لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

سیاست بدون حزب: دستاوردهای تشکیلاتیِ زنان فاقد حق رای

الیزابت کلمنس

گفتگو شماره ۶۹





نظام حزبی‌ای که دادخواهی‌های مردان کارگر و کشاورزِ تشکیلاتی را سرکوب می‌کرد بی‌تردید همین کار را با دادخواهی‌های زنان نیز انجام می‌داد (۱). اصلاح احزاب یا تدوین راهکارهای غیرحزبی، مادامی که مهم‌ترین مسیر زندگی سیاسی، یعنی رأی‌دادن به روی زنان بسته بود، چندان ارزشی نداشت.

اما برای برخورداری از حقّ رأی، زنان می‌بایست الگوهای شدیداً مردانه را که بنیان خودِ این احزاب بودند کنار می‌گذاشتند. زنان، همگام با جستجوی الگوهای جدید کنشِ سامان‌یافته، مرز میان مردانگی و زنانگی، امر خصوصی و عمومی، و شهروند و پیرو را زدودند و از این رهگذر، به منطق‌های دیرینة تناسب تاختند. گزارشگر نیویورک تایمز که در کنگرة حزب دموکرات در سال ۱۹۱۶ حاضر بود وقتی که زنان طبقة متوسط و بالا را می‌دید که برای کسب حقّ رأی، کنش ترقی‌خواهانة متعارفی را آغاز کرده و برای آموزش سیاسی و تغذیة فکریِ افکار عمومی، آگاهی‌رسانی می‌کنند و تشکیلاتی منسجم ساخته‌اند، به یاد دورة "وحشت" انقلاب فرانسه افتاد. همسان پنداری این دو تجربه، عجیب به نظر می‏رسد اما ناسازگاری آنها نباید نکته‌ای را که دلالت بر این همسان‏پنداری دارند از نظرها بزداید. زنان آمریکایی چگونه از آن فضای سیاسیِ مردانه، محیطی امن برای فعالیت ساختند؟ فعالیت آنان چگونه به تعریف قواعد و روش‌های جدید سیاست‌ورزی در آمریکا یاری رساند؟ این تلاش‌ها چه چیزی در مورد امکان‌ها و فرایندهای تغییرات نهادی را برای ما بازمی‌کنند؟
این امر که "جنبش زنان"، تا حد زیادی، الگوهای تشکیلاتی و استراتژی‌های ظاهراً محافظه‌کارانه در پیش گرفت، پاسخگویی به این پرسش‌ها را دشوار می‌کند. اِما اسمیت دُوو، فعال حق رای برای زنان، کمپین موفقیت‌آمیز حقّ رأی زنان واشنگتن را اینگونه توصیف می‌کند: "ما برای کسب حقّ رأی، از راه‌های زنانه بهره گرفتیم، چرا که مرد نیستیم و نمی‌خواستیم هم که باشیم، لذا برای کسب این حق نمی‌خواستیم از راهی برویم که مردها می‏خواستند". (۲) آنچه امنیت زنان را در نخستین حضورشان در عرصة عمومی تأمین کرد، استفاده از گونه‌های تشکیلاتیِ متناسب با نگاه سنتی به عفت زنانه بود. اما این استراتژی با اتکا به گونه‌های تشکیلاتی‌ای که تداعی‌گرِ هنجارهای ناظر به تفاوت مرد و زن بودند سدّی می‌شد در برابر زنانی که می‌خواستند کنشگران سیاسیِ متعارفی شوند و دوشادوش نمایندگان اصناف، کارگران و کشاورزان. لذا زنان طبقة متوسط و بالا که جنبش زنان را پایه گذاشتند برای گذر از ارائة خدمات عمومی به سوی کنش سیاسی، به گونه‌های تشکیلاتی‌ای روی آوردند که کمتر نشانی از هویت‌های زنانه داشتند و بیشتر ناظر به انسان، به معنای عام بودند و گونة اصلاح‌شدة انجمن‌های اواخر سدة نوزده بودند. فعالان حقوق زنانِ اوایل سدة بیست، با اتخاذ تدریجیِ شگردهای کمتر زنانه و نیز غیرسیاسی که از روش‌های آموزشی و روش کار شرکت‌ها آموخته بودند، برای خود، مسیری مورّب به سوی سیاست آمریکا گشودند.
[...] مادامی که زنان فاقد حق رأی بودند، تشکل‏های زنان، از هواداری دوآتشه می‌گریختند. [...] فعالان زن با پرهیز از وابستگی، در راستای تدوین مقررات دولتی و همکاری مداوم با دستگاه‌های دولتی می‌کوشیدند. برنامه‌هایی مانند مهدکودک رایگان، دادگاه کودکان، تأمین وثیقه و نظارت بر آزاد سازیِ مشروطِ مجرمان، و حمایت از مادران مجرد، تجاربی بودند که بودجه‌شان را زنانِ باشگاهای تأمین می‌کردند و دستگاه‌های دولتی (که کارکنان‌شان اغلب نیروهای سابقاً داوطلب بودند) متولی‌شان. (۳) دو قانونِ حداکثر ساعات کاری و حداقل دستمزد برای زنان، از طریق تدوین قوانین اقتصادی، راه را برای مداخلة فعالانه‌ترِ دولت گشودند. زنان از دیرباز، از حوزة قراردادهای کاری طرد شده بودند، اما برنامه‌هایی که زنان خواهان‌شان بودند و در راستای منافع آنان تدوین می‌شدند پیش‌درآمدهای مهمی شدند برای کنش دولتی.
با اینهمه جهان مردانة تعصب‌آلود، به گونه‌های تشکیلاتی مرسومِ زنان می‌تاخت و بارها به نقد آن‌ها می‌پرداخت: "کنش انسان‌دوستانه، برای زنان، تازگی ندارد. چیزی که تازگی دارد باشگاه زنان است به‌منزلة راهی برای بازسازی، کار فکری، و رشد. بهتر است این مفاهیم را با هم اشتباه نگیریم". (۴) اسناد انجمن‌های زنان، از وجود مباحث فراوانی دربارة گونه‏های تشکیلاتی، جستجوی جمعیِ الگوهایی که بتوانند دل‌مشغولی‌های مشترک زنان را بازنمایانند و دغدغه‌هاشان را به نهادهای دولتی و سیاسی بشناسانند حکایت دارند. زنانِ اواخر سدة نوزده، نمونه‌ای گویا هستند برای تأثیر الگوهای موجودِ تشکیلاتی بر تکوین استراتژی و تکنیک، در نبود الگویی صحیح برای مشارکت سیاسی. (۵) زنان با نشاندن وجه نقد و دفاتر حسابداری به جای ارائة خدمات شخصی، از بوروکراسی‌ها و شرکت‌های مدرن تقلید کردند، زنان برای اثرگذاری قانونی، از مسیرهای کاملاً انتخاباتی‌ای رفتند که شرکت‌ها می‌رفتند تا در راستای مطالبات گروهیِ زنانِ فاقد حقّ رأی، "لابی" کنند. آنان در نبود تشکیلات حزبی، پیوندهای نزدیکی میان تشکیلات خودشان و دستگاه‌های دولتیِ تازه‌تاسیسِ ارائه‌کنندة خدمات اجتماعی برقرار کردند.
از این منظر، حق رأی برای زنان و مجال‌آفرینی‌های جدید برای مداخلة دولتی، جدا از هم نبودند. هر دو، در تکوین و نهادینه‌شدن الگویی جدید برای اثرگذاری سیاسی همگام بودند. این الگو، ترکیبی بود از درخواست از نخبگان و افکار عمومی برای مشارکت در کارزار، (۶) لابی‌گری قانونی و تنظیم مقررات اداری، و تهدید انتخاباتیِ زنان که دیری نخواهید پایید که به حقّ رأی دست یابند. بیرون از این کشاکش‌های تشکیلاتی و ضدتشکیلاتی، نوع جدیدی از نظام حکومتی پدیدار می‌شد: لابی‌گری قانونی شده بود، و سیاست آموزشی بهبود یافته بود و آرام آرام به سیاست مدرنِ تبلیغات و افکار عمومی تبدیل شده بود. [...]
اما استراتژی‌ها و گونه‌های متمایزِ تشکیلاتی‌ای که انجمن‌های زنان در پیش گرفتند نمی‌توانند تبیین مناسبی باشند برای کامیابی‌های نسبتاً گستردة آنان در حوزة خط‌مشی‌ها و ناتوانی بعدیِ آنان از نقش‌آفرینی همچون یک نیروی سیاسیِ اثرگذار. همان منطق‌های تناسب که جنسیت و گونه‌های تشکیلاتی را به هم متصل می‌ساخت و گروه‌های زنان را از کارگران و کشاورزان تشکیلاتی متمایز می‏ساخت، همین کار را با ساختار فرصت‌های سیاسیِ پیش‌آمده هم می‌کرد. منطق‌های حاکمِ تناسب، زنان را نکوهش می‌کردندکه کنش‌شان به‌گونه‌ای‌ست که انگار حزبی از آنِ خود دارند. قانون نیز سدّی بود در برابر آن‌ها در پیش‌گرفتن استراتژی‌های انتخاباتی. این محدودیت در [گزینش از میانِ] انبوه ساختارها، با مسدودبودن امکانِ همبستگی از طریق نهادهای سیاسیِ رسمی ترکیب شده بود و خط ممتدی میان مسیر انجمن‌های زنان و مسیر تشکل‌های کارگری و کشاورزان کشیده بود. زنان بعدها بسیار کوشیدند تا ابزارهای دیگری برای کنش انتخاباتی بیابند. بدیل‌هایی نیز یافتند برای سیاست انتخاباتی، اما اینها غالباً ابزاری بودند برای کسب حق رأی.

هویت جنسیتی و سیاسی
شبکة درهم‌تنیدة رسوم غیررسمی و قوانین رسمی، گهگاه می‌پذیرفت که بیوه‌زنانِ صاحب‌دارایی، در امور محلی یا موضوعات مربوط به مالیات رأی بدهند، اما این شبکه، از زمان پایه‌ریزی ملت آمریکا به این سو، سدّی بود در برابر مشارکت سیاسی زنان آمریکایی. اصلاحیة چهاردهم قانون اساسی ایالات متحده پس از جنگ داخلی، رأی‌دهی را امتیاز انحصاری مردان بزرگسال دانست. (۷) این طرد رسمی را شبکة نیرومند ساختار سیاسی تقویت می‌کرد. تحرکات سیاسیِ ابتدای سدة بیست بر تشکیلات مردانه و هویت‌های کاریِ آمریکای سدة نوزده استوار بودند، و بدین‌ترتیب، فرهنگ‌های سیاسیِ تمایزگذار میان مردان و زنان آن عصر را استمرار می‌بخشیدند. (۸) گرچه برخی از تشکل‌ها، دغدغه‌های اخلاقی در قبال زنان داشتند و حتی گاه به زنان امکان عضویت می‌دادند، اما تشکلی که در اواخر سدة نوزده تأثیر بسیاری بر مشارکت زنان گذاشت، تشکیلات سیاسیِ مردان بود.
گاه این تأثیرپذیری، زنان را به طرد تشکیلات رسمی وا می‌داشت. برخی از کنشگران، تحت تأثیر خصومت با دین و دولت سامان‌یافته که میراث جنبش لغو بردگی بود، (۹) "ممنوعیت تشکل‌گرایی" را به آرمان‌های سیاسی‌شان افزودند. برخی از معنویت‌باوران که بسیاری از کنشگران برای حقّ رأی و اصلاحگرایان را دربرمی‌گرفت "تشکیلات را نوعی کفش سنتیِ چینی (۱۰) می‌دانستند". لوسی استون می‌گفت "پاهایش و روحش، آنقدر کج شده‌اند که هرگز نمی‌خواهد دوباره روی آن‌ها بایستد". (۱۱) گروه‌های غالبِ زنان، بی این که تشکیلات رسمی را کاملا پس بزنند، در پی پرهیز از ورطة تشکیلات معیوب بودند.
[...] چالش، رسیدن به روش‌های تشکیلاتی‌ای بود که زنان، آن‌ها را بپسندند اما سرکوب‌کننده و گمراه‌کنندة آنان نباشند. "جِنی جون" کرونی، کتابش را که به بررسی گستردة جنبش باشگاهیِ زنان در ایالات متحده می‌پردازد با این عبارات آغاز می‌کند: "وقتی بخواهند تاریخِ سده نوزده را بنویسند، زنان در مقام سازمان‌دهندگان و رهبرانی قد بر خواهند افراشت که برای نخستین بار در تاریخ جهان، جنبش‌های بزرگِ سامان‌یافته‌ای بر اساس جنسیت‌شان پایه ریختند". (۱۲)
در این مسیر پرسنگلاخ، کنشگران زن، از میان انبوه الگوهای تشکیلاتیِ در اختیارشان، الگوهایی آشنا اما غیرسیاسی برگزیدند. الگوهای کنش سیاسی زنان، ریشه در تاریخ مشارکت عمومی آنان داشتند: الف) در احیاگریِ عصر جکسون که پژواک آن را در فراخوانی شورانگیز اتحادیة زنانِ مسیحیِ طرفدار منع مصرف نوشیدنی‌های الکلی می‌شد شنید؛ و ب) در اصلاحگران اجتماعی که گردهم‌آیی‌های دوستانه و ارائة خدمات عمومی به فقرا را از آن‌ها به ارث بردند. (۱۳)
زنان، برخی الگوهای فعالیت عمومی را هم برگزیدند. "زنانِ انجمن‌های خیریه" در جشن شکرگذاری، به فقرا شام دادند، با الهام از آیین‌های محلی و برای آنکه "نوع نگاه‌شان به روابط طبقاتی را به فرهنگ عمومی" بشناسانند. (۱۴) زنان طبقة متوسط و بالا که الگوی گردهمایی‌های خانوادگی و انجمن‌های خیریه را برگزیده بودند آرام آرام از آن، ابزاری ساختند برای ایفای نقشِ بیشتر در امور عمومی. سرانجام نیز گونه‌های مشخصاً سیاسی را آزمودند و کوشیدند آن‌ها را با خیال‌ورزی و پراتیک زنانه درآمیزند.
الگوهای تشکیلاتی زنان، مشارکت سیاسی را، هم ممکن می‌کردند و هم محدود. این امر در مورد کشاورزان و کارگران هم صادق بود. اعضای هر تشکیلاتی، الگوی پیوندها را بر اساس نگاه‌شان به هدف و هویت جمعی می‌چینند. لذا زنان باشگاهی، [بخصوص] چهره‌های زیرک و میانه‌رو، به مخالفت با منطق‌های تناسبِ عصر برخاستند. واژة باشگاه را برخی به این خاطر که عنوانی "مردانه" می‌دانستند پس می‌زدند، گرچه گروه‌های جسورتر، مثل باشگاه زنان نیوانگلند، "عامدانه این اسم را برگزیدند تا گواهی باشد بر گسست از سنت. نمی‌خواستند عنوانِ جمع‌شان تداعی‌گر انجمن‌های کارگران ماهر باشند". (۱۵)
از نگاه افرادِ بیرونی، قالب تشکیلات، خبر از ویژگی‌ها و مقاصد گروه می‌داد: "نخستین پرسش از هر تشکیلات زنانه‌ای این بود که "هدف چیست؟". اگر تشکیلات زنان، لباس نمی‌دوختند، یا اعانه برای کلیسا جمع نمی‌کردند، یا هدفی انسان‌دوستانه نداشتند توجهی به آن‌ها نمی‌شد یا در مورد انگیزه‌هایش تردیدهای جدی می‏کردند". (۱۶) زنان با دست‌شستن از اصلاح انجمن‌ها، احزاب سیاسی، انجمن‌های خیریه، و آکادمی‌های سوادآموزی، این باشگاه‌ها را در سدة نوزده، چونان چیزی "کاملا جدید در زیر این آسمان آبی" (۱۷) بنا نهادند.
جنبش باشگاهی زنان، با تعریف خود بر اساسِ آنچه که نیست، نمونه‌ای شد برای نوآوری با استفاده امکانات موجود. زنان در تلاش برای ایفای نقش‌های عمومیِ بیشتر، فعالیت خود را معطوف به پارلمان یا کنگره، انجمن‌های خیریه، انجمن‌های اصلاحات اخلاقی، و باشگاه‌ها کردند. اما تا زمانی که تکلیف خود را با نهادهای سیاسی روشن نکرده بودند گسترة این تلاش‌ها محدود بود. با این همه، تا پیش از استفاده از تمهیدات تشکیلاتی‌ای که قائل به تضاد زنانگی با سیاست بود، زنان جایگاه سیاسیِ مناسبی به دست نیاوردند. اما استراتژی‌های آشکارا سیاسی نیز به‌ندرت کامیابی می‌آوردند، مثل مطالبة مجلس زنان یا حقّ رأی که یورشی همه‌جانبه به نهادهای موجود تلقی می‌شد، و تعجبی ندارد که تمسخر و سرکوب می‏گشت. رویکردهای دیگر، بر گونه‌های سنتاً زنانة تشکیلاتی استوار بودند و به دنبال پیوند میان این الگوها و اهداف عمومیِ جدید می‌گشتند. این تاخت‌های اولیه به قلمروی عمومی، گامی رو به جلو بودند و سبب شدند زنان به تشکیلاتی با اهداف سیاسی بیندیشند.

پارلمان‌ها، کنگره‌ها، و حقّ رأی برای زنان
یکی از استراتژهای تضمین تغییرات نهادی این است که طوری رفتار شود که انگار نهادهای موجود، مقوله‌های رسماً طردشدة کنشگران یا حوزه‌های کنش را نیز دربرمی‌گیرند. برخی از کنشگران و انجمن‌های زنان، برای عضویت کامل در پیکرة سیاسی آمریکا، دست به کنش تشکیلاتیِ همسو با خط‌مشی‌های آشکارا سیاسی زدند. این کار، گاه تعریف زنان چونان پیکره‌ای مجزا، و برخورداری از نهادهای نمایندگی‌ای از آنِ خود را ایجاب می‌کرد. کنوانسیون حقوق زنان در سال ۱۸۴۸ در سِنِکا فالس، به پیروی از رویه‌های استانداردِ همایش‏های سیاسی، رسماً "بیانیه اصول" منتشر کرد. الیزابت کَدی استانتون گفت: "زن، خودش باید دست به کار شود. زیرا تنها زن است که می‌تواند میزان، ژرفا، و گسترة تباهی‏اش را دریابد". (۱۸) در نیمة دوم سدة نوزده، "پارلمان زنان"، جایی قلمداد می‌شد برای بحث و معرفی دیدگاه‌های زنان. به عنوان مثال، در سال ۱۸۹۲، پارلمان زنانِ کالیفرنیای جنوبی، نشست‌هایی ترتیب داد برای "بررسی کامل و آزادانة اصلاحات ضروری برای بهبود فعالیت زنان در کلیسا، خانه، و جامعه". (۱۹) این الگوی قائل به پیکره‌های مجزا، با منطق‌های تناسب که در بیانِ خطابیِ حوزه‌های مجزا نشست کرده بود همسو بود.
اما در اواخر این سده، جذابیت این نوع تشکیلات سیاسی کاهش یافت. کنگرة ملی مادران در سال ۱۸۹۷ بنیان گذاشته شد و هنوز هم پابرجاست، اما ساختار آن، بیشتر به گروه فشارِ نخبگان می‏مانست، تا چارچوبی مشورتی برای زنان. (۲۰) این "پارلمان‏گراییِ" زنانه، واقعیت آن بود که زنان با طراحی مجموعه‏ای موازی با نهادهای "سیاسی" می‌خواستند از موانع فرهنگیِ پیشِ روی کنش‏های عمومی زنان بگریزند. اما گروه‏های زنان، با اتخاذ این رویکرد دوگانه، از همپیمان‏ها و منابع ضروری برای رسیدن به اهداف اساسی، مانند کمک به فقرا، حفاظت از زنان و کودکان، و برخورداری از حقّ رأی دور شدند. با اینهمه، اتخاذ الگوهای مرسوم سیاسی، مانند پارلمان، همراهی با رنج زنان قلمداد می‌شد، (۲۱) لذا انزوای ایدئولوژیکِ برآمده از مقابله با مفهومِ حوزه‏های مجزا نفی شد. اما پارلمان‏ها یا کنگره‏های زنان، سازوکاری برای اثرگذاری بر دستاوردهای سیاسی نداشتند. جِین کرولی، مؤسس یکی از نخستین باشگاه‌های زنان می‏گوید: " برای برخورداری از حقّ رأی، رهایی، دگرگونی زندگی، رفاه، و کنش زنان فایده‏ای ندارد که مثل شاهدخت‏های افسون‏شدة قصه‏های پریان، مثل عشاق بنشینیم و انتظار بکشیم. زنان، دو سلاح در دست دارند: زبان و قلم -که هر دو، نیرومندتر از برگه‏های رأی هستند. با این دو سلاح می‏توان تا همیشه جنگید". (۲۲) این سلاح‏ها را افرادِ نامنسجم هم می‏توانستند به دست گیرند، اما اگر بنا بود این کار "به نام زنان" باشد می‏بایست زنان، تشکیلاتی مشخص از آنِ خود می‏داشتند.
در پایان سدة نوزده، چشم‏انداز یورش مستقیم به منطق جنسیتیِ نظام انتخاباتی محدود بود. در وایومینگ و یوتا، زنان، حقّ رأی به دست آورده بودند. نخستین پیروزی، در اثرِ همپیمانی زنان با مردان مهاجر در مقابله با مردان مرزنشین و معدنچی‏ها به دست آمد. دومین پیروزی که طی هماهنگی نمادین به دست آمد، [مخالفت با] بنا بر ادعای زنان، خواری زنان در چندهمسریِ مورمون‏ها بود. در آیداهو و کلورادو، پیروزی‏های انتخاباتی پوپولیستی، نوید حمایت از حقّ رأی زنان را می‏داد. در جاهای دیگر نیز در آستانة سدة جدید، زنان، خود را برای برخورداری از حقّ رأی سامان می‏دادند، نوآوری‏ها می‏کردند، رهبران‏شان به اینجا و آنجا می‏رفتند و از تکنیک‌های مختلف استفاده می‏کردند برای جمع‏آوری اعانه که دستاوردهای زیادی برای جنبش زنان به ارمغان آورد. اما اغلب کنش‏های انجمن‏محور زنان مستقیماً کاری به مطالبة حقّ رأی یا اصلاحات دیگر در نهادهای سیاسی نداشتند. در اواخر سدة نوزده و اوایل سدة بیست، اغلب زنانی که به انجمن‏های زنان می‏پیوستند انگیزه‌های دیگری داشتند: هشداردهی از فروپاشی اخلاقی، کمک به آسیب‏دیدگان، یا اجتماعی‏شدن و خودتوانمندسازی. پیگیری جمعیِ این اهداف، در دهه‏های پس از جنگ داخلی، انجمن‏های زنان را بسیار پیش انداخت. انجمن‏های کشاورزان می‏روییدند، ردّ پایی از فعالیت انجمن‏محور به جا می‏گذاشتند و می‏پژمردند، اما گروه‏های زنان، افزایش می‏یافتند و در قالبِ الگوهای متراکمِ عضویت چندگانه، به هم می‏پیوستند. اتحادیة زنانِ مسیحیِ طرفدار منع مصرف نوشیدنی‏های الکلی، فدراسیون عمومیِ باشگاه‏های زنان، و کنگرة ملی مادران، همگی بنیان‏شان بر غیرسیاسی‏بودن بود، اما به وقتش، آثار سیاسی ژرفی به جا گذاشتند.
انجمن‏های اصلاح اخلاقی
نگاه جنبش زنانِ سدة نوزده [به امور عمومی]، تا حدی، با نگاه عامیانه همانند بود، شبیه به نگاه کارگران باده‌پرهیز که بیرون از میکده‏ها به نیایش می‏پرداختند و بطری‏های مشروب را می‏شکستند. این کشاکش‏ها، خبر از دشواری مبارزة اخلاقی یا احیای پروژة تشکیلات سیاسی زنان می‏داد. این نوع مبارزة اخلاقی، بر تنش‏های قومی‏مذهبی و نیز بر اشتیاق سیاسیون حزبی به سرکوب می‏افزود. مردم، این گروه‏ها را نامُداراگرا، انجیل‏باور، یا بومی‏گرا می‏دانستند و همپیمانی با این انجمن‏های اصلاح اخلاقی را مخاطره‏آمیز.
گروه‏های باده‏پرهیز، برای مقابله با انزوای سیاسی، به گونه‏ها و استراتژی‏های تشکیلاتیِ گوناگونی دست یازیدند. (۲۳) اتحادیة زنانِ مسیحیِ طرفدار منع مصرف نوشیدنی‏های الکلی -بزرگترین انجمن باده‏پرهیز زنان، و تا مدت‏ها، بزرگترین انجمن زنان در کشور (۲۴) -، ابتدا از گروه‏های موجودِ کلیسامحور تشکیل می‏شد. این اتحادیه، از نخستین گام‏هایی که انجمن‏های زنانِ مبلغ مذهبی در طول جنگ داخلی برای استقلال تشکیلاتی برداشته بودند درس گرفت.
اتحادیة زنانِ مسیحیِ طرفدار منع مصرف نوشیدنی‏های الکلی، گرچه کاری با اهداف نداشت، اما همچنان وسیله‏های جدید را می‏آزمود، درگیر کنش سیاسی می‏شد و در سال ۱۸۸۱ با لابی‏گری قانونی، برای رأی‏گیری محدود در زمینة "حمایت خانوادگی" از زنان کوشید. (۲۵) [...] اما این لزوماً به معنای موافقت با ورود به بحث حقّ رأی برای زنان نبود] چنانچه در همین سال "بحث درخواست از مجلس قانونگذاری برای اعطای حقّ رأی به زنان، به مجادلة پرشوری انجامید. اما اکثریت، با استناد به اینکه امسال بایست تمام نیروها را برای تصویب قانون ترویج منع نوشیدنی‏های الکلی بسیج شوند این درخواست را نابهنگام دانستند". (۲۶) [...]
هر چند گروه‌های اصلاح‌گری اخلاقی مانند انجمن‏های منع نوشیدنی‏های الکلی و سایر زنان کنشگرِ سیاسی می‏توانستند در مورد اهداف به توافق برسند، اما ابزارهای تشکیلاتی‏ای که برمی‏گزیدند همکاری را دشوار می‏کرد. انجمن‏های اصلاح اخلاقی، ساختارهای متنوعی داشتند. این امر، گواهی بود بر خردگراییِ فزایندة گروه‌های خیریه. با اینحال، دلالت‏های فرهنگیِ گونة تشکیلاتی، هنوز محل بحث بود. لذا بسیاری از گنشگران، در جستجوی گونه‏های تشکیلاتی‏ای که سازگاری بیشتری با کنش سیاسی داشته باشند به سمت و سوی دیگری توجه کردند.

انجمن‏های خیریه
پارلمان‏ها و کنگره‏ها می‏کوشیدند که الگوهای سیاسیِ رسمی را به حوزه‏های مجزا تقسیم کنند، با این همه، اغلب تلاش‏های تشکیلاتی زنان، سرشار بودند از مصادیق آشنای زنانه. "انجمن‏های نیکوکاری" یا خیریه، نخستین گونة مهمی بودند که در سدة نوزده پدیدار، و سپس سریعاً مرسوم شدند و محملی شدند برای مشارکت مجزای زنان آمریکا در حوزة عمومی. (۲۷) این گروه‏ها که در سدة نوزده، دلایل رشد مجزایی داشتند "برخی از وظایفِ مغفول از سوی دولت‏ها را تقبل کردند -مثل مراقبت از نیازمندان و تحقق هنجارهای اخلاقی. مواضعِ بیرون از سیاست سنتی و جایگاه اخلاقی ارتقایافتة زنان، منزلت جدیدی به آن‏ها بخشید". (۲۸) فعالیت‏های خیرخواهانه به زنان کمک کرد تا بر استقلال تشکیلاتی‏شان بیفزایند. جنگ داخلی نیز مجالی شد برای آزمودن توانمندی‏ها و امکانات در عرصه‏های نو. (۲۹)
گسترش شهرها، افزایش تضاد طبقاتی، قومیت و دین، بر فاصلة اجتماعیِ اعانه‏دهندگان و اعانه‏گیرندگان افزود. این امر سبب شد انجمن‏های خیریه نیز به مسیری بروند که شرکت‏های تجاری برای مدیریت بازارهای ملی و فرایند پیچیدة تولید رفته بودند: اتخاذ رویه‏های استاندارد، و مسئولیت‏های رسمی. (۳۰) در بسیاری از شهرها، "جنبش خیریة علمی"، با ایجاد دفاتر مرکزیِ نام‏نویسی و وانهادن اَشکال سنتیِ "گردهم‏آیی‏های دوستانه" و نظارت اخلاقی، و برگزیدن پراتیک‏های برآمده از حوزة جدیدِ مددکاری اجتماعی کوشید فرایند کمک‏رسانی را بهینه و حرفه‏ای کند. (۳۱)
انجمن‏های خیریه، در مسیر رسیدن به الگویی از آنِ خود در فعالیت‏های خیرخواهانه، یادگاری راهگشا برای آزمون‏های تشکیلاتیِ زنان در آینده به جا گذاشتند. زنان با دوریِ هر چه بیشتر از انجمن‏های نیکوکاریِ مردمحور، به سوی دولت رفتند تا کمک‏های مالی بگیرند و از قدرت دولتی در راستای اهداف خود استفاده کنند. (۳۲) و نیز زنان، دعوی برتری در ادارة نهادهای دولتی را داشتند. [...اما این رویکردها] هم مجال‏هایی را برای زنان فراهم آوردند و هم تنگناهایی ایجاد کردند. مادامی که فعالیت خیریه، تنها شامل ارائة خدمات شخصی و گردهم‏آیی‏های دوستانه می‏شد با برداشت‏های دیرینه دربارة تکالیف خانگی و دینیِ زنان سازگار بود. گذر به سوی مددکاری اجتماعی سبب شد انجمن‏های خیریه از فعالیت در این و آن محله فراتر روند، و همکاریِ خیریه‏ها با هم موجب شد انجمن‏های عضو، از اتکای خود به مبانی دینی یا قومی بکاهند. (۳۳) هر چه این انجمن‏ها از فعالیت در حوزه‏های شخصی دور می‏شدند فعالیت خیریة نیز زنان را بیشتر به سوی حوزة عمومی می‏کشاند. اما در این حوزه، فقدان جایگاه سیاسی، کنش‏های آنان را محدود می‌کرد. [...]

باشگاه‏های زنان
در اواخر سدة نوزده، باشگاه زنان، رایج‏ترین الگوی فعالیت انجمنیِ زنان بود. این الگو، گونه‏های پیشین تشکیلاتی را به یگدیگر پیوند می‌داد. گرچه امروز که به این باشگاه‌ها بازمی‏اندیشیم، آنها را سراسر سنتی می‏یابیم، اما از دید بنیانگذاران‏شان، آن‏ها، گواهی بودند بر گسست از کنش خیریة زنان و استقلال گفتمان زنان از کنش نیکوکارانه. [...] کرولی، بنیانگذار فدراسیون عمومی باشگاه‏های زنان می‏گوید دستیابی به "توافق و برابری، در جایی که تفاوت‏ها و سنت‏ها، دیوارهای بلندِ تمایز و نظام کاستی ساخته‏اند" می‏طلبید که نه کنش‏ها و تشکیلات را بلکه آگاهی را دیگرگون کرد. (۳۴)
زنان با اقتباسِ عنوان "باشگاه" از گروه‏های مردان، ابتدا خود نیز چندان نمی‏دانستند که چه نوع تشکیلات زنانه‏ای را پایه ریخته‏اند. لذا در ابتدا، پاسخِ سلبی به پرسش از چیستی این نهاد می‌دادند: "باشگاهی که درهایش به روی باندبازی، طبقه، یا هر چیزِ تناقض‏آلودِ دیگر بسته است. شاید انجمن یا مجمعی متشکل از انجمن‏ها باشد اما باشگاه نیست. ماهیت باشگاه، چندوجهی است و منوط به تجمیع و ابراز تفاوت‏ها، برابری و استقلال اعضا، و مجالی برای یافتن یا ساختن جایگاهی درخور برای خود". (۳۵) جولیا وارد هاو، در نخستین اجلاس دوسالانة فدراسیون عمومی باشگاه‏های زنان اعلام کرد که "باشگاه، خانه‏ای جادار است. آرزوی ماست که این خانه، امن باشد و حفاظ‏هایش محکم، لذا حضور در عرصة عمومی را برنمی‏تابیم". (۳۶) دیگران به خیال‏ورزی‏های آموزشی پرداختند: "نخستین نوع باشگاه زنان، باشگاه مطالعه بود، "دانشگاه زنان میان‏سال"". منطق تناسب، فرم باشگاهی را مناسبِ مردان می‏دانست، لذا نفی این منطق سبب شد برخی، به باشگاه‏های جدید زنان، اهداف سیاسیِ رادیکال نسبت دهند: "این گونة غالب تشکیلاتی، در انجمن‏های مذهبی جنوب رواج داشت تا این که زنان دریافتند که "باشگاه" لزوماً دلالت بر حقّ رأی یا فمینیسمِ رادیکال ندارد. پس از این بود که زنان سیاه و سفید، انجمن‏های مطالعه را تشکیل دادند". (۳۷)
[...] همة این انواع باشگاه‏ها، قابلیت‏های تشکیلاتی زنان را بهبود بخشیدند. (۳۸) در باشگاه‏ها، به اعضا، برگه‏ای می‏دادند مبنی بر تایید آن اعضا از سوی دیگران. این برگه، قدرت صحبت در میان عموم و ابراز نظر در موضوعات گسترده را به زنان می‏داد. باشگاه‏ها، مجالی بودند برای شکوفایی قابلیت‏ها و علایق جدید. در سال ۱۸۹۸، باشگاه تیوزدِی فورت اتکینسون در ویسکانسین اعلام کرد که پس از واکاوی تحولات سیاسی و اقتصادی بوستون و نیویورک سیتی، "ما عصرهای زیادی به مطالعة کارکرد شهرداری، دلایل سوءادارة امور شهر، اصلاحات شهری، و سایر موضوعات مرتبط با ادارة شهر پرداختیم". (۳۹) با آنکه نشریات حامی حقّ رأی زنان، از فعالیت‏های پارلمانی، دوره‏های تحصیل در علوم سیاسی، و نهادهای قانونگذاری می‏نوشتند، (۴۰) اما زنان باشگاهی، بارها اعلام کردند که پراتیک‏هاشان را عبارت می‏دانستند از پروراندن توانمندی‏های تشکیلاتی برای دستیابی به اهداف سیاسی: "زنان باشگاهی، در سرتاسر سال‏های خدمت هوشمندانه و بی‏غرض، چونان سربازان خیر همگانی، شایستگی‏شان را برای شهروندیِ کامل اثبات کرده‏اند، ضرورت برخورداری‏شان از حقّ رأی را جا انداخته‏اند، و سازوکار نیرومندی ساخته‏اند برای تحقق بهروزی همگانی". (۴۱) این نوآوری‏های تشکیلاتی، با نهادینه‏کردن پراتیک‏های سیاستِ رسمی در فضای صمیمانة باشگاه‏های زنان، رابطة گونة باشگاهی و حوزة کنش سیاسی را پیوسته دیگرگون می‏کردند: "زندگی باشگاهی و کار باشگاهی، آموزشگاه ضروری برای شهروندی بوده‏اند". (۴۲)
بهره‏برداری از این قابلیت تشکیلاتی برای کنش سیاسی، دو پرسش دیگر را بی‏پاسخ رها کرد: در راستای کدام اهداف باید کوشید؟ چگونه باید میان این قابلیت و نهادهای سیاسیِ رسمی نسبتی برقرار کرد؟ پاسخِ پرسش اول، سرانجام پای اصلاحات اجتماعی را به میان کشید: "در سال ۱۸۶۹، خانم کرولی، در پی راهی می‏گشت برای جلب توجه به باشگاه‏ها، موضوعات مرتبط با آموزش عمومی و دارالتأدیب‏ها، اصلاح وضعیت بهداشتی، کار زنان، اقتصاد خانگی، بی‏اخلاقی در زندگی عمومی، و نظایر این‏ها. او در این راه، ناکام ماند اما این تلاش، گواهی‌است روشن بر آنکه در آن مقطع، حتی از ابتدا، بنیانگذاران جنبش باشگاه زنان، ساختار تشکیلاتی مددکاران اجتماعی را که در پی بهبود همه‏جانبة شرایط بودند پیش چشم داشتند". (۴۳) با این همه، ناکامی اولیة این تلاش نشان می‏دهد که اکثر زنان باشگاهی، ناخودآگاه، هیچ پیوندی میان رواج باشگاه‏های منفردِ سوادآموزی و ایفای نقش عمومیِ فعالانه در قالبِ "شهرداریِ زنانه" نمی‏دیده‏اند.
بسیاری از نخستین زنان باشگاهی در برابر کنشگرانِ خدمات اجتماعی می‏ایستادند، زیرا آنان، علت وجودیِ انجمن‏های خیریه و سایر گروه‏های زنان سنتی قلمداد می‏شدند. این زنان، انسان‏دوستی و خدمات اجتماعی‏شان را در معرض تهدید همان منطق تناسبی می‏دیدند که هنگام گزینش گونة کاملا مردانة فعالیت باشگاهی نفی‏اش کرده بودند. دوری نهاییِ باشگاه‏ها از دغدغه‏های تحصیلی و اخلاقی، هم‏زمان شد با رکود اقتصادیِ ۱۸۹۳ و بازشناسی فقرا به عنوان قربانیان معضلات اجتماعی، نه کاستی‏های اخلاقِ فردی. (۴۴) این بازتدوینِ مشکل، فقر و بیکاری را به مسئله‏ای فراتر از سرپرستیِ تثبیت‏یافتة انجمن‏های سنتیِ خیریه (و لذا فراتر از کنشِ برآمده از فرضِ برتری زنان) تبدیل کرد و این انجمن‏ها را واداشت به اتخاذ گونه‏های جدید مشارکت و پرداختن به آن موضوعات در "دوره‏های مطالعاتیِ" سیاست، اقتصاد، و جامعه‏شناسی. [...] این تحولات، نشانی بودند از دوریِ زیاد از میراث تشکیلاتیِ گروه‏های زنان که با تکیه بر گردهم‏آیی‏های خانوادگی و انجمن‏های کوچک شکل می‌گرفتند. زنان برای اینکه بتوانند از پسِ افزایش تعداد اعضا و گسترش فعالیت‏هاشان برآیند، ساختار بوروکراتیکِ درونی‏ای را برگزیدند که از الگوهای تشکیلاتیِ شرکت‏های تجاری اقتباس کرده بودند. تأییدی بود بر ادعای زنان مبنی بر علاقمندی به ایفای نقش غیرمتعصبانه اما عمومی. سوای این، به‏کارگیری فزایندة شگردهای تجاری، مجال جدیدی در اختیار زنان گذاشت تا میان انجمن‏های داوطلبانه و سایر کنشگران باسابقة مدنی پیوند ایجاد کنند.
اتحادیه‏های کشاورزان دریافته بودند که اشتراک و آیین برادرمنشی، زنجیری‏ست به پاهاشان، زنان نیز دریافتند که مادامی که تشکیلات‏شان بر معاشرت‏های محدود در باشگاه‏های مطالعه و عصرانه‏های خانوادگی متکی باشد با همین معضل روبرو هستند. لذا زنان باشگاهی به این نتیجه رسیدند که بهتر است گونه‏های تشکیلاتیِ متکی بر پیوندهای شخصی را واگذارند و تشکیلاتِ مبتنی بر روابط بوروکراتیک را برگزینند. باشگاه‏های دپارتمانی، روزبه‏روز، فعال‏تر می‏شدند، زنان کنشگرِ سیاسی در راستای برخورداری از حقّ رأی یا در دپارتمان‏های اجتماعی-اقتصادی می‏کوشیدند، حال آنکه دیگرِ اعضا، خود را وقف پروژه‏های سنتیِ تحصیل، موسیقی، یا خدماتی می‏کردند. این نوآوری تشکیلاتی سبب شد تا زنان، از تمرکز بر یک حوزة خاصّ "منافع زنان" بگریزند و راه را بر ائتلاف بگشایند (گرچه این کار، در بلندمدت، به چندپارگیِ برنامه‏های سیاسی زنان انجامید). (۴۵) برخلاف انجمن‏های اصلاحات اخلاقی که دلالت‏های فرهنگیِ گونة تشکیلات‏شان، بر تنوع درونیِ اهداف چیرگی داشت، دپارتمان‏های باشگاهیِ منفرد به استنباط عمومی از چیزی که باشگاه‏های زنان باید باشند توجه چندانی نداشتند. افزایش اعضای باشگاه‏ها نیز سبب شد زنان باشگاهیِ علاقمند به امور عمومی، در قامت رهبران عمومی سر برافرازند.
باشگاه‏ها به زنان کمک کردند تا قابلیت‏های شهروندی‏شان را بپرورانند و چونان نیروی انتخاباتیِ بالقوه، بیش از پیش دیده شوند، هر چند همچنان از جهان مردانة سیاست حزبی برکنار ماندند: اجلاس‏های فدراسیونِ عمومی باشگاه‏های زنان، توجه اصلاح‏گران اجتماعی و چهره‏های سرشناسِ کارگران مستعمره‏نشین‏ها را به خود جلب کرد. کشاورزانی که در راه تصویب قانون تغذیة سالم می‏کوشیدند به فدراسیون و اتحادیة مصرف‏کنندگان رو آوردند و در نشست‏های آن‏ها در نمایشگاه سنت‏لوئیس در سال ۱۹۰۴ حضور یافتند. در پی تلاش گروه‏های متعدد اصلاحگر، اتحادیة مصرف‏کنندگان نیز دغدغه‏هایش را ارتقا داد و در سخنرانی برای "زنان در جلسه‏های باشگاهی و نشست‏های کلیسایی‏شان" (۴۶) از وضعیت اسفناک دخترانِ فروشنده شکوه کرد. برخی از باشگاه‏ها هم به پشتیبانیِ فعالانه از اصلاح این وضعیت برخاستند: [...] "باشگاه‏های زنان، یکی پس از دیگری، این شعار اتحادیه را برمی‏گزیدند که "زودتر، برای کریسمس خرید کن!" تا با این کار، مانع اضافه‏کاری طاقت‏فرسای دختران فروشنده در آستانة کریسمس شوند". (۴۷) باشگاه‏ها، سازوکاری بودند برای کنش جمعی و فشار برای اثرگذاری بر بازار و سیاست.
[...] دستاوردهای تشکیلاتیِ باشگاه‏های زنان را علیرغم تمامی محدودیت‏هاشان نباید ناچیز انگاشت. شاید زنان در قبال تیمارداری از زنان و کودکان مسئولیت ویژه‏ای داشتند. شاید آنان، اقتضائات خاصی داشتند که شکوفایی‏شان را تنها در گونه‏های ساختاری‏ای مثل باشگاه‏ها می‏شد تحقق بخشید. در هر دو صورت، این گونه‌های تشکیلاتی سبب شدند که زنان (گرچه طبقة متوسط و بالا، سد بزرگی در برابرشان بود) جسورانه به فراسوی روابط سنتیِ خانگی بروند، گرچه منطق‏های تناسبِ نهادینه‏شدة جنسیتی، همچنان راه مشارکت سیاسی می‏بستند. انجمن‌های زنان برای حرکت به سوی سیاست باید خود را بازسازی می‏کردند و پراتیک‏های کنشگران تثبیت‏یافتة حوة سیاست را واکاوی می‏نمودند.

نارسایی گونه‏های تشکیلاتی سدة نوزده
زنان آمریکاییِ طبقة متوسط و بالا، در واپسین دهه‏های سدة نوزده، ساختارهای اجتماعیِ گوناگونی پرورانده بودند و بیش از پیش می‏خواستند که این ساختارها را همسو با کنشگران عرصه‏های عمومی کنند. اما ایجاد پیوند میان تشکیلات زنان و مشارکت فعالانة سیاسی آسان نبود. چنین پیوندی، انگاره‏های سدة نوزده را که ناظر به تمایز کار زنان و طرد آن از حوزة مردانة سیاست پارتیزانی بودند زیر پا می‏گذاشت. اگر بنا بود زنان، در قامت مشارکت‏کنندگان سیاسی برخیزند و مشروعیت یابند این منطق تناسب باید فرومی‏ریخت. (۴۸) اگر بنا بود زنان، منزلتی در سیاست بیابند باید اتکای گونه‏های تشکیلاتی‏شان به ایدئولوژی حوزه‏های مجزا برچیده می‏شد و منافع جمعی، تعریف جدیدی می‏یافتند و روش‏های جدیدی برای کنش جمعی تدوین می‏شدند.
[...] تجربیات زنان روستایی و طبقة کارگر، دستمایه‏ای بود برای نوآوری‏های تشکیلاتی. (۴۹) گرچه زنان، جایگاه چندان برابری در جنبش کارگری نداشتند، اما انجمن کارگران دلاوِر، در سال ۱۸۷۸، یعنی دو سال پس از کنارگذاشتن فعالیت پنهانی‏اش، پذیرش زنان را مجاز دانست. پیش‌تر زنان به دلایلی نمی‏توانستند به این انجمن بپیوندند که ریشه در نگاه‏های فرهنگی به سرشت زنانه داشت و در منطق تناسبی که [جنسیت] کنشگران و گونة تشکیلاتی را به هم ربط می‏داد. بنیانگذار انجمن مزبور "دغدغة پنهانکاری داشت و در نگاه جنسیت‏زدة او، زنان نمی‏توانستند پنهانکار باشند و لذا او عضویت علنی زنان را برنمی‏تافت". (۵۰) در سال ۱۸۸۲، اجلاس دومِ فدراسیون متشکل اتحادیه‏های صنفی و کارگری (که مقدمة تشکیل فدراسیون کارگران آمریکا بود) از زنان برای عضویت دعوت کرد. این سازمان‏های مردمحور، برخلاف انجمن‏های اخوت، رسماً زنان را طرد نمی‏کردند، با این همه، زنان به‏ندرت، بیش از ۱۰ درصد اعضای انجمن کارگران دلاوَر را تشکیل می‏دادند، و درصد کمتری هم اعضای فدراسیون کارگران آمریکا را. (۵۱) اتحادیه‏های کارگریِ سدة نوزده در سیطرة مردان بودند، و این مردان، برخلاف انجمن حامیان کشاورزی، مدعی بودند که "به نظر می‏آید برخی از پرشورترین اعضای اتحادیه‏های کشاورزان و کارگران ماهر، به‏ویژه خواهران، بیشتر از برادران می‏توانند در مزارع مفید باشند". (۵۲) اما خواهران، جایگاه‏شان در اتحادیة کشاورزان را پیش‏درآمدی می‏دانستند بر اثرگذاری بیشتر زنان در عرصه‏های عمومی. پشتیبانی شدید اتحادیة کشاورزان از حق رأی زنان که اسناد مربوط به اواخر سدة نوزده بر آن گواهی می‏دهند، ثمرة دهه‏ها تجربة حاصل از ترکیب غریب کنشگران و گونه‏های تشکیلاتی بود، ترکیب زنان و نظم مردانه. منطق‏های ستیزه‏جویانة تناسب، با مرتبط‏دانستن جنسیت و توانمندی تشکیلاتی، زنان را از حوزة سیاست می‏راندند، لذا زنان طبقة کارگر، خود جستجوی شگردهای سیاسی و گونه‏های جدید تشکیلاتی برخاستند. تقلید مستقیم از مردان، آنان را متهم به ناشایستگی می‏کرد و راه سیاست را به روی‏شان نمی‏گشود. پژوهشگر معاصری می‏نویسد که اتحادیة زنان پیشخدمتِ متحد در سان‏فرانسیسکو، "در قامت کل و به صورت فرد فرد، بیشتر از زنان سایر اتحادیه¬های کارگری، به سیاست شهری می‏پرداختند". (۵۳)
[علیرغم این تلاش‏ها] درهای جهان سیاست مردانه، همچنان به روی زنان کارگر بسته بود، اما درهای حوزة قانونگذاری گشوده بود. لذا باشگاه کارگران دلاور و فدراسیون کارگران آمریکا، پس از ناکامی در ساماندهی به کارگران، گاه استراتژی‏های قانونگذاری را در پیش می‏گرفتند. این مسیر، دست‏کم به صورت بالقوه، به روی زنان طبقة کارگر و همپیمانان مرفه آنان نیز گشوده بود. (۵۴)
انعطاف بالقوة گونه‏های تشکیلاتی زنان طبقة کارگر، گواهی‏ست بر تلاش بسیارِ زنان برای ساماندهی به زنان شاغل و زنان عضو اتحادیه‏ها در سیاتل با هدف "ایجاد جنبشی محلی از آنِ خود، با ترکیب گونة تشکیلاتیِ برآمده از جنبش کارگری سیاتل و گفتمان فمینیستیِ "جنبش زنانِ" اوایل سدة ۲۰". (۵۵) [...] این کار، گامی بود به سوی ساختن تشکیلاتی مرکب از تمامی زنان طبقة کارگر شهر، و راه را گشود به همپیمانی با انجمن‏های زنان طبقة متوسط که نظر به سیاست داشتند. این زنان طبقة متوسط، در سال ۱۹۱۳، یعنی چند سال پس از دستیابی زنان ایالت به حقّ رأی، فدراسیون قانونگذاری ناحیة کینگ را بنیان گذاشته بودند. اما رهبران مجمع کارگری، با یادآوری رابطة سوسیال‏دموکرات‏های میلواکی و حزب جمهوری‏خواه این ایالت، از همپیمانی با آن‏ها دوری جستند و بر این موضوع که زنان طبقة کارگر باید از طریق تشکیلات کارگری و پرهیز از پراتیک‏های تشکیلاتیِ تداعی‏گر هویت طبقة متوسط، به‏ویژه "برنامه‏های آموزشِ" رسمی و "میهمانی‏های چای زنانه"، در پی تحقق "منافع زنان" برآیند پافشاری کردند. (۵۶)

از زندگی عمومی تا قدرت سیاسی
در اواخر سدة نوزده، شمار انجمن‏های زنان، به خاطر فعالیت در دو حوزة امنِ مجالس مذهبی و باشگاه‏های مطالعاتی افزایش یافت. اما معمای پیوند آن‏ها به فرایندهای سیاسی هنوز حل‏ناشده بود. یک پاسخ، اتکا به تمهیدات غیررسمیِ "اثرگذاری زنانه" بود که به برتری ذاتی زنان اعتقاد داشت اما نقش‏آفرینی آنان چونان کنشگران سیاسی مشروع را نمی‏پذیرفت. با اینهمه، بسیاری از زنانی که راهی به سوی سیاست می‏جستند نگاه‏هایی را که آن‏ها را چیزی کمتر از اعضای کامل نظام سیاسی می‏دیدند نمی‏پذیرفتند. زنان، در مقام "اثرگذاری"، با اقتباس از الگوهای تشکیلاتیِ رسماً غیرسیاسی و غیرزنانه، مشارکت سیاسیِ مشروع را می‏جستند. این استراتژی‏های سیاسی و رویه‏های تشکیلاتیِ جدید، بر منطق‏های تناسبی که زنان را به سوی گونه‏های سیاسی‏ای که بنا بر تعریف، با سیاست، ناسازگار بودند سوق می‏دادند. زنان با گزینش تکنیک‌هایی که تداعی‏گر کنش سنتی زنانه نبودند می‏خواستند به هیات کنشگران سیاسی مشروع درآیند و برای بازتعریف اهداف و هویت‏هاشان در نگاه سایر کنشگران سیاسی، از استراتژی‏های نو بهره گیرند.
سه تحول بنیادین در رویه‏های تشکیلاتی، در تدوین استراتژی سیاسی جدید از آنِ زنان نقش مهمی داشتند. این استراتژی، گونة آشکارا مدرنِ سیاست گروه منافع داوطلبانه بود. نخستین تحول عبارت بود از اقبال بیشتر به ارائة خدمات نقدی به جای خدمات شخصی و ارجحیت قائل شدن به آن برای کنش اجتماعی، و در کل، برگزیدن اَشکال شرکتی و شگردهای تجاری. این تحول در پراتیک‏ها، از تشکیلات زنان فردیت‏زدایی کرد و سبب شد تناسب بیشتری با مقتضیات کنش‏ورزی در عرصة عمومی بیایند. تحول دوم، ثمرة جایگزینی سیاست محترمانة دادخواست‏نویسی بود با کمپین‏های آموزش سیاسی که برای اثرگذاری بر افکار عمومی و تصمیمات قانون‏گذاران به راه می‏افتادند. و تحول سوم، چرخش زنان به سوی دولت‏های ایالتی و فدرال بود، به منزلة حوزه‏های مناسب برای کنش سیاسی، و دوری از مجامع کوچک خود. اگر بخواهیم این سه رویداد را درجه‏بندی کنیم باید بگوییم که رویداد نخست، ثمرة گروه‏های منافع یا گروه‏های موضوعیِ مدرن بود که از آثار ادبی و تأیید نخبگان بهره گرفتند تا هزینة برخی برنامه‏ها را با بودجه‏های فدرال تأمین کنند. شاید امروزه، این نوع کنش سیاسی، امری معمول به نظر بیاید، اما این نوآوریِ عصر پیشرفت، در تدقیق نسبت میان هواداران سیاسی و دستگاه‏های دولتی‏ای که مشخصة دولت مدرن آمریکا بودند نقش مهمی داشت.

شگردهای تجاری و کنش‏های زنان
افزایش تعداد پارلمان‏های زنان، انجمن‏های نیکوکاری، انجمن‏های اصلاح اخلاقی، و باشگاه‏ها، در دوره‏ای بود که امروزه، آن را انقلاب تشکیلاتی می‏خوانند. هر تحلیلی دربارة نسبت میان گروه‏های زنان و سیاست باید تغییرات گسترده در انواع ساختارهای اجتماعیِ آمریکای سدة نوزده را در خود بگنجاند. پیدایش شرکت‏های مدرن، در این سده، اهمیت ویژه‏ای دارد. [...]
از دید گروه‏های زنان، بخشی از مدرن‏بودنِ تشکیلات، در این بود که مبادلات مالی به جای خدمات شخصی بنشیند. [...] اما پول‏مداریِ کنش اصلاحگرانة زنان، و ایجاد توازن دشوار میان خانه و بازار، تا دستیابی به حقّ رأی در سال ۱۹۲۰، موضوعی حل‏ناشده بود. کمپین حقّ رأی کانزاس در سال ۱۹۰۰، "اعانه‏های بسیار کمی جمع کرد. واگنی پر از آرد از سوی انجمن میلرهای کانزاس، ۹۰ کیلوگرم کره از شرکت کانتینِنتال کریمِری". کنشگران حقّ رأی ویسکانسین، ""به جای گدایی پول"، ماشین لباسشویی به قیمت ۵/۳ دلار فروختند". (۵۷) در سال ۱۹۱۱، مجلة میلواکی، در مقاله‏ای با عنوان «دونات‏هایی برای رسیدن زنان به حقّ رأی» نوشت "خانم بِل کاس لا فولِت می‏خواهد در ویسکانسین، "پیک‏نیک دونات" به راه اندازد و با این کار، از آرمانِ حقّ رأی برای زنان پشتیبانی کند، مثل زنان کالیفرنیا که مراسم مشابهی در ساحل اقیانوس برگزار کردند.
در آستانة این سده، این الگوهای خانه‏محور رو به فزونی نهادند و با تکیه بر هویت "مدرنِ" زنانة مصرف‏کنندگان، هزینه‏های کنش‏ورزی را تأمین کردند. انجمن‏های بزرگ حقّ رأی، خواهان "روزه‏داری مصرف‏کنندگان" شدند. لذا زنان، لوازم آرایشی و سایر وسایل تجملاتی نمی‏خریدند و پول آن را به مبارزه برای حقّ رأی می‏دادند. کنشگران رادیکال‏ترِ حقّ رأی زنان در اتحادیة کنگره، از ترفندهایی ویژه بهره گرفتند تا هزینه‏های تحقق آرمان‌های سیاسی‏شان را تأمین کنند: "برخی برای تامین بودجه، از شگرد "سفارش خرید کلاه و کت" استفاده می‏کردند. در این شگرد، فروشندة زیرک، صورت حساب کالا را به شوهر زنان می‏فرستاد و به جای کلاه یا کت، پول نقد به زنان می‏داد -البته به بهایی کمتر". (۵۸)
استفاده از پول، صرفاً ابزار نبود بلکه آبستن هشدار هم بود. در سال ۱۸۹۸، برخی از باشگاه‏های بزرگ، در اجلاس دوسالانة فدراسیون عمومی باشگاه‏های زنان، این فدراسیون را تهدید به خروج کردند. این باشگاه‏ها، ده الی دوازده دلار مقرری را می‏دادند، اما حاضر نبودند چند دلار دیگر برای عضویت باشگاه‏شان در فدراسیون‏های ایالتی و فدرال خرج کنند.
اگرچه شگردهای تأمین بودجة متکی بر نقش سنتی زنان در اقتصاد خانگی، رواج بسیار یافتند اما دعاوی ناظر به شهروندی کامل زنان را به خطر می‏انداختند. در ویسکانسین، رهبر مجمع برابری سیاسی گفت که "برای تامین بودجة کمپین، کتاب آشپزی یا کارت پستال نخواهد فروخت. [...]خانم واگنر تأکید کرد که پولی پرداخت نخواهد کرد و گرفتن کاسة گدایی به دست برای دریافت پول، شرم‏آور است". (۵۹) دلیل این اعتراض، این بود که پرداخت نقدی، معیاری شده بود برای شهروندی. در سدة نوزده، زنان آمریکایی برای حقّ رأی کوشیده بودند اما علت این امر، کسب منزلتی برابر با صاحبان دارایی یا مالیات‏پردازها بود. بحث بر سر نسبت پرداخت نقدی و شهروندی به بحث در مورد استقلال سیاسی شاغلان و دعاوی ناظر بر ایفای نقش عمومیِ مشروع از سوی زنان انجامید. [...]
در واقع، این کنشگران با گزینش "پراتیک‏های تجاری" -بالغ بر سیصد "سهام‏دار"، هزینه‏های انجمن شورای زنان را تأمین می‏کردند (۶۰) - از نقش گونه‏های تشکیلاتیِ آشکارا جنسیتی در پایه‏ریزی هویت عمومی‏شان کاستند. گزینش مبادلات مالی نیز صمیمیت، همبستگی، و باهم‏بودگی را که تداعی‏گر سنتیِ گروه‏های زنانِ سدة نوزده بودند کمرنگ کرد. به عنوان مثال، باشگاه‏های نخبگان، برای ارتقای تشکیلات زنان کارگر، دیگر در صدد حفظ پیوندهای شخصی، نقش‏های سرپرستی، و گردهمایی‏های دوستانه نبودند. در سان‏فرانسیسکو، باشگاه معتبر کالیفرنیا، نخست، از باشگاه طبقه کارگریِ پورتِئوس حمایت مالی کرد و سپس رهایش کرد تا روی پای خودش بایستد. یک بار دیگر، پراتیک‏های تجاری و منابع مالی، خبر از بلوغ مدنی می‏دادند.[...]
در پروژه‏های اصلاح اخلاقی، روابط شخصی میان زنان فعال در خیریه‏ها و دریافت‏کنندگان خدمات مهم قلمداد می‏شد، اما حالا "گردهم‏آیی‏های دوستانه"، بیش از پیش آماج حمله‏ها شده بودند. از دیدگاه خیریة علمی، این نوع کمک‏رسانی، معیوب بود، و از دیدگاه اقشار آسیب‏پذیر و حامیان آن‏ها، تحقیرآمیز. نیروهای داوطلب در چندین شهر، به خاطر این ناخرسندی‏ها، نمایشگاه‏های صنعتی زنان برگزار کردند. زنان کارگر در این نمایشگاه‏ها، محصولات خانگی، مانند غذا و شیرینی، و سوزن‏دوزی می‎‏فروختند، حال آنکه انجمن‏های خیریه که در قالب "انجمن‏های تشکیلات خیریه" گرد آمده بودند اعانه جمع می‏کردند و به ارائة خدمات می‏پرداختند. (۶۱) زنان برای افزایش کیفیت محصولات و بهبود آثار هنری، به الگوهای ترکیبیِ برآمده از تجارت و ساختارهای خیریه اتکای بیشتری می‏کردند، و از گونه‏های سنتاً زنانة انسان‏دوستی دوری می‏گزیدند. (۶۲)
حرکت از پیوندهای شخصی به سوی مبادلات مالی، با رسمیت فزایندة تقسیم کار و حوزه‏های مسئولیت همگام شد. همسو با گستردگی باشگاه‏ها، "باور بر این بود که باید باشگاه‏های بزرگ را به دپارتمان‏های کوچک تقسیم کرد ... تا به باشگاهی واقعی تبدیل شوند". (۶۳) گرچه از دیرباز، قواعد کاریِ رابرتز، متن مقدس فعالیت انجمنی بود، اما در بسیاری از تشکل‏ها، تمایز میان اعضای [عادی] و کنشگران "حرفه‏ای" بیشتر می‏شد. این امر، گاه، توانمندی‏های رهبران تشکل‏ها را شکوفا می‏کرد. در سان‏فرانسیسکو، هدف باشگاه ریچِلی که "عمدتاً رؤسای باشگاه‏ها در آن عضو بودند" آن بود که "راه و رسم فعالیت پارلمانی را بشناساند، به امید درک درست حقوق و وظایف ریاست انجمن‏ها". همگام با افزایش تلاش برای هماهنگ‏کردن باشگاه‏ها و تشکل‏ها، مسئولیت سازمانی، لایه‏های بیشتر و رسمی‏تری می‏یافت. در کالیفرنیا، کنشگران حقّ رأی زنانِ ناحیة بی، "کنفرانس درون‏انجمنی" برگزار کردند تا در قالب آن، "دو بار در ماه، جلساتی برگزار کنند ... [که در آن‏ها] ریاست جلسه، چرخشی باشد. ... [در این جلسات،] دقیق‏ترین گونه‏های تشکیلاتی بررسی می‏شدند، و لحظه‎ای از زمان ذی‏قمیت ما، به تعارف‌ها و گفتگوهای بیهوده نمی‏گذشت". (۶۴) [...]
افزایش ساختارهای سلسله‏مراتبی و بوروکراتیک، محصول دو عاملی بود که وجه مشترک زنان تمام کشور بودند: ارزش خطابیِ گزینش شگردهای تجاری که گواهی بود بر منزلت عمومی و تمرکز فزاینده. گزینش روش پرداخت نقدی، به صورت نمادین، راه را بر این دو امر گشود. عامل دوم که عمدتاً در انجمن‏های ملی مشهود بود، ساختارهای فدراسیونیِ بزرگ بودند که واحدهای ملی و محلی، از طریق آن‏ها، با فدراسیون‏های ایالتی و دفاتر شهری ارتباط برقرار می‏کردند. این ساختارها، به روش‏های گوناگونی پایه‏ریزی می‏شدند. گاه، ابتدا و مستقلاً، تشکل‏های محلی ایجاد می‏شدند و به فدراسیون می‏پیوستند ([مثل] فدراسیون عمومی باشگاه‏های زنان). گاهی هم انجمن‏های ملی، افراد سازمان‏دهنده را به کار می‏گرفتند تا در سطح ایالتی یا محلی، گروه‏سازی کنند (مثل انجمن ملی حقّ رأی برای زنان آمریکا). و نهایتاً، گروهی که در قالب فدراسیون کار می‏کرد گروهی دیگر را در خود می‏پذیرفت و آن را بر اساس ساختار تشکیلاتی خود بازمی‏ساخت (مثل "کمپین آموزشیِ معرفی دستاوردهای مجمع مصرف‏کنندگان" که فدراسیون باشگاه‏های زنان کالیفرنیا، آن را به راه انداخت). (۶۵) اما قطع نظر از روش پایه‏ریزی، به خاطر اهمیتِ بیش از پیشِ پرداخت نقدی، قدرت این انجمن‏های ملی در قیاس با گروه‏های محلی زیاد بود.
این تمرکز منابع، تا حدی، بازتاب این واقعیت ساده بود که نظارت و هدایت مقادیر نقدی، آسان‏تر از نظارت و هدایت ارائة خدمات شخصی بود. همیشه ممکن است فرایند امدادرسانی متوقف شود. و نیز، اعانه‏دهنده به محض پرداخت اعانه‏اش، دیگر نظارت چندانی بر نحوة استفاده از آن ندارد. با اینهمه، این امر، به‏خودی‏خود و لزوماً به تمرکز بیشتر بر سطح ملی، در تقابل با سطح محلی یا ایالتی نینجامید. (۶۶) به دو دلیل: نخست، فاصلة جغرافیاییِ تشکل‏های زنان از هم و به تبع آن، بهره‏مندنشدن آنان از امکانات و توانمندی‏های هم، و ساختار فرصت‏های سیاسیِ در دسترسِ زنان. و دوم، بافت نهادیِ فدرالیسم. تشکل‏های زنان، از سواحل شرقی تا مناطق قدیمیِ شمال مرکزی، بزرگ بودند و بسیاری از اعضای آن‏ها، درآمد قابل تصرف داشتند و تعدادی نیز ثروت کلان. اما تشکیلات حزبی، در این ایالت‏ها، بسیار نیرومند بودند و بسیاری از اصلاحات اجتماعی را نمی‏پسندیدند، به‏ویژه اصلاحاتی را که ناظر به گسترش دایرة رأی‏دهندگان بود و از سیطرة آنان بر این حوزه می‌کاست. (۶۷) زنانی که می‏خواستند در راه آرمان عمومیِ حقوق زنان بکوشند با نقش‏آفرینی در سایر ایالت‏ها و پایه‏ریزی انجمن‏های ملی می‏خواستند امکان موفقیت‏شان را زیاد کنند.
[...] پرداخت نقدی، هم نمادی بود برای شهروندی، و هم ابزاری برای تمرکز، و اهمیت این تحولات برای جنبش حقّ رأی، بیشتر از سایر تشکل‏های زنان بود، گرچه مباحث مالی، گروه‏های زنان را از بسیاری از انجمن‏های مردمحورِ کارگران و کشاورزان متمایز می‏کرد. سازمان‏دهنده‏های تمام‏وقت معمولاً ماهانه، حقوق دریافت می‏کردند و می‏بایست اعانه‏ها و عواید سخنرانی‏ها را به ادارة ملی می‏دادند، (۶۸) حال آنکه گروه‏های کشاورزی غالباً سیستمی کارآفرینانه‏تر در پیش می‏گرفتند. در این سیستم، سازمان‏دهنده‏ها، به ازای هر گروه محلی‏ای که می‏ساختند کارمزد می‏گرفتند و وجوه حاصل از حقّ عضویت، بر اساس فرمولی مشخص که معمولاً به زیان انجمن‌های ملی بود به سطوح محلی، ناحیه‏ای، ایالتی، و احیانا ملی تقسیم می‏شد. (۶۹) سازمان‏دهندگان کارگران هم ممکن بود حقوق بگیرند اما نقل‏وانتقال مالی از یک منطقه به منطقه‏ای دیگر، هنگام راه‏اندازی اعتصاب‏های بزرگ یا تخصیص بودجه‏های حمایتی انجام می‏شد، نه در مواقع عادی. در تشکل‏های زنان، و به‏ویژه در اکثر تشکل‏های سیاسی آن‏ها، پراگماتیسم و نمادگراییِ شگردهای تجاری، آرام آرام، تشکل‏هایی نسبتاً متمرکز و استاندارد پدید آورد. و این تشکل‏ها می‏توانستند حوزه‏های انتخاباتی و سطوح فدرالی را بسیج کنند.

بیرون از اتاق دودآلود: لابی‏گری در قوة قانون‏گذاری و افکار عمومی
توانمندی‏های تشکیلاتی داشت شکوفا می‏شد، اما همچنان، چالش عملیِ مهمی، حل‏ناشده مانده بود -که عبارت بود از نحوة اثرگذاری زنان فاقد حقّ رأی بر مقامات انتخابی. زنان به سراغ این چالش رفتند و خطابة سنتاً زنانة آموزش را به الگوی، "بدنام" لابی‏گری پیوند زدند. لذا گونة جدیدی از سیاست فشار را پدید آوردند که به پرورش افکار عمومی اتکا داشت. اگرچه در عصر طلایی (۷۰) ، تعداد اصلاحگران مرد و نیز خودی‏های سیاسی کم بود، اما هنگامی که زنان از الگوی لابی‏گری استفاده کردند آماج حملات سنگین شدند. [...] اما مادامی که زنان، از گونه‌های مرسومِ مشارکت سیاسی رانده می‏شدند برای اثرگذاری بر جامعة محلی، ایالتی، و ملی، امور خصوصی و عمومی را به صورتی دور از انتظار -و غالباً به لحاظ فرهنگی، نامجاز- به هم می‏پیوستند.
در ابتدا، زنان آمریکایی، بی توجه به نظام انتخاباتی یا حمایتی، در پی تحقق اهداف سیاسی‏شان بودند، لذا شگردهایی متمایز از سیاست احزاب، برای نفوذ یافتند. یک شگرد، لابی‏گری یا دادخواست‏نویسی بود، "حقی تضمین‏شده در قانون برای تمامی شهروندان ... که کسی از آن استفاده نمی‏کند، مگر این که با نام مستعار بنویسد و ناشناس بماند". حقّ دادخواست‏نویسی، برخلاف حقّ رأی، در دسترس همگان بود. "نابالغ‏ها، اقلیت‏ها، خارجی‌ها، زن‏ها، و حتی سفیه‏ها، همیشه می‏توانسته‏اند از این حق بهره ببرند". آنی ویتِن‏مایِر، نخستین رئیس اتحادیة زنان مسیحی طرفدار منع مصرف نوشیدنی‏های الکلی می‏گفت که دادخواست‏نویسی به کنگره، در راستای ایجاد هویت گروهی بود و به "نهضتی کاملاً مذهبی" (۷۱) می‏مانست. بدین ترتیب، زنان، در معمایی گرفتار شدند. نوع کنش سیاسی‏ای که "درخورِ" آن‏ها بود بر وابستگی‏شان می‏افزود، بی آنکه بر مقامات انتخابی، اثری بگذارد.
زنان، دادخواست‏نویسی را احیا کردند و در پراتیک‏ها و گونه‏های سازمانی‏شان، به آن بها دادند. و این‏ها همه، خبر از کسب جایگاه سیاسیِ تمام‏وکمال می‏داد. یکی از این پراتیک‏ها آن بود که زنان می‏خواستند خودشان خواسته‏هاشان را با مجلس انتخابی در میان بگذارند، نه اینکه دادخواست، به نمایندگی از آنان سخن بگوید. تاریخ‏هایِ دولتیِ جنبش حقّ رأی، بارها خواسته‏اند نخستین زنی را که از این امکان استفاده کرده شناسایی کنند، اما گفتن چیزی، لزوما نیازمند شنونده نیست. در زمانی که زنان می‏رفتند به سوی قانون‏گذارها و "لابی می‏کردند"، هیچ نفوذی بر مقامات انتخابی نداشتند -نه حقّ رأیی گرفته بودند، نه پول چندانی برای کمپین‏هاشان داشتند، و نه امکانی برای پشتیبانیِ انتخاباتی از کسانی که چه بسا به جای این که دستگیرشان باشند آسیب‏شان می‏زدند. لذا زنان برای ساختن "نام مستعاری" از آنِ خود که آن‏ها را تمایز می‏بخشید از خارجی‏ها، سفیه‏ها، و سایرینی که دعوی شهروندی نداشتند رو به سوی منابع نمادینِ ساختار اجتماعی زنان بردند، به‏ویژه به ساختار نیرومندِ آموزش. (۷۲)
[...] آشکارترین هدف استراتژی آموزشی، مدارس بودند، اما کانون فشار در جای دیگری بود. در زمانه‏ای که شهرها به روزنامه‏های متعددشان می‏بالیدند، اصلاحگران نیز غالباً می‏توانستند ناشرانی همدل بیابند برای نشر مقالات و دیدگاه‏هاشان. در صورت کاهش همدلی‏های سیاسی نیز جنبة مالی انتشار روزنامه، این انگیزه را به ناشران می‏داد که به چاپ داستان بپردازند، به‏ویژه اگر لوحه‏های چاپ را از قبل آماده می‏داشتند. کنشگران با شناسایی این فرصت، با اصرار زیاد از تشکل‏های زنان در تمام سطوح خواستند که رئیسی برای بخش نشریات داشته باشند و در نشریات محلی، منظماً مقاله بنویسند. کتابچه‏های تشکیلاتی، بلااستثنا، بخشی با عنوان "فعالیت مطبوعاتی" در خود گنجاندند. فدراسیون عمومی باشگاه‏های زنان، هم دفتر اطلاع‏رسانی تشکیل داد و هم دفتر نشریات، و از برگزاری نشست با موضوع "نسبت زنان و نشریات" حمایت مالی کرد. (۷۳)
تمرکز فزایندة انجمن‏های ملی، بر روابط با نشریات نیز اثر گذاشت. چهارصد مقاله از هفتصد مقالة نوشته‏شده در ایالت کالیفرنیا را شاخة کالیفرنیای شمالیِ مجمع حقّ رأی برابر کالج [به نشریات] فرستاد. [...] کتابچه‏های باشگاهی، تحلیل‏های مفصل و کاربردی در زمینة «خبرسازی» داشتند و نحوة کار در این زمینه را توضیح می‏دادند: "واژة پروپاگاندا، بدنام شده است. اما در واقع، پروپاگاندا، نه فقط مشروع، بلکه مطلقاً ضروری است برای عمومی‏شدن و عرضه -عرضة سامانمندِ- دیدگاه‏ها و راه‏اندازیِ سامانمند جنبش‏هایی که باورشان داریم. نمی‏توان [این همه] مطلب منتشرشده تحت عنوان خبر را پیگیری کرد. چگونه می‏توان؟ دنبال کسانی باشید که وزنه‏ای باشند و خبری تنظیم کنند یا برای باشگاه شما، منزلتی درخور در فرایند یافتن راهکارها یا کسب حقّ رأی به ارمغان آورند. این کار، هر عنوانی که می‏خواهند به آن بدهند، نامش خبررسانی است". (۷۴)
زنان، با پشتگرمی به کسانی که "وزنه‏ای" بودند یا با اتکا بر سازمان‏های رسمی چونان محملی برای حضور عمومی، با منطق‏های تناسبی گلاویز شدند که زنان را از صحبت در انظار عمومی بازمی‏داشتند. زنان اصلاحگر پیش از جنگ‏های داخلی، به خاطر چنین رفتاری، آماج حملات فیزیکی قرار می‌گرفتند. نخستین زنانی که برای مخاطبان مختلط و گسترده سخنرانی کردند آنانی بودند که دربارة سِحر و خلسه سخن می‏راندند، اما اینکار، صرفاً راهی انفعالی بود برای بیان دیدگاه‏های معنوی. با اینهمه، فعالان حقّ رأی، گاه برای گردآوری جمعیت برای گوش‏سپردن به سخنرانی زنان، از شگرهای عجیب بهره می‏گرفتند. این "سخنرانی‏های خیابانی"، در تخصص کنشگران حقّ رأیِ رادیکال و کارگری بودند. ثروتمندها معمولاً برای برگزاری جلسات داخلی، تالار اجاره می‏کردند یا "سخنرانی از داخل اتوموبیل" ترتیب می‏دادند. اینکار، بازتاب مطبوعاتیِ وسیعی می‏یافت. اما کنشگران محافظه‏کارِ حقّ رأی، این پراتیک‏ها را نکوهش می‌کردند و می‏گفتند: «زنان همسو با ما، نه راهپیمایی می‏کنند، نه کنسرت به راه می‏اندازند، نه در این و آن گوشة خیابان و پارک، و از داخل اتوموبیل سخنرانی می‏کنند. ما نیز می‏توانیم زنان جذاب را سرگرم کنیم، حال آنکه رسالت زنان اندیشمند، سخت‏کوش، و خانواده‏دوست آن است که صداشان را به گوش تمام مردان و زنان متفکرِ ایالت برسانند». حتی هنگامی که آداب و رسوم، دست و پای زنان را می‏بستند، تلاش‏های زنان برای اثرگذاری بر افکار عمومی ذی‏نفوذ بود. (۷۵)
بهره‏گیری از شگردهای تجاری، بر توانمندی تشکیلاتی [زنان] افزوده بود. استراتژی‏های آموزشی، در ترکیب با این شگردها سبب شدند گروه‏های زنان، به فراسوی رویة شخص‏گرایانة "اثرگذاری زنان" بروند و به پرورش نظام‏مندِ افکار عمومی بپردازند: (۷۶) "پیشتر، ما می‏کوشیدیم با تصویب قانون، به اصلاح بپردازیم و سپس گوشه‏ای می‏ایستادیم و می‏دیدیم که این قوانین، از اعتبار ساقط می‏شوند. اما [حالا] آموخته‏ایم که به جای قانون‏گذاری، جاروجنجال، و آموزش، بهتر است این روند را وارونه کنیم. [ابتدا] به آموزش بپردازیم، سپس جاروجنجال به راه بیندازیم و بعد، در راه وضع قوانین ضروری بکوشیم". گروه‏های دیگر نیز استراتژی‏های مشابه در پیش می‏گرفتند: "مجمع مصرف‏کنندگان برای بهبود وضعیت، روشی برگزید که قاعده‏اش این‏گونه بود: از طریق پژوهش، واقعیت را بشناسد، عموم مردم را از این واقعیات آگاه کند، و سپس، افکار عمومی را آموزش دهد و برای تصویب قوانین بکوشد". (۷۷)
آموزش و پرورش افکار عمومی، راه را به روی زنان می‏گشود تا بی آنکه حساسیتی برانگیزند به لابی‏گری بپردازند. کارگرانِ تشکیلاتی، نیروی انتخاباتی بودند (گرچه اتحادیه‏های مردان، آن‏ها را از هواداریِ دوآتشه بر حذر می‏داشتند)، اما زنان با این که از جداول حضور و غیاب و ثبت سوابق قانون‏گذاران استفاده می‏کردند، در غیاب هوادارانی با اهداف سیاسی، ناکام می‏ماندند. افکار عمومیِ حتی بی‏سامان هم برای سیاسیون اهمیت فراوان داشت، زیرا از تزلزلِ آسیب‏زای مشارکت‏کنندگان بهره می‏گرفتند.
[...] رشد سیاست و پروپاگاندای رسانه‏ای، "رفاه مصرفیِ تبلیغات‏محورِ دهة ۱۹۲۰" را تداعی می‏کند، اما ریشه‏های ژرفی در سیاست آموزشی و اقناعِ برآمده از کنش گروه‏های اصلاحگرای دهه‏های پیشین داشت. (۷۸) اما در زمانی که زنان می‏کوشیدند پژوهش و تخصص، به اثرگذاری سیاسی بینجامد، اتخاذ سیاستِ افکار عمومی، هنوز بسیار دشوار بود. زنان، با گزینش الگوی لابی‏گری و ایجاد پیوند میان آن و افکار عمومی دریافتند که این گونة تشکیلاتی را به‏آسانی می‏توان به "منطق عدم تناسب" نیز ربط داد.
[با اینهمه] هر تلاشی برای کنشِ آشکارا سیاسی، شبح هواداری دوآتشه را در فضا می‏چرخاند. صدور قطعنامه توسط گروه‏های زنان برای تصویب قوانین اجتماعی، گرهی از کار نمی‏گشود. اینکار در صورتی ثمر داشت که ابزاری برای اثرگذاری بر محتوا و اجرای این قوانین وجود می‏داشت. این گروه‏ها و رهبران‏شان، چاره‏ای نداشتند جز این که از اهرم‏هایی که اعضای تشکل در اختیارشان می‏گذاشت بهره بگیرند. اینکار، زنان را به مقامات انتخابی نزدیک می‏کرد.

از جماعت‌ها تا دستگاهی دولتی
فعالیت باشگاهی، بر منزلت مدنی زنان افزود اما گذر از ارائة خدمات شخصی، دستگاه‏های دولتی را رونق بخشید. گروه‏های زنان، با گزینش شگردهای تجاری، بیش از پیش، با سایر نهادها هم‏ریخت شدند، از جمله با شرکت‏ها و دستگاه‏های دولتی. همگام با گرایش به وجه نقد در کنش‏های زنان، آنان توانستند برای اجرای برنامه‏های اختصاصی نیز از اعانه‏ها و حمایت مالیِ دستگاه‏های دولتی بهره گیرند.
[...] تخصیص بودجة دولتی به زنان، کمتر آلوده به خطر بود، اما در غیاب دستگاه سیاسیِ کارآمد و مشرف به امور شهر، بودجة دولتی نیز چندان مستعد سوءاستفاده نبود. با وجود این، ایالت‏های غربی، هشدار مدافعان "اصول صحیحِ مددکاری اجتماعی"، همچنان برنامه‏ها را به دستگاه‏های دولتی وامی‏گذاشتند، به‏ویژه در لس‏آنجلس که مقامات دولتیِ شهر، کمیسیون انجمن‏های خیریة شهر را ایجاد و بودجه‏اش را تأمین می‏کردند. (۷۹) زنان بارها پیشگام این جنبش بودند. برخلاف مجمع حقوق مدتی هنرپیشه‏های زن که به دنبال یافتن راه‏حل مسائل اجتماعی در درون حوزة قراردادهای کاری بودند، گروه‏ها و انجمن‏های داوطلبانة زنان، با طیب خاطر، دستگاه‌های دولتی را به مساعدت فرامی‏خواندند، و اگر این دستگاه‏ها وجود نداشتند برای تشکیل آن‏ها می‌کوشیدند.
وجود دستگاه‏های دولتی، جزء اصلیِ سیاست جدیدِ گروه‏های منافع و برنامه‏های اجتماعی بود. بسیاری از زنان، در ایالات متحده، حقّ رأی را نه به‏عنوان حقّی طبیعی، بلکه برای انجام اصلاحات می‏خواستند -در زمینة حقوق کودکان کار، منع نوشیدنی‏های الکلی، قانون حمایت از کارگران زن. گروه‏های زنان، نه‏تنها بارها خواستار مداخلات دولتی شدند، بلکه با تخصیص بودجه به مهد کودک‏ها، مأموران ناظر، و بازرسان بهداشت، و دیگر خدماتی که بعدها دستگاه‏های دولتی متقبل شدند زمینه‏ساز مداخلة دولت شدند. (۸۰) تشکل‏هایی که در قالب فدراسیون‏های ملی کار می‏کردند در ایالت‏ها، کمپین‏های مشترک به راه انداختند و خط‏مشی‏های یکپارچه اتخاذ کردند. گروه‏های کارگریِ زنان اصلاحگر می‏گفتند که کارگران زن در قراردادهای کاری متضرر می‏شوند، لذا در پی تصویب قانونی دولتی در مورد ساعات و دستمزد زنان بودند و غالباً نیز مورد انتقاد کارگران تشکیلاتی بودند. مطالبة قوانین اقتصادی و خدمات دولتی، دلالت بر اهمیت خاصِ سیاست زنان در شناخت سرچشمه‏های دولت رفاه آمریکا و تثبیت سیاست گروه‏های منافع دارد.
مورد دیگری که آن هم برای چشم‏انداز سیاست زنان در آمریکا، اهمیت فراوانی داشت تأسیس دستگاه‏های دولتی بود. برای تبیین دلایل موفقیت جنبش‏های اجتماعی، غالباً به شبکه‏های روابط شخصی و تعهدات اعضا استناد می‏شد، اما شگردهای تجاری و قالب‏های شرکتی، به دلیل گرایش بوروکراسی و مبادلات نقدی و دوری از ارائة خدمات شخصی و جماعت‌سازی، این شبکه‏ها و تعهدات را فرسود. با این همه، گرچه زمانی، اجرای برنامه‌های سیاسی مستلزم وجود جنبشی توده‏ای بود اما به این خاطر که گروه‏های زنان در ایجاد دستگاه‏های دولتی نقش داشتند و در آن‏ها حضور داشتند، بخش کوچکی از اصلاحگران و کنشگران [زن] توانستند کامیابانه، برنامه‏های سیاسی را پیش ببرند. (۸۱) اما به دلیل فقدان نهادسازیِ کارآمد، تحولات ساختاری‏ای که راه را بر حضور سیاسی زنان گشودند، آگاهی آنان از تمایز "منافع زنان" در مسائل عمومی را زایل کردند.

به سوی سیاست بدون حزب
نفوذ زنان بر مؤسسات دولت‏ساختة عصر پیشرفت، بازتابی بود از موقعیت فرهنگی و نهادیِ متمایز کنش سامان‌مند آن‏ها. زنان، چونان بخشی از خطابة اصلاحات سیاسی در آمریکا، در تقابل نمادین با سازوکارهای فاسدِ سیاستِ اواخر سدة نوزده قلمداد می‏شدند. در اوایل سال ۱۸۸۸، برادر اُ. اِف. اَلی، عضو اتحادیة کشاورزان سن‏خوزه گفت: "ما بر این باوریم که کسانی که در آینده، سیاست را خواهند پالود، وضعیت اخلاقیِ نوع بشر را بهبود خواهند داد، و تعالی معنوی را خواهند پروراند و ارتقا خواهند داد زنان هستند. اتحادیة کشاورزان، تجسم اصول مقدس انجمن حامیان کشاورزی است، و ما بر این باوریم که این زنان را می‏توان در این اتحادیه یافت". (۸۲) گروه‌های زنان، بر این تضاد میان زنان و ساختار هواداری دوآتشة مشارکت سیاسی افزودند. دعوی نامناسب‏بودنِ این استراتژی‏ها و الگوهای جدید تشکیلاتی به دعوی فساد تشکل‏های سیاسی مردان منتهی شد: "از زنان انتقاد می‏شود به خاطر روش‏هایی که برای کسب منزلت سیاسی در پیش گرفته‏اند و به خاطر اتخاذ این روش‏ها از روی غرایزشان، نه بر اساس واکاوی آن‏ها. حال این که مردان باید اول یک سوزن به خود بزنند، بعد جوال‏دوز به دیگران". (۸۳)
[...] با همة این‏ها، نوآوری‏های ساختاری و استراتژیکِ انجمن‏های زنان را فقدان جایگاه سیاسی‏شان، بسیار کم‏فروغ می‏کرد. تشکل‏های زنان، بی‏نصیب از فرصت‏های نهادی برای تلاش در راستای اهداف عمومی یا سیاسی، یا در چنبرة نگاه‏های سنتی به کنش‏های زنان گرفتار می‏ماندند یا صرفاً در حوزة خانه و زندگی خصوصی، در پی تغییراتِ ممکن می‏گشتند.
با این حال، در بسیاری از ایالت‏ها، زنانِ تشکیلاتی، امکان حضور عمومی داشتند، گرچه در حواشی سیاست رسمی. زنان، حتی بدون حقّ رأی هم از طریق انجمن‏های نیکوکاری، مجال نقش‏آفرینی عمومی می‏یافتند، مشروط بر اینکه بخش دولتی، بر انجمن‏های خصوصی اتکا می‏کرد. در سال ۱۹۰۴، رابطة سازمان‏های خصوصی و دستگاه‏های دولتی، در ایالت‏های مختلف، بسیار متفاوت بود. در ویسکانسین، دستگاه‏های دولتی، کمک‏های بسیاری ارائه می‏کردند. در واشینگتن، سازمان‏های دینی، پیشگام بودند. اما در کالیفرنیا، بسیاری از نهادهای خصوصیِ نیکوکاری، متکی بر کمک‏های دولتی بودند. میزان این کمک‏ها، حتی از کمک‏های دولتی در اغلب ایالات غربی هم بیشتر بود. در کالیفرنیا، کمک‏های دولتی و رواج چیزی که امروزه، "بخش غیرانتفاعی" می‏نامیم، بزرگترین فرصت برای مشارکت عمومی را در اختیار زنان تشکیلاتی گذاشتند.
این تفاوت در تخصیص منابع را تفاوت چشمگیر عرصة سیاست در ایالت‏ها خنثی کرد. شاهدش آنکه در واشینگتن، زنان در سال ۱۹۱۰ به حقّ رأی رسیدند، در کالیفرنیا در ۱۹۱۱، و در ویسکانین، پس از اصلاح قانون اساسی در ۱۹۲۰. این تفاوت‏های زمانی، گواهی‏ست بر اهمیت تفاوت در فرصت‏های کنش سیاسی. در کالیفرنیا، نظام حزبی، تا حد زیادی، برچیده شده بود. در کالیفرنیا و واشینگتن، تصویب اولیة حقّ قانون‏گذاری عمومی و همه‏پرسی، دست دولت‏های ایالتی را برای اِعمال سیاست فشار غیرپارتیزانی و فراپارتیزانی [بنا بر تشخیص خود] باز گذاشت. این دو تحول، با نوآوری‏های ساختاریِ انجمن‏های ملی زنان همسو بودند. اما در ویسکانسین، تلاش‌های زنان برای اصلاحات سیاسی را احزاب جمهوری‏خواه و سوسیال دموکرات سرکوب می‏کردند. این دو حزب، برای فرونشاندن تفاوت‏های قومی و مذهبی‏ای که موضوعاتی مانند منع نوشیدنی‏های الکلی یا حقّ رأی برای زنان به آن‏ها دامن می‏زد دست در دست هم نهاده بودند.

یادداشت‏ها:

۱- - این نوشته، متن تلخیص شدة فصل ششم کتاب الیزابت کلمنس است که توسط محمدرضا فدایی برای این شمارة گفتگو ترجمه شده است:


"Politics without Party: The Organizational Accomplishments of Disenfranchised Women", in Elisabeth Clemens, The People's Lobby. Organizational Innovation and The Rose of Interest Group Politics in the United States, ۱۸۹۰-۱۹۲۵, Chapter ۶. The University of Chicago Press, Cicago ۱۹۹۷. (^)


۲- - Milwaukee Free Press, ۷ July ۱۹۱۱. (^)


۳- - Mary S. Gibson, A Record of Twenty-five Years of the California Federation of Women's Clubs (California Federation of Woman's Clubs, ۱۹۲۷), ۲۱۴-۱۶; Mrs. M. Burton, "Ladies' Clubs and Societies in Los Angeles in ۱۸۹۲," reported for the Historical Society of Southern California (Los Angeles: Misses Lillian A. and Estella M. Williamson, ۱۹۲۵), ۴۰. (^)


۴- - Mrs. J. C. Croly, The History of the Women's Club Movement in America (New York: Henry G. Allen and Co., ۱۸۹۸), ۱۲۵. (^)


۵- - گروه‏های غالب، به خاطر موقعیت و مقبولیت نسبتا مناسب‏شان، امکان بیشتری داشتند برای معرفی گونه‏های تشکیلاتیِ زنانه به الگوهای تثبیت‏شدة فرهنگِ آستانة سدة جدید. اما این تاکید [بر گونه‌‏های مزبور]، نه به معنای حاشای گونه‏گونیِ قومیتی، طبقاتی، یا منطقه‏ایِ الگوها بود و نه به معنای حاشای اهمیت آن‏ها. برای آگاهی از این تفاوت‏ها بنگرید به:


Paula Baker, The Moral Frameworks of Public Life: Gender, Politics, and the State in Rural New York, ۱۸۷۰-۱۹۳۰ (New York: Oxford University Press, ۱۹۹۱), xvi; Debra Campbell, "Reforms and Activities," in American Catholic Women: A Historical Explanation, ed. Karen Kennely, CSJ (New York: Macmillan, ۱۹۸۹); Clements, "Organizational Repertoires," ۷۸۶-۹۱; Frankel and Dye, Gender, Class, Race; Sherry Katz, "Frances Nacke Noel and 'Sister Movements': Socialism, Feminism, and Trade Unionism in Los Angeles, ۱۹۰۹-۱۹۱۶," California History ۶۷, no. ۳ (۱۹۸۸): ۱۸۰-۹۰. (^)


۶- - کنشگران زن، افکار عمومی را ابزاری مناسب برای اثرگذاری سیاسی می‏دانستند. خانم اِی. اُ. گرانگر می‏نویسد: «زنان، آفرینندگان افکار عمومی‏اند، و اثرگذاری زنانِ فدراسیونی دارد از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب آمریکا را درمی‏نوردد».


Mrs. A. O. Granger, "The Work of the General Federation of Women's Clubs against Child Labor." Annals of the American Academy of Political and Social Science ۲۵ (۱۹۰۵): ۱۰۷. (^)


۷- - Carrie Chapman Catt and Nettie Rogers Shuler, Woman Suffrage and Politics: The Inner Story of a Movement (New York: Scribner's, ۱۹۲۶), ۳۲-۴۵. (^)


۸- - Paula Baker, "The Domestication of Politics: Women and American Political Society, ۱۷۸۰-۱۹۲۰," American Historical Review ۸۹, no. ۳ (۱۹۸۴): ۶۲۰-۴۷; Mary Ann Clawson, "Fraternal Orders and Class Formation in the Nineteenth-Century United States," Comparative Studies in Society and History ۲۷, no. ۴ (۱۹۸۵): ۶۷۲-۹۵, and Constructing Brotherhood.
Lewis Perry, Radical Abolitionism: Anarchy and the Government of God in Antislavery Thought (Ithaca, N.Y.: Cornell University Press, ۱۹۷۳), ۵۷-۹۲, ۱۱۳-۱۷. (^)


۹- - Lewis Perry, Radical Abolitionism: Anarchy and the Government of God in Antislavery Thought (Ithaca, N.Y.: Cornell University Press, ۱۹۷۳), ۵۷-۹۲, ۱۱۳-۱۷. (^)


۱۰- - کفش‏هایی که تا اوایل سدة بیست در چین رایج بودند. بنا بر سنت، این کفش‏های معیوب را در کودکی، به پای دختران می‏پوشاندند تا در بزرگسالی، پاهاشان کج شوند و ناتوان از راه‏رفتن طبیعی باشند. (^)


۱۱- - Ann Braude, Radical Spirits: Spiritualism and Women's Rights in Nineteenth-Century America (Boston: Beacon, ۱۹۸۹), ۱۶۴. (^)


۱۲- - Croly, History, ۱; Anne Firor Scott, Natural Allies: Women's Associations in America History (Urbana: University of Illinois Press, ۱۹۹۱). (^)


۱۳- - Bordin, Woman and Temperance; Barbara Leslie Epstein, The Politics of Domesticity: Women, Evangelism, and Temperance in Nineteenth Century America (Middletown, Conn.: Wesleyan University Press, ۱۹۸۱); Kathleen McCarthy, Noblesse Oblige: Charity and Cultural Philanthropy in Chicago, ۱۸۴۹-۱۹۲۹ (Chicago: University of Chicago Press, ۱۹۸۲), ۳-۲۴; Carroll Smith-Rosenberg, Disorderly Conduct: Visions of Gender in Victorian America (New York: Oxford University Press, ۱۹۸۵), ۱۲۹-۶۴. (^)


۱۴- - Mary P. Ryan, Women in Public: Between Banners and Ballots, ۱۸۲۵-۱۸۸۰ (Baltimore: Johns Hopkins University Press, ۱۹۹۰), ۴۰. (^)


۱۵- - Theodora Penny Martin, The Sound of Our Own Voices: Women's Study Clubs, ۱۸۶۰-۱۹۱۰ (Boston: Beacon, ۱۹۸۷), ۶۳; Ruddy, Mother of Clubs, ۲۴. (^)


۱۶- - Croly, History, ۹. (^)


۱۷- - Sarah S. Platt Decker, quoted in Wood, History, ۱۸۸. (^)


۱۸- - Quoted in Eleanor Flexner, Century of Struggle: The Women's Rights Movement in the United States (New York: Atheneum, ۱۹۷۰), ۷۷. (^)


۱۹- - Womans Parliament of Southern California, Proceedings (۱۸۹۲), ۱. Bancroft Library, University of California at Berkley.


اتحادیة ایالتی کشاروزان معمولاً کمیته‏ای اختصاصی در مورد«کار زنان» داشت. (^)


۲۰- - هیچ یک از پارلمان‏های زنان در دهه‏های گذشته، رویه‏ای تشکیلاتی برای کنگرة ملی مادران ارائه نکردند. بنیانگذار کنگره، پس از سفر به واشینگتن و مشاهدة «اجتماع‏ها و گردهم‏آیی‏های متعدد در پایتخت، از هر نوعی و در هر زمینه‏ای»، تصمیم به تأسیس آن گرفت.


Skocpol, Protecting Soldiers and Mothers, ۳۳۳-۴۰. (^)


۲۱- - کنگره‏های زنان بارها زمینه‏ای شدند برای استخدام کنشگران حق رأی زنان.


Edwards, Sowing Good Seeds, ۱۵۹, ۱۹۰; Gibson, Record, ۵. (^)


۲۲- - Quoted in Karen J. Blair, The Clubwoman as Feminist: True Womanhood Redefined, ۱۸۶۸-۱۹۱۴ (New York: Holmes and Meier, ۱۹۸۰), ۴۰. (^)


۲۳- - برخی، به‏ویژه مجمع مردمحورِ ضدسالُنی که در سال ۱۸۹۳ در اوهایو تاسیس شد، با طیب خاطر، گونه‏ها و تاکتیک‏های شرکت‏های مدرن را برگرفتند.


K. Austin Kerr, "Organizing for Reform: The Anti-Saloon League and Innovation in Politics." American Quarterly ۳۲, no. ۱ (۱۹۸۰): ۳۸.


این مجمع، هدفی متفاوت با بسیاری از انجمن‏های زنان داشت و در پی اثبات لیاقت اعضا برای برخورداری از شهروندی دموکراتیک نبود. نمایندگان کارخانجات آبجوسازی می‏گفتند «سلاطین شرقی مسلما این تشکیلات را بسیار می‏پسندیدند و به آن رشک می‏ورزیدند». نقل‏قول از


Peter H. Odegard, ¬Pressure Politics: The Story of the Anti-Saloon League (New York: Colombia University Press, ۱۹۲۸), ۱۵. (^)


۲۴- - تا سال ۱۸۹۲، اتحادیة زنان مسیحی طرفدار منع مصرف نوشیدنی‏های الکلی، تقریبا ۱۵۰۰۰۰ عضو حقوق‏بگیر داشت، حال این که فدراسیون عمومی باشگاه‏های زنان، ۲۰۰۰۰ عضو و انجمن ملی حق رأی برای زنان آمریکا، ۱۳۰۰۰ عضو داشت.


Bordin, Woman and Temperance, ۴. (^)


۲۵- - Bordin, Woman and Temperance, ۵۵, ۱۱۵-۱۹. (^)


۲۶- - Spencer, History, ۳۸. (^)


۲۷- -Scott, Natural Allies, ۱۱-۱۵. (^)


۲۸- -Baker, "The Domestication of Politics," ۶۳۰. (^)


۲۹- -Croly, History, ۸; Scott, Natural Allies, ۵۸-۸۳. See also Gloria Ricci Lothrop, "Strength Made Stronger: The Role of Women in Southern California Philanthropy," Southern California Quarterly ۷۱, nos. ۲-۳ (۱۹۸۹): ۱۴۳-۹۴. (^)


۳۰- - Chandler, The Visible Hand. (^)


۳۱- - James Leiby, "State Welfare Administration in California, ۱۸۷۹-۱۹۲۹," Pacific Historical Review ۴۱ (۱۹۷۲): ۱۷۱-۷۴; Frank Dekker Watson, The Charity Organization Movement in the United States: A Study in American Philanthropy (New York: Macmillan, ۱۹۲۲), ۹۰-۹۱. (^)


۳۲- - Baker, Moral Frameworks, ۵۷; Ryan, Women in Public, ۱۲۳-۲۵.


میزان کمک‏های دولتی به نهادهای نیکوکاری در ایالت‏های غرب میانه و غربی، حکم کیمیا را داشت. تنها در کالیفرنیا (۱۱.۳ درصد از کل بودجه) و آریزونا (۱۲.۲ درصد)، میزان این کمک‏ها بیشتر از حد میانگین ملیِ ۱۰.۹ درصد بود. در واشینگتن، این کمک، ۳.۵ درصد بود و در ویسکانسین، ۰.۴ درصد. اما در برخی از ایالت‏های شرقی، کمک‏های دولتی به خیریه‏ها شده بود عاملی برای هواداری حزبی. میزان کمک‏ها در نیویورک، مریلند، و ناحیة کلمبیا، بالغ بر ۲۰ درصد بود.


U.S. Bureau of the Census, Benevolent Institutions (Washington, D.C.: Government Printing Office, ۱۹۰۴), ۱۲. (^)


۳۳- - Watson, Charity Organization Movement, ۱۸۲. (^)


۳۴- - Quoted in Wood, History, ۲۲.
Wood, History, ۲۱.


در سال ۱۸۹۶، فدراسیون عمومی باشگاه‏های زنان، شرایط عضویت در فدراسیون را به این شرح اعلام کرد: «باشگاه‏هایی که خواهان عضویت در این فدراسیون عمومی هستند باید ثابت کنند که به هیچ هدف فرقه‏گرایانه یا سیاسی ملزم نیستند، و این که هرچند جنبش‏های انسان‏دوستانه، محترم هستند اما هدف اصلی آن‏ها، نه فرهنگِ نوع‏دوستانه یا صنعتی، بلکه فرهنگ اجتماعی، ادبی، هنری یا علمی است». Wood, History, ۴۶. البته در عمل، این اختلاف‏ها سبب شدند باشگاه‏هایی تأسیس شوند که اعضاشان، همگونی اجتماعی داشتند. با این همه، اصرار بر هویت عمومیِ مشترک زنان و برگذشتن از پیوندهای خانوادگی یا فرقه‏ای، سهم مهمی در بازتعریف نقش زنان در سیاست داشت. بنگرید به


Steven M. Buechler, The new Transformation of the Woman Suffrage Movement: The Case of Illinois, ۱۸۵۰-۱۹۲۰ (New Brunswick, N.J.: Rutgers University Press, ۱۹۸۶). (^)


۳۵- - Wood, History, ۲۱.
در سال ۱۸۹۶، فدراسیون عمومی باشگاه‏های زنان، شرایط عضویت در فدراسیون را به این شرح اعلام کرد: «باشگاه‏هایی که خواهان عضویت در این فدراسیون عمومی هستند باید ثابت کنند که به هیچ هدف فرقه‏گرایانه یا سیاسی ملزم نیستند، و این که هرچند جنبش‏های انسان‏دوستانه، محترم هستند اما هدف اصلی آن‏ها، نه فرهنگِ نوع‏دوستانه یا صنعتی، بلکه فرهنگ اجتماعی، ادبی، هنری یا علمی است». Wood, History, ۴۶. البته در عمل، این اختلاف‏ها سبب شدند باشگاه‏هایی تاسیس شوند که اعضاشان، همگونی اجتماعی داشتند. با این همه، اصرار بر هویت عمومیِ مشترک زنان و برگذشتن از پیوندهای خانوادگی یا فرقه‏ای، سهم مهمی در بازتعریف نقش زنان در سیاست داشت. بنگرید به


Steven M. Buechler, The new Transformation of the Woman Suffrage Movement: The Case of Illinois, ۱۸۵۰-۱۹۲۰ (New Brunswick, N.J.: Rutgers University Press, ۱۹۸۶). (^)


۳۶- - Wood, History, ۴۷. (^)


۳۷- - Wood, History, ۲۶; Scott, Natural Allies, ۱۱۸. (^)


۳۸- - Scott, Natural Allies, ۸۱; Wood, History, ۹۹-۱۰۳. (^)


۳۹- Wisconsin State Federation of Women's Clubs, Proceedings of the Annual Convention ۱۸۹۸, ۱۸. (^)


۴۰- E.g., Western Woman Voter, February ۱۹۱۱, ۷; Wisconsin Citizen, July ۱۸۸۸, ۳, September ۱۸۹۶, ۱; but see Club Life, December ۱۹۰۲, ۴, April ۱۹۰۳, ۸. (^)


۴۱- Federation Courier, November ۱۹۱۱, ۴. (^)


۴۲- Gibson, Record, ۶۷. (^)


۴۳- Wood, History, ۲۷. (^)


۴۴- Leiby, "State Welfare Administration," ۱۷۳-۷۴; Thelen, The New Citizenship, ۵۵. (^)


۴۵- Nancy F. Cott, The Grounding of Modern Feminism (New Haven, Conn.: Yale University Press, ۱۹۸۷), ۸۶-۸۷. (^)


۴۶- - R. James Kane, "Popu۱ism, Progressivism, and Pure Food," Agricultural History ۳۸, no. ۳ (۱۹۶۴): ۱۶۴; Maud Nathan, The Story of an Epoch-Making Movement (Garden City, N.J.: Doubleday, Page and Co., ۱۹۲۶), ۴۲. (^)


۴۷- - Club Life, April ۱۹۰۳, ۳; Nathan, Story, ۱۱۳. (^)


۴۸- یک استراتژیِ رتوریک برای مشروعیت‏بخشی به کنش‏های زنان، این دعوی بود که چیزی که این تقسیم ایدئولوژیکِ کار را پدید آورده تحولات اجتماعی و اقتصادی بوده است. به عنوان مثال، فرانسِس ویلارد می‏گفت «برادران ما، به قلمروی زنان دست‏درازی کرده‏اند. آن‏ها، قلمرو زنان را کاملا مرزبندی کرده‏اند و سپس نوآورانه، به آن‏ها یورش برده‏اند. دستگاه پارچه‏بافی و نخ‏ریسی را از زنان گرفته‏اند و آن‏ها را مجبور کرده‏اند دنبال شغلی دیگر بگردند. آهنگی هم ساخته‏اند در مورد میل بافتنی قدیمی که با اشتیاق می‏خوانند. و ما زنان، سرشار از میل به کنش‏گری، سودمندی و حساسیت نسبت به جهان پیرامون‏مان دریافته‏ایم که جستجوی شغل در صنعت بیهوده است و ناگزیریم جایی جدید بیابیم و از گزند برادران‏مان دورش نگه داریم».


Wisconsin Citizen, October l۸۸۸, ۳. See also Margaret J. Evans in The Woman Citizens Library, ed. Shailer Mathews, vol. ۱۲, The Woman Citizen and the Home (Chicago: Civics Society, ۱۹۱۴), ۲۹۴۷. (^)


۴۹- - Clemens, "Organizational Repertoires," ۷۸۶-۹۱. (^)


۵۰- - Philip S. Foner, Women and the American Labor Movement: From Colonial Times to the Eve of World War I (New York: Free Press, ۱۹۷۹), ۱۸۵, ۱۸۶-۸۷; Ruth Delzell, The Early History of Women Trade Unionists of America (Chicago: National Women's Trade Union League of America, ۱۹۱۹), ۱۰; Susan Levine, "Labor's True Woman: Domesticity and Equal Rights in the Knights of Labor," Journal of American History ۷۰, no. ۲ (۱۹۸۳): ۳۲۴-۲۵. (^)


۵۱- - Clawson, Constructing Brotherhood, ۱۸۰-۸۷; Foner, Women and Labor Movement, ۱۸۸; Levine, "Labor's True Woman," ۳۲۵.  (^)


۵۲- - CSG, Proceedings ۱۸۸۷, ۱۱۰; Donald B. Marti, "Sisters of the Grange: Rural Feminism in the Late Nineteenth Century," Agricultural History ۵۸, no. ۳ (۱۹۸۴): ۲۴۷-۶۱. (^)


۵۳- - Lillian R. Matthews, "Women in Trade Unions in San Francisco." University of California Publications in Economics ۳, no. ۱ (۱۹۱۳): ۸۱. (^)


۵۴- - Montgomery, Fall, ۱۶۴-۶۹; Nancy Schrom Dye, As Equals and as Sisters: Feminism, the Labor Movement, and the Women's Trade Union League of New York (Columbia: University of Missouri Press, ۱۹۸۰). (^)


۵۵- - Kathryn J. Oberdeck, "'Not Pink Teas': The Seattle Working-Class Women's Organization, ۱۹۰۵-۱۹۱۸," Labor History ۳۲, no. ۲ (۱۹۹۱): ۱۹۳. (^)


۵۶- دربارة تشکیلات زنان طبقة کارگریِ سیاتل بنگرید به


Cobble, Dishing It Out, ۸۰-۸۱, ۱۳۵; Frank, Purchasing Power; ۵۶-۶۹, ۱۲۲-۲۸. (^)


۵۷- Ida Husted Harper, The History of Woman Suffrage, ۱۹۰۰-۱۹۲۰, vol. ۶ (New York: J. J. Little and Ives, ۱۹۲۲), ۱۹۳; Genevieve G. McBride, "Theodora Youmans and the Wisconsin Woman Movement," Wisconsin Magazine of History ۷۱, no. ۴ (۱۹۸۸): ۲۵۵. (^)


۵۸- Christine A. Lunardini, From Equal Suffrage to Equal Rights: Alice Paul and the National Woman's Party, ۱۹۱۰-۱۹۲۸ (New York: New York University Press, ۱۹۸۶), ۳۹. (^)


۵۹- Racine News, ۱۱ July ۱۹۱۱. (^)


۶۰- Simpson, Problems Women Solved, ۱۶۵. (^)


۶۱- Miscellaneous clipping, September ۱۹۱۱, Wisconsin Woman Suffrage Scrapbooks, Wisconsin State Historical Society; Blair, The Clubwoman as Feminist, ۷۳-۹۱; Watson, Charity Organization Movement. (^)


۶۲- McCarthy, Women's Culture, ۶۱-۶۳. (^)


۶۳- Club Life, October ۱۹۰۲, ۱۱. (^)


۶۴- - Club Life, October ۱۹۰۲, ۳; Selina Solomons, How We Won the Vote in California (San Francisco: New Woman Publishing Co., [۱۹۱۲?]), ۳۳. (^)


۶۵- - Club Life, October ۱۹۰۲, ۱. (^)


۶۶- - اعانه‏دهندگان نقدی می‏توانستند تشکیلات محلی را که واسطة اعانه‏دهندگان و اعانه‏گیرندگان بودند تقویت کنند. به عنوان مثال، پیامد ناخواستة افزایش تعداد صندوق‏های کمک‏رسانی به خاطر آتش‏سوزی شیکاگو در سال ۱۸۷۱، تحکیم موقعیت انجمن کمک‏رسانی شیکاگو به دلیل کمک‏هایش به این صندوق‏ها بود. این انجمن که در دست سرمایه‏دارها و کارخانه‏دارها بود از طریق این صندوق‏ها، کنترل خود بر خیریه‏های متعدد شهر می‏گسترد و سبب می‏شد زنان، تشکیلات‏شان را برای رسیدگی به خانه‏های مهاجران بازسازند. پس از زلزلة ۱۹۰۶ سان‏فرانسیسکو، اعانه‏ها به سوی انجمن‏های خیریة زن‏محور سرازیر شدند و اثرگذاری آن‏ها را بر امور محلی تقویت کردند. در مورد شیکاگو بنگرید به


McCarthy, Noblesse Oblige;


در مورد کالیفرنیا


Anna Pratt Simpson, "Story of the Associated Charities since the Fire of ۱۹۰۶," reprinted from the San Francisco Call (۱۹۰۹), available in the Bancroft Library, University of California at Berkeley. (^)


۶۷- Buenker, "Urban Political Machine"; Shefter, "Regional Receptivity to Reform." (^)


۶۸- - برای مطالعة تفصیلی در مورد ترتیبات مالی سازمان‏دهندگان و کارگران کمپین‏ها بنگرید به مکاتبات صورت‏گرفته بین آن مارتین و لورا گرِگ، و نیز بین مابِل وِرنون و کاترین فیشر در


Ann Martin Papers and Correspondence, Bancroft Library, University of California at
Berkeley. (^)


۶۹- McNall, The Road to Rebellion, ۲۳۲. (^)


۷۰- - دوره‏ای در تاریخ آمریکا، از دهة ۱۸۷۰ تا سال ۱۹۰۰. این اصطلاح را مارک تواین جعل کرده است. (^)


۷۱- Thompson, The "Spider Web," ۲۷.


کمپین‏های دادخواست‏نویسی، نقش مهمی در کنش‏های اولیة بسیاری از گروه‏های زنان داشتند. حتی تا اواخر سال ۱۹۱۰ هم دادخواست‏نویسی، در عرصه‏های سیاسی‏ای که زنان حضور نهادی در آن‏ها نداشتند اهمیت زیادی داشت. [در این سال،] دادخواستی با ۴۰۴۰۰۰ امضا به کنگره فرستادند برای حمایت از متمم حق رأی زنان فدرال.
Bordin, Woman and Temperance, ۵۰; Catt and Shuler, Woman Suffrage and Politics, ۲۳۵-۳۶. (^)


۷۲- - اینگونه نبود که زنان بی‏درنگ دریابند که آموزش می‏تواند استراتژی‏ای برای اثرگذاری سیاسی باشد. در نخستین اجلاس دوسالانة فدراسیون عمومی باشگاه‏های زنان در سال ۱۸۹۲ «به نظر نمی‏رسید که آموزش افکار عمومی چونان تنها مبنای محکم برای مددکاری اجتماعی، بخشی از آگاهی درونیِ کنشگران فدراسیون عمومی باشد». Wood, History, ۵۰ (^)


۷۳- General Federation of Women's Clubs, Proceedings ۱۸۹۶, ۵-۶; History, ۱۰۳. (^)


۷۴- Winter, Business of Being Clubwoman, ۱۷۱-۷۲. (^)


۷۵- Braude, Radical Spirits; Dubois, "Harriot Stanton Blatch," ۱۷۳; Milwaukee Daily News, ۷ July ۱۹۱۱; see also College Equal Suffrage League of Northern California, Winning Equal Suffrage, ۶۱-۶۲, ۱۱۳-۱۴; Milwaukee Daily News, ۳ July ۱۹۱۱. (^)


۷۶- - برخی از کنشگران حق رأی، آرمان حق رأی کامل برای زنان را به ازای حق رای «مبتنی بر آموزش» بر اساس معیارهای تحصیلی کنار گذاشتند. این استراتژی، گرچه حق رای زنان تحصیل‏کرده را تامین می‏کرد اما بسیاری از مردان گروه‏های جدید مهاجران را نادیده می‏گرفت، لذا در تضاد شدید بود با تشکل‏های اصلیِ حق رأی زنان.


Wisconsin Citizen, April ۱۸۹۷, ۱. (^)


۷۷- Wisconsin State Federation of Women's Clubs, Proceedings ۱۹۱۳, ۳۳, Nathan, Epoch-Making Movement, ۷۸. (^)


۷۸- Rodgers, Contested Truths, ۱۹۸.
مایکل مک‏گِر، ردِ این سبک را تا انتخابات ریاست جمهوریِ سال ۱۸۹۶ می‏گیرد. در این انتخابات، تئودور روزولت خطاب به مارک هانا، رئیس کمپین جمهوری‏خواهان گفت که «او مک‏کینلی را چنان تبلیغ کرده که دارویی انحصاری را». نقل‏قول از


Decline of Popular Politics, ۱۴۵ (^)


۷۹- Watson, Charity Organization Movement, ۳۶۱-۶۲, ۴۰۴. (^)


۸۰- Gibson, Story, ۲۱۴-۱۶; Williamson, "Ladies' Clubs," ۴۰. (^)


۸۱- Muncy, Creating a Female Dominion. (^)


۸۲- CSG, Proceedings ۱۸۸۸, ۱۱۲. (^)


۸۳- Wisconsin Citizen, January ۱۸۸۸, ۱. (^)



نظر بدهید