Recently in 37 Category

كردستان عراق

| No Comments | No TrackBacks


در حالي كه با توجه به تحولات جاري در عراق، بخش اصلي توجه جهانيان به رشته تغييرات و دگرگوني‎هايي معطوف است كه واقعه سقوط صدام حسين و استقرار نيروهاي آمريكايي ـ انگليسي در عراق بر كل جغرافياي سياسي منطقه بر جاي خواهد گذارد ـ از جمله مسائل مهمي چون مناقشه اعراب و اسرائيل و آينده صلح خاورميانه ـ يكي ديگر از جوانب مهمي كه در اين ميان مطرح شده، تحركات قوميِ حاصل از اين تحولات است،كه آن نيز به طور قطع در مقياسي محدودتر منشاء تاثير فراوان خواهد بود. طرح و بحث جوانبي از اين پديده كه بيشتر به تحولات كردستان عراق و آثار احتمالي آن بر منطقه توجه دارد موضوع اصلي اين يادداشت است.

روابط ايران و لبنان

| No Comments | No TrackBacks


پرسش: مي‎دانيم كه لبنان جامعه‎اي چند قومي است كه علاوه بر فرق مختلف مسيحي، مسلمانان سني و دروزي‎، از مسلمانان شيعه نيز تشكيل شده كه در حال حاضر اكثريت جمعيت لبنان را تشكيل مي‎دهند. همين طور مي‎دانيم كه از لحاظ تاريخي نيز روابط مهمي ميان شيعيان لبنان و ايران برقرار بوده و هست. خصوصا بعد از آغاز فعاليت‎هاي تشكيلاتي و سياسي ايرانياني چون امام موسي صدر و مصطفي چمران در سال‎هاي پيش از انقلاب 1357 و سال‎هاي جنگ داخلي لبنان و درگيري مستقيم ايران در اين عرصه در سال‎هاي بعد.
در آغاز اين گفت و گو، شايد بتوان از يك تصوير كلي از گرايش‎هاي مختلفي كه ميان شيعيان لبنان وجود دارد صحبت كرد و اين پرسش‎ها كه آيا «حركت امل» و «حزب الله» تنها گروه‎هاي فعال شيعه هستند و تفاوت‎هاي عملي و فكري اينها با يكديگر چيست؟


در خلال برگزاري دهمين جشنواره مطبوعات در ارديبهشت امسال غرفه‎اي نيز به معرفي پاره‎اي از نشريات مهاجران افغانستاني در ايران اختصاص يافت.
تنوع و گوناگوني اين حوزه مطبوعاتي، يعني انتشار بيش از 200 نشريه فارسي از سوي مهاجران افغانستاني در ايران در فاصله سال‎هاي 1358 تا 1381 يكي از جنبه‎هاي جالب توجه اين نمايشگاه بود.
نشرياتي كه اگر چه طيف وسيعي از آنها جنبه حزبي و گروهي داشته و با توجه به فراز و نشيب‎هاي سياسي، به ندرت از انتشار مرتب و مستمري برخوردار شدند ولي در مجموع از يك تلاش و تكاپوي جدي فرهنگي در اين سال‎ها حكايت دارند.

خودگردانيِ متكي بر جامعه

| No Comments | No TrackBacks


پيتر اوانز، توسعه يا چپاول: نقش دولت در تحول صنعتي، ترجمه عباس زندباف و عباس مخبر، طرح نو، تهران، 1380، 475 صفحه.
درسنامه‎هاي اقتصادي متعارف را كه ورق مي‎زنيد كمتر پيش مي‎آيد از مداخله دولت در اقتصاد به جد دفاع شود. بحث‎هاي اقتصادي در رسانه‎هاي مختلف را كه مرور مي‎كنيد به ندرت اتفاق مي‎افتد طرفين بحث به لطايف‎الحيل از اندازه «زياده از حد» دولت گلايه نكنند. بعيد است در مقالات اقتصادي مجله‎هاي دانشگاهي بحثي پيرامون نقش دولت دربگيرد اما رديه‎اي پر زرق و برق بر دخالت‎ها «نابجاي» دولت در زندگي اقتصادي ارائه نشود. شعار محققان و مديران و سياستگذاران اقتصادي ما انگار عبارت است از «دولت كوچكتر، زندگي بهتر.»


سنگامبيا، از همان مراحل نخست تاريخ‎اش، عرصه گفتارهاي تاريخي متعددي بود كه بازيگران متعدد و حوادث مختلفي را درگير مي‎كرد. اين تكثر در شيوه آميختن روايت‎هاي تاريخي، ساختن تاريخ، و منابع و مراجع الهام پذيري، بر مكان‎ها و بازيگران متعدد و نيز اهداف و مقاصد مختلف منطبق است. البته مرزهاي بين اين تاريخ شناسي‎هاي مختلف كاملا هم شفاف نيست. در حقيقت در مستعمره سنگال (سنت لوئيس و گوري، قبل از بسط و توسعه استعمار در نيمه دوم قرن نوزدهم) بازنمايي تاريخي جديد كه تركيبي بود از شيوه‎هاي اروپايي و سنگامبايي، سنن شفاهي و غيرمكتوب وولوف و توكولور از همان آغاز، تاريخ استعمار اين كشور را تحت تاثير قرار داد. آنان بر روايت‎هاي تاريخي كه توجيه‎گر حضور فرانسه در سنت لوئيس و سپس در گوري پس از تسلط بر شبه جزيره كپ‎ور بود، اثر گذاشتند. با آمدن لوئيس فيدهرب، كه در سال 1854 به عنوان فرماندار سنگال برگزيده شد، روايت تاريخ استعمار، نظام‎مند شد. او به تأسيس يك دولت كارآمد استعماري همت گماشت و از نفوذ خانواده‎هاي و رگه در حيات سياسي و اقتصادي كاست و با تأسيس «مدرسه اوتاژ» در 1857، درصدد برآمد كه «پسران رؤساي قبايل» را به سوي طرحِ فرانسوي بكشاند.


مقدمه:
امروز به نظر مي‎رسد در حالي كه جنبه‎هاي منفي متفاوت جهاني شدن موضوع مباحث عمومي و روشنفكري است، اثرات مثبت آن تنها از سوي كارشناسان و متخصصان اقتصادي مورد بحث قرار مي‎گيرد. اما كارشناسان اقتصادي كم‎تر درباره جنبه‎هاي فرهنگي، اجتماعي و يا سياسي مسئله حرف مي‎زنند، و متخصصاني كه جنبه‎هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي جهاني شدن را به بحث مي‎گذارند عمدتاً به بحث‎هاي كلي در مورد لطماتي كه اين فرآيند به فرهنگ كشورها وارد مي‎سازد اشاره دارند. انگار تلاش براي تشخيص جنبه‎هاي اجتماعي مثبت در فرآيند جهاني شدن، از منظر روشنفكري «موجه» به شمار نمي‎آيد. يافتن دلايل و يا ريشه‎هاي چنين رويكردي چندان دشوار نيست: به باور من، دليل نخست، آن است كه ما هنوز با انگاره‎هاي پسااستعماري به جهان مي‎انديشيم؛ يعني به سنجش مشروعيت نيروهاي محلي براساس معيار مبارزه ضد استعماري‎شان مي‎پردازيم، بي‎آن‎كه ماهيت روابطي را كه پس از رفتن استعمار در كشورهاي مستعمره مستولي شده است با ديد انتقادي بنگريم. دليل دوم آن است كه در رويكرد انتقادي چند دهه اخير نسبت به مدرنيته، چنان افراط شده است كه هر آن آماده‎ايم عطاي آن را به لقايش مي‎بخشيم. اين دو رويكرد مانع از آن مي‎شوندكه بتوانيم تأثير جهاني شدن را بر خرده نظام‎هاي سنتيِ ارتجاعي موجود در كشورهاي تازه جهاني شده بررسي كنيم. اغلب فراموش مي‎كنيم كه يكي از اولين پي‎آمدهاي جهاني شدن در زمينه مسائل اجتماعي و سياسي پرتوافكندن بر روابط شديداً نابرابر و ناعادلانه موجود در جهان سوم بوده است.

مدرنيته ما

| No Comments | No TrackBacks


موضوع بحث من «مدرنيته» است اما به طور خاص مدرنيته «ما». با اين تفاوت‎گذاري تلاشم بر آن است تا نشان دهم كه ممكن است مدرنيته‎هايي وجود داشته باشند كه از آنِ ما نباشند. به عبارتي، مدرنيته ما داراي ويژگي‎ها و خصلت‎هاي خاص خود مي‎باشد. مي‎توان موقعيت‎هاي زيادي را مثال زد كه چيزي از منظر ديگران مدرن باشد و ما آن را نپذيريم، همان طور كه ممكن است عناصر ارزشمندي كه ما به عنوان مدرنيته به آن مي‎باليم، از نگاه ديگران اصلا مدرن نباشد. اين كه ما به خاطر اين تفاوت‎ها و تمايز‎ها بايد سرافراز باشيم يا شرمنده، موضوعي است كه بعداً به آن مي‎پردازم. در اينجا بگذاريد صرفا از تصور خود درباره مدرنيته ما حرف بزنيم.

هستی‌شناسی‌های پراکنده

| No Comments | No TrackBacks


گفتگو: در مقدمة كتاب افسون‏زدگي جديد. هويت چهل تكه و تفكر سيار از سربلند كردن دو پديدة همزمان صحبت مي‏كنيد كه يكي همان جهاني شدن است كه از آن به عنوان «ظهور نوعي آگاهي سياره‏اي» ياد مي كنيد كه «تمام سطوح هشياري بشر را از عصر نوسنگي تا عصر اطلاعات در بر مي‏گيرد». به گفتة شما «انقلاب الكترونيكي دو دهة گذشته به اين پديده دامن مي‏زند و با بازنمودن جهاني كه در آنِ واحد، يعني در زمان واقعي به هم متصل است و بي‏واسطه مي‏توان با هر نقطة آن ارتباط آني برقرار ساخت، مجازي سازي را در سطح جهان تعميم داده است، به طوري كه هيچكس را از آن گريزي نيست و همه در هر گوشة دنيا كه باشند، در اين شبكة گستردة فراگير گرفتارند». از سوي ديگر و باز هم با كلمات خود شما «همزمان با همة اين تغييرات بنيادي، ما ناظر يك رخداد بي‏سابقة ديگر نيز هستيم كه گويي آن روي سكة جهاني شدن است، و آن سربرآوردنِ دوبارة اديان، فرقه‏ها و سلوك‏هاي متعدد مذهبي است؛ پديده‎اي كه در كلية كشورهاي جهان رو به افزايش است. اين رخدادِ نو كه ريشه‏هايش قديمي‏تر از آن است كه به نظر مي‏رسد، نوعي افسون‏زدگي جديدي را موجب مي‏شود و كفة ترازو را به وجه نامرئي چيزها سوق مي‏دهد». پس ما با دو دنيا روبرو هستيم، يكي «دنياي دورگه‏سازي اختلاط» و ديگري «عرصة فراسوي آينه» يا همان «دنياي عرفان» كه شامل «فضاي استحالات تمثيلي و روحاني است» و با آن دنياي اول فرق اساسي دارد. پرسش من اين است كه اين دو واقعة همزمان چه ارتباطي با يكديگر دارند؟ همزماني آنها اتفاقي است يا منطق مشتركي در پديد آمدن آن دو سهيم است؟


مقدمه
از بيم سوء تفاهم احتمالي، بخش دوم عنوان مقاله را به آن افزودم. روشن‎تر بگويم منظورم آن نيست كه برزيل مي‎تواند به نيجريه درسي بدهد كه به عنوان يك الگو قابل تبعيت باشد. منظورم اين است كه به باور من كشورهاي ما داراي ويژگي‎هاي مشترك هستند، فراتر از اين حقيقت كه بخشي از مردم برزيل اسلاف برده‎گاني هستندكه پرتقالي‎ها از خليج بنين آورده بودند. هر دو كشور جمعيت زيادي دارند، از منابع طبيعي قابل توجهي برخوردارند و تجربه استعمار اروپايي را از سر گذرانده‎اند. در نيم قرن گذشته، هردو كشور دوره‎هاي طولاني ديكتاتوري‎هاي نظامي را تجربه كرده‎اند و هنوز با مشكلات جدي‎ايي چون فقر، نابرابري، خشونت‎هاي سياسي و مدني، فسادِ گسترده و مصونيت از تاوان روبرو هستند. يك نگاه تطبيقي به تاريخ ما، مي‎توانددر بهتر شدن درك از مصائب مشترك و تصحيح مسيرهايي كه فراروي‎مان گشوده خواهد شد، مفيد باشد. منظورم از «درس‎ها» همين بود: درس‎هايي كه هم نمونه‎هاي مثبت درآن هست و هم منفي وهر دو با هم عمل مي‎كنند.

باب گفتگو

| No Comments | No TrackBacks


اين شماره فصلنامه به موضوع «گفت و گوي جنوب با جنوب» اختصاص يافته است. گفت و گوي جنوب با جنوب يا اگر بخواهيم دقيق‎تر بگوييم «مبادله جنوب با جنوب»، بيانگر آن ديدگاهي است كه به پشتيباني نظريه مطالعات تطبيقي و تاريخي مدعي جايگزيني نظريه‎هايي است در زمينه توسعه كشورهاي جنوب كه در سال‎هاي دهه 60-1950 ميلادي تحت عنوان نظريه مدرن‎سازي و سپس در سال‎هاي دهه 70-1960 ميلادي به صورت نظريه وابستگي مطرح شدند. دو نظريه‎اي كه هم اكنون ديگر با اقبال چنداني روبرو نيستند. واقعيت آن است كه امروزه در آنچه كه مي‎توان از آن به عنوان «مطالعات توسعه» ياد كرد، بيش از پيش بر روش تطبيقي به صورت مناسب‎ترين روش براي دسترسي به دانش لازمِ توسعه تأكيد مي‎شود. رويكرد تطبيقي بر اين پيش فرض استوار است كه راه‎هاي متعدد و متفاوت و همچنين چشم‎اندازهاي گوناگوني در مقابل كشورهاي مختلف براي دسترسي به توسعه وجود دارد.

About this Archive

This page is an archive of recent entries in the 37 category.

38 is the previous category.

36 is the next category.

Find recent content on the main index or look in the archives to find all content.