لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

برقرار باد قدرت تخیّل؛ جنبش دانشجویی آلمان ۱۹۸۵-۱۹۵۵

حسین حقگو

گفتگو شماره ۷۶





مبارزه علیه وضع موجود، جنبش دانشجویی آلمان ۱۹۸۵- ۱۹۵۵، سابینه فون دیرکه، محمد قائد، طرح نو، چاپ اول، ۱۳۸۱

مؤلف اثر، خانم فون دیرکه در شرح کلی کتاب، می‌نویسد: "آلمانِ پس از جنگ جهانی دوم را اغلب دموکراسی باثبانی می‌دانند برخوردار از فرهنگی بیشتر یکدست تا گرفتار تضاد. با دقت بیشتر در تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن کشور این تصور زیر سئوال می‌رود و مواردی متعدد از نارضایی و اعتراض سیاسی از همان اوان ایجاد جمهوری آلمان نمایان می‌شود. برای مثال، در نخستین سال‌های پس از جنگ و در دهة ۱۹۵۰ نیز آلمان شاهد اعتراض سیاسی حول موضوع‌های تسلیحاتی بود. اما فرهنگ مسلط، این جنبش‌های صلح‌طلبانه اولیه و دیگر جریان‌های خرده‌فرهنگ نارضایی را مهار کرد. یک دهه بعد جنبش دانشجویی نخستین خیزش سیاسی - اجتماعی و فرهنگی بود که هماهنگی عصر آدنائر را به کلی به‌هم ریخت و تأثیرهایی پایدار بر تحولات بعدی جامعة آن کشور گذاشت. پیدایش جنبش دانشجویی نشانگر آغاز فرهنگ مخالف وضع موجود در آلمان غربی بود، فرهنگی که طی سالیان به نیروی سیاسی با اهمیتی تبدیل شده و موفقیت جنبش محیط‌زیست و دی تاگس زایتونگ، نخستین روزنامه یومیه از نوع بدیل، شاهدی است بر این موفقیت. درک آلمان امروزی بدون آگاهی از تحولات تاریخی و تعقلیِ در این فرهنگِ مخالف وضع موجود ممکن نیست. پس در این مطالعه به بررسی تاریخ خرده‌فرهنگ‌ها و فرهنگ مخالف وضع موجود، آلمان غربی از دهة ۱۹۵۰ تا نیمة ۱۹۸۰ می‌پردازیم". (۱)
" بار دیگر آستین بالا زنیم تا که تولید ناخاصل ملی بالا بریم "
فصل اول کتاب با این بخش از تصنیف "تولید ناخالص ملی" که در سال ۱۹۷۷ "با آهنگی شاد که یادآور موسیقی مردم‌پسند دهة ۱۹۵۰ بود" (۲) آغاز می‌شود. این تصنیف موج نویِ روحیة کلی جامعه آلمان در دهه‌های ۵۰ و ۸۰ را به نحوی طعنه‌آمیز تصویر می‌کند و سخت‌کوشی آلمانی را به سخره می‌گیرد. سال‌هایی که کشور به رهبری حزب‌های میانه راست همة توان خویش را بر اقتصاد متمرکز کرد و حاصل آن مردمی شد سالخورده و از کارافتاده "‌که هر صبح زود وقتی سوت کارخانه‌ها به صدا در می‌آید یواشکی به سوی کارخانه می‌شتابند و تبدیل به آدم‌های معتاد به کار می‌شوند." (۳) در واقع تصویر ساخته شده از دهة سراسر موفقیت ۱۹۵۰ در سال‌های دهة ۱۹۸۰" به اندازة پول تقلبی بی‌اساس بود" (۴) نویسنده در ادامة این فصل به بررسی مهم‌ترین جنبة فرهنگ دهة ۱۹۵۰ بخصوص "معجزة اقتصادی" می‌پردازد و طغیان بخش‌هایی از جوانان جامعة آلمانِ غربی علیه دنیای امن ۱۹۵۰ را شرح می‌دهد که از آنها به "‌اگزیستانسیالیست‌ها و عربده‌جوها" نام می‌برد.
در مورد "معجزة اقتصادی" نویسنده معتقد است که این معجزه، "تنها با تمرکز همة منابع انسانی بر بازسازی و تولید صنعتی و [به کمک] سرمایة متفقین پس از جنگ دوم جهانی یعنی برنامه مارشال" (۵) میسر شد. معجزة اقتصادی سبب شد تا دستمزدهای ماهیانه از ۲۴۳ مارک در سال ۱۹۵۱ به ۵۱۲ مارک در سال ۱۹۶۰ افزایش یابد و عبارت "ساخت آلمان" بر روی کالاها، قلب مردم این کشور را پس از سال‌های شرمندگی از کوره‌های آدم‌سوزی سرشار از غرور نماید. (۶) در واقع "معجزة اقتصادی"، پایان تمایز طبقاتی و آغاز عصر جدیدی بود که در آن، "جنون سفر جای ولع بلعیدن" (۷) را گرفت. آنچه امّا در این میان نامشخص بود دستیابی به فرهنگی دمکراتیک بود. از همان ابتدا ایجاد جمهوری فدرال آلمان دوگانگی فراگیری در ساختار فرهنگ و تقسیم آن به فرهنگِ اقلیت نخبگان تحصیل‌کرده و فرهنگِ اکثریت تودة کمتر درس خوانده ایجاد شد. در مجموع، فرهنگ نخبگان بر جامعة آن سال‌های آلمانِ غربی تسلط داشت، امّا این فرهنگ، فرهنگی یکدست نبود و بین دو حزب محافظه‌کار و لیبرال بر سر تبدیل رسانه‌های همگانی و صنعت سرگرمی به مردم‌گرا و نخبه‌گرا اختلاف‌نظر وجود داشت.
"خرده‌فرهنگ‌های جوانان دهة ۱۹۵۰: اگزیستانسیالیست‌ها و عربده‌جوها" موضوع دیگر مورد بررسی در این فصل از کتاب است که به سرکشی جوانان این دهه به جهان‌بینی محافظه‌کارانه بر سر درس ادبیات دانشگاه‌ها می‌پردازد و گرایش این بخش از جامعة آلمانِ غربی به اگزیستانسیالیسم فرانسه و شاعران هیپی آمریکا و غیره را شرح می‌دهد: "در واقع دانشجویان مخالفت خود را نه در برنامه و خواست‌های سیاسی بلکه با علائق زیباشناسانه بیان می‌کردند که بیش از هر چیز در سبک لباس پوشیدن و موسیقی گوش دادن آنان مشهود بود. هر چند مخالفت‌شان به "اوقات فراغت" محدود می‌ماند و از این‌رو نمایانگر خرده‌فرهنگ بود و به فرهنگ بدیل پایداری تبدیل نمی‌شد". (۸) "عربده‌جوها" عمدتاً متشکل از جوانان طبقة کارگر بودند و خرده‌فرهنگ قلندرانة اگزیستانسیالیست‌ها، بیشتر متکی بود به دانشجویان و دانش آموزان. جوانان اگزیستانسیالیست، لباس سیاه و عربده‌جوها، جین تنگ می‌پوشیدند و عاشق "‌راک اَند رول" (۹) بودند. اهمیت بدن و جنسیت در مرکز هر دو فرهنگ جوانانه قرار داشت و این هر دو خرده‌فرهنگ "‌نشانگر بحران در اقتدار بودند و [...] گسستی در بازتولید روابط و هویت طبقاتی - فرهنگی و از دست رفتن حرمت بالادستی‌ها و مسن‌ترها" . (۱۰)
بر سر نحوة برخورد با این جوانان، بین لیبرال‌ها و محافظه‌کاران اختلاف‌نظر بود. لیبرال‌ها رفتارهای جوانان را نه رفتاری مجرمانه بلکه ناشی از شرایط متغیر اجتماعی می‌دانستند و خواستار درک و تحمل آنها بودند در حالی‌که محافظه‌کاران این رفتارها را مجرمانه و نتیجة از میان رفتنِ ساختار سنتی خانواده و جهت‌گیریِ مادی‌گرایانة اکثریت مردم آلمان تلقی می‌کردند. در عین حال، خرده‌فرهنگ "‌عربده‌جو‌" به واسطه اِتکا به طبقة کارگر و نیاز جامعة آلمان و "معجزه اقتصادی" این کشور به این افراد سبب جذب آنان در جامعة آلمان شد و حتی صنایع، دست به بازاریابی برای سبک‌ها و تا حدّی محتوای فرهنگ اعتراض‌آمیز آنان شدند.

برقرار باد قدرت تخیّل
"برقرار باد قدرت تخلیل" عنوان فصل دوم کتاب است که به بررسی جنبش دانشجویی در دهة۱۹۶۰ می‌پردازد. این جنبش در مقایسه با جنبش‌های دهة ۱۹۵۰ از مرزهای خرده‌فرهنگ بودن گذشت و انقلاب در سبک زندگی را "با سرمشق‌های جدید فرهنگی و زیبایی‌شناسی و نیز خواست‌های سیاسی درآمیخت." (۱۱) لذا فرهنگ مسلط، از این خیزشِ اجتماعی و فرهنگی که در واقع نخبگان اقتصادی، سیاسی و فکری آینده بودند سراسیمه شد. اعتراض‌های این دهه با کشف دوبارة سنتی در نظریه‌پردازی در حوزة روانکاوی و مارکسیسم، همراه بود. سنتی که تا حدّی به سبب نازیسم از دست رفته بود. پذیرش مارکسیسم از سوی دانشجویان از طریق نظریه‌های مکتب فرانکفورت و افرادی همچون: مارکوزه، آدورنو و والتربنیامین بود. اما این جنبش، جنبشی یکدست نبود و ترکیبی چندصدایی داشت. مشخصة این جنبش را می‌توان در مفاهیم: "آزادسازی شخصی، آزادی جنسی و لذت بردن از فرهنگ پاپ، از موزیک راک گرفته تا فیلم زنده باد ماریا ساخته لوی مال مشاهده کرد و چیزی جدا از مبارزه سیاسی به حساب نمی‌آمد". (۱۲)
محاکمة زندان‌بانان اردوگاه آشویتس در ۱۹۶۵ شوک بزرگی به جوانان آلمانی‌ای وارد کرد که برای اولین بار با حقایق آن کشتارها آشنا می‌شدند و از این‌رو مطالعات مکتب فرانکفورت پیرامون فاشیسم، به خصوص مفهوم شخصیت آمرانه، تأثیر عمیقی بر جوانان آلمان نهاد. همچنین نظام دانشگاهی و جایگاه و کارکرد آن نیز مرکز بحث دانشجویان قرار گرفت و درک انتقادی مکتب فرانکفورت از تکنولوژی و دیالکتیک تکنولوژی و سلطه به فکر دانشجویان شکل می‌داد. به این همه البته باید موضوع جنگ ویتنام و برنامه‌های چین انقلابی، افزود که جنبش دانشجویان را بیش از پیش فعال می‌کرد. بر این اساس "برقرار باد قدرت تخیل" که در آغاز این فصل بدان اشاره شده "انعکاس خواست دگرگونی جامعه از طریق آزادی قوای خلاقه و نیروهای لیبیدویی انسان است. این شعار در واقع خواستار تبدیل تخیل به نیروی انقلابی است و هدف آن غلبه بر اصل واپس‌زنندة واقعیت هم در سطح فرد و هم به طور جمعی است" (۱۳). تحلیلی که بر بنیان نظریات مارکوزه بنا شده بود. تأثیرگذاری دیگر مکتب فرانکفورت بر جنبش دانشجویی در این دوره، مفهوم "صنعت فرهنگ" آدورنو بود که کلّ فرهنگ توده‌ای را شیوه‌ای برای فریب به شمار می‌آورد. از دیدگاه آدورنو "هنر به محض اینکه به خاطر تعهد سیاسی خودمختاری‌اش را وا نهد، از دست می‌رود و به سطح صنعت فرهنگ تنزل می‌کند" (۱۴) اما این تحلیل آدرنو به سبب آنکه نیاز دانشجویان برای ائتلاف با طبقة کارگر را برآورده نمی‌کرد "و چشم‌اندازی کلاً خالی به دست می داد و خط بطلانی بر این امید [بود] که فرهنگ مسلط را بتوان برانداخت" (۱۵) جایِ خود را به تحلیل نظریه‌پرداز دیگر این مکتب یعنی والتر بنیامین داد. چرا که وی معتقد بود " ائتلاف میان طبقه کارگر و تکنولوژی‌های جدید امکان دارد". (۱۶) دانشجویان همچنین علیرغم شعار بنیادین‌شان "هنر مرده است، جنازه‌اش را نخورید"، بهره‌گیری از هنر را یکسره رها نکردند و با ابزار زیبایی‌شناسانه به بیان خواسته‌های‌شان پرداختند آنها می‌خواستند" به هنر کارکردی اجتماعی ببخشند که آن را از توهمی زیبا به شاهدی جانبدار بر دنیای واقعی و بی‌عدالتی تبدیل کند‌". (۱۷)
بر خلاف آنچه عنوان می‌شد در نیمة دهة ۱۹۷۰ آنچه مرده بود جنبش دانشجویی بود نه هنر. دلایل این افول در جنبش دانشجویی یکی آن بود که بسیاری از فعالان این جنبش با پایان تحصیلات مشغول کار شدند و در فرهنگ مسلط به نوعی حل گردیدند. دیگر آنکه "فرهنگ مسلط ثابت کرد که بیش از آنچه انتظار می‌رفت قادر به انطباق خویش با تغییرات است و توانست بخشی از خواسته‌های جنبش دانشجویی را در برنامه‌های خویش وارد سازد" (۱۸) و دست آخر آنکه "دانشجویان نتوانسته بودند ضدیّت با آمرانگی را حل کنند". (۱۹)
فصل سوم کتاب با عنوان "ترانه‌های غمگنانه پس از ۱۹۶۸‌" به بررسی تحولات فوق و جنبش‌های دانشجویی "‌اشپونتی‌ها، خشونت‌طلبان و دارندگان ذهنیت جدید‌" می‌پردازد. این دهه، دهة ۱۹۷۰ شاهد سربرآوردن جنبش زنان و دیگر جنبش‌های اجتماعی نیز بود. در این دوره جنبش‌های اجتماعی نه در چارچوب طبقة اجتماعی بلکه براساس تجربه شخصی و مسایل ملموس زندگی روزمره به مسئله مبارزه سیاسی می‌پرداختند. در این میان همچنین اقدامات تروریستی ارتش سرخ (مشهور به گروه بادرماینهف) طی دهة ۱۹۷۰ بر کل جامعه و سیاست آلمان سایه افکنده بود. "ذهنیت جدید" یا چنانکه مارکوزه آن را نامید "حساسیت جدید"، جنبشی برای جدایی ادبیات از سیاست سنتی بود و اینکه "خویشتن و صدای او دیگر ناچار نبود با مبارزه طبقاتی بین‌المللی هم‌آواز شود". (۲۰) جنبش "اشپونتی" (به معنی خودجوش و خودانگیخته) جنبشی بود که "بجای مباحث نظری و اعتراض سازمان‌یافته، به بیان خودجوش، بی‌واسطه، حسی و اصیل اعتقاد داشت" (۲۱) و حدود یک دهه تأثیر عمیقی بر دانشگاه‌ها گذاشت و رهبرانش، هدایت اتحادیه‌های دانشجوییِ تعدادی از دانشگاه‌های آلمان را به دست گرفتند. به فعالان این جنبش برچسب‌هایی از قبیل "هرزه، بی‌بندبار و شلوغ‌کار می‌زندند" (۲۲) یکی یا چند نفر از فعالان این جنبش معروف‌ترین متن این دهه را که به "اعلامیه مرگ بوباک" مشهور بود نوشتند. این اعلامیه برای زیکفرید بوباک، دادستان کل آلمان نوشته شد که در ماه می ۱۹۷۷ به دست تروریست‌های ارتش سرخ به قتل رسید. این اعلامیه ضمن آنکه "بی‌معنایی و بُعد غیراخلاقی خشنونت را نشان می‌دهد اما از انتقاد و مخالفتی بنیادی با فرهنگ مسلط [نیز] دست بر‌نمی دارد". (۲۳)
اعلامیة مرگ بوباک، گسل میان دو فرهنگ در جامعه آلمان را نشان داد، گسلی که در فصل چهارم در عنوان "بی‌طرفی به چه درد می‌خورد؟" بدان پرداخته می‌شود: "یک‌طرف در خرده‌فرهنگی در دانشگاه زندگی می‌کند و فقط اعلامیه‌ها و متن‌های اخلاقی می‌خواند ... و فرهنگ کاملاً متفاوتی دیگر که روزنامه‌های رایج را می‌خواند ...". (۲۴) "جنبش بدیل" که خود را در مقابل فرهنگی مسلط معنا می‌کرد مدعی بود که جانشین کاملی برای نظام اقتصادی و اجتماعی موجود است. این جنبش از جنبش‌هایِ تعاونی‌های کشاورزی، معنویت جدید، اشپونتی‌ها، جنبش محیط‌زیست و زنان و جنبش روانشناسی تشکیل می‌شد. در این جنبش‌های بدیل، به جای ساختاری سلسله مراتبی با ساختار شبکه‌ای مواجه بودیم. این جنبش‌ها در تلاش برای تمرکززدایی، خودگردانی و خودمختاری بودند و برنامه‌ای بر خلاف فرهنگ مسلط در اختیار می‌گذاشتند. برنامه‌ای که سعی می‌کرد "زندگی، سیاست و هنر را یکپارچه کند". (۲۵) باورهای "جنبش بدیل" را می‌توان در مطالب روزنامه دی تاگس زایتونگ یا به اختصار دی تاز که در سال ۱۹۷۸ زاده شد مشاهده کرد. این روزنامه از طریق کمک‌های مردمی در دو شهر فرانکفورت و برلن پا گرفت و نخستین روزنامه‌ای بود که صفحاتش را به روی مسایل زنان و نیز مردان و زنان هم‌جنس‌خواه در آلمانِ غربی گشود. دی تاز همچنین به گروه‌های به حاشیه رانده شده و نیز بیماران روانی و جنبش‌های آزادی‌بخش می‌پرداخت و از حقوق آنان حمایت می‌کرد. گزارش‌ها و مطالب عمدة روزنامه از طرف مردم تهیه می‌شد و به تعبیر خود روزنامه، "از کف جامعه سرچشمه می‌گرفت تا بر جدایی خواننده و نویسنده فائق آید". (۲۶) متن‌های این روزنامه "عاری از سلطه، عیان‌کننده نه فریبنده و قابل درک برای همه و کاربردی" (۲۷) بود. در مقابل تاز، روزنامه فرانکفورتر آلگماینه زایتونگ یا به اختصار "فاز" قرار داشت که نمایندة روزنامه‌نگاری فرهنگ مسلط بود: روزنامه‌ای با شهرت و تیراژ بالا. اگر روزنامه تاز به موزیک راک و تئاتر خیابانی و غیره می‌پرداخت روزنامه فاز وقایع اپرا و کنسرت‌های رسمی و حوزه‌هایی از این نوع را پوشش خبری می‌داد.
جنبش بدیل، فرهنگی را نمایندگی می‌کرد که در انتقاد با تولید انبوه بود و اگر چه نه آنچنان که گفته می‌شد "‌علاقه‌اش نه به محصول زیبایی‌شناسانه با کیفیت بالا بلکه به بازی‌، لذت و ارضای فوری‌" (۲۸) بود و "نهادهای فرهنگی سنتی از قبیل تئاتر، اپرا، ارکستر سمفونی و موزه را اُمُلی" (۲۹) می‌دانست، امّا به هر حال گرایش حاکم بر فرهنگ را نمی‌پسندید و نمی‌پذیرفت و از چیزی که "‌فرهنگ مردم‌" می‌نامید حمایت می‌کرد. سه نمونة شاخص فرهنگ مردم در جنبش بدیل "کارناوال، سیرک و دلقک" بود.
در فصل پنجم کتاب با عنوان "خودتان زحمتش را بکشید"، برداشت‌ها و شیوه‌های هنری فرهنگ بدیل شرح داده شده و از جمله نشان داده می‌شود که نظام‌یارانه‌ای در فرهنگ و هنر" ابزاری نیرومند به دست فـرهنگ متـداول می‌دهـد تا سلطه‌اش را حفـظ کند". (۳۰) در فرهنگ بدیل، "فرهنگ رسمی" یا "فرهنگ حکومتی"، مترادف فرهنگ تمرکزیافته، نهادی شده و شدیداً یارانه‌بگیرِ مسلط بود که ریشه هر نوع فرهنگ خودمختار را از بن می‌زد و فقط اجازه مصرف فرهنگ را می‌داد و نه تولید آن را. در مقابل، فرهنگ بدیل، فرهنگی غیرمتمرکز را که "در هر کوی و برزن در جهت نیازهای ساکنان تولید شود را در نظر داشت که این به فرهنگ محله شهرت یافت" (۳۱)
مارکوزه در حال سخنرانی برای دانشجویان
البته فرهنگ مسلط حتی همین ابتکار را هم مصادره کرد و "فرهنگ محلة" خودش را راه انداخت تا در خدمت دوز و کلک‌ها و روابط عمومی سیاستمداران باشد. فرهنگ بدیل به فرهنگ مسلط که یارانه‌های هنگفت می‌گرفت حمله می‌کرد و به جای فرهنگ از بالا به پایین که در آن را در بیانی طعنه‌آمیز فرهنگ "کوکاکولا - کارایان " می‌نامید خواستار فرهنگ برخواسته از مردم و پایین بود. کوکاکولا مظهر فرهنگ مصرفی و تولید انبوه و نماینده سطحی پایین از فرهنگ بود و هربرت فون کارایان فقید، رهبر ارکستر فیلارمونیک برلن، مظهر آن. اما این بازگشت به فرهنگ عامه شباهت‌هایی را با رفتار نازی‌ها در استفاده از فرهنگ عامیانه به ذهن متبادر می‌کرد. اما بین این دو تفاوت بسیار بود. چرا که فرهنگ بدیل به دنبال استفاده از عناصر فرهنگ عامه در خدمت گرایش‌های ملی‌گرایانه نبود و هر گونه "ملیت، نژاد یا قومیت را به عنوان علائم شناسایی رد می‌کرد" (۳۲) و همچنین به شدت مخالف رفتار آمرانه بود که در فرهنگ نازیسم موج می‌زد. فرهنگ بدیل همچنین با هرگونه یک‌دستی مخالف بود و طرفدار گوناگونی بود و تفاوت‌ها.
جنبش زیست‌بوم
"جنبش زیست بوم" از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین بخش‌های جنبش بدیل بود. جنبشی که سطح آگاهی عمومی در آلمانِ غربی را به موضوع‌های زیست‌محیطی بسیار ارتقا داد و این باور را رایج کرد که حفظ طبیعت باید در اولویت نخست هر برنامه اقتصادی و اجتماعی باشد و همچنین موفق شد از حد یک جنبش فراتر رفته و در قالب حزبی کارآمد جلوه‌گر شود.
در فصل ششم کتاب به عقاید این جنبش یا همان "سبزها" در حوزة فرهنگ و هنر پرداخته می‌شود و چهار برنامة اصلی این جنبش یعنی "زیست بوم، مسئولیت اجتماعی، دموکراسی از کف جامعه و عدم توسل به خشونت" (۳۳) مورد واکاوی قرار می‌گیرد. اصل زیست‌بوم نه فقط موضوع طبیعت بلکه الگوی پیشرفت و رشد اقتصادی را مورد توجه قرار داد و اینکه چگونه ممکن است از ضایعات برگشت‌ناپذیر به محیط‌زیست و فاجعه‌های زیست‌بومی جلوگیری نمود. همچنین، "سبزها طرفدار الگویی از جامعه بودند که در آن هر کس فرصت خودشکوفایی و مشارکت سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را دارد". (۳۴) البته این جنبش در حوزة زیبایی‌شناسانه چندان حرفی برای گفتن نداشت. علت را شاید بتوان در عنصر اصلی این تفکر یعنی "طبیعت" جستجو کرد چرا که "هنر عبارت از چیزی است که در تقابل تام با طبیعت چون ساخته دست انسان است .... همچون مجسمه‌سازی و معماری و .... " (۳۵). اما هورکهایمر و آدورنو در کتاب "دیالیکتیک روشنگری" نشان می‌دهند "بشر هر چه بر طبیعت تسلط یافت، کندوکاو عقلانی و غلبه تکنولوژیک بر طبیعت را جانشین برخورد اسطوره‌ای و شبیه‌سازی کرد، از طبیعت بیگانه‌تر شد". (۳۶) مفهوم انقلاب در جنبش زیست‌بومی نقشی نداشت و این جنبش طرفدار الگویی برای تکامل اجتماعی بود که به موازات تکامل در طبیعت پیش برود. آنها معتقد بودند که "طبیعت در خدمت بشر تلقی نمی‌شود بلکه بشر باید به طبیعت خدمت کند". (۳۷) به طور کلی چشم‌انداز جنبش زیست‌بومی را می‌توان در ارجاعاتی مشاهده کرد که به مفاهیمی همچون "محصول خویش" و "دست‌ساز" (۳۸) و نظایر آنها می‌دهند و حسّی نوستالوژیک برای زندگی ماقبل تجدد را منتقل می‌سازد. حزب سبزها به عنوان نمایندة سیاسی این جنبش نیز خواستار تمرکززادیی از بودجه‌های فرهنگی از طریق نمایشگاه‌ها و نمایش‌های سیار از سوی نهادهای سنتی فرهنگی از قبیل موزه‌ها و تئاترها و حمایت از ایجاد مراکز فرهنگی برای هر شهرک و محله بود.
در مجموع شاید این گفته مؤلف در بخش "نتیجه‌گیری" کتاب ماحصل بحث باشد "تاریخ فرهنگ مخالف وضع موجود در آلمان را نه ادواری و تکرار ابدیِ آنچه قبلاً وجود داشت بلکه مارپیچی حلزونی که رو به بالا دارد توصیف کنیم. فرهنگ مخالف وضع موجود بعد از ۱۹۶۸ به عقاید پیشینیانش در باب نارضایی برخوردی دوباره کرد... و تعاریف نو وارد کار نمود. این عقاید همچنان موضوع کشمکش بود تا زمانی که فرهنگ رایج، اغلب با مصادره عقاید فرهنگ مخالف وضع موجود، به آنها پاسخ داد" (۳۹) طنزِ (شاید تلخِ) ماجرا آن است که موفقیتِ فرهنگ مخالف به نوعی پایانِ آن نیز بود. زیرا "اگر فرهنگ مخالف وضع موجود در جا انداختن برخی ارزش‌ها و عقایدش در فرهنگ متداول موفق بود یا هست، بخشی از سیمای اپوزیسیونی‌اش را هم از دست داده است. اساساً امکان ندارد که یک‌بار برای همیشه خود را به عنوان فرهنگ مخالف وضع موجود تعریف کرد" (۴۰)

یادداشت‌ها:

۱- . ص ۱۳ (^)


۲- . ص ۲۲ (^)


۳- . همان (^)


۴- . ص ۲۳ (^)


۵- . همان (^)


۶- . ص ۲۵ (^)


۷- . ص ۲۷ (^)


۸- . ص ۳۵ (^)


۹- . ص ۴۰ (^)


۱۰- . ص ۴۴ (^)


۱۱- . ص ۴۹ (^)


۱۲- . ص ۵۸ (^)


۱۳- . ص ۶۸ (^)


۱۴- . ص ۷۲ (^)


۱۵- . ص ۷۳ (^)


۱۶- . ص ۸۰ (^)


۱۷- . ص ۸۲ (^)


۱۸- . ص ۸۶ (^)


۱۹- . همان (^)


۲۰- . ص ۹۸ (^)


۲۱- . ص ۱۰۶ (^)


۲۲- . همان (^)


۲۳- . ص ۱۲۱ (^)


۲۴- . ص ۱۲۶ (^)


۲۵- . ص ۱۴۱ (^)


۲۶- . ص ۱۴۸ (^)


۲۷- . ص ۱۶۶ (^)


۲۸- . همان (^)


۲۹- . همان (^)


۳۰- . ص ۱۷۴ (^)


۳۱- . ص ۱۷۷ (^)


۳۲- . ص ۱۹۰ (^)


۳۳- . ص ۲۰۹ (^)


۳۴- . ص ۲۱۰ (^)


۳۵- . ص ۲۱۴ (^)


۳۶- . ص ۲۱۵ (^)


۳۷- . ص ۲۱۷ (^)


۳۸- . ص ۲۲۴ (^)


۳۹- .ص ۲۴۵ (^)


۴۰- . همان (^)



[مقالات مرتبط]

■ بازسازی جنبش دانشجویی در دولتِ اول روحانی ۱۳۹۶-۱۳۹۲  علی هنری

■ تبعات سیاسی حسّ بیگانگی در دانشجویان؛ ایران در دهة ۱۹۶۰ میلادی  جیمز اِی.بیل

■ اندونزی؛ سیاستِ نیروی اخلاقی ومبارزه با اقتدارگرایی  ادوارد اسپینال

■ چارچوبی تطبیقی برای تحلیل جنبش‌های دانشجوییِ بین‌المللی  یونگیون گیل و جیمز دِفرونزو

نظر بدهید