لوگوی گفتگو فصلنامه فرهنگی و اجتماعی

روزنامهٔ رعد و مسئله استقلال لهستان در بدو جنگ جهانی اول ۱۳۳۳ق / ۱۹۱۵ م

رضا آذری شهرضایی

گفتگو شماره ۸۶





رعد در دورهٔ قبل و بعد از جنگ جهانی اول با نگاه نقادانه و تیزبینانه نسبت به تحوّلات روزگار در همه‌حال به حفظ موجودیت و حیات سیاسی ایران نظر داشت و علیرغم ناامیدی‌های گاه‌به‌گاه در مواجهه با سختی‌های زمانه و مداخلات بیگانه برای یک لحظه از تلاش‌ها و کوشش هایش در جلوگیری از اضمحلال ایران دست بر نداشت، از نظر رعد: «ایران محنت‌های عظیمی را تحمل کرده؛ بحران‌های سیاسی متعدد و خطرناکی را طی نموده! ... هفده مرتبه تغییر خانواده سلطنت خود را مشاهده کرد! در صورتی که با کشاکش بحران‌های تخطی طوایف مغول و تاتار و اعراب مقاومت کرده و حیات ملی و سیاسی خود را محروس داشته است» (۱) رعد با اشاره به این فرازونشیب‌های تاریخی، به توانایی برای خروج از تنگناهای سخت و دشوار نیز اعتقاد داشت: «نیک‌بینی و امیدواری را شعار خود سازیم لیکن بدبینی و بدبختی را نیز از نظر دور نساخته و پس از فهم موجبات انحطاط و سیر قهقرایی درصدد دفع فساد و حصول چاره و علاج برآئیم؟» (۲)

رعد در خصوص حیات ایران در این دوران ناامیدی و ناتوانی، می‌نویسد: «ایران خیلی شبیه است به طایر رب‌النوع ملت فنیقی قدیم موسوم به عنقا که هر شب می‌مرده و خاکستر می‌شده و همه روزه صبح از میان خاکستر زنده شده و بیرون آمده و مؤثر در عالم وجود می‌گردیده است.» (۳)
یکی از ویژگی‌های دیگر رعد که آن را از پاره‌ای از دیگر نشریات متمایز می‌کند آگاهی آن از تحوّلات جهان است و اینکه چگونه از تحوّلات جهانی مثال‌هایی را برای جامعه ایرانی مطرح کند که شاید آن‌ها بتوانند به شکل‌گیری اندیشهٔ وحدت ملی کمک کرده، به ایرانیان امیدواری دهد و آن‌ها را وادار و ترغیب کند که به تلاش‌ها و کوشش‌های‌شان برای حفظ استقلال ملی در مقابله هیمنهٔ ارتش روسیه تزاری مستمرأ تداوم دهند. یکی از این مثال‌ها مبارزات مردم لهستان برای اعادهٔ استقلال سیاسی میهن‌شان بود. رعد با پوشش دادن اخبار تلاش‌های خستگی‌ناپذیر ملت لهستان در مقابل اشغال و محو دویست ساله استقلال میهن‌شان توسط روسیه تزاری، آلمان و اتریش سعی دارد مصائب، ظلم‌های طاقت‌فرسا، کوشش‌های خستگی‌ناپذیر این ملت را برای حفظ هویت ملی و اعاده استقلال ملی برای جامعه ایرانی طرح و ارائه می‌کند.
در آغاز جنگ جهانی اول ملت ایران با ملت لهستان در دو خط معارض یکدیگر حرکت می‌کردند، ایران که هنوز در اسم کشوری مستقل به شمار می‌رفت در چنگال ارتش روسیه تزاری سیر اضمحلال استقلال ملی خود را طی می‌کرد و ملت لهستان که از مدت‌ها قبل استقلال خود را از دست داده بود با تلاش‌های بی‌وفقه و خستگی‌ناپذیر در جهت احیاء استقلال ملی خود از سوی سه قدرت اشغالگر روسیه تزاری، آلمان و اتریش پایمال شده بود حرکت می‌کرد.
رعد با ذکر و پوشش اخبار لهستان، از نتایج حاصل از پایداری و مقاومت لهستانی‌ها می‌نویسد که در مراحلی قدرت‌های اشغالگر وادار کرد هویت مستقل و ملی ملت لهستان را بپذیرند.
رعد در همان مراحل نخست جنگ از آمادگی روسیه برای پذیرش حداقل‌های یک استقلال ملی برای لهستان به نقل از صدراعظم روسیه گورمکین نوشت: «... معهذا اهالی لهستان باید بدانند که سرنوشت آنها را که گراندوک نیکلا فرماندهٔ قشون روسیه در آغاز جنگ معین کرد. اهالی فرزانهٔ لهستان که باوفایی و حقوق‌دانی از صفات مخصوصه آنها است، شایسته همدردی و احترام بی‌پایان‌اند. امروز تزار امر فرموده است به شما اعلام دارم که اعلیحضرت مقدر داشته است کابینه لوایحی ترتیب دهند تا به‌موجب آنها لهستان بعد از جنگ دارای آن حق باشد که آزادانه حیات ملی و اجتماعی و اقتصادی خود را در تحت سلطنت امپراطور آن روسیه اداره نماید...» (۴) وادار شدن یک دشمن غدّار به احترام گذاشتن و پذیرش هویت و استقلال ملی منکوب شدهٔ ملت لهستان تنها مختص روسیه تزاری نبوده بلکه دیگر قدرت‌های اشغالگر هم وادار شدند در مقابل عزم ملّت لهستان امتیازهایی ارائه کنند.
رعد نطق کامل سخنرانی بتمان هلوگ صدراعظم آلمان را در سپتامبر ۱۹۱۵در رایشتاگ منتشر و تحلیل او را از چگونگی شروع جنگ و نقش ویران‌گر روسیه، فرانسه و بریتانیا را متذکر و تأکید دوبارهٔ آلمان را نسبت به استقلال و احترام نسبت به ملت لهستان را بیان می‌کند؛ صدراعظم آلمان در خصوص روابط آلمان و ملت لهستان می‌گوید: «در قرن‌های متوالیه ماضیه وضعیات جغرافیایی و مقدرات سیاسی، آلمان‌ها و لهستانی‌ها را وادار کرده بود که بین خود زد و خورد و کشمکش نمایند ولی یادگارها و تخطرات این مشاجرات قدیمه احترام ما را نسبت به ایشان در مقابل تمایلات وطن‌پرستانه و جدیت‌های شایان‌آفرینی که ملت لهستان تمدن قدیمه مغرب زمینی خود را دفاع می‌کرده و در مقابل علاقه و عشقی که برای استقلال خویش در عین رنج و مصیبت‌های شدیدی که در دورهٔ استیلای سخت روس‌ها تحمل می‌کرده و در مدت بلایای وارده این جنگ نیز محبت]عشق[ استقلال را فراموش نکرده است ابداً کم نخواهد کرد.» (۵) صدراعظم آلمان بعد از تأیید بر ظلم وارده از سوی آلمان‌ها بر لهستان و تأکید بر تلاش‌های لهستانی‌ها برای دستیابی به استقلال، در پی تعدیل روابط خصمانه بین دو ملت آلمان و لهستان است و می‌گوید: «امیدوارم که تصرف فعلی سرحدات شرقی لهستان توسط قشون آلمان و اطریش برای آن ملت ستمدیده یک دوره سعادت و اقبالی را شروع نماید که تمام اختلافات قدیمی و مناقشات قرون سالفه را بین آلمان‌ها و لهستانی‌ها برطرف ساخته و این مملکت محنت کشیده که از زنجیر اسارت و ریقه اطاعت روس مستخلص» شود. (۶)
هدف رعد از انتشار چنین خبرهایی آن است که نشان دهد چگونه علیرغم فشارها، سرکوب‌ها، تضییقات نظامی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، ملت لهستان تسلیم نشده بلکه دشمنان اشغالگر را به اعطای امتیاز واداشته و بدین سان پیام‌های ارزنده‌ای را به سیاستمداران و نخبگان کشور در حال نابودی ایران بدهد. حضور نظامی دشمن مشترک، ملت ایران و لهستان یعنی روسیه در خاک ایران و دخالت‌های ناروا، آنان در امور کشور و نقض آشکار حاکمیت ملی ایرانیان، دولت و ملت ایران را در انفعال کامل قرار داده بود، رفته‌رفته استقلال ایران در حال محو شدن بود، در حالی ملت لهستان در شرایط فعالی با عزمی راسخ و استواری کامل قدم به قدم به سمت اعاده حاکمیت ملی قرار داشت. روزنامه رعد تلاش کرد با انتشار پاورقی‌های تاریخی_سیاسی_اجتماعی احساسات ملی ایرانیان را برانگیخته و از آن انفعال درآورد. رعد در اعلامیه‌ای پیشاپیش به خوانندگان وعده داد که قصد دارد تاریخ یک ملت مضمحل شده را ارائه دهد؛ «تاریخ شرم‌آور، هراس‌انگیز اضمحلال یک مملکت و اسارت یک ملتی است که فقط همسایگان جفاپیشه از خبط و مآل نیاندیشی اولیاء قوم استفاده کرده و روزگار سعادت وی را تباه و عدم اقتدار و اشتباهات یا خطاهای کارکنان اجتماعی موجبات انقراض حیات ملی و سیاسی او را فراهم کرده است.» (۷) رعد در هفته بعد در اعلانی دیگر خاطرنشان گردید که اسم آن مملکت لهستان است:« اسم لهستان را همه‌کس شنیده و اضمحلال ملت پلنُی را نیز شاید استماع کرده باشند. ولی گویا عده قلیلی باشند که بدانند لهستان در کجا و موقعیت جغرافی و سیاسی آن چیست و استقلال ملی آن چگونه و به چه علت منقرض گشت. نظر به آنکه دانستن داستان اسف‌آور لهستان از هر نقطه نظر مخصوصا از حیث میدان‌های جنگ آلمان و روس و حوداثی که از سال قبل در آنجا رخ داده و می‌دهد از موضوعات جالب‌توجه فعلی می‌نماید لازم دانستیم که در پاورقی خویش به نشر آن مبادرت نمائیم...» (۸) بدین ترتیب در شرایط بسیار مهمّ یک مقطع دیگر از تحوّلات کشور، مقارن با خطر لشگرکشی روسیه و بریتانیا به دیگر نقاط و پیشامد سفر مهاجرت، ایران در آستانهٔ یک انتخاب مهم سیاسی قرار داشت رعد با سلسله‌مقالاتی تحت عنوان «تاریخ سیاسی لهستان» در هفده قسمت، از تاریخ ۱۵ ذیقعده ۱۳۳۳ق / ۲۴ سپتامبر ۱۹۱۵ م تا ۸ ذیحجه ۱۳۳۳ق / ۱۷ اکتبر ۱۹۱۵م " روایت اضمحلال و سقوط ملت لهستان را به ایرانیان ارائه می‌دهد تا شاید سطوح گسترده‌تری از جامعه ایران به جنبش و حرکتی عقلائی اقدام کرده و از اضمحلال، امحاء کامل استقلال ایران جلوگیری به عمل آید. فرازهایی چند از این مجموعه مقالات در توصیف استقامت لهستانی‌ها در برابر روسیه می‌توانست روشنگر اهمیت لهستان و لهستانی‌ها برای مردم ایران به علت مبارزات مشترک‌شان ضدتجاوزات روسیه تزاری باشد. در این مقالات ابتدا لهستان از نقطه نظر جغرافیایی، تاریخی و نژادی مورد بررسی قرار گرفته و سپس به شکل‌گیری حکومت سلطنتی در لهستان از قرن چهاردهم میلادی پرداخته و در چند شماره اضمحلال حکومت لهستان توسط روس‌ها در قرن ۱۸ چگونگی آن را توضیح می‌دهد. اختلافات مذهبی بین کاتولیک‌ها و ارتدوکس‌ها و استمداد ارتدوکس‌ها از کاترین دوم ملکه روسیه ؛ اختلافات بین اشراف و مردم در ایالت‌های لهستان که باعث انقلابات داخلی در سال ۱۷۶۴ شده از دیگر مباحثی است که در این مقالات بدان پرداخته شده بود. به نظر رعد: «در این وقت کار از کار گذشته بود و مساعی بیچارهٔ ملت لهستان بی فایده برحسب تحریک و مقاصد باطنه کاترین دوم، از طرف دولت پروس تجزیه و تقسیم پُلُنی پیشنهاد گردید و ماری ترز ملکه اطریش نیز به این مطلب رضایت داده و به عنوان مشروع بودن تجزیه بدواً قرار گذاردند که این سه دولت قسمت متساوی ببرند و بالاخره در سال ۱۷۷۲ موضوع تجزیه و تقسیم آن مملکت بدبخت بین این سه دولت قطعاً تصمیم گشت.» (۹) هیچ دولت اروپایی به این تهاجم و تجاوز اعتراض ننمود فقط دولت عثمانی به این عمل اعتراض کرد. (۱۰) از نظر رعد عامل اصلی اضمحلال لهستان کاترین دوم امپراطریس روسیه شد زیرا او «طوری بنای تحریکات و ظهور انقلابات را در آن مملکت گذارد که دمی باقی مانده اهالی راحت و هر سعی و کوشش که برای اعاده انتظام و حفظ خود می‌کردند کاترین ممانعت می‌کرد و بالاخره مقاصد ملت پلنی برای فرار از مداخله روسیه عبث ماند.» (۱۱) و در دو مرحله دیگر تتمه استقلال لهستان از بین رفت سال ۱۷۹۳ و ۱۷۹۵ کشور لهستان از نقشه جغرافیایی محو شد. (۱۲)
رعد کوشش‌های نافرجام ملت لهستان برای احیای استقلال را برمی شمرد، در سال ۱۸۱۴ ناپلئون ورشو را از پروس منفک و در سال ۱۸۱۵ به شهر ورشو یک استقلال نیم بند تحت نظر روس‌ها اعطاء می‌کند اما به علت سوء‌مدیریت در سال ۱۸۳۰ مردم این ایالت لهستانی علیه روس‌ها طغیان و شورش کرده علیرغم پیروزی‌های ابتدایی به رهبری یکی از رجال لهستانی به نام کلوپیسکی (۱۳) و با وجود رشادت‌ها و جنگ‌های متعدد، سربازهای روسی وارد ورشو شدند و استقلال نیم‌بند ورشو را از بین برده و اهالی را سرکوب کردند. از آن تاریخ لهستان به یکی از ایالات روسیه بدل شد. (۱۴) ملت لهستان از هر فرصتی برای استقلال استفاده کرد. جنگید و کشته داد.«در سال ۱۸۳۶ متعاقب شکست‌های روس در کریمه یک دفعه دیگر یک انقلاب و یک جنگی برای آزاد شدن از تحت رقیّت روس و مملکت محسوس شد و عدۀ هواخواهان استقلال به نام فوشور (چونکه اسلحه آنها شبیه به داس بود، به زبان فرانسه فوشور موسوم شدند) سر به شورش نهادند و با وجود شجاعت و شهامتی که ابراز داشتند، بالاخره به علت قلّت عده مغلوب شدند و در مدت کمتر از یک‌سال مجدداً قشون روس، زبانه انقلاب را در خون و آتش خاموش کرد و با شدت و قساوت هرچه تمامتر استقلال‌خواهان را مضمحل ساختند.» (۱۵) از نظر رعد اروپائیان فقط ابراز دلسوزی نسبت به فراریان و سرکوب شدگان و به تماشای این منظره دردناک اکتفا کردند. بعد از این سرکوب، فشارهای خردکنندهٔ روس‌ها بیشتر شد و با ممنوع کردن کاربرد زبان لهستانی و اجرای آداب و رسوم ملت لهستان سعی در روسی‌گردانی این ملت کردند. (۱۶)
اما ملت لهستان باحفظ زبان و ادبیات خود در دوران سرکوب سعی نمود هویت ملی خود را حفظ کند؛ در سال ۱۸۰۱ در ورشو «... انجمنی به نام "مجمع دوستان علوم" تشکیل یافت و مجموعۀ از منتخبات تالیفات نویسندگان شهیر پُلُنی طبع و منتشر ساختند و ترقی علمی و ادبی شروع شده و بجایی رسید که شعرای ماهر درصدد نوشتن سرود ملی و رمان‌های تاریخی و اخلاقی برآمدند.» (۱۷) ملت لهستان در دوران سرکوب و اختناق شکل مبارزاتی خود را در عرصهٔ ادبیات به نمایش گذاشت علاوه به ایجاد تشکّلات مانند تشکّل ذکر شده با تولید آثار ادبی از رنج و مصائب ملت لهستان تصویری بر جای گذاشتند. در سال ۱۸۳۰ یک انقلاب و نهضت در شعر و ادبیات ایجاد شد. «... و مصائبی که از تعدیات قشون اجانب وارد بر مملکت شد حسن تأثر در قلوب وطن بهترین آثار ادبی لهستان محنت کشیده می‌باشد.» (۱۸) البته این کتاب‌های حوزه ادبیات در شهرهای لهستانی تحت اشغال آلمان طبع و نشر می‌شدند. در خصوص آثار هنری لهستان، جنگ‌های متعدد و متمادی بسیاری از این آثار را از بین برد. نقاشی‌ها و تصویر گرانبها و نفیس کار نقاشان لهستانی و ایتالیایی در قصرها، موزه‌ها، گالری‌ها و عمارات‌های لهستان وجود داشت اما تعدادی «از آنها در آخر قرن هفدهم در موقع جنگ سوئد با پلنی معدوم شده و مابقی آنچه مانده بود کاترین دوم امپراطریس روسیه به قوهٔ قهریه گرفته و به روسیه برد.» (۱۹)
از نظر رعد دو قیام مهم در لهستان تحت اشغال از اهمیت زیادی برخوردارند یکی سال ۱۸۳۱ در زمان نیکلا تزار مستبد روس و قیام دیگر در سال ۱۸۶۳ در دوران آلکساندر دوم است.

قیام سال ۱۸۳۱
در جریان قیام سال ۱۸۳۱، جوانان و دانشجویان دانشگاه ورشو، متأثر از انقلاب فرانسه علیه کنستانتین برادر تزار، فرماندار لهستان شورش کردند، کنستانتین ناچار شد از قصر خود در ورشو گریخته و به روسیه برود و تزار اردوی نظامی برای سرکوب به ورشو اعزام کنند. (۲۰) محافظه‌کاران و زمین‌داران لهستان معروف به سفیدها از هجوم ارتش روسیه نگران شده بنابراین مأمورین مخصوصی برای دیدار با کنستاتین اعزام کردند. هیئت اعزامی خواستار بازگشت او می‌شوند ولی کنستاتین قبول نمی‌کند. فرقه سفیدها یک قدم بیشتر گذاشته و برای جلوگیری از جنگ و هجوم ارتش روسیه، حکومت موقتی توسط یکی از رهبران خود به نام خلوپیکی (۲۱) تشکیل داد و ضمن ارسال نامه‌ای برای نیکلا تبعیت کامل خود را از او اعلان کردند فرقه سفیدها خواستار عفو و بخشش از سوی نیکلا و خروج ارتش روسیه از لهستان شدند؛ اما تزار نیکلا در پاسخ اعلام کرد یا لهستانی‌ها اطاعت و تمکین می‌کنند یا به کلی محو و نابود خواهند شد. این پاسخ تند و شدید نیکلا باعث شد فرقه سفیدها متشکل از محافظه‌کاران و زمین‌داران در داخل جامعه در موقعیتی سست و متزلزل قرار گیرند و فرقه سرخ‌ها متشکل از دانشجویان و انقلابیون که هواخواه جنگ با ارتش روسیه بودند دست بالا را یافته و قدرت را به‌دست گیرند. ملت لهستان بدون حمایت کشورهای اروپایی در مقابل ارتش قدرتمند روسیه قرار گرفت و پس از ماه‌ها جنگ، شکست خورد و ورشو به تسخیر روسیه درآمد. جنگجویان لهستانی ناچاراً به آلمان و اتریش گریختند.ارتش روسیه پس از ورود، تمام ادارات و مؤسسات خودگردان محلی لهستانی‌ها را در اختیار و تمام امور به دست مأموران روسی قرار گرفت. نماینده تام‌اختیار نیکلا در لهستان ژنرال پاسکیویچ بود که برای ما ایرانیان نیز متأسفانه نام آشنایی است. تا زمان مرگش به مدت ۲۵ سال حاکم مطلق لهستان بود. در دوران او، ادارهٔ لهستان با استبداد تام و تمام صورت گرفت علاوه بر مصادرهٔ اموال و اعدام مخالفین، کلیسا را به تبعیت از کلیسا ارتودوکس و سانسور شدید بر امور فرهنگی و آموزشی برقرار کرد. در سال ۱۸۳۵ نیکلا به ورشو سفر و طی نطقی خطاب به لهستانی‌ها گفت هرگاه اصرار و استقامت برای اخذ استقلال کنید به‌محض کوچک‌ترین آثار ظهور و انقلاب، لهستان را زیر و رو خواهم کرد. (۲۲)

قیام سال ۱۸۶۱
رعد می‌نویسد اما ده‌ها سال روش‌های حکمرانی مستبدانه نیکلا نتوانست ملت لهستان را محو و نابود سازد هرچند جانشین نیکلا و تزار بعدی، آلکساندر دوم سعی نمود با اصلاحاتی، فشار سنگین بر ملت لهستان را کاهش دهد. بنابراین در دوران الکساندر دوم مالکین لهستانی به نوعی ادارهٔ امور محلی را به عهده گرفتند و اشراف در ورشو یک انجمن کشاورزان تشکیل و تلاش کردند اختیارات بیشتری را به‌دست آورند، آنها پیشنهاداتی به تزار دادند اما مورد پذیرش قرار نگرفت، انجمن مزبور خواهان حقوق اعادهٔ ملی و تاریخی لهستان بود ولی آلکساندر دوم حاضر به پذیرش نبود، در اوایل مارس ۱۸۶۱ در کنار انجمن کشاورزان، روسیه یک ادارهٔ جداگانه برای معارف و مذاهب و شورای دولتی تأسیس نمود و انجمن کشاورزان را تعطیل کرد. این خود باعث شروع یک شورش و کشتار مردم توسط ارتش روسیه شد. این ناآرامی‌ها باعث شدند از آوریل ۱۸۶۱ تا ماه مه ۱۸۶۲ تزار پنج والی در لهستان عوض کند. از نظر رعد این شورش بسیار عمیق‌تر و پیچیده‌تر و متفاوت‌تر از قیام سال ۱۸۳۱ بود. «به این معنی بدواً یک اغتشاش خیلی محرمانه بود، علی‌الظاهر شورشیان نه اردو و حکومت و نه مرکزی داشتند و حتی یک شهری را هم ضبط نکرده و مملکت کاملاً در تحت اداره قشون و مأمورین روس قرار گرفته بود ولی یک دفعه دستجات متفرقه مسلحه پیدا شده داخل مصادفات گشتند، و هر وقت عرصه برای‌شان تنگ می‌شد به مملکت گالیسی اطریش پناه می‌بردند.» (۲۳) لهستانی‌ها یک دولت سرّی تشکیل داده و اهالی هم از آنان پیروی می‌کردند. دولت سری دستورالعمل‌ها و بیان نامه و اعلامیه‌هایی منتشر و به اخذ مالیات از اهالی اقدام می‌نمود همانند یک دولت مستقر و اهالی کاملا مطیع اوامر دولت سرّی بودند. ادارهٔ نظمیه وابسته به دولت روسیه هر چقدر تلاش کرد نتوانست مرکز و ارتباطات آنان را کشف نماید. (۲۴)
دولت سرّی که در دانشگاه ورشو مستقر بود علیه حکمرانان وابسته به روسیه مدام بیان نامه منتشر و آنان را دولت بیگانه و اشرار و دزدان خطاب می‌کرد. این دولت سرّی به لهستانی‌های پروس و اطریش متذکر می‌شد که به هیچ‌وجه علیه دول پروس و اطریش اقدامی نکنند و تنها مبارزات‌شان معطوف علیه حکومت تزاری روسیه باشد. (۲۵) دولت سرّی لهستان تنها خواستار حمایت مالی و تسلیحاتی لهستانی‌های پروس و اطریش برای لهستان تحت اشغال روسیه بود، دولت سرّی با صدور اوامر خود با مهر رسمی به اتباع لهستان آنان را به نافرمانی مدنی فراخواند. عدم پرداخت مالیات به روسیه و عدم تمکین به قوانین جزایی دولت وابسته روسیه از جمله فعالیت آنان بود، دولت سرّی دادگاه‌های خود را داشت و مواقعی مأمورین روس را در دادگاه‌های خود محکوم به اعدام می‌نمود. اما لهستانی‌ها می‌دانستند بدون حمایت دیگر دولت‌های اروپایی شانسی برای استقلال ندارند بنابراین مداوم با دولت‌های فرانسه، انگلیس و اطریش در حال رایزنی و جلب حمایت آنان بودند و دولت‌های اروپایی تنها با انتشار اعلامیه به دولت روسیه متذکر می‌شدند که به لهستانی‌ها اجازه تأسیس مجلس و حکومت ملی و آزادی مذهب و زبان اعطاء شود و به همین تذکر اکتفا می‌کردند که کشورهای اروپایی مایل به دخالت در امور لهستان نبودند.
کارگزاران دولت روسیه تزاری با اصلاحات الکساندر دوم موافق نبودند و بنابراین از هر فرصتی برای اداره نمودن امور به شیوه استبدادی کوتاهی نمی‌کردند، در سال ۱۸۶۲ با بیانیه‌ای که یک انجمن انقلابی علیه حکومت تزاری منتشر کرد و همچنین پیشامد یک حادثهٔ آتش‌سوزی وسیع در پترزبورگ باعث شد موجی از اختناق در روسیه و لهستان حکمفرما شود و لهستان هم به‌عنوان جزئی از خاک روسیه از این شرایط سخت برخوردار بود. بعد از ترور الکساندر دوم و با روی کار آمدن الکساندر سوم سیاست روسیه همانند دورهٔ نیکلا شرایط سختی را در درون اتخاذ کرد ولی در سیاست خارجی سعی کرد روابطش را با دولت‌های اروپایی بهبود و ارتقاء دهد. (۲۶) بنابراین لهستانی‌ها اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ را با فشار، سرکوب و اختناق سپری کردند.
الکساندر سوم مردم لهستان به‌خصوص روستائیان را وادار کرد از مذهب کاتولیک به ارتدوکس تغییر کیش دهند؛ آزادی‌خواهان، در دانشگاه ورشو چه استادان و چه دانشجویان که مظنون به فعالیت علیه روسیه بودند را اخراج کرد و این تضییقات باعث شورش هایی در سال ۱۸۸۴، ۱۸۸۷، ۱۸۹۰ شد. (۲۷)
البته رعد در ادامه تنها به توضیحاتی کلی از دوره الکساندر سوم اکتفا کرده و مقالات خود را به پایان می‌برد و به تحوّلات اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن بیستم تا شروع جنگ جهانی اول نمی پردازد. این مقالات ظاهراً به دلیل بحرانی بودن شرایط ایران در آن مقطع، ادامه نیافت و آنچه نیز مطرح شد خیلی کلی بود فقط در حد آشنایی مردم ایران نسبت به جوانبی از تجربهٔ گرانقدر لهستان.
رعد با بیان تحوّلات درونی لهستان و برنامه‌ها و اقدامات روس‌ها از سرکوب، تحقیر و جنایات آن‌ها در لهستان تصویری ترسیم کرد و به ایرانیان تلویحاً پیام داد سرنوشت سیاسی لهستان در انتظار آنها است؛ روسیه تزاری همانگونه قدم به قدم به تسخیر لهستان پرداخت، هویت ملی و فرهنگی را منکوب و سرکوب و مجالی به رشد و نمو نیروهای ملی نداد. تجربه لهستان آینده ایرانیان خواهد بود.
خوشبختانه با انقلاب اکتبر روسیه خطر عظیم محو استقلال ایران توسط روسیه تزاری رفع شد و ایران توانست دمی به آرامش برسد. در سال ۱۹۱۹/ ۱۳۳۷ق لهستان استقلال خود را پس از دویست سال احیاء کرد. دولت ایران «از طرف وزارت امور خارجه تلگرافی توسط آقای ممتازالسلطنه وزیر مختار پاریس به نماینده دولت لهستان مخابره و اطلاع داده که دولت ایران هم رسمیت آن دولت را تصدیق و روابط ودادیه را برقرارخواهد نمود.» (۲۸)


یادداشت‌ها

۱- رعد، سال ۶، شماره ۳۹، یکشنبه ۲۴ ربیع الاول ۱۳۳۲ / ۲۲ مارس ۱۹۱۴ صفحه ۳، ستون ۲. (^)


۲- همان. (^)


۳- همان. (^)


۴- رعد، س ۶، ش ۱۶۹، چهارشنبه ۲۰ شوال ۱۳۳۳ / ۳۱ اگوست ۱۹۱۵ ص۳ (^)


۵- رعد، س ۶، ش ۱۷۷، چهارشنبه ۴ ذیقعده ۱۳۳۳ / ۱۳ سپتامبر ۱۹۱۵، ص۳ (^)


۶- همان (^)


۷- رعد، س ۶، ش ۱۸۰، دوشنبه ۹ ذیقعده ۱۳۳۳ / ۱۸ سپتامبر ۱۹۱۵، ص۱ (^)


۸- رعد، س ۷، ش ۲، یکشنبه ۱۵ ذیقعده ۱۳۳۳ / ۲۴ سپتامبر ۱۹۱۵، ص۱ (^)


۹- همان، ش ۳، دوشنبه ۱۶ ذیقعده ۱۳۳۳ / ۲۵ سپتامبر ۱۹۱۵ ص۲ (^)


۱۰- همان. (^)


۱۱- همان. (^)


۱۲- همان. (^)


۱۳- Chlopicki  (^)


۱۴- همان، ش ۴، سه شنبه ۱۷ ذیقعده ۱۳۳۳ / ۲۶ سپتامبر ۱۹۱۵، ص۲  (^)


۱۵- همان (^)


۱۶- همان. (^)


۱۷- همان. (^)


۱۸- همان. (^)


۱۹- همان. (^)


۲۰- همان، ش ۴، سه شنبه ۱۷ ذیقعده ۱۳۳۳ / ۲۶ سپتامبر ۱۹۱۵، ص۲
 (^)


۲۱- Chlopiki  (^)


۲۲- همان (^)


۲۳- همان، ش ۱۷، چهارشنبه ۳ ذیحجه ۱۳۳۳ / ۱۲ اکتبر ۱۹۱۵ ص۲  (^)


۲۴- همان. (^)


۲۵- همان. (^)


۲۶- همان، ش ۲۱، دوشنبه ۸ ذیحجه ۱۳۳۳ / اکتبر ۱۹۱۵، ص ۲  (^)


۲۷- همان. (^)


۲۸- رعد، س ۱۰، ش۱۱۷، چهارشنبه ۳۰ ذیقعده ۱۳۳۷ق / ۲۷ اگوست ۱۹۱۹ ص۱ (^)



[مقالات مرتبط]

■ جنگی که همه چیز را تغییر داد  مارگارت مک‌میلان

■  ایران در جنگ اول جهان  کاوه بیات

نظر بدهید