر به نمایندگی وی رأی داده و اعتبارنامه‏اش تصویب شد. (۱۴۶)
با راهیابی سید ضیاءالدین طباطبایی به مجلس شورای ملی بالاخره یک سعی و تلاشِ دو ساله برای بازگرداندن وی به عرصة تحولات سیاسی کشور به ثمر نشست. اگر چه در خلال این سعی و تلاش حوصلة برخی از ناظرین امر سر رفت ـ از جمله نویسندة روزنامه یزدان که پیشتر به او اشاره شد ـ اما واقعیت امر آن بود که برگرداندن سید ضیاءالدین به تهران، کار خُردی نبود؛ باید به خاطر داشت آخرین باری که وارد تهران شد یک قوای نظامی در خور توجه در اختیار داشت و کسی را یارای مقاومت نبود اما اینک نه فقط از پشتیبانی یک چنین نیرویی محروم بود بلکه می‏بایست بر مخالفت و رویارویی طیف متنوعی از نیروهای سیاسی چپ و راست نیز فائق آید.
در تدارک قبضة قدرت در دور پیشین با ارائه یک برنامه رادیکال اصلاحی، برآن شد اقشار متوسط، مردمان «کوچک و روزنامه‏نویس» را بر ضد اشراف وارد کار کند اما در این دور جدید با ارائه یک برنامة محافظه‏کارانه، بسیج اقشار دیگری را مدّنظر قرار داد؛ تلفیقی از نیروهای سنت‏گرایِ آسیب دیده از تجدد آمرانة رضاشاهی و همچنین گروهی از برکشیدگان و منتفعین نظام مزبور که نگران از تحولات غیرقابل پیش‏بینی پیش‏رو، در صدد حفظ وضعیت موجود بودند.
اگر چه سید ضیاءالدین طباطبایی توانست حدود دو سال دیگر نیز به صورتی فعال و اساسی و در مراحل بعد از غائله آذربایجان نیز به شکلی حاشیه‏ای در عرصة سیاست، نقش‏آفرین باشد، اما شاید بتوان صِرف بازگشت او را به تهران و راهیابی مجددش را به عرصة سیاست، از شگفتی‏های سیاسیِ ایران معاصر به شمار آورد.

یادداشت‌ها:

۱- . این مقاله بخشی از یک بررسی مفصل‌تر است که امیدوارم به صورت علیحده منتشر شود.
. سخنرانی سید ضیاءالدین در جلسه ۱۶ اسفند ۱۳۲۲ مجلس شورای ملی به نقل از حسین کی استوان، سیاست موازنة منفی در مجلس چهاردهم، انتشارات روزنامة مظفر، [تهران]، ج ۱، ۱۳۲۷، ص ۴۹. (^)


۲- . مسعود کوهستانی‌نژاد، اسناد و گزارش‌های گروه‌ها، انجمن‌ها و اتحادیه‌های مطبوعاتی، تهران، مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه‌ها، ۱۳۸۳، ص ۸۰. (^)


۳- . روزنامه داریا، ش ۷۳، ۷ اسفند ۱۳۲۲. (^)


۴- . همان. (^)


۵- . همان. (^)


۶- . روزنامة داد، ۱۱ آذر ۱۳۲۱. (^)


۷- . جهانگیر موسوی‌زاده (به کوشش)، محاکمة رضا شاه در برابر تاریخ، تهران، چ ۲، کتابسرا، ۱۳۸۰. (^)


۸- . روزنامة داد، ۱۱ آذر ۱۳۲۱. (^)


۹- . همان، همچنین بنگرید به گزارش روزنامة اطلاعات، از این جلسه (۱۰ آذر ۱۳۲۱). (^)


۱۰- . داد، ش ۴۵، ۱۲ آذر ۱۳۲۱. (^)


۱۱- . اطلاعات، ۱۳ آذر ۱۳۲۱. (^)


۱۲- . روزنامة اقدام، ۱۶ آذر ۱۳۲۱. (^)


۱۳- . سفارت بریتانیا به وزارت خارجه بریتانیا، بدون شماره، اول فوریه ۱۹۴۲ / ۱۲ بهمن ۱۳۲۱. به نقل از


A.L.P. Burdett, Iran Political Developments ۱۹۴۱-۱۹۴۶, British Documentary Sources, Iran under Allied Occupation, Vol. ۱۲.[Iran ۱۹۴۱-۴۶ از این پس ] ۱۳ vol, vol.۶, p.۲۷. (^)


۱۴- .سفارت بریتانیا در تهران به سفارت بریتانیا در قاهره، بدون شماره، ۳۰ ژوئن ۱۹۴۲/۹ تیر ۱۳۲۱ به نقل از


Iran, ۱۹۴۱-۱۹۴۶, op.cit., Vol. ۳, p.۴۳۹. (^)


۱۵- .یادداشت دفتر حکومتی قاهره در مورد مذاکرات کلنل تیگ و سید ضیاء، بدون شماره، ۱۱ ژوئیه ۱۹۴۲/۲۰ تیر ۱۳۲۱ به نقل از


Iran, ۱۹۴۱-۱۹۴۶, op.cit., Vol. ۳, p. ۴۴۱ (^)


۱۶- .Ibid. (^)


۱۷- .Ibid. (^)


۱۸- . گزارش کلنل تیگ جونز (قاهره) به آدریان هولمان (تهران)، ۳۰ ژوئن ۱۹۴۲ به نقل از


Iran, ۱۹۴۱-۱۹۴۶, op.cit., Vol. ۳, p. ۴۴۱ (^)


۱۹- . Ibid. (^)


۲۰- . سفارت بریتانیا به قاهره، شمارة ۳۰۱، ۲۰ اوت ۱۹۴۲به نقل از


Iran, ۱۹۴۱-۱۹۴۶, op.cit., Vol. ۳, p. ۴۷۰ (^)


۲۱- . سفارت بریتانیا در تهران به سفارت بریتانیا در قاهره، بدون شماره، ۳۰ ژوئن ۱۹۴۲/ ۹ تیر ۱۳۲۱ به نقل از


Iran, ۱۹۴۱-۱۹۴۶, op.cit., Vol. ۳, p.۴۳۹. (^)


۲۲- . سفارت بریتانیا در قاهره (کلنل تیگ) به سفارت بریتانیا در ایران (هالدمن)، بدون شماره، ۱۱ ژوئیه ۱۹۴۲/ ۲۰ تیر ۱۳۲۱ به نقل از


Iran, ۱۹۴۱-۱۹۴۶, op.cit., Vol. ۳, p.۴۴۰. (^)


۲۳- . سفارت بریتانیا در تهران به سفارت بریتانیا در قاهره، ۳۰ ژوئن ۱۹۴۲/ ۹ تیر ۱۳۲۱ به نقل از


Iran, ۱۹۴۱-۱۹۴۶, op.cit., Vol. ۳, p.۴۳۹. (^)


۲۴- . سفارت بریتانیا در تهران به دفتر حکومتی قاهره، شمارة ۱۹۰، ۷ سپتامبر ۱۹۴۲/۱۶ شهریور ۱۳۲۱ به نقل از ۳۰ ژوئن ۱۹۴۲/ ۹ تیر ۱۳۲۱ به نقل از


Iran, ۱۹۴۱-۱۹۴۶, op.cit., Vol. ۳, p.۴۸۷ (^)


۲۵- . Ibid. (^)


۲۶- . وزارت خارجه به دفتر حکومتی قاهره، شمارة ۲۱۲۵، ۱۱ سپتامبر ۱۹۴۲/۲۰ شهریور ۱۳۲۱ به نقل از


Iran, ۱۹۴۱-۱۹۴۶, op.cit., Vol. ۳, p.۴۸۸ (^)


۲۷- .Iran, ۱۹۴۱-۱۹۴۶, op.cit., Vol. ۳, p.۴۲۱-۹۳. (^)


۲۸- . ترات، «یادداشت‏هایی دربارة سید ضیاء طباطبایی»، پیوست نامه شماره ۳۳۳، ۶ اکتبر ۱۹۴۲ بولارد به وزارت خارجه، به نقل از


Iran, ۱۹۴۱-۱۹۴۶, op.cit., Vol. ۳, p.۵۲۹. (^)


۲۹- .Ibid. (^)


۳۰- . Ibid., p.۵۲۸ (^)


۳۱- . روزنامة اقدام، ش ۱۶۶، ۸ بهمن ۱۳۲۱ (^)


۳۲- . همان. (^)


۳۳- . داریا، ۷ اسفند ۱۳۲۳. (^)


۳۴- . سفارت بریتانیا در تهران به وزارت امور خارجة بریتانیا، ش ۴۳، فوریه ۱۹۴۳/۱۲ بهمن ۱۳۲۱ به نقل از


Iran ۱۹۴۱-۴۶, op. cit., Vol.۳, p.۲۷ (^)


۳۵- . داد، ۱۱ آذر ۱۳۲۱ (^)


۳۶- . اقدام، ش ۱۶۸، ۱۱ بهمن ۱۳۲۱ (^)


۳۷- . همان، ش ۱۷۳-۱۷۱، ۱۶-۱۳ بهمن ۱۳۲۱ (^)


۳۸- . همان، ش ۱۸۲-۱۸۱، ۲۱ و ۲۷ بهمن ۱۳۲۱ (^)


۳۹- . اقدام، ش ۱۸۸، ۴ اسفند ۱۳۲۱. (^)


۴۰- . . اقدام، ۱۷ و ۱۷۴، ۱۳ و ۱۸ بهمن ۱۳۲۱. (^)


۴۱- . اقدام، شماره‏های ۱۹۸-۱۹۱، ۷ تا ۱۸ اسفند ۱۳۲۱. (^)


۴۲- . کوشش، ۱۲ بهمن ۱۳۲۱ (^)


۴۳- . همان، ۱۳ بهمن ۱۳۲۱ (^)


۴۴- . همان، ۱۴ بهمن ۱۳۲۱ (^)


۴۵- . از جمله مقاله‏ای تحت عنوان «شخصیت بزرگ اجتماعی و سیاسی سید ضیاء...» به قلم محمد طباطبایی، کوشش، ۱۵ بهمن ۱۳۲۱. (^)


۴۶- . کوشش، ۲۰ بهمن ۱۳۲۱ (^)


۴۷- . همان، ۲۷ بهمن ۱۳۲۱. (^)


۴۸- . همان، ۲ اسفند ۱۳۲۱. (^)


۴۹- . همان، ۲۶ بهمن ۱۳۲۱. (^)


۵۰- . همان،  (^)


۵۱- . همان، ۹ قسمت، ۱۹-۱۰ اسفند ۱۳۲۱ (^)


۵۲- . همان، ۱۲ قسمت، ۱۹ اسفند ۱۳۲۱ـ ۱۱ فروردین ۱۳۲۲  (^)


۵۳- . مهر ایران (^)


۵۴- . داریا، ۷ اسفند ۱۳۲۳ (^)


۵۵- . اقدام، ش ۱۶۹، ۱۲ بهمن ۱۳۲۱ (^)


۵۶- . همان، ش ۱۷۶، ۲۰ بهمن ۱۳۲۱ (^)


۵۷- . این مقالات بعدها به صورت کتاب معروف تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، ج اول، انقراض قاجاریه، تجدید چاپ شد. (^)


۵۸- . سفارت بریتانیا در تهران به وزارت امور خارجه بریتانیا، ش ۳۹، اول فوریه ۱۹۴۳/۱۲ بهمن ۱۳۲۱ به نقل از:
Iran ۱۹۴۱-۴۹, op. cit., Vol.۶, p. ۲۶ (^)


۵۹- . Ibid, p. ۲۶-۲۷. (^)


۶۰- . Ibid. (^)


۶۱- . Ibid., p. ۲۵. (^)


۶۲- . Ibid., p. ۲۶. (^)


۶۳- . اقدام، ش ۱۷۶، ۲۰ بهمن ۱۳۲۱ (^)


۶۴- . رضا آذری شهرضایی، سیدضیاءالدین طباطبایی و فلسطین، تهران، نشر و پژوهش شیرازه، ۱۳۸۱، ص ۳۶.
البته در این گزارش به محتوای پیام اشاره نشده بود. (^)


۶۵- . سفارت بریتانیا در تهران به وزارت امور خارجة بریتانیا، ش ۳۸۰، ۵ آوریل ۱۹۴۳/۱۰ اردیبهشت ۱۳۲۲ به نقل از:


Iran ۱۹۴۱-۴۹, op. cit., Vol.۶, p. ۱۲۷. (^)


۶۶- . Ibid. (^)


۶۷- . به نقل از روزنامه نوبهار، ۱۱ فروردین ۱۳۲۳ (^)


۶۸- . روزنامه آژیر، ش ۱۹، ۲۲ خرداد ۱۳۲۲ (^)


۶۹- . همان، ش ۲۱، ۲۴ خرداد ۱۳۲۲ (^)


۷۰- . همان. (^)


۷۱- . همان. (^)


۷۲- . همان. (^)


۷۳- . همان. (^)


۷۴- . سفارت بریتانیا در تهران به وزارت خارجه بریتانیا، ش ۳۸۰، ۵ آوریل ۱۹۴۳/ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۲۲ به نقل از


Iran ۱۹۴۱-۴۶, op. cit., vol. ۶. P. ۱۲۷. (^)


۷۵- . سفارت بریتانیا در تهران به وزارت خارجه بریتانیا، ش ۴۳/۶۸ / ۵۴۴ G، ۱۳۲۲ به نقل از ۱۸ ژوئن ۱۹۴۳/ ۲۸ خرداد


Iran ۱۹۴۱-۴۶, op. cit., vol. ۶. P. ۲۲۳.‏


اسامی تشکل‌های «شوراهای دانشجویی» و «اتحاد پیشه‌وران» چون از متن انگلیسی ترجمه شده‏اند ممکن است دقیق نباشد. در مورد دیگر اسامی اصل فارسی آنها ذکر شده بود. (اصل بیانیه هنوز به لحاظ نگارنده نرسیده است). (^)


۷۶- . هـ . حکیم‏الهی فریدنی، اسرار سیاسی کودتا و زندگانی آقای سید ضیاءالدین طباطبایی، تهران؛ شرکت سهامی چاپ، آغاز سال ۱۳۲۲، ص ۱۲۳. (^)


۷۷- . همان. پیشتر به نامة مزبور که در کوشش منتشر گردید اشاره شد. (^)


۷۸- . حکیم‏الهی، همان، ص ۱۲۳. (^)


۷۹- . روزنامة یزدان، ش ۱، ۲۸ خرداد ۱۳۲۲. (^)


۸۰- . داث، ش ۷۴، ۸ اسفند ۱۳۲۳. (^)


۸۱- . همان. (^)


۸۲- . اقدام، ۲۶ خرداد ۱۳۲۲. (^)


۸۳- . چاپخانه بانک ملی، بی‏تا، ۷۶ ص. (^)


۸۴- . سفارت بریتانیا در تهران به وزارت خارجه بریتانیا، ش۱۳۹، ۶ مارس ۱۹۴۳/ ۱۵ اسفند ۱۳۲۱، به نقل از


Iran ۱۹۴۱-۴۶, op. cit., vol. ۶. P. ۱۴۶. (^)


۸۵- . Ibid. (^)


۸۶- . سفارت بریتانیا در تهران به وزارت خارجه بریتانیا، ش۲۷۱، ۲۹ ژوئیه ۱۹۴۳/ ۸ تیر ۱۳۲۲ به نقل از


Iran ۱۹۴۱-۴۶, op. cit., vol. ۶. P. ۱۵۰. (^)


۸۷- . Ibid. (^)


۸۸- . سفارت بریتانیا در تهران به وزارت خارجه بریتانیا، ش ۴۳/۶۸/۵۴۴ G، ۱۸ ژوئن ۱۹۴۳/ ۲۸ خرداد ۱۳۲۲ به نقل از


Iran ۱۹۴۱-۴۶, op. cit., vol. ۶. P. ۲۲۳. (^)


۸۹- . سفارت بریتانیا در تهران به وزارت خارجه بریتانیا، ش۶۷۰، ۱۵ ژوئن ۱۹۴۳/ ۲۵ خرداد ۱۳۲۲ به نقل از


Iran ۱۹۴۱-۴۶, op. cit., vol. ۶. P. ۲۲۰. (^)


۹۰- . سفارت بریتانیا در تهران به وزارت خارجه بریتانیا، ش۷۴۰، ۲ ژوئیه ۱۹۴۳/ ۷ تیر ۱۳۲۲ به نقل از


Iran ۱۹۴۱-۴۶, op. cit., vol. ۶. P. ۲۹۸. (^)


۹۱- . Ibid. (^)


۹۲- . Ibid. (^)


۹۳- . سفارت بریتانیا در تهران به وزارت خارجه بریتانیا، ش۶۴۹، ۸ ژوئیه ۱۹۴۳/ ۱۷ تیر ۱۳۲۲ به نقل از


Iran ۱۹۴۱-۴۶, op. cit., vol. ۶. P. ۳۰۱. (^)


۹۴- . کنسولگری بریتانیا در کرمان به سفارت بریتانیا در تهران، ش ۱۶۸، ۲۴ ژوئن ۱۹۴۳/ ۳ تیر ۱۳۲۲ به نقل از


Iran ۱۹۴۱-۴۶, op. cit., vol. ۶. P. ۲۳۰. (^)


۹۵- . گزارش اصلاحاتی، ش ۲۱، ۲۷ ژوئیه ـ ۲ اوت ۱۹۳۴/ ۱۲-۵ مرداد ۱۳۲۲ نقل از


Dr. R. M. Burrell (ed), Iran Political Diaries ۱۸۸۱-۱۹۶۵, [I.P.D. از این پس] ۱۳ Vols., Archive Edition, Vol ۱۲, p. ۸۹. (^)


۹۶- . یادداشت سفارت راجع به گفتگویی با هژیر در گزارش شمارة ۴۳/۹۱/۵۴۴ G، ۲۵ ژوئیه ۱۹۴۳/ ۳ مرداد ۱۳۲۲ به نقل از


Iran ۱۹۴۱-۴۶, op. cit., vol. ۶. P. ۳۱۷. (^)


۹۷- . داریا، ۹ اسفند ۱۳۲۲. (^)


۹۸- . گزارش وابستة نظامی، ش ۴۳، ۲۱ اوت ـ ۶ سپتامبر ۱۹۴۳/ ۱۳-۹ شهریور ۱۳۲۳. به نقل از


I.P.D., vol. ۱۲, op. cit., p. ۱۰۷. (^)


۹۹- . آژیر، ش ۵۹، ۶ شهریور ۱۳۲۲. (^)


۱۰۰- . همان. (^)


۱۰۱- . یزدان، ش ۲۶، ۱۲ شهریور ۱۳۲۲. (^)


۱۰۲- . نوبهار، اول مهر ۱۳۲۲. (^)


۱۰۳- . همان. (^)


۱۰۴- . آژیر، ۱۳ شهریور ۱۳۲۲. (^)


۱۰۵- . گزارش وابستة نظامی، شماره‏های ۳۸ و ۳۹، ۲۰-۱۴ سپتامبر ۱۹۴۳/ ۲۹-۲۲ شهریور ۱۳۲۲ و ۲۷-۲۱ سپتامبر / ۳۰ شهریورـ ۵ مهر ۱۳۲۲ به نقل از
I.P.D., vol. ۱۲, op. cit., p. ۱۰۷-۱۰۹. (^)


۱۰۶- . «گزارش گفتگویی با مشرف نفیسی»، سفارت بریتانیا، شمارة ۴۳/۱۳۶/۵۴۴ G، ۱۴ سپتامبر ۱۹۴۳/ ۲۳ شهریور ۱۳۲۲ به نقل از
Iran ۱۹۴۱-۴۶, op. cit., vol. ۶. P. ۳۹۶.

 (^)


۱۰۷- . Ibid. (^)


۱۰۸- . سفارت بریتانیا در تهران به وزارت خارجه بریتانیا، ش ۱۰۲۶، ۲۶ سپتامبر ۱۹۴۳/ ۴ مهر ۱۳۲۲ به نقل از
Iran ۱۹۴۱-۴۶, op. cit., vol. ۶. P. ۴۳۰. (^)


۱۰۹- . آذری شهرضایی، پیشین، ص ۳۶. (^)


۱۱۰- . همان، ص ۳۷. (^)


۱۱۱- . روزنامه اطلاعات، ۹ مهر ۱۳۲۲. (^)


۱۱۲- . همان، حسین علاء، وزیر دربار نیز ازجمله کسانی بود که از وی دیدار کرد. (^)


۱۱۳- . آژیر، ش ۵۹، ۶ شهریور ۱۳۲۲. (^)


۱۱۴- . «سید ضیاء الدین و افکار او»، نوبهار، ۲۵ مهر ۱۳۲۲. (^)


۱۱۵- .نوبهار، ۲۹ مهر ۱۳۲۲. (^)


۱۱۶- .همان، ۲۵ مهر ۱۳۲۲ (^)


۱۱۷- . همان، ۲۹ مهر ۱۳۲۲ (^)


۱۱۸- . آژیر، ش ۷۰، ۲۳/۲۴ ؟ مهر ۱۳۲۲. (^)


۱۱۹- . همان، ش ۶۱، ۱۰ شهریور ۱۳۲۲
 (^)


۱۲۰- . گزارش وابسته نظامی، ش ۴۱، ۱-۵ اکتبر ۱۹۴۳ / ۱۹-۱۳ مهر ۱۳۲۲ به نقل از
I.P.D., op. cit., Vol. ۱۲, p. ۱۱۵. (^)


۱۲۱- . آژیر، ش ۷۲، اول آبان ۱۳۲۲.
 (^)


۱۲۲- . برای گزارش از این برخورد بنگرید به نوبهار، اول آبان ۱۳۲۲. همچنین گزارش وابستة نظامی، ش ۴۳، ۲۵-۱۹ اکتبر ۱۹۴۳ / ۲۷ مهر ـ ۳ آبان ۱۳۲۲ به نقل از:
I.P.D., op. cit., Vol. ۱۲, p. ۱۲۱.
 (^)


۱۲۳- . سفارت بریتانیا در تهران به وزارت خارجة بریتانیا، ش ۴۶۲، ۲۳ نوامبر ۱۹۴۳/ ۲ آذر ۱۳۲۲ به نقل از:
I.P.D., op. cit., Vol. ۱۲, p. ۱۶۹.
 (^)


۱۲۴- . گزارش وابستة نظامی، ش ۴۴، ۲۶ اکتبر ـ اول نوامبر ۱۹۴۳ / ۱۰-۴ آبان ۱۳۲۲ به نقل از:
I.P.D., op. cit., Vol. ۱۲, p. ۱۲۴.
 (^)


۱۲۵- .گزارش وابستة نظامی، ش ۳، ۲۳-۱۷ ژانویه ۱۹۴۴/ ۲۷ دی ـ ۳ بهمن ۱۳۲۲ به نقل از
I.P.D., op. cit., Vol. ۱۲, p. ۲۲۰.
. (^)


۱۲۶- . سفارت بریتانیا در تهران به وزارت خارجة بریتانیا، ش ۱۵۶، ۶ آوریل ۱۹۴۴/ ۱۷ فروردین ۱۳۲۳، به نقل از :
I.P.D., op. cit., Vol. ۱۲, p. ۳۶۷ (^)


۱۲۷- . Ibid. (^)


۱۲۸- . برای یک آگاهی اولیه از کار او بنگرید اسلام دباغ (به کوشش)، رسائل سیاسی آیت‏الله شیخ محمد خالصی‏زاده، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۶. (^)


۱۲۹- . شعاعر ملی، تراوش اندیشه و خامة سید ضیاءالدین طباطبایی، ‍[تاریخ نگارش]، طهران ۱۴، شوال المکرم ۱۳۶۲ هجری قمری مطابق ۲۱ مهر ماه ۱۳۲۲ هجری شمسی، ضمیمة رعد امروز، ۵۱ ص. (^)


۱۳۰- . شعائر ملی، همان، ص ۱ (^)


۱۳۱- . همان (^)


۱۳۲- . همان، ص ۳. (^)


۱۳۳- . همان، ص ۷. (^)


۱۳۴- . همان، ص ۶. (^)


۱۳۵- . همان، ص ۳۲. (^)


۱۳۶- . آژیر، ش ۷۹، ۱۷ آبان ۱۳۲۲. (^)


۱۳۷- . همان. (^)


۱۳۸- . آژیر،ش ۷۵، ۸ آبان ۱۳۲۲. (^)


۱۳۹- . همان، ش ۷۹، ۱۷ آبان ۱۳۲۲. (^)


۱۴۰- . برای مثال بنگرید به بیانة جبهة آزادی بر علیه او در آستانة رسیدگی به اعتبارنامه. آژیر، ش ۱۲۵، ۱۶ اسفند ۱۳۲۲. (^)


۱۴۱- . کی استوان، پیشین، صص ۳۳-۳۲. (^)


۱۴۲- . همان، ص ۴۶. (^)


۱۴۳- .همان، ص ۲۸. (^)


۱۴۴- . همان، ص ۴۳. (^)


۱۴۵- .همان، ص ۶۳. (^)


۱۴۶- .همان، ص ۸۱. (^)



نظر بدهید