لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

تبعات سیاسی حسّ بیگانگی در دانشجویان؛ ایران در دهة ۱۹۶۰ میلادی

جیمز اِی.بیل

گفتگو شماره ۷۶





یکی از نیروهای راهبر دگرگونه‌خواهی در اواسط قرن بیستم، دانشجویان دانشگاه بوده‌اند. (۱) از آنجایی که دانشجویان در سراسر جهان نهادها و نظام‌های اداری موجود را شدیداً زیر سئوال برده‌اند، این خواست تغییر و دگرگونی به نحو فزاینده‌ای با مجموعه‌ای از آشوب‌ها و اغتشاشات توأم شده است. کمتر جوامعی را می‌توان سراغ گرفت که به‌رغم موقعیت‌های جغرافیایی، نظام‌های سیاسی یا مراحل توسعة متفاوت، از خیزش‌های جدّی دانشجویی در ایام اخیر برکنار مانده باشد. فرانسه و هلند، ایالات متحده و مکزیک، چکسلواکی و مجارستان، مصر و پاکستان، ژاپن و ویتنام، و ترکیه و کره هر یک شاهد فَوَران پر تب‌وتاب تحرکات دانشجویی بوده‌اند. دانشجویان به رساترین سخنگوی تغییر اجتماعی و عامل اصلی دگرگونی سیاسی تبدیل شده‌اند. در حال حاضر نخبگان سیاسی در همه‌جا متوجه شده‌اند که دیگر بیش از این نمی‌توان خواسته‌های دانشجویان را نادیده گرفت، بلکه برعکس باید برای در نظر گرفتن آن سیاست‌هایی را شکل دهند. محتوای این خواسته‌ها و سیاستِ حاصل از آنِ نخبگان، به دو عامل تعیین کننده‌ای تبدیل شده‌اند که سمت‌وسوی پیشروی ملت‌ها را شکل می‌دهند. (۲)
در طول بیست‌و‌پنج سال گذشته در ایران به‌رغم نظارت شدید و سرکوب مؤثر گاه‌به‌گاه دانشجویان به نحو گسترده‌ای در تلاطم بوده‌اند. در خِلال تظاهرات دانشجویان در دانشگاه‌های تهران، شیراز و تبریز، محوطة دانشگاه به مرکز مخالفت‌های سیاسی و اجتماعی تبدیل شده است. اگر چه نخبگان سیاسی در مجموع در کنترل و تحدید ناآرامی‌های سیاسی موفق بوده‌اند، امّا انتظارات فزایندة جوانان همراه با جمعیت رو به افزایش دانشجویی به انباشت خواسته‌ها و فشار منجر شده‌است.

طبقة متوسط تحصیل‌کرده
در اثر برآمدن و توسعة یک طبقة متوسط تحصیل‌کرده، ایران درگیر یک دگرگونی اساسی شده است. (۳) این طبقة جدید از افرادی تشکیل شده است که جایگاه قدرت آنها بر اساس مهارت و توانایی‌هایی استوار است که محصول آموزش مدرن می‌باشد. طبقة متوسط شاغل یک طبقة متوسط غیربورژوا است که بسیاری از اعضایش تنها از طریق خدمات و کوشش، خود را بالا کشیده‌اند و نه لزوماٌ ثروت و پیوندهای خانوادگی. اعضای این طبقه درگیر امور فنی، فرهنگی، فکری هستند و خدماتی اداری را عهده‌دار می‌باشند. [این طبقه] آموزگاران، اساتید دانشگاه‌ها، کارمندان، مهندسان، پزشکان، دانشجویان، نویسندگان، هنرمندان، روزنامه‌نگاران، دیوانسالاران و افسران رسته‌های میانی ارتش را شامل می‌شوند.
تحلیلی از سرشماری‌های رسمی سال‌های ۱۹۵۶ و ۱۹۶۶ نشان می‌دهد که در این ده سال این طبقة جدید بیش از ۶۰ درصد رشد داشته است. در اواسط دهة ۱۹۶۰ بیش از نیم میلیون از ایرانیان شاغل، بخشی از این طبقه را تشکیل می‌دادند. با شتاب برنامه‌های اصلاحی و تداوم توسعة نظام آموزشی، نشانه‌های موجود از رشد بیش از پیش این طبقه حکایت دارند. در سال ۱۹۵۶ تقریباٌ از هر هفده نفر ایرانی یک نفر به طبقة متوسط شاغل تعلق داشت. ده سال بعد از نسبت به یک در دوازده رسید. (۴)
این طبقة متوسط جدید از گروه‌هایی تشکیل شده است که هر یک با تفاوت‌هایی چند با اسلوب‌های سنتی سیاسی ـ اجتماعی مخالفند. اعضای این طبقه که در زندگی خود آرمان‌هایی دارند خواهان عدالت، آزادی، برابری در نظام آموزشی، یک نظام اداری معقول و یک مشارکت سیاسی واقعی هستند.
تکنوکرات‌ها، پزشکان و دیوانسالاران جدید، خواهانِ حامی‌پروری، تبار گماردن، ارتشاء و اعمال نفوذ کمتر هستند که همگی از ویژگی‌های نظام اداری سنتی هستند. بررسی تحرکات مخالف اخیر در ایران بیانگر عمق و میزانِ توان‌آزمایی طبقة متوسط است. سازماندهی، رهبری و در بسیاری از مواقع ادارة حزب توده و همچنین جبهة ملی بر عهدة بخش‌های شاخص از این طبقة جدید بوده است. آموزگاران، اساتید دانشگاه و دانش‌آموزان نقش تعیین‌کننده‌ای در هر دوی این تحرکات داشته‌اند. اگر چه از اواسط دهة ۱۹۵۰، حزب توده و جبهة ملی تا حدود زیادی منهدم شده‌اند، امّا تمامی نشانه‌های مخالف‌خوانی‌ای که کماکان بروز می‌کند از رنگ‌وروی طبقة متوسط حکایت دارد. برای مثال در ۱۰ آوریل ۱۹۶۵ [۲۱ فروردین ۱۳۴۴] به جان شاه سوء قصد و در نتیجه چهارده مرد جوان به جرم مشارکت در ماجرایی که به توطئة کاخ مرمر معروف شد تسلیم دادگاه شدند. تمامی متهمان از اعضای طبقة متوسط بوده و نیمی از آنها آموزگار یا دانشجو بودند. بیگانه‌ترین و ملتهب‌ترین بخشِ این طبقة متوسط شاغلِ را گروه دانشجو تشکیل می‌دهد. خاستگاه اصلی این طبقه را می‌توان دانشجویی توصیف کرد زیرا همگی در یک دوره دانشجو بوده‌اند. توسعة آموزش عالی در ایران از دهة ۱۹۲۰ به این سو به افزایش چشمگیری در جمعیت دانشجویی کشور منجر شده است. به گونه‌ای که در جدول شماره یک می‌بینیم جمعیت دانشجویی از رقمی زیر صد نفر در سال ۱۹۲۲ به هشتصد نفر در سال ۳۴-۱۹۳۳ افزایش یافته است. تعداد دانشجویان کنونی به احتمال زیاد دو برابر آن سال‌هاست زیرا تقریباً ‌به همان اندازة دانشجویان داخل کشور، دانشجوی ایرانی در خارج از کشور وجود دارد. (۵) مسئله دانشجویی تا حدود زیادی با کل مسئله جوانان ایران در هم تنیده است. پنجاه درصد از جمعیت ایران را گروه سنی زیر بیست سال تشکیل می‌دهند و سی و سه درصد آنها بین سنین ۱۵ تا ۳۰ ساله هستند. هنگامی که در نظر آوریم که نشانه‌های موجود از افزایش بیش از پیش درصدِ‌ جوان کشور در آینده خبر می‌دهد، این ارقام اهمیت بیشتری می‌یابند. (۶)

جدول ۱
تعداد دانشجویان در مؤسسات آموزش عالی ایران ۶۴-۱۹۲۲
سال تعداد دانشجو
۱۹۲۲ ۹۱
۳۴-۱۹۳۳ ۷۹۵
۴۴-۱۹۴۳ ۸۳۵/۲
۵۴-۱۹۵۳ ۹۹۶/۹
۶۴-۱۹۶۳ ۴۵۶/۲۴
مأخذ: وزارت کار، بررسی‌های مسئله نیروی انسانی (تهران ۱۹۶۴، ۳، ۲۰۳۳ و ۲۰۳۷)؛
Irna Almanac - ۱۹۶۲, ۱۹۶۴-۶۵ (Tehran: Echo of Iran, ۱۹۶۲ and ۱۹۶۵), p. ۳۰۳ and p. ۵۰۸

خواسته‌های دانشجویان
خواسته‌های دانشجویان/جوانان ایرانی بر شش مسئله متمرکز بوده است: خانوادگی، جنسیتی، آموزشی، اقتصادی، شغلی و سیاسی. از آنجا که پیشامد دشواری در هر یک از این مقولات می‌تواند به وجود مشکل در هر یک از دیگر مقولات بینجامد، می‌توان هر کدام را به سایرین مرتبط دانست. خواسته‌های جنسیتی می‌تواند به معنای تعارضات والدین ـ کودکان (خانوادگی) باشد که شاید جنبة مالی (اقتصادی) داشته باشد که به نوبت خود به محرومیت آموزشی منجر شده و آنگاه عدم دسترسی به کار (شغلی) و بر همین اساس نارضایی سیاسی و بیگانگی. ترکیب‌های متنوعی از این مناسبات را می‌توان برشمرد و آنچه مورد اشاره قرار گرفت از موارد معمول به شمار می‌رود. دراین بررسی ارائة تحلیلی مفصل از هر یک از این مشکلات مورد نظر نیست بلکه بیشتر می‌خواهیم بدان‌ها اشاره کنیم و پاره‌ای از خواسته‌های اساسی‌تر را مورد بررسی قرار دهیم. (۷)
در سال ۱۹۶۶ در میان دانشجویان دانشگاه‌های تهران و استان‌ها پرسش‌نامه‌هایی توزیع شد که در آن در مورد خواسته‌ها و اولویت‌های دانشجویان ایرانی اطلاعات ذیل ارائه شد. (۸) از پاسخ‌هایی که داده شد روشن می‌شود که از نظر دانشجویان از مسائل ذکر شده، دو مورد بیش از همه اهمیت دارند: نابرابری ـ بی‌عدالتی و نظام آموزشی. تقریباً نیمی از پاسخ دهندگان بر مورد نخست تأکید داشتند و یک سوم نیز بر مورد بعدی.
در پایین برخی از مهم‌ترین مسائل پیش‌روی مردمان کشور آمده است. در مورد آنچه باید اولویت اصلی حکومت را تشکیل دهد آراء مختلفی وجود دارد. به عقیدة شما حکومت باید به کدام یک از این مسائل بیشترین توجه را مبذول دارد؟ فقط یک نمونه را انتخاب کنید.
مسائل درصد پاسخ
ارتقاء سطح معنوی و اخلاقی جامعه ۲
نظارت و کنترل بر کسب و کار ۰
خاتمه دادن به نابرابری و بی‌عدالتی ۴۶
بهبود وضع خانوادة شما ۴
برنامه‌ریزی و توسعة تحولات اقتصادی ۱۴
ارتقاء سطح کلی آموزش و افزایش فرصت‌های آموزشی ۳۰
بدون پاسخ ۴
در مجموع ۱۰۰

بررسی محتوایی مطالب پاره‌ای از نشریات جدّی‌تری چون فردوسی و جهان‌نو که طرف توجه دانشجویان است نیز مؤید این داده‌ها هستند. خواست برابری و عدالت بار سیاسی بارزی دارند و مواضع دانشجویان را قبال آنها می‌توان در محبوبیت آثار داستان‌نویسانی چون صادق چوبک، غلامحسین ساعدی، صادق هدایت و علی‌محمد افغانی نیز دید. در آثار این دست از نویسندگان از بی‌عدالتی‌ها و نابرابری‌های اقشار متوسط و پایین جامعه سخن در میان است.
پاسخ‌های ارائه شده به این پرسشنامه از یک جهت دیگر نیز شگفت‌آور می‌باشد. زیرا دو مورد از اساسی‌ترین مسائل جامعة سنتی در ردة آخر ملاحظات دانشجویان قرار دارد. تنها کمتر از پنج درصد مخاطبانِ پرسشنامه «ارتقاء سطح معنوی و اخلاقی جامعه» و «بهبود وضع خانوادة شما» را مسائلی در ردیف اولویت‌های اصلی حکومت تلقی می‌کردند. این امر بیانگر گسستی اساسی با سنت است و نشانة آنکه به نظر می‌آید جوان ایرانی خواهان تبدیل به انسانی جدید می‌باشد.
کمتر حوزه‌ای را می‌توان در ایران برشمرد که همانند حوزة آموزش اینهمه موضوع انتقاد بوده باشد و در عین حال کمتر از دیگر حوزه‌ها موضوع اقداماتی سازنده قرار گیرد. دامنة مطالبات دانشجوی ایرانی در خلال دوران تحصیل بیش از هر زمان دیگر در دو مرحلة خاص بالا می‌گیرد: یکی در مقطع راهیابی به دانشگاه و دیگری به هنگام فراغت از تحصیل. این دو مقطع را می‌توان دو نقطة حساس و تعیین‌کننده در دوران زندگی دانشجوی امروزی ایران دانست.
در اواخر هر تابستان هزاران فارغ‌التحصیل دبیرستانی خود را برای امتحانات ورودی دانشگاه حاضر می‌کنند. این مقطع به یک مقطع آکنده از نگرانی و اضطراب برای جوان ایرانی تبدیل شده است. در جدول شمارة ۲ از تعداد تقریبی متقاضیان ورود به دانشگاه در سال‌های اخیر و همچنین تعداد کسانی که توانستند به دانشگاه راه یابند گزارشی ارائه شده است. بر اساس این ارقام وضعیت به گونه‌ای بوده است که تقریباً فقط یک نفر از هر ده متقاضی توانسته‌ است وارد دانشگاه شود. در امتحانات ورودی دانشگاه پهلوی شیراز در سال ۱۹۶۶ تعداد پذیرفته‌شدگان یک به چهارده بود. در یک بررسی دیگر نشان داده شده است که تنها هفت درصد دانش‌آموزان ابتدایی به سال اول دبیرستان می‌رسند. (۹) افزایش سالانة تعداد فارغ‌التحصیلان دبیرستانی می‌تواند نشانه‌ای تعبیر شود از انباشت نارضایی در این حوزه. تأسیس مجموعه‌ای از دانشگاه‌ها و هنرستان‌های صنعتی یکی از پاسخ‌هایی است که به این مسئله داده شده است، اما این امر نتوانسته است در کاستن از این تنش مؤثر واقع شود و یا پاره‌ای از پرسش‌های مهم و اساسی را در این حوزه پاسخ‌گو باشد. (۱۰) در پایان، هزاران نفر از این جوانان در جستجوی شغل برمی‌آیند اما در این حوزه نیز با فشار و رقابت چشمگیری روبرو می‌شود. ارقام ارائه شده تقریبی هستند. زیرا بسیاری از پژوهشگران ایرانی در مورد مخاطرات نرخ بالای بیکاری در میان جوانان ایرانی هشدار داده‌اند. هر سال دو سوم تمامی فارغ‌التحصیلان دبیرستان‌ها به تودة بیکاران افزوده می‌شوند؛ رقمی که در سال ۱۹۶۵ نزدیک به پانزده هزار نفر فارغ‌التحصیل دبیرستانی را شامل می‌شود. (۱۱) اگر چه بسیاری از این گروه روانه خدمت نظام وظیفه می‌شوند اما در عین حال هر سال نیز کسانی که نظام وظیفه را تمام می‌کنند وارد بازار کار می‌شوند. یکی از نتایج تشکیل سپاه دانشِ معروف و دیگر مؤسسات مشابه، جذب تعداد زیادی از فارغ‌التحصیلان دبیرستانی و پخش کردن آنها در روستاها بوده است. یک روزنامه‌نگار ایرانی به طنز نوشت گرچه جوان ایرانی هم از حزب سیاسی برخوردار است و هم هروئین و قمار، اما بد نیست برای او شغلی هم پیدا شود. او سخنی از وزیر کار سابق خسروانی نقل کرد که گفته بود این‌هایی که نمی‌توانند کار پیدا کنند چه خواهند کرد؟ خودشان را خواهند کشت؟ (۱۲) برخی چنین کردند و دیگران نیز برای ابراز خشم و نارضایی خود راه‌های دیگری یافتند.
جدول ۲
امتحانات ورودی دانشگاه: تعداد متقاضیان و تعداد و درصد پذیرفته‌شدگان ۶۶-۱۹۶۳
سال دانشگاه متقاضیان پذیرفته‌شدگان درصد پذیرفته‌شدگان
۱۹۶۳ تهران و سایر(۱) ۶۰۰/۱۳ ۲۰۰۰ ۷/۱۴
۱۹۶۴ تهران و سایرین ۰۰۰/۱۸ ۲۰۰۰ ۱/۱۱
۱۹۶۵ تهران و سایرین ۰۰۰/۳۰ ۷۰۰/۴ ۷/۱۵
۱۹۶۶ تهران و سایرین ۰۰۰/۳۵ ۴۰۰۰ ۴/۱۱
۱۹۶۶ آریا مهر ۳۰۰/۵ ۵۰۰ ۴/۹
۱۹۶۶ دانشسرای عالی ۰۰۰/۴ ۳۰۰ ۵/۷
۱۹۶۶ دانشگاه پهلوی ۰۰۰/۷ ۵۰۰ ۱/۷
ارقام ارائه شده تقریبی هستند. این ارقام از روزنامه‌ها و مجلات مختلف ایرانی گردآمده‌اند.
(۱)شامل دانشگاه‌های مشهد، تبریز و اصفهان

یکی‌دیگر از مراحل سختی و فشار هنگامی پیش می‌آید که دوران تحصیل رسمی به پایان می‌رسد و دانشجوی فارغ‌التحصیل باید به دنبال جایگاهی در جامعه بگردد. یکی از مهم‌ترین جوانب این امر که به نحوی گسترده مورد توجه ـ (اما فاقد هر گونه تحلیل) ـ بوده است به دانشجویان ایرانیِ خارج از کشور مربوط می‌شود. نخبگان سیاسی نسبت به ضرورت متقاعد ساختن جوانان تحصیل‌کردة ایرانی برای مراجعت به ایران بسیار حساس شده‌اند. شاه و نخست‌وزیران اخیر هر یک به کرّات در این زمینه صحبت کرده، بر تبعات جدّی از دست دادن نیروی کار ماهر و مستعد تأکید نهاده‌اند. حکومت ایران در ترغیب فارغ‌التحصیلان به مراجعت فیلم‌هایی ساخته و نشریات خاصی را منتشر کرده است. به علاوه امتیازات مالی و شغلی جذابی را نیز ارائه کرده است. (۱۳)
مدیریت پژوهش مشهور و ویژه سازمان ملل در مورد «فرار مغزها» از سوی یک ایرانی به هیچ وجه تصادفی نبود. در حال حاضر حدود سی هزار ایرانی در خارج تحصیل می‌کنند و در سال ۱۹۶۶ فقط ۰۰۰/۱۸ جوان ایرانی از طریق دفتر [مؤسسة] دوستان امریکایی خاورمیانه در تهران خواستار کمک برای ادامة تحصیل در ایالات متحده شدند. برآورد شده است که ایران سالانه نزدیک به هزار تحصیل‌کرده خود را به کشورهای خارجی از دست می‌دهد و به ترتیب ۹۰۰ و ۶۰۰ پزشک ایرانی در نیویورک و مونیخ کار می‌کنند.
این خروج جوانان ایرانی و بی‌میلی بعدی برای بازگشت بیانگر مشکلی عمیق‌تر می‌باشد که آن را می‌توان در چارچوب مزایای به مراتب گسترده‌تر مالی و شغلی که غرب ارائه می‌کند توضیح داد. فارغ‌التحصیلان خارج از کشور وقتی که به ایران برمی‌گردند معمولاً بیش از دیگر همگنان خود دچار بیگانگی می‌شوند. نمونه‌هایی چند از دشواری‌ها و مشکلات این گروه را در پاره‌ای از آثار ادبی چون راه‌آب‌نامه جمالزاده (۱۹۴۸) و کارت هویت اسفندیاری (۱۹۶۶) می‌توان دید. شایان ذکر است که صادق هدایت نیز بوف کور خود را در اواسط دهة ۱۹۳۰ پس از مراجعت به ایران از اولین سفرش به اروپا نوشت. ریشة بسیاری از این سرخوردگی‌ها را هم می‌توان در مسائل ناشی از لزوم تطبیق با اسلوب‌های سنتی شخصی‌گرایی و اعمال نفوذ دید و هم دشواری‌های شغلی، سیاسی و عقیدتی. بسیاری نیز به ایران برمی‌گردند و انتظار دارند بالاترین مناصب و مزایا را کسب کنند. اینها نیز بر این باورند که عالی‌ترین مناصب نظام حق آنهاست.
تنها بررسی جدّی‌ای که در مورد فارغ‌التحصیلانی که به ایران مراجعت کرده‌اند صورت گرفته، در سال ۶۴-۱۹۶۳ و زیر نظر یونسکو انجام شد. این بررسی جامع با جامعة آماری اولیه‌ای برابر با ۱۱۷۴ نفر از فارغ‌التحصیلان ایالات متحده، فرانسه و انگلستان صورت گرفته است. همزمان در مورد فارغ‌التحصیلانی هندی و مصری که به کشورشان مراجعت کردند نیز بررسی مشابهی انجام شد. در نهایت ۲۵۳ نمونه انتخاب شد و نتایج مصاحبه‌ها و نظرسنجی‌هایی که صورت گرفت در خور توجه است. نه درصد ایرانیانی که مراجعت کرده بودند از اینکه به وطن برگشته بودند. خوشحال بودند. از نقطه‌نظر شغل، به ترتیب شش و چهارده درصد از مراجعت‌ کننده‌های مصری و هندی در یافتن شغل با دشواری‌هایی روبرو شده بودند. نود و هشت درصد ایرانیانی که به کشور بازگشته بودند حس می‌کردند که از لحاظ کاری برای یافتن شغل و شرایط مناسب محتاج همیاری هستند. مصری‌ها و هندی‌هایی که احساس مشابهی داشتند به ترتیب هفتاد و پنج درصد و پنجاه و هفت درصد را تشکیل می‌دادند. هفتاد و شش درصد فارغ‌التحصیلان مصری بر این باور بودند که در شغل فعلی‌شان می‌توانند از آموزشی که در خارج بودند تا حدود زیادی استفاده کنند. درصد مربوط به هندی‌ها و ایرانی‌ها به ترتیب چهل و هشت و سی و شش درصد بود.
در حوزه‌های اجتماعی ـ سیاسی، بررسی صورت گرفته پرسش‌های ذیل را طرح و پاسخ‌های درخور توجهی نیز به دست آورده است. در قیاس با مراجعت‌کنندگان مصری و هندی تعدادِ به مراتب بیشتری از ایرانیان بر این اعتقاد بودند که به سود کشورشان خواهد بود که ارزش‌ها و آراء غربی «حقوق و آزادی‌های فردی» به کشورشان آورده شود. در مورد «برنامه‌های رفاه و تأمین و اجتماعی» نیز نظر مشابهی ابراز شد.

از نظر شما چه نهادها، شیوه‌های زندگی، ارزش‌ها و ایده‌هایی از کشور میزبان سابقه شما، ارزش آن را دارد که در کشور شما نیز ارائه شود؟
درصد برای هر کشور مبداء
مصر هند ایران
بدون پاسخ مشخص ۵ ۱۰ ۳
نظام آموزشی ۱۸ ۵۱ ۲۳
مواضع نسبت به جهان ۴۲ ۳۲ ۵۵
رفاه و تأمین اجتماعی ۲۷ ۲۷ ۴۸
تجدید سازمان دولت ۱۷ ۱ ۱۰
روش‌های اداری ـ‌حکومتی ۹ ۰ ۱۷
حقوق زنان ۲۴ ۲ ۱۰
زندگی خانوادگی و تربیت کودکان ۱۸ ۴ ۴
فعالیت‌های اوقات فراغت ۶ ۱۲ ۷
حقوق و آزادی‌های فردی ۵۳ ۱۵ ۷
تأکید بر خصوصیات ملی ۳۱ ۱ ۳۳

اینکه چنین به نظر می‌رسد که ایرانیان از لحاظ تطبیق مجدد با دشواری‌های خاصی روبرو هستند خود می‌تواند هم در مورد نظام موجود در ایران بیانگر نکاتی باشد و هم در مورد خصوصیات و از خودبیگانگی روشنفکرانی که به ایران مراجعت کرده‌اند.
در همین زمینه می‌توان به نکتة دیگری از بررسی یونسکو اشاره کرد که در آن آمده است شصت و یک درصد از ایرانیانی که مراجعت کرده بودند احساس می‌کردند در دوران اقامت در خارج «تا حد زیادی تغییر کرده‌اند». تنها سی درصد از هندی‌ها و سی و هشت درصد از مصری‌ها چنین احساسی داشتند. شاید بر یک چنین اساسی بود که یکی از روزنامه‌نگاران تیزبین از این گروه از روشنفکران به عنوان جمعی «ریشه‌کن شده» یاد کرده بود. (۱۴) در پاره‌ای از موارد، یأس و سرخوردگی حاصله، ریشه‌هایی سیاسی دارند که در بسیاری از موارد به نوعی اقدام سیاسی حاد منجر شده و در تمامی موارد نیز تبعات نیرومند سیاسی داشته‌اند. یک آسیایی تحصیل‌کرده درغرب معنای مراجعت به خانه را چنین توصیف می‌کند. بازتاب سخنان او را به صورتی بی‌وقفه در میان ایرانیان بازگشته به میهن نیز می‌توان شنید
روحی شکافته و دو لایه پیدا می‌کنیم. در لایه‌های درونی احساسات عمیق، تابوها و بایدها، عشق و نفرتی سیاه و کور نهفته است. و در سطوح بیرونی لفاظی‌های توخالی، نظریه‌هایی که در مقابل نیازهای بی‌انتها، رنگ می‌بازند. ایده‌هایی که از لحاظ روشنفکری صحیح به نظر می‌رسند و از نظر عاطفی اهمیت دارند، رفتاری معقول وجود دارد که به وقت برآمدن امواج دریا ناگهان فراموش می‌شوند....
کندن بخش بزرگی از خود آسان نیست. غرب هر چه کرده باشد، برخی از ماها آن را به خاطر یک چیز دوست می‌داریم: آن واقعیت ظریف، آسیب‌پذیر و شکننده،‌ رئوف، و پر مهر... رهایی معنوی... (۱۵)
از این‌رو دو مورد از خواسته‌هایی که جوانِ ایرانی در عصر آموزش مطرح کرده یکی حقّ دسترسی به آن آموزش است و دیگری حق استفاده از آن. پیش‌تر پاره‌ای از دشواری‌ها و تبعات این مقوله مورد تحلیل قرار گرفت. البته خواسته‌های بی‌شمار دیگری را نیز می‌توان برشمرد که در دورة آموزش شکل می‌گیرند که در ادامه به یکی از آنها اشاره خواهیم کرد. این مقوله حوزة توجه این بررسی را به نظام سیاسی نزدیکتر کرده و به پاره‌ای از آزادی‌های تشکل مربوط می‌شود.
جوانان ایران به رغم تلاش‌های بسیارشان از سازمان‌های خاص خود بهرة چندانی ندارند. از سال ۱۹۵۴ گروه‌های دانشجویی تحت نظارت و کنترل شدید حکومت بوده و هیچ سازمان علنی‌ای را بدون بررسی و تأکید نهادهای امنیتی نمی‌توان تشکیل داد. شیوه‌هایی که در ایران در قبال مسائل دانشجویی اتخاذ شده در ایجاد بی‌تفاوتی و نارضایی در میان دانشجویان نقش فزاینده‌ای داشته است. در سال ۱۹۶۷ در ایران، سی و سه تشکل در ارتباط با مسائل جوانان وجود داشت که احتمالاً به استثنای سه انجمن مربوط به اقلیت‌های دینی مابقی مؤسساتی بی‌خاصیت بودند.
در ۲۲ آوریل ۱۹۶۷ کمیتة ویژه‌ای برای بررسی مسائل جوانان زیر نظر وزارت کار و نخست‌وزیری تشکیل شد که تحلیل جوانب کلی این مسئله را هدف قرار داده بود. در این جلسه ضرورت هماهنگی میان انواع مختلف تشکل‌های جوانان محور اصلی بحث قرار داشت. علاوه بر این پیشنهاد شد که برای جوانان ایرانی فضای متفاوتی ایجاد شود؛ فضایی که در آن دموکراسی به عنوان ارزش اصلی مورد تأکید قرار گیرد. این جلسه با تقاضای دو و نیم میلیارد ریال اعتبار برای برنامه‌های مربوط به دانشجویان و امکانات تفریحی خاتمه یافت. (۱۶) خود جوانان تقریباً تمامی مؤسسات دولتی موجود را تحریم کرده‌اند. نظرسنجی‌ای که در تابستان ۱۹۶۶ در میان چهارصد دانشجوی دانشگاهی و دبیرستانی صورت گرفت بیانگر آن است که ۸۸ درصد آنها در هیچ یک از این تشکل‌های جوانان عضویت نداشته و از آن معدود کسانی که بستگی داشتند یک سوم‌شان از انجمن ایران و آمریکا نام بردند. از میان آن چهارصد نفر فقط سه نفر در «سازمان رهبری جوانان»، مهم‌ترین سازمان جوانان وابسته به دولت عضویت داشتند. در مورد نحوة ادارة تشکل‌های دانشجویی نیز هشتادوهفت درصد خواستار آن شدند که خود جوانان ادارة این مؤسسات را بر عهده گیرند و فقط چهار درصد نفر خواستار ادارة دولتی بودند. (۱۷)
همزمان با این بررسی، دولت خود بر آن شد تا در راه آنچه اقدامی بزرگ در تحقق خواسته‌های جوانان تلقی می‌کرد گام بردارد. یک «کاخ جوانان» مفصل احداث شد؛ ساختمانی با یک نمای زیبای سنگ، یک استخر زمستانی در معیارهای المپیک، یک آمفی‌تئاتر ۲۵۰ نفره و تهویة مطبوع. محل این کاخ در شمال تهران، در واقع درجای باشگاه سابق ساواک خود گویای امر بود. قرار بود اعضاء خود ادارة این‌ محل را بر عهده بگیرند. اما بسیاری از دانشجویان تعدادی از مدیران را عضو نهادهای امنیتی می‌دانستند. (۱۸) دانشجویی از طبقه متوسط ضعیف آن را «یک سرای مجلل» توصیف کرد «در دل یک بیابان آکنده از عوامل حکومتی که ما را دعوتِ به آن ورود می‌کردند» به هر حال در مجموع کاخ جوانان به عنوان مکانی برای پسران و دختران نخبگان طبقة بالا تلقی می‌شد.
وضعیت تشکل‌های دانشجویی دانشگاه از این نیز بی‌خاصیت‌تر بود. در واقع به جز یک مورد فوق‌العاده استثنایی و کوچکِ دانشکدة فنی آبادان هیچ‌یک از دیگر نهادهای آموزش عالی از یک شورا یا ادارة دانشجویی برخوردار نبوده‌اند. در بسیاری از دانشگاه‌های ایران جز انجمن اسلامی تشکل دیگری وجود ندارد که آن نیز به شدت تحت مراقبت است. در نظرسنجی‌ای که در دانشگاه ملی تهران صورت گرفته است، نود درصد پاسخ‌دهندگان خاطر نشان کرده‌اند که وجود یک «مدیریت دانشجویی» در دانشگاه امری مهم می‌باشد. اخیراً در دانشگاه پهلوی شیراز در اقدامی غیرمترقبه مدیریت دانشگاه در انتصاب نماینده‌ای از دانشجویان برای تشکیل یک شورای دانشجویی وارد کار شد. اعتراضات دانشجویی چنان گسترده شد که مدیریت وادار شد به انتخابات برای ایجاد یک تشکل دانشجویی رضایت دهد. بیست و دو نماینده انتخاب شدند و کمتر از شش ماه همگی آنها کناره گرفتند. در ابتدا بر این باور بودند که نمایندگی دانشجویان را برعهده خواهند داشت اما مدیریت دانشگاه آنها را وابسته به خود تلقی می‌کرد.
دانشجویان نه فقط خواستار انجمن و تشکل بودند بلکه گروه‌هایی را می‌خواستند که هدایت آن در دست خودشان باشد و نه حکومت. شکست و ناتوانی مستمر حکومت در این حوزه فقط به پیچیده‌تر شدن مسئله کمک کرده است.
از آنچه مورد بحث قرار گرفت می‌توان نشانه‌هایی را ناظر بر برخی از تنش‌های طبقه‌ای ـ‌گروهی موجود در صفوف دانشجویان شناسایی کرد. از نقطه‌نظر طبقه، بررسی صورت گرفته در دانشگاه ملی تهران داده‌های در خور توجهی در دسترس می‌گذارد. از ارقام ذیل می‌توان در مورد مواضع دانشجویان ایرانی در قبال دیگر گروه‌ها و طبقات اطلاعاتی کسب کرد. پرسشی که طرح شد به قرار زیر می‌باشند:

اگر شخصی از گروه‌های ذیل به یک منصب بالای حکومتی دست یابد، شما تا چه حد اطمینان خواهید داشت که وی منافع ملت را بر منافع شخصی‌اش ترجیح خواهد داد؟
پاسخ‌ها به درصد
بسیار تاحدودی اندکی هیچ بی‌پاسخ
کاسب ۴ ۴۲ ۳۰ ۲۰ ۲۲
رهبر اتحادیه‌ای ۱۲ ۳۴ ۲۴ ۱۰ ۲۰
چهرة مذهبی ۶ ۲۸ ۲۲ ۲۲ ۲۲
کارگر ۸ ۲۸ ۳۰ ۸ ۲۶
صاحب صنعت عمده ۸ ۲۲ ۲۶ ۲۲ ۲۲
بزرگ مالک ۶ ۱۴ ۲۴ ۳۴ ۲۲
نظامی ۴ ۲۸ ۲۲ ۲۲ ۲۴
تحصیل‌کردگان ۶۴ ۸ ۸ ۰ ۲۰

این ارقام بیانگر آن هستند که دانشجویان نسبتاً به طبقة خود اعتماد بالایی دارند که با توجه به بی‌اعتمادی ریشه‌داری که از ویژگی‌های جوانان ایرانی است، امر خارق‌العاده‌ای است. پس از تحصیل‌کردگان، این کارگران و رهبران اتحادیه‌ای هستند که طرف اطمینان می‌باشند و بزرگ مالکان و کاسب‌ها و صاحبان صنعت عمده در پایین‌ترین درجه قرار دارند. (۱۹) بر این اساس می‌توان این فرض را مطرح کرد که دانشجویان دانشگاه به طبقات پایین بیش از طبقات بالا اعتماد دارند. در پاسخ به پرسشی که پیرامون «مبارزه بین کارگران و کارفرمایان» مطرح شد چهل و شش درصد پاسخ دادند که در مجموع، بر این باورند که حق با کارگران است و تنها شش درصد کارفرمایان را محق دانستند.
از نظر یک سوم این دانشجویان، همزیستیِ طبقات اجتماعی میسر به نظر نمی‌آمد. بیش از چهل درصد بر این باور بودند که طبقات اجتماعی همیشه در ایران بر جای خواهد بود حال آنکه از نظر سی‌وپنج درصدِ دیگر، فقط در صورت تغییر نظام سیاسی است که طبقات اجتماعی ناپدید خواهند شد. آشکار است که دانشجویان از واقعیت‌های طبقاتی آگاهی کامل دارند و نسبت به طبقة بالای ایران اطمینان چندانی ندارند. حتی در میان خود آنها نیز از لحاظ تفاوتِ خاستگاه‌های اجتماعی و تأثیرش بر آنها از جوانب مختلف نیز تنش‌های مهمی وجود دارد.
این جوانان طبقات پایین و متوسط هستند که بیش از دیگران در خلال امتحانات ورودی پیش‌گفته به دانشگاه دچار زحمت و سختی می‌شوند. بسیاری از اولیاء این جوانان نمی‌توانند آنها را برای ادامة تحصیل به خارج اعزام دارند و در نتیجه یا باید از عهدة امتحانات ورودی برآیند یا از ادامة تحصیل منصرف گردند. می‌توان گفت که اکثر دانشجویان دانشگاهی ایران از طبقات پایین و به ویژه میانی هستند. بسیاری از دانشجویان طبقات بالا و متوسطِ بالا در دانشگاه ملی تحصیل می‌کنند که از شهریة نسبتاً بالایی برخوردار است. از میان دانشجویانی که با هزینة شخصی عازم خارج شده‌اند و طبقات متوسط و متوسط پایین خاستگاه اجتماعی آنها را تشکیل می‌دهند حدود پنجاه درصد آنها به ایران برنمی‌گردند. زیرا به دلیل ارتباط‌های محدود خانوادگی «از چشم‌انداز کاری چندانی برخوردار نمی‌باشند و در نتیجه نمی‌توانند جایگاه خود را ارتقاء بخشند.» (۲۰) برآورد شده است که حدود هفتادوپنج درصد از دانشجویانِ برخاسته از طبقات بالاتر به ایران برمی‌گردند. و بالاخره آنکه هر سازمان و حرکتی که برای جوانان ایرانی وجود دارد برای جوانان طبقات بالاست. در تهران از این گروه برگزیده به عنوان «جِت سِت» یاد می‌شود که از باشگاه‌ها، البسه و اتوموبیل‌های خاص خود بهره‌مند می‌باشند. کاخ‌های جوانانی که ساخته می‌شود، همانگونه که از نام و ماهیت‌شان برمی‌آید جایی برای جوانان طبقات متوسط و پایین نیستند.
دانشجویان ایرانی خود را بخشی از یک طبقة متوسط جدید دانسته و خود را به مراتب دورتر از طبقة بالای موجود تلقی می‌کنند تا طبقة پایین. با اینحال هنوز هم در میان آنها تنش‌ها و تفاوت‌هایی دیده می‌شود که به خاستگاه اجتماعی آنها مربوط می‌شود. حسّ بیگانگی بیش از هر قشر دیگر در میان جوانان طبقات پایین و متوسط دیده می‌شود که از محرومیت بیشتری برخوردارند. یکی از این جوانان بود که در ژانویه ۱۹۶۵ حسنعلی منصور، نخست وزیر وقت را از پای درآورد و در همان سال نیز جوان مشابهی به شاه سوء قصد کرد.

حسّ بیگانگی دانشجویی
برای مثال یکی دیگراز نمونه‌های بیگانگی دانشجوی ایرانی را می‌توان در آثار روزنامه‌نویس جوان و تحصیل‌کرده‌ای چون ر.اعتمادی دید که در یکی از داستان‌هایش رنج‌های نسل جوان‌تر را به تصویر کشیده است. استقبال دانشجویان از کتاب ساکن محلة غم ـ عنوانی مناسب ـ چنان بود که دو چاپ آن فوراً به فروش رفت. چاپ سوم کتاب توقیف شد و نویسنده نیز به اتهام «نشر دیدگاهی که جوان ایرانی را به شورش بر ضد هنجارهای اجتماعی و اخلاقی موجود ترغیب می‌کند» تسلیم دادگاه شد.
در مجموع، جوانان ایرانی به نحوی بیش از پیش آلودة الکل و مواد مخّدر شده‌اند و آمار خودکشی در میان آنها به نحوی نگران‌کننده بالاست. (۲۱) جوان ایرانی خود از تنهایی، پوچی و بی‌پناهی فراوان سخن می‌گوید و حتی برای توصیف این وضعیت اصطلاحاتی وضع می‌کند. هنگامی که از هپلی‌هپو سخن به می‌گوید منظورش آن است که زمین دائماً زیر پایش خالی می‌شود و برای آنکه سقوط نکند دستش هیچ جا بند نیست. بخش عظیمی از این فشار، به وزن سنگین و شتاب تغییر و دگرگونی مربوط می‌شود که آن نیز به نوبت خود بر گرفتاری‌ و بیگانگی وی تأثیر دارد. تحلیل ذیل از جوان ایرانی بیانگر رابطة میان فرایند دگرگونی و عمق بیگانگی‌ای است که وی احساس می‌کند. آنچه می‌آید مجموعه‌ای از برداشت‌هایی است که پس از گفت‌وگوهایی چند با دوستان دانشجوی ایرانی در سال ۱۹۶۶ ثبت کرده‌ام.
در محیط‌های شهری ایران هر روز پارتی‌های بیشتری برگزار می‌شود. چند وقت قبل برای جوانان از این خبرها نبود. البته امروزه وجود دارند اما فقط جنبه‌ای تقلیدی دارد. جوانان از فلسفة چنین تفریحاتی اطلاع ندارند فقط لباس پوشیده و می‌روند.
این بیانگر پوچی و میان‌تهی بودنِ زندگی جوانان است. آنها بر ضد خانواده‌های محافظه‌کار خود می‌ایستند تا کارهایی انجام دهند که خود نیز آنها را نمی‌فهمند. نسل کنونی، قربانیِ در هم شکستة تغییر است. آنها لبة زندة نیرویی هستند که در اثر گرفتار آمدن در وضعیتی که سرشان خراب شده، در هم کوفته شده‌اند. نیروهای دیروز به سختی قدم پس می‌گذارند. حتی هنگامی که نیروهای دیروز نیز ذهنیتی بازتر اتخاذ کرده و تا حدودی از در نرمش وارد می‌شوند، باز هم سرآغاز جنگ و جدل است. تغییری که بی‌پایه و بی‌هدف است باید معنایی پیدا کند و در جهانی که روی می‌دهد لنگرگاهی پیدا کند. اگر جایی برای رفتن نباشد لباس و مد جدید چه فایده‌ای دارد؟ چرا در حالی که از عمق اطلاعی نداریم فقط سطح را تقلید کنیم؟ چرا بدون ساختن فقط خراب کنیم؟
علاوه بر این، چه کسی می‌تواند در نظامی که مسائل خانوادگی، جنسی، مالی، آموزشی و اشتغال تمامی انرژی شخص را هدر می‌دهند، فعال و خلاق و سازنده باشد؟ ضربه‌هایی که از یک چنین مشکلاتی بر پیکر جوان ایرانی وارد می‌شود تأثیر گذار بوده است. او گم‌گشته و بی‌اعتماد، متزلزل و کلبی مسلک است. جوان است و در عین حال پیر. اما وظیفة اصلی فردا آغاز می‌شود. او باید هدایت ایران را بر عهده گیرد. زمینة تربیتی او استوار نبود اما دوام آورد. در این گذار مجموعه‌ای از ابزارهای او چون ابتکار عمل، امیدواری و خلاقیت که برای وظایف پیشِ‌روی او لازم است،‌کُند شده‌اند. (۲۲)

سیاست نخبگان سیاسی
کلّ موضوع مسائل جوانان و دانشجویان تبعات سیاسی ـ نظری سنگینی داشته و همچنان بخشی از نارضایتی‌ها به این سمت جریان دارند. خط مشی‌ای که نخبگان سیاسی در قبال این وضعیت اتخاذ خواهند کرد نه فقط بر مسیر آتی این گروه بلکه بر آیندة کل ایران تأثیر مهمی خواهد داشت.
همانگونه که در مبحث مربوط به سازمان‌های دانشجویان خاطرنشان گردید، رویکرد حکومت در این زمینه به بدتر شدن وضع منجر شده است. دلیل اصلی این امر در تصمیم نخبگان برای رسوخ به صفوف جوانان ایرانی نهفته است تا از این طریق هم فعالیت‌های‌شان را تحت نظر داشته باشند و هم آنها را کنترل کنند. در توضیح می‌توان به دانشگاه‌ها اشاره کرد.
بعد از سال ۱۹۵۵،‌ واقعة ۱۶ آذر که در خلال آن در دانشگاه تهران سه دانشجو به ضرب گلوله از پا درآمدند دولت قول دادکه دیگر اجازه نخواهد داد نیرویی وارد صحن دانشگاه گردد. دانشجویان به این وعده اعتماد کردند و تا ژانویه ۱۹۶۲ (اول بهمن ۱۳۴۰) در دورة پرتلاطم نخست‌وزیری امینی نیز وضعیت بر همین منوال بود. اما در آن روز در خلال یک یورش غیرمترقبه، نیروهای کوماندو به داخل دانشگاه ریخته،‌ دانشجویان را مورد ضرب و شتم قرار داده و اموال عمومی را تخیریب کردند. در پی این واقعه تشکیلات امنیتی به صورتی آشکار در دانشگاه‌ها حضور پیدا کردند. در حال حاضر دولت رویکرد سختی در مورد دانشجویان اتخاذ کرده است هر چند که شیوه‌های اعمال آن دانشگاه به دانشگاه فرق می‌کند. در دانشگاه تهران اعمال زور و فشار آشکار ،‌در دانشگاه شیراز نوعی باج‌دهی از طریق اعطای کمک هزینة تحصیلی، در دانشکدة فنی آبادان،‌ اخراج تمامی دانشجویان یک درس. علاوه بر این چند صد دانشجو نیز در استخدام سازمان امنیت هستند. «حرفه‌ای»هایی نیز در کارند که کارشان حضور در سازمان‌های دولتی دانشجویی و حضور در تظاهراتی است که در پاره‌ای از اعیاد به نفع دستگاه برپا می‌گردد. یکی از رؤسای دانشگاه برای استفاده از دانشجویان به نفع رژیم پیشنهاد کرده است که از میان دانشجویان یک «سپاه سفید» تشکیل شود تا در خدمت «انقلاب سفید» قرار گیرد. البته در کنار این سیاست‌های تهدید و تحبیب، برای بهبود وضع جوانان در پاره‌ای از حوزه‌ها نیز تلاش‌های واقعی‌ای به عمل آمده است. هم شاه و هم نخست‌وزیر هویدا تأکید دارند که در بسیاری از حوزه‌های حیاتی باید به دانشجویان ایرانی کمک شود. (۲۳) بر همین اساس نیز کاخ جوانان برای رسیدگی به حوایج تفریحی احداث شد و برای ارائه کمک از طرق دیگر نیز کمیته‌هایی تشکیل و برنامه‌ها و بودجه‌هایی تخصیص داده شده‌اند.
این خط‌مشی سه لایة حکومت در قبال دانشجویان ایرانی یعنی فشار، رشوه و امتیازات ترجیحی تا حدودی در اسکات دانشجویان موفق شده است. البته نتوانسته از دامنة مخالفت‌ها بکاهد یا آنها را متعهد کند. از این‌رو شرحی که از حسّ بیگانگی ارائه شد به قوت خود باقی است.
هیچ تضمینی هم وجود ندارد که این خط‌مشی همچنان بتواند دانشگاه‌ها را آرام نگهدارد. هر گاه اندکی از فشار کاسته می‌شود یا باج‌دهی به نتیجه‌ نمی‌رسد، محیط دانشجویی از نو متلاطم می‌گردد. تظاهرات صورت گرفته در دانشگاه‌های پهلوی، تبریز و تهران در بهار ۱۹۶۷ و بار دیگر در ۱۹۶۸ که بازتاب چندانی هم نیافتند همگی مؤید این امر هستند، نخبگان سیاسی و همچنین خود ایران محتاج حمایت و تعهد جوانان کشور است، اما از هیچ یک از این‌رو برخوردار نیست و در نتیجه به گونه‌ای که اخیراً دکتر محمود صناعی، یکی از روان‌شناسان برجستة ایران تأکید کرده است: آیندة جوانان این کشور شبیه پل و راه و آسفالت نیست که اگر در آنها تقلب شود، فقط یک ضرر مالی محسوب گردد که می‌توان با سرمایه آن را جبران کرد. اگر زندگانی نسل جوان این کشور تباه شود دیگر آن را نمی‌توان به دست آورد. (۲۴) قدرت جوانان ایرانی بر سازماندهی، توانایی اعمال زور یا موقعیت سیاسی و اقتصادی آنها استوار نیست بلکه از تعهد انسانی، هوش و توانایی فکری‌اش برمی‌خیزد. نخبگان سیاسی ایران می‌دانند که بدون این توانایی و تعهد نمی‌توان در اجرای برنامه‌های اصلاحی توفیق یافت. اما در عین حال نسبت به این نکته نیز واقفند که قدرت دانشجویان بر علیه اسلوب‌های سنتی قدرت معطوف است که پایگاه حمایتی آنها را تشکیل می‌دهد. (۲۵) اعطای امتیازات اساسی به خواسته‌های دانشجویی در عرصه‌های آموزش، مدیریت، عدالت و سیاست زیر پای بسیاری از نخبگان را خالی خواهد کرد. تصمیم‌گیران کنونی سعی کرده‌اند از طریق طرح و پیشبرد پاره‌ای از برنامه‌های اصلاحی چون اصلاحات ارضی و صنعتی شدن، یک راه میانه را اتخاذ کنند و هنگامی هم که این امر با شکست مواجه می‌شود، به سرکوب و فشارِ گاه‌به‌گاه متوسل می‌شوند. اما از آنجایی که این رویکرد فقط می‌تواند به نارضایی دانشجویان منجر شود با معضلی روبرو شده‌اند؛ معضلی که به نوبت خود از مشارکت و همراهی ایرانِ جوان که الزامِ هر نوع نوسازی است، کم می‌کند.

یادداشت‌ها

۱- . این مقاله ترجمه‌ای است از:


James A.Bill, "The Politics of Student Alienation the Case of Iran", Iranian Studies, Vol. ۲, No.۱, Winter ۱۹۶۹, pp.۸-۲۶ (^)


۲- . این بررسی در سال‌های ۶۷-۱۹۶۶ در ایران و تحت حمایت‌ مالی برنامة مطالعات حوزه‌های خارجی (Foriegen Area Fellowship Program) انجام شد. نتیجه‌گیری‌های این مقاله از نگارنده است و نه لزوماً برنامة مطالعاتی پیش گفته. (^)


۳- . برای یک تحلیل اولیه از اهمیت طبقة متوسط در ایران بنگرید به:


T. Cuyler Young in "The Social Support of Current Iranian Policy," Middle East Journal, Vl (spring, ۱۹۵۲), ۱۲۸-۱۴۳.


در سال ۱۹۶۳ ما اهمیت روشنفکری [تحصیل‌کرده] را در ایران خاطرنشان شدیم.


J. A. Bill, "the Social and Economic Foundations of Power in Contemporary Iran," Middler East Journal, XVII (autumn, ۱۹۶۳), ۴۰۰-۴۱۸.


برای یک بررسی جامع‌تر این طبقة متوسط جدید و نقش آن در سیاست‌های خاورمیانه بنگرید به


Manfred Halpern, The Politics of Social Change in the Middle East and North Africa, (Princetion: Princetion University Press, ۱۹۶۳), pp. ۵۱-۷۸.


در پاره‌ای از شماره‌های اخیر نشریاتی چون جهان نو و مسائل ایران نیز چند تحلیل جالب در مورد طبقة متوسط شاغل ایران به قلم پژوهشگران ایرانی منتشر شده است. (^)


۴- . این ارقام بر اساس آمار استخراج شده از دو سرشماری رسمی ایران تهیه شده‌اند. وزارت کشور سرشماری عموم نفوس ۱۳۳۵ و سرشماری عمومی نفوس و مسکن ۱۳۴۵. (^)


۵- .Mohammad Borhanmanesh, "A Study of Iranian Students in Southern California" (unpublished Ed.D. Dissertation, University of California at Los Angeles, ۱۹۶۵), p.۱ (^)


۶- . وزارت کار بررسی‌های مسائل نیروی انسانی، (تهران، ۱۳۴۳، ۱، صص ۵۷۰-۵۶۷) (^)


۷- . دکتر ناصرالدین صاحب الزمانی،‌روانشناس ایرانی در کتاب جوانی پر رنج، شانزده مسئله را که دامن‌گیر جوان ایرانی است مورد بررسی قرار داده است. مسائلی چون اشتغال،‌آموزش، آموزش مستقل، تفریح، مورد پذیرش و شناسایی قرار گرفتن، جنسی، همسرگزینی و طلاق، نظام وظیفه، تعارض نسل ها، همزیستی بدون تفاهم، برخورد ارزش‌ها، عدم هماهنگی بین خانه و مدرسه، استقلال بیش از حد یا فقدان هر گونه استقلال، نبود رهبری و هدایت، ترس از رقبا و فقدان آرمان‌های اجتماعی. بررسی صاحب الزمانی جدّی‌ترین بررسی صورت گرفته در مورد جوانان ایرانی است. جوان پر رنج، (تهران، ۱۳۴۴)، صص ۲۳-۲۲.
پرسشنامة اولیه را سیمور مارتین لیپست طرح و یکی از جامعه‌شناسان آموزش دیدة ایرانی نیز آن را ترجمه کرد. از این بررسی از این پس به عنوان بررسی دانشگاه تهران ـ ملی یاد خواهد شد. (^)


۸- . صاحب الزمانی، جوانی پر رنج، ص ۶۰. (^)


۹- . در «گزارش مقدماتی برنامة سوم آموزشی» سازمان برنامه آمده است که در سال ۱۹۶۰ کمتر از چهار درصد دانش‌آموزان در هنرستان‌های فنی ثبت نام کردند. این درصد به صورتی کند‌رو به افزایش دارد. (^)


۱۰- . صاحب‌الزمانی، جوانی پر رنج، ص ۳۲ (^)


۱۱- . خسرو شاهانی [رنج جوانان و دوای آن]، خواندنی‌ها، سال ۳۷، ش ۴ (۵ مهر ۱۳۴۵)، ص ۱۸. (^)


۱۲- . یکی از این فیلم‌ها که به نحوی گسترده به نمایش درآمد «پرستوها به لانه برمی‌گردند» مجید محسنی است. مجید محسنی، از نمایندگان مجلس در ادوار ۲۱ و ۲۲، برای متقاعد ساختن دانشجویان ایرانی در خارج به اروپا سفر کرده بود. از سال ۱۹۶۶ دفتر نخست‌وزیری نشریة فرهنگی‌ای با کیفیت بالا به نام تلاش منتشرکرد و آن را در میان ایرانیان سراسر جهان پخش نمود. (^)


۱۳-  (^)


۱۴- . این طرح زیر نظر دکتر مرتضی از مؤسسه تحقیقات و علوم اجتماعی دانشگاه تهران صورت گرفت. داده‌های دو بند ذیل از متن منتشر نشدة ذیل استخراج شده است.


"Les Situation des Etudiants Iraniens a L'Etranger et Leur Role dans I'Echange des Valuers Culturelles entre I'Iran et Leurs Pays Hotes" (Tehran, ۱۹۶۵)


و سند سازمان ملل به این مشخصات:


UNESCO/SS/COM/۵-Rev. PRIO, Oslo, November, ۱۹۶۴.


نمونه‌ها نسبت به ش، تاریخ مراجعت، کشور محل تحصیل، دوران اقامت در خارج، نوع تحصیل (بورس)، سطح تحصیلات و جنسیت، انتخاب شدند. تمام این پرسشنامه‌ها در فاصلة سال‌های ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۵ جمع‌‌آوریشده و در فرانسه و انگلستان و ایلات متحده تحت مطالعه قرار گرفتند. بررسی‌های صورت گرفته در مصر و هند در کشورهای آلمان،‌ انگلستان تحت مطالعه قرار گرفتند. خود بررسی خیلی عالمانه است و مخصوصاً قسمت ایران به خوبی انجام شده است. (^)


۱۵- . بنگرید به:


Alfred Bakhash, Kayhan International, February ۲۷, ۱۹۶۳. (^)


۱۶- . Han Suyin, A Many - Splendored thing (Boston: Little, Brown and Company, ۱۹۵۲), quoted in Khosrow Mostofi, Aspects of Nationalism (Salt Lake City: University of Utah Research Monograph No.۳, ۱۹۶۴), p. ۴۵. (^)


۱۷- . نسخة شخصی از یادداشت‌های جلسه آوریل ۱۹۶۷. (^)


۱۸- . عبدالحسینی نفیسی و افتخار طباطبایی. بررسی‌ مسائل و مشکلات جوانان دانشجو و دانش‌آموز تهران (تهران، سازمان برنامه، ۱۳۴۵). (^)


۱۹- . نخست وزیر در گفتگویی شخصی به شدّت منکر این امر شد. احتمالاً در کاخ جوانان تعدادی از این عناصر حضور دارند اما همانند سَلَفِ خود سازمان رهبری جوانان که از این گونه عناصر کم نداشت این شهرت را به ارث برد. مقامات ایرانی در مقام مقابله با این انتقاد که کاخ جوانان فقط مختص اقشار مرفه است، اخیراً تعدادی از این مراکز را در دیگر نقاط کشور نیز تأسیس کرده‌اند. علاوه بر این باید در نظر داشت که برای تفکیک تشکیلات کاخ جوانان از تشکیلات حکومتی نیز تلاش‌هایی در کار است. (^)


۲۰- . این نکته از آن جهت حائز اهمیت است که تنها یک ششم دانشجویانی که موضوع این بررسی بودند از طبقه پایین بودند. (^)


۲۱- . Habib Nafisi, "The Brain - Drian: The Case of Iranian Non - Returnees," Paper Presented at the Annual Conference of the Society for International Development, New York, March ۱۷, ۱۹۶۶, p.۷. (^)


۲۲- . آمار دیگری نیز در این حوزه وجود دارد اما در صحت و سقم آنها نمی‌توان مطمئن بود. اما تقریباً با اطمینان می‌توان گفت که هفتادوپنج درصد خودکشی‌ها در میان جوانان ـ در گروه سنی بین ۱۵ و ۳۰ ـ صورت می‌گیرد. در اوائل دهة ۱۹۶۰ از وجود حدود نیم میلیون معتادِ به تریاک در ایران گزارش شده بود. هروئین منحصراً در میان جوانان رواج دارد حال آنکه اعتیاد به تریاک بیشتر در میان افراد مسن معمول است. بنگرید به ناصرالدین صاحب‌الزمانی، جوانی پر رنج، صص ۲۰۴-۲۰۳ (^)


۲۳- . گفتگوی شخصی،‌مارس ۱۹۶۶ (^)


۲۴- . نخست‌وزیر هویدا نسبت به مسائل جوانان فوق‌العاده حساس است و با حمایت شاه، برای درک و اجابت خواسته‌های دانشجویان،‌ تلاش‌های فراوانی انجام داده است. (^)


۲۵- . [برنامة جدید برای سازمان مدارس]، سخن (اول شهریور ۱۳۴۱)، ص ۷۷
برای یک تحلیل دقیق‌تر از اسلوب‌های سنتی قدرت در ایران بنگرید به:


J.A. Bill, "The Plasticity of Informal Polities: The Case of Iran," Paper Prepared for Delivery at the U.C.L.A. - Society of Iranian Studies Conference on the Structure of Power in Islamic Iran, Los Angeles, California, June ۲۶-۲۸, ۱۹۶۹. (^)



[مقالات مرتبط]

■ بازسازی جنبش دانشجویی در دولتِ اول روحانی ۱۳۹۶-۱۳۹۲  علی هنری

■ اندونزی؛ سیاستِ نیروی اخلاقی ومبارزه با اقتدارگرایی  ادوارد اسپینال

■ چارچوبی تطبیقی برای تحلیل جنبش‌های دانشجوییِ بین‌المللی  یونگیون گیل و جیمز دِفرونزو

■ مقدمه‌ای بر اقتصاد سیاسی آموزش عالی در ایران پس از انقلاب  حسام سلامت

■ فراز و فرود یک شهر یک دانشگاه؛ مطالعه موردی دانشگاه آزاد واحد فیروزکوه  مسعود صوفی‌مجیدپور

■ نقدی بر شیوه‌نامهٔ انضباطی جدید  ابراهیم اسکافی

■ دانشگاه، پیکار برابری  زیبا جلالی نائینی

■ دانشجو، دولت و انقلاب  مراد ثقفی

■ جنبش دانشجویی ایران در خارج از کشور  افشین متین

نظر بدهید