Recently in 44 Category


ترجمه و انتشار اسنادی چند از اسناد محرمانة اتحاد جماهیر شوروی دربارة بحران آذربایجان در سال¬های پایانی جنگ دوم جهانی، تحت عنوان «استالین و فرمان تشکیل فرقة دموکرات آذربایجان» در یکی از شماره¬های اخیر فصلنامة گفتگو (شمارة 40، شهریور 1380، صص 156-139) با واکنش گسترده¬ای روبرو شد. در کنار تجدید چاپ این اسناد در پاره¬ای از جراید کشور و گفت و گوهایی در این زمینه در تأیید اهمیت تاریخی اسناد مزبور، گروهی که ظهور و سقوط فرقة دموکرات آذربایجان را تحولی خودجوش و خودانگیخته تلقی و تبلیغ می¬کنند، انتشار چنین اسنادی را برنتافته و درصدد نفی و انکار اهمیت آنها در تبیین ماهیت فرمایشی و خاستگاه تصنعی فرقه برآمدند. سوایِ پاره¬ای از واکنش¬های سطحی و شتابزده که ما را بدان¬ها کاری نیست، در یکی از سایت¬های اینترنتیِ فعال در این حوزه ـ (سایت آچیق سوز) ـ در توضیح بیشتر این اسناد و رد استدلال¬هایی که در اهمیت آنها ارائه شده بود مصاحبه¬ای با دکتر جمیل حسنلی پژوهشگر جمهوری آذربایجان منتشر شد که از جهاتی چند حائز اهمیت است.


دربارة وضعیت زنان افغانستانی در عرض چند سال گذشته و خاصه در دورة طالبان نوشته¬های فراوانی تحریر شده¬اند که هر یک به نحوی مسالة سرکوب زنان توسط دولت طالبان و نیز بحث¬های شناخته شده دربارة رابطة میان اسلام و حقوق زنان را مطرح کرده¬اند. همچنین در بیشتر تحلیل¬ها در مورد وقایع چند سال اخیر، تاریخ این کشور به قطعات مجزا و پراکنده¬ای تبدیل می¬شود که ظهور طالبان به نحوی نقطة عطف آن به حساب می¬آید. همین موضوع در مورد وضعیت زنان و نحوة رفتار دولت¬ها با آنها نیز مصداق دارد. بر این اساس در وهلة نخست چنین به نظر می¬آید که با محو طالبان از صحنة سیاسی به دنبال تهاجم نظامی آمریکا، زنان افغانستانی از تضییقاتی که بر آنها اعمال می¬شد رها شده¬اند. حال آن که با مرور دوبارة تجربة زنان افغان در چند دهة اخیر این تصویر نه تنها مخدوش به نظر می¬رسد، بلکه گمان بر آن است که نقش سیاست دولت¬های پیشین در ظهور طالبان و به ویژه نحوة رفتار آنان با زنان اغلب در آن نادیده گرفته شده است.


مقدمه
ظهور یک هویت آشکارا فمینیستی و فعالیت¬های بانوان در بین زنان مسلمان ایرانی در دهه 1990 برای بسیاری از ناظران تعجب آور (و غالباً آمیخته با شک و ناباوری) بود. اما برای تاریخ دانان و مطلعان از تاریخ ایران در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم این مسئله تعجب¬انگیز نیست. در واقع¬ اگر مسئله تعجب¬آوری وجود داشته باشد. شباهت بسیار زیادی است که بین این دو برهه زمانی وجود دارد. این شباهت¬ها، از جمله عمل¬گرایی فلسفی ـ یعنی به چالش کشیدن این استدلالِ برخی اسلام¬گرایان با مخلوطی از استدلال¬های زن محورانه، اسلامی، ملی و بین¬المللی ـ و همچنین یک ارتباط متعهدانه، و در عین حال خودمختارانه، بین زنان فعال و ساختارهای دولتی و صاحبان قدرت را دربرمی¬گیرند. بین این دو برهة زمانی، فعالیت¬های مربوط به دفاع از حقوق زنان به شکلی روز افزون، از نظر ایدئولوژیک و ساختاری، حالت دولت مدار پیدا کردند ـ صرف نظر از آن که در جهت حمایت از کشور و حکومت بودند یا بر ضد آن. در کتاب نسب¬شناسی فمینیسم ایرانی سعی کرده¬ام روایت دیگری دربارة فعالیت¬های زنان ایرانی در این دوره ارائه کنم. در مقالة حاضر بر یکی از قطعات این پازل متمرکز می¬شوم: اقدامات اجتماعی دهه¬های 1300 و 1320 و بحث¬های مربوط به حجاب و مشارکت اجتماعی زنان.


[ بیمه¬های اجتماعي و اصلاحاتي كه در قانون 1332 شكل گرفت ] «در حقيقت امر، مسائل فني نيستند. اين موضوع به عوامل اقتصادي و سياسي متعددي بستگي دارد كه در تحليل نهايي، منشأ و مقدار منابع مالي¬ای را كه مي‌توان به بیمه¬های اجتماعي اختصاص داد تحت كنترل خود دارند.»

در زماني كه ژان پالئولوگوس، كارشناس بیمه¬های اجتماعي دفتر بين المللي كار (ILO) در تهران اين خطوط را در سال 1334 براي سازمان مركزي دفتر بين المللي كار ارسال مي‌كرد، حدود سه سال بود كه كارشناسان اين دفتر به ارائة خدمات مشاوره‌اي به سازمان بیمه¬های اجتماعي كارگران ايران مشغول بودند. در حقيقت، همكاري‌‌هاي دفتر بين المللي كار و دولت ايران به دورة پيش از جنگ باز مي‌گشت: ايران يكي از اعضاء مؤسس اين دفتر (در سال 1298) بود؛ اين دفتر تا پيش از سال 1329 چند مأموريت كوتاه مدت و كاملاً بي¬نتيجه را اجرا کرد و سپس در اين سال يك نفر را به عنوان نمایندة خود در تهران استخدام نمود. همكاري بي وقفه ميان متخصصان دفتر بين‌المللي كار و مقامات اداري بیمه¬های اجتماعي ايران و سياست‌مداران علاقه‌مند به اين حوزه باعث شد گزارش‌هاي دفتر بين المللي كار در اين مدت به يكي از جذاب‌ترين منابع مستند براي مطالعه در مورد بیمه¬های اجتماعي ايران در دورة نخست وزيري مصدق و پس از آن تبديل شوند.


در اردیبهشت سال 1308 در آستانة یک رویارویی مهم و طولانی میان دولت ایران و شرکت نفت انگلیس و ایران که بیش از نیم قرن بر تاریخ معاصر ایران تأثیر نهاد، در پالایشگاه آبادان ـ قلب امپراتوری شرکت نفت، در خوزستان ـ یک اعتصاب گستردة کارگری رخ داد. این اعتصاب که در نوع خود نخستین اعتصاب کارگری مهم بود که در ایران رخ می¬داد، دولت ایران را در موقعیت دشواری قرار داد. با توجه به تلاش¬های جاری دولت ایران برای پایان نهادن به موقعیت برتر شرکت نفت در خوزستان که در آن دفاع از حقوق پایمال شدة کارگران ایرانی نقش سیاسی و اخلاقی مهمی را احراز کرده بود از یک سو، و نگرانی ذاتی نظام رضا شاهی از هر گونه عمل مستقل که می¬توانست چیرگی مطلق نظام مزبور را زیر سؤال برد، از سوی دیگر، رویه¬ای که می¬بایست اتخاذ شود به هیچ وجه روشن نبود.


در توصیف برخی رسائل سیاسی منتشرشده در عصر قاجار، اوّل شارحان اندیشه و آراء متفکران این عصر، این متون را در زمره اندرزنامه جای می¬دهند و می¬نویسند: «اندرزنویسی در سده سیزدهم... امتداد همان سنت گذشته می¬باشد با این تفاوت که از نظر سبک نگارش لطف سخن گذشتگان را ندارد؛ و از نظر فکر و مضمون به قوت و اعتبار پیشینیان نمی¬رسد». درست است که در نگاه اول، هم متون مورد بررسی که این داوری در مورد آنها انجام شده است و هم تعداد دیگری از رساله¬های سیاسی که در سال¬های اخیرتر منتشر شده¬اند، هم در شکل و هم در محتوا وجوه مشترکی با اندرزنامه¬های پیشینیان دارند، با این همه داوری در مورد این متون تنها از منظر مقایسه با اندرزنامه¬های پیشینیان و یا سنجیدن آنها به محک فلسفه سیاسی و اجتماعی، اَدای دِین کاملی به این رسائل نخواهد بود. در واقع به نظر می¬رسد که این رسائل اصولاً چنین وظیفه¬ای را نیز برای خود قائل نبودند و همانطور که خواهیم دید جز تعداد معدودی از آنها، الباقی اصولاً چندان درصدد ارائه تحلیل¬های مبتنی بر فلسفة سیاسی و اجتماعی هم نیستند. هدف عمدة آنها یافتن راه¬حل¬هایی عملی است برای خارج کردن کشور و رعیت از وضعیتی که عموماً آن را اسفناک ارزیابی می¬کنند. از این منظر اندرزنامه¬های عصر قاجار تفاوت¬های زیادی با نوشته¬های پیشینیان دارند. اما پیش از بررسی تفاوت¬ها، نگاهی بیندازیم به مهمترین وجوه تشابه.

حكومت‏مندى

| No Comments | No TrackBacks


حكومت‏مندى» (gouvernementalité) چهارمين درس ‏گفتار از مجموعه درس‏هاى ميشل فوكو در كولژ دو فرانس در سال تحصيلى 1978-1977، تحت عنوان «امنيت، قلمرو و جمعيت» «Sécurité territoire et population» است كه در اول فوريه‏ 1978 ارائه شد.

پیش از این با تحليل چند ساز و کار امنيتی، كوشيدم بررسى كنم چگونه مسائل خاص جمعيت ظاهر شدند، و با بررسى اندكى دقيق‏تر اين مسائل، به‏سرعت به مسئلة حكومت رسيدم. در كل در آن درس‏هاى نخستين مسئله عبارت بود از تحليل مجموعة امنيت - جمعيت - حكومت. اكنون اين مسئلة حكومت است كه تلاش مى‏كنم سياهه‏اى از آن ارائه دهم.

About this Archive

This page is an archive of recent entries in the 44 category.

45 is the previous category.

43 is the next category.

Find recent content on the main index or look in the archives to find all content.